جمع بندی در غدیر خم چه گذشت؟

تب‌های اولیه

90 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

سید معصوم;949990 نوشت:
در یه قضاوت غیر جانبدارانه به عنوان یکی که از اول بحث ها رو دنبال میکنم میگم
از این مباحثات نتیجه گرفتم شیعه اعتقادی بودن عبدالرزاق ثابت نشد. مخصوصا وقتی نجاشی اسم او را جداگانه نیاورده
اما به عنوان یه کاربر میگم اگه بنا باشه هر کس حرف خودشو بگه و طرف مغلوب به جای قبول اشتباه، در یک تاکتیک زیرکانه فرار از بحث کنه و بحث بعدی را مطرح کنه، اصل این بحث چه فایده ای داره.
خب درباره سایر مسائل نیز همین اتفاق می افته.
بحث محتوایی هم همین اتفاق می افته
بحث تبوک، بحث غدیر......هم همین اتفاق می افته
بهتر نی همین جا هرکس نظر آخرشو در مورد محتوای گزارش دعوت آشنایان و... و موضوع بسته بشه

اما در مورد عبدالرزاق اگه حرفی مونده یک تاپیک جداگانه بزنم دوستان موافقن

البته که نظر شما برای من محترم است ، اما از طرف دیگر اختلاف نظر طبیعی است و نمی توان همه را قانع کرد .. اسنادی نیز که ارائه دادم نشان می داد اکثر علمای شیعه « عبدالرزاق بن همام » را یکی از اعلام مذهبشان می دانند ، خب برخی هم این را قبول ندارند .. با اینحال یک مدرک مهم مبنی بر تشیع وی همان روایتی است که در رجال نجاشی آمده است :

dahim-darni;949832 نوشت:
مي گويد: پدرم اولين شخص از خانواده اش بود كه اسلام اورد و از مجوسيت خارج شد و خدا او را به حق هدايت كرد. او برادرش سهيل را هم به مذهبش دعوت مي كرد و به او مي گفت مردم از نظر عقيده مختلف هستند و هر كسي مدعي است كه عقيده اش حق است اما من دوست دارم كه با يقين مذهبي را اختيار كني مدتي گذشت و سهيل به حج رفت وقتي از سفر حج باز گشت به برادرش گفت: عقيده اي را كه من را به آن دعوت مي كردي حق است. برادرش پرسيد از كجا فهميدي؟ سهيل گفت: در ايام حج عبدالرزاق صنعاني را كه احدي مثل او نيافتم ملاقات كردم و در خلوت به او گفتم ما از فرزندان عجم هستيم و تازه اسلام اختيار كرديم و مردم را در مذهبهاي مختلف يافتيم شما از علماي بزرگ و بي نظير هستي مي خواهم شما را بين خود و خداي خود حجت قرار دهم و آنچه را كه حق است بپذيرم سهيل مي گويد عبدالرزاق محبت و تعظيم آل رسول و برائت از دشمنان و قول به امامت آنها را براي من اظهار كرد و من هم آن را پذيرفتم.

یا باید گفت این گزارش جعلی و دروغ است که خب راوی آن مورد اعتماد شیعه است و چنین حرفی نمی توان زد ، یا اینکه به هر حال باید پذیرفت عبدالرزاق بن همام نه تنها به امامت ائمه معتقد بوده ، بلکه به آن دعوت هم کرده است .. خب این به جز تشیع چه معنایی می دهد ؟!

و نکته بعدی ایراد عدم ارائه ترجمه مستقل توسط نجاشی است که خب این هم مطلبی را ثابت نمی کند .. کتاب رجال نجاشی شرح حال کمتر از 1300 راوی است ، در حالیکه مثلا معجم رجال الحدیث آیت الله خوئی بیش از 15 هزار راوی را ذکر کرده است .. اگر قرار باشد هرکس که در رجال نجاشی نامش نیامد ( که البته برای عبدالرزاق به صورت غیر مستقیم آمده ! ) دیگر شیعه نباشد ، به این ترتیب کل شیعیان بین قرن دوم تا پنجم همان هزار و اندی نفر خواهند بود !! این استدلال درستی نیست ..

با این حال «رجال» همیشه محل اختلاف بوده است و حتی بهترین و موثق ترین راویان نیز قابل مناقشه و خدشه هستند .. دروغگو ترین افراد هم می توانند حرف های درستی بزنند و راستگوترین آنها نیز گاهی سهوی یا عمدی مطالب خلاف می گویند .. از این رو نخواستم بیشتر از این مباحث رجالی را وارد بحث کنم که موضوع اصلی بحث ما هم جانشینی به صورت عام و غدیر خم به صورت خاص است ..

هدف از این مباحث رجالی نیز صرفا این بود که خواننده تصور نکند اگر حدیث جانشینی علی در کتاب طبری نقل شده حتما سند محکم و غیرقابل خدشه ای دارد .. بلکه برعکس راوی آن متهم به جعل حدیث است و بعید نیست این روایت را نیز به نفع مذهب خودش جعل کرده باشد .. اما آیا واقعا جعلی در میان است ؟ اینرا دیگر باید با بررسی متن روایت مشخص ساخت ..

سید معصوم;949990 نوشت:
اما به عنوان یه کاربر میگم اگه بنا باشه هر کس حرف خودشو بگه و طرف مغلوب به جای قبول اشتباه، در یک تاکتیک زیرکانه فرار از بحث کنه و بحث بعدی را مطرح کنه، اصل این بحث چه فایده ای داره.

این مباحث در طول 1400 سال مطرح بوده و پس از این نیز مطرح خواهد بود. و نباید انتظار داشته باشید که یک طرف قضیه بگوید بنده متنبه شدم تشکر، مگر اینکه کسی بدون پیش ذهنی و برای دانستن حقیقت به میدان آمده باشد. وگرنه بنده نیز از اول پیش بینی می کردم که وضع این تاپیک به اینجا خواهد کشید. تنها توانستم بحث را در یک روال منسجم قرار دهم وگرنه اگر به صورت اول پیش می رفت باید از غدیر به اثبات پیامبری پیامبر می رفتیم و دوباره به غدیر بر می گشتیم. از همینطور در آن بیست و سه سال عصر پیامبرصلی الله علیه وآله باید عقب و جلو می رفتیم

dahim-darni;950013 نوشت:
یا باید گفت این گزارش جعلی و دروغ است که خب راوی آن مورد اعتماد شیعه است و چنین حرفی نمی توان زد ،

مگر صحت روایت تنها مبتنی بر ثقه بودن روای است. ممکن نیست راوی ثقه اشتباه کرده باشد. البته ما در اینجا نمی دانیم اشتباه کرده یانه؟ تنها می خواهیم انحصار شما در ثقه بودن راوی و پذیرفتن روایت را زیر سوال ببریم

dahim-darni;950013 نوشت:
یا اینکه به هر حال باید پذیرفت عبدالرزاق بن همام نه تنها به امامت ائمه معتقد بوده ، بلکه به آن دعوت هم کرده است .. خب این به جز تشیع چه معنایی می دهد ؟!

