دین مهم تر است یا انسانیت؟

تب‌های اولیه

25 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
دین مهم تر است یا انسانیت؟

با سلام و تشکر

لطفا به این موارد پاسخ بدید: 

دین پدیده ای است که جغرافیا برای شما تعیین میکند پس انچه مهم است انسانیت است که به جغرافیا و زمان محدود نیست

با دین یا بدون دین ، انسان های خوب کارهای خوب میکنند و انسان های بد کارهای بد ؛ اما برای اینکه انسان بخواهد با ظاهر خوب کارهای بد کند ، به دین نیاز دارد

دینِ من، انسانیت است و انسانیت براى من، مهمتر از دین است. زمین بهشت میشود وقتی مردم بفهمند هیچ دینی بهتر از انسانیت نیست

 ملاک برخورد و تعامل و روابط، باید انسانیت باشد نه دین. زیرا دین، بین انسان ها، خط کشى نموده و آنان را تقسیم و طبقه بندى مى کند.

 

با نام و یاد دوست

 

 

 

کارشناس بحث: استاد دلیل

باسلام و تشکر
۱- دین به خصوص دین اسلام هرگز محدودیتهای جغرافیایی و انسانی و تاریخی ندارد و اگر در بعضی ادیان اولیه محدودیتهایی وجود داشته به دلیل شرایط خاص آن زمان بوده است ولی در ادیانی مانند اسلام هرگز محدودیتی خصوصا از نظر مکان و جغرافیا وجود نداشته و این از امتیازات دین است.

۲- آنچه انسان را به کارهای خوب تشویق و گاه وادار می‌کند وجدان و غریزه انسانی و فطرت است که دین این غریزه را تشویق و تایید کرده و در پی گسترش و ماندگاری آن است که هر چقدر از آن فاصله بگیریم از دین فاصله گرفته ایم. لذا هر آن چه که فطرت انسانی و انسانیت به معنای صحیح آن ما را تشویق و دعوت به خیر می کند در دین وجود دارد و دستورات لازم دیگری نیز در دین برای سعادت دنیا و آخرت انسان برای جامعیت و کامل بودن انسان آمده است که برخی را انسان نمی تواند درک کرده و یا روش عمل به آن را نمی داند.
در هر راه صحیحی افرادی فریبکار وجود دارند که در جستجوی سواستفاده و موجه نشان دادن خود هستند که در انسانیت نیز از این افراد بوده و حتی بیشتر از ریاکاران دین وجود دارند زیرا ظاهرسازی فقط از روی دین نیست بلکه از هر فکر و راه درستی وجود دارد.

۳- انسانیت دارای آموزه ها و ویژگی های ثابت و یکسانی نیست و اساسا کسی به عنوان الگو و رهبر این مرام نیست بلکه روشها و سلیقه های گوناگونی با نام انسانیت ادعا شده است که هر کدام دیگری را نفی کرده و گاه تعارض و تضاد با یکدیگر دارند. لذا راه شناخت انسانیت یکسان نیست مگر راه صحیحی که انبیا آورده اند و علاوه بر آموزه های انسانی نیازهای دیگر دنیایی و اخروی بشریت بیان شده است.

۴- ملاک جامع و کاملی از انسانیت کسی تعریف نکرده و مکتوب درست و صحیح و انسان کامل و سالمی غیر از نظریه پردازانی که برخی نکات را مطرح کرده اند، پیشوایی انسانیت را نکرده است که بخواهیم آن را حتی نقد کنیم و یا به نسخه آن عمل کنیم؛ بلکه عده ای صرفا برای مخالفت با دین و مقابله با برنامه و نفوذ و اثرگذاری دین، این شعار را برافراخته و ادعای آن را مطرح می کنند.
 

 

 

باسلام و تشکر
۱- دین به خصوص دین اسلام هرگز محدودیتهای جغرافیایی و انسانی و تاریخی ندارد و اگر در بعضی ادیان اولیه محدودیتهایی وجود داشته به دلیل شرایط خاص آن زمان بوده است ولی در ادیانی مانند اسلام هرگز محدودیتی خصوصا از نظر مکان و جغرافیا وجود نداشته و این از امتیازات دین است.

