جمع بندی ذاتی یا اکتسابی بودن صفات اخلاقی؟؟؟؟؟؟

تب‌های اولیه

26 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

••ostad••;264911 نوشت:
تعجب بنده که مرتبا" درحال افزایش است ! خیر بزرگوار بنده اصلا" نه اهل سر تراشیدنم ونه هرگز این انتظار را از کسی دارم. بله متاسفانه جوابهای داده شده برای بنده تعجب آور است .

باسلام خدمت دوست عزیز و محترم
تعجب، تاسف ندارد.
ممکن است حتی بعد از این تعجبتان بیشتر هم بشود.
گاهی اوقات تعجب، پسندیده است.
اما جواب سوال، قبلا عرض شد. دلیل عقلی هم آورده شد اگر دقت کرده باشید. منتهی عرض کردم شما برای ذاتی و اکتسابی ظاهرا تعریفی قائل هستید که بنده هر چه می گویم تعجب می کنید و باید دید، منظورتان از ذاتی و اکتسابی چیست، تا اخلاق ذاتی و اکتسابی را برایتان معنا کنیم.
اما آنچه که ما در کتب اخلاق یافتیم، ذاتی و اکتسابی در مباحث اخلاقی بدین معناست که ذاتی یعنی برای بدست آوردنش زحمتی کشیده نشود و خدادادی باشد، اما اکتسابی، با زحمت و تمرین بدست می آید.
و ما قائل هستیم، اخلاق اکتسابی هستند و ذاتی نیستند، و با اختیار و انتخاب انسان بدست می آیند. مگر این که پس از تمرین و مبارزه با نفس به حالت ملکه در آمده باشند که خلقیات در این حالت، بدون فکر کردن صورت می پذیرند،اگر منظورتان از ذاتی این بخش است، شاید بتوان نام آنرا ذاتی گذاشت و الا ما هیچگونه اخلاقی ذاتی قبول نداریم که بدون اختیارو انتخاب بدست آمده باشد حتی صفات موروثی هم ذاتی نیستند، منتهی قدرت انتخاب و اختیار به خاطر فضای خانواده گی یا ژنتیکی، در آنها کم و زیاد است.
دلیلمان هم این بحث عقلی است:
نفس آدمی در ابتدای خلقت چون صفحه ای بیرنگ است که هم می تواند رنگ سعادت بگیرد و هم می تواند رنگ شقاوت را بپذیرد.
پذیرش این دو رنگ به اختیار و انتخاب و با اراده آدمی صورت می گیرد.
اگر آدمی با سوء اختیار خود بر آن صفحه بی رنگ عامل شقاوت را عارض نماید؛ شقی می شود و الاّ شقاوت جزء ذات او نبوده است اگر شقاوت ذاتی بود مردگان شقی تقاضای برگشت به دنیا، برای اصلاح خود، نمی نمودند.[فَارْجِعْنا نَعْمَلْ صالِحاً إِنَّا مُوقِنُون. سجده، 12]
ادامه ....

ثانیاً عوامل موروثی والدین که در فرزندان اثر می گذارد دو گونه است بعضی قطعی و اجتناب ناپذیر است مثل رنگ، ترکیب جسم، دیوانگی، کوری... که علت تامه هستند و انتقال آن به نسل بعدی اجتناب ناپذیر خواهد بود و روایات باب نکاح که ازدواج با عده ای از زنان را منع می کند ناظر به این مسئله است، تا جامعه اسلامی دچار ضعف نیروی انسانی نشوند و مسلمانان ذلیل نگردند.
و بعضی عوامل دیگر جنبه مقتضی دارد و علت معده حساب می شود و درخواست حضرت نوح(ع) ناظر به این مطلب است، نه تنها سجایای اخلاقی یا سئیات اخلاقی والدین در فرزندان مؤثر است بلکه صفات خوب و بد محیطی که آدمیان در آن زندگی می کنند یا دوستی که با او همنشینی دارد یا مدرسه ای که در آن درس می خواند یا معلمی که از او آداب و علم می آموزد و... در سرنوشت آدمیان مؤثر است.
و به همین جهت در انتخاب دوست وظایفی تعیین شده است در انتخاب معلم شرایطی توصیه شده است اینکه در روایات آمده است که غذای حلال یا حرام یا شبهه ناک در سرنوشت فرزندان مؤثر است. یا نوع تغذیه در ایام حمل و ایام شیرخوارگی اطفال بدون تأثیر نخواهد بود حتی نوع تغذیه آدمیان در طول عمر در توفیق افاضه فیض مؤثر است.
همه ی اینها دلیل بر این است که عوامل وراثتی در نفس آدمی تأثیر می گذارد ولی چون از باب علت معدّه است، قابل تغییر می باشد.(خوب دقت کنید)

