حق مرد بر زن در اسلام

تب‌های اولیه

103 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
حق مرد بر زن در اسلام

چندی پیش از یکی از اساتیدم درباره ی منابع دست اول حقوق زن در اسلام پرسیدم که ایشون یکی از منابعی که برام معرفی کرد بخش ازدواج کتاب من لایحضره الفقیه بود خوشبختانه تونستم این کتاب رو در اینترنت بیابم والبته بسیار خوشاقبالم که این کتاب ترجمه هم شده است دوستان میتوانند این کتاب رو در ادرس زیر دانلود کنن
http://kohsorkh.mihanblog.com/post/99

بله! پس مطالعه به نکات جالبی درباره حقوق زن در اسلام برخوردم یکی از نکات جالبی که از مطالعه این بخش این کتاب فهمیدم
این بود که

حقوق زن در اسلام انچنان پست و انچنان زن حقیر و ضعیف است و بی حق و حقوق نسبت به شوی ستمگر خود است که زنان در عصر سنگی هم زیر بار ان نمی رفتند

از اینرو دختری از رسول خدا سئول میکرد و از زیر بار اینهمه حق شوهر برنمی امد و زیرکانه میگفت تو پیامبر خدایی پس من ازدواج نمیکنم ، دقت کنید :

محمّد بن مسلم گويد: امام باقر عليه السّلام فرمود: زنى به نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله آمد و عرض كرد: يا رسول اللَّه حقّ مرد بر زوجه‏اش چيست؟ فرمود: آنكه او را فرمان ببرد و از نافرمانيش بپرهيزد و از مال شوهر (بدون رضاى او) چيزى بفقير ندهد، و نيز بدون اجازه او روزه مستحبّى نگيرد، و او را از كاميابى مانع نشود هر چند بر جهاز شترى سوار باشد، و از خانه‏اش بدون رخصت وى خارج نشود كه اگر بدون اجازه از منزل بيرون رفت فرشتگان آسمان و فرشتگان زمين و فرشتگان غضب و رحمت همگى او را لعنت كنند تا بخانه‏اش باز گردد، زن عرض كرد :
اى پيامبر خدا حقّ چه كسى بر مرد افزونتر است؟ فرمود: پدر و مادرش، پرسيد:
چه كسى حقّش بر زن بيشتر است؟ فرمود: شوهرش، زن عرضكرد: همان مقدار كه من‏بر شوهر حقّ دارم شوهر نيز بر من همان حقّ دارد؟ رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: نه تو از هر صد حقّى كه شوهر بر تو دارد يكى نخواهى داشت، زن گفت: سوگند بآن كس كه تو را بحقّ و راستى به پيغمبرى برانگيخت هرگز گريبانم را بچنگ شوهرى نخواهم سپرد. (يعنى شوهر اختيار نخواهم كرد)
ترجمه کتاب مزبور جلد 5 صفحه 85

زنان 1400 سال پیش زیر بار این حقوق نمیرفتند ما دراین دنیای امروزین برویم؟!!

بله دوستان میبنید زنان در 1400 سال پیش میدانستند که چقدر خوار و ذلیل خواهند بود اگر شوهر کنند و مجبور شوند قوانین اسلامی برانها اجرا گردد از اینرو این دخترک عاقل چنین زیرکانه به رسول خدا پاسخ میدهد !

با مطابعه این کتاب در می یابیم تبلیغات برخی نئو مسلمین لاپوشان هم دروغ است چونکه اینها در مقابل حدیث نهج البلاغه درباره ی نقص عقل زن تفسیرهایی نااستوار را از خود می بافند

و میگویند که این مربوط به عایشه است اما وقتی مطالعه کتب بیشتری را پیش بگیریم میبنیم که این مطالب درست نیست .

رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: نديدم سست عقيده كم‏عقل‏تر از شما زنان كه در ربودن عقل صاحبان خرد از شما تيز پنجه‏تر و تردست‏تر باشد.جلد 5صفحه 21
و رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله را گذر بر زنانى افتاد و در كنار آنان توقفى فرمود و بعد خطاب بآنان فرمود: اى گروه زنان من نديدم كم‏خردان و سست‏دينانى تيزتر از شما به ربودن عقل خردمندان، و اين چنين مى‏انديشم كه در روز رستاخيز بيشتر اهل دوزخ شما باشيد، پس از شما ميخواهم كه بخداوند عزّ و جلّ خود را نزديك كنيد و باو تقرب جوئيد هر قدر كه در توان داريد، پس زنى پرسيد يا رسول اللَّه از كجا دين و عقل ما ناقص است؟ حضرت فرمود: أمّا كسرى دينتان همين خونى است كه در هر ماه شما را از نماز و گاهى از روزه باز ميدارد، و أمّا كسر عقلتان از شهادتتان كه هر دو تن از شما برابر با يك مرد است.(درست مثل مطلب امیر المونین)

خطبه 80 :
اى مردم! همانا زنان در مقايسه با مردان، در ايمان، و بهره‏ورى از اموال، و عقل ناقصند، اما نقص ايمان بانوان، بر كنار بودن از نماز و روزه در ايّام «عادت حيض» آنان است، و اما نقص عقلشان با مردان بدان جهت كه شهادت دو زن برابر شهادت يك مرد است، و علّت نقص در بهره ورى از اموال آن كه ارث بانوان نصف ارث مردان اس

بله دوستان زن جنین حقیر است که اگر خدایی یگانه نبود مستحق سجده بر شوی خود میشد براستی اگر اسلام خدا نداشت باید زنان بر شوی خود سجده میکردند !

سليمان بن خالد گويد: امام صادق عليه السّلام فرمود: جماعتى نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله آمده عرض كردند: اى پيامبر خدا ما مردمى را ديده‏ايم كه پاره‏اى بر پاره ديگرى سجده مى‏كنند، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمودند: اگر من امركننده بودمكه كسى بديگرى سجده كند هر آينه امر مى‏كردم كه زن بشوهر خود سجده كن. همان کتاب همان باب

هرگاه سخن از عقل زن می اید موجودی صغیر و کودن فرض است همانگونه که چوپان بر کله و حاکم (.....) بر رعیت چنانکه اوج قیاس عقل او همردیف شدن با کودکان است :

سماعة گويد: امام صادق عليه السّلام فرمود: اى مردان از خداوند در باره دو ناتوان پروا كنيد (يعنى خداوند را در مورد آن دو فراموش نكنيد) اوّل:
كودكان بى‏سرپرست، و دوّم: زنان

جلد5 صفحه 23

ruya-r;232417 نوشت:
چندی پیش از یکی از اساتیدم درباره ی منابع دست اول حقوق زن در اسلام پرسیدم که ایشون یکی از منابعی که برام معرفی کرد بخش ازدواج کتاب من لایحضره الفقیه بود خوشبختانه تونستم این کتاب رو در اینترنت بیابم والبته بسیار خوشاقبالم که این کتاب ترجمه هم شده است دوستان میتوانند این کتاب رو در ادرس زیر دانلود کنن
http://kohsorkh.mihanblog.com/post/99

بله! پس مطالعه به نکات جالبی درباره حقوق زن در اسلام برخوردم یکی از نکات جالبی که از مطالعه این بخش این کتاب فهمیدم
این بود که

حقوق زن در اسلام انچنان پست و انچنان زن حقیر و ضعیف است و بی حق و حقوق نسبت به شوی ستمگر خود است که زنان در عصر سنگی هم زیر بار ان نمی رفتند

از اینرو دختری از رسول خدا سئول میکرد و از زیر بار اینهمه حق شوهر برنمی امد و زیرکانه میگفت تو پیامبر خدایی پس من ازدواج نمیکنم ، دقت کنید :

با سلام

عجب استاد بی سوادی داشته اید که در مورد کتاب من لایحضره الفقیه توضیحات لازم را ندادند !!:Sham:
درست مثل اینکه نارنجکی به دست بچه ای بدهی و بگویی مراقب باش ضامن ان را نکشی !!
شما بگفته خودت بی دینی
حالا رفتی سراغ کتابی که از ان سر در نمی آوری


یا روایات جعل میکنی
یا از سایتهای وهابیون کتابها را با تحریف می آوری و یا ....!! و یا سراغ کتابهایی میروی که در حد و قامت فکری شما نیست !!:Narahat az:
نمیدانیم چرا تیر شما به سنگ میخورد ؟؟!!:Khandidan!:
البته عدو شود سبب خیر !!
زیاد هم بد نشد !

نگاهی کنیم به این کتاب و برسیهای لازم را عنوان کنیم

بررسی کتاب من لایحضره الفقیه از منظر : راویان و مصطلحات حدیث ، نظرهای خاص فقهی شیخ صدوق ، جایگاه این کتاب و مقایسۀ آن با کافی ، و بررسی اشکالات متأخران بر آن ، میپردازد .

1- بررسی راویان و مصطلحات حدیث در کتاب من لایحضره الفقیه

الف : بررسی راویان

به شهادت برخی قراین ، دقتهای رجالی از همان قرن 2 هـ . ق در میان محدثان شیعه مطمح نظر بود ، و هسته اولیه علم رجال در شیعه در ستایش و نکوهشهای امامان معصوم ( ع ) دربارۀ پارهای از یاران خود وجود داشت .
همچنین ، دهها و صدها روایت در کتابهای حدیث و رجال وجود دارد که در آن ، امامان شیعه بویژه صادقین ( ع ) اشخاصی را در عقاید و اعمالشان تکذیب و تصدیق کردهاند .
از این مطلب میتوان نتیجه گرفت که پایههای آغازین علم رجال را در شیعه ، روایات امامان معصوم ( ع ) تشکیل میدهد .

اما علاوه بر رهنمودهای امامان و به تناسب شکلگیری حدیث از سوی دانشمندان شیعه ، تلاشهای وسیعی صورت گرفت تا اشخاص ناصالح شناخته و از اخبار و روایات آنها پرهیز شود (1)

شیخ صدوق در مشیخۀ خود جمعاً از 379 نفر نام میبرد ، که اکثر از صاحبان کتابها و اصول اولیه بودهاند .
شیخ صدوق پس از آن ، به ذکر طریق خود از پدرش و دیگر مشایخش تا مؤلفان کتب اقدام میکند (2)

شیخ صدوق در مشیخه از 24 نفر از مشایخ خود که روایات کتاب من لایحضره الفقیه را از طریق آنان روایت کرده ، نام برده است .
از جمله آنان میتوان از پدرش ، ابن ولید ، محمدبن علی ماجیلویه ، محمدبن موسیبن متوکل نام برد که شیخ صدوق روایات کتاب من لایحضره الفقیه را بیشتر از طریق این 4 نفر نقل کرده است .
البته ، در کتاب من لایحضره الفقیه و در مشیخۀ آن در کنار راویان و مؤلفانی که در کتابهای رجالی موکداً مورد توثیق واقع شدهاند ، اشخاصی نیز وجود دارند که مجهولالحالند یا تضعیف شدهاند ، که افرادی همچون : جابر بن یزید جعفی ، حسن بن علی بن حمزه بطائنی ، محمدبن شهاب زهری ، زیادبن مروان قندی ، مفضلبن عمر ، وهب بن وهب ابوالبختری و ... را میتوان در این زمینه نام برد .:Sham:
علامه حلی در خلاصة الاقوال و به طور مفصل حاج ملا علی علیاری در کتاب بهجة الآمال ، طرق ضعیف شیخ صدوق را مشخص کرده و همه را یک جا آوردهاند (3)

چنانکه قبلاً در بحث مشیخه گذشت ، بنا به گفتۀ مرحوم مجلسی اول ، حدود 120 نفر روایتشان با تعلیق سند در خلال کتاب درج شده است ، که طریقی برای آنان در مشیخۀ کتاب موجود نیست .
مرحوم مجلسی اول فهرست نامهای آنان را در جلد 14 روضةالمتقین آورده است (4)البته ، در این فهرست اشتباههایی نیز رخ داده ، زیرا تعداد اندکی از افراد مذکور طریقشان در مشیخه آمده است .

البته ، مرحوم مولا مجلسی اول در مورد این 120 نفر مینویسد : ما در این کتاب ( روضةالمتقین ) به طرق این افراد از مصنف ، از غیر از کتاب من لایحضره الفقیه یا سایر کتابهای مورد اعتماد که اکثر از کتاب کافی بوده است ، اشاره نمودهایم (5)

ب – مصطلحات حدیث

از قدیم محدثان اسلامی در نقل سند یا متن حدیث ، اصطلاحات و الفاظی را به کار بردهاند که در معانی خاصی به کار برده میشود ، و دانستن آنها پژوهشگر را در فهم مسائل مربوط به علوم حدیث کمک خواهد کرد .

مراد از مصطلح الحدیث نیز در اینجا ، بیان بعضی از اصطلاحات علمالحدیثی است ، که مرحوم صدوق در کتاب من لایحضره الفقیه به کار برده .

از الفاظ به کار برده حدیثی در این کتاب « حدیث »، « روایت » و « خبر » را میتوان نام برد .

« حدیث » در اصطلاح : « کلام یحکی قولالمعصوم ( ع ) او فعله او تقریره (6)( حدیث کلامی است که حکایتگر قول ، عمل یا تقریر معصوم ( ع ) باشد ).

« روایت » از : « روی البعیر الماء ای حمله » مشتق است ، زیرا راوی نیز حامل و ناقل حدیث شمرده میشود . البته ، روایت را به معنای حدیث نیز گفتهاند و به حامل سنت و انتقالدهندۀ اقوال ، افعال و تقاریر معصوم ( ع ) راوی گفته میشود .
در مجمعالبحرین آمده است : روایت در اصطلاح علمی خبری را میگویند که بالاخره منتهی به پیامبر و امام ( ع ) میشود ، خواه به شکل تواتر باشد یا مستفیض یا خبر واحد (7)

« خبر » نزد محدثان به معنای حدیث آمده است . در اینکه خبر در اصطلاح این فن ، مرادف با حدیث است یا میان آنها فرقی وجود دارد ، نظرهای گوناگونی وجود دارد که در کتابهای علمالحدیث بدانها اشاره شده است (8)شهید ثانی در این باره مینویسد : خبر و حدیث مترادف یکدیگرند و معنای واحدی دارند (9)
با نگاهی به کتاب من لایحضره الفقیه ، استفاده میشود که در این کتاب واژههای حدیث ، خبر و روایت مترادف با یکدیگر استعمال شدهاند ، و شیخ فرقی برای آنها قائل نشده است ؛ چنانکه مینویسد :
« و فی حدیث آخر »، « و فی خبر آخر » « و فی روایة اُخری (10)و « و فی روایة فلان ».

« اثر » نیز اصطلاحی است که آن را مرادف حدیث گرفتهاند و از این جهت است که جمله : « اثرات الحدیث (11)نیز به معنای : « رویت الحدیث » است . با این حال ، برخی نیز گفتهاند که اثر ، فراگیرتر از حدیث و خبر است و هر دوی آنها را در بر میگیرد (12)

حقیقت آن است که اثر اصطلاحی است که گفتار معصومان ( ع )، صحابه و تابعین را در بر میگیرد .
اصطلاح « تفسیر به ماثور » نیز از همین جا ناشی شده است . در کتاب من لایحضره الفقیه جمع این کلمه ؛ یعنی آثار ، مترادف با اخبار معصومان ( ع ) آمده است ، چنانکه میگوید : « و وردت الاخبار و الآثار عن الائمة (13):Sham:


اصطلاح « وجاده » نیز در کتاب شیخ صدوق آمده است ، چنانکه میگوید : « وجدت بخط سعد بن عبداله حدیثاً اسنده الی الصادق ( ع (14)از آنجا که تلاش مسلمانان بر آن بود تا احادیث را همان گونه که از پیامبر اکرم ( ص ) و معصومان ( ع ) رسیده است ، از مصادر مربوطه – بدون کم و زیاد – اخذ و به طرز صحیحی به دیگران منتقل کنند ، از این رو راههای ویژهای را برای تحمل آن برگزیدهاند که وجاده یکی از آن راهها است .

معنای وجاده ، این است که کسی کتاب یا اصلی را بیابد که چه بسا حدیث آن را ندیده و به او اجازۀ نقل حدیثش را نداده باشد ، ولی به واسطه قراینی اطمینان دارد که این کتاب یا اصل به فلان شخص تعلق دارد .
چنین دریافت حدیثی را وجاده میگویند ، و راوی در مورد این گونه احادیث میگوید : « وجدت او قرأت بخط فلان او فی کتاب فلان (15)

از بیان شیخ دربارۀ حدیث « منقطع » بر میآید که این نوع حدیث ، حدیث مجهول است ؛ و مجهول : « هوالحدیث المروی عن رجل غیر موثق ولا مجروح ولا ممدوح او غیر معروف اصلاً ».:Sham:
یا اینکه حدیث منقطع حدیثی است که اسنادش متصل نباشد و انقطاعش به هر صورتی که میخواهد باشد : « هو مالم یتصل اسناده علی ای وجه کان انقطاعه (16)البته ، برای منقطع تعاریف دیگری نیز ذکر کرده اند (17):Sham:

« مرسل »: « هو ما رواه عنالمعصوم من لم یدرکه (18)( حدیثی است که راوی از معصوم نقل میکند در حالی که وی را درک نکرده است )، « او هو ما سقط فیه الصحابی بان رفعه التابعی الی النبی ( ص (19)

« مرفوع »، حدیثی است که از وسط سلسله یا آخر آن ، یک یا چند نفر از راویان افتاده باشند ، لکن راوی تصریح به رفع نماید (20)مثلاً ، در کتاب من لایحضره الفقیه آمده است : « و فی روایة عبداللهبن المغیرة ، و صفوان و غیر واحد رفعوه الی ابی عبدالله ( ع (21)

حدیث « صحیح » را این گونه تعریف نمودهاند : « ما اتصل سنده الی المعصوم بنقل الامامی العدل عن مثله فی جمیع الطبقات (22)( حدیث صحیح ، آن حدیثی است که سلسلۀ سند آن به معصوم متصل باشد و ناقل و راوی آن در همۀ طبقات شیعۀ دوازده امامی و عادل باشد ).

حدیث « ضعیف » چنانکه شهید ثانی میگوید ، حدیثی است

که هیچ یک از شرایط احادیث « صحیح » و « حسن » و « موثق » را نداشته باشد ، و در طریق آن افرادی باشند که متصف به فسق و مانند آن بوده یا مجهولالحال یا وضاع باشند (23)

2 - نظرهای خاص فقهی ( متفردات ) شیخ صدوق در کتاب من لایحضره الفقیه:Sham:

گاهی در کتب فقهی ، فتواهایی از فقیهان دیده میشود که نادر ، شاذ یا خلاف اجماع و خلاف مشهور میان سایر فقها میباشند .

چنانکه آقای خرسان نیز متذکر شده است ، اگر کسی کتاب من لایحضره الفقیه را مورد بررسی و تتبع قرار دهد ، گاهی فتواهایی را از شیخ صدوق در آن مییابد که اکثر علمای شیعه از آنها تبعیت نکردهاند .
چنانکه صاحب روضات الجنات نوشته است ، شیخ مفلح بن حسن صیمری ( د . 933 هـ . ق ) مؤلف تلخیص الخلاف و کتابهای دیگر ، کتابی به نام التنبیه علی غرائب من لایحضره الفقیه را تألیف کرده ، و در آن فتاوای خلاف اجماع علما و مسائل متروک در نزد علمای متأخر و فقهای متقدم را از این کتاب گردآوری نمود (24):Sham:

به هر حال ، در کتاب من لایحضره الفقیه گاه روایت و فتواهای شاذ و نادری وجود دارند که یا مخالف اجماع بوده یا مخالف نظر مشهور میان علمای شیعه است ، که باید بعضی از آنها حمل بر تقیه شود یا ظاهر آنها به گونهای توجیه گردد ؛ چنانکه فقهای عظام و شارحان این روایات و فتاوا به این موارد اشاره کرده و به حل آنها پرداختهاند (25)
آقای خرسان در جزء اول این کتاب ، به 9 مورد از فتواهای غریب و آرای خاص شیخ صدوق اشاره کرده است (26):Sham:

3 - جایگاه کتاب من لایحضره الفقیه در آثار شیخ و مقایسۀ آن با کافی

الف : جایگاه کتاب من لایحضره الفقیه در آثار شیخ

کتاب من لایحضره الفقیه در میان آثار موجود شیخ صدوق ، از ویژگی خاصی برخوردار است .
این کتاب در میان این آثار ، بزرگترین و مهمترین اثر شیخ صدوق به شمار میرود .
به اعتراف علما و دانشمندان ، یکی از کتب اربعۀ معتبر شیعه محسوب میشود و تا کنون مرجع و محل استفادۀ مجتهدان ، فقها و خواص و عوام بوده است .
دهها نفر از علما و فقهای شیعه آن را شرح کرده ، بر آن حاشیه زده و به فارسی ترجمه کردهاند .
در میان آثار به دست آمدۀ شیخ ، فقط کتاب من لایحضره الفقیه کتاب جامعی در فقه و احکام مذهب شیعۀ جعفری است .
دیگر آثار وی معمولاً با نام موضوعی مزین شده و بیانگر احادیثی است که در آن رشته و موضوع موجود بوده است .
یکی از ویژگیهای مهم این کتاب آن است که اعتماد و اطمینان به صحت مطالب و روایات آن ، به مراتب بیشتر از سایر آثار موجود وی است .
شیخ در مقدمۀ کتاب این گونه آورده است : ... بلکه منظورم این بود که آن دسته از روایاتی را که بدانها فتوا میدهم و به صحت آنها حکم میکنم ، بیاورم .
و اعتقادم دربارهاش چنین است که حجت میان من و پروردگارم – که نامش و قدرتش والا -، میباشد . و همۀ آنچه که در اینجا آوردهام ، از کتابهای مشهور و مورد اعتماد و مرجع استخراج کردهام (27)

از این رو ، هر چند این کتاب روایی شمرده شده ، ولی شیخ صدوق آن را یک کتاب فقهی اعتبار نموده است تا در مسائل شرعی بدان عمل کنند .
اما در دیگر آثار شیخ چنین ضمانتی وجود ندارد ، و شیخ صحت همۀ احادیث آنها را برعهده نگرفته است .
البته ، صحت مطالب مندرج در کتاب المقنع نیز تا حدی مانند کتاب من لایحضره الفقیه است ، چنانکه خود در مقدمۀ کتاب آورده است : مطالبی را که در این کتاب آوردهام ، از کتابهای اصولی که از مشایخ علما و فقهای ثقات و مورد اطمینان – رحمهم الله – بوده ، استخراج شده است (28)

دربارۀ کتاب من لایحضره الفقیه باید گفت که هدف این نبوده است که مانند برخی از مؤلفان صرفاً احادیث مختلف را گردآوری کند و تشخیص صحت و سقم آن را به عهدۀ دیگران واگذارد ، بلکه هدف وی گردآوری احادیث صحیح و مورد اعتماد بوده است .