علمای ما چون ثقه بودن را تنها ملاک صحت روایت نمی دانند بلکه امور دیگری نیز دخیل است لذا می بینیم نجاشی اسم او را جداگانه نیاورده، سید خویی با واژه یظهر نگاه تردید آمیزی به گزارش نجاشی داشته و نهایتا این فرد را ثقه نمی داند. مرحوم مظفر با توجه که گزارشهای دیگر در مرد این شخص شیعه بودن را به معنای محبت حضرت علی علیه السلام و دشمنی با معاویه عنوان می کند.
در قم برای بررسی شیعه بودن وی سمنیار می گریند و موافقان و مخالفان نظر می دهند. اگر بنا بود با یک گزارش نجاشی حکم به شیعه اعتقادی وی کنند قطعا نیاز به این همه امور نبود.
لذا شیعه اعتقادی بودن وی به راحتی قابل اثبات نیست. اگر چه بنده خود نظر متفاوتی در این باره هستم اما بیان آن را اینجا لازم نمی دانم.

dahim-darni;950013 نوشت:
و نکته بعدی ایراد عدم ارائه ترجمه مستقل توسط نجاشی است که خب این هم مطلبی را ثابت نمی کند .. کتاب رجال نجاشی شرح حال کمتر از 1300 راوی است ، در حالیکه مثلا معجم رجال الحدیث آیت الله خوئی بیش از 15 هزار راوی را ذکر کرده است .. اگر قرار باشد هرکس که در رجال نجاشی نامش نیامد ( که البته برای عبدالرزاق به صورت غیر مستقیم آمده ! ) دیگر شیعه نباشد ، به این ترتیب کل شیعیان بین قرن دوم تا پنجم همان هزار و اندی نفر خواهند بود !! این استدلال درستی نیست ..

ازشما که همه دعوایتان این است که چرا یعقوبی قضیه ای به این مهمی را نقل کرده بعید است این تناقض
شخصی به این مهمی که به قول برخی رجالیون شیعه و سنی پس از پیامبرصلی الله علیه واله از همه بیشتر مراجعه داشته ، استاد بخاری و احمد بن حنبل بوده، شاگرد چند تر از امامان شیعه بوده صحبتی از وی بیان نکند. و در ذیل یک نفر دیگر متعرض او شود. این تناقض در گفتار شما نیست
نه بنا بر ایجاز گویی داشته و نه تقیه کرده است. پس بر همان مبنا که شما می گوئید یعقوبی باید فلان سخن را نقل می کرد ما نیز می گوئیم نجاشی باید ترجمه این شخص را بیان می کرد.

dahim-darni;950013 نوشت:
با این حال «رجال» همیشه محل اختلاف بوده است و حتی بهترین و موثق ترین راویان نیز قابل مناقشه و خدشه هستند .. دروغگو ترین افراد هم می توانند حرف های درستی بزنند و راستگوترین آنها نیز گاهی سهوی یا عمدی مطالب خلاف می گویند ...

ای کاش از همان اول بحث عبدالرزاق همین را نمی فرمودید و بر شیعه امامی بودن وی اصرار نمی کردید تا شاید بحث کمی زودتر پیش می رفت.

dahim-darni;950013 نوشت:
هدف از این مباحث رجالی نیز صرفا این بود که خواننده تصور نکند اگر حدیث جانشینی علی در کتاب طبری نقل شده حتما سند محکم و غیرقابل خدشه ای دارد .. بلکه برعکس راوی آن متهم به جعل حدیث است و بعید نیست این روایت را نیز به نفع مذهب خودش جعل کرده باشد .. اما آیا واقعا جعلی در میان است ؟ اینرا دیگر باید با بررسی متن روایت مشخص ساخت ..

هذا اول الکلام
نه خیر راوی تنها به صرف شیعه بودن مورد طعن امثال ابن کثیر و البانی قرار گرفته است.

dahim-darni;949908 نوشت:
با این سرعتی که ما پیش می رویم دو سه سال دیگر هم به واقعه غدیر خم نمی رسیم

یک مسئله که تا کنون مغفول مانده ما نمی دانیم شما چه معیارهایی را قبول دارید. ادعای ابن کثیر در مورد جاعل بودن یک راویی شیعی را قبول می کنید آیا ادعای یک رجالی شیعی در مورد جاعل بودن یک راوی سنی را نیز قبول می کنید؟ یا در آنجا باید جاعل بودن روای برایتان اثبات شود.
لذا برای ادامه بحث لازم است بنده بدانم شما چه ملاکهایی را قبول دارید.
شیعه هستید؟ سنی هستید؟ غیر مسلمان هستید؟ قرآن را حجت می دانید؟سخن پیامبرصلی الله علیه واله را حجت می دانید؟

[="Tahoma"][="3"]

عماد;950023 نوشت:
این مباحث در طول 1400 سال مطرح بوده و پس از این نیز مطرح خواهد بود. و نباید انتظار داشته باشید که یک طرف قضیه بگوید بنده متنبه شدم تشکر، مگر اینکه کسی بدون پیش ذهنی و برای دانستن حقیقت به میدان آمده باشد. وگرنه بنده نیز از اول پیش بینی می کردم که وضع این تاپیک به اینجا خواهد کشید. تنها توانستم بحث را در یک روال منسجم قرار دهم وگرنه اگر به صورت اول پیش می رفت باید از غدیر به اثبات پیامبری پیامبر می رفتیم و دوباره به غدیر بر می گشتیم. از همینطور در آن بیست و سه سال عصر پیامبرصلی الله علیه وآله باید عقب و جلو می رفتیم

فکر می کردم واضح باشد ، اکنون میبینم نیاز به مختصر توضیحی دارد

کارشناس بزرگوار ، تقریبا 40 روز است که شما و بنده داریم بحث می کنیم و سر جمع 1500 بازدید از این موضوع صورت گرفته است .. 40 روز ، 1500 بازدید ، اینرا بگذارید کنار چند صد هزار و بعضیا چند میلیون بازدیدی که یک مطلب در تلگرام آنهم ظرف نهایتا یکی دو روز دارد و بعد ببینید بنده چرا اینجا هستم ! یافتن منابع و قرار دادن عین مطالب شاید برای شما که سر و کارتان با این کتاب هاست ساده باشد ، اما برای من بعضا یکی دو ساعت جستجو در سایت های مختلف زمان می برد ! از این رو شک نکنید هدف من یافتن پاسخی قانع کننده برای پرسش هایی است که در ذهن دارم .. غیر از این بود نیازی به فعالیت دست کم در این سایت نداشتم !

عماد;950023 نوشت:
مگر صحت روایت تنها مبتنی بر ثقه بودن روای است. ممکن نیست راوی ثقه اشتباه کرده باشد. البته ما در اینجا نمی دانیم اشتباه کرده یانه؟ تنها می خواهیم انحصار شما در ثقه بودن راوی و پذیرفتن روایت را زیر سوال ببریم

بسیار هم عالی ،

اما و اما : شما همین نقد را بر روایت مطبوع خودتان هم دارید ؟! یعنی حتی فرض بگیریم جناب عبدالغفار بن قاسم فردی ثقه بوده ، آیا این احتمال را در نظر می گیرید که او سهوا « خلیفتی فی اهلی = جانشنیم در خانواده ام » را « خلیفتی فیکم=جانشینم در میان شما » نقل کرده است ؟!