زیرا آدمی از ابتدای خلقت تا انتقال به عالم آخرت در عالم طبیعت قرار دارد و چون در این عالم است، تحت تأثیر موجود عالم طبیعت قرار می گیرد، لکن عوامل طبیعت، آدمی را در انجام کارهای اختیاری مجبور نمی کند یعنی هم انسانی که اسباب توفیق برای او حاصل است، و هم کسانی که اسباب توفیق برایش حاصل نیست همه در یک چیز با هم مشترک هستند و آن اینکه هر دو مختار هستند نه اولی در انجام کارهای خیر مجبور است و نه دومی در انجام کارهای شر مجبور می باشد.
و به همین علت، آنچه در صحت عقوبت و پاداش در عمل، دخالت دارد اختیار در عمل است و همه عقلای عالم بر این مطلب اتفاق دارند، اگر کسی از روی اختیار عمل خلافی را انجام دهد حکم به مجازات او می نمایند مشروط بر اینکه شرایط تکلیف را که عبارت است از عقل و معرفت، خوبی و بدی موجود باشد و به او نیز ابلاغ شده باشد.
بنابراین تمام صفات اخلاقی چه آنهایی که از طریق وراثت انتقال یافته باشد و چه آنهایی که از محیط اجتماعی و دوستان و معلمان و نوع غذا کسب کرده باشد قابل تغییر است. پس اکتسابی اند.
برای مطالعه بیشتر روجوع کنید به کتاب اخلاق در قرآن آیت الله مصباح یزدی جلد 1، همچنین بیناد اخلاق اثر مجتبی مصباح یزدی.

بصیر;265014 نوشت:
اما جواب سوال، قبلا عرض شد. دلیل عقلی هم آورده شد اگر دقت کرده باشید. منتهی عرض کردم شما برای ذاتی و اکتسابی ظاهرا تعریفی قائل هستید که بنده هر چه می گویم تعجب می کنید و باید دید، منظورتان از ذاتی و اکتسابی چیست، تا اخلاق ذاتی و اکتسابی را برایتان معنا کنیم. اما آنچه که ما در کتب اخلاق یافتیم، ذاتی و اکتسابی در مباحث اخلاقی بدین معناست که ذاتی یعنی برای بدست آوردنش زحمتی کشیده نشود و خدادادی باشد، اما اکتسابی، با زحمت و تمرین بدست می آید.

سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

جسارتا" منابع این کتب اخلاق که ذاتی واکتسابی را اینگونه تعریف نموده اند را میفرمایید ؟

بنده برای ذاتی واکتسابی تقریبا" چیزی علاوه بر آن که علماء این علوم منطقا" بیان نموده اند را درنظر ندارم .

تعریف ذاتی:
آنچه داخل در ماهیت است و ماهیت بدون آن ها قابل تصور نیست ذاتی می گویند.

تعریف عرضی:
اوصافی که خارج از ماهیت است و ماهیت بدون آن باز هم قابل تصور است عرضی می گویند.
اقسام ذاتی:
1- جنس
2- فصل
3- نوع
جنس:
مفاهیم ذاتی را گویند که میان چند ذات یا ماهیت مشترک است.

فصل:
به صفت ذاتی متمایز کننده ی یک ذات از ذات های دیگر را فصل می گویند.
.
نوع :
مفهومی را گویند که از جنس و فصل تشکیل شده باشد .کتب مختلف منطق وفلسفه ( منطق وفلسفه شهید مطهری / کلیات فلسفه دکتر اصغر دادبه و...)

اکتساب از لحاظ تعریفی زیر مجموعه ای است از عرض

عرض خود به دو بخش عرض عانم وعرض خاص تقسیم میشود که اکتساب هم از لحاظ فلسفی چون زیر مجموعه ی عرض است میتواند تحت شمول این تقسیم قرار گیرد .
اما تعریف اکتساب از لحاظ صرفی (لغوی)
لغت نامه دهخدا

اکتساب . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) ورزیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). کسب کردن . (تاج المصادر بیهقی ). بدست آوردن . حاصل کردن . (فرهنگ فارسی ...

اکتساب فرهنگ فارسی معین

(اِ تِ) [ ع . ] (مص م .) 1 - کسب کردن ، بدست آورن . 2 - اندوختن .

حصول وکسب نمودن واندوختن هم از دیدگاه حصول واکتساب عام وهم از دیدگاه حصول واکتساب خاص قابل تصور است اکتساب خاص میتواند تحت الزام اختیار قرار گیرد اما اکتساب عام چطور آیا میتوان گفت اخلاق عرفی هم یک اکتساب ارادی التزامی است ؟ یا بسیاری از افراد جامعه بدون اراده و تحقیق وکسب معرفت این اخلاق را به صورت عرفی پذیرفته اند ؟ ویا ناخود آگاهانه از محیط اطراف خود دریافت میکنند ؟

از نظر بنده در مواردی ازقبیل اکتساب اخلاق عرفی التزام اراده واختیار نقش چندان مهمی حداقل در حالت عام وعمومی ندارد ومنبع ادعایم امور جاریه در عرف اجتماعی خودمان .