۲- آنچه انسان را به کارهای خوب تشویق و گاه وادار می‌کند وجدان و غریزه انسانی و فطرت است که دین این غریزه را تشویق و تایید کرده و در پی گسترش و ماندگاری آن است که هر چقدر از آن فاصله بگیریم از دین فاصله گرفته ایم. لذا هر آن چه که فطرت انسانی و انسانیت به معنای صحیح آن ما را تشویق و دعوت به خیر می کند در دین وجود دارد و دستورات لازم دیگری نیز در دین برای سعادت دنیا و آخرت انسان برای جامعیت و کامل بودن انسان آمده است که برخی را انسان نمی تواند درک کرده و یا روش عمل به آن را نمی داند.
در هر راه صحیحی افرادی فریبکار وجود دارند که در جستجوی سواستفاده و موجه نشان دادن خود هستند که در انسانیت نیز از این افراد بوده و حتی بیشتر از ریاکاران دین وجود دارند زیرا ظاهرسازی فقط از روی دین نیست بلکه از هر فکر و راه درستی وجود دارد.

۳- انسانیت دارای آموزه ها و ویژگی های ثابت و یکسانی نیست و اساسا کسی به عنوان الگو و رهبر این مرام نیست بلکه روشها و سلیقه های گوناگونی با نام انسانیت ادعا شده است که هر کدام دیگری را نفی کرده و گاه تعارض و تضاد با یکدیگر دارند. لذا راه شناخت انسانیت یکسان نیست مگر راه صحیحی که انبیا آورده اند و علاوه بر آموزه های انسانی نیازهای دیگر دنیایی و اخروی بشریت بیان شده است.

۴- ملاک جامع و کاملی از انسانیت کسی تعریف نکرده و مکتوب درست و صحیح و انسان کامل و سالمی غیر از نظریه پردازانی که برخی نکات را مطرح کرده اند، پیشوایی انسانیت را نکرده است که بخواهیم آن را حتی نقد کنیم و یا به نسخه آن عمل کنیم؛ بلکه عده ای صرفا برای مخالفت با دین و مقابله با برنامه و نفوذ و اثرگذاری دین، این شعار را برافراخته و ادعای آن را مطرح می کنند.
 

 

 

 

با سلام و تشکر 

منظور مورد اول به این اشاره داره که هر کس در هر منطقه ای به دنیا می اید دین اون منطقه و جغرافیا رو دارد و به خود میگیرد (به طور اکثریت) اما انسانیت به جغرافیا و زمان محدود نیست

 

در رابطه با کامل نبودن انسانیت و در مقابل کامل بودن دین دلیل تون چیه ? اولا چه نقض هایی در انسانیت وجود داره و مورد دیگه چه چیزهای کامل تری در دین وجود داره و چه طور اثبات میکنید که اون ها از انسانیت هم بهتر هستند ؟ 

منظور از انسانیت هم همون کارهای فطری خوب هستش که هر کس در درون خودش میابد و اصلا دلیل ادعای برتری دادن اش همینه که نیازی به مکتب نداره  و فطری بین همه مشترک است و همه چارچوب هاش رو در درون خودشون دارند .

لطفا یک خورده بیشتر کامل توضیح بدهید

با سلام

تا جایی که دستورات دینی همراستا با اون چیزی قرار میگیرند که به صورت وجدانی در می یابیم، مشکلی به وجود نمیاد.

مسئله زمانی پیش میاد که برداشت ما از دین با برداشت ما از وجدان در تضاد قرار میگیرند. ما با برداشت خودمون از دین سر و کار داریم که می تونه صحیح باشه یا غلط. 

به طور مثال، رفتار داعشی ها با زنان ایزدی، خشونتهای مذهبی، بهتان زدن به مخالفان و ... از جمله مواردی است که در برداشتهای مختلف از دین، به طور متفاوتی بهشون نگاه میشه. یک گروهی اون رو موافق دین می دونه و گروه دیگه ردش می کنه.

این که ما چطور به برداشت صحیح از دین برسیم و برداشتهای وجدانی رو به چه صورت در رفتار خودمون دخیل کنیم، جای تفکر داره.

توصیه های دینی در مواردی خیلی مبهم بیان شده اند. وجود واژه های دو پهلو یا توضیحات خیلی خلاصه برای بعضی احکام راه را برای ایجاد برداشتهای مختلف باز می کنند که حکمت این موضوع شاید در چارچوب این بحث نباشد. به هر حال برخی توصیه ها بسیار مستعد ارائه تفسیرهای مختلف اند.

