دلایل عقلی برای رد تناسخ

تب‌های اولیه

34 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

velayat;202748 نوشت:
بیان برخی احتمالات ممکن است در رابطه با برخی شبهات در مورد عالم ذر و یارجعت در اعتقادات شیعه بوده باشد. البته باید اصل کتاب را دید و قضاوت را به بررسی محتوایی آن سپرد.
به هر حال تناسخ در اسلام باطل است و اگر استدلالی بر اثبات آن دارید استدلال را بیان کنید نه استنادات ناقص را.
پاسخ
با تشکر از دقت شما
بنده هم کل کتاب را نخوانده ام فقط نگاهی که به کتاب و نتیجه آخر کتاب انداختم موضع مصنف را چنین که گفتم یا فتم
وچون هم کتابهای موسسه امام خمینی کتابهای محققانه و قابل تاملی است وهم در تحقیقاتی که داشتم این کتاب یکی از تحقیقات جامع در مورد تناسخ است شما را به ان ارجاع دادم
فلذا حداقل ان کتاب سبب شد ان چه در ذهنم در رابطه با استحاله تناسخ و... داشتم و فکر می کردم قطعا این امر محال است تضعیف شود و به شک تبدیل گردد
و فکر می کنم مطالعه ان کتاب محققانه خیلی بهتر از بحث من و شما باشد


اینکه کتابی در یک موسسه نگاشته شده باشد دلیل قطعی بر پذیرش آن نیست؟ هر چند مفاد کلی کتاب در پست قبلی بیان گردید:http://www.dte.ir/portal/Home/ShowPage.aspx?Object=NEWS&ID=f48b2f61-39a2-4fe4-ab09-27b140b71e03&WebPartID=4e8a94cd-c853-47cc-b7c0-fe56e9a4eaf9&CategoryID=cfe95e45-f750-4c2e-937a-7ecd942ab631

اگر همه کتابهای موسسه امام خمینی محققانه و قابل تامل است چرا شما در افکارتان تجدید نظر نمی کنید .
http://qoranshenakht.nashriyat.ir/
شما تحقیق می کنید که کدام کتاب بهتر است اما لای کتاب را هم باز نمی کنید که بفهمید نگارنده چه می خواهد بگوید؟
البته من نمی دانم داستان شکهای شما به چه سرانجامی خواهد رسید و در مقام عمل چگونه با آنها برخورد می کنید.
زیرا طبق مبنای شما مقابل هرشکی شک دیگری قرار دارد که احتمال آن به صفر درصد نخواهد رسید لذا باید به آن احتمال بالای صفر در صد اعتنا کنید و نتیجه این عملکرد این است که هیچگاه جازم بر امری نباشید و در هر امری توقف کنید.

با او


ضمن عرض سلام و ادب و تشکر از همه ی دوستانی که در این تاپیک شرکت کرده اند چه موافقین یا سوال مندان نسبت به تناسخ و چه دوستان مخالف و مُبطِل تناسخ، بنده هم یک دلیل در ردّ تناسخ را از نگاه فلسفه ی اسلامی بیان خواهم کرد.


البته برای اینکه دوستانی مانند دوست عزیز، آیدی محترم magoot نگویند که مطلب سنگین هست و متوجه نمی شوند، چون من واقعا بهشون حق می دم، فلسفه یک رشته ی تخصصی است که بدون کسب مقدمات نمی شه مطالبش رو فهمید و ما نمی تونیم از همه توقع داشته باشیم که باید دلیل فلسفی را بفهمید و یا سوال نکنید، بلکه ما باید مطلب را برای دوستان قابل فهم کنیم، لذا سعی می کنم تا حدّ ممکن خیلی ساده ی ساده توضیح بدم.