خلاصه ، این کتاب همچون رسالههای عملیهای است که مجتهد در ابتدای آن تذکر میدهد که عمل به آن مجزی است ؛ ان شاءالله .

ب : مقایسۀ کتاب من لایحضره الفقیه با کتاب کافی

نخستین جامع حدیثی شیعه نوشته شده در زمان غیبت صغری که نسبت به دیگر کتابهای اربعه از لحاظ محتوا و روایت جامعتر و افزونتر میباشد ، کتاب ارزشمند کافی است .
این کتاب به وسیلۀ ثقةالاسلام ابوجعفر محمدبن یعقوب بن اسحاق کلینی رازی ( د . 328 یا 329هـ . ق ) به مدت 20 سال نگاشته شد . این کتاب از لحاظ کم و کیف ، و محتوا و زمان ، مقدم بر 3 کتاب دیگر یاد شده است (29)یکی از منابع مورد استفادۀ شیخ صدوق در کتاب من لایحضره الفقیه ، آثار شیخ کلینی و از آن جمله کتاب کافی بود ، که در مواردی از آن نام برده است (30)

سیرۀ شیخ صدوق آن بود که در درجۀ اول از مأخذ اولیه و کتابهای مشایخ خود استفاده مینمود ، اما در صورتی که حدیث مورد نظر وی در این کتابها موجود نبود ، از جامع کلینی استفاده و نقل حدیث میکرد :

با مقایسهای میان کافی و کتاب من لایحضره الفقیه ، ملاحظه میشود که کتاب من لایحضره الفقیه در مسائل احکام عملی و فقهی نگاشته شده است ؛ چنانکه خود صدوق نیز به این مطالب تصریح کرد .
او مینویسد :.... من این کتاب را برای مجرد فقه وضع کردهام و نه چیز دیگر (31)ولی کتاب کافی علاوه بر احکام و مسائل فقهی ، احادیث اعتقادی و اخلاقی را نیز در بر دارد .
:Sham:

در مورد سند روایات کتاب من لایحضره الفقیه و مقایسۀ آن با کافی نیز مشاهد میکنیم که صدوق از طریقۀ اختصار سند استفاده کرده ، ولی کلینی برخلاف شیخ صدوق و شیخ طوسی از این روش استفاده ننموده است ، بلکه سیرۀ او در زمینۀ سند درج آن به صورت کامل در خود کتاب می باشد .

بررسی اشکالات متأخران بر کتاب من لایحضره الفقیه:Sham:

متأخران بر کتاب من لایحضره الفقیه 2 اشکال مهم و عمده گرفتهاند ::Sham::Sham::Sham:

1 - ارسال و ضعف در روایات:Sham:

2 - تصحیف و تحریف در روایات:Sham:

اینک به بیان این اشکالات و پاسخ آنها میپردازیم :

1 - ارسال و ضعف در روایات:Sham:

از اشکالکنندگان به کتاب من لایحضره الفقیه ، دانشمند محترم محمدباقر بهبودی است که به تألیف صحیح کافی ، صحیح فقیه و صحیح تهذیب دست زدهاند (32)که از سوی علما با مخالفت و اعتراض روبرو گشت (33)زیرا مؤلف از میان حدود 16 هزار حدیث کتاب کافی در نهایت حدود 4400 روایت را به عنوان صحاح کافی عرضه کرده ، یا در میان حدود 5 هزار حدیث کتاب فقیه تنها 1650 حدیث را به عنوان احادیث صحیح شناخته است .

وی در ترجمۀ گزیدۀ فقیه ( صحیح فقیه ) مینویسد : « ناگفته نماند که شیخ صدوق در یک فرصت مناسب برای این خودآموز خود ، مشیخهای ترتیب داد تا احادیث آن را از حالت ارسال خارج کند و کتاب فقیه را مانند یک جامع فقهی و حدیثی همچون کتاب کافی به مرحلۀ اعتبار و حجیت ارتقاء دهد ، ولی در این کار خود هم کاملاً موفق نشد ، زیرا بعد از ترتیب این مشیخه باز هم دو هزار و پانصد حدیث آن به حالت ارسال و ضعف لازم باقی ماند که به هنگام استدلال فقیه قابل استناد نخواهد بود .
و مابقی که از حالت ارسال خارج شد ، قسمتی به خاطر بدنامی راوی شرایط صحت و حجت را حائز نبود و قسمتی دیگر به خاطر ضعف طریق و یا جهالت مشایخ از شرایط صحت برخوردار نشد ، و فقط در حدود یک پنجم آن به درجۀ صحت و اعتبار نایل گشت .
و معلوم شد که با توجه به متن احادیث و رفع و اختلافات و تناقضی که با احادیث کافی و احادیث تهذیب و استبصار دارد ، بیش از یک ششم و یا یک هفتم آن قابل عرضه نخواهد بود (34)

در جواب به این اشکال مباحث ذیل مطرح می شود :

الف : نقل فتواها به لسان احادیث

این اشکال بر صحیح فقیه آقای بهبودی وارد است ، که ایشان صرفاً به نقل احادیث مسند کتاب اکتفا کرده و از نقل فتواهای شیخ که در واقع به لسان احادیث و عین الفاظ آنها یا مضمون آنهاست ، خودداری ورزیده است .

عرضۀ نصوص روایات با حذف اسناد به عنوان فتوا پس از دقت و تمییز صحیح از ناصحیح ، شیوهای در نگارش فقه بود که از آغاز سالهای قرن 4 هـ . ق پدید آمد .
از اولین کوشندگان در این میدان باید از فقیه و محدث عالی قدر مرحوم علیبن حسینبن موسی بن بابویه یاد کرد که کتاب شرایع را برای فرزندش نگاشت و به رسالۀ علی بن بابویه مشهور شد .

مرحوم شهید اول نوشته است : فقها به هنگام دست نیافتن به نصوص ، به خاطر حسن ظن به علی بن بابویه و از آن رو که فتوایش مانند روایتش بود ، به آنچه در شرائع مییافتند تمسک میکردند (35)

البته شیوۀ ابن بابویه پس از وی نیز ادامه یافت ، و مرحوم صدوق با نگارش مقنع و هدایه ، شیخ مفید با تدوین مقنعه و شیخ طوسی با نگارش نهایه و مبسوط ، این نگارشها را به کمال رساندند .
فقیهان اغلب آنچه را که دربارۀ کتاب ابن بابویه آوردیم ، دربارۀ این گونه آثار معتقد بودند .
در میان فقهای متأخر نیز مرحوم آیتالله بروجردی بر این شیوه تأکید میورزید . براساس آنچه شاگردان درس آن بزرگوار گفته و نوشتهاند ، از این مجموعه به عنوان « المسائل الملتقاة » یا
« اصول ملتقاة » یاد میکرده است . چنانکه برخی دیگر از فقیهان از این مجموعه ، به « الفقه المنصوص » یاد کردهاند (36)


علامه شوشتری نیز مینویسد : « ولا یقول علی بن بابویه الاعن نص و ان لم نقف علیه (37)و نیز میگوید : « ان علی بن بابویه فتاویه متون اخبار اسقط اسانیدها تکون فی حکم الخبر (38)

مجلسی اول میگوید : صدوق رسالۀ پدرش را به منزلۀ نص میداند ، چون از غیر نص نمینوشتند و عمل نمیکردند (39)

مجلسی دوم مینویسد : « و علماؤنا یعدون فتاواه من جملةالاخبار (40)

آقای غفاری نیز آوردهاند : « باید دانست که غالب فتاوای مؤلف که حدیث آن را ذکر نکرده است ، مضمون حدیث یا احادیثی است که دیگران مانند کلینی و شیخ طوسی – رحمهما الله – در کافی و تهذیبین روایت کردهاند .
چون میخواسته است به صورت فتوا کلام خود را بگوید ، در لفظ خبر اندکی تصرف کرده و لذا به صورت خبر نیاورده است (41)

مرحوم کمرهای در مقدمۀ خصال نیز در فصل چهارم با عنوان : « روش مکتب شیخ صدوق در فتوا و بیان احکام دین »، مینویسد : اجماع و سیرۀ تمام فقیهان مذهب شیعه از زمان پیغمبر تا آخر دورۀ غیبت صغری بلکه تا اواخر قرن 4 هـ . ق ، به طور قطع این مطلب را روشن میکند که در مقام بیان احکام دین و تعلیم عموم مسلمانان ، به همان نقل روایت و نصوص صادره اکتفا میکردند ، و از پیش خود تعبیر نداشتند (42)

ب : صحیح بودن روایات کتاب من لایحضره الفقیه برحسب اصطلاح متقدمان

در کتابهای صحیح کافی ، صحیح فقیه و صحیح تهذیب آقای بهبودی ، مطمئناً تعداد زیادی از روایات معصومان ( ع ) حذف شده است که از نظر متقدمان صحیح و طبق معیار متأخران ضعیف قلمداد میشود ؛ احادیثی که بعضاً فقهای شیعه نیز در طول تاریخ فقه بر مبنای آنها فتوا دادهاند .
لذا ، چنانکه یکی از محققان متذکر شده است : « اگر بخواهیم در مقام استنباط و صدور فتوا صرفاً احادیث صحاح و حسان را اختیار بکنیم ، باید قسمتی از فقهمان را بدون مدرک بدانیم (43)

شیخ صدوق در مقدمۀ کتاب من لایحضره الفقیه اظهار میدارد : « قصدت الی ایراد ما افتی به واحکم بصحته (44)مجلسی اول در شرح این عبارت مینویسد : « و آنکه گفته است که حکم به صحت جمیع این احادیث میکنم موافق اصطلاح متقدمان است ، چنانکه شیخ بهاءالدین محمد – رحمهالله تعالی – در مشرق الشمسین ذکر کرده است .
و از جاهای دیگر نیز ظاهر میشود که مراد ایشان از صحت ، آن است که معلوم شود انتساب آن خبر به امامان معصوم ( ع ) و علم ایشان حاصل شده است یا به تواتر ، یا به آنکه خبر را در اکثر اصول ایشان که 400 اصل بوده است ذکر کرده باشند (45)

سپس با بیان مطالبی در مورد اصول اربعمائة و اعتبار آنها ، مینویسد : « و جزم داریم که صحتی که ایشان ( مشایخ ثلاثه ) میگویند ، آن است که یقیناً معصوم ( ع ) فرمودهاند و صحت نزد متأخران این معنا را دارد که راویان ثقه و معتمدند (46)

در توضیح این مطلب همچنانکه علمای اسلامی خاطرنشان کردهاند (47)باید بگوییم : کلمۀ صحیح در بین علمای رجال و حدیث به 2 معنا به کار میرود ؛ صحیح به اصطلاح متقدمان و صحیح به اصطلاح متأخران .
صحیح به اصطلاح قدما ، به معنای معتبر است که در مقابل آن حدیث ضعیف و غیرمعتبر قرار دارد .
به همین سبب ، قدما صحیح را چنین تعریف کردهاند : حدیثی است که میتوان بر آن اعتماد کرد ، خواه اعتماد از ناحیۀ سند باشد یا با وجود قراین و اسباب .
به تعبیر آیت الله جعفر سبحانی ، در اصطلاح قدما حدیثی صحیح است که قراین داخلی ( سند روایت ) یا قراین خارجی ، بر صدور آن از معصوم ( ع ) گواهی دهد (48)پس در اصطلاح قدما ، صحت حدیث به معنای اطمینان و وثوق به صدور روایت از معصوم ( ع ) است ، خواه این وثوق مولود وثاقت راویان آن حدیث باشد یا معلول یک رشته قراینی که صدور حدیث را از معصوم ( ع ) تصدیق و اثبات کند (49)

اما در اصطلاح متاخران ، احادیث براساس مذهب و وثاقت راوی به اقسام چهارگانۀ : صحیح ، حسن ، موثق و ضعیف تقسیم شد . این دستهبندی در عصر علامۀ حلی ( د . 726 هـ . ق ) و استادش ابن طاووس ( د . 763 هـ . ق ) رواج یافت . بیشتر محدثان این تقسیمبندی را به علامه و استادش نسبت میدهند .

پس ، حدیث صحیح در اصطلاح متاخران به معنای معتبر نیست ، بلکه صحیح در این اصطلاح عبارت است از حدیث متصل السند که همۀ راویان آن امامی مذهب و عادل بوده باشند .
البته ، این بدان معنا نیست که هر حدیثی که عنوان صحیح را در این اصطلاح به خود نگیرد از درجه اعتبار ساقط باشد ، بلکه اکثر علما به حدیث موثق و بسیاری از آنها به حدیث حسن عمل میکنند و آن را در سلک احادیث معتبر میشمارند .

حدیث حسن ، حدیثی است که راویان آن امامی ممدوح باشند ، ولی بر عدالت آنان تصریح نشده باشد .
حدیث موثق ، حدیثی است که راویان یا یکی از آنها غیرامامی بوده باشد ، ولی افرادی مورد اطمینان و راستگو باشند .
حدیث ضعیف ، آن است که شرایط معتبر در اقسام سه‌گانۀ مزبور را نداشته باشد ؛ یعنی اگر راوی فاسق یا دروغگو بوده یا بعضی از راویان یا تمامی آنها مجهول باشد ، حدیث را ضعیف گویند (50)

شیخ بهاءالدین عاملی در کتاب مشرقالشمسین خود بعد از ذکر تقسیم حدیث به اقسام چهارگانه مینویسد : هرگاه کسی با کلام قدما سروکار داشته باشد ، میبیند این اصطلاح و تقسیمبندی چهارگانه حدیث در بین آنها نبوده است ، بلکه آنها صحیح را بر حدیثی اطلاق میکردند که دارای قراینی بود که باعث وثوق و اعتماد آنها بر حدیث میشد . وی پس از بیان چندی از این قراین مینویسد : رئیس المحدثین محمد بابویه – قدس الله روحه – براساس اصطلاح متقدمان ، صحیح را بر حدیث مورد اعتماد و اطمینان اطلاق نموده ، حکم به صحت احادیث کتاب کرده و بیان نموده که آنها را از کتابهای مشهور مورد اعتماد و مرجع برگرفته است (51)

مرحوم مجلسی اول در این باره اظهار میدارد : احادیث مرسل محمدبن یعقوب کلینی و محمدبن بابویه قمی بلکه جمیع احادیث ایشان که در کافی و کتاب من لایحضره الفقیه است ، همه را صحیح میتوان گفت ، زیرا شهادت این دو شیخ بزرگوار کمتر از شهادت اصحاب رجال نیست ، بلکه یقیناً بهتر است از جهت آنکه ایشان که صحیح میگویند ، معنایش چنین است که به یقین آنها را امامان معصوم ( ع ) فرمودهاند ، به وجوهی که ایشان را یقین حاصل شده است . و متأخران که صحیح میگویند ، معنایش آن است که جماعتی که روایت کردهاند ، ثقه بودهاند (52)

ج : ضعیف و صحیح در اصطلاح علما و کتابهای فقهی

اینکه در بعضی از کتابهای فقهی شیعه دیده میشود که بعضی از روایات کتابهای اربعه و سایر کتابها را تضعیف کردهاند ، به معنای ضعف مصطلح نیست ، بلکه شاید بتوان گفت در بیشتر موارد ، این ضعف به حساب سند روایت گذاشته نمیشود .

لذا ، دیده میشود گاهی علما حکم به ضعف روایاتی میکنند که در علم رجال و حدیث اطلاق صحیح بر آنها میشود ، ولی چون مخالف مشهور یا اجماع هستند کنار گذاشته میشوند .

استاد علی نمازی شاهرودی مینویسد : به طور کلی شهادت ارکان فقه و فقاهت و بزرگان طائفۀ حقۀ امامیه به اعتبار و صحت روایات کتابهای اربعه ، بدین معنا نیست که همۀ احادیث مذکور در این کتابها به هر تقدیر قابل عمل باشند ، زیرا آنها شهادت به صحیح بودن این روایات در اصطلاح قدما و قطعی الصدور بودن آنها میدهند ، اما شهادت به قطعی بودن وجه صدور آنها نمیدهند . لذا ، ممکن است بعضی از این روایات را حمل بر تقیه نمود یا به وسیلۀ شهرت یا اجماع بر دیگر روایات ترجیح داد .:Sham:
و شهادت دادن به اینکه همۀ روایات معتبر است ، منافی با این نیست که بعضی قویتر از دیگر روایات باشند . لذا ، روایاتی که اقوی نیستند ، نسبت به اقوی ضعیف محسوب میگردند (53)

شیخ حر عاملی نیز در این باره مینویسد : « ان من تتبع کتب الاستدلال علم قطعاً انهم لایردون حدیثا لضعفه باصطلاحهم الجدید و یعلمون بما هو اوثق منه و لا مثله بل یضطرون الیالعمل بما هو اضعف منه اذا لم یکن له معارض من الحدیث (54)

علامۀ شوشتری ( ره ) نیز در کتاب ارزشمند خود النجعة فی شرح اللمعة اظهار میدارد : عمل مشهور به خبری که سندش ضعیف است ، دلیل بر آن است که اصل در حجیت خبر عمل اصحاب است ، و سلامت سند فرع آن است .
بنابراین ، اگر خبری مشهور و ضعیف السند با خبر غیرمشهور و صحیح السند تعارض پیدا کرد ، عمل به مشهور مقدم است . و اما ترجیح خبر صحیح السند بر ضعیف السند ، در جایی است که هر دو از جهت عمل یکسان باشند ؛ چنانکه علمای متقدم بر این سیره بودهاند (55)

در مورد ضعف راوی یا روایت ، شیخ ابوعلی حائری از استادش وحید بهبهانی که استاد علامه بحرالعلوم هم بوده است ، نقل میکند : گاهی علمای رجال میگویند راوی ضعیف است و اکثر علما آن را نشانۀ نکوهش و قدح شخص راوی میدانند . به همین علت ، حکم به ضعیف بودن روایت او میکنند ، در صورتی که خود این نظریه ضعیف است ؛ چنانکه در ترجمۀ سهل بن زیاد و احمدبن محمدبن خالد و غیر آنان – در تعلیقه رجال کبیر – خواهیم گفت ... و زمانی میگویند فلانی در حدیث ضعیف است و این به معنای ضعیف بودن راوی نیست . و حکم به قدح وی ، از این سخن ضعیفتر است ؛ چنانکه باز در ترجمۀ سهل بن زیاد خواهد آمد (56)

مرحوم مجلسی اول در روضةالمتقین آورده است : حکم به ضعف راوی جرح وی نیست ، چرا که فرد عادلی که ضابط نباشد در مورد او گفته میشود : وی ضعیف است ؛ یعنی ضعیف در حدیث است . بلکه ، دیده میشود آنها ضعیف را بر کسی اطلاق میکنند که از ضعفا نقل مینماید و اخبار مرسل را بیان میکند .

