جمع بندی رابطه ی عدالت و خلقت خدا

تب‌های اولیه

18 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

جناب قول سدید چراتصویرسمت چپ زیبااست تصویر مقابل بی ریخت

جناب قول سدید به نظرشما یک بچه شیرخوارزیرآوارزلزله گرفتارمی شود یادرسیل غرق می شود مقصراست"بای ذنب قتلت"

جناب قول سدید چراتصویرسمت چپ زیبااست تصویر مقابل بی ریخت

جناب قول سدید به نظرشما یک بچه شیرخوارزیرآوارزلزله گرفتارمی شود یادرسیل غرق می شود مقصراست"بای ذنب قتلت"

 

فارغ از داوری درباره تصویر مذکور، به صورت کلی درباره چرایی زشت بودن بعضی از موجودات گفتنی است که

 

اولا زشتی و زیبایی نسبی است. مثلا از مادربزرگم شنیدم که قدیم، چاق بودن و سفیدن بودن زن، نشانه زیبایی بود اما میدانیم که الان برای گروهی از جوانان، لاغر بودن و برنزه بودن پوست، نشانه زیبایی است. در واقع، زشتی و زیبایی اگرچه تاحدودی منشا خارجی دارد و از یک تناسب ناشی می شود، اما به نظر می رسد فرهنگ و رسانه و غیره نیز در شکل گیری حس زیبایی شناسانه آدمی تاثیر گذار است. به همین جهت، تیپ خاص زنانه که در برهه ای برای مردان جذاب است، ممکن است دو دهه بعد، اصلا جذابیت نداشته باشد. 

ثانیا اصولا تفاوت انسانها (تفاوت در زیبایی و ثروت و هوش و ...) مرهون عللی است که هر انسانی از آن طریق موجود می شود. درواقع، اینطور نیست که خداوند مستقل از علل، جهان را خلق و تدبیر کند. در واقع، فیض الهی در چارچوب علل است که جاری می شود. مجموع این نظام علل، خوب و نیک است و به هدف ایده آلش خواهد رسید؛ اما این به معنای آن نیست که هر کس قرار است در بهترین شکل آفریده شود. چون هر کسی از علل خاصی متولد می شود، محدودیت ها و ویژگیهای آن علل را واجد می شود. مثلا کودکی که دارای والدین ثروتمند و زیبا و باهوش است، به احتمال زیاد، زیباتر و ثروتمندتر و باهوش تر از کودک دیگری است که چنین والدین و موقعیتی ندارد. بنابراین، نظام علّی خلقت، همین محدودیتها را دارد و اینطور نیست که هر کسی دارای بهترین وجود است؛ بلکه حقیقت این است که نظام خلقت دارای بهترین ساختار و نظام است؛ اما چون این نظام محدودیتهای خاص خودش را دارد، برخی از افراد در این نظام از وجود بهتری نسبت به سایر افراد برخوردار می شوند. برخی انسان و برخی حیوان می شوند؛ برخی آسیایی و برخی اروپایی می شوند؛ برخی سفید و برخی سیاه؛ برخی زن وبرخی مرد؛ برخی با هوش بیشتر و برخی با هوش کمتر و ...

ثالثا برخی از تفاوت ها ناشی از اختیار آدمی است که آنهم بخشی از نظام علّی است. یعنی انسانها چون مختارند، می توانند موثر باشند و با کارهایش در بهتر شدن یا بدتر شدن اوضاع موثر باشند. مثلا والدینی که در زمان بارداری مراقبت از جنین نمی کنند و یا با این که قرابت خانوادگی دارند اما تحت نظارت پزشک نیستند و ... مسلما موثرند در نقصانی که یک کودک می تواند داشته باشد. مثلا والدینی را میشناسم که پسرعمو و دخترعمو بودند و چون تحت نظارت پزشک نبودند، کودکشان از جهت بینایی شدیدا دچار مشکل است. حتی بلایای طبیعی مثل سیل و زلزله نیز چنین است. شهرسازی غلط، سبب می شود تا نزولات آسمانی که نعمتند، برای ما تهدید و شرّ شوند. یا ساختمان سازی غلط، سبب می شود تا زلزله سبب تخریب شهر و مرگ و میر افراد شود؛ در حالی که اگر شهرسازی و ساختمان سازی ما درست می بود، هیج خطری متوجه ما نمی شد. 

