دین عامل صلح و یا جنگ؟

تب‌های اولیه

12 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
دین عامل صلح و یا جنگ؟

یکی از اشکالاتی که همیشه به مسلمانها وارد میشه این هست که دین اونها خشن هست و شاهدش طالبان و القاعده و داعش و ... 

در منطقه خاورمیانه اسلام وجود داره و بحرانی ترین منطقه جهان هست.

مخالفان اسلام این رو به خود دین اسلام ربط میدن که سبب شده اختلاف و جنگ در خاورمیانه تمام بشود.

اما موافقان اسلام میگن این ربطی به اسلام نداره و عملکرد مسلمانها ارتباط داره. 

اما سوالی اینجاست که مهمه بهش بپردازیم: آیا عملکرد مسلمانها ارتباطی به دین اسلام نداره؟ اگر میان دین و عملکرد فرق هست، پس در این صورت خوبی رفتارهای یک مسلمان هم بی ارتباط به دینه و در این صورت نیازی به دین نیست! اونی که خوبه خودش خوبه و اونی که بده خودش بده. 

به هر حال میخواستم رابطه دین و عمل رو بهتر بفهمم.

 

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد دلیل

با سلام و تشکر
چند نکته وجود دارد که به اجمال بیان می شود:
 

۱- عمل افراد قطعا به دین مرتبط است و هر چند تمام عامل حقانیت یک دین نیست ولی تاثیر به سزایی در موفقیت و فراگیری ادیان و مکتبهای گوناگون در جهان دارد.
۲- همیشه در مسیر حق و صحیح افراد و جریانهایی سعی می کنند که از حقیقیت سواستفاده کرده و به نوعی باطل خود را در قالب و با عنوان حق نشان می دهد و اگر بیان کند که من باطلم اساسا مورد توجه قرار نمی گیرد. لذا همه به نوعی خود را حق دانسته و با وجود علم درونی در مقابل دیگر صداقت و یکرنگی نداشته و با ظاهرسازی کار می کنند.

۳- گاهی به دلایلی تشخیص مسیر حق و صحیح سخت و دشوار می شود که خصوصا در دوره  آخرالزمان با توجه به شرایط و عوامل گوناگون و مکاتب مختلف امکان یافتن مسیر صحیح می تواند سخت تر باشد.
۴- دانستن حقیقت و درست بودن عمل دو نکته هست که عمل کردن سختی های خاص خود را دارد و باید موانع گوناگونی را برطرف کرد تا بتوان به علم درست عمل کرد: چنان که بد بودن مواد مخدر و یا حتی سیگار و ضررهای آن بر بسیاری واضح و روشن است ولی به دلایلی مانند عادت نادرست، عدم اراده و تداوم آن، راحت طلبی، اشتباه در تطبیق مصداق و ... می تواند عمل را برخلاف علم پیش ببرد تا جایی که پزشکانی را هم می شناسیم که سیگار می کشند.

۵- مناطقی ازجهان مانند غرب آسیا (خاورمیانه) دارای حساسیتهایی است که فارغ از هر دین و آیینی اهمیت آن را نشان می دهد که سابقه کهن و منابع غنی مانند نفت و مرکزیت و محوریت در اتصال مناطق گوناگون دنیا از ویژگی های این منطقه می باشد.

سلام علیکم

در کل ، هرچند میان الزامات دینی و رفتار و عمل دینداران ، رابطه همه یا هیچ برقرار نیست . یعنی در هر حالی فرد دیندار خود را ملتزم به رعایت برخی اوامر میدانند و پرهیز از برخی مناهی شرعی میکنند در عین حالیکه ملتزم به بخشی دیگر نیستند ولی مساله داعش و القاعده بحث دیگری است که ذیل فرمایش استاد عرض خواهد شد

در رفتار داعش و القاعده ، وجوه دیگری هم وجود دارد که ماهیت دینی این گروه ها رو زیر سوال میبرد