د : دقت و توجه شیخ صدوق در نقل احادیث صحیح و مورد اعتماد

شیخ صدوق صرفاً به نقل و ضبط احادیث نپرداخته است ، بلکه او با احاطه بر روایات و استفاده از معیارهای تشخیص و ترجیح احادیث به سنجش و گزینش روایات میپردازد ، و آنچه را که مطابق موازین میبیند به عنوان عقیده یا فتوای خویش بیان میدارد .
وی در عالم فقه و حدیث نه تنها به عنوان ناقل روایت ، بلکه – چنانکه شیخ طوسی (57)و دیگران نیز یادآور شدهاند – به عنوان نقاد احادیث و آگاه به علم رجال مطرح است .
از این رو ، نقد اسناد و متون برخی از احادیث در مواضع مختلف از آثار وی از آن جمله در کتاب من لایحضره الفقیه به چشم میخورد ، مانند آنچه که در باب « صوم یوم الشک » در انتهای باب با نقل خبری از عبدالعظیم حسنی آورده است : « و هذا حدیث غریب لا اعرفه الا من طریق عبدالعظیم بن عبدالله الحسنی المدفون بالری فی مقابر الشجرة و کان مرضیاً رضیالله عنه (58)یا در باب « ظهار » دربارۀ حدیثی این گونه مینویسد : « هذا الحدیث فی الظهار غریب نادرلان المشهور فی هذا المعنی (59)

شیخ صدوق حتی از راویان انتقاد میکند ، مثلاً روایتی را از سکونی در باب میراث مجوس آورده است ، و در انتهای حدیث مینویسد : من به آنچه سکونی در روایت آن منفرد است ، فتوا نمیدهم (60)یا دیده میشود که شیخ صدوق در کتاب من لایحضره الفقیه به واقفی بودن بعضی از راویان اشاره کرده است (61)و نیز مفوضه (62)را که به جعل و وضع اخبار جعلی دست میزنند لعنت میکند (63)همچنین ، شیخ صدوق به خطاها و اشتباههای فضل بن شاذان در بیان بعضی از احکام میراث اشاره کرده است (64):Sham::Sham:

هـ : شهادت شیخ صدوق برصحت کتاب من لایحضره الفقیه و استفاده از منابع مورد اعتماد در تألیف آن

شیخ صدوق در مقدمۀ کتاب مینویسد : « لم اقصد فیه قصد المصنفین فی ایراد جمیع مارووه ، بل قصدت الی ایراد ما افتی به و احکم بصحته (65)و اعتقد فیه انه حجة فیما بینی و بین ربی – و جمیع مافیه مستخرج من کتب مشهورة (66)علیها المعول و الیها المرجع (67)چنین تعبیری بیتردید بر ضمانت و عهدهداری گوینده نسبت به صحت صدور آثار مندرج در کتابش از ائمه ( ع ) و مجزی بودن عمل به آنها از عصر شیخ تا هر زمانی دلالت دارد .

مرحوم مجلسی اول در توضیح عبارت مصنف : « و جمیع مافیه مستخرج من کتب مشهورة علیها المعول و الیها المرجع »، مینویسد : « و ظاهر مشهور متواتره است که کتب مورد استفادۀ شیخ ، از مصنفان آنان متواتر بوده و از اصول اربعمائه است یا امثال آن . و صدوق در آخر این کتاب ، فهرست کتب را ذکر کرده است و از چهار صد کس ، سه چهار کس کم روایت کرده است . و شاید دو سه کسی را نام برده باشد در فهرست ، که در اصل کتاب نام ایشان را ذکر نکرده است (68)

نیز ، مجلسی اول در کتاب روضة المتقین با مطرح کردن این سوال که معنای حکم نمودن به صحت مطالب کتاب چیست با اینکه وی از ضعفا بسیار نقل میکند ، به بیان معنای افتا و نقل سخن شیخ بهایی دربارۀ معنای صحیح در اصطلاح متقدمان و متاخران میپردازد و مینویسد : خبر واحد صحیح فی نفسه حجت است ؛ چنانکه مذهب بیشتر متاخران است .
و ظاهراً در این صورت جایز است که حکم به صحت آن شود ، چنانکه ثقةالاسلام محمدبن یعقوب کلینی و رئیس المحدثین محمدبن بابویه قمی – رضی الله عنهما - حکم به صحت اخبار کتابهای خود نمودهاند (69)

همچنین ، وی در روضةالمتقین با طرح این سوال که چگونه ممکن است کلینی و صدوق علم به صحت اخباری پیدا کنند که از ضعفا نقل شده است ، پاسخ میدهد : شکی نیست که اخباری که از ائمۀ اطهار ( ع ) نقل شده فراوان بوده ، و ممکن است که همۀ آنچه را که این دو شیخ نقل نمودهاند متواتر بوده یا محفوف به قراینی بوده که مفید علم باشند (70)

علامه بحرالعلوم نیز در رجال خود آورده است : بعضی از علمای شیعه روایات احادیث فقیه را بر سایر کتب اربعه ترجیح دادهاند . این ، به خاطر حافظۀ قوی و زیادت حفظ صدوق و حسن ضبط او در روایت می باشد .
همچنین ، به خاطر این است که کتابش بعد از کتاب کافی تألیف شده است .
دیگر آنکه ، ضمانت صحیح بودن روایات آن را به عهده گرفته است . به این اعتبار ، گفته شده که مراسیل صدوق مانند مراسیل ابن ابی عمیر در حجیت و اعتبار است .
و این مزیت ، از خواص این کتاب است که در سایر کتب علما دیده نمیشود (71)

فاضل تفرشی در شرح خود مینویسد : « الاعتماد علی مراسیله ینبغی ان لایقصر عن الاعتماد علی مسانیده حیث حکم بصحته الکل (72)
شیخ بهاءالدین در شرح فقیه مینویسد : شماری از اصولیان روایت مرسلی را که فرد عادل نقل میکند بر مسانیدش ترجیح دادهاند ، و استدلال نمودهاند که قول فرد عادل که میگوید : « قال رسول الله ( ص )»، اشعار به اذعان وی به مضمون خبر دارد ، به خلاف آنجایی که میگوید : « حدثنی فلان عن فلان انه قال کذا (73)

شیخ سلیمان بحرانی در بلغۀ خود در اعتبار روایات کتاب من لایحضره الفقیه آورده است : « بل رأیت جمعاً من الاصحاب یصفون مراسیله بالصحة و یقولون انها لا تقصر عن مراسیل ابن ابی عمیر ، منهم العلامة فی المختلف و الشهید فی شرح الارشاد و السید محقق الداماد – قدس الله ارواحهم (74)

اما در مورد منابع معتبر مورد استفادۀ شیخ صدوق در کتاب من لایحضره الفقیه ، به نقل سخنان اعلام و علمای شیعه میپردازیم .

مرحوم مجلسی دوم در اربعین خود مینویسد : صدوق ( ره ) با آنکه متاخر از کلینی ( ره ) است ، اخبار را در فقیه از اصول مورد اعتماد اخذ کرده ، اساتید را در فهرست آورده و برای هر کتاب اساتید صحیح و معتبری را ذکر نموده است . و اگر به ذکر خبر با سندش میپرداخت ، جهت اختصار تنها به یک سند اکتفا میکرد . لذا ، فقیه روایات صحیحۀ بیشتری را از سایر کتب در بر دارد (75)

علامۀ مجلسی صاحب بحارالانوار و پدرش مولی مجلسی و سایر علما معتقدند که اصول معتبرۀ اربعمائة و کتب اصحاب ائمه ( ع ) در نزد محدثان ، اظهر من الشمس بوده است (76)

ناگفته نماند که برخی از خبرگان فن رجال ، همچون فقیه نامور آیت الله بروجردی ، بر این نظرند که مشیخۀ صدوق و شیخ طوسی تنها به منظور تیمن و تبرک و صرفاً برای اینکه احادیث به صورت مرسل نمودار نگردد ، بوده است ، والا اصل صحت استناد کتبی که از آن روایات را بر میگرفتند به مؤلفانش مسلم بود و هیچ گونه جای شک نداشت (77)
علاوه بر اینکه مبنای آیتالله بروجردی این بود که نباید اکتفا به مقدار محدودی از توثیقات شود که در رجال نجاشی و شیخ و امثال آنها درج شده است .
این اعتمادی که قدما مانند کلینی ( ره ) به احادیث آنها کرده و بر اساس آن فتوا دادهاند ، بهترین وسیله برای احراز وثاقت است (78)

بنابراین ، اگر ما جمعی از راویان را نشناسیم و علمای رجال نام آنان را نبرده باشند ، دلیل بر ضعف روایت نمیشود ، زیرا شیخ صدوق که خود استاد فن حدیث بوده ، حدیث را از آنها نقل کرده است .
لذا ، جا داشت که علمای رجال تنها به دلیل نقل صدوق – در صورتی که متن حدیث مضطرب نباشد – حتی در باب عدول و موثقین از آنان نام ببرند (79)

مرحوم فیض کاشانی نیز در کتاب وافی با انتقاد از اصطلاح جدید متاخران در تقسیمبندی احادیث مینویسد : بسیاری از راویانی که مشایخ و استادان مشایخ مشهور ما هستند و از آنان بسیار روایت نقل میکنند ، حالاتشان در کتابهای جرح و تعدیل مذکور نیست ، و مدح و قدحی دربارۀ آنان وارد نشده است . برحسب این اصطلاح جدید ، روایات آنان باید ضعیف شمرده شود ، با اینکه پیروان این اصطلاح خودشان نیز راضی بدان نیستند ... پس اولی و بهتر آن است که طریقه قدما را در پیش بگیریم ، و به این اصطلاح مستحدث اعتنا نکنیم . بله ، اگر 2 خبر مورد اعتماد در نزد قدما با یکدیگر تعارض نمودند برای ترجیح یکی از آنها ، به حال راویان آن دو خبر در جرح و تعدیل روی میآوریم (80)

و : دقت و توجه قدما در نقل روایات صحیح ، موثق و مورد اعتماد

آیتالله خویی در مقدمۀ پنجم و فصل دوم کتاب ارزشمند معجم رجال الحدیث اشکال بر کتاب من لایحضره الفقیه را این گونه مطرح کردهاند : این گونه استدلال شده است که روایات کتاب من لایحضره الفقیه همگی صحیح میباشند ، چرا که شیخ در مقدمۀ کتابش چنین گفته است .
سپس ایشان با ذکر مقدمۀ شیخ صدوق ، اظهار می دارد : دلالت این کلام بر اینکه همۀ روایاتی را که شیخ صدوق در کتابش نقل نموده و از نظر خویش صحیح دانسته و آن را حجت بین خود و خداوند متعال میبیند ، واضح و روشن است ، جز آنکه ما متذکر میشویم : هرگاه یکی از متقدمان روایتی را صحیح بداند برای کسی که روایت را به واسطۀ وثاقت راویاش یا ممدوح بودن وی حجت میداند ، نفعی ندارد .

علاوه بر اینکه ما میدانیم که صدوق تصریح به تبعیت از شیخ خویش ابن ولید در تضعیف و تصحیح کرده است ، و خود به حال راوی که ثقه یا غیرثقه باشد نمینگرد .

به طور کلی خبر دادن شیخ صدوق از صحت روایتی و حجیت آن ، نشاندهندۀ رأی و نظر خویش میباشد و در حق دیگری حجت نیست (81):Sham::Sham::Sham:

از کلام آیت الله خویی برمیآید که ایشان برای صحت و وثاقت خبر موضوعیت قائل است ، ولی – چنانکه در قبل نیز گفتیم -، بیشتر علما از آن جمله آیت الله بروجردی و علامه شوشتری و دیگران ، وثوق به صدور روایت را کافی میدانند و بنای عقلا نیز بر همین است (82)

یک مبنا که مورد اختلاف آیتالله بروجردی و آیتالله خویی بود ، این است که اعراض اصحاب موجب وهن حدیث است و عمل اصحاب جابر ضعف سند است ؛ که این مبنای مرحوم آیتالله بروجردی بود ، برخلاف آیتالله خویی که آن را قبول نداشت .

آیتالله ابوطالب تجلیل در این مورد میفرماید : این ، شبههای است که مرحوم آیتالله خویی در نظرشان آمده بود ، و بعد هم دیگران از وی تبعیت کرده اند .
البته در ابتدای مسئله ، حرف ایشان قبول است . وقتی ما میبینیم یک سندی ضعیف است - ولو کسی دیگر هم پذیرفته باشد – هنگامی که برای ما خلاف آن ثابت شده باشد ، نمیتوانیم از ایشان تبعیت کنیم ... ولی وقتی بیشتر در جهات اصول وثوق دقت کنیم ، میبینیم برای عقلا از جهات مختلف وثوق حاصل میشود .
از جمله جهاتی که وثوق میآید ، وثوق به دیگران است .
وقتی میبینیم کسانی که اهل خبره و اطلاع به رجال و درایه هستند به این فرد اعتماد میکنند ، طبعاً برای ما هم وثوق حاصل میشود .
فقها حکم الله را بدون حجت فتوا نمیدهند ... اما دربارۀ مسئلۀ اعراض باید بگویم که اعراض نیز همین گونه است . ممکن است آدمی راستگو باشد و در تمامی عمرش هم دروغ نگفته باشد ، ولی در عمرش یک بار اشتباه کند و این شتباه را نه عمدی بلکه سهواً نقل کند (83)

مطلب دیگر اینکه ، بنای عملی اصحاب حدیث و قدما هرگز بر این نبوده است که از هر فردی در کوچه و بازار حدیث بشنوند و بدون اطمینان به صدور آن از معصوم برای دیگران نقل کنند ، بلکه بسیار در استماع ، نقل و کتابت حدیث دقت میورزیدند .
حتی گاه احتیاط به حدی بود که آنان از امام معصوم ( ع ) میخواستند فقیه و محدثی کاملاً امین را به آنان معرفی کند تا احکام و وظایف دینی خویش را از او فرا بگیرند .

بعضی از شواهد نشان میدهد که ائمۀ اطهار ( ع ) جهت تمییز حدیث صحیح از ناصحیح و جعلی ، مقیاسها و معیارهایی را معین کردند که مرحوم کلینی در کتاب اصول کافی ، باب « الرد الی الکتاب والسنة » و باب « اختلاف الحدیث » و باب « الاخذ بالسنة و الکتاب »، احادیثی را در این باره نقل کرده است .

بلکه به شهادت بعضی از قراین ، دقتهای رجالی از همان قرن 2 هـ . ق ، در بین محدثان مطمح نظر بوده است . افزون بر آن ، هستۀ اولیۀ علم رجال در شیعه ریشه در ستایش و نکوهشهای ائمه ( ع ) نسبت به بعضی از افراد و اصحاب خود دارد ، که بخوبی این مسئله در کتب رجالی مشاهده میشود (84)اما علاوه بر رهنمودهای امامان ( ع ) و به تناسب شکلگیری حدیث از سوی دانشمندان شیعه ، تلاشهای وسیعی صورت گرفت تا اشخاص ناصالح شناسایی ، و از اخبار و روایت آنان پرهیز شود (85)

البته ، دربارۀ معیارهای پذیرش روایات یا رد آنها و اصول جرح و تعدیل ، حوزۀ قم سختگیری و شدت بیشتری را معمول میداشت (86)آنان در سختگیری نسبت به متهمان به انحراف عقیدتی ، از شهرت ویژهای برخوردار بودند .
شیخ طوسی در عدةالاصول میگوید :
طایفۀ امامیه رجال ناقل حدیث را از هم جدا کرده ، و معیاری قرار دادهاند که به وسیلۀ آن بتوانند راویان موثق را از ضعیف متمایز سازند (87)

از این رو ، طایفه امامیه تمام امکانات خود را برای تصفیۀ حدیث از احادیث ساختگی و مشکوک به خدمت گرفتند ، و اساس کار را برای متاخران پیریزی کردند .

لذا در اشکال بعدی آیتالله خویی باید بگوییم که پیروی شیخ صدوق از استادش ابن ولید در رد و قبول روایات نه تنها از نقاط ضعف وی و کتابش به شمار نمیرود ، بلکه درک محضر ابن ولید که از رجال بزرگ شیعه بود و به نقادی و تحقیق شهرت دارد و تأثیری که این استاد بر شخصیت و آثار وی گذاشته است ، در کل از نقطههای قوت شخصیت شیخ صدوق و آثار او به شمار میرود
استاد دوانی اظهار میدارد : « با تحقیقاتی که ما نمودیم ، ما دو مکتب داشتهایم یکی مکتب وسعت نظر و تسامح ثقةالاسلام کلینی که احادیث گروهی از اینان و غیر اینان را به طور مطلق مردود نمیدانستهاند .
و چنانچه متن حدیث گویا و با سایر موارد هماهنگ بوده و با قواعد و عقاید شیعۀ امامیه وفق میداده – چنانکه خود در مقدمه کافی میگوید -، پذیرفته و در کافی نقل کرده است .
و مکتب دیگر مکتب احتیاط توأم با وسواس ابن ولید قمی و شاگردش شیخ صدوق بوده که مطلقاً آنها را قابل نقد میدانسته اند (88)« آنچه مسلم است دقت نظر احمدبن محمدبن عیسی و ابن ولید چندان بیجهت نبوده است ، زیرا در همان کافی روایاتی از قبیل حدیث شیر و فضه در واقعۀ کربلا و احادیث مربوط به تحریف قرآن و غیره بوده که هیچ زیبندۀ کافی نیست و – به واسطۀ همین سهلانگاری کلینی که نقطۀ مقابل آن مکتب سختگیر ابن ولید و صدوق بوده است – وارد آن کتاب گران قدر شده است ، و کار به آنجا رسیده که امروز باید شاهد الصحیح من الکافی باشیم (89)

در جواب به اشکال دیگر آیتالله خویی که گفته بودند : اعتقاد شیخ صدوق به صحت روایتی و حجیت آن در واقع اعتقاد و نظر خویش است که برای دیگران حجت نیست ، قبلاً پاسخهایی داده شد . به طور مجمل در اینجا میگوییم که شیخ صدوق با تأسی از شیوۀ غالب در عصر خود ، کتاب من لایحضره الفقیه را در اجابت به درخواست سید شریف نوشت تا از کتابش به عنوان یک رسالۀ عملیه برای کسی که خود فقیه نیست و دسترسی به فقیه ندارد ، استفاده شود .
لذا ، روایات اصول یا فروع مخالف یا متعارض با یکدیگر را نیاورد ، چرا که مقلدان را با آن کاری نیست .


2 - تصحیف و تحریف در کتاب من لایحضره الفقیه:Sham:

متأسفانه میراث مقدس اسلامی دچار اشکال مختلف تحریف ، تصحیف ، زیادی و نقصان شده است ، و وقوع آن در بعضی از کتابهای ارزشمند جای انکار ندارد .:Sham:

به هر حال ، وقوع تحریف در تصحیف در روایات ، مطلبی بسیار طبیعی است و علامه شوشتری (90)در کتابهای ارزشمند الاخبار الدخیلة و النجعة فی شرح اللمعة ، تصحیف ، تحریف یا جعلی بودن بعضی از روایات را متذکر شدهاند . ایشان در النجعه اظهار داشتهاند : علمای امامیه قبل از تصنیف کافی به اصول اربعمائه مراجعه میکردند و بعد از تصنیف کافی آن اصول را رها کرده و به کافی رجوع نمودند .
بعد از تألیف فقیه ، هم کافی و هم فقیه مرجع علما قرار گرفتند . اگر چه کتاب فقیه به اندازۀ کافی بسط و توسعه نداشت ، اما اخبار فراوانی داشت که در کافی نیامده بود .
و بعد از تصنیف تهذیبین به آن دو مراجعه میشد ، زیرا کمتر خبری بود که در کافی و فقیه باشد ولی در تهذیب و استبصار ذکر نشده باشد .
و بعد از تألیف وافی که جمع کنندۀ کتب اربعه بود ، علما بدان رجوع کردند .
و بعد از تألیف وسایل که گردآوری شده از کتب اربعه و غیر آنهاست ، مرجع فقها قرار گرفت ؛ شکر الله مساعیهم و جزاهم عنالاسلام خیراً لاسیما الاخیر . اما با ترک اصول اربعمائة فواید فراوانی را از دست دادند و از بهره های فراوانی محروم ماندند .
اگر آن اصول امروز در اختیارشان بود ، نقایص و کاستیهای فقیه و کافی را متوجه می شدند ؛ همچنانکه بعد از تألیف وسائل ، اکتفا بر آن سبب حصول اشتباههایی شد که من در این باره کتاب الاخبار الدخیلة خود را نوشتم ، به استثنای آنچه در ضمن شرحم در این کتاب ( النجعة ) دانسته خواهد شد (91)

علامه شوشتری در تصحیح محرفها و مصحفها و اغلاط چاپی و خطی ، کتابها دارد . شکی نیست که در کتابهای حدیثی ، رجالی و تاریخی ، تصحیفات و تحریفاتی رخ داده که بخشی از آن مستند به خود مؤلف ، و بخشی دیگر مربوط به ناسخان کتابها در گذر تاریخ بوده است (92)

کتاب الاخبار الدخیلة مرحوم شوشتری نیز در نوع خود بی نظیر است ، و به روایات و دعاهای تحریف شده یا موضوعۀ موجود در کتب روایی بویژه کتب اربعه اختصاص دارد .