 

رابعا این تفاوت های ناشی از علل طبیعی و اختیاری انسان، بستری می شوند برای امتحان و تعالی آدمی. یعنی خداوند اولا و بالذات نمی خواهد یک موجود را زشت تر از موجود دیگر بیافریند چرا که اساسا بُخلی نسبت به زیبایی اشخاص ندارد. تفاوت زیبایی ها ناشی از نظام علّی و محدودیت های آن است. حالا که برخی زشت و برخی زیبا یا برخی باهوش تر و برخی کم هوش تر هستند، همین امر زمینه ای می شود برای امتحان اشخاص. مثلا امتحان شخص زیبا به این است که حیاء بورزد و از خودنمایی بپرهیزد ...

جمع بندی

 

پرسش:

چند سوال درباره خلقت دارم و این که چرا خدا مخلوقاتش را متفاوت آفرید:

خلقت خدا چه ارتباطی به عدالتش دارد؟ چرا برخی را زشت و برخی را زیبا آفرید و برخی را فقیر و برخی را غنی یا برخی را باهوش و غیره؟ این تفاوتها عادلانه است؟ چرا حالا که تفاوت قائل شده، از همه یک انتظار دارد؟ آیا این تفاوت ها در زشتی و زیبایی، با این آیه قرآن که «وصَوَّرَکم فأحسنَ صُورَکم»(تغابن: 3؛ غافر: 64) در تعارض نیست؟ به نظر می رسد خدانه نتها دربرابرمخلوقات خود عادل نیست؛ نسبت به حوادث عالم نیز عدالت ندارد: درتابستان ازگرما آتش می گیریم درزمستان ازسرما یخ می زنیم. در یک محیط امن نشسته ایم که سیل وزلزله و...می آید!

 

پاسخ:

از آن جایی که پرسش حاضر، دربردارنده بخش های متنوع است، در ادامه، در قالب چند نکته به آن پاسخ می دهیم:

 

نکته اول:

خلق مخلوقات متکثر و متعدد، مستلزم آن است که میانشان فرق و تفاوت باشد؛ وگرنه یک مخلوق بیشتر خلق نمی شد. توضیح بیشتر این که تکثر و تعدد ناشی از وجود تمایز میان افراد است. مثلا احمد غیر از علی است چون احمد دارای فلان چهره و خانواده و ... است ولی علی دارای چهره و خانواده دیگری است. اگر قرار باشد احمد هیچ فرقی با علی نداشته باشد، اصلا احمد و علی دو نفر نیستند بلکه یک نفرند.

بنابراین، خلق مخلوقات مستلزم تفاوت است و گریزی از آن نیست. بنابراین، اگر قرار باشد خداوند مخلوقاتی را به صورت متکثر بیافریند، باید میانشان فرق بگذارد و راهی جز این ندارد.

 

نکته دوم:

تفاوت در رنگ پوست و موقعیت خانوادگی و شکل و شمایل  و غیره، ناشی از این حقیقت است که کثرت موجودات، بدون تفاوت حاصل نمی شود و چون خداوند بر اساس قوانین علّی موجودات را می آفریند، هر موجودی بر اساس علتی که دارد دارای ویژگی های خاصی  می شود. طبیعتا انسانی که از والدین سیاه پوست متولد می شوند، باید سیاه پوست باشد چون علتش چنین اقتضایی دارد. بنابراین، یا نباید موجودات متکثر خلق می شدند و یا اگر خلق شدند، باید بر حسب تفاوت هایی از هم تمایز بیابند؛ و این تمایزات بر حسب قوانین علّی به سایر موجودات نیز تسرّی می یابد.

 

نکته سوم:

افزون بر نکات سابق، باید به این نکته نیز توجه کنیم: عدالت خداوند دارای معانی مختلفی است که فعلا مجال بررسی تفصیلی آنها نیست. یکی از معانی عدالت، اعطای حق به صاحب حق است. این معنا از عدالت در مورد خلقت موجودات جاری نیست یعنی موجودات قبل از خلقت، اساسا حقی ندارند و بعد از خلقت نیز کاملا وابسته و تابع وجود خدا هستند و باز هم در برابر خدا حقی ندارند تا خداوند موظف باشد حقوقشان را بدهد. بله، خداوند انسان ها را تکریم کرده («وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏ آدَمَ»(1)) و برایشان حقوق و منافعی در نظر گرفته است ولی نباید این حقوق را حق ذاتی انسان در برابر خدا دانست. بنابراین، انسان نمی تواند اعتراض بکند که حق من این بود که سفیدپوست باشم و در خانواده متموّل متولد می شدم! چنین حقی برای هیچ کسی وجود ندارد و نمی توان به این جهت به خدا اعتراض کرد.

