جمع بندی دستت را به من بده! می خواهم تو را به قعر جهنم ببرم! دستت را ندهی دلم می شکند!

تب‌های اولیه

46 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

tazkie;802808 نوشت:
سلام علیکم و رحمة الله.

سؤالی بنده پرسیده بودم که بی پاسخ ماند:


سلام علیکم و رحمت الله و برکاته:Gol:

ممنون از پیگیری ها مجدانه شما، لطفاً مشخصاً به سؤالاتی که بی پاسخ مانده اند اشاره کنید تا رسیدگی شود تا آنجاییکه در سابقه ذهنی بنده هست تلاش کردیم یا بنحو اجمال و گاهی تفصیل سرالاتتان را پاسخ دهیم. در هر صورت در خدمتیم.

tazkie;802808 نوشت:
[به فرض تفکیک پذیری نیت و هدف] کجا معصوم به ما فرموده «شرم از رخ علی کن و کمتر گناه کن»، تا ما بگوییم قصد و نیتمان قربت الی الله است ولی برای خشنودی امام زمان یا شرم از رخ حضرت علی، گناه نمی کنیم؟

خواهر گرامی

خود پیامبر (ص) و امامان معصوم (علیهم صلوات الله) مستقیماً چنین چیزی از ما نخواسته اند، اما در سخنان و احادیثشان چنانکه قبلاً اشاره کردیم ورود در حصن ولایت الهی و برخورداری از مواهب آن را منوط به قبول ولایت و اطاعت پیامبر و اولوالامر (ع) بیان کرده اند، خود را باب نجات امت و صراط مستقیم و واسطه ی فیض الهی و موجب قبولی اعمال و موجبات جلب رضای حضرت باریتعالی و ... معرفی کرده اند.

tazkie;802808 نوشت:
به هر حال ما شیعه هستیم، باید یک چیز معتبری در اسلام پیدا بکنیم مبنی بر اینکه فعلی که «برای خشنودی غیرخدا ولی در راستای رضای خداست» اما «قصد و نیتش قرب الهی و رضایت خداست» تعریف شده باشد. در قرآن است؟ در کلام معصوم است؟ در کلام عرفای بزرگ یا مراجع عالیقدر است؟ یا چیزی است در حد خطابات برخی خطبا و وعاظ؟ اگر در قرآن و احادیث معتبر یا در کلام علمای بزرگ اسلام، چنین چیزی پیدا می شود، خب بفرمایید و ما را روشن کنید، ولی متن صریح می خواهیم و نه تفسیر شما را از کلام خدا و معصوم، مگر اینکه تفسیر شما، تنها تفسیر ممکن از متن باشد.

اما چنانکه پیشتر گفتیم خدای سبحان در آیات قرآن به اطاعت و جلب رضایت پیامبر و اولوالامر فرمان داده، چه مواردی که مستقیماً به این مسأله اشاره کرده نظیر آنکه: نجات و فلاح منوط به آن دانسته،(1) یا اطاعت از رسول را اطاعت خودش دانسته(2) زیرا اطاعت رسول در حقیقت همان اطاعت خداوند است، یا پیامبر را بر نفوس مالکیت و برتری بخشیده(3) و نظائر آن، که به مواردی در پستهای قبل اشاره کردیم. و چه مواردی که تلویحاً دستور به پرهیز از نارضایتی پیامبر داده، اینکه بدون اجازه رسول وارد خانه اش نشوید یا کارتان را که انجام دادید دیگر وقت پیامبر را نگیرید و با مزاحمت تان او را آزار ندهید(4) و یا صدایتان را بیش از حد نزد او بلند نکنید(5) و یا از بیرون حجره ها پیامبر را صدا نزنید.(6) و نظائر آن که همه حاکی از آنست که مستقلاً جلب رضایت رسول برای خداوند موضوعیت دارد. و نیز گفتیم رضایت حجج الهی داخل در اطاعت آنهاست و همه اینها بر اساس نیت الهی معنا پیدا می کند و گرنه اطاعت محض از پیامبر و اولوالامر و جلب رضایت آنها بنحو تام بدون قصد قربت و منفک و مستقل از قصد و نیت الهی وجهی ندارد.(که بیانش گذشت) و همین معنا در روایات پیامبر (ص) و ائمه معصومین و نیز در قالب دعا بیان شده که به مصادیقی در پستهای قبل اشاره کردیم (قرار بر تکرار نداریم).

tazkie;802808 نوشت:
البته امیدوارم دوباره خلط نشود بین مودت و تولی، که اینها خودشان عمل هستند. آیا معصوم فرموده مصداق مودت با اهل بیت، عمل به دستور خداست؟ اگر چنین چیزی داریم، بله می توانیم بگوییم بنده برای اینکه به فعل واجب مودت و تولی عمل کنم نیز، گناه نمی کنم.

