جمع بندی حالات قلبی و نفسانی سالک از ابتدا تا انتها

تب‌های اولیه

35 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

اما بعد از تواجد و وجد نوبت به وجود برسد...

وجود پس از آن بود که از درجۀ وجد درگذرد، وجود نبود مگر پس از آنکه از بشریّت مرده گردد، زیرا که بشریّت را نزدیک سلطان حقیقت بقا نباشد.

تواجد مبتدیان را بود و وجود منتهیان را و وجد واسطه بود میان نهایت و بدایت.

تواجد بنده را به وجد برد و وجد موجب استغراق بنده بود و وجود موجب هلاک بنده بود چنانکه کسی بکنارۀ دریائی شود و پس اندر دریا نشیند پس هلاک شود...

بله متاسفانه دعایی به من گفته شد بخون که نشانه های رویای صادقانه رو داشت ولی من متاسفانه از نادانی به دوستام گفتم خودمم نخوندمش ! ولی نمی دونستم نباید بگم برای همین الان حس معنویم کم شده ! شاید با توبه همه چیز خوب بشه دوباره

و از جمله حالات سالک فنا و بقا است ...

فنا پاک شدن است از صفات نکوهیده و بقاء تحصیل اوصاف ستوده...

و چون این اندر آید دیگر برود، متعاقب باشند بر یکدیگر هر که از اوصاف مذموم فانی گردد خصال محمود بر وی درآید و هر که خصلت مذموم بر وی غلبه گیرد از خصال محمود برهنه گردد...

نکته ای که در این بیانات شریف هست این هست که نمی شه آدمی در نقطه صفر وایسه ، نمیشه بین خدا و شیطون هیچ کدام رو انتخاب نکنه ، نمیشه یه مکانی رو بین بهشت و جهنم برای جهان دیگر خودش داشته باشه ، آدمی یا این بری میشه در آخر یا اون بری ... حد وسط نداره ، اگر به سمت خدا حرکت نکنه پس حتما در سپاه شیطان قرار گرفته ، اگر مخالفت نفس و هوای درونی نکنه پس حتما اطاعت از هوای نفس خودش کرده ...

عزیزان ما نمی تونیم در سیر و سلوک وارد نشیم ، مجبور هستیم برای نجات نفس خودمون از آتش برای نجات خود همین نفس باهاش مخالفت کنیم... اصلا فرار کردن ازین ماجرا وارد نشدن به این ماجرا یعنی از جهاد روگردون شدیم، جاهدوا به اموال و به انفس اگر جهاد نمی کنی به مالت و به نفست چی به جز رفتن به جهنم باقی میمونه؟!

[="Arial Narrow"][="Olive"][="3"]سلام
وقتی ما برای هر مصداق در خارج از ذهن یک صورت در ذهن باید داشته باشیم تا آنرا بفهمیم. چطور خدا شناس واقعی شویم؟
اصلاً خدا شناس واقعی کیست؟ همه پیمانه ی وجودشان محدود است و وقتی می گوییم خداوند. چه صورتی در ذهن پدید می آید؟آیا وحی و الهام اللهی، با صورت های فکر حضرت پیامبر(ص) در هم می آمیزد؟ آیا همین اتفاق موجب می شود که وحی از آن حالت ناب و خالصش افت پیدا کند؟ اینجا منظورم مسأله ی عصمت در ابلاغ وحی نیست. مسأله ی محدودیت های ذهن انسانست. [/][/][/]


و اما فنا و بقا تنها مربوط به اخلاق و رفتار نیست بلکه درجاتی بسیار داره یکی دیگه از فنا و بقا مربوط هست به فانی شدن از نفس خودش هست ...

و هر که سلطان حقیقت بر وی غلبه گرفت تا از اغیار هیچ‌چیز نبیند نه عین و نه اثر، او را گویند از خلق فانی شد و بحق باقی شد و فناء بنده از احوال نکوهیدۀ او و احوال خسیس او، نیستی این فعلها بود و فناء او از نفسش و از خلق، آن بود که او را بخویشتن و بایشان حسّ نبود، چون از احوال و افعال و اخلاق فانی گشت روا نبود که کس ازین هیچ‌چیز موجود بود چون گویند از خویشتن و خلق فانی گشت.

نفس او و خلق موجود باشند ولیکن او غافل ماند از نفس خویش و از خلق، نه خود را بیند و نه خلق را.

و مرد بینی که در نزدیکی پادشاهی شود یا در پیش محتشمی از خویشتن و از اهل آن مجلس غافل شود و بود که ازان محتشم نیز غافل شود و اگر او را پرسند از صفات آن صدر و چگونگی آن مقام، خبر نتواند داد.

قالَ اللّهُ تَعالی فَلَمّا رَأَیْنَهُ اَکْبَرْنَه و قَطَعْنَ اَیْدِیَهُنَّ آن زمان نزدیک دیدار یوسف الم و درد دست بریدن نیافتند و ایشان ضعیف‌ترین مردم بودند و گفتند این آدمی نیست و او فرشته است و او فرشته نبود، این غفلت مخلوقی بود از مخلوقی چه ظن بری بر آنک او را از حضرت حق‌تعالی کشفی افتد بشهود حق‌تعالی اگر از حس و علم بنفس خویش و ابناء جنس خویش غافل شود چه عجب بود.

میگه قرآن خدا صادق هست که ماجرای یوسف رو دیدن و باعث شد دست رو ببرند و نفهمند که دست بریدند، دیدن حق تعالی که هزار درجه احساس شدید تری رو به نفس سالک القا خواهد کرد... پس باید در جنب اون دیدن از خیلی چیزا فرد غافل بشه و فانی بشه، اما همین که این حس نیست یعنی روئت تجلی خدا در فرد وجود نداره...

