جمع بندی در غدیر خم چه گذشت؟

تب‌های اولیه

90 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

سلام

عماد;943611 نوشت:
دین اسلام با برادر کشی استحکام نیافت بلکه بر پایه های آت عقل، اخلاق و مهر و محبت استوار بود. پیامبر صلی الله علیه و آله در طول دورانی که در مکه بودند هیچ گونه برخورد تندی با قریش و غیر قریش نداشتند و حتی پس از هجرت پیامبرصلی الله علیه و آله به جنگ نیز نداریم که آغاگر آن حضرت باشد بلکه در تمام این غزوات و سرایا یا تهاجم از طرف مقابل بوده و یا اینکه طرف مقابل در صدد توطئه بر ضد مسلمانان بوده که مسلمانان به حمله پیشگیرانه آنان را مایوس کردند.

1 - در مدت 13 سال در مکه پیامبر توفیقی به دست نیاورد ، نهایتا 200 الی 250 نفر به او ایمان آوردند . اگر 3 سال دعوت پنهانی را کنار بگذاریم ، 10 سال مدت زمان کمی برای تبلیغ دین و معرفی پایه های آن نبوده است .. اما به هر دلیل در این مدت دین اسلام برای عموم مردم جاذبه ای نداشت و لذا پیروان اندکی دور پیامبر جمع شده بودند . خواهیم دید که در 10 سال بعدی و در مدینه چه تفاوتی در روش پیامبر و پایه های اسلام به وجود می آید که در انتها 120 هزار نفر پیرو پیدا می کند ..

2 - علت عدم برخورد میان پیامبر و مردم مکه نداشتن نیروی کافی بود .. هرچند در همین مدت اقامت در مکه نیز پیامبر نقشه ای که برای مردم مکه کشیده بود را چندجا بر زبان آورده بود : لَقَدْ جِئْتُكُمْ بِالذَّبْحِ ( آمده ام سرتان را ببرم ) .. [ به نقل از سیره ابن هشام ج1 ص 290 ] و متاسفانه همین عبارت کوتاه توسط گروه داعش به دست مایه ای برای توجیه اعمالش تبدیل شده است و می گویند که ما دقیقا به سنت نبوی داریم رفتار می کنیم !!

3 - با هجرت به مدینه پیامبر و مسلمانان چون منبع درآمدی نداشتند و مهاجرین نیز اکثرا برده های آزاد شده یا فراری بودند( اموالی از خود نداشتند ) ، لذا تامین نیاز های مالی سبب شد حمله به کاروان های تجاری مکه در دستور کار پیامبر قرار بگیرد .. ممکن است برای حمله پیامبر به کاروان ها هزار و یک دلیل بیاورید ، اما به هر حال نمی توان اصل وقوع حمله به کاروان های مکه را انکار کرد و همین علت آغاز جنگ های پیامبر و مردم مکه شد / حتی در جنگ بدر کبری نیز این مسلمانان بودند که برای کاروان بزرگ تجاری مردم مکه ( که تقریبا سرمایه همه مردم مکه در آن بود ) کمین کرده بودند و به عبارتی شروع کننده آنها بودند .

عماد;943611 نوشت:
ثانیا: امت اسلامی چه در زمان پیامبرصلی الله علیه وآله و چه پس از رحلت ایشان از انسجام برخوردار بودند، همین حضرت علی علیه السلام با آنکه در غدیر به عنوان جانشین منصوب شد اما پس از اینکه عده ای این امر را نپذیرفته و ابوبکر را جانشین کردند اما حضرت علی علیه السلام از شقه کردن اسلام پرهیز کرد. و حتی وقتی ابوسفیان برای تحریک به نزد ایشان رفت تا اختلاف افکنی بین مسلمانان، آب را گل آلود کرده تا از این آب گل آلود ماهی بگیرد، با پاسخ منفی حضرت روبرو شد(1) ایشان اگر چه ابوبکر را غاصب خلافت می دانست اما با عمل به وصیت پیامبر در مورد سکوت مانع شکست اسلام شد.

سخن کامل و دقیقی نیست :

1 - به فاصله چند روز از وفات پیامبر اسلام ، یک دسته شورش های سراسری به راه افتاد و به قول مردمی که در آن عهد بودند« ارتد العرب » .. عرب مرتد شدند . مقصود آن است که با مرگ پیامبر اعراب تصور می کردند حکومت پیامبر ( همان عاملی که باعث مسلمان شدنشان شده بود = قدرت ) از بین رفته و لذا به آیین خود بازگشتند و این واقعه سبب شد تا ابوبکر ، خلیفه مسلمین ، به جنگ آنها برود و البته توانست شورش ها را با قدرت شمشیر خالد بن ولید سرکوب کند و یکارچگی مسلمانان را مجدد به دست بیاورد ( مشهور به جنگ با اهل رده ) علاوه بر اینها نبرد با دیگر پیامبران شبه جزیره از جمله مسیلمه کذاب و پیروان آنها اقدام دیگر ابوبکر در جهت تثبیت حکومت اسلامی بود . دقیقا در همین نقطه از تاریخ است که اشاره شد اگر علی به حکومت رسیده بود معلوم نبود دامنه این شورش ها به کجا می رسید و آیا می توانستیم تصور کنیم مردمی که از شمشیر علی کینه به دل داشتند زیر بار حکومت و ریاست او بروند ؟!

2 - اختلاف میان امت اسلامی در زمان عثمان مجدد گسترش یافت و عملا دو دستگی ها به وجود آمد ، قتل عثمان از جمله نتایج همین آشوب ها و اختلاف های داخلی است و با حکومت علی این اختلاف ها به اوج خود رسید .. ده ها و بلکه صد ها هزار خونی که در جمل و صفین ریخته شد تنها در 5 سال حکومت حضرت علی اتفاق افتاده است .. آیا با این وضعیت می توان برای کنترل جامعه ی پس از پیامبر توسط حضرت علی کمترین شانسی قائل بود ؟!

عماد;943615 نوشت:
نویسنده این عبارات ظاهرا از اسلام ایرانیان مقیم یمن هیچ اطلاعی ندارد. نیز به خود زحمت نداده تا وفود(گرویدن قبایل مختلف با اختیار خود) سال هفتم و هشتم و مخصوصا نهم را برای یکبار بخواند.
خسرو پرویز پس از پاره کردن نامه پیامبر صلی الله علیه وآله به فرماندار خود در یمن(باذان) دستور می دهد تا حضرت محمد را دستگیر کرده و به کسری بفرستند اما باذان و ایرانیان مقیم یمن پس از دیدن معجزه و کرامتی از پیامبر صلی الله علیه وآله با تعقل و تفکر به اسلام روی می آورند.

پس از صلح حدبیبه و پایان اذیت های قریش نسبت به مسلمانان و نیز پایان ممانعت آنان از گرویدن دیگر قبایل به اسلام در سال هفتم، هشتم و نهم قبایل مختلفی با علاقه و بدون هیچ اجباری به مدینه می آمدند و اظهار اسلام می کردند تا جائیکه سال نهم به اندازه ای زیاد شد که عام الوفود نام گرفت(2) برخی گفته اند «چـون قبیله ثقیف (اهل طائف) مسلمان شدند، قبائل فوج فوج نمایندگان خویش را به مدینه فرستاده و داخل دین مبین اسلام شدند؛ همچنان که خدا فرموده است»

مقایسه دستاورد پیامبر در مکه ( با مسلمان شدن نهایتا 250 نفر ) و مدینه ( با مسلمان شدن حدود 120 هزار نفر ) باید این پرسش را به وجود بیاورد که به راستی علت این جهش ناگهانی چیست ؟!

اگر بگوئیم آموزه های اسلام و پایه های متعالی آن علت این امر بوده تحلیل درستی ارائه نکرده ایم ، چون این آموزه ها در مکه هم وجود داشتند و فرصت کافی هم برای بیانشان وجود داشت .. پس علت چیست ؟!