هرچند این افراد شعارهای دینی سر میدهند و از احکام دین سخن میرانند ولی 

عوامل تاثیر گذار دیگری در شکل گیری این جریانات شمرده شده اند که نقش اصلی و محوری در شکل گیری این گروه ها پیدا کرده اند که نه تنها از عوامل تعیین کننده در رفتارشان بلکه غایت و هدف  و محرکشان هستند ، و این عوامل اصلا ماهیت دینی ندارند . که در ذیل به ۳ مورد آنها اشاره میشود

۱ - شیوع فقر ( بشکلی که برخی افراد عضو داعش اصلا پیش ازین جریان ملحد و برخی از ادیان دیگر - غیر اسلامی -بودند ) فقر از عوامل ثابت ، مهم و عامل محرک پیوستن به گروه ها و دستجات تندرو است

زمینه اجتماعی دیگری غیر از فقر مطلق هم وجود دارد و آن جایگاه اجتماعی افراد در جوامع طبقاتی است . افرادی که امیدی به بهبود شرایط اجتماعی خود نمی بینند با امید دستیابی به ثروت و دستیابی به موقعیت اجتماعی بهتر جذب این گروه ها شده اند .

که در جمع این دلایل در قالب دین نمیگنجد و در ذیل احکام اسلامی قابل تعریف نیست .

۲ - منفعت طلبی و سود جویی برخی کشورها . این گروه ها از طرف برخی کشورها از حیث سیاسی ، نظامی و مالی حمایت میشوند و زمینه شکل گیری و امکانات متناسب با شرایط در اختیار آنها قرا میگیرد تا در کشورهای مخالف و هدف بکار گرفته شوند . پس اراده سیاسی عامل اصلی  و غیر دینی ای است که ماهیت دینی این گروه ها را رد میکند .

۳ - هیجان و ماجراجویی ، از عوامل شمرده شده شکل گیری این جریان است . که منبع روانی دارد و توسط تبلیعات جوانان و افراد کم اطلاع ، با این روش روانی جذب میشوند .

تبعیت از هیجانات و بتبع آن کنار گداشتن شناخت و معرفت عقلی و دینی ، رفتاری خارج از حدود شرعی است که از یک فرد دیندار ملتزم به احکام سر نمیزند .

نتیجه اینکه

در انتساب این گروه ها به دین و حتی دینداری لازم است ابتداعا اجزای این پدیده شناسایی و ماهیت آنها بررسی شود و بعد میزان انتساب را سنجید و حکم به صحت و سقم آن داد .

و اما بعد 

۱- دین در رفتار یک فرد دیندار چه اندازه تاثیر گذار است ؟ ۲- در رفتار جمعی چه میزان تاثیر گذاری را دارد ؟ ۳ - در رفتار جریاناتی مثل  داعش و القاعده چطور ؟ دین آیا حصور و تاثیر دارد .

این مساله ای است که در دو حیث میتوان به آن پرداخت

اول التزام فردی است . یعنی شخص اختیارا خود را مجاب به رعایت احکام شرعی نماید و در زندگی به بایدها و نبایدهایش محوریت ببخشد

درونی شدن دین در افراد بستگی به رویکرد او و تمایلات درونی او دارد و نتیجتا میزان التزام هر فردی به احکام تشکیکی میشود . برخی در سطح بالاتر و برخی در سطح پایین تر قرار دارند

حضرت علی علیه السلام میفرمایند ، ایمان ۳ جزء دارد . پذیرش عقل ، باور به قلب و تجلی در عمل

پس اگر فردی به مرتبت ایمان موفق بشود ، تجلی اعمال دینی در او بیشتر دیده میشود .

و بعد اینکه ..

دوم حیث اجتماعی است که فرد را ملزم به رعایت احکام شرعی اجتماعی میکند . که در قالب قوانین اسلامی الزامات تعریف میگردند .

