رفتار حضرت ابراهیم در حال سقوط در آتش

تب‌های اولیه

32 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

با نام و یاد دوست




کارشناس بحث: استاد محسن

hosain.nor;737929 نوشت:
با سلام
در رابطه با داستان حضرت ابراهیم علیه السلام میخوانیم:
روز موعود فرا رسيد و ابراهيم با كمال بردبارى و صبر انقلابى، در كنار شعله‏هاى آتش قرار گرفت جالب اينكه هر يك از نيروهاى ملكوتى خداوند براى كمك به ابراهيم نزد او رفتند ولى ابراهيم از آنها كمك نخواست. به هر حال، مزدوران نمرود ابراهيم را در ميان منجنيق گذاشتند و منجنيق را به كار انداختند و چند لحظه‏اى بيشتر نمانده بود كه او را به ميان درياى آتش پرتاب كنند، در اين لحظه پرخطر، جبرئيل بزرگترين فرشته مقرب خدا خود را به ابراهيم رساند و گفت:
آيا تو نيازى به من دارى تا برآورم؟ ابراهيم با كمال قاطعيت گفت: به تو نيازى ندارم،
جبرئيل گفت:
پس حاجت خود را از خدا بخواه ابراهيم گفت: آگاهى خدا به حال من مرا بى‏نياز از سخن گفتن مى‏كند.
حال دو سوال در مورد دو جمله قرمز رنگ به ذهن می رسد
1- به تو نیازی ندارم ، آیا رد توسل به غیر خداست در نزد موحدان واقعی؟
2- آگاهى خدا به حال من مرا بى‏نياز از سخن گفتن مى‏كند آیا رد دعا در نزد افراد خالص و کسانی است که به مقام رضا رسیده اند؟
خلاصه این رفتار حضرت ابراهیم را چطور می توان با تعلیمات اسلامی مبنی بر توسل و دعا توضیح داد ( توجیه نه)
با تشکر

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و طلب توفیق و سلامتی برای شما

با پاسخ به پرسش اول شما پاسخ پرسش دوم نیز معلوم خواهد شد.

سخن در این جا به معنای نفی توسل نیست و اگر هم ابراهیم پیامبر از هر گونه توسلی به غیر خدا پرهیز کرد، خود دلیلی منطقی داشت.

ابراهیم پیامبر در آن هنگامه روحانی و ابتلای عرفانی، دوست داشت تنها خودش باشد و خدای خودش. به همین دلیل به هیچ وسیله ای متوسل نشد تا خلوت انسش با معبود بر هم نخورد.او زنجبر توسل را از هم درید تا حتی یک لحظه از توجه خالصانه اش به معبود کم نشود. چه بسا اگر ابراهیم به وساطت جبرییل یا هر موجود شریف دیگری پاسخ مثبت می داد، شاید آن آتش بر او گلستان نمی شد.از کجا معلوم این توسل خودش نوعی امتحان نبود! امتحان روی امتحان!

او در آن میعاد سخت و آن معرکه پر رمز و راز، تمام توجهش به پرودگار بود تا ذره ای از توکلش نسبت به خدای متعال کم نشود. پس به هیچ چیزی جز ملاقات معبودش نمی اندیشید. این نهایت عرفان و معرفت است. در ضمن، حضرت خود به این دلیل که از اولیاء الله بود پس باب وساطت بندگان خدا و باب الحوائج بود و نمی توان فرض کرد کسی که خود باب الحوائج است آن هم در کسوت پیامبری اولو العزم چون ابراهیم؛ جز به خدا رجوع کند. هر چه بر وسعت و عمق معرفت افزوده شود،واسطه ها کمتر می شود. علاوه جز خدا کسی از ابراهیم بزرگ تر نبود که وی به سویش دست نیاز دراز کند.

ابراهیم از جمله پیامبران بزرگ الهی بود که انواع امتحانات را دید. امتحاناتی بسیار سخت تا که به مقام منیع "امامت" رسید.

"وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماما"(1)

(به خاطر آوريد) هنگامى كه خداوند، ابراهيم را با وسايل گوناگونى آزمود. و او به خوبى از عهده اين آزمايش ها برآمد، خداوند به او فرمود:من تو را امام و پيشواى مردم قرار دادم!

و اما در باره انسان های عادی توسل به واسطه های شریف لازم است. زیرا این گونه افراد هر چند کوشش معنوی هم داشته باشند،اما آن طور که باید به مقام درک معرفت خدا نمی رسند و نمی توانند از اسرار آن سوی پرده غیب مطلع شوند تا بدون واسطه از خدای متعال چیزی بخواهند (اگر چه در مناسک دینی چون نماز همه طلب ها به طور مستقیم از خدای متعال است.) چون آن اندازه معرفت نصیب شان نمی شود که ارتباطی مستقیم داشته باشند و از اولیای الهی بی نیاز شوند.

به همین دلیل به افراد پاکی چون انبیای بزرگ و معصومین سلام الله علیهم اجمعین متوسل می شوند تا به واسطه آبروی آن ها نزد خدای متعال، به حاجت خود برسند.در نتیجه موحدان واقعی خود اولیاء الله و باب الحوائج اند و خود باب توسل.

ابراهیم خود باب توسل بود. پیامبری که مقامش از ملائک بالاتر بود پس در آن هنگام، فقط به خدای متعال متوسل شد تا از آتش سوزان در امان باشد.

از امام صادق عليه السّلام روايت شده است كه حضرت ابراهيم در آن حال شروع كرد به خواندن اين دعا:

يا اللَّه يا واحد يا احد يا صمد يا من لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد.

پس آتش از سوزاندن او عاجز شد و ابراهيم در حالى كه زانوهايش را به بغل گرفته و جبرئيل با او بود در ميان بوستانى سبز و خرّم به سخن گفتن پرداختند.(1)

این جملات نشان می دهد که ابراهیم پیامبر تنها به خدای خود پناه برد تا که آتش نمرود بر وی گلستان شد.والله العالم.

پی نوشت ها:

1. سوره بقره،آیه 124

2.گروه مترجمان، ترجمه تفسیر جوامع الجامع،مشهد،انتشارات بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى،سال 1377 خورشیدی،چاپ دوم،ج‏4، ص 160

سلام
ممنون از مطلب خوبتون
کاشکی با خوندن این داستانها حداقل یه کم بیدار می شدیم و از غیر از خدا طلب کمک نمی کردیم
:Kaf:

محسن;738923 نوشت:
سخن در این جا به معنای نفی توسل نیست و اگر هم ابراهیم پیامبر از هر گونه توسلی به غیر خدا پرهیز کرد، خود دلیلی منطقی داشت.

با سلام

داستانی با این مضمون نقل شده هست

که روزی فردی با ایمان سوار برکشتی میشود کشتی در طوفان دریا گرفتار میشود و غرق میشود، فرد بعد از افتادن در دریا ، تمام سعی خود را برای نجات دادن خود انجام میدهد ، در همین حال رو به اسمان میکند و به خدا میگوید ، خدایا من یک عمر بندگی تو را کردم ، حال در این گرفتاری ، مرا از مرگ نجات بده، از اسمان پاسخ میاد که باشه بنده خوبم ، من تو رو نجات میدم ، ناگهان کشتی از راه میرسه و برای اون فرد طناب نجات میندازه و اون فرد کمک اون کشتی رو رد میکنه و میگه من به کمک شما نیاز ندارم ، خدا خودش به من وعده داده که نجاتم میده ، و اون کشتی عبور میکنه ، بعد از چند دقیقه کشتی دوم از راه میرسه و باز هم اون مرد کمک کشتی دوم رو هم رد میکنه و کشتی سوم هم به همین منوال... و در نهایت اون فرد غرق میشه.
اون دنیا در محضر خدا قرار میگیره ، به خدا اعتراض میکنه که خدایا مگر قرار نبود من رو نجات بدی ، پس چی شد؟ خدا خطاب بهش میگه ، خوب نادان ، اون کشتی ها رو من برای نجات تو فرستادم و تو کمک اونها رو رد کردی ، انتظار داشتی خودم شخصا و بدون واسطه نجاتت بدم.

البته که این داستان بالا یک داستان ساختگی هست
اما شاید نعوذبالله کمی شباهت به داستان حضرت ابراهیم داشته باشه . ابراهیم (ع) تمام کمک ها رو رد کرد و در نهایت خداوند معجزه وار او را از اتش نجات داد.

حال تکلیف ما بنده های عادی و معمولی خداوند چیه؟ ایا باید طنابهایی که کشتی ها و اغیار برای ما میندازن رو در گرفتاریهای زندگی بگیریم و یا اینکه مثل حضرت ابراهیم انقدر به خداوند ایمان داشته باشیم که تمام کمکها از غیر خدا رو رد کنیم؟

ایا اگر حضرت ابراهیم بعد از رد کردن کمکها در اتش گرفتار میشد و اتش به گلستان تبدیل نمیشد و کشته میشدند ، ایا در اون دنیا مورد ملامت خداوند قرار نمیگرفت که کمکها، واسطه ای از جانب من بودند و نباید رد میکردی؟ اگر مورد ملامت قرار نمیگیرند ، پس چرا ما انسانهای عادی در بزنگاههای زندگی باید کمک دیگران را قبول کنیم و اگر قبول نکنیم ، پیامدهای حاصل از اون ، در اون دنیا گریبان ما رو خواهد گرفت.

محسن;738923 نوشت:
ابراهیم خود باب توسل بود. پیامبری که مقامش از ملائک بالاتر بود پس در آن هنگام، فقط به خدای متعال متوسل شد تا از آتش سوزان در امان باشد.

اگر حضرت ابراهیم نباید به غیر خدا توسل میکرده و من نوعی باید و الزاما به دیگری غیر خداوند توسل کنم ، درسی که این داستان رد کردن کمک ملائک و دیگران غیر خدا،برای من نوعی دارد چیست؟ چرا که با این حساب این موضوعی است که فقط برای اولیا خداوند کاربرد دارد.

اگر پاسخ قسمت اول ، همون جوابی است که قبلا مرقوم فرمودید ، لطفا فقط پاسخ پرسش قرمز رنگ رو بدهید. متشکرم.

مولکول 68;748455 نوشت:
با سلام

داستانی با این مضمون نقل شده هست

که روزی فردی با ایمان سوار برکشتی میشود کشتی در طوفان دریا گرفتار میشود و غرق میشود، فرد بعد از افتادن در دریا ، تمام سعی خود را برای نجات دادن خود انجام میدهد ، در همین حال رو به اسمان میکند و به خدا میگوید ، خدایا من یک عمر بندگی تو را کردم ، حال در این گرفتاری ، مرا از مرگ نجات بده، از اسمان پاسخ میاد که باشه بنده خوبم ، من تو رو نجات میدم ، ناگهان کشتی از راه میرسه و برای اون فرد طناب نجات میندازه و اون فرد کمک اون کشتی رو رد میکنه و میگه من به کمک شما نیاز ندارم ، خدا خودش به من وعده داده که نجاتم میده ، و اون کشتی عبور میکنه ، بعد از چند دقیقه کشتی دوم از راه میرسه و باز هم اون مرد کمک کشتی دوم رو هم رد میکنه و کشتی سوم هم به همین منوال... و در نهایت اون فرد غرق میشه.
اون دنیا در محضر خدا قرار میگیره ، به خدا اعتراض میکنه که خدایا مگر قرار نبود من رو نجات بدی ، پس چی شد؟ خدا خطاب بهش میگه ، خوب نادان ، اون کشتی ها رو من برای نجات تو فرستادم و تو کمک اونها رو رد کردی ، انتظار داشتی خودم شخصا و بدون واسطه نجاتت بدم.

البته که این داستان بالا یک داستان ساختگی هست
اما شاید نعوذبالله کمی شباهت به داستان حضرت ابراهیم داشته باشه . ابراهیم (ع) تمام کمک ها رو رد کرد و در نهایت خداوند معجزه وار او را از اتش نجات داد.

حال تکلیف ما بنده های عادی و معمولی خداوند چیه؟ ایا باید طنابهایی که کشتی ها و اغیار برای ما میندازن رو در گرفتاریهای زندگی بگیریم و یا اینکه مثل حضرت ابراهیم انقدر به خداوند ایمان داشته باشیم که تمام کمکها از غیر خدا رو رد کنیم؟

ایا اگر حضرت ابراهیم بعد از رد کردن کمکها در اتش گرفتار میشد و اتش به گلستان تبدیل نمیشد و کشته میشدند ، ایا در اون دنیا مورد ملامت خداوند قرار نمیگرفت که کمکها، واسطه ای از جانب من بودند و نباید رد میکردی؟ اگر مورد ملامت قرار نمیگیرند ، پس چرا ما انسانهای عادی در بزنگاههای زندگی باید کمک دیگران را قبول کنیم و اگر قبول نکنیم ، پیامدهای حاصل از اون ، در اون دنیا گریبان ما رو خواهد گرفت.
اگر حضرت ابراهیم نباید به غیر خدا توسل میکرده و من نوعی باید و الزاما به دیگری غیر خداوند توسل کنم ، درسی که این داستان رد کردن کمک ملائک و دیگران غیر خدا،برای من نوعی دارد چیست؟ چرا که با این حساب این موضوعی است که فقط برای اولیا خداوند کاربرد دارد.
اگر پاسخ قسمت اول ، همون جوابی است که قبلا مرقوم فرمودید ، لطفا فقط پاسخ پرسش قرمز رنگ رو بدهید. متشکرم.


بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام مجدد خدمت شما

تفاوت نگاه توحیدی ابراهیم پیامبر با ما انسان های عادی

باید قبول کنیم که معرفت پیامبران نسبت به توحید با معرفت ما بسیار متفاوت است.

این معرفت ابراهیم پیامبر است که خدا در باره اش فرمود:

"وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنين" سوره ابراهیم آیه 75

و اين چنين، ملكوت آسمان ها و زمين (و حكومت مطلقه خداوند بر آن ها) را به ابراهيم نشان داديم (تا به آن استدلال كند،) و اهل يقين گردد.

در آن هنگامه عجیب،آن آتشی که گلستان ابراهیم شد، نشانه ای از معجزه الهی ونشانه حقانیت نبوت آن حضرت بود. این اتفاق می بایست بدون هیچ واسطه ای و صرفا برای اثبات حقانیت آن حضرت می افتاد، تا مکر نمرود -آن پادشاه ستمگر- به خودش باز گردد.

توضیح این که:

نگاه توحیدی که ابراهیم به خدای متعال داشت، در اوج بود.باید قبول کنیم نگاه یک پیامبر که خود واسطه اعلای فیض خداوندی است،با نگاه ما تفاوتی غیر قابل قیاس دارد.نگاهی که خود جزیی از ملکوت و غیب است.نگاهی که اسرار عالم هستی را تفسیر می کند.

نگاه پیامبر اولو العزمی چون ابراهیم نسبت به خدای متعال یک نگاه عادی نبود.

آن حضرت به طور مستقیم از مبدا فیض کمک خواستند چون بین خود و خدا هیچ واسطه ای نمی دیدند. بنا بر این، آن نگاه ملکوتی همه واسطه ها را به کنار زد تا به مبدا لطف و محبت برسد.ولی ما انسان های عادی به اندازه توان و معرفتی که داریم در بیشتر مواقع الطاف الهی را از مسیر توسل و واسطه های مقرب می جوییم و جالب این که در آن زمان که کمکی را از واسطه های فیض الهی دریافت می کنیم، این حس به ما دست می دهد که به طور مستقیم مشمول لطف الهی شده ایم و اصلا متوجه واسطه ها نمی شویم هر چند واسطه ها این لطف را به ما رساندند که آن چه را دریافت کرده ایم کمک غیبی بوده و باید حواس مان جمع باشد که شکرش را به جا آوریم.

نشان دادن واسطه ها به ابراهیم چه پیامی داشت؟

خدای متعال ترتب واسطه ها را به ابراهیم علیه السلام نشان داد تا علاوه بر آن که پیامبرش از این امتحان سر بلند بیرون آید و اتمام حجتی با پیامبرش شود، با این حال به ما نشان دهد که نگاه ابراهیم نگاه ملکوتی است.نگاهی که مستقیما مبدا فیض ربوبی را نشانه کرده است. نگاهی کاملا متفاوت با ما.او به طور مستقیم معجزه الهی را می طلبید تا آنانی که نظاره گر آن حادثه عجیب بودند، با چشم و جان خود حقیقت را ببینند و درک کنند.

ما هنگامی که در شدت بلا و امتحان قرار گرفته ایم و از خدای متعال تقاضای کمک می کنیم که این کمک گاهی بدون واسطه است و گاهی با واسطه که اگر با واسطه هم کمک بخواهیم، ولی در اصل نگاه مان باید به خدا باشد و وجود واسطه ها ما را از اصل مبدا فیض غافل نکند تا دچار شرک نشویم.

