ز گهواره تا گور دانش یا آرامش همسر؛ کدامیک را بجویم؟

تب‌های اولیه

21 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

اگر علم باشه و آرامش در خانواده یا زندگی نباشه به هیچ دردی نمیخوره ...
آدم باید برو دنبال علم تا در آینده ازش استفاده کنه ...
پس باید علم باعث آرام و زیبا بودن زندگی بشه ...
آرامش همسر هم شامل زندگی میشه ...

:ok:

porteqal;374978 نوشت:
سلام
من هم یه جورایی با این مشکل دست به گریبانم
متاسفانه برای حل این مشکلم تصمیمی گرفتم که کم کم دارم به درست بودنش شک می کنم
من 23 سالمه و دانشجوی سال آخر کامپیوترم
به خاطر درسم از همه ی زندگیم زدم ، با وجود داشتن موقعیت های فوق العاده ولی ازدواج نکردم(گاهی از این تصمیمم پشیمون میشم چون ته دلم یه حس تنهایی بد جوری اذیتم می کنه. تنهایی ای که با پدر و مادر و اطرافیانم نمی تونم پرش کنم)
آخه درد یکی دو تا نیست که...
فکر کنین اومدم به یه بدبخت بله گفتم و ازدواج کردم...منی که تا الان همه ی دغدغه ی ذهنی ام درس بوده و فقط خودمو با آرزوهام دیدم، می تونم انقدری از خودم فداکاری نشون بدم که یه زندگی خوب داشته باشم؟
مصیبت من اینه که انقد محصور درس بودم که هییییییییییییییییییییییچ حسی نسبت به زندگی مشترک و تشکیل خانواده ندارم.
این خیلی بده که من یک لحظه هم نمی تونم خودمو در مقام یک زن خانه ی ایرانی تصور کنم...
دختر بودنم رو به همه ی جایگاه های این عالم ترجیح میدم و از این احساسم هیچ راضی نیستم.

بسمه‌تعالي
با عرض سلام و تاحيت
وقتيي حضرتعالي بيان مي‌كنيد كه من خودم رو در درس محصور كردم ...از اين احساس راضي نيستم و...بنده فكر مي‌كنم كه حضرتعالي نصف راه رو رفتيد چرا كه ميدونيد آسيب و عيب كار كجاست. حالا كه گام نخست رو يعني آسيب‌شناسي رو طي كرديد پس گام بعدي يعني مبارزه با آسيبها رو هم با كمك خداي بزرگ برداريد.
حصارهاي كاذبي رو كه دور و بر خودتون ايجاد كرديد (درس درس درس...) و از اون احساس تنگي نفس مي‌كنيد رو بشكنيد!
به خودتون استراحت بديد و سعي كنيد به سمت تجارب جديد و متنوع رو بياريد تا زاويه نگاهتون به موضوعات و زندگي تغيير كنه. چرا كه اينگونه خطي زندگي كردن و گرفتار روزمرگي شدن، فرصتها رو از شما سلب مي‌كنه، فرصتهايي كه بازگشتي براي آنها نيست. و تنها چيزي كه باقي مي‌ماند حسرت فرصتهاي از دست رفته است.
قال علي عليه‌السلام: « اضاعة الفرصة غصة »؛ از دست دادن فرصت مايه غم و غصه است.

و آخر دعوانا ان الحمدالله رب العالمين

porteqal;374978 نوشت:
فکر کنین اومدم به یه بدبخت بله گفتم و ازدواج کردم...منی که تا الان همه ی دغدغه ی ذهنی ام درس بوده و فقط خودمو با آرزوهام دیدم، می تونم انقدری از خودم فداکاری نشون بدم که یه زندگی خوب داشته باشم؟

مشاورهایی که سال گذشته باهاشون در ارتباط بودم دقیقا تایید میکنن که طرز فکرم درست مثل کاربر پرتقال بود.البته کمی شدید تر
با این تفاوت که در یک زمان با مشورت و فکر کردن یک تصمیم درست گرفتم و ازدواج درستی کردم.که الان هم خیلی راضی ام.

من هم میگفتم که چون دوست ندارم بخاطر درسم برای زندگی ام کم بذارم پس ازدواج نمیکنم.میگفتم که بعد از ازدواج باید تمام توانم رو بذارم برای خانواده ام و آرامش اونها.میگفتم که میخوام تمام وقت واسه اونها باشم.اما بهم گفتن که باید علم و زندگی و تفریح و ... رو با هم نگهشون دارم و با این دید جلو رفتم.
حالا میبینم که سخته ...