ببینید هر دانشی یک سری قواعد کلّی دارد که بنای اون علم روی این قواعد کلّی ساخته می شه، هستی شناسی و جهان شناسی و انسان شناسی هم در فلسفه طبق یک قواعد کلّی که ثابت می شوند، تبیین می شه. ما در اینجا با یک یا دو قاعده ی فلسفی آشنا می شیم که ملّاصدرا با استفاده از این قاوعد، تناسخ را غیرممکن دانسته است. این قاعده اینه:

«إنتقال الفعل الطّبیعی عن أحد فاعلین طبیعیّن إلی الآخر مستحیل کما انّ إنتقال الفاعل الواحد من فعل طبیعی إلی فعل طبیعی آخر، محال»


البته این عبارت که می بینید در واقع دو قاعده است که به جهت ارتباط نزدیکی که به هم دارند بصورت یک قاعده معرفی شده اند. ابتدا توضیحی که فیلسوف معاصر، دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی در مورد این قاعده بیان کرده اند را نقل می کنم و بعد مطلب را با بیانی ساده توضیح می دهم. بیان دکتر دینانی؛

«در قاعده ی اول، انتقال فعل طبیعی از یک فاعل طبیعی به فاعل طبیعی دیگر محال به حساب آمده است، مثلا محال است حرارت که یک فعل طبیعی است، از فاعل طبیعی خودش که آتش است، جدا گردد و به فعل طبیعی دیگری مانند آب منتقل شود و یا بالعکس. ... حکما در قاعده ی دوم نیز، انتقال فاعل واحدی را از یک فعل طبیعی به فعل طبیعی دیگر مخال دانسته اند.

ملاک محال بودن در هر دو قاعده یک چیز است، زیرا فاعل های طبیعی، در افعال طبیعی دارای اراده و اختیار نیستند و از طرف دیگر، فعل طبیعی بر حسب مقتضای طبیعت فاعل طبیعی، انجام میگیرد؛ به این ترتیب قیاس کردن فاعل طبیعی به فاعل مختار و توارد چند فاعل بر موضع واحد در فعل، صحیح نیست.
چنان که تفویض نمودن فعل در فاعل طبیعی به فاعل دیگر، در حالی که فاقد اراده و اختیار است، معقول نیست. پس اگر تفویض فعل در فاعل طبیعی به فاعل دیگر طبیعی و انتقال آن معقول نیست، انتقال فاعل طبیعی نیز از یک فعل طبیعی به فعل طبیعی دیگر، معقول نخواهد بود.

این دو قاعده را صدرالمتألّهین در سفر نفس از کتاب أسفار اربعه در باب بطلان تناسخ مطرح کرده و با اتّکاء به این دو قاعده استکمال نفس ناطقه ی انسانی را در مدارج کمال، از نطفه تا آخرین مرتبه ی انسانیّت، استکمال طبیعی دانسته که بطور پیوسته و به نحو لبس بعد لبس، به پیش می رود و توهم جمهور مردم را در این باب، که مراحل مفس ناطقه را بطور کون و فساد توجیه کرده اند، مردود شمرده است و از این طریق بر قائلین به تناسخ تاخته و یک برهان بر براهین بطلان آن افزوده است.»

منبع: قواعد کلّی فلسفی در فلسفه ی اسلامی-دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی-ص81و82

اگر بخوام توضیح بالا از دکتر دینانی رو خیلی ساده براتون توضیح بدم، به این صورت می شه:


1-هر فعلی در عالَم، یک فاعلی داره. فعل بی فاعل ممکن نیست، چون فعل، معلولِ فاعل است و فعل بی فاعل یعنی معلول بی علت و این یعنی انکار قانون علیت که با مشکلات و ردیّه های فراوانی روبروست. پس هر فعلی، فاعلی داره.

2-از اونجا که گفتیم رابطه ی فعل و فاعل، رابطه ی معلول و علت است، و از طرفی بین علت و معلول سنخیّت وجود داره، یعنی هر فاعلی، فعل مخصوص به خودش رو داره، و اینطور نیست که آشوب باشه و هر هر علتّی بتونه هر معلولی رو به وجود بیاره، لذا بین فعل و فاعل هم سنخیت هست و از فاعل به خصوصی، فعل به خصوصی صادر می شه.