در باب اول این کتاب که در 12 فصل تنظیم شده ، انواع تحریفات و تصحیفات موجود در کتب اربعه آمده است که بجز فصل دوم 11 فصل آن در مورد تحریفهای موجود در کتاب من لایحضره الفقیه است که به ترتیب ذیل میآید ::Sham:


1 . در بیان اخباری كه ضرورت مذهب شیعه به تحریف آنها گواهی می‌دهد . در این فصل ، و در 4 جلد الاخبار الدخیلة ، 10 روایت یاد شده است .

2 . در اخباری كه به شهادت سیاق ، تحریف در آنها رخ داده است . در این فصل حدود 280 روایت در 4 جلد الاخبار الدخیلة مطرح شده است .

3 . در اخباری كه به خاطر خلط برخی از جملات آن به برخی دیگر در متون یا اسانیدش و مانند آن ، تحریف رخ داده است .

4 . در اخباری كه به خاطر تشابه خطی یا اتحاد شكلی نوشتاری برخی از كلمات یا افتادگی جزئی ، در آنها تحریف واقع شده است .

5 . در اخباری كه در آنها به واسطۀ عوض شدن كلمه‌ای به كلمه مقابل آن یا حاصل شدن تقدیم و تاخیر در آنها ، تحریف واقع شده است .

6 . در اخباری كه در سندهای آن - مثل تبدیل اسم پدر و پسر و مانند آن - تحریف واقع شده است .

7 . در اخباری كه به واسطۀ نقل به معنا ، تحریف در آنها واقع شده است .

8 . در اخباری كه به سبب افتادگی در آنها ، تحریف واقع شده است .

9 . در بیان اخباری است كه به واسطه بی‌دقتی در سند یا متن آنها ، تحریفی واقع شده است .

10 . در اخباری است كه به واسطۀ مزج و خلط كلام راوی و صاحب كتاب به خبر ، در آنها تحریف صورت گرفته است .

11 . در بیان روایاتی است كه به واسطۀ خلط حاشیه توضیحی به متن روایات ، در آنها تحریف صورت گرفته است .

پانوشت‌ها :
پاورقی

1- - معارف، پژوهشی در تاریخ حدیث، شیعه، صص 402-403.اول صفحه

2- - همان، ص 511.اول صفحه

3- - علی، حسن بن یوسف مطهر، خلاصة الاقوال، منشورات رضی، قم، 1402 ﻫ ق، ص 276؛ ملا علی، علیاری، بهجة الآمال، ج 1، صص 455-472.اول صفحه

4- - روضةالمتقین، ج 14، صص 348-350.اول صفحه

5- - همان، ج 14، ص 348.اول صفحه

6- - شیخ بهایی، وجیزه، ج 2؛ تلخیص مقباس الهدایة، ص 11.اول صفحه

7- - طریحی، مجمع البحرین، ماده روی .اول صفحه

8- - ر.ک: درایة، ص 7؛ تهانوی، کشاف اصطلاحات الفنون، ج 1، ص 278؛ مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایة، المطبعة المرتضویة، نجف، 1345 هـ ق، ج 1، صص 52-55؛ علوم الحدیث و مصطلحه، صص 58-61 و 121.اول صفحه

9- - درایة، ص 5.اول صفحه

10- - کتاب من لایحضره الفقیه، به ترتیب: ج 4، ص 227 و 230 و ج 3، ص 54 و موارد دیگر.اول صفحه

11- - جوهری، صحاح اللغة، واژۀ اثر.اول صفحه

12- - ر.ک: مقباس الهدایة، ج 1، ص 64، علوم الحدیث و مصطلحه، ص 122.اول صفحه

13- - کتاب من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 136 .اول صفحه

14- - همان، ج 1، ص 25.اول صفحه

15- - در این رابطه، رک: وجیزه، درایة، و مقباس الهدایة.اول صفحه

16- - نیشابوری، معرفة علوم الحدیث، ص 27؛ ادیب صالح، محمد، لمحات فی اصول الحدیث، ص 234؛ مظفر، شرح اصول الکافی.اول صفحه

17- - ر.ک: شهید ثانی، درایة، صص 47-48، و وجیزه شیخ بهایی.اول صفحه

18- - همان.اول صفحه

19- - ابن الصلاح، علوم الحدیث، ص 42؛ ابن کثیر، الباعث الحثیث، ص 25.اول صفحه

20- - تلخیص مقباس الهدایة، ص 36.اول صفحه

21- - کتاب من لایحضره الفقیه: ج 4، ص 28 و موارد دیگر.اول صفحه

22- - درایة، ص 19.اول صفحه

23- - همان، ص 24.اول صفحه

24- - روضات الجنات، ج 7، ص 168، شمارۀ 621؛ الذریعة، ج 4، ص 438.اول صفحه

25- - در این رابطه، رک: پاورقیهای موجود در کتاب من لایحضره الفقیه به تصحیح استاد غفاری.اول صفحه

26- - کتاب من لایحضره الفقیه، تصحیح خرسان، مقدمه، ج 1، صص أیا؛ آقای سید محمدصادق بحرالعلوم مینویسد: آقای خرسان در سه جزء دیگر کتاب من لایحضره الفقیه فتاوای غریبۀ کتاب را ذکر ننموده و شاید چنین فتاوایی یافت نمیشودرک: عللالشرایع، تحقیق سید محمد صادق بحرالعلوم، صص 32 و 33، پاورقی.اول صفحه

27- - کتاب من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 3، مقدمۀ صدوق .اول صفحه

28- - صدوق، محمد بن علی، مقنع، ص 5، مقدمۀ صدوق.اول صفحه

29- - مفاخر اسلام، ج 3، ص 30.اول صفحه

30- - ر.ک: کتاب من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 203، 223، 227، 231، 232 و 236 .اول صفحه

31- - کتاب من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 180 .اول صفحه

32- - به خاطر این اعتراضات، مؤلف یا ناشر نامهای این کتابها را در ترجمه ها و چاپهای بعدی، به «گزیده» تغییر دادند.اول صفحه

33- - برای اطلاع بیشتر دربارۀ اعتراضهای وارد بر تألیف صحیح کافی و مؤلف آن، رک: نشریه کیهان فرهنگی، سال سوم، شماره 7-11، سال 1363؛ عسکری، سید مرتضی، معالم المدرستین، ج 3، ص 228 .اول صفحه

34- - گزیدۀ من لایحضره الفقیه، ص 21، مقدمۀ مؤلف.اول صفحه

35- - شهید اول، ذکری الشیعة، صص 4-5 .اول صفحه

36- - مهدوی راد، محمدعلی، «بحث تطور فقه شیعه و جایگاه سرائر در آن»، مجلۀ آیین پژوهش، سال اول، شمارۀ 4، 1369 .اول صفحه

37- - تستری، محمدتقی، النجعة فی شرح اللمعة، مکتبة الصدوق، تهران، 1365، ج 1، صص 64 و 233 .اول صفحه

38- - همان .اول صفحه

39- - لوامع صاحبقرانی، ج 1، ص 160 .اول صفحه

40- - بحارالانوار، ج 1، ص 26 .اول صفحه

41- - ترجمه کتاب من لایحضره الفقیه، ج 5، صص 392-393 .اول صفحه

42- - کمرهای، باقر، ترجمۀ خصال، ص 40، مقدمه .اول صفحه

43- - کیهان فرهنگی، مقاله استاد کاظم مدیر شانهچی، سال چهارم، شمارۀ 5 .اول صفحه

44- - کتاب من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 3، مقدمۀ مؤلف.اول صفحه

45- - لوامع صاحبقرانی، ج 1، صص 155-156 .اول صفحه

46- - همان، ج 1، صص 56 و 81-82 .اول صفحه

47- - رک: روضةالمتقین و لوامع صاحبقرانی، مجلسی اول، ملاذ الاخیار مجلسی دوم، مشرق الشمسین شیخ بهایی، مستدرک الوسائل حاجی نوری، الحدائق الناضرة بحرانی، منتقی الجمان حسن بن زینالدین و مقباس الهدایة مامقانی و دیگر کتابهای مربوطه .اول صفحه

48- - کیهان فرهنگی، مقالۀ آیت الله جعفر سبحانی، سال سوم، شمارۀ 3، 1365 .اول صفحه

49- - در الرواشح السماویة (ص 38) آمده است: «یعنون بالصحیح المقبول الثابت المعمول علیها لا المعنی المعقود علیه الاصطلاح فی هذه السنین الاخیرة...».اول صفحه

50- - شماری از محدثان به دستهبندی جدید متأخران اشکالاتی گرفتهاند که در تفصیل این مطلب، به خاتمه کتاب وسائل الشیعه و نیز مقدمۀ الحدائق الناضرة بحرانی مراجعه شوداول صفحه

51- - مشرق الشمسین، چاپ سنگی، صص 269-270 .اول صفحه

52- - لوامع صاحبقرانی، ج 1، ص 85 .اول صفحه

53- - نمازی شاهرودی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج 1، ص 35 .اول صفحه

54- - همان، ج 1، صص 32-34 .اول صفحه

55- - النجعة فی شرح اللمعة، ج 1، ص 65 .اول صفحه

56- - مفاخر اسلام، ج 1، صص 18-19 .اول صفحه

57- - طوسی، محمدبن حسن، فهرست، تحقیق محمدصادق بحرالعلوم، منشورات رضی، قم، ص 157 .اول صفحه

58- - کتاب من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 128 .اول صفحه

59- - همان، ج 3، ص 532، حدیث 4837 .اول صفحه

60- - همان، ج 4، ص 344 .اول صفحه

61- - همان، ج 1، ص 121 .اول صفحه

62- - همان، ج 1، ص 290؛ در توضیح مفوضه، به کتاب من لایحضره الفقیه، (تصحیح علی اکبر غفاری، ج 4، ص 546) مراجعه شود.اول صفحه

63- - همان .اول صفحه

64- - کتاب من لایحضره الفقیه، ج 4، صص 270، 275، 277، 287 و 295 .اول صفحه

65- - «ای احکم بصحة صدوره عن المعصوم (ع)، سواء کان السند صحیحاً ام لا» : ترجمۀ کتاب من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 14، پاورقی؛ «والمراد بالصحة هنا کونه من الاصول المعتبرة المنقول عنها مع القرائن الصحة»کتاب من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 3، پاورقیاول صفحه

66- - «مشهورة بین المحدثین بالانتساب الی مصنفاتها و رواتها و الظاهر ان المراد بالشهرة التواتر و علیها المعول یعنی کلها محل اعتماد الاصحاب»: روضة المتقین، ج 1، ص 14 .اول صفحه

67- - کتاب من لایحضره الفقیه، ج 1، صص 2-3، مقدمۀ مؤلف .اول صفحه

68- - لوامع صاحبقرانی، ج 1، صص 157-158 .اول صفحه

69- - روضة المتقین، ج 1، صص 17-28 و ج 14، ص 397 .اول صفحه

70- - همان، ج 14، صص 10-14 .اول صفحه

71- - بحرالعلوم، سید محمدمهدی، فوائد الرجالیة، منشورات مکتبة الصادق، ج 1، تهران، 1363، ص 30 .اول صفحه

72- - نوری، میرزا حسن، مستدرک الوسائل، کتابفروشی اسلامیه، تهران، 1382 هـ.ق ، ج 3، ص 718 .اول صفحه

73- - همان .اول صفحه

74- - مستدرک الوسائل، ج 3، ص 718 .اول صفحه

75- - مجلسی، محمدباقر، کتاب الاربعین، ص 510 .اول صفحه

76- - رک: روضةالمتقین، ج 1، صص 29-30؛ کتاب الاربعین، ص 510؛ مجلسی، محمدباقر، ملاذ الاخیار، ج 1، ص 26 .اول صفحه

77- - مجلۀ نقد و نظر، شمارۀ دوم، 1374، سال اول، ص 70، به نقل از کلیات فی علوم الرجال از آیت الله جعفر سبحانی .اول صفحه

78- - مجلۀ نقد و نظر، «روش اجتهادی فقهاء» مصاحبه با آیت الله ابوطالب تجلیل، سال اول، شمارۀ 1، 1373 .اول صفحه

79- - مفاخر اسلام، ج 2، ص 170 .اول صفحه

80- - فیض کاشانی، وافی، چاپ سنگی، المقدمه الثانیة، ص 11.اول صفحه

81- - معجم رجال الحدیث؛ ج 1، صص 93-94، مقدمه اول صفحه

82- - مجلۀ نقد و نظر، مصاحبه با آیت الله حسین نوری، سال اول، شمارۀ 1، 1374، ص 225 .اول صفحه

83- - همان، مصاحبه با آیت الله ابوطالب تجلیل، صص 262-263 .اول صفحه

84- -از آن جمله در اختیار الرجال (رجال کشی) میباشد، که هدف کشی از نگارش این کتاب بیان شرح حال یا ارائه خصوصیات راویان و اصحاب ائمه (ع) در قالب روایات مسند استاول صفحه

85- -پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه، صص 402 و 415 که بحث مفصل در این باره در همین کتاب دیده میشودنیز رک: تستری، محمدتقی، قاموس الرجال، سازمان انتشارات اسلامی، قم، 1410 هـ ق ، ج 1، صص 37-39 .اول صفحه

86- - قمی، عباس، سفینة البحار، ج 1، ص 80 .اول صفحه

87- - پژوهشی تطبیقی در احادیث بخاری و کلینی، صص 34-35 به نقل از عدة الاصول، طوسی، صص 34-35 .اول صفحه

88- - مفاخر اسلام، ج 2، ص 67 .اول صفحه

89- - همان، ج 2، ص 32، مقدمه .اول صفحه

90- - برای آشنایی با شخصیت علامه محمدتقی شوشتری، رک: محدث شوشتری، علی اکبر، ستاره درخشان شوشتر.اول صفحه

91- - النجعة فی شرح اللمعة، ج 2، ص 87، الجزء الاول من قسم الصلاة .اول صفحه

92- - ستارۀ درخشان شوشتر، ص 82 .اول صفحه

ruya-r;232425 نوشت:
با مطابعه این کتاب در می یابیم تبلیغات برخی نئو مسلمین لاپوشان هم دروغ است چونکه اینها در مقابل حدیث نهج البلاغه درباره ی نقص عقل زن تفسیرهایی نااستوار را از خود می بافند

و میگویند که این مربوط به عایشه است اما وقتی مطالعه کتب بیشتری را پیش بگیریم میبنیم که این مطالب درست نیست .

با سلام
کج اندیشی شما قبلا جواب داده شده !!!

http://www.askdin.com/thread6478.html

.http://www.askdin.com/thread6478.html

حدیث اول که نشان میدهد زنان عصر سنگی هم زیر بار حقوق اسلامی نمی رفتند سندی صحیح دارد

رَوَى الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ جَاءَتِ امْرَأَةٌ إِلَى رَسُولِ اللَّه !

مثلا محمد بن مسلم ثقفی :

شیعی امامی است (رجال برقی ص 17)

ثقه است من اصحاب اجماع
على صحة مذهبه الرواية. (رجال کشی ص 10 ص135 و....)
ممدوح في الرواية.دلت على صحة مذهبه الرواية (رچال کشی 162 و 165)
ممدوح في الرواية.

بعدی الحسن بن محبوب است
که شیخ طوسی گوید ثقه است (رجال طوسی ص334 -354)

بعدی

مالک بن عطیه است

که نجاشی میگوید ثقه است (رجال نجاشی ص 423)

پس سند این حدیث که امد ومی اید صحیح صحیح است و نشان خواری زن نزد مسلمین از هرجهت درست است نه ایراد متنی میتوان به ان گرفت و نه حتی سندی : َوَى الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ جَاءَتِ امْرَأَةٌ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا حَقُّ الزَّوْجِ عَلَى الْمَرْأَةِ فَقَالَ لَهَا تُطِيعُهُ وَ لَا تَعْصِيهِ وَ لَا تَصَدَّقُ مِنْ بَيْتِهَا شَيْئاً إِلَّا بِإِذْنِه‏..... غربی جلد 3 ص 438

محمّد بن مسلم گويد: امام باقر عليه السّلام فرمود: زنى به نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله آمد و عرض كرد: يا رسول اللَّه حقّ مرد بر زوجه‏اش چيست؟ فرمود: آنكه او را فرمان ببرد و از نافرمانيش بپرهيزد و از مال شوهر (بدون رضاى او) چيزى بفقير ندهد، و نيز بدون اجازه او روزه مستحبّى نگيرد، و او را از كاميابى مانع نشود هر چند بر جهاز شترى سوار باشد، و از خانه‏اش بدون رخصت وى خارج نشود كه اگر بدون اجازه از منزل بيرون رفت فرشتگان آسمان و فرشتگان زمين و فرشتگان غضب و رحمت همگى او را لعنت كنند تا بخانه‏اش باز گردد، زن عرض كرد :
اى پيامبر خدا حقّ چه كسى بر مرد افزونتر است؟ فرمود: پدر و مادرش، پرسيد:
چه كسى حقّش بر زن بيشتر است؟ فرمود: شوهرش، زن عرضكرد: همان مقدار كه من‏بر شوهر حقّ دارم شوهر نيز بر من همان حقّ دارد؟ رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: نه تو از هر صد حقّى كه شوهر بر تو دارد يكى نخواهى داشت، زن گفت: سوگند بآن كس كه تو را بحقّ و راستى به پيغمبرى برانگيخت هرگز گريبانم را بچنگ شوهرى نخواهم سپرد. (يعنى شوهر اختيار نخواهم كرد)
ترجمه کتاب مزبور جلد 5 صفحه 85

رضا کپی چه میگوید ؟؟؟؟!!!!!!

نقل قول:

با سلام

عجب استاد بی سوادی داشته اید که در مورد کتاب من لایحضره الفقیه توضیحات لازم را ندادند !!:sham:
درست مثل اینکه نارنجکی به دست بچه ای بدهی و بگویی مراقب باش ضامن ان را نکشی !!
شما بگفته خودت بی دینی حالا رفتی سراغ کتابی که از ان سر در نمی آوری

یا روایات جعل میکنی یا از سایتهای وهابیون کتابها را با تحریف می آوری و یا ....!! و یا سراغ کتابهایی میروی که در حد و قامت فکری شما نیست !!
نمیدانیم چرا تیر شما به سنگ میخورد ؟؟!!:khandidan!:
البته عدو شود سبب خیر !!
زیاد هم بد نشد !

نگاهی کنیم به این کتاب و برسیهای لازم را عنوان کنیم

بررسی کتاب من لایحضره الفقیه از منظر : راویان و مصطلحات حدیث ، نظرهای خاص فقهی شیخ صدوق ، جایگاه این کتاب و مقایسۀ آن با کافی ، و بررسی اشکالات متأخران بر آن ، میپردازد .

1- بررسی راویان و مصطلحات حدیث در کتاب من لایحضره الفقیه

الف : بررسی راویان

ادعای باسوادی میکند ولی کپی میکند و نشان میدهد بیسواد است

اگر سواد داشتی می امدی اجادیثی که ما گفتیم را بررسی سندی میکردی !

