جمع بندی راه های شناخت رهبر جامعه

تب‌های اولیه

31 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

بنده در چند پست راه کارهایی را بیان کردم.

در این پست، 5 راه کار دیگر را بیان می کنم.

1
یکی از راه های شناخت رهبر، عدم تناقض گویی و تطابق حرف و عمل است.
مثلا اگر کسی مخالف نهادهای موازی است، خودش و زیر مجموعه اش نباید نهاد موازی داشته باشد.
مثلا اگر خودش طرفدار رشد تولید است آیا زیرمجموعه اقتصادی او به آن پایبندند یا به دلالی می پردازند؟
2
یکی از راه های شناخت رهبر، شناخت علمیت و اعلمیت او است.
مثلا آیا شرایط اجتهاد یا اعلمیت را دارد یا خیر؟ آیا خودش را اعلم می داند یا خیر؟
3
یکی از راه های شناخت رهبر، شناخت مدیر و مدبر بودن او است.
مثلا باید بدانیم رهبری، انفال کشور را باید در چه راهی خرج می کند و چگونه خرج می کند و چه طور بودجه بندی می کند؟ مصادیق انفال بسیار زیاد است و معادن یکی از مصادیق آن است و نفت یکی از مصادیق معادن .

فقط نفت ایران در تحریم به طور سالیانه در حدود 40 میلیارد دلار می شود که جزو انفال است و مدیریت آنها به دست رهبر جامعه است. پس بخش اعظمی از بودجه کشور باید توسط رهبری تعیین تکلیف شود. اگر رهبری به دولت اذن استفاده از انفال بدهد در حالی که می داند این بودجه درست مصرف نمی شود شرعا و قانونا مسئول خواهد بود. همچنین انفالی که خودش خرج میکند را کجا خرج میکند و چه طور بودجه بندی می کند؟ همچنین است بودجه مجلس و قوه قضاییه و ....
4
یکی از راه های شناخت رهبری ، بررسی تقوای او است. البته تقوا معنای گسترده ای دارد اما مقصودم بررسی رعایت اصول و فروع دین است. مثلا رعایت امر به معروف و نهی از منکر. آیا ایشان فقط به وظایف رهبری عمل میکند یا خارج از نقش حقوقی خودشان، به این وظیفه در قول و فعل ، عمل کردند؟ مثلا چه قدر از مظلومین جامعه حمایت کردند؟ آیا در کانال ها و فضای مجازی انتقادی کرده اند؟ آیا راه کار و پیشنهاد خودشان را مطرح کردند؟
5
یکی از راه های شناخت رهبر این است که انتقاد از او هزینه دارد یا نه ؟ آیا منتقدانش زندانی می شوند؟ آیا مردم از انتقاد کردن از او می ترسند یا نه ؟

خباء;1002608 نوشت:
5 راه کار دیگر

بله ممنونم، راهکارهای شما هم راهکارهای خوب هستند، منتهی تشخیص بعضی از آنها دشوار است، و برخی دیگر هم تحت همان راهکارهایی که بنده عرض کردم قرار می گیرند، مثلا در مورد این دو ملاک خب تشخیص مستقیم آنها توسط خود انسان دشوار است:

خباء;1002608 نوشت:
یکی از راه های شناخت رهبر، شناخت علمیت و اعلمیت او است.
مثلا آیا شرایط اجتهاد یا اعلمیت را دارد یا خیر؟

خباء;1002608 نوشت:
یکی از راه های شناخت رهبری ، بررسی تقوای او است

اما آنچه که بنده عرض کردم در این تشخیص راهگشاست:

مسلم;1001984 نوشت:
به واسطه های مورد اعتماد نگاه کنید...
شخصیت هایی چون مرحوم آیت الله العظمی بهاء الدینی(ره)، علامه حسن زاده آملی، آیت الله جوادی آملی، آیت الله نوری همدانی و سایر مراجع که تمام قد از مقام معظم رهبری حمایت کرده و او را بین گزینه ها برترین می دانند، کسانی نیستند که بدون شناخت کسی از او حمایت کنند، و خصوصا چنین تعابیر عظیمی در مورد او به کار ببرند.

