جمع بندی روح يا ارواح؟

تب‌های اولیه

33 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
روح يا ارواح؟

با سلام

در قرآن كريم ، كلمه روح بصورت مفرد استفاده شده است و حتي يك كلمه ارواح وجود ندارد.
بنظر ميرسد با توجه به اينكه خداوند متعال از عبارت دميدن روح براي دادن حيات به انسان استفاده ميكند و عباراتي مانند قراردادن روح در كالبد و يا تعبيه روح در كالبد و امثال آن ، توسط خداوند بكار نرفته است ، لذا بايد بتوان گفت كه روح مانند يك سيگنال حيات ، به انسان زندگي ميدهد و پس از شروع حيات ، ديگر روحي در بدن نيست و از اينجا به بعد خداوند از عبارت نفس استفاده ميكند و در نهايت هنگام مرگ فقط نفس را از انسان ميگيرد. روح در قرآن يكي است و آنهم روح خدا ميباشد.

وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ ۖ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا و می‌پرسندت از روح ، بگو روح از امر پروردگار من است و داده نشده‌اید از دانش جز اندکی را[17:85]

اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا ۖ فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضَىٰ عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَيُرْسِلُ الْأُخْرَىٰ إِلَىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ

خدا دریابد جانها را هنگام مرگشان و آنکه نمرده است در خوابگه خویش است پس نگاهدارد آن را که مرگ را بر او گذرانیده است و رها کند آن دگر را تا سرآمدی نامبرده همانا در این است آیتهائی برای گروهی که بیندیشند[39:42]

كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ ۖ ثُمَّ إِلَيْنَا تُرْجَعُونَ

همه کس چشنده مرگ است سپس بسوی ما برگردانیده شوید[29:57]

كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ ۗ وَنَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً ۖ وَإِلَيْنَا تُرْجَعُونَ

همه کس چشنده مرگ است و می‌آزمائیم شما را به بدی و خوبی آزمودنی و بسوی ما بازگردانیده شوید[21:35]

كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ ۗ وَإِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ۖ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ ۗ وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ

همه کس چشنده مرگ است و جز این نیست که به شما پرداخته شود مزدهای شما روز قیامت پس کسی که برکنار شد از آتش و برده شد به بهشت همانا رستگار شد و نیست زندگانی دنیا جز کالای فریب (سرگرمی)[3:185]

وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ كِتَابًا مُؤَجَّلًا ۗ وَمَنْ يُرِدْ ثَوَابَ الدُّنْيَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَنْ يُرِدْ ثَوَابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْهَا ۚ وَسَنَجْزِي الشَّاكِرِينَ

و نرسیده است کسی را که بمیرد مگر به اذن خدا نامه سرآمددار و هر کس خواهد پاداش دنیا دهیمش از آن و هر که پاداش آخرت خواهد دهیمش از آن و زود است پاداش دهیم به شکرگزاران‌[3:145]


کارشناس بحث : عمار

با سلام و عرض ادب
عرض کنم که خودتان می فرماید قرار دادن روح در کالبد و نه فقط دمیدن و سیگنال.اما در جواب این مسئله باید دید بین روح و نفس آیا فرقی هست؟اگر هست به چه صورت؟
حقیقت روح و نفس یکی است و تفاوت آنها اعتباری است. حقیقت غیر مادّی وجود آدمی را از آن جهت که موجودی ذاتاً غیر مادّیاست روح می نامند ولی از آن جهت که تعلّق به بدن مادّی دارد نفس می گویند. به تعبیر دیگر ، به مرتبه ی عالی حقیقت غیر مادّی انسان ، روح ، و به مرتبه ی پایین آن که مدبّر بدن مادّی است نفس می گویند. البته حکما برای انسان روح بخاری نیز قائلند که مرتبه ی آن فروتر از نفس بوده جسم لطیف مادّی است. این حقیقت مادّی را هم روح گفته اند ، از آن جهت که مانند ریح (باد) در بدن جاری است و موجب حرکت اعضاء می شود. در فراروانشناسی امروزی از این روح بخاری با عنوان کالبد نوری یا هاله ی انسانی نام برده می شود.
چنان که در کلمات مفسرین و بزرگان گاهی از نفس استفاده شده و گاهی از روح و گاه این دو در کنار هم به کار رفته اند. از جمله علامه طباطبایی(رحمه الله) می فرماید: «خداوند انسان را از دو جزء خلق کرده: یکی ماده و بدن و دیگری جوهر مجرد یعنی نفس و روح».(1) پس اگر سخن از قدرت نفس یا قدرت روح به میان آید، هر دو به یک معناست.
لذا وجود روح در انسان و استمرار آن حتمی و واضح است.
1. طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، بیروت: مؤسسه الاعلمی، چاپ پنجم، 1403 هـ ، ج 2، ص 113.