بله اتفاقاً مصداق اعلای مودت اهل بیت که خداوند امر فرموده: اطاعت و پیروی از آنها و تمسک به سبک و شیوه ی زندگی آنهاست نه اینکه مودت را صرفاً به دوست داشتن خالی معنا کنیم همان مشکله ای که عامه گرفتارش شدند و مدعی مودت هستند اما در مقام عمل از آنها اطاعت و پیروی نکرده و آنها را در برابر ظالمین و فاسقین یاری نرساندند. فلذا در حقیقت عاملین و متمسکین واقعی به ولایت و اطاعت و مودت اولوالامر کسانی هستند که در این راه تن به واجبات الهی داده و از محرمات پرهیز می کنند. اینان شیعیان و پیروان واقعی هستند. علاوه بر اینکه وقتی می گوییم مودت، اگر به همان معنای محبت هم معنا شود که ما مأمور به محبت ذوی القربی باشیم باز هم با گناه جمع نمی شود. زیرا اصولاً محبت با گناه جمع نمی شود مگر می شود ما مدعی محبت و ارادت به امیر مؤمنان (ع)، صدیقه طاهره (س)، امام حسین (ع) و دیگر ذوات مقدسه باشیم و آنگاه راحت گناه کنیم یا از کنار واجبات به راحتی بگذریم.

از اینرو سوای حقیقت توحید و عشق به حضرت احدیت که عامل حقیقی و اصلی برای گرایش انسان به سمت و سوی همه خوبیها و پرهیز و دوری از همه زشتیهاست، عشق و محبت به آن ذوات مقدسه (علیهم صلوات الله) و نیز اطاعت و جلب رضایت و محبتی که به فرمان خدا بر آن مأموریم نیز در این گرایش معنادار و کمال بخش مؤثر بوده، موضوعیت دارد. پس همه افعال و کارهای اهل ایمان باید با قصد و نیت الهی و قربت الی الله باشد و این مهم بدلایلی که بیان شد از مسیر و کانال حجج معصوم الهی نیز میسر و حاصل است.

موفق باشید ...:Gol:

پاورقی_______________________________________________________________
1. «فالذين آمنوا به عزروه و نصروه و اتبعوا النور الذى انزل معه اولئك هم المفلحون»، «آنانكه به او ايمان آورده و او را گرامى داشته و يارى نموده‏اند و از نوريكه همراه او نازل شده پيروى نموده‏اند آنان رستگارانند».(اعراف /157)
2. «من يطع الرسول فقد اطاع الله : هر كس رسول را فرمان برد، خدا را فرمان برده است».(نساء /80)
3. «النبى اولى بالمؤمنين من انفسهم : پيامبر به مؤمنان از خود آنان اولى است».(احزاب /6) اين نوع اولويت كه در هيچ تشريعى در جهان نظير آن ديده نشده است، از جانب «مالك النفوس» به پيامبر افاضه شده كه از آن در مصالح جامعه اسلامى بهره بگيرد، و افراد به فرمانهاى او گوش فرا دهند و خواست او را بر خواست خود مقدم بدارند. فلذا مسأله جلب رضایت پیامبر در این مالکیت و برتری بر نفوس و جانهای مؤمنان بیش از پیش نمایان و آشکار می شود و این همانی را با رضایت خدا روشن می سازد.
4.«يا ايها الذين آمنوا لا تدخلوا بيوت النبى الا ان يوذن لكم الى طعام غير ناظرين انيه ولكن اذا دعيتم فادخلوا فاذا طبتم فانتشروا ولا مستانسين لحديث ان ذلكم كان يودي النبى فيستحيى منكم و الله لا يستحيى من الحق».اى افراد با ايمان به خانه‏هاى پيامبر وارد نشويد، مگر اينكه به شما اذن دهند (و اگر براى صرف طعام دعوت شديد، پيش از موعد نيائيد) و در انتظار وقت غذا ننشينيد وقتى دعوت شديد وارد شويد، هنگامى كه غذا صرف كرديد متفرق شويد، به بحث و گفتگو ننشينيد اين كار پيامبر را ناراحت مى ‏كند و از شما شرم مى‏ كند ولى خدا از بيان (حق) شرم ندارد».(احزاب، آیه 53)
5. «يا ايها الذين آمنوا لا ترفعوا اصوتكم فوق صوت النبى ولا تجهروا له بالقول كجهر بعضكم لبعض ان تحبط اعمالكم و انتم لا تشعرون» «اى افراد با ايمان! صداى خود را بلندتر از صداى پيامبر نكنيد و با او بلند سخن نگوئيد (فرياد نزنيد) همانطور كه با يكديگر بلند سخن مى ‏گوئيد، تا مبادا پاداش عمل شما بدون توجه از بين برود». (حجرات /2).
6. «ان الذين ينادونك من و راء الحجرات اكثرهم لا يعقلون» «آنان كه تو را از بيرون اطاق بلند صدا مى ‏زنند بيشترشان نمى ‏فهمند». و در ادامه می فرماید: «ولو انهم صبروا حتى تخرج اليهم لكان خيراً لهم و الله غفور رحيم». «اگر آنان صبر مى‏كردند تا خود بيرون آئى براى آنها بهتر بود، خداوند آمرزنده و مهربان است». (حجرات /4 و 5)

Reza-D;803187 نوشت:
اهل ایمان جامعه یعنی چه کسانی استاد؟!
اگر منظور شما امثال آیت الله بهجت است که من دیگر حرفی ندارم و می پذیرم
اما وقتی ما میگوئیم جامعه ، ولو بخش مذهبی ،منظورمان یک طیف است از انواع سطح فکر و انواع سطح درک و شناخت

سلام مجدد:Gol:

دامنه نگاهتان را وسعت ببخشید، درک حقیقت توحید و معارفی که گفتیم در باب توحیدی بودن اطاعت و جلب رضایت و محبت به اهل بیت (ع) تنها به اولیاء و اصحاب معرفت نظیر آیت الله بهجت (ره) و دیگر سالکان مختص نیست بلکه اتفاقاً در اقصی نقاط همین آب و خاک و در حتی بعضی روستاهای دوردست داریم مردان و زنان پاکدل و مؤمنی که بدلیل رسیدن به وادی ایمان و رعایت تقوا و پاکدامنی، به هدایت الهی واجد روح و قلب روشن و آگاهی نسبت به این قبیل معارف حقه مذهب اثنی عشری هستند و به سهولت با همان قلبهای پاکشان، به مدد الهی مرزهای توحید و شرک را شناسایی می کنند.

