رابطه ی عدم اجابت دعا با سر سرالقدر

تب‌های اولیه

12 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
رابطه ی عدم اجابت دعا با سر سرالقدر

سلام.طبق مبانی عرفانی هرچه به ما میرسد برحسب اقتضای عین ثابت ماست.ودعا بالفعل اجابت نشود مگر انکه وقتش برسد،که حتی چون وقتش برسد دعا هم نکنی به مرادت رسیده ای.....سرسرسرالقدر رابگویید چیست؟فایده ی دعا چیست وقال ربکم ادعونی استجب لکم چه معنادارد وقتی که دعااجابت نشود تا ان زمان که/قدر/برسد.....اجابت وعدم اجابت هم به اقتضای عین ثابت برمیگردد که باز عدم اطلاع از راز سرسرالقدر مارا دچار رنج کرده است لطفا چراغ بیفروزید....

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد حافظ

پرنده;908098 نوشت:
سلام.طبق مبانی عرفانی هرچه به ما میرسد برحسب اقتضای عین ثابت ماست.ودعا بالفعل اجابت نشود مگر انکه وقتش برسد،که حتی چون وقتش برسد دعا هم نکنی به مرادت رسیده ای.....سرسرسرالقدر رابگویید چیست؟فایده ی دعا چیست وقال ربکم ادعونی استجب لکم چه معنادارد وقتی که دعااجابت نشود تا ان زمان که/قدر/برسد.....اجابت وعدم اجابت هم به اقتضای عین ثابت برمیگردد که باز عدم اطلاع از راز سرسرالقدر مارا دچار رنج کرده است لطفا چراغ بیفروزید....

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
در رابطه با سرسرالقدر، مراجعه بفرمایید به تاپیک «عین ثابت» http://www.askdin.com/showthread.php?t=58109

اما در مورد بقیه سؤالتان:
حقیقت ما یک حقیقت فقری و افتقاری است این حقیقت چه زمانی گُل می‌کند؟ یکی از موارد، دعاست.
حدیثی قریب به این مضمون داریم که کسی که دعا می‌کند و در حمد و ثناء اول دعا بماند و از طلب خود باز ماند خدا بهتر از آن را به او می دهد. چون این را خیلی می پسندد همه اینها بهانه ای است که مخ دعا بیاید یعنی اظهار بندگی بشود.

این از یکسو؛ از سوی دیگر، گاهی اوقات نفس دعا، خادم احوالات اعیان ثابته است. این سخن به این معناست که در عین ثابت فلان شخص هست که به شرط دعا، فلان مطلوب به او داده خواهد شد و الا داده نخواهد شد. در واقع دعا شرط دادن است و این در عین ثابت آن شخص نوشته شده است.

بعلاوه، دعا در ساحت باطنی‌تری هم داریم و آن سؤال استعداد است. این همان سؤال استعدادی اعیان ثابته است. یعنی همه چیز دم به دم در حال سؤال و درخواست اند و دم به دم از جانب فیاض علی الاطلاق، مستفیض می‌گردند.

از نگاهی دیگر:
دو نوع اجابت داریم: یکی اجابت «مسئول فیه»ی و یکی اجابت «لبیک»ی اجابت لبیکی یعنی هر وقت که خدا را خواندی همین خواندن خدا،‌ لبیک حق است. اعتنای حق به تو همان لبیک اوست. اهل ظرافت، نگاه کردن حق را در نفس متن دعا میابند. البته دعای عمقی و صادقانه منظور است نه دعای سطحی. در چنین شرایطی همانجا احساس میکند خدا نگاهی به او کرد که این همان لبیک حق است.

اصلا چه کسی تو را کشانده و تو دعا کردی! خیلی از پستی و بلندی ها در دنیا بهانه است که انسان را متوجه خدا کند و به طرف خدا بکشاند.