با این اوصاف الزام در اختیار از کدام یک از این تعاریف قابل توضیح است ؟ کودکی که از بدو تولد بد اخلاق وعبوس است واین یک خصیصه ی اخلاقی ذاتی برای اوست چطور میتوان نقش اراده را در این عبوس بودنش تعریف کرد .
همچنین در رفتارهای اخلاقی آیا صرف کسب کردن وحصول ودست آوردن ؛ التزام اختیار را به دنبال دارد ؟

نمونه هایی را سراغ ندارید که کسب شده اما بدون اراده واختیار؟

یک سؤال مهم : اخلاق از نظر شما خودش چه تعریفی دارد ؟

بصیر;265014 نوشت:
و ما قائل هستیم، اخلاق اکتسابی هستند و ذاتی نیستند، و با اختیار و انتخاب انسان بدست می آیند. مگر این که پس از تمرین و مبارزه با نفس به حالت ملکه در آمده باشند که خلقیات در این حالت، بدون فکر کردن صورت می پذیرند،اگر منظورتان از ذاتی این بخش است، شاید بتوان نام آنرا ذاتی گذاشت و الا ما هیچگونه اخلاقی ذاتی قبول نداریم که بدون اختیارو انتخاب بدست آمده باشد حتی صفات موروثی هم ذاتی نیستند، منتهی قدرت انتخاب و اختیار به خاطر فضای خانواده گی یا ژنتیکی، در آنها کم و زیاد است.

اتفاقا" بنده توضیحاتی دارم که اصالتا" اخلاق میتواند ذاتی باشد و این اخلاق داتی است که به عنوان بک گراند وزمینه ی جذب واکتساب ارادی یا غیر ارادی مؤثر واقع میشود . اما اجازه بفرمایید ابتدا ازمسایل بالا نتیجه ای بگیریم . انشاءالله در این موارد هم مفصلا" بحث خواهیم کرد .

حق یارتان :Gol:

••ostad••;265054 نوشت:
" منابع این کتب اخلاق که ذاتی واکتسابی را اینگونه تعریف نموده اند را میفرمایید ؟ بنده برای ذاتی واکتسابی تقریبا" چیزی علاوه بر آن که علماء این علوم منطقا" بیان نموده اند را درنظر ندارم .

به کتب مربوطه که ذکر شد رجوع بفرمایید.
بخشی از این مطالب، عقلی هستند که دلیل عقلی آن ذکر شد، برخی دیگر برگرفته از آیات و روایایت که آنها هم بیان گردید.
به علاوه اگر آیت الله مصباح را بشناسید، خواهید دانست که ایشان، در این مطلب، صاحب نظر هستند و شاید دیگرجای این نداشته باشد که بپرسیم، ایشان از کجا گفته اند، چون ایشان از ادله عقلی و آیات و روایات استفاده نموده اند که عرض شد.
اگر هم از کسی نقل کرده باشند، باز شما ممکن است بپرسید اون یکی از کجا گفته و بنده نمی دانم چه کسی بگوید برای شما قابل قبول است؟. همین که بحث به ادله عقلی و نقلی ختم می شود، کفایت می کند.
اشتباه شما این است که اخلاق اکتسابی و اخلاق ذاتی که اصطلاحی از مباحث اخلاقی و کتب اخلاق است را، با ذاتی و عرضی در علم منطق اشتباه گرفته اید.
اخلاق ذاتی در اینجا مقابل اکتسابی است، یعنی بدون کسب حاصل شده باشد نه در مقابل عرضی که در منطق از آن سخن گفته می شود.
اگر سری به کتب اخلاقی بزنید، منظور آنها را متوجه خواهید شد و دیگر لازم نیست از اول سراغ واژه شناسی و اصطلاح شناسی ذاتی وعرضی که در منطق خوانده اید بروید.
••ostad••;265054 نوشت:
یا بسیاری از افراد جامعه بدون اراده و تحقیق وکسب معرفت این اخلاق را به صورت عرفی پذیرفته اند ؟ ویا ناخود آگاهانه از محیط اطراف خود دریافت میکنند ؟

هیچگاه اخلاق، ناخوادآگاه و بدون اختیار حاصل نمی شود و به طور کلی، پاداش و جزا در مقابل اعمال اختیاری است، مثلا کسی که در عملی زشت ویا عملی نیکو، مجبور باشد، از طرف خداوند متعال، قبیح است که مورد عذاب واقع شود. و یا این که پاداشی به خاطر کاری که نیت نداشته و مجبوری انجام داده، داده شود.
به این نکته توجه کنید، اخلاقیاتی که در بعضی جوامع به صورت عرف درآمده، هر چند عرفی و عمومی شده اند، و هر چند به قول شما برای آن فکری نمی کنند و انجامش می دهند، اما باز هم به آن ذاتی نمی گویند، بلکه این خلق و خو، رفته رفته صفت آنها شده و از اول در درونشان نبوده است.
هیچ بچه ای از اول تندخو خلق نشده، بلکه فضای تربیتی یا ژنتیکی، رفته رفته او را تندخو می کند، در عین حال به هنگام انجام آن عمل، قدرت انتخاب و اختیار دارد، منتها برای او شرایط چنان حاصل شده که اختیارش ضیق می شود و به سختی می تواند خلاف آن را اختیار کند.
النحل : 78 وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئا.
••ostad••;265054 نوشت:
از نظر بنده در مواردی ازقبیل اکتساب اخلاق عرفی التزام اراده واختیار نقش چندان مهمی حداقل در حالت عام وعمومی ندارد ومنبع ادعایم امور جاریه در عرف اجتماعی خودمان .

