جمع بندی حال خوبی ندارم (افکار زشت و ناپسند)

تب‌های اولیه

20 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
حال خوبی ندارم (افکار زشت و ناپسند)

سلام
دخترم
21 سالمه...خیلی وقته مردم
مشکلاتم قابل شمارش نیست...چن تاشو می گم
احساس می کردم تاچند وقته پیش ک قطعا وسواس فکری دارم ولی الان شک دارم و فکر می کنم اینا فکرای خودمه
الان ک دارم می نویسم حالم خیلی بده...خیلی
دیگه پرده ای نمونده بین منو امام حسین،همه ی ائمه البته ولی برای ایشون..............
دیگه ای هیچ پرده ای نمونده هیچی دیگه خیلی اتفاق بدی افتاده....مخصوصا امشب خیلی حرف بدی ن یک بار بلکه چندبار اومد و زده شد و من داشتم می گفتم تو ذهنم......
خوش به حالتون امام حسین دارین
خوش به حالتون
خوش به حالتون
خوش به حالتون
فقط ائمه نیستن
من به مردم سو ظن دارم دائما.....ک همه بدن من خوبم دائما هرجایی نسبت به هرکی ک می بینم یا بهش فکر می کنم فحش میاد تو ذهنم فحشای خیلی بد
بعدش خودم نمی دونم چرا(نمی دونم واقعا می خوام یا نه)عوضش می کنم
من ی زمانی از مردم متنفر بودم به خاطر افسردگیم ولی الان نمی خوام دیگه
حتی به همین نخواستن هم یقیین ندارم
خیلی اذیت می شم از صبح تا شب
امروز ی خانم فروشنده مترویی رو دیدم حرف زشتی اومد تو ذهنم وضع خوبی نداشت سریع عوض کردم ولی دارم فکر می کنم چقدر پست شدم ک می تونم با مردم اینجوری صحبت کنم
اصلا هیچ کاری نمی تونم بکنم هیچی
نه درس نه حتی زندگی
خیلی وقته مردم
همیشه افسردم ناراحتم غمگینم...مامانمو پیر کردم
راستی حرفای خیلی زشتی هم به مامان بابام ممکنه به سرم بزنه
خودمو یمدتی می زدم ...تو سرم می زدم ک بس شه نمی شد
یا کار خیلی زشتی ک می کنم می گم فلان چیزو نمی خرم نمی خورم آب نمی خورم...جریمه مانند
نگین توروخدا بی اعتنایی.... به عزیزتون فحش بدن می تونین بی توجهی کنین؟؟
حق الناس خیلی گردنمه علاوه بر این فکرا نسبت به مردم+خیلی چیزا بگردنمه نمی تونم فراموششون کنم
خسته شدم پیر شدم هیچی برام نمونده
خیر سرم می خواستم زبانمو تموم کنم برم شیعه رو امام زمانو پرزنت کنم نمی شه حالم بده حالم بده تو کلاس عادی می شینم دائما نسبت به هرکی فحش میاد تو دهنم
خسته شدم چقدر با مردم تو باطن یطوری باشم بهشون لبخند بزنم....نمی دونم با چ رویی چادر سرم می کنم
سرو بدنم لرزش گرفته
خوابم زیاد شده.....فقط دلم می خواد بخوابم
احساس می کنم هرکارشناس دینی ایی هر حرفی می زنه دیگه برای من نیست
نمی رم روانشناس چون مامان بابامو نمی خوام اذیت کنم حساسن

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"][/TD]


کارشناس بحث: استاد صابر

[TD][/TD]

با سلام و احترام خدمت شما کاربر محترم! امیدواریم آخر هفتة خوبی را در کنار خانوادة محترمتان سپری نمایید.

درابتدا باید عرض نماییم که مشکلات شما از نوع مشکلات حل نشدنی نیست و شاید با انجام چند راهکار ساده تعدادی از مشکلات شما رفع گردد. اکنون شما دچار نوعی «فاجعه سازی» نیز شده اید که این خود نوعی خطای شناختی در روانشناسی شناختی به حساب می آید. مثلا همین که ابتدای پاسخ بیان کردید: « مشکلاتم قابل شمارش نیست» این یکی از نشانه های آن است زیرا به هر حال مشکلاتتان را باید دسته بندی و حل کنید. پس نبای مشکلات را بیشتر از آنچه که هست ببینید. بلکه هر مشکلی را به اندازه ی خودش ببینید.