اما اجابت مسئول فیهی گاهی مؤخر است. هر گاه سؤال با «قدَر» موافق نبود «ابطاء‌» (=تأخیر) صورت می گیرد اما هرگاه موافق بود تعجیل صورت می‌گیرد و مرید به مرادش خواهد رسید. اما اگر سؤال با قدر موافق نبود باز با «ادعونی استجب» هیچ منافاتی ندارد زیرا اجابت لبیکی خودْ یک اجابت است که نباید او را از نظر دور داشت.
که این شعر زیبای مولوی ناظر به اجابت لبیکی است:
آن يکي الله مي گفتي شبي
تا که شيرين مي شد از ذکرش لبي

گفت شيطان آخر اي بسيارگو
اين همه الله را لبيک کو

مي نيايد يک جواب از پيش تخت
چند الله مي زني با روي سخت

او شکسته دل شد و بنهاد سر
ديد در خواب او خضر را در خضر

گفت هين از ذکر چون وا مانده اي
چون پشيماني از آن کش خوانده اي

گفت لبيکم نمي آيد جواب
زان همي ترسم که باشم رد باب

گفت آن الله تو لبيک ماست
و آن نياز و درد و سوزت پيک ماست

حيله ها و چاره جوييهاي تو
جذب ما بود و گشاد اين پاي تو

ترس و عشق تو کمند لطف ماست
زير هر يا رب تو لبيکهاست

جان جاهل زين دعا جز دور نيست
زانک يا رب گفتنش دستور نيست

بر دهان و بر دلش قفلست و بند
تا ننالد با خدا وقت گزند

داد مر فرعون را صد ملک و مال
تا بکرد او دعوي عز و جلال

در همه عمرش نديد او درد سر
تا ننالد سوي حق آن بدگهر

داد او را جمله ملک اين جهان
حق ندادش درد و رنج و اندهان

درد آمد بهتر از ملک جهان
تا بخواني مر خدا را در نهان

خواندن بي درد از افسردگيست
خواندن با درد از دل بردگيست

آن کشيدن زير لب آواز را
ياد کردن مبدا و آغاز را

آن شده آواز صافي و حزين
اي خدا وي مستغاث و اي معين

ناله سگ در رهش بي جذبه نيست
زانک هر راغب اسير ره زنيست

چون سگ کهفي که از مردار رست
بر سر خوان شهنشاهان نشست

تا قيامت مي خورد او پيش غار
آب رحمت عارفانه بي تغار

اي بسا سگ پوست کو را نام نيست
ليک اندر پرده بي آن جام نيست

جان بده از بهر اين جام اي پسر
بي جهاد و صبر کي باشد ظفر

صبر کردن بهر اين نبود حرج
صبر کن کالصبر مفتاح الفرج

زين کمين بي صبر و حزمي کس نرست
حزم را خود صبر آمد پا و دست

حزم کن از خورد کين زهرين گياست
حزم کردن زور و نور انبياست

کاه باشد کو به هر بادي جهد
کوه کي مر باد را وزني نهد

هر طرف غولي همي خواند ترا
کاي برادر راه خواهي هين بيا

ره نمايم همرهت باشم رفيق
من قلاووزم درين راه دقيق

نه قلاوزست و نه ره داند او
يوسفا کم رو سوي آن گرگ خو

حزم اين باشد که نفريبد ترا
چرب و نوش و دامهاي اين سرا

که نه چربش دارد و نه نوش او
سحر خواند مي دمد در گوش او

که بيا مهمان ما اي روشني
خانه آن تست و تو آن مني
...


پرنده;908098 نوشت:
سلام.طبق مبانی عرفانی هرچه به ما میرسد برحسب اقتضای عین ثابت ماست.ودعا بالفعل اجابت نشود مگر انکه وقتش برسد،که حتی چون وقتش برسد دعا هم نکنی به مرادت رسیده ای.....سرسرسرالقدر رابگویید چیست؟فایده ی دعا چیست وقال ربکم ادعونی استجب لکم چه معنادارد وقتی که دعااجابت نشود تا ان زمان که/قدر/برسد.....اجابت وعدم اجابت هم به اقتضای عین ثابت برمیگردد که باز عدم اطلاع از راز سرسرالقدر مارا دچار رنج کرده است لطفا چراغ بیفروزید....