مثل حکم اجتماعی حجاب که قانون اسلامی است و الزام آور است و برای تخلف از آن جرم و کیفر تعیین شده .

و اما سوال سوم

جریانات داعش و القاعده یک جریان اجتماعی است ، تنها قوانین است که درست و علط آنها را تعیین میکنند ، همانطور که عرض شده مقنن قوانین داعش و القاعده اسلام و احکام اسلامی نیست و بایدها و نبایدهای اسلامی هیچ اصالت و محوریتی در شکل گیری و رفتار این جریانات ندارد ،

با تشکر از کاربر گرامی 
در مورد جریانهای تکفیری مانند داعش چند نکته بیان می شود:

۱- شناخت این گروهها هم لازم است و هم باید با مطالعات بیشتری به دست آید که منابع خوبی را ان شاالله معرفی می کنیم.
۲- در پیدایش این جریانها هم جهل و کم آگاهی و یا بی بصیرتی وجود دارد و هم قدرت طلبی و نفوذ و هم تعمد در گمراهی مردم از دین حق با ساخت نمونه های مشابه و گمراه کننده هست.

۳- عوامل فردی و اجتماعی متعددی وجود دارد که باید ریشه یابی شده و در عموم مردم آگاه سازی صورت گیرد.
۴- بزرگان و افراد صاحب نفوذ اعم از دانشمندان و صاحبان قدرت ومنصب می توانند اثرات بهتر و خوبی با برنامه ریزی و هدایت جامعه به سوی حق و دوری از باطل داشته باشند.

سلام

ریشه اختلاف نظرها در این موضوع بر می‌گرده به چند مسئله اساسی از جمله اختلاف در تعریف «کافر حربی».

از نظر برخی، کافر حربی تنها شامل آنهایی می‌شود که برای نابودی مسلمانان دست به سلاح برده‌اند.  درحالی که برخی دیگر، تمامی غیر مسلمانانی که در عقد ذمه نیستند را حربی محسوب نموده‌اند (عقد ذمه قراردادی است که حکومت اسلامی برای تامین امنیت غیرمسلمانان اهل کتاب از جمله یهودیان و مسیحیان و زرتشتیان در نظر می‌گیرد.)

 

اختلاف نظر دیگر در مورد شرایط انجام «جهاد ابتدایی» است، یعنی جنگی که از طرف مسلمانان آغاز می‌گردد. خوشبختانه در مذهب شیعه جهاد ابتدایی و برخی احکام دیگر منوط به دستور و اجازه امام معصوم قرار میگیرند و همین باعث میشه که افراطی‌گری در بین شیعیان کمتر دیده بشه.

 

البته همان طور که کارشناس محترم فرمودند، بخش زیادی از افراطی‌گری‌ها توسط افرادی با انگیزه‌های اقتصادی تحریک و تقویت میشه و یکی از نشانه‌هاش هم اینه که در مناطق با اهمیت استراتژیک کمتر، افراطی گری کمتری رو شاهدیم. به طور واضح، القاعده بر اثر تجهیز افراطیون توسط آمریکا برای جنگ بر علیه شوروی ایجاد شد. هسته اولیه داعش هم کسانی بودند که توسط آمریکا و اروپا برای جنگ بر علیه حکومت سوریه تجهیز شده بودند. حتی آل سعود توسط انگلیسیها و برای مقابله با عثمانی به قدرت رسید. افرادی با تفکرات داعش درصد کوچکی از مسلمان را تشکیل میدن اما این افراد می‌تونند ابزار دست یک سری قدرتها قرار بگیرند و به همین خاطر از طرف اونها تجهیز میشن و به قدرت می‌رسند و نمود بیشتری پیدا می‌کنند.

این سوالی که ابتدا فرستادم، به سوال ریشه ای تری برمیگرده:

آیا میان اعتقاد و عمل رابطه ضروری هست یا نه.

مثلا برخی از فیلسوفان این ادعا را دارند که ظلم و کار بد حتما به سبب جهل هست (آکراسیا)

وگرنه کسی که عالم هست هیچ وقت مرتکب ظلم نمیشه.

