جمع بندی سؤالاتی پیرامون معجزه بودن قرآن و تحدی

تب‌های اولیه

40 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
سؤالاتی پیرامون معجزه بودن قرآن و تحدی

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته،
عرض ادب و احترام و خدا قوت
این تاپیک را به درخواست یکی از کاربران بزرگوار که دوست نداشتند با نام کاربری خودشان این تاپیک را باز کنند باز می‌کنم، اگر پاسخ برخی از سؤالات در تاپیک‌های قبلی جواب کامل داده شده‌اند ممنون می‌شوم لینک آن تاپیک‌ها داده شود،
سؤالات به این شرح هستند که اگرچه متعدد هستند ولی نزدیک به هم هستند و به زعم حقیر قابل جواب دادن در یک تاپیک هستند، حداقل پاسخ شخصی که حقیر برای این سؤالات دارم (صرفنظر از درست بودن یا نبودنش)، تا شما چه صلاح بدانید:


[/HR]
1.تحدی در چه زمینه ای است؟ فقط جنبه ادبی است، یا سایر زمینه ها را نیز شامل می شود؟

2.در طول تاریخ، ادبایی داشته ایم که در زمینه خودشان، چیزی آورده اند که کسی نتوانسته مثلش را بیاورد. آیا این به معنای معجزه بودن است؟

3.با توجه به اینکه هر کسی برای نوشتارش سبک و سیاقی دارد، آیا دعوت به مثل آوری، منطقی است؟

4.داور در بررسی تحدی قرآن کیست؟ گویا داوری با متخصصین و ادباست. فرض کنید کسی سوره ای می سازد و ادعا می کند مثل قرآن است. خب معمولا داور بنا به گرایش خودش نظر می دهد، اگر مسلمان باشد بگوید مثل نیست و اگر نامسلمان باشد می گوید حتی بهتر از قرآن است! با وجود تعصبات چگونه به داوری متخصصان اعتماد کنیم؟

5.همچنین در مورد داوری ادبی، آیا زیبایی ادبی گذشته از بحث تعصبات، امری سلیقه ای نیست و هر کسی سلیقه ای خاص خود ندارد؟

6.لطفا بفرمایید تلاشهایی مثل «الحمد للرحمن ربّ الاکوان الملک الدیان لک العبادة و بک المستعان اهدنا صراط الایمان» و «انّا اعطیناک الجواهر فصل لربّک و جاهر و لا تعتمد قول ساحر(یا: انّ مبغضک رجل کافر)» چرا نمی توانند مثل قرآن باشند؟

7.وقتی ما ایرادی به تلاشی برای مثل آوری قرآن جوابی می دهیم، آیا بدان معناست که اگر فرد برود و ایرادها را برطرف کند، دیگر سوره اش، مثل قرآن است؟

8.چرا اعجاز قرآن، به شکلی است که افراد متخصص یا حداقل عربزبان قادر به درک آن هستند؟ مثلا یک ژاپنی، که اصلا با زیباییهای زبانی لسان عرب آشنا نیست، چگونه می تواند خودش این اعجاز را درک کند؟

9.اگر مثل قرآن آوردن، محال است، چرا تحدی در حدّ یک آیه یا یک جمله نیست؟

10.مخالفین قرآن، معمولا ایرادها و اشکالاتی را نیز به ظاهر و محتوای قرآن می گیرند. آیا در این شرایط منطقی است که بگوییم اگر شک دارید مثلش بیاورید؟

11.از کجا می دانیم که هنوز مثل قرآن نیامده[یعنی اینکه فردی آورده باشد ولی موفق نشده باشد آنرا به دست مخالفین اسلام برساند تا آنرا در بوق و کرنا کنند و مثلا مرگ امانش نداده باشد] و همچنین از کجا بدانیم در آینده مثل قرآن نخواهد آمد؟


[/HR]
با تشکر،
در پناه خدا باشید و عاقبتتان بخیر
یا علی علیه‌السلام

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد میقات

[="Tahoma"][="3"]

باء;804437 نوشت:
1.تحدی در چه زمینه ای است؟ فقط جنبه ادبی است، یا سایر زمینه ها را نیز شامل می شود؟

با سلام و درود

همانند آوری برای همه ابعاد و ویژگی های قرآن است؛ البته حداقل و قدرمتیقن آن، فصاحت و بلاغت است.

در آدرس ذیل در این مورد گفتگو شده است:

تحدی قرآن؛ درخواستی واقعی یا فراری به جلو؟!

باء;804437 نوشت:
2.در طول تاریخ، ادبایی داشته ایم که در زمینه خودشان، چیزی آورده اند که کسی نتوانسته مثلش را بیاورد. آیا این به معنای معجزه بودن است؟

اولا خود آن ها ادعایی در معجزه و الهی بودن آثارشان نداشته اند یعنی خودشان قبول داشته اند که در چنین جایگاهی نیستند

در ثانی آثار آن ها مورد قضاوت قرار نگرفته و چه بسا اگر چنین شود، قطعا دارای خطا بوده و نیازمند اصلاح و تکمیل است، از طرفی چنین نیست که هیچ قسمتی از آن، قابل همانند آوری نباشد.

باء;804437 نوشت:
3.با توجه به اینکه هر کسی برای نوشتارش سبک و سیاقی دارد، آیا دعوت به مثل آوری، منطقی است؟

وقتی اطمینان باشد که او بهترین، کاملترین، جامعترین و در اعلا است و دیگران را توان همانند آوری نیست، چه اشکالی دارد برای اثبات حقانیت خویش، مبارزه طلبی و تحدی به همانندآوری نماید.

باء;804437 نوشت:
4.داور در بررسی تحدی قرآن کیست؟ گویا داوری با متخصصین و ادباست. فرض کنید کسی سوره ای می سازد و ادعا می کند مثل قرآن است. خب معمولا داور بنا به گرایش خودش نظر می دهد، اگر مسلمان باشد بگوید مثل نیست و اگر نامسلمان باشد می گوید حتی بهتر از قرآن است! با وجود تعصبات چگونه به داوری متخصصان اعتماد کنیم؟

قضاوت با اهل فن، کارشناسان ادبیات و متخصصان زبان شناس است.

قضاوت با گروه خاصی نیست لذا هر صاحب نظری ـ از هر دین و فرقه ای و با هر زبانی ـ می تواند در این زمینه نظر بدهد.

وقتی غالب اهل فن، از سراسر جهان، تایید کنند این همانندی را، این ادعا به اثبات می رسد. تا چنین قضاوت حداکثری نشده باشد، ادعای همانندآوری در حد ادعا باقی می ماند.

باء;804437 نوشت:
5.همچنین در مورد داوری ادبی، آیا زیبایی ادبی گذشته از بحث تعصبات، امری سلیقه ای نیست و هر کسی سلیقه ای خاص خود ندارد؟

وقتی معیار، قضاوت حداکثری متخصصان و اهل فن باشد، دیگر شائبه سلیقه ای بودن و ... نیست.[/][/]

[="Tahoma"][="3"]

باء;804437 نوشت:
6.لطفا بفرمایید تلاشهایی مثل «الحمد للرحمن ربّ الاکوان الملک الدیان لک العبادة و بک المستعان اهدنا صراط الایمان» و «انّا اعطیناک الجواهر فصل لربّک و جاهر و لا تعتمد قول ساحر(یا: انّ مبغضک رجل کافر)» چرا نمی توانند مثل قرآن باشند؟

کتاب "حُسن الايجاز" كتاب كوچكى است از يك نويسنده مسيحى كه در سال 1912 م از طرف چاپخانه انگليسى در بولاق مصر انتشار يافته است. مؤلف آن يك آمريكايى با نام مستعار «نصر الدين ظافر» است. او مدعی شده این مانندی برای سوره کوثر است.

«انّا اعطيناك الجواهر، فصلّ لرّبك و جاهر، و لا تعتمد قول ساحر» (ما به تو جواهر داديم، تو نيز با صداى بلند نماز بخوان و به گفتار ساحر و جادوگر اعتماد مكن)

آیت الله خویی(ره) اين معارضه با سوره کوثر را از چند جهت باطل و مورد اشكال مى ‏دانند، لذا چند جواب نقضی و حلی به او داده اند:

1. اين مطالب متعلق به این شخص نیست بلکه آنها را از "مسيلمه كذاب" سرقت نموده و به نام خود قالب زده است. مسيلمه در مقام معارضه با اين سوره چنين گفته است: «انّا اعطيناك الجماهر، فصلّ لربّك و هاجر، و انّ مبغضك رجل كافر» (ما به تو جمعيت‏ ها داديم، تو نيز نماز بخوان و هجرت كن و دشمن تو مرد كافر است)

2. این تقلید از نظم و تركيب قرآن است و تنها برخی الفاظ آن تغییر داده شده است، پس نمی توان ادعای معارضه با قرآن داشت.

3. او گمان می کرده اگر دو كلام، صرفا در سجع و قافيه مشابه هم باشند، در فصاحت و بلاغت نيز يكسان و برابر خواهند بود. در صورتى كه چنين نيست بلكه اولين شرط فصاحت اين است كه در ميان جملات يك گفتار، ارتباط و تناسب وجود داشته باشد كه گفتار اين نويسنده فاقد آن است.

4. منظور او از كلمه «جواهر» چيست؟
اگر منظورش جواهر معينى باشد، در اين جملات هيچ قرينه ‏اى بر آن مقصود نيست؛ و اگر منظورش تمام جواهرات موجود در دنيا باشد - یعنی الف و لام برای استغراق و كليت باشد - اين هم عملا يك دروغ آشكار است، زيرا تمام جواهرات موجود در دنيا به يك نفر داده نشده است.

5. منظور از ساحر كيست و به كدام گفتار وى نبايد اعتماد نمود؟
اگر منظورش ساحر معينى و قسمت خاصى از گفتار وى باشد، لازم بود قرينه‏ اى ذكر كند ولى در اين جمله چنين قرينه‏ اى وجود ندارد؛ و اگر منظور وى هر گونه گفتار است كه از هر ساحرى باشد، که اين صحیح نيست زيرا ما هیچ دلیل عقلی بر اين نداريم كه بر هيچ گفته ساحر ـ ولو در كارهاى معمولى و متعارف ـ نبايد اعتماد نمود.

6. آیات سوره کوثر با توجه به این در شأن رسول خاتم (صلی الله علیه و آله) نازل شده دارای معارفی عالی و کامل است که اصلا قابل مقایسه با این جملات ساختگی نیست.

بنابر این:

چگونه مى‏ توان سوره کوثر با آن سطح عالى و بلاغت كامل را با این جملات منحط و بى ‏ربط اين نويسنده، مقايسه نمود؟!

جملاتى كه گوينده آن‏ ها خودش را به زحمت انداخته، بر اساس عناد و يا نادانى، آن‏ ها را به هم بافته است تا بدان وسيله با بلاغت و اعجاز قرآن معارضه و مبارزه كند و از عظمت آن بكاهد.

______________
ر.ک: البیان فی تفسیر القرآن، ص 97 – 99.
[/][/]

[="Tahoma"][="3"]

باء;804437 نوشت:
7.وقتی ما ایرادی به تلاشی برای مثل آوری قرآن جوابی می دهیم، آیا بدان معناست که اگر فرد برود و ایرادها را برطرف کند، دیگر سوره اش، مثل قرآن است؟

در هر حال، صاحب نظران و اهل فن باید در این زمینه قضاوت نمایند. در صورت موافقت اکثریت صاحب نظران و اهل فن، ادعایش ثابت می شود.

باء;804437 نوشت:
8.چرا اعجاز قرآن، به شکلی است که افراد متخصص یا حداقل عربزبان قادر به درک آن هستند؟ مثلا یک ژاپنی، که اصلا با زیباییهای زبانی لسان عرب آشنا نیست، چگونه می تواند خودش این اعجاز را درک کند؟

اعجاز قرآن منحصر در اعجاز لفظی نیست.

اعجاز قرآن جهات و حیثیات مختلفی دارد یعنی از جهات گوناگون، معجزه است، از جمله شخصیت آورنده آن (پیامبر صلی الله علیه وآله)، بلاغت و فصاحت، اسلوب و سبک بیان، پیامرسانی و هدایت گری، مفاهیم و معارف حکیمانه و بلند و عالی، شیوه استدلال، اخبار غیبی، جعل قوانین فردی و اجتماعی، اعجاز علمی، و ... .

همه این ها که اختصاص به زبان عربی ندارد. هر کسی مطابق با زبان خودش بتواند کلامی بیاورد که از برخی حیث ها و جهات با قرآن همطرازی داشته باشد ادعایش ثابت می شود.

تاکنون و بعد از چهارده قرن، کسی نتوانسته همانندی بیاورد.[/][/]

[="Tahoma"][="3"]

باء;804437 نوشت:
9.اگر مثل قرآن آوردن، محال است، چرا تحدی در حدّ یک آیه یا یک جمله نیست؟

اولا از نظر عقلی ملازمه ای وجود ندارد که بگوییم یا باید تحدی نکند و یا اگر تحدی می کند باید تحدی به یک آیه یا جمله را هم قبول کند.

در ثانی از تحدی به گفتاری چون قرآن: «فَلْيَأْتُوا بِحَديثٍ مِثْلِهِ إِنْ كانُوا صادِقينَ»؛ اگر راست مى‏ گويند سخنى همانند آن بياورند (طور/ 34)، می توان برداشت کرد که شامل کمتر از یک سوره هم می شود، ولی حداقل باید به اندازه یک پاراگراف و گفتار باشد که بتواند نظم خاص اعجازی را دارا بوده و حیثیات و جهات مختلف اعجاز قرآن اعم از فصاحت و بلاغت، پیام رسانی، معنویت و اخلاق، و ... را در حد اعلا دارا باشد.

تحدی به آیه شامل آیه یک یا دو حرفی، مانند «ق» یا «حم» هم می شود، البته قبول داریم كه همین آیات چند حرفی نیز از معجزات قرآن است و اعجازی عظیم در آن نهفته است، ولی شاید به تنهایی قابل تقلید صوری باشند.

فراموش نشود که همین آیات یک یا دو حرفی با ارتباط با آیات بعدی دارای نظم خاص می گردد و آن گاه است كه می توان با نمونه های مشابه به معارضه برخیزد.

چه بسا اگر تحدی آیه (حتی آیات یک حرفی) در قرآن ذكر می شد، شاید فردی ادعا می كرد كه من نیز آیه ای آورده ام به نام دال، باء، و …، در این صورت نمی توانستیم اثبات کنیم که آن آیه "دال" شما با آیه مباركه «یس» برابر نیست، در حالی که فقط در ظاهر و شکل حروف یکسان و کاملا تقلیدی است، و هیچ یک از جهات اعجاز قرآنی را ندارد.
از اینرو تحدی به آیه نداریم؛ زیرا هر کسی می تواند با گفتن یک کلمه، ادعا کند و قابل اثبات هم نیست.