Reza-D;803187 نوشت:
داستان موسی(ع) و شبان را که میدانید. طبیعی است که عده ای شبان باشند و قرار نیست همه هارون(ع) باشند
اما قرار هم نیست دیگر همه به همین شبان بودن اکتفا کنند ، بلکه هدف هارون شدن است
ببینید استاد ، حرف ما این است که باید تا جایی که میشود ، بینش خود و دیگران را بالا ببریم و به شخصه اعتقاد دارم که این بینش صحیح در خیلی از افراد جامعه وجود ندارد
میخواهید برای شما مثال بیاورم؟

من توی فروشگاه کار میکردم. در ماه رمضان برخی فروشنده ها ، گوشی دست دوم را بجای نو میفروختند و روزه هم بودند!!! نکتهء قابل توجه این است که عمل بعضی از آنها روی عدم آگاهی بود. یعنی وقتی از او سؤال میکردیم ، اعتقاد داشت که کار غلطی انجام نمیدهد! میگفت من دارم تجارت میکنم ، چه ربطی به روزه ام دارد؟!
دقت بفرمائید اگر این آدم بی دین بود ، اصلاً روزه نمیگرفت

وجه تشابه اینها با موضوع تاپیک ما در عدم بینش صحیح است. یعنی همانطور که آن فروشنده حکمت حقیقی روزه را نفهمیده ، افراد مورد بحث بنده نیز حکمت توسل به ائمه(ع) را آنطور که مد نظر شما استاد عزیز است نمیدانند. شما بنا را بر این گذاشته اید که این افراد با شناخت و بینش کافی ، یا لااقل با نگاهی عامیانه که سرچشمه اش عشق و احترام به خداست ، دارند به موضوع احترام به ائمه(ع) نگاه میکنند. اما من به شخصه افرادی را میشناسم که به یک امام زاده در شهرشان متوسل میشوند ، اما حتی وجود خدا را هم قبول ندارند!! شاید برایتان عجیب باشد ولی چنین افرادی را میشناسم. اگر نام آن امام زاده را ببرم احتمالاً برخی افراد سایت مقصودم را خواهند فهمید. یعنی این افراد برای امام زاده محل خود ، قدرتی مستقل قائل هستند. حالا اگر اینها هم به خدا اعتقاد داشتند ، ما خیال میکردیم که اعتقاد آنها به امام زاده ریشه در اعتقادشان به خدا دارد ، درحالیکه اینطور نبود!

لذا من فکر میکنم بعضی از ماها در بعضی موارد ، در دوستی ائمه(ع) دچار شرک خفیف یا شرک پنهان (اسمش را نمیدانم) میشویم ، گر چه ممکن است در خیلی مواردش قصدی نباشد
شاید بتوان مصداق بارز این سخن من را در مقیاس بزرگش ، در "علی اللهی" ها پیدا کرد که برای امام علی(ع) جایگاه خدایی قائلند
و در مقیاس کوچکتر ، نمونه اش افرادی هستند که به عشق امام حسین(ع) قمه میزنند (کاری با عامدان ندارم) و حتی اگر نتیجه کارشان از بین رفتن دین خدا باشد هم برایشان مهم نیست

در چنین شرایطی به نظر من باید با دقت خاصی به مسئلهء احترام و توسل به ائمه(ع) بپردازیم
این موضوع بسیار حساس است چون از طرفی منکرین توسل و احترام به ائمه(ع) وجود دارند و از طرفی غالیان هستند که هر دو گروه باعث تخریب شیعه میشوند
و در این بین افردی هم هستند که ناخواسته گرفتار این دو مسیر میشوند
لذا همانطور که باید مراقب بود ، اصل توسل و احترام به ائمه(ع) خدشه دار نشود ، باید مراقب باشیم زمینه غلو درمورد ایشان نیز فراهم نشود


استفاده کردیم جناب رضای عزیز

دغدغه های لطیف و مهمی را بیان می کنید که از منظر این حقیر نیز توجه به انها هم اهمیت دارد و هم برای روشنگری و محافظت از ذهن و روح عامه اهل ایمان، اهل اسلام و خصوصاً جوانان و نوجوانان جامعه از خطرات و شبهات و دستبرد طاغیان و مهاجمان و غالیان و سودجویان به عرصه مذهب و طریقت حقه اهل بیت(ع) ضروری است.