نحوه پراکندگی جغرافیایی که در مورد عقاید در دنیا میبینیم نشون میده که اکثر افراد عقایدشان را به شکل موروثی یا تحت تاثیر تامعه انتخاب کرده اند. کسی که در اروپا به دنیا اومده به احتمال زیاد مسیحیت را می پذیره، کسی که در هند به دنیا میاد به احتمال زیاد هندو میشه و ...

خیلی از مشکلات توسط کسانی ایجاد میشه که  می خواهند با روشهایی غیر از بحثهای منطقی عقایدشان را ترویج کنند، اما خودشان شاید آن طور که باید و شاید در مورد عقایدشان فکر نکرده باشند. یک داعشی حاضره خودش رو منفجر کنه ولی حاضر نیست در مورد درستی عقایدش بدون پیشفرض تحقیق کنه ...  

هر چه جامعه به سمت تحقیق بیشتر پیش بره، درگیری های مذهبی کمتر میشن.

سلام علیکم

یکی از مشخصه های انسانیت از دید شما چنین است که دین باعث ریا میشود ولی اگر دین نباشد و بایدها و نباید هایش یکی خوب است ، پس خوب رفتار میکند یکی بد است پس بد رفتار خواهد کرد .

اما بعد

از این بیان فی نفسه ، چنین بر می آید که دین مانعی در برابر بدی محسوب میشود . چنانکه بدی نمی تواند در جایی که دین حضور دارد رخ بنماید و شایع شود .

دوم این که دین قواعد ارزش و ضد ارزشی تعریف میکند . بدین شکل که خوبی و بدی را مشخص مینماید .

اگر تعریف و تحدید دین در ارزش و ضد ارزشها نباشد ، میتوان گفت که  خوبی و بدی کاملا نسبی میشوند . بدترین رفتار در نظر هر شخصی میتواند رفتاری مقبول در نظر دیگری باشد و کسی نمیتواند بر رفتار ها تایید یا ردی داشته باشد چون قاعده ای نیست . 

سوم ، ریا : در صورتیکه دین هم نباشد ریا در ذات بشر منفعت جو ،  وجود دارد . در حالیکه دین انسان را از ریا منع میکند چرا که آن را یک رذیله اخلاقی میداند . 

از طرفی ، ریا ، در جامعه ای که دین اصالت ندارد میتواند بشکل نسبی درآید و توجیه بپذیرد ، مقبول شود و نهایتا شایع گردد .

چهارم اینکه عواقب اعمال در باورهای دینی ، مانع بسیاری رفتارهای مخرب میشود . اعتقاد به بازگشت اعمال انسان در این دنیا ، ( چو بد کردی مباش ایمن ز آفات ... ) در بین تقریبا تمام ادیان وجود دارد .

از طرفی در باورهای ادیان ابراهیمی ، مساله قیامت و محاسبه اعمال مطرح است . پس افراد دین دار دست به مراقبه رفتار و گفتار خود میزنند . آنها حتی در تربیت ذهن خود برای جلوگیری از شکل گیری باورها و تصورات پلید ممارستهایی دارند .

این باور ، یعنی بازگشت اعمال و به هدم نرفتن آثار گفتار و رفتار ، جامعه را امن میسازد . ساختار جامعه را تقویت و افراد را به هم نزدیک می نماید 

و نهایتا اینکه تمدن اینچنین است که شکل میگیرد . پس دین تمدن ساز است ، ولی نه هر تمدنی ، یک تمدن مناسب احوال انسان  که متضمن سعادت تمام افراد ، باشد . 

نتیجتا اینکه انسانیت در قالب دین هست و تعارضی بین ایندو نیست . 

 

این که افراد تحت تاثیر منطقه و محدوده جغرافیایی قرار میگیرند نکته جدیدی نیست و در مورد بسیاری از مسایل از جمله فرهنگ و آداب و خلقیات نیز وجود دارد که مثلا مردم فلان نقطه زمین طبیعتا اخلاقیات خاص خود را دارند و ... 
اساسا یکی از مسایل اثرگذار مهم منطقه جغرافیایی هست که به هر حال اثر طبیعی خود را میگذارد اما امروزه این اثر خیلی کمتر شده است به طوری که در غرب و شرق برخلاف رویه های معمول افراد متفاوتی را می بینیم و یا در درون یک خانواده افراد گوناگون دین دار و بی دین و یا با ادیان و مذاهب مختلف می بینیم.
نکته و مولفه مهم دیگر اثرگذاری فوق العاده خانواده و وراثت است که از منطقه جغرافیایی اثرش بیشتر است و معمولا هر پدر و مادری تلاش می کند که فرزندانش به دین و مذهب او باشند لذا غالبا این گونه است ولی اسلام خود تلاش می کند که افراد با دقت و عقل و تفکر دین و مرام خویش را انتخاب کرده و پیروان خود را نیز دستور می‌دهد که تقلیدی و کورکورانه از والدین و پدران خود - هرچند مسلمان - تبعیت نکنند.

