جمع بندی در غدیر خم چه گذشت؟

تب‌های اولیه

90 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

dahim-darni;945620 نوشت:
این موضوع اشاره تازه ای نیست و حتی به شکل غیر مستقیم نیز از تاریخ اسلامی قابل دسترسی ست ، داستان مشهوری در مغازی واقدی نقل شده که یکی از دشمنان سرسخت پیامبر در مدینه و در هنگام جنگ احد به طمع غنایم لباس رزم بر تن کرد و وارد لشکر اسلام شد ، و وقتی پیامبر به او گفت که یا باید مسلمان شوی و یا آنکه نمی توانی از غنایم استفاده کنی او بی درنگ شهادتین را گفت و مسلمان شد !!

نمی شود یک نمونه گزارش را برای اثبات ادعای خود آورد و چن گزارش مقابل را ندید.
چرا این گزارش را ندیدید که :ابوالعاص داماد پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم به نزدیک فتح مکه اسلام آورد مقداری از اموال مشرکین به امانت در تصرفش بود پس از آنکه اسلام آورد با آنکه می توانست اموال را مصادره نماید اما از این کار خودداری کرده و گفت اسلامی که آغازش با خیانت در اموال مردم باشد به کار من نمی آید(1)
چرا این گزارش را ندیده یا دیده از بیان آن خوداری کردید؟
ثمامة بن اثال قصد کشتن پیامبرصلی الله علیه واله و سلم را داشت که به اسارت مسلمانان در آمد، او در هنگام اسارت مورد لطف پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم قرار گرفت و دستور داد با او به نیکی رفتار کنند سپس بخانه رفته و غذائى را كه در خانه داشتند براى ثمامة بفرستادند، نيز امر كرد كه شتر شيرده آن حضرت را هر صبح و شام به نزد او برده تا هر چه مى‏خواهد از شير آن دوشيده و بياشامد(2)پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم دستور آزادی وی را صادر کردند و او تا در بند بود اسلام نیاورد اما پس از آزادی اسلام آورد. او پس از گرویدن به اسلام به رسول خدا صلى الله عليه و آله عرض كرد: پيش از اين صورت تو و دين و شهر تو مبغوض‏ترين صورتها و دينها و شهرها در نزد من بود و اكنون محبوبترين آنها در پيش من صورت و دين و شهر تو است(3)

1.ابن هشام، السيرةالنبوية،ج‏1،ص:659
2.ابن هشام، السيرةالنبوية،ج‏2،ص:638
3.ابن هشام، السيرةالنبوية،ج‏2،ص:639

dahim-darni;945621 نوشت:
با فرمان شروع دعوت نزدیکان و اقوام پیامبر ( وانذر عشیرتک الاقربین ) در سال سوم بعثت و در مکه ، در شرایطی که یاران پیامبر به عدد 40 هم نرسیده بود وی اقوام نزدیک خود را به یک میهمانی دعوت کرد تا آنها را به دین جدید خویش فرابخواند . در میهمانی نخست این موضوع حاصل نشد و بار دیگر ضیافتی ترتیب داده شد و آنجا بود که پیامبر ، به زعم شیعه ، علی 10-12 ساله را به جانشینی خودش منصوب کرد!!!

فکر نمیکنم داستان بالا نیاز چندانی به نقد داشته باشد ، چون پوچ تر و بی محتوا تر از آن است که بشود نقدش کرد !! در آن شرایط که نه حکومتی بود و نه پیروان چندانی و نه اصلا آینده شخص پیامبر و اسلام مشخص بود شیعه می گوید کودکی 10 ساله به جانشینی رسیده است !! پیامبر آن روز و آن ساعت به فکر بیشتر کردن پیروانش است ، آقایان برای حکومت تاسیس نشده رسول الله جانشین تعیین می کنند ! یا للعجب :)


بله ما نیز می گوئیم یا للعجب : یا للعجب به شما یا از آنقدر عجله در پاسخ داشته اید که حتی آدرس ها را نگاه نکرده اید اگر چه کتابهای زیادی از شیعیان جریان عشیرتک الاقربین و جریان وصایت را در آن نقل کرده اند اما بنده برای اینکه شما شیعه را متهم نکنید از طبری و حسکانی آدرس دادم چون عجله دارید و شاید به پست مورد نظر نتوانید سر بزنید دوباره برای راحتی کار شما آدرسها را در اینجا می آورم«تاریخ الامم والملوک، محمد بن جریر الطبری، بیروت،‌دار قاموس الحدیث، بی‌تا.، ج۲، ص۲۷۹؛ طوسی، ج۸، ص۶۷؛ حسکانی، عبیدالله بن احمد، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، ۱۴۱۱ق، ج۱، ۵۴۳.»
اما همان طور که قبلا عرض شد اگر دید مادی باشد درک برخی از مفاهیم بسیار سخت است مثلا سخت است ارباب مادی قبول کنند که پیامبر صلی الله علیه وآله در حفر خندق، زمانی که مسلمانان به صخره سختی برخورد کردند و پیامبر ضمن زدن سه ضربه به سنگ، با هر برقی که از ضرباتش نمایان می‌شد، مژدۀ فتوحات آیندۀ مسلمانان در شام و یمن و ایران را به آنان داد(1) در همان زمان نیز کسانی که تنها دنیایی فکر می کردند و دیدشان چند متر آنطرفتر را می دید به مسخره گرفتند از جمله :معتب بن قشير گفت: محمد، گنجهاى خسرو و قيصر را به ما وعده مى‏دهد، و حال آنكه هيچيك از ما تأمين ندارد كه براى قضاى حاجت خود برود، خدا و رسولش فقط ما را به خود غرّه كرده و فريب مى‏دهند.(2)

1. ابن هشام، ج۳، ص۲۳۰؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۵۶۸ـ۵۶۹؛ ابونعیم اصفهانی، ص۴۳۲؛ قس واقدی، ج۲، ص۴۴۹ـ۴۵۰
2. المغازى/ترجمه،متن،ص:345


dahim-darni;945621 نوشت:
آنچه که مورخین از شیعه و سنی نقل کرده اند ، علی کمی پیش از مراسم قربان به منطقه ابطح واقع در شرق مکه به پیامبر رسیده و شترهای قربانی رسول الله را برای وی آورده است .. در هر صورت وی از ابتدا همراه پیامبر در مراسم حج حاضر نبوده و در اواخر آن به کاروان پیامبر رسیده است .. موضوعی که نشان از منتفی بودن بحث جانشینی دارد !! چون همانطور که در متن هم آمده بود اگر قرار بر جانشینی علی بود ، دستکم در آخرین حج در کنار پیامبر می بود ، نه آنکه به دنبال غنایم به یمن فرستاده شود !!

