رابطه ی اخلاق و احکام

تب‌های اولیه

185 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

حامی;821130 نوشت:
اخلاق فقهي هم داريم فقه اخلاقي هم داريم

حامی;821130 نوشت:
محرمات اخلاقي كه در فقه بحث مي شوند حرام هستند ولي محرمات اخلاقي در اخلاق شامل حرام و مكروه مي شود بستگي به موارد دارد

حبیبه;821133 نوشت:
در واقع منشأ التزام به واجبات شرعی و پرهیز از محرمات فضایل اخلاقی و منشأ ارتکاب محرمات شرعی ، رذایل اخلاقی است
سلام استاد "حامي" عزيز

سركار "حبيبه" لطفاً بفرمائيد خودم را دار بزنم؟! يا از برج ميلاد پرت كنم؟!
خب من هم از ابتدا همين ها را دارم ميگويم ديگر!

من هم گفتم موضوعات

"اخلاقي فقهي" هم داريم
من هم گفتم
"اخلاق نيز ميتواند شامل حلال و حرام بشود"
من هم گفتم
"بستگي به موارد دارد" ، همان ماجراي "احمد"
من هم گفتم پيامبر(ص) فرموده اند
"انی بعثت لاتمّم مکارم الاخلاق"

قرار بود توضيحي خدمت شما عرض كنم:


ببينيد وقتي من ميگويم اخلاق بر فقه برتري دارد ، منظورم اين نيست كه لزوماً اينگونه باشد كه يك سو يك امر شرعي وجود دارد و يك سوي ديگر يك امر اخلاقي و حالا شخص مردد مانده كه
"خدايا چكار كنم؟! اين طرف بروم يا آن طرف؟!" ابداً منظور من اين نيست گر چه شايد ، شايد چنين لحظه اي هم پيش بيايد. يعني بحث من شامل اين هم ميشود اما خيلي وسيعتر از اين است. با نكاتي كه شما و استاد "حامي" فرموديد بيان مطلب برايم راحت تر شد

حرف من اين است كه فقه هم در خدمت رشد اخلاق است ، مثل همان زميني كه عرض كردم. زمين براي اين است كه محصول در آن كاشته شود و رشد كند. مثلاً همان بحث اجازه طلاق براي مرد ، به نظر من يك امتحان است. خداوند حقي را به مرد داده نه براي آنكه استفاده كند ، بلكه براي آنكه ببيند ((چطور)) استفاده ميكند. صحبتمان درمورد مهريه كه خاطرتان هست. فرض كنيم تمام آن خصوصيات اخلاقي كه فرموديد با اجراي مهريه قابل حصول باشد. خب باز هم فقه در خدمت اخلاق است و وسيله ايست براي رساندن ما به اخلاق نيكو. يعني باز هم فقه زمين است و اخلاق محصول ، فقه وسيله اي است از وسائل براي رسيدن به هدف اخلاق مدار شدن "انی بعثت لاتمّم مکارم الاخلاق". عقيده من اين است كه:

اولاً قطعاً هدف از وسيله مهمتر است ، پس اخلاق از فقه مهمتر است
ثانياً مگر ميشود وسيله داراي ثواب و عقاب باشد ، اما هدف نباشد؟!

اما يك نكته را هم حتماً بايد توضيح دهم و آن تعريف اخلاق از نظر بنده است. شايد تمام اختلاف نظر ما بخاطر سوء برداشت از همين موضوع باشد. من فكر ميكنم شما (شايد جناب حافظ هم) اينطور برداشت كرده ايد كه من ميخواهم مثلاً به اين نتيجه برسم كه آن خارجي بي دين اگر به يك كودك غذا داد جايگاهش از فلان مسلمان بالاتر است. خب شايد باشد شايد هم نباشد ، اما موضع من اصلاً اين نبوده. من اتفاقاً دارم كاملاً درون مذهبي به اين موضوع نگاه ميكنم. عقيدهء من اين است كه اگر كسي به فرض فقط شرع را رعايت كند ، جايگاهش آنطور كه استاد "حافظ" گفتند ، 10 نيست ، بلكه 0 است. مثالي ميزنم:

شيطان هزاران سال به خداوند سجده كرد ، اما در يك امتحان خودش را لو داد. نكته اينكه خداوند به شيطان نفرمود تو از كافران شدي ، بلكه فرمود تو از كافران بودي!
حالا حرف من اين است كه نماز شيطان يك چيز كم داشت و آن
"اخلاق" بود
خداوند نمي خواهد ما نماز بخوانيم ، بلكه ميخواهد ببيند
((چطور)) نماز ميخوانيم

