جمع بندی حال خوبی ندارم (افکار زشت و ناپسند)

تب‌های اولیه

20 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

دنیا به آخر رسیده;1007457 نوشت:
خیلی هم سریع عصبانی می شم....در یک آن به سه ثانیه نمی رسه زمینه اصلیه وسواس فکریم اینه
نمی دونم چطور کنترلش کنم

خب شاید شما خشم پنهانی در وجودتون هست مثل اتش زیر خاکستر که گهگاهی به ضمیر خداگاهتون میاد ؟!

خشم دلایل مختلفی داره:

1-بیولوژیکی : مثل خوردن غذاهای تحریک کننده خشم مثل سیر و پیاز و فلفل-
عدم تعادل هرمون مثلا در دوره قاعدگی- وجود یک بیماری جزیی و عدم اگاهی از وجودش- گرما -سرما- سر و صدا- کسر خواب یا بدخوابی

2-روان شناختی: عدم رضایت از جنسیت -اشخاص-موقعیت-/وجود گره های روانی حل نشده

3-اجتماعی: عدم مهارت ایجاد روابط اجتماعی موفقیت امیز با اشخاص- وجود خطاهای شناختی مثل( همه باید منو دوست داشته باشند و ...)

باید بصورت کاملا عمیق ریشه یابی بشه

دنیا به آخر رسیده;1007040 نوشت:
نمی رم روانشناس چون مامان بابامو نمی خوام اذیت کنم حساسن

شما بزرگترین و اولین مشکلتان که باید حل کنید اتفاقا همین حرف آخرتان است. آدمهای باهوش ، آدم حسابی ها! آدم زرنگها، آدم های خوب ، آدمهای خوش شانس! و .... اونهایی هستند که در موقع نیاز میتوانند از دیگران کمک بگیرند!
تابوی مراجعه به روانشناس خوشبختانه روز به روز کمتر میشود ولی هنوز متاسفانه وجود دارد. تابوی مسخره ای هم هست! همانگونه که ما وقتی جسممان مریض میشود به پزشک مراجعه میکنیم. نمیگوییم که مثلا پدر و مادرم به مریضی من خیلی حساس هستند بهتر است که به دکتر نروم!!! قبول دارید که چه تصمیم اشتباه و حتی وحشتناکی است! همین موضوع در مورد روان هم صدق میکند. چه اشکال دارد ما وقتی روان مان مشکل و آسیبی خورده به متخصص اش مراجعه کنیم. ضمن آنکه یقینا شما در صورتی که به روانشناس نروید و مشکلتان را رفع نکنید قطعا پدر مادرتان را (و البته خودتان را بیشتر) به مراتب بیشتر اذیت خواهید کرد
اگر به زندگی و سلامتی تان ارزش قائل هستید باید کمترین توجهی به تابوهای بیخودی خودتان و دیگران توجه نکرده و در اولین فرصت روانشناس خوب (ترجیحا خانم) پیدا کنید و ازیشان کمک بگیرید.