حالا البته یک موضوع جالبی اینجا به نظرم رسید که بعدا در خصوص بررسی متن روایت مدنظر ارائه خواهم کرد ..

عماد;950023 نوشت:
علمای ما چون ثقه بودن را تنها ملاک صحت روایت نمی دانند بلکه امور دیگری نیز دخیل است لذا می بینیم نجاشی اسم او را جداگانه نیاورده، سید خویی با واژه یظهر نگاه تردید آمیزی به گزارش نجاشی داشته و نهایتا این فرد را ثقه نمی داند. مرحوم مظفر با توجه که گزارشهای دیگر در مرد این شخص شیعه بودن را به معنای محبت حضرت علی علیه السلام و دشمنی با معاویه عنوان می کند.
در قم برای بررسی شیعه بودن وی سمنیار می گریند و موافقان و مخالفان نظر می دهند. اگر بنا بود با یک گزارش نجاشی حکم به شیعه اعتقادی وی کنند قطعا نیاز به این همه امور نبود.

در مذهب شیعه تقیه جایز است ، دلیل مخالفان تشیع عبدالرزاق این نیست که برای تشیع او مدرک نداریم ، در گزارشات نجاشی هم مناقشه ای ندارند ، بلکه علت اینست که در کتاب های عبدالرزاق صنعانی یک مطالبی وجود دارد که مخالف مذهب شیعه است .. محور اختلاف شان هم همینجاست ، که خب این را می توان با عنصر تقیه برای شما حل نمود .. مگر ما در کتاب کافی حدیث نداریم که امام صادق شستن پاها در وضو را توصیه کرده ؟! یا مگر در کتب حدیثی معتبر نداریم که حضرت علی می گوید پیامبر متعه را حرام کرده ؟! و چندین و چند مطلب دیگر که خلاف عقیده شیعه است ! خب اینها را مگر با غیر از تقیه توجیه می کنید ؟! همان را هم برای عبدالرزاق و مطالبش می توانید بگوئید دیگر !

عماد;950023 نوشت:
ازشما که همه دعوایتان این است که چرا یعقوبی قضیه ای به این مهمی را نقل کرده بعید است این تناقض
شخصی به این مهمی که به قول برخی رجالیون شیعه و سنی پس از پیامبرصلی الله علیه واله از همه بیشتر مراجعه داشته ، استاد بخاری و احمد بن حنبل بوده، شاگرد چند تر از امامان شیعه بوده صحبتی از وی بیان نکند. و در ذیل یک نفر دیگر متعرض او شود. این تناقض در گفتار شما نیست
نه بنا بر ایجاز گویی داشته و نه تقیه کرده است. پس بر همان مبنا که شما می گوئید یعقوبی باید فلان سخن را نقل می کرد ما نیز می گوئیم نجاشی باید ترجمه این شخص را بیان می کرد.

ظاهر کلام شما صحیح است ، اما تفاوت هایی وجود دارد ، انگیزه نجاشی از تالیف کتاب رجالش آن بوده که هرکس در تایید مذهب شیعه کتابی نوشته است را ذکر کند .. و اصلا به همین دلیل هزار نفر را بیشتر معرفی نکرده است .. مصنف و تفسیر عبدالرزاق را نیز نمی توان کتابی دانست که در تایید مذهب شیعه نوشته شده باشد ، در نتیجه این می تواند دلیل عدم ترجمه مجزا برای عبدالرزاق باشد ..

نقل قول:
یک مسئله که تا کنون مغفول مانده ما نمی دانیم شما چه معیارهایی را قبول دارید. ادعای ابن کثیر در مورد جاعل بودن یک راویی شیعی را قبول می کنید آیا ادعای یک رجالی شیعی در مورد جاعل بودن یک راوی سنی را نیز قبول می کنید؟ یا در آنجا باید جاعل بودن روای برایتان اثبات شود.
لذا برای ادامه بحث لازم است بنده بدانم شما چه ملاکهایی را قبول دارید.
شیعه هستید؟ سنی هستید؟ غیر مسلمان هستید؟ قرآن را حجت می دانید؟سخن پیامبرصلی الله علیه واله را حجت می دانید؟

تقریبا همه اطلاعات ما از صدر اسلام و اخبار مربوط به آن و وقایع پس از پیامبر مربوط به منابعی است که در دسته منابع اهل سنت قرار می گیرند .. اگر بخواهیم دقیق نگاه کنیم روایتی که مسلمانان از تاریخ صدر اسلام داشته اند یک طرفه و صرفا نقل یک طرف ماجراست ، خیلی ها به همین دلیل تاریخ صدر اسلام را نمی پذیرند و معتقدند باید حرف طرف های مقابل را هم داشته باشیم و بعد قضاوت کنیم ..

خب چاره چیست ؟! یا باید اصلا بحث نکنیم یا آنکه به منابع موجود اکتفا کنیم ، اما .. یک امای مهم این وسط وجود دارد ، آنچه در تاریخ نقلی بیان می شود در تاریخ تحلیلی قابل نقد و بررسی است .. در واقع الزاما ما نباید همه گزارشات تاریخی را درست و واقعی بدانیم ، بلکه باید باور پذیر بودن آنها را نشان دهیم و سپس بگوییم به احتمال فراوان قضیه چنین و چنان بوده است.

اصلا به همین دلیل است که مثلا شما به تاریخ طبری و امثال آن استناد می کنید ، چون اینها منابع دست اول تاریخ اسلام هستند و اگر قرار باشد مطلبی ثابت شود باید از همین منابع ثابت شود ، در مورد راوی نیز خب می دانید که اهل سنت راوی مد نظر ( عبدالغفار ، ابومریم الانصاری ) را قابل اعتماد نمی دانند ، در مقابل شیعه وی را مورد اعتماد و ثقه دانسته است ، خب حق با کدام یکی است ؟!

برای من که از بیرون به قضایا نگاه می کنم یک موضوع جالب توجه است و آن مسئله اتهام جعل حدیث است .. این اتهام را یکی از معاصرین راوی مد نظر ، یعنی فردی به نام علی بن مدینی که خود از بزرگان حدیث است مطرح کرده است .. در نتیجه وقتی به اخبار و روایت هایی که این فرد نقل کرده نگاه می کنم همواره عنصر جعل حدیث را در نظر می گیریم که مبادا راوی اینجا این حدیث را جعل کرده باشد ..