رشد سریع جمعیت مسلمانان را می توان با نیرومند شدن حکومت مدینه در ارتباط دانست ، به عبارتی هرقدر که قدرت سیاسی و نیروی نظامی حکومت پیامبر افزایش پیدا می کرد جمعیت مسلمان شدگان نیز بیشتر می شد .. از اینرو مسلمان شدگان پس از حکومت پیامبر را می توان مسلمانان نان به نرخ روز خوری دانست که به محض مشاهده ی مساعد شدن اوضاع تغییر دین دادند و وارد امت اسلامی شدند ، تساهل و تسامح پیامبر نیز در پذیرش اسلام افراد ( چنانچه در برخورد با ابوسفیان مشهور است ) نمونه ای از هوش وافر ایشان در پیشبرد مقاصد سیاسی است .. چیزی که در علی بن ابیطالب وجود نداشت !

این موضوع اشاره تازه ای نیست و حتی به شکل غیر مستقیم نیز از تاریخ اسلامی قابل دسترسی ست ، داستان مشهوری در مغازی واقدی نقل شده که یکی از دشمنان سرسخت پیامبر در مدینه و در هنگام جنگ احد به طمع غنایم لباس رزم بر تن کرد و وارد لشکر اسلام شد ، و وقتی پیامبر به او گفت که یا باید مسلمان شوی و یا آنکه نمی توانی از غنایم استفاده کنی او بی درنگ شهادتین را گفت و مسلمان شد !!

نیز شخص پیامبر پس از فتح مکه عبارت « اذهبوا انتم الطلقاء » به معنی بروید شما آزادشدگان هستید را نسبت به مردم مکه اعلام کرد .. همین «آزاد شده بودن » دست مایه ای برای تحقیر معاویه توسط علی بود ( اعلم انک من الطلقا ء ) و در مجموع از آن عبارت فهمیده می شد که اهل مکه ایمان و اسلام حقیقی ندارند و یا تصور عموم بر این بود !

و یا عمر بن خطاب هنگامی که با غارت اموال سرزمین های دیگر ،بیت المال مسلمین را پر کرده بود یک نظام طبقاتی ایجاد کرده بود و بر مبنای آن افراد بر حسب « فضیلت و سابقه در اسلام » مقرری ماهیانه دریافت می کردند . مثلا بیشترین مقرری ماهیانه به مهاجرین و بدریون ( مسلمانانی که در جنگ بدر حاضر بودند ) اختصاص داده شد . حضرت علی نیز از جمله کسانی بود که این مقرری ماهیانه مخصوص اصحاب بدر را دریافت می کرد و با آنکه امام حسن و امام حسین در زمان جنگ بدر به دنیا نیامده بودند اما به خاطر قرابت با پیامبر مبلغی به همان اندازه از حکومت عمر بن خطاب دریافت می کردند .

بعدها و در کتب تاریخ و حدیث نیز اصحاب مشهور و با فضیلت نیز عمدتا همان هایی بودند که در مکه به پیامبر ایمان آوردند و همراه او شدند ..

لذا اگر نگوئیم مسلمان شدن مردمان پس از تشکیل حکومت اسلامی در مدینه ، غیرحقیقی و ریاکارانه بوده است ، دست کم می توان گفت مردم نه به خاطر خود اسلام و تعالیم آن بلکه از روی منفعت طلبی و قدرتمند شدن حکومت به دور آن جمع شده اند ..

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

این بخش ابتدایی مربوط به مقدماتی بود که شما عرض کردید و به پاره ای از توضیحات نیاز داشت ..

اما قسمت اصلی بحث :

عماد;943625 نوشت:
نه تنها در جریان غدیر بلکه 20 سال پیش از آن در عشرتک الاقربین حضرت علی علیه السلام از جانشینی خود اطلاع داشتند

داستانی که به آن اشاره می کنید را احتمالا همه ما بدانیم و به صورت مختصر چنین است :

با فرمان شروع دعوت نزدیکان و اقوام پیامبر ( وانذر عشیرتک الاقربین ) در سال سوم بعثت و در مکه ، در شرایطی که یاران پیامبر به عدد 40 هم نرسیده بود وی اقوام نزدیک خود را به یک میهمانی دعوت کرد تا آنها را به دین جدید خویش فرابخواند . در میهمانی نخست این موضوع حاصل نشد و بار دیگر ضیافتی ترتیب داده شد و آنجا بود که پیامبر ، به زعم شیعه ، علی 10-12 ساله را به جانشینی خودش منصوب کرد!!!

فکر نمیکنم داستان بالا نیاز چندانی به نقد داشته باشد ، چون پوچ تر و بی محتوا تر از آن است که بشود نقدش کرد !! در آن شرایط که نه حکومتی بود و نه پیروان چندانی و نه اصلا آینده شخص پیامبر و اسلام مشخص بود شیعه می گوید کودکی 10 ساله به جانشینی رسیده است !! پیامبر آن روز و آن ساعت به فکر بیشتر کردن پیروانش است ، آقایان برای حکومت تاسیس نشده رسول الله جانشین تعیین می کنند ! یا للعجب :)

عماد;943625 نوشت:
اما اینکه حضرت علی علیه السلام در حجه الوداع نبوده را بر عدم اطلاع نویسنده این جملات در مورد تاریخ می گذارم، یا اینکه با غرض ورزی در صدد تحریف تاریخ است.
نبود على عليه السلام در مكه كلامى باطل است; زيرا در تاريخ ثابت شده است كه على عليه السلام از يمن برگشته بود و در حجّة الوداع همراه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله حضور داشت.(1) درست که در آن ماه حضرت علی علیه السلام برای تبلیغ اسلام در یمن بودند(2) و هنگامی که از تصمیم پیامبر (صلی الله علیه وآله) برای سفر حج آگاه شد، همراه عده‌ای به سمت مکه حرکت نمود و پیش از آغاز مناسک به رسول‌ خدا (ص) پیوست(3)
از طرفى در كتاب هاى صحيح ششگانه، مسندهاى اهل سنّت و منابع ديگر ـ آن جا كه واقعه خروج از احرام در حجّ را ذكر كرده اند ـ به اين مطلب تصريح كرده اند كه على عليه السلام در حجّة الوداع همراه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله بوده است.

آنچه که مورخین از شیعه و سنی نقل کرده اند ، علی کمی پیش از مراسم قربان به منطقه ابطح واقع در شرق مکه به پیامبر رسیده و شترهای قربانی رسول الله را برای وی آورده است .. در هر صورت وی از ابتدا همراه پیامبر در مراسم حج حاضر نبوده و در اواخر آن به کاروان پیامبر رسیده است .. موضوعی که نشان از منتفی بودن بحث جانشینی دارد !! چون همانطور که در متن هم آمده بود اگر قرار بر جانشینی علی بود ، دستکم در آخرین حج در کنار پیامبر می بود ، نه آنکه به دنبال غنایم به یمن فرستاده شود !!

عماد;943625 نوشت:
اولا: ابن عباس مي گويد: وعن ابن عباس: لما أمر النبي (صلي اللّه عليه وآله وسلم) أن يقوم بعلي ابن أبي طالب المقام الذي قام به؛ فانطلق النبي (صلي اللّه عليه وآله وسلم) إلي مكّة، فقال: رأيت الناس حديثي عهد بكفر- بجاهلية - ومتي أفعل هذا به، يقولوا: صنع هذا بابن عمّه ثم مضي حتي قضي حجة الوداع(1)
چون رسول الله مامور شد كه علي عليه السلام را به جانشيني خود نصب كند به مكه رفت(ولي در آنجا اقدام به اين كار نكرد) و گفت مردم هنوز در آنها علايق كفر (و جاهليت) باقي است اگر اقدام به اين كار كنم مي گويند اين كار را بخاطر پسر عمو بودن انجام داده لذا از اين كار صرف نظر كرد تا در برگشت از حجه الوداع آن كار را انجام داد
همچنين مني و عرفات و يا شهر مكه محلي است كه تمام توجه مردم در ايام حضور در آن مكان، به عبادت و تضرع و انقطاع الي الله و اعمال مخصوص به آن مكان و زمان مبذول مي گردد و هر گونه برنامه اي ديگر در آن سرزمين، يا توجه مردم به عبادت را متوجه خود مي سازد و يا اهميت ويژه آن امر را از بين مي برد.