و همچنین در مورد سایر نکاتی که فرمودید، باید آنها را در این چارچوب به قضاوت نشست:

مسلم;1002470 نوشت:
راهکار چهارم: به جبرهای نامرئی توجه داشته باشید...

مسلم;1002563 نوشت:
راهکار پنجم: در قضاوت، به وظائف و قوانین توجه کنید...

در هر صورت ممنونم، نکات خوبی بود

مسلم;1002627 نوشت:

و همچنین در مورد سایر نکاتی که فرمودید، باید آنها را در این چارچوب به قضاوت نشست:

پاسخ من به راهکار چهارم و پنجم شما در پست 15 و 17 و 20 داده شد. در قالب دو راهکار با شاخص های درست.

مسلم;1002627 نوشت:
، منتهی تشخیص بعضی از آنها دشوار است، و برخی دیگر هم تحت همان راهکارهایی که بنده عرض کردم قرار می گیرند، مثلا در مورد این دو ملاک خب تشخیص مستقیم آنها توسط خود انسان دشوار است:

[/]

اولا به نظر من دشوار نیست.
دوما تحت یک عنوان بودن به معنای یکی بودن نیست. و الا همه مثلا می گویند باید کار خوب کنیم اما هر کس نگاه خودش را دارد.
سوما من نگفتم لزوما توسط خودش تشخیص داده شود.

مثلا خود علما سه راه برای تشخیص اعلم بیان داشتند، پس لزوما رهبر مورد ادعای شما از این معادله به دست نمی آید.

خباء;1002636 نوشت:
مثلا خود علما سه راه برای تشخیص اعلم بیان داشتند، پس لزوما رهبر مورد ادعای شما از این معادله به دست نمی آید.


فارغ از سایر نکات شما که به نظرم مسئله در خصوص آنها روشن است، در مورد این سخنتان باید عرض کنم درست است که علما برای تشخیص اعلم سه راه بیان کرده اند، اما اولا اتفاقا این راه های سه گانه گویای این هست که تشخیص حقیقت از عهده همه مردم بر نمی آید و تخصص لازم دارد و کسی که تخصص ندارد باید از متخصصین کمک بگیرد.

ثانیا اینطور نیست که لزوما هر کسی از این راه ها برود به شخص دیگری برسد که آن شخص دیگر نرسیده است. ممکن است مسیر های معدد به یک نتیجه واحد ختم شود.
الان علی رغم اختلافات در اعلم بودن مراجع تقلید، اما تقریبا عموم علما بر اصلح بودن مقام معظم رهبری اتفاق نظر دارند.

مسلم;1002637 نوشت:

فارغ از سایر نکات شما که به نظرم مسئله در خصوص آنها روشن است، در مورد این سخنتان باید عرض کنم درست است که علما برای تشخیص اعلم سه راه بیان کرده اند، اما اولا اتفاقا این راه های سه گانه گویای این هست که تشخیص حقیقت از عهده همه مردم بر نمی آید و تخصص لازم دارد و کسی که تخصص ندارد باید از متخصصین کمک بگیرد.

ثانیا اینطور نیست که لزوما هر کسی از این راه ها برود به شخص دیگری برسد که آن شخص دیگر نرسیده است. ممکن است مسیر های معدد به یک نتیجه واحد ختم شود.
الان علی رغم اختلافات در اعلم بودن مراجع تقلید، اما تقریبا عموم علما بر اصلح بودن مقام معظم رهبری اتفاق نظر دارند.

اولا همین متخصصین می گویند که مردم می توانند عدم صلاحیت علمی و عملی مرجع تقلید را تشخیص دهند. پس همیشه نیاز به تخصص نیست.
مواردی هم که نیاز به تخصص دارد، خود متخصصین سه راه داده اند که لزوما به رهبر شما ختم نمی شود.

دوما من از فرض و احتمال سخن نمی گویم. الان اختلاف در اعلمیت چیزی است که داریم می بینیم. چیزی نیست که شما بخواهید با احتمال و فرض، بگویید شاید مردم یک نفر را اعلم بدانند و آن یک نفر همانی باشد که شما می گویید. فعلا که نرسیدند و خلاف شرع هم عمل نکردند.