3-فاعل ها رو از جهتی می شه به دو دسته تقسیم کرد: فاعل آگاه و مختار و فاعل غیر(آگاه و مختار) که به این دومی فاعل طبیعی گفته می شه. پس دو نوع فاعل داریم: فاعل مختار و فاعل طبیعی. فاعل طبیعی در همان مسیری که طبیعت و مدبّر عالَم براش مشخص کرده حرکت می کنه و جلو میره و امکان تخلّف براش نیست. مثلا اگر سنگ با برخوردش به شیشه، باعث شکستنش بشه، اینجا سنگ یک فاعلی است که منجر به فعلِ شکستن شده، ولی غیر آگاهانه و بی اختیار. طبق روالی که طبیعت و مدبّر برای سنگ معیّن کرده، سنگ با برخوردش به شیشه اون رو میشکنه. یا اگر باد موقع وزیدن باعث تکان خوردن شاخه ی درختی بشه، این طبق روالی است که طبیعت براش معیّن کرده و اختیاری نیست. همچنین وقتی شما دانه ای رو بکارید زیر خاک، این دانه اگر شرایط و لوازمش محیّا باشه، خاک مناسب و آب و نور و... برسه، طبق روالی که طبیعت براش معیّن کرده و طبق طبیعت خودش، شروع به جوانه زدن می کنه و رشد می کنه و ریشه می دواند و شاخه در میاره و بزرگ می شه تا به درختی تبدیل بشه و در همه ی این مراحل، امکان تخلّف یا اختیار برای دانه نیست، و نمی تونه مثلا جای جوانه زدن، تبدیل به نطفه ی یک کرم خاکی بشه.

4-انسان و جسم و نفس(روح) او هم در مسیر کمالی خودش، یک فاعل طبیعی است و نه مختار. یعنی اگر لوازم و شرایط برای کمال نفس انسان، فراهم باشه از جمله اراده ی انسان و شرایط مسکن و غذا و آموزش و آرامش و...، هم جسم انسان و هم روح انسان، در مسیر کمالیشون شروع به رشد و جلو رفتن می کنند و مرحله به مرحله، لباس های مختلف رو می پوشند و در میارند و می پوشند و...، تا به نهایت کمالشون برسند و برای نفس و روح انسان هم، ممکن نیست که در مسیر کمالی خودش، یکدفعه فعل مخصوص خودش رو رها کنه و به صدور فعل مخصوص کمال گیاه یا کمال جسم دیگری بپردازه. چرا؟ چون فاعل طبیعی باید در همان برنامه ای که طبیعت و مدبّر عالَم براش تعیین کرده رشد کنه و جلو بره و در انتخاب فعلش اختیار نداره، اگر شرایط فراهم شد، در مسیر خودش و با صدور افعال طبیعی خودش رشد می کنه و جلو می ره.

پس فرضِ تناسخ که نفس و روح آدمی، به عنوان یک فاعل طبیعی، بتونه جسم خودش رو رها و به صدور افعال کمالی برای موجودی غیر از خودش بپردازه، برای جسمی دیگر بپردازه، چه آدمی دیگر و چه حیوان و گیاه، ردّ می شه.


پیوسته متعادل و متعالی
یاحق

رحیق مختوم;202759 نوشت:
اگر نفسى ندارد، مستلزم آنست كه چيزى كه بفعليت رسيده، دوباره برگردد بالقوه شود

بالاخره لحظه ای باید باشد که بعد از لقاح آن جنین روح بگیرد.خوب روح فرد مرده میتواند در این لحظه وارد بدن انسان/حیوان شود.
اگر مشکلی دارد بفرمایید.

با تشکر فراوان از جناب [="red"]طارق[/]
موارد 1و2و3و4 تون رو قبول دارم.اما

طارق;203059 نوشت:
پس فرضِ تناسخ که نفس و روح آدمی، به عنوان یک فاعل طبیعی، بتونه جسم خودش رو رها و به صدور افعال کمالی برای موجودی غیر از خودش بپردازه، برای جسمی دیگر بپردازه، چه آدمی دیگر و چه حیوان و گیاه، ردّ می شه.

