رابطه ی اخلاق و احکام

تب‌های اولیه

185 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

بسمه البصیر

Reza-D;819879 نوشت:
به نظر ميرسد كه در اين داستان از سوي پيامبر(ص) اخلاق بر شرع مقدم گرفته شده است

اخلاق و شرع در هم تنیده اند و نمی توانید آنها را از هم جدا کنید، در این داستان هم صاحب نخل، چشم چرانی می کرده که غیر شرعی است

وارد حریم مردم می شده (بدون اذن و اجازه) که غیر شرعی است،مزاحم زن و بچه ی مردم بوده که غیر شرعی است و البته همه ی اینها غیر اخلاقی

چرا؟ چون چشم چرانی ریشه اش غلبه ی شهوت بر عقل است و تعدیل قوای نفسانی انسان از جمله شهوات او با همه ی مراتب آن در حیطه ی علم اخلاق

اما اثر غلبه ی نفسانیت بر عقل می شود چشم چرانی و مزاحمت برای نوامیس مردم که شرع آن را حرام می داند و قانون هم با آن برخورد می کند

(قانون مبتنی بر شرع)

حبیبه;819885 نوشت:
ما نمی توانیم الان دقیقا مشخص کنیم که فلانی جهنم می رود یا بهشت،کارش در نزد خدا خراب است یا خوب؟
رشته ی این قضاوتها تنها در دست خداست
سركار "حبيبه" به قول بچه هاي رزمنده باز هم كه زديد تو خاكي! :Nishkhand:
اصلاً صحبت من درمورد قضاوت درمورد كسي نيست خواهر گرامي

حبیبه;819885 نوشت:
بر عکس خیلی مهم است:
هم از جهت تفکیک موضوعات علوم
هم به لحاظ تبین بحث و روشن بودن حدود آن
و هم به لحاظ حقایقی که پشت هر حیطه ی وجودی انسان و احکام مترتب بر آن وجود دارد
از نظر نتيجه عرض كردم
قبلش گفتم كه من چون كاملاً به اصطلاحات مسلط نيستم ، ممكن است از اين نظر اشتباه كنم
منظورم اين بود كه شما (ضمن اينكه لطف ميفرمائيد و اصطلاح درست را يادآوري ميفرمائيد) اما توجهتان را معطوف به نتيجه گيري بنده كنيد

حبیبه;819885 نوشت:
فقه و اخلاق دو علمند و اصطلاحات خودشان را دارند و باید در بحث علمی در بکار بردن آنها دقت کرد
و گرنه ممکن است استنباطمان از مسائل غلط از آب در بیاید
درست است. سعي ميكنم در اين مورد بيشتر دقت كنم
اما يك حرفي ميخواهم بزنم گرچه تخصص ندارم ، ولي فكر ميكنم حرف درستي باشد

گاهي ما درمورد علوم اسلامي ، به همان دردي مبتلا ميشويم كه ايرادش را به علوم تجربي ميگيريم
اينكه گاهي يك تفسير را قطعي فرض مي كنيم!

شايد ، شايد ، شايد اگر در برخي تفاسير از علوم ديني تجديد نظر كنيم و بازنگري كارشناسانه انجام بدهيم (مثل همين بحث رابطهء اخلاق و شرع)
آن وقت برخي از اين تعاريف تغيير كند كه در نتيجه ، اصطلاحات جديدي هم بوجود بيايند

بسمه الرقیب

Reza-D;819894 نوشت:
شايد ، شايد ، شايد اگر در برخي تفاسير از علوم ديني تجديد نظر كنيم و بازنگري كارشناسانه انجام بدهيم (مثل همين بحث رابطهء اخلاق و شرع)
آن وقت برخي از اين تعاريف تغيير كند كه در نتيجه ، اصطلاحات جديدي هم بوجود بيايند

راه علم هر گز بسته نیست و تقلید در علم هم مذموم است ولی اگر بخواهیم با رویکردی جدید مسئله ای دینی را بنگریم

اولا باید تسلط کامل و کافی به آن مسئله داشته باشیم

ثانیا صاحب یک فکر جدید در همان چهار چوب دین(قران-سنت-برهان و عرفان) باشیم.