 

نکته چهارم:

با این که ما انسانها حقی بر خداوند نداریم؛ اما با این حال، خداوند خودش وعده داده که این تفاوت ها را در حسابرسی مورد نظر قرار می دهد و از هر کسی بسته به موقعیتی که دارد انتظار دارد. مثلا از کسی که در خانواده متمول زندگی می کند انتظار می رود به ایتام و فقراء به میزان خاصی کمک کند ولی کسی که در خانواده فقیر است، چنین انتظاری از او نیست (و یا ناظر به همان میزان از درآمد محدودی که دارد، از او انتظار می رود): «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ»(2)؛ یعنی: «خداوند هيچ كس را، جز به اندازه تواناييش، تكليف نمى‏كند. (انسان،) هر كار(نيكى) را انجام دهد، براى خود انجام داده؛ و هر كار(بدى) كند، به زيان خود كرده است».

 اما در مورد نماز و روزه و سایر احکام گفتنی است که اینها به خاطر منافعی که برای عموم مردم دارند، از جانب خداوند برای مردم تشریع و الزام شده اند. خداوند انتظار دارد مردم به او اعتماد داشته باشند و به راه و روشی که او برای زیستن برگزیده، پایبند باشند چرا که منفعت این راه و روش زندگی، نهایتا به خود انسانها باز می گردد و خداوند سودی نمی برد: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها»(3) یعنی: «هر كس كار شايسته ‏اى بجا آورد، براى خود بجا آورده است؛ و كسى كه كار بد مى‏كند، به زيان خود اوست».

 

نکته پنجم:

اما در مورد آیه «وصَوَّرَکم فأحسنَ صُورَکم» گفتنی است:

در لسان العرب، از ابن اثیر نقل شده که «صورت» در کلام عربی، معانی مختلفی دارد: ظاهر یک شئ؛ حقیقت و هیئت یک شئ؛ صفت یک شئ.(4)

«فاحسن» نیز به معنای «نیکو گردانید» است. 

بنابراین، معنای آیه چنین می شود که خداوند شما را بر ظاهر و هیئتی نیکو آفرید به نحوی که اندام و اجزای بدن شما با هم تناسب دارند و از امکانات روحی و معنوی مناسبی برای ایصال به هدف خلقت برخوردارید؛ نظم اندام بدن برای حفظ حیات، و یا برخورداری ذهن آدمی از قدرت شناخت و تصمیم گیری برای رسیدن به کمال اختیاری، می توانند مصداق نیکو بودن صورت خلقت باشند. در واقع، منظور قرآن از «صورناکم» صورت انسانی است (یعنی آنچه که عامل قوام و هویت انسان است) نه لزوما صورتی با بینی باریک و چشم درشت و غیره.  بنابراین، منظور آیه این است که صورت انسانی شما به نیکویی آفریده شده است و آنچه برای حفظ حیات و هویت انسانی شما است به شما داده شده است تا به کمال متناسب با مرتبه وجودی خودتان دست یابید.

خداوند در آیات دیگر به تفاوت ظاهری انسانها اشاره می کند و آن را لازمه بازشناسی آنها از همدیگر می داند: «يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا»(5). در واقع، اگر قرار بود انسانها دارای یک شکل و شمایل (بینی باریک و چشم درشت آبی/مشکی و ...)باشند، اصلا همدیگر را نمی شناسند. به همین جهت، خداوند ما را دارای ملیت و جنسیت و رنگ و ... مختلف کرد. بعد از این آیه، فورا خداوند خطاب به انسانها می فرماید این تفاوت در صفات، هیج ارزشی نزد خدا ندارد؛ آنکس باارزشتر است که اهل تقوا است: « إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ»(6).

 

نکته ششم:

اما در مورد سرد بودن برخی از فصول و گرم بودن برخی دیگر؛ و یا در مورد سیل و زلزله گفتنی است:

سرد بودن برخی از فصول و گرم بودن برخی از آنها، تابع موقعیت جغرافیایی و فاصله ما با خورشید و گردش زمین و غیره است. 

از آن جایی که ما معتقدیم که نظام خلقت نظام احسن است، این نحوه آفرینش را نیز احسن و نیکو می دانیم؛ حتی اگر نتوانیم مفصلا احسن بودن یک پدیده در نظام احسن را توضیح بدهیم.