دنیا به آخر رسیده;1007040 نوشت:
سلام
دخترم
21 سالمه...خیلی وقته مردم
مشکلاتم قابل شمارش نیست...چن تاشو می گم
احساس می کردم تاچند وقته پیش ک قطعا وسواس فکری دارم ولی الان شک دارم و فکر می کنم اینا فکرای خودمه
الان ک دارم می نویسم حالم خیلی بده...خیلی
دیگه پرده ای نمونده بین منو امام حسین،همه ی ائمه البته ولی برای ایشون..............
دیگه ای هیچ پرده ای نمونده هیچی دیگه خیلی اتفاق بدی افتاده....مخصوصا امشب خیلی حرف بدی ن یک بار بلکه چندبار اومد و زده شد و من داشتم می گفتم تو ذهنم......
خوش به حالتون امام حسین دارین
خوش به حالتون
خوش به حالتون
خوش به حالتون
فقط ائمه نیستن
من به مردم سو ظن دارم دائما.....ک همه بدن من خوبم دائما هرجایی نسبت به هرکی ک می بینم یا بهش فکر می کنم فحش میاد تو ذهنم فحشای خیلی بد
بعدش خودم نمی دونم چرا(نمی دونم واقعا می خوام یا نه)عوضش می کنم
من ی زمانی از مردم متنفر بودم به خاطر افسردگیم ولی الان نمی خوام دیگه
حتی به همین نخواستن هم یقیین ندارم
خیلی اذیت می شم از صبح تا شب
امروز ی خانم فروشنده مترویی رو دیدم حرف زشتی اومد تو ذهنم وضع خوبی نداشت سریع عوض کردم ولی دارم فکر می کنم چقدر پست شدم ک می تونم با مردم اینجوری صحبت کنم
اصلا هیچ کاری نمی تونم بکنم هیچی
نه درس نه حتی زندگی
خیلی وقته مردم
همیشه افسردم ناراحتم غمگینم...مامانمو پیر کردم
راستی حرفای خیلی زشتی هم به مامان بابام ممکنه به سرم بزنه
خودمو یمدتی می زدم ...تو سرم می زدم ک بس شه نمی شد
یا کار خیلی زشتی ک می کنم می گم فلان چیزو نمی خرم نمی خورم آب نمی خورم...جریمه مانند
نگین توروخدا بی اعتنایی.... به عزیزتون فحش بدن می تونین بی توجهی کنین؟؟
حق الناس خیلی گردنمه علاوه بر این فکرا نسبت به مردم+خیلی چیزا بگردنمه نمی تونم فراموششون کنم
خسته شدم پیر شدم هیچی برام نمونده
خیر سرم می خواستم زبانمو تموم کنم برم شیعه رو امام زمانو پرزنت کنم نمی شه حالم بده حالم بده تو کلاس عادی می شینم دائما نسبت به هرکی فحش میاد تو دهنم
خسته شدم چقدر با مردم تو باطن یطوری باشم بهشون لبخند بزنم....نمی دونم با چ رویی چادر سرم می کنم
سرو بدنم لرزش گرفته
خوابم زیاد شده.....فقط دلم می خواد بخوابم
احساس می کنم هرکارشناس دینی ایی هر حرفی می زنه دیگه برای من نیست
نمی رم روانشناس چون مامان بابامو نمی خوام اذیت کنم حساسن

سلام چقدر شما شبیه چند سال پیش خودم هستین:-o
من چند سال پیش که تصمیم گرفتم مذهبی بشم روزای اولش خیلی خوب بود معنویات و همچی خلاصه لذت میبردم از حس و حالم که کم کم نمیدونم چی شد که وسواس گرفتم دیگه چشمتون روز بد نبینه به قدری وسواسم شدید بود که از فکراییی که تو سرم میومد سردرد میشدم و عصبی و ..
دیگه نمازی که برام انقدر لذت بخش بود شده بود یک کار ترسناک برام چون به محض شروع نماز توهین به مقدسات تو ذهنم میومد و خیلی شک میکردم تو نماز ...
ولی الان خداروشکر تقریبا خوب شدم .

چقدر حرف زدم Wacko می خواستم در مورد جمله آخرتون بگم که پدر و مادرتون ازین که شما انقدر عذاب بکشید و از آرزوها و اهدافتون عقب بمونید بیشتر اذیت میشن یا اینکه شما تحت درمان قرار بگیرید؟

دنیا به آخر رسیده;1007040 نوشت:
سلام

سلام
دنیا به آخر رسیده;1007040 نوشت:
مشکلاتم قابل شمارش نیست...