عرفان هم که عرض می کنم عرفان مبتنی بر وحی و بر معارف اهل بیت عصمت و طهارت

و دائر مدار ولایت،نه هر بافته ای را یافته تلقی کرده و به دین نسبت دهیم.

Reza-D;819894 نوشت:
سركار "حبيبه" به قول بچه هاي رزمنده باز هم كه زديد تو خاكي!
اصلاً صحبت من درمورد قضاوت درمورد كسي نيست خواهر گرامي

یعنی این به جاده خاکی زدن خیلی اتفاق افتاده است؟

بنده متوجه نبوده ام عذرخواه.

ولی جاده خاکی نبود،اگر هم بود خب حضرتعالی اسفالتش نکرده بودید،تا جایی که در خاطرم هست

شما در تاپیک قبل بسیاری از مسلمین را به جهنم فرستادید.

پ.ن

ظاهرا این تاپیک ادامه ی همان بحثهاست.

حبیبه;819887 نوشت:
اصلا خود التزام به دستورات شرع یک نوع ریاضت و تمرین اخلاق مدار بودن و طهارت قلب و جوارح است
خب به نظر من هميشه اينطور نيست
مثلاً در احكام ازدواج من چنين چيزي نمي بينم (در بيشتر آنها)
شما خمس را مثال زديد ، اما مثلاً مهريه را در نظر بگيريد
مهريه باعث بروز كدام خصوصيت اخلاقي ميشود؟
يا مثلاً حق طلاق كه با مرد است
يا نمونه هاي ديگر كه احتمالاً خودتان حدس ميزنيد

اتفاقاً برعكس ، در اينها رشد اخلاق در

عدم انجام آنهاست!

حبیبه;819889 نوشت:
اخلاق و شرع در هم تنیده اند و نمی توانید آنها را از هم جدا کنید، در این داستان هم صاحب نخل، چشم چرانی می کرده که غیر شرعی است
وارد حریم مردم می شده (بدون اذن و اجازه) که غیر شرعی است
بله اما پيامبر(ص) مي توانستند او را از اين اعمال نهي كنند
اخلاق در اينجا بايد از منظر آن مرد انصار نيز در نظر گرفته شود
يعني وقتي يك مرد حريم خود را در خظر مي بيند ، اجازه پيدا ميكند بر خلاف شرع عمل كرده و نخلي را كه قرارش را گذاشته (قرار شرعي) از جاي بكند

حبیبه;819885 نوشت:
خوبیهای انسانهای خوب بدیهای انسانهای مقرب است
خب تمام حرف من هم همين است
من هم ميگويم ممكن است يك عمل اخلاقي براي من مستحب باشد ولي براي "محمود" واجب باشد
همان مثالي كه گفتم

حالا اين وجوب به شرايط مختلفي بستگي دارد
سطح آگاهي ما ، موقعيت ما ، درآمد و دارايي ما ، جنسيت ما ، سن و سال ما ، زمان ، مكان و.......

و دقيقاً بخاطر همين امكان وجود شرايط مختلف ، شرع فقط واجب و حرام و مستحب و...... كلي را مشخص ميكند
و اين اخلاق است كه براي هر كسي وجوب يا حرمت شخصي را مشخص ميكند

فكر ميكنم تا اينجا اتفاق نظر داريم. فقط من حرفم اين است كه اخلاق گر چه به خودي خود ، براي رشد انسان است ، اما اگر شرايط مختلف اجراي آن عمل اخلاقي ، با فرد تناسب داشت ، ديگر صرفاً موضوعي براي ارتقاء نيست ،