ولی اگر بگوئید چرا رجال اهل سنت را ترجیح می دهی و رجال شیعه را معتبر نمی دانی عرض می کنم که چون منابع ما هم برای بررسی همین هاست .. آیا این امکان وجود دارد که ما رجال الحدیث اهل سنت را کنار بگذاریم ؟! نمی شود ، چون منبع بسیار مهمی در شناخت راویان احادیث است ، مقایسه رجال اهل سنت و رجال شیعه به وضوح نشان می دهد دقت اهل سنت در این زمینه بسیار بیشتر از شیعه بوده .. مثلا در مورد همین راوی مد نظر ما من از یکی از معاصرین وی نقل قول آوردم که او حدیث جعل می کرده است ( کان یضع الحدیث ) و شما از فردی که چندین قرن بعد به دنیا آمده (نجاشی) سند آوردید که او موثق است .. خب طبیعی است که شناخت معاصرین وی نسبت به افراد قرن های بعد کامل تر و دقیق تر خواهد بود .. و به علاوه شما ترجمه همین راوی را در کتابی مانند لسان المیزان ابن حجر و معجم رجال آیت الله خوئی نگاه کنید و ببینید کدام یک اطلاعات بیشتری از او به دست می دهند و در کدام کتاب افراد بیشتری راجع به راوی نظر داده اند ؟!

همه اینها در کنار اینکه شما روایت را از منابع اهل سنت آوردید و لازم است طبق مبانی اهل سنت هم بررسی شود ( و نه مثلا با رجال شیعه ) به بنده این اجازه را می دهد که سند روایت را اینچنین قضاوت کنم .. و در مقابل شما اصرار دارید روایتی که در کتاب اهل سنت آمده است را با مبانی شیعه بررسی کنید !! درست مثل آنکه ویلیام دورانت آمریکایی سرگذشتی از پیامبر نقل کند و بعد یک مسلمان بگوید چون این فرد در کتاب تاریخ تمدنش نوشته «prophet Muhammad = محمد پیامبر » پس او دیگر مسلمان است ! خودش به پیامبری حضرت محمد اعتراف کرده است !

و جالب اینجاست بنده وقتی اثر دیگر طبری یعنی تهذیب الآثار مسند علی بن ابیطالب را نگاه کردم دیدم وی می گوید حدیث «خلیفتی فی اهلی» نزد ما سندش صحیح است !

اما در مورد مذهب من نمی توانم نامی روی آن بگذارم ، دست کم نامی برایش پیدا نکرده ام ، دین متکی بر عقل یا نگاه عقلی و منطقی به دین می تواند توصیف مناسبی برای آن باشد . در این نگاه من به همه مدارک و اسناد یک نگاه مبتنی بر عقل و منطق دارم ..

[/][/]

عماد;950027 نوشت:
یک مسئله که تا کنون مغفول مانده ما نمی دانیم شما چه معیارهایی را قبول دارید. ادعای ابن کثیر در مورد جاعل بودن یک راویی شیعی را قبول می کنید آیا ادعای یک رجالی شیعی در مورد جاعل بودن یک راوی سنی را نیز قبول می کنید؟ یا در آنجا باید جاعل بودن روای برایتان اثبات شود.
لذا برای ادامه بحث لازم است بنده بدانم شما چه ملاکهایی را قبول دارید.
شیعه هستید؟ سنی هستید؟ غیر مسلمان هستید؟ قرآن را حجت می دانید؟سخن پیامبرصلی الله علیه واله را حجت می دانید؟

امام رضا(ع) مناظره می کرد مشخص بود با صابئی، یهودی و .. تا به اعقتادات آنها استناد کند
در مناظره باید عقاید طرف مقابل شناخته شود. لائیک، یهودی، مسلمان، مسیحی بودن حتی مذهب مشخص شود
این را باید از اول می گفتید نه الان. اگر چه هر وقت ماهی را از آب بگیرید تازه

سید معصوم;949990 نوشت:
در یه قضاوت غیر جانبدارانه به عنوان یکی که از اول بحث ها رو دنبال میکنم میگم
از این مباحثات نتیجه گرفتم شیعه اعتقادی بودن عبدالرزاق ثابت نشد. مخصوصا وقتی نجاشی اسم او را جداگانه نیاورده
اما به عنوان یه کاربر میگم اگه بنا باشه هر کس حرف خودشو بگه و طرف مغلوب به جای قبول اشتباه، در یک تاکتیک زیرکانه فرار از بحث کنه و بحث بعدی را مطرح کنه، اصل این بحث چه فایده ای داره.
خب درباره سایر مسائل نیز همین اتفاق می افته.
بحث محتوایی هم همین اتفاق می افته
بحث تبوک، بحث غدیر......هم همین اتفاق می افته
بهتر نی همین جا هرکس نظر آخرشو در مورد محتوای گزارش دعوت آشنایان و... و موضوع بسته بشه

اگه بحث این جور پیش بروه هیچ گاه به نتجیه نمی رسه. چون آخرش هر کس میگه قضاوت با خوانندگان!!!!
در همین عبدالرزاق بیاد معلوم بشه حق با کیه
من به عنوان یک خواننده مطالب حرف کارشناسو قبول دارم ولی اگه کاربر dahim-darni متقاید نشه از کجا معلومه که در موضوعات بعدی هم این اتفاق نیفته؟!!

عماد;949882 نوشت:
بحث تشیع امامیه بودن ایشان چنانکه شما می فرمائید لیسیده نیست لذا کنفراس علمی با عنوان«آیا عبدالرزاق بن همام از مفاخر شیعه است؟» در مدرسه فقهی ائمه اطهار یکی از بزرگترین مراکز فقهی قم برگزار شد و طرفداران و مخالفان نظرات خود را بیان کردند.

معمولا برای کسانی این گونه سمینارها گرفته می شه که در مذهبوشون تردید باشه. هیچوقت برا شیخ با این عنوان سمینار گرفته نمی شه. پس همین کافی است برای اینکه بگیم نظر کارشناس درسته

dahim-darni;950049 نوشت:
اما و اما : شما همین نقد را بر روایت مطبوع خودتان هم دارید ؟! یعنی حتی فرض بگیریم جناب عبدالغفار بن قاسم فردی ثقه بوده ، آیا این احتمال را در نظر می گیرید که او سهوا « خلیفتی فی اهلی = جانشنیم در خانواده ام » را « خلیفتی فیکم=جانشینم در میان شما » نقل کرده است ؟!

حالا البته یک موضوع جالبی اینجا به نظرم رسید که بعدا در خصوص بررسی متن روایت مدنظر ارائه خواهم کرد ..


اگر به قسمت رنگی جمله بنده دقت بفرمائید
عماد;950023 نوشت:
مگر صحت روایت تنها مبتنی بر ثقه بودن روای است. ممکن نیست راوی ثقه اشتباه کرده باشد. البته ما در اینجا نمی دانیم اشتباه کرده یانه؟ تنها می خواهیم انحصار شما در ثقه بودن راوی و پذیرفتن روایت را زیر سوال ببریم

لذا در مورد فرض شما نیز امکان اشتباه است یعنی سهوا « خلیفتی فی اهلی = جانشنیم در خانواده ام » را « خلیفتی فیکم=جانشینم در میان شما » نقل کرده باشد اما اشتباه نیاز به اثبات یا لااقل قرینه دارد والا هر کس ثقه باشد نیز باید روایتش کنار گذاشته شود زیرا ممکن است اشتباه کرده باشد. با این فرض سنگ روی سنگ بند نمی شود
لذا ممکن است ثقه اشتباه کرده باشد اما اینکه کجا اشتباه کرده نیاز به اثبات دارد.

dahim-darni;950049 نوشت:
در مذهب شیعه تقیه جایز است ، دلیل مخالفان تشیع عبدالرزاق این نیست که برای تشیع او مدرک نداریم ، در گزارشات نجاشی هم مناقشه ای ندارند ، بلکه علت اینست که در کتاب های عبدالرزاق صنعانی یک مطالبی وجود دارد که مخالف مذهب شیعه است ..