شما استثنا نیستید بیشتر و حتی همه مردم مانند شما مشکلاتشان قابل شمارش نیست
دنیا به آخر رسیده;1007040 نوشت:
چن تاشو می گم

تنها به بعضی از نکاتی که یادداشت کردید اشاره میکنم
دنیا به آخر رسیده;1007040 نوشت:
احساس می کردم تاچند وقته پیش ک قطعا وسواس فکری دارم

دنیا به آخر رسیده;1007040 نوشت:
من به مردم سو ظن دارم

این مشکلات قطعا باید پیگیری شود و با شناخت درمانی و مشاوره و حتی دارو درمانی باید به جِدیت دنبال درمان آن باشد
و نکته بسیار مثبت و امیدوارکننده در این رابطه این هست که شخص شما به وجود این مشکل شناختی اذعان دارید یا حداقل آن را مخل رفتارتان تشخیص میدهید

دنیا به آخر رسیده;1007040 نوشت:
به هرکی ک می بینم یا بهش فکر می کنم فحش میاد تو ذهنم فحشای خیلی بد

چیزی که بیشتر باعث شد به پاسخ دادن به شما علاقه مند بشم همین نکته بود
در ده درصد افراد مبتلا به نشانگان توره (به انگلیسی: Tourette's syndrome)که نوعی اختلالات تیک عصبی هست بد زبانی (Coprolalia) هم میتواند به تنهایی یا جزئی از علایم آن باشد که به این نام هم شناخته میشود شبیه به آنچه شما بیان کرده اید هست به زبان آوردن غیر ارادی کلمات رکیک صد البته شما در مراحل بسیار بهتری از این سندروم که نام بردم هستید چرا که کلمات را به زبان نمی آورید بلکه شاید به طور وسواس گونه ای در ذهن خود مرور میکنید که مسلم در مراجعه به یک نورولوژیست یا روانپزشک راهنمایی بسیار بهتری برای شما حاصل میشود

دنیا به آخر رسیده;1007040 نوشت:
نمی رم روانشناس چون مامان بابامو نمی خوام اذیت کنم حساسن

پس احساس گناه نکنید و بدنبال درمان خود باشید چرا که تا زمانی که این الفاظ رکیک از ذهن شما به زبانتان نیامده مسلما اگر مشکل شما مربوط به این بیماری که اشاره کردم باشد درمان قطعی و سریعتری حاصل میشود
سالم و موفق باشید

سلام
از متن شما برداشت ميشه که شما وسواس ، افسردگي، سوء ظن ، فکر خيال زياد و احساس عذاب وجدان داريد و غالبا هم تو ذهنتون با خودتون حرف ميزنيد
احتمالا شما لاغر هم هستيد و صورتتون هم تيره شده
اينا همگي علايم غلبه سودا (سردي و خشکي) هستند
در خون انسان سه تا خلط سودا ، صفرا و بلغم وجود داره که غلبه هرکدوم باعث مشکلاتي ميشه که در شما غلبه سوداست
شما بايد در درجه اول از خوردن غذاهاي سرد و خشک مثل مرغ و عدس و فست فودها و لبنيات صنعاي و برنج زياد و نوشابه و گوجه فرنگي و ترشيجات و غذاهاي تند و شور پرهيز کنيد
از پرخوري و خوردن يک غذا قبل هضم شدن غذاي ديگر پرهيز کنيد
حدالامکان ناهار نخوريد
صبح ها نخوابيد
در درجه بعدي يسري خوراکي هست که به حال شما بسيار مفيده
قبل از خواب هفت عدد انجير بخوريد
صبح ناشتا بيست و يک عدد مويز
بادام شيرين
شير برنج
ابگوشت
ارده

از همه مهمتر اينکه بايد به يک متخصص طب سنتي دانشگاهي مراجعه کنيد تا با توجه به اوضاعتون ،‌دارو هاي مفرد يا مرکب مناسب تجويز کنن تا سوداي فاسد از بدنتون خارج بشه
شربت زعفران هم استفاده کنيد خيلي مفيده