بلكه براي همان شخص واجب يا حرام ميشود. لطفاً دقت بفرمائيد من نميگويم آن عمل براي همه واجب يا حرام يا مستحب يا مكروه ميشود. ميگويم هر عملي از نظر اخلاقي ، براي هر كسي طبق شرايطي كه دارد ، ميتواند شامل يكي از احكام واجب و مكروه و.... بشود

حبیبه;819898 نوشت:
ظاهرا این تاپیک ادامه ی همان بحثهاست
فكرش را ميكردم اينطور تصور كرده باشيد ، براي همين گفتم زديد جاده خاكي :Nishkhand:
نه بزرگوار ، اين تاپيك اصلاً ارتباطي به آن موضوع ندارد
هنوز وقت نكرده ام تاپيك مربوط به آن بحث را راه اندازي كنم

بسمه الحکیم

Reza-D;819900 نوشت:
اما مثلاً مهريه را در نظر بگيريد
مهريه باعث بروز كدام خصوصيت اخلاقي ميشود؟
يا مثلاً حق طلاق كه با مرد است
يا نمونه هاي ديگر كه احتمالاً خودتان حدس ميزنيد

اتفاقاً برعكس ، در اينها رشد اخلاق در عدم انجام آنهاست!

در پرداخت مهریه، وفاداری(وفای به عهد) مسئولیت پذیری،تلاش و اجتهاد(برای کسب روزی حلالی که باید به عنوان مهریه پرداخت شود)

جوانمردی،سخاوت،عدالت و.....ظهور می یابد.

حق طلاق واجب شرعی نیست چرا که زن می تواند در شروط ضمن عقد آن را داشته باشد.

Reza-D;819900 نوشت:
بله اما پيامبر(ص) مي توانستند او را از اين اعمال نهي كنند
اخلاق در اينجا بايد از منظر آن مرد انصار نيز در نظر گرفته شود
يعني وقتي يك مرد حريم خود را در خظر مي بيند ، اجازه پيدا ميكند بر خلاف شرع عمل كرده و نخلي را كه قرارش را گذاشته (قرار شرعي) از جاي بكند

جسارتا می دانید مشکل کجاست؟

حضرتعالی از یک زاویه به موضوع می نگرید،رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و اله بارها وی را از این کار با واسطه و بی واسطه نهی فرموده بودند

وقتی نپذیرفت و لجاجت کرد،امر به قطع درخت نمودند.استدلال شما در مورد اینکه حکم شرع می تواند تغییر کند چه چیزی را ثابت می کند؟

اینکه اخلاق مقدم بر شرع است؟ ممانعت از تجاوز به حریم خصوصی امری شرعی است،مرد مسئول حفظ ناموس خویش است به فرمان شرع

و اخلاق حالا شما چطور و با چه استدلالی در این موضوع اخلاق را مقدم دانستید؟

چون بر خلاف قرار داد نخل را از جا کند؟ قرار داد شرط ضمنی مبنی بر اینکه صاحب نخل اجازه دارد وقت و بی وقت مزاحم مردم شود و بی اذن وارد

حریم آنها شود نداشت،در واقع صاحب نخل قرار داد را بهانه ی ظلم و تعدی به حریم یک مسلمان کرده بود بنابراین این، قرار داد دیگر لازم الاجرا نبود

و وجه شرعی،عقلی و قانونی برای ادامه ی آن وجود نداشت،این را هم شرع مشخص کرد،مگر شرع جز رسول خدا چه کس دیگری بود؟

(حکم رسول حکم خداست)

Reza-D;819900 نوشت:
خب تمام حرف من هم همين است
من هم ميگويم ممكن است يك عمل اخلاقي براي من مستحب باشد ولي براي "محمود" واجب باشد
همان مثالي كه گفتم

تا جایی که بنده فهمیدم شما می فرمائید اخلاق بر فقه مقدم است.

حدیثی را که عرض کردم تنها بعد اخلاق را در بر نمی گیرد بعد عمل را هم شامل می شود و بعد اندیشه را نیز.