hamidnazemi;289409 نوشت:
با سلام در قرآن كريم ، كلمه روح بصورت مفرد استفاده شده است و حتي يك كلمه ارواح وجود ندارد. بنظر ميرسد با توجه به اينكه خداوند متعال از عبارت دميدن روح براي دادن حيات به انسان استفاده ميكند و عباراتي مانند قراردادن روح در كالبد و يا تعبيه روح در كالبد و امثال آن ، توسط خداوند بكار نرفته است ، لذا بايد بتوان گفت كه روح مانند يك سيگنال حيات ، به انسان زندگي ميدهد و پس از شروع حيات ، ديگر روحي در بدن نيست و از اينجا به بعد خداوند از عبارت نفس استفاده ميكند و در نهايت هنگام مرگ فقط نفس را از انسان ميگيرد. روح در قرآن يكي است و آنهم روح خدا ميباشد. وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ ۖ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا و می‌پرسندت از روح ، بگو روح از امر پروردگار من است و داده نشده‌اید از دانش جز اندکی را[17:85]

سلام
در هر دو آیه ای که از روح سخن گفته منظور روح الهی است و جایی از روح انسان سخن نگفته تا بر واحد و کثیر بودنش دلالت کنیم .
اما تعبیر نفس برای روح به جهت تعلقش به بدن است چه اینکه خدا نیز به جهت تعلق تدبیری که به جهان دارد دارای نفس است : و یحذرکم الله نفسه
اما خلاصه آنچه از مجموع بیانات دینی و تحقیقات عالمان این رشته بدست می آید آنستکه :
روح همان بعد غیر مادی وجود انسانی است که از متن جسم او انشا می شود و بدان تعلق می گیرد و به تدبیر و کسب کمالات از بدن می پردازد و به همین جهتش نفس گفته می شود . دارای مراتب متعددی است بر وزان مراتب عالم بیرون .
والله الموفق

در شناخت انسان سه قسمت مهم و متمايز تشخيص مي‌دهيم: اول جسم، دوم نفس و سوم روح. در اكثر بحث‌هاي فلسفي كه عده زيادي مطرح مي‌كنند انسان را به دو عامل تقسيم مي‌كنند، مي‌گويند قسمت مادي و قسمت معنوي يا قسمت مادي و قسمت روحي. ولي در اين تجزيه و تحليلي كه هم‌اكنون مطرح مي‌كنم مي‌بينيم كه انسان به سه جزء نقسيم مي‌شود و نفس و روح باهم اختلاف كلي دارند، يك حقيقت نيستند، دو حقيقت هستند كه سعي مي‌كنم در اين بحث اين موضوع را براي شما روشن كنم، حتي در لغت فرانسه و انگليسي هم بين نفس و روح اختلافي وجود دارد، روح را به انگليسي «اسپريت»Spirit و نفس را «سل» Soul مي‌گوئيم.
نفس و روح
در قرآن هم اگر دقتي كنيم اختلاف فاحشي بين نفس و روح وجود دارد. مي‌بينيم كه نفس يك واعقيتي است كه مفرد و جمع آن بكار رفته است، نفس، نفوس، انفس، درحاليكه روح در قرآن هميشه بطور مفرد ذكر مي‌شود. ارواح ديده نمي‌شوند، درست است كه در لغت ما ارواح را بكار مي‌بريم ولي در لغت قرآن «روح» فقط مفرد بكار برده شده است. «قٌلِ‌الْرُّوحُ مِنْ اَمْرِ رَبّي، وَ ما اُتيتُمْ مِنَ‌الْعِلْمِ اِلاّ قَليلاً».
يكي از بحث‌هاي مفصل و مفيدي كه شايد امشب بتوانم تمام كنم درباره نفس خواهد بود كه نشان مي‌دهد اين نفس در تغيير و تحول است و تكامل پيدا مي‌كند «اِنَّ اللهَ لا يُغَيِّرُوا ما بِقَومٍ حَتّي يُغَيِّرُوا ما بِاَنْفُسِهِمْ» و يا «كلُ نَفْسٍ ذائِقَةٌ الْموت». اين نفس است كه تمام اين تكامل و تغيير و تحولات در آن بوجود مي‌آيد. اما مروح هر كجا كه مي‌آيد مفرد است و امر خداست «وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُّوحي» همين، (روح خود را در او دميدم). حدود بيست مورد روح در قرآن آمده و همه به اين صورت كه امريست از خدا، تجلي است از خدا و بس. يعني روح اشتباه نمي‌كند، بيراهه نمي‌رود. روح، پيغمبر درون آدمي است و آن تجلي خدا كه در هر انساني وجود دارد در اين روح گذاشته شده است. در حالتي كه نفس ما از مراحل بسيار پائين شروع مي‌شود تا مراحل بالا بسوي تكامل مي‌رود.