با این حال اگر در همان لحظه واسطه ای به کمک ما بیاید که معمولا نسبت به ما انسان های عادی چنین است (چون تحمل پذیرش فیض مستقیم را نداریم) آن را رد نمی کنیم چون فکر رد کردن در ذهن ما نخواهد افتاد. بلکه آن را با تمام وجود می پذیریم.

از مباحث مطرح شده نتیجه می گیریم:

ابراهیم پیامبر است ولی ما انسان های عادی هستیم پس بین دو نگاه تفاوت بسیاری است. او هنگام بلا به اسباب فکر نمی کند. اما ما هم به خدا و هم به اسبابش می نگریم.که اگر به طور مستقیم هم از خدا کمک بخواهیم نه چون با معرفتی که پیامبران داشتند آن را می طلبیم، بلکه با معرفتی به اندازه توان خود مان این کار را می کنیم و اگر اسباب برای حل مشکلات مان آمدند، آن را می پذیریم حتی اگر در پایین ترین مرحله باشد.

در هر صورت پیامبران خود ولی خدا هستند. میان خدا و ولی اش واسطه ای وجود ندارد مگر زمانی که با خواست و اراده حق همراه شود. مثل وساطت جبرییل امین برای رساندن کلام خدا بر قلب پیامبر که این ها موارد خاص است. پس ما چون ولی خدا نیستیم و معرفت مان نسبت به آن ها قابل مقایسه نیست،به همین دلیل توجهی که به ما می شود به طور معمول از مسیر توسل می شود نه مستقیم و این اشکالی ندارد.

در نتیجه درس ابراهیم برای نپذیرفتن اسباب، به دلیل موقعیت خاص آن حضرت در آن هنگامه جدال با آتش عظیم نمرود بود.ابراهیم دوست داشت که در آن لحظات عرفانی هیچ چیزی میان او و معشوقش حایل نشود و هیچ سببی میان او و خدایش قرار نگیرد و هیچ چیزی با او شریک نشود تا با بندگی خالصانه اش به اوج معرفت برسد. و این چنین؛ آتش گلستان شد.!

کسی را فرض کنید که در حال نبرد با دشمنان خداست ان هم در خط مقدم جبهه.
اگر کسی بگوید اگر فلان کار را بکنی از معرکه نجات پیدا میکنی و شهید نمیشوی. شما به او چه خواهید گفت؟
آیا جهادی که در ان شهادت محتمل و حتی صد در صدی باشد خالصانه تر نیست؟
ایا نباید به کسی که درخواست نامیرایی در جنگ میکند شک کرد؟
ایا چنین نامیرایی میتواند نام امتحان داشته باشد ؟
مگر ابرهیم در مبارزه اش شک دارد که به فکر جان باشد؟
پس در این معرکه اگر جبرئیل بفر مایند بیا کاری کنم تا در جنگ کشته نشوی خواهیم گفت اجر ما را زایل مکن. جنگی که شهادت در ان نباشد جهاد نیست.

آیا کسی که به جنگ میرود و از خدا میخواهد شهید نشود و زنده بماند با کسی که به جنگ میرود تا تمام هستی اش را فدا کند تفاوتی ندارند؟
اگر کسی که به جبهه برود دعایش این باشد که خدایا من را شهید نکن من میخواهم زنده بمانم، شما چه تصوری نسبت به او دارید؟!

خوب فکر میکنم واضح است که چرا ابراهیم از جبرئیل و خدا کمک نخواست.

اینجا درخواست زنده ماندن با جهاد کردن ناسازگار و متناقض است.
نه اینکه کمک خواستن از جبرئیل و خدا مشکل داشته باشد.

تاسف اینکه عده ای جاهل بخواهند از این داستان توسل و دعا را نفی کنند.

اگه میگن به غیر از خدا از کسی کمک نگیرید پس وقتی به دردسر افتادیم و نیاز به کمک کسی داشتیم باید چی کار کنیم؟

با سلام

به فرمان نمرود، ابراهیم را زندانی نمودند، از هر سو اعلام شد که مردم هیزم جمع کنند، و یک گودال و فضای وسیعی را در نظر گرفتند، بت پرستان گروه گروه هیزم می‎آوردند و در آن جا می‎ریختند. گر چه یک بار هیزم برای سوزاندن ابراهیم کافی بود، ولی دشمنان می‎خواستند هر چه کینه دارند نسبت به ابراهیم آشکار سازند، وانگهی این حادثه موجب عبرت برای همه شود، و عظمت و قلدری نمرود در قلبها سایه بیافکند تا در آینده هیچ کس چنین جرئتی نداشته باشد. روز موعود فرا رسید، نمرود با سپاه بیکران خود، در جایگاه مخصوص قرار گرفتند، در کنار آن بیابان، ساختمان بلندی برای نمرود ساخته بودند، نمرود بر فراز آن ساختمان رفت تا از همان بالا صحنه سوختن ابراهیم را بنگرد و لذت ببرد. هیزم‎ها را آتش زدند، شعله‎های آن به سوی آسمان سرکشید، آن شعله‎ها به قدری اوج گرفته بود که هیچ پرنده‎ای نمی‎توانست از بالای آن عبور کند، اگر عبور می‎کرد می‎سوخت و در درون آتش می‎افتاد.
در این فکر بودند که چگونه ابراهیم را در درون آتش بیفکنند، شیطان یا شیطان صفتی به پیش آمد و منجنیقی ساخت و ابراهیم را در درون آن نهادند تا به وسیله آن او را به درون آتش پرتاب نمایند. در این هنگام ابراهیم تنها بود، حتی یک نفر از انسانها نبود که از او حمایت کند، تا آن جا که پدر خوانده‎اش «آزر» نزد ابراهیم آمد و سیلی محکمی به صورت او زد و با تندی گفت: «از عقیده‎ات برگرد!» ولی همه موجودات ملکوتی نگران ابراهیم بودند، فرشتگان آسمانها گروه گروه به آسمان اول آمدند و از درگاه خدا درخواست نجات ابراهیم (ع) را نمودند، همه موجودات نالیدند، جبرئیل به خدا عرض کرد: «خدایا! خلیل تو، ابراهیم بنده تو است و در سراسر زمین کسی جز او تو را نمی‎پرستد، دشمن بر او چیره شده و می‎خواهد او را با آتش بسوزاند.» خداوند به جبرئیل خطاب کرد: «ساکت باش! آن بنده‎ای نگران است که مانند تو ترس از دست رفتن فرصت را داشته باشد، ابراهیم بنده من است، اگر خواسته باشم او را حفظ می‎کنم، اگر دعا کند دعایش را مستجاب می‎نمایم.» جبرئیل هنگام سقوط ابراهیم در آتش، به امر خداوند بر او نازل شد و آمادگی خود را برای هرگونه کمکی که ابراهیم بطلبد، اعلام داشت؛ اما ابراهیم سر باز زد و گفت از غیر خداوند درخواستی نخواهد کرد و این یکی از ادله خلت ابراهیم (ع) به شمار می رود.
استجابت دعای ابراهیم (ع) و تبدیل آتش به گلستان

ابراهیم پس از آن مشغول دعا به درگاه خداوند شد. در منابع روایی، دعاهای متعددی از ابراهیم در این لحظه نقل شده است. ابراهیم در میان منجنیق، لحظه‎ای قبل از پرتاب، خدا را چنین خواند: «یا الله یا واحد یا احد یا صمد یا من لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد نجنی من النار برحمتک؛ ای خدای یکتا و بی‎همتا، ای خدای بی‎نیاز، ای خدایی که هرگز نزاده و زاده نشد، و هرگز شبیه و نظیر ندارد، مرا به لطف و رحمتت، از این آتش نجات بده.» و مطابق بعضی از روایات، امام صادق (ع) فرمود: ابراهیم (ع) در مناجات خود، انوار پنج تن آل عبا (ع) را واسطه قرار داد و گفت: «اللهم انی اسئلک بحق محمد و علی و فاطمه و الحسن و الحسین؛ خدایا از درگاهت مسئلت می‎نمایم به حق محمد (ص) و علی و فاطمه و حسن و حسین (ع) مرا حفظ کن.»
جبرئیل در فضا نزد ابراهیم آمد و گفت: «آیا به من نیاز داری؟» ابراهیم گفت: «به تو نیازی ندارم ولی به پروردگار جهان نیاز دارم.» جبرئیل انگشتری را در انگشت دست ابراهیم نمود، که در آن چنین نوشته شده بود: «معبودی جز خدای یکتا نیست، محمد (ص) رسول خدا است، به خدا پناهنده شدم، و به او اعتماد کردم، و کارم را به او سپردم.» ابراهیم به درون آتش پرتاب شد؛ ولی خداوند سبحان، او را از آتش رهانید:

مطابق بعضی از روایات، امام صادق (ع) فرمود: ابراهیم (ع) در مناجات خود، انوار پنج تن آل عبا (ع) را واسطه قرار داد و گفت: «اللهم انی اسئلک بحق محمد و علی و فاطمه و الحسن و الحسین؛ خدایا از درگاهت مسئلت می‎نمایم به حق محمد (ص) و علی و فاطمه و حسن و حسین (ع) مرا حفظ کن.»

این روایت خیلی زیبا و قابل تامل...

زکریا سلام خدا بر او از خداوند فرزند و وارث میخواهد. و یحیی در صلب اوست.
ابراهیم سلام الله علیه اولادی دارد و اسحق به واسطه لطف حق به دنیا می آید.
ابراهیم به وادی غیر ذی زرع مهاجرت میکند تا دین خدا را زنده کند.

ابراهیم در ان هنگام که قرار است به آتش افکنده شود در صلب او ذریه طیبه است و پیامبران و ائمه در نسل او هستند.
اینجا زندگی و حیات ابراهیم بهتر از شهادت اوست و به همین جهت او نجات یافت
و این روایت نشان میدهد ابراهیم شاید پی به این مسئله برده است که چنین توسلی داشته است. به هر صورت این سوال ایجاد میشود که ابرهیم چگونه اهل بیت را شناخته است.

yalda solimani;776297 نوشت:

و مطابق بعضی از روایات، امام صادق (ع) فرمود: ابراهیم (ع) در مناجات خود، انوار پنج تن آل عبا (ع) را واسطه قرار داد و گفت: «اللهم انی اسئلک بحق محمد و علی و فاطمه و الحسن و الحسین؛ خدایا از درگاهت مسئلت می‎نمایم به حق محمد (ص) و علی و فاطمه و حسن و حسین (ع) مرا حفظ کن.»:

سلام

عبارت عربی روایت کامل نیست.
میتوانید کاملش را بگویید؟
اخرش مثلا گفته شده واحفظنی یا نجنی یا ...؟

چگونه ابراهیم علیه السلام اهل بیت را شناخت؟
احتمال اول این است که
خداوند او را نسبت به اهل بیت معرفت داد.
مثل داستان حضرت آدم علیه السلام که کلماتی را از خدا دریافت کرد و متوسل به اهل بیت شد. در داستان آدم، ادم درخواست توبه داشت و خداوند کلمات و معرفتی را به او داد و ان معرفت وسیله ی پذیرش توبه شد.
اما در داستان ابراهیم ایا ابراهیم خود را گناه کار میدانست؟! و از خدا طلب نجات داشت یا راضی به رضای حق بود؟ و شهادت برای او شیرین تر از عسل ؟
اگر ابراهیم درخواست نجات داشته است حتما زندگی خود را بهتر از شهادت میدانسته است ؟
پس یا خداوند به او معرفتی داد که متوجه شد زندگی او بهتر از شهادت است
یا ابراهیم خودش به چنین معرفتی دست یافت که میشود احتمال دوم.

احتمال دوم
در هنگامی که ابراهیم به سمت اتش پرتاب شد معارفی از عهد الست و عالم ذر به یاد آورد و ذریه ی او و روندگان در اتش به یادش امد. و این یاد اوری باعث شد متوجه شود زندگی او بهتر از شهادت است.

چرا زندگی ابراهیم بهتر از شهادت بوده است؟
معرفت نسبت به لیقیمو الصلاه و نشر ایین توحید توسط او و نسلش باعث فهم این اولویت حیات طیبه بر شهادت شد.
و تا قبل از این معرفت ابراهیم شهادت را بهتر از حیات میدانست یا راضی به رضای خداوند بوده است.
و حال خود را به خدا واگذارده تا او ولی او باشد.
اما بعد از دریافت و توجه به آن معرفت اولویت حیات را متوجه شده و آن را درخواست کرده است چون همان مرضی خداوند بوده است.

این هم بررسی احتمالات Smile

با توجه به انچه گفته شد
ما با دو ابراهیم روبرو هستیم
ابراهیم قبل از پرتاب شدن در آتش
ابراهیم بعد از پرتاب شدن در آتش
ابراهیم بعد از پرتاب شدن همان ابراهیم قبلی نبود
او از امتحان سربلند بیرون امد.
او معرفت بیشتری کسب کرد یا به تلقی خدا یا به یاد اوردن عالم ذر و اتش ذر و اولاد خودش.
(124)وَ اِذِ ابـتَـلىٰ اِبـراهيـمَ رَبُّـه‌‚‌ بِـكَـلِـماتٍ فَـاَتَـمَّـهُـنَّ قالَ اِنّى جاعِـلُـكَ لِلـنّاسِ اِمامًا قالَ وَ مِن ذُرِّيَّتى قالَ لا يَـنالُ عَهـدِى الظّالِـميـنَ

(37)فَـتَـلَـقّىٰ آدَمُ مِن رَبِّـه‌ے كَـلِـماتٍ فَـتابَ عَـلَيـهِ اِنَّـه‌‚‌ هُـوَ التَّـوّابُ الرَّحيـمُ

(12)وَ مَريَـمَ ابـنَـةَ عِمـرانَ اَلَّـتى اَحـصَـنَت فَرجَـها فَـنَـفَخـنا فيـهِ مِن روحِـنا وَ صَـدَّقَت بِـكَـلِـماتِ رَبِّـها وَ كُـتُـبِـه‌ے وَ كانَت مِـنَ الـقانِـتيـنَ

(45)اِذ قالَـتِ الـمَـلائِـكَـةُ يا مَريَـمُ اِنَّ ا‌للهَ يُـبَـشِّـرُكِ بِـكَـلِـمَـةٍ مِنـهُ اِسـمُـهُ الـمَـسيـحُ عيـسَى ابـنُ مَريَـمَ وَجيـهًا فِى الدُّنـيا وَ الآخِـرَةِ وَ مِـنَ الـمُـقَـرَّبيـنَ

(172)وَ اِذ اَخَـذَ رَبُّـكَ مِن بَـنى آدَمَ مِن ظُـهورِهِم ذُرِّيَّـتَـهُم وَ اَشـهَـدَهُم عَـلىٰ اَنـفُـسِـهِم اَلَسـتُ بِـرَبِّـكُم قالوا بَـلىٰ شَـهِدنا اَن تَـقولوا يَومَ الـقِـيامَـةِ اِنّا كُـنّا عَن هٰـذا غافِـليـنَ

(37)رَبَّـنا اِنّى اَسـكَنـتُ مِن ذُرِّيَّـتى بِـوادٍ غَيـرِ ذى زَرعٍ عِنـدَ بَيـتِـكَ الـمُـحَـرَّمِ رَبَّـنا لِـيُـقيـمُوا الصَّـلاةَ فَاجـعَل اَفـئِـدَةً مِـنَ النّاسِ تَهـوى اِلَيـهِم وَ ارزُقـهُم مِـنَ الثَّـمَـراتِ لَـعَـلَّـهُم يَشـكُـرونَ

و طاها;778555 نوشت:
سلام

عبارت عربی روایت کامل نیست.
میتوانید کاملش را بگویید؟
اخرش مثلا گفته شده واحفظنی یا نجنی یا ...؟

با سلام

اللهم انی اسئلک بحق محمد(صلی الله و علیه و آله و سلم) و علی علیه‌السلام و فاطمه(س) و الحسن علیه‌السلام و الحسین علیه‌السلام أن تاتینی بیوسف علیه‌السلام و ابن­یامین جمیعا و ترد علیّ عینی؛ خدایا از تو می­خواهم به حق محمد(صلی الله و علیه و آله و سلم) و علی علیه‌السلام و فاطمه(س) و حسن علیه‌السلام و حسین علیه‌السلام یوسف علیه‌السلام و بنیامین را نزد من حاضر گردانی و نور چشمم یوسف علیه‌السلام را به من برگردانی. پس یعقوب نبی علیه‌السلام به این ذوات مقدس متوسل شد و با آوردن نام آنان و نام حسین علیه‌السلام چشمانش بینا شد

