دلیل سرزنش امام حسین (ع) توسط امام حسن (ع)

تب‌های اولیه

16 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

زننده تاپیک نکته خوبی رو اشاره کردند بناست که ملت رو قانع کنیم نه اینکه بخواهیم با تفاسیر گوناگون یه جوری حدیث رو توجیه کنیم
سوال واضحه ، امام حسین میخواستند کاری بکنند که امام حسن جلوشون رو گرفتند این یعنی خطا و اشتباه خوب چجوری با بحث عصمت در تضاد نیست

زکیه;798956 نوشت:
بنده تیتری را انتخاب کردم متناسب با شبهه مطرح شده از سوی عالم وهابیت. ما سالهاست از حریم اهل بیت دفاع میکنیم و سعی داریم به شبهات آنها جواب دهیم و این مطلب منافاتی با بحث کردن و تبادل آرا ندارد
سلام
خدا خیرتان بدهد. حتی اگر سؤال ، سؤالِ خودتان هم بود ایرادی نداشت. هر کسی حق دارد سؤال بپرسد و پاسخ بگیرد

muiacir;798965 نوشت:
سوال واضحه ، امام حسین میخواستند کاری بکنند که امام حسن جلوشون رو گرفتند این یعنی خطا و اشتباه
خیر ، این لزوماً به معنای خطا و اشتباه نیست. در قرآن داریم که وقتی حضرت موسی(ع) از کوه بازمیگردند ، می بینند که مردمشان گوساله پرستی میکنند ، اما حضرت(ع) میروند و یقهء حضرت هارون(ع) را میگیرند و علت را از او جویا میشوند که: مگر من تو را به عنوان جانشین خودم اینجا نگذاشتم؟ چرا جلوی آنها را نگرفتی؟

خب آیا حضرت هارون(ع) در پاسخ میگویند که من اشتباه کردم؟ خیر
ایشان میگویند این قوم قصد جان مرا داشتند و از طرفی ترسیدن بین آنها تفرقه بیفتد (پاسخی که ما را یاد موضوعی در اسلام میندازد)

و مهمتر آنکه حضرت موسی(ع) هم نمیگویند: نه! تو اشتباه کردی!
بلکه رو به سوی خدا کرده و می فرمایند: خدایا من و برادرم را مورد رحمت خود قرار بده

یعنی نظر برادرم و نظر من یکی است و ما هر دو در یک مسیر هستیم

همچنین که در ماجرای غصب خلافت ، حضرت زهرا(س) به امام علی(ع) اعتراض میکنند که چرا حقت را نمی گیری؟