==============================================================
این جملات از گفتار اول کتاب انسان و خدا دکتر چمران گرفته شده است. (مطالعه در اینجا)

[="Tahoma"]با سلام خدمت دوستان گرانقدر
در حال مطالعه تایپیکها در انجمن بودم که به این تایپیک رسیدم و حیفم آمد کلام مبارک آیه الحق حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه و نور الله مضجعه الشریفه بنور الجنه را در اینجا نیاورم
آن عارف فرزانه در این باب در کتاب شریف چهل حدیث چنین میفرمایند
روح در عرف اطبا عبارت است از بخاطر لطیفی که از حرارت خون حیوان در قلب حادث می شود .
گویند برای قلب دو تجویف می باشد : یکی در جانب ایمن که خون از کبد در آن منجذب شود و در آنجا حرارت قلب او را تبخیر کند و آن بخارات در تجویف ایسر قلب ساری شود و در آنجا به واسطه اعمال قلب تلطیف شود و روح حیوان از آن تشکیل شود و در شرائین جریان پیدا کند به واسطه قبض و بسط قلب به ترتیبی که مذکور است در محل خود .
پس منبع این روح حیوانی قلب است و مجرای آن شرائین است .
و گاهی اطلاق روح کنند به خون که در کبد متمرکز است و مجرای آن اءورِده است و آن را روح طبیعی گویند چنانچه روح در اصطلاح حکما گاهی اطلاق شود بر روح نفسانی که مبداء دماغ و مجرای آن اعصاب است و آن ظهور و نازله روح مجرد " امر " ی است که سر سبحانی و روح الله مشارالیه بقوله و نفخت من روحی می باشد

موفق باشید [/]

با سلام و تشكر از اساتيد محترم
در بسياري از ترجمه ها و تفاسير قرآن ديده ميشود كه كلمه نفس را به فارسي روح ترجمه كرده اند. در حاليكه چون در قرآن هدف اين بوده است كه بر مفرد بودن روح تاكيد باشد ، آيا بهتر نيست كه براي كلمه نفس ، جان يا زندگي يا مشابه آن ترجمه شود تا از ايجاد هر گونه شبهه بين دو كلمه روح و نفس ، جلوگيري شود؟

hamidnazemi;289934 نوشت:
آيا بهتر نيست كه براي كلمه نفس ، جان يا زندگي يا مشابه آن ترجمه شود تا از ايجاد هر گونه شبهه بين دو كلمه روح و نفس ، جلوگيري شود؟

سلام
روح و نفس و جان یک چیزند . نفس همان روح است به جهت تعلقی که به بدن دارد اما اگر از تعلق بدن رها شود مثلا از بدن جدا شود روح است بدون جهت نفسانی
والله الموفق

با سلام
در هنگام موت توسط خداوند جان انسان (نفس) گرفته ميشود .
و اگر بقول شما زمان مرگ ، روح گرفته ميشود پس بايد هم اكنون تعداد زيادي روح وجود داشته باشد كه خداوند مهربان به وجود آنها ، در قرآن ، هيچ اشاره اي نكرده است . (با توجه به عدم اشاره به ارواح در قرآن)
و اين يعني اينكه حداقل روح انبياء قبل از اسلام هم از نظر خداوند ارزش مطرح شدن نداشته اند و بي تاثير بوده اند.
در صورتيكه روح نقش بسيار عمده اي در باورهاي اكثر مسلمانان پيدا كرده است.
البته ميدانم كه هيچ كس در مورد روح دانشي بيش از آنچه در قرآن ذكر شده، ندارد ولي مايلم اساتيد محترم با استناد به قرآن ، دلايل خود را براي راهنمايي اينجانب ارائه دهند.
زيرا اين بنده حقير الله ، در مسير ايمان خود به خداوند رحيم ، سعي دارم از هرگونه حدس و گمان دوري كنم .

hamidnazemi;290014 نوشت:
البته ميدانم كه هيچ كس در مورد روح دانشي بيش از آنچه در قرآن ذكر شده، ندارد ولي مايلم اساتيد محترم با استناد به قرآن ، دلايل خود را براي راهنمايي اينجانب ارائه دهند.