در تمامی موارد مذکور، اختیار وجود دارد، منتها چنانچه عرض شد، دایره اختیار ضعیف شده است.
••ostad••;265054 نوشت:
کودکی که از بدو تولد بد اخلاق وعبوس است واین یک خصیصه ی اخلاقی ذاتی برای اوست چطور میتوان نقش اراده را در این عبوس بودنش تعریف کرد .

هیچگاه کودک، از بدو تولد عبوس نیست. یک مقدار توجه کنید متوجه خواهید شد.بچه ای که متولد شده اصلا اخلاقی ندارد. لذا والدین از او تکلیفی نمی خواهند و توقع عملی اخلاقی ندارند.
••ostad••;265054 نوشت:
نمونه هایی را سراغ ندارید که کسب شده اما بدون اراده واختیار؟

نه خیر، آن اموری هم که بدون اختیار باشد، اخلاق گفته نمی شود.
اخلاق به مجموعه ای از فضائل و رذائل گفته می شود که با اختیار کسب شده باشد.
البته وقتی به صورت ملکه در می آیند می تواند تعبیر کرد که بدون اختیار صورت می گیرند. مانند شخص سخاوتمندی که سخاوت، ملکه او شده و هنگام بخشش، فکری نمی کند.
اما در هر صورت ذاتیِ او نبوده، بکله آن را کسب کرده، هر چند به خاطر داشتن شرایط مساعد، و ژنتیکی ای که داشته، از دیگر افراد زودتر به این صفت دست پیدا کرده باشد.
الی ماشاءالله در کتب اخلاقی به تعریف اخلاق پرداخته شده، تعریف ما هم، همان تعریف است. از خود نظری نداریم. می توانید به همه کتب اخلاق رجوع بفرمایید.

همچنین برای تعریف اخلاق می توانید به لینک زیر مراجعه بفرمایید:
http://tebyan-mobaleghin.ir/?p=1603

بصیر;265435 نوشت:
هیچگاه کودک، از بدو تولد عبوس نیست. یک مقدار توجه کنید متوجه خواهید شد.بچه ای که متولد شده اصلا اخلاقی ندارد. لذا والدین از او تکلیفی نمی خواهند و توقع عملی اخلاقی ندارند.

سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

اگر اخلاق ذاتی را بپذیرید این را هم باید بپذیرید که کودک از بدو تولد دارای خلق وخوی مخصوص به خود است وهر کودک درخلق وخوی با کودکان دیگر متفاوت است از همان بدو تولد !!! یکی شیر مادر را قبول میکند ودیگری با لجبازی سر باز میزند .
یکی شاداب وخندان است ودیگری بهانه گیراست و دائم گریه میکند . یکی ساکت است ودیگری مرتبا" میخواهد نظرها را به خود جلب کند همینطور که بزرگ میشوند آهسته آهسته این صفات ذاتی درآنها تقویت میشود وعوامل محیط در تقویت یا کمرنگ شدن آنها دخالت میکنند .
اگر از نزدیک در جریان تولد ورشد چند کودک قرار گرفته باشید ودقت کنید حتما" این امور را مشاهده خواهید نمود .

بصیر;265435 نوشت:
اخلاق ذاتی در اینجا مقابل اکتسابی است، یعنی بدون کسب حاصل شده باشد نه در مقابل عرضی که در منطق از آن سخن گفته می شود.

بزرگوار شما خودتان اولا" پاسخ خود را دادید ثانیا" مطلب بنده را دقیق مطالعه بفرمایید بنده اکتساب را زیر مجموعه ی عرض دانستم وحواسم هست که عرض چیست واکتساب چیست

اما به نظر میرسد شما اکتساب طبیعی و غیر ارادی را قبول ندارید واکتساب را فقط در پذیرش از طریق اراده واختیار میدانید .در ضمن شما تا الان اخلاق را چه از طریق ذاتی وجه از طریق اکتسابی با اختیار و اراده ملازم میدانستید .اما اینجا فعلا" اخلاق ذاتی را متمایز نمودید .

بصیر;265435 نوشت:
هیچ بچه ای از اول تندخو خلق نشده، بلکه فضای تربیتی یا ژنتیکی، رفته رفته او را تندخو می کند، در عین حال به هنگام انجام آن عمل، قدرت انتخاب و اختیار دارد، منتها برای او شرایط چنان حاصل شده که اختیارش ضیق می شود و به سختی می تواند خلاف آن را اختیار کند.

بله بزرگوار بنده عرض کردم در پست قبلی که اخلاق ذاتی را میتوان به عنوان بک گراند وزمینه ی اخلاق اکتسابی واخلاق عملی فرض کرد .

بصیر;265435 نوشت:
به این نکته توجه کنید، اخلاقیاتی که در بعضی جوامع به صورت عرف درآمده، هر چند عرفی و عمومی شده اند، و هر چند به قول شما برای آن فکری نمی کنند و انجامش می دهند، اما باز هم به آن ذاتی نمی گویند، بلکه این خلق و خو، رفته رفته صفت آنها شده و از اول در درونشان نبوده است.