خباء;1002647 نوشت:
متخصصین می گویند که مردم می توانند عدم صلاحیت علمی و عملی مرجع تقلید را تشخیص دهند

می شود سند این حرفتان را بیان بفرمایید. خواهش می کنم فقط شفاف و روشن، و من را به جایی ارجاع ندهید، متن و سند را شفاف قرار دهید.

خباء;1002647 نوشت:
اختلاف در اعلمیت چیزی است که داریم می بینیم

اعلمیت برای ولی فقیه شرط نیست، اصلحیت شرط است
در این اصلحیت هم بین متخصصین تقریبا اتفاق نظر وجود دارد، اقلیت مخالف بسیار معدود هستند

مسلم;1002655 نوشت:
می شود سند این حرفتان را بیان بفرمایید. خواهش می کنم فقط شفاف و روشن، و من را به جایی ارجاع ندهید، متن و سند را شفاف قرار دهید.

اعلمیت برای ولی فقیه شرط نیست، اصلحیت شرط است
در این اصلحیت هم بین متخصصین تقریبا اتفاق نظر وجود دارد، اقلیت مخالف بسیار معدود هستند

رساله را باز کنید به مساله دوم نگاه کنید :
مسأله ۲ – تقلید در احکام ، عمل کردن به دستور مجتهد است (۱)، و از مجتهدی باید تقلید کرد که مرد و بالغ و عاقل و شیعه دوازده امامی و حلال زاده و زنده و عادل با شد (۲). (و نیز بنا بر احتیاط واجب (۳) باید از مجتهدی تقلید کرد که حریص به دنیا نباشد) (۴) و از مجتهدین دیگر اعلم باشد (۵)، یعنی در فهمیدن حکم خدا از تمام مجتهدین زمان خود استادتر باشد (۶).

می بینید که همه این شرایط نیاز به تخصص ندارد.
البته این طبق رساله مراجع مشهور یا صاحب رساله است.
و الا برخی مراجع ( که من ذکر نمی کنم ) شرایط دیگری دارند که اینجا ذکر نشده اما توسط مردم قابل تشخیص است.

اما در مورد اعلمیت و اصلحیت :
هر دو می تواند مورد اختلاف باشد. هم بین لزوم یا عدم لزومیت اعلمیت
و هم در تشخیص اصلح.
به هر حال چیزی که می خواهم بگویم نباید انتظار داشته باشید ملاک ها، به نتیجه شما ختم شوند.

این هم که می فرمایید اکثریت چنان می گویند، آیا استدلال درستی است؟ اصلحیت توسط ملاک هایی مشخص می شود که توسط مردم و مرجع تقلید ، تعیین و تشخیص داده می شود.
مثلا همین منتظری نظرات فقهی اش را بخوانید ( به هر حال شاید از نظر سیاسی به او اشکال کنند اما از حیث علمی عالم قدری بود.)
در کنارش نیز افرادی بودند که اجتهاد را کافی می دانند.

از بین راه کارهایی که دادم، اعلمیت کمترین اهمیت را برای من دارد.

برای من ، رعایت اصول و فروع دین
عدالت
انجام تعهدات قانونی و اسلامی
صداقت گفتار و کردار
آزادی انتقاد
برنامه محوری به جای شخص محوری
محافظه کار نبودن و مانند اینها اهمیت دارد.

در این ارسال می خواهم یک ملاک دیگر ارائه کنم

یکی از راه های شناخت رهبر این است که ببینیم در مملکت او، نرخ بهره بانکی چه قدر است و چه عکس العملی نشان می دهد.
اگر نرخ سود بانکی، ظرف نهایتا چند سال درست نشد قطعا عمل آن رهبر مورد رضایت الهی نیست.
چون رهبر مورد رضایت خداوند یا راهی خواهد یافت یا راهی خواهد ساخت. یا اصلاح می کند و یا انقلاب می کند یا اصلاح می کند و یا فرمان جهاد می دهد.
روش اسلام و قرآن و ائمه هدی همین است.
مثلا نرخ بهره ژاپن منفی است
نرخ بهره بسیاری از کشورها کمتر از یک درصد تا نهایتا 5 درصد است.
اما نرخ بهره ایران 24 درصد است و جزو ده کشور اول با بالاترین نرخ بهره بانکی است.

همچنین شورای فقهی بانک مرکزی اعلام کرده است بانکهای ما اسلامی نیستند.