لازم است بصورت تخصصی در تایپیک هایی مستقل و مجزا به تنویر و روشنگری این قبیل شبهات و مسائلی که میدان توحید را تهدید کرده و یا در مرزبندی های بین توحید و شرک شائبه ایجاد می کند به بحث و گفگو پرداخت. بحمدالله یکی از دلایل تشکیل و راه اندازی مراکز پاسخگویی و بخصوص، فضاهای گفتمان دینی و قرآنی پرداختن به همین مهمات است که امیدوارم با همت و پیگیری کاربران فرهیخته ی سایت(همچون شما و تزکیه گرامی) جدی تر پیگیری شود. ان شاء الله

موفق باشید ...:Gol:

مشکور;803199 نوشت:
دامنه نگاهتان را وسعت ببخشید
چشم :Nishkhand:

مشکور;803199 نوشت:
استفاده کردیم جناب رضای عزیز
بزرگوارید برادر :Gol:

مشکور;803199 نوشت:
درک حقیقت توحید و معارفی که گفتیم در باب توحیدی بودن اطاعت و جلب رضایت و محبت به اهل بیت (ع) تنها به اولیاء و اصحاب معرفت نظیر آیت الله بهجت (ره) و دیگر سالکان مختص نیست بلکه اتفاقاً در اقصی نقاط همین آب و خاک و در حتی بعضی روستاهای دوردست داریم مردان و زنان پاکدل و مؤمنی که بدلیل رسیدن به وادی ایمان و رعایت تقوا و پاکدامنی، به هدایت الهی واجد روح و قلب روشن و آگاهی نسبت به این قبیل معارف حقه مذهب اثنی عشری هستند و به سهولت با همان قلبهای پاکشان، به مدد الهی مرزهای توحید و شرک را شناسایی می کنند
منکرش را خدا هدایت کند
در کلام بنده هم نکته ای دال بر اینکه عارف شدن را مختص به افراد خاصی کرده باشم وجود نداشت. آیت الله بهجت ، صرفاً مثالی بود برای نشان دادن منظور. در واقع همان افراد عامی که شما مثال زدید که در زمینه جلب رضای الهی به درجات بالا رسیدند ، خود مصداقی از همین صحبت بنده هستند

در واقع صحبت من این بود:
اگر منظور شما از جامعهء مذهبی
افرادی هستند که به درجات بالای سیر و سلوک رسیده اند و درک و شناختی قوی از دین دارند (مثل آیت الله بهجت یا دولابی یا شیخ رجب علی یا.....) بنده دیگر حرفی ندارم. اما جامعهء مذهبی یک طیف گسترده است که شامل انواع سطح تفکر و انواع سطح شناخت میشود

توضیح کاملتر:
پسر من خدا را میپرستد ، نماز میخواند ، روزه میگیرد ، حدود نامحرم را میداند و رعایت میکند ، مهربان و دلسوز است و خیلی موارد دیگر از دینش را رعایت میکند (به نسبت). اما پسر من از نظر درکِ تمام مسائل دینی ، بخصوص آنهایی که نیاز به نگاه ظریف دارد ، هنوز بالغ نیست. بنا بر این من که حقیقت توسل و احترام به ائمه(ع) را میدانم و وقتی میگویم: "یا امام رضا(ع) مشکلم را حل کن" ، گر چه خودم به بندگی کامل امام(ع) در برابر خداوند و اینکه اصل قدرت امام(ع) از خداوند است علم دارم ، اما باید بسیار مراقب باشم که چگونه این مفاهیم را به فرزندم انتقال میدهم. مبادا فرزندم خیال کند که امام(ع) چیزی از خود دارد و دارای توانایی مستقل از خداست

استاد بسیار عزیز و گرامی جناب "مشکور" ، تصور نکنید فقط دارم در این تاپیک از این حرفها میزنم. بارها شده که وقتی روبروی کسی قرار گرفته ام که احساس کردم ممکن است شناخت درستی از این مسائل نداشته باشد (مثل خواهر و برادر کوچکتر) و حتی در مواردی برای یادآوری به خودم که اجازه ندهم شیطان از راه دین ، به دینم آسیب برساند ، اگر خواستم از معصوم(ع) امداد بطلبم ، اینطور گفته ام:

"ای امامی که به اذن خدا در جایگاه شفاعت قرار گرفتی
ای که خداوند تو را باعث خیر و برکت در زمین قرار داده و وجودت را دلیل حیات تمام موجودات گردانده
ای کسی که کلید رضای خدا در دست توست و راه رسیدن به خلفه الهی از ولایت تو میگذرد
به حق خدایی که بندگی را در حقش تمام کردی و به حق جد بزرگوارت و پدران و پسرانت که تمام شما نوری واحد هستید
از تو میخواهم که در یافتن حقیقت به این مرید خود یاری برسانی و چراغ راهم شوی
و برایم در پیشگاه خداوند طلب بخشش نمایی و هرگز در ناهمواری های زندگی مرا تنها نگذاری
و کتارم باشی تا زمانی که مرا به اوج بندگی و رضای خداوند برسانی"

Reza-D;803248 نوشت:
توضیح کاملتر:
پسر من خدا را میپرستد ، نماز میخواند ، روزه میگیرد ، حدود نامحرم را میداند و رعایت میکند ، مهربان و دلسوز است و خیلی موارد دیگر از دینش را رعایت میکند (به نسبت). اما پسر من از نظر درکِ تمام مسائل دینی ، بخصوص آنهایی که نیاز به نگاه ظریف دارد ، هنوز بالغ نیست. بنا بر این من که حقیقت توسل و احترام به ائمه(ع) را میدانم و وقتی میگویم: "یا امام رضا(ع) مشکلم را حل کن" ، گر چه خودم به بندگی کامل امام(ع) در برابر خداوند و اینکه اصل قدرت امام(ع) از خداوند است علم دارم ، اما باید بسیار مراقب باشم که چگونه این مفاهیم را به فرزندم انتقال میدهم. مبادا فرزندم خیال کند که امام(ع) چیزی از خود دارد و دارای توانایی مستقل از خداست