نه کپی کنی و راویان کل کتاب را بررسی کنی که هیچ ربطی به احادیث ذکر شده ندارند و فراموش کنی که کتاب یاد شده از معتبرترین کتب شیعه است

اقای رضا کپی

عادت دارند مطالب بیربط بفرستند و خدا رو شکر اینجا دستش نمیرسد و گرنه همین مطالب را هم بر نمیتافت و حذف میکرد یکی نیس به این افای کپی پیست بگوید که اگر

به این سادگی بود که شما و دوستان جمودالفکر یخ زده مطالب مارا حذف نمیکردین پس معلومس که تیر این مطالب جای درستی میخوره و خرافه پردازی را افشا میکند

احادیث بعدی را هم بعدا بررسی سندی میکنیم

با سلام
باید بگویم با این دوست لاادری مان موافقم، مطالب جناب رضا کپی پیست بود یا نه هیچ ربطی به سؤالات مطرح شده نداشت. برخی از احادیثی که ذکر شد بجز کتاب مذکور در منابع دیگر شیعه نیز آمده است و حدیث امام علی در مورد نقصان عقل زنان هم که مشهور است و در همین فروم زیاد در موردش بحث شده است. پس منتظر پاسخ های مرتبط هستیم.

ruya-r;232425 نوشت:
با مطابعه این کتاب در می یابیم تبلیغات برخی نئو مسلمین لاپوشان هم دروغ است چونکه اینها در مقابل حدیث نهج البلاغه درباره ی نقص عقل زن تفسیرهایی نااستوار را از خود می بافند
و میگویند که این مربوط به عایشه است اما وقتی مطالعه کتب بیشتری را پیش بگیریم میبنیم که این مطالب درست نیست .
خطبه 80 :
اى مردم! همانا زنان در مقايسه با مردان، در ايمان، و بهره‏ورى از اموال، و عقل ناقصند، اما نقص ايمان بانوان، بر كنار بودن از نماز و روزه در ايّام «عادت حيض» آنان است، و اما نقص عقلشان با مردان بدان جهت كه شهادت دو زن برابر شهادت يك مرد است، و علّت نقص در بهره ورى از اموال آن كه ارث بانوان نصف ارث مردان اس

سلام و درود بر سرکار گرامی ruya-r

در تبیین اهداف آقا امیر المومنین از ایراد خطبه 80 نهج البلاغه مطالبی را برایتان خواهم آورد تا انشاالله اذعان میفرمائید که افکار ناسیونالیستی مبتنی بر زن سالاری حتی در وجهه ی دینی قرنهاست که فسادش بر همگان مبرهن است شما در جوامع بدوی هم که نگاه کنید و حتی در بین موجوداتی غیر از جنس انسان همیشه جنس مرد در توفق بوده است گویی خداوند متعال بواسطه حکمت بالغه خویش در امر پیشبرد جوامع مدنی الطبع نیز جنس مرد را بخاطر عقلانی بودنش و جنس زن را بخاطر احساسات و عواطفی که در وجودش نهفته است را وارد بازار زندگی کرده است حال این وسط چطور میشود بعضی اجناس مونث خواستار تغییر قانون خلقت هستند جای بسی شگفتی دارد
این افکار و عقاید که مبتنی بر زیاده خواهی برای زنان است نه چیزی در جامعه را عوض میکند نه قانونی تغییر خواهد کرد چون عاقلان عالم در چند هزار قرن پیش از ما به این حقیقت دست پیدا کردند که جنس مرد برای کارهای تعقلی و جنس زن برای کارهای احساسی آفریده شدند شما را به خواندن قرآن و تدبر در آن توصیه میکنم که در سوره روم میفرماید و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه .... که در این جا جنس مونث را مایه آرامش و سکون جنس مرد معرفی کرده است

سرکار گرامی رویا آیا شما از اینکه مایه آرامش خانواده خود باشید مشکلی دارید ؟؟؟
به نظر شما کم مقام و منزلت است که مثلا حضرتعالی مایه آرامش جمع فرزندان و همسرتان باشید و اونها همیشه شما را پناهگاه خود بدانند و همیشه محتاج به محبت شما باشند
با این مقدمه به تببین خطبه 80 نهج البلاغه می پردازم

زن در نهج البلاغه، ترسيم طرحي يك بعدي از چهره كامل زن در قرآن است. فضاي اين طرح را جوي آكنده از فتنه‌هاي زمانه و دسيسه‌هاي سياسي در برگرفته است. زنان در نهج البلاغه با عباراتي چون عقرب، شر، ناقص العقل، ناقص الايمان و ناقص البهره وصف شده اند و مع الاسف، اكثر شارحان نهج البلاغه نيز در جهت اثبات اين مطلب بر‌آمده‌اند كه زنان در مقام عبوديت، عروج و تكامل، دريافتهاي ذهني و انتزاعات عقلي از مردان ناقصترند.

پس در اين ميان، آيات قرآني چه مي‌شود؟ مگر نه اين است كه ملاك شناخت سخنان ائمه در احاديث و دعاها، هماهنگ بودن مفاهيم و معاني آنها با قرآن و كلام الهي است.

قرآن، ماهيت زن و مرد را يك چيز مي‌شمارد و برخورداري آنان از ارزشهاي معنوي، مانند ايمان و عمل صالح ، علم ، تقوي ، سبقت در ايمان ، جهاد و هجرت يكسان دانسته است و در كسب صفات عالي انساني، تفاوتي ميان آن دو قائل نيست. توان رشد و كمال‌جويي براي هر دو يكسان است و هر دو مي‌توانند به مقامات بلند معنوي و انساني راه يابند. اين چنين است كه زنان مسلمان ما در پي تصويري شايسته از مقام انساني زن در نهج البلاغه مي گردند.

اما متأسفانه، از يك سو، برخي تعابير موجود در نهج البلاغه، مانند نقصان عقل و نقصان ايمان، اين ديدگاه را آسيب پذير مي سازد و از سوي ديگر، تشتت و تناقض موجود در آراي شارحان نهج البلاغه، مانع درك صحيح سخنان امام علي عليه السلام مي‌شود.

اين شارحان گاه با زبان فلسفه و گاه با زبان تاريخ و يا روانشناسي در صدد توجيه عبارات نهج البلاغه بر آمده‌اند و با هر كلام، زن مسلمان را در اين ميانه متحير ساخته‌‌اند. واقع آن است كه درك مردان از روحيه زنان دركي تجربي و حصولي است و هنوز مسأله روح زن و ماهيت واقعي وي در پرده اي از ابهام و در نهايت، در پس تأويلات قرآن، مجهول مانده است و عبارات نهج البلاغه در انتظار شارحي راستين است تا باطن آنها را بنماياند. ما نيز در اين ميانه در جستجوي آنيم كه به تصوير راستين كلمات نهج البلاغه دست يازيم و بذر اطمينان را در قلب زن مسلمان متحير بيفشانيم و اعتلاي فكري‌ـ‌روحي زن مسلمان و هويت انساني‌ـ‌اسلامي او را به مقصد مقصود برسانيم و نه به شكلي سطحي و گذرا ، بلكه به شكلي اصولي، با مسائل نظري و ديدگاه هاي موجود درباره زن برخورد كنيم و گامي كوچك در مسير احياي فرهنگ راستين اسلام برداريم و به رسالت خويش در اين زمينه عمل كنيم.
ادامه ...

ruya-r;232498 نوشت:
رضا کپی چه میگوید ؟؟؟؟!!!!!!

ادعای باسوادی میکند ولی کپی میکند و نشان میدهد بیسواد است

اگر سواد داشتی می امدی اجادیثی که ما گفتیم را بررسی سندی میکردی !

نه کپی کنی و راویان کل کتاب را بررسی کنی که هیچ ربطی به احادیث ذکر شده ندارند و فراموش کنی که کتاب یاد شده از معتبرترین کتب شیعه است

اقای رضا کپی

عادت دارند مطالب بیربط بفرستند و خدا رو شکر اینجا دستش نمیرسد و گرنه همین مطالب را هم بر نمیتافت و حذف میکرد یکی نیس به این افای کپی پیست بگوید که اگر

به این سادگی بود که شما و دوستان جمودالفکر یخ زده مطالب مارا حذف نمیکردین پس معلومس که تیر این مطالب جای درستی میخوره و خرافه پردازی را افشا میکند

احادیث بعدی را هم بعدا بررسی سندی میکنیم

با سلام
ما که گفتیم این مطالب در حد و قامت فکری شما نیست !!این کپی برسی از کتاب , خوشایند امیالهای فکریتان نبود !!:Nishkhand:
در این تاپیک که نمونه کج فهمی شما را گذاشتیم !


.آیا عقل زنان ناقص است؟(كارشناس:رسا)


شما اینقدر کج اندیشی که مطالب آمده را نخواندی و یا اگر هم خواندی از ان سر در نیاوردی !!

تصحیف و تحریف در کتاب من لایحضره الفقیه:Sham:

متأسفانه میراث مقدس اسلامی دچار اشکال مختلف تحریف ، تصحیف ، زیادی و نقصان شده است ، و وقوع آن در بعضی از کتابهای ارزشمند جای انکار ندارد .:Sham:

به هر حال ، وقوع تحریف در تصحیف در روایات ، مطلبی بسیار طبیعی است و علامه شوشتری (90)در کتابهای ارزشمند الاخبار الدخیلة و النجعة فی شرح اللمعة ، تصحیف ، تحریف یا جعلی بودن بعضی از روایات را متذکر شدهاند .

ذهن زمستانی;232516 نوشت:
با سلام
باید بگویم با این دوست لاادری مان موافقم، مطالب جناب رضا کپی پیست بود یا نه هیچ ربطی به سؤالات مطرح شده نداشت. برخی از احادیثی که ذکر شد بجز کتاب مذکور در منابع دیگر شیعه نیز آمده است و حدیث امام علی در مورد نقصان عقل زنان هم که مشهور است و در همین فروم زیاد در موردش بحث شده است. پس منتظر پاسخ های مرتبط هستیم.


با سلام
ارتباطش را بگذارید برای اهل تحقیق نه برای آنها که نه چیزی میدانند و نه آنها که سالیان زیادی مدعی مطالعه و کسب علم هستند اما به جایی نرسیده اند .........!!:Cheshmak:
ان مطالب برسی کتاب
من لایحضره الفقیه بود تا کسی که به این کتاب استناد کرده مطالبی را در مورد این کتاب بداند !!

کتاب الاخبار الدخیلة مرحوم شوشتری نیز در نوع خود بی نظیر است ، و به روایات و دعاهای تحریف شده یا موضوعۀ موجود در کتب روایی بویژه کتب اربعه اختصاص دارد .

در باب اول این کتاب که در 12 فصل تنظیم شده ، انواع تحریفات و تصحیفات موجود در کتب اربعه آمده است که بجز فصل دوم 11 فصل آن در مورد تحریفهای موجود در کتاب من لایحضره الفقیه است که به ترتیب ذیل میآید ::Sham:


1 . در بیان اخباری كه ضرورت مذهب شیعه به تحریف آنها گواهی می‌دهد . در این فصل ، و در 4 جلد الاخبار الدخیلة ، 10 روایت یاد شده است .

2 . در اخباری كه به شهادت سیاق ، تحریف در آنها رخ داده است . در این فصل حدود 280 روایت در 4 جلد الاخبار الدخیلة مطرح شده است .

3 . در اخباری كه به خاطر خلط برخی از جملات آن به برخی دیگر در متون یا اسانیدش و مانند آن ، تحریف رخ داده است .

4 . در اخباری كه به خاطر تشابه خطی یا اتحاد شكلی نوشتاری برخی از كلمات یا افتادگی جزئی ، در آنها تحریف واقع شده است .

5 . در اخباری كه در آنها به واسطۀ عوض شدن كلمه‌ای به كلمه مقابل آن یا حاصل شدن تقدیم و تاخیر در آنها ، تحریف واقع شده است .

6 . در اخباری كه در سندهای آن - مثل تبدیل اسم پدر و پسر و مانند آن - تحریف واقع شده است .

7 . در اخباری كه به واسطۀ نقل به معنا ، تحریف در آنها واقع شده است .

8 . در اخباری كه به سبب افتادگی در آنها ، تحریف واقع شده است .

9 . در بیان اخباری است كه به واسطه بی‌دقتی در سند یا متن آنها ، تحریفی واقع شده است .

10 . در اخباری است كه به واسطۀ مزج و خلط كلام راوی و صاحب كتاب به خبر ، در آنها تحریف صورت گرفته است .

11 . در بیان روایاتی است كه به واسطۀ خلط حاشیه توضیحی به متن روایات ، در آنها تحریف صورت گرفته است .

ruya-r;232425 نوشت:
با مطابعه این کتاب در می یابیم تبلیغات برخی نئو مسلمین لاپوشان هم دروغ است چونکه اینها در مقابل حدیث نهج البلاغه درباره ی نقص عقل زن تفسیرهایی نااستوار را از خود می بافند
و میگویند که این مربوط به عایشه است اما وقتی مطالعه کتب بیشتری را پیش بگیریم میبنیم که این مطالب درست نیست .
خطبه 80 :

اى مردم! همانا زنان در مقايسه با مردان، در ايمان، و بهره‏ورى از اموال، و عقل ناقصند، اما نقص ايمان بانوان، بر كنار بودن از نماز و روزه در ايّام «عادت حيض» آنان است، و اما نقص عقلشان با مردان بدان جهت كه شهادت دو زن برابر شهادت يك مرد است، و علّت نقص در بهره ورى از اموال آن كه ارث بانوان نصف ارث مردان اس

بررسي سند خطبه80

خطبه 80 از زبان امام علي عليه‌السلام، از طريق شريف رضي به صورت مرسل در نهج البلاغه نقل شده است و كليني نيز اين خطبه را از تعدادي اصحاب، از احمدبن ابي عبد الله از پدرش از كساني كه ذكر مي‌كند از حسن بن مختار از ابي عبدالله عليه السلام، كه فرمود: قال امير المؤمنين عليه السلام في كلام له... سند ضعيفي دارد و بعيد نيست كه قطعه اي از حديث مرسل شريف رضي باشد. البته همه اين حديث يا بخشهايي از آن را صاحبنظران، در ساير كتابهاي حديثي خود آورده اند كه چون اغلب به صورت مرفوع و از ناحيه ائمه ديگر ، مانند ابي عبدالله عليه السلام است، از محل بحث خارج مي شود.

اما روايتهايي که از علي عليه السلام نقل شده است، چنانكه گفتيم، سندي ضعيف و مرسل دارد و بر فرض دلالت بر مطلوب، فاقد حجيت است و چنانچه سند صحيح داشته باشد، دلالت آنها بر مدعا، محل بحث است.

دلالت خطبه 80
استاد محمد تقي جعفري، درباره خطبه مزبور چنين فرموده است: بعضيها گفته‌اندكه همه خطبه‌هاي امير‌المومنين، مانند آيات قرآني، قطعي السند نيست، يعني احتمال عدم صدور بعضي از جملات خطبه‌ها از خود اميرالمؤمنين، يك احتمال منطقي است. همچنين اگر خطبه اي يا جمله اي مخالف صريح حس و عقل سليم بود، مانند ديگر روايات، حكم حس و عقل سليم، بر روايت و حديث مقدم است و اين از اصول مسلم فقه اسلامي در تعادل و تراجيح است.

ادامه ...




نقل قول:

با مطابعه این کتاب در می یابیم تبلیغات برخی نئو مسلمین لاپوشان هم دروغ است چونکه اینها در مقابل حدیث نهج البلاغه درباره ی نقص عقل زن تفسیرهایی نااستوار را از خود می بافند
و میگویند که این مربوط به عایشه است اما وقتی مطالعه کتب بیشتری را پیش بگیریم میبنیم که این مطالب درست نیست .
خطبه 80 :
اى مردم! همانا زنان در مقايسه با مردان، در ايمان، و بهره‏ورى از اموال، و عقل ناقصند، اما نقص ايمان بانوان، بر كنار بودن از نماز و روزه در ايّام «عادت حيض» آنان است، و اما نقص عقلشان با مردان بدان جهت كه شهادت دو زن برابر شهادت يك مرد است، و علّت نقص در بهره ورى از اموال آن كه ارث بانوان نصف ارث مردان اس


در بررسي اين خطبه در مي‌يابيم كه برخي از عبارات آن، مانند نقصان عقل زنان، مخالف قرآن است؛ زيرا در قرآن سبب نابرابري زن و مرد در شهادت، « نسيان» معرفي شده است و نه «نقص عقل».

مناسبت تاريخي خطبه 80
كلام مزبور را به امير المؤمنين عليه السلام نسبت داده اند، آن هم بعد از جنگ جمل كه عایشه باب فتنه را در ميان مسلمان گشود و باعث ريختن خون تعداد بي‌شماري شد.

اين جنگ به سبب موضع انفعالي و احساساتي ام المؤمنين، عايشه، درباره علي عليه السلام در گرفت و تعدادي از اصحاب نيز كه با علي عليه السلام دشمني داشتند و خيال قدرت در سر مي پروراندند، او را كمك و تشويق كردند. موقعيت و منزلت عايشه به سبب آنكه همسر رسول خدا صلي الله عليه و اله و ام المؤمنين بود، در نزد عموم مردم بسيار بزرگ و والا شمرده مي‌شد و منشأ تأثير در عام? مردم بود.

علي عليه السلام مي‌خواهد از اين تأثير عمومي عايشه بكاهد، لذا در سخنان خود او را فاقد امتيازي بر ديگر زنان شمرد و در رديف ديگر زنان قرار داد تا مردم بدانند چرا پيروي بي‌مورد از او به فاجعه انجاميد و چرا او به نصيحت خيرخواهان گوش نكرد و هنگامي كه حكم خدا را درباره ماندن زنان پيامبر خدا صلي الله عليه و اله در خانه به او ياد‌آوري كردند، به آن وقعي ننهاد و از فتنه‌اي كه اقدامات او در پي داشت نهراسيد.

علي عليه السلام قصد داشت به طوري كه طعني مستقيم به عايشه نباشد، توده مردم را بينا كند، لذا شيوه‌اي را كه انتخاب كرد به بيان برخي احكام شرعي ويژه زنان مربوط مي‌شد و آن احكام، كاستي و نقصاني را در شايستگي و ويژگيهاي انساني زن كه با مرد يكسان است در پي نداشت، بلكه پرده از چشم مردم بر مي‌داشت تا دريابد كه عايشه نيز همچون ديگر زنان است و صلاحيت اينكه مردم از او پيروي كنند ندارد و تسليم تصميمات و موضع‌گيريهايي نشوند كه صرفاً از تمايلات و احساسات شخصي ناشي شده است، نه از قانون و شورا. چنانكه امام عليه السلام در جاي ديگر درباره او مي‌فرمايد: « اما فلانه فادركها رأي النساء و ضغن غلا في صدرها»: اما آن زن، انديشه زنانه بر او دست يافت و در سينه‌اش كينه، چون كوره آهنگري بتافت.


سلام
برای من جالبه که شما در زمانی که دسترسی به مراجع محترم به این سادگی امکان پذیره و عموما" دفاتر حضرات دارای سایت هستند و شما به راحتی میتونی استفتا کنی از کتابی استفاده میکنی که بر خلاف زمان حال ( عدم دسترسی به فقیه ) برای عموم تجویز میشه .

تا اونجا که من فهمیدم مشکل شما سه چیزه :
1- حق مرد بر زن
2- اینکه دختری بوده در گذشته که اون رو نپذیرفته و شما این عمل رو نشانه ی ظلم اسلام دونسته اید
3- ناقص العقل خوانده شدن زنان
--------------------------------------------------------------
1) خب مسلمه که حق هر کسی متناسب با وظایفیه که انجام میده . مثلا" حق کسی که یک روز کار میکنه آیا باید مساوی با کسی باشه که یک سال کارکرده ؟ آیا این درسته که کسی بگه حق همه با هم برابره پس من گرچه یک روز کار کردم باید با کسی که یه سال کارکرده حقوق برابر بگیرم ؟ آیا واژه ی حق چنین معنایی داره ؟ اگه کسی بگه حق تو برای یک روز کار کمتر از یک صدم کسیه که یک سال کار کرده آیا ظالمه ؟
سفسطه ای که مطرح میشه اینجاست یعنی وظایف و مسئولیت ها نادیده گرفته میشه و حق به معنای مساوی دریافت کردن بدون توجه به عمل بیان میشه .