انسانیت نیز از مکان و جغرافیا و بالاتر از آن از خانواده و وراثت اثر زیادی می‌پذیرد و افراد بی دین که خود را پیرو مکتب انسانیت می‌دانند تلاش می کنند که فرزندان خود را بی دین پرورش دهند.
آیا آنها هیچ تلاشی برای انسانی شدن فرزندان خود نمی کنند؟
آیا فرزندان مدعیان انسانیت غیر از شعار انسانیت معمولا سر می دهند؟
از طرف دیگر عموما در منطقه غرب و اروپا  اینها هستند و در شرق کمتر هستند که خود نشان می دهد که جغرافیا تاثیر دارد.

با سلام و تشکر

لطفا به این موارد پاسخ بدید: 

دین پدیده ای است که جغرافیا برای شما تعیین میکند پس انچه مهم است انسانیت است که به جغرافیا و زمان محدود نیست

با دین یا بدون دین ، انسان های خوب کارهای خوب میکنند و انسان های بد کارهای بد ؛ اما برای اینکه انسان بخواهد با ظاهر خوب کارهای بد کند ، به دین نیاز دارد

دینِ من، انسانیت است و انسانیت براى من، مهمتر از دین است. زمین بهشت میشود وقتی مردم بفهمند هیچ دینی بهتر از انسانیت نیست

 ملاک برخورد و تعامل و روابط، باید انسانیت باشد نه دین. زیرا دین، بین انسان ها، خط کشى نموده و آنان را تقسیم و طبقه بندى مى کند.

 

سلام علیکم بزرگوار

دین با انسانیت قابل مقایسه نیست چون ماهیت آنها تفاوت دارد. مثلا : رانندگی خوب را با نقشه راه نمیتونید مقایسه کنید. یک راننده خوب با ویز (waze) , بلد, جی پی اس خودرو, نقشه کاغذی شهر تهران و....از مسیرها و زمانهای متفاوت به هدف میرسه ولی این تفاوتها به این معنا نیست که (فقط) رانندگی خوب کافیه و ما به نقشه راه نیاز نداریم!

حال آنکه این نقشه ها فقط به درد کره زمین میخورند ولی اگر قرار بود که مثلا در کره ماه هم تردد داشته باشیم, نه تنها رانندگی تنها کافی نبود بلکه راندن موشک و یک نقشه فضایی هم لازم بود!

 

با این مثال غرض اینکه:

انسانیت خشت اول دینداریست و دین مکمل زندگی با سعادت است همانطور که رانندگی خشت اول استفاده از نقشه است و هیچکدام جای دیگری را نمیگیرد.

دوم اینکه انسان زندگی پس از مرگ دارد و حال آنکه صرف انسانیت, توشه کافی برای انجا فراهم نمی اورد همانطور که با رانندگی خوب و نقشه زمینی نمیتونیم ریسک کنیم و به سوی ماه حرکت کنیم! چه بسا سقوط کنیم یا هیچوقت به مقصد نرسیم!

در رابطه با کامل نبودن انسانیت و در مقابل کامل بودن دین دلیل تون چیه ? اولا چه نقض هایی در انسانیت وجود داره و مورد دیگه چه چیزهای کامل تری در دین وجود داره و چه طور اثبات میکنید که اون ها از انسانیت هم بهتر هستند ؟ 

بهترین دلیل وجود تعارض در مدعیان انسانیت و عدم اتفاق نظر آنها در اصول و کلیات مسیر آنهاست مثلا ممکن است همه بگویند دروغ بد است اما در مصداق دروغ اتفاق نظر ندارند.
دین اسلام - نه ادیان دیگر - ادعای کامل بودن دارد و اگر مشکلات و نواقصی در نظر برخی وجود ، ناشی از اجرای نامناسب و عدم حضور کامل معصوم و یا وجود موانعی هست که برداشتها و رفتارهای اشتباه نباید به پای اصل دین و آموزه های صحیح آن گذاشته شود والا دین از فطرت انسانی و علم و رشد و پیشرفت و اخلاق انسانی و ... حمایت کامل کرده است. 