Reza-D;819900 نوشت:
فكر ميكنم تا اينجا اتفاق نظر داريم. فقط من حرفم اين است كه اخلاق گر چه به خودي خود ، براي رشد انسان است ، اما اگر شرايط مختلف اجراي آن عمل اخلاقي ، با فرد تناسب داشت ، ديگر صرفاً موضوعي براي ارتقاء نيست ، بلكه براي همان شخص واجب يا حرام ميشود. لطفاً دقت بفرمائيد من نميگويم آن عمل براي همه واجب يا حرام يا مستحب يا مكروه ميشود. ميگويم هر عملي از نظر اخلاقي ، براي هر كسي طبق شرايطي كه دارد ، ميتواند شامل يكي از احكام واجب و مكروه و.... بشود

احکام خمس:واجب،حرام ،مکروه،مستحب و مباح اصطلاحاتی هستند در فقه و مربوط به اعمال انسان(بطور تخصصی)

حسد تا زمانی که بروز نکند و به آن ترتیب اثر داده نشود عنوان حرام به آن داده نمی شود زیرا اصلا این اصطلاح برای احکام وضع شده است

ولی همین حسد اگر بروز کند و موجب غیبت و بدگویی و إعمال خشم بر کسی شود حرام است.

Reza-D;819695 نوشت:
ببینید بزرگوار من هم به دنبال این نیستم که امر و نهی در مسائل اخلاقی را معادل مسائل شرعی قرار بدهم. اجازه بدهید مثالی عرض کنم:

من پولی را به کسی قرض میدهم. موعد دریافت پول فرا میرسد و من از طرف مقابل ، پولم را طلب میکنم. اما این فرد فرزندی دارد که مبتلا به یک بیماری سخت است و پول عمل جراحی این کودک تقریباً معادل پولی است که این شخص به من بدهکار است.

الف) از نظر قانونی این پول حق من است و قانون به من اجازه داده که حق خودم را مطالبه کنم
ب) اما اخلاق به من میگوید که به این شخص مهلت بدهم تا فرزندش را عمل کند و مدتی بعد ، پول مرا پس بدهد

حال شما میفرمائید اگر من به جان این کودک بی توجه باشم و چون قانون و شرع به من اجازه داده ، به هر قیمتی که شده پولم را از آن مرد پس بگیرم و اجازه بدهم آن کودک بخاطر نداشتن پول عمل بمیرد ، مرتکب گناه نشده ام و چون نماز خوانده ام و روزه گرفته ام و به قول شما کف اعمال را انجام داده ام ، پس در آن دنیا بهشتی میشوم و هیچ سوال و جوابی از من درمورد جان این کودک نمیشود. درست است؟

Reza-D;819845 نوشت:
من اينطور فكر ميكنم كه به دليل همين انعطاف پذيريِ "تعريف اخلاق به تناسب افراد" باشد كه نميشود حلال و حرام كلي براي آن تعريف كرد ، نه آنكه ثواب و عقابي نداشته باشد
در واقع اعتقاد من در اين نوشتهء قرمز رنگ است ، (خيلي توجه بفرمائيد لطفاً):

هرگاه يك عمل اخلاقي ، براي يك فرد و به تناسب شرايطي كه آن فرد دارد ، به مرحلهء واجب اخلاقي يا حرام اخلاقي برسد ، آن عمل از نظر شرعي نيز براي همان شخص ، واجب شرعي يا حرام شرعي خواهد بود

يا به عبارتي من اعتقاد دارم كه:
فقه يعني بيان ((حلال و حرام شرعي)) بطور كلي براي جامعه
و اخلاق يعني بيان ((حلال و حرام شرعي)) بطور جزئي و براي تك تك افراد به تناسب شرايطشان

در حقيقت بنده شرع و اخلاق را يكي ميدانم و به دو نوع علم فقه يعني "فقه شرعي و فقه اخلاقي" معتقدم و عقيده دارم هر دوي اينها ثواب و عقاب دارند. اما اولي بيان عمومي است و دومي بيان خصوصي