نفهمیدم مشکلش چیه؟خوب روح دوباره بره تو انسانی /گیاهی/حیوانی قرار بگیره چه مشکلی داره؟دوباره برای اون جسم میشه فاعل طبیعی.

با او

سلام و ادب؛

اولا دوست عزیز، از اینکه اون 4 مورد رو متوجه شدید و قبول کردید خوشحالم.

ثانیا ببینید دقیقا نکته ی اون قاعده ی فلسفی که عربیش رو هم با رنگ قرمز اون بالا نوشتیم همین هست که فاعل ظبیعی نمی تونه فعلش تغییر کنه، یعنی نمی شه که فاعل طبیعی انسان که برنامه و مسیر کمالی معیّنی را طبیعتش براش مشخص کرده و باید تا انتهای کمال انسانی که مسیری نامحدود است پیش بره، نمی تونه یکدفعه فعل و مسیر مشخص شده ی خودش رو رها کنه و بره سراغ یک جسم دیگه و برای موجودی دیگه با مسیر کمالی متفاوت دیگری نقش ایفا کنه.

به محتوای قاعده ی عقلی فلسفی دقت کنید:

«انّ إنتقال الفاعل الواحد من فعل طبیعی إلی فعل طبیعی آخر، محال»

میگه قطعاً انتقال یک فاعل طبیعی از یک فعل طبیعی مثل فعل طبیعی کمال انسانی در جسم انسان به فعل طبیعی دیگر مثل فعل طبیعی کمال گیاه یا حیوان یا انسان دیگر در جسم اونها محال بوده و ممکن نیست. چون هر فاعل طبیعی، فعل طبیعی مخصوص و مسیر مشخص شده ی خودش رو داره و قابل تغییر و انتقال نیست.

پیوسته متعادل و متعالی
یاحق

از جمله آياتي كه در قرآن كريم با تناسخ در تضاد مي باشد آيه هاي 100-99 سوره مومنون است كه مي فرمايد:{حَتَّى إِذَا جَاء أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ* لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحاً فِيمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ} [المؤمنون : 99-100]
« آنها همچنان به راه غلط خود ادامه مي دهند) تا زماني كه مرگ يكي از آن ها فرا مي رسد مي گويد: پروردگارا مرا بازگردان(99) باشد كه در آنچه ترك كرده ام عمل صالح انجام دهم. حاشا كه بازگردد، همانا سخني كه او مي گويد و هيچ فايده اي ندارد. از پس سرشان برزخ است تا روزي كه برانگيخته شوند.»(100)

در آيات 53-51 سوره يس هم داريم:{
وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَإِذَا هُم مِّنَ الْأَجْدَاثِ إِلَى رَبِّهِمْ يَنسِلُونَ* قَالُوا يَا وَيْلَنَا مَن بَعَثَنَا مِن مَّرْقَدِنَا هَذَا مَا وَعَدَ الرَّحْمَنُ وَصَدَقَ الْمُرْسَلُونَ*ِن كَانَتْ إِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً فَإِذَا هُمْ جَمِيعٌ لَّدَيْنَا مُحْضَرُونَ}[یس : 51- 53]
«و در صور دميده شود، ناگهان آن ها از قبرها ، شتابان به سوي پروردگارشان مي روند(51) مي گويند اي واي بر ما چه كسي ما را از خوابگاهمان بر انگيخت؟ (آري) اين همان است كه خداوند رحمان وعده داده است و فرستادگان او راست گفتند.(52) صيحه واحدي بيش نيست، ناگهان همگي نزد ما حاظر مي شوند.»(53)

در كنار اين ها وجود عالم برزخ در تضاد كامل با تناسخ است.

همچنين در ميان روايات حديثي از امام رضا (عليه السلام) است كه مي فرمايند:

هركس قايل به تناسخ باشد نسبت به خدا كافر شده و بهشت و جهنم را تكذيب نموده است.

امروزه دنيا كم كم دارد بودا را مي شناسد، اگر محمد صلى الله عليه وسلم را بشناسد چه مي گويد؟ كه خداوند محمد را نفرستاد مگر آنكه رحمتي باشد براي انسان ها.