بنده کی گفتم برای آن فکری نمیکنند وانجامش میدهند ؟ دقت بفرمایید بنده عرض کردم عملا" درمقابل برخی از اخلاقیات عرفی اختیار واراده ی شخص نقشی ندارد بلکه به عنوان یک اصل رفتاری وارزشی شخص درمقابل آن اخلاقیات بدون اراده تسلیم است .گرچه گاهی در باره اش فکر هم میکند .

بصیر;265435 نوشت:
هیچگاه اخلاق، ناخوادآگاه و بدون اختیار حاصل نمی شود و به طور کلی، پاداش و جزا در مقابل اعمال اختیاری است، مثلا کسی که در عملی زشت ویا عملی نیکو، مجبور باشد، از طرف خداوند متعال، قبیح است که مورد عذاب واقع شود. و یا این که پاداشی به خاطر کاری که نیت نداشته و مجبوری انجام داده، داده شود.

بزرگوار گویی شما اینجا باز هم ......
اخلاقیات از اموری نیستند که برای آنها به طور مستقیم شرع ویا قوانین اجتماعی تعیین مجازات ویا پاداش دنیوی یا اخروی بر آن مقرر کرده باشند .
قبیح بودن ویا نیکو بودن فعل است که مورد مجازات ویا پاداش قرار میگیرد نه خلق !!!!

واین مرحله ی فعل وعمل است که چه در« عمل فکر» وچه در «عمل خارجی» موجب عذاب ویا پاداش میگردد .

بصیر;265435 نوشت:
اگر سری به کتب اخلاقی بزنید، منظور آنها را متوجه خواهید شد و دیگر لازم نیست از اول سراغ واژه شناسی و اصطلاح شناسی ذاتی وعرضی که در منطق خوانده اید بروید.

بزرگوار کتابهای اخلاقی را که دیگران مطالعه میکنند را هم ببنید که درحال پاره شدن هستند به خاطر استفاده های بسیار وشاید کتابهای بنده هم .....

عرض کردم خدمتتان اگر مایلید بسم الله بحث را تخصصی تر میکنیم اگر مستفاد سایر دوستان هم واقع شود

حق یارتان :Gol:

سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

از نظر علم روانشناسی و همچنین فلسفه ، اخلاقیات در حکم زیر مجموعه ی ارزشها قرار دارند .یعنی اخلاق مساوی است با ارزشهای اعتقادی و ارزش های باورشده توسط افراد حال اگر این ارزشها را دین برای انسان تعریف کند اخلاقیات دینی نام دارد

ارزش ؛ نظرواعتقادی است که هر کس در باب خیر وشربودن وزیبا یا زشت بودن اشیاء وامور دارد .یعنی هر یک از ما اشیاء وامور را با یکدیگر مقایسه میکنیم وبرای هر شیء یا هر امر بها وارج وقیمتی قائل میشویم .

به نظر خود امری را خیر وخوب وامری را زشت وبد میدانیم یا چیزی را زیبا ویا زشت می انگاریم . خیر ها وخوبی ها وزیباییها را «ارزش مثبت» وبدی ها وشرها وزشتیها را« ارزش منفی »به حساب میاوریم .

ارزشها خود به طور کلی از سه جهت طبقه بندی میشوند

1- ارزشهای مورد تمایل انسان مثل ارزشهای زیستی و اجتماعی واقتصادی وعاطفی و.....
2- ارزشهای ذاتی وخارجی : مثل ارزشهای ذاتی یا درونی-- امور لذت بخش برای انسان مثلا": لذت بردن از زیبایی یک گل ویا طعم یک غذا
ویا ارزشهای خارجی که ارزشهای ابزاری هم نام دارند و واسطه ی لذت بردن انسان از زندگی هستند مثل دارایی های انسان اعم از پول - خانه وامثالهم که چون موجب آسایش انسان هستند دارای ارزش میشوند .

3- ارزشهای مطلق وارزشهای نسبی :ارزشها از لحاظ تغییر پذیری وتغییر ناپذیر بودنشان به دو گونه ی مطلق ونسبی تقسیم میشوند .ارزش مطلق امری است تغییر ناپذیر که همواره در زمانها ومکانها ی مختلف ونسبت به افراد مختلف یکسان وثابت باقی بماند . به نظر بعضی از متفکران برخی از ارزشها که با طبیعت وحقوق اصلی انسان سرو کار دارند به طور مطلق با ارزش هستند .مثل خوب بودن آزادی وخوب بودن صلح وعدالت .

اخلاقیات از این جهت که با زشتی وزیبایی وخیر و شر تعریف میشوند میتوانند به طور نسبی تلقی شوند اما از جهت امور مطلق مثل ماهیت کمالات وجمالات ؛ به طورمطلق تلقی میشوند

نتیجه این که اخلاق با توجه به ارزش بودنش وتعریفی که از ارزش ارایه شد میتواند در مواردی تابع امور قرار گیرد واخلاق مطلق تعریف شود ویا اخلاق نسبی تعریف شود در واقع ما تابع دو نوع از اخلاقیات با تعریف ارزشی هستیم .