استاد بسیار عزیز و گرامی جناب "مشکور" ، تصور نکنید فقط دارم در این تاپیک از این حرفها میزنم. بارها شده که وقتی روبروی کسی قرار گرفته ام که احساس کردم ممکن است شناخت درستی از این مسائل نداشته باشد (مثل خواهر و برادر کوچکتر) و حتی در مواردی برای یادآوری به خودم که اجازه ندهم شیطان از راه دین ، به دینم آسیب برساند ، اگر خواستم از معصوم(ع) امداد بطلبم ، اینطور گفته ام:

"ای امامی که به اذن خدا در جایگاه شفاعت قرار گرفتی
ای که خداوند تو را باعث خیر و برکت در زمین قرار داده و وجودت را دلیل حیات تمام موجودات گردانده
ای کسی که کلید رضای خدا در دست توست و راه رسیدن به خلفه الهی از ولایت تو میگذرد
به حق خدایی که بندگی را در حقش تمام کردی و به حق جد بزرگوارت و پدران و پسرانت که تمام شما نوری واحد هستید
از تو میخواهم که در یافتن حقیقت به این مرید خود یاری برسانی و چراغ راهم شوی
و برایم در پیشگاه خداوند طلب بخشش نمایی و هرگز در ناهمواری های زندگی مرا تنها نگذاری
و کتارم باشی تا زمانی که مرا به اوج بندگی و رضای خداوند برسانی"


سلام مجدد:Gol:

البته عموماً در حضور جوانان و نوجوانان که در آغاز راهند و کسانیکه از نظر ایمانی در سطوح پایین بوده و معرفتی سست و متزلزل دارند و یا در نزد دشمنان شبهه افکن باید خیلی دست به عصا و حساب شده از معارف اینچنینی گفتمان کرد تا بهانه ای برای ایجاد شبهه و تردید نیابند، اما برای کسانی که به مقام معرفتی والا در باب ربط وثیق و استوار و این همانی و یکی بودن محبت و ولایت و جلب رضای امام و نبی با محبت و ولایت و جلب رضای حضرت احدیت رسیده اند و نیز ارتباط با آندو را در راستای رضای خدا دانسته و هم اینکه می دانند از نیت الهی سرچشمه گرفته و هم بدان منتهی می شود، نیازی نیست این امور و معارف قلبی را مکرر به زبان آورده و مراتب آن را آشکار سازند. بعبارتی وقتی در قلب و دل و در مقام اندیشه و عقیده معترفند که پیامبر و امام حجت و نماینده خدایند و هر چه دارند از خداوند است، بعبارتی وجود استقلالی ندارند بلکه انها نیز مانند دیگر ماسوی الله وجودشان ربطی و فقری است (عین ربط و فقر به ذات یگانه اند) نیازی نیست این مراتب را به زبان بیاورند بلکه همان که در عقیده و قلب بر آن متمرکزند کفایت می کند.

البته بعنوان مثال گرچه ناقص و نارساست و صرفاً برای تقریب به ذهن عرض می کنم: فرماندار هر شهری که نماینده عالی دولت است یکسری اختیاراتی دارد وقتی برای آبادانی در محدوده خدمتی اش اقداماتی می کند و مردم در مقام ستایش وی بر می آیند نهایت ستایش و مدح خود را متوجه شخص فرماندار می کنند و این به معنای آن نیست که ندانند که او اگر حکم و قدرتی و بودجه و مجوزی برای خدمت دارد همه را از مقام بالاتر یعنی استانداری و در رتبه ای بالاتر از وزارت کشور و در نهایت از دولت فعلی اخذ نموده و علاوه بر اینها، همین دولت هم از یکسو نماینده ی منتخب مردم بوده و از سوی دیگر به حکم تنفیذ رهبری مشروعیت لازم را کسب کرده است. اما قطعاً در هیچ محفلی(چه عمومی و چه اختصاصی) لازم نیست که همه آن سلسله مراتب را بیان داشت مگر اینکه مورد سؤال واقع شویم.

در خصوص مسأله حجت های الهی (انبیاء و اوصیاء) نیز حکایت همینطور است مهم اعتقاد و اعتراف قلبی است و نیازی به بیان همه آن سلسه مراتب ها و ارتباطاتی که بین ایشان و حضرت احدیت برقرار است، نیست؛ مگر در موارد و مواقعی که گفتیم و یا در جایی که مورد سؤال واقع شدیم و نظائر آن.

موفق باشید ...:Gol:

بنام خدا


سلام و ادب@};-

سؤال:


آیا دست دادن با نامحرمان فامیل حرمت ندارد؟ آیا شکستن دل آنها گناه نیست؟ چه کنیم؟ آیا عدم رضایت دیگران با رضایت خدا و امام زمان (عج) ارتباطی هست؟

پاسخ :

در پاسخ اجمالی می توان گفت: از منظر ديني باورهاي قوي مي تواند رفتارهاي قوي توليد كند. ولي زندگي ديني يك زندگي خشك، بي روح و فاقد برنامه نيست. مي توان به كسي دست نداد و عذرخواهي كرد و با احترام دليل آن را توضیح داد.
رفتارهاي خوب اسلامي ديگر ذهنيت ها را اصلاح مي كند و فرد اهل فهم هرگز رنجيده خاطر نخواهد شد. اما اگر فردي به هر دليلي متوجه نشد، يا نمی خواهد متوجه شود و انتظار داشته باشد شما را به وادی گناه دعوت کند، بايد بين رضای خدا و خلق خدا، رضايت خداوند را ترجیح دهیم.