[="Arial"][="Black"][="3"]سلام. منم چتد سال پیش دچار وضعیت فعلی شما شدم البته با کمی تغییر.
دوست عزیز من حالتو کامل درک میکنم و میدونم که چقدر داری اذیت میشی.
اما بدون که این حالت ها همه از جانب شیطونه. استاد من اون زمان یک جمله گفتن و انگار اب رو اتیش بود برام. فرمودن که بی اعتنا باش به افکارت. اصلا توجهی نکن. یعنی هر چقد هم فکرای بد به ذهنت میرسه بزار بیاد. مثلا من میگفتم که در مورد امام حسین علیه السلام و روز کربلا افکار بد و وحشتناکی دارم. گفتن که داشته باش اشکال نداره. اینا فکره و میاد و میره. شمشیر برنداشتی که گردن ایشون رو بزنی. از خودشون بخواه کمکت کنن. حالا شما هم اینجوری رفتارکن. هر فکری میاد به سرت بی اعتنا باش بهش. بگو اره تو راست میگی فلانی اینجوره.
من اون مدت که اینجوری شده بودم خیلی عبادت هام زیاد شده بود. شیطون اینجوری کرد که جلوی عبادت هامو بگیره که متاسفانه اینجور هم شد. اما شما خییییلی ریلکس باش هرچی بیشتر حساس باشی بدتره. با خودت حرف بزن بگو همه عالم اصلا بد هستن حالا خیالت راحت شد.دست از سر من بردلر☺
[/][/][/]

ممنون از همه
ی سوال خیلی مهم دیگه
راهی می شناسین بی ارادگیم حل شه؟
خیلی خستم...خسته روحی ک به جسمش هم منتقل می شه

دنیا به آخر رسیده;1007823 نوشت:
راهی می شناسین بی ارادگیم حل شه؟
خیلی خستم...خسته روحی ک به جسمش هم منتقل می شه

ما انسانها یک انرژی روانی محدودی داریم. این انرژی به ما در انجام کارهایمان کمک میکند. اما زمانی که ما دچار افسردگی میشویم این انرژی به هدر میرود. یعنی دغدغه های درونی شما تمام این انرژی را مصرف میکند ودیگر چیزی برای انجام کارها و وظایف روزانه باقی نمیماند.
در مراحل شدیدتر حتی برای انجام کارهای حیاتی هم با مشکل مواجه میشوند. یعنی مثلا بلند شدن از تختخواب و مثلا دستشویی رفتن یا حتی غذا خوردن به یک ماراتن سخت تبدیل میشود!

بنابراین تنها یک راه حل دارد و آن هم درمان افسردگی.

سؤال:

دختر 21 ساله هستم و مشکلاتم قابل شمارش نیست. دو موردش را عرض می کنم.
قطعا وسواس فکری دارم. امشب خیلی حرف بدی ناخواسته در مورد امام حسین (علیه السلام) اومد و زده شد.


دیگری اینکه من به مردم سوء ظن دارم دائما که همه بد هستند و من خوبم دائما هرجایی نسبت به هرکسی که می بینم یا به او فکر می کنم ناخواسته فحش میاد تو ذهنم.

پاسخ:
درابتدا باید عرض نماییم که مشکلات شما از نوع مشکلات حل نشدنی نیست و شاید با انجام چند راهکار ساده تعدادی از مشکلات شما رفع گردد. اکنون شما دچار نوعی «فاجعه سازی» نیز شده اید که این خود نوعی خطای شناختی در روانشناسی شناختی به حساب می آید. مثلا همین که ابتدای پاسخ بیان کردید: « مشکلاتم قابل شمارش نیست» این یکی از نشانه های آن است زیرا به هر حال مشکلاتتان را باید دسته بندی و حل کنید. پس نباید مشکلات را بیشتر از آنچه که هست ببینید. بلکه هر مشکلی را به اندازه ی خودش ببینید.

نکته دیگر اینکه آنچه به ذهنتان می آید و در ذهن شما بیان می شود چون خارج از اختیار شماست پس گناهی بر شما نیست ولی باید هرجور که می توانید در مقابل آن ایستادگی کنید و اجازه ی ادامه دار شدن را ندهید. اگر شما وسواس فکری را کنترل نمایید، بسیاری از مشکلات زندگی تان حل می شود؛ در این مکاتبه راهکارهای رفع وسواس فکری را تقدیمتان می نماییم و امیدواریم با عمل به آنها دغدغه ی ذهنی تان کاهش یابد.