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
در رابطه با سرسرالقدر، مراجعه بفرمایید به تاپیک «عین ثابت» http://www.askdin.com/showthread.php?t=58109

اما در مورد بقیه سؤالتان در مورد فلسفه دعا و رابطه آن با سرالقدر و همچنین تعارض ادعونی استجب لکم و اقتضائات اعیان ثابته:

اولا حقیقت انسان یک حقیقت فقری و افتقاری است و یکی از اوقاتی که این حقیقت «گُل» خواهد کرد وقت دعاست.
در روایتی است کسی که دعا می کند و در حمد و ثناءِ اول دعا بماند و از طلب خود باز ماند خدا بهتر از آن را به او می دهد این را خیلی می پسندد همه اینها بهانه ای است که مخ دعا بیاید یعنی اظهار بندگی بشود.

از طرفی دیگر، «دعا» خادم احوال اعیان ثابته است. این سخن به این معناست که در عین ثابت فلان شخص نوشته شده به شرط درخواست فلان مطلوب به او داده شود و الا داده نمی‌شود. در واقع دعا شرط دادن است و این در عین ثابت او نوشته شده است.

از آنجا که چون سائل نمیداند که در چه زمانی چه استعدادی دارد و از استعداد عین ثابت خودش بی‌خبر است لذا از سر احتیاط سؤال میکند شاید شرط عطا کردن این مطلب، سؤال و درخواست باشد.

از جانبی دیگر، یک «سؤال استعداد» (= درخواست به لسان استعداد) نیز داریم. خود اعیان ثابته سؤال استعدادی دارند.

اما گاهی ما از خدا میخواهیم بعد از چند سال داده میشود و یا در آخرت داده میشود این تأخیر چرا؟ مطلوب تأخیر می‌افتد چرا؟ اما گاهی به سرعت اجابت میشود سرش به «قدَر معین» بر میگردد هر چیزی وقت خاصی دارد و فلان چیز چه وقتی باید داده شود.

این مطلب با «ادعونی استجب» چطور قابل جمع است؟

در پاسخ باید گفت دو نوع اجابت داریم: یکی اجابت «مسئول فیه»ی و یکی «اجابت لبیک»ی. اجابت لبیکی یعنی اینکه هر وقت که خدا را خواندی همین خواندن خدا،‌ لبیک حق است. اصل اعتنای حق به بنده همان لبیک اوست. نگاه کردن را در متن دعا میابیم. البته دعای عمقی و حقیقتی منظور است نه دعای سطحی. همانجا احساس میکند خدا نگاهی به او کرد که لبیک حق است. اصلا چه کسی تو را کشانده و تو دعا کردی! خیلی از پستی و بلندی ها در دنیا بهانه است که انسان را متوجه خدا کند و به طرف خدا بکشد.
اما اجابت «مسئول فیه»ی بله، گاهی مؤخر است و این به دلیل آن است که هر گاه سؤال با «قدر» موافق نبود ابطاء‌ میشود اما هرگاه موافق بود تعجیل میشود.
این شعر زیبای مولوی ناظر به اجابت لبیکی است:
آن يکي الله مي گفتي شبي
تا که شيرين مي شد از ذکرش لبي