حالا برگرديم به مثال مهريه


عرض كردم كه من هم قبول دارم كه هدف از قرار دادن احكام رسيدن ما به اخلاق است ، اما نه لزوماً با
((عمل به احكام)) ، بلكه با ((چطور عمل كردن به احكام))
پس رشد ما لزوماً در اجراي احكام (از جمله مهريه) نيست بلكه در اين است كه چگونه اين احكام را به كار مي بريم
حالا هر چه درك ما از اين
"چگونگي" بيشتر شود ، انتظار خداوند نيز از ما بيشتر ميشود
پس يك عمل اخلاقي براي من كه به شناخت كافي نرسيده ام براي من واجب نيست
اما همان عمل اخلاقي براي "احمد" كه در آن زمينه شناخت مناسبي پيدا كرده ، واجب خواهد بود و اگر عمل نكند بايد در آن جهان پاسخگو باشد

حبیبه;821260 نوشت:
خب این یک حق شخصی است می توانید آن را ببخشید که به آن ایثار می گویند
شما کاملا آزادید که از حقوق خود جایی که مورد ظلم واقع نمی شوید بگذرید،بازگرداندن پول شما، بر طرف مقابل واجب است
اما بر شما واجب نیست پولتان را پس بگیرید حتی اگر وضع معیشت شما خوب باشد بهتر است بر فرد نادار ببخشید و یا به او
مهلت دهید که این هم در شرع بیان شده است
بله ولي بحث اين است كه من در اين زمينه دو تا نظر دادم:

1 - اين حق شخصي بسته به شرايط و ميزان شناخت افراد متغيير است. گاهي مجاز است ، گاهي مستحب است ، گاهي واجب است ، گاهي مكروه است و گاهي حرام

2 - اگر طبق شرايطي كه عرض كردم اين حق داراي يكي از احكام حلال يا حرام شود ،عمل يا عدم عمل به آن در آخرت از شخص پرسيده خواهد شد و ثواب و عقاب دارد

بسمه الوهاب

Reza-D;821267 نوشت:
پس رشد ما لزوماً در اجراي احكام (از جمله مهريه) نيست بلكه در اين است كه چگونه اين احكام را به كار مي بريم

جز این قسمت اختلاف دیگری باقی نمی ماند.

اجرای احکام شرع انسان را رشد می دهد و میزان این رشد بستگی به میزان کیفیت عمل،نیات و اخلاص انسان دارد.

بسمه الحق

Reza-D;821279 نوشت:
بله ولي بحث اين است كه من در اين زمينه دو تا نظر دادم:

1 - اين حق شخصي بسته به شرايط و ميزان شناخت افراد متغيير است. گاهي مجاز است ، گاهي مستحب است ، گاهي واجب است ، گاهي مكروه است و گاهي حرام

2 - اگر طبق شرايطي كه عرض كردم اين حق داراي يكي از احكام حلال يا حرام شود ،عمل يا عدم عمل به آن در آخرت از شخص پرسيده خواهد شد و ثواب و عقاب دارد

این موارد را بهتر است مصداقی بیان بفرمائید

احکام شرع در قالب کلیات بحث نمی شوند باید موردی و مصداقی مشخص نمود

چه چیز حرام است یا واجب و غیره......

حبیبه;821295 نوشت:
جز این قسمت اختلاف دیگری باقی نمی ماند
اين بخش را خواسته بوديد كه به يك سري سوال پاسخ بدهم
اجازه بدهيد آن پاسخ ها را ارسال كنم ، بعد سر اين يك قسمت هم انشااله به توافق برسيم

حبیبه;821296 نوشت:
این موارد را بهتر است مصداقی بیان بفرمائید
احکام شرع در قالب کلیات بحث نمی شوند باید موردی و مصداقی مشخص نمود
چه چیز حرام است یا واجب و غیره......
براي من كمي دشوار است چون اولاً اشراف كامل به موضوعات ندارم ، ثانياً حقيقتاً نميشود مرز دقيق مشخص كرد
شايد بتوان گفت مثل موسيقي است كه به علت پيچيدگي ، چگونگي آن مطرح ميشود ولي تعيين مصداقش به عهدهء خود افراد است
البته فقط از همين نظر بهموسيقي شبيه است

ولي يك توضيحي ميدهم و از همان مثالم استفاده ميكنم

اگر منِ نوعي بدانم در صورت طلب پولم از آن شخص بدهكار:

1 - بدانم فرزندش دچار آسيب ميشود

2 - بدانم ميزان نياز من براي پس گرفتن اين پول ، كمتر از ميزان ضرري است كه به آنها ميرسد