ادعا کردن راحت است اما نه در پستهای قبلی و در انیجا سندی بر این ادعا نداده اید اما ما با مدرک گفتیم که حضرت علی علیه السلام در مراسم حج الوداع حاضر بود.

dahim-darni;945621 نوشت:
چه چیزی سبب شده فکر کنید مردم اعلام جانشینی علی در بیابان را می پذیرند ، اما اگر همان اعلام در مکه اتفاق می افتاد نمی پذیرفتند ؟!

اگر مردم شخص علی بن ابیطالب را به جانشینی نمی پذیرفته اند و پیامبر را متهم می کرده اند که پسرعموی خودش را به قدرت رسانده ، تغییر محل از شهر مکه به بیابان غدیر راه حل موضوع نبوده .. چون در غدیر خم علاوه بر مشکلات قبلی پیامبر را متهم می کردند که بدون حضور ما مراسم گرفته است ..

اگر واقعا پیامبر می خواست علی یا هرکس دیگری را به خلافت برگزیند چاره اش آن بود که مردم ناراضی را با هر روشی ( سیاست ، زور ، اجبار ووو ) راضی کند ، نه اینکه بدون حضور مردم در وسط بیابان مراسم جانشینی برگزار کند و بعد توقع اطاعت هم داشته باشد!! .. این مدل از اعلام جانشین را حتی در میان ابتدایی ترین اقوام باستانی هم نمی توانید مشاهده کنید !


در مکه جای اینکار نبود با سند قبلا عرض کردم. مکه جایی است که هر کس به دنبال کار و انجام مناسک است شلوغی و سر و صدا مانع این کار بود اما در غدیر این مانع دیگر نبود.
این استبعاد شما اصل واقعه غدیر را زیر سوال می برد اما اصل واقعه غدیر مورد قبول همه مسلمانان است لذا برخی گفته اند معنای مولاه سرپرستی نیست بلکه دوستی است. اگر بنا باشد اشکال وارد باشد باید کل قضیه غدیر را انکار کرد زیرا با توجه به معنای دوستی اشکال وسیعتر می شود که پیامبر در آن به قول شما بیابان مردم را جمع کند آنان که نرسیده اند برسند آنان که رد شده اند برگردند بعد بفرماید هر کس تا بحال من دوست او بودم از این به بعد علی دوست او است. ایا این را نمی شد در همان مکه بگویند هیچ مانعی نیز نبود
پس اشکال شما اصل داست غدیر را انکار می کند و حال آنکه اصل داستان غدیر متواتر است بین شیعه و سنی

dahim-darni;945621 نوشت:
ین نیز دلیل خوبی نیست ،زیرا به معنای نادیده انگاشتن نظر و رأی اکثریت جمعیت مسلمانان است .. چیزی که ناچار به شورش و آشوب منجر می شود .. کما اینکه همین شورش و آشوب در جریان ارتداد اعراب بروز پیدا کرد ، زیرا آنها کار حکومت اسلامی را تمام شده می دانستند .

آیا می توان به دلیل عدم قبول اکثریت دستور خدا را زمین گذاشت. دو تفکر حاکم است یکی تفکر غربی که پاسخ مثبت است یکی تفکر اسلامی که پاسخ منفی است
اگر بنابود رای اکثریت در جریان نبوت و امامت قبول باشد که اصلا در مکه نباید پیامبرصلی الله علیه وآله شروع می کردند چون اکثریت مخالف بودند همین طور اکثریت با حضرت نوح و حضرت ابراهیم و ...
حتی احتمال شورش نیز اگر به حذف اصل اسلام نینجامد باعث عدم بیان دستور خداوند نیست. و اینجا از آن نوع است

dahim-darni;945621 نوشت:
اما حتی اگر بپذیریم مخالفین اصلی علی در مدینه بودند ، بازهم اعلام جانشین در وسط بیابان عقلانی نیست ، بلکه این اتفاق باید در پایتخت (مدینه) و نیز با حضور سران قبائل و رئوسای عرب از سراسر نقاط اسلامی ( مکه - یمن - طائف - اعراب بادیه و .. ) اتفاق می افتاد .


اگر چه همان طور که عرض کردم غدیر بهترین جا برای این مطلب بود. اما با توجه به عدم امکان بیان در مدینه و مکه، بیان مطلب در غدیر اقلا اتمام حجت بود.

dahim-darni;945621 نوشت:
در هر صورت نمی توانید لزوم زمینه چینی برای انتقال قدرت را انکار کنید ، من زمینه های لازم برای این کار را عرض کردم که فکر نمی کنم کسی در آنها تردیدی داشته باشد ، چنانچه تصور می کنید پیامبر زمینه های لازم برای انتقال قدرت را فراهم کرده است به ما نشان دهید دقیقا ایشان چه اقدام عملی انجام داده اند !!

پاسخ تمام سخنان شما در یک جلمه است شما مادی فکر می کنید و پیامبر صلی الله علیه واله معنوی. با معیارهای مادی و نگاه کوتاه دنیوی نه تنها غدیر بلکه اصل اسلام و نه تنها اصل اسلام بلکه بعثت تمام انبیا و نه تنها بعثت انبیا نیز از جهاتی دچار مشکل می شود اما اگر عنیک مادی کنار رود و عینک معنوی جایگزین شود نیاز به ارائه سند و گذاشتن پستهای پی در پی نیست اگر چه وظیفه ما پاسخگویی به تمام شبهات شماست

dahim-darni;945621 نوشت:
این نیز دلیل خوبی نیست ،زیرا به معنای نادیده انگاشتن نظر و رأی اکثریت جمعیت مسلمانان است .. چیزی که ناچار به شورش و آشوب منجر می شود .. کما اینکه همین شورش و آشوب در جریان ارتداد اعراب بروز پیدا کرد ، زیرا آنها کار حکومت اسلامی را تمام شده می دانستند .

dahim-darni;945621 نوشت:
جمعیت اصلی مسلمانان چه در یمن ، چه طائف و چه مردم مکه در غدیر حاضر نبودند و همین برای عدم مشروطیت بیعتی که به زعم شیعه در غدیر خم برای علی گرفته شده کفایت می کند .. بعد از غدیر خم هم هیچ مراسمی برگزار نشده تا در آن سران مسلمانان این مناطق با علی بیعت کنند و از او حمایت نمایند ! به راستی تصور می کنید بدون تامین نظر اکثریت مردم می شود خلیفه تعیین کرد ؟!


این دو پست تناقض آشکار دارد
از یک طرف گفته اید که تمی توان بدون تامین نظریه اکثریت نمی شود تعین خلیفه کرد. گویا در مورد خلافت ابوبکر نیز همین نظر را دارید چرا که گفته اید عدم قبول اکثریت ارتداد عرب را به وجود اورد
خلاصه با عدم قبول اکثریت می شود خلافت کرد یانه؟ اگر نمی شود که پس چرا ابوبکر خلافت کرد. اگر خلافت ابوبکر با رای اکثریت بود که پس چرا گفته اید به دلیل عدم قبول اکثریت ارتداد پیش آمد

dahim-darni;945621 نوشت:
و آیا اصلا اگر این اتفاق هم بیفتد فکر نمی کنید نوعی دیکتاتوری دینی است ؟!