[="Franklin Gothic Medium"][="3"]

hosain.nor;737929 نوشت:
با سلام
در رابطه با داستان حضرت ابراهیم علیه السلام میخوانیم:
روز موعود فرا رسيد و ابراهيم با كمال بردبارى و صبر انقلابى، در كنار شعله‏هاى آتش قرار گرفت جالب اينكه هر يك از نيروهاى ملكوتى خداوند براى كمك به ابراهيم نزد او رفتند ولى ابراهيم از آنها كمك نخواست. به هر حال، مزدوران نمرود ابراهيم را در ميان منجنيق گذاشتند و منجنيق را به كار انداختند و چند لحظه‏اى بيشتر نمانده بود كه او را به ميان درياى آتش پرتاب كنند، در اين لحظه پرخطر، جبرئيل بزرگترين فرشته مقرب خدا خود را به ابراهيم رساند و گفت:
آيا تو نيازى به من دارى تا برآورم؟ ابراهيم با كمال قاطعيت گفت: به تو نيازى ندارم،
جبرئيل گفت:
پس حاجت خود را از خدا بخواه ابراهيم گفت: آگاهى خدا به حال من مرا بى‏نياز از سخن گفتن مى‏كند.
حال دو سوال در مورد دو جمله قرمز رنگ به ذهن می رسد
1- به تو نیازی ندارم ، آیا رد توسل به غیر خداست در نزد موحدان واقعی؟
2- آگاهى خدا به حال من مرا بى‏نياز از سخن گفتن مى‏كند آیا رد دعا در نزد افراد خالص و کسانی است که به مقام رضا رسیده اند؟
خلاصه این رفتار حضرت ابراهیم را چطور می توان با تعلیمات اسلامی مبنی بر توسل و دعا توضیح داد ( توجیه نه)
با تشکر

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم و رحمة الله،
حضرت ابراهیم علیه‌السلام بالاتر از تمامی فرشتگان بودند و فرشتگان باید او را واسطه‌ی میان خود و خدا قرار دهند نه بالعکس، به همین دلیل ایشان به جبرائیل علیه‌السلام گفتند که به تو نیازی ندارم، نه اینکه اگر مثلاً حضرت علی علیه‌السلام هم به او می‌گفتند کمکت کنم بگویند که به شما هم نیازی ندارم ...
اما در اینکه ایشان رو به خدا کردند، وجه‌الله اهل بیت علیهم‌السلام هستند و هر کسی که به خدا توجه کند در واقع رو به اهل بیت علیهم‌السلام کرده است و ایشان را واسط میان خود و خدا قرار داده است، چه بداند و چه نداند، همچنانکه شما اگر بخواهید با دوستتان رودررو صحبت کنید به چهره‌اش نگاه می‌کنید، گرچه دوست شما غیر از آن کالبد و چهره‌ای است که نگاهتان به سوی اوست، توجه به خداوند جز از طریق توجه به وجه‌الله میسر نیست و از این رهگذر هر انسانی جز اهل بیت علیهم‌السلام بدون توسل به حضرات نمی‌تواند با خدای خود حتی خلوت نماید ... در دعای ندبه هم فرموده‌اند «أَيْنَ بَابُ اللَّهِ الَّذِي مِنْهُ يُؤْتَى أَيْنَ وَجْهُ اللَّهِ الَّذِي إِلَيْهِ يَتَوَجَّهُ الْأَوْلِيَاءُ أَيْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَيْنَ الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِ» پس حتی حضرت ابراهیم علیه‌السلام هم بدون توسل به چنان مقام حضوری در بحبوحه‌ی پرت شدن در آتش نرسیدند
یا علی علیه‌السلام[/][/]

سین;778912 نوشت:
حضرت ابراهیم علیه‌السلام بالاتر از تمامی فرشتگان بودند و فرشتگان باید او را واسطه‌ی میان خود و خدا قرار دهند نه بالعکس، به همین دلیل ایشان به جبرائیل علیه‌السلام گفتند که به تو نیازی ندارم، نه اینکه اگر مثلاً حضرت علی علیه‌السلام هم به او می‌گفتند کمکت کنم بگویند که به شما هم نیازی ندارم ...

سلام
آیا مقام امام علی هم از فرشتگان بالاتر است؟
اگر بله . پس چرا در این حدیث معتبر فرشتگان را واسطه قرار داده و به آنها توسل کرده است؟

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ عَنْ عِيسَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْقُمِّيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام يَقُولُ إِذَا فَرَغَ مِنَ الزَّوَالِ- اللَّهُمَّ إِنِّي أَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ بِجُودِكَ وَ كَرَمِكَ وَ أَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ- بِمُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ وَ أَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ بِمَلَائِكَتِكَ الْمُقَرَّبِينَ وَ أَنْبِيَائِكَ الْمُرْسَلِين‏ ‏... ( کافی ج2 ص 545)
ترجمه :امام صادق عليه السلام فرمود: امير مؤمنان عليه السّلام بعد از اتمام نماز ظهر اين دعا را مي‌خواند: خداوندا به تو تقرّب می جویم به وسيله جود و كرمت، تقرّب می جویمبه سوي تو به حقّ محمد كه بنده تو و رسول تو است و تقرّب مي‌جويم به وسيله فرشتگان مقرّبت و پيغمبران مرسلت...

اصل دو روایت اینگونه است و ظاهرا هر دو هم سند قوی ای ندارند:

بيان التنزيل لابن شهر آشوب : قال : أمرَ نَمرودُ بجَمعِ الحَطَبِ في سَوادِ الكُوفَةِ عِند نَهرِ كُوثا مِن قَريَةِ قطنانا و أوقَدَ النّارَ ، فعَجَزوا عَن رَمي إبراهيمَ ، فعَمِلَ لَهُم إبليسُ المَنجَنيقَ فرُمِيَ بهِ ، فتَلقّاهُ جَبرئيلُ في الهَواءِ فقالَ : هَل لَكَ مِن حاجَةٍ ؟ فقالَ : أمّا إلَيكَ فَلا ! حَسبيَ اللّه ُ و نِعمَ الوَكيلُ ، فاستَقبَلَهُ مِيكائيلُ فقالَ : إن أرَدتَ أخمَدتُ النّارَ ، فإنَّ خَزائنَ الأمطارِ و المِياهِ بِيَدي ؟ فقالَ : لا اُريدُ ! و أتاهُ مَلَكُ الرِّيحِ فقالَ : لَو شِئتَ طَيَّرتُ النّارَ ! قالَ : لا اُريدُ ! فقالَ جَبرئيلُ : فاسألِ اللّه َ ، فقالَ : حَسبي مِن سُؤالي عِلمُهُ بِحالِي . ( بحارالانوار ( الوفا) ج71 ص 155)

ترجمه : نمرود دستور داد در اطراف كوفه، نزديك رود «كُوثا» از آبادى قطنانا، هيزم جمع كردند و آتش افروخت. اما [مأموران او] نتوانستند ابراهيم را در آتش بيندازند. ابليس براى آنان منجنيق ساخت و به وسيله آن ابراهيم به طرف آتش پرتاب شد . جبرئيل خود را به ابراهيم، كه در ميان هوا بود، رساند و گفت: آيا حاجتى دارى؟ ابراهيم فرمود: به تو نه! خداوند مرا بس است و او نيكو حمايتگرى است. ميكائيل پيش او آمد و گفت: اگر بخواهى آتش را خاموش مى كنم؛ زيرا خزانه هاى باران ها و آب ها در اختيار من است؟ ابراهيم فرمود: نمى خواهم! فرشته باد نزد او آمد و گفت: اگر بخواهى آتش را به هوا مى برم! ابراهيم فرمود: نمى خواهم! جبرئيل گفت: پس، از خدا بخواه. ابراهيم گفت: او خود حال مرا مى داند و نيازى به سؤال نيست.


فالتَقى مَعهُ جَبرئيلُ في الهَواءِ وَ قَد وُضِعَ في المَنجَنيقِ ، فقالَ : يا إبراهيمُ ، هَل لَكَ إلَيَّ مِن حاجَةٍ ؟ فقالَ إبراهيمُ عليه السلام : أمّا إلَيكَ فَلا ، و أمّا إلى رَبِّ العالَمِينَ فنَعَم ، فدَفَعَ إلَيهِ خاتَما علَيهِ مَكْتوبٌ : «لا إلهَ إلاّ اللّه ُ محمّدٌ رسولُ اللّه ِ ، ألجَأتُ ظَهري إلَى اللّه ِ ، أسنَدتُ أمري إلى (قُوَّةِ) اللّه ِ ، و فَوَّضتُ أمري إلَى اللّه ِ» فأوحَى اللّه ُ إلَى النّارِ: كُونِي بَردا ... و سَلاما . ( تفسیر قمی ج 2 ص73)

ترجمه:وقتى ابراهيم را با منجنيق پرتاب كردند، جبرئيل در ميان هوا خود را به او رساند و گفت: اى ابراهيم! آيا از من خواسته اى دارى؟ ابراهيم عليه السلام گفت: از تو، نه، اما از پروردگار عالميان چرا. پس جبرئيل انگشترى به او داد كه در آن نوشته شده بود: «لا إله إلاّ اللّه ، محمّد رسول اللّه ، ألجأت ظهرى إلى اللّه ، أسندت أمرى إلى [قوّة] اللّه و فوّضت أمرى إلى اللّه ؛ هيچ خدايى جز خدا نيست، محمّد فرستاده خداست، پشت و پناهم را خدا قرار دادم، كارم را به [قوّت] خدا متّكى ساختم، و امر خود را به خدا وا گذاشتم». پس خداوند به آتش وحى فرمود كه سرد ... و بى آسيب شو.

[="Franklin Gothic Medium"][="3"]

عصران;778935 نوشت:
سلام
آیا مقام امام علی هم از فرشتگان بالاتر است؟
اگر بله . پس چرا در این حدیث معتبر فرشتگان را واسطه قرار داده و به آنها توسل کرده است؟

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ عَنْ عِيسَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْقُمِّيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام يَقُولُ إِذَا فَرَغَ مِنَ الزَّوَالِ- اللَّهُمَّ إِنِّي أَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ بِجُودِكَ وَ كَرَمِكَ وَ أَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ- بِمُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ وَ أَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ بِمَلَائِكَتِكَ الْمُقَرَّبِينَ وَ أَنْبِيَائِكَ الْمُرْسَلِين‏ ‏... ( کافی ج2 ص 545)
ترجمه :امام صادق عليه السلام فرمود: امير مؤمنان عليه السّلام بعد از اتمام نماز ظهر اين دعا را مي‌خواند: خداوندا به تو تقرّب می جویم به وسيله جود و كرمت، تقرّب می جویمبه سوي تو به حقّ محمد كه بنده تو و رسول تو است و تقرّب مي‌جويم به وسيله فرشتگان مقرّبت و پيغمبران مرسلت...


بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم جناب عصران و رحمة الله و برکاته
سؤال خوبی است، خوب خودتان جوابش را هم می‌دادید دیگر برادر، ان شاء الله شما که شک ندارید که حضرت علیه‌السلام بالاتر از هم تمام فرشتگان مقرب بوده و هستند و هم تمام انبیاء و مرسلین علیهم‌السلام جز رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله ...
برای شروع آیا توسل کردن همان تقرب جستن است؟

اگر می‌خواستید نظر حقیر را رد کنید مثال بهتری که می‌توانستید بیاورید همان روایتی است که در آن حضرت علی علیه‌السلام نزد رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌روند که برایم دعا کنید و حضرت می‌فرمایند که خدایا به حق علیّ کذا و کذا! بعد حضرت امیر علیه‌السلام تعجب می‌کنند و حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرمایند که کسی را نزد خداوند محبوب‌تر از تو نیافتم ... یا چیزی نزدیک به همین معنا ... شاید بفرمایید خود رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌واله بالاترند، ولی آن وقت توجه می‌کنیم که حضرت امیر علیه‌السلام هم نفس رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله هستند و چه بسا توجه به ذکر «ناد علی» هم در این راستا قابل تأمل باشد ... و مسائل دیگری که به هر حال قابل تفکر بیشتری هستند ...

اما این بیان که توسل باید به بالاتر از خود باشد آیا حاکی از ضرورتی است؟ به زعم حقیر بله ... وسیله اگر مورد نیاز است این نیاز حاکی از یک فقدان خواهد بود، حال آنکه اگر کسی از مرتبه‌ای به پایین را در خود داشته باشد فقدان خود را باید در ورای خود جستجو نماید ... این یعنی وسیله باید نزدیک‌تر از او به خدا باشد ... مثالی که این مطلب را به ذهن نزدیک‌تر می‌کند مسأله‌ی شفاعت است که اگر بخواهیم کسی را به شفاع نزد کس دیگری بفرستیم آن شخص که کاندید شفاعت کردن برای ما شده است باید محبوب‌تر از ما نزد آن شخص باشد و نه مغبوض‌تر از ما ... آیا در این مطلب تردیدی دارید؟

با تشکر، ان شاء‌الله از نقدتان بهره می‌برم :Gol:
در پناه خدا باشید ان شاء الله
یا علی علیه‌السلام[/][/]

سین;778966 نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم جناب عصران و رحمة الله و برکاته
سؤال خوبی است، خوب خودتان جوابش را هم می‌دادید دیگر برادر،

سلام بر شما با رحمت خدا و برکاتش

خوشم می آید که به همین راحتی پا به تله نمی دهید. سوال را با سوال جواب دادید من هم با سوال جوابتان را می دهم.

سین;778966 نوشت:
برای شروع آیا توسل کردن همان تقرب جستن است؟

آیا اگر این واسطه گری تقرب جستن برای طلب حاجت باشد توسل نیست؟

ادامه ی همان روایت را ببینید:

محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد بن عيسى، عن أبي عبد الله البرقي، عن عيسى ابن عبد الله القمي، عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: كان أمير المؤمنين (صلوات الله عليه) يقول إذا فرغ من الزوال : " اللهم إني أتقرب إليك بجودك وكرمك وأتقرب إليك بمحمد عبدك ورسولك وأتقرب إليك بملائكتك المقربين وأنبيائك المرسلين وبك، اللهم أنت الغني عني وبي الفاقة إليك، أنت الغني وأنا الفقير إليك أقلتني عثرتي وسترت علي ذنوبي فاقض لي اليوم حاجتي ولا تعذبني بقبيح ما تعلم مني، بل عفوك وجودك يسعني " قال: ثم يخر ساجدا ويقول: " يا أهل التقوى ويا أهل المغفرة يا بر يا رحيم، أنت أبر بي من أبي وأمي ومن جميع الخلائق، اقبلني بقضاء حاجتي مجابا دعائي، مرحوما صوتي، قد كشفت أنواع البلايا عني ". ( کافی ج2 ص545)

عصران;779114 نوشت:
سلام بر شما با رحمت خدا و برکاتش
خوشم می آید که به همین راحتی پا به تله نمی دهید.

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم جناب عصران و رحمت خدا و برکاتش بر شما،
آدمیزاد دم ندارد برادر بزرگوار که در تله گیر کند، جسمش فقط یک دمبالچه دارد که معتقدین به دگرگشت می‌خواهند بگویند زمانی در اجدادشان نقش دم را داشته است ... مزاح :khandeh!:
اما برادر از شوخی بگذریم حقیر اگر در تله گیر کردم هم باکی نیست (نه اینکه بخواهم نظرم را عوض کنم تا از تله بیرون بیایم، مثل آن مارمولکی که دمش را می‌اندازد تا از مهلکه بگریزد :Gig:)، اگر نظرم را دانستم که اشتباه است ویرایشش می‌کنم تا ایراد فعلی دیگر به آن وارد نباشد ... همینکه خیلی از مطالبی که الآن قبول دارم را قبلاً قبول نداشتم و آنها که قبول داشتم را الأن قبول ندارم خودش یعنی ترسی از افتادن در تله‌های علمی شما ندارم ... استقبال هم می‌کنم، گرچه اعتراف هم می‌کنم که خیلی وقت‌ها ترجیح می‌دهم گیر نیفتم چون ویرایش کردن نظرات به نحوی که با دانسته‌های قبلی به مشکل برنخورد و در تله‌ی فعلی هم گیر نکند کار سختی است و ترجیح سختی بر آسانی هم خودش کار سخت دیگری است ...
خلاصه‌ی تمام این حرفها اینکه اینطور نبود که همینطوری سؤال شما را با سؤال جواب داده باشم که انشای نانوشته و بدون غلط تحویل بدهم، بلکه می‌خواستم بابی را جهت همفکری گشوده باشم و خودم هم تلاشی مقدماتی در آن مسیر کرده باشم ... در روز گذشته هم باز فکر کردم و پاسخ‌های دیگری یافتم که البته هنوز باید مورد نقد قرار بگیرند تا پخته شوند ... در ضمن این نظری که دادم که:[INDENT=2]
سین;778966 نوشت:
اما این بیان که توسل باید به بالاتر از خود باشد آیا حاکی از ضرورتی است؟ به زعم حقیر بله ... وسیله اگر مورد نیاز است این نیاز حاکی از یک فقدان خواهد بود، حال آنکه اگر کسی از مرتبه‌ای به پایین را در خود داشته باشد فقدان خود را باید در ورای خود جستجو نماید ... این یعنی وسیله باید نزدیک‌تر از او به خدا باشد ... مثالی که این مطلب را به ذهن نزدیک‌تر می‌کند مسأله‌ی شفاعت است که اگر بخواهیم کسی را به شفاعت نزد کس دیگری بفرستیم آن شخص که کاندید شفاعت کردن برای ما شده است باید محبوب‌تر از ما نزد آن شخص باشد و نه مغبوض‌تر از ما ... آیا در این مطلب تردیدی دارید؟

[/INDENT]
هم الآن به نظرم غلط است :ok: ... یا بهتر است بگویم کامل نیست و خالی از اشتباه هم نیست، بخش‌هایی که قرمزشان کردم فکر کنم کمی می‌لنگند ... :Gig:
هر چیزی که محبوب خدا باشد را می‌توان واسط قرار داد و وسیله قرار دادن لزوماً به معنای یک فقدان نیست و وسیله لزومی ندارد که از شخص به خدا نزدیک‌تر باشد ... گرچه اگر نزدیک‌تر باشد یعنی وسیله‌ی قوی‌تری است، ولی برای کسی که همه خود او را وسیله قرار می‌دهند دیگر وضع فرق خواهد کرد، چنین کسی یا باید اصلاً وسیله‌ای طلب نکند و یا اینکه خودش یا پاره‌های وجود خودش را وسیله گرداند، مثل حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله که حضرت امیر علیه‌السلام را وسیله قرار دادند با آنکه نفس خودشان بودند، صلوات‌الله‌علیه‌وآله ...
عصران;779114 نوشت:
سوال را با سوال جواب دادید من هم با سوال جوابتان را می دهم.