زکیه;797665 نوشت:
در روايت آمده : روزي مروان بن حكم خطبه‌اي ارائه‌ داد و در حالي كه حسن بن علي آنجا نشسته بود، به بدي از علي سخن گفت. پس وقتي خبر آن به حسين رسيد بلافاصله به سوي مروان رفت و گفت: اي ابن زرقاء! تو در مورد علي بدگويي و به او توهين كرده‌ايد؟ سپس نزد حسن رفت و گفت: مي‌بيني كه او به پدرت - علي - دشنام مي‌دهد و تو به او چيزي نمي‌گويي. آيا امام حسن (ع) خطايي مرتكب شده بود كه برادرش او را سرزنش ميكند؟ و در روايتي آمده كه: معاويه به بالاي منبر رفت و براي مردم خطبه‌اي ارائه‌ داد و علي را ذكر و به بدي از او بحث كرد، سپس حسين برخاست تا حرفش را در مورد علي رد كند و به او جواب بدهد، اما حسن دستش را گرفت و او را در جاي خود نشاند. روايت اول: فُرَاتٌ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ حُمْدُونٍ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِي الْجَارِيَةِ وَ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ الْحَنْظَلِيِّ قَالا لَمَّا كَانَ مَرْوَانُ عَلَى الْمَدِينَةِ خَطَبَ النَّاسَ فَوَقَعَ فِي أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ [عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ‏] ع قَالَ فَلَمَّا نَزَلَ من [عَنِ‏] الْمِنْبَرِ أَتَى الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ ع [الْمَسْجِدَ] فَقِيلَ لَهُ إِنَّ مَرْوَانَ قَدْ وَقَعَ فِي عَلِيٍّ قَالَ فَمَا كَانَ فِي الْمَسْجِدِ الْحَسَنُ [ع‏] قَالُوا بَلَى قَالَ فَمَا قَالَ لَهُ شَيْئاً قَالُوا لَا ... . روايت دوم: وَ رَوَى أَبُو مِخْنَفٍ لُوطُ بْنُ يَحْيَى قَالَ حَدَّثَنِي أَشْعَثُ بْنُ سَوَّارٍ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ السَّبِيعِيِّ وَ غَيْرِهِ قَالُوا: خَطَبَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ع صَبِيحَةَ اللَّيْلَةِ الَّتِي قُبِضَ فِيهَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع) ... فَلَمَّا اسْتَتَمَّتِ الْبَيْعَةُ لَهُ مِنْ أَهْلِهَا صَعِدَ الْمِنْبَرَ فَخَطَبَ النَّاسَ وَ ذَكَرَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ نَالَ مِنْهُ وَ نَالَ مِنَ الْحَسَنِ وَ كَانَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ ص حَاضِرَيْنِ فَقَامَ الْحُسَيْنُ لِيَرُدَّ عَلَيْهِ فَأَخَذَ بِيَدِهِ‏ الْحَسَنُ‏ وَ أَجْلَسَهُ ثُمَّ قَامَ فَقَالَ: أَيُّهَا الذَّاكِرُ عَلِيّاً أَنَا الْحَسَنُ وَ أَبِي عَلِيٌّ وَ أَنْتَ مُعَاوِيَةُ وَ أَبُوكَ صَخْرٌ وَ أُمِّي فَاطِمَةُ وَ أُمُّكَ هِنْدٌ وَ جَدِّي رَسُولُ اللَّهِ وَ جَدُّكَ حَرْبٌ وَ جَدَّتِي خَدِيجَةُ وَ جَدَّتُكَ قُتَيْلَةُ فَلَعَنَ اللَّهُ أَخْمَلَنَا ذِكْراً وَ أَلْأَمَنَا حَسَباً وَ شَرَّنَا قَدَماً وَ أَقْدَمَنَا كُفْراً وَ نِفَاقاً- فَقَالَ طَوَائِفُ مِنْ أَهْلِ الْمَسْجِدِ آمِينَ آمِينَ آيا اين دو روايت با مقام عصمت حسنين (عليهما السلام) منافات ندارد؟

با سلام

باز هم اشتباهات مکررا تکرار میشود.
هیچگاه به ترجمه ها اعتماد نکنید در محل شبهه
و تمام حدیث را بیاورید نه ناقص

حدیث اول با ترجمه من در اوردی است.
اما به طور کلی
قاعده این بوده در قدیم که هرگاه به بزرگی اهانت میشده ابتدا کوچکترها از حرمت او دفاع میکردند.
از جهت شرعی نیز به صورت کلی چنین است که هنگام هتک حرمت بزرگان، مامونین باید از او دفاع کنند.
از باب اتمام حجت یا آزمایش، امام یا بزرگ یک قوم کمی تامل میکند تا پیروانش تکلیف خود را به جا اورند.
و نیز دیگران انتظار دارند بزرگ قوم وقار خود را حفظ کند.

این کلیت بحث بود اما ممکن است در یک مصداق چیز دیگری اقتضا کند.

پس انگاه که به امام علی اهانت میشود مسلمانان تکلیف دفاع دارند. و امام حسین بر این تکلیف اقدام کردند و امام حسن مصلحت دیدند خود سخنرانی کنند. میتوان دو فرض و چند فرض برای دفاع از امام علی ع مطرح کرد.
مثلا فرض کنیم امام حسین دفاع میکردند بعد امام حسن دفاع میکردند.
در جواب این فرض میتوان گفت احتمال دارد خصم بگوید برادر بزرگتر تو هست و هیچ نمیگوید چرا تو...؟
و چند فرض دیگر.
لیکن بهترین فرض ترکیب درستی از کار این دو امام بوده که بهترین شکل را برای تاثیرگذاری و انجام تکلیف انتخاب کردند.

muiacir;798965 نوشت:
زننده تاپیک نکته خوبی رو اشاره کردند بناست که ملت رو قانع کنیم نه اینکه بخواهیم با تفاسیر گوناگون یه جوری حدیث رو توجیه کنیم
سوال واضحه ، امام حسین میخواستند کاری بکنند که امام حسن جلوشون رو گرفتند این یعنی خطا و اشتباه خوب چجوری با بحث عصمت در تضاد نیست