طارق;203409 نوشت:
نمی تونه یکدفعه فعل و مسیر مشخص شده ی خودش رو رها کنه و بره سراغ یک جسم دیگه و برای موجودی دیگه با مسیر کمالی متفاوت دیگری نقش ایفا کنه.

بازم از شما ممنون که مطلب رو ساده کردید.لذت بردم:Gol:
آخه آدم که مرد دیگه یک دفعه نیست.
شما چند لحظه نظر اسلام رو برای بعد از مرگ به عنوان حقیقت در نظر نگیر،
حالا یکی مرد.خوب روحش تو بدن قبلی در جهت تکامل حرکت کرد و گذشت بهش رسید یا نه تمام شد.حالا بره از اول شروع کنه.روز از نو، روزی از نو.
مشکلی داره؟

magoot;203117 نوشت:
بالاخره لحظه ای باید باشد که بعد از لقاح آن جنین روح بگیرد.خوب روح فرد مرده میتواند در این لحظه وارد بدن انسان/حیوان شود.
اگر مشکلی دارد بفرمایید.

سلام و درود

در تبيين اين موضوع مي گوئيم روح بعد از زندگي با اين بدن آخشيجي (مادي) به كمال ميرسد مانند راننده ايي كه بايد مسيري را براي رسيدن به مقصد طي كند كه اون مقصد كمال مقصود او هست روح هم در طي زندگي چندين ساله به كمال ميرسد و چون تمام اشياء در عالم رو به كمال هستند امكان ندارد روحي كه به كمال خودش رسيده يعني به مقصد رسيده دوباره بخواهد برود در جسمي كه هنوز اول راه هست ثانيا استعدادهاي بالقوه روح بعد از حلول در جسم همراه با جسمي كه اون هم در واقع در بدو تولد در حالت بالقوه هست در طي زندگاني در اين دنيا به فعليت ميرسد چطور امكان دارد روحي كه تمام قواي بالقوه اون همراه با جسم هر دو به فعليت رسيده اند دوباره برگردد در بدني كه هنوز بالقوه هست پس مستلزم عود از بالفعل به بالقوه و از كمال به نقص هست و اين باطل است

موفق باشيد

magoot;203426 نوشت:
بازم از شما ممنون که مطلب رو ساده کردید.لذت بردم:Gol:
آخه آدم که مرد دیگه یک دفعه نیست.
شما چند لحظه نظر اسلام رو برای بعد از مرگ به عنوان حقیقت در نظر نگیر،
حالا یکی مرد.خوب روحش تو بدن قبلی در جهت تکامل حرکت کرد و گذشت بهش رسید یا نه تمام شد.حالا بره از اول شروع کنه.روز از نو، روزی از نو.
مشکلی داره؟


با اجازه استاد ارجمندم استاد طارق :Gol:
خوب يه سوال ، روحي كه به حد كمال رسيد چه لزومي داره دوباره در جسم ديگه ايي حلول كنه ؟؟؟ اينكه ما بگيم روز از نو روزي از نو پس قضيه حشر و نشر و جزا و عقاب اعمال چيه ميشه انسان بما هو انسان در سير تحولات طولاني عالم ماده و روح (تمام عوالمي كه انسان بايد طي كند در طول همديگر هستند مگر قسمتي از عالم رحم كه در عرض عالم ذر هست ) بايد از فيلترهاي مختلفي عبور كند ما چطور عالم ذر و عالم رحم رو براي رسيدن انسان از قوه به فعل و از ضعف به كمال قبول داريم ولي وقتي انسان را در نشئه عالم خاكي و مادي قرار ميديم قائل به عود ارواح بعد از مرگشان مي شويم در حقيقت خروج نوزاد از عالم رحم و ورودش به عالم دنيا مرگ او در اونجا و تولد دوباره با لوازم كمال در اين دنياست همچنانكه خروج روح از عالم ذر به عالم رحم مرگش در اون عالم و تولدش در عالم رحم است پس بايد قبول كنيم كه اگر مرگي در اين عالم اتفاق ميافتد به معناي تولدي جديد براي عالم برزخ است با تمام لوازم كمالي كه در عالم دنيا با او داده شد و ما اگر قائل به تناسخ ارواح شويم اولا مستلزم انكار تولد جديد انسان در عالم برزخ خواهيم شد ثانيا اگر بتوانيم اين انكار را رد كنيم باز تولد انسان در عالم برزخ با نقص لوازم كمال مواجه هست در حاليكه در جاي خودش ثابت شد كه وجود عالم برزخ و عالم قيامت جزء كاملترين عوالم هستند مخصوصا عالم قيامت كه غاية القصوي زندگي انسان اونجاست و وجودشان از بديهيات است