گفت شيطان آخر اي بسيارگو
اين همه الله را لبيک کو

مي نيايد يک جواب از پيش تخت
چند الله مي زني با روي سخت

او شکسته دل شد و بنهاد سر
ديد در خواب او خضر را در خضر

گفت هين از ذکر چون وا مانده اي
چون پشيماني از آن کش خوانده اي

گفت لبيکم نمي آيد جواب
زان همي ترسم که باشم رد باب

گفت آن الله تو لبيک ماست
و آن نياز و درد و سوزت پيک ماست

حيله ها و چاره جوييهاي تو
جذب ما بود و گشاد اين پاي تو

ترس و عشق تو کمند لطف ماست
زير هر يا رب تو لبيکهاست

جان جاهل زين دعا جز دور نيست
زانک يا رب گفتنش دستور نيست

بر دهان و بر دلش قفلست و بند
تا ننالد با خدا وقت گزند

داد مر فرعون را صد ملک و مال
تا بکرد او دعوي عز و جلال

در همه عمرش نديد او درد سر
تا ننالد سوي حق آن بدگهر

داد او را جمله ملک اين جهان
حق ندادش درد و رنج و اندهان

درد آمد بهتر از ملک جهان
تا بخواني مر خدا را در نهان

خواندن بي درد از افسردگيست
خواندن با درد از دل بردگيست

آن کشيدن زير لب آواز را
ياد کردن مبدا و آغاز را

آن شده آواز صافي و حزين
اي خدا وي مستغاث و اي معين

ناله سگ در رهش بي جذبه نيست
زانک هر راغب اسير ره زنيست

چون سگ کهفي که از مردار رست
بر سر خوان شهنشاهان نشست

تا قيامت مي خورد او پيش غار
آب رحمت عارفانه بي تغار

اي بسا سگ پوست کو را نام نيست
ليک اندر پرده بي آن جام نيست

جان بده از بهر اين جام اي پسر
بي جهاد و صبر کي باشد ظفر

صبر کردن بهر اين نبود حرج
صبر کن کالصبر مفتاح الفرج

زين کمين بي صبر و حزمي کس نرست
حزم را خود صبر آمد پا و دست

حزم کن از خورد کين زهرين گياست
حزم کردن زور و نور انبياست

کاه باشد کو به هر بادي جهد
کوه کي مر باد را وزني نهد

هر طرف غولي همي خواند ترا
کاي برادر راه خواهي هين بيا

ره نمايم همرهت باشم رفيق
من قلاووزم درين راه دقيق

نه قلاوزست و نه ره داند او
يوسفا کم رو سوي آن گرگ خو

حزم اين باشد که نفريبد ترا
چرب و نوش و دامهاي اين سرا

که نه چربش دارد و نه نوش او
سحر خواند مي دمد در گوش او

که بيا مهمان ما اي روشني
خانه آن تست و تو آن مني

حزم آن باشد که گويي تخمه ام
يا سقيمم خسته اين دخمه ام

يا سرم دردست درد سر ببر
يا مرا خواندست آن خالو پسر

زانک يک نوشت دهد با نيشها
که بکارد در تو نوشش ريشها

زر اگر پنجاه اگر شصتت دهد
ماهيا او گوشت در شستت دهد

گر دهد خود کي دهد آن پر حيل
جوز پوسيدست گفتار دغل

ژغژغ آن عقل و مغزت را برد
صد هزاران عقل را يک نشمرد

يار تو خرجين تست و کيسه ات
گر تو راميني مجو جز ويسه ات

ويسه و معشوق تو هم ذات تست
وين برونيها همه آفات تست

حزم آن باشد که چون دعوت کنند
تو نگويي مست و خواهان منند

دعوت ايشان صفير مرغ دان
که کند صياد در مکمن نهان

مرغ مرده پيش بنهاده که اين
مي کند اين بانگ و آواز و حنين

مرغ پندارد که جنس اوست او
جمع آيد بر دردشان پوست او

جز مگر مرغي که حزمش داد حق
تا نگردد گيج آن دانه و ملق

هست بي حزمي پشيماني يقين
بشنو اين افسانه را در شرح اين

پس می‌توان در پاسخ به تعارض «ادعونی استجب»‌ و تأخیر اجابت، اجابت «لبیکی» را مطرح کنیم.

حافظ;908603 نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم

پس می‌توان در پاسخ به تعارض «ادعونی استجب»‌ و تأخیر اجابت، اجابت «لبیکی» را مطرح کنیم.

با سلام و احترام

قبلا در این مورد استدلال هایی مطرح کردم که به صورت خلاصه در این پست ذکر شده است
http://www.askdin.com/showthread.php?t=55477&p=818141&viewfull=1#post818141

از انجا که استجابت لبیکی تا اندازه ای شباهت با ان تقسیمات داشت...

از شما خواهشمندم در مورد اجابت لبیکی، منابعی را معرفی کنید

با تشکر

و طاها;908722 نوشت:
از شما خواهشمندم در مورد اجابت لبیکی، منابعی را معرفی کنید

با سلام
تصریح به این دسته بندی (اجابت لبیکی و اجابت مسئول‌فیه‌ی) را در کتابی ندیده‌ام اما از فحوای کلام ابن‌عربی در فصوص الحکم که ایشان هم از حدیثی که مروی از نبی‌مکرم اسلام صلی‌الله علیه و آله است، قابل استفاده است (ر.ک: شرح فصوص قیصری، ص 420)
در همانجا به این حدیث نبوی اشاره شده است:‌ «إن العبد إذا دعا ربه، يقول اللَّه: لبّيك يا عبدى.»

