دلیل ادراج آیات مدنی در مکی یا بالعکس ؟؟؟

تب‌های اولیه

24 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
دلیل ادراج آیات مدنی در مکی یا بالعکس ؟؟؟

سلام
قرآن کریم با ترتیب امروزیش می تواند موضوع تحقیق و بررسی بسیار باشد . چرا ترتیب سور قرآن بدین گونه است ؟
اما مهمتر از آن اینستکه چرا بعضی آیات مدنی در سور مکی است و بالعکس ؟
کارشناسان محترم و دوستان عزیز چه نظری دارند ؟
موفق باشید

سلام
برای هدایت بحث شاید بد نباشد که بگوییم بعضی از بزرگان قائلند :
ترتیب فعلی قرآن ( که در کتب قرآن فعلی مشاهده می کنیم ) ترتیب انزالی قرآن است .

این را اگر اصل قرار دهیم شاید در این بحث بجایی برسیم
موفق باشید

نقل قول:
قرآن کریم با ترتیب امروزیش می تواند موضوع تحقیق و بررسی بسیار باشد . چرا ترتیب سور قرآن بدین گونه است ؟
اما مهمتر از آن اینستکه چرا بعضی آیات مدنی در سور مکی است و بالعکس ؟
کارشناسان محترم و دوستان عزیز چه نظری دارند ؟
شانسیه
بدون دلیل

چون تدبر تو قران با وجود ناسخ و منسوخ معنا نداره
بنابراین تقدم و تاخر آیات و چینششون هیچ تاثیری تو برداشت از ایات نداره

قران یه متنه ناهمگونه که کامل نیست و ارزشش تو فقه تا حدیه که سنت پیامبر ناسخشه
حتی اگه سند روایاتش ضعیف باشه

میگی نه؟
اینا رو بخون:

http://www.askquran.ir/showthread.php?t=17495&page=14
http://www.askquran.ir/showthread.php?t=27323
http://www.askquran.ir/showthread.php?t=27358

چگونه ممكن است حكمي از احكام الهي نسخ شود (علت نسخ)؟
آیا قرآن به تنهائی هدایت بخش است؟


اینایی که گفتم عقیده من نیست

چیزیه که خیلی اسلامیون الان میگن بدون اینکه فکر کنن حرفاشون چه پیامدهایی میتونه داشته باشه و قران و اسلامو زیر سوال میبره

منتقد;121234 نوشت:
چون تدبر تو قران با وجود ناسخ و منسوخ معنا نداره

سلام
هرچند اینها باور شما نیست اما فی الجمله :
قرآن کریم در متن خودش بارها افراد را به تعقل در آیاتش دعوت کرده لذا هرکس با تکیه بر ناسخ و منسوخ آیات که بسیار هم کم هستند اندیشه در آن را رد می کند خلاف صریح قرآن حرف زده است

منتقد;121234 نوشت:
بنابراین تقدم و تاخر آیات و چینششون هیچ تاثیری تو برداشت از ایات نداره

هیچ چیزی در قرآن امر اتفاقی نیست که نتوان از آن بهره ای ارزشمند برد حتی تقدم و تاخر حروف چه رسد به تقدم و تاخر آیات
منتقد;121234 نوشت:
قران یه متنه ناهمگونه که کامل نیست

قرآن یک متن همگونه که فکر عادی بشری از درک آن عاجزه لذا اسمش رو می ذاره ناهمگون
منتقد;121234 نوشت:
ارزشش تو فقه تا حدیه که سنت پیامبر ناسخشه

احادیث پیامبر ناسخ قرآن نیست بلکه تفسیر یا بیان مصداق یا تطبیقه
موفق باشید

حامد;121192 نوشت:
ترتیب فعلی قرآن ( که در کتب قرآن فعلی مشاهده می کنیم ) ترتیب انزالی قرآن است .

سلام
از بحثهای حاشیه ای که بگذریم می گوییم :
انزال به نحو دفعی است و امر دفعی تقدم و تاخر نداره پس چطور گفته شد که ترتیب فعلی قرآن بر اساس انزال است نه تنزیل؟
اگر این را حل کنیم شاید در اختلاف انزال و تنزیل راه بجایی ببریم
موفق باشید

حامد;121412 نوشت:
انزال به نحو دفعی است و امر دفعی تقدم و تاخر نداره پس چطور گفته شد که ترتیب فعلی قرآن بر اساس انزال است نه تنزیل؟