از انجایی که رضايت خدا و رضايت ائمه(ع) دوئيت بردار نيست بلکه حقیقتاً يك چيز است. وقتي در اين امور از رضايت يا سخط ائمه(ع) سخن می گوییم به خاطر اين است كه ذهن ما به صورت عینی متوجه است كه ائمه كلام و رفتارشان تماماً نور و در راستای رضای الهی است فلذا رضايت و سخط آنها با رضايت و سخط الهي هماهنگ است.

البته نباید فراموش كنيم که مجاز نیستیم خواسته یا ناخواسته در باره آن ذوات مقدسه غلو کنیم و ائمه را جايگزين شأن و مقام خدا قرار دهيم. در همین رابطه پيامبر اکرم

(صلی الله علیه و اله) فرمودند:" رضايت فاطمه رضايت من و رضايت من رضايت خداوند است هر كس او را برنجاند من و خدا را رنجانده است". از این رو اولا و بالذات رضايت الهي و ثانيا و بالعرض رضايت جانشينان ايشان موضوعیت دارد.
اين سلسله مراتب در نظام ولايي هم هست وقتي سربازي مي گويد رضايت فرمانده برايم مهم است به معناي اين نيست كه فرمانده مستقلاً موضوعيت دارد. فرمانده لايق، منصوب از سوي امام است و امام جانشين خداوند است.

بنابراين ايرادي ندارد كسي بگويد حجاب را رعايت كنم یا از دست دادن به نامحرمان پرهیز می کنم تا اهل بیت

(علیهم السلام)از من راضي باشند و با عمل به دستورات آنها برای ایشان زينت باشم. خداوند در کریمه ای می فرماید: "يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَکُمْ لِيُرْضُوکُمْ وَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ يُرْضُوهُ إِنْ کانُوا مُؤْمِنينَ"؛(1)
به خدا قسم می خورند تا شما را راضی کنند، در حالیکه اگر مؤمن بودند خدا و رسولش شایسته تر بودند که راضی شوند."
از این رو رضای رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه و اله) رضای خداوند و رضای اهل بیت (علیهم السلام) نیز همان رضای رسول اکرم
(صلی الله علیه و اله) است. و همه این مجموعه رضایتها در حقیقت در راستای رضای خداوند بوده و قابل تفکیک نیستند.

در توضیح تفصیلی در باب همسانی رضایت اهل بیت و پیامبر

(علیهم السلام) با رضایت خدا نکاتی را می افزاییم:

اولاً:
ولایت و اطاعت و جلب محبت و رضایت پیامبر اکرم
(صلی الله علیه و اله)و اهل بیت(علیهم السلام) امری جدای از ولایت و اطاعت و جلب محبت و رضای خدای متعال نیست. همانگونه که ولایت و اطاعت و جلب رضایت خداوند بنحو تکوینی و تشریعی بر بندگانش واجب است همین شئون نسبت به رسول و اولوالامر (علیهم السلام) نیز واجب است، زیرا همه اینها در راستای ولایت و اطاعت و جلب رضایت خدای متعال است نه اینکه دو امر مجزا و قابل تفکیک باشد.

ثانیاً:
ولایت و اطاعت امری جدای از محبت و جلب رضایت نیست بلکه اولی اعم از دومی است به عبارتی وقتی به امر خدا مأمور به اطاعت و قبول ولایت رسول و اولوالامر می شویم (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ ...)(2) ( إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ) (3)
یعنی جلب رضایت آنها نیز داخل در اطاعت و ولایت است، پس رضایت آن ذوات مقدسه موضوعیت دارد. زیرا اصولاً رضایت آنها امری جدای از رضای حضرت باریتعالی نیست چنانکه ولایت و اطاعت آنها چنین است.

البته ما مأمور شده ایم نیت مان برای خدا خالص باشد لکن جلب رضایت حجت معصوم (ع) نه تنها منافاتی با جلب رضای پروردگار ندارد بلکه عین همان است، حتی تمسک و عمل به غیر آن از دایره رضای خدا و خلوص نیت خارج است.
دلیل بر این مطلب آنکه گفتیم: شما نمی توانید رضایت را از دایره وسیع اطاعت خارج کنید، اطاعت اعم از رضایت است. یعنی وقتی امر به اطاعت حجت معصوم شدیم باید رضایت خاطر حجت خدا را حاصل کنیم و اگر مخالفت کردیم در حقیقت موجبات ناخشنودی ولی خدا را فراهم آوردیم که همه اینها یعنی خارج شدن از دایره اطاعت و رضایت خداوند.
به عنوان نمونه: حضرت امیر (ع) که تجسم توحید ناب بودند نیز مأمور به قبول صد در صدی ولایت و اطاعت پیامبراکرم