این یک نوع بازی است؟ یعنی الآن حقیر هم باید سؤال شما را با سؤال دیگری جواب بدهم؟ :Gig::Nishkhand:
عصران;779114 نوشت:
آیا اگر این واسطه گری تقرب جستن برای طلب حاجت باشد توسل نیست؟
ادامه ی همان روایت را ببینید:

محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد بن عيسى، عن أبي عبد الله البرقي، عن عيسى ابن عبد الله القمي، عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: كان أمير المؤمنين (صلوات الله عليه) يقول إذا فرغ من الزوال : " اللهم إني أتقرب إليك بجودك وكرمك وأتقرب إليك بمحمد عبدك ورسولك وأتقرب إليك بملائكتك المقربين وأنبيائك المرسلين وبك، اللهم أنت الغني عني وبي الفاقة إليك، أنت الغني وأنا الفقير إليك أقلتني عثرتي وسترت علي ذنوبي فاقض لي اليوم حاجتي ولا تعذبني بقبيح ما تعلم مني، بل عفوك وجودك يسعني " قال: ثم يخر ساجدا ويقول: " يا أهل التقوى ويا أهل المغفرة يا بر يا رحيم، أنت أبر بي من أبي وأمي ومن جميع الخلائق، اقبلني بقضاء حاجتي مجابا دعائي، مرحوما صوتي، قد كشفت أنواع البلايا عني ". ( کافی ج2 ص545)


احتمالاً متوجه منظورتان نشده باشم، حضرت اول تقرب جستند به خدا با یاد کردن خود خدا و رسول خدا و سپس سایر اولیاء خدا، گرچه جایگاه آن اولیاء خدا از خودشان پایین‌تر باشد، بعد هم دیگر فقط با خدا نجوا کردند ... منظورتان از طلب حاجت طلب بخشش گناهان و رفع بلایا بود؟ ...

بعد هم نفرمودید، شما با اینکه مقام حضرت علی علیه‌آلسلام و حضرت ابراهیم علیه‌السلام از جبرئيل بالاتر باشد موافق نیستید که این روایت را آوردید یا با اینکه حتماً باید بالاتر از خود را شفیع و واسط قرار داد مخالف هستید؟ :Gig: اگر اولی که در این صورت خودش بحث جداگانه‌ای را می‌طلبد ... ولی اگر دومی، در این صورت حقیر هم با شما موافق هستم و آن بیانم در پست قبلی را خالی از اشتباه نمی‌دانم ...

اصلاحیه‌ای که این بار به پاسخ قبلی‌ام اضافه کردم در راستای همین فرمایش حضرت که فرمودند «سترت علي ذنوبي» و «لا تعذبني بقبيح ما تعلم مني» نیز قابل درک است ... ایشان خودشان مطابق آیه‌ی تطهیر و حدیث ثقلین از هر رجس و آلودگی پاک هستند ولی تطهیر ناپاکی‌هایی که از خارج به ایشان عارض شده است را خواستارند، چنانکه رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله هم چنان دعاهایی داشته‌اند ... این کارشان در ادامه‌ی همان دعا کردنشان برای شیعیانشان است، شیعیان ایشان از شعاع نور خود ایشان هستند ... برای ایشان دعا می‌کنند و استبعادی هم ندارد اگر با همان‌ها به خدا تقرب بجویند، آنها و از جمله‌ی آنها تمام انبیاء و مرسلین و ملائکة الله جزء وجود ایشان هستند، چنانکه فرمودند شیعیان ما ما خلق شده‌اند، پس این واسطه‌گری مثل این است که خودشان را واسط قرار داده باشند ولی نه با صراحت ... محبوبیت آن شیعیان ایشان نزد خداوند هم بخاطر انتسابشان به خود ایشان است ... در زیارت جامعه می‌خوانیم «جَعَلَ ... مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وِلايَتِكُمْ طِيبا لِخَلْقِنَا [لِخُلُقِنَا] وَ طَهَارَةً لِأَنْفُسِنَا وَ تَزْكِيَةً [بَرَكَةً] لَنَا وَ كَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا فَكُنَّا عِنْدَهُ مُسَلِّمِينَ بِفَضْلِكُمْ وَ مَعْرُوفِينَ بِتَصْدِيقِنَا إِيَّاكُمْ» ... این ارتباط شیعیان با ایشان می‌تواند در واسطه‌خواهی ایشان به صورت ضمنی لحاظ شده باشد وقتی به صورت صریح بیان نگشته است ...

در پناه خدا باشید ان شاء الله
یا علی علیه‌السلام

عصران;778944 نوشت:
اصل دو روایت اینگونه است و ظاهرا هر دو هم سند قوی ای ندارند:

بيان التنزيل لابن شهر آشوب : قال : أمرَ نَمرودُ بجَمعِ الحَطَبِ في سَوادِ الكُوفَةِ عِند نَهرِ كُوثا مِن قَريَةِ قطنانا و أوقَدَ النّارَ ، فعَجَزوا عَن رَمي إبراهيمَ ، فعَمِلَ لَهُم إبليسُ المَنجَنيقَ فرُمِيَ بهِ ، فتَلقّاهُ جَبرئيلُ في الهَواءِ فقالَ : هَل لَكَ مِن حاجَةٍ ؟ فقالَ : أمّا إلَيكَ فَلا ! حَسبيَ اللّه ُ و نِعمَ الوَكيلُ ، فاستَقبَلَهُ مِيكائيلُ فقالَ : إن أرَدتَ أخمَدتُ النّارَ ، فإنَّ خَزائنَ الأمطارِ و المِياهِ بِيَدي ؟ فقالَ : لا اُريدُ ! و أتاهُ مَلَكُ الرِّيحِ فقالَ : لَو شِئتَ طَيَّرتُ النّارَ ! قالَ : لا اُريدُ ! فقالَ جَبرئيلُ : فاسألِ اللّه َ ، فقالَ : حَسبي مِن سُؤالي عِلمُهُ بِحالِي . ( بحارالانوار ( الوفا) ج71 ص 155)

ترجمه : نمرود دستور داد در اطراف كوفه، نزديك رود «كُوثا» از آبادى قطنانا، هيزم جمع كردند و آتش افروخت. اما [مأموران او] نتوانستند ابراهيم را در آتش بيندازند. ابليس براى آنان منجنيق ساخت و به وسيله آن ابراهيم به طرف آتش پرتاب شد . جبرئيل خود را به ابراهيم، كه در ميان هوا بود، رساند و گفت: آيا حاجتى دارى؟ ابراهيم فرمود: به تو نه! خداوند مرا بس است و او نيكو حمايتگرى است. ميكائيل پيش او آمد و گفت: اگر بخواهى آتش را خاموش مى كنم؛ زيرا خزانه هاى باران ها و آب ها در اختيار من است؟ ابراهيم فرمود: نمى خواهم! فرشته باد نزد او آمد و گفت: اگر بخواهى آتش را به هوا مى برم! ابراهيم فرمود: نمى خواهم! جبرئيل گفت: پس، از خدا بخواه. ابراهيم گفت: او خود حال مرا مى داند و نيازى به سؤال نيست.


فالتَقى مَعهُ جَبرئيلُ في الهَواءِ وَ قَد وُضِعَ في المَنجَنيقِ ، فقالَ : يا إبراهيمُ ، هَل لَكَ إلَيَّ مِن حاجَةٍ ؟ فقالَ إبراهيمُ عليه السلام : أمّا إلَيكَ فَلا ، و أمّا إلى رَبِّ العالَمِينَ فنَعَم ، فدَفَعَ إلَيهِ خاتَما علَيهِ مَكْتوبٌ : «لا إلهَ إلاّ اللّه ُ محمّدٌ رسولُ اللّه ِ ، ألجَأتُ ظَهري إلَى اللّه ِ ، أسنَدتُ أمري إلى (قُوَّةِ) اللّه ِ ، و فَوَّضتُ أمري إلَى اللّه ِ» فأوحَى اللّه ُ إلَى النّارِ: كُونِي بَردا ... و سَلاما . ( تفسیر قمی ج 2 ص73)

ترجمه:وقتى ابراهيم را با منجنيق پرتاب كردند، جبرئيل در ميان هوا خود را به او رساند و گفت: اى ابراهيم! آيا از من خواسته اى دارى؟ ابراهيم عليه السلام گفت: از تو، نه، اما از پروردگار عالميان چرا. پس جبرئيل انگشترى به او داد كه در آن نوشته شده بود: «لا إله إلاّ اللّه ، محمّد رسول اللّه ، ألجأت ظهرى إلى اللّه ، أسندت أمرى إلى [قوّة] اللّه و فوّضت أمرى إلى اللّه ؛ هيچ خدايى جز خدا نيست، محمّد فرستاده خداست، پشت و پناهم را خدا قرار دادم، كارم را به [قوّت] خدا متّكى ساختم، و امر خود را به خدا وا گذاشتم». پس خداوند به آتش وحى فرمود كه سرد ... و بى آسيب شو.

سلام علیکم

ابتدا تشکر میکنم که این دو روایت را اوردید.

اما از شما میخواهم

روی این عبارات فکر کنید

اتقرب الیک بجودک به چه معناست؟

ایا جود موجودی همچون فرشتگان است که وسیله تقرب میشود؟
اتقرب الیک بملائکتک
ایا این عبارت میخواهد بگوید فرشتگان وسیله میشوند تا بنده ای نزد خدا ارج و قرب پیدا کند؟
ایا میخواهد بگوید فرشتگان به بنده کمک میکنند تا معراج کند معراج روحی و یا روحی و جسمی؟
ایا میخواهد بگوید علم من به اینها و معرفتم به اینها وسیله تقرب است؟
چنانکه درجات نفس هر چه بالاتر رود میتواند با ذکر کلمات انها را احضار کرده و به خدمت بگیرد. چنانکه اسم اعظم در ایات قران است یا در کتاب و هر کسی به فراخور معرفتش از انها استفاده میکند.

بعد این تقرب از جنس عبادت است یا خیر ؟

فقط فکر کنیم

اینکه میگوییم بمحمد یعنی چه؟ بحق محمد یا بجاه محمد علیه و آله السلام یعنی چه؟
ایا اصلا توسل از عبادات است یا معاملات ؟

دوستان بپرسند ما چنین عبارتی داریم و شبیه ان

یا ملائکه الله یقربونی الی الله

ان هم از پیامبر یا وصی پیامبر

چه خوب است که این نوع عبارات دسته بندی شوند.

سین;779217 نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم جناب عصران و رحمت خدا و برکاتش بر شما،
آدمیزاد دم ندارد برادر بزرگوار که در تله گیر کند، جسمش فقط یک دمبالچه دارد که معتقدین به دگرگشت می‌خواهند بگویند زمانی در اجدادشان نقش دم را داشته است ... مزاح

سلام علیکم و رحمه الله و برکاته
بنده هم کاملا واقف بوده و هستم که حضرتعالی دم ندارید و اینکه به کار بردن این تعبیر حتی در ضرب المثل هم زشت است به خاطر همین اگر در نوشته ی من که ویرایششش هم نکرده ام دقت بکنید گفته بودم که (( پا )) به تله نمی دهید.

سین;779217 نوشت:
و ترجیح سختی بر آسانی هم خودش کار سخت دیگری است

ان مع العسر یسری

سین;779217 نوشت:
ولی برای کسی که همه خود او را وسیله قرار می‌دهند دیگر وضع فرق خواهد کرد، چنین کسی یا باید اصلاً وسیله‌ای طلب نکند و یا اینکه خودش یا پاره‌های وجود خودش را وسیله گرداند

پس تجدید نظرتان خیلی ربطی به اشکالی که من طرح کردم نداشت . با این سخنتان باز هم همان اشکال باقی است. مشابه مضمون سخن شما ( اینکه نباید به کسی توسل کرد که خودش برای نزدیکی به خدا طلب وسیله می کند) در قرآن هم آمده است:
قُلِ ادْعُواْ الَّذِينَ زَعَمْتُم مِّن دُونِهِ فَلاَ يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنكُمْ وَلاَ تَحْوِيلًا أُولَئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَيَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَيَخَافُونَ عَذَابَهُ إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ كَانَ مَحْذُورًا ( اسراء : 56 و 57)
ترجمه : بگو كساني را كه غير از خدا مي ‏پنداريد بخوانيد، آنها نمي ‏توانند مشكلي را از شما بر طرف سازند و نه تغييري در آن ايجاد كنند. آنها كساني هستند كه خودشان وسيله‏ اي به پروردگارشان مي‏ طلبند، وسيله ‏اي هر چه نزديكتر، و به رحمت او اميدوارند و از عذاب او مي ‏ترسند چرا كه همه از عذاب پروردگارت پرهيز و وحشت دارند.

سین;779217 نوشت:
این یک نوع بازی است؟

ضد حمله بود.

سین;779217 نوشت:
احتمالاً متوجه منظورتان نشده باشم، حضرت اول تقرب جستند به خدا با یاد کردن خود خدا و رسول خدا و سپس سایر اولیاء خدا، گرچه جایگاه آن اولیاء خدا از خودشان پایین‌تر باشد، بعد هم دیگر فقط با خدا نجوا کردند ... منظورتان از طلب حاجت طلب بخشش گناهان و رفع بلایا بود؟ ...

مگر مقدمه ی طلب حاجت تقرب جستن به خدا نیست در دعا هم همین طور بود . با واسطه ی فرشتگان و انبیا به خدا تقرب جستند تا از او طلب حاجت کنند. مگر توسل غیر از این است؟ یا منظورتان از توسل این است که انبیا و فرشتگان را مستقیما بخوانند ولی خدا را به هیچ وجه مستقیما مورد خطاب قرار ندهند؟
سین;779217 نوشت:
بعد هم نفرمودید، شما با اینکه مقام حضرت علی علیه‌آلسلام و حضرت ابراهیم علیه‌السلام از جبرئيل بالاتر باشد موافق نیستید که این روایت را آوردید یا با اینکه حتماً باید بالاتر از خود را شفیع و واسط قرار داد مخالف هستید؟ اگر اولی که در این صورت خودش بحث جداگانه‌ای را می‌طلبد ... ولی اگر دومی، در این صورت حقیر هم با شما موافق هستم و آن بیانم در پست قبلی را خالی از اشتباه نمی‌دانم ...

برای همین از ابتدا موضوع را به صورت سوالی مطرح کردم زیرا جواب شما نقش تعیین کننده و جهت دهنده به بحث داشت. منظورم از تله هم همین بود که شما را مجبور به انتخاب بین بالاتر بودن امام علی نسبت به فرشتگان و تمام انبیا یا توسل به امام علی بکنم تا از یکی از آنها بگذرید . در اینجا هم گویا از توسل به امام علی صرفنظر کردید ولی نه به این صراحت بلکه از طریق بازنگری در تعریف و مفهوم رایج توسل.
درباره ی نظر شخصی من هم تا دلیلی ارائه ندهم ارزشی ندارند.