در تاپیک ذیل، در این زمینه گفتگو شده است:

تحدى قرآن حتی به یک آیه

[/][/]

[="Tahoma"][="3"]

باء;804437 نوشت:
10.مخالفین قرآن، معمولا ایرادها و اشکالاتی را نیز به ظاهر و محتوای قرآن می گیرند. آیا در این شرایط منطقی است که بگوییم اگر شک دارید مثلش بیاورید؟

این ایرادها به قرآن وارد نیست و هر کدام به دفعات و بیان های مختلف پاسخ داده شده است.

نازل کننده قرآن چون می داند کارش بدون ایراد و اشکال است، و این اشکال ها نادرست و وارد نیست؛ با اطمینان به کار خودش، مبارزه طلبی و تحدی کرده است؛ و این غیر منطقی نیست.

باء;804437 نوشت:
11.از کجا می دانیم که هنوز مثل قرآن نیامده[یعنی اینکه فردی آورده باشد ولی موفق نشده باشد آنرا به دست مخالفین اسلام برساند تا آنرا در بوق و کرنا کنند و مثلا مرگ امانش نداده باشد] و همچنین از کجا بدانیم در آینده مثل قرآن نخواهد آمد؟

همین که متخصصان و اهل فن، قضاوت مثبتی نداشته و موردی را تایید نکرده اند، دلیل بر این است که هنوز کسی نتوانسته به تحدی قرآن پاسخ دهد.

پس از گذشت بیش از 14 قرن می بینیم با این همه مخالف و مدعی در برابر قرآن، هنوز هیچ ادعایی به اثبات نرسیده که هیچ، بلکه اصلا در سطحی نبوده که بتواند در برابر قرآن قابل مطرح شدن باشد.

این که ممکن است کسی قبل از همانند آوری مرده باشد و ...، از فرض و خیال هم فراتر رفته و اصلا احتمال معقول و علمی محسوب نمی شود. مگر در این 1400 سال فقط یک نفر می توانسته؟ به فرض قبول، مگر پس از او همفکرانش نمی توانستند راه او را ادامه دهند و .... .

کسی که چنین ادعایی مطرح می کند، فهمیده حقیقت چیست ولی نمی خواهد بپذیرد، لذا به دنبال بهانه تراشی و ... نپذیرفتن حق است.

از آینده اطلاعی نداریم ولی قرآن خبر غیبی داده که کسی نمی توانند همانند قرآن بیاورد: «فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا»؛ و اگر (چنين) نكرديد، و (هرگز) نخواهيد كرد.(بقره: 2/ 24)

زیرا قرآن کلام خالق و الله است و افق علمی خالق و مخلوق، بسیار متفاوت و با فاصله است لذا جنس و سنخ کلام قرآن با جنس و سنخ کلام مخلوق متفاوت است و به همین جهت مخلوق (انسان) نمی تواند کلامی در افق و هم سنخ با کلام خالق بیاورد.

تاریخ 1400 ساله نیز شاهد است بر این ادعا.

با این شواهد می توان گفت در آینده نیز چنین خواهد بود.[/][/]

عرض سلام دارم خدمتکارشناس محترم تاپیک
1 - بفرمایید بنده الان ادعایی دارم مبنی بر اینکه میخوام با قرآن تحدی کنم میشه لطف بفرمایید قاضی رو بیارید که ادعای من رو بررسی کنه؟ بنده به هیچ وجه قاضی که مسلمان باشه رو قبول ندارم چون قاضی مسلمان یعنی اینکه خودش قبول کرده که قرآن کتاب خداست و تحدیش پاسخ نداره معلومه که هرچی من بگم میگه به اندازه قرآن نیست.پس خیلی جدی لطف بفرمایید معرفی کنید
2 - یه سری میگند قرآن اونقدر کلی گویی نوشته شده که هر نوع اتفاقی توی کاءنات رو میشه ازش تفسیر کرد و یا بالعکس و الان خیلیا این انتقاد رو دارند که مسلمانان از هر آیه قرآن هزاران تفسیر جوری که منطبق با موضوع مورد بحث باشه در میارند.
الان به شوخی توی سایتی نوشته بود اگر موجودات دیگر در کرات دیگر پیدا بشه و براشون دین و آینی و فرستاده ای نباشه قطعا مسلمانان از توی قرآن اینو استنباط میکنند و میگند که قرآن در فلان آیه گفته بوده.
لطف بفرمایید کامل صریح این مساله رو توضیح بدید

[="Tahoma"][="3"]

muiacir;805881 نوشت:
عرض سلام دارم خدمتکارشناس محترم تاپیک
1 - بفرمایید بنده الان ادعایی دارم مبنی بر اینکه میخوام با قرآن تحدی کنم میشه لطف بفرمایید قاضی رو بیارید که ادعای من رو بررسی کنه؟ بنده به هیچ وجه قاضی که مسلمان باشه رو قبول ندارم چون قاضی مسلمان یعنی اینکه خودش قبول کرده که قرآن کتاب خداست و تحدیش پاسخ نداره معلومه که هرچی من بگم میگه به اندازه قرآن نیست.پس خیلی جدی لطف بفرمایید معرفی کنید
2 - یه سری میگند قرآن اونقدر کلی گویی نوشته شده که هر نوع اتفاقی توی کاءنات رو میشه ازش تفسیر کرد و یا بالعکس و الان خیلیا این انتقاد رو دارند که مسلمانان از هر آیه قرآن هزاران تفسیر جوری که منطبق با موضوع مورد بحث باشه در میارند.
الان به شوخی توی سایتی نوشته بود اگر موجودات دیگر در کرات دیگر پیدا بشه و براشون دین و آینی و فرستاده ای نباشه قطعا مسلمانان از توی قرآن اینو استنباط میکنند و میگند که قرآن در فلان آیه گفته بوده.
لطف بفرمایید کامل صریح این مساله رو توضیح بدید

با سلام و درود

1. قاضی قرار نیست فقط مسلمان باشد. متخصصان ادبیات و زبان شناس سراسر عالم، قاضی هستند. قطعا اگر مطلبی که ارائه می دهید همسان با قرآن باشد، اهل فن و متخصصان را با خود همراه کرده و همانندآوری شما را تایید می کنند.

این موضوع مانند یک مطلب علمی است که از سوی دانشمندی مطرح می شود و سایر اندیشمندان آن علم، در رد یا اثبات آن از سراسر جهان، نظرشان را بیان می کنند. اگر اغلب آن ها این فرضیه یا مطلب علمی را تایید کند، می توان گفت آن به اثبات رسیده است.

در همانندآوری نیز همین طور است. اگر اغلب متخصصان و اهل فن، از سراسر جهان، ادعای شما را تایید کنند، ادعای شما ثابت می شود.

نکته:
این بنابر نظر مشهور است که تحدی قرآن را ابدی و برای همیشه و همه دوران ها دانسته اند؛ اما نظریه دیگری نیز وجود دارد که می گوید تحدی قرآن مربوط به زمان نزول قرآن و برای اثبات نبوت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) است، یعنی پیامبر می فرماید هر کدام از شما که به غیب متصل نیستید اگر می توانید مانند آن را بیاورید؛ لذا این که کسی که متصل به غیب نیست نمی تواند مانند آن را بیاورد، ثابت می کند که پیامبر (صلی الله علیه وآله) به غیب و ماوراء این عالم، متصل است و ادعای نبوت ایشان ثابت می شود.

بنابر این دیدگاه، منافاتی ندارد در سالیان بعد، کسی بتواند مانند قرآن را بیاورد، زیرا این تحدی موقتی و برای اثبات ادعای پیامبری خدا بوده و پس از اثبات، غرض حاصل شده است.

2. همین که کسی کلامی بیاورد که قابل تطبیق بر قرن های آینده و کاربردی و قابل استفاده باشد، این خود از اعجاز و ویژگی های منحصر به فرد آن کلام است.

لذا این عیب نیست بلکه پویایی و کاربردی بودن قرآن برای همه زمان ها و همه دوران ها را می رساند.[/][/]

سلام.

میقات;805863 نوشت:
وقتی غالب اهل فن، از سراسر جهان، تایید کنند این همانندی را، این ادعا به اثبات می رسد. تا چنین قضاوت حداکثری نشده باشد، ادعای همانندآوری در حد ادعا باقی می ماند.

میقات;805863 نوشت:
وقتی معیار، قضاوت حداکثری متخصصان و اهل فن باشد، دیگر شائبه سلیقه ای بودن و ... نیست.

میقات;805868 نوشت:
در هر حال، صاحب نظران و اهل فن باید در این زمینه قضاوت نمایند. در صورت موافقت اکثریت صاحب نظران و اهل فن، ادعایش ثابت می شود.

میقات;805902 نوشت:
در همانندآوری نیز همین طور است. اگر اغلب متخصصان و اهل فن، از سراسر جهان، ادعای شما را تایید کنند، ادعای شما ثابت می شود.

این موردی که فرمودید معنای دقیقش چیه؟ چون جملات شما بسیار کلی هستند.
منظورتون از اهل فن و متخصصان چیه؟
متخصصان چه رشته ای مد نظر شماست؟
صلاحیت این متخصصان رو چه کسی تایید میکنه؟ این متخصصان باید چه شرایطی داشته باشند تا مورد تایید شما باشند؟
دقیقا چند نفر باید تایید کنند تا مورد قبول قرار بگیره؟

میقات;805902 نوشت:
این بنابر نظر مشهور است که تحدی قرآن را ابدی و برای همیشه و همه دوران ها دانسته اند؛ اما نظریه دیگری نیز وجود دارد که می گوید تحدی قرآن مربوط به زمان نزول قرآن و برای اثبات نبوت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) است، یعنی پیامبر می فرماید هر کدام از شما که به غیب متصل نیستید اگر می توانید مانند آن را بیاورید؛ لذا این که کسی که متصل به غیب نیست نمی تواند مانند آن را بیاورد، ثابت می کند که پیامبر (صلی الله علیه وآله) به غیب و ماوراء این عالم، متصل است و ادعای نبوت ایشان ثابت می شود.

کدوم نظر رو باید پذیرفت؟
اگر نظر دوم درسته بفرمایید تا این دوستمون برای همانند آوری تلاش نکنند.
البته به نظر میرسه نظر جنابعالی همون نظر اول هست تا زمانی که همانندی پیدا نشده. و اگر پیدا شد اونوقت نظر دوم رو خواهید پذیرفت. این رو از فرمایش خودتون حدس زدم.

میقات;805902 نوشت:
بنابر این دیدگاه، منافاتی ندارد در سالیان بعد، کسی بتواند مانند قرآن را بیاورد، زیرا این تحدی موقتی و برای اثبات ادعای پیامبری خدا بوده و پس از اثبات، غرض حاصل شده است.

muiacir;805881 نوشت:

الان به شوخی توی سایتی نوشته بود اگر موجودات دیگر در کرات دیگر پیدا بشه و براشون دین و آینی و فرستاده ای نباشه قطعا مسلمانان از توی قرآن اینو استنباط میکنند و میگند که قرآن در فلان آیه گفته بوده.
لطف بفرمایید کامل صریح این مساله رو توضیح بدید

البته تو قران همچین موردی هست:khaneh:

یادمه تو روایتی دیده بودم که یکی از امامان گفته بود که تمام خبرهای گذشته و اینده و قیامت در قران امده است و عقل مردم به زوایای ان نمی رسد و یا خود قران گفته که بیان هرچیز در قران اومده. بنابراین تنها کاری که میشه کرد اینه که ایمان به کتاب خدا و غیب اورد اون طور که تو خود قران هم چنین مضمونی گفته شده. بنابراین اگر واقعا تمام خبرها در قران امده باشه هیچ کس نمی تونه شبیه قران رو بیاره. ضمن اینکه اوردن ابیاتی شبیه به اهنگ ایات قران به تنهایی کافی نیست. چون کسی که قران رو ایه به ایه نقد می کنه و سوالاتی در غالب شبهات قرانی رو بیان می کنه وقتی ادعا می کنه که ایه ای مثل قران رو اورده باید امادگی این رو داشته باشه که سخنش از تمام لحاظ مورد تحقیق و نقد دیگران قرار بگیره و برای اون پاسخ داشته باشه.

امام صادق(ع) که فرمود «من زاده رسول خدایم و به قرآن دانا هستم، در قرآن آغاز خلقت و آنچه تا روز قیامت اتفاق خواهد افتاد و خبر آسمان، زمین، بهشت و دوزخ؛ همچنین خبر گذشته و آینده وجود دارد. تمام این‌ها در قرآن هست و من همه را می‌دانم چنان‌كه به كف دست خود می‌نگرم، زیرا خدای متعال می‌فرماید: در قرآن بیان هر چیزی هست»

اگر روایت بالا درست باشه هیچ کسی نمی تواند مثل قران رو بیاره. بنابراین چاره جز ایمان اوردن به قران و غیب نیست.

[="Tahoma"][="3"]

divoone1985;806156 نوشت:
سلام.

این موردی که فرمودید معنای دقیقش چیه؟ چون جملات شما بسیار کلی هستند.
منظورتون از اهل فن و متخصصان چیه؟
متخصصان چه رشته ای مد نظر شماست؟
صلاحیت این متخصصان رو چه کسی تایید میکنه؟ این متخصصان باید چه شرایطی داشته باشند تا مورد تایید شما باشند؟
دقیقا چند نفر باید تایید کنند تا مورد قبول قرار بگیره؟

با سلام و درود

متخصصان و اهل فن در ادبیات و زبان شناسی.

همین که این افراد به جایگاه علمی (تخصص و اهل فن بودن) رسیده و مقبول جامعه علمی هستند کفایت می کند.

قبلا هم عرض کرده ام قضاوت جمعی لازم است یعنی اغلب متخصصان در این فن باید آن را تایید بکنند.[/][/]

[="Tahoma"][="3"]

divoone1985;806159 نوشت:
کدوم نظر رو باید پذیرفت؟

می توانید نظر مشهور را معیار قرار دهید.[/][/]

با سلام و درود

یکی از دوستان در پیام خصوصی، راجع به پاسخ بنده، مطالبی بیان داشتند؛ ابتدا مطالب ایشان و سپس پاسخ خودم را می آورم:

نقل قول:

در سؤال 3، پرسیده که هر نویسنده سبک خودش را دارد و لذا ممکن است دیگران نتوانند، دقیقاً به سبک او بنویسند، و شما بحث اطمینان از بهترین و کاملترین و جامعترین بودن را مطرح کردید که من متوجه ارتباط آن به سؤال نشدم.

با سلام و درود

سبک نوشتن، ملاک منحصر نیست. وقتی دیگران بتوانند مشابه او را در مفاهیم، حکمت ها، پندها، تعالیم، پیامرسانی و ... بیاورند؛ دیگر آن کتاب، در آن اوج نمی ماند.

از طرفی ولو سبک نوشتن آن به گونه ای باشد که کسی نتواند مانند او بنگارد، این تنها می تواند آن را از نظر سبک نوشتاری، منحصر به فرد و خاص نماید؛ ولی تا موقعی که دیگران بتوانند مشابه آن را در محتوا، مفاهیم، حکمت ها و ... بیاورند، باز هم ادعای معجزه بودن درست نیست.