با دید دنیوی و مادی بله اما نگاه متفاوت نه
گذشته از آن معلوم نبود که اکثریت با حضرت علی علیه السلام نباشند بلکه افراد شاخص مخالف بودند و با تهدید و تطمیع مانع گرویدن اکثریت توده با امام علی علیه السلام می شدند همان طور که در مکه افراد شاخص مانع گرویدن به پیامبر صلی الله علیه واله شدند اما در مدینه افراد شاخص چون طرفدار حضرت محمد صلی الله علیه واله بودند حکومت تشکیل شد. پس افراد مخالف بودند نه اکثریت

dahim-darni;945621 نوشت:
اینکه یک جوان به فرماندهی یک سپاه برسد مورد جدیدی در تاریخ عرب نبوده است ، در همان خطبه ای که پیامبر برای سپاه اسلام می خواند می گوید مردم به فرماندهی زید هم ایراد می گرفتند ، چون او هم یک جوان بود .. به عقب بازگردیم ، در جنگ های ابتدایی پیامبر مگر شخص علی بن ابیطالب یکی از پرچم داران نبود ؟! در آن موقع او نیز حوالی 20 سال سن داشت ، حتی در لشکر مقابل اسلام هم فرماندهان جنگی از میان جوانان دلیر و رشید انتخاب می شدند ، خالد بن ولید که فرماندهی لشکر مردم مکه در جنگ احد را بر عهده داشت جوانکی کم سن بود ، اما لیاقت رزمی بالایش سبب شده بود فرمانده یک لشکر باشد ! نمونه های از این دست در ایام العرب ( که مربوط به جنگ های پیش از ظهور اسلام است ) نیز به وفور یافت می شود و لذا فرماندهی جوانان در سپاه و لشکر موضوعی نبوده که به دست پیامبر اسلام تاسیس شده باشد و در تاریخ همه ملل مختلف دنیا سابقه داشته است ، در موضوع بحث ما حول اعراب نیز این مورد مسبوق به سابقه بوده است .

این نمونه ها که شما به نفع خود مصادره کردید باید بنده به شما می گفتم نه شما به بنده
برخی می گفتند علی جواب است و به درد خلافت نمی خورد این مثالهای شما و نیز داستان جیش اسامه خط بطلان بر این تفکر مادی می کشد که شایستگی معیار است نه جوان یا پیر بودن.

dahim-darni;945621 نوشت:
شاید شما اینگونه فکر کنید ، اما کسی که کینه قاتل برادرش را به دل می گیرد ، لزوما مادی فکر نمی کند ، بلکه مقداری از عواطف و احساسات برخوردار است ! و طبیعی است که چنین فرد و افرادی زیر بار حکومت فردی که عزیزانشان را کشته است نروند !

این هم از زائیده نگاه مادی است. اما ای کاش داستان مصعب بن عمیر و اسارت برادرش را می خواندید وقتی برادرش در جنگ بدر اسیر شد مصعب نه تنها به نفع او حکم نکرد بلکه به ضرر او سخن گفت(1) از این نمونه ها در تاریخ اسلام است
عرض می کنم آنچه باعث شد کسانی ابوبکر را بر حضرت علی علیه اسلام ترجیج دهند مسائل مادی و نگاههای مادی بود، تطمیع، تهدید، سایه افکندن تعصبات قبائلی و نیز باقی ماندن تفکر جاهلی در برخی بود که کشته شدن برخی از مشرکین به دست حضرت علی علیه السلام و مخالفت احتمالی بازماندگان مسلمانان کشته شدگان نتیجه بقایای تفکر جاهلی بود.
1.السيرةالنبوية،ج‏1،ص:645

dahim-darni;945621 نوشت:
در هر سه ایرادی که به حضرت علی گرفته شد شما آنها را از منظر مادی وارد دانستید ، اما از نظر معنوی آنها را توجیه فرمودید ..

باید خدمتتان عرض کنم که بحث حکومت و قدرت یک موضوع تماما مادی است و تعلقات معنوی در آن جایی ندارد ، این یک عیب برای سیاست و قدرت باشد یا نباشد حقیقتی است که جریان دارد . و اگر پیامبر اسلام را آگاه به امور سیاسی بدانیم نمی توانیم بپذیریم فردی را به جانشینی تعیین می کند که اقبال عمومی ندارد و با به قدرت رسیدن وی ، حکومتی که شخص رسول الله آنهمه برایش زحمت کشیده دچار نابودی و سقوط می شود .. لذا از این منظر هم موضوع جانشینی حضرت علی بن ابیطالب منتفی خواهد بود ...

توجیه نکردیم بلکه اساس اسلام معنویت است. پیامبر صلی الله علیه وآله بر اساس معنویت عمل می کند زیرا سیاست در نگاه ایشان با سیایت در نگاه شما متفاوت است. ایشان اخلاق را فدای سیاست نمی کند.
از طرفی چه کسی در ذهن شما کرده که مردم به حضرت علی علیه السلام اقبال نداشتند بارها در همین تاپیک عرض شد که تطمیع، تهدید دو عامل از عواملی بود که باعث رویگردانی از حضرت علی علیه السلام شد. لذا نفرمائید مردم اقبال نداشتند اگر طبق معیارهای امروزی رای گیری می شد نیز معلوم نبود که حضرت علی علیه السلام برنده رای گیری نباشد.
نیز اینکه می فرمائید اگر پیامبر آگاه به امور سیاسی بود..... عرض می شود که معنای سیاست در ذهن شما با معنای سیاستی که در ذهن حاکمان الهی است تفاوت دارد. در کجای ذهن شما می گنجد که برای احیا و ابقای اسلام می توان سیاست امام حسین علیه السلام را پیش گرفت و برخی نزدیکان را قتلگاه و برخی دیگر را به اسارت برد. نه تنها از طریق علم غیب بلکه با علم عادی نیز مشخص بود که امام به سوی شهادت می رود این امر بر عبدالله بن عمر، عبدالله بن زبیر، عبدالله بن جعفر، محمد بن حنیفیه و .... پوشیده نبود که با علم ظاهری به قضایا نگاه می کردند تا چه رسید به امام حسین علیه السلام
هدف پیامبرصلی الله علیه وآله ادامه پیدا کردن اسلام بود. ایشان طبق دستور خدا جانشین بعدی را اعلام می کردند اگر مردم می پذیرفتند که می پذیرفتند اگر سنگی بین راه پیدا می شد پیامبر صلی الله سخن خدا را به مردم رسانده بود و آیندگان ولو اندکی که سخن ایشان را به جان ودل می خریدند ادامه دهنده راه ایشان بودند و این تدبیر پیامبر صلی الله علیه واله باعث شد که الان 400000نفر ولایت حضرت علی علیه السلام راقبول دارند اگر پیامبر صلی الله علیه وآله می خواست سیاست مادی را پیش گیرد چنین امری محقق نمی شد

dahim-darni;945621 نوشت:
در مورد سپاه اسامه بازهم دلایل درست و قابل قبولی مطرح نکردید ،

شیعه می گوید پیامبر اسلام در نظر داشت که با فرستادن لشکر اسامه به مرزهای روم ، سران صحابه ( مشخصا ابوبکر و عمر ) را از پایتخت دور کند تا علی با خیال راحت و بدون هیچ مشکلی به قدرت برسد !!