(گزیده ای از کتاب در دست تالیف« هویت ارزشی اخلاق»/ دانشکده علوم قران وحدیث )
همچنین موضوع تاپیکی تحقیقی در اسک قرآن ###اخلاق ملی و دینی و..... یعنی چه ؟###
حق یارتان :Gol:

بصیر;265435 نوشت:
همچنین برای تعریف اخلاق می توانید به لینک زیر مراجعه بفرمایید: http://tebyan-mobaleghin.ir/?p=1603

سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

بزرگوار این هم منبعی را که شما لطف نمودید در تعریف اخلاق به بنده ارایه کردید . لطفا" در قسمتهای رنگی که مشخص نمودم دقت بفرمایید .قسمتهای آبی رنگ پاسخ های بنده است در رابطه با ادعاهایم که دراین مقاله مستند است .

۱۳۸۹
تعریف اخلاق
منابع مقاله:
ترجمه تفسیر المیزان جلد ۱ ، سید محمد حسین، طبا طبا ئی؛
علم اخلاق (نه خود اخلاق ) عبارت است از فنی که پیرامون ملکات انسانی بحث می کند، ملکاتی که مربوط به قوای نباتی و حیوانی و انسانی اوست،(این نفس اخلاق است ) به این غرض بحث میکند که فضائل آنها را از رذائلش جدا سازد و معلوم کند کدام یک از ملکات نفسانی انسان خوب و فضیلت و مایه کمال اوست، وکدامیک بد و رذیله و مایه نقص اوست، تا آدمی بعد از شناسائی آنها خود را با فضائل بیاراید، واز رذائل دور کند( این قسمت آراستن وپیراستن است که ملزم به اراده واختیار است اما نفس اخلاق ملکه ی قوای اجناس انسانی است که جناب علامه از جنس ابعد شروع فرموده تا جنس انسان )
و در نتیجه اعمال نیکی که مقتضای فضائل درونی است، ( همان نقس اخلاق فرد ی) انجام دهد (نمود اخلاق عملی که از نفس اخلاق فردی سرچشمه میگیرد ) تا دراجتماع انسانی ستایش عموم و ثنای جمیل جامعه را بخود جلب نموده، سعادت علمی و عملی خود را به کمال برساند
تعریف علم اخلاق(نه خود اخلاق)
منابع مقاله:
اخلاق در قرآن جلد اول، مکارم شیرازی ، ناصر؛
در این جا لازم است قبل از هر چیز به سراغ تعریف اخلاق برویم; «اخلاق » جمع «خلق » (بر وزن قفل) و «خلق ». (بر وزن افق) می باشد، به گفته «راغب » در کتاب «مفردات »، این دو واژه در اصل به یک ریشه باز می گردد، خلق به معنی هیئت و شکل و صورتی است که انسان با چشم می بیند (گویا جناب آیت الله مکارم هم به همان شیوه ی بنده که مورد ... مزمت شما قرار گرفته اخلاق را معنی وریشه یابی فرمودند .پس این اشکال شما از بنده وارد نمیباشد چرا که این شیوه ی اهل تحقیق است .)و خلق به معنی قوا و سجایا و صفات درونی است( قوا وسجایای درونی غیر از صفات اکتسابی است پس قوای درونی منشاء و ریشه ی تعریف اخلاق میباشد نه رفتار اکتسابی که با اراده یا بدون اراده از محیط کسب می شوند ) که با چشم دل دیده می شود.
بنابراین می توان گفت: «اخلاق مجموعه صفات روحی و باطنی انسان است » که همان اخلاق ذاتی است که شما قبول نداشتید واین را صراحتا" در پست آخر ذکر نمودید . و به گفته بعضی از دانشمندان، گاه به بعضی از اعمال و رفتاری که از خلقیات درونی انسان ناشی می شود، نیز اخلاق گفته می شود (اولی اخلاق صفاتی است و دومی اخلاق رفتاری). (خلقیات درونی منظور همان اجزایی از علم حضوری میباشد که قابل اکتساب ارادی ویا خارجی نمیباشد واز زمان انعقاد نطفه با انسان همراه است وعواملی چون لقمه ی حرام ویا حرامزاده بودن وغیره.... دراین خلق دخیل است که ارادی نمیباشند )