در گام اول اگر شما وسواس فکری را کنترل نمایید، بسیاری از مشکلات زندگی تان حل می شود؛ مابقی آنها را نیز باید مجددا بیان کنید تا راهکارهایی را برایتان بگوییم.
در این مکاتبه راهکارهای رفع وسواس فکری را تقدیمتان می نماییم و امیدواریم با عمل به آنها دغدغه ی ذهنی تان کاهش یابد. زیرا در مکاتبه تان موارد زیادی وجود دارد که نشان می دهد افکار ناخواسته مرتب شما را آزار می دهد.

اما راهکارها:
1. سرکوب نکردن افکار: درساعت مشخصی در روز مثلا نیم ساعت در یک اطاقي آرام و ساكت نشسته و به افكار وسواسي به خواست خود اجازه دهيد به ذهن خطور كنند. وقتي افكار وسواسي به ذهن آمدند، با صداي بلند فرمان ايست داده شود، به اين ترتيب دستور توقّف افكار وسواسي صادر می شود.

2. جابه‌جايي انديشه: انديشه‌هاي غير ارادي و وسواسي را ناديده گرفته و با انتقال ذهن و فكر به افكار عالي و مناسب برای ساختن آینده، عمل جايگزيني را انجام شود. به جای افکار مزاحم، افکار مناسب و سازنده را جایگزین کنید.

3. از ورزش غافل نشوید. سعی کنید ورزش منظم را جزو برنامه های رسمی روز قرار دهید و هر روز حتما 20 دقیقه نرمش کنید.

4. با افکارتان دوست شوید: سعی کنید از افکارتان فرار نکنید و بالعکس با آن‌ها دوست شوید. برای این‌کار درجاي خلوتي نشسته و لحظاتي با خود فكر كنيد، ابتدا موقعيت‌هايي را در ذهن خود مجسم كنيد كه براي شما كاملاً خوشايند است و هيچ اضطرابي از شرایط آن ندارید. پس از آن، موقعيت‌ها و صحنه‌هاي هجوم افکار را در نظر بگيريد، سپس تصور كنيد موقع برخورد با دیگران است و شما بدون هیچ اضطرابی آنچه پاسخ اصلی و قانع کننده بوده را ارائه داده‌اید و هیچ مشکلی در شما ايجاد نمي‌شود. آن‌وقت مي‌بينيد كه هيچ گونه اضطرابي در شما ايجاد نشد.
وقتي چندين بار تمرين كرديد و موقعيت‌هايي را كه كمتر تهديد كننده است، در ذهن خود تصور نموديد، اين آمادگي روحي در شما ايجاد مي‌شود كه در ذهن خود تصور كنيد كه راحت و بدون دردسر می توانید کارهایتان را انجام می‌دهید.

5. استفاده از کش شوک:يكي از تكنيك هاي موثر در اين باره اينست كه كشي به مچ خود ببنديد و با شروع خيالپردازي و فكر به آن موضوع آن كش را كشيده و رها كنيد طوري كه اندك سوزشي بدستتان وارد شود آنگاه شروع به شمارش معكوس نماييد مثلا يك عدد پيچيده مثل 6589234 را انتخاب كنيد و سعي نماييد هفت هفت تا از آن كم كنيد تا به صفر برسيد.

6. استفاده از تكنيك حواست را جمع كن: اين شيوه ممكن است ظاهراً ساده به نظر بيايد، ولي در عين حال بسيار مؤثر است. هنگامي كه حواستان پرت مي شود و ذهنتان سرگردان است، مرتب به خودتان هشدار دهيد كه حواست را جمع كن. اين روش كم كم سبب مي شود تمرکز شما در درس افزایش یافته و افکار کمتر به سراغتان بیایند.