در اين حالت مهلت دادن به بدهكار بر من واجب ميشود و اگر به اجبار پول را پس بگيرم مرتكب گناه شده ام
اما اگر دو نكتهء بالا وجود نداشته باشد ، مثلاً آسيب آن فرزند صرفاً خريد لباس باشد ، چون زيان در حد بالايي نيست و از طرفي نياز من به پول هم خيلي جدي نيست ، مهلت دادن به بدهكار مستحب خواهد بود
در نهايت اگر آسيبي كه قرار است به آنها برسد جدي نباشد و از طرفي نياز من هم زياد باشد ، ديگر مهلت دادن به بدهكار حتي مستحب هم نيست
حالا اگر قرار باشد با مهلت دادن به بدهكار ، مثلاً براي فرزند خودم مشكل مهمي پيش بيايد ، اينجا ديگر مهلت دادن مكروه هم ميشود

البته توضيح بالا صرفاً براي بيان نظرم و خيلي كلي بود
در عمل همان موارد بالا نيز ميتوانند حالات مختلفي داشته باشند
براي همين هم عرض كردم علاوه بر شرايط (كه در بالا عرض شد) ميزان شناخت فرد نيز در نتيجهء كار موثر است
مثلاً ممكن است درك يكي از حالات بالا براي شخص خاصي ممكن نباشد. خب اين شخص اگر اشتباه هم كند چيزي برگردنش نيست ، مگر آنكه در يادگيري كوتاهي كرده باشد
از طرفي ممكن است شخص ديگري خيلي از من عارف تر باشد. لذا شايد حالتي كه براي من مستحب است ، براي او واجب باشد

بسم الله الرحمن الرحیم

Reza-D;821312 نوشت:
ولي يك توضيحي ميدهم و از همان مثالم استفاده ميكنم

اگر منِ نوعي بدانم در صورت طلب پولم از آن شخص بدهكار:

1 - بدانم فرزندش دچار آسيب ميشود

2 - بدانم ميزان نياز من براي پس گرفتن اين پول ، كمتر از ميزان ضرري است كه به آنها ميرسد

در اين حالت مهلت دادن به بدهكار بر من واجب ميشود و اگر به اجبار پول را پس بگيرم مرتكب گناه شده ام
اما اگر دو نكتهء بالا وجود نداشته باشد ، مثلاً آسيب آن فرزند صرفاً خريد لباس باشد ، چون زيان در حد بالايي نيست و از طرفي نياز من به پول هم خيلي جدي نيست ، مهلت دادن به بدهكار مستحب خواهد بود
در نهايت اگر آسيبي كه قرار است به آنها برسد جدي نباشد و از طرفي نياز من هم زياد باشد ، ديگر مهلت دادن به بدهكار حتي مستحب هم نيست
حالا اگر قرار باشد با مهلت دادن به بدهكار ، مثلاً براي فرزند خودم مشكل مهمي پيش بيايد ، اينجا ديگر مهلت دادن مكروه هم ميشود

البته توضيح بالا صرفاً براي بيان نظرم و خيلي كلي بود
در عمل همان موارد بالا نيز ميتوانند حالات مختلفي داشته باشند
براي همين هم عرض كردم علاوه بر شرايط (كه در بالا عرض شد) ميزان شناخت فرد نيز در نتيجهء كار موثر است
مثلاً ممكن است درك يكي از حالات بالا براي شخص خاصي ممكن نباشد. خب اين شخص اگر اشتباه هم كند چيزي برگردنش نيست ، مگر آنكه در يادگيري كوتاهي كرده باشد
از طرفي ممكن است شخص ديگري خيلي از من عارف تر باشد. لذا شايد حالتي كه براي من مستحب است ، براي او واجب باشد

با توضیحات فوق چیزی بیش از تغییر احکام در شرایط مختلف ثابت نمی شود.

ضمن اینکه در مواردی که برایش حکم شرعی مشخص نمودید کارشناسان گرامی بخش فقه باید نظر بدهند چرا که

فقه یک حیطه ی تخصصی است،جمله ی اول بنده هم قابل بررسی است و از اساتید گرامی بخش فقه درخواست می کنم که

زحمت کشیده این بحث را ملاحظه و صحت و سقمش را مشخص بفرمایند،بهتر است کمی صبر کرد تا خدای ناکرده سخنی

بدون علم و آگاهی در این بخش نگفته باشیم.