توجه داشته باشید وقتی خود نویسنده ادعای اعجاز نداشته و به عبارتی نوشته اش را در این حد نمی دیده، چه دلیلی دارد که دیگران چنین ادعایی نمایند.

نقل قول:

در سؤال 4، پرسیده که اهل فن همیشه تحت تأثیر باورهای خویش هستند، چنانکه کمتر فیلسوف مسیحی تثلیث را رد می کند و کمتر فیلسوف مسلمان آنرا می پذیرد. اینجا شما بحث «غالب اهل فن» را مطرح فرمودید که باز ارتباطش را با سؤال متوجه نمی شوم.

وقتی یک نظریه علمی مطرح می شود، فارغ از مذهب و ملیت و ... اندیشمندان و صاحب نظران در باره آن نظر می دهند و آن را تایید و یا رد می کنند.

وقتی یک نظریه بتواند قضاوت جمعی اندیشمندان آن رشته را با خود همراه نماید، این تایید می شود.

وقتی قضاوت جمعی اندیشمندان در سراسر جهان، در تایید یک نظریه باشد، نظرات تعصبی و قومیتی و ...، به حاشیه رانده می شوند. با پاسخدهی به ادله مخالف و موافق و اقناع جامعه علمی، نظر برتر و مورد تایید جمعی، برتری و غالب بودن خودش را نشان می دهد.

نقل قول:

در سؤال 10 هم منظور وارد بودن اشکالات مستشکلین نیست، بلکه منظور این است که مستشکل، یک شبهاتی در مورد قرآن در سر دارد، حال ما به او می گوییم که اگر شک داری مثلش را بیاور. منظور سؤال این است که از دید مستشکل، این امر یعنی مثل کتابی بیاور که از دید خودت اشکال و ایراد دارد.

مستشکل می گوید این کلام در حد اعجاز و اتصال به غیب نیست.

ابتدایی ترین پاسخ به او این است که اگر مدعی هستی که بدون اتصال به غیب می توان مانند آن را آورد، بیاور.

لذا اگر مدعی است فلان اشکال و فلان ایراد و ... در قرآن است، می گوییم قبول، اگر مدعی هستی این اعجاز نیست و انسان عادی بدن اتصال به غیب می تواند مانند آن را بیاورد، با همه این اوصاف، مانند آن را بیاور.

مدعیان ـ با همه ایرادهای ادعایی ـ باز هم از آوردن این قرآن عاجزند.

نقل قول:

در سؤال 6، پاسخ بسیار مفصلی خوبی ارائه فرمودید، ولی اگر دقت بفرمایید، دو تلاش برای مثل اوری، ذکر شده و شما جواب یکی را ارائه کرده و به دومی توجه نفرموده اید.

مرحوم آیت الله خویی (ره) در باره این ادعا، چنین آورده اند:

اين مرد خيال باف، در مقام معارضه با سوره فاتحه چنين مى‏گويد: «الحمد للرّحمن، ربّ الاكوان، الملك الدّيّان، لك العبادة و بك المستعان، اهدنا صراط الايمان.»

او خيال كرده است كه اين جملات، تمام نكات و معانى سوره حمد را در بر دارد و از آن سوره، كوتاه ‏تر هم مى‏ باشد.

ما به نويسنده ‏اى كه در تشخيص گفتار سست از گفتار وزين، تا اين درجه منحط و كوتاه فكر باشد، چه بگوييم؟! بهتر اين بود كه وى قبلا گفتار خويش را به دانشمندان مسيحى كه با اسلوب كلام عرب و فن بلاغت آشنايى دارند، نشان مى ‏داد و خود را بدين گونه رسوا و مفتضح نمى ‏ساخت.

راستى او تا اين جا هم تشخيص نداده است كه اگر يک نفر شاعر و يا نويسنده بخواهد با گفتارى در مقام معارضه بيايد، بايد در مقابل آن، كلامى بياورد كه با داشتن استقلال در الفاظ و تركيب و اسلوب مخصوص به خود، حداقل در يک جهت و در يک هدف با آن متحد و يكسان باشد.

معناى معارضه اين نيست كه شخصى در مقام معارضه با يک كلام فصيح از اسلوب و تركيب آن، تقليد كند و تنها بعضى از الفاظ و كلمات آن را تغيير دهد و كلام ديگرى از آن بسازد و نام اين عمل را معارضه بگذارد.
اگر معناى معارضه اين باشد، مى ‏توان با هر كلامى معارضه نمود و اين آسان ‏ترين راهى بود براى اعرابى كه با پيامبر (صلی الله علیه و آله) معاصر بودند، ولى چون آن‏ ها با اسلوب معارضه آشنا بودند و رموز بلاغت قرآن را درک مى ‏كردند، اين بود كه زير بار معارضه با قرآن نرفتند و بر عجز و ناتوانى خويش اعتراف نمودند؛ عده‏ اى ايمان آوردند و عده ديگرى آن را به سحر و جادو نسبت داده، گفتند: «إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ»

گذشته از اين، چگونه مى ‏توان اين جملات را كه آثار تكلّف و تصنّع در آن ‏ها نمايان است با سوره فاتحه مقايسه نمود؟!..... .(آیت الله خویی، البيان فی تفسير القرآن، ص 96؛ این کتاب به فارسی هم ترجمه شده است: بيان در علوم و مسائل كلى قرآن، ص 145)

ایشان در ادامه به ایرادهای ادبی و ... پرداخته و به تفصیل، نواقص و عیوب این متن در مقایسه با سوره حمد را بیان می کنند که چون این جا مجال آن نبود، نیاوردم. می توانید در همان آدرس مطالعه کنید.

میقات;806450 نوشت:

مرحوم آیت الله خویی (ره) در باره این ادعا، چنین آورده اند:

اين مرد خيال باف، در مقام معارضه با سوره فاتحه چنين مى‏گويد: «الحمد للرّحمن، ربّ الاكوان، الملك الدّيّان، لك العبادة و بك المستعان، اهدنا صراط الايمان.»

او خيال كرده است كه اين جملات، تمام نكات و معانى سوره حمد را در بر دارد و از آن سوره، كوتاه ‏تر هم مى‏ باشد.

ما به نويسنده ‏اى كه در تشخيص گفتار سست از گفتار وزين، تا اين درجه منحط و كوتاه فكر باشد، چه بگوييم؟! بهتر اين بود كه وى قبلا گفتار خويش را به دانشمندان مسيحى كه با اسلوب كلام عرب و فن بلاغت آشنايى دارند، نشان مى ‏داد و خود را بدين گونه رسوا و مفتضح نمى ‏ساخت.

راستى او تا اين جا هم تشخيص نداده است كه اگر يک نفر شاعر و يا نويسنده بخواهد با گفتارى در مقام معارضه بيايد، بايد در مقابل آن، كلامى بياورد كه با داشتن استقلال در الفاظ و تركيب و اسلوب مخصوص به خود، حداقل در يک جهت و در يک هدف با آن متحد و يكسان باشد.

معناى معارضه اين نيست كه شخصى در مقام معارضه با يک كلام فصيح از اسلوب و تركيب آن، تقليد كند و تنها بعضى از الفاظ و كلمات آن را تغيير دهد و كلام ديگرى از آن بسازد و نام اين عمل را معارضه بگذارد.
اگر معناى معارضه اين باشد، مى ‏توان با هر كلامى معارضه نمود و اين آسان ‏ترين راهى بود براى اعرابى كه با پيامبر (صلی الله علیه و آله) معاصر بودند، ولى چون آن‏ ها با اسلوب معارضه آشنا بودند و رموز بلاغت قرآن را درک مى ‏كردند، اين بود كه زير بار معارضه با قرآن نرفتند و بر عجز و ناتوانى خويش اعتراف نمودند؛ عده‏ اى ايمان آوردند و عده ديگرى آن را به سحر و جادو نسبت داده، گفتند: «إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ»

گذشته از اين، چگونه مى ‏توان اين جملات را كه آثار تكلّف و تصنّع در آن ‏ها نمايان است با سوره فاتحه مقايسه نمود؟!..... .(آیت الله خویی، البيان فی تفسير القرآن، ص 96؛ این کتاب به فارسی هم ترجمه شده است: بيان در علوم و مسائل كلى قرآن، ص 145)

ایشان در ادامه به ایرادهای ادبی و ... پرداخته و به تفصیل، نواقص و عیوب این متن در مقایسه با سوره حمد را بیان می کنند که چون این جا مجال آن نبود، نیاوردم. می توانید در همان آدرس مطالعه کنید.

سلام. حالا که به صورت موردی بحث کردید، می توانید یکی دو مورد از کتاب ف**** الحق هم مطرح و بررسی بفرمایید؟

[="Tahoma"][="3"]

tazkie;806566 نوشت:
سلام. حالا که به صورت موردی بحث کردید، می توانید یکی دو مورد از کتاب ف**** الحق هم مطرح و بررسی بفرمایید؟

با سلام و درود

همین یکی دو موردی که پرداخته شد، از همان کتاب است.

از اشکال های اساسی که بر کتاب «فرقان الحق» وارد است، این است که وحی کننده و کسی که بر آن وحی شده مشخص نیست. هم چنین معلوم نیست در این کتاب چه نکته ای به عنوان وحی شمرده شده است.

معرفی این کتاب (قرآن جعلی):

کتاب فرقان الحق، کتابی است که بر اساس داده های انجیل موجود، تنظیم گشته و علاوه بر آن که مقیاس حق و باطل را انجیل مزبور دانسته، برخی از امور بدیهی را هم نتوانسته طبق واقعیت خارجی و نیازهای جامعه بشری در عصر حاضر، نشان دهد.

بعضی از آموزه های این کتاب بطور اجمال، چنین است:

1. تثلیث مسیحی که حتی از سوی برخی از مسیحیان به ویژه فرقه موحدین به چالش کشیده شد، برای ورود به هر بخش، به جای «بسم الله الرحمن الرحیم» به کار رفته است. [چنین آمده: بسم الأب الکلمة الروح]

2. بدون هیچ دلیل عقلی، علمی و تاریخی، آموزه های قرآنی را رد کرده، مدعی است مسلمانان گمراهند.

3. اطاعت از پیامبر (صلی الله علیه و آله) را شرک دانسته و گویا در نظر نویسندگان آن، اطاعت از حضرت مسیح (علیه السلام) هم شرک خواهد بود.

4. در این کتاب به جای حل مشکل ازدواج زنان، ادعا شده است که ازدواج با بیش از یک زن، حکم زنا را دارد.

5. در این کتاب، طلاق در هر صورت مذمت شده و ازدواج با زن مطلقه، زنا قلمداد گردیده است.

6. قرآن جعلی، جهاد را حرام اعلام کرده است تا کسی به فکر مبارزه با استکبار جهانی نباشد.

7. در این کتاب، نه طرح جدیدی برای اصلاح بشر ارائه شده و نه از امور غیبی، تاریخ گذشتگان، الگوهای تربیتی و ... خبر داده شده است.

8. نویسندگان «الفرقان الحق» مدعی اند که این کتاب، وحی مبین است! معلوم نیست که چه نکته ای از آن وحی است و بر چه کسانی وحی شده و نشانه وحی بودن آن چیست.
و .... .(نقد کتاب «الفرقان الحق»، عزالدین رضانژاد، مجله اندیشه تقریب، سال دوم، شماره ششم، بهار 1385، ص 171 و 172)

از دیگر ویژگی های این کتاب جعلی این است که مسلمانان را مشرک، قاتل و خونریز معرفی کرده است. از طرفی، نويسندگان كتاب «فرقان الحق» رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را باور ندارند و ایشان را به طاغوت، و بهشت مسلمانان را منزلگاهی برای بی عفتان، جنايتكاران جنگی، زنان فريبكار و ... توصیف می کنند.

كتاب «الفرقان الحق» تقلب و ناسره و دروغ و بهتانی است براي زشت و وارونه نشان دادن حقايق، و ارائه تصوير مكدری از قرآن كريم و رسالت عظيم و با اهميت اين كتاب آسمانی.

ولی باید گفت: «يُريدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُون‏»؛ آنان مى ‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند ولى خدا نور خود را كامل مى ‏كند هر چند كافران خوش نداشته باشند.(صف/ Dirol

مطلب دیگر؛ اگر از باب پاسخگویی به تحدی قرآن، به این کتاب نگاه شود، ایرادهای دیگری نیز وارد است. زیرا در این زمینه بایستی متخصصان و اهل فن، نظر بدهند، آن هم برای تایید پاسخگویی به تحدی، بایستی نظر مشترک و اغلب متخصصان را همراه داشته باشد. در حالی که چنین امری محقق نشده، لذا از نظر علمی نیز جایگاهی ندارد و معتبر نیست.[/][/]

میقات;806450 نوشت:
«الحمد للرّحمن، ربّ الاكوان، الملك الدّيّان، لك العبادة و بك المستعان، اهدنا صراط الايمان.»

میقات;806450 نوشت:
ایشان در ادامه به ایرادهای ادبی و ... پرداخته و به تفصیل، نواقص و عیوب این متن در مقایسه با سوره حمد را بیان می کنند که چون این جا مجال آن نبود، نیاوردم. می توانید در همان آدرس مطالعه کنید.

tazkie;806566 نوشت:
حالا که به صورت موردی بحث کردید، می توانید یکی دو مورد از کتاب ف**** الحق هم مطرح و بررسی بفرمایید؟

برای این که هم بطور موردی، سوره حمد ادعایی از کتاب فرقان الحق، بررسی شده باشد و هم ممکن است برخی دسترسی به کتاب «البیان فی تفسیر القرآن» نداشته باشند، نقاط ضعف و ایرادهایی که به این متن گرفته شده را می آورم:

1. چگونه مى‏ توان گفت كه جمله «الحمد للرحمان» با جمله «الحمد للّه» از نظر معنى و مفهوم يكسان است، در صورتى كه كلمه «اللّه» اسم ذات مقدسى است كه جامع تمام صفات كمال مى ‏باشد و تنها يكى از آن صفات «رحمت» است. بنابراين، انگيزه سپاس در جمله «الحمد للّه» دارا بودن خداست بر تمام صفات كمال؛ ولى در جمله «الحمد للرحمان» انگيزه سپاس تنها در برابر رحمت خداوند بوده و از صفات ديگر او ذكرى به ميان نيامده است.

2. جمله «ربّ الاكوان» به جاى «ربّ العالمين الرّحمن الرّحيم» بسيار ناقص و نامتناسب است و معنا و هدف هر دو آيه را از بين برده است، زيرا از اين دو آيه چنين استفاده مى ‏شود كه جهان يكى نيست بلكه متعدد مى ‏باشد و خداوند مالک و مربى همه آن ‏هاست و رحمت وى نيز به طور استمرار و هميشگى و بدون انقطاع شامل تمام اين جهان ‏ها و عوالم مى‏ گردد.