متاسفانه نظراتی که فقط حالت نصیحت داره و میگن که نباید تک بعدی باشیم و باید علم و زندگی در کنار هم باشند و ... رو نمیتونم بپذیرم.
چون باید افراد جای ما باشن تا ببینن 24 ساعت شبانه روز رو هم کم میاریم.(با کمی افراط).

اینکه هدف از درس خوندن خدایی باشه نمیدونم یعنی چی؟؟!!یعنی میدونم اما نمیدونم باید چطور این کار رو کنم.اگه این تاپیک جاش نیست میرم و در یه تاپیک دیگه میپرسم که چطور باید هدف از درس خوندن رو خدایی کنم؟؟!!!مطمئنا با گفتن و به زبون آوردن خدایی نمیشه!

قبل از اینکه تصمیمم رو بگم باید عرض کنم که هیچ وقت نخواستم که فرد برتر کلاس باشم و یا فقط نمره الف بخوام و ... و واقعا هم اینطور نیست.من یه دانشجوی متوسطم.اما گاهی اوقات متوسط بودن هم خیلی وقت گیره(در این قسمت با پست های جناب felfely هم نظرم)

حالا تصمیم بنده:

از کاربر مومن خیلی ممنونم.چون من همیشه میخواستم به استخاره پناه ببرم و همه مخالفت میکردن و من هم هیچوقت قانع نشدم که چرا نه!!!!!!این اولین بار بود که با دلیل ایشون کاملا قانع شدم.بسیار جالب توضیح دادند.ممنونم


توضیحات استاد
اميدوار بسیار منطقی و قابل قبول بود.چون ایشون سختی کار رو درک کردن. و میدونن که کنترلش سخته و راه کار برای راحت تر کنترل کردن امور دادند.این رو میپذیرم.منطقیه
من میخواستم امسال همزمان با ترمی که در پیش دارم و کلاسهای دیگه و پروژه ها برای کنکور هم بخونم.برای همین بود که احساس آشفتگی کردم و میخواستم قید ارشد رو بزنم.

اما الان تصمیم گرفتم که میتونم با سرعت کمتری پیش برم.مثلا واجب نیست که با این همه مشغله حتما امسال کنکور بدم.میتونم بذارم برای سال بعد که سرم خلوت تر شده.هرچند عقب میفتم اما بهتر از هیچیه.
به نظرم این یعنی کنترل اوضاع
این یعنی نه صفر باشم و نه صد

طبق فرمایش استاد اميدوارباید اولویت ها مشخص باشه که هست.و اولویت همیشه با زندگیمه
مورد سوم ایشون خیلی خوب بود.البته نیاز به زمان و کار روی خودم داره.
درسته.نباید تلقین کنم.
سعی میکنم یه راهی پیدا کنم که بتونم راحت تر از تلقین ها فاصله بگیرم

از همه دوستان ممنونم که هم نظر دادند و هم حضورشون و همدردیشون باعث دلگرمیم شد که تو این راه تنها نیستم و افراد مشابه زیادن....همین خیالم رو راحت میکنه که در این شرایط تنها نیستم.اگه دیگران میتونن پس من هم میتونم...