(صلی الله علیه و اله) بودند و در طول حیات مبارکشان، ذره ای از مقام اطاعت و جلب رضایت رسول(صلی الله علیه و اله) تخطی نکردند این برای اهل معرفت چه معنایی می تواند داشته باشد؟ آیا جز این است که تمام همت حضرت امیر (ع) جلب رضایت و خشنودی حضرت رسول بوده است؟ و بی شک، آنحضرت(ع) می دانسته که رضایت خدا در رضایت پیامبرش است؟

ثالثاً:
پیامبر و امامان معصوم (ع) بدلیل دارا بودن مقام عصمت تامه در قرآن، بعنوان اسوه و الگو معرفی شده اند یعنی همه اعمال و رفتار و گفتارشان به تمامه مرضی رضای خداوند است و ما مأمور به پیروی تمام و کمال و تمسک جستن به ایشان هستیم یعنی علاوه بر اینکه باید در زندگی مان سبک و روش زندگی ایشان را چه در زمان حضور و چه در غیبت شان اخذ و بکار ببندیم، باید بگونه ای رفتار کنیم که مورد تأیید و رضایت ایشان باشد. زیرا تأیید و قبول اعمال و رفتار ما در گرو تأیید، پذیرش و جلب رضایت ایشان است.

پس به یقین چنانکه در آیات و روایات دینی و زیارت جامعه کبیره منقول از امام هادی (ع) وارد شده، اطاعت از خدا جز با اطاعت پیامبر و اهل بیت (ع) حاصل نشود؛ قبولی اعمال در گرو تأیید اهل بیت (ع) است، جلب رضایت خدا نیز در گرو رضایت رسول (ص) و اهل بیت (ع) است. زیرا اگر اهل ایمان به مقام و منزلت پیامبر و اهل بیت (ع) بعنوان بندگان برگزیده و خاص خداوند واقف باشند و آگاهانه و مؤمنانه بدانند که قبول ولایت و جلب رضایت آنها برخواسته از ولایت و رضایت خداوند است هیچگاه از مدار حق خارج نمی شوند،(والحق معکم و فیکم ... انتم صراط الاقوم ...)(4)
زیرا اطاعت و رضایت آن ذوات مقدسه را جز در اطاعت و رضایت خدای متعال نمی جویند و جدای از آن نمی دانند. البته حجج الهی هیچگاه نگفته اند که در اطاعت و جلب رضای خدا نیم نگاهی هم به ما داشته باشید بلکه سفارش به اطاعت و جلب رضایت پیامبر و اهل بیت(ع) فرمان خداوند است که در آیات نورانی قرآن و یا در کلام معصومین (ع) در قالب روایت یا دعا (زیارت جامعه)، برگرفته از قول خدای حکیم (جل و علا) به مقام و شأن و جایگاه خود نزد خدای متعال و یکسانی اطاعت و رضا و خشنودی خدا با اطاعت و رضا و خشنودی خویش اشاره کرده اند.

رابعاً:
در این وادی(ولایت و رضایت) چون که صد آمد نود هم پیش ماست. وقتی می گوییم صد یعنی ولایت و رضایت خداوند و این، منهای ولایت و رضایت پیامبر و اهل بیت (ع) نیست بلکه همه یکجا و با هم و بدون تفکیک مورد توجه است.
البته در این بحث نباید نیت را با رضایت و خشنودی خلط می کنید، مقصود ما اینست که هیچ ایرادی ندارد که برای رضا و خشنودی دل امام زمان و حجت خدا وظایف دینی مان را انجام دهیم چون رضای ولی خدا جدای از رضای خداوند نیست.
مثلاً حجاب مان را رعایت کنیم و نماز اول وقت بخوانیم زیرا خوشنودی قلب حجت خدا در راستای خشنودی خداوند است. اما نیت چیز دیگری است! بدون شک؛ عمل باید توأم با قربتً الی الله باشد و این مسأله را اصولاً از جلب رضای خدا و خشنودی خداوند منفک می دانیم.
بعبارتی اینکه می گوییم مؤمنان می توانند عملشان را برای خشنودی حجت خدا بجای آورند (که در حقیقت همان خشنودی خداست) اما با نیت قربت الی الله، گاهی این نیت قربتً الی الله تصریحاً با جلب خشنودی حجت خدا توأمانی دارد
مثلاً گفته می شود حجابم را برای خدا رعایت می کنم تا قلب امام زمانم از من خشنود باشد یا نمازم را برای خدا می خوانم تا امام زمان یا پدر و مادرم از من راضی باشند. و گاه ممکن است اصل نیت قربت الی الله به زبان نیاید و برجسته نشود در حالیکه رضا و خشنودی قلب حجت خدا یا والدین، برجسته شده.
مثلاً کسی بگوید حجاب من به توصیه مادرم زهراست! یا موجب خوشحالی و رضامندی قلب رسول الله است! یا شهدا با خونشان از ما حجاب و پاسداری از عفاف و پاکدامنی را می خواهند.
در هیچ یک از این گزاره ها نیت قربت الی الله تصریح و آشکار نشده اما به معنای نبود آن هم نیست. چون نیت امری قلبی است می تواند عامل به حجاب یا دیگر وظایف دینی در نهاد قلبش به نیت قربت الی الله که باید در رأس همه اعمالش باشد توجه کامل داشته باشد اما به زبان نیاورد.
حتی بعید نیست که وقتی که کاری را با توجه به جلب رضای حجت الهی انجام می دهد، چون می داند که رضای حجج الهی در راستای اطاعت و رضایت خدای سبحان است و اگر بواسطه ی اطاعت مندی و جلب رضای خدا نبود اصلاً نوبت به اطاعت و جلب رضای حجج الهی نمی رسید.
فلذا هدف اصلی یعنی جلب رضای خدا و نیت قربت الی الله نیز حاصل است. بنابراین؛ بین هر دو ولایت و رضایت، عینیت محض وجود دارد زیرا هم ربط تکوینی، علی و معلولی بین شان برقرار است، هم ربط تشریعی و مأخوذ از امر و تشریع حقتعالی و هم ربط غایی دارند. و این تنها در رضایت خدا و رضایت حجت معصوم ملحوظ است چون گفتیم بحث رضایت داخل در وجوب اطاعت و ولایت است و اطاعت و ولایت هر دو یکی است.