7. يكي از بهترين راه هاي غلبه بر افكار مزاحم، تنها نبودن و جابجايي مكاني است، يعني به محض شروع افكار، مكان خود را تغيير دهيد. سعي نماييد خيلي تنها نباشيد، خصوصا در مواقع هجوم افكار خيالي، زيرا تنهايي بهترين محرك براي ايجاد افكار خيالي مي باشد. قبل از شروع اين خيالات خودتان زمينه بروز آن را از بين ببريد.
در پایان توصیه می کنیم به اعمال عبادی و از جمله نماز که عالی ترین دستور برای رفع مشکلات روانشناختی است، پایبند باشید و سعی کنید ارتباط خود را با خدای خود قطع نکنید.

در پایان توصیه می کنیم تاپیک زیرا را نیز مطالعه نمایید:
[h=1]نمی دونم مشکلم چیه و باید چیکار کنم؟[/h]
در پناه قرآن و عترت موفق باشید.

شما نسبت به چیزی که در موردش اختیار دارین مسئولین تمام

یک کورس آموزشی در دوره های مکتبخونه پیدا کردم در مورد روانشناختی خوردن هست

و به این اشاره میکنه که خیلی از قسمتهای مغز هست که خارج از اراده ما فعال میشن و تصمیم می‌گیرند

و اینجوری میشه که وقتی کسی برخی غذا ها رو میخوره دوست داره سکس بکنه

و اینجوری میشه که بی دلیل عاشق کسی میشیم

و اینجوری میشه که برخی بی دلیل بهترین موسیقیست میشن

یا اینکه برخی ها بدون اینکه فکر کنند تصمیم های عقلانی ازشون سر میزنه

و روش‌هایی رو یاد میده که چجوری این قسمتهای مغز رو تحت کنترل در بیاریم

دوست داشتین مطالعشون کنین

فرشته برمیگردد;1007358 نوشت:
شما نسبت به چیزی که در موردش اختیار دارین مسئولین تمام

یک کورس آموزشی در دوره های مکتبخونه پیدا کردم در مورد روانشناختی خوردن هست

و به این اشاره میکنه که خیلی از قسمتهای مغز هست که خارج از اراده ما فعال میشن و تصمیم می‌گیرند

و اینجوری میشه که وقتی کسی برخی غذا ها رو میخوره دوست داره سکس بکنه

و اینجوری میشه که بی دلیل عاشق کسی میشیم

و اینجوری میشه که برخی بی دلیل بهترین موسیقیست میشن

یا اینکه برخی ها بدون اینکه فکر کنند تصمیم های عقلانی ازشون سر میزنه

و روش‌هایی رو یاد میده که چجوری این قسمتهای مغز رو تحت کنترل در بیاریم

دوست داشتین مطالعشون کنین

یاهو یا من لا هو الا هو
سلام و عرض ادب
ممکنه ادرس اون مقاله یا سایت رو بفرمایین؟
ممنون