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام مجدد خدمت کاربران گرامی.
یک نکته که نباید از آن غافل شویم این است که نقل های تاریخی هر چند مربوط به زندگی اولیای الهی از جمله موضوع مربوط به پرسش، چون به طور مستقیم از سوی خودشان بیان نمی شود،می تواند به سادگی دچار تغییر و تحول و تبدیل و تحریف شود و نمی توان به این گونه مباحث ایراد گرفت و یا شبهه وارد کرد.بستر تاریخ اسلام پر است از این دست حوادث که با نقل های متفاوت و گوناگون به دست ما رسیده است.
اما برای تکمیل پاسخ بیان می شود بر فرض صحت ماجرا به همین شکل، دو مجلس وجود دارد در مجلسی امام حسین سلام الله علیه بر مروان به دلیل توهین به مولای متقیان سلام الله علیه، شورید و سپس به برادرش اعتراض کرد و در مجلسی دیگر که معاویه نسبت به پدر بزرگوار حسنین سلام الله علیهما توهین کرد و امام حسین سلام الله علیه قصد اعتراض داشت،اما امام حسن سلام الله مانع اقدام برادرش شد و خود قیام کرد حالا این که این واقعه با چه کیفیتی رخ داده یا با چه شرایطی ایجاد شده کسی اطلاعی ندارد.
گاهی شرایط ایجاب می کند که امام باید سکوت و جایی قیام کند.در آن زمان امام حسن سلام الله علیه امام بودند و برادر بزرگوارشان امام نبودند و آن چه می خواستند انجام دهند از باب امر به معروف و نهی از منکر بود که امام حسن آن را در مجلسی به سکوت گذراندند و در مجلسی دیگر به قیام.
و اما کجای این دو واقعه به مقام عصمت ربط پیدا می کند؟ آن ها دو بزرگوار هر چند معصوم بوده اند اما امام حسن سلام الله علیه به مصلحت رفتار کردند که البته این رفتار ناشی از مقام امامت بود که در آن زمان بر عهده ایشان نهاده شده بود .و اعتراض های این چنینی ایرادی به مقام عصمت شان وارد نمی کند.زیرا خطا و اشتباهی رخ نداده تا آن را به مقام عصمت مرتبط کنیم. بر فرض صحت این نقل، اگر اعتراضی صورت گرفته به معنای اثبات خطا نیست و ما باید این مباحث را از هم جدا کنیم.
اضافه بر این، دو مجلس در دو زمان و مکان مختلف برگزار شده است و ما اطلاع نداریم که آیا مجلسی که درآن معاویه به مولای متقیان توهین کرد بعد از امضای صلح نامه بود یا قبل از آن.
شاید هم در جلسه ای که امام حسن جلوی امام حسین سلام الله علیهما را گرفتند و خود قیام کردند، به این معنا بوده که مسئولیت پاسخ بر عهده برادر بزرگ تر بود که در آن زمان در کسوت امام اعتراض کردند و عدم اجازه حضرت به برادرشان امام حسین مطابق با مصالحی بوده است و این کار چه ربطی به عصمت دارد!
نکته دیگر این که اعتراض می تواند از جنبه عرفی و اجتماعی ماجرا کاملا توجیه پذیرو حتی طبیعی باشد. بله اگر یکی از امامان در مقام تبیین حکم شرعی دچار خطا می شد،این خطا به طور مستقیم عصمت حضرت را نشانه می کرد و جای اعتراض داشت.
در هر صورت، نیازی نیست در موارد نقل های تاریخی خیلی سخت بگیریم. بلکه قضاوتش را به مسامحات یا اشتباهات خود تاریخ وا گذاریم.علاوه، دشمنان اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین نمی توانند از این دست اتفاقات به نفع خودشان بهره بگیرند.و الله العالم.