پی نوشت :
وظایف زن و مرد مشخصه و نیازی به بیان نیست ولی برای اینکه با طرز فکر عده ای :Nishkhand: بیشتر آشنا بشیم بهتره دیدگاه اونها رو هم بیان کنیم .
این دیدگاه میگه:
مهریه بده چون خرید زنه.
درآمد زن متعلق به خودش نیست و باید باهاش مانند درآمد مرد رفتار کرد چون این توهین به زنه .
کار زن در منزل وظیفه ی اونه چون کار که وظیفه اش نیست کار خونه هم که وظیفه اش نیست پس بگید زن یه موجود باطل و بی کاره دیگه و این توهین به زنه.
حجاب بده چون محدود کردن زنه . باید اجازه داد زن جوری لباس بپوشه که خوشایند دیگرانه و این آزادیه و حجاب توهین به زنه.
امر به معروف و نهی از منکر ( اگرچه دوطرفه است و باعث رشد و بهتر شدن افراد میشه ) چون از زن میخواد مخالف خواستش عمل کنه توهین به زنه.
تفاوت قائل شدن بین زن و مرد توهین به زنه و زن باید تمام عمرشو صرف کنه تا ثابت کنه یه مرده.
.
.
.
این موارد زیاده ولی فکر کنیم آنچه اسلام میگه در اسلام نبود و مثلا" غرب چنین شعار هایی( مهریه و ... ) رو میداشت واقعا" نظر بعضی افراد در مورد این واژه ها چقدر عوض میشد.
===========================================
2) هزاران انسان نظرشون اعتماد و اعتقاد به اسلام بوده - ازدواج کرده اند - در راه ایمان ایستاده اند و ...
اگه شما میخوای گفته ی یک نفر رو ملاک بگیری به خاطر اینکه چیزی گفته که شما خوشتون اومده کسی مخالفتی نداره.
===========================================
3)
اولا" اگه شما یک میلیارد از چیزی رو سفارش بدید و فقط یکیش کم باشه میگید اون ناقصه.
دوما" تصمیمات مرد و زن چقدر برحسب منطق و چقدر بر حسب منطقه و نتیجه ی تصمیمات اونها چی میشه ؟

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
تذکر:
1- اینجا یه محل دینیه از توهین و به کار بردن الفاظ ناپسند خودداری کنید .
2- ابدا" الزامی نیست در یک زمان چند پست کوتاه بذارید اگه مطلبتون زیاد بود و چند پست شد فرق میکنه (پست های 1 تا 5)
3- احادیث را کامل بیان کنید :

نقل قول:
اگر من امركننده بودمكه كسى بديگرى سجده كند هر آينه امر مى‏كردم كه زن بشوهر خود سجده كن

پیامبر در حدیث مورد نظر شما سجده ی فرزندان بر پدر و مادر را هم عنوان کرده اند
پی نوشت:
توصیه میکنم یه سری به سایت های مخالف دین بزنید و فقط یک نظر موافق دین بدید تا با بدترین الفاظ + اخراج از سایت آشنا بشید :ok:

ruya-r;232497 نوشت:

محمّد بن مسلم گويد: امام باقر عليه السّلام فرمود: زنى به نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله آمد و عرض كرد: يا رسول اللَّه حقّ مرد بر زوجه‏اش چيست؟ فرمود: آنكه او را فرمان ببرد و از نافرمانيش بپرهيزد و از مال شوهر (بدون رضاى او) چيزى بفقير ندهد، و نيز بدون اجازه او روزه مستحبّى نگيرد، و او را از كاميابى مانع نشود هر چند بر جهاز شترى سوار باشد، و از خانه‏اش بدون رخصت وى خارج نشود كه اگر بدون اجازه از منزل بيرون رفت فرشتگان آسمان و فرشتگان زمين و فرشتگان غضب و رحمت همگى او را لعنت كنند تا بخانه‏اش باز گردد، زن عرض كرد :
اى پيامبر خدا حقّ چه كسى بر مرد افزونتر است؟ فرمود: پدر و مادرش، پرسيد:
چه كسى حقّش بر زن بيشتر است؟ فرمود: شوهرش، زن عرضكرد: همان مقدار كه من‏بر شوهر حقّ دارم شوهر نيز بر من همان حقّ دارد؟ رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: نه تو از هر صد حقّى كه شوهر بر تو دارد يكى نخواهى داشت، زن گفت: سوگند بآن كس كه تو را بحقّ و راستى به پيغمبرى برانگيخت هرگز گريبانم را بچنگ شوهرى نخواهم سپرد. (يعنى شوهر اختيار نخواهم كرد)
ترجمه کتاب مزبور جلد 5 صفحه 85



با سلام
متن عربی روایات را بگذارید اولا !!
دوما
البته تا به بقیه دروغ پردازیهای شما برسیم این را داشته باشید و امیدوارم معنی مرسل را بفهمید !!
شيخ صدوق اين كتاب را در چهار مجلد تاليف نمود و محدث بحرانى احاديث مذكور در چهار مجلد را شماره كرده و مجموع آنها را 5963 حديث در 446 باب به ترتيب زير ذكر نموده است:
3913 حديث مسند.
2050 حديث مرسل.

ruya-r;232425 نوشت:

رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: نديدم سست عقيده كم‏عقل‏تر از شما زنان كه در ربودن عقل صاحبان خرد از شما تيز پنجه‏تر و تردست‏تر باشد.جلد 5صفحه 21
و رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله را گذر بر زنانى افتاد و در كنار آنان توقفى فرمود و بعد خطاب بآنان فرمود: اى گروه زنان من نديدم كم‏خردان و سست‏دينانى تيزتر از شما به ربودن عقل خردمندان، و اين چنين مى‏انديشم كه در روز رستاخيز بيشتر اهل دوزخ شما باشيد، پس از شما ميخواهم كه بخداوند عزّ و جلّ خود را نزديك كنيد و باو تقرب جوئيد هر قدر كه در توان داريد، پس زنى پرسيد يا رسول اللَّه از كجا دين و عقل ما ناقص است؟ حضرت فرمود: أمّا كسرى دينتان همين خونى است كه در هر ماه شما را از نماز و گاهى از روزه باز ميدارد، و أمّا كسر عقلتان از شهادتتان كه هر دو تن از شما برابر با يك مرد است.(درست مثل مطلب امیر المونین)

در کتب شیعی هیچ حدیث موثقی مبتنی بر ضعف زنان وجود ندارد تمام احادیث از کتب غیر شیعی می باشد که لازم است جویندگان راه حق و حقیقت این مسئله را در نظر داشته باشن
براي مزيد اطلاعتون احاديث اهل سنت رو براتون ميآرم تا مطالعه كنيد و به تفكرات ناسيوناليسمي اعراب دوران اموي و عباسي پي ببريد كه وقيحانه احاديث نبوي را كه شايد براي مواقعي خاص و منظوري خاص فرموده باشن عموميت ميدن
در ضمن به اين نتيجه هم برسيد كه در اين وادي نور ولايت ائمه معصومين هست كه باعث تبيين و روشنگري صراط مستقيم مي شه

روايات جهنمي بودن زنان از كتب اهل سنت

[=&quot]" [/][=&quot]شهدت مع رسول الله العيد صلى قبل أن يخطب بغير أذان ولا إقامة ثم خطب بعد ما صلى فوعظ الناس وذكرهم ثم أتى النساء فوعظهن ومعه بلال فذكرهن وأمرهن بالصدقة قال فجعلت المرأة تلقى خاتمها وخرصها والشيء كذلك فأمر النبي بلالا فجمع ما هناك قال أن منكن في الجنة ليسير فقالت امرأة يا رسول الله لم ؟ قال: أنكن تكثرن اللعن وتكفرن العشير[/][=&quot] "
-------------------------------------------------------------------------------------
[/]
[=&quot]روى البخاري في [/][=&quot]صحيحه من حديث عمران بن حصين قال: بلغني أن رسول الله قال اطلعت في النار فرأيت أكثر أهلها النساء واطلعت في الجنة فرأيت أكثر أهلها الفقراء[/][=&quot] .
----------------------------------------------------------------------------------------
[/]
[=&quot]وفي صحيح مسلم عن ابن عباس قال: قال رسول الله أطلعت في الجنة فرأيت أكثر أهلها الفقراء واطلعت في النار فرأيت أكثر أهلها النساء[/][=&quot] .
-----------------------------------------------------------------------------------------
[/]
[=&quot]وروى الأمام أحمد بإسناد صحيح عن [/][=&quot]أبي هريرة[/][=&quot] قال: قال رسول الله أطلعت في النار فرأيت أكثر أهلها النساء واطلعت في الجنة فرأيت أكثر أهلها الفقراء[/][=&quot]
[/]

[=&quot] .[/]
ابو هريره كسي بود كه از يه بنده خداي پياز فروشي از شهر عكه كه پيازش توي مكه در فصل تابستان داشت به گند در میومد پورسانت گرفت تا حديثي جعل كنه و رفت بالاي منبر و گفت قال رسول الله من اكل بصل عكه في المكه وجب له الجنه :ok:[=&quot]
[/]
[=&quot]--------------------------------------------------------------------------------------------
[/]
[=&quot]وفي المسند أيضا من حديث عبد الله بن عمر قال: قال رسول الله أطلعت في الجنة فرأيت أكثر أهلها الفقراء وأطلعت في النار فرأيت أكثر أهلها الأغنياء والنساء[/][=&quot] .
--------------------------------------------------------------------------------------
[/]
[=&quot]وفي الصحيح من حديث أبن عمر عن رسول الله قال يا معشر النساء تصدقن وأكثرن الاستغفار فأني رأيتكن أكثر أهل النار فقالت امرأة منهن خدلة وما لنا يا رسول الله أكثر أهل النار فقال: تكثرن اللعن وتكفرن العشير ما رأيت من ناقصات عقل ودين أغلب لذي لب منكن قالت :يا رسول الله وما نقصان العقل والدين قال: أما نقصان العقل فشهادة امرأتين تعدل[/][=&quot]
[/]
[=&quot]بشهادة رجل فهذا نقصان العقل وتمكث الأيام لا تصلي وتفطر فهذا نقصان الدين[/][=&quot].[/][=&quot]
[/]
[=&quot]وأما كونهن أقل أهل الجنة فهي إفراد مسلم عن مطرف بن عبد الله أنه كانت له امرأتان فجاء من عند إحداهما فقالت الأخرى جئت من عند فلانة فقال جئت من عند عمران بن حصين فحدثنا أن رسول الله قال أن أقل ساكني الجنة النساء[/]

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد .....

رضا;232528 نوشت:

ارتباطش را بگذارید برای اهل تحقیق نه برای آنها که نه چیزی میدانند و نه آنها که سالیان زیادی مدعی مطالعه و کسب علم هستند اما به جایی نرسیده اند .........!!:cheshmak:

نمیدانم منظور شما از این کنایه ها چیست.

اول شما میتوانستید حداکثر در یک پاراگراف بی اعتبار بودن منبع حدیث را بیان کنید، در حالی که به گونه ای مغالطه آمیز دو صفحه را در مورد این کتاب کپی پیست کرده اید.
دوم اینکه بسیاری از این احادیث در چندین منبع دیگر تشیع نیز وارد شده است، پس شما در بین این احادیث اگر خبر واحدی یافتید، مستند ذکر کنید.
سوم اینکه از منابع فهم مسائل بشری در تشیع کتاب هایی است که امکان تحریف و دست اندازی دارند و ایرادی بجاست که برخی عقل را در مقابل این کتب فدا میکنند.
چهارم لطفاً کمی نقدپذیر باشید؛ توهین به افراد نشان از سستی استدلال است.

نقل قول:

با سلام
متن عربی روایات را بگذارید اولا !!

حدیث شماره [4513] رَوَى الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ جَاءَتِ امْرَأَةٌ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا حَقُّ الزَّوْجِ عَلَى الْمَرْأَةِ فَقَالَ لَهَا تُطِيعُهُ وَ لَا تَعْصِيهِ وَ لَا تَصَدَّقُ مِنْ بَيْتِهَا شَيْئاً إِلَّا بِإِذْنِهِ وَ لَا تَصُومُ تَطَوُّعاً إِلَّا بِإِذْنِهِ وَ لَا تَمْنَعُهُ نَفْسَهَا وَ إِنْ كَانَتْ عَلَى ظَهْرِ قَتَبٍ وَ لَا تَخْرُجُ مِنْ بَيْتِهَا إِلَّا بِإِذْنِهِ فَإِنْ خَرَجَتْ بِغَيْرِ إِذْنِهِ لَعَنَتْهَا مَلَائِكَةُ السَّمَاءِ وَ مَلَائِكَةُ الْأَرْضِ وَ مَلَائِكَةُ الْغَضَبِ وَ مَلَائِكَةُ الرَّحْمَةِ حَتَّى تَرْجِعَ إِلَى بَيْتِهَا فَقَالَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ أَعْظَمُ النَّاسِ حَقّاً عَلَى الرَّجُلِ قَالَ وَالِدَاهُ قَالَتْ فَمَنْ أَعْظَمُ النَّاسِ حَقّاً عَلَى الْمَرْأَةِ قَالَ زَوْجُهَا قَالَتْ فَمَا لِي مِنَ الْحَقِّ عَلَيْهِ مِثْلُ مَا لَهُ عَلَيَّ قَالَ لَا وَ لَا مِنْ كُلِّ مِائَةٍ وَاحِدَةٌ فَقَالَتْ وَ الَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ نَبِيّاً لَا يَمْلِكُ رَقَبَتِي رَجُلٌ أَبَداً
جلد 4 صفحه 438

محمّد بن مسلم گويد: امام باقر عليه السّلام فرمود: زنى به نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله آمد و عرض كرد: يا رسول اللَّه حقّ مرد بر زوجه‏اش چيست؟ فرمود: آنكه او را فرمان ببرد و از نافرمانيش بپرهيزد و از مال شوهر (بدون رضاى او) چيزى بفقير ندهد، و نيز بدون اجازه او روزه مستحبّى نگيرد، و او را از كاميابى مانع نشود هر چند بر جهاز شترى سوار باشد، و از خانه‏اش بدون رخصت وى خارج نشود كه اگر بدون اجازه از منزل بيرون رفت فرشتگان آسمان و فرشتگان زمين و فرشتگان غضب و رحمت همگى او را لعنت كنند تا بخانه‏اش باز گردد، زن عرض كرد :
اى پيامبر خدا حقّ چه كسى بر مرد افزونتر است؟ فرمود: پدر و مادرش، پرسيد:
چه كسى حقّش بر زن بيشتر است؟ فرمود: شوهرش، زن عرضكرد: همان مقدار كه من‏بر شوهر حقّ دارم شوهر نيز بر من همان حقّ دارد؟ رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: نه تو از هر صد حقّى كه شوهر بر تو دارد يكى نخواهى داشت، زن گفت: سوگند بآن كس كه تو را بحقّ و راستى به پيغمبرى برانگيخت هرگز گريبانم را بچنگ شوهرى نخواهم سپرد. (يعنى شوهر اختيار نخواهم كرد)
ترجمه کتاب مزبور جلد 5 صفحه 85

اين اول
اما دوم

نقل قول:
البته تا به بقیه دروغ پردازیهای شما برسیم این را داشته باشید و امیدوارم معنی مرسل را بفهمید !!
شيخ صدوق اين كتاب را در چهار مجلد تاليف نمود و محدث بحرانى احاديث مذكور در چهار مجلد را شماره كرده و مجموع آنها را 5963 حديث در 446 باب به ترتيب زير ذكر نموده است:
3913 حديث مسند.
2050 حديث مرسل.

دوست عزیز کتب من لایحضر الفقیه به عربی 4 چلد است و تر جمه ی ان که لینکش هم دادم 5 جلد است

همینطور که قبلا گفتم و بررسی کردم و نشان دادم سند این حدیث صحصح است راویانش ثقه و سلسله راوی هم بدون فاصله به امامان میرسد و مسند است

نقل قول:

در کتب شیعی هیچ حدیث موثقی مبتنی بر ضعف زنان وجود ندارد تمام احادیث از کتب غیر شیعی می باشد که لازم است جویندگان راه حق و حقیقت این مسئله را در نظر داشته باشن
براي مزيد اطلاعتون احاديث اهل سنت رو براتون ميآرم تا مطالعه كنيد و به تفكرات ناسيوناليسمي اعراب دوران اموي و عباسي پي ببريد كه وقيحانه احاديث نبوي را كه شايد براي مواقعي خاص و منظوري خاص فرموده باشن عموميت ميدن

در ضمن به اين نتيجه هم برسيد كه در اين وادي نور ولايت ائمه معصومين هست كه باعث تبيين و روشنگري صراط مستقيم مي شه

علمایتان میگویند در علم رجال ممکن است حدیثی از چند ناحیه رسیده باشد که هریک از هرکدام ایراداتی بتوان گرفت اما چون این احادیث نقایص هم را می پوشانند این حدیث قابل اعتماد است

مثلا همین نقص عقل زنان از منابع و مصادر زیادی رسیده است چه سنی و چه شیعی

مثلا : همان حدیثی که نحوه قضاوت عجیب امام علی را درباره ی دو کودک که باهم متولد شده اند را میرساند این حدیث بسیار بلند است من قسمت اخر ان را مینویسم :

« به یکی از ان دو زن گفت شیرت را بدوش سپس انرا وزن کرد، بعد به زن دیگر گفت شیرت را در همین ظرف بدوش و انراهم وزن کرد . یکی از دو شیر سبک تر از دیگری بود به ان زن که شیرش سنگین تر بود گفت پسر از ان توست و ان زن که شیرش سبک تر بود گفت دختر مال توست و گفت دختر چنانکه سهم ارث و عقل و دیه و گواهیش از پسر ناقص و کمتر است شیرش نیز چنین است . کنزالعمال متقی هندی حدیث 14508

و دیگر همین خطبه ی نهج البلاغه
و دیگر همان اخادیثی که از من لایحضره الفقیه نقل کردم که مرسل هستند
و دیگر حدیثی که در صحیح البخاری امده
و چند ماخذ دیگر

ذهن زمستانی;232554 نوشت:
نمیدانم منظور شما از این کنایه ها چیست.

اول شما میتوانستید حداکثر در یک پاراگراف بی اعتبار بودن منبع حدیث را بیان کنید، در حالی که به گونه ای مغالطه آمیز دو صفحه را در مورد این کتاب کپی پیست کرده اید.
دوم اینکه بسیاری از این احادیث در چندین منبع دیگر تشیع نیز وارد شده است، پس شما در بین این احادیث اگر خبر واحدی یافتید، مستند ذکر کنید.
سوم اینکه از منابع فهم مسائل بشری در تشیع کتاب هایی است که امکان تحریف و دست اندازی دارند و ایرادی بجاست که برخی عقل را در مقابل این کتب فدا میکنند.
چهارم لطفاً کمی نقدپذیر باشید؛ توهین به افراد نشان از سستی استدلال است.

با سلام
اگر گرفتید که چه گفته ایم که امیدوارم گرفته باشید!البته باشناختی که از شما دارم بعید میدانم گرفته باشید !!
مگر اینجا کسی برای شما مطلب می گذارد ؟که باید اندازه ان را تعیین کنید!؟:Sham:
الان هم لطف کرده و با جملات درهم مطالب را به حاشیه نبرید

درباره حدیث کنزالعمال ادرس دقیق جلد 5 ص 830 حدیث شماره 14508 است

ترجمه دقیقتر ش میشه « زنان نصف ارث نصف دیه نصف عقل نصف شهادت و نصف شیر (مردان)هستن»

کلا زنان نصف مردانند دیگر

ruya-r;232557 نوشت:
حدیث شماره [4513] رَوَى الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ جَاءَتِ امْرَأَةٌ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا حَقُّ الزَّوْجِ عَلَى الْمَرْأَةِ فَقَالَ لَهَا تُطِيعُهُ وَ لَا تَعْصِيهِ وَ لَا تَصَدَّقُ مِنْ بَيْتِهَا شَيْئاً إِلَّا بِإِذْنِهِ وَ لَا تَصُومُ تَطَوُّعاً إِلَّا بِإِذْنِهِ وَ لَا تَمْنَعُهُ نَفْسَهَا وَ إِنْ كَانَتْ عَلَى ظَهْرِ قَتَبٍ وَ لَا تَخْرُجُ مِنْ بَيْتِهَا إِلَّا بِإِذْنِهِ فَإِنْ خَرَجَتْ بِغَيْرِ إِذْنِهِ لَعَنَتْهَا مَلَائِكَةُ السَّمَاءِ وَ مَلَائِكَةُ الْأَرْضِ وَ مَلَائِكَةُ الْغَضَبِ وَ مَلَائِكَةُ الرَّحْمَةِ حَتَّى تَرْجِعَ إِلَى بَيْتِهَا فَقَالَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ أَعْظَمُ النَّاسِ حَقّاً عَلَى الرَّجُلِ قَالَ وَالِدَاهُ قَالَتْ فَمَنْ أَعْظَمُ النَّاسِ حَقّاً عَلَى الْمَرْأَةِ قَالَ زَوْجُهَا قَالَتْ فَمَا لِي مِنَ الْحَقِّ عَلَيْهِ مِثْلُ مَا لَهُ عَلَيَّ قَالَ لَا وَ لَا مِنْ كُلِّ مِائَةٍ وَاحِدَةٌ فَقَالَتْ وَ الَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ نَبِيّاً لَا يَمْلِكُ رَقَبَتِي رَجُلٌ أَبَداً
جلد 4 صفحه 438

محمّد بن مسلم گويد: امام باقر عليه السّلام فرمود: زنى به نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله آمد و عرض كرد: يا رسول اللَّه حقّ مرد بر زوجه‏اش چيست؟ فرمود: آنكه او را فرمان ببرد و از نافرمانيش بپرهيزد و از مال شوهر (بدون رضاى او) چيزى بفقير ندهد، و نيز بدون اجازه او روزه مستحبّى نگيرد، و او را از كاميابى مانع نشود هر چند بر جهاز شترى سوار باشد، و از خانه‏اش بدون رخصت وى خارج نشود كه اگر بدون اجازه از منزل بيرون رفت فرشتگان آسمان و فرشتگان زمين و فرشتگان غضب و رحمت همگى او را لعنت كنند تا بخانه‏اش باز گردد، زن عرض كرد :
اى پيامبر خدا حقّ چه كسى بر مرد افزونتر است؟ فرمود: پدر و مادرش، پرسيد:
چه كسى حقّش بر زن بيشتر است؟ فرمود: شوهرش، زن عرضكرد: همان مقدار كه من‏بر شوهر حقّ دارم شوهر نيز بر من همان حقّ دارد؟ رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: نه تو از هر صد حقّى كه شوهر بر تو دارد يكى نخواهى داشت، زن گفت: سوگند بآن كس كه تو را بحقّ و راستى به پيغمبرى برانگيخت هرگز گريبانم را بچنگ شوهرى نخواهم سپرد. (يعنى شوهر اختيار نخواهم كرد)
ترجمه کتاب مزبور جلد 5 صفحه 85

این برای اولند رضا کپی

اما دومندش

شما چقدر فکر کردی به این نتیجه رسیدی ! عجب اشکال علمی گرفتی !!!!!!!!!!