سلام
دفعی بودن و عدم تقدم و تاخر بواسطه ویژگی تجرد است اما وقتی قرار بر ظهور مادی امر مجردی باشد مطمئنا می بایست از ویژگیهای عالم ماده رنگ بگیرد لذا همان امر بی تقدم و تاخر ، دارای تقدم و تاخر می شود .
اما سوال این است که آیا می توان قرآن فعلی را بدون تقدم و تاخر نگریست ؟ ظاهرا با فکر مادی امکان پذیر نیست . یعنی به حسب شناختی عادی که ما داریم سوره حمد اول و سوره ناس آخر قرآن است و نمی توان به قرآن مکتوب جوری نگاه کرد که حمد و ناس در یک ردیف باشند .
آیا عدم امکان نگاه به قرآن به آن نحو نشانه حقیقی بودن تقدم و تاخر در آن است و اگر هست مبنای این تقدم و تاخر چیست ؟
ویژگی مجردات امکان جمع است . یعنی می توان در یک حقیقت مجرد، بی نهایت امر مجرد ادراج کرد بر همین اساس می توان پذیرفت که امر مجرد در انزال دفعی حاوی حقایق متکثری هم باشد اما تکثری که با توحیدش یکی است .
و باز می پرسیم چه چیزی باعث تقدم و تاخر در وجود مادی انزال است ؟
شاید بتوان در اینجا از تقدم و تاخر وجودی سخن گفت به این که حقایق قرآن هرچند در وجود مجرد قابل جمعند اما می توان برای آنها به حسب ذاتشان تقدم و تاخری در نظر گرفت .
تصور کنید ما بتوانیم مفهوم مجرد علت و معلول را در یک توجه باطنی با هم ادراک کنیم بطوری که بین آنها جمع شود . هرچند این تجمیع امکان پذیر است و آن دو را آنها توام می کند اما حقیقتا مفهوم علت بر مفهوم معلول تقدم ذاتی دارد .
ادامه دارد ان شاء الله

سلام
بیایید فعلا بپذیریم که :
هرچند وجود مجرد در انزال دفعی بی تقدم و تاخر است اما تقدم و تاخر ذاتی حقایق مندرج در آن وجود جمعی باعث تقدم و تاخر در مقام ظهور خارجی لفظی می شود .
حال سوال این است که :
این تقدم و تاخر بین حروف است یا کلمات یا آیات و یا سور ؟
شاید تصور شود که بحث تقدم حروف بی معناست اما به حسب روایات و کلماتی از اهل معرفت معلوم می گردد که حروف دارای معانی بسیطه اند لذا سخن از معنای حروف بی اساس نیست . در روایات هم هست که یک حرف از قرآن هفتاد هزار معنا دارد و این می تواند اشاره به معنای بسیط و کلی حروف قرآن باشد .
ما می توانیم فی الجمله قائل به تقدم و تاخر حتی بین حروف قرآن باشیم اما حقیقت
آنستکه از درک این تقدم و تاخر با توجه به تکرار بسیار زیاد حروف در قرآن کریم عاجزیم یعنی نمی دانیم چرا باءبسم الله در اول است و باء رب در رب العالمین اینجا قرار گرفته است . تفسیر این تقدم و تاخر نیازمند توفیقی الهی است که بدان امیدواریم .
اگر فی الجمله معنای بسیطه را مظهر حقایق بسیطه عالم وجود بدانیم شاید در همین حد بتوان گفت که این تقدم و تاخرها نشانه تجلیات متعدده حقایق است .
خوب این بحث یعنی بحث تقدم و تاخر در الفاظ و آیات هم به سادگی قابل تبیین نیست بلکه مستحیل است . اما بحث این است که بالاخره باید تقدم و تاخر را در چه سطحی در نظر بگیریم ؟ در سطح حروف یا الفاظ یا..
با توجه به اینکه بحث ما در خصوص ادراج آیات است بهتر است تقدم و تاخر را با توجه به این سطح از ترکیب الفاظ و معانی در نظر بگیریم .
ادامه دارد ان شاء الله
موفق باشید