چند شاخص اقتصادی دیگر هم در شناخت رهبر وجود دارد از جمله
اعتبار پول
قوانین وام دهی
دیرکرد بانکی

پرسش:
با توجه به اینکه شاخت رهبر جامعه از نزدیک برای ما مقدور نیست، باید از چه مسیری او را شناخت؟


پاسخ:

همانطور که در سوال اشاره شده گاهی تشخیص حقانیت رهبری یک جامعه بسیار دشوار خواهد بود، به عنوان نمونه اگر ما در زمان امیرالمومنین(علیه السلام) می بودیم با ابهامات و شبهات متعددی در خصوص شخصیت امیرالمومنین(علیه السلام) روبرو می شدیم:
- همسر پیامبر(صلی الله و علیه و آله) و اصحاب و شخصیت های مطرحی چون طلحه و زبیر را می دیدیم که می گفتند علی(علیه السلام) خلیفه پیشین را کشته است، علی(علیه السلام) قاتل است!!
- عده ای از اصحاب و یاران خود آن حضرت که پیشانی شان چون زانوی شتر پینه بسته بود می گفتند علی(علیه السلام) کافر است!!
- مردم شام را می دیدیم که می گفتند: علی(علیه السلام) تارک الصلاة است و نماز نمی خواند!!
- یک عده فقیرنشین در خرابه ها و حتی یک عده از جانبازان در رکاب امیرالمومنین(علیه السلام) را می دیدیم که به علی(علیه السلام) ناسزا می گفتند، و او را بی تفاوت نسبت به خویش می دانستند!!
- یک عده را می دیدیم که می گفتند علی(علیه السلام) ملت خودمان را رها کرده و دارد پول بیت المال ما را در شکم این اعاجم(ایرانی ها) می ریزد!!
- از آن طرف برخی مسئولین که مستقیما از سوی امام علی(علیه السلام) انتخاب شده بودند چون منذر بن جارود را می دیدیم که به بیت المال دست اندازی کرده و خوشگذرانی می کردند...!!
- از طرف دیگر اخبار دروغ، و روایت های جعلی در فضائل رقبای سیاسی علی(علیه السلام)، و نکوهش امام علی(علیه السلام) به گوشمان می رسید!!

می بینید که دشمن با ابزار اطلاع رسانی قوی خودش، می تواند یک رهبری چون علی(علیه السلام) که نمونه ای در تاریخ ندارد را تا حد تبعیض، و قتل و کفر و بی نمازی پایین بیاورد! امروز هم دشمنان این را به خوبی می داند، و محال است در راستای غبارآلود کردن فضا، و تخریب رهبر جامعه اسلامی تلاشی نکند؛ ما باید از مسیر صحیح و مورد اعتماد رهبر جامعه را بشناسیم که به چند مورد اشاره میشود.

راهکار اول: به جبهه دشمن نگاه کنید...

گاهی دشمن فضا را به گونه ای غبارآلود می کند که برای کسانی که دارای بصیرت عمیق نیستند جبهه دوست و دشمن گم میشود، مهره کارآمد و ناکارآمد را نمی توانند تشخیص دهند؛ اما دشمن که خود چنین فضایی را به وجود آورده فضا را گم نمی کند، دشمنانش را به خوبی می شناسد، مهره های کارآمد را به خوبی می شناسد.

نگاه کنید کدام خاکریز بیشتر مورد حمله و هجمه دشمن است، هر کسی که بیشتر از جانب جبهه دشمن مورد حمله و تهاجم قرار گرفت، کارآمدتر است، و هر کسی که از سوی جبهه دشمن مورد حمایت قرار گرفت، یا غیر انقلابی است، یا حداقل ناکارآمدتر است.
این مسئله ای است که قران کریم هم به آن اشاره فرموده است:
«لَنْ تَرْضى‏ عَنْكَ الْيَهُودُ وَ لاَ النَّصارى‏ حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم‏»؛ يهود و نصارى هرگز از تو راضى نمى‏شوند تا آنكه از آيينشان پيروى كنى‏.(1)
«لن» در عربی به معنای نفی ابدی است، یعنی طبق این آیه شریفه اگر در جایی ما مورد حمایت غرب قرار گرفتیم، آنها سر به راه نشده اند، ما منحرف شده ایم!