بازهم نمیدانم چطور تصور کردید این اتفاق به نفع علی تمام می شد !! ابوبکر و عمری که به نقل تاریخ در سقیفه توانستند با کلام و مغلطه اتحاد انصار را از بین ببرند و به حکومت برسند ، آیا نمی توانستند با ترفندی دیگر کنترل سپاه و لشکر را به دست بگیرند و با داشتن نیروی نظامی و یک کودتای ساده علی را از قدرت بر کنار کنند ؟!!

عقل سلیم حکم می کند در آن شرایط بحرانی ، پیامبر اصلا قبل از وخامت احوال علی را به قدرت برساند ، اما حالا که این اتفاق هم نیفتاده دست کم باید مخالفین را زندانی و یا حذف می کرد ، نه آنکه یک نیروی آماده نظامی را در اختیارشان قرار بدهد !!

حتی اگر فرماندهی آن سپاه ( که بزرگترین لشکر اسلام در زمان پیامبر بوده و آماده جنگ باروم شده ) به شخص علی می رسید هم می شد از آن نتیجه گرفت که پیامبر خواسته قدرت نظامی را به خلیفه بدهد..

پس تا اینجا همان دلیلی که عرض شد درست می نماید ، پیامبر تصور نمیکرده که از دنیا می رود ، بلکه امید داشته که خود پس از بهبودی به لشکر می پیوندد و پیروزی نصیب لشکر اسلام می شود ! اما پایان یافتن عمر رسول الله همه این معادلات را به هم ریخت و جامعه اسلامی نیز با شوک تعیین خلیفه مواجه شد !!



این تحلیل شماست و به نظر ما اشتباه!
اولا: دور بودن سران صحابه مخالف جانشینی حضرت علی علیه السلام فضا را برای جانشینی ایشان آماده می کرد. و با بودن خود پیامبرصلی الله علیه وآله سپاه تحت امر ابوبکر و عمر در نمی آندند تا با جریان سقیقه مقایسه شود
ثانیا: این تدبیر پیامبر صلی الله علیه وآله برای آن بود که در مقابل استدالات کلامی آنان ایستادگی کند زیرا آنها نیز مثل شما قطعا بحث جوانی حضرت علی علیه السلام را مطرح می کردند. پیامبرصلی الله علیه وآله با این کار استدلال آنان را باطل می کرد تا بر آیندگان مشخص شود که پشتوانه کلامی آنان نیز باطل است و گرنه پیامبرصلی الله علیه وآله نه تنها خلافت رسیدن آنان را می دید بلکه خلافت بنی امیه را نیز پیشگوئی کرده بودند
لذا نتیجه گیری شما که پیامبرصلی الله علیه وآله تصور نمی کردند که عمر مبارکشان رو به پایین است تحلیل اشتباهی است که نه با گزارهای تاریخی هم خوانی دارد و نه با تحلیل های تاریخی منصفانه

تقاضایی دوستانه بنده از شما این است که
اگر می خواهید بحث ادامه پیدا کند و ثمره ای بر آن مترتب باشد یک پست بگذارید و بنده نیز یک پست پاسخ دهد و همین طور ادامه دهیم تا هم دیگر دوستان از بحث استفاده کنند و هم بحث به جایی برسد اینکه شما هر چه به ذهنتان رسید در ده پست بفرمائید و بنده نیز در ده پست پاسخ دهم باعث تشویش اذهان دوستان و نیز به بیراهه رفتن تاپیک می انجامد که ثمره ای در آخر بحث نخواهیم گرفت
البته این تقاضا دوستانه است

dahim-darni;945674 نوشت:
آنچه که شما به تناقض گوئی برداشت کرده اید ناشی از یکی دانستن موضوع رهبری جامعه و فرماندهی یک لشکر است

موضوع اصلاً برداشت من و شما نيست بلكه برداشت مردم مورد بحث است
شما ميگوئيد اعراب آن زمان تعصب شديدي سر اين موضوع داشتند و آنجا كه باب ميل شماست سعي ميكنيد اين تعصب را تا بالاترين شدت ممكن نشان بدهيد
اما در جاي ديگر كه مي خواهيد حرف ديگري را اثبات كنيد ، ناگهان همان اعراب تبديل بهانسان هايي متمدن و منطقي ميشوند كه به راحتي سرلشكري جواني كم سن و سال را مي پذيرند!
آن هم نه يك بار بلكه به قول خودتان به وفور!

كسي كه فرماندهي جوان بر خود را با آن شدتي كه شما تعريف كرديد نپذيرد ، در هيچ حالتي نخواهد پذيرفت

dahim-darni;945674 نوشت:
بررسی های تاریخی جای طرح چنین مسائلی نیست ، دخالت دادن عقاید مذهبی در بررسی های تاریخی اساسا بحث را نابود می کند ..

ايراد شما به هيچ وجه قابل پذيرش نيست چون شما داريد يك واقعهء مذهبي را از نظر تاريخي بررسي ميكنيد
موضوع مذهبي كه ما به آن اعتقاد داريم دليل اصلي پيش آمدن اين واقعه است
اينكه شما به مسائل مذهبي اعتقادي نداريد عقيدهء شماست اما نمي توانيد به ديگران بگوئيد تاريخ را طبق اعتقادات من بررسي كنيد!
درست مثل اينكه من بگويم اصلاً به وجود شخصي به نام هيتلر اعتقاد ندارم ، خب حالا به من بگوئيد چرا آلمان به كشورهاي ديگر حمله كرد؟!

dahim-darni;945674 نوشت:
عقل سلیم می گوید

من واقعاً از شما تعجب ميكنم چون با وجود اختلاف عقايد ، شما را فردي مي ديدم كه مباني بحث را در نظر ميگيريد
شما مدام داريد با يك ديد غيرمذهبي اين موضوع را كه كاملاً درون مذهبي است نقد ميكنيد
آن نوع تعيين حاكم كه شما ميگوئيد بايد در جاي مشخص باشد و رضايت سران قبايل جلب شود ، هيچ ارتباطي به معرفي امام ندارد
مگر زماني كه پيامبر(ص) به رسالت مبعوث شدند ، خداوند قبل از آن نظر سران قبايل را پرسيد؟
تعيين امام جعل است از طرف خدا ، نه انتخابي بصورت نظر سنجي از بزرگان قبايل!