چه چیزی سبب شده فکر کنید مردم اعلام جانشینی علی در بیابان را می پذیرند ، اما اگر همان اعلام در مکه اتفاق می افتاد نمی پذیرفتند ؟!

اگر مردم شخص علی بن ابیطالب را به جانشینی نمی پذیرفته اند و پیامبر را متهم می کرده اند که پسرعموی خودش را به قدرت رسانده ، تغییر محل از شهر مکه به بیابان غدیر راه حل موضوع نبوده .. چون در غدیر خم علاوه بر مشکلات قبلی پیامبر را متهم می کردند که بدون حضور ما مراسم گرفته است ..

اگر واقعا پیامبر می خواست علی یا هرکس دیگری را به خلافت برگزیند چاره اش آن بود که مردم ناراضی را با هر روشی ( سیاست ، زور ، اجبار ووو ) راضی کند ، نه اینکه بدون حضور مردم در وسط بیابان مراسم جانشینی برگزار کند و بعد توقع اطاعت هم داشته باشد!! .. این مدل از اعلام جانشین را حتی در میان ابتدایی ترین اقوام باستانی هم نمی توانید مشاهده کنید !

عماد;943625 نوشت:
مخالفان جانشینی در مدینه بودند نه در طائف و یمن، لذا باید به مردم مدینه هشدار داده میشد حَدَّثَنَا أَبُو نُعَيْم، حَدَّثَنَا ابْنُ عُيَيْنَةَ، عَنِ الزُّهْرِيِّ، عَنْ عُرْوَةَ، عَنْ أُسَامَةَ رضي الله عنه قَالَ أَشْرَفَ النَّبِيُّ صلي الله عليه وسلم عَلَي أُطُم مِنَ الآطَامِ، فَقَالَ هَلْ تَرَوْنَ مَا أَرَي إِنِّي أَرَي الْفِتَنَ تَقَعُ خِلاَلَ بُيُوتِكُمْ مَوَاقِعَ الْقَطْرِ(2)

رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم به روي تلّي از بلند ي هاي اطراف مدينه رفت و فرمود: آيا شما هم آن چه من مي بينم مي بينيد؟ من مي بينم كه فتنه ها از لابلاي خانه هاي شما [اهل مدينه] هم چون باران باريدن نمايد.

این نیز دلیل خوبی نیست ،زیرا به معنای نادیده انگاشتن نظر و رأی اکثریت جمعیت مسلمانان است .. چیزی که ناچار به شورش و آشوب منجر می شود .. کما اینکه همین شورش و آشوب در جریان ارتداد اعراب بروز پیدا کرد ، زیرا آنها کار حکومت اسلامی را تمام شده می دانستند .

اما حتی اگر بپذیریم مخالفین اصلی علی در مدینه بودند ، بازهم اعلام جانشین در وسط بیابان عقلانی نیست ، بلکه این اتفاق باید در پایتخت (مدینه) و نیز با حضور سران قبائل و رئوسای عرب از سراسر نقاط اسلامی ( مکه - یمن - طائف - اعراب بادیه و .. ) اتفاق می افتاد .

در هر صورت نمی توانید لزوم زمینه چینی برای انتقال قدرت را انکار کنید ، من زمینه های لازم برای این کار را عرض کردم که فکر نمی کنم کسی در آنها تردیدی داشته باشد ، چنانچه تصور می کنید پیامبر زمینه های لازم برای انتقال قدرت را فراهم کرده است به ما نشان دهید دقیقا ایشان چه اقدام عملی انجام داده اند !!

عماد;943625 نوشت:
تنها مردم مدینه در غدیر نبودند، بلکه بسیاری از کسانی که از شمال حجاز به حج آمده بودند نیز حاضر بودند،پس از نزول این آیه ابلاغ، پیامبر (صلی الله علیه و آله) دستور توقف کاروان را صادر نمود و گفت آنانی که پیشاپیش حرکت می‌کنند، به محل غدیر بازگردند و کسانی که عقب مانده‌اند، به کاروان در غدیر خم ملحق شوند(3)

جمعیت اصلی مسلمانان چه در یمن ، چه طائف و چه مردم مکه در غدیر حاضر نبودند و همین برای عدم مشروطیت بیعتی که به زعم شیعه در غدیر خم برای علی گرفته شده کفایت می کند .. بعد از غدیر خم هم هیچ مراسمی برگزار نشده تا در آن سران مسلمانان این مناطق با علی بیعت کنند و از او حمایت نمایند ! به راستی تصور می کنید بدون تامین نظر اکثریت مردم می شود خلیفه تعیین کرد ؟! و آیا اصلا اگر این اتفاق هم بیفتد فکر نمی کنید نوعی دیکتاتوری دینی است ؟!

_ - - - - -- - - - - - - - - - - - - - - - - -

در مورد موانعی که شخصیت حضرت علی مانع از آن می شد تا به خلافت بعد از پیامبر برسد :

عماد;943625 نوشت:
بله طبق معیارهای مادی و تعصبات قبایلی این سخن شما درست است اما پیامبرصلی الله علیه وآله آمده بود تا این تعصبات قبایلی و معیارهای مادی را از بین برده و بجای آن معیارهای معنوی همانند تقوی، تعهد و تدین را چایگزین نماید لذا در جریان جیش اسامه که بحثش گذشت پیامبر صلی الله علیه وآله یک جوان 19 ساله را بر شیوخ صحابه فرمانده کرد تا اگر کسی مثل شما معیارهای مادی و تعصبات قبایلی برش حاکم است هشیار شود نه تنها برخی در آن زمان هشیار نشدند بلکه بعد از هزار و چهار صد سال هنوز شما نیز مادی فکر می کنید و مادی می اندیشید و مادی می نویسید

اینکه یک جوان به فرماندهی یک سپاه برسد مورد جدیدی در تاریخ عرب نبوده است ، در همان خطبه ای که پیامبر برای سپاه اسلام می خواند می گوید مردم به فرماندهی زید هم ایراد می گرفتند ، چون او هم یک جوان بود .. به عقب بازگردیم ، در جنگ های ابتدایی پیامبر مگر شخص علی بن ابیطالب یکی از پرچم داران نبود ؟! در آن موقع او نیز حوالی 20 سال سن داشت ، حتی در لشکر مقابل اسلام هم فرماندهان جنگی از میان جوانان دلیر و رشید انتخاب می شدند ، خالد بن ولید که فرماندهی لشکر مردم مکه در جنگ احد را بر عهده داشت جوانکی کم سن بود ، اما لیاقت رزمی بالایش سبب شده بود فرمانده یک لشکر باشد ! نمونه های از این دست در ایام العرب ( که مربوط به جنگ های پیش از ظهور اسلام است ) نیز به وفور یافت می شود و لذا فرماندهی جوانان در سپاه و لشکر موضوعی نبوده که به دست پیامبر اسلام تاسیس شده باشد و در تاریخ همه ملل مختلف دنیا سابقه داشته است ، در موضوع بحث ما حول اعراب نیز این مورد مسبوق به سابقه بوده است .

عماد;943625 نوشت:
اینهم طبق معیارهای مادی قابل پذیرش است اما اگر معیارهای معنوی وقعی به این مسائل نمی نهد زیرا اگر برادر جنایتکار کسی به دست مومنی کشته شود نباید کنیه آن مومن را بدل گرفت مگر اینکه مادی فکر کند

شاید شما اینگونه فکر کنید ، اما کسی که کینه قاتل برادرش را به دل می گیرد ، لزوما مادی فکر نمی کند ، بلکه مقداری از عواطف و احساسات برخوردار است ! و طبیعی است که چنین فرد و افرادی زیر بار حکومت فردی که عزیزانشان را کشته است نروند !