در این صورت هر عمل دینداران از علم دینی اونها نشات می گیره و نمیشود میان دین و عملکرد دینی فرق گذاشت.

میخواستم دقیقا به این موضع فلسفی بپردازید.

در این صورت هر عمل دینداران از علم دینی اونها نشات می گیره و نمیشود میان دین و عملکرد دینی فرق گذاشت.

مسئله اینه که در مورد علم دینی در بین دینداران اختلاف نظر است.

هم در زمینه تعریف کافر حربی اختلاف نظر وجود دارد، هم در زمینه احکامی مثل جهاد ابتدایی و شرایط مجاز بودن آن.

پس ما یک علم دینی واحد و یک گروه واحد از دینداران نداریم بلکه تلقی‌های مختلف از دین داریم ضمن این که میزان رواج برخی از دیدگاههای دینی هم تحت تاثیر برخی قدرتها قرار گرفته. به طور مثال، اگر تفکر وهابیت در عربستان غالب شده، دلیلش اینه که یک زمانی انگلیسی‌ها از حکومت آل سعود حمایت کردند برای مقابله با عثمانی.

بین اعتقاد و عمل رابطه مستقیمی وجود دارد.

اما مشکل این است که ما با یک اسلام مواجه نیستیم.

به صورت کلی چند نوع اسلام داریم....

 

 

میزان رواج برخی از دیدگاههای دینی هم تحت تاثیر برخی قدرتها قرار گرفته

این تاثیرگذاری در میان مسیحیان هم انجام شده. شاخه‌ای در مسیحیت ایجاد شده به عنوان «مسیحیان انجیلی» که حاکمیت یهودیان بر بیت‌المقدس را زمینه‌ساز ظهور مسیح می‌دانند. با کلی هزینه هم داره در دنیا جایگزین مذاهب دیگر مسیحیت میشه و خیلی هم قدرتمندند در آمریکا.

مشابه این تاثیرگذاری‌ها داره بر روی بودیسم و با هدف مقابله با چین هم انجام میشه.

 

پس یک سری کشورها دارند مذاهب مطرح در دنیا را طوری تغییر می‌دهند که در خدمت اهدافشان قرار گیرد. پس باید دقت کنیم که جمعیت مذاهب لزوماً بیانگر میزان تطابقشان با آموزه‌های دینی نیست.

سلام علیکم

با این فرض که بین فلسفه در مقام نظر و فلسفه در عمل دوگانگی ای وجود دارد ، این امر بدیهی بنظر میرسد که فلسفه در مقام نظر بسیار فربه تر از آن است که فلسفه در عمل است . و فلسفه در مقام عمل محدودتر از فلسفه نظری است که بسط آن محدودیت نمیپذیرد و به فراتر از حس چشم و نظر دارد .

و بعد اینکه هر فلسفه ورزی ای در فیلسوف تبدیل به سلوک فلسفی در او میشود هم نمیتوان در موردش با قطعیت رای صادر کرد ، چون  یک حکم کلی یقینی نیست و نمی تواند باشد .

و اما بعد اینکه حتی اگر فیلسوف را کسی بدانیم و تعریف کنیم که ، فلسفه اش در نظر را به عمل بکار میبندد ، چاره این مساله محسوب نمیشود . و ضمن اینکه بسیاری از فلسفه ورزان نظری ، از تعریف فیلسوف و چه بسا فلسفه دان خارج میشوند .

نتیجه اینکه هر فلسفه ورزی در مقام نظر لزوما در مقام عمل متعین نمیشود چون یا امکان آن میسر نیست یا فیلسوف ممکن است مقید به آن نباشد .

 

با این وجود ، بین فلسفه ورزی و دینداری تفاوت های زیادی وجود دارد و تطبیق ایندو با هم در هر حیثی ممکن و یا صحیح نیست .