چگونه مى ‏توان اين معانى را از «رب الاكوان» به دست آورد؟ در صورتى كه «كون» به معناى حدوث، وقوع، برگشتن و كفالت مى‏ باشد.

علاوه بر اين، اضافه كردن كلمه «رب» كه به معناى مالک و مربى است به «اكوان» كه معناى مصدرى دارد و به معنى «بودن» مى‏ باشد، از نظر ادبى صحيح نيست. بلى، مى ‏توان كلمه «خالق» را به اين كلمه اضافه نمود و «خالق الاكوان» گفت، ولى از كلمه «اكوان» نه تعدد عوالم استفاده مى‏ گردد و نه شمول و استمرار رحمت خداوند بر اين عوالم.

3. تغيير دادن آيه «مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ» به جمله «الملك الدّيان» نمى ‏تواند، معناى آيه را متضمن شود و هدف آيه را ايفا كند، زيرا آيه مذكور به معناى «يگانه پادشاه و صاحب روز جزا» است، ولى جمله مذكور به معناى «پادشاه جزادهنده» مى ‏باشد و در اين معنى بر وجود يک جهانِ ديگر ـ كه جزاى اعمال در آن جا داده مى ‏شود ـ كوچک ‏ترين دلالت و اشاره ‏اى نيست، ولى آيه شريفه علاوه بر اهدافى كه دارد، متضمن اين معنا نيز مى ‏باشد.
و باز جمله مذكور، اين مطلب را نمى ‏رساند كه «مالکِ» آن روز خداوند است و كسى ديگر كوچک ‏ترين اختيارى ندارد و تمام مردم در آن روز در تحت فرمان و حكومت خداى بزرگ و واحد اداره مى ‏شوند و امر وى به تمام افراد، نافذ خواهد بود؛ بعضى افراد به سوى بهشت و بعضى ديگر به سوى دوزخ خواهند رفت.

آرى، جمله «الملک الديان» هيچ يک از اين معانى را كه جمله «مالک يوم الدين» متضمن است، در بر ندارد. تنها چيزى كه مى‏ توان از اين جمله استفاده نمود، اين است كه خداوند سلطانى است كه به اعمال انسان پاداش مى ‏دهد و اين مطلب فوق فراوان و فاصله زياد با اهداف عاليه آيه شريفه دارد.

4. و اما آيه شريفه «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ»؛ تنها تو را مى‏پرستيم و از تو استعانت مى‏ جوييم.
اين نويسنده از اين آيه چنين فهميده است كه عبادت به ناچار بايد تنها براى خدا باشد و استعانت نيز بايد از خداوند بشود، لذا اين آيه علاوه بر آن حقيقت مى‏ خواهد به افراد با ايمان تلقين نمايد كه توحيد در عبادت را آشكار سازند، حاجت و نياز خويش را بر كمک و اعانت پروردگار در همه جا، حتى در عبادت وى، اظهار نمايند.

اين آيه مى ‏خواهد بنده مؤمن، بر اين حقيقت اعتراف كند كه او و تمام افراد مؤمن جز خداوند كسى را ستايش نمى ‏كنند و از كسى به جز پروردگار استعانت نمى ‏جويند و تنها او را ستايش مى ‏كنند و از وى استعانت مى ‏جويند.

اين معنى چگونه از گفتار اين نويسنده، به دست مى ‏آيد و چگونه مى‏ تواند جمله «لک العبادة و بک المستعان» اين نكات را در بر گيرد؟!

5. و اما گفتار خداوند: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ» مقصود از آيه اين است كه بنده، در مقام عبادت، از پروردگارش درخواست كند كه او را به نزديک ‏ترين و مستقيم‏ ترين راهى كه به مقصد مى ‏رساند، هدايت كند و او را به سوى اعمال نيک و اوصاف و عقايد صحيح رهبرى نمايد و در اين آيه تنها به درخواست هدايت به راه ايمان، قناعت نگرديده است، بلكه معانى و مقاصد عاليه ديگر هم دارد، ولى جمله «اهدنا صراط الايمان» آن معانى را نمى ‏رساند و كافى نمى ‏باشد.

علاوه بر آن، معناى اين جمله از اين نظر نيز نارساست كه در اين جمله تنها درخواست هدايت و رهبرى به راه ايمان گرديده است، اما به اين حقيقت كه راه ايمان راه مستقيمى است و سالک آن هرگز گمراه نمى ‏شود، اشاره ‏اى در آن نيست.

اين نويسنده با اين جملات نارسا و دست و پا شكسته و تقليدى، خود را از معارضه با بقيه سوره مستغنى دانسته و خيال نموده است كه حاجتى به بقيه سوره نبوده است.

اين خود مى ‏تواند بهترين دليل و گواه گويا بر اين باشد كه وى مفهوم سوره را نفهميده و هدف آن را درک ننموده است، زيرا بقيه سوره- يعنى جمله «صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ، غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ» دلالت مى ‏كند بر اين كه يک راه مستقيمى وجود دارد و كسانى كه مورد انعام و بخشش خداوندى قرار گرفته ‏اند، همان راه را پيموده‏ اند، اين راه، همان راه پيامبران، درستكاران، شهدا و مردان نيک مى ‏باشد.
و باز اين جملات دلالت دارند كه راه‏ هاى غير مستقيم و كج و معوجى هم هست و آنان كه مورد غضب خداوندى مى ‏باشند، آن راه ‏ها را در پيش گرفته‏ اند و آن راه كسانى است كه در برابر حق، عناد و لجاجت ورزيده، آن را انكار مى ‏كنند، به علت جهل و نادانى از راه هدايت به دور افتاده و در وادى گمراهى قدم بر مى ‏دارند.
آنان راه هدايت و حقيقت را جست‏وجو و دنبال نكرده‏ اند بلكه راه پدران‏شان را انتخاب نموده‏ اند و از نياكان‏شان تقليد و تبعيت كرده ‏اند و راهى را رفته ‏اند كه آن راه از طرف خداوند براى آنان تعيين نگرديده است.

آرى، كسى كه اين آيه را بخواند و در آن دقت و تدبر كند، همه اين مطالب را متذكر مى ‏شود و فكرش به اين نكات عالى و رموز اخلاقى منتقل مى ‏شود كه بايد از مقرّبان و اولياى الهى تأسى نمود و در اعمال، اخلاق و عقايد از آنان پيروى كرد و از راه افراد متمرد و سركش كه خداوند در برابر اعمالشان بر آنان غضب نموده است، دورى جست.

خواننده عزيز! آيا مى‏ توان از اين مطالب عالى و حقايق زنده اخلاقى و انسانى كه در لا به ‏لاى اين جملات نهفته است، چشم پوشيد، همان طور كه اين نويسنده خيالباف پنداشته است، آن‏ها را بى ‏اهميت تلقى نمود؟!

______________________
(البيان فی تفسير القرآن، ص 97-99؛ ترجمه: بيان در علوم و مسائل كلى قرآن، ص 146–148)

میقات;805902 نوشت:

این بنابر نظر مشهور است که تحدی قرآن را ابدی و برای همیشه و همه دوران ها دانسته اند؛ اما نظریه دیگری نیز وجود دارد که می گوید تحدی قرآن مربوط به زمان نزول قرآن و برای اثبات نبوت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) است، یعنی پیامبر می فرماید هر کدام از شما که به غیب متصل نیستید اگر می توانید مانند آن را بیاورید؛ لذا این که کسی که متصل به غیب نیست نمی تواند مانند آن را بیاورد، ثابت می کند که پیامبر (صلی الله علیه وآله) به غیب و ماوراء این عالم، متصل است و ادعای نبوت ایشان ثابت می شود.

با توجه به این متن اگر در آینده احکامی از قرآن قابل اجرا نبود ما میتوانیم بگویم برای گذشته بوده
با توجه به این متن اگر خلاف آیات قرآن روزی ثابت شد ما میتوانیم بگویم این آیه برای دوران جاهلیت بوده
پس قرآن برای همه ی زمان ها نیست!

این نظر نمیدونم از کجاست ولی کاملا اشتباهه!!!

همیشه سودمند و با برکت است آنکه فرقان را [ که قرآن جدا کننده حق از باطل است ] به تدریج بر بنده اش نازل کرد ، تا برای جهانیان بیم دهنده باشد. (فرقان 1)

یاعلی

پ.ن. انتظار نداشتم همچین متنی از کارشناسان این سایت ببینم!

[="Tahoma"][="3"]

shsina;806740 نوشت:
با توجه به این متن اگر در آینده احکامی از قرآن قابل اجرا نبود ما میتوانیم بگویم برای گذشته بوده
با توجه به این متن اگر خلاف آیات قرآن روزی ثابت شد ما میتوانیم بگویم این آیه برای دوران جاهلیت بوده
پس قرآن برای همه ی زمان ها نیست!

این نظر مشهور نمیدونم از کجاست ولی کاملا اشتباهه!!!

همیشه سودمند و با برکت است آنکه فرقان را [ که قرآن جدا کننده حق از باطل است ] به تدریج بر بنده اش نازل کرد ، تا برای جهانیان بیم دهنده باشد. (فرقان 1)

یاعلی

پ.ن. انتظار نداشتم همچین متنی از کارشناسان این سایت ببینم!

با سلام و درود

اولا نظر مشهور مخالف این است و معتقد است تحدی قرآن ابدی و همیشگی است و تا ابد کسی نمی تواند مانند آن را بیاورد. لذا لطفا نموده و ابتدا متن را به دقت بخوانید تا نظر مشهور و غیر مشهور مشخص شود.
شما ظاهرا انتقادتان به نظریه مقابل نظر مشهور است که آن را جابجا گرفته اید.

در ثانی، نظر دوم اصلا منظورش این نیست که احکام قرآنی و الهی، یک زمانی منتفی می شوند. این نسبتی است که شما به ایشان می دهید.
این نظر می گوید تحدی برای این بوده که مخاطب پیامبر، به مرتبط بودن پیامبر با غیب، یقین پیدا کند؛ لذا وقتی برایش ثبات شد و یقین پیدا کرد به نبوت پیامبر، موضوع تحدی نیز منتفی می شود.

این چیزی که شما به غیر مشهور نسبت داده اید، نادرست است زیرا حلال و حرام الهی تا ابد باقی هستند: «حَلَالُ‏ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ أَبَداً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ أَبَداً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ»(کافی، چاپ اسلامیه، ج 1، ص 58، ح 19)
توجه: با تغییر موضوع، حکم نیز تغییر می کند؛ البته واضح است که این، تغییر حکم محسوب نمی شود. در ضمن، این مطلب تفصیلاتی دارد که در جای خودش باید پیگیر بود.

نکته: قبل از قضاوت و استناد به کلام الهی علیه دیگران، بهتر است ابتدا کلام طرف مقابل و نیز مقصودش را به دقت مطالعه و بررسی کنیم تا مبادا مطلبی نادرست به او نسبت دهیم.

بنابر این، نظر غیر مشهور ـ سوای درست یا نادرست بودنش ـ اصلا به موقت بودن احکام و دستورات الهی ناظر نیست.[/][/]

میقات;806769 نوشت:

با سلام و درود

اولا نظر مشهور مخالف این است و معتقد است تحدی قرآن ابدی و همیشگی است و تا ابد کسی نمی تواند مانند آن را بیاورد. لذا لطفا نموده و ابتدا متن را به دقت بخوانید تا نظر مشهور و غیر مشهور مشخص شود.
شما ظاهرا انتقادتان به نظریه مقابل نظر مشهور است که آن را جابجا گرفته اید.

در ثانی، نظر دوم اصلا منظورش این نیست که احکام قرآنی و الهی، یک زمانی منتفی می شوند. این نسبتی است که شما به ایشان می دهید.
این نظر می گوید تحدی برای این بوده که مخاطب پیامبر، به مرتبط بودن پیامبر با غیب، یقین پیدا کند؛ لذا وقتی برایش ثبات شد و یقین پیدا کرد به نبوت پیامبر، موضوع تحدی نیز منتفی می شود.

این چیزی که شما به غیر مشهور نسبت داده اید، نادرست است زیرا حلال و حرام الهی تا ابد باقی هستند: «حَلَالُ‏ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ أَبَداً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ أَبَداً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ»(کافی، چاپ اسلامیه، ج 1، ص 58، ح 19)
توجه: با تغییر موضوع، حکم نیز تغییر می کند؛ البته واضح است که این، تغییر حکم محسوب نمی شود. در ضمن، این مطلب تفصیلاتی دارد که در جای خودش باید پیگیر بود.

نکته: قبل از قضاوت و استناد به کلام الهی علیه دیگران، بهتر است ابتدا کلام طرف مقابل و نیز مقصودش را به دقت مطالعه و بررسی کنیم تا مبادا مطلبی نادرست به او نسبت دهیم.

بنابر این، نظر غیر مشهور ـ سوای درست یا نادرست بودنش ـ اصلا به موقت بودن احکام و دستورات الهی ناظر نیست.

حالا بنده یک اشتباهی کردم و یک کلمه رو جا به جا نوشتم!!! شما بهتر بود به بزرگی خودتون میبخشیدید و به اصل موضوع میپرداختید!!!
مگر آیات قرآن به حلال و حرام خلاصه میشوند که شما این آیه رو مثال زدید؟!
نظر غیر مشهور به موقت بودن احکام الهی ناظر نیست، ولی میتواند توجیهی برای موقت بودن آنها در آینده باشد!!!
در آیه ای که بنده قرار دادم تمام قرآن رو "همیشه سودمند" و "با برکت" میخواند!!!
با توجه به نظر غیر مشهور آیه ی تحدی امروز دیگر سودمند نیست! و به غیر از روایتی تاریخی استفاده ی دیگری ندارد!

[="Tahoma"][="3"]

shsina;806772 نوشت:
حالا بنده یک اشتباهی کردم و یک کلمه رو جا به جا نوشتم!!! شما بهتر بود به بزرگی خودتون میبخشیدید و به اصل موضوع میپرداختید!!!
مگر آیات قرآن به حلال و حرام خلاصه میشوند که شما این آیه رو مثال زدید؟!
نظر غیر مشهور به موقت بودن احکام الهی ناظر نیست، ولی میتواند توجیهی برای موقت بودن آنها در آینده باشد!!!
در آیه ای که بنده قرار دادم تمام قرآن رو "همیشه سودمند" و "با برکت" میخواند!!!
با توجه به نظر غیر مشهور آیه ی تحدی امروز دیگر سودمند نیست! و به غیر از روایتی تاریخی استفاده ی دیگری ندارد!

با سلام و درود

همان طور که عرض کردم، نظر غیر مشهور، اصلا منظورش موقتی بودن آیات قرآن نیست.

این نظر، قائل است تحدی قرآن برای عرب معاصرش بوده تا اعجازش را اثبات کند و پس از عجز و ناتوانی اعراب معاصر و اثبات اعجاز قرآن، دیگر برای انسان های عصرهای بعدی تحدی و مبارزه طلبی ندارد.