عماد;943625 نوشت:
متاسفم که باز نیز بگویم همان مادی باعث شده چنین سخنی بگوئید. حضرت علی علیه السلام خود در این باره می فرماید: «به خدا سوگند معاویه از من سیاستمدارتر نیست، ولى او نیرنگ مى زند و مرتکب گناه مى شود، اگر نیرنگ و پیمان شکنى ناپسند و ناشایسته نبود من از سیاستمدارترین مردم بودم»! (وَ اللهِ ما مُعاوِیةُ بِأَدْهى مِنّى وَلکِنَّهُ یغْدِرُ وَ یفْجُرُ وَ لَو لا کَراهِیةُ الْغَدْرِ لَکُنْتُ مِنْ أدْهَى النَّاسِ).(1)و در نقل دیگرى از آن حضرت آمده است: لَولاَ التُّقى ـ یا ـ لَوْلاَ الدّینُ وَ التُّقى لَکُنْتُ أدْهَى الْعَرَبِ: «اگر دین و تقوى نبود، سیاستمدارترین عرب بودم، (اشاره به سیاستهاى شیطانى است

در هر سه ایرادی که به حضرت علی گرفته شد شما آنها را از منظر مادی وارد دانستید ، اما از نظر معنوی آنها را توجیه فرمودید ..

باید خدمتتان عرض کنم که بحث حکومت و قدرت یک موضوع تماما مادی است و تعلقات معنوی در آن جایی ندارد ، این یک عیب برای سیاست و قدرت باشد یا نباشد حقیقتی است که جریان دارد . و اگر پیامبر اسلام را آگاه به امور سیاسی بدانیم نمی توانیم بپذیریم فردی را به جانشینی تعیین می کند که اقبال عمومی ندارد و با به قدرت رسیدن وی ، حکومتی که شخص رسول الله آنهمه برایش زحمت کشیده دچار نابودی و سقوط می شود .. لذا از این منظر هم موضوع جانشینی حضرت علی بن ابیطالب منتفی خواهد بود ...

عماد;943625 نوشت:
که فرستادن سران صحابه با اسامه 19 ساله به بیرون از مدینه نه تنها بر عدم تعیین جانشین دلالت نمی کند بلکه بر تعیین جانشین و حفاظت از بیرون کردن رقبای احتمالی دلالت دارد
ثالثا: همه در مدینه بر جانشین انتصابی پیامبرصلی الله علیه واله اتفاق نداشتند که عقل حکم کند جیش اسامه در مدینه بماند تا از جانشین محافظت کند بلکه خود بیرون راندن عده از مدینه که کمکی به جانشین بود

در مورد سپاه اسامه بازهم دلایل درست و قابل قبولی مطرح نکردید ،

شیعه می گوید پیامبر اسلام در نظر داشت که با فرستادن لشکر اسامه به مرزهای روم ، سران صحابه ( مشخصا ابوبکر و عمر ) را از پایتخت دور کند تا علی با خیال راحت و بدون هیچ مشکلی به قدرت برسد !!

بازهم نمیدانم چطور تصور کردید این اتفاق به نفع علی تمام می شد !! ابوبکر و عمری که به نقل تاریخ در سقیفه توانستند با کلام و مغلطه اتحاد انصار را از بین ببرند و به حکومت برسند ، آیا نمی توانستند با ترفندی دیگر کنترل سپاه و لشکر را به دست بگیرند و با داشتن نیروی نظامی و یک کودتای ساده علی را از قدرت بر کنار کنند ؟!!

عقل سلیم حکم می کند در آن شرایط بحرانی ، پیامبر اصلا قبل از وخامت احوال علی را به قدرت برساند ، اما حالا که این اتفاق هم نیفتاده دست کم باید مخالفین را زندانی و یا حذف می کرد ، نه آنکه یک نیروی آماده نظامی را در اختیارشان قرار بدهد !!

حتی اگر فرماندهی آن سپاه ( که بزرگترین لشکر اسلام در زمان پیامبر بوده و آماده جنگ باروم شده ) به شخص علی می رسید هم می شد از آن نتیجه گرفت که پیامبر خواسته قدرت نظامی را به خلیفه بدهد..

پس تا اینجا همان دلیلی که عرض شد درست می نماید ، پیامبر تصور نمیکرده که از دنیا می رود ، بلکه امید داشته که خود پس از بهبودی به لشکر می پیوندد و پیروزی نصیب لشکر اسلام می شود ! اما پایان یافتن عمر رسول الله همه این معادلات را به هم ریخت و جامعه اسلامی نیز با شوک تعیین خلیفه مواجه شد !!

dahim-darni;943398 نوشت:
از آخرین خطبه رسول الله در حج و حتی احوالات و سخنان آخرین روزهای پیامبر هیچ نشانه ای دال بر کناره گیری از قدرت و ضرورت انتخاب یک جانشین یافت نمی شود

سلام
شما بعد از اين همه مباحثه در اين زمينه ها ، هنوز تفاوت پيامبري با پادشاهي را نمي دانيد دوست عزيز؟ (يا مي دانيد و عمداً مشابه هم معرفي ميكنيد)
كناره گيري از قدرت؟!!

dahim-darni;943398 نوشت:
مکه از این جهت برای معرفی جانشنین مناسب بود که همه مسلمانان از هر شهر و دیاری در آن حاضر بودند

اولاً حكمي است از جانب خدا ، و اينكه كجا مناسب بود را خداوند تعيين ميكند
همانطور كه از نگاه عقل دنيايي ما گذاشتن كودكي در سبد و رها كردن او در رودخانه عملي خلاف منطق است ، اما خداوند با همين دستور جان حضرت موسي(ع) را نجات داد
همانطور كه ما با عقل دنيايي خود رفتن در دل آتش را اشتباه مي دانيم ، اما حضرت ابراهيم(ع) كه چشم بصير داشتند وارد آتش شدند و بر ايشان گلستان شد
براي كسي كه اعجاز الهي را در دل آتش و ميان رودخانه ديده باشد ، چند متر اين طرف و آن طرف شبههء خنده داري است

ثانياً براي ابلاغ اين موضوع ، حضور و شنيدن بزرگان قبايل كافي است و هيچ نيازي نيست كه تك تك افراد جامعه حضور داشته باشند!
از باب مثال ميگويم ، همين الان در يك اداره وقتي مديرعامل مي خواهد حكمي صادر كند ، به مديران ارشد اطلاع ميدهد و آنها نيز به زيردستان ابلاغ ميكنند
ديگر نياز نيست تك تك كارمندان و كارگران و رانندگان و آشپزان و آبدارچي و..... را جمع كند و به همه بگويد!!
در ماجراي غدير طبق روايات مختلف چندين هزار نفر حضور داشتند كه حتي كمترين تعداد ذكر شده نيز براي شنيدن خبر و اطلاع رساني به ديگران نه تنها كم نيست بلكه زياد هم هست


dahim-darni;943398 نوشت:
اولا سن علی – در آن زمان علی جوان بیست و چندساله ای بوده و مطلقا شیوخ عرب نمی پذیرفته اند که رهبرشان – به زعم خوا آنها – جوانک خام و کم تجربه ای باشد

و همين دليل قانع كننده اي است كه پيامبر(ص) در ابلاغ خبر جانشيني امام علي(ع) مردد باشند
و زماني اقدام به اين كار كنند كه خداوند به ايشان وحي فرمود و گفت كه از خطرات آينده نگران نباش:
" وَاللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ"

dahim-darni;943398 نوشت:
دوما سابقه علی – علی بن ابیطالب را قتال العرب لقب داده بودند ، به سبب خون هایی که از مردم ریخته بود و کشتاری که از عرب به راه انداخته بود . این حقیقتی غیر قابل انکار است که عرب از علی خوشش نمی آمد . میان خود آنها مثلی معروف شده بود که خانواده ای نیست مگر آنکه علی داغی بر دل آنها گذاشته باشد ! در آن شرایط حکومت علی به متلاشی شدن امت اسلامی منجر میشد . کما اینکه وقتی علی در یک شرایط بی ثبات و از نوعی دیگر به حکومت رسید اختلاف جامعه اسلامی و برادرکشی به اوج رسید.