سین;779217 نوشت:
شیعیان ایشان از شعاع نور خود ایشان هستند ... برای ایشان دعا می‌کنند و استبعادی هم ندارد اگر با همان‌ها به خدا تقرب بجویند، آنها و از جمله‌ی آنها تمام انبیاء و مرسلین و ملائکة الله جزء وجود ایشان هستند، چنانکه فرمودند شیعیان ما ما خلق شده‌اند، پس این واسطه‌گری مثل این است که خودشان را واسط قرار داده باشند ولی نه با صراحت

ولی در بالا که حرف دیگری زدید :

سین;779217 نوشت:
ولی برای کسی که همه خود او را وسیله قرار می‌دهند دیگر وضع فرق خواهد کرد، چنین کسی یا باید اصلاً وسیله‌ای طلب نکند و یا اینکه خودش یا پاره‌های وجود خودش را وسیله گرداند،

اگر شیعیان را پاره ای از وجود امام علی در نظر بگیرید جمله ی شما خود متناقض می شود مگر اینکه منظورتان از همه منافقان و کافران باشد!
و دوم اینکه اینکه می گویید انبیا مرسلین جزو وجود امام علی هستند. بالاخره نفهمیدم امام علی جزوی از وجود حضرت ابراهیم است به این اعتبار که جد ایشان است یا حضرت ابراهیم جزو وجود امام علی است به این اعتبار که از شعاع نور ایشان است. اینکه دور باطل و چرخه ی معیوب می شود.
و دیگر اینکه اگر ماده ی خلقت مثل شعاع نوری که می گویید باعث برتری و تفاخر بود پس چرا خدا در قرآن دائم بر انسان می زند که از آبی بدبو آفریده شده ای؟ یک بام و دو هوا نیست که ماده ی خلقت یکجا باعث برتری باشد و جای دیگر نه؟

من حدود پنج شش روزی نمی توانم به سایت بیایم ولی پس از آن انشاءالله باز خواهیم گشت و جواب دیگر مباحثی که با شما داریم را می دهم.

و طاها;779222 نوشت:
سلام علیکم

ابتدا تشکر میکنم که این دو روایت را اوردید.


سلام
البته این این دو روایت اگرچه مضمون خوبی را منتقل می کنند ولی صرفنظر از سندشان که در تاریخ انبیا طبیعی است اشکال تاریخی هم دارند زیرا منجنیق را صدها سال بعد یونانیان اختراع کردند.

و طاها;779222 نوشت:
اما از شما میخواهم

روی این عبارات فکر کنید

اتقرب الیک بجودک به چه معناست؟

ایا جود موجودی همچون فرشتگان است که وسیله تقرب میشود؟
اتقرب الیک بملائکتک
ایا این عبارت میخواهد بگوید فرشتگان وسیله میشوند تا بنده ای نزد خدا ارج و قرب پیدا کند؟
ایا میخواهد بگوید فرشتگان به بنده کمک میکنند تا معراج کند معراج روحی و یا روحی و جسمی؟
ایا میخواهد بگوید علم من به اینها و معرفتم به اینها وسیله تقرب است؟
چنانکه درجات نفس هر چه بالاتر رود میتواند با ذکر کلمات انها را احضار کرده و به خدمت بگیرد. چنانکه اسم اعظم در ایات قران است یا در کتاب و هر کسی به فراخور معرفتش از انها استفاده میکند.

بعد این تقرب از جنس عبادت است یا خیر ؟

فقط فکر کنیم

اینکه میگوییم بمحمد یعنی چه؟ بحق محمد یا بجاه محمد علیه و آله السلام یعنی چه؟
ایا اصلا توسل از عبادات است یا معاملات ؟

اسلوب این روایت همان اسلوب بسیاری از روایاتی است که برای جواز توسل از آنها استفاده می شود و هرگونه تلاش برای فهم دیگری از این روایت دلالت بسیاری از روایاتی که برای جواز توسل از آنها استفاده می شد را هم زیر سوال خواهد برد.

عصران;779457 نوشت:

سلام
البته این این دو روایت اگرچه مضمون خوبی را منتقل می کنند ولی صرفنظر از سندشان که در تاریخ انبیا طبیعی است اشکال تاریخی هم دارند زیرا منجنیق را صدها سال بعد یونانیان اختراع کردند.

سلام علیکم

بله یک دلیل تشکر من اشاره شما به ضعف و قوت روایات بود.
و این روحیه شما در بررسی روایات را دوست دارم.
چه خوب است روایات اهل بیت و توسل ابراهیم را نیز بیاورید و به قوت و ضعفش اشاره کنید.

اسلوب این روایت همان اسلوب بسیاری از روایاتی است که برای جواز توسل از آنها استفاده می شود و هرگونه تلاش برای فهم دیگری از این روایت دلالت بسیاری از روایاتی که برای جواز توسل از آنها استفاده می شد را هم زیر سوال خواهد برد.


تحلیل من که گفته شد و تفاوتی نمیکند شما چه روایتی بیاورید.
لکن وقتی میخواهیم بررسی کنیم ایا توسل یک مقام بالاتر به پایین تر صورت گرفته است یا خیر
باید معنای توسل و تقرب را بدانیم.
چنانکه بسیاری از دعواها در باب توسل
در مورد تعیین توسل صحیح است. و به همین جهت برخی توسل به جاه محمد یا حق محمد را جایز دانسته و توسل به ذات را جایز نمیدانند.
پس اگر اینجا سعی میکنیم معنای درست را تشخیص دهیم
به این معنا نیست که سایر روایات را نادیده بگیریم.
اگر معنای درست تشخیص داده شود
میتوان چنین معنا کرد که توسل به فرشتگان، درخواست از انها نبوده است.
مثلا اینگونه نیست که بگویند
یا ملائکه الله یقربونی الی الله
یا ملائکه الله اقض لی حاجتی
یا بگوید کمکم کنید.

امیدوارم مقصودم را رسانده باشم.

دسته اول

مَّن يَشْفَعْ شَفَاعَةً حَسَنَةً يَكُن لَّهُ نَصِيبٌ مِّنْهَا ۖ وَمَن يَشْفَعْ شَفَاعَةً سَيِّئَةً يَكُن لَّهُ كِفْلٌ مِّنْهَا ۗ وَكَانَ اللَّـهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ مُّقِيتًا ﴿٨٥﴾
نساء

مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَن يَسْتَغْفِرُ‌وا لِلْمُشْرِ‌كِينَ وَلَوْ كَانُوا أُولِي قُرْ‌بَىٰ مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ ﴿١١٣﴾ وَمَا كَانَ اسْتِغْفَارُ‌ إِبْرَ‌اهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوْعِدَةٍ وَعَدَهَا إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِّلَّـهِ تَبَرَّ‌أَ مِنْهُ ۚ إِنَّ إِبْرَ‌اهِيمَ لَأَوَّاهٌ حَلِيمٌ ﴿١١٤﴾
توبه

قَالُوا يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ‌ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ ﴿٩٧﴾ قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ‌ لَكُمْ رَ‌بِّي ۖ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ‌ الرَّ‌حِيمُ ﴿٩٨﴾
یوسف

وَمَا أَرْ‌سَلْنَا مِن رَّ‌سُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّـهِ ۚ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُ‌وا اللَّـهَ وَاسْتَغْفَرَ‌ لَهُمُ الرَّ‌سُولُ لَوَجَدُوا اللَّـهَ تَوَّابًا رَّ‌حِيمًا ﴿٦٤﴾
نساء

وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا يَسْتَغْفِرْ‌ لَكُمْ رَ‌سُولُ اللَّـهِ لَوَّوْا رُ‌ءُوسَهُمْ وَرَ‌أَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَهُم مُّسْتَكْبِرُ‌ونَ ﴿٥﴾
منافقون

وَمِنَ الْأَعْرَ‌ابِ مَن يُؤْمِنُ بِاللَّـهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ‌ وَيَتَّخِذُ مَا يُنفِقُ قُرُ‌بَاتٍ عِندَ اللَّـهِ وَصَلَوَاتِ الرَّ‌سُولِ ۚ أَلَا إِنَّهَا قُرْ‌بَةٌ لَّهُمْ ۚ سَيُدْخِلُهُمُ اللَّـهُ فِي رَ‌حْمَتِهِ ۗ إِنَّ اللَّـهَ غَفُورٌ‌ رَّ‌حِيمٌ ﴿٩٩﴾
توبه

الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْ‌شَ وَمَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَ‌بِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ بِهِ وَيَسْتَغْفِرُ‌ونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَ‌بَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَّ‌حْمَةً وَعِلْمًا فَاغْفِرْ‌ لِلَّذِينَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ ﴿٧﴾
غافر

تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْ‌نَ مِن فَوْقِهِنَّ ۚ وَالْمَلَائِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَ‌بِّهِمْ وَيَسْتَغْفِرُ‌ونَ لِمَن فِي الْأَرْ‌ضِ ۗ أَلَا إِنَّ اللَّـهَ هُوَ الْغَفُورُ‌ الرَّ‌حِيمُ ﴿٥﴾
شوری

سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرَ‌ابِ شَغَلَتْنَا أَمْوَالُنَا وَأَهْلُونَا فَاسْتَغْفِرْ‌ لَنَا يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِم مَّا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَن يَمْلِكُ لَكُم مِّنَ اللَّـهِ شَيْئًا إِنْ أَرَ‌ادَ بِكُمْ ضَرًّ‌ا أَوْ أَرَ‌ادَ بِكُمْ نَفْعًا بَلْ كَانَ اللَّـهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرً‌ا
﴿الفتح: ١١﴾

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا جَاءَكَ الْمُؤْمِنَاتُ يُبَايِعْنَكَ عَلَىٰ أَن لَّا يُشْرِ‌كْنَ بِاللَّـهِ شَيْئًا وَلَا يَسْرِ‌قْنَ وَلَا يَزْنِينَ وَلَا يَقْتُلْنَ أَوْلَادَهُنَّ وَلَا يَأْتِينَ بِبُهْتَانٍ يَفْتَرِ‌ينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَأَرْ‌جُلِهِنَّ وَلَا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُ‌وفٍ فَبَايِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ‌ لَهُنَّ اللَّـهَ إِنَّ اللَّـهَ غَفُورٌ‌ رَّ‌حِيمٌ
﴿الممتحنة: ١٢﴾

دسته دوم

اللَّـهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ ۚ لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ ۚ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْ‌ضِ ۗ مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِندَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ ۚ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ ۖ وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ ۚ وَسِعَ كُرْ‌سِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضَ ۖ وَلَا يَئُودُهُ حِفْظُهُمَا ۚ وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ ﴿٢٥٥﴾
بقره

إِنَّ رَ‌بَّكُمُ اللَّـهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَىٰ عَلَى الْعَرْ‌شِ ۖ يُدَبِّرُ‌ الْأَمْرَ‌ ۖ مَا مِن شَفِيعٍ إِلَّا مِن بَعْدِ إِذْنِهِ ۚ ذَٰلِكُمُ اللَّـهُ رَ‌بُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ ۚ أَفَلَا تَذَكَّرُ‌ونَ ﴿٣﴾
یونس

وَمَا أَرْ‌سَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّ‌سُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ ﴿٢٥﴾ وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّ‌حْمَـٰنُ وَلَدًا ۗ سُبْحَانَهُ ۚ بَلْ عِبَادٌ مُّكْرَ‌مُونَ ﴿٢٦﴾ لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِ‌هِ يَعْمَلُونَ ﴿٢٧﴾ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْ‌تَضَىٰ وَهُم مِّنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ ﴿٢٨﴾
انبیاء

وَلَا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ عِندَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ ۚ حَتَّىٰ إِذَا فُزِّعَ عَن قُلُوبِهِمْ قَالُوا مَاذَا قَالَ رَ‌بُّكُمْ ۖ قَالُوا الْحَقَّ ۖ وَهُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ‌ ﴿٢٣﴾
سبا

وَلَا يَمْلِكُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَن شَهِدَ بِالْحَقِّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ ﴿٨٦﴾
زخرف

وَكَم مِّن مَّلَكٍ فِي السَّمَاوَاتِ لَا تُغْنِي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئًا إِلَّا مِن بَعْدِ أَن يَأْذَنَ اللَّـهُ لِمَن يَشَاءُ وَيَرْ‌ضَىٰ ﴿٢٦﴾
نجم

وَقَالَ الَّذِينَ فِي النَّارِ‌ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَ‌بَّكُمْ يُخَفِّفْ عَنَّا يَوْمًا مِّنَ الْعَذَابِ ﴿٤٩﴾ قَالُوا أَوَلَمْ تَكُ تَأْتِيكُمْ رُ‌سُلُكُم بِالْبَيِّنَاتِ ۖ قَالُوا بَلَىٰ ۚ قَالُوا فَادْعُوا ۗ وَمَا دُعَاءُ الْكَافِرِ‌ينَ إِلَّا فِي ضَلَالٍ ﴿٥٠﴾ إِنَّا لَنَنصُرُ‌ رُ‌سُلَنَا وَالَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَادُ ﴿٥١﴾ يَوْمَ لَا يَنفَعُ الظَّالِمِينَ مَعْذِرَ‌تُهُمْ ۖ وَلَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ‌ ﴿٥٢﴾
غافر

دسته سوم

يَوْمَ نَحْشُرُ‌ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّ‌حْمَـٰنِ وَفْدًا ﴿٨٥﴾ وَنَسُوقُ الْمُجْرِ‌مِينَ إِلَىٰ جَهَنَّمَ وِرْ‌دًا ﴿٨٦﴾ لَّا يَمْلِكُونَ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّ‌حْمَـٰنِ عَهْدًا ﴿٨٧﴾
مریم

يَوْمَئِذٍ لَّا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّ‌حْمَـٰنُ وَرَ‌ضِيَ لَهُ قَوْلًا ﴿١٠٩﴾
طه

وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِ‌مُونَ ﴿٩٩﴾ فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ ﴿١٠٠﴾
شعرا

كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَ‌هِينَةٌ ﴿٣٨﴾ إِلَّا أَصْحَابَ الْيَمِينِ ﴿٣٩﴾ فِي جَنَّاتٍ يَتَسَاءَلُونَ ﴿٤٠﴾ عَنِ الْمُجْرِ‌مِينَ ﴿٤١﴾ مَا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ‌ ﴿٤٢﴾ قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ ﴿٤٣﴾ وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ ﴿٤٤﴾ وَكُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِينَ ﴿٤٥﴾ وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ ﴿٤٦﴾ حَتَّىٰ أَتَانَا الْيَقِينُ ﴿٤٧﴾ فَمَا تَنفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِينَ ﴿٤٨﴾
مدثر

هَلْ يَنظُرُ‌ونَ إِلَّا تَأْوِيلَهُ ۚ يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ يَقُولُ الَّذِينَ نَسُوهُ مِن قَبْلُ قَدْ جَاءَتْ رُ‌سُلُ رَ‌بِّنَا بِالْحَقِّ فَهَل لَّنَا مِن شُفَعَاءَ فَيَشْفَعُوا لَنَا أَوْ نُرَ‌دُّ فَنَعْمَلَ غَيْرَ‌ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ ۚ قَدْ خَسِرُ‌وا أَنفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُوا يَفْتَرُ‌ونَ ﴿٥٣﴾
اعراف

وَيَوْمَ يَحْشُرُ‌هُمْ جَمِيعًا يَا مَعْشَرَ‌ الْجِنِّ قَدِ اسْتَكْثَرْ‌تُم مِّنَ الْإِنسِ ۖ وَقَالَ أَوْلِيَاؤُهُم مِّنَ الْإِنسِ رَ‌بَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنَا بِبَعْضٍ وَبَلَغْنَا أَجَلَنَا الَّذِي أَجَّلْتَ لَنَا ۚ قَالَ النَّارُ‌ مَثْوَاكُمْ خَالِدِينَ فِيهَا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّـهُ ۗ إِنَّ رَ‌بَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ ﴿١٢٨﴾
انعام

وَقَالَ الَّذِينَ فِي النَّارِ‌ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَ‌بَّكُمْ يُخَفِّفْ عَنَّا يَوْمًا مِّنَ الْعَذَابِ ﴿٤٩﴾ قَالُوا أَوَلَمْ تَكُ تَأْتِيكُمْ رُ‌سُلُكُم بِالْبَيِّنَاتِ ۖ قَالُوا بَلَىٰ ۚ قَالُوا فَادْعُوا ۗ وَمَا دُعَاءُ الْكَافِرِ‌ينَ إِلَّا فِي ضَلَالٍ ﴿٥٠﴾ إِنَّا لَنَنصُرُ‌ رُ‌سُلَنَا وَالَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَادُ ﴿٥١﴾ يَوْمَ لَا يَنفَعُ الظَّالِمِينَ مَعْذِرَ‌تُهُمْ ۖ وَلَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ‌ ﴿٥٢﴾
غافر