دنیا به آخر رسیده;1007040 نوشت:
سلام
دخترم
21 سالمه...خیلی وقته مردم
مشکلاتم قابل شمارش نیست...چن تاشو می گم
احساس می کردم تاچند وقته پیش ک قطعا وسواس فکری دارم ولی الان شک دارم و فکر می کنم اینا فکرای خودمه
الان ک دارم می نویسم حالم خیلی بده...خیلی
دیگه پرده ای نمونده بین منو امام حسین،همه ی ائمه البته ولی برای ایشون..............
دیگه ای هیچ پرده ای نمونده هیچی دیگه خیلی اتفاق بدی افتاده....مخصوصا امشب خیلی حرف بدی ن یک بار بلکه چندبار اومد و زده شد و من داشتم می گفتم تو ذهنم......
خوش به حالتون امام حسین دارین
خوش به حالتون
خوش به حالتون
خوش به حالتون
فقط ائمه نیستن
من به مردم سو ظن دارم دائما.....ک همه بدن من خوبم دائما هرجایی نسبت به هرکی ک می بینم یا بهش فکر می کنم فحش میاد تو ذهنم فحشای خیلی بد
بعدش خودم نمی دونم چرا(نمی دونم واقعا می خوام یا نه)عوضش می کنم
من ی زمانی از مردم متنفر بودم به خاطر افسردگیم ولی الان نمی خوام دیگه
حتی به همین نخواستن هم یقیین ندارم
خیلی اذیت می شم از صبح تا شب
امروز ی خانم فروشنده مترویی رو دیدم حرف زشتی اومد تو ذهنم وضع خوبی نداشت سریع عوض کردم ولی دارم فکر می کنم چقدر پست شدم ک می تونم با مردم اینجوری صحبت کنم
اصلا هیچ کاری نمی تونم بکنم هیچی
نه درس نه حتی زندگی
خیلی وقته مردم
همیشه افسردم ناراحتم غمگینم...مامانمو پیر کردم
راستی حرفای خیلی زشتی هم به مامان بابام ممکنه به سرم بزنه
خودمو یمدتی می زدم ...تو سرم می زدم ک بس شه نمی شد
یا کار خیلی زشتی ک می کنم می گم فلان چیزو نمی خرم نمی خورم آب نمی خورم...جریمه مانند
نگین توروخدا بی اعتنایی.... به عزیزتون فحش بدن می تونین بی توجهی کنین؟؟
حق الناس خیلی گردنمه علاوه بر این فکرا نسبت به مردم+خیلی چیزا بگردنمه نمی تونم فراموششون کنم
خسته شدم پیر شدم هیچی برام نمونده
خیر سرم می خواستم زبانمو تموم کنم برم شیعه رو امام زمانو پرزنت کنم نمی شه حالم بده حالم بده تو کلاس عادی می شینم دائما نسبت به هرکی فحش میاد تو دهنم
خسته شدم چقدر با مردم تو باطن یطوری باشم بهشون لبخند بزنم....نمی دونم با چ رویی چادر سرم می کنم
سرو بدنم لرزش گرفته
خوابم زیاد شده.....فقط دلم می خواد بخوابم
احساس می کنم هرکارشناس دینی ایی هر حرفی می زنه دیگه برای من نیست
نمی رم روانشناس چون مامان بابامو نمی خوام اذیت کنم حساسن

یاهو یا من لا هو الا هو
بسم الله
سلام و عرض ادب

بنده بزرگترین کمکی که میتونم بکنم این هست که بگم : از موقعیتهای ایجاد کننده وسواس پرهیز کنید ....مثلا هنگامی که از کنار مردم
رد میشید با سرعت رد بشید و اصلا بهشون نگاه نکنید به خودتون فرصت فکر کردن ندید از موقعیت های تنش زا فرار کنید

روزانه 10 دقیقه دراز بکشید و به هیچی فکر نکنید و همیشه کلا سعی کنید که به هیچی فکر نکنید فکرتونو رها و ازاد کنید
مجبور که نیستید به کسی فکر کنید ....

اپولونیوس;1007419 نوشت:
یاهو یا من لا هو الا هو
سلام و عرض ادب
ممکنه ادرس اون مقاله یا سایت رو بفرمایین؟
ممنون

https://maktabkhooneh.org/course/367/%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%B9%D8%B5%D8%A8%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%86%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%DB%8C%D8%B4-%D8%AE%D9%88%D8%B1%DB%8C/

این کورس خیلی فراتر از مساله خوردن هست و میشه دیدی فراتر از مساله خوردن نسبت بهش داشت