و سوما شخصیت سختگیر و خشک علی در حکومت داری ! به اعتراف خود ایشان در نهج البلاغه و در ضمن خطبه معروف جهاد ، پسر ابوطالب جنگجوی ماهریست ، اما علم مبارزه نمی داند ! این یک واقعیت انکار ناپذیر است که علی سیاسیت مدار ماهری نبود . در سیاست ورزی خدعه و نیرنگ و فریب و دغل کاری رایج است و علی از روی اعتقاد عمیق از اینها دور بود.

چقدر زيبا اين دو دليلي كه قصد رد كردن ماجراي قدير را دارند ، در كنار يكديگر حكم به ارزشمندي امام علي(ع) مي دهند و مهر تاييدي ميشوند بر حقيقت غدير
تركيب دو متن فوق به اين صورت ميشود:
"از آنجايي كه علي(ع) از خدعه و نيرنگ و فريب و دغل كاري دور بود ، پس از رسيدن به حكومت ، مردمِ گرفتارِ سيم و زر دنيا تاب عدالت و اعتقاد عميق او را نداشتند لذا بطور مدام با او به جنگ پرداختند"
كه باز هم دليل ديگري ميشود بر اينكه چرا پيامبر(ص) نگران اعلامِ امامتِ مردي بودند كه جامعهء دنيا زده تاب عدالت و پاكي ايشان را نداشت

ياد تبادل نامهء امام علي(ع) و معاويه افتادم كه پس از آنكه معاويه ، مظلوميت امام علي(ع) را به تمسخر گرفت ، امام(ع) در پاسخ گفتند:

"خواستي مرا تحقير كني اما ستودي!"
حال بايد خطاب به نويسنده اين متن گفت:
"خواستي عيوب امام(ع) را بشماري ، ارزش هايش را شمردي!"

dahim-darni;945621 نوشت:
و آیا اصلا اگر این اتفاق هم بیفتد فکر نمی کنید نوعی دیکتاتوری دینی است ؟!

ما اينجا داريم درمورد ابلاغ يا عدم ابلاغ امامت اميرالمومنين(ع) صحبت ميكنيم ، نه در مورد اصل موضوع امامت كه بايد چگونه باشد! پس لطفاً خلط مبحث نكنيد
قبلاً گفتم كه شما هنوز امامت و پادشاهي را يكي مي دانيد. شما دنيايي نگاه ميكنيد و ما الهي ؛ مگر مي خواهيم نماينده مجلس انتخاب كنيم كه شما دنبال انتخابات مي گرديد؟!
هرچند كه به راحتي مي توان اثبات كرد كه حتي در انتخاب دموكراتيك (يه زعم شما) نيز مناسب ترين فرد براي خلافت امام علي(ع) بودند

dahim-darni;945621 نوشت:
جمعیت اصلی مسلمانان چه در یمن ، چه طائف و چه مردم مکه در غدیر حاضر نبودند و همین برای عدم مشروطیت بیعتی که به زعم شیعه در غدیر خم برای علی گرفته شده کفایت می کند

چه جالب كه شما دايه مهربان تر از مادر شده ايد!
خود علماي اهل سنت در معتبرترين كتب خود موضوع قدير خم را گفته اند و حتي تبريك صحابهء معروف را هم اشاره كرده اند
در ضمن همانطور كه قبلاً عرض شد ، بحث بر روي حكم خداست و نه انتخابات! لذا اينجا بيعت كردن به معناي گرفتن راي نيست بلكه به معناي گردن نهادن مسلمانان بر حكم خداست

dahim-darni;943398 نوشت:
اولا سن علی – در آن زمان علی جوان بیست و چندساله ای بوده و مطلقا شیوخ عرب نمی پذیرفته اند که رهبرشان – به زعم خوا آنها – جوانک خام و کم تجربه ای باشد .

dahim-darni;945621 نوشت:
خالد بن ولید که فرماندهی لشکر مردم مکه در جنگ احد را بر عهده داشت جوانکی کم سن بود ، اما لیاقت رزمی بالایش سبب شده بود فرمانده یک لشکر باشد ! نمونه های از این دست در ایام العرب ( که مربوط به جنگ های پیش از ظهور اسلام است ) نیز به وفور یافت می شود و لذا فرماندهی جوانان در سپاه و لشکر موضوعی نبوده که به دست پیامبر اسلام تاسیس شده باشد و در تاریخ همه ملل مختلف دنیا سابقه داشته است ، در موضوع بحث ما حول اعراب نیز این مورد مسبوق به سابقه بوده است.


ماشاالله در تناقض گويي يد طولايي داريد!

سلام

Reza-D;945634 نوشت:
ماشاالله در تناقض گويي يد طولايي داريد!

ورود به بحث با عصبیت و عصبانیت اگر گفتگو را منتفی نکند ، موجب انحراف آن می شود . در مقابل انصاف و آرامش می تواند موضوع را به نتایج بهتری برساند .. این بحث نیز قرار نیست عقیده شما ، من یا هرکس دیگری را عوض کند ؛ طبیعتا طرفین بحث به دنبال تقویت و تحکیم عقاید خود هستند و تنها فایده اینگونه بحث ها یافتن مطلبی جدید ، نکته ای نو و یا تحلیلی تازه است .. از این رو امیدوارم فراتر از تکرار عقاید نیز مطالبی ارائه دهید ..

آنچه که شما به تناقض گوئی برداشت کرده اید ناشی از یکی دانستن موضوع رهبری جامعه و فرماندهی یک لشکر است .. در حالیکه این دو یکی نیستند و من هم یکی فرضشان نکرده ام ، بلکه کارشناس بحث از انتخاب اسامه بن زید به عنوان فرمانده نظامی خواستند نتیجه بگیرند پیامبر به دنبال جوانگرایی در حکومت بعد از خود بوده که بنده نیز شواهد تاریخی را ذکر کردم که نشان دهم موضوع انتخاب فرماندهان نظامی از میان جوانان دلیر و رشید با انتخاب اسامه آغاز نشده ، در تاریخ عرب ریشه داشته و اصلا در همه جای جهان مرسوم بوده است . در عین حال به جز در سیستم های پادشاهی و سلطنتی اساسا انتخاب حاکم جامعه از میان جوانان ( ولو هر قدر دلیر و شجاع ) در گذشته مرسوم نبوده و به طور ویژه در تاریخ عرب هم نمونه ای نداشته است ! پیامبر هم به دنبال آن نبوده است !

Reza-D;945631 نوشت:
اولاً حكمي است از جانب خدا ، و اينكه كجا مناسب بود را خداوند تعيين ميكند
همانطور كه از نگاه عقل دنيايي ما گذاشتن كودكي در سبد و رها كردن او در رودخانه عملي خلاف منطق است ، اما خداوند با همين دستور جان حضرت موسي(ع) را نجات داد
همانطور كه ما با عقل دنيايي خود رفتن در دل آتش را اشتباه مي دانيم ، اما حضرت ابراهيم(ع) كه چشم بصير داشتند وارد آتش شدند و بر ايشان گلستان شد
براي كسي كه اعجاز الهي را در دل آتش و ميان رودخانه ديده باشد ، چند متر اين طرف و آن طرف شبههء خنده داري است

بررسی های تاریخی جای طرح چنین مسائلی نیست ، دخالت دادن عقاید مذهبی در بررسی های تاریخی اساسا بحث را نابود می کند ..