با تشکر از اساتید بزرگوار , جناب طارق گرامی و جناب رحیق مختوم عزیز :Gol:

همانگونه که از پاسخها آموختم دلایلی که برای بطلان عقیده تناسخ عنوان میشود عموما عقلانی و بسیار قابل تامل است.حال آنکه دلایلی که معتقدین به تناسخ برای اثبات آن ذکر میکنند, همانگونه که در ابتدای تاپیک عنوان شد, بیشتر مبتنی بر خواب و رویا و شاید بتوان گفت بیشتر حسی و فردی است. البته آنان برای اثبات این نظر دلایل دیگری نیز میاورند که من فکر میکنم که برخی از آنها نیاز به پیگیری و توجه دارد .
فرموده شما مبنی بر اینکه روح در دوره حیات مسیر کمال را طی مینماید و نیازی نیست که به این جهان بازگردد کاملا درست است و به نظر حقیر, این امر حتی برای ارواحی که در زندگی دنیا به کمال مطلوب نرسیدند ولی بواسطه عقل باطنی و انذار پیام آوران حجت بر آنان تمام گردیده نیز مفروض است, همانگونه که بنا به نص قرآن , فاسقان آرزو میکنند که به زندگی دنیا برگردند ولی به آنان اجازه داده نمیشود چرا که هر چه که قراربوده بدانند ,دانسته اند.
اما از منظر تناسخیون "سهم یک کودک که در سنین خردسالی براثر حادثه ای این جهان را ترک میکند چیست؟ آیا او بهره کافی از کمال انسانی و هدایت روحانی برده است تا نیازی نباسد که روحش دوباره برگردد؟"
یا مثلا فردی که در فلان قبیله دور افتاده و بت پرست زندگی میکند و اصلا از ملکوت و تکامل دینی و دستاوردهای تفکر انسانها چیزی به گوشش نخورده و همانجا هم در جنگ با قبیله ای دیگر درجهل خود هلاک میشود , سهم او از آگاهی که حق همه انسانهاست چیست (میدانید که هنوزهم در اقصا نقاط چنین اجتماعاتی وجود دارند ).

حقیقتش این سئوالی بود که یکی از پیروان فرقه تناسخ محور "اک" ار من پرسید و گفت که لازمه عدل خداوندی ایجاب میکند انسانیکه به کمال نرسیده باز هم به زمین برگردد تا رشد کند. در پاسخ به او آنچه که به نظرم رسید این بود که بگویم "خداوند از هر انسانی به اندازه آگاهی او توقع دارد, وانگهی درست است که عالم برزخ عرصه عمل نیست اما این امکان وجود دارد که مراحلی از رشد و کمال , بصورتی دیگر و ورای این دنیا برای ارواح کودکان و چنین افرادی که ذکر شد در نظر گرفته شده باشد."
نمیدانم پاسخم چقدر قانع کننده بود .به هر حال آگاهی ما از حیات برزخی اندک است ولی اگر به نظر شما دلایل بهتری و جامع تری نیز وجود دارد امیدوارم ما را بهره مند گردانید تا استفاده کنیم . مثلا مراحل رشد برای کودکان و جنینهای سقط شده یا افراد بدوی و....در عالم برزخی به چه صورت است ؟
چرا که علاوه بر پیروان فرقه های نوظهور, این سئوالات برای سایر افراد و برخی افراد مذهبی نیز مطرح است.
با سپاس

موضوع قفل شده است