dahim-darni;945674 نوشت:
بررسی تاریخی به عقاید افراد اهمیتی نمی دهد

جملهء درستي است اما معنا و مصداقش با آنچه شما ميگوئيد متفاوت است
بله اگر فرضاً مي خواستيم بررسي كنيم كه شروع پيامبري حضرت محمد(ص) از چه تاريخي بوده ، اينجا كاري به عقايد افراد نداشتيم و فقط اسناد تاريخي را بررسي ميكرديم
اما وقتي تاريخ درستش مشخص شد ، خواهيم گفت
"محمد در اين تاريخ به پيامبري رسيده است"
حال اينكه شما اصل پيامبري شخصي به نام محمد را بپذيريد يا خير ، ديگر ارتباطي به تاريخ ندارد كه شما مدام سعي داريد اين دو را به هم گره بزنيد

شما مي توانيد بگوئيد: "از نظر تاريخي غدير رخ نداده است"
يا بگوئيد: "از نظر تاريخي چيزي به عنوان اعلام امامت علي از زبان محمد ثبت نشده است"

اما به هيچ عنوان نمي توانيد بگوئيد: "از نظر تاريخي خدا به محمد دستور نداده ، يا محمد اصلاً پيامبر نبود!!!"

dahim-darni;945674 نوشت:
شما یا باید ثابت کنید این مواردی که عرض شد اصلا برای تعیین جانشین لازم نیستند ، یا آنکه ثابت کنید تک تک این زمینه ها را پیامبر فراهم کرده است

به چه كسي ثابت كنم؟
به يك مسيحي؟ سني؟ شيعه؟ بي خدا؟
خواهشاً به اين جمله دقت كنيد:
"براي تعيين امام ، هيچكدام از مواردي كه ميگوئيد ، به شكلي كه مادي گرايان عقيده دارند ، لازم نيستند"

آنچه گفتيد بطور كلي لازم است اما نه با مبنا و تعريف مسلمانان
مثالي براي شما ميزنم (بلاتشبيه):

يك سارق حرفه اي مي خواهد براي خودش جانشين تعيين كند
ميگويد

فردي داراي صلاحيت مي خواهم كه بتواند تمام قفل ها را باز كند ، خوب از ديوار بالا برو و رانندگي خوبي هم داشته باشد

يك مدير مي خواهد براي شركتش نگهبان استخدام كند
ميگويد

فردي داراي صلاحيت مي خواهم كه دستش پاك باشد و به هيچ عنوان به فكر باز كردن قفل صندوق نباشد و وارد حريم خصوصي من نشود

حال شما داريد مباني جانشيني يك سارق را براي انتخاب نگهبان به كار مي بريد و بعد ميگوئيد انتخاب رئيس شركت اشتباه بوده!!!

dahim-darni;945674 نوشت:
البته این نکته نیز قابل توجه است که اصل انتخاب حاکم از طرف حاکم قبلی نوعی دیکتاتوری محسوب می شود ، صرف نظر از آنکه چه کسی به عنوان جانشین انتخاب می گردد

پاسخ اين نكته را هم قبلاً گفته ام

سلام و پوزش بابت تاخیر

عماد;945823 نوشت:
تقاضایی دوستانه بنده از شما این است که
اگر می خواهید بحث ادامه پیدا کند و ثمره ای بر آن مترتب باشد یک پست بگذارید و بنده نیز یک پست پاسخ دهد و همین طور ادامه دهیم تا هم دیگر دوستان از بحث استفاده کنند و هم بحث به جایی برسد اینکه شما هر چه به ذهنتان رسید در ده پست بفرمائید و بنده نیز در ده پست پاسخ دهم باعث تشویش اذهان دوستان و نیز به بیراهه رفتن تاپیک می انجامد که ثمره ای در آخر بحث نخواهیم گرفت
البته این تقاضا دوستانه است

البته که سراسر این گفتگو دوستانه است و امید که دوستانه باقی بماند . به نظر من برای یافتن پاسخ دقیق تر شبهات لازم است بر مواضع پافشاری کرد و به راحتی قانع نشد .

و من هم موافقم که بهتر است روی اصل موضوع متمرکز شویم .

عماد;945705 نوشت:
بله ما نیز می گوئیم یا للعجب : یا للعجب به شما یا از آنقدر عجله در پاسخ داشته اید که حتی آدرس ها را نگاه نکرده اید اگر چه کتابهای زیادی از شیعیان جریان عشیرتک الاقربین و جریان وصایت را در آن نقل کرده اند اما بنده برای اینکه شما شیعه را متهم نکنید از طبری و حسکانی آدرس دادم چون عجله دارید و شاید به پست مورد نظر نتوانید سر بزنید دوباره برای راحتی کار شما آدرسها را در اینجا می آورم«تاریخ الامم والملوک، محمد بن جریر الطبری، بیروت،‌دار قاموس الحدیث، بی‌تا.، ج۲، ص۲۷۹؛ طوسی، ج۸، ص۶۷؛ حسکانی، عبیدالله بن احمد، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، ۱۴۱۱ق، ج۱، ۵۴۳.»

من در سند و منبع گزارش شما مناقشه ای نکردم ، نکته من دقیقا راجع به متن گزارش بود .

پیامبر در حالیکه سر جمع صد نفر طرفدار نداشت برای بیست سال بعد و حکومتی که هنوز تشکیل نداده جانشین تعیین کرده ( آنهم کودکی 10 ساله را ! ) .. باور بفرمائید این گزارش آنقدر پوچ و باطل است که همانطور که قبلا گفتم خودش بطلان خودش را فریاد می زند ..

منطقی هم به نظر می رسد ، سه سال از دعوت پیامبر گذشته . او به دنبال آن است که نزدیکان و طایفه اش را جذب کند . آن وقت - به زعم شیعه - در یک چنین جلسه حساسی که برای آغاز دعوت تشکیل شده ، پیامبر در مورد تعیین جانشین ( و پایان دعوت ) صحبت می کند !!

و دو نکته جالب دیگر نیز در این افسانه وجود دارد که نشان می دهد بعدها توسط عده ای جعل و وضع شده :

1 -پیامبر در آن جلسه می پرسد چه کسی حاضر است به من ایمان بیاورد تا برادر و وصی و وزیر و جانشین من بشود ؟! آخر این دیگر چه سوالی است ؟! ( فرضا اگر نظر شیعه درست باشد و پیامبر می خواسته در آن جلسه جانشین خودش را معین کند ) دیگر این سوال چه معنایی خواهد داشت ؟! اگر در آن جلسه دو نفر یا بیشتر اعلام آمادگی می کردند و به پیامبر ایمان می آوردند تکلیف جانشینی چه می شد ؟! جانشینی به کدامشان می رسید ؟!