Reza-D;945631 نوشت:
ثانياً براي ابلاغ اين موضوع ، حضور و شنيدن بزرگان قبايل كافي است و هيچ نيازي نيست كه تك تك افراد جامعه حضور داشته باشند!
از باب مثال ميگويم ، همين الان در يك اداره وقتي مديرعامل مي خواهد حكمي صادر كند ، به مديران ارشد اطلاع ميدهد و آنها نيز به زيردستان ابلاغ ميكنند
ديگر نياز نيست تك تك كارمندان و كارگران و رانندگان و آشپزان و آبدارچي و..... را جمع كند و به همه بگويد!!
در ماجراي غدير طبق روايات مختلف چندين هزار نفر حضور داشتند كه حتي كمترين تعداد ذكر شده نيز براي شنيدن خبر و اطلاع رساني به ديگران نه تنها كم نيست بلكه زياد هم هست

Reza-D;945634 نوشت:
چه جالب كه شما دايه مهربان تر از مادر شده ايد!
خود علماي اهل سنت در معتبرترين كتب خود موضوع قدير خم را گفته اند و حتي تبريك صحابهء معروف را هم اشاره كرده اند
در ضمن همانطور كه قبلاً عرض شد ، بحث بر روي حكم خداست و نه انتخابات! لذا اينجا بيعت كردن به معناي گرفتن راي نيست بلكه به معناي گردن نهادن مسلمانان بر حكم خداست

گویا مطالب من و حتی سخنان کارشناس بحث را با دقت مطالعه نکردید .. کسی منکر نشده که در غدیر خم مردمانی همراه پیامبر حضور داشته اند ، بحث اینجاست که در غدیر خم بر خلاف مکه ، همه مسلمانان حاضر نبودند ..

عقل سلیم می گوید یک مسئله مهم ( همچون خلافت ) باید در جایی طرح بشود که عموم مردم و یا دست کم نمایندگان آنان حضور داشته باشند .. عموم مردم در مکه حاضر بودند ، آنجا هیچ چیزی گفته نشد ، نمایندگان آنها و بزرگان هر قوم را نیز می شد در مدینه جمع کرد و رضایت آنها را برای خلافت علی جلب کرد .. این اتفاق نیز نیفتاد .

و گفته شما نیز مورد قبول نیست ، این پیامبر ده روز قبل در مکه ، در میان اجتماع همه مسلمانان بوده .. هیچ چیز از خلافت برای آنها نگفته است .. پس از آنکه که هر یک به سمت دیار خود رفتند ، وسط بیابان خلیفه تعیین می کند و بعد می فرماید حاضران به غایبان اطلاع دهند !!

مانند این است ( با فرض نبود تکنولوژی ) همه مردم ایران را در قم جمع کنیم ، بدون هیچ اتفاق خاصی راهی شهرهایشان کنیم و سپس ده روز بعد در میانه راه به طرف تهران (پایتخت) حاکم وقت وسط بیابان های قم و تهران یک نفر جانشین انتخاب کند و بعد به تهرانی های همراه خودش بگوید بروید و به بقیه مردم اطلاع بدهید چه گذشت ! نرم ترین قضاوتی که مردم در مورد آن حاکم داشته باشند این است که ما را مسخره کرده !!

آنچه که شیعه در مورد پیامبر و امر خلافت می گوید همین حکایت را دارد ..

Reza-D;945631 نوشت:
چقدر زيبا اين دو دليلي كه قصد رد كردن ماجراي قدير را دارند ، در كنار يكديگر حكم به ارزشمندي امام علي(ع) مي دهند و مهر تاييدي ميشوند بر حقيقت غدير
تركيب دو متن فوق به اين صورت ميشود:
"از آنجايي كه علي(ع) از خدعه و نيرنگ و فريب و دغل كاري دور بود ، پس از رسيدن به حكومت ، مردمِ گرفتارِ سيم و زر دنيا تاب عدالت و اعتقاد عميق او را نداشتند لذا بطور مدام با او به جنگ پرداختند"
كه باز هم دليل ديگري ميشود بر اينكه چرا پيامبر(ص) نگران اعلامِ امامتِ مردي بودند كه جامعهء دنيا زده تاب عدالت و پاكي ايشان را نداشت

ياد تبادل نامهء امام علي(ع) و معاويه افتادم كه پس از آنكه معاويه ، مظلوميت امام علي(ع) را به تمسخر گرفت ، امام(ع) در پاسخ گفتند: "خواستي مرا تحقير كني اما ستودي!"
حال بايد خطاب به نويسنده اين متن گفت: "خواستي عيوب امام(ع) را بشماري ، ارزش هايش را شمردي!"

حکومت و سیاست مداری قوانین و قواعد خاص خودش را دارد ، ابزاری نیز نیاز دارد که آن ابزار از دید برخی همچون علی بن ابیطالب در حقیقت رذیلت هستند !

طبیعتا اعتقادات و پیش داوری های شما اجازه نمی دهد جز این در مورد امام علی فکر کنید و ذهن مومن و تسلیم شما نیز علی بن ابیطالب را شایسته ترین فرد برای حکومت می داند ...

اما بررسی تاریخی به عقاید افراد اهمیتی نمی دهد ، تاریخ اگر هم تحلیل کند تحلیلی منطقی و باورپذیر ارائه می دهد ، نه آنکه همه چیز را به حکمت خدا و خواست خدا این است و ... ارجاع دهد . در واقع با تفویض همه چیز به خدا تنبلی خود را توجیه نکرده و به دنبال یافتن علت ماجرا هاست ..

آنچه تاکنون در این بحث شرح داده شد همه آنچیزی است که لازم بود تا پیامبر برای بحث جانشینی خودش مهیا می کرد :

1 - انتخاب فردی دارای صلاحیت ، شایستگی ، محبوب و مقبول عموم مردم

2 - راضی کردن گروه های مختلف مردم در نقاط مختلف حکومت اسلامی برای جانشین تعیین شده

3 - فراهم کردن زمینه های انتقال قدرت

شما یا باید ثابت کنید این مواردی که عرض شد اصلا برای تعیین جانشین لازم نیستند ، یا آنکه ثابت کنید تک تک این زمینه ها را پیامبر فراهم کرده است

و از آنجا که نداشتن اقبال عمومی را همگان برای علی بن ابیطالب پذیرفته اند ( و این به معنای نداشتن حداقل صلاحیت لازم برای حکومت بر جامعه و مردم است ) ، لاجرم باید ثابت کنید برای فرآیند انتقال حکومت و قدرت الزاما نه محبوبیت و مقبولیت لازم است ، نه رضایت گروه های مختلف مردم ! که صریح آن می شود دیکتاتوری دینی ! پس بفرمائید و از دیکتاتوری دینی دفاع بفرمائید !!

پ.ن : طبیعتا من انتظار دموکراسی و رای گیری را از عرب 1400 سال پیش ندارم ، اما داشتن حداقل محبوبیت و مقبولیت برای حاکم جامعه در هر عصری لازم بوده است . در غیر اینصورت آن حاکم و آن حکومت محکوم به شکست و نابودی است .. همچنانکه پس از گذشت 25 سال بازهم جامعه با علی بن ابیطالب مسئله داشت و حکومت او راتحمل نکرد و لذا عمر این حکومت در حد چند سال بیشتر نبود ! و اگر پیامبر را فردی دارای هوش و ذکاوت سیاسی بدانیم محال است وی نظر به خلافت و جانشینی علی داشته باشد .... البته این نکته نیز قابل توجه است که اصل انتخاب حاکم از طرف حاکم قبلی نوعی دیکتاتوری محسوب می شود ، صرف نظر از آنکه چه کسی به عنوان جانشین انتخاب می گردد ..

dahim-darni;945620 نوشت:
در مدت 13 سال در مکه پیامبر توفیقی به دست نیاورد ، نهایتا 200 الی 250 نفر به او ایمان آوردند . اگر 3 سال دعوت پنهانی را کنار بگذاریم ، 10 سال مدت زمان کمی برای تبلیغ دین و معرفی پایه های آن نبوده است .. اما به هر دلیل در این مدت دین اسلام برای عموم مردم جاذبه ای نداشت و لذا پیروان اندکی دور پیامبر جمع شده بودند . خواهیم دید که در 10 سال بعدی و در مدینه چه تفاوتی در روش پیامبر و پایه های اسلام به وجود می آید که در انتها 120 هزار نفر پیرو پیدا می کند ..