مثال:
بنده و شخصي بنام "محمود" ، هر كدام مرد فقيري را مي بينيم. من پول آنچناني ندارم اما "محمود" مقدار زيادي پول دارد
با اين فرض كه هيچكدام از ما دو نفر ، وظيفهء شرعي براي كمك به آن مرد فقير نداريم ، هيچكدام از ما به اين مرد فقير پولي نميدهيم

در اينجا گر چه عمل هر دوي ما يكي بوده ، اما "محمود" مرتكب گناه شده است!
چرا كه كمك به فقير از نظر اخلاقي واجب است ، اما تحقق اين وجوب فقط براي "محمود" اتفاق افتاده است
لذا كمك به فقير براي "محمود" واجب شرعي خواهد بود ولي براي من خير

حالا اگر وجوب اخلاقي را براي من در نظر بگيريم ، تناقض پيش مي آيد
اما براي "محمود" هيچ تناقضي وجود نخواهد داشت. چرا كه با واجب شدن اخلاقيِ كمك به فقير ، اين عمل بر "محمود" (نه شخص ديگري) واجب شرعي نيز ميشود


حبیبه;819843 نوشت:
قیامت یوم تبلی السرائر است،و جهنم با مراتب و طبقات آن ظهور فساد اندیشه،اخلاق و عمل.

اگر در تعریف، یکی از ممیزات فقه و اخلاق را عقوبت اخرویِ مترتب بر آن محسوب کنیم و اگر مانع بروز

اخلاق فاسد موانع بیرونی بوده باشد نه اراده ی خود شخص،قطعا معصیت بوده و مشمول عقوبت خواهد بود.


با سلام؛
سوال جناب d-reza سوال دقیقی است و به دلیل اهمیت آن پاسخ به این قسمت از سؤال ایشان را در قسمتی جداگانه بیان می‌کنم.
به نظر می‌رسد پاسخ زیر تا حدودی قانع‌کننده باشد و تذکراتی را که سرکار خانم حبیبه در صدد بیان آن می‌باشند را نیز تأمین کند

یک پاسخ که در پاسخ‌های ابتدایی خودم بدان اشاره کرده بودم نظر کسانی است که تمام احکام اخلاقی را مستلزم احکام فقهی متناسب با خود می‌دانند. یعنی همه احکام ارشادی احکام مولوی‌ تلقی می‌کنند. برخی ـ بی واهمه ـ این سخن را گفته اند و معتقدند: کل ما حکم به العقل حکم به الشرع و کل ما حکم به الشرع حکم به العقل.



پاسخ دیگر ـ بر فرض نپذیرفتن ملازمه فوق ـ این است که در جایی که پای جان یک آدم در میان است حکم فقهی جواز نیست. در چنین مواردی از نظر فقهی واجب است که شما کمک کنید.



مقداری از این ابهام به نحوه استنباط رایج فقهی بازگشت دارد. در فقه موجود ما به دنبال واجب و حرام و احکام الزامی هستیم. اینجا هم اتفاقا نوعی الزام فقهی وجود دارد.
بنابراین در صورت مرگ فرزند من مرتکب گناه شده ام و به خاطر عدم التزام فقهی شایستگی ورود به بهشت را ندارم. بازخواست هم خواهم شد.
به بیان دیگر قانون شریعت در صورتی به من اجازه داده که مال خود رامطالبه کنم که پای جان دیگران در میان نباشد. اما وقتی من به این پول نیاز اضطراری ندارم و این پول منجی یک انسان است قانون شریعت بر من الزام می‌کند که آن را در اختیار دیگری قرار دهم و ثواب و عقاب اخروی هم بر آن مترتب می گردد.