2 - طبق حکایتی که نقل کردید در انتهای آن جلسه پیامبر خطاب به نزدیکانش می گوید : این علی جانشین من است ، پس از او اطاعت کنید .. و سپس حاضرین می خندند و به ابوطالب می گویند محمد به تو دستور می دهد از پسرت اطاعت کنی !
چنین افسانه ای واقعا خنده دارد و مضحک هم هست ! نمیدانم کسی که داستان را جعل کرده با خود چه فکری کرده .. چرا و به چه دلیل افراد آن جمع باید از علی اطاعت کنند ؟! مگر آنها از محمد اطاعت کرده اند که حال بخواهند از جانشینش اطاعت کنند ؟!

به نظر جاعل این داستان خواسته مسلمانان را ( از زبان پیامبر ) خطاب قرار دهد و به آنها بگوید از علی اطاعت کنید ، اما خب گاف بزرگی داده و در جای اشتباهی توصیه به اطاعت از علی کرده است ..

نتیجه تحقیقی که من مشخصا در مورد سند و منبع این قسمت از ماجرای دعوت نزدیکان کردم نیز این بود که حدیث شناسان مسلمان این قسمت که پیامبر در پایان جلسه دعوت می گوید ( علی جانشین و وزیر و وصی من است ) جزء جعلیات و احادیث موضوع (وضع شده = ساختگی ) می دانند . [ در كتاب سلسلة الاحادیث الضعیفة -رقم 4932 - تحقیق مفصلی راجع به اسناد و منابع این روایت شده و نویسنده می گوید این روایت را برخی از شیعیان در قرن دوم و سوم هجری ساخته و به اصل حکایت دعوت خویشاوندان اضافه کرده اند و سپس در تاریخ طبری و از آنجا در سایر کتب دیگر وارد شده است ]

عماد;945705 نوشت:
در مکه جای اینکار نبود با سند قبلا عرض کردم. مکه جایی است که هر کس به دنبال کار و انجام مناسک است شلوغی و سر و صدا مانع این کار بود اما در غدیر این مانع دیگر نبود.

متاسفانه شما به هیچ یک از اشکالات من پاسخ ندادید .. شما در مناسب نبودن مکه برای اعلام جانشین دو دلیل آوردید :

1 - در مکه اگر موضوع جانشین مطرح می شد مردم می گفتند پیامبر فامیل خودش را به قدرت رسانده ..

بنده هم عرض کردم هر کجا پیامبر علی را به خلافت انتخاب می کرد مردم همین را می گفتند .. مگر آنکه بگوئید حاضرین در غدیر خم نمی دانستند محمد و علی پسر عمو هستند !!

2 - مکه محل عبادت و مناسک و به قول شما پر از شلوغی و سر و صدا است !!

این دیگر از آن حرف ها بود ! اولا تعیین جانشین و خلافت و امامت امت ( اگر رخ می داد ) از برترین عبادات و مناسک می بود ! به علاوه الزاما نباید مراسم تعیین جانشین همزمان با مراسم حج همراه می شد ، پس از پایان حج و خروج از احرام هم پیامبر می توانست یک نصف روز در مکه بماند و جانشین معین کند . ( که نکرد ) .. ثانیا این چه پیامبری است که توانایی آرام کردن سر و صدا و شلوغی مردم را ندارد ؟! رهبری که نتواند از پس یک شلوغی و سر و صدا بر بیاید چگونه می خواهد برای جهانیان رحمت باشد ؟!

عماد;945705 نوشت:
اگر چه همان طور که عرض کردم غدیر بهترین جا برای این مطلب بود. اما با توجه به عدم امکان بیان در مدینه و مکه، بیان مطلب در غدیر اقلا اتمام حجت بود.

شما دو دلیل آوردید که ثابت کنید مکه جای خوبی برای تعیین جانشین نبوده ( که البته سستی و سبکی آن دلایل واضح هستند و من هم نقدی مختصر از آنها داشتم )

اما

1 - هیچ دلیلی نیاوردید که ثابت کنید غدیر بهترین محل برای این کار بوده است

2 - هیچ دلیلی نیاوردید که ثابت کنید مدینه محل مناسبی برای تعیین جانشین نیست .

مجددا عرض می کنم ..

اگر از شما بپذیریم که مکه محل مناسبی برای اعلام خلیفه نبوده ، دیگر نمی توان عدم اعلام آنرا در مدینه از شما پذیرفت ! هیچ مانعی وجود ندارد که پیامبر سران سایر مناطق ( که در غدیر نبوده اند و اکثریت مردم هم هستند ) را به مدینه نیاورد و از آنها برای علی بیعت نگیرد . برعکس پیامبر اگر قصد داشت علی را جانشین خود کند باید حتما این کار را انجام می داد . حال که نکرده یعنی نه موضوع خلافت در میان است و نه قرار است علی خلیفه مسلمین بشود !!

پس ماجرا چیست ؟! در غدیر خم چه گذشت ؟!

عماد;945705 نوشت:
این استبعاد شما اصل واقعه غدیر را زیر سوال می برد اما اصل واقعه غدیر مورد قبول همه مسلمانان است لذا برخی گفته اند معنای مولاه سرپرستی نیست بلکه دوستی است. اگر بنا باشد اشکال وارد باشد باید کل قضیه غدیر را انکار کرد زیرا با توجه به معنای دوستی اشکال وسیعتر می شود که پیامبر در آن به قول شما بیابان مردم را جمع کند آنان که نرسیده اند برسند آنان که رد شده اند برگردند بعد بفرماید هر کس تا بحال من دوست او بودم از این به بعد علی دوست او است. ایا این را نمی شد در همان مکه بگویند هیچ مانعی نیز نبود
پس اشکال شما اصل داست غدیر را انکار می کند و حال آنکه اصل داستان غدیر متواتر است بین شیعه و سنی

نه لزوما اصل واقعه غدیر خم زیر سوال نمی رود ، برداشتی که شیعه از این روایت دارد زیر سوال می رود !

در واقع من می خواستم بگویم اگر فرض کنیم پیامبر اسلام بخواهد یک نفر را جانشین خود کند این امر آداب و پیش نیاز هایی مطابق همان محیط عربستان لازم دارد . وقتی در تاریخ دقیق شویم متوجه می شویم استدلال شیعه تنها بر چند حدیث و برداشتی که از آنها دارد استوار است ، هیچ گاه هیچ اقدام عملی از پیامبر به ما نشان نمی دهید که از آن میل به جانشینی علی برداشت شود !! به همین دلیل وقتی از شما پرسیدم پیامبر دقیقا چه اقدام عملی برای جانشینی علی کرد فرمودید :

عماد;945705 نوشت:
پاسخ تمام سخنان شما در یک جلمه است شما مادی فکر می کنید و پیامبر صلی الله علیه واله معنوی. با معیارهای مادی و نگاه کوتاه دنیوی نه تنها غدیر بلکه اصل اسلام و نه تنها اصل اسلام بلکه بعثت تمام انبیا و نه تنها بعثت انبیا نیز از جهاتی دچار مشکل می شود اما اگر عنیک مادی کنار رود و عینک معنوی جایگزین شود نیاز به ارائه سند و گذاشتن پستهای پی در پی نیست اگر چه وظیفه ما پاسخگویی به تمام شبهات شماست

این یک حرف کلی و در واقع طفره رفتن از پاسخ است . زمینه چینی یک حاکم برای جانشین پس از خود و مساعد شدن اوضاع یک موضوع کاملا بدیهی است و ابدا به تقسیم بندی های مادی و معنوی شما ارتباطی ندارد ..