بقیه را خود خوانندگان محترم قضاوت کنند که ارادی واکتسابی هستند یا غیر ارادی وذاتی میباشند
«اخلاق » را از طریق آثارش نیز می توان تعریف کرد، و آن این که «گاه فعلی که از انسان سر می زند، شکل مستمری ندارد; ولی هنگامی که کاری بطور مستمر از کسی سر می زند (مانند امساک در بذل و بخشش و کمک به دیگران) دلیل به این است که یک ریشه درونی و باطنی در اعماق جان و روح او دارد، آن ریشه را خلق و اخلاق می نامند.
اینجاست که «ابن مسکویه » در کتاب «تهذیب الاخلاق وتطهیر الاعراق »، می گوید: «خلق همان حالت نفسانی است که انسان را به انجام کارهایی دعوت می کند بی آن که نیاز به تفکر و اندیشه داشته باشد.»(۱)
همین معنی را مرحوم فیض کاشانی در کتاب «حقایق » آورده است، آنجا که می گوید: «بدان که خوی عبارت است از هیئتی استوار با نفس که افعال به آسانی و بدون نیاز به فکر و اندیشه از آن صادر می شود.» (۲) اینجا دیگر مصداق صریح ادعای بنده است که اخلاق لزوما" ارادی واکتسابی نیستند .
و به همین دلیل اخلاق را به دو بخش تقسیم می کنند: «ملکاتی که سرچشمه پدیدآمدن کارهای نیکو است و اخلاق خوب و ملکات فضیله نامیده می شود، و آنها که منشا اعمال بد است و به آن اخلاق بد و ملکات رذیله می گویند.
و نیز از همین جا می توان علم اخلاق را چنین تعریف کرد: «اخلاق علمی است که از ملکات و صفات خوب و بد و ریشه ها و آثار آن سخن می گوید» و به تعبیر دیگر، «سرچشمه های اکتساب این صفات نیک و راه مبارزه با صفات بد و آثار هر یک را در فرد و جامعه مورد بررسی قرار می دهد».
البته همانطور که گفته شد، گاه به آثار عملی و افعال ناشی از این صفات نیز واژه «اخلاق » اطلاق می شود; مثلا، اگر کسی پیوسته آثار خشم و عصبانیت نشان می دهد به او می گویند: این اخلاق بدی است، و بعکس هنگامی که بذل و بخشش می کند می گویند: این اخلاق خوبی است که فلان کس دارد; در واقع این دو، علت و معلول یکدیگرند که نام یکی بر دیگری اطلاق می شود.
بعضی از غربیها نیز علم اخلاق را چنان تعریف کرده اند که از نظر نتیجه با تعریفهایی که ما می کنیم یکسان است، از جمله در کتاب «فلسفه اخلاق » از یکی از فلاسفه غرب به نام «ژکس » می خوانیم که می گوید: «علم اخلاق عبارت است از تحقیق در رفتار آدمی به آن گونه که باید باشد.» (۳)
در حالی که بعضی دیگر که بینشهای متفاوتی دارند (مانند فولکیه) در تعریف علم اخلاق می گوید: «مجموع قوانین رفتار که انسان به واسطه مراعات آن می تواند به هدفش برسد، علم اخلاق است.» (۴)
پی نوشتها
۱- تهذیب الاخلاق، صفحه ۵۱٫
۲- حقائق، صفحه ۵۴٫
۳- فلسفه اخلاق، صفحه ۹٫
۴- الاخلاق النظریه، صفحه ۱۰٫

حق یارتان :Gol:

[="arial"][="royalblue"][="3"]بنام او

اگراستادان گرانقدراجازه دهند اين حقيرنظرخودم راكه سالهابرآن معتقدبودم راعرض نمايم و هرچند كه ممكن است اشتباه هم باشد..ولي نظرشخصي خودم ميباشد كه هيچ تحقيق علمي دررابطه با آن صورت نگرفته وبلكه فقط فكركردن و دقت به اطرافم بوده وديگرهيچ..

اخلاق ازنظرمن يعني؟؟
ذاتي واكتسابي..

1 اگرشخص يا فردي يك سري اعمال خارج ازكنترل ارادي انجام دهد او تحت تاثير اخلاق ذاتي ست كه قابل كنترل نيزنبوده يا شخص بايد بسياربا ذات هاي اخلاقي منفي يا اين بعدخود بجنگد يا مبارزه اي سخت نمايد تا بتواندبرعليه آنهاپيروزشود مانند خشم درهنگام عصبانيت يا حسادت درهنگام حسودي يا شهوت درهنگام ..

2 اخلاق هاي اكتسابي كه فرد طي دوران زندگي خود و بنابه محيط و شرايط موجود و ازطرف همنشينان و همجواران خود فراگرفته و در لحظات عادي ياخونسردي ازآنها جهت پيشبرد افكاريااهداف يا زندگي خوداستفاده مينمايد..مانند صحبت كردن بارئيس يا زيردست يا طرزبرخورد درمواقع عادي وخونسردي..كه اينهانيزتحت تاثير اخلاق ذاتي ممكن است قراربگيرند مانند زود يا ديرتسليم خشم شدن يا دير و زود تسليم انواع غرايض شدن كه فقط كنترل بسيار وسخت است كه بازبسته به شرايط ميتواند شخص را مجبورياتشويق به آن عمل خوب يا بد نمايد..
ومثلا شخصي كه درآمريكا بدنيا ميايد با شخصي كه درايران بدنيا ميايند هردو داراي يك سري اخلاقيات ذاتي ميباشند كه اين محيط نيست كه دركم وزياد آنها دخيل است بلكه شخص پدريامادر و شايد تا هفت نسل قبل..كه اين براي هردوي اينها يكسان است.. ولي بعدازبدنيا آمدن است كه او آمريكايي زبان وفرهنگ واعتقادات آمريكايي رافرا ميگيرد و اين ايراني نيز آداب وفرهنگ وارزشهاي كشورخودش را و او خشمگين ميشود اين نيز..او حسودي ميكند اين نيز .. و اين طرز كنترل است كه جامعه وخانواده وطرز تربيت بر روي آنان تاثيرگذاشته كه مثلا درهنگام خشم و شهوت وحسادت..آمريكايي چكارميكند و ايراني چكاروآنان فرا گرفته اند كه دراينگونه مواقع بايد چگونه برخورد و رفتارنمايند..