دسته چهارم

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّـهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ﴿٣٥﴾ إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُ‌وا لَوْ أَنَّ لَهُم مَّا فِي الْأَرْ‌ضِ جَمِيعًا وَمِثْلَهُ مَعَهُ لِيَفْتَدُوا بِهِ مِنْ عَذَابِ يَوْمِ الْقِيَامَةِ مَا تُقُبِّلَ مِنْهُمْ ۖ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿٣٦﴾
مائده

وَرَ‌بُّكَ أَعْلَمُ بِمَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضِ ۗ وَلَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلَىٰ بَعْضٍ ۖ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورً‌ا ﴿٥٥﴾ قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُم مِّن دُونِهِ فَلَا يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ‌ عَنكُمْ وَلَا تَحْوِيلًا ﴿٥٦﴾ أُولَـٰئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلَىٰ رَ‌بِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَ‌بُ وَيَرْ‌جُونَ رَ‌حْمَتَهُ وَيَخَافُونَ عَذَابَهُ ۚ إِنَّ عَذَابَ رَ‌بِّكَ كَانَ مَحْذُورً‌ا ﴿٥٧﴾
اسراء

وَمَا أَرْ‌سَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّ‌سُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ ﴿٢٥﴾ وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّ‌حْمَـٰنُ وَلَدًا ۗ سُبْحَانَهُ ۚ بَلْ عِبَادٌ مُّكْرَ‌مُونَ ﴿٢٦﴾ لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِ‌هِ يَعْمَلُونَ ﴿٢٧﴾ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْ‌تَضَىٰ وَهُم مِّنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ ﴿٢٨﴾
انبیاء

فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّـهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ ﴿٦١﴾
آل عمران

وَقَطَّعْنَاهُمُ اثْنَتَيْ عَشْرَ‌ةَ أَسْبَاطًا أُمَمًا ۚ وَأَوْحَيْنَا إِلَىٰ مُوسَىٰ إِذِ اسْتَسْقَاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِ‌ب بِّعَصَاكَ الْحَجَرَ‌ ۖ فَانبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَ‌ةَ عَيْنًا ۖ قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَّشْرَ‌بَهُمْ ۚ وَظَلَّلْنَا عَلَيْهِمُ الْغَمَامَ وَأَنزَلْنَا عَلَيْهِمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَىٰ ۖ كُلُوا مِن طَيِّبَاتِ مَا رَ‌زَقْنَاكُمْ ۚ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَـٰكِن كَانُوا أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ﴿١٦٠﴾
اعراف

وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَىٰ لَن نَّصْبِرَ‌ عَلَىٰ طَعَامٍ وَاحِدٍ فَادْعُ لَنَا رَ‌بَّكَ يُخْرِ‌جْ لَنَا مِمَّا تُنبِتُ الْأَرْ‌ضُ مِن بَقْلِهَا وَقِثَّائِهَا وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا ۖ قَالَ أَتَسْتَبْدِلُونَ الَّذِي هُوَ أَدْنَىٰ بِالَّذِي هُوَ خَيْرٌ‌ ۚ اهْبِطُوا مِصْرً‌ا فَإِنَّ لَكُم مَّا سَأَلْتُمْ ۗ وَضُرِ‌بَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِّنَ اللَّـهِ ۗ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا يَكْفُرُ‌ونَ بِآيَاتِ اللَّـهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ‌ الْحَقِّ ۗ ذَٰلِكَ بِمَا عَصَوا وَّكَانُوا يَعْتَدُونَ ﴿٦١﴾
بقره

قَالَ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْ‌شِهَا قَبْلَ أَن يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ ﴿٣٨﴾ قَالَ عِفْرِ‌يتٌ مِّنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِكَ ۖ وَإِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ ﴿٣٩﴾ قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْ‌تَدَّ إِلَيْكَ طَرْ‌فُكَ ۚ فَلَمَّا رَ‌آهُ مُسْتَقِرًّ‌ا عِندَهُ قَالَ هَـٰذَا مِن فَضْلِ رَ‌بِّي لِيَبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ‌ أَمْ أَكْفُرُ‌ ۖ وَمَن شَكَرَ‌ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ‌ لِنَفْسِهِ ۖ وَمَن كَفَرَ‌ فَإِنَّ رَ‌بِّي غَنِيٌّ كَرِ‌يمٌ ﴿٤٠﴾
نمل

قَالُوا يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ‌ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ ﴿٩٧﴾ قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ‌ لَكُمْ رَ‌بِّي ۖ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ‌ الرَّ‌حِيمُ ﴿٩٨﴾
یوسف

وَمَا أَرْ‌سَلْنَا مِن رَّ‌سُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّـهِ ۚ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُ‌وا اللَّـهَ وَاسْتَغْفَرَ‌ لَهُمُ الرَّ‌سُولُ لَوَجَدُوا اللَّـهَ تَوَّابًا رَّ‌حِيمًا ﴿٦٤﴾
نساء

وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا يَسْتَغْفِرْ‌ لَكُمْ رَ‌سُولُ اللَّـهِ لَوَّوْا رُ‌ءُوسَهُمْ وَرَ‌أَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَهُم مُّسْتَكْبِرُ‌ونَ ﴿٥﴾
منافقون

وَمِنَ الْأَعْرَ‌ابِ مَن يُؤْمِنُ بِاللَّـهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ‌ وَيَتَّخِذُ مَا يُنفِقُ قُرُ‌بَاتٍ عِندَ اللَّـهِ وَصَلَوَاتِ الرَّ‌سُولِ ۚ أَلَا إِنَّهَا قُرْ‌بَةٌ لَّهُمْ ۚ سَيُدْخِلُهُمُ اللَّـهُ فِي رَ‌حْمَتِهِ ۗ إِنَّ اللَّـهَ غَفُورٌ‌ رَّ‌حِيمٌ ﴿٩٩﴾
توبه

وَقَالَ رَ‌بُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ ۚ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُ‌ونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِ‌ينَ ﴿٦٠﴾
غافر

فَتَلَقَّىٰ آدَمُ مِن رَّ‌بِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ ۚ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّ‌حِيمُ ﴿٣٧﴾
بقره

إِذْ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ يَا مَرْ‌يَمُ إِنَّ اللَّـهَ يُبَشِّرُ‌كِ بِكَلِمَةٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْ‌يَمَ وَجِيهًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَ‌ةِ وَمِنَ الْمُقَرَّ‌بِينَ ﴿٤٥﴾
آل عمران

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ آذَوْا مُوسَىٰ فَبَرَّ‌أَهُ اللَّـهُ مِمَّا قَالُوا ۚ وَكَانَ عِندَ اللَّـهِ وَجِيهًا ﴿٦٩﴾
احزاب

ذَٰلِكَ وَمَن يُعَظِّمْ شَعَائِرَ‌ اللَّـهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ ﴿٣٢﴾
حج

وَقَالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِّنْهُمَا اذْكُرْ‌نِي عِندَ رَ‌بِّكَ فَأَنسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ‌ رَ‌بِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ ﴿٤٢﴾
یوسف

وَفِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُ‌ومِ ﴿١٩﴾
ذاریات

وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ ﴿٢٤﴾ لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُ‌ومِ ﴿٢٥﴾
معارج

وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ‌ ﴿١٠﴾
ضحی

إِذْ تُصْعِدُونَ وَلَا تَلْوُونَ عَلَىٰ أَحَدٍ وَالرَّ‌سُولُ يَدْعُوكُمْ فِي أُخْرَ‌اكُمْ فَأَثَابَكُمْ غَمًّا بِغَمٍّ لِّكَيْلَا تَحْزَنُوا عَلَىٰ مَا فَاتَكُمْ وَلَا مَا أَصَابَكُمْ ۗ وَاللَّـهُ خَبِيرٌ‌ بِمَا تَعْمَلُونَ ﴿١٥٣﴾
آل عمران

وَاسْأَلْ مَنْ أَرْ‌سَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رُّ‌سُلِنَا أَجَعَلْنَا مِن دُونِ الرَّ‌حْمَـٰنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ ﴿٤٥﴾
زخرف

فَأَخَذَتْهُمُ الرَّ‌جْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دَارِ‌هِمْ جَاثِمِينَ ﴿٩١﴾ الَّذِينَ كَذَّبُوا شُعَيْبًا كَأَن لَّمْ يَغْنَوْا فِيهَا ۚ الَّذِينَ كَذَّبُوا شُعَيْبًا كَانُوا هُمُ الْخَاسِرِ‌ينَ ﴿٩٢﴾ فَتَوَلَّىٰ عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِ‌سَالَاتِ رَ‌بِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ ۖ فَكَيْفَ آسَىٰ عَلَىٰ قَوْمٍ كَافِرِ‌ينَ ﴿٩٣﴾
اعراف

فَأَخَذَتْهُمُ الرَّ‌جْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دَارِ‌هِمْ جَاثِمِينَ ﴿٧٨﴾ فَتَوَلَّىٰ عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِ‌سَالَةَ رَ‌بِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ وَلَـٰكِن لَّا تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ ﴿٧٩﴾
اعراف

أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَ‌اهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَ‌ةٍ مِّثْلِهِ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللَّـهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ
﴿يونس: ٣٨﴾

أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَ‌اهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ‌ سُوَرٍ‌ مِّثْلِهِ مُفْتَرَ‌يَاتٍ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللَّـهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ
﴿هود: ١٣﴾

وَإِن كُنتُمْ فِي رَ‌يْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَىٰ عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَ‌ةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُوا شُهَدَاءَكُم مِّن دُونِ اللَّـهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴿٢٣﴾
بقره

وَلَا يَمْلِكُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَن شَهِدَ بِالْحَقِّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ
﴿الزخرف: ٨٦﴾

سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرَ‌ابِ شَغَلَتْنَا أَمْوَالُنَا وَأَهْلُونَا فَاسْتَغْفِرْ‌ لَنَا يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِم مَّا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَن يَمْلِكُ لَكُم مِّنَ اللَّـهِ شَيْئًا إِنْ أَرَ‌ادَ بِكُمْ ضَرًّ‌ا أَوْ أَرَ‌ادَ بِكُمْ نَفْعًا بَلْ كَانَ اللَّـهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرً‌ا
﴿الفتح: ١١﴾

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا جَاءَكَ الْمُؤْمِنَاتُ يُبَايِعْنَكَ عَلَىٰ أَن لَّا يُشْرِ‌كْنَ بِاللَّـهِ شَيْئًا وَلَا يَسْرِ‌قْنَ وَلَا يَزْنِينَ وَلَا يَقْتُلْنَ أَوْلَادَهُنَّ وَلَا يَأْتِينَ بِبُهْتَانٍ يَفْتَرِ‌ينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَأَرْ‌جُلِهِنَّ وَلَا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُ‌وفٍ فَبَايِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ‌ لَهُنَّ اللَّـهَ إِنَّ اللَّـهَ غَفُورٌ‌ رَّ‌حِيمٌ
﴿الممتحنة: ١٢﴾

ایات مرتبط با توسل بیش از اینهاست
لکن همین قدر کفایت است.

[="Franklin Gothic Medium"][="3"]

عصران;779457 نوشت:
سلام علیکم و رحمه الله و برکاته
بنده هم کاملا واقف بوده و هستم که حضرتعالی دم ندارید و اینکه به کار بردن این تعبیر حتی در ضرب المثل هم زشت است به خاطر همین اگر در نوشته ی من که ویرایششش هم نکرده ام دقت بکنید گفته بودم که (( پا )) به تله نمی دهید.

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم جناب عصران و رحمة الله و برکاته،
البته حقیر هم شوخی کردم و اعتراضی واقعاً نداشتم ... ولی حق با شماست، حقیقتاً یک چیز خواندم و چیز دیگری برداشت کردم، اشتباه کردم و عذرخواهی می‌کنم ... ان شاء الله از شوخی بی‌جایم دلگیر نشده باشید :Gol:
عصران;779457 نوشت:
ان مع العسر یسری

عصران;779457 نوشت:
ضد حمله بود.

:Gol:
عصران;779457 نوشت:
مگر مقدمه ی طلب حاجت تقرب جستن به خدا نیست در دعا هم همین طور بود . با واسطه ی فرشتگان و انبیا به خدا تقرب جستند تا از او طلب حاجت کنند. مگر توسل غیر از این است؟ یا منظورتان از توسل این است که انبیا و فرشتگان را مستقیما بخوانند ولی خدا را به هیچ وجه مستقیما مورد خطاب قرار ندهند؟

توسل وسیله‌ی تقرب هست «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّـهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ» ولی عکس آن را فکر نکنم همیشه اینطور باشد ... و الله العالم ...
منظور حقیر هم این بود که توسل و تقرب عیناً دو لفظ برای یک معنا نیستند و تفاوت دارند، اما اینکه این تفاوت در اینجا کمکی در راستای مطلب گفته شده می‌کند یا برعکس آن مطلب را تضعیف می‌نماید دیگر نیاز به تفکر بیشتر لااقل از ناحیه‌ی حقیر می‌کند ... شاید هم تفاوت چندانی نکند که در همین راستا هم اصلاحیه‌ی قبلی را طرح کردم ... :Gig:
عصران;779457 نوشت:
پس تجدید نظرتان خیلی ربطی به اشکالی که من طرح کردم نداشت . با این سخنتان باز هم همان اشکال باقی است. مشابه مضمون سخن شما ( اینکه نباید به کسی توسل کرد که خودش برای نزدیکی به خدا طلب وسیله می کند) در قرآن هم آمده است:
قُلِ ادْعُواْ الَّذِينَ زَعَمْتُم مِّن دُونِهِ فَلاَ يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنكُمْ وَلاَ تَحْوِيلًا * أُولَئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَيَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَيَخَافُونَ عَذَابَهُ إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ كَانَ مَحْذُورًا ( اسراء : 56 و 57)
ترجمه : بگو كساني را كه غير از خدا مي ‏پنداريد بخوانيد، آنها نمي ‏توانند مشكلي را از شما بر طرف سازند و نه تغييري در آن ايجاد كنند. آنها كساني هستند كه خودشان وسيله‏ اي به پروردگارشان مي‏ طلبند، وسيله ‏اي هر چه نزديكتر، و به رحمت او اميدوارند و از عذاب او مي ‏ترسند چرا كه همه از عذاب پروردگارت پرهيز و وحشت دارند.

در این ترجمه برای آیه‌ی ۵۷اَم حقیر بهتر متوجه فرمایش شما شدم:
«آنهايى كه [مشركان به خدايى‌] مى‌خوانند، خود به سوى پروردگارشان وسيله‌اى مى جويند تا كداميك از ايشان [به خدا] نزديكتر باشد، و به بخشايش او اميد مى‌دارند و از عذاب او مى‌ترسند، زيرا كه عذاب پروردگارت ترسناك و حذركردنى است.»

بله حق با شماست، ولی «أُولَئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ» به غیر اهل بیت علیهم‌السلام باز می‌گردد و «الْوَسِيلَةَ» مربوط به اهل بیت علیهم‌السلام می‌شود و بحث ما هم بر سر حضرت علی علیه‌السلام است ...

البته حقیقت این است که حقیر هنوز مطمئن نیستم که منظور از آیه‌ی شریفه را درست متوجه شده باشم ... اما در عین حال هنوز درست متوجه اشکال شما هم نشده‌ام که می‌فرمایید اصلاحیه‌ام ارتباطی به آن نداشته است ... ممنون می‌شوم بفرمایید دقیقاً اشکال را به کجا وارد می‌دانید؟ شما معتقد هستید (مثلا مطابق با همان آیه که در بالا آوردید) که برای کمک خواستن از خدا لازم هست که شخصی که واسطه‌ی رحمت خدا قرار داده می‌شود حتماً بالاتر از شخص سؤال کننده باشد، در این صورت آن حرف نخست حقیر درست خواهد شد که حضرت ابراهیم علیه‌السلام به این دلیل که شأن خودشان بالاتر از جبرائیل علیه‌السلام بوده است ایشان را واسط میان خودشان و خداوند قرار ندادند، در این صورت اعتراض شما به کدام بخش از صحبتم بود؟ :Gig:

عصران;779457 نوشت:
برای همین از ابتدا موضوع را به صورت سوالی مطرح کردم زیرا جواب شما نقش تعیین کننده و جهت دهنده به بحث داشت. منظورم از تله هم همین بود که شما را مجبور به انتخاب بین بالاتر بودن امام علی نسبت به فرشتگان و تمام انبیا یا توسل به امام علی بکنم تا از یکی از آنها بگذرید . در اینجا هم گویا از توسل به امام علی صرفنظر کردید ولی نه به این صراحت بلکه از طریق بازنگری در تعریف و مفهوم رایج توسل.