حبیبه;819978 نوشت:
در پرداخت مهریه، وفاداری(وفای به عهد) مسئولیت پذیری،تلاش و اجتهاد(برای کسب روزی حلالی که باید به عنوان مهریه پرداخت شود) جوانمردی،سخاوت،عدالت و.....ظهور می یابد
سلام مجدد به دوستان گرامی
خواهر محترم شما ابتدا باید وجود برخی از خصوصیات نیکوی اخلاقی که فرمودید را در مهریه اثبات بفرمائید ، بعد در این باره بحث کنید که پرداخت مهریه (یا عدم پرداخت) مساوی با ظهور آن اخلاقیات است (یا عدم ظهور آنها)
. ایراد اینجاست که شما
"صحت پرداخت مهریه" را فرض گرفته اید ، آن وقت عمل به آن را شامل خصوصیاتی که گفتید ، و عدم عمل به آن را مخالف با آن خصوصیات بیان میکنید

جوانمردی = شما اینطور فرض کردید که مهریه صحیح است و پرداخت این دِین (که صحت آن اثبات شده) نشانهء جوانمردی است. در حالیکه اصل صحبت ما این است که صحیح بودن مهریه از چه باب است؟ نه اینکه از ابتدا مسائل را با فرض صحت مهریه تحلیل کنیم. شما اول باید اثبات کنید که قانون مهریه دربردارندهء خصوصیت جوانمردی است ، بعد نتیجه گیری کنید که پرداخت مهریه باعث ظهور این خصوصیت اخلاقی میشود. من هم میتوانم بگویم گرفتن مقداری پول از من (به عنوان مرد) برای زندگی که اسمش مشترک است اتفاقاً ناجوانمردانه است

سخاوت ، تلاش برای روزی حلال =

نفقه ای که بر عهدهء مرد است خودش به اندازهء کافی نشانهء سخاوت و تلاش برای کسب روزی حلال است. ضمن اینکه باز هم صرفاً داریم تئوری به موضوع نگاه میکنیم چون هیچ ارتباطی بین این چیزها وجود ندارد!
اگر اینطور باشد ، پس کسی که 100 سکه مهریه زنش میزند خیلی سخاوتمندتر و تلاشگرتر از کسی است که 10 سکه مهریه زنش میزند!! باز عجیب است که مهریه نشانهء سخاوت است ، اما پیامبر(ص) میفرماید سعی کنید آن را کم بگیرید!! این چه نشان سخاوتی است که باید آن را کم گرفت؟! اگر قرار است سخاوت مرد با پرداخت مهریه مشخص شود ، پس باید زن تا میتواند آن را زیاد بگیرد تا ببیند شوهر آینده اش چقدر سخاوتمند است

عدالت =

باز هم همان پیش فرض! چرا مهریه عادلانه است؟ شما اول چراییِ عادلانه بودن مهریه را بفرمائید تا بعد برسیم به اینکه پرداخت مهریه باعث ظهور عدالت میشود

وفای به عهد =

کدام عهد؟! سوال ما بر روی خود عهد است خواهر گرامی. از طرفی اولاً وفای به عهدِ زن چگونه اثبات میشود؟ ثانیاً با این حساب باید بگوئیم تمام مردهایی که مهریه زنشان را می پردازند انسان های وفاداری هستند!! درحالیکه نمونه های زیادی وجود دارد که مهریه زنشان را پرداخت کرده اند و چندین دوست دختر هم دارند

موضوع مهمتر اینکه باید دید موضوع

در عمل چگونه است و حرف من هم از ابتدا همین بود. مهریه در عمل بجز ایجاد دردسر در زندگی ها هیچ چیزی نداشته است. حتی الان بیشتر خانمها اصلاً صحبتی از مهریه نمی کنند چون اصلاً اهمیتی در زندگی ها ندارد! موضوعی مثل نفقه که هم عقلانی است و هم اخلاقی ، می بینیم که در زندگی ها نیز رعایت میشود و مردم کاملاً آن را در زندگی مشترک پذیرفته اند. اما مهریه تقریباً در هیچ زندگی جایی ندارد و بجز اینکه وسیله ای باشد برای کلاس گذاشتن دخترها (یا خانوادهء آنها) کاربرد دیگری ندارد