به بیان دیگر، دلیل اعجاز قرآن (یعنی همان عجز عرب معاصر) همیشگی و ابدی است و انسان امروزی نیز برای اثبات اعجاز قرآن، به همان عجز و ناتوانی عرب معاصر، استدلال می کند.
پس با عجز و ناتوانی انسان معاصر قرآن، اعجاز قرآن اثبات شده و تا ابد باقی است. دامنه تحدی نیز پس از اثبات اعجاز، دیگر گسترده نیست و انسان امروزی را شامل نمی شود و او را به تحدی فرا نخوانده است.

بنابر این، با نظر غیر مشهور، این گونه نیست که آیات قرآن و یا آیات تحدی، بدون استفاده باشند، زیرا از ماجرای تحدی و مبارزه طلبی و سپس ناتوانی و عجز اعراب و اثبات اعجاز قرآن حکایت دارند.

نکته: چه بسا انتخاب این نظر، به جهت ترس از همانندآوری در آینده، به علت حفظ جایگاه رفیع قرآن باشد؛ لذا گرچه این نظریه قابل نقد و ایراد است ولی موقتی دانستن آیات قرآن، با منظور و مقصود صاحبان این نظر، سازگاری ندارد.[/][/]

میقات;807087 نوشت:

با سلام و درود

همان طور که عرض کردم، نظر غیر مشهور، اصلا منظورش موقتی بودن آیات قرآن نیست.

این نظر، قائل است تحدی قرآن برای عرب معاصرش بوده تا اعجازش را اثبات کند و پس از عجز و ناتوانی اعراب معاصر و اثبات اعجاز قرآن، دیگر برای انسان های عصرهای بعدی تحدی و مبارزه طلبی ندارد.

به بیان دیگر، دلیل اعجاز قرآن (یعنی همان عجز عرب معاصر) همیشگی و ابدی است و انسان امروزی نیز برای اثبات اعجاز قرآن، به همان عجز و ناتوانی عرب معاصر، استدلال می کند.
پس با عجز و ناتوانی انسان معاصر قرآن، اعجاز قرآن اثبات شده و تا ابد باقی است. دامنه تحدی نیز پس از اثبات اعجاز، دیگر گسترده نیست و انسان امروزی را شامل نمی شود و او را به تحدی فرا نخوانده است.

بنابر این، با نظر غیر مشهور، این گونه نیست که آیات قرآن و یا آیات تحدی، بدون استفاده باشند، زیرا از ماجرای تحدی و مبارزه طلبی و سپس ناتوانی و عجز اعراب و اثبات اعجاز قرآن حکایت دارند.

نکته: چه بسا انتخاب این نظر، به جهت ترس از همانندآوری در آینده، به علت حفظ جایگاه رفیع قرآن باشد؛ لذا گرچه این نظریه قابل نقد و ایراد است ولی موقتی دانستن آیات قرآن، با منظور و مقصود صاحبان این نظر، سازگاری ندارد.

بله من هم عرض کردم در ظاهر نیست، ولی:

1- با توجه به نظر غیر مشهور یک انسان عادی هم میتواند همانند کلام خدا بنویسد! پس چه تفاوتی میان انسان و خدا هست؟! شاید هم روزی بهتر از قرآن را هم نوشتیم!!!
2- با توجه به نظر غیر مشهور میتوان سایر آیات قرآن که جزو حلال و حرام نیستند اگر در آینده خلافشان ثابت شود میتوان گفت که برای توجیح گذشتگان بوده! مثلا برخی آیات که به وقایع علمی اشاره دارن احتمال اشتباه بودنشون هر لحظه تقویت میشود!!! یا آیات جهاد و...

با توجه به موارد 1 و 2 شبهات کفار مبنی بر تخیلی بودن قرآن و استفاده محمد از کتب اخلاق و داستان های پیشینیان حقیقت داره!!!
در نتیجه دلیلی بر مسلمان ماندن ما نیست! کتب اخلاق بسیار کامل تر از قرآن هستند!!!

یاعلی

[="Tahoma"][="3"]

shsina;807097 نوشت:
بله من هم عرض کردم در ظاهر نیست، ولی:

1- با توجه به نظر غیر مشهور یک انسان عادی هم میتواند همانند کلام خدا بنویسد! پس چه تفاوتی میان انسان و خدا هست؟! شاید هم روزی بهتر از قرآن را هم نوشتیم!!!
2- با توجه به نظر غیر مشهور میتوان سایر آیات قرآن که جزو حلال و حرام نیستند اگر در آینده خلافشان ثابت شود میتوان گفت که برای توجیح گذشتگان بوده! مثلا برخی آیات که به وقایع علمی اشاره دارن احتمال اشتباه بودنشون هر لحظه تقویت میشود!!! یا آیات جهاد و...

با توجه به موارد 1 و 2 شبهات کفار مبنی بر تخیلی بودن قرآن و استفاده محمد از کتب اخلاق و داستان های پیشینیان حقیقت داره!!!
در نتیجه دلیلی بر مسلمان ماندن ما نیست! کتب اخلاق بسیار کامل تر از قرآن هستند!!!

یاعلی

با سلام و درود

نظر غیر مشهور، اعجاز قرآن را اثبات شده می داند لذا معتقد است بدون ارتباط با وحی، نمی توان مانند قرآن را آورد.

اما می توانید قول مشهور را بگیرید و این قول را رد کنید، کما این که از جمله ادله نپذیرفتن این قول، می توان به مطلق و بدون قید بودن آیات تحدی اشاره کرد.
این اطلاق شامل همه انسان ها و در همه زمان ها می شود.[/][/]

میقات;807148 نوشت:

با سلام و درود

نظر غیر مشهور، اعجاز قرآن را اثبات شده می داند لذا معتقد است بدون ارتباط با وحی، نمی توان مانند قرآن را آورد.

حرفتون رو که عوض کردید!!!

قبل تر گفتید تحدی برای مردم زمان پیامبر بوده، پس احتمال همانند آوری در نظر غیر مشهور وجود داره!
الان میگید خیر باید با وحی ارتباط داشته باشه! یعنی کلا صحبتتون عوض شد و همون نظر مشهور شد! چون دیگ پیامبری نخواهد بود که با وحی ارتباط داشته باشه پس تا ابد کتابی مثل قرآن نوشته نخواهد شد!!! مگه اینکه احتمال پیامبر جدید هم شما بدید؟!؟!؟!
به هر حال تکلیف مارو با این نظرات مشخص کنید!!!

میقات;807148 نوشت:

اما می توانید قول مشهور را بگیرید و این قول را رد کنید، کما این که از جمله ادله نپذیرفتن این قول، می توان به مطلق و بدون قید بودن آیات تحدی اشاره کرد.
این اطلاق شامل همه انسان ها و در همه زمان ها می شود.

مسئله قبول کردن من نیست! مسئله گمراه شدن کاربران توسط شماست!!!
کافیه یه نفر نظر غیر مشهور رو قبول کنه و هزار تا شبهه تو ذهنش ایجاد بشه!
پس لطف کنید لطف کنید نظرات غیر مشهور رو تو ذهن خودتون نگه دارید.
در ثانی به نظر شما آیاتی که دارای قید هستن برا ما نوشته نشدن و به درده ما نمیخورن؟!؟!؟!

یاعلی

shsina;807161 نوشت:
حرفتون رو که عوض کردید!!!

قبل تر گفتید تحدی برای مردم زمان پیامبر بوده، پس احتمال همانند آوری در نظر غیر مشهور وجود داره!
الان میگید خیر باید با وحی ارتباط داشته باشه! یعنی کلا صحبتتون عوض شد و همون نظر مشهور شد! چون دیگ پیامبری نخواهد بود که با وحی ارتباط داشته باشه پس تا ابد کتابی مثل قرآن نوشته نخواهد شد!!! مگه اینکه احتمال پیامبر جدید هم شما بدید؟!؟!؟!
به هر حال تکلیف مارو با این نظرات مشخص کنید!!!

مسئله قبول کردن من نیست! مسئله گمراه شدن کاربران توسط شماست!!!
کافیه یه نفر نظر غیر مشهور رو قبول کنه و هزار تا شبهه تو ذهنش ایجاد بشه!
پس لطف کنید لطف کنید نظرات غیر مشهور رو تو ذهن خودتون نگه دارید.
در ثانی به نظر شما آیاتی که دارای قید هستن برا ما نوشته نشدن و به درده ما نمیخورن؟!؟!؟!

یاعلی

با سلام و درود

در ابتدا نکته ای عرض کنم: هر چیزی ظرفیت خاص خودش را دارد؛ گفتگوی علمی نیز چنین است. اگر ظرفیت گفتگوی علمی با رعایت ادب و احترام را ندارید، هیچ الزامی به ادامه گفتگو نیست.

از طرفی کسی قرار نیست همه معارف و حقایق در یک پست یا تاپیک ارائه شود. این جا اشاره ای به موضوعات علمی می شود و مطالعه و تحقیق آن بر عهده کاربر است. لذا کسی که اهل تحقیق و به دنبال حقیقت است، این گفتگوها فقط برای او سر نخ است تا مشروح و تفصیل آن را در کتب مرتبطه پیگیری نماید.

در کتب مربوطه نیز این مطالب و اختلاف نظرها مطرح شده و کسی که می خواهد در این زمینه تحقیق نماید باید علاوه بر داشتن ظرفیت لازم، با روحیه علمی و محققانه پیگیر موضوع باشد، نه این یک قسمت را بگیرد و بقیه را رها کند و یا با تحقیق و ... را با مجادله اشتباه بگیرد.

اما در باره موضوع تحدی:

صاحبان قول غیر مشهور، مسلمان و مؤمن به قرآن هستند و هر مسلمانی قرآن را کاملترین کتاب هدایت و تعالی می داند. اگر چنین نباشد، مسلمانی او کامل نیست.

کسی که می گوید تحدی قرآن مربوط به همان عصر نزول است، ناظر به فصاحت و بلاغت قرآن است، نه جنبه هدایتگری قرآن و ... . لذا طبق این نظر، ممکن است در آینده کسی پیدا شود که بتواند در فصاحت و بلاغت قرآنی، کلامی بیاورد، ولی قطعا در دیگر جهات هدایتگرانه قرآن و ... نمی تواند چنین باشد.

پس صرف محدود دانستن تحدی به زمان عصر نزول، معنایش متفاوت نبودن انسان و خدا و الهی نبودن قرآن و گمراه شدن و ... (که شما تصور کرده اید) نیست.

بنابر این، کسی هم که تحدی قرآن را مختص به عصر نزول می داند، ناظر به قدر متیقن و حداقلِ همانندآوری یعنی فصاحت و بلاغت است، نه جنبه هدایتگری قرآن و ...؛ زیرا لازمه مسلمانی، ایمان به هدایتگری قرآن و کامل و الهی بودن آن است.

به بیان دیگر؛ در این که قرآن، کاملترین کتاب هدایتگرانه و تعالی بخش و الهی است، شک و اختلافی نیست. در این زمینه کسی نمی تواند مانندی برای قرآن بیاورد؛ ولی اختلافی که در محدوده و دامنه تحدی است در باره فصاحت و بلاغت قرآن است، نه سایر حیثیات و حهات اعجازی قرآن.

مشهور می گوید در همین هم کسی نمی تواند همانندی برای قرآن بیاورد، غیر مشهور می گوید، تحدی قرآن به فصاحت و بلاغت، برای زمان عصر نزول و اثبات معجزه و الهی بودن است و پس از اثبات، شامل انسان های دوره های بعدی نمی شود، لذا ولو کسی بتواند از نظر فصاحت و بلاغت مانند قرآن را بیاورد، ولی با این حال الهی بودن قرآن باقی است زیرا هدایتگری و سایر جهات اعجازی قرآن سر جایش باقی است و کسی نمی تواند همانندآوری کند.

میقات;807279 نوشت:

صاحبان قول غیر مشهور، مسلمان و مؤمن به قرآن هستند و هر مسلمانی قرآن را کاملترین کتاب هدایت و تعالی می داند. اگر چنین نباشد، مسلمانی او کامل نیست.

کسی که می گوید تحدی قرآن مربوط به همان عصر نزول است، ناظر به فصاحت و بلاغت قرآن است، نه جنبه هدایتگری قرآن و ... . لذا طبق این نظر، ممکن است در آینده کسی پیدا شود که بتواند در فصاحت و بلاغت قرآنی، کلامی بیاورد، ولی قطعا در دیگر جهات هدایتگرانه قرآن و ... نمی تواند چنین باشد.

پس صرف محدود دانستن تحدی به زمان عصر نزول، معنایش متفاوت نبودن انسان و خدا و الهی نبودن قرآن و گمراه شدن و ... (که شما تصور کرده اید) نیست.

بنابر این، کسی هم که تحدی قرآن را مختص به عصر نزول می داند، ناظر به قدر متیقن و حداقلِ همانندآوری یعنی فصاحت و بلاغت است، نه جنبه هدایتگری قرآن و ...؛ زیرا لازمه مسلمانی، ایمان به هدایتگری قرآن و کامل و الهی بودن آن است.

به بیان دیگر؛ در این که قرآن، کاملترین کتاب هدایتگرانه و تعالی بخش و الهی است، شک و اختلافی نیست. در این زمینه کسی نمی تواند مانندی برای قرآن بیاورد؛ ولی اختلافی که در محدوده و دامنه تحدی است در باره فصاحت و بلاغت قرآن است، نه سایر حیثیات و حهات اعجازی قرآن.

مشهور می گوید در همین هم کسی نمی تواند همانندی برای قرآن بیاورد، غیر مشهور می گوید، تحدی قرآن به فصاحت و بلاغت، برای زمان عصر نزول و اثبات معجزه و الهی بودن است و پس از اثبات، شامل انسان های دوره های بعدی نمی شود، لذا ولو کسی بتواند از نظر فصاحت و بلاغت مانند قرآن را بیاورد، ولی با این حال الهی بودن قرآن باقی است زیرا هدایتگری و سایر جهات اعجازی قرآن سر جایش باقی است و کسی نمی تواند همانندآوری کند.

شما که اینقدر علاقه مند به بحث های علمی هستید لطف کنید اول دلایل قبلی بنده رو نقد و تکذیب کنید سپس دلایل جدید بیان کنید!
حتما هم اطلاع دارید که بین کاربران افرادی هستن که دنبال تحقیق و... نیستن و سخنان کارشناس براشون سنده و بهش اعتماد میکنن!!!