اما چرا ما نظام خلقت را نظام احسن می دانیم؟ 

در جای خودش ثابت شده است که خداوند برترین موجود است و واجد اوصاف کمالی علم و قدرت و فیاضیت است که هر یک از این ها به صورت مطلق و نامحدود می باشند. این صفات مقتضی آن هستند که فعل الهی یا همان نظام خلقت، کاملترین نظام ممکن باشد چرا که اگر خداوند بهترین جهان را نیافریند یا بدین جهت است که به بهترین جهان علم نداشته و یا علم داشته اما قدرت ایجادش را نداشته و با علم و قدرت داشته اما بخیل بوده و ایجادش را اراده نکرده است؛ و این خلاف فرض ما است که خداوند را خالی از نقص می دانیم و برایش به صورت مطلق و نامحدود، علم و قدرت و جود و فیاضیت در نظر می گیریم.(7).

بنابراین، این نظام خلقت به بهترین شکل ممکن آفریده شده است. اما اگر چنین است پس چرا در آن سیل و زلزله می آید و انسانها گرفتار شرور می شوند؟

پاسخش از این قرار است که  بی تردید هر یک از ما در زندگی با مشکلاتی روبرو هستیم و از آن ها رنج می بریم. بسیاری از این شرور و سختی ها به خاطر ساختار جهان مادی و تزاحم میان موجودات مادی و بدرفتاری انسان ها حاصل می شود؛ مثلا یک ببر، میشی را می بلعد چرا که باید غذا بخورد تا زنده بماند؛ و یا چون ما انسان ها دارای اختیار هستیم گاهی با بدرفتاری سبب رنجش دیگران می شویم و مثلا کسی را به قتل می رسانیم و یا مبلغ زیادی از پول بیت المال را اختلاس می کنیم و یا با بی تدبیری سبب از بین رفتن سرمایه های کشور می شویم. این تزاحم مادی لازمه حیات مادی است چنانچه که اختیار داشتن شرط استکمال روح آدمی است؛ اگرچه برخی از آن سوءاستفاده می کنند. بنابراین، مستند به بهترین خالق بودن خداوند، باید به این امر اعتقاد بورزیم که این جهان با همه شرورش، بهترین جهان ممکنی است که می توانست ایجاد گردد چرا که اگر بهتر از این هم ممکن بود، خداوند حتما آن جهان برتر را می آفرید. البته همانطور که گفتیم این جهان مادی ساختاری دارد که به شرور هم اجازه وجود می دهد اما اگر قرار باشد که این شرور رخ ندهند، اساسا باید جهان مادی و انسان مختار خلق نمی شد و روشن است که چنین چیزی خودش شرّ بزرگتر است چرا که خیرات خلقت جهان مادی، بسیار بیشتر از شروری است که احیانا به خاطر ساختار جهان مادی، در آن رخ می دهد.  

سیل را نیز باید در همین چارچوب توضیح داد جز این که گاهی اوقات شروری مثل سیل ناشی از بدرفتاری ما با طبیعت است؛ یعنی بازتاب عملکرد منفی نسبت به طبیعت و تخریب جنگل و شهرسازی نادرست و غیره است.

در هر صورت، چون در جای خودش اثبات شده خداوند خیرخواه است، تمامی شروری که در جهان مشاهده می شود، از جانب انسان یا لازمه طبیعی نظام خلقت است. از این رو، این که ما به شرّ مبتلا می شویم به خاطر ظلم خدا نیست. خداوند عادل است، بدین معنا که اجزای نظام خلقت را متناسب با هم خلق کرده و آنها را به تصویر مناسبی در آورده است و به هر موجودی آنچه را شایسته اش هست اعطا کرده است اما ازآنجایی که شایستگی ها متفاوت است و نظام علّی نیز محدودیت های خودش را دارد و برخی از تزاحمات لازمه خلق جهان مادی است، شروری در جهان ایجاد می شود.

 

پی نوشت ها:

1. اسراء: 70

2. بقره: 286

3. فصلت: 46

4. ابن منظور، محمد، لسان العرب، دار صادر، 1414ق، ج4، ص473

5. حجرات: 13

6. همان

7. برای مطالعه بیشتر رک: صدرالمتالهین، الحکمۀ المتعالیه فی الاسفار الاربعه، دار احیاء التراث، 1981، ج7، ص91

موضوع قفل شده است