وای دانشمند بزرگ استاد گرامی اینهمه اطلاعات از کجا!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دوست عزیز کتب من لایحضر الفقیه به عربی 4 چلد است و تر جمه ی ان که لینکش هم دادم 5 جلد است

دوهزاری افتاد؟

همینطور که قبلا گفتم و بررسی کردم و نشان دادم سند این حدیث صحصح است راویانش ثقه و سلسله راوی هم بدون فاصله به امامان میرسد و مسند است

با سلام
تا حدیث و اسناد ان را برسی کنیم به مورد دیگری میپردازیم که شما را دچار دگر گونی کرده !!
سوال اینجاست که آیا با آوردن یک روایات حق و حقوق مرد بر زن بیان شده! آیا در اسلام جایی برای کج اندیشی عدهای باقیمانده
که نظر یک زنی را که عقیده ای داشته را الم کنند! که مشخص نیست ان زن دارای چه عقایدی بوده ؟
هزاران نفر به احکام اسلامی گردن ننهاده و تسیلم امیالهای شیطانی میشوند !این چیز عجیبی نیست !
اسلام به طور مفصل به این حق و حقوق مرد نسبت به زن و زن نسبت به مرد پرداخته!
الان هم از کفار گرفته تا عقاید گندیده فمینیستی که بوی انگلو ساکسون میدهد بر این حقوق ایراد می گیرند !:Sham:

آیا چیزی از ارزش اسلام کم شده!!؟!
شاید برای امسال شما که بویی از دین اسلام نشنیده اید ندانید این حق حقوق عجیب باشد !
اما صرفا ذکر عقیده شخصی یک نفر در اصل حق و حقوق مرد نسبت به زن و زن نسبت به مرد خدشه ای وارد نمیکند !!
اسلام دین تسلیم است
در ادامه به این حق و حقوق میپردازیم

اینجا توضیحاتی در مورد این حقها گفته شده

http://www.askdin.com/thread9422.html
http://www.askdin.com/thread9422.html
http://www.askdin.com/thread15991-4.html

.

رضا;232584 نوشت:
با سلام
مگر اینجا کسی برای شما مطلب می گذارد ؟که باید اندازه ان را تعیین کنید!؟:sham:
الان هم لطف کرده و با جملات درهم مطالب را به حاشیه نبرید

مشخصاً شما برای خودتان مطلب میگذارید و به آنچه مخاطب پرسیده توجهی ندارید.

نمونه ای از جملات در هم را هم از همین پست شما میگذارم

نقل قول:
اگر گرفتید که چه گفته ایم که امیدوارم گرفته باشید!البته باشناختی که از شما دارم بعید میدانم گرفته باشید !!

با سلام خدمت کارشناس محترم و دوستان عزیز
البته شرایطی که دین اسلام برای زنان عصر جاهلیت که به فساد و بدکاره گی عادت کرده بودند سخت بود. پس نباید انتظار داشت همه زن ها این شرایط رو قبول کنند.
حالا اونها بدکاره بودند و براشون این شرایط سخت بود، شما چرا ناراحت میشی؟

ruya-r;232590 نوشت:
درباره حدیث کنزالعمال ادرس دقیق جلد 5 ص 830 حدیث شماره 14508 است

ترجمه دقیقتر ش میشه « زنان نصف ارث نصف دیه نصف عقل نصف شهادت و نصف شیر (مردان)هستن»

کلا زنان نصف مردانند دیگر


با سلام
جواب این مغلطه های شما با دلایل کافی داده شده در سایت!!

http://www.askdin.com/thread4204.هتمل
http://www.askdin.com/thread91.html

رضا;232609 نوشت:

با سلام
جواب این مغلطه های شما با دلایل کافی داده شده در سایت!!

http://www.askdin.com/thread4204.هتمل
http://www.askdin.com/thread91.html

کیو ای عزیز

مگر ما گفتیم دلیل ارث چیست چرا نصف است بگمانم معنای مغلطه را هیچ نمی فهمید از اینرو مدام پستهای غبر مرتبط میزنی اینرا مسلمین هم فهمیده اند که شما برای خود پست میزنی

امام علی میگوید عقل زن نصف است همانگونه که ارثش دیه اش شهادتش شیرش و...

muhammad-aga;232608 نوشت:
با سلام خدمت کارشناس محترم و دوستان عزیز
البته شرایطی که دین اسلام برای زنان عصر جاهلیت که به فساد و بدکاره گی عادت کرده بودند سخت بود. پس نباید انتظار داشت همه زن ها این شرایط رو قبول کنند.
حالا اونها بدکاره بودند و براشون این شرایط سخت بود، شما چرا ناراحت میشی؟

اینهمه زن در اسلام چون در جاهلیت بودند همه بدکاره و فاسد بودند پس اینهمه صحابی همگی کره ی حروم بودن!!

مرده ایم از این منطق مسلمین که مدام به مخالفینشان فحش میدهند ! بیجهت نیست شیعیان مثلا اخوند دانشمند به سنی ها می گوید حرام زاده

و سنی ها هم به اینها میگویند صیغه زاده

فحش دادن در دینشان شده عبادت البته خوب در کافی سند هم برایش دارند دیگر ! از مسلمین چیز دیگر نباید انتظار داشت

نقل قول:

اما صرفا ذکر عقیده شخصی یک نفر در اصل حق و حقوق مرد نسبت به زن و زن نسبت به مرد خدشه ای وارد نمیکند !!
اسلام دین تسلیم است
در ادامه به این حق و حقوق میپردازیم

اینجا توضیحاتی در مورد این حقها گفته شده

http://www.askdin.com/thread9422.html
حقوق شرعی زن و مرد( ظلمی بر مردان)
تفاوت حقوق زن و مرد در اسلام(کارشناس :سعید)


اصولا اون دوهزاری با چکش هم نمی افته

پیامبر میگه از هر صد حق مردی یکی هم زن نداره

بعد ان زن میگوید (اگر چنین است) من هرگز شوهر نمیکنم

بله البته برخی در ان عصر سنگی مجبور بوده اند تن به ازدواج بدهند این دلیلی براین نیست که زن بی حق و حقوق نیست در مقابل شویش و ظلم او بر زنش
چه زن باید در ان جامعه مرد سالار با این قوانینش بسازد و بسوزد
اگاهی نداشته قبلا از اسلام چون حیوانی بوده و تازه شده نصف مردی همین هم برایش غنیمتی بوده

ruya-r;232575 نوشت:
علمایتان میگویند در علم رجال ممکن است حدیثی از چند ناحیه رسیده باشد که هریک از هرکدام ایراداتی بتوان گرفت اما چون این احادیث نقایص هم را می پوشانند این حدیث قابل اعتماد است

مثلا همین نقص عقل زنان از منابع و مصادر زیادی رسیده است چه سنی و چه شیعی

مثلا : همان حدیثی که نحوه قضاوت عجیب امام علی را درباره ی دو کودک که باهم متولد شده اند را میرساند این حدیث بسیار بلند است من قسمت اخر ان را مینویسم :

« به یکی از ان دو زن گفت شیرت را بدوش سپس انرا وزن کرد، بعد به زن دیگر گفت شیرت را در همین ظرف بدوش و انراهم وزن کرد . یکی از دو شیر سبک تر از دیگری بود به ان زن که شیرش سنگین تر بود گفت پسر از ان توست و ان زن که شیرش سبک تر بود گفت دختر مال توست و گفت دختر چنانکه سهم ارث و عقل و دیه و گواهیش از پسر ناقص و کمتر است شیرش نیز چنین است . کنزالعمال متقی هندی حدیث 14508

و دیگر همین خطبه ی نهج البلاغه
و دیگر همان اخادیثی که از من لایحضره الفقیه نقل کردم که مرسل هستند
و دیگر حدیثی که در صحیح البخاری امده
و چند ماخذ دیگر


خانم رویا انگار حواستان نیست که چه چیزی نوشتید کدام عالم میگوید مثلا چند تا حدیث در کنار همدیگر میتوانند نقایص همدیگر را برطرف کنند و ملاک عمل باشند مگر ملاک تشخیص وثوقی احادیث به جمع کردن آنها در کنار همدیگر است ؟؟؟
در ضمن مگر ما کم حدیث موثق داریم که بخواهیم از باب ناچاری به احادیث فرضا دست چندم رو بیاریم و اونها رو کنار همدیگه جمع کنیم تا یه نتیجه واحد بدهند
ملاک تشخیص صحیح و درست بودن احادیث بستگی به سلسه رجالی است که در آنها است و عدم مخالف آن با عقل و کتاب این روایتی را هم که آوردید باید در نظر داشت که آیا اولا اصلا چنین روایتی وجود دارد یا نه ثانیا اینکه آیا علت اینکه حضرت فرمود شیر دختران سبک هست بخاطر این که سهم الارث اونها کمتر است آیا علت العلل قضاوت علی ع همین بوده است شاید روای میخواست از باب عناد قضاوت حضرت رو جعل به افکار پوسیده خود بکند ؟؟؟
مگر همین معاویه نبود که برای جعل حدیث بر علیه حضرت علی به افرادی پول میداد تا آنها نه تنها از قول علی بلکه از قول پیامبر هم حدیث جعل کنند ؟؟؟
به نظر شما آیا میتوان تصور کرد کا حکومتهایی مانندحکام اموی که دستشان تا آرنج به خون علی و اولاد علی آغشته بود در برابر سخنان ناب و نغز آنان ساکت بنشینند و تحریفی صورت ندهند ؟؟؟
خانم رویا نه تنها شما بلکه هر کسی که اهل مطالعه و مداقه هست میداند که طبق روایات رسیده از ائمه معصومین هر روایتی که در مواجهه با آیات الهی معارضی داشته باشد فضربوهوا علی الجدار بخاطر اینکه احادیث ظنی الصدور هستند و قرآن قطعی الصدور هیچ روایتی حتی روایات وثوقی نمیتواند با قرآن در تعارض قرار گیرد
خطبه هشتاد نهج البلاغه را که بررسی کردیم و ازتون میخوام به دقت مطالعه بفرمائید
حدیث من لایحضره الفقیه را هم که خودتان اذعان دارید مرسل است
حدیث صحیح بخاری که از منابع اهل سنت است که الی ماشاالله تناقضات عدیده ایی که در آنها وجود دارد که بعضا را دوست گرانمقدارم جناب رضا در پست های متعدد خیلی وقت قبلها آورده بودند
پس استدلال مستدلتان چه بوده ؟؟؟ اینکه حرف مخالفان را بر سر ما بکوبید
امیر المومنین فرمودند ان المرء مخبوء تحت لسانه شخصیت انسان به گفتارش هست (فتامل)

نقل قول:

روايات جهنمي بودن زنان از كتب اهل سنت

[=&quot]" [/][=&quot]شهدت مع رسول الله العيد صلى قبل أن يخطب بغير أذان ولا إقامة ثم خطب بعد ما صلى فوعظ الناس وذكرهم ثم أتى النساء فوعظهن ومعه بلال فذكرهن وأمرهن بالصدقة قال فجعلت المرأة تلقى خاتمها وخرصها والشيء كذلك فأمر النبي بلالا فجمع ما هناك قال أن منكن في الجنة ليسير فقالت امرأة يا رسول الله لم ؟ قال: أنكن تكثرن اللعن وتكفرن العشير[/][=&quot] "
-------------------------------------------------------------------------------------
[/]
[=&quot]روى البخاري في [/][=&quot]صحيحه من حديث عمران بن حصين قال: بلغني أن رسول الله قال اطلعت في النار فرأيت أكثر أهلها النساء واطلعت في الجنة فرأيت أكثر أهلها الفقراء[/][=&quot] .
----------------------------------------------------------------------------------------
[/]
[=&quot]وفي صحيح مسلم عن ابن عباس قال: قال رسول الله أطلعت في الجنة فرأيت أكثر أهلها الفقراء واطلعت في النار فرأيت أكثر أهلها النساء[/][=&quot] .
-----------------------------------------------------------------------------------------
[/]
[=&quot]وروى الأمام أحمد بإسناد صحيح عن [/][=&quot]أبي هريرة[/][=&quot] قال: قال رسول الله أطلعت في النار فرأيت أكثر أهلها النساء واطلعت في الجنة فرأيت أكثر أهلها الفقراء[/][=&quot]
[/]

[=&quot].[/]
ابو هريره كسي بود كه از يه بنده خداي پياز فروشي از شهر عكه كه پيازش توي مكه در فصل تابستان داشت به گند در میومد پورسانت گرفت تا حديثي جعل كنه و رفت بالاي منبر و گفت قال رسول الله من اكل بصل عكه في المكه وجب له الجنه :ok:[=&quot]
[/]
[=&quot]--------------------------------------------------------------------------------------------
[/]
[=&quot]وفي المسند أيضا من حديث عبد الله بن عمر قال: قال رسول الله أطلعت في الجنة فرأيت أكثر أهلها الفقراء وأطلعت في النار فرأيت أكثر أهلها الأغنياء والنساء[/][=&quot] .
--------------------------------------------------------------------------------------
[/]
[=&quot]وفي الصحيح من حديث أبن عمر عن رسول الله قال يا معشر النساء تصدقن وأكثرن الاستغفار فأني رأيتكن أكثر أهل النار فقالت امرأة منهن خدلة وما لنا يا رسول الله أكثر أهل النار فقال: تكثرن اللعن وتكفرن العشير ما رأيت من ناقصات عقل ودين أغلب لذي لب منكن قالت :يا رسول الله وما نقصان العقل والدين قال: أما نقصان العقل فشهادة امرأتين تعدل[/][=&quot]
[/]
[=&quot]بشهادة رجل فهذا نقصان العقل وتمكث الأيام لا تصلي وتفطر فهذا نقصان الدين[/][=&quot].[/][=&quot]
[/]
[=&quot]وأما كونهن أقل أهل الجنة فهي إفراد مسلم عن مطرف بن عبد الله أنه كانت له امرأتان فجاء من عند إحداهما فقالت الأخرى جئت من عند فلانة فقال جئت من عند عمران بن حصين فحدثنا أن رسول الله قال أن أقل ساكني الجنة النساء[/]

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد .....

یعنی شیعیان ندارند که زنان بیشتر در جهنمن!!

البته حدیث زیاد است من برای نمونه یکی رو میگم

من لایحضره الفقیه ترجمه جلد 5 ص 84
4517- و نيز آن حضرت (رسول خدا) عليه و آله السّلام فرمود: نجات يافتگان از مردان اندك باشند و از زنان اندكتر و اندكتر.
شرح: «در كافى در ذيل خبر آمده كه از آن حضرت پرسيدند: چرا زنان اندكترند فرمود: چون هنگام غضب نمى‏توانند خوددارى كنند».

نقل قول:
خانم رویا انگار حواستان نیست که چه چیزی نوشتید کدام عالم میگوید مثلا چند تا حدیث در کنار همدیگر میتوانند نقایص همدیگر را برطرف کنند و ملاک عمل باشند مگر ملاک تشخیص وثوقی احادیث به جمع کردن آنها در کنار همدیگر است ؟؟؟
در ضمن مگر ما کم حدیث موثق داریم که بخواهیم از باب ناچاری به احادیث فرضا دست چندم رو بیاریم و اونها رو کنار همدیگه جمع کنیم تا یه نتیجه واحد بدهند
ملاک تشخیص صحیح و درست بودن احادیث بستگی به سلسه رجالی است که در آنها است و عدم مخالف آن با عقل و کتاب این روایتی را هم که آوردید باید در نظر داشت که آیا اولا اصلا چنین روایتی وجود دارد یا نه ثانیا اینکه آیا علت اینکه حضرت فرمود شیر دختران سبک هست بخاطر این که سهم الارث اونها کمتر است آیا علت العلل قضاوت علی ع همین بوده است شاید روای میخواست از باب عناد قضاوت حضرت رو جعل به افکار پوسیده خود بکند ؟؟؟

این را شما نباید بگویید کسی باید بگوید که با مباحث رجالی اشنا باشد از بزرگترا بپرسید مثلا از اقای مدیر "صدرا" بپرسید میگویند که ایا چنین قاعده ی برای تایید احادیث هست یا نه

ruya-r;232630 نوشت:
این را شما نباید بگویید کسی باید بگوید که با مباحث رجالی اشنا باشد از بزرگترا بپرسید مثلا از اقای مدیر "صدرا" بپرسید میگویند که ایا چنین قاعده ی برای تایید احادیث هست یا نه
نکنه فکر میکنید ما چلاقیم که نباید این حرفا رو بزینم و یا نکند شما از علمای طراز اول علم رجال هستید و ما نمیتوانیم جواب شما رو بدهیم شما فکر میکنید ما کی هستیم ؟؟ یه بچه طلبه ایی که داره ضرب ضربا میخونه و شاید هنوز چپ و راست دستشو بلد نیست
خانم رویا بنده 27 سال در حوزه علمیه درس نخواندم و 11 سال در امر تبلیغ مشغول خدمت نشدم که امروز شما بیائید و علم دیگران را به رخ ما بکشید
استاد گرانقدرم جناب صدرا بخاطر اینکه در قم تشریف دارند و مرکز علم ، توانستن مدیر انجمن باشن هر چند که از طرف مدیر پیشنهاد مدیریت یکی از انجمنها به حقیر هم داده شد که انشالله در پی تکمیل مدارکش هستیم
ضمنا خانم رویا شما چه کاری به کار علم ما دارید حرفتان را بزنید و جواب بگیرید و ابدا هم فکر نکنید از پس استدلالات شما بر نمیائیم شما به احادیث ضعیف السند استدلال میکنید ما از قرآن قطعی السند برایتان استدلال میاوریم ببینیم میتوانید ایات قطعی الصدور را با روایات ظنی الصدور نقض کنید اگر میتوانید این گوی و این میدان بسم الله ...

نقل قول:
طلبه ایی که داره ضرب ضربا میخونه و شاید هنوز چپ و راست دستشو بلد نیست
خانم رویا بنده 27 سال در حوزه علمیه درس نخواندم و 11 سال در امر تبلیغ مشغول خدمت نشدم که امروز شما بیائید و علم دیگران را به رخ ما بکشید
استاد گرانقدرم جناب صدرا بخاطر اینکه در قم تشریف دارند و مرکز علم ، توانستن مدیر انجمن باشن هر چند که از طرف مدیر پیشنهاد مدیریت یکی از انجمنها به حقیر هم داده شد که انشالله در پی تکمیل مدارکش هستیم
ضمنا خانم رویا شما چه کاری به کار علم ما دارید حرفتان را بزنید و جواب بگیرید و ابدا هم فکر نکنید از پس استدلالات شما بر نمیائیم شما به احادیث ضعیف السند استدلال میکنید ما از قرآن قطعی السند برایتان استدلال میاوریم ببینیم میتوانید ایات قطعی الصدور را با روایات ظنی الصدور نقض کنید اگر میتوانید این گوی و این میدان بسم الله ...

البته از شما پوزش میخواهم فکر کردم شماهم مثل رضا هستید و اهل کپی و بدخلقی و برخورد تند و اما حقا مطالب شما مودبانه بیان شده است که نشان علم شماست

اگر اشتباه نکنم ابن کثیر دمشقی چنین بیانی در سنی سلفی دارد از مورد اعتماد بودن احادیث اینچنین در شیعه هم بگمانم چنین باشد اما درست نمیدانم

بهرحال روایت نقص عقل مکرر امده ار منابع متعدد شیعه و سنی هرچند بتوان جدا جدا از انها ایراد گرفت
از طرف دیگر این احادیث در منابع شیعی نیز بصورت مرفوع هستند و رویهمرفته بقول شما ضعیف اما با اینهمه در منابع تکرار شده اند

اما این راجع به نقص عقل زن است اما در دیگر موارد چنین نیست مثلا ان صد حقوق که سند صحیح است

ruya-r;232590 نوشت:
درباره حدیث کنزالعمال ادرس دقیق جلد 5 ص 830 حدیث شماره 14508 است

ترجمه دقیقتر ش میشه « زنان نصف ارث نصف دیه نصف عقل نصف شهادت و نصف شیر (مردان)هستن»

کلا زنان نصف مردانند دیگر

دروغ در روز روشن !!!!!!!!!!!!!!!!

رضا;232596 نوشت:
ب
اسلام دین تسلیم است
در ادامه به این حق و حقوق میپردازیم

اینجا توضیحاتی در مورد این حقها گفته شده

http://www.askdin.com/thread4204.هتمل
چرا ارث زن نصف ارث مرد است؟

.

ruya-r;232623 نوشت:
کیو ای عزیز

مگر ما گفتیم دلیل ارث چیست چرا نصف است بگمانم معنای مغلطه را هیچ نمی فهمید از اینرو مدام پستهای غبر مرتبط میزنی اینرا مسلمین هم فهمیده اند که شما برای خود پست میزنی

امام علی میگوید عقل زن نصف است همانگونه که ارثش دیه اش شهادتش شیرش و...