1- صرف جنبه ی هدایتگری قرآن برای اثبات الهی بودن آن کافی نیست، کتب اخلاق بسیار موفق تر و کامل تر از قرآن هستند! پس من چرا باید قرآن رو الهی بدانم؟!
2- باز این پزسش پاورجاست!!! چگونه انسان میتواند در نوشتن کتابی در فصاحت و بلاغت به خداوند برسد؟ یعنی در زمینه ی فصاحت و بلاغت تفاوتی میان خدا و انسان نیست؟! شاید هم انسان روزی بالاتر هم برود!!!
3- قرآن باید از هر نظر، تاکید میکنم از هر نظر تا اَبد از کتب دیگر بالاتر باشد تا بتوان ادعا کرد که این کتاب، کتابی الهیست! بهتر میدونید: خدا یعنی بی نهایت، پس کتاب خدا هم باید بی نهایت باشه! از هر لحاظ!!!
4- پاسخی ندادید!!! چگونه این آیه از قرآن نشانه ای برای ماست؟ شما که میگید شاید ما بتونیم بهتر از قرآن رو هم در آینده بنویسیم!!! پس این آیه هیچ تاثیری در هدایت مردم نداره بلکه باعث گمراهی اونا هم میشه! با استناد به نظر غیر مشهور و این آیه مردم میگن: "وقتی ما خودمون میتونیم مثل قرآن در فصاحت و بلاغت بنویسیم، دیگ چه نیازی بهش داریم؟ قرآن برای همون مردمان گذشته بود نه ما!!! یکمم بگذره از هر لحاظ بهتر از قرآن را هم خواهیم نوشت"

جناب کارشناس، شما بسیار با سواد تر از بنده هستید و ایراداتی که مطرح میکنم شما بهتر از من میدانید! حال چرا باز نظر غیر مشهور را در مباحث با وجود ایرادات آن که خود نیز قبول دارید، مطرح میکنید بنده نمیدانم!!! هدف شما چیست؟

یاعلی

[="Tahoma"][="3"]

shsina;807287 نوشت:
1- صرف جنبه ی هدایتگری قرآن برای اثبات الهی بودن آن کافی نیست، کتب اخلاق بسیار موفق تر و کامل تر از قرآن هستند! پس من چرا باید قرآن رو الهی بدانم؟!
2- باز این پزسش پاورجاست!!! چگونه انسان میتواند در نوشتن کتابی در فصاحت و بلاغت به خداوند برسد؟ یعنی در زمینه ی فصاحت و بلاغت تفاوتی میان خدا و انسان نیست؟! شاید هم انسان روزی بالاتر هم برود!!!
3- قرآن باید از هر نظر، تاکید میکنم از هر نظر تا اَبد از کتب دیگر بالاتر باشد تا بتوان ادعا کرد که این کتاب، کتابی الهیست! بهتر میدونید: خدا یعنی بی نهایت، پس کتاب خدا هم باید بی نهایت باشه! از هر لحاظ!!!
4- پاسخی ندادید!!! چگونه این آیه از قرآن نشانه ای برای ماست؟ شما که میگید شاید ما بتونیم بهتر از قرآن رو هم در آینده بنویسیم!!! پس این آیه هیچ تاثیری در هدایت مردم نداره بلکه باعث گمراهی اونا هم میشه! با استناد به نظر غیر مشهور و این آیه مردم میگن: "وقتی ما خودمون میتونیم مثل قرآن در فصاحت و بلاغت بنویسیم، دیگ چه نیازی بهش داریم؟ قرآن برای همون مردمان گذشته بود نه ما!!! یکمم بگذره از هر لحاظ بهتر از قرآن را هم خواهیم نوشت"

با سلام و درود

1. این که هدایتگری کتب اخلاق بهتر از قرآن است، ادعای بی اساس است. بله اگر منظورتان آموزش، کلاسیک بودن و ... است، این به معنای برتری نیست؛ زیرا هر آن چه از معارف و هدایتگری در کتب اخلاق است، در قرآن نیز هست.

به بیان دیگر، نمی توان معارفی هدایتگرانه و متعالی پیدا کرد که در کتب دیگر باشد و در قرآن نیامده باشد. به بیان سوم، اگر حرف حسابی در جاهای دیگر هست در قرآن هم هست.

البته پرداختن به این موضوع در محدوده این تاپیک نیست و در جای خود باید پیگیری نمود.

2و3. اصلا بحث تقابل خدا و انسان نیست. اگر کسی هم بتواند در حد فصاحت و بلاغت، مانند قرآن بیاورد، همین را هم خدا به او داده است. همان طور که حضرت عیسی (علیه السلام) بیماری را شفا می داد، اگر امروزه پزشکان بتوانند چنین کنند، این به معنای تقابل انسان با خدا نیست زیرا همین علم و دانش را خدا به پزشک داده است.

4. خصوص فصاحت و بلاغت مطرح است نه همه ابعاد اعجازی قرآن. همانندآوری در حد فصاحت و بلاغت، به معنای همانندی به همه جهات اعجازی قرآن نیست بلکه فصاحت و بلاغت، جهتی از جهات از اعجاز قرآن است.

همان طور که قبلا هم عرض کردم، صاحبان نظریه غیر مشهور ـ سوای درست یا نادرست بودن نظرشان ـ مسلمان و به قرآن و نبوت پیامبر (صلی الله علیه و آله) معتقد هستند؛ لذا معتقدند قرآن الهی است و کسی نمی تواند مانندی برای آن بیاورد ـ ولو بتواند مانندی برای فصاحت و بلاغت بیاورد.[/][/]

میقات;807490 نوشت:

2و3. اصلا بحث تقابل خدا و انسان نیست. اگر کسی هم بتواند در حد فصاحت و بلاغت، مانند قرآن بیاورد، همین را هم خدا به او داده است. همان طور که حضرت عیسی (علیه السلام) بیماری را شفا می داد، اگر امروزه پزشکان بتوانند چنین کنند، این به معنای تقابل انسان با خدا نیست زیرا همین علم و دانش را خدا به پزشک داده است.

شفای حضرت عیسی بی هیچ وجه قابل مقایسه با شفای پزشکان نیست، چرا؟ چون در شفای پزشکان "خطا" وجود دارد ولی شفای حضرت عیسی خیر.
پس اگر انسان با گذشت زمان بتواند همانند قرآن در فصاحت وبلاغت بیاورد باز هم خطا خواهد داشت!!! و تلفات خواهد داد!!!
مگر اینکه خداوند قدرتی مانند حضرت عیسی به یک نفر بدهد برای آودرن همانند برای قرآن در فصاحت و بلاغت!!!
آیا همچین چیزی امکان دارد؟!
اگر دارد بحث تمام است.

[="Tahoma"][="3"]

shsina;807504 نوشت:
شفای حضرت عیسی بی هیچ وجه قابل مقایسه با شفای پزشکان نیست، چرا؟ چون در شفای پزشکان "خطا" وجود دارد ولی شفای حضرت عیسی خیر.
پس اگر انسان با گذشت زمان بتواند همانند قرآن در فصاحت وبلاغت بیاورد باز هم خطا خواهد داشت!!! و تلفات خواهد داد!!!
مگر اینکه خداوند قدرتی مانند حضرت عیسی به یک نفر بدهد برای آودرن همانند برای قرآن در فصاحت و بلاغت!!!
آیا همچین چیزی امکان دارد؟!
اگر دارد بحث تمام است.

با سلام و درود

پرداختن به این مطلب، موجب خروج از موضوع تاپیک است. اگر در مثال هم مناقشه دارید حرفی نیست؛ آن چه مهم است این که آوردن کلامی در حد فصاحت و بلاغت قرآن، هیچ گاه مقابله انسان با خدا و قرار گرفتن انسان در عرض خداوند نیست.[/][/]

میقات;806359 نوشت:
با سلام و درود

متخصصان و اهل فن در ادبیات و زبان شناسی.

همین که این افراد به جایگاه علمی (تخصص و اهل فن بودن) رسیده و مقبول جامعه علمی هستند کفایت می کند.

قبلا هم عرض کرده ام قضاوت جمعی لازم است یعنی اغلب متخصصان در این فن باید آن را تایید بکنند.


سلام.
جواب سوالات بنده رو ندادین و باز هم فرمایشات قبلی خودتون رو که کلی بودن تکرار کردین.
این فرمایش شما اونقدر کلی هست که همیشه میشه براش اما و اگر تراشید.
مثلا فرض کنید بنده سوره ای بیارم و تایید 1000 نفر از زبان شناس ها رو هم بیارم. اونوقت شما در موارد زیر سوالاتی رو مطرح خواهید کرد:
1- اینکه این افراد زبان شناس هستند یا نه
2- اینکه آیا به حد کافی از خبرگی در این رشته رسیدند یا نه
3- آیا بر زبان عربی مسلط هستند یا نه و میزان تسلطشون کافی هست یا نه
4- آیا با آموزه های اسلام آشنایی دارن یا نه
5- کافی بودن تعداد برای اینکه گفته بشه "اغلب متخصصان"
6- حب و بغض شخصی و ... (سیاسی و ...)

پس بهتر نیست برای جلوگیری از مواردی این چنین، از قبل شرایط و معیارهای دقیق تری رو مطرح کنید؟

[="Tahoma"][="3"]

divoone1985;811965 نوشت:
سلام.
جواب سوالات بنده رو ندادین و باز هم فرمایشات قبلی خودتون رو که کلی بودن تکرار کردین.
این فرمایش شما اونقدر کلی هست که همیشه میشه براش اما و اگر تراشید.
مثلا فرض کنید بنده سوره ای بیارم و تایید 1000 نفر از زبان شناس ها رو هم بیارم. اونوقت شما در موارد زیر سوالاتی رو مطرح خواهید کرد:
1- اینکه این افراد زبان شناس هستند یا نه
2- اینکه آیا به حد کافی از خبرگی در این رشته رسیدند یا نه
3- آیا بر زبان عربی مسلط هستند یا نه و میزان تسلطشون کافی هست یا نه
4- آیا با آموزه های اسلام آشنایی دارن یا نه
5- کافی بودن تعداد برای اینکه گفته بشه "اغلب متخصصان"
6- حب و بغض شخصی و ... (سیاسی و ...)

پس بهتر نیست برای جلوگیری از مواردی این چنین، از قبل شرایط و معیارهای دقیق تری رو مطرح کنید؟

با سلام و درود

در جامعه علمی وقتی یک نظریه مطرح می شود و نظر اندیشمندان و جامعه علمی را با خود همراه می کند، خود به خود، جای خود را باز کرده، مطرح شده و مقبول واقع می شود. البته ممکن است چندین سال طول بکشد تا یک نظریه این گونه مورد مقبولیت جامعه علمی قرار گرفته و پذیرفته شود.

همانند آوری برای قرآن نیز چنین است؛ اگر در سطح قرآن باشد و بتواند خود را ثابت کند، خواه ناخواه، مطرح شده و جای خود را باز می کند.

فراموش نشود، مورد قبول جامعه علمی واقع شدن و همراه داشتن نظر مثبت اکثریت صاحب نظران یک فن، با مخالفت اقلیت، کنار گذاشته نمی شود؛ کما این که نظریه های علمی همین گونه در سطح جهانی مطرح و مشهور می شوند.

اگر در باره قرآن و همانند آوری آن چنین چیزی مطرح نیست، حداقل برداشتی که از آن می شود و منطقی و معقول هم هست، نبود همانند است.[/][/]

میقات;812396 نوشت:
در جامعه علمی وقتی یک نظریه مطرح می شود و نظر اندیشمندان و جامعه علمی را با خود همراه می کند، خود به خود، جای خود را باز کرده، مطرح شده و مقبول واقع می شود. البته ممکن است چندین سال طول بکشد تا یک نظریه این گونه مورد مقبولیت جامعه علمی قرار گرفته و پذیرفته شود.

همانند آوری برای قرآن نیز چنین است؛ اگر در سطح قرآن باشد و بتواند خود را ثابت کند، خواه ناخواه، مطرح شده و جای خود را باز می کند.

فراموش نشود، مورد قبول جامعه علمی واقع شدن و همراه داشتن نظر مثبت اکثریت صاحب نظران یک فن، با مخالفت اقلیت، کنار گذاشته نمی شود؛ کما این که نظریه های علمی همین گونه در سطح جهانی مطرح و مشهور می شوند.


شما یکبار فرمودید نظریه و یکبار هم فرمودید نظریه علمی. در حالی که همانند آوری برای قرآن، نظریه نیست.
به نظرم سوالات بنده در پست قبل کاملا واضح بود. دلیل طفره رفتن شما از پاسخگویی رو نمیدونم.

[="Tahoma"][="3"]

divoone1985;812681 نوشت:
شما یکبار فرمودید نظریه و یکبار هم فرمودید نظریه علمی. در حالی که همانند آوری برای قرآن، نظریه نیست.
به نظرم سوالات بنده در پست قبل کاملا واضح بود. دلیل طفره رفتن شما از پاسخگویی رو نمیدونم.

با سلام و درود

در اصطلاح و لفظ، مناقشه ای نیست.

پاسخ بنده نیز واضح و روشن است. نمی دانم ابهامش کجاست و شما منتظر چه جوابی بوده اید.[/][/]

میقات;813000 نوشت:
پاسخ بنده نیز واضح و روشن است. نمی دانم ابهامش کجاست و شما منتظر چه جوابی بوده اید.

سلام.
بنده قبلا ابهام رو عرض کردم.
اینکه این موضوع نه یک نظریه علمی و نه دغدغه اکثریت زبان شناسان دنیاست که بخواد همانند نظریات علمی باهاش برخورد بشه و در جامعه علمی پذیرفته بشه.
بنده سوالاتم رو در پست های قبل عرض کردم. سوالات بنده واضح و روشن بود و به نظرم روشن کردن موضوعاتی که بنده عرض کردم به روشن شدن دیدگاه شما و همچنین روشن شدن روش رسیدن به حقیقت منجر خواهد شد.

divoone1985;811965 نوشت:
این فرمایش شما اونقدر کلی هست که همیشه میشه براش اما و اگر تراشید.
مثلا فرض کنید بنده سوره ای بیارم و تایید 1000 نفر از زبان شناس ها رو هم بیارم. اونوقت شما در موارد زیر سوالاتی رو مطرح خواهید کرد:
1- اینکه این افراد زبان شناس هستند یا نه
2- اینکه آیا به حد کافی از خبرگی در این رشته رسیدند یا نه
3- آیا بر زبان عربی مسلط هستند یا نه و میزان تسلطشون کافی هست یا نه
4- آیا با آموزه های اسلام آشنایی دارن یا نه
5- کافی بودن تعداد برای اینکه گفته بشه "اغلب متخصصان"
6- حب و بغض شخصی و ... (سیاسی و ...)

پس بهتر نیست برای جلوگیری از مواردی این چنین، از قبل شرایط و معیارهای دقیق تری رو مطرح کنید؟

[="Tahoma"][="3"]

divoone1985;813702 نوشت:
این موضوع نه یک نظریه علمی و نه دغدغه اکثریت زبان شناسان دنیاست که بخواد همانند نظریات علمی باهاش برخورد بشه و در جامعه علمی پذیرفته بشه.