خامساً:
نیازی نیست که غایت رضایت اهل بیت(ع) یعنی رضای خدا فراموش شود و اگر توجه و معرفت باشد اصولاً فراموش نمی شود. انسان مؤمن می تواند هم در انجام فرائض و وظایف دینی و اخلاقی اش مستقیماً متوجه رضا و خشنودی خدای متعال باشد و هم قلبش به خشنودی و رضای قلب حجت خدا معطوف باشد،
چون هر دو در یک جهت و راستا هستند و از هم غیر قابل تفکیک، منافاتی ندارد که انسان، با جلب خشنودی حجت معصوم (ع) به رضا و خشنودی خدا منتقل شود و یا به منظور جلب خشنودی حضرت حق، به خشنودی و رضایت دل حجت خدا نیز توجه داشته باشد.

سادساً:
گاهی رسیدن به اوج شناخت و معرفت حقتعالی و درک آثار و فواید اطاعت خداوند و محفوظ ماندن از تبعات مخالفت با حضرت مولا (جل و علا) برای عموم بندگان، سخت و دشوار است
اما گاه با قرار گرفتن، همراهی و همنشینی با اولیاء خدا و دیدن زیبایی های زندگی ایشان از نزدیک و درک لطافت طبع و نفوذ کلام و طراوت و طهارت وجودی ایشان، شیفته پاکی و سلامت نفس و سبک زندگی آنها می شود. و به اوامر و توصیه های ایشان تن می دهد.
یا بواسطه تأثیرات مثبت و بی بدیلی که حجاب و نماز در زندگی مادرش یا یکی از دوستانش داشته، در گام اول برای خوشحالی و اظهار ارادت به مادر و یا دوستش، او هم شیفته و عاشق حجاب و نماز می شود و در ادامه به سرچشمه نزدیک و نزدیکتر می شود.

در پایان لازم بذکر است:
البته نباید از معارف اینچنینی در حضور جوانان و نوجوانانی که در آغاز راهند و یا کسانیکه از نظر ایمانی در سطوح پایین بوده و معرفتی سست و متزلزل دارند و یا در نزد دشمنان شبهه افکن گفتمان کرد تا بهانه ای برای ایجاد شبهه و تردید نیابند،
اما برای کسانی که به مقام معرفتی والا در باب ربط وثیق و استوار و این همانی و یکی بودن محبت و ولایت و جلب رضای امام و نبی با محبت و ولایت و جلب رضای حضرت احدیت رسیده اند و نیز به ارتباط آندو واقفند که در راستای رضای خداوند است و هم اینکه می دانند همه این مجموعه، از نیت الهی سرچشمه گرفته و هم بدان منتهی می شود، نیازی نیست این امور و معارف قلبی را مکرر به زبان آورده و مراتب آن را آشکار ساخت.

چنانکه در قالب تمثیل؛ فرماندار هر شهری که نماینده عالی دولت است یکسری اختیاراتی دارد وقتی برای آبادانی در محدوده خدمتی اش اقداماتی می کند و مردم در مقام ستایش وی بر می آیند نهایت، ستایش و مدح خود را متوجه شخص فرماندار می کنند و این به معنای آن نیست که از این مطلب غافل باشند که اگر فرماندار حکم و قدرت و بودجه و مجوزی برای خدمت دارد همه را از مقام بالاتر یعنی استاندار و
در رتبه ای بالاتر از وزارت کشور و در نهایت از دولت فعلی اخذ نموده فلذا لازم نمی دانند که همه آن سلسله مراتب را بیان کنند مگر اینکه مورد سؤال واقع شوند. حکایت جلب اطاعت و رضایت حجت های الهی (انبیاء و اوصیاء) نیز همینطور است مهم اعتقاد و اعتراف قلبی است و نیازی به بیان همه آن سلسه مراتب و ارتباطاتی که بین ایشان و حضرت احدیت برقرار است، نیست.

موفق باشید ...@};-

پاورقی_______________________________________
1. سوره ی توبه/آیه 62.
2. ای کسانی که ايمان آورده ايد ، از خدا اطاعت کنيد و از رسول و اولواالامرخويش فرمان بريد، نساء/ آیه 59
3. همانا دوست و سرپرست شما خداست و پيامبرش و كسانى كه ايمان آورده ‏اند، آنان كه نماز را برپا مى ‏دارند و زكات مى ‏دهند در حالى كه در ركوعند. مائده/آیه 55.
4. زیارت جامعه کبیره.

موضوع قفل شده است