حبیبه;821334 نوشت:
با توضیحات فوق چیزی بیش از تغییر احکام در شرایط مختلف ثابت نمی شود
سلام
فکر میکنم ابتدا باید تکلیف یک موضوع مشخص بشود چون اینطور که من برداشت کردم از نظر شما چیزی بجز احکام وجود ندارد!
یا به عبارتی از نظر شما همه چیز احکام است و چیزی با نام اخلاق نداریم (برداشت من است البته)
شایدم من اخلاق و احکام را درست نمیشناسم

بفرمائید اخلاق از نظر شما دقیقاً یعنی چه؟
شما چه مسائلی را جزء اخلاق دسته بندی میکنید؟

حبیبه;821334 نوشت:
از اساتید گرامی بخش فقه درخواست می کنم که زحمت کشیده این بحث را ملاحظه و صحت و سقمش را مشخص بفرمایند
بهتر است کمی صبر کرد تا خدای ناکرده سخنی بدون علم و آگاهی در این بخش نگفته باشیم
موافقم
از شبهه ها ملولم و استادم آرزوست :Nishkhand:

بسمه الکریم

Reza-D;822038 نوشت:
سلام
فکر میکنم ابتدا باید تکلیف یک موضوع مشخص بشود چون اینطور که من برداشت کردم از نظر شما چیزی بجز احکام وجود ندارد!
یا به عبارتی از نظر شما همه چیز احکام است و چیزی با نام اخلاق نداریم (برداشت من است البته)

سلام علیکم

دلیل این برداشت حضرتعالی روشن است چون شما اخلاق را جدای از عمل فرض می کنید و مقدم بر آن.

احکام چیزی جز رفتار و عمل مطابق با شرع نیست.

Reza-D;822038 نوشت:
بفرمائید اخلاق از نظر شما دقیقاً یعنی چه؟
شما چه مسائلی را جزء اخلاق دسته بندی میکنید؟

اخلاق به دو نوع نظری و عملی تقسیم می شود،اخلاق نظری علمی ارزشمند است

ولی اگر به تنهایی به آن نگاه شود فقط مشتی اصطلاحات است که انسان را از نظر ذهن فربه می کند

اما تأثیری در سعادت او و اخلاق مدار شدنش نخواهد داشت.لذا اخلاق در صحنه ی عمل اگر ظهور کرد از آن به اخلاق

عملی تعبیر می شود و در کل بحث، این قسم از اخلاق مدّ نظر حقیر بوده است.گرچه در جدائی مفهومی آن از احکام گاهی

مجبور شده ایم در شرح مفاهیم از اخلاق نظری مدد بجوئیم.

انسانی که غیبت نمی کند،برای مردم حرمت قائل است،آنها را بی جهت قضاوت نمی کند و در معاشرت شرط ادب

و احترام را به جا می آورد،به پدر و مادر و استاد و معلم و بزرگترهایش احترام می گذارد و با کوچکترها رفتاری

توأم با محبت و اکرام دارد،فعل اخلاقی انجام داده است،خب همه ی اینها از یک سو با شرع و فقه و احکام

ارتباط دارد و مشمول حکم واجب و حرام و.....می شود و از یک سو با اخلاق عملی مرتبط است و از سوی دیگر

همینها صراط و طریق سیر و سلوک انسان به سوی خداست که با عرفان مرتبط می شود و مجموعش در حیطه ی

دین مطرح می گردد.

آبشخور و منشأ و سرچشمه ی همه ی اینها هم اعتقادات و جهان بینی انسان است به عبارتی نوع اندیشه اش.

حبیبه;822044 نوشت:
دلیل این برداشت حضرتعالی روشن است چون شما اخلاق را جدای از عمل فرض می کنید و مقدم بر آن
ابداً اینطور نیست!
اتفاقاً کاملاً برعکس است و من اخلاق را از نوع عملیش قبول دارم
چطور چنین برداشتی کردید؟

حبیبه;822044 نوشت:
انسانی که غیبت نمی کند،برای مردم حرمت قائل است،آنها را بی جهت قضاوت نمی کند و در معاشرت شرط ادب و احترام را به جا می آورد ، به پدر و مادر و استاد و معلم و بزرگترهایش احترام می گذارد و با کوچکترها رفتاری توأم با محبت و اکرام دارد ، فعل اخلاقی انجام داده است
اینها که احکام هستند
لطفاً به گونه ای بفرمائید که مرز بین اخلاق و احکام مشخص باشد

بسمه الحق

Reza-D;822050 نوشت:
اینها که احکام هستند
لطفاً به گونه ای بفرمائید که مرز بین اخلاق و احکام مشخص باشد

وقتی عرض می کنم اخلاق عملی،یعنی اخلاق در عمل متبلور می شود و ظهور می یابد

الان بنده عرض کنم،سخاوت،خب این یک مفهوم اخلاقی است تا در عمل کسی مالی را به غیر

نبخشد سخاوتمندی ظهور نمی یابد وقتی هم ظهور یافت از نظر حکم فقهی،یا واجب است یا مستحب

که می شود احکام،یعنی عمل انسان در واقع از جهات مختلف موضوع علوم مختلف قرار می گیرد.

همین سخاوت به لحاظ روانی اگر بررسی شود موضوع علم روانشناسی می شود،بستگی دارد

از چه بعد و جهتی به آن بنگریم.

موضوع قفل شده است