فرق این است که در مکه عده ای که این دین دنیای آنها را به مخاطره انداخته بودنه تنها خود در مقابل دین جدید ایستادند حتی مانع ورود دیگران به دین شدند اما در مدینه اقبال عمومی ایجاد شد. این اظهر من الشمس است

dahim-darni;945620 نوشت:
علت عدم برخورد میان پیامبر و مردم مکه نداشتن نیروی کافی بود .. هرچند در همین مدت اقامت در مکه نیز پیامبر نقشه ای که برای مردم مکه کشیده بود را چندجا بر زبان آورده بود : لَقَدْ جِئْتُكُمْ بِالذَّبْحِ ( آمده ام سرتان را ببرم ) .. [ به نقل از سیره ابن هشام ج1 ص 290 ] و متاسفانه همین عبارت کوتاه توسط گروه داعش به دست مایه ای برای توجیه اعمالش تبدیل شده است و می گویند که ما دقیقا به سنت نبوی داریم رفتار می کنیم !!

لقد جئتکم بالذبح اگر سندش صحیح باشد اولا در مقابل کسانی است که پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم و دیگر مسلمانان را به طرز فیجعی آزار می دادند مثلا ابوجهل زره‌های آهنین بر بدن سمیه عمار و یاسر می‌کرد و آن‌ها را در آفتاب سوزان صحرای مکه نگاه می‌داشت؛ به نحوی که حرارت آفتاب و داغی آهن بدنشان را می‌پخت و مغزشان را به جوش می‌آورد سرانجام مقاومت سمیه باعث شد تا کاسه صبر ابوجهل لبریز شده و با خنجر یا نیزه بر شکم او زد و شکمش را درید و به این ترتیب این بانوی با صلابت را به شهادت رساند(1)
ثانیا این عبارت مشعر به آینده است یعنی پیامبرصلی الله علیه واله از آینده خبر می دهد که با توجه به ظلم وستمهای شما چنین خواهد شد. کما اینکه از این پیشگوئی ها از لسان مبارک حضرت محمد صلی الله علیه وآله بسیار صادر شده است
1.ابن اثیر، الکامل، ص۸۸۵؛ مجلسی، بحار الانوار، ج ۱۸، ص۲۴۱.

dahim-darni;945620 نوشت:
با هجرت به مدینه پیامبر و مسلمانان چون منبع درآمدی نداشتند و مهاجرین نیز اکثرا برده های آزاد شده یا فراری بودند( اموالی از خود نداشتند ) ، لذا تامین نیاز های مالی سبب شد حمله به کاروان های تجاری مکه در دستور کار پیامبر قرار بگیرد .. ممکن است برای حمله پیامبر به کاروان ها هزار و یک دلیل بیاورید ، اما به هر حال نمی توان اصل وقوع حمله به کاروان های مکه را انکار کرد و همین علت آغاز جنگ های پیامبر و مردم مکه شد / حتی در جنگ بدر کبری نیز این مسلمانان بودند که برای کاروان بزرگ تجاری مردم مکه ( که تقریبا سرمایه همه مردم مکه در آن بود ) کمین کرده بودند و به عبارتی شروع کننده آنها بودند .

الحمد الله که گفته اید «مسلمانان چون فراری بودند اموالی نداشتند» آیا اینها در مکه نیز اموالی نداشتند؟ اموال آنان چه شده بود؟ چه کسی اینها را بیرون کرده بود؟ به چه دلیل باید اخراج می شدند؟ اموالشان چرا تصاحب شده بود؟
مشرکین مکه این افراد را از مکه زادگاه خود بیرون کرده بودند. اموال آنان را مصادره نموده بودند. برخی از آنها را به شهادت رسانده بودند و تا اینجا مسلمانان یا به قول ما دستوری از طرف خدا نداشتند ویا به قول شما توانائی نداشتند به هر حال جنگی نکردند اما اگر همین کارها را شما انجام دهند و سپس مانع مقابله(چه دستور باشد و چه عدم توانائی) بر طرف شود آیا شما با کسی که این ظلمها را به شما کرده مقابله نخواهید کرد؟
اما اشتباه اساسی شما این است که فکر می کنید با هجرت مسلمانان، مشرکان مکه دست از سر آنان برداشتند و آنان را راحت گذشتند
اگر چه اگر دست بر می داشتند نیز به تقاص کارهای قبلی باید به آنان برخورد می شد اما دست بر نداشته و به رفتارهای ایذائی خود ادامه دادند که در پست بعد به تعدادی از رفتارهای ایذائی آنان اشاره می شود

از جمله رفتارهای ایذائی مشرکان قریش نسبت به مسلمانانی که از دست آنان فرار کرده و به مدینه مهاجرت نموده بودند
یک:به مردم مدینه پیغام دادند اگر پیامبرصلی الله علیه واله وسلم و مسلمانان را اخراج کنند و با آنان نجگند با حمله مشرکان مواجه خواهند شد. مشرکان تهدید کردند مردان مدینه را قتل عام می کنند و زنان را بر خود حلال می نمایند(1)این تهدید ها تا جایی ادامه پیدا کرد که مسلمانان شبانه روز از بیم حمله مشرکان مسلح و آماده دفاع بودند(2)
دو: یکی از مشرکان به نام کرز بن جابر به مراتع اطراف مدینه دستبرد زده و آنجا را غارت کرد(3)
3.عده ای از مسلمانان به دلایل مختلف از هجرت به مدینه باز ماندند. در اینجا بود که اذیت ها رو به فزونی نهاد و آنان از مسلمانان مدینه درخواست کمک کردند تا آیه 75سوره نساء نازل شد(4)از جمله این مستضعفین من النساء والولدان ابن عباس و مادرش بودند(5)آنان برای تحت شکنجه قرار دادن پدران و مادران حتی کودکان را نیز آزار می دادند(6)

پس نفرمائید که به دلیل عدم بضاعت مسلمانان اقدام به حمله به کاروانها کردند. آنان باید از مشرکین قریش که حتی در مدینه نیز آنان را راحت نمی گذاشتند باید ضرب شصت نشان می دادند تا بلکه این امر باعث شود در ظلمهای خود تجدید نظر کرده و وقتی شاهراه اقتصادی خود را در خطر می بینند هم نسبت به مسلمانان مدینه اقدامی انجام ندهند و هم باقی مانده مسلمانان مکه را نیازارند.

1.بیهقی، دلایل النبوه، ج3، 178
2.بیهقی، دلایل النبوه،ج3 ص6
3.ابن هشام، سیره النبویه، ج1، ص601
4.طبری، جامع البیان، دارالمعرفه، بیروت، 1412ق، ج5،ص107-108؛ بغوی، معالم التنزیل، ج1، ص663
5.رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، 1420ق، ج10، ص141
6.جارالله زمخشری، الکشاف عن حقایق غوامض التنزیل و عیون الاقاویل فی وجوه التاویل، ج1، ص534

dahim-darni;945620 نوشت:
به فاصله چند روز از وفات پیامبر اسلام ، یک دسته شورش های سراسری به راه افتاد و به قول مردمی که در آن عهد بودند« ارتد العرب » .. عرب مرتد شدند . مقصود آن است که با مرگ پیامبر اعراب تصور می کردند حکومت پیامبر ( همان عاملی که باعث مسلمان شدنشان شده بود = قدرت ) از بین رفته و لذا به آیین خود بازگشتند و این واقعه سبب شد تا ابوبکر ، خلیفه مسلمین ، به جنگ آنها برود و البته توانست شورش ها را با قدرت شمشیر خالد بن ولید سرکوب کند و یکارچگی مسلمانان را مجدد به دست بیاورد ( مشهور به جنگ با اهل رده ) علاوه بر اینها نبرد با دیگر پیامبران شبه جزیره از جمله مسیلمه کذاب و پیروان آنها اقدام دیگر ابوبکر در جهت تثبیت حکومت اسلامی بود . دقیقا در همین نقطه از تاریخ است که اشاره شد اگر علی به حکومت رسیده بود معلوم نبود دامنه این شورش ها به کجا می رسید و آیا می توانستیم تصور کنیم مردمی که از شمشیر علی کینه به دل داشتند زیر بار حکومت و ریاست او بروند ؟!