دنیا به آخر رسیده;1007040 نوشت:
سلام
دخترم
21 سالمه...خیلی وقته مردم
مشکلاتم قابل شمارش نیست...چن تاشو می گم
احساس می کردم تاچند وقته پیش ک قطعا وسواس فکری دارم ولی الان شک دارم و فکر می کنم اینا فکرای خودمه
الان ک دارم می نویسم حالم خیلی بده...خیلی
دیگه پرده ای نمونده بین منو امام حسین،همه ی ائمه البته ولی برای ایشون..............
دیگه ای هیچ پرده ای نمونده هیچی دیگه خیلی اتفاق بدی افتاده....مخصوصا امشب خیلی حرف بدی ن یک بار بلکه چندبار اومد و زده شد و من داشتم می گفتم تو ذهنم......
خوش به حالتون امام حسین دارین
خوش به حالتون
خوش به حالتون
خوش به حالتون
فقط ائمه نیستن
من به مردم سو ظن دارم دائما.....ک همه بدن من خوبم دائما هرجایی نسبت به هرکی ک می بینم یا بهش فکر می کنم فحش میاد تو ذهنم فحشای خیلی بد
بعدش خودم نمی دونم چرا(نمی دونم واقعا می خوام یا نه)عوضش می کنم
من ی زمانی از مردم متنفر بودم به خاطر افسردگیم ولی الان نمی خوام دیگه
حتی به همین نخواستن هم یقیین ندارم
خیلی اذیت می شم از صبح تا شب
امروز ی خانم فروشنده مترویی رو دیدم حرف زشتی اومد تو ذهنم وضع خوبی نداشت سریع عوض کردم ولی دارم فکر می کنم چقدر پست شدم ک می تونم با مردم اینجوری صحبت کنم
اصلا هیچ کاری نمی تونم بکنم هیچی
نه درس نه حتی زندگی
خیلی وقته مردم
همیشه افسردم ناراحتم غمگینم...مامانمو پیر کردم
راستی حرفای خیلی زشتی هم به مامان بابام ممکنه به سرم بزنه
خودمو یمدتی می زدم ...تو سرم می زدم ک بس شه نمی شد
یا کار خیلی زشتی ک می کنم می گم فلان چیزو نمی خرم نمی خورم آب نمی خورم...جریمه مانند
نگین توروخدا بی اعتنایی.... به عزیزتون فحش بدن می تونین بی توجهی کنین؟؟
حق الناس خیلی گردنمه علاوه بر این فکرا نسبت به مردم+خیلی چیزا بگردنمه نمی تونم فراموششون کنم
خسته شدم پیر شدم هیچی برام نمونده
خیر سرم می خواستم زبانمو تموم کنم برم شیعه رو امام زمانو پرزنت کنم نمی شه حالم بده حالم بده تو کلاس عادی می شینم دائما نسبت به هرکی فحش میاد تو دهنم
خسته شدم چقدر با مردم تو باطن یطوری باشم بهشون لبخند بزنم....نمی دونم با چ رویی چادر سرم می کنم
سرو بدنم لرزش گرفته
خوابم زیاد شده.....فقط دلم می خواد بخوابم
احساس می کنم هرکارشناس دینی ایی هر حرفی می زنه دیگه برای من نیست
نمی رم روانشناس چون مامان بابامو نمی خوام اذیت کنم حساسن

یاهو یا من لا هو الا هو
بسم الله
سلام و عرض ادب

بنده بزرگترین کمکی که میتونم بکنم این هست که بگم : از موقعیتهای ایجاد کننده وسواس پرهیز کنید ....مثلا هنگامی که از کنار مردم
رد میشید با سرعت رد بشید و اصلا بهشون نگاه نکنید به خودتون فرصت فکر کردن ندید از موقعیت های تنش زا فرار کنید

روزانه 10 دقیقه دراز بکشید و به هیچی فکر نکنید و همیشه کلا سعی کنید که به هیچی فکر نکنید فکرتونو رها و ازاد کنید
مجبور که نیستید به کسی فکر کنید ....