سلام خواهر .
من 18 سالمه .کنکور دادم.رتبه منطقه دوی من تقریبا 1500 شد.
دعا کنید صنعتی اصفهان قبول بشم.وجه مشترک من با شما اینه که هر دومون رشته مون یکیه.منم می خوام برم الکترونیک.
بابام هم کارش همینه ولی فقط فنی بلده.هی به من میگه نمی خوام بری الکترونیک و بدبخت بشی.البته بیشتر به این دلیل که نامحدود و گسترده است و خیلی سخته.ولی من این رشته رو دوست دارم.
در هر صورت من فهمیدم که باید برای اینکه بتونم در این رشته حرفی برای زدن داشته باشم باید حداقل 8 سال بکوب تو دانشگاه درس بخونم.ولی فهمیدم خیلی از چیزای دیگه توی زندگیم فدا میشه.مثل ازدواج ، نیاز عاطفی واحساسی ، عشق ، ایمان قوی و ......
واقعا هم موندم تو آنپاس .
نمی دونم باید چه کار کنم . می خوام دلو بزنم به دریا برم تو درس و علم و مدرک (کوفتی) و این جیزا....... ولی حتما مشکلاتی برام پیش می یاد مثل خستگی ، احساس نیاز به جنس مخالف و شاید هم خدای نکرده گناه...
ولی چه کنیم دیگه . رومون هم نمیشه به کسی بگیم زن می خوایم.باید 10 سالی بجنگیم.
ولی چیزی که مهمه اینه که علم ، بیشتر اینور بدرد می خوره و قلب سلیم بیشتر به درد اون دنیا می خوره. ولی ما حاضریم قلب سلیم را فدای هر چیزی کنیم.
واقعا می ترسم تو محیط دانشگاه حتی ناخواسته به کوچکترین گناهی بیافتم حتی گناه چشم ، که ازش بیزارم.
دعا کنید خدا ایمانمو حفظ کنه.
درسته که چون اگر ازدواج نکنم به گناه می افتم واجب است که ازدواج کنم ولی واقعا روم نمیشه به پدر و مادرم بگم چون هیچی ندارم نه کار نه پول نه خونه نه تیپ اونجوری (!!!!!!) نه ماشین نه حتی موتور نه زبون تیز و فرز و نه کیس مناسب واسه ازدواج.
تو ماه رمضون خیلی نیازم کمتر شده ولی هر وقت به تلویزیون نگاه می کنم و خانوما رو می بینم یه احساسی بهم دست میده.به همین دلیل در حال دیدن یه فیلم وقتی یه بازیگر زن را نشون میده ، به صفحه تلویزیون نگاه نمی کنم چون از چشم چرونی بیزارم.
بگذریم .
توصیه ام به شما اینه که هیچ چیز مهمی را فدای چیز کوجیکی نکنید.با توجه به این که مدرک برای زندگی شما ضروری نیست چون شما لزومی ندارد پولی در بیاورید.
در ضمن یادتون باشه یه وقتی به ما بدید مزایا و معایب این رشته رو برا من بگید . ببینم کجا اصلا قبول میشم.اصلا یه مشاوره تحصیلی به ما بدید.ممنون

maedeh-r;373529 نوشت:
شما میتونید قبلش مشاوره بدید اما من مشاور خانواده و اطرافیانم رو نمیخوام.چون اونا اذیت شدن همسرم رو نمیبینن و فقط به فکر آرزوهای دیرینه من و موفقیت من هستن...پدر و مادرم منتظر دیدن مدرک دکترای من هستن.22 سال نذاشتن دست به هیچ کاری بزنم تو خونه و همه چی فراهم کردن که من به هدفم برسم.

خودم با اون همه علایقم چیکار کنم؟!

به عنوان کسی که الان 11 ساله تو دانشگاه هست و همه مقاطع تحصیلی رو هم تو دانشگاه های دولتی و روزانه سپری کرده

به شما توصیه می کنم که "به زندگی و همسرتون اولویت بدین و در درجه بعدی به درستون"

نوه فاطمه;375234 نوشت:
ولی چیزی که مهمه اینه که علم ، بیشتر اینور بدرد می خوره و قلب سلیم بیشتر به درد اون دنیا می خوره. ولی ما حاضریم قلب سلیم را فدای هر چیزی کنیم.

داداش گل

خداوند می فرماید: إنما يخشي الله من عباده العلماء : از میان بندگان خدا، فقط دانشمندان خدا ترس هستند

مطیع خداوند تنها کسی است که او را نصیبی ز دانش بسی است


در حدیث شریفى که از امام صادق(ع) وارد شده فرمود: «إذا کان یوم القیامه جمع الله عزّ و جلّ الناس فى صعیدٍ واحدٍ و وضعت الموارین فتوزن دماء الشهدا مع مداد العلماء فیرحجّ مداد العلماء على دماء‌الشهداء؛« چون روز قیامت فرا رسد، خداوند اولین و آخرین مخلوقات را در یک سرزمین گرد مى آورد و ترازوها بر قرار مى گردد، سپس خون شهیدان با مرکب قلم عالمان سنجیده مى شود و این نتیجه به دست مى آید که مداد عالِمان از خون شهیدان سنگین تر است».