یک مطلب بیشتر. ان شاءالله بنا شد یکی از دوستان تاپیکی به این عنوان ایجاد کند تا تعداد این مطالب بیان شود. اگر بنا باشد یک نفر یک سخن به نفع شیعه دارد و چندین سخن به ضرر شیعه بگوئیم تقیه کرده، طبری شیعه می شود، ابن واقدی شیعه می شود، ابن اسحاق شیعه می شود و ....
dahim-darni;950049 نوشت:
ظاهر کلام شما صحیح است ، اما تفاوت هایی وجود دارد ، انگیزه نجاشی از تالیف کتاب رجالش آن بوده که هرکس در تایید مذهب شیعه کتابی نوشته است را ذکر کند .. و اصلا به همین دلیل هزار نفر را بیشتر معرفی نکرده است .. مصنف و تفسیر عبدالرزاق را نیز نمی توان کتابی دانست که در تایید مذهب شیعه نوشته شده باشد ، در نتیجه این می تواند دلیل عدم ترجمه مجزا برای عبدالرزاق باشد ..

به مقدمه نجاشی مراجعه می کنیم، ایشان در مقدمه می گوید:« سید مرتضی از مخالفان ما (اهل سنت) نقل نمود که شما شیعیان نه سَلَفی دارید و نه مُصَنّفی؛ از آن جایی که این ادعا غیر عالمانه است خواستم جواب آن را داده باشم، لذا در حد استطاعتم نام مصنفین شیعه را جمع‌آوری نمودم.»(1)
1. رجال نجاشی، ص3
اما شما با یک کلمه اضافه کردن آنچه خود منظورتان است استخراج کرده اید


dahim-darni;950049 نوشت:
انگیزه نجاشی از تالیف کتاب رجالش آن بوده که هرکس در تایید مذهب شیعه کتابی نوشته است را ذکر کند ..

این تایید را از کجا آورده اید؟ نجاشی انگیزه اش جمع آوری اسامی شیعیانی بوده که کتاب تالیف کرده اند. عبدالرزاق نیز که کتابهای زیادی دارد از جمله مصنف، تفسیر و امالی،
لذا امتیازات لازم برای ذکر شدن در رجال نجاشی را داشته اگر نجاشی به شیعه بودنش اعتقاد داشته است.

dahim-darni;950049 نوشت:
تقریبا همه اطلاعات ما از صدر اسلام و اخبار مربوط به آن و وقایع پس از پیامبر مربوط به منابعی است که در دسته منابع اهل سنت قرار می گیرند .. اگر بخواهیم دقیق نگاه کنیم روایتی که مسلمانان از تاریخ صدر اسلام داشته اند یک طرفه و صرفا نقل یک طرف ماجراست ، خیلی ها به همین دلیل تاریخ صدر اسلام را نمی پذیرند و معتقدند باید حرف طرف های مقابل را هم داشته باشیم و بعد قضاوت کنیم ..

خب چاره چیست ؟! یا باید اصلا بحث نکنیم یا آنکه به منابع موجود اکتفا کنیم ، اما .. یک امای مهم این وسط وجود دارد ، آنچه در تاریخ نقلی بیان می شود در تاریخ تحلیلی قابل نقد و بررسی است .. در واقع الزاما ما نباید همه گزارشات تاریخی را درست و واقعی بدانیم ، بلکه باید باور پذیر بودن آنها را نشان دهیم و سپس بگوییم به احتمال فراوان قضیه چنین و چنان بوده است.


البته اینگونه نیست که شیعه تاریخ نداشته باشد تاریخ شیعه از کتب تاریخی آن، احادیث و منابع کلامی بیرون می آید اما در مورد منابع تاریخی اهل سنت باید دقت کنیم هر گزارشی را نپذیریم البته نباید همه آنها را نیز کنار بگذاریم. مانند صندوقی می مانند که صد سکه دارد اما تعدادی واقعی و بقیه بدل هستند. هیچ عاقلی صندوق را به سطل زباله نمی اندازد بلکه به طلاشناس پناه می برد تا طلای واقعی را از بدل جداکند.
اما شیوه شما واقعا منصفانه نیست. شما تاریخ را از کتابهای آنان اخذ کرده اید و صحت گزارش را نیز با معیارهای آنان می سنجید. نگاه می کنید چه کسی را آنها ثقه دانسته اند.

dahim-darni;950049 نوشت:
در مورد راوی نیز خب می دانید که اهل سنت راوی مد نظر ( عبدالغفار ، ابومریم الانصاری ) را قابل اعتماد نمی دانند ، در مقابل شیعه وی را مورد اعتماد و ثقه دانسته است ، خب حق با کدام یکی است ؟!

بکی سنی در بحث او را موثق نمی داند شیعه نیز برعکس او را موثق می داند اما یک نفر مثل شما که قائلید از بیرون مذهب نگاه می کنید ترجیح نظر اهل سنت بلامرحج است.

dahim-darni;950049 نوشت:
این اتهام را یکی از معاصرین راوی مد نظر ، یعنی فردی به نام علی بن مدینی که خود از بزرگان حدیث است مطرح کرده است .. در نتیجه وقتی به اخبار و روایت هایی که این فرد نقل کرده نگاه می کنم همواره عنصر جعل حدیث را در نظر می گیریم که مبادا راوی اینجا این حدیث را جعل کرده باشد ..

ادعای عدم وثاقت یک سنی نسبت به یک شیعه ولو همعصر باشند نمی تواند صحیح باشد مگر اینکه اثبات کند. تعصبات مذهبی هم عصر غیر هم عصر نمی شناسد

dahim-darni;950049 نوشت:
ولی اگر بگوئید چرا رجال اهل سنت را ترجیح می دهی و رجال شیعه را معتبر نمی دانی عرض می کنم که چون منابع ما هم برای بررسی همین هاست .. آیا این امکان وجود دارد که ما رجال الحدیث اهل سنت را کنار بگذاریم ؟! نمی شود ، چون منبع بسیار مهمی در شناخت راویان احادیث است ، مقایسه رجال اهل سنت و رجال شیعه به وضوح نشان می دهد دقت اهل سنت در این زمینه بسیار بیشتر از شیعه بوده ..