والبته نميدانم كه اين نظريه درست يانادرست است ولي ازكارشناس محترم وجناب استاد گرامي كه نويسنده ومحقق نيزميباشند تقاضادارم حد ومرز درستي ونادرستي آنرابرايم شرح دهند..و از آنجاييكه ازالفاظ والقاب عربي نيزچيز زيادي سردرنمي آورم بنابراين خواهش دارم بزباني ساده تر اگرتوضيح دهيد خيلي خيلي ممنون ميشوم..

باتشكر..[/][/][/]

[=tahoma]با سلام و تشکر از دوستانی که در این پست شرکت کردند.

[=&quot]برای تکمیل بحث و رسیدن به نتیجه اجمالی، به چند تعریف و دسته بندی اشاره می کنیم[/]

[=&quot]اخلاق در لغت:[/]

[=&quot]«اخلاق» در اصل، واژه ای عربی است که مفرد آن «خُلق» و «خُلُق» می باشد. در لغت به معنای «سرشت و سجیه» به کار رفته است؛ اعم از این که سجیه و سرشتی نیکو و پسندیده باشد و یا زشت و ناپسند.[/]

[=&quot]اخلاق در اصطلاح[/]

[=&quot]درنزد دانشمندان و عالمان اخلاقی، معانی و کاربردهای متفاوتی دارد. که به رایج ترین آن اشاره می کنیم.[/]

[=&quot]«صفات و هیئت های پایدار در نفس که موجب صدور افعالی متناسب با به طور خودجوش و بدون نیاز به تفکر و تامل از انسان می شوند.[/]

[=&quot]شیخ ابوعلی مسکویه در تعریف اخلاق می گوید: «اخلاق حالتی نفسانی است که بدون نیاز به تفکر و تامل، آدمی را به سمت انجام کار حرکت می دهد.(کیمیای سعادت، ترجمه طهاره الاعراق، ص 57-58)[/]

[=&quot]علامه مجلسی در تعریف اخلاق می گوید:[/]

[=&quot]اخلاق ملکه ای نفسانی است که کار به آسانی از آن صادر می شود، برخی از این ملکات خَلقی هستند، و پاره ای از آنها نیز با تفکر و تلاش و تمرین و عادت دادن نفس به آنها به دست می آیند..؛ چنان که بخیل در ابتدا با سختی و جان کندن چیزی را می بخشد، اما در اثر تکرار، بخشش به صورت خوی و عادت او در می آید. (بحارالانوار، ج67، ذیل حدیث 17)[/]

[/]

[=tahoma]

[=&quot]تعابیری که در تعریف ذکر شد مانند«بدون اختیار» «بدون تفکر»، منظور این نیست که اشخاصی که دارای این صفت هستند در انجام این صفات مجبورند و ناگزیر از انجام هستند و دیگر اختیارشان از دست رفته باشد، بلکه این تعبیر مسامحی است؛ منظور این است که نیازی به مبارزه و اندیشیدن وتامل ندارند ولی بازهم نیاز به نیت و تصمیم د هنگام عمل دارند. [/]

[=&quot]مانند راننده ای که رانندگی برای او ملکه شده و مرتب دنده ها را به اقتضا، عوض می کند. به ظاهر بی اختیار عمل کرده ولی اگر بخواهد می تواند و تصمیم بگیرد می تواند با دنده 3، با سرعت 120 کیلومتر هم حرکت کند در حالیه معمولا در این سرعت با دنده 5 حرکت انجام می شود.[/]

[=&quot]مثلا انسان سخاوتمند، هنگام بذل و بخشش، اختیار از وساقط نمی شود، بلکه نیازی به حدیث نفس ندارد به محض تصمیم، انجام می دهد و بذل می کند. و این به معنی مجبور بودن او نیست.[/]

[=&quot]بلکه حتی انسان سخی هم که این صفت ملکه او شده، می تواند خود را به سمت مثبت، تغییر دهد، به این که نیت خود را بالا برد و همان عملی را که به اصطلاح بدون فکر انجام می داد، با تامل بیشتر و برای رضای خدا انجام دهد.[/]

[=&quot]اگر غیر از این بود، یعنی سخی به عمل سخاوتمندانه مجبور بود{بخاطر خصوصیات ژنتیکی و وراثتی ای که داشت} دیگر سزاوار پاداش از طرف خداوند متعال نبود. و یا انسانی که بخیل است و خساست در وراثت او بوده، اگر هنگام بخل ورزیدن، نمی توانست تصمیم بگیرد، دیگر، مذمتی بر عمل او صورت نمی پذیرفت. و اساسا بعث انبیاء و ارسال کتب آسمانی بیهوده می بود. انبیاء آمده اند تا بگویند که انسان قابل تغییر است و آنها را تزکیه و تعلیم دهند. [/][=&quot]ِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَة(جمعه آیه 2)[/]

[=&quot]حتی معنی صفات پایدار و راسخ در نفس، بدین معنا نیست که قابل تغییر نباشد و به هنگام عمل، اختیار را از صاحب آن سلب نماید، بلکه تعبیر پایدار تعبیر مسامحی است، یعنی از ثبات نسبی برخوردار هستند.[/]

[/]

موضوع قفل شده است