باسمه الذی اصدق حدیثا

با سلام و احترام

پرنده;908098 نوشت:
فایده ی دعا چیست وقال ربکم ادعونی استجب لکم چه معنادارد وقتی که دعااجابت نشود تا ان زمان که/قدر/برسد.....اجابت وعدم اجابت هم به اقتضای عین ثابت برمیگردد

عذرخواه،چرا قران را بر عرفان عرضه می فرمائید؟!

اقوال عرفانی را باید بر قران عرضه نمود.

پرنده;908098 نوشت:
دعا هم نکنی به مرادت رسیده ای

الآیه:"قُلْ ما يَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُکُمْ فَقَدْ کَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ يَکُونُ لِزاماً"

بگو که اگر دعای شما نبود خدا به شما چه توجه و اعتنایی داشت؟

تشکرفراوان ازهمه.ببینید روشنپژوهان ازنظر مضطر اجابتی اجابت است که اثرگذار باشد فارغ ازتمام نامگذاریهای دیگر...وقتی عنوان میشودکه امن یجیب المضطر اذادعاه ویکشف سوء و...یعنی چه؟به طورمثال عرض میکنم بنده برای تکمیل دین خود وپرهیز ازگناهان والبته برای رفع به حق نیازهای عاطفی وجنسیم میخواهم ازدواج کنم در این راستا اقدام میکنم میروم به خواستگاری ودست به دعا برمیدارم اما این دعا بالفعل اجابت نشود تا قدرش برسد مثلا 6سال دیگر.بنده دراین مدت هم به گناه ورنج میفتم..چرا عین ثابت بنده چنین برخود روا داشته است که مثلا 37سالگی سالگی ازدواج کنم فلسفه ی این رنج چگونه توجیه میشود؟واینکه ایه ی امن یجیب المضطر اذا....اساسا وقتی که باتاخیر فراوان که باعث ضجر وبه گناه افتادن بنده میشودچه ترتیب اثری چه مزیتی دارد؟مهربانی خدا اینجا چطوریاس؟

حبیبه;908851 نوشت:
عذرخواه،چرا قران را بر عرفان عرضه می فرمائید؟!

اقوال عرفانی را باید بر قران عرضه نمود.


بله سخن شما در کمال صحت و سلامت است این همان کاری است که خود عارفان بر همین منوال رفتار کرده‌اند اما به نظر می‌رسه می تونیم اینطور تلقی کنیم که با تبیین‌های عارفان (در ابعاد مختلف هستی شناسانه و انسان‌شناسانه) می‌توان آیات قرآن را به نطق در آورد بنابراین بهتر است اسم چنین روشی را «عرضه قرآن بر عرفان» نگذاریم؛ بلکه بگوییم عرفان به قرآن زبان داده است به این معنا که از آیات قرآن، لایه‌های باطنی‌تری از معانی را کشف نموده است. همچنان که در جای جای المیزان مشاهده می‌شود منتهی جناب علامه در غالب موارد تصریح به چنین بهره‌برداری از آموزه‌های عرفان نکرده‌اند اما اساس و لب مطلب همان است که از عرفان وامدار است.

البته این نقد حقیر به بیان شما، خارج از موضوع تاپیک است و یک مطلب حاشیه‌ای محسوب می‌شود.