زکیه;797665 نوشت:
در روايت آمده : روزي مروان بن حكم خطبه‌اي ارائه‌ داد و در حالي كه حسن بن علي آنجا نشسته بود، به بدي از علي سخن گفت. پس وقتي خبر آن به حسين رسيد بلافاصله به سوي مروان رفت و گفت: اي ابن زرقاء! تو در مورد علي بدگويي و به او توهين كرده‌ايد؟ سپس نزد حسن رفت و گفت: مي‌بيني كه او به پدرت - علي - دشنام مي‌دهد و تو به او چيزي نمي‌گويي. آيا امام حسن (ع) خطايي مرتكب شده بود كه برادرش او را سرزنش ميكند؟ و در روايتي آمده كه: معاويه به بالاي منبر رفت و براي مردم خطبه‌اي ارائه‌ داد و علي را ذكر و به بدي از او بحث كرد، سپس حسين برخاست تا حرفش را در مورد علي رد كند و به او جواب بدهد، اما حسن دستش را گرفت و او را در جاي خود نشاند. روايت اول: فُرَاتٌ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ حُمْدُونٍ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِي الْجَارِيَةِ وَ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ الْحَنْظَلِيِّ قَالا لَمَّا كَانَ مَرْوَانُ عَلَى الْمَدِينَةِ خَطَبَ النَّاسَ فَوَقَعَ فِي أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ [عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ‏] ع قَالَ فَلَمَّا نَزَلَ من [عَنِ‏] الْمِنْبَرِ أَتَى الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ ع [الْمَسْجِدَ] فَقِيلَ لَهُ إِنَّ مَرْوَانَ قَدْ وَقَعَ فِي عَلِيٍّ قَالَ فَمَا كَانَ فِي الْمَسْجِدِ الْحَسَنُ [ع‏] قَالُوا بَلَى قَالَ فَمَا قَالَ لَهُ شَيْئاً قَالُوا لَا ... . آيا اين دو روايت با مقام عصمت حسنين (عليهما السلام) منافات ندارد؟

با سلام
دوست گرامی روایات را کامل بیاورید

قالا : لما كان مروان على المدينة خطب الناس فوقع في أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام قال : فلما نزل عن المنبر أتى الحسين بن علي بن أبي طالب عليهما السلام فقيل له : إن مروان قد وقع في علي قال : فما كان في المسجد الحسن ؟
قالوا : بلى ، قال : فما قال له شيئا ؟
قالوا : لا .
قال : فقام الحسين مغضبا حتى دخل على مروان فقال له : يا ابن الزرقاء ويا ابن آكلة القمل أنت الواقع في علي ؟
قال له مروان : إنك صبي لا عقل لك ، قال : فقال له الحسين : ألا اخبرك بما فيك وفي أصحابك وفي علي فان الله تعالى يقول : "إن الذين آمنوا وعملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودا "( 1 ) فذلك لعلي وشيعته ، "فانما يسرناه بلسانك لتبشر به المتقين "( 2 ) فبشر بذلك النبي العربي لعلي بن أبي طالب عليه الصلاة والسلام .
محمد بن يحيى ، عن أحمد بن محمد ، عن البرقي ، عن عبدالرحمن ابن محمد العرزمي قال : استعمل معاوية مروان بن الحكم على المدينة وأمره أن يفرض لشباب قريش ، ففرض لهم ، فقال علي بن الحسين عليهما السلام فأتيته فقال : ما اسمك ؟ فقلت : علي بن الحسين ، فقال : ما اسم أخيك ؟ فقلت : علي ، فقال علي وعلي ؟ ما يريد أبوك أن يدع أحدا من ولده إلا سماه عليا .
ثم فرض لي فرجعت إلى أبي عليه السلام فأخبرته ، فقال : ويلي على ابن الزرقاء دباغة الادم ، لو ولد لي مائة لاحببت أن لا اسمي أحدا منهم إلا عليا ( 3 ) .
بيان : "ويلي على ابن الزرقاء "أي ويل وعذاب وشدة مني عليه ، قال الجوهري : ويل كلمة مثل ويح إلا أنها كلمة عذاب يقال : ويله وويلك وويلي وفي الندبة ويلاه قال الاعشى : ويلي عليك وويلي منك يا رجل ( 4 )

_________________________________________________________
( 1 ) مريم : 96 .
( 2 ) مريم : 97 .
والحديث في تفسير فرات ص 90 .
( 3 ) الكافى ج 6 ص 19 باب الاسماء والكنى الرقم 7 .
( 4 ) وفى بعض نسخ الصحاح صدره : قالت هريرة لما جئت زائرها .

موضوع قفل شده است