منظور از انسانیت هم همون کارهای فطری خوب هستش که هر کس در درون خودش میابد و اصلا دلیل ادعای برتری دادن اش همینه که نیازی به مکتب نداره  و فطری بین همه مشترک است و همه چارچوب هاش رو در درون خودشون دارند .

 

کارهای خوب فطری نیاز به تبیین و توضیح دارد و باید مصادیق و مولفه آن به طور کامل و دقیق تبیین شود. اگر این کار صورت نگیرد همین می‌شود که هر کسی برداشت خود را از فطرت میگوید و ادعای همگانی و درست بودن آن را میکند. 
گاهی فطرت انسان کمرنگ شده و یا به دلایلی از بین می‌رود و یا افرادی بر اثر عمل صالح و ایمان فطرتشان پررنگ تر شده و می توانند خود نکات مهمی را از فطرت الهی خویش دریابند اما نکته مهم این است که فطرت به تنهایی نمی تواند سعادت دنیا و آخرت انسان را تضمین کند و درباره راه ها و روشها باید مطالب صریح و روشنی بیان شود نه این که مبهم و گنگ به افراد واگذار شود که در نتیجه آن هر کسی طبق برداشت و فهم خود نتیجه گیری و قضاوت می شود و تمایلات و سلایق شخصی هر کسی دخالت داده می شود.

در دین برای این که چنین مشکلی به وجد نیاید و افراد با سلیقه و برداشت شخصی خود قضاوت کرده و دین را بر مبنای تفکرات فردی خود تطبیق بدهند لازم است فراگیری دین از راه صحیح امامان و معصومان و پیامبران الهی باشد و در ادامه راهکاری را که ایشان از وحی الهی به ما میدهند مورد توجه و دقت نظر قرار گیرد و حتی در عصر غیبت نیز عالمان و دین شناسان باید بر طبق اصول و مبانی صحیح برگرفته از آیات و روایات قطعی نظر داده و در محدوده مشخص شده دین را معرفی نمایند.

منظور از انسانیت هم همون کارهای فطری خوب هستش که هر کس در درون خودش میابد و اصلا دلیل ادعای برتری دادن اش همینه که نیازی به مکتب نداره  و فطری بین همه مشترک است و همه چارچوب هاش رو در درون خودشون دارند .

 

کارهای خوب فطری نیاز به تبیین و توضیح دارد و باید مصادیق و مولفه آن به طور کامل و دقیق تبیین شود. اگر این کار صورت نگیرد همین می‌شود که هر کسی برداشت خود را از فطرت میگوید و ادعای همگانی و درست بودن آن را میکند. 
گاهی فطرت انسان کمرنگ شده و یا به دلایلی از بین می‌رود و یا افرادی بر اثر عمل صالح و ایمان فطرتشان پررنگ تر شده و می توانند خود نکات مهمی را از فطرت الهی خویش دریابند اما نکته مهم این است که فطرت به تنهایی نمی تواند سعادت دنیا و آخرت انسان را تضمین کند و درباره راه ها و روشها باید مطالب صریح و روشنی بیان شود نه این که مبهم و گنگ به افراد واگذار شود که در نتیجه آن هر کسی طبق برداشت و فهم خود نتیجه گیری و قضاوت می شود و تمایلات و سلایق شخصی هر کسی دخالت داده می شود.

در دین برای این که چنین مشکلی به وجد نیاید و افراد با سلیقه و برداشت شخصی خود قضاوت کرده و دین را بر مبنای تفکرات فردی خود تطبیق بدهند لازم است فراگیری دین از راه صحیح امامان و معصومان و پیامبران الهی باشد و در ادامه راهکاری را که ایشان از وحی الهی به ما میدهند مورد توجه و دقت نظر قرار گیرد و حتی در عصر غیبت نیز عالمان و دین شناسان باید بر طبق اصول و مبانی صحیح برگرفته از آیات و روایات قطعی نظر داده و در محدوده مشخص شده دین را معرفی نمایند.

این که ما چطور به برداشت صحیح از دین برسیم و برداشتهای وجدانی رو به چه صورت در رفتار خودمون دخیل کنیم، جای تفکر داره.