الان قضیه حله ؟

معلومه که اولویت با همسر و زندگیمه
وگرنه که با اینهمه نگرانی و آشفتگی تاپیک نمیزدم

اما من زندگی متعادل رو دوست دارم و دوست دارم با تغییر نگرش و تحملم اول آرامش همسر و بعد علم و . . . رو نگه دارم

احساس میکنم تاپیکم باعث ترس دوستان مجرد اهل علم شده

امیدوارم اینطور نباشة

جواب برادر بزرگوار نوه فاطمه رو در پروفایلشون عرض میکنم
امی

Anoushiravan;375265 نوشت:
داداش گل

خداوند می فرماید: إنما يخشي الله من عباده العلماء : از میان بندگان خدا، فقط دانشمندان خدا ترس هستند

مطیع خداوند تنها کسی است که او را نصیبی ز دانش بسی است


در حدیث شریفى که از امام صادق(ع) وارد شده فرمود: «إذا کان یوم القیامه جمع الله عزّ و جلّ الناس فى صعیدٍ واحدٍ و وضعت الموارین فتوزن دماء الشهدا مع مداد العلماء فیرحجّ مداد العلماء على دماء‌الشهداء؛
« چون روز قیامت فرا رسد، خداوند اولین و آخرین مخلوقات را در یک سرزمین گرد مى آورد و ترازوها بر قرار مى گردد، سپس خون شهیدان با مرکب قلم عالمان سنجیده مى شود و این نتیجه به دست مى آید که مداد عالِمان از خون شهیدان سنگین تر است».

الان قضیه حله ؟


قضیه از اول هم حل بود.
بی خودی که پیامبر نگفته اطلبوا العلم من المهد من اللحد (ز گهواره تا گور دانش بجوی)
پس علم آموزی بر هر مسلمانی واجبه.
ولی پیامبر نگفته به خاطر علم همه چیز زندگی تونو مختل کنید.
در مورد حدیثی که گفتید هم بگم که امام خامنه ای هم فرموده اند "زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست" پس اون عالمی که یاد و خاطره و طرز فکر شهادت را آموزش می دهد اجری بسیار بزرگ دارد.
حالا این مهمه که چه علمی به درد می خوره : یه بار تو برنامه سمت خدا آقای حجه الاسلام رفیعی جواب این سوال را دادند.ایشان گفتند:علم الهی نه فیزیک است نه شیمی نه زیست نه ...... و نه حتی فقه و اصول ! بلکه علمی علم الهی است که انسان را به خدا نزدیک می کند و معرفت الهی انسان را زیاد می کند.پس هر علمی از این علم هایی که بالا گفتم می تونه علم الهی و علم نافع برای انسان باشه.
ولی اگر مثلا من برم رشته ای که دلم می خواد و چند سال صرفا به خاطر تحصیل در اون رشته نیاز های خودمو نادیده بگیرم و به همین خاطر به گناه و معصیت (خواسته یا ناخواسته) بیافتم پس این علم ارزششو از دست میده می دونید چرا ؟ چون اون دنیا آدم به خودش میگه اگه درس نمی خوندی و زودتر می تونستی به نیاز هات برسی شاید الان درجه ات تو بهشت بالاتر بود.
همچنین فکر نکنید درس خواندن چیز تحفه ایه. نخیر.
یه سخنرانی داشت آقای حسن عباسی که می گفت: من که الان دکتر هستم و اینهمه مدارج بالا را طی کردم و در اینهمه زمینه ها تحقیق کرده ام و به اینجا رسیده ام می بینم اینور هیچی نیست.شما جوانها هم الکی فکر نکنید اینور خبریه .بلکه سعی کنید قلب سلیم را در خودتون پرورش بدید.چون اون دنیا این وضعیه : "یوم لا ینفع مال و لا بنون الی من اتی الله بقلب سلیم "
همچنین ایشان تا حالا خیلی گفته اند: عمرتونو تو این دانشگاه ها هدر ندید ، تا جوانید زودتر ازدواج کنید.
تا حالا خیلی از علامه ها و روحانی هایی که به درجه یقین و حتی چشم برزخی رسیده اند را دیدیم که گفتند این علم ما ، ارزشی نداره اگر ما رو به خدا نزدیک نکنه.علم حجابیه بین ما و خدا.
پس علم آموزی باید ما رو از همه نظر رشد بده.والسلام.