با سلام
عجب !!
باز که این مغلطه های خود را تکرار میکنید !!


آب که سر بالا برود، قورباغه ابوعطا می‌خواند!
:khaneh:

در این باره باید عرض کرد که:در روايات "نقص عقل" صفت ويژة انحصاري براي زنان نيست، بلكه همين وصف به مردان و نوع انساني هم نسبت داده شده است. و می توان به نوعی ان را عمومیت داد بین زنان و مردان. مثلاً امام علي"ع" مي فرمايند: اعجاب المرء بنفسه دليل علي ضعف عقله: خودبيني شخص، نشانه ضعف (كمي و نقصان) خرد اوست.
(زن از ديدگاه امام علي علیه السلام ،استاد علامه جعفري)

در اين سخن، عجب و خودمحوري، عامل نقص عقل شمرده شده است.
در روایات هست که، پيروي از اميال و هواهاي نفساني، عاملي براي نابودي عقل شمرده شده است
این را نیز باید توجه داشت که به جهت نسبی بودن عقول بشر، این امر در فهم ما نسبت به درك معاني و منظور بعضي از احاديث تاثیر گذار است. مثلاً روایتی که حضرت زنان را مانند دنده کج معرفی نموده است نمونه ای از این قبیل است
كه غرض كجي (به معناي ظاهري آن) نيست، زيرا دنده هيچ گاه راست نيست، بلكه اشاره به جايگاه دنده در بدن است، كه حافظ اسرار بوده و خون ساز است و ... زن نيز حافظ اسرار خانواده است، خون در رگهاي خانواده جاري مي كند و باعث چرخش حيات جامعه است و ... دنده تا زماني كارآيي دارد كه وضع خود را داشته باشد و گرنه اگر كسي بخواهد آن را راست كند، ديگر حافظ اسرار نيست و خون سازي ندارد.
طبق گفته بزرگان ان عقلي كه درباره زنان نقل شده، مي توان گفت منظور از آن عقل عملي (ابزاري؛ عقلي است كه انسان با او بتواند عملي را انجام دهد) است. و اين نوع عقل هيچ گونه معيار فضيلت قرار نمي گيرد.
بنابراين، اگر كسي خواست بين زن و مرد داوري كند، و ببيند زن پيش خدا مقرب است يا مرد، عقل به معناي علم مصطلح را، معيار قرار ندهد، زيرا آن عقل فضيلت زائدي است كه براي اداره چرخ زندگي تنظيم شده و با مرگ انسان، همة آن از دست مي رود، و چون انسان بعد از مرگ براي ابد مي ماند.
لذا بايد چيزي را به همراه ببرد كه ابدي باشد. چيزي به درد آنجا مي خورد كه از بقا و ابديت سهمي داشته باشد، و آن اخلاص در عمل براي خدا است. بنابراين آنچه كه در اين سوي خريدار دارد، در آن سوي مشتري نداشته و بازارش راكد است، و در آنچه كه آن سوي خريدار دارد، بين زن و مرد فرقي نيست. استاد جوادي آملي، زن در آيينه جلال، ص255- 257

http://www.askdin.com/thread6478.html

ruya-r;232626 نوشت:
اصولا اون دوهزاری با چکش هم نمی افته

پیامبر میگه از هر صد حق مردی یکی هم زن نداره

بعد ان زن میگوید (اگر چنین است) من هرگز شوهر نمیکنم

بله البته برخی در ان عصر سنگی مجبور بوده اند تن به ازدواج بدهند این دلیلی براین نیست که زن بی حق و حقوق نیست در مقابل شویش و ظلم او بر زنش
چه زن باید در ان جامعه مرد سالار با این قوانینش بسازد و بسوزد
اگاهی نداشته قبلا از اسلام چون حیوانی بوده
و تازه شده نصف مردی همین هم برایش غنیمتی بوده

زن مسلمان هنوز هم که هنوز است به قوانین اسلام احترام گذاشته و تسلیم امر خداوند است !
قطعا کفار از ان بهره ای نبرده اند
اما ان حیوانی که نام بردید و میتوانید سیبیل خود را با ان چرب کنید زنی است که در عقاید شما نقش بسته !:Cheshmak:
زنی را که در عقاید شما کفار باید جستجو کرد که چنان شخصیت زن را بالا برده اید که آرزوی زن آزاد این است که مردی به خود اجازه دهد و با او ازدواج کند !!و این زن اسیر آزاد در عقاید شما راهی ندارد جز همجنسگرایی و ....... فاحشگی و و زنا و ملعبه دست بورژوا !!
:Sham:

ruya-r;232634 نوشت:
البته از شما پوزش میخواهم فکر کردم شماهم مثل رضا هستید و اهل کپی و بدخلقی و برخورد تند و اما حقا مطالب شما مودبانه بیان شده است که نشان علم شماست
اگر اشتباه نکنم ابن کثیر دمشقی چنین بیانی در سنی سلفی دارد از مورد اعتماد بودن احادیث اینچنین در شیعه هم بگمانم چنین باشد اما درست نمیدانم
بهرحال روایت نقص عقل مکرر امده ار منابع متعدد شیعه و سنی هرچند بتوان جدا جدا از انها ایراد گرفت
از طرف دیگر این احادیث در منابع شیعی نیز بصورت مرفوع هستند و رویهمرفته بقول شما ضعیف اما با اینهمه در منابع تکرار شده اند
اما این راجع به نقص عقل زن است اما در دیگر موارد چنین نیست مثلا ان صد حقوق که سند صحیح است

خواهش میکنم استاد رضا از بزرگوارن این سایت و از اساتید برجسته هستند
غیر از مواردی که فرمودید که به ضعف سند و اعتبار اذعان دارند مورد آخر را باید به تاویل برد که آیا حضرت منظورشون واقعا این بوده که زنان هیچ حقی بر شوهرانشان ندارند در حالیکه آیات متعددی از قرآن تاکید بر تادیه حقوق زنان را دارد که در اوائل سوره مبارکه نساء به آن پرداخته است مضافا به اینکه در حقوق قضایی کشور نیز برای زنان در هر شانی از شئون زندگی حقی تعیین شده است مانند حق حضانت حق نفقه حقوقی مانند خدماتی که زن در منزل شوهر کار میکند که میتواند از قبل آنها از شوهرش مزد دریافت کند تمامی این اصول حتمی میرساند که فرمایش رسول الله قابل توجیه و تاویل می باشد و شاید مخصوص همان مورد خاص باشد شاید پیامبر با شناختی که مثلا از روحیه آن زن داشت چنین فرمایشی را کرده باشند و الا اگر خدای نکرده قائل به این مسئله باشیم که زنان در جامعه ما هیچ حقی ندارند آیا به نظر شما سنگ روی سنگ بند میشود ؟؟؟
حال یک سوال دیگر اینکه بصرف اینکه حدیثی موثق بود ولی با عقل سلیم جور در نیامد باز میشود به آن اعتنا کرد ؟؟؟
به نظر شما میشود تصور کرد که نیمی از افراد بالفعل جامعه از حقوق خودشان محروم باشند آیا این با عدالت خداوند متعال سازگار است ؟؟؟ با مبانی همان دینی که زنان را از فجیعترین وضعیت زندگی به سریر قدرت رساند سازگار است اصولا باید بسیار عبث و بی معنا باشد اسلام زنان را از زنده به گور کردن نجاب بدهد بعد بیاید و اونها ر از حقوقشان در زندگی مشترک محروم کند واقعا جای تعجب ندارد ؟؟؟
اگر این حدیث درست باشد پس تکلیف آن روایت معروفتر که پیامبر میفرماید نور چشم من سه چیز است نماز ، زن و عطر چه میشود که اگر بخواهیم این دو روایت را کنار هم بگذاریم در تناقض قرار میگیرند
مباحث در این رابطه زیاد است از خداوند میخواهیم نور معرفت نسبت به شناخت ائمه معصومین علیهم السلام و همچنین پیدا کردن صراط حق و مستقیم را به ما نشان دهد انشاالله

با سلام
خب از هرچه بگذریم سخن دوست خوش تر است

نگاهی کنیم به سخنان استاد شهید بزرگوار مطهری به حق و حقوق زن در اسلام !
تا بتوانیم بار دیگر ی دست دیگری از فتنه دروغگویان را نمایان کنیم !!:Sham:

چرا که تا نگاهی به حقوق زن در اسلام نکنیم دروغگویان رسوا نمیشوند !
و نیاز نیست به حقوق مرد بپردازم چرا که اینجا اسلام مظلوم واقع شده و حقوق زن !!

زن, به عنوان نيمى از بشريت و عضوى جدّى و غيرقابل چشم پوشى در كانون بزرگ جامعه انسانى و نيز به عنوان يكى از دو ركن پديدآورنده بنيان خانواده, در طول تاريخ, داورى هاى گوناگونى را نسبت به خود ديده است و شرايط بسيار ناهمگون و نامساعدى را پشت سر نهاده است.
نگاهى گذرا به تاريخ چنين مى نمايد كه زن در بيشتر مقاطع و در بيشتر جوامع از نوعى محروميّت رنج برده است و حقوق انسانى او تحت سلطه و سيطره مردان و فرهنگ مردسالارى تضييع شده است.

اين برداشت, اگر همه جانبه و دقيق نباشد, امّا با آنچه رخ داده است يكسره ناسازگار نيست.

چنان كه مانند اين تضييع حقوق را در مورد كودكان و نيز طبقات ضعيف اجتماعى نيز مى توان مشاهده كرد.
و چه بسا بتوان ادّعا كرد, ستمى كه بر صالحان و مصلحان و پيامبران و دادخواهان حقوق انسان در تاريخ بشر رفته است, بيشترين و طاقت فرساترين بوده است, امّا نمى توان از نظر دور داشت كه هركدام از اين ستمديدگى ها دلايل خاص خود را داشته است.
اگر بخواهيم عوامل تأثيرگذار بر حقوق زنان در جوامع بشرى را به اجمال مورد توجّه قرار دهيم, بخشى از آنها در زمره عوامل طبيعى و برخى در قلمرو شرايط اجتماعى و كاركردى جاى مى گيرد و بعضى به باورها و انگاره هاى فرهنگى باز مى گردد.
تحقيق درباره اين عوامل و سهم هريك در شكل گيرى حقوق انسانى و اجتماعى زنان, خود نياز به پژوهشى جداگانه دارد و ما در اين نوشته تنها درصدد اين هستيم كه موضوع حقوق زن را در آثار استاد مطهرى(ره) مورد بررسى قرار دهيم, آن هم از زاويه استنادهاى ايشان به قرآن و باورهاى وحيانى, چرا كه آيات قرآن و نظريه هاى اسلامى در زمينه شخصيت و حقوق زن, خود تشكيل دهنده فرهنگ يا بخش مهمّى از فرهنگ جوامع اسلامى است.
چنان كه اشاره شد, شرايط اجتماعى و فرهنگى از جمله عوامل مهمّ رويكرد به حقوق زن و نوع نگرش و پردازش به آن است, و اين امر سبب شده است تا موضوع (حقوق زن) در عصر حاضر با توجّه به دگرگونى هاى مهمّ اجتماعى و فرهنگى با شدّت و جدّيت بيشترى مطرح شود, و گاه با (فمنيسم) به نگرش ها و اظهارنظرهاى افراطى بينجامد!

در اين فضاى پرتحوّل كه بيشتر ابعاد زندگى و فرهنگى و روابط انسانى و اجتماعى دستخوش تغييرات و تجديدنظرهاى بنيادى قرار گرفته است, بى ترديد نگاه عطشناك و تحوّل طلب و انتقادگر نسل حاضر متوجّه آموزه هاى دينى و قرآنى نيز شده است و تلاش مى كند تا پاسخ پرسش هاى زير را بيابد:


1. از ديدگاه قرآن, زن چگونه موجودى است؟



2. آيا زن از جهت شرافت و حيثيّت انسانى با مرد برابر است؟



3. دين براى زن و مرد, يك نوع حقوق و وظيفه و يا كيفر قرار داده يا تبعيض و تفاوت قائل شده است؟



4. آيا وضع قوانين نسبت به زن و مرد يكسان و مشابه است؟



5. نگرش دين به زن, نگرشى همراه با تكريم است يا تحقير؟



6. آيا وضع مقررات ويژه اى مانند مهريه, وجوب نفقه زن بر مرد, حق مرد در طلاق, نصف بودن ارث زن, جواز تعدّد زوجات براى مردان, شهادت دو زن به جاى يك مرد, رياست خانوادگيِ مرد, حق حضانت كودك و… نشانگر نگاه دين به زن به عنوان موجودى ضعيف تر و پايين تر نيست و اين تفاوت ها اهانت به زن و تضييع حقوق او نيست؟



7. حضور كم رنگ زن در عرصه هاى سياسى, اجتماعى و فرهنگى و قرار گرفتن او در حجاب و عفاف, مانع دست يابى او به حقوقش نيست؟

اين بحث ها در زمان مرحوم شهيد مطهرى مطرح بوده است, امّا نه به اندازه امروز كه گروه هاى فمنيست تلاش هاى جدّى دارند و تشكل هايى را پديد آورده اند كه زنان را به گزينش صفات مردانه تشويق مى كنند, و سعى در جايگزينى زن به جاى مرد در همه عرصه ها دارند, و براى دست يابى به برابرى زن و مرد خواستار تجديد ساختار جامعه شده اند, زيرا نظام كنونى جامعه به گمان آنها حاصل قرن ها تسلط مردانه است.
اينان خواستار نابودى گرايش ها و پندارهاى سنّتى هستند و راه حلى كه براى احقاق حقوق زن پيشنهاد مى كنند, يك نوع راه حل ضدّدينى است كه بايد هرگونه توصيه اى كه دين, طبيعت, سنّت يا خانواده ارائه مى دهد در آن ناديده گرفته شود.

بدون شك همان گونه كه در گذشته ديدگاه هاى مردسالارى و تحقيرآميز نسبت به زنان, به زيان هم مردان و هم زنان انجاميده است, باورهاى افراطى فمنيسم با ايده زن سالارى و زن مدارى نيز بيش از پيش به زيان زن و مرد خواهد بود.
نگرش متعادل قرآن, نه آن تفريط را برمى تابد و نه اين افراط را, از نظر قرآن زن و مرد در انسانيّت برابرند, ولى از دو گونه خصلت برخوردارند. اين دوگانگى از ساختار جسمانى و عاطفى آن دو سرچشمه گرفته است, همان گونه كه آزادى و برابرى انسان ها از طبيعت آنها الهام گرفته, دوگانگى كارآيى و وظايف آنها نيز از ساختمان وجودى آن دو ريشه يافته است و به تعبير استاد مطهرى:
(زن و مرد دو ستاره اند در دو مدار مختلف, هركدام بايد در مدار خود و فلك خود حركت كند… شرط اصلى سعادت هريك از زن و مرد و در حقيقت جامعه بشرى, اين است كه دو جنس هريك در مدار خويش به حركت خود ادامه دهند. آزادى و برابرى آن گاه سود مى بخشد كه هيچ كدام از مدار و مسير طبيعى و فطرى خويش خارج نگردند.
آنچه در آن جامعه ناراحتى آفريده قيام برضدّ فرمان فطرت و طبيعت است نه چيز ديگر.)1

از نظر استاد, اسلام با تعاليم آسمانى خود احياگر حقوق زن است, به ويژه قرآن در عصر نزولش گام هاى بلند و اساسى را به سود زن و حقوق او برداشت, ولى هرگز در اين ميان زن بودنِ زن و مردبودن مرد را ناديده نگرفت, بلكه زن را همان گونه ديد كه در طبيعت هست.
زن در قرآن همان زنِ در طبيعت است.
كتاب تشريع (قرآن) با كتاب تكوين (طبيعت) يك برداشت را ارائه كرده اند. اوج سخن از حقوق زن در قرآن, همين انطباق و هماهنگى است.

زن و مرد, داراى حقوق برابر يا همانند :Sham:

يكى از پرسش ها يا اشكال هايى كه بر نگرش حقوقى قرآن نسبت به زن شده اين است كه:
(اگر اسلام زن را انسان تمام عيار مى دانست حقوق مشابه و مساوى با مرد براى او وضع مى كرد, لكن حقوق مشابه و مساوى براى او قائل نيست. پس زن را يك انسان واقعى نمى شمارد.)2
براى پاسخ دادن به اين اشكال, نخست بايد ديد كه آيا همسانى زن و مرد در حيثيّت انسانى و برابرى آنها از جهت انسانيّت و حقوق, به معناى تشابه و يك نواختى آنها در حقوق است, يا تساوى امرى غير از تشابه است.

استاد مطهرى در اين باره مى نويسد:
(تساوى غير از تشابه است, تساوى برابرى است و تشابه, يك نواختى; ممكن است پدرى ثروت خود را به طور مساوى (از جهت ارزشى) ميان فرزندان خود تقسيم كند, امّا به طور متشابه تقسيم نكند.
مثلاً ممكن است اين پدر چند قلم ثروت داشته باشد, هم تجارت خانه داشته باشد و هم ملك مزروعى و هم مستغلات تجارى, ولى نظر به اينكه قبلاً فرزندان خود را استعداديابى كرده است, در يكى ذوق و سليقه تجارت ديده است و در ديگرى علاقه به كشاورزى و در سومى مستغل دارى, هنگامى كه مى خواهد ثروت خود را تقسيم كند, با در نظرگرفتن اينكه آنچه به همه فرزندان مى دهد از لحاظ ارزش مساوى با يكديگر باشد و ترجيح و امتيازى از اين جهت در كار نباشد, به هركدام از فرزندان خود همان سرمايه را مى دهد كه قبلاً آزمايش استعداديابى آن را مناسب يافته است.)3
وى در پاسخ به اين پرسش كه چرا در همه موارد ميان حقوق مردان و زنان همانندى نيست و در برخى موارد تفاوت ديده مى شود, به طور گسترده و در ضمن چند محور زير بحث را پى گرفته و در پرتو آيات قرآن بررسى كرده است:

1. جايگاه زن در آفرينش
2. تفاوت هاى طبيعى در آفرينش زن و مرد.
3. فلسفه ناهمانندى حقوق و وظايف زن و مرد.

الف: جايگاه زن در آفرينش

به نظر استاد مطهرى, قرآن با تفسير آفرينش, زيربناى مقررات امور اجتماعى از قبيل مالكيّت, حكومت, حقوق خانوادگى و… را بيان داشته است.
قرآن كريم برخلاف ديگر منابعى كه امروز به عنوان كتب آسمانى معرفى شده اند, سرشت و خلقت نخستين زن را احترام آميز مى داند و سرشت زن و مرد را دوگانه ندانسته است.
قرآن با كمال صراحت در آيات متعدّدى مى فرمايد كه زنان را از جنس مردان و از سرشتى نظير سرشت مردان آفريده ايم:4
(ياايها الناسُ اتّقُوا ربّكم الّذى خلقكم من نفس واحدة وخلق منها زوجها وبثّ منهما رجالاً كثيراً ونساءً…) نساء / 1
اى مردم, از پروردگارتان پروا كنيد, آن كه شما را از يك نفس (جنس) آفريد و از آن (نَفس واحد) همسر او را و از آن دو مردان و زنان بسيار پديد آورد.
ييعنى آفرينش انسان چه مرد و چه زن از يك جنس و به يك گونه بوده است.
خداوند زن (حوّا) را از همان جنس (گل) آدم آفريده است.

جنس آدم و حوّا يكى است و آفرينش آن دو از خاك است.
در آيات ديگر نيز به صراحت اشاره شده كه زن و مرد در آفرينش يكسانند و هيچ يك بر ديگرى امتيازى ندارند.
اين درحالى است كه تورات موجود, زن را از ماده اى حقيرتر از سرشت مرد, معرفى كرده است و معتقد است كه وجود زن, طفيلى وجود مرد است و از دنده چپ مرد آفريده شده است:
(خداوند خوابى گران بر آدم مستولى گردانيد تا جفت و يكى از دنده هايش را گرفت و گوشت جايش پر كرد. و خداوند خدا آن دنده را از آدم گرفته بود, زنى بنا كرد و وى را به نزد آدم آورد.)5

امّا در قرآن چنين امتيازى ميان زن و مرد ديده نمى شود, چنان كه در سوره زمر به آفرينش همانند و يگانه زن و مرد اشاره مى كند و تفاوتى يا امتيازى ويژه براى زن يا مرد قائل نيست:
(خلقكم من نفس واحدة ثمّ جَعَلَ منها زَوجها…) زمر / 6
شما را از يك نفس بيافريد و از آن يك نفس, همسرش را قرار داد.
در سوره اعراف نيز مى خوانيم:
(هو الّذى خلقكم من نفس واحدة وجعل منها زوجها ليسكن اليها…)
اعراف / 189
اوست كه همه شما را از يك نفس بيافريد و از آن يك نفس, همسرش را قرار داد تا به او آرامش يابد.

موضوع قفل شده است