حبیبه;819978 نوشت:
حق طلاق واجب شرعی نیست چرا که زن می تواند در شروط ضمن عقد آن را داشته باشد
بحث روی واجب بودن یا نبودن نیست ، بلکه بر سر کارکردِ یک حکم است. این احکام در عمل چه کارکردی دارند؟ اگر کارکرد مثبت دارند که باید مردم آنها را با اشتیاق اجرا میکردند ، نه اینکه کلاً در زندگی کمرنگ بشوند (یا در مواردی اصلاً وجود نداشته باشند)

ببینید خواهر گرامی ، اصلاً زمانی که در جاهای مختلف درمورد این احکام گفتگو میشود ؛ معمولاً جملاتی شبیه به جملهء زیر در همان ابتدا بیان میشود که شما هم حتماً نمونهء آن را شنیده اید:

"این احکام برای شرایط خاص هستند ، وگرنه در زندگی مشترک نمیشود صرفاً با احکام زندگی کرد و برای داشتن یک زدگی موفق ، باید اخلاق را در زندگی جاری کرد"

همانطور که گفتم حتماً خود شما نیز بارها مشابه این جمله را شنیده اید ، با این حال اگر مایل بودید بفرمائید تا همین جمله را از زبان کارشناسان این سایت یا سایت های دیگر نقل قول کنم

شما میفرمائید اگر کسی به همهء احکام شرع ملتزم باشد ، قطعاً فردی اخلاق مدار هم خواهد بود. درحالیکه می بینیم در بیان جملهء فوق ، صراحتاً گفته میشود شرع برای زندگی کافی نیست و باید اخلاق باشد تا زندگی شیرین شود. اما من میگویم حتی همین گفتهء آخر نیز تفسیر درستی از جملهء قرمز رنگ بالا نیست. من میگویم که:

یا باید بپذیریم شرع کامل است که در این صورت نیازی نیست به مردم سفارش کنیم شما به اخلاق هم نیاز دارید. بلکه باید به آنها بگوئیم همین شرع برای شما کافی است و نیازی به اخلاق ندارید چون اخلاق با رعایت همین شرع قابل حصول است

یا باید بپذیریم شرع ناقص است و برای تکمیل خود نیازمند به اخلاق است. در این صورت برای من عجیب است که چطور شرع در آن دنیا سوال و جواب دارد ولی اخلاق ندارد!!

حبیبه;819978 نوشت:
ممانعت از تجاوز به حریم خصوصی امری شرعی است ، مرد مسئول حفظ ناموس خویش است به فرمان شرع و اخلاق حالا شما چطور و با چه استدلالی در این موضوع اخلاق را مقدم دانستید؟
حافظ;819980 نوشت:
به بیان دیگر قانون شریعت در صورتی به من اجازه داده که مال خود رامطالبه کنم که پای جان دیگران در میان نباشد. اما وقتی من به این پول نیاز اضطراری ندارم و این پول منجی یک انسان است قانون شریعت بر من الزام می‌کند که آن را در اختیار دیگری قرار دهم و ثواب و عقاب اخروی هم بر آن مترتب می گردد
حرف شما این است که در داستان درخت ، پیامبر(ص) یک حکم شرعی را نادیده گرفتند بخاطر یک حکم شرعی دیگر (نه بخاطر اخلاق)
یا در ماجرای کودک و طلبکار ، بحث اخلاق موضوعیت ندارد ، بلکه چون شرع فرموده جان یک انسان اهمیت دارد ، پس من ملزم هستم که از طلب خود بگذرم
درست است؟

لطفاً هر دو بزرگوار بفرمائید چه چیز باعث میشود که حکم شرعیِ

"الف" ، به حکم شرعیِ "ب" ترجیح داده شود؟
موضوع قفل شده است