امام خمینی(ره) نیز به این ملاک اشاره فرمودند:
«نبايد توقع داشته باشيم كه اينها براى ما خوب بگويند، اگر خوب بگويند، معلوم مى‌شود ما خيانتكاريم! ... اگر چنانچه امريكا از ما تعريف كند و روزنامه‌هاى امريكا از ما تعريف كنند، آن وقت است كه بايد مردم بگويند اين چه است قضيه؟ يك قضيه‌اى است كه دارند تعريف مى‌كنند! البته بايد از ما تكذيب كنند، از شما هم بايد تكذيب كنند»(2)

در زمان امیرالمومنین(علیه السلام) کافی بود مردم به جبهه دشمن نگاه کنند، نوع نگرش معاویه به امیرالمومنین(علیه السلام) می توانست برای کسانی که توان شناخت ندارند نشان دهد که امام علی(علیه السلام) آیا در مسیر باطل پیش می رود یا در مسیر حق.
امروز هم به راحتی می توان فهمید شبکه های رسانه ای دشمن بیشترین حمله را نسبت به کدام نهاد، و کدام خاکریز ما دارند، همان کارآمدترین است.

راهکار دوم: به واسطه های مورد اعتماد نگاه کنید...

شناخت رهبری که ما ارتباط نزدیک و شخصی با او نداریم، و گاهی قدرت تحلیل رفتارهای او را هم نداریم طبیعتا دشوار خواهد بود، به همین خاطر باید برویم سراغ واسطه هایی که آنها هم رهبر را از نزدیک می شناسند، و هم ما آنها را خوب می شناسیم و به آنها اعتماد داریم.

اینها می توانند مهره شناخت با واسطه ی ما از رهبری باشند، کسانی که نه به خاطر اسم و رسمشان، بلکه به خاطر دیانت وتقوای و بصیرت آنها به آنها اعتماد داریم.
مردم شام اگر علی(علیهالسلام) را بی نماز می پنداشتند چون واسطه ای که برای شناخت امام علی(علیه السلام) برگزیده بودند معاویه ای بود که دشمن آن حضرت بوده و برای تخریب آن حضرت از هیچ دروغ و دغلی ابا نداشت!

امروز هم اگر کسی قدرت تحلیل رفتارها را ندارد، و شناخت مستقیم هم برای او امکان پذیر نیست، به جای مستندهای شبکه های غربی، و به جای آنچه که در فضای مجازی معلوم نیست از جانب چه کسانی ترویج میشود باید سراغ بزرگانی برود که در تقوا و دلسوزی انها نسبت به دین شکی نیست، دراین صورت است که روز قیامت حجتی برای موضع گیری اش در قبال رهبر جامعه خواهد داشت.

شخصیت هایی چون مرحوم آیت الله العظمی بهاء الدینی(ره)، علامه حسن زاده آملی، آیت الله جوادی آملی، آیت الله نوری همدانی و سایر مراجع که تمام قد از مقام معظم رهبری حمایت کرده و او را بین گزینه ها برترین می دانند، کسانی نیستند که بدون شناخت کسی از او حمایت کنند، و خصوصا چنین تعابیر عظیمی در مورد او به کار ببرند.

راهکار سوم: به اعترافات دشمن نگاه کنید
...

این روشن است که تعریف یک شخص از دوستان، همفکران و یا از جبهه خودی برای دیگران حجیت چندانی نخواهد داشت، اما وقتی کسی به حقانیت جبهه مقابلش اعتراف کند این اعتراف مورد توجه قرار خواهد گرفت، چون یک دشمن، یا یک منتقد دارد در مدح کسی سخن می گوید که به لحاظ ایدئولوژیک و نظریه پردازی با او سنخیت ندارد، منتقد است، مخالف است، اما دارد به خصوصیات مثبتی در رقیبش اعتراف می کند.

همانطور که اگرچه بدگویی های معاویه در حق علی(علیه السلام) اعتباری ندارند و از سر حقد و کینه است، اما تعریف هایی که از آن حضرت(علیه السلام) بر زبان معاویه جاری شده است قطعا قابل توجه است، چرا که به قدری پررنگ است که دشمن هم نتوانسته است در برابر آنها سکوت کند.