نظر حقیر این است که یک میوه یا شاخه یا برگ اگر بخواهد برای تقربش به خداوند واسطه و شفیعی قرار دهد مثلاً بگوید که خدایا به شاخه‌های بزرگتر درخت، به شاخه‌های اصلی این درخت، به تنه‌ی درخت که درخت بر آن تکیه دارد و مجرای اصلی فیض است، به ریشه‌ها که مصدر فیض و مایه‌ی استواری کل درخت هستند، یا حتی به مجموعه‌ی تمامی برگها که مرزوق تو هستند و غیره تو را می‌خوانم و یاری می‌خواهم و مرحمت مسألت دارم ... اما وقتی تنه‌ی درخت یا اصلاً کلیت درخت به عنوان یک هویت واحد بخواهد تقربی به خداوند بجوید مثلاً به حقی که خداوندگار در خلقت او بر او دارد توسل جوید و در ضمن آن به تک‌تک میوه‌ها و تک‌تک برگ‌ها و تک‌تک شاخه‌های برافراشته‌اش و به تک‌تک ریشه‌های کوچک و بزرگی که در خاک دارد به عنوان مظهر جود و سخای خداوند متذکر شده و این مظاهر رحمت خداوند به خودش را واسطه‌ی میان خودش و خداوند قرار دهد ... رحمت سابق خدا را یاد کند برای دریافت رحمت بیشتر ... در این حالت دیگر اینطور نیست که جایگاه آن برگها و آن شاخه‌ها و ریشه‌ها از جایگاه او بالاتر باشند بلکه از آن جهت که مظاهر رحمت خدا به درخت هستند مورد تذکر قرار می‌گیرند و دست آخر این رحمت خداست که وسیله قرار گرفته است برای تقرب بیشتر و نه آن اجزاء که در ذیل وجودی او قرار داشته و دارند ... همچنانکه بسیار داریم که اهل بیت علیهم‌السلام به رحمت سابق خداوند تکیه کرده و مثلاً می‌فرمایند که ای خدایی که مرا در دنیا و در جوانی و حتی در نوزادی به خود رها نکردی پس از مرگ هم چنان نکن ... یعنی توسل جستن به مظاهری از رحمت خداوند به خودششان برای درخواست رحمت بیشتر از خدا باز برای خودشان (اگرچه از رسیدن رحمت خداوند به ایشان کل شاخه‌ها و برگ‌ها و میوه‌های این شجره‌ی طیبه هم سیراب خواهند شد و متنعم می‌شوند، به همین دلیل ما بر رسول خدا و اهل بیت ایشان صلوات‌الله‌علیهم‌أجمعین صلوات می‌فرستیم به قصد دعاء خیر برای نزول خیرات به تمام عالم هستی که در آن هیچ مؤمنی باقی نمی‌ماند مگر آنکه او هم متنعم به رحمت‌های جدیدی از ناحیه‌ی خداوند خواهد شد) ... این کار را خود ما هم می‌توانیم انجام دهیم، یعنی نسبت رحمت خداوند به خودمان را واسط میان خودمان و خداوند قرار دهیم ... مثلاً می‌توانیم بگوییم که خدایا به حق روزی که تو برایم فرستادی، به حق سلامتی که تو روزی‌ام کردی، به حق ایمانی که در دلم قرار دادی، به حق دست و پایی که برایم خلق کردی، به حق رحمت‌های سابقی که مبذول داشتی کذا و کذا ... نمی‌توانیم بگوییم؟ ... دست و پای ما بالاتر از وجود ما نیستند ولی از جهت انتسابشان به خداوند می‌توانند مورد توسل قرار بگیرند، اگر ما را متذکر خدا گردانند و متذکر رحمانیت و رحیمیت خداوند ... نمی‌توانند؟ ... و اگر می‌توانند آیا این کار درب‌های رحمت خدا را بیش از پیش به سوی ما باز نخواهد کرد وقتی فرمود مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم؟ و ...
عصران;779457 نوشت:
درباره ی نظر شخصی من هم تا دلیلی ارائه ندهم ارزشی ندارند.

تا دلیلی برایش نیاورید اثبات نمی‌شود مگرنه خالی از ارزش هم نخواهد بود برادر ... ممکن است نظر اثبات نشده‌ی شما را حقیر یا شخص دیگری با شواهدی که در دست دارد بتواند اثبات کند یا از آن ایده بگیرد تا نظر دیگری را ارائه دهد که هم او بپذیرد و هم شما آن را صائب بدانید و متمایل به همان شوید و شویم ... :ok:
عصران;779457 نوشت:
ولی در بالا که حرف دیگری زدید :
...
اگر شیعیان را پاره ای از وجود امام علی در نظر بگیرید جمله ی شما خود متناقض می شود مگر اینکه منظورتان از همه منافقان و کافران باشد!
و دوم اینکه اینکه می گویید انبیا مرسلین جزو وجود امام علی هستند. بالاخره نفهمیدم امام علی جزوی از وجود حضرت ابراهیم است به این اعتبار که جد ایشان است یا حضرت ابراهیم جزو وجود امام علی است به این اعتبار که از شعاع نور ایشان است. اینکه دور باطل و چرخه ی معیوب می شود.

در تفاسیر روایی اگر مطالعه بفرمایید بعضاً این مطالب خیلی زیبا توضیح داده شده‌اند، مثل آنجا که خداوند فرمود که ذریه‌ی ایشان را در کشتی حمل نمودیم و معصوم علیه‌السلام اضافه نمودند که منظور ذریه‌ی ماست که حضرت نوح علیه‌السلام و مؤمنین همراه ایشان در کشتی بودند ... دوباره همان روایاتی که می‌فرمایند ما از چه خلق شدیم و شیعیان ما از ما خلق شدند را ببینید ... اینکه رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند من و علی دو پدر این امت هستیم را بخوانید ... همه یک چیز می‌گویند و این در راستای همان شجره‌ی طیبه در قرآن کریم است ... در شجره‌نامه‌ی مؤمنین پدران ابتدایی دیگر حضرت آدم علیه‌السلام نیستند بلکه رسول خدا و امیر مؤمنان علیهماالسلام هستند ... اما بله، در دنیا و در مقام ظاهر و بدن ما همه فرزند حضرت آدم علیه‌السلام هستیم ... دور باطلی نیست چون موضوع یک موضوع واحد نیست، یکی در مقام ظاهر است که چه کسی فرزند چه کس دیگری است و یکی هم در مقام باطن است که این ترتیب متفاوت خواهد بود، مگرنه مؤمن را چه رسد که کافر از او زاده شود یا خود فرزند شخص کافری باشد؟ با آنکه او از طینت اصحاب‌الیمین است و دیگری از طینت اصحاب‌الشمال ...
عصران;779457 نوشت:
و دیگر اینکه اگر ماده ی خلقت مثل شعاع نوری که می گویید باعث برتری و تفاخر بود پس چرا خدا در قرآن دائم بر انسان می زند که از آبی بدبو آفریده شده ای؟ یک بام و دو هوا نیست که ماده ی خلقت یکجا باعث برتری باشد و جای دیگر نه؟

این دو در دو جایگاه متفاوت تعریف شده‌اند ... اشکالی هم پیش نمی‌آید که هر دو جایگاه مادی و جسمانی باشند، ولی در شأن دنیا میان ظاهر و باطن حجاب قرار داده شده است که با مرگ تا حدودی و بلکه در قیامت به طور کامل برداشته می‌شود و آن روز چشم‌ها تیزبین است، ظاهر را نگاه کند باطن را می‌بیند ... اینکه می‌فرمایید به هر حال ماده‌ی خلقت مایه‌ی برتری هست یا نیست بحث مفصلی است، همانطور که می‌توان پرسید به هر حال اینکه «گیرم پدر تو بود فاضل، از فضل پدر تو را چه حاصل» چطور جور در می‌آید با اینکه خداوند فرموده فلان ذریه را بر فلان ذریه‌ی دیگر برتری داده است، اگر انساب اهمیتی ندارد چرا خودش جایی آنطور اهمیت داده است ... این بحث‌ها مفیدند ولی طولانی‌تر از این هستند که در حاشیه‌ی یک بحث دیگر ادامه پیدا نمایند ... شاید :Gig:
عصران;779457 نوشت:
من حدود پنج شش روزی نمی توانم به سایت بیایم ولی پس از آن انشاءالله باز خواهیم گشت و جواب دیگر مباحثی که با شما داریم را می دهم.

هر وقت تشریف آوردید قدمتان سر چشم :Gol:
حقیر بعد از شما می‌روم مرخصی! :Nishkhand:

در پناه خدا باشید و عاقبتتان بخیر ان شاء الله
یا علی علیه‌السلام[/][/]

و طاها;779522 نوشت:
تحلیل من که گفته شد و تفاوتی نمیکند شما چه روایتی بیاورید.
لکن وقتی میخواهیم بررسی کنیم ایا توسل یک مقام بالاتر به پایین تر صورت گرفته است یا خیر
باید معنای توسل و تقرب را بدانیم.
چنانکه بسیاری از دعواها در باب توسل
در مورد تعیین توسل صحیح است. و به همین جهت برخی توسل به جاه محمد یا حق محمد را جایز دانسته و توسل به ذات را جایز نمیدانند.
پس اگر اینجا سعی میکنیم معنای درست را تشخیص دهیم
به این معنا نیست که سایر روایات را نادیده بگیریم.
اگر معنای درست تشخیص داده شود
میتوان چنین معنا کرد که توسل به فرشتگان، درخواست از انها نبوده است.
مثلا اینگونه نیست که بگویند
یا ملائکه الله یقربونی الی الله
یا ملائکه الله اقض لی حاجتی
یا بگوید کمکم کنید.

امیدوارم مقصودم را رسانده باشم.

[=&amp]سلام[/][=&amp]
من هم به نوبه ی خود امیدوارم مقصودتان را فهمیده باشم. گرچه مطمئن نیستم. بله این پیشنهاد خوبی است که بین اقسام توسل تفاوت قائل بشویم . و با رد شدن دلیل یک از اقسام توسل دیگر اقسام توسل را مردود نشمریم. عکس آن نیز باید رعایت شود یعنی دلیل یک قسم از توسل نباید به تمام اقسام توسل سرایت داده شود. یکی از ادله ی نقلی توسل سیره ی خود اهل بیت است و استناد به اینکه خودشان چگونه توسل کرده باشند . با توجه به پیشنهاد شما توسل از نوع منادا شدن اهل بیت تقریبا تمام ادله ی خود از سیره ی اهل بیت را از دست می دهد.

و طاها;779522 نوشت:
چه خوب است روایات اهل بیت و توسل ابراهیم را نیز بیاورید و به قوت و ضعفش اشاره کنید.

اين هم از احادیث درخواستی:

عن علي بن أحمد بن موسى ، عن حمزة بن القاسم العلوي ، عن جعفر بن محمد بن مالك ، عن محمد بن الحسين بن زيد ، عن محمد بن زياد ، عن المفضل بن عمر ، عن الصادق ( عليه السلام ) ، في قوله تعالى : (( وإذ ابتلى إبراهيم ربه بكلمات )) قال : هي الكلمات التي تلقاها آدم من ربه فتاب عليه ، وهو أنه قال : يا رب ، أسألك بحق محمد وعلي وفاطمة والحسن و الحسين ألا تبت عليّ ، فتاب عليهإنه هو التواب الرحيم . ( خصال ص305 __ معانی الاخبار ص 126 __مجمع البیان ج1 ص375)

اعتبار: در سند حدیث جعغر بن محمد بن مالک ضعیف است.

عن محمد بن علي ماجيلويه ، عن محمد بن أبي القاسم ، عن محمد بن هلال ، عن الفضل بن دكين ، عن معمر بن راشد ، عن الصادق ( عليه السلام ) ـ في حديث ـ قال ، قال رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) : إنه يكره للعبد أن يزكي نفسه ، ولكني أقول : إن آدم لما أصاب الخطيئة كانت توبته أن قال : اللهم إني أسألك بحق محمد وآل محمد لما غفرت لي ، فغفرها له ، وإن نوحا لما ركب السفينة وخاف الغرق قال : اللهم إني أسألك بحق محمد وآل محمد لما أنجيتني من الغرق ، فأنجاه الله منه ، [/][=&amp]وإن إبراهيم لما ألقي في النار قال: اللهم إني أسألك بحق محمد وآل محمد لما أنجيتني منها ، فجعلها الله عليه بردا وسلاما ، وإن موسى لما ألقى عصاه وأوجس في نفسه خيفة قال : اللهم إني أسألك بحق محمد وآل محمد لما امنتني ، فقال له الله عز وجل : لا تخف ، إنك أنت الأعلى. [/][=&amp]( امالی صدوق ص287)[/][=&amp]

[/][=&amp]اعتبار: محمد بن هلال و فضل بن دکین و معمر بن راشد تضعیف نشده اند ولی توثیق هم ندارند[/][=&amp].[/][=&amp]

عن محمد بن إبراهيم بن إسحاق ، عن أحمد بن محمد الهمداني ، عن المنذر بن محمد ، عن جعفر بن سليمان ، عن عبدالله بن الفضل ، عن أبان بن عثمان ، عن ابان بن تغلب عن سعید بن جبیر ، عن ابن عباس ، في حديث قصة يوسف ، يقول في آخره : هبط جبرئيل على يعقوب فقال : ألا اعلمك دعاء يرد الله به بصرك ويرد عليك ابنيك ؟ قال : بلى ، قال : فقل ما قاله أبوك آدم فتاب الله عليه ، وما قاله نوح فاستوت سفينته على الجودي ونجا من الغرق ، [/][=&amp]وما قاله أبوك إبراهيم خليل الرحمن حين القي في النار فجعلها الله عليه بردا وسلاما [/][=&amp]، قال يعقوب : وما ذلك يا جبرئيل ؟ فقال : قل اللهم إني أسألك بحق محمد وعلي وفاطمة والحسن والحسين ( عليهم السلام ) أن تأتيني بيوسف وبنيامين جميعاً ، وترد عليّ عيني ، فقاله ، فما استتم يعقوب هذا الدعاء حتى جاء البشير فألقى قميص يوسف عليه فارتد بصيراً [/][=&amp]. [/][=&amp]( امالی صدوق ص323)[/][=&amp]

[/][=&amp]اعتبار: تمامی رجال از ثقات هستند ولی روایت به پیامبر و اهل بیت ختم نمی شود. متن کامل روایت هم طولانی است و با باقی اخبار مقداری تعارض دارد[/][=&amp].[/][=&amp]

أخبرنا الاستاد أبو القاسم بن كمح ، عن الشيخ جعفر الدوريستي ، عن الشيخ المفيد ، عن أبي جعفر ابن بابويه ، عن محمد بن بكران النقاش ، عن أحمد بن محمد بن سعيد الكوفي ، عن علي بن الحسن بن فضال ، عن أبيه ، عن الرضا ( عليه السلام ) قال : لما أشرف نوح على الغرق دعا الله بحقنا فدفع الله عنه الغرق ، [/][=&amp]ولما رمي إبراهيم في النار دعا الله بحقنا فجعل الله عليه النار بردا وسلاما[/][=&amp] ، وإن موسى لما ضرب طريقا في البحر دعا الله بحقنا فجعل يبسا ، وإن عيسى لما أراد اليهود قتله دعا الله بحقنا فنجى من القتل فرفعه إليه [/][=&amp]. [/][=&amp]( قصص الانبیا راوندی ص106)[/][=&amp]

[/][=&amp]اعتبار: علی الظاهر موثق است[/][=&amp].

[/]

سین;780220 نوشت:
توسل وسیله‌ی تقرب هست «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّـهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ» ولی عکس آن را فکر نکنم همیشه اینطور باشد ... و الله العالم ...
منظور حقیر هم این بود که توسل و تقرب عیناً دو لفظ برای یک معنا نیستند و تفاوت دارند، اما اینکه این تفاوت در اینجا کمکی در راستای مطلب گفته شده می‌کند یا برعکس آن مطلب را تضعیف می‌نماید دیگر نیاز به تفکر بیشتر لااقل از ناحیه‌ی حقیر می‌کند ... شاید هم تفاوت چندانی نکند که در همین راستا هم اصلاحیه‌ی قبلی را طرح کردم ...

سلام ( تاخیر به علت کاهلی بود)
من هم می دانم تقرب و توسل دو چیز مجزا هستند ولی من واسطه گری تقرب را گفتم نه خود تقرب را.