این ادعای اشتباهی است. به هیچ وجه رجالیون اهل سنت در شناخت راویان امانت داری نکرده اند.
برای بنده عجیب است که شما از بیرون به مذهب شیعه و سنی نگاه می کنید. تاریخ اهل سنت را قبول دارید. رجالیون آن را قبول دارید. قول به عدم وثاقت آنان را در مورد مخالفنشان قبول دارید.
اگر این گونه باشد که بنده نیز از بیرون مذهب نگاه می کنم ولی تمام کتابهای اهل سنت چه حدیثی، چه فقهی چه رجالی و چه... را کاملا دروغ می دانم اما کتابهای شیعه همه صددر صد صحیح هستندو البته بنده از بیرون نگاه می کنم. نه کسی از بیرون اینگونه نگاه نمی کند

dahim-darni;950049 نوشت:
همه اینها در کنار اینکه شما روایت را از منابع اهل سنت آوردید و لازم است طبق مبانی اهل سنت هم بررسی شود ( و نه مثلا با رجال شیعه ) به بنده این اجازه را می دهد که سند روایت را اینچنین قضاوت کنم .. و در مقابل شما اصرار دارید روایتی که در کتاب اهل سنت آمده است را با مبانی شیعه بررسی کنید !! درست مثل آنکه ویلیام دورانت آمریکایی سرگذشتی از پیامبر نقل کند و بعد یک مسلمان بگوید چون این فرد در کتاب تاریخ تمدنش نوشته «prophet Muhammad = محمد پیامبر » پس او دیگر مسلمان است ! خودش به پیامبری حضرت محمد اعتراف کرده است !

اینکه بنده از کتب اهل سنت در مورد عشرتک الاقربین آدرس دادم به این جهت است که بگویم آنان که در این زمنیه حساس هستند نیز این گزارش از دستشان در رفته و بیان کرده اند. نه اینکه معیار آنها را در مورد نقل گزارش و بررسی سند و محتوا قبول داشته باشم. اگر چنین باشد که خودم یک سنی می شوم.
ما گاهی از بخاری روایتی را نقل می کنیم نه اینکه معیار بخاری را قبول داریم بلکه برآنیم که بخاری بسیار متعصبانه احادیث را گزینش کرده و از حضرت علی علیه السلام که از ده سالگی با پیامبرصلی الله علیه واله بوده تعداد اندکی حدیث آنهم در تایید مکتب خودشان و در عوض از ابوهریره جعال کذاب تعداد بی شماری حدیث نقل کرده است. اما با این حال از وی حدیث نقل می کنیم و در مناظرات بیان می کنیم و می گوئیم این شخص با این تعصب بی اندازه نیز این حدیث را نقل کرده است.

[="Tahoma"][="3"]

عماد;950126 نوشت:
البته اینگونه نیست که شیعه تاریخ نداشته باشد تاریخ شیعه از کتب تاریخی آن، احادیث و منابع کلامی بیرون می آید اما در مورد منابع تاریخی اهل سنت باید دقت کنیم هر گزارشی را نپذیریم البته نباید همه آنها را نیز کنار بگذاریم. مانند صندوقی می مانند که صد سکه دارد اما تعدادی واقعی و بقیه بدل هستند. هیچ عاقلی صندوق را به سطل زباله نمی اندازد بلکه به طلاشناس پناه می برد تا طلای واقعی را از بدل جداکند.
اما شیوه شما واقعا منصفانه نیست. شما تاریخ را از کتابهای آنان اخذ کرده اید و صحت گزارش را نیز با معیارهای آنان می سنجید. نگاه می کنید چه کسی را آنها ثقه دانسته اند.

صحت یک گزارش تنها پس از بررسی های مختلف ( سند ، متن ، انطباق با معیار های عقلی و منطقی ) برای من به دست می آید .. اینگونه نیست من هرچه اهل سنت گزارش کرده باشد را قبول کنم ..

با این حال فکر می کنم نوبت بررسی پست 80 بنده ( آخرین پست صفحه 8 ام ) است .. مایلم پاسخ های شما به آنها را بدانم ..[/][/]

dahim-darni;949908 نوشت:
بهتر بود به جای این سخنان به دو پرسش بنده پاسخ می دادید :

1- جانشینی در حکومتی که هنوز تشکیل نشده چه اهمیتی برای آن جمع دارد ؟ جمعی که هنوز اسلام را قابل ندارد ، چه رسد به تشکیل حکومت و جانشین آن حکومت !!

2 - این چه اهرم جذبی است که پیامبر به کار برده است ؟! این کار باعث می شده آنها به پیامبر بخندند و بگویند هنوز حکومتی تشکیل ندادی داری برایش جانشین تعیین می کنی ..


اینکه پیامبر صلی الله علیه وآله چه منظوری از تعیین جانشین در آن جلسه داشتند بر ما پوشیده است زیرا تصریحی در این زمنیه نداریم
اما می توان احتمالات زیر را در مورد علت این کار ذکر کرد
یک: پیامبری صلی الله علیه می خواستند به جمع حاضر تفیهم کنند که دین جدیدی که آورده ام چیزی نیست که با از بین رفتن من تمام شود. شما اگر ایمان آوردید بدانید به چه ایمان می آورید. ملزومات این دین چیست؟
دو: می توانست ابزار تشویق باشد. آنان پیامبر صلی الله علیه وآله ایشان را امین می دانستند. و بودند در آن جمع کسانی که هیچگاه دعوت پیامبر صلی الله علیه واله را دروغ نپنداشتند. لذا برای آنان که چنین دیدی داشتند جاشنینی معنا پیدا می کرد. و این مطلب می توانست ابزار تشویقی باشد.
سه: ممکن بود در آن جمع کسی فکر کند که این دعوت بین ما با سایر قریش اختلاف خواهد انداخت. سپس بگویند خب ایشان چهل سال دارد مگر چند سال هم زنده خواهند ماند. به قریش می گوئیم حوصله کنید تا این شخص از دنیا برود. کمی تحمل لازم است. اما پیامبرصلی الله علیه واله با این انتخاب می تواست به کسانی که چنین تصوری دارند القاء کنند که این دعوت پس از من تمام شدنی نیست.
چهار: خطاب پیامبر صلی الله علیه وآله می توانست به مشرکین باشد. یعنی حضرت با این کار جنگ روانی به راه انداختد. و به مشرکین تفهیم کردند که نه تنها به این راحتی از میدان عقب نخواهم کشید بلکه جانشین را نیز تعیین کردم.
پنج:خطاب پیامبرصلی الله علیه وآله ممکن است به آیندگان باشد، یعنی ایشان با علمی که دارند می دانند این دین به نتیجه خواهد رسید. پس از ایشان بر سر جانشینی اختلاف خواهد افتاد. لذا با این کار به کسانی که در آینده نسبت به جانشینی واقعی اشکال می کنند غدیر را تحریف می کنند پاسخ دادند که تنها غدیر نیست بلکه از روز نخستین دعوت همگانی جانشین معلوم شده است.
شش: می خواست به همه افراد چه حاضران، چه غایبان و چه آیندگان تفمیم نماید که نبوت و امامت در کنار هم هستند و مکمل و متمم یک دیگر هستند.
و اگر فکر کنیم احتمالات مختلف دیگر

dahim-darni;949908 نوشت:
در آن حالت پیامبر با خود می اندیشیده اینها که فامیل و نزدیکان من هستند مرا قبول ندارند و به من ایمان نمی آورند .. پس چگونه بقیه ایمان بیاورند !! این وضعیت بیانگر یک مسیر سخت و دشوار بر سر راه دعوت است ، در آن جلسه وقتی طایفه رسول الله از او حمایت نکردند دو راه برای وی ممکن بود : نخست ترک دعوت ، دوم ادامه دعوت بدون داشتن پشتیبانی اقوام و طایفه خویش .. و این موضوع یعنی احتمال وقوع هر پیشامدی از جمله مرگ رسول الله وجود داشته است ، کما اینکه در نهایت هم راه دعوت در مکه به همینجا ختم شد ..