نوه فاطمه;375298 نوشت:
یه بار تو برنامه سمت خدا آقای حجه الاسلام رفیعی جواب این سوال را دادند.ایشان گفتند:علم الهی نه فیزیک است نه شیمی نه زیست نه ...... و نه حتی فقه و اصول ! بلکه علمی علم الهی است که انسان را به خدا نزدیک می کند و معرفت الهی انسان را زیاد می کند.پس هر علمی از این علم هایی که بالا گفتم می تونه علم الهی و علم نافع برای انسان باشه.
ولی اگر مثلا من برم رشته ای که دلم می خواد و چند سال صرفا به خاطر تحصیل در اون رشته نیاز های خودمو نادیده بگیرم و به همین خاطر به گناه و معصیت (خواسته یا ناخواسته) بیافتم پس این علم ارزششو از دست میده می دونید چرا ؟ چون اون دنیا آدم به خودش میگه اگه درس نمی خوندی و زودتر می تونستی به نیاز هات برسی شاید الان درجه ات تو بهشت بالاتر بود.
همچنین فکر نکنید درس خواندن چیز تحفه ایه. نخیر.
یه سخنرانی داشت آقای حسن عباسی که می گفت: من که الان دکتر هستم و اینهمه مدارج بالا را طی کردم و در اینهمه زمینه ها تحقیق کرده ام و به اینجا رسیده ام می بینم اینور هیچی نیست.شما جوانها هم الکی فکر نکنید اینور خبریه .بلکه سعی کنید قلب سلیم را در خودتون پرورش بدید.چون اون دنیا این وضعیه : "یوم لا ینفع مال و لا بنون الی من اتی الله بقلب سلیم "
همچنین ایشان تا حالا خیلی گفته اند: عمرتونو تو این دانشگاه ها هدر ندید ، تا جوانید زودتر ازدواج کنید.

داداش گل

اولا "العلم نور يقذفه اللّه‏ في قلب من يشاء"

ثانیا شما چه تضمینی دارید که اگر به دنبال علم نرید زودتر به خواسته خودتون می رسید؟

اگر مشکلتون صرفا ازدواج هست باید بگم که این همه دانشجو رو نمی بینید که ازدواج می کنند؟ تو رشته های فنی هم که احتمال پیداکردن کار بالاتر از بقیه رشته ها هست.


یعنی بوعلی سینا و ابوریحان و رازی و ... این مشکلات رو نداشتند؟

من اول از همه اون آیه رو گذاشتم ولی باز تکرار می کنم

إنما يخشي الله من عباده العلماء : از میان بندگان خدا، فقط دانشمندان خدا ترس هستند

این یعنی چی؟ یعنی شما اگر دنبال قلب سلیم هم هستی باید از راه علم وارد بشی!


چندتا از افراد عادی به مقامات بالا رسیدن و چند تا از علما و اهل فضل؟ یه حساب کتاب ساده بکنی دستت میاد


در مورد علوم مورد نظر خداوند متعال و ائمه و "علمی علم الهی است که انسان را به خدا نزدیک می کند" حرفتون درسته، اما الان خود من با اون که رشته طبیعی می خونم ولی میتونم با قطعیت بالایی بگم که بیشتر اساتید من اهل مراقبه هستند و گاهی اوقات من شک می کنم که نکنه این ها به جاهایی وصلن...

الان وظیفه ما رفتن به دنبال علمه. اگر خبرها رو دنبال کرده باشی حتما متوجه شدی که دشمنان، علم رو برای ما تحریم کردند. سال گذشته Elsevier و همین چند روز پیش Taylor & Francis دانشمندان ما رو تحریم کردند. اگر حمایت از دولت اسلام در مقابل کفار و مشرکین واجبه، الان خط مقدم اون در سنگر دانشگاه هست. به نظرت چرا دانشمندان ما رو تحریم می کنند؟ چرا اگر دستشون برسه دانشمندان ما رو به شهادت می رسونن؟

به هر حال زندگی خودته و کسی نمیتونه برات تعیین تکلیف کنه. صرفا از بابت دلسوزی بود. اگر جسارتی شد ببخش

در ضمن خیلی حرف دوستانی روکه در مدرکشون تشکیک وجود داره جدی نگیر!

[="Times New Roman"][="#4169e1"]سلام
بنده هم کاملا با نوشته های جناب انوشیروان موافقم.
شرایط فعلی ما ایجاب میکنه در مسیر علمی جهاد کنیم!
از طرفی هم اگر موفق به حفظ ایمان نباشیم ، دیگه تلاشمون در مسیر علم با انگیزه های متعالی نخواهد بود.
بنابراین به نظر من ، در شرایط فعلی دانشگاه ها ، ازدواج رو باید خیلی خیلی بیشتر جدی گرفت.
[/][/]

موضوع قفل شده است