سلام
بیانات قرآن کلی و اجمالی است و تفصیل آن را در روایات و تحقیقات دانشمندان بزرگ اسلامی می توان یافت . همانطور که عرض شد موارد ذکر روح در قرآن منحصر در روح کلی عالم معناست که به حسب بعضی روایات بزرگترین فرشته الهی است در عین حال برخی ویژگیها بین روح انسانی و روح کلی مشترک است مثلا مجرد بودن از ماده .
اتفاقا در قرآن اشاره ای به ارواح انبیاء گذشته شده است آنجا که می فرماید : واسئل من ارسلنا من قبلک من رسلنا (زخرف45)
از پیامبران پیش از خود بپرس
این پرسش جز از طریق سوال از ارواح انبیاء گذشته نیست .
والله الموفق

حامد;290177 نوشت:
سلام
بیانات قرآن کلی و اجمالی است و تفصیل آن را در روایات و تحقیقات دانشمندان بزرگ اسلامی می توان یافت . همانطور که عرض شد موارد ذکر روح در قرآن منحصر در روح کلی عالم معناست که به حسب بعضی روایات بزرگترین فرشته الهی است در عین حال برخی ویژگیها بین روح انسانی و روح کلی مشترک است مثلا مجرد بودن از ماده .
اتفاقا در قرآن اشاره ای به ارواح انبیاء گذشته شده است آنجا که می فرماید : واسئل من ارسلنا من قبلک من رسلنا (زخرف45)
از پیامبران پیش از خود بپرس
این پرسش جز از طریق سوال از ارواح انبیاء گذشته نیست .
والله الموفق

با سلام

اگر نميتوانيد با استناد به قرآن جواب بدهيد لطفآ از تحقير قرآن خودداري كنيد زيرا كه قرآن كتاب كاملي است كه خداوند براي هدايت بشر ، آنرا نازل فرموده است و در آن از هيچ چيزي براي هدايت بشر كوتاهي نكرده است . اگر موضوع ارواح براي هدايت بشر لازم بود حتمآ در قرآن به آن اشاره ميشد.
با تحقيق ساده اي در قرآن ، مي يابيم كه منظور از كلمه اسال در اين آيه(زخرف 45) پرسيدن نيست و منظور آن (پژوهش در كتاب آن انبياء) مي باشد كه توسط خداوند فرستاده شده است. و بلافاصله پس از آن به شرح حال موسي ميپردازد كه به فرعونيان ميگويد من فرستاده ي رب العالمين هستم.
و در آيه 82 سوره يوسف ميفرمايند راجع به آن قريه تحقيق كن. مطمئنآ طبق باورهاي خودتان قبول داريد كه قريه داراي روح نميباشد.
و در آيه (اعراف 163 ) ميفرمايد از يهوديان (زنده در زمان پيامبر گرامي ) تحقيق كن چون در كتاب توراتشان راجع به آن قريه آمده است. مطمئنآ
طبق باورهاي خودتان قبول داريد كه روح كافران قابل ارتباط نميباشد.

پس وَاسْأَلْ براي پرسيدن از روح انبياء بكار نرفته است و مفهوم تحقيق و جستجو را دارد

وَاسْأَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتِي كَانَتْ حَاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ يَعْدُونَ فِي السَّبْتِ إِذْ تَأْتِيهِمْ حِيتَانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعًا وَيَوْمَ لَا يَسْبِتُونَ ۙ لَا تَأْتِيهِمْ ۚ كَذَٰلِكَ نَبْلُوهُمْ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ


[=&quot]و بپرسشان از شهری که کنار دریا بود گاهی که تجاوز می‌کردند در روز شنبه چرا که می‌آمدشان ماهیهاشان روز شنبه ایشان بر روی آب و روزی که جز شنبه بود نمی‌آمدندشان بدینگونه آزمودیمشان بدانچه بودند نافرمانی می‌کردند[7:163][/]

وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيهَا وَالْعِيرَ الَّتِي أَقْبَلْنَا فِيهَا ۖ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ


[=&quot]و بپرس شهری را که در آن بودیم و کاروانی را که در آن آمدیم و همانا مائیم راستگویان‌[12:82][/]

وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنَا أَجَعَلْنَا مِنْ دُونِ الرَّحْمَٰنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ


[=&quot]و بپرس آن را که فرستادیم پیش از تو از فرستادگان خویش آیا قرار دادیم جز خدای مهربان، خدایانی که عبادت شوند[43:45][/]


ضعيف ترين برداشت از آيات فوق سخن جنابعالي است كه ميفرماييد منظور سؤال از روح انبياء است. شما اول در ذهن خودتان روح انسان را ساخته ايد و بعد نتيجه گيري ميكنيد.
موضوع سؤال بنده اين است كه در قرآن مجيد بهيچوجه به ارواح انساني ، اشاره اي نشده است كه دو حالت دارد :

اول اينكه هيچ روح انساني وجود ندارد و فقط روح خدا وجود دارد .

دوم اينكه اگر روح انساني وجود داشته باشد (كه بنظر اينجانب وجود ندارد) ، هيچ نقشي در هدايت بشر ندارد
لذا بفرماييد اگر معتقديد كه روح انسان وجود دارد در كجاي قرآن به آن اشاره شده است . آيه اي كه بيان كرديد به روح ارتباطي ندارد

سلام
این که بیان قرآن به مثابه قانون اساسی و اجمالی است و تفصیل همه چیز در ظواهر آیات نیامده حرف بنده نیست سخن همه علمای دین اسلام است . دعوا هم نمی خواهد شما بروید کل قرآن را موضوع بندی کنید خواهید دید که خیلی از مسائل حتی عنوانش هم در قرآن نیامده چه رسد به تفصیلش . بگذریم
اما اینکه شما می فرمایید در قرآن یادی از روح انسانی نشده قابل قبول نیست . شما انتظار دارید قرآن به همان زبان و عنوان مورد نظر شما چیزی را بیان کند ولی اینگونه نیست . قبلا گفتیم که قرآن از نفس انسان سخن گفت . این نفس همان روحی است که از روح الهی گرفته شده و شاهدش این آیه است :
و نفخت فیه من روحی (حجر 29)
این من من بیان جنس است یعنی از جنس روح خودم در او دمیدم پس انسان روحی دارد از جنس روح الهی .
و اما اینکه می فرمایید شما بر اساس ذهنیت خود در آیه : واسئل من ارسلنا من قبلک من رسلنا منظور از من ارسلنا را روح انبیاء گرفته اید نیز درست نیست بلکه ادعای شما بر خلاف قاعده است چون در معنای مد نظر شما ما باید یک کلمه را به آیه اضافه کنیم در حالیکه در معنای مد نظر ما نیاز به اضافه نیست چه اینکه من ارسلنا با روح انبیاء یک چیز است نه دو چیز
اما اینکه برای رد بیان ما به آیه واسئل القریه استناد کرده اید و سوال از قریه را استبعاد نموده اید به دلیل نازل بودن نگاه شما به عظمت روحی و معنوی انبیاء و بخصوص خاتم انبیاء است وگرنه خدای تعالی از سخن گفتن زمین هم یاد کرد: یومئذ تحدث اخبارها چه رسد به سخن گفتن و پاسخ دادن قریه .
واما آیه : و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون هم دلیلی محکم بر وجود روح جاویدان پس از مرگ است چه اینکه ما میدانیم بدنهای شهدا از بین رفت پس آنچه باقی است و روزی می خورد همان نفسی است که فرمود : اذا جاء احدکم الموت توفته الملائکه که این توفی هم اختصاص به شهدا و انبیاء ندارد و عام است و حتی شامل ظالمان هم می شود چون فرمود : ان الذین توفاهم الاملائکه ظالمی انفسهم قالوا که بعد از مرگ با آنها مکالمه شده و این مکالمه با چیزی است که حی و سمیع و بصیر باشد که همان روح است
خوب باز هم خواهید گفت : پس کجاست لفظ روح لفظ روح بیاور وووو
در حالیکه ابتدای بحث تعبیر "من روحی" برای صاحب علم و بصیرت و دانایی کافی است .
والله الموفق

موضوع قفل شده است