با سلام و درود

بین موضوعات ریاضی و بین موضوعات نظری (انسانی و یا حتی تجربی) تفاوت وجود دارد. در موضوعات نظری چنین است که به اجماعاتِ علمایی ارجاع داده می شود و بالاخره یک حاشیه تردیدی وجود دارد لذا نمی توان انتظار داشت موضوعات نظری نیز مانند موضوعات ریاضی، فیکس و ثابت باشد. (البته هر تئوری علمی می تواند دارای چنین حاشیه تردیدی باشد حتی موضوعات ریاضی، ولی فرض را بر این می گیریم که موضوعات ریاضی چنین نیستند)

اگر زبان شناسان یک دوره، تایید کنند پاسخگویی به تحدی قرآن را، ما می پذیریم و سکوت می کنیم؛ البته اگر زبان شناسان دوره بعد آمدند و دوره قبل را تخطئه کردند و گفتند مثلا یک نکته یا پارامتر را در نظر نداشته اند لذا چنین نیست؛ ما مجددا مدعی تحدی قرآن می شویم.

لازم به ذکر است تاکنون و بعد از 1400 سال هنوز به تحدی قرآن پاسخ داده نشده است و هیچ دوره ای نبوده که زبان شناسان، تحدی به قرآن را تایید کرده باشند.[/][/]

میقات;814312 نوشت:
اگر زبان شناسان یک دوره، تایید کنند پاسخگویی به تحدی قرآن را، ما می پذیریم و سکوت می کنیم؛

سلام. این رو قبلا هم فرمودید. سوال بنده هم در مورد چگونگی این ماجراست. اینکه زبان شناسان یک دوره تایید کنند یعنی چه؟
و مجددا سوالاتی که قبلا مطرح کردم وشما پاسخ ندادید.

[="Tahoma"][="3"]قرآن، تحدی و همانندآوری

پرسش:
تحدی در چه زمینه ای است؟ آیا فقط جنبه ادبی است، یا سایر زمینه ها را نیز شامل می شود؟ محدوده تحدی تا کجاست؟ آیا آثار ادبی خاص، معجزه محسوب می شوند؟ آیا اصلا تحدی کردن، منطقی است؟ چرا تحدی به آیه نشده است؟ داور در بررسی تحدی قرآن کیست؟ از کجا می دانیم که هنوز مثل قرآن نیامده و یا در آینده مثل قرآن نخواهد آمد؟
چرا تلاش هایی مثل «الحمد للرحمن ربّ الاکوان الملک الدیان لک العبادة و بک المستعان اهدنا صراط الایمان» و «انّا اعطیناک الجواهر فصل لربّک و جاهر و لا تعتمد قول ساحر(یا: انّ مبغضک رجل کافر)» نمی توانند همانندی برای سوره حمد و سوره کوثر باشند؟ کتاب فرقان الحق که ادعای همانندی برای قرآن را دارد چگونه است؟

پاسخ:
همانند آوری برای همه ابعاد و ویژگی های قرآن است؛ البته حداقل و قدرمتیقن آن، فصاحت و بلاغت است. در باره آثار ادبی شاخص نیز باید گفت اولا نویسندگان آن ها ادعایی در معجزه و الهی بودن آثارشان نداشته اند، در ثانی آثار آن ها مورد قضاوت قرار نگرفته و چه بسا اگر چنین شود، قطعا دارای خطا بوده و نیازمند اصلاح و تکمیل است، از طرفی چنین نیست که هیچ قسمتی از آن، قابل همانند آوری نباشد.
در باره منطقی بودن اصل تحدی و مبارزه طلبی، باید گفت وقتی آورنده قرآن یقین دارد اثری مانند قرآن، بهترین و کاملترین و جامعترین است و در حدی از اعتلا است که کسی را توان همانندآوری نیست، چه اشکالی دارد برای اثبات حقانیت خویش، مبارزه طلبی و تحدی به همانندآوری نماید تا از این طریق، به مخاطبانش حقانیت و معجزه بودنش را اثبات کند.

محدوده تحدی
بنابر نظر مشهور، تحدی و مبارزه طلبی قرآن ابدی و برای همیشه و همه دوران ها است؛ البته نظریه دیگری نیز وجود دارد که می گوید تحدی قرآن مربوط به زمان نزول قرآن و برای اثبات نبوت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) است(1)، یعنی پیامبر می فرماید هر کدام از شما که به غیب متصل نیستید اگر می توانید، مانند آن را بیاورید؛ لذا این که کسی که متصل به غیب نیست نمی تواند مانند آن را بیاورد، ثابت می کند که پیامبر (صلی الله علیه وآله) به غیب و ماوراء این عالم، متصل است و ادعای نبوت ایشان ثابت می شود.
بنابر این دیدگاه، منافاتی ندارد در سالیان بعد، کسی بتواند مانند قرآن را بیاورد، زیرا این تحدی موقتی و برای اثبات ادعای پیامبری خدا بوده و پس از اثبات، غرض حاصل شده است.
این نظر، قائل است تحدی قرآن برای عرب معاصرش بوده تا اعجازش را اثبات کند و پس از عجز و ناتوانی اعراب معاصر و اثبات اعجاز قرآن، دیگر برای انسان های عصرهای بعدی تحدی و مبارزه طلبی ندارد.
به بیان دیگر، دلیل اعجاز قرآن (یعنی همان عجز عرب معاصر) همیشگی و ابدی است و انسان امروزی نیز برای اثبات اعجاز قرآن، به همان عجز و ناتوانی عرب معاصر، استدلال می کند.
پس با عجز و ناتوانی انسان معاصر قرآن، اعجاز قرآن اثبات شده و تا ابد باقی است. دامنه تحدی نیز پس از اثبات اعجاز، دیگر گسترده نیست و انسان امروزی را شامل نمی شود و او را به تحدی فرا نخوانده است.
مطلب دیگر؛ کسی هم که تحدی قرآن را مختص به عصر نزول می داند، ناظر به قدر متیقن و حداقلِ همانندآوری یعنی فصاحت و بلاغت است، نه جنبه هدایتگری قرآن و ...؛ زیرا لازمه مسلمانی، ایمان به هدایتگری قرآن و کامل و الهی بودن آن است. و کسی که می گوید تحدی قرآن، ابدی و همیشگی است، همه ابعاد اعجازی قرآن را مد نظر دارد.
بیان دیگر؛ در این که قرآن، کاملترین کتاب هدایتگرانه و تعالی بخش و الهی است، شک و اختلافی نیست. در این زمینه کسی نمی تواند مانندی برای قرآن بیاورد؛ ولی اختلافی که در محدوده و دامنه تحدی است در باره فصاحت و بلاغت قرآن است، نه سایر حیثیات و جهات اعجازی قرآن.
مشهور می گوید در همین هم کسی نمی تواند همانندی برای قرآن بیاورد، غیر مشهور می گوید، تحدی قرآن به فصاحت و بلاغت، برای زمان عصر نزول و اثبات معجزه و الهی بودن است و پس از اثبات، شامل انسان های دوره های بعدی نمی شود، لذا ولو کسی بتواند از نظر فصاحت و بلاغت مانند قرآن را بیاورد، ولی با این حال الهی بودن قرآن باقی است زیرا هدایتگری و سایر جهات اعجازی قرآن سر جایش باقی است و کسی نمی تواند همانندآوری کند.

تحدی به آیه
ممکن کسی بگوید اگر همانندآوری برای قرآن محال است، چرا تحدی در حدّ یک آیه یا یک جمله نشده است؟ در مقابل باید گفت اولا از نظر عقلی ملازمه ای وجود ندارد که بگوییم یا باید تحدی نکند و یا اگر تحدی می کند باید تحدی به یک آیه یا جمله را هم قبول کند.
در ثانی از تحدی به گفتاری چون قرآن: «فَلْيَأْتُوا بِحَديثٍ مِثْلِهِ إِنْ كانُوا صادِقينَ»؛ اگر راست مى‏ گويند سخنى همانند آن بياورند(2)، می توان برداشت کرد که شامل کمتر از یک سوره هم می شود، ولی حداقل باید به اندازه یک پاراگراف و گفتار باشد که بتواند نظم خاص اعجازی را دارا بوده و حیثیات و جهات مختلف اعجاز قرآن اعم از فصاحت و بلاغت، پیام رسانی، معنویت و اخلاق، و ... را در حد اعلا دارا باشد.
تحدی به آیه شامل آیه یک یا دو حرفی، مانند «ق» یا «حم» هم می شود، البته قبول داریم كه همین آیات چند حرفی نیز از معجزات قرآن است و اعجازی عظیم در آن نهفته است، ولی شاید به تنهایی قابل تقلید صوری باشند.
علامه طباطبایی(ره) در باره این که تحدی به آیه نشده چنین می آورد:
هر كلامی را «حديث» نمى ‏گویند، بلکه آن كلامی حديث است كه مشتمل بر غرض مهمی باشد، غرضى كه به عنوان حديث سينه به سينه و دست به دست بگردد؛ کما این که چند آيه متعدد را يک سوره نمى ‏گویند، بلکه آن چند آيه ای که مشتمل باشد بر غرضى الهى، متمايز از غرض هايى كه در سوره‏ هاى ديگر استيفاء شده است را سوره می گویند.
در غیر این صورت، تحدى به آيات قرآنى تمام نمى‏ شد، زيرا خصم مى ‏توانست از مفردات آيات، تعداد بسيارى را انتخاب كند و يک يک آن ها را در مقابل كلمات شيرين شعراى عرب قرار داده به مقايسه بنشيند.
پس آن چه كه خصم در آيات تحدى، مكلف بدان شده اين است كه كلامى بياورد شبيه قرآن؛ يعنى علاوه بر بلاغت و معجزه ‏آسايى كه در عبارات و الفاظ آن هست، مشتمل بر بيان پاره ‏اى از مقاصد الهى و اغراضى باشد كه خداى تعالى آن ها را اغراض و اوصاف كلام خود شمرده است.(3)

قضاوت و داوری
داوری و قضاوت در این زمینه با اهل فن، کارشناسان ادبیات و متخصصان زبان شناس است. لذا قضاوت با گروه خاصی نیست، و هر صاحب نظری ـ از هر دین و فرقه ای ـ می تواند در این زمینه نظر بدهد. قاضی قرار نیست فقط مسلمان باشد بلکه متخصصان ادبیات و زبان شناس سراسر عالم، قاضی هستند. قطعا اگر مطلبی که ارائه می شود همسان با قرآن باشد، اهل فن و متخصصان را با خود همراه کرده و همانندآوری را تایید می کنند.
این موضوع مانند یک مطلب علمی است که از سوی دانشمندی مطرح می شود و سایر اندیشمندان آن علم، در رد یا اثبات آن از سراسر جهان، نظرشان را بیان می کنند. اگر اغلب آن ها این فرضیه یا مطلب علمی را تایید کند، می توان گفت آن به اثبات رسیده است.
در همانندآوری نیز همین طور است. اگر اغلب متخصصان و اهل فن، از سراسر جهان، ادعای همانندآوری را تایید کنند، ادعای همانندی ثابت می شود.
نکته مهم: همین که متخصصان و اهل فن، قضاوت مثبتی نداشته و موردی را تایید نکرده اند، دلیل بر این است که هنوز کسی نتوانسته به تحدی قرآن پاسخ دهد.
پس از گذشت بیش از 14 قرن می بینیم با این همه مخالف و مدعی در برابر قرآن، هنوز هیچ ادعایی به اثبات نرسیده که هیچ، بلکه اصلا در سطحی نبوده که بتواند در برابر قرآن قابل مطرح شدن باشد.
لازم به ذکر است، از همان ابتدا قرآن خبر غیبی داده که کسی نمی توانند همانند قرآن بیاورد: «فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا»؛ و اگر (چنين) نكرديد، و (هرگز) نخواهيد كرد.(4)
زیرا قرآن کلام خالق و الله است و افق علمی خالق و مخلوق، بسیار متفاوت و با فاصله است لذا جنس و سنخ کلام قرآن با جنس و سنخ کلام مخلوق متفاوت است و به همین جهت مخلوق (انسان) نمی تواند کلامی در افق و هم سنخ با کلام خالق بیاورد.
تاریخ 1400 ساله نیز شاهد است بر این ادعا. با این شواهد می توان گفت در آینده نیز چنین خواهد بود.

همانندآوری های کذایی و ادعایی
باطل بودن ادعای همانندی با سوره کوثر:
کتاب "حُسن الايجاز" كتاب كوچكى است از يک نويسنده مسيحى كه در سال 1912 م از طرف چاپخانه انگليسى در بولاق مصر انتشار يافته است. مؤلف آن يک آمريكايى با نام مستعار «نصر الدين ظافر» است. او مدعی شده این مانندی برای سوره کوثر است.
«انّا اعطيناك الجواهر، فصلّ لرّبك و جاهر، و لا تعتمد قول ساحر» (ما به تو جواهر داديم، تو نيز با صداى بلند نماز بخوان و به گفتار ساحر و جادوگر اعتماد مكن)
آیت الله خویی(ره) اين معارضه با سوره کوثر را از چند جهت باطل و مورد اشكال مى ‏دانند، لذا چند جواب نقضی و حلی به او داده اند:
1. اين مطالب متعلق به این شخص نیست بلکه آنها را از "مسيلمه كذاب" سرقت نموده و به نام خود قالب زده است. مسيلمه در مقام معارضه با اين سوره چنين گفته است: «انّا اعطيناك الجماهر، فصلّ لربّك و هاجر، و انّ مبغضك رجل كافر» (ما به تو جمعيت‏ ها داديم، تو نيز نماز بخوان و هجرت كن و دشمن تو مرد كافر است)
2. این تقلید از نظم و تركيب قرآن است و تنها برخی الفاظ آن تغییر داده شده است، پس نمی توان ادعای معارضه با قرآن داشت.
3. او گمان می کرده اگر دو كلام، صرفا در سجع و قافيه مشابه هم باشند، در فصاحت و بلاغت نيز يكسان و برابر خواهند بود. در صورتى كه چنين نيست بلكه اولين شرط فصاحت اين است كه در ميان جملات يک گفتار، ارتباط و تناسب وجود داشته باشد كه گفتار اين نويسنده فاقد آن است.
4. منظور او از كلمه «جواهر» چيست؟ اگر منظورش جواهر معينى باشد، در اين جملات هيچ قرينه ‏اى بر آن مقصود نيست؛ و اگر منظورش تمام جواهرات موجود در دنيا باشد - یعنی الف و لام برای استغراق و كليت باشد - اين هم عملا یک دروغ آشكار است، زيرا تمام جواهرات موجود در دنيا به يک نفر داده نشده است.
5. منظور از ساحر كيست و به كدام گفتار وى نبايد اعتماد نمود؟ اگر منظورش ساحر معينى و قسمت خاصى از گفتار وى باشد، لازم بود قرينه‏ اى ذكر كند ولى در اين جمله چنين قرينه‏ اى وجود ندارد؛ و اگر منظور وى هر گونه گفتار است كه از هر ساحرى باشد، که اين صحیح نيست زيرا ما هیچ دلیل عقلی بر اين نداريم كه بر هيچ گفته ساحر ـ ولو در كارهاى معمولى و متعارف ـ نبايد اعتماد نمود.
6. آیات سوره کوثر با توجه به این در شأن رسول خاتم(صلی الله علیه و آله) نازل شده دارای معارفی عالی و کامل است که اصلا قابل مقایسه با این جملات ساختگی نیست.
بنابر این:
چگونه مى‏ توان سوره کوثر با آن سطح عالى و بلاغت كامل را با این جملات منحط و بى ‏ربط اين نويسنده، مقايسه نمود؟! جملاتى كه گوينده آن‏ ها خودش را به زحمت انداخته، بر اساس عناد و يا نادانى، آن‏ ها را به هم بافته است تا بدان وسيله با بلاغت و اعجاز قرآن معارضه و مبارزه كند و از عظمت آن بكاهد.(5)