در دین عقل محور و اساس کار است و مطلبی که با عقل قطعی - نه برداشت ظاهری و فردی - تعارض واقعی داشته باشد مردود است مانند جسمانی دانستن خدا و یا حرمت حکومت در عصر غیبت و ...

لذا اگر بر طبق روش و سیره امامان معصوم که به ما معرفی کرده اند دین را بشناسیم مشکلی به وجود نمی آید و عقل چراغ و مصباحی است  که راه شناخت دین را به ما نشان می دهد و اگر کسی عقل را کلا نفی کند خود دلیل بطلان راه اوست اما در محدوده و شناخت عقل و خطایابی آن نیز شرع و دین کمک ما کرده و اشتباهات احتمالی عقل را تبیین کرده و حدود آن را مشخص می کند و به طور کلی عقل و شرع هر دو لازم است و به وسیله هر کدام از دیگری بی نیاز نمی شویم. 

این نکته هم عرض می شود که در دوره آخرالزمان شناخت دین سخت تر می شود اما محال و ناممکن نیست و اگر کسی تلاش کند هم خدا کمکش خواهد کرد و هم اجر و بهره بیشتری خواهد داشت.

توصیه های دینی در مواردی خیلی مبهم بیان شده اند. وجود واژه های دو پهلو یا توضیحات خیلی خلاصه برای بعضی احکام راه را برای ایجاد برداشتهای مختلف باز می کنند که حکمت این موضوع شاید در چارچوب این بحث نباشد. به هر حال برخی توصیه ها بسیار مستعد ارائه تفسیرهای مختلف اند.

اینها از وظایف دین شناسان در عصر غیبت و علمایی است که بر طبق مبانی و خصوصیات روایات مانند تقوا و درایت و دین داری و اطاعت از خدا و امامان و سلیم النفس بودن و ...  مشخص کرده اند معین کرده و از آنها در احکام دین تقلید می کنیم.

توصیه های دینی در مواردی خیلی مبهم بیان شده اند. وجود واژه های دو پهلو یا توضیحات خیلی خلاصه برای بعضی احکام راه را برای ایجاد برداشتهای مختلف باز می کنند که حکمت این موضوع شاید در چارچوب این بحث نباشد. به هر حال برخی توصیه ها بسیار مستعد ارائه تفسیرهای مختلف اند.

اینها از وظایف دین شناسان در عصر غیبت و علمایی است که بر طبق مبانی و خصوصیات روایات مانند تقوا و درایت و دین داری و اطاعت از خدا و امامان و سلیم النفس بودن و ...  مشخص کرده اند معین کرده و از آنها در احکام دین تقلید می کنیم.

بنام خدا سلام ، بحث دین ، انسان و ریا از مباحثی است که جوامع دینی همواره با آن درگیر بوده و احتمالا خواهند بود هرگاه در یک جامعه انتساب به ارزشهای دینی متضمن منافع باشد ریاکاری اعلام موجودیت میکند و هیچ ابزاری برای شناسایی ریاکاران در این دنیا وجود ندارد و تنها با پایش مداوم اعمال میتوان به شناخت آنها امیدوار بود که بحث تسلسل بر نظارت و نادیده گرفتن خطای دوستان همین مقدار اندک امیدواری را کمرنگ مینماید . ممنون 

بنام خدا سلام ، بحث دین ، انسان و ریا از مباحثی است که جوامع دینی همواره با آن درگیر بوده و احتمالا خواهند بود هرگاه در یک جامعه انتساب به ارزشهای دینی متضمن منافع باشد ریاکاری اعلام موجودیت میکند و هیچ ابزاری برای شناسایی ریاکاران در این دنیا وجود ندارد و تنها با پایش مداوم اعمال میتوان به شناخت آنها امیدوار بود که بحث تسلسل بر نظارت و نادیده گرفتن خطای دوستان همین مقدار اندک امیدواری را کمرنگ مینماید . ممنون 

 

سلام علیکم

اول اینکه این را باید در نظر بگیریم که ریا یک رذیله نفسانی است که در نفس افراد شکل میگیرد و تربیت میشود .

پس خواه آن جامعه دینی باشد یا غیر دینی ، محرک لازم وجود داشته باشد ریا کاری و فریب کاری بنا بر شرایط ظاهر میگردد . 

اما بعد اینکه محرک چنین رفتاری ، قاعدتا دست یابی قدرت و ثروت و شهرت و مقبولیت  است  . اما آیا کسی این ایراد را بر ثروت و قدرت میگیرد ؟ خب چرا چنین نمی گویند که اگر قدرت و ثروتی نباشد ریایی شکل نمی گیرد !