باسمه المحیط

عرض سلام و احترام

حافظ;910553 نوشت:

بله سخن شما در کمال صحت و سلامت است این همان کاری است که خود عارفان بر همین منوال رفتار کرده‌اند اما به نظر می‌رسه می تونیم اینطور تلقی کنیم که با تبیین‌های عارفان (در ابعاد مختلف هستی شناسانه و انسان‌شناسانه) می‌توان آیات قرآن را به نطق در آورد بنابراین بهتر است اسم چنین روشی را «عرضه قرآن بر عرفان» نگذاریم؛ بلکه بگوییم عرفان به قرآن زبان داده است به این معنا که از آیات قرآن، لایه‌های باطنی‌تری از معانی را کشف نموده است. همچنان که در جای جای المیزان مشاهده می‌شود منتهی جناب علامه در غالب موارد تصریح به چنین بهره‌برداری از آموزه‌های عرفان نکرده‌اند اما اساس و لب مطلب همان است که از عرفان وامدار است.

البته این نقد حقیر به بیان شما، خارج از موضوع تاپیک است و یک مطلب حاشیه‌ای محسوب می‌شود.

با تشکر از نقد حضرتعالی،در اینکه دیدگاه عرفانی به قران، باعث درک لایه های عمیق تری از کلام وحی می شود شکی نیست

ولی این به آن معنا نیست که بگوئیم عرفاء در فلان موضوع چنین فرموده اند پس حالا که قران در ظاهر خلاف آن است با آیه چه کنیم؟!

آنچه میزان صحت شهودات عرفانی و دقائق آن است قران است نه بر عکس.

باسمه الحکیم الودود

سلام علیکم

پرنده;909233 نوشت:
تشکرفراوان ازهمه.ببینید روشنپژوهان ازنظر مضطر اجابتی اجابت است که اثرگذار باشد فارغ ازتمام نامگذاریهای دیگر...وقتی عنوان میشودکه امن یجیب المضطر اذادعاه ویکشف سوء و...یعنی چه؟به طورمثال عرض میکنم بنده برای تکمیل دین خود وپرهیز ازگناهان والبته برای رفع به حق نیازهای عاطفی وجنسیم میخواهم ازدواج کنم در این راستا اقدام میکنم میروم به خواستگاری ودست به دعا برمیدارم اما این دعا بالفعل اجابت نشود تا قدرش برسد مثلا 6سال دیگر.بنده دراین مدت هم به گناه ورنج میفتم..چرا عین ثابت بنده چنین برخود روا داشته است که مثلا 37سالگی سالگی ازدواج کنم فلسفه ی این رنج چگونه توجیه میشود؟واینکه ایه ی امن یجیب المضطر اذا....اساسا وقتی که باتاخیر فراوان که باعث ضجر وبه گناه افتادن بنده میشودچه ترتیب اثری چه مزیتی دارد؟مهربانی خدا اینجا چطوریاس؟

ابتدا ببینید برداشت حضرتعالی از عین ثابت و رابطه اش با اختیار صحیح است یا نه.

بعد از آن فرض می کنیم همینگونه است که می فرمائید،حکمتش آزمایش شماست

خداوند حکیم هر کسی را به گونه ای می آزماید:آزمایش طهارت و پاکی

آزمایش صبر و بردباری

آزمایش تواضع در برخورداری

آزمایش بخشش در عین توانمندی

آزمایش صبر بر معصیت و یا ناداری.......

بعد از آن هم عموما ما انسانها عادت داریم هرجایی که به مشکل بر می خوریم به دنبال حکمتهای

احتمالی الهی آن برویم حالا اگر در خوشی و رفاه باشیم هم همینطور است؟

اگر اوضاع بر وفق مراد بود به دنبال حکمت اینهمه نعمت و تفضل حق نسبت به خودمان می رویم؟

دعا در شدت و رخاء موضوعیت دارد حالا حضرتعالی بفرمائید دعا در وقت گشایش و وسعت رزق

چه معنایی دارد؟چه نتیجه ای دارد؟ادعونی استجب لکم چه فایده ای دارد؟

از خداوند چه بخواهیم؟

دعا مخ العباده است،حکمت دعا ارتقاء وجودی بنده به سوی خداست،تواضع دانی در نزد عالی است

چشیدن لذت حضور در محضر خداوند و درخواست از اوست،ظهور و اظهار فقر و فاقه ای است که عین

وجود ماست.مطالبات ما از خداوند سکوی پرتاب ما به سوی عوالم ماوراء ماده است.

همین اجابت است چه به خواست دنیائیمان صلاح باشد برسیم یا نه.

موضوع قفل شده است