از مجموع آنچه که تا اینجا گفته شد می توان نتیجه گرفت غدیر خم ابدا واقعه ای از پیش برنامه ریزی شده نبوده .. که اگر پیامبر برای آن برنامه ریزی می کرد دست کم علی را چند روز قبل از آن به سمت یمن نمی فرستاد و او را با خود همراه می کرد .. این محکم ترین دلیلی است که ثابت می کند ابدا علی گزینه جانشینی نبوده و مطلقا پیامبر نظری برای جانشینی او نداشته است . برعکس تاریخ به ما می گوید غدیر صرفا یک تصادف و اتفاق غیر منتظره بوده است . آن چیزی که شما نقل کردید ( پیامبر می گوید آنها که رفته اند بازگردند و منتظر بمانیم تا بقیه هم برسند ) صرفا برای آب و تاب دادن به قضیه است ، تا آنرا مهم جلوه دهند . اصل قضیه آن است که بر سر تقسیم غنایم حاصل از جنگ یمن اصحاب رسول الله با علی مشکل پیدا می کنند و در مسیر بازگشت به مدینه و در میانه راه اختلافات بالا می گیرد و پیامبر نیز برای آرام کردن وضع می گوید : دوستدار من باید علی را نیز به دوستی بگیرد . و خدایا با دوست علی دوست و با دشمن علی دشمن باش !

حتی اگر هیچ مدرکی جز همین عبارت « من کنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه » را نداشتیم ، بازهم می شد از دعای پیامبر فهمید منظورش چیست (( با دوست علی دوست و با دشمن علی دشمن باش )) و به راحتی فهمید موضوع دوستی است یا حکومت و امارت !!

موضوع غدیر خم اینجا به پایان رسید . اما در مورد موضوعات دیگر به اختصار :

عماد;945712 نوشت:
این دو پست تناقض آشکار دارد
از یک طرف گفته اید که تمی توان بدون تامین نظریه اکثریت نمی شود تعین خلیفه کرد. گویا در مورد خلافت ابوبکر نیز همین نظر را دارید چرا که گفته اید عدم قبول اکثریت ارتداد عرب را به وجود اورد
خلاصه با عدم قبول اکثریت می شود خلافت کرد یانه؟ اگر نمی شود که پس چرا ابوبکر خلافت کرد. اگر خلافت ابوبکر با رای اکثریت بود که پس چرا گفته اید به دلیل عدم قبول اکثریت ارتداد پیش آمد

دقت بفرمائید ، اگر قرار بود پیامبر یک جانشین تعیین کند ( حالا هر کس چه عمرو چه زید ) می بایست نظر اکثر مردم را تامین می کرد .. در متنی هم که در پست اول ارائه شده به صراحت آمده بود که پیامبر طبق قرائن و شواهد اصلا جانشینی تعیین نکرده است !

و دقیقا به همین دلیل ( عدم تعیین جانشین از سوی پیامبر ) موضوع سقیفه و به دنبال آن آشوب های اهل رده ایجاد شد .

عماد;945821 نوشت:
این تحلیل شماست و به نظر ما اشتباه!
اولا: دور بودن سران صحابه مخالف جانشینی حضرت علی علیه السلام فضا را برای جانشینی ایشان آماده می کرد. و با بودن خود پیامبرصلی الله علیه وآله سپاه تحت امر ابوبکر و عمر در نمی آندند تا با جریان سقیقه مقایسه شود
ثانیا: این تدبیر پیامبر صلی الله علیه وآله برای آن بود که در مقابل استدالات کلامی آنان ایستادگی کند زیرا آنها نیز مثل شما قطعا بحث جوانی حضرت علی علیه السلام را مطرح می کردند. پیامبرصلی الله علیه وآله با این کار استدلال آنان را باطل می کرد تا بر آیندگان مشخص شود که پشتوانه کلامی آنان نیز باطل است و گرنه پیامبرصلی الله علیه وآله نه تنها خلافت رسیدن آنان را می دید بلکه خلافت بنی امیه را نیز پیشگوئی کرده بودند
لذا نتیجه گیری شما که پیامبرصلی الله علیه وآله تصور نمی کردند که عمر مبارکشان رو به پایین است تحلیل اشتباهی است که نه با گزارهای تاریخی هم خوانی دارد و نه با تحلیل های تاریخی منصفانه

بازهم منطقی نیست ، به گفته شیعه ابوبکر با ترفند و حیله در همان روزهای آخر عمر پیامبر امام مردم می شود و مردم به نماز او اقتدا می کنند . حال چگونه بعید می دانید که ابوبکر و عمری که این چنین مکار و حیله گرند ، نتوانند بر نیروی نظامی اسلام مسلط شوند ؟! کسی که می تواند اقتدای مردم در نماز را کسب کند به طریق اولی می تواند فرماندهی یک لشکر را به دست آورد و بعد با استفاده از همان ارتش یک کودتای موفقیت آمیز را علیه خلیفه علی اجرا کرده و حکومت را به دست آورد !

پس بازهم می گویم که ایده ی دور کردن سران صحابه از مدینه با در اختیار قرار دادن یک لشکر مجهز به آنها ابدا هوشمندانه نیست و برعکس سریعتر خلیفه را سرنگون می کند ...

تصمیم درست این بود که فرماندهی آن لشکر در اختیار علی قرار می گرفت و به جای آنکه به طرف مرزهای روم فرستاده شود در مدینه باقی بماند . در چنین وضعیتی علی با داشتن نیروی نظامی می توانست حکومت خود را تضمین کند .

اما ماجرا وقتی جالب می شود که قرار بر این بوده که خود علی بن ابیطالب نیز تحت فرماندهی اسامه در این لشکر حضور داشته باشد و همین امر هم موضوع جانشینی علی را مختومه می کند و هم به ما می گوید پیامبر مطلقا فکر نمی کرده بر اثر این بیماری از دنیا می رود ..

[="2"]

Reza-D;945903 نوشت:
موضوع اصلاً برداشت من و شما نيست بلكه برداشت مردم مورد بحث است
شما ميگوئيد اعراب آن زمان تعصب شديدي سر اين موضوع داشتند و آنجا كه باب ميل شماست سعي ميكنيد اين تعصب را تا بالاترين شدت ممكن نشان بدهيد
اما در جاي ديگر كه مي خواهيد حرف ديگري را اثبات كنيد ، ناگهان همان اعراب تبديل بهانسان هايي متمدن و منطقي ميشوند كه به راحتي سرلشكري جواني كم سن و سال را مي پذيرند!
آن هم نه يك بار بلكه به قول خودتان به وفور!