اینها مقدمه بحث من است ، به شکل واضح و بدور از حاشیه اضافی بفرمائید کدام قسمت ایراد دارد و ایراد آن چیست .

و اما نتیجه گیری :

از تاریخ پیداست که پیامبر راه دوم را انتخاب کرده است ، و چون او فرزند پسر نداشته ، به ناچار باید یک نفر از میان طایفه اش داوطلب امر «جانشینی» او در موقع نبودنش می شده است .


فرماش شما باطل است
یک: با سیاق آیات مربوطه در سوره شعراء منافات دارد در آیه دقت کنید
وَأَنذِرْ‌ عَشِيرَ‌تَكَ الْأَقْرَ‌بِينَ ﴿٢١٤﴾ وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ ﴿٢١٥﴾ فَإِنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إِنِّي بَرِ‌يءٌ مِّمَّا تَعْمَلُونَ ﴿٢١٦﴾ وَتَوَكَّلْ عَلَى الْعَزِيزِ الرَّ‌حِيمِ ﴿٢١٧﴾
و خويشان نزديكت را هشدار ده. (۲۱۴) و براى آن مؤمنانى كه تو را پيروى كرده‌اند، بال خود را فرو گستر. (۲۱۵) و اگر تو را نافرمانى كردند، بگو: «من از آنچه مى‌كنيد بيزارم.» (۲۱۶) و بر [خداىِ‌] عزيزِ مهربان توكل كن، (۲۱۷)
خطاب این آیات از بالا به پایین است. در آن التماس نیست. طبق بر داشت شما پیامبر صلی الله علیه واله باید التماس گونه برخورد کرده باشد. انذار یعنی ترساندن نه از آنان کمک خواستن. نیکی کردم با کسانی که ایمان آوردند و بیزاری جستن از کسانی که ایمان نمی آورند. طبق نظریه شما توکل به خدایی در کار نیست اما آیات دستور به توکل بر خدا می دهد.
دو: در برداشت شما نه تنها تشویقی نیست بلکه سنگ اندازی نیست هست. کسی که ایمان می اورد باید مسئولیت احتمالی خانواده پیامبر صلی الله علیه واله را نیز بر عهده گیرد
سه: شما شرایط را چنان ترسیم کرده اید که عنقریب پیامبر صلی الله علیه واله توسط مشرکین کشته خواهد شد. جانشینی کودک ده ساله در خانواده چه معنا دارد. او چه کار می تواند انجام دهد. می دانیم که پیش فرض شما عدم قبول امدادهای غیبی و توانائی های خارق العاده حضرت علی علیه السلام است.

dahim-darni;949908 نوشت:
در همان روایت نیز از قول علی بن ابیطالب آمده : من منتظر بودم عباس اعلام آمادگی کند ، اما چون این کار را نکرد و کسی دیگر داوطلب این کار نشد من اعلام آمادگی کردم ..
در تاریخ طبری ( ترجمه پاینده : ج3 ص 867 ) می خوانیم :

ربيعة بن ناجد گويد: يكى به على عليه السلام گفت: «اى امير مؤمنان چطورميراث پسر عمويت به تو رسيد و به عمويت نرسيد؟» على گفت: «بياييد» و سه بار گفت تا مردم فراهم شدند و گوش دادند آنگاه گفت: «پيمبر بنى عبد المطلب را كه همه كسان وى بودند بخواند كه هر يكيشان يك بزغاله مى‏خورد و يك ظرف شير مى‏نوشيد و اندك غذايى براى آنها ساخته بود كه بخوردند تا سير شدند و غذا مانند اول بود، گويى دست نخورده بود، پس از آن ظرف شيرى خواست كه بنوشيدند تا سيراب شدند و همه شير به جاى بود گويى كس دست نزده بود و ننوشيده بود.
«پس از آن سخن كرد و گفت: اى بنى عبد المطلب، من به سوى شما بخصوص و سوى همه مردم مبعوث شده‏ ام و كار دعوت مرا ديده‏ ايد، كدامتان با من بيعت مى‏ كنيد كه برادر و يار و وارث من باشيد؟
گويد: و كس برنخاست و من كه از همه خردسالتر بودم برخاستم و پيمبر به من گفت: «بنشين» «پس از آن سخن خويش را تكرار كرد و سه بار گفت و هر بار من برخاستم و گفت: «بنشين» «و چون بار سوم شد دست خويش به دست من زد، همين سبب بود كه من به جاى عمويم وارث پسر عمويم شدم.».


در بحث باید به چیزی استناد کنید که طرفین قبول دارند برای قبول این گزارش باید ابتدا سندی و محتوایی بحث شود سپس پایه استدالال قرار گیرد.
چطور گزارشی که جانشینی پس از رحلت در آن بود کلمه به کلمه بررسی کردید. کار را به علم رجال و بررسی سندی رساندید؟ اما اینجا نه تنها بررسی سندی نکردید، بررسی محتوایی نکردید بلکه بلافاصله قبول کردید وپایه استدالال هم قرار دادید؟ علیکم به الانصاف

dahim-darni;949908 نوشت:
اینجا به وضوح خود حضرت علی معنای حرفی که پیامبر زده است را توضیح می دهد .. مشاهده می کنید که مسئله برخلاف آن چیزی است که شما فکر می کنید .

بله اگر حضرت علی علیه السلام چنین فرمایشی داشته باشند ولی اثبات این سخن نیاز به 9 صفحه دیگر از این تاپیک دارد زیرا نیاز به بررسی سندی و محتوایی دارد.
مطلبی را پایه استدادل قرار دهید که در جائی ثابت شده باشد وگرنه از این جملات می توانید به نفع خلافت ابوبکر نیز از حضرت علی علیه السلام در منابع اهل سنت پیدا کنید که دیگر نیازی به این همه بحث نباشد. و حتی بحث اصلی تاپیک یعنی غدیر نیز به کلی محو شود.
ما چگونه به مورخین اهل سنت اعتماد کنیم و تمام سخنان آنان را بپذیریم و حال می دانیم که دخل و تصرف آشکار در گزارشها داشته اندنمونه:
طبری با آنکه در تاریخش حدیث را کامل آورده اما در تفسیرش قسمتی که به ضرر اهل سنت است را حذف کرده است: فأیّکم یوازرنی علی هذا الأمر علی أن یکون أخی و وصیی و خلیفتی حرفه و جاء مکانه بقوله:«فأیّکم یوازرنی علی هذا الأمر علی أن یکون أخی و کذا و کذا». (1) اگر مراجعه کنید ابن اثیر در کامل نیز همین کار را کرده است.
1. طبری، جامع البیان، ج19، ص75


پرسش:
آیا این ادعا صحیح است؟
پیامبر(ص) به دنبال این بود اسلام را به زور بر دیگران تحمیل کند و مطلقا تصور نمی کرد که به این زودی ازدنیا برود، بنابراین اسامه بن زید را به سرحدات روم فرستاد. جریان غدیر نیز برای جانشینی نبود، و اصلا حضرت علی(ع) در یمن به حجه الوداع آمد، وگرنه برنامه ادعایی شیعه در جانشینی در مکه اتفاق می افتاد.پس پیامبر(ص) کسی را به عنوان جانشین انتخاب نکرد ولی ناگهان از دنیا رفته و و ابوبکر به قدرت رسید.!!!!