مساله بعد اینکه ،  این عمل ، در کدامیک از جوامع مورد ذم قرار میگیرد ! بر چه اساس ؟

در جامعه دینی این صفت زیاد به چشم می آید چون بقطع و یقین در چنین جامعه ای ، یک رذیله محسوب میشود .

اما در جوامع غیر دینی اگر چه ریا میتواند مورد ذم واقع شود ولی چون ارزش ها مجعول دست همان بشر است و نتیجتا نسبی است میتواند توجیه بپذیرد و حتی بعنوان یک توانمندی برایش ارزش تعریف کنند . و بعید هم نیست

در تاریخ و ادبیات تمامی کشورها چنین اثری را در روابط شاهان و زیر دستان ، پایین دستان و فرادستان آنها ، میتوان مشاهده نمود .

 

انجام دادن کار بد با ظاهر خوب، فقط بحث ریاکاری نیست. گاهی با ارائه تفاسیری از مذهب، کارهایی که زشت بودن آنها بدیهی است، توجیه میشن. 

مثلا کسانی هستند که بهتان زدن به مخالف را در شرایطی جایز می دانند، یا گروههایی که خشونت یا حتی تعدی به زنان اسیر را پشت توجیهات دینی مخفی می کنند. استدلالهای مغلطه آمیزی هم برای موجه نشون دادن کارشون دارند که به دلیل دینی جلوه داده شدنشان، مخاطب ممکن است از نقد این استدلالها صرف نظر کند.

به هر حال بایستی دقت شود که چنین سواستفاده هایی از دین صورت نگیرد.

انسانیت یکی از مبهم ترین کلمات در همه ربانهاست.
اما هر دین میتواند تعاریف و برنامه های مشخصی از خود بدهد.
انسانیت برخلاف دین روش و اسلوب های مشخصی تعریف نمیکند.

بنابراین باید اول تعریف صریحی از انسانیت ارائه بشه بعدش با دین مقایسه بشه.

با سلام و تشکر از توضیحات خیلی خوب دوستان .

مسئله زمانی پیش میاد که برداشت ما از دین با برداشت ما از وجدان در تضاد قرار میگیرند. ما با برداشت خودمون از دین سر و کار داریم که می تونه صحیح باشه یا غلط. به طور مثال، رفتار داعشی ها با زنان ایزدی، خشونتهای مذهبی، بهتان زدن به مخالفان و ... از جمله مواردی است که در برداشتهای مختلف از دین، به طور متفاوتی بهشون نگاه میشه. یک گروهی اون رو موافق دین می دونه و گروه دیگه ردش می کنه.

به طبع این سخن دوست مون یک نقد به دین است مسئله برداشت دو سویه و تاویل های مختلف سودجویانه از دین

اما اول اینکه ایا اساسا بروز این مشکل به خاطر خوده ماهیت دین است یا به خاطر منفعت شخصی افراد ، که کارشناس عزیز اشاره کردند :

در دین عقل محور و اساس کار است و مطلبی که با عقل قطعی - نه برداشت ظاهری و فردی - تعارض واقعی داشته باشد مردود است مانند جسمانی دانستن خدا و یا حرمت حکومت در عصر غیبت و ...

لذا اگر بر طبق روش و سیره امامان معصوم که به ما معرفی کرده اند دین را بشناسیم مشکلی به وجود نمی آید و عقل چراغ و مصباحی است  که راه شناخت دین را به ما نشان می دهد

 پس طبق این سخنان خوده ماهیت دین که دچار مشکل بودن اش رد و دارای ماهیت استوار و محکم شده است .

خب حال سوال اینکه پس چرا با چارچوب داشتن های دقیق و ماهیت استوار و محکم داشتن آن  ، تاویل های دوسویه و جانبدارانه از ان برداشت میشود ؟

اگر مشکل انسانیت این طور مطرح شد که چون ساختار نظام مند و استواری برای ان وجود ندارد تاویل های جانبدارانه و دو سویه از ان برداشت میشود ، حال که دین طبق گفته کارشناس و دوستان عزیز چارچوب ها و ماهیت محکم و استوار مشخص شده دارد چرا تاویل های دوسویه و جانبدارانه از ان برداشت میشود و نتوانسته جلوی ان را بگیرد ؟