بنابراین اگرچه نباید به بدگویی های دشمن نسبت به امام(ره)، یا مقام معظم رهبری نگاه کرد و اینها هیچ حجیت و اعتباری ندارند، اما جایی که به مدح ایشان پرداخته و از خصوصیات خوب ایشان سخن گفته اند اتفاقا قابل استناد است، حتی گاهی بیش از تعریف های دوستان ایشان پذیرفتنی است.

هم پاکدستی رهبری، و هم تیزهوشی ایشان، و هم سیاست ورزی ایشان و هم احاطه ایشان به مسائل بین المللی از مسائلی است که به صورت گسترده مورد اذعان و اعتراف از ناحیه منتقدین و مخالفین ایشان قرار گرفته است که با اندکی جستجو به حجم انبوه آن پی خواهید برد.

راهکار چهارم: به جبرهای نامرئی توجه داشته باشید...

قدرت هر رهبری در گرو شرایط و اقتضائات جامعه از جمله میزان پیروی و متابعت مردم و مسئولین از اوست، چون قدرت یک رهبر قدرت فردی نیست، قدرت مردمی است، اگر یک رهبر حتی مانند امیرالمومنین(علیه السلام) باشد اما مردم او را یاری ندهند 25 سال خانه نشین شده، و بعد از روی کار آمدن هم مجبور است حکمیت را پذیرفته و به حکم بودن ابوموسی اشعری ها رضایت دهد.
بنابراین هر رهبری باید متناسب با شرایط زمانه خویش تصمیم گیری کند، یعنی یک سری جبرهای نامرئی وجود دارد که در کنار حاکم دیده نمیشود اما به لحاظ تاریخی و جامعه شناسی هنگام قضاوت باید آنها را لحاظ کرد.

این جبرهای نامرئی موجب میشود که رهبر یک جامعه در برابر برخی مسائل سکوت کند، در برابر برخی مسائل رضایت دهد، یا برخی تصمیم گیری هایی داشته باشد که در نگاه بدوی حکمت آن به چشم نمی آید.

اگر بخواهیم به مصادیق تاریخی اشاره کنیم: اینکه چرا پیامبر(صلی الله علیه وآله) برای برخی مسئولیت ها از خالد بن ولید استفاده کرد؟ این که چرا امیرالمومنین(علیه السلام) از اشعث بن قیس در برخی مسئولیت ها بهره برد؟

بنابراین برای قضاوت رهبر یک جامعه اینکه فقط مشکلات را ببینیم قطعا رهزن است، باید شرایط جامعه، شرایط بین المللی، مسئولیت ها، اهم و مهم ها و مانند آن را دید.
توقعاتی که این جبرها را نادیده بگیرد توقعات صحیح و به جایی نیستند. مانند:
توقع تک روی و عدم توجه به خواست مردم و منتخب مردم از جانب رهبری در جایی که مردم و منتخبشان نظر دیگری دارند، یا توقع تذکرات مکرر و عمومی به مسئولین در جایی که دشمنان خارجی داریم و رسانه های گرسنه بیگانه به دنبال مسئله ای برای حاشیه سازی و تغذیه رسانه ای خود هستند، و مسائل فراوان دیگری از این قبیل...

راهکار پنجم: در قضاوت، به وظائف و قوانین توجه کنید...

همان طور که در راهکار پیشین عرض کردیم رفتار حاکم را باید درچارچوب قاعده اهم و مهم دید، و از آنجا که دخالت دادن نظر مردم شرط اقتدار و صلابت یک نظام به شمار میرود، از باب یک مصلحت مهم تر برای حکومت یک ضرورت است، و قانون اساسی جمهوری اسلامی هم بر همین اصل نوشته شده است، یعنی در خصوص قوای سه گانه و تقسیم وظائف بین این قوا و تعیین آنها توسط مردم، تفاوتی بین ایران و سایر کشورهای پیشرفته نیست، بنابراین آن هدفی که به خاطر آن، گزینه جدیدی به نام «ولایت فقیه» به قانون اساسی افزوده شده برای این مسئولیت ها نیست، این مسئولیت ها در ایران مانند هر کشور دیگری متولی دارد «ولی فقیه» برای مدیریت حرکت کلان کشور است.