اما راهکارها:
1. سرکوب نکردن افکار: درساعت مشخصی در روز مثلا نیم ساعت در یک اطاقي آرام و ساكت نشسته و به افكار وسواسي به خواست خود اجازه دهيد به ذهن خطور كنند. وقتي افكار وسواسي به ذهن آمدند، با صداي بلند فرمان ايست داده شود، به اين ترتيب دستور توقّف افكار وسواسي صادر می شود.

2. جابه‌جايي انديشه: انديشه‌هاي غير ارادي و وسواسي را ناديده گرفته و با انتقال ذهن و فكر به افكار عالي و مناسب برای ساختن آینده، عمل جايگزيني را انجام شود. به جای افکار مزاحم، افکار مناسب و سازنده را جایگزین کنید.

3. از ورزش غافل نشوید. سعی کنید ورزش منظم را جزو برنامه های رسمی روز قرار دهید و هر روز حتما 20 دقیقه نرمش کنید.

4. با افکارتان دوست شوید: سعی کنید از افکارتان فرار نکنید و بالعکس با آن‌ها دوست شوید. برای این‌کار درجاي خلوتي نشسته و لحظاتي با خود فكر كنيد، ابتدا موقعيت‌هايي را در ذهن خود مجسم كنيد كه براي شما كاملاً خوشايند است و هيچ اضطرابي از شرایط آن ندارید. پس از آن، موقعيت‌ها و صحنه‌هاي هجوم افکار را در نظر بگيريد، سپس تصور كنيد موقع برخورد با دیگران است و شما بدون هیچ اضطرابی آنچه پاسخ اصلی و قانع کننده بوده را ارائه داده‌اید و هیچ مشکلی در شما ايجاد نمي‌شود. آن‌وقت مي‌بينيد كه هيچ گونه اضطرابي در شما ايجاد نشد.
وقتي چندين بار تمرين كرديد و موقعيت‌هايي را كه كمتر تهديد كننده است، در ذهن خود تصور نموديد، اين آمادگي روحي در شما ايجاد مي‌شود كه در ذهن خود تصور كنيد كه راحت و بدون دردسر می توانید کارهایتان را انجام می‌دهید.

5. استفاده از کش شوک:يكي از تكنيك هاي موثر در اين باره اينست كه كشي به مچ خود ببنديد و با شروع خيالپردازي و فكر به آن موضوع آن كش را كشيده و رها كنيد طوري كه اندك سوزشي بدستتان وارد شود آنگاه شروع به شمارش معكوس نماييد مثلا يك عدد پيچيده مثل 6589234 را انتخاب كنيد و سعي نماييد هفت هفت تا از آن كم كنيد تا به صفر برسيد.

6. استفاده از تكنيك حواست را جمع كن: اين شيوه ممكن است ظاهراً ساده به نظر بيايد، ولي در عين حال بسيار مؤثر است. هنگامي كه حواستان پرت مي شود و ذهنتان سرگردان است، مرتب به خودتان هشدار دهيد كه حواست را جمع كن. اين روش كم كم سبب مي شود تمرکز شما در درس افزایش یافته و افکار کمتر به سراغتان بیایند.

7. يكي از بهترين راه هاي غلبه بر افكار مزاحم، تنها نبودن و جابجايي مكاني است، يعني به محض شروع افكار، مكان خود را تغيير دهيد. سعي نماييد خيلي تنها نباشيد، خصوصا در مواقع هجوم افكار خيالي، زيرا تنهايي بهترين محرك براي ايجاد افكار خيالي مي باشد. قبل از شروع اين خيالات خودتان زمينه بروز آن را از بين ببريد.
در پایان توصیه می کنیم به اعمال عبادی و از جمله نماز که عالی ترین دستور برای رفع مشکلات روانشناختی است، پایبند باشید و سعی کنید ارتباط خود را با خدای خود قطع نکنید.

در پایان توصیه می کنیم تاپیک زیرا را نیز مطالعه نمایید:
نمی دونم مشکلم چیه و باید چیکار کنم؟

موضوع قفل شده است