باطل بودن ادعای همانندی با سوره حمد
مرحوم آیت الله خویی(ره) در باره این ادعا، چنین آورده اند: اين مرد خيال باف، در مقام معارضه با سوره فاتحه چنين مى‏گويد: «الحمد للرّحمن، ربّ الاكوان، الملك الدّيّان، لك العبادة و بك المستعان، اهدنا صراط الايمان.»
او خيال كرده است كه اين جملات، تمام نكات و معانى سوره حمد را در بر دارد و از آن سوره، كوتاه ‏تر هم مى‏ باشد.
ما به نويسنده ‏اى كه در تشخيص گفتار سست از گفتار وزين، تا اين درجه منحط و كوتاه فكر باشد، چه بگوييم؟! بهتر اين بود كه وى قبلا گفتار خويش را به دانشمندان مسيحى كه با اسلوب كلام عرب و فن بلاغت آشنايى دارند، نشان مى ‏داد و خود را بدين گونه رسوا و مفتضح نمى ‏ساخت.
راستى او تا اين جا هم تشخيص نداده است كه اگر يک نفر شاعر و يا نويسنده بخواهد با گفتارى در مقام معارضه بيايد، بايد در مقابل آن، كلامى بياورد كه با داشتن استقلال در الفاظ و تركيب و اسلوب مخصوص به خود، حداقل در يک جهت و در يک هدف با آن متحد و يكسان باشد.
معناى معارضه اين نيست كه شخصى در مقام معارضه با يک كلام فصيح از اسلوب و تركيب آن، تقليد كند و تنها بعضى از الفاظ و كلمات آن را تغيير دهد و كلام ديگرى از آن بسازد و نام اين عمل را معارضه بگذارد.
اگر معناى معارضه اين باشد، مى ‏توان با هر كلامى معارضه نمود و اين آسان ‏ترين راهى بود براى اعرابى كه با پيامبر (صلی الله علیه و آله) معاصر بودند، ولى چون آن‏ ها با اسلوب معارضه آشنا بودند و رموز بلاغت قرآن را درک مى ‏كردند، اين بود كه زير بار معارضه با قرآن نرفتند و بر عجز و ناتوانى خويش اعتراف نمودند؛ عده‏ اى ايمان آوردند و عده ديگرى آن را به سحر و جادو نسبت داده، گفتند: «إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ»
گذشته از اين، چگونه مى ‏توان اين جملات را كه آثار تكلّف و تصنّع در آن ‏ها نمايان است با سوره فاتحه مقايسه نمود؟!... .(6)
ایشان در ادامه به ایرادهای ادبی و ... پرداخته و به تفصیل، نواقص و عیوب این متن در مقایسه با سوره حمد را بیان می کنند:
1. چگونه مى‏ توان گفت كه جمله «الحمد للرحمان» با جمله «الحمد للّه» از نظر معنى و مفهوم يكسان است، در صورتى كه كلمه «اللّه» اسم ذات مقدسى است كه جامع تمام صفات كمال مى ‏باشد و تنها يكى از آن صفات «رحمت» است. بنابراين، انگيزه سپاس در جمله «الحمد للّه» دارا بودن خداست بر تمام صفات كمال؛ ولى در جمله «الحمد للرحمان» انگيزه سپاس تنها در برابر رحمت خداوند بوده و از صفات ديگر او ذكرى به ميان نيامده است.
2. جمله «ربّ الاكوان» به جاى «ربّ العالمين الرّحمن الرّحيم» بسيار ناقص و نامتناسب است و معنا و هدف هر دو آيه را از بين برده است، زيرا از اين دو آيه چنين استفاده مى ‏شود كه جهان يكى نيست بلكه متعدد مى ‏باشد و خداوند مالک و مربى همه آن ‏هاست و رحمت وى نيز به طور استمرار و هميشگى و بدون انقطاع شامل تمام اين جهان ‏ها و عوالم مى‏ گردد.
چگونه مى ‏توان اين معانى را از «رب الاكوان» به دست آورد؟ در صورتى كه «كون» به معناى حدوث، وقوع، برگشتن و كفالت مى‏ باشد.
علاوه بر اين، اضافه كردن كلمه «رب» كه به معناى مالک و مربى است به «اكوان» كه معناى مصدرى دارد و به معنى «بودن» مى‏ باشد، از نظر ادبى صحيح نيست. بلى، مى ‏توان كلمه «خالق» را به اين كلمه اضافه نمود و «خالق الاكوان» گفت، ولى از كلمه «اكوان» نه تعدد عوالم استفاده مى‏ گردد و نه شمول و استمرار رحمت خداوند بر اين عوالم.
3. تغيير دادن آيه «مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ» به جمله «الملك الدّيان» نمى ‏تواند، معناى آيه را متضمن شود و هدف آيه را ايفا كند، زيرا آيه مذكور به معناى «يگانه پادشاه و صاحب روز جزا» است، ولى جمله مذكور به معناى «پادشاه جزادهنده» مى ‏باشد و در اين معنى بر وجود يک جهانِ ديگر ـ كه جزاى اعمال در آن جا داده مى ‏شود ـ كوچک ‏ترين دلالت و اشاره ‏اى نيست، ولى آيه شريفه علاوه بر اهدافى كه دارد، متضمن اين معنا نيز مى ‏باشد.
و باز جمله مذكور، اين مطلب را نمى ‏رساند كه «مالکِ» آن روز خداوند است و كسى ديگر كوچک ‏ترين اختيارى ندارد و تمام مردم در آن روز در تحت فرمان و حكومت خداى بزرگ و واحد اداره مى ‏شوند و امر وى به تمام افراد، نافذ خواهد بود؛ بعضى افراد به سوى بهشت و بعضى ديگر به سوى دوزخ خواهند رفت.
آرى، جمله «الملک الديان» هيچ يک از اين معانى را كه جمله «مالک يوم الدين» متضمن است، در بر ندارد. تنها چيزى كه مى‏ توان از اين جمله استفاده نمود، اين است كه خداوند سلطانى است كه به اعمال انسان پاداش مى ‏دهد و اين مطلب فوق فراوان و فاصله زياد با اهداف عاليه آيه شريفه دارد.
4. و اما آيه شريفه «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ»؛ تنها تو را مى‏پرستيم و از تو استعانت مى‏ جوييم.
اين نويسنده از اين آيه چنين فهميده است كه عبادت به ناچار بايد تنها براى خدا باشد و استعانت نيز بايد از خداوند بشود، لذا اين آيه علاوه بر آن حقيقت مى‏ خواهد به افراد با ايمان تلقين نمايد كه توحيد در عبادت را آشكار سازند، حاجت و نياز خويش را بر كمک و اعانت پروردگار در همه جا، حتى در عبادت وى، اظهار نمايند.
اين آيه مى ‏خواهد بنده مؤمن، بر اين حقيقت اعتراف كند كه او و تمام افراد مؤمن جز خداوند كسى را ستايش نمى ‏كنند و از كسى به جز پروردگار استعانت نمى ‏جويند و تنها او را ستايش مى ‏كنند و از وى استعانت مى ‏جويند.
اين معنى چگونه از گفتار اين نويسنده، به دست مى ‏آيد و چگونه مى‏ تواند جمله «لک العبادة و بک المستعان» اين نكات را در بر گيرد؟!
5. و اما گفتار خداوند: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ» مقصود از آيه اين است كه بنده، در مقام عبادت، از پروردگارش درخواست كند كه او را به نزديک ‏ترين و مستقيم‏ ترين راهى كه به مقصد مى ‏رساند، هدايت كند و او را به سوى اعمال نيک و اوصاف و عقايد صحيح رهبرى نمايد و در اين آيه تنها به درخواست هدايت به راه ايمان، قناعت نگرديده است، بلكه معانى و مقاصد عاليه ديگر هم دارد، ولى جمله «اهدنا صراط الايمان» آن معانى را نمى ‏رساند و كافى نمى ‏باشد.
علاوه بر آن، معناى اين جمله از اين نظر نيز نارساست كه در اين جمله تنها درخواست هدايت و رهبرى به راه ايمان گرديده است، اما به اين حقيقت كه راه ايمان راه مستقيمى است و سالک آن هرگز گمراه نمى ‏شود، اشاره ‏اى در آن نيست.
اين نويسنده با اين جملات نارسا و دست و پا شكسته و تقليدى، خود را از معارضه با بقيه سوره مستغنى دانسته و خيال نموده است كه حاجتى به بقيه سوره نبوده است.
اين خود مى ‏تواند بهترين دليل و گواه گويا بر اين باشد كه وى مفهوم سوره را نفهميده و هدف آن را درک ننموده است، زيرا بقيه سوره- يعنى جمله «صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ، غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ» دلالت مى ‏كند بر اين كه يک راه مستقيمى وجود دارد و كسانى كه مورد انعام و بخشش خداوندى قرار گرفته ‏اند، همان راه را پيموده‏ اند، اين راه، همان راه پيامبران، درستكاران، شهدا و مردان نيک مى ‏باشد.
و باز اين جملات دلالت دارند كه راه‏ هاى غير مستقيم و كج و معوجى هم هست و آنان كه مورد غضب خداوندى مى ‏باشند، آن راه ‏ها را در پيش گرفته‏ اند و آن راه كسانى است كه در برابر حق، عناد و لجاجت ورزيده، آن را انكار مى ‏كنند، به علت جهل و نادانى از راه هدايت به دور افتاده و در وادى گمراهى قدم بر مى ‏دارند.
آنان راه هدايت و حقيقت را جست‏وجو و دنبال نكرده‏ اند بلكه راه پدران‏شان را انتخاب نموده‏ اند و از نياكان‏شان تقليد و تبعيت كرده ‏اند و راهى را رفته ‏اند كه آن راه از طرف خداوند براى آنان تعيين نگرديده است.
آرى، كسى كه اين آيه را بخواند و در آن دقت و تدبر كند، همه اين مطالب را متذكر مى ‏شود و فكرش به اين نكات عالى و رموز اخلاقى منتقل مى ‏شود كه بايد از مقرّبان و اولياى الهى تأسى نمود و در اعمال، اخلاق و عقايد از آنان پيروى كرد و از راه افراد متمرد و سركش كه خداوند در برابر اعمالشان بر آنان غضب نموده است، دورى جست.
خواننده عزيز! آيا مى‏ توان از اين مطالب عالى و حقايق زنده اخلاقى و انسانى كه در لا به ‏لاى اين جملات نهفته است، چشم پوشيد، همان طور كه اين نويسنده خيالباف پنداشته است، آن‏ها را بى ‏اهميت تلقى نمود؟!(7)

بررسی کتاب ساختگی فرقان الحق
از اشکال های اساسی که بر کتاب «فرقان الحق» وارد است، این است که وحی کننده و کسی که بر آن وحی شده مشخص نیست. هم چنین معلوم نیست در این کتاب چه نکته ای به عنوان وحی شمرده شده است.
معرفی این کتاب (قرآن جعلی):
کتاب فرقان الحق، کتابی است که بر اساس داده های انجیل موجود، تنظیم گشته و علاوه بر آن که مقیاس حق و باطل را انجیل مزبور دانسته، برخی از امور بدیهی را هم نتوانسته طبق واقعیت خارجی و نیازهای جامعه بشری در عصر حاضر، نشان دهد.
بعضی از آموزه های این کتاب بطور اجمال، چنین است:
1. تثلیث مسیحی که حتی از سوی برخی از مسیحیان به ویژه فرقه موحدین به چالش کشیده شد، برای ورود به هر بخش، به جای «بسم الله الرحمن الرحیم» به کار رفته است. [چنین آمده: بسم الأب الکلمة الروح]
2. بدون هیچ دلیل عقلی، علمی و تاریخی، آموزه های قرآنی را رد کرده، مدعی است مسلمانان گمراهند.
3. اطاعت از پیامبر (صلی الله علیه و آله) را شرک دانسته و گویا در نظر نویسندگان آن، اطاعت از حضرت مسیح علیه السلام هم شرک خواهد بود.
4. در این کتاب به جای حل مشکل ازدواج زنان، ادعا شده است که ازدواج با بیش از یک زن، حکم زنا را دارد.
5. در این کتاب، طلاق در هر صورت مذمت شده و ازدواج با زن مطلقه، زنا قلمداد گردیده است.
6. قرآن جعلی، جهاد را حرام اعلام کرده است تا کسی به فکر مبارزه با استکبار جهانی نباشد.
7. در این کتاب، نه طرح جدیدی برای اصلاح بشر ارائه شده و نه از امور غیبی، تاریخ گذشتگان، الگوهای تربیتی و ... خبر داده شده است.
8. نویسندگان «الفرقان الحق» مدعی اند که این کتاب، وحی مبین است! معلوم نیست که چه نکته ای از آن وحی است و بر چه کسانی وحی شده و نشانه وحی بودن آن چیست.
و .... .(9)
از دیگر ویژگی های این کتاب جعلی این است که مسلمانان را مشرک، قاتل و خونریز معرفی کرده است. از طرفی، نويسندگان كتاب «فرقان الحق» رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را باور ندارند و ایشان را به طاغوت، و بهشت مسلمانان را منزلگاهی برای بی عفتان، جنايتكاران جنگی، زنان فريبكار و ... توصیف می کنند.
كتاب «الفرقان الحق» تقلب و ناسره و دروغ و بهتانی است براي زشت و وارونه نشان دادن حقايق، و ارائه تصوير مكدری از قرآن كريم و رسالت عظيم و با اهميت اين كتاب آسمانی.
ولی باید گفت: «يُريدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُون‏»؛ آنان مى ‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند ولى خدا نور خود را كامل مى ‏كند هر چند كافران خوش نداشته باشند.(10)

_________
(1) ر.ک: معرفت، علوم قرآنی، ص 369.
(2) طور: 52/ 34.
(3) ر.ک: ترجمه تفسير الميزان، ج ‏10، ص 248.
(4) بقره: 2/ 24.
(5) ر.ک: ابولقاسم خویی، البيان فی تفسير القرآن، ص 97 – 99.
(6) همان، ص 96؛ این کتاب به فارسی هم ترجمه شده است: بيان در علوم و مسائل كلى قرآن، ص 145.
(7) البيان فی تفسير القرآن، ص 97-99؛ ترجمه: بيان در علوم و مسائل كلى قرآن، ص 146–148.
(8) نقد کتاب «الفرقان الحق»، عزالدین رضانژاد، مجله اندیشه تقریب، سال دوم، شماره ششم، بهار 1385، ص 171 و 172.
(10) صف: 61/ 8.
[/][/]

موضوع قفل شده است