در ضمن سوره هایی مثل ملک و ایه الکرسی هم تاثیرات خوبی دارند

دنیا به آخر رسیده;1007040 نوشت:
سلام
دخترم
21 سالمه...خیلی وقته مردم
مشکلاتم قابل شمارش نیست...چن تاشو می گم
احساس می کردم تاچند وقته پیش ک قطعا وسواس فکری دارم ولی الان شک دارم و فکر می کنم اینا فکرای خودمه
الان ک دارم می نویسم حالم خیلی بده...خیلی
دیگه پرده ای نمونده بین منو امام حسین،همه ی ائمه البته ولی برای ایشون..............
دیگه ای هیچ پرده ای نمونده هیچی دیگه خیلی اتفاق بدی افتاده....مخصوصا امشب خیلی حرف بدی ن یک بار بلکه چندبار اومد و زده شد و من داشتم می گفتم تو ذهنم......
خوش به حالتون امام حسین دارین
خوش به حالتون
خوش به حالتون
خوش به حالتون
فقط ائمه نیستن
من به مردم سو ظن دارم دائما.....ک همه بدن من خوبم دائما هرجایی نسبت به هرکی ک می بینم یا بهش فکر می کنم فحش میاد تو ذهنم فحشای خیلی بد
بعدش خودم نمی دونم چرا(نمی دونم واقعا می خوام یا نه)عوضش می کنم
من ی زمانی از مردم متنفر بودم به خاطر افسردگیم ولی الان نمی خوام دیگه
حتی به همین نخواستن هم یقیین ندارم
خیلی اذیت می شم از صبح تا شب
امروز ی خانم فروشنده مترویی رو دیدم حرف زشتی اومد تو ذهنم وضع خوبی نداشت سریع عوض کردم ولی دارم فکر می کنم چقدر پست شدم ک می تونم با مردم اینجوری صحبت کنم
اصلا هیچ کاری نمی تونم بکنم هیچی
نه درس نه حتی زندگی
خیلی وقته مردم
همیشه افسردم ناراحتم غمگینم...مامانمو پیر کردم
راستی حرفای خیلی زشتی هم به مامان بابام ممکنه به سرم بزنه
خودمو یمدتی می زدم ...تو سرم می زدم ک بس شه نمی شد
یا کار خیلی زشتی ک می کنم می گم فلان چیزو نمی خرم نمی خورم آب نمی خورم...جریمه مانند
نگین توروخدا بی اعتنایی.... به عزیزتون فحش بدن می تونین بی توجهی کنین؟؟
حق الناس خیلی گردنمه علاوه بر این فکرا نسبت به مردم+خیلی چیزا بگردنمه نمی تونم فراموششون کنم
خسته شدم پیر شدم هیچی برام نمونده
خیر سرم می خواستم زبانمو تموم کنم برم شیعه رو امام زمانو پرزنت کنم نمی شه حالم بده حالم بده تو کلاس عادی می شینم دائما نسبت به هرکی فحش میاد تو دهنم
خسته شدم چقدر با مردم تو باطن یطوری باشم بهشون لبخند بزنم....نمی دونم با چ رویی چادر سرم می کنم
سرو بدنم لرزش گرفته
خوابم زیاد شده.....فقط دلم می خواد بخوابم
احساس می کنم هرکارشناس دینی ایی هر حرفی می زنه دیگه برای من نیست
نمی رم روانشناس چون مامان بابامو نمی خوام اذیت کنم حساسن

خب این که چیزی نیست وقتی فحش میاد تو ذهنت اما دوست نداری بیاد و ناراحت میشی ولی نمیتونی کنترلش کنی باید بفهمی که این فکر این فحش مال تو نیست...شیطون القا میکنه و هی تکرار میکنه...باید اهمیتی ندی و بهش توجه نکنی...بزرگش نکن این مشکلو خودش درست میشه.مثلا بعضی بودن نعوذبالله موقع نماز تو ذهنش توهین به اهل بیت میاد طرف نمازو گذاشته بود کنار[-x
پیشنهاد میکنم سخنرانی چگونه گناه نکنیم استاد رائفی پور رو گوش کنید یه بخشیش در مورد وسواس گفته
موفق باشی@};-

خیلی هم سریع عصبانی می شم....در یک آن به سه ثانیه نمی رسه زمینه اصلیه وسواس فکریم اینه
نمی دونم چطور کنترلش کنم

دنیا به آخر رسیده;1007457 نوشت:
خیلی هم سریع عصبانی می شم....در یک آن به سه ثانیه نمی رسه زمینه اصلیه وسواس فکریم اینه
نمی دونم چطور کنترلش کنم

صلوات بفرست...اون لحظه شروع کن به شمردن...بلاخره اینم امتحانته دیگه باید با هوای نفستون مبارزه کنی با خشمتون
موضوع قفل شده است