اگر حرف شما درست باشد همان شمشیری که اینها را به اسلام فراخوانده بود می توانست دوباره شورشهای آنها را مهار کند کما ایکه ابوبکر به قول شما با شمشیر خالد بن ولید چنین کرد. اما سخن شما از چند جهت اشتباه است از جمله اینکه برخی از قبال مرتد شدند اما برخی دیگر با ابوبکر موافق نبودند ابوبکر برای اینکه بتواند از مسلمانان را بر علیه آنان تحریک کند برچسب مرتد به همه آنان چسباند.

dahim-darni;945620 نوشت:
اختلاف میان امت اسلامی در زمان عثمان مجدد گسترش یافت و عملا دو دستگی ها به وجود آمد ، قتل عثمان از جمله نتایج همین آشوب ها و اختلاف های داخلی است و با حکومت علی این اختلاف ها به اوج خود رسید .. ده ها و بلکه صد ها هزار خونی که در جمل و صفین ریخته شد تنها در 5 سال حکومت حضرت علی اتفاق افتاده است .. آیا با این وضعیت می توان برای کنترل جامعه ی پس از پیامبر توسط حضرت علی کمترین شانسی قائل بود ؟!

شما از داده های درست نتیجه های اشتباه استخراج می کنید. چه کسی جنگ جمل را به راه انداخت؟ مگر یکی از آنها زیبر نبود، زبیر همان کسی است که در جریان رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله در حمایت از حضرت علی علیه السلام شمشیر کشید و این حمایت تا پس از قتل عمر ادامه داشت و در شورای پس عمر رای به خلافت حضرت علی علیه السلام داد. اگر حضرت علی علیه السلام به خلافت می رسید جامعه اسلامی اینقدر دنیا طلب نمی شود تا آن اندازه که زبیر به دلیل مطامع دنیایی در مقابل حضرت قرار گیرد. این اثر انحرافی بود که سه خلیفه قبل ایجاد کرده بودند مخصوصا عثمان. در صفین نیز چه کسی در مقابل حضرت علی علیه السلام بود؟ معاویه. معاویه نیز زائیده خلافت عمر است. یعنی اگر حضرت علی علیه السلام پس از پیامبرصلی الله علیه واله به خلافت می رسید خشت کجا بالا نمی رفت که معاویه نه تنها بر امارت شام برسد بلکه هوای خلافت نیز در سر بپروراند تا جائیکه عمر به اعضای شورا بگوید از اگر توافق نکنید معاویه به خلافت خواهد رسید .
جنگ های زمان حکومت حضرت علی علیه السلام نتیجه خشت کجی بود که در سقیفه گذاشته شد و اگر این خشت کج گذاشته نمی شد تا ثریا دیوار کج نمی ر فت که جنگ جمل و صفین پیش آید.

dahim-darni;945620 نوشت:
مقایسه دستاورد پیامبر در مکه ( با مسلمان شدن نهایتا 250 نفر ) و مدینه ( با مسلمان شدن حدود 120 هزار نفر ) باید این پرسش را به وجود بیاورد که به راستی علت این جهش ناگهانی چیست ؟!

dahim-darni;945620 نوشت:
اگر بگوئیم آموزه های اسلام و پایه های متعالی آن علت این امر بوده تحلیل درستی ارائه نکرده ایم ، چون این آموزه ها در مکه هم وجود داشتند و فرصت کافی هم برای بیانشان وجود داشت .. پس علت چیست ؟!

اتفاقا تحلیل درست همین است. این آموزه ها در مکه هم بود اما در مکه ممانعت بود که در مدینه نبود. در مدینه اقبال عمومی بود اما در مدینه نبود، در مدینه حکومت تشکیل داده شد اما در مکه چنین موقعیتی پیش نیامد.
پیامبر صلی الله در مدینه به برکت دولت اسلامی می توانست حتی مبلغ به قبایل اطراف گیسل دارد اما در مکه نه تنها چنین امری فراهم نبود بلکه در داخل مکه نیز با مشکلاتی روبرو بود.
آموزه های اسلامی در مکه بود اما ظرفیت پذیرش به دلیل به مطامع دنیایی سران آنها بسیار پائین بود و این عدم اقبال مشکلات را فراهم کرد

dahim-darni;945620 نوشت:
شد سریع جمعیت مسلمانان را می توان با نیرومند شدن حکومت مدینه در ارتباط دانست ، به عبارتی هرقدر که قدرت سیاسی و نیروی نظامی حکومت پیامبر افزایش پیدا می کرد جمعیت مسلمان شدگان نیز بیشتر می شد .. از اینرو مسلمان شدگان پس از حکومت پیامبر را می توان مسلمانان نان به نرخ روز خوری دانست که به محض مشاهده ی مساعد شدن اوضاع تغییر دین دادند و وارد امت اسلامی شدند ، تساهل و تسامح پیامبر نیز در پذیرش اسلام افراد ( چنانچه در برخورد با ابوسفیان مشهور است ) نمونه ای از هوش وافر ایشان در پیشبرد مقاصد سیاسی است .. چیزی که در علی بن ابیطالب وجود نداشت !

عامل اقبال به دین اسلام قدرت نبود بلکه تبلیغ آموزه های متعالی بود که در سایه دولت اسلامی فراهم شده بود. اگر چه ممکن است برخی از مسلمانان به دلیل مسائل مادی به این دین گرویده باشند اما نه تنها کلیت ندارد بلکه در صدی کم است. شما داستان عدی بن حاتم را بخوانید. چه چیزی پس از فرار او را به مدینه کشاند آیا جز آموزه های اسلامی بود که توسط خواهرش به او منتقل شد. پس ار فرار عدی، خواهرش سفانه اسیر شده و به مدینه رفت او در مدینه از پیامبرصلی الله علیه واله وسلم درخواست آزادی کرد و پیامبرصلی الله علیه واله وسلم ضمن قبولی درخواست وی فرمودند: صبر کن تا شخصی مطمئن پیدا شود و تو را به دیارت ببرد. پس از پیدا شدن شخصی قابل اطمینان پیامبرصلی الله علیه واله وسلم لباس و خرجی راه نیز به دختر حاتم داده و او رهسپار شام شد. سفانه وقتی به برادرش عدی رسید پیشنهاد اسلام به وی کرد و او نیز پذیرفته و به مدینه آمد. عدی در مدینه با برخورد های متواضعانه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم و نیز مشاهده کرامتی از ایشان به اسلام گروید(1) او چنان است شیفته آموزه های اسلام شد تاجائکه معاویه به ایشان گفت: علی با تو منصفانه رفتار نکرد که فرزندان خود را نگاهداشت و فرزندان تو را به دم تیغ فرستاد. عدی گفت: «نه؛ به خدا من به انصاف رفتار نکردم که علی(علیه السلام) کشته شد و من هنوز زنده‌ام!»(2)
ما تعجب نمی کنیم کسانی که تنها دیدشان مادی است از درک این حقایق عاجز باشند. و همه چیز را مادی نگاه کرده و دنیوی محاسبه کنند اما واقعیت رفتار امثال عدی که مشتی از خروار است خلاف ایده مادی آنان را می رساند

1.ابن هشام، سيرة النبویه، ج 2: 578-581
2.ابن عبد ربه، العقد الفرید، بیروت، نشر دارالکتب العلمیة، بی‌تا، ج۴، ص۹۸

موضوع قفل شده است