ضمن اینکه لطفا خوده ادعای تاویل دوسویه وجود نداشتن در خوده ماهیت دین و استوار و محکم بودن ان و نبود تاویل دوسویه در ماهیت ان را تقاضا دارم تا بیشتر در موردش توضیح دهید و اثبات مستدل بفرمایید 

سلام ، بحث کفایت نفس انسان در مدیریت رفتار که جنابعالی مطرح نمودید از تولیدات مکتب اصالت عقل است که اساسا در تدوین قوانین و موضوعات اجتماعی جایگاهی برای دین قایل نیست براساس این باور انسان با تکیه بر عقل ( یا همان نفس و فطرت ) توان ارزیابی و انتخاب اعمال نیک را دارد و پیروی از دستورات دین ضرورتی ندارد . اگر منصف باشیم این باور در بیشتر مواقع صادق است و انسان از خوب و بد اعمال خود معمولا خبر دارد ضمن اینکه پیروی از این باور نقطه ی پایان خشونت های ناشی از اختلافات دینی میباشد .اما وجود حتی یک استثنا در یک نظریه مانع از قانونی و جامعیت آن میشود و اعتقاد به انسان مداری چند استثنا دارد که پایه های آنرا سست و اعتقاد به کفایت عقل را زیر سوال میبرد .

ممنون

سلام

وجدان/فطرت/عقل انسان می تواند در تشخیص خوب و بد دچار خطا شود.همچنین ممکن است نتوان آن را با محاسبه یا فلسفه مدلسازی کرد، اما نمی توان به کلی کنارش زد.

 

ما می تونیم هوشمندی را تا حد زیادی با محاسبه مدلسازی کنیم که بهش میگن هوش محاسباتی، چون قواعد حاکم بر اون تا حد زیادی مشخص اند. اگر بخواهیم منفعتی را حداکثر کنیم یا ضرری را حداقل، روشهای ریاضی به خوبی پاسخ را به ما نشان می دهند. 

 

اما اگر وجدان را حاصل تشخیص روحی بدانیم که از یک اساس پاک می آید (که بهش میگیم فطرت) در اون صورت الزامی نداره که تشخیصش با قواعد و محاسبه قابل بیان باشد. همان طور که مدلسازی زیبایی شناختی ساده نیست و نمی توان به سادگی، قاعده ای برای ارزیابی زیبایی ارائه نمود.

 

ما می تونیم در تشخیص خوب بودن کارها اختلاف نظر پیدا کنیم، همان طور که در مورد زیبایی اختلاف نظر به وجود میاد، اما نمی تونیم ادعا کنیم که تشخیصی در خصوص زیباتر بودن یک گل از یک شی کثیف نداریم. اگر کسی ادعا کنه که قادر به تشخیص بدی بهتان زدن یا برخی کارهای دیگری که  مثال زده شد نیست، در واقع دروغ گفته است.

 

مخالفان اخلاق چند دلیل را برای رد نگاه اخلاقی ارائه می کنند:

۱- از شما می خواهند دلیل خود را بر بد بودن کاری که غیراخلاقی می دانید بگویید و در مقابل، منافع حاصل از آن کار را برای شما بر میشمارند. در حالی که اخلاق همیشه قابل مدل سازی نیست و وجود منفعت هم دلیل کافی بر خوب بودن کارها نیست. خیلی از کارهای بد هم ایجاد منافع می کنند ...

۲- می گویند اگر از تشخیص خودمان پیروی کنیم، تابع نفس می شویم نه بنده خدا ...

۳- یک کار زشت را به چند کار کوچکتر می شکنند تا قبحش را کاهش دهند.

۴- آماده کردن ذهن بچه ها با داستان و ...

 

یکی از راههای در تشخیص انحراف از دین، رجوع به وجدانه. خیلی جاها انحراف رو با کمک وجدان، میشه دقیقتر از بررسی های فلسفی و فقهی بررسی کرد.

اشاره شد که نیازهای انسان و کلیات لازم برای مسیر سعادت و هدایت تبیین شده است.

نکته های خاص و محدودی وجود دارد که به دلیل وجود موانعی به ما نرسیده است و البته از اصول اساسی نیست.

نکته دیگر این که شناخت دین و راه سعادت سختتر شده است و راههای انحرافی به وجود آمده که تا حدودی به عوامل دنیایی و اختیار انسان وابسته است ولی در عین حال وظیفه افراد بیشتر و سختتر و اجر و بهره هدایت شدگان بیشتر است.