سلام
هرچند بحث از تقدم و تاخر حروف و در نتیجه کلمات ما را در تقدم و تاخر آیات هم کمک می کنه اما حقیقتا قدم زدن در این وادی بدون راهنمایی حق و خاصان حق قدم زدن در تاریکیهاست . با این حال نا امید نمی شویم که جز کافران از خدا ناامید نمی شوند .
گفتیم که تقدم و تاخر حروف می تواند به معنای تجلیات متعدده آن حقایق مرسل باشد به عبارت دیگر با در بسم الله یک تجلی نموده و در رب هم یک تجلی و تفاوت این دو تجلی در مظهر است نه در حقیقت باء . البته باید توجه داشت که بسم الله یک کلمه نیست بلکه خود سه کلمه است : باء ، اسم ، الله . پس در اینجا ما تقدم باء را بر لفظ اسم داریم بلکه بر الف اسم . و چه جالب که با آمدن باء الف اسم حذف می شود و این امر اختصاصی همین جاست .
از این بحث شاید بتوان نتیجه گرفت که ترکیب تجلیات حقایق مرسله موجب ظهور معنای به ظاهر بسیط کلمات می شود . مثلا در رب سه معنای بسیط : را ، باء و باء موجب ظهور لفظ رب شده است . خوب سوال این است که را و باء چه معنایی دارند ؟
شاید بتوان از معنای به ظاهر مرکب رب به معانی بسیط را و باء رسید . اما آیا سخن از فهم معنای بسیط حروف صحیح است ؟
رب یعنی چه ؟
رب یعنی پرورش دهنده . یعنی پروردگار . خوب در این معنا چه معنای بسیطی است ؟ به نظر می رسد در پروردگار دو معنای بسیط وجود دارد یکی پرورش و دیگری معنای فاعلیت است . به نظر ما و با توجه به باءی که در اول بسم الله آمده است معنای باء فاعلیت و معنای را پرورش است .
نمی دانیم چطور به این وادی کشیده شدیم ولی ظاهرا تا این جا یک روش در کشف معانی بسط حروف یافته ایم . هرچند فکر نمی کنم مانند بعض مباحث دیگر مورد توجه کسی قرار گیرد .
موفق باشید

سلام
گفتیم که شاید بتوان به روش معکوس سازی از معانی به ظاهر بسیط کلمات به معنای بسیط حروف رسید . اما مفهوم این کلام این است که :
با توجه به اینکه حروف در زبان عربی 28 عدد است پس باید برای تمام معانی قرآنی تنها 28 معنای بسیط وجود دشته باشد که همه آن معانی متکثر به این 28 معنا رجوع می کند .
آیا این ممکن است ؟ آیا تمام معنای آیات و مفردات قرآن فقط به 28 معنا بر می گردد ؟
این امر گرچه بعید به نظر می رسد محال نیست چه اینکه همین قرآن با همه تعدد و تکثر عباراتش فقط از 28 حرف تشکیل شده است .
آیا می توان با تعیین این معانی بیست و هشتگانه و قرار دادن آنها بجای حروف قرآن به یک فرمول خاص در خصوص آنها دست یافت ؟
آیا می توان به نظام ظهور حقایق بسیطه در عالم کثرات دست یافت ؟
پاسخ مثبت به این سوال به معنای امکان پیش بینی تمام حقایق آینده و کشف همه حقایق گذشته است .

موفق باشید

سلام
مسائلی که تا به اینجا مطرح کرده ایم بسیار مهم است اما برای اینکه از اصل بحث هم دور نشویم سوال اصلی را تکرار می کنیم :
علت ادراج آیات مکی در مدنی چیست ؟
خوب تا اینجا می توان گفت که :
ساختار سور و آیات و حتی کلمات یک ساختار دقیق و نظام مند است که نظام ظهور حقایق بسیطه آنرا تعیین می کند لذا به نوعی می توان گفت که ساختار قرآن انزالی یک ساختار لایتغیر است .
خوب چه چیزی باعث تاخر ظهور یک آیه است ؟ چه چیزی باعث می شود که یک آیه که درساختار سوره مکی است در مدینه نازل بشود؟
پاسخ به این سوال منوط به فهم نسبت عالم علم الهی با عالم ماده است . چون عالم ماده تجلی و ظهوری از عالم علم الهی است و از سوی دیگر قرآن انزالی هم تجلی و ظهور علم الهی است . آنوقت چطور می شود که تقدم و تاخر این دو در بعضی موارد منطبق نیستند ؟
تا اینجا دانستیم که :
علم الهی همان قرآن انزالی است و گفتیم که تقدم و تاخر در قرآن انزالی تقدم و تاخر وجودی است بر این اساس نباید بین تقدم و تاخر قرآن انزالی و تنزیلی اختلاف باشد . اما هست چرا ؟
به عبارت دیگر ظاهرا می بایست قرآن تنزیلی دقیقا به همین ترتیب سور آیات قرآن انزالی ظهور می کرد اما نکرد چرا ؟
یک احتمال این است که : علت موجبه ظهور یک آیه تاخر زمانی دارد با اینکه تقدم وجودی داشته است . به این معنا که در علم الهی یا در قرآن انزالی سبب ظهور یک آیه آیه قبلی است اما با وجود ظهور آیه قبل آیه بعد نیامده بلکه آیات بعدی آمده اند و این به معنای تقدم معلول بر علت است . آیا ممکن است یا اینکه در تصور علیت بین ترتیب حروف و آیات اشتباه کرده ایم ؟
به خدا و خاصان او امیدواریم
موفق باشید

موضوع قفل شده است