سین;780220 نوشت:
بله حق با شماست، ولی «أُولَئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ» به غیر اهل بیت علیهم‌السلام باز می‌گردد و «الْوَسِيلَةَ» مربوط به اهل بیت علیهم‌السلام می‌شود و بحث ما هم بر سر حضرت علی علیه‌السلام است

چندان هم بعید نیست که شامل اهل بیت هم بشود توصیفش که خیلی به اهل بیت [=&amp]می خورد[/][=&amp]: [/][=&amp](([/][=&amp]به رحمت او اميدوارند و از عذاب او مي ‏ترسند [/][=&amp])). [/]

سین;780220 نوشت:
البته حقیقت این است که حقیر هنوز مطمئن نیستم که منظور از آیه‌ی شریفه را درست متوجه شده باشم ... اما در عین حال هنوز درست متوجه اشکال شما هم نشده‌ام که می‌فرمایید اصلاحیه‌ام ارتباطی به آن نداشته است ... ممنون می‌شوم بفرمایید دقیقاً اشکال را به کجا وارد می‌دانید؟ شما معتقد هستید (مثلا مطابق با همان آیه که در بالا آوردید) که برای کمک خواستن از خدا لازم هست که شخصی که واسطه‌ی رحمت خدا قرار داده می‌شود حتماً بالاتر از شخص سؤال کننده باشد، در این صورت آن حرف نخست حقیر درست خواهد شد که حضرت ابراهیم علیه‌السلام به این دلیل که شأن خودشان بالاتر از جبرائیل علیه‌السلام بوده است ایشان را واسط میان خودشان و خداوند قرار ندادند، در این صورت اعتراض شما به کدام بخش از صحبتم بود؟

تلاش زیادی برای فهمش زیاد نیست منظور من از آوردن این آیه این بود که مشابه سخن شما که گفتید برای کسی که همه او را وسیله قرار می دهند وضع فرق خواهد کرد در قرآن هم آمده است یعنی متوجه سخن خودتان هم نمی شوید.
اشکال ابتدایی که من به پست اول شما وارد می دانستم هم این بود که گفته بودید پیشنهاد جبرئیل به حضرت ابراهیم غلط بود ولی اگر حضرت علی پیشنهاد کمک می داد قبول می کرد چون امکان نداشت از طرف خودش این را بگوید بلکه همواره از جانب خداست. ولی مطابق این استدلال جبرئیل هم هیچگاه نافرمانی خدا نمی کند و از جانب خودش کمک نمی کند بلکه کمک او هم از جانب خداست. بنابراین اشکال ابتدایی من این بود که مطابق استدلال شما اگر پیش برویم بین پیشنهاد جبرئیل و حضرت علی فرقی نیست.

سین;780220 نوشت:
نظر حقیر این است که یک میوه یا شاخه یا برگ اگر بخواهد برای تقربش به خداوند واسطه و شفیعی قرار دهد مثلاً بگوید که خدایا به شاخه‌های بزرگتر درخت، به شاخه‌های اصلی این درخت، به تنه‌ی درخت که درخت بر آن تکیه دارد و مجرای اصلی فیض است، به ریشه‌ها که مصدر فیض و مایه‌ی استواری کل درخت هستند، یا حتی به مجموعه‌ی تمامی برگها که مرزوق تو هستند و غیره تو را می‌خوانم و یاری می‌خواهم و مرحمت مسألت دارم ... اما وقتی تنه‌ی درخت یا اصلاً کلیت درخت به عنوان یک هویت واحد بخواهد تقربی به خداوند بجوید مثلاً به حقی که خداوندگار در خلقت او بر او دارد توسل جوید و در ضمن آن به تک‌تک میوه‌ها و تک‌تک برگ‌ها و تک‌تک شاخه‌های برافراشته‌اش و به تک‌تک ریشه‌های کوچک و بزرگی که در خاک دارد به عنوان مظهر جود و سخای خداوند متذکر شده و این مظاهر رحمت خداوند به خودش را واسطه‌ی میان خودش و خداوند قرار دهد ... رحمت سابق خدا را یاد کند برای دریافت رحمت بیشتر ... در این حالت دیگر اینطور نیست که جایگاه آن برگها و آن شاخه‌ها و ریشه‌ها از جایگاه او بالاتر باشند بلکه از آن جهت که مظاهر رحمت خدا به درخت هستند مورد تذکر قرار می‌گیرند و دست آخر این رحمت خداست که وسیله قرار گرفته است برای تقرب بیشتر و نه آن اجزاء که در ذیل وجودی او قرار داشته و دارند ... همچنانکه بسیار داریم که اهل بیت علیهم‌السلام به رحمت سابق خداوند تکیه کرده و مثلاً می‌فرمایند که ای خدایی که مرا در دنیا و در جوانی و حتی در نوزادی به خود رها نکردی پس از مرگ هم چنان نکن ... یعنی توسل جستن به مظاهری از رحمت خداوند به خودششان برای درخواست رحمت بیشتر از خدا باز برای خودشان (اگرچه از رسیدن رحمت خداوند به ایشان کل شاخه‌ها و برگ‌ها و میوه‌های این شجره‌ی طیبه هم سیراب خواهند شد و متنعم می‌شوند، به همین دلیل ما بر رسول خدا و اهل بیت ایشان صلوات‌الله‌علیهم‌أجمعین صلوات می‌فرستیم به قصد دعاء خیر برای نزول خیرات به تمام عالم هستی که در آن هیچ مؤمنی باقی نمی‌ماند مگر آنکه او هم متنعم به رحمت‌های جدیدی از ناحیه‌ی خداوند خواهد شد) ... این کار را خود ما هم می‌توانیم انجام دهیم، یعنی نسبت رحمت خداوند به خودمان را واسط میان خودمان و خداوند قرار دهیم ... مثلاً می‌توانیم بگوییم که خدایا به حق روزی که تو برایم فرستادی، به حق سلامتی که تو روزی‌ام کردی، به حق ایمانی که در دلم قرار دادی، به حق دست و پایی که برایم خلق کردی، به حق رحمت‌های سابقی که مبذول داشتی کذا و کذا ... نمی‌توانیم بگوییم؟ ... دست و پای ما بالاتر از وجود ما نیستند ولی از جهت انتسابشان به خداوند می‌توانند مورد توسل قرار بگیرند، اگر ما را متذکر خدا گردانند و متذکر رحمانیت و رحیمیت خداوند ... نمی‌توانند؟ ... و اگر می‌توانند آیا این کار درب‌های رحمت خدا را بیش از پیش به سوی ما باز نخواهد کرد وقتی فرمود مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم؟ و ...

منطقی است.

سین;780220 نوشت:
در تفاسیر روایی اگر مطالعه بفرمایید بعضاً این مطالب خیلی زیبا توضیح داده شده‌اند، مثل آنجا که خداوند فرمود که ذریه‌ی ایشان را در کشتی حمل نمودیم و معصوم علیه‌السلام اضافه نمودند که منظور ذریه‌ی ماست که حضرت نوح علیه‌السلام و مؤمنین همراه ایشان در کشتی بودند ... دوباره همان روایاتی که می‌فرمایند ما از چه خلق شدیم و شیعیان ما از ما خلق شدند را ببینید ... اینکه رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند من و علی دو پدر این امت هستیم را بخوانید ... همه یک چیز می‌گویند و این در راستای همان شجره‌ی طیبه در قرآن کریم است ... در شجره‌نامه‌ی مؤمنین پدران ابتدایی دیگر حضرت آدم علیه‌السلام نیستند بلکه رسول خدا و امیر مؤمنان علیهماالسلام هستند ... اما بله، در دنیا و در مقام ظاهر و بدن ما همه فرزند حضرت آدم علیه‌السلام هستیم ... دور باطلی نیست چون موضوع یک موضوع واحد نیست، یکی در مقام ظاهر است که چه کسی فرزند چه کس دیگری است و یکی هم در مقام باطن است که این ترتیب متفاوت خواهد بود، مگرنه مؤمن را چه رسد که کافر از او زاده شود یا خود فرزند شخص کافری باشد؟ با آنکه او از طینت اصحاب‌الیمین است و دیگری از طینت اصحاب‌الشمال ...

فرقی نمی کند باز هم دور باطل است زیرا بخشی از وجود چیزی نمی تواند کل آن وجود باشد حالا چه وجود ظاهر و چه وجود باطن.

سین;780220 نوشت:
این دو در دو جایگاه متفاوت تعریف شده‌اند ... اشکالی هم پیش نمی‌آید که هر دو جایگاه مادی و جسمانی باشند، ولی در شأن دنیا میان ظاهر و باطن حجاب قرار داده شده است که با مرگ تا حدودی و بلکه در قیامت به طور کامل برداشته می‌شود و آن روز چشم‌ها تیزبین است، ظاهر را نگاه کند باطن را می‌بیند ... اینکه می‌فرمایید به هر حال ماده‌ی خلقت مایه‌ی برتری هست یا نیست بحث مفصلی است، همانطور که می‌توان پرسید به هر حال اینکه «گیرم پدر تو بود فاضل، از فضل پدر تو را چه حاصل» چطور جور در می‌آید با اینکه خداوند فرموده فلان ذریه را بر فلان ذریه‌ی دیگر برتری داده است، اگر انساب اهمیتی ندارد چرا خودش جایی آنطور اهمیت داده است ... این بحث‌ها مفیدند ولی طولانی‌تر از این هستند که در حاشیه‌ی یک بحث دیگر ادامه پیدا نمایند ... شاید

بله این یک مورد بحث مفصلی را می طلبد و ما هم از آن صرفنظر می کنیم.

عصران;778935 نوشت:
سلام
من هم به نوبه ی خود امیدوارم مقصودتان را فهمیده باشم. گرچه مطمئن نیستم. بله این پیشنهاد خوبی است که بین اقسام توسل تفاوت قائل بشویم . و با رد شدن دلیل یک از اقسام توسل دیگر اقسام توسل را مردود نشمریم. عکس آن نیز باید رعایت شود یعنی دلیل یک قسم از توسل نباید به تمام اقسام توسل سرایت داده شود. یکی از ادله ی نقلی توسل سیره ی خود اهل بیت است و استناد به اینکه خودشان چگونه توسل کرده باشند . با توجه به پیشنهاد شما توسل از نوع منادا شدن اهل بیت تقریبا تمام ادله ی خود از سیره ی اهل بیت را از دست می دهد.
..[/FONT][/COLOR][/SIZE]

سلام
سپاس مجدد برای روایات درخواستی.

اما توسل
به این ایاتی که گذاشته ام دقت کنید!
اگر توسل تنها کمک خواستن باشد
ایات قران کفایت میکند این طور نیست ؟

اما ایا کمک خواستن از دیگران موجب تقرب به خدا میشود ؟
هر کار خیری ثواب دارد. پس اکر کمک خواستن من فی سبیل الله باشد یا گرهی را باز کند میتواند موجب تقرب من بشود. اما نه به جهت اینکه ان واسطه مرا متقرب کرده است بلکه بدین خاطر که عمل من عمل صالح است.
پس خود کمک خواستن میتواند عمل صالح باشد و موجب تقرب گردد.

از این جهت کمک خواستن از هر کسی میتواند عمل صالح محسوب شود و موجب تقرب گردد.
اما برای اینکه ما از کمک خواستن به نتیجه ای برسیم
واسطه مهم است.
مثلا من اگر از یک بچه کمک بخواهم ممکن است نتواند مرا به خواسته ام برساند اما اگر از یک کارگر سر گذر کمک بخواهم احتمال بیشتری دارد که بتواند.
لذا یک واسطه از جهت قدرت جسم و روح و تقرب و دعایش با دیگر واسطه ها میتواند متفاوت باشد. پس انسان دوست دارد از کسی کمک بگیرد که قدرت و شان بیشتری دارد. چون احتمال اینکه نیازش برطرف شود بیشتر است.

خلاصه کلام
ایا میتوان کسی را منادا قرار داد و از او کمک خواست؟
بله
چرا؟
ایات قرانی که ذکر شد و طبیعت جهان که عالم اسباب است.
ایا واسطه مقرب است یا عمل صالح ؟
عمل صالح مقرب است اما خود کمک خواستن و واسطه ی خیر جور کردن میتواند عمل صالح باشد.
ایا واسطه نمیتواند مقرب باشد ؟
واسطه میتواند اسباب تقرب را فراهم کند اما تقرب بسته به عمل و نیت دارد.
ایا توسل پارتی بازی است ؟
این پارتی بازی نیست. کسی که با قاطر سفر میکند نمیتواند به کسی که با بنز سفر میکند اعتراض کند. این دو وسیله برای هر دو هستند. حالا اگر کسی نمیخواهد بهره ببرد خودش مقصر است.
و ...

برای اینکه ایات بسیارند اشاره کنم
کسی از پیامبر اسلام یا یعقوب درخواست استغفار دارد
کسی از موسی غذا و اب انچنانی میخواهد
کسی از پیامبر و دیگران گدایی میکند

اینها توسل هستند
حالا وقتی پیامبر دعا میکنند به احتمال زیاد استجابت میشود چنان که شد.

اما نکته دیگر
صدا زدن
صدا زدنها متفاوتند. برخی برای اظهار عشق و حب و دلسوزی هستند که اگر به حق و مرضی خدا باشند عمل صالح محسوب میشوند.
مثلا کسی فرزندش را به خاطر خوبی هایش دوست دارد و همیشه او را منادا قرار میدهد یا درد دوری
مثلا یا یوسف از جانب یعقوب
یا حسین و یا علی
اینها ابراز عشق و حب است.
چنانکه ما موظفیم مومنان و از جمله اهل بیت و ذوی القربی را دوست داشته باشیم.
و خود این محبت و اظهار محبت عمل صالح است.

یک نوع صدا زدن به جهت کمک طلبیدن است.
که به صورت کلی در قران ذکر شده است.

hosain.nor;737929 نوشت:
آيا تو نيازى به من دارى تا برآورم؟ ابراهيم با كمال قاطعيت گفت: به تو نيازى ندارم،
جبرئيل گفت:
پس حاجت خود را از خدا بخواه ابراهيم گفت: آگاهى خدا به حال من مرا بى ‏نياز از سخن گفتن مى‏كند.
حال دو سوال در مورد دو جمله قرمز رنگ به ذهن می رسد
1- به تو نیازی ندارم ، آیا رد توسل به غیر خداست در نزد موحدان واقعی؟
2- آگاهى خدا به حال من مرا بى‏ نياز از سخن گفتن مى‏ كند آیا رد دعا در نزد افراد خالص و کسانی است که به مقام رضا رسیده اند؟
خلاصه این رفتار حضرت ابراهیم را چطور می توان با تعلیمات اسلامی مبنی بر توسل و دعا توضیح داد ( توجیه نه)
با تشکر

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام

برای پاسخ به این دو سؤال باید با مفهوم توسل و درجات آن و همینطور مفهوم دعا و مراتب آن آشنا شد.

توسل در کجا و در چه مقامی تحقق می یابد؟

مفهوم دعا چیست و چه مراتبی دارد؟

ضمن اینکه در قسمت دوّم ماجرا و سخن حضرت ابراهیم علی نبیّنا و و اله و علیه السلام

اگر دقت شود،حضرت فرمودند:بی نیاز از سخن گفتن هستم،این به معنای ردّ دعا نیست:

من گروهی را شناسم زاولیاء

که دهانشان بسته باشد از دعا

این سخن ابراهیم علیه السلام اتفاقا عین تائید دعاست نه ردّ دعا!

انسانهای عادی به درگاه خداوند دعا می کنند و در وقت اضطرار تضرع می کنند و خیلی هم خوب است

امّا گاهی نمی دانند که همه ی اینها را خدا می داند،گمان می کنند که این نیازها را به اطلاع خداوند می رسانند

نهایت درجه ی معرفت این است:"علمه بحالی حسبی من سؤالی"علم خداوند به حال من، کفایت از درخواست است.

او از اعماق وجودش یقین دارد که خداوند نیازهای او را می داند،وقتی عین وجودت دعا شد و تک تک سلولهایت و ذرّه ذرّه ی

هستیت عین دعا شد و به قول حکماء صرف فقر و عین ربط بودنت نسبت به ذات حق را درک کردی اصلا تو خود، دعایی

عین توسل و تَبتُلی،شاید حضرت درچنین مقامی قرار داشتند،در کمال انقطاع الی الله،از اسباب و وسایط فراتر بودند،

مثال می زنم شما روی پشت بامید،فرض کنید از آنجا بالاتر هم متصور نیست،نردبان می خواهید چه کنید؟

نردبان وسیله ای است که شما را به بام می رسانده حال شما بر بام ایستاده اید.

مقام جبرئیل از مقام ابراهیم پائین تر است،قوّت روح ابراهیم جبرئیل را به سوی او تنزل می داده است

بنابراین چون ابراهیمی را چه حاجتی به توسل به جبرئیل است؟

دعا و توسل درخواست مادون از مافوق است،نه ما فوق از مادون!

موضوع قفل شده است