كسي كه فرماندهي جوان بر خود را با آن شدتي كه شما تعريف كرديد نپذيرد ، در هيچ حالتي نخواهد پذيرفت

بازهم سخنم را تکرار می کنم . میان فرماندهی یک سپاه و رهبری یک جامعه و حکومت بر آن تفاوت وجود دارد و این تفاوت را حتی اعراب جاهلی هم متوجه می شده اند ! بر همین اساس زیاد می بینیم که یک جوان دلیر و رشید پرچم مبارزه را در دست دارد ، اما موضوع که به سیادت قوم و حکومت بر مردم می رسد امر به شیوخ و پیران قوم واگذار می شود ..

Reza-D;945903 نوشت:
ايراد شما به هيچ وجه قابل پذيرش نيست چون شما داريد يك واقعهء مذهبي را از نظر تاريخي بررسي ميكنيد
موضوع مذهبي كه ما به آن اعتقاد داريم دليل اصلي پيش آمدن اين واقعه است
اينكه شما به مسائل مذهبي اعتقادي نداريد عقيدهء شماست اما نمي توانيد به ديگران بگوئيد تاريخ را طبق اعتقادات من بررسي كنيد!
درست مثل اينكه من بگويم اصلاً به وجود شخصي به نام هيتلر اعتقاد ندارم ، خب حالا به من بگوئيد چرا آلمان به كشورهاي ديگر حمله كرد؟!

مطلقا درست مثل آن نیست . بنده که وجود حضرت علی یا حکومت پنج ساله او را منکر نشده ام که شما چنین مثال بی ربطی می زنید !

عقاید مذهبی شما محترم ! اما نمی تواند ملاک قضاوت در مورد « ما وقع » باشد . در حقیقت نمی شود گفت چون من به این موضوع عقیده دارم پس تاریخ هم باید به گونه ای بازگو شود که با عقاید من همخوانی داشته باشد ..

در موضوع مورد بحث نیز شما و همفکرانتان به جز مشتی حدیث و سخن ، دلیل دیگری ندارید .. احادیث و سخنانی که معلوم نیست چقدر دچار تغییر شده باشند و اصلا این احادیث را پیامبر گفته است یا نه ! همین امروز هم در عصر پیشرفت علم یک مقام حکومتی وقتی سخنرانی می کند حرف هایش به چندین شکل «نقل قول » می شود ، بعد هریک از آن نقل قول ها به چندین شکل دیگر «تحلیل و تفسیر » می شوند ! آن وقت شما چنین راسخ و بدون ذره ای شک و تردید کل عقاید خود را نه بر عین جمله ای با قدمت 1400 ساله که بر تفسیر وبرداشتی از آن استوار کرده اید ! Smile

Reza-D;945903 نوشت:
من واقعاً از شما تعجب ميكنم چون با وجود اختلاف عقايد ، شما را فردي مي ديدم كه مباني بحث را در نظر ميگيريد
شما مدام داريد با يك ديد غيرمذهبي اين موضوع را كه كاملاً درون مذهبي است نقد ميكنيد
آن نوع تعيين حاكم كه شما ميگوئيد بايد در جاي مشخص باشد و رضايت سران قبايل جلب شود ، هيچ ارتباطي به معرفي امام ندارد
مگر زماني كه پيامبر(ص) به رسالت مبعوث شدند ، خداوند قبل از آن نظر سران قبايل را پرسيد؟
تعيين امام جعل است از طرف خدا ، نه انتخابي بصورت نظر سنجي از بزرگان قبايل!

به این ترتیب خدا و رسولش یک کار عبث کرده اند !! خوب دقت کنید !

شروع بعثت پیامبر همزمان با شروع حکومت وی نبود ، بله خدا به نظر شما از کسی نظرخواهی نکرد که چه کسی را پیامبر کند ( الله اعلم حیث یجعل رسالته ) ، اما همین پیامبر تا وقتی نتوانست مقبولیتی به دست بیاورد نتوانست حکومت تشکیل بدهد ..

اما موضوع در مورد علی فرق می کند ، طبق نظر شیعه آنچه در غدیر اتفاق افتاد صرفا معرفی امامت علی نبود !! بلکه معرفی حکومت و خلافت و ولایت او بود .. اگر بپذیریم در غدیر حکومت و ولایت علی اعلام شداین بدان معنی است که علی مقبولیت را هم داشته ! که خب البته نداشته .. نتیجه : خدا و رسولش این را نمی دانستند و یا آنکه دانستند و کار عبث کردند !! چون حکومت و ولایت کسی را اعلام کردند که شرط مقبولیت را نداشت !!

هر چند اساسا موضوع بحث ما فارغ از این بحث های کلامی است ، ولی چون اصرار داشتید مختصرا به آن پرداختم ..[/]

عماد;945812 نوشت:
هدف پیامبرصلی الله علیه وآله ادامه پیدا کردن اسلام بود. ایشان طبق دستور خدا جانشین بعدی را اعلام می کردند اگر مردم می پذیرفتند که می پذیرفتند اگر سنگی بین راه پیدا می شد پیامبر صلی الله سخن خدا را به مردم رسانده بود و آیندگان ولو اندکی که سخن ایشان را به جان ودل می خریدند ادامه دهنده راه ایشان بودند و این تدبیر پیامبر صلی الله علیه واله باعث شد که الان 400000نفر ولایت حضرت علی علیه السلام راقبول دارند اگر پیامبر صلی الله علیه وآله می خواست سیاست مادی را پیش گیرد چنین امری محقق نمی شد

به نظر اینجا باید مبنای حکومت بر مردم را در اسلام از شما درخواست کرد ..

اگر طبق آنچه که دائما گفته می شود معیار حکومت در اسلام دو موضوع مشروعیت و مقبولیت است در اینصورت فکر می کنم هیچ کس در اینکه حضرت علی برای حکومت پس از پیامبر اقبال عمومی ( مقبولیت ) را نداشته ، شکی نداشته باشد .. چه بسا شیعه می گوید دلیل سکوت 25 ساله حضرت علی نیز نبود همین مقبولیت بوده است ..

اینجا در این بحثی نمی کنم که حکومت حضرت علی مشروع بوده ، اصلا سلمنا که خداوند علی را برای جانشینی پیامبر در نظر داشته است ..

اما سوال جدیدی ایجاد می شود : اگر مقبولیت هم لازم است ، پس چرا پیامبر برای علی که این فاکتور را نداشت بیعت گرفت ؟! چرا پیامبر می خواست کسی که مردم آنروز ( از روی گمراهی یا به هر دلیل دیگری ) او را نمی خواستند بر آنها حاکم کند ؟! این را باید چه نامگذاری کرد ؟!

موضوع قفل شده است