این نکته خیلی مهمی است که عمده منتقدان ولی فقیه از آن غافل هستند، اگرچه بارها رهبری به آن اشاره کرده اند اما باز هم گاهی این نقدها مطرح می شوند! مقام معظم رهبری در تبیین وظائف رهبری می فرمایند:

«رهبری نمیتواند در تصمیم‌گیری‌های موردیِ دستگاه‌های گوناگون دولتی مدام وارد بشود و مدام بگوید این باشد، این نباشد؛ این نمیشود. نه قانون این اجازه را میدهد، نه منطق این اجازه را میدهد. دستگاه‌ها مسئولینی دارند؛ اگرچنانچه یک مسئولی در یک موردی اشتباهی دارد، [کار] غلطی انجام میدهد، خب وظیفه‌ی مجلس است و باید مجلس استیضاح کند؛ یا اگرچنانچه کار، کار غلطی است، در دولت بایستی مورد مداقّه قرار بگیرد؛ رئیس جمهور بایستی مانع بشود و جلویش را بگیرد. این‌جور نیست که حالا این‌همه دستگاه‌های اجرائی هستند و هر کدام هم دارند یک تصمیمی میگیرند -تصمیم‌های گوناگون- رهبری نگاه کند ببیند کدام درست است، کدام غلط است و بگوید آقا، این درست است، آن غلط است؛ این‌جوری نمیشود. این، هم خلاف قانون است، هم ناممکن است، هم نامعقول است؛ معقول نیست. وظیفه‌ی رهبری آنجایی است که احساس کند یک حرکتی دارد انجام میگیرد که این حرکت، مسیر نظام را دارد منحرف میکند. اینجا وظیفه‌ی رهبری است که بیاید در میدان و به هر شکلی که ممکن است بِایستد و نگذارد».(3)

و نیز می فرمایند:
«در این‌جور مواردی که حرکت کلّی نظام را منحرف میکند و اشکال ایجاد میکند، البتّه رهبری موظّف است وارد بشود و [اگر] ان‌شاءالله خدا کمک کند و توفیق بدهد، وارد هم میشویم؛ امّا این‌جور نیست که انسان در موارد گوناگون بتواند بگوید آقا، هواپیمای ایرباس [بخرید یا نخرید]. البتّه من تذکّر دادم؛ هم به خود وزیر راه، هم به رئیس جمهور، هم در جلسات گوناگون گفتم. ما حتّی به همین قرارگاه به‌اصطلاح اقتصاد مقاومتی گفتیم شما موظّفید نگاه کنید ببینید خرید این هواپیماها در کجای اقتصاد مقاومتی قرار میگیرد. این را گفته‌ایم، تذکّر میدهیم، امّا اینکه جلو برویم و مانع بشویم، نه، این تکلیف و وظیفه‌ی ما نیست»(4)

البته اینطور نیست که رهبری نسبت به این مسائل بی تفاوت باشند، پی گیر مطالبات هستند، اما مردم هم باید در انتخابات دقت کنند، چون رهبری نمی تواند در کار مسئولین دخالت کند زیرا فلسفه انتخاب مردم زیر سوال می رود، ایشان پی گیر مطالبات خواهند بود:
«بعضی‌ها گله میکنند که چرا فلانی تذکّر نمیدهد؛ نخیر، بنده زیاد تذکّر میدهم. اینکه می‌بینید من گاهی علناً یک چیزی میگویم، این یک‌دهمِ تذکّرات و اوقات‌تلخی‌ها و هشدارهای ما با این آقایان نیست. در جلسات حکومتی، بنده غالباً تذکّر، هشدار و مطالبه، زیاد دارم»(5)

پی نوشت ها:
1. بقره:120/2.
2. روح الله موسوی خمینی، صحیفه امام، مؤسسه تنظیم ونشر آثار امام خمینی‏‏(ره)‏، تهران، ‏‏چاپ ‏‏پنجم، 1389ج9، ص527.
3. بیانات در دیدار جمعى از دانشجویان، ۱۳۹۵/۰۴/۱۲.
4. همان.
5. بیانات در دیدار مردم قم، ۱۳۹۶/۱۰/۱۹.

موضوع قفل شده است