پاسخ:
اگر نویسنده این عبارات به خود زحمت می داد و درباره "عام الوفود" مطالعه می کرد چنین تصوری در ذهنش ایجاد نمی شد. زیرا پس از "صلح حدبیبه" و پایان اذیت های قریش نسبت به مسلمانان و نیز پایان ممانعت آنان از گرویدن دیگر قبایل به اسلام در سال هفتم، هشتم و نهم؛ قبایل مختلفی با علاقه و بدون هیچ اجباری به مدینه می آمدند و اظهار اسلام می کردند تا جائی که سال نهم به اندازه ای زیاد شد که عام الوفود نام گرفت(1)
برخی گفته اند «چـون قبیله ثقیف (اهل طائف) مسلمان شدند، قبائل فوج فوج نمایندگان خویش را به مدینه فرستاده و داخل دین مبین اسلام شدند؛ همچنان که خدا فرموده است»(2)

اتفاقا اعزام سپاه اسامه نیز در راستای تعیین جانشین بود. پیامبر(صلی الله علیه واله( سپاهی را به سوی مرزهای شمالی فرستاد و فرمود: «لعن الله من تخلف جیش اسامه»، خدا لعنت کند کسانی که در جیش اسامه شرکت نمی کنند. این فرمایش از جمله مقدماتی بود که حضرت برای بحث جانشینی برنامه ریزی کردند.
این تنها مقدمات نبود، بلکه از همان دعوت «عشیرتک الاقربین» مقدمات چیده شده بود(3) و بارها پس از آن در طول رسالت، پیامبر(صلی الله علیه واله) به جانشینی بعد از خود سفارش کرده و حضرت علی (علیه الاسلام) را معرفی نمودند.

نیز نبودن على (عليه السلام) در مكه كلامى باطل است; زيرا در تاريخ ثابت شده، على(عليه السلام) از يمن برگشته بود و در "حجّة الوداع" همراه رسول خدا (صلى اللّه عليه وآله) حضور داشت. درست که در آن ماه حضرت علی (علیه السلام) برای تبلیغ اسلام در یمن بود(4) و هنگامی که از تصمیم پیامبر (صلی الله علیه وآله) برای سفر حج آگاه شد، همراه عده‌ای به سمت مکه حرکت نمود و پیش از آغاز مناسک به رسول‌ خدا (صلى اللّه عليه وآله) پیوست(5)

اما چرا در مکه یا عرفات بحث جانشینی مطرح نشد بلکه در غدیر مطرح شد؟
دلایلی دارد از جمله، مخالفان جانشینی حضرت علی (علیه السلام)در مدینه بودند نه در طائف و یمن، لذا باید به مردم مدینه هشدار داده می شد، همان طور که در حدیثی آمده: حَدَّثَنَا أَبُو نُعَيْم، حَدَّثَنَا ابْنُ عُيَيْنَةَ، عَنِ الزُّهْرِيِّ، عَنْ عُرْوَةَ، عَنْ أُسَامَةَ رضي الله عنه قَالَ أَشْرَفَ النَّبِيُّ صلي الله عليه وسلم عَلَي أُطُم مِنَ الآطَامِ، فَقَالَ هَلْ تَرَوْنَ مَا أَرَي إِنِّي أَرَي الْفِتَنَ تَقَعُ خِلاَلَ بُيُوتِكُمْ مَوَاقِعَ الْقَطْرِ(6)
رسول خدا (صلى اللّه عليه وآله) به روي تلّي از بلندي هاي اطراف مدينه رفت و فرمود: آيا شما هم آن چه من مي بينم مي بينيد؟ من مي بينم كه فتنه ها از لابلاي خانه هاي شما [اهل مدينه] هم چون باران باريدن نمايد.

سخن دیگر اینکه تنها مردم مدینه در غدیر نبودند، بلکه بسیاری از کسانی که از شمال حجاز به حج آمده بودند نیز حاضر بودند،پس از نزول آیه ابلاغ، پیامبر (صلى اللّه عليه وآله) دستور توقف کاروان را صادر نمود و گفت: آنانی که پیشاپیش حرکت می‌کنند، به محل غدیر بازگردند و کسانی که عقب مانده‌اند، به کاروان در غدیر خم ملحق شوند(7)

بنابراین پیامبر(صلی الله علیه واله) نه تنها در غدیر بلکه از ابتدای رسالت همواره حضرت علی(علیه السلام) را به عنوان جانشین خود تعیین نموده و حتی اعزام جیش اسامه نیز برنامه ریزی در این راستا بود تا مخالفان این برنامه در مدینه حضور نداشته باشند.

منابع:
1. آیتی، محمدابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام محمد، با تجدید نظر و اضافات ابوالقاسم گرجی، چ۶، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، ۱۳۷۸، ص۵۳۷.
2. طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، چ۳، تهران، اسلامیه، ۱۳۹۰، ج۱، ص۲۵۰
3. طبري (م 310)، أبو جعفر محمد بن جرير، تاريخ الأمم و الملوك ، تحقيق محمد أبو الفضل ابراهيم ، بيروت، دار التراث ، ط الثانية، 1387،ج‏2،ص:321
4. حلبی، علی بن ابراهیم، السیره الحلبیه، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الثانیة، ۱۴۲۷ق، ج۳، ص۳۶۸، ۳۶۹.
5. مفید، محمد بن محمد، الارشاد في معرفة حجج الله علی العباد، قم، موسسة آل البیت لإحیاء التراث، ۱۴۱۳ق، ج۱، ص۱۷۱.
6. صحيح البخاري‏، بخارى، محمد بن اسماعيل‏، مصر. وزارة الأوقاف. المجلس الأعلى للشئون الإسلامية. لجنة إحياء كتب السنةجمهورية مصر العربية، وزارة الاوقاف، المجلس الاعلى للشئون الاسلامية، لجنة إحياء كتب السنة، مصر- قاهره‏، 1410 ه. ق‏ چاپ دوم، ج11، ص10
7. نسائی، احمد بن علی، سنن الکبری، تحقیق عبدالغفار سلیمان بنداری، بیروت، دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۱ق، ج۵، ص۱۳۵.
ابن حجر عسقلانی، فتح الباری فی شرح بخاری، دارالریان للتراث، 1407ق،

موضوع قفل شده است