[="Arial"][="Black"][="3"]عرض سلام خدمت همراهان گرامی

در ابتدا لازم است که از طرف تمامی دوستان و کاربران از زحمات و محبت های جناب مفتقر تشکر ویژه ای داشته باشیم.
از خداوند برای ایشان توفیق و سعادت در مسیر بندگی مسالت داریم و امیدواریم خداوند لیاقت درک و معرفت عمیق این مباحث رو به ما عطا کناد انشاالله...

بی صبرانه منتظر از سر گیری مطالب و مباحث این تاپیک هستیم و امیدوارم شاهد حضور گرم و صمیمی همه عزیزان باشیم:Gol:

اگر باعث انحراف مباحث نمیشه ، در هر مقطع از بحث که صلاح دونستید یک مقداری هم از موانع و خطرات پیش روی سالک در مسیر سلوک برامون بگید مثل غرور که سالک یکمی که پیش میره گاهاٌ ممکن هست که خودش رو برتر از دیگران ببینه یا حتی شاید این غرور در حضور خدا هم بروز کنه و سالک بگه که من دیگه به جایی رسیدم که احتمال هر خطا و غفلتی ممکن نیست از من سر بزنه و این حس کم کم باعث بشه که خیلی توفیقات مثل اشک ازش گرفته بشه... یا خیلی خطرات دیگه ای که ممکن هست پیش روی سالک قرار بگیره.

سپاسگذارم
[/][/][/]

با سلام خدمت همه عزیزان و تشکر از حضور بسیار گرم و استقبال بی نظیری که ازین مطالب میشه!!!!!!!!!!!

به دلبری از دلبرهای خدا که مردم رو موعظه میکرد گفتند چرا انقدر گلوی خودت رو خراش میدی که مردم پای منبر رو بیدار کنی، که این ها خواب نیستند و مرده هستند، حضرتش در پاسخ فرمود: برای خودم میگم که هر چند نفس خودم هم خواب هست اما میگم که از خواب تبدیل به همین مرده های پای منبر نشه...

امیدواردم زنده دلانی که این مطالب رو نگاه میکنند حقیر رو در دعا فراموش نکنند، بنویسیم شاید بعد از خود ما کسی این مطالب رو خوند و به کار بست و ما رو هم دعایی کرد.

اما تشکر از سرکار گوهر به خاطر سوال بسیار خوبشون.

ایرادات نفس یکی دوتا نیست و خطراتی هم که سالک رو تهدید میکنه کم نیست، مانند راه گمراهی که بیشمار راه برای گمراه شدن وجود داره و در نقطه مقابل تنها یک مسیر هست که راه مستقیم هست .

پس در مورد خطر و سلامت هم ماجرا به همین شکل هست، یک صحت هست و هزار و هزار بیماری برای نفس... اگر سالک از صحت نفس غافل شد مطمئنا دچار بیماری خواهد شد

صحت نفس چی هست؟ یاد خدا ، به انحا گوناگون این یاد، یعنی یاد زبانی، یاد چشمی، یاد گوشی، یاد دست و پایی ، یاد فکری، یاد قلبی و دیگر مراتب یاد خدا.

بچه از عقرب نمی ترسه، چرا؟ چون خبر نداره که عقرب چقدر می تونه خطر ایجاد کنه براش؟ آدمی چرا به نترسیدن از خدا دچار میشه چون شناختی از خدا نداره ؟
چرا دچار غرور میشه ؟ چون از اولیای بزرگتر از خودش خبر نداره و خودش رو با چهار نفر که از دین و دیانت خبری ندارن مقایسه میکنه...

چرا دچار تکبر میشه؟ چون از قضا و قدر خبر نداره که همین لباسی که از تقوا برش رفته میتونه یه شبه در بیاد از تن آدم...

چرا دچار ریا میشه ؟ چون از خدا خبر نداره که چجور محاسبه عمل میکنه...

چرا دچار حسادت میشه؟ چون از فضل خدا خبر نداره و اینکه حساب و کتاب خدا چگونه هست؟

پس اگر تمام ایرادات رو اینجا لیست کنیم علت همش دوری از خدا هست و علت صحت نفس هم یه چیز هست نزدیکی به خدا و ازونجا که اطبای جسم برای مزاج گرم توصیه به سردی میکنند ما هم استناد میکنیم به روش اطبا نفس که برای درمان یک بیماری نقطه مقابل رو تجویز میکنند محض همین تمرکز این تاپیک بهتر هست روی همون صحت و حالات نفسی که نزدیک به صحت هست بیان بشه...

*گوهــر*;557969 نوشت:
اگر باعث انحراف مباحث نمیشه ، در هر مقطع از بحث که صلاح دونستید یک مقداری هم از موانع و خطرات پیش روی سالک در مسیر سلوک برامون بگید مثل غرور که سالک یکمی که پیش میره گاهاٌ ممکن هست که خودش رو برتر از دیگران ببینه

با عرض سلام

میخواستم بگم شاید یکی از نکات مهم در بحث عرفان این باشه که افراد اول ظرفیت خودشون رو بسنجند و بعد اعمالی که توصیه شده روی خودشون پیاده کنند.

برای مثال من فکر میکنم شرایط نفسانی و روحی خودمو در نظر نگرفتم و یکدفعه یکسری کارهای روزمره ام رو کنار گذاشتم. نمیدونم چرا ولی به شدت از نظر روحی به هم ریختم. هنوزم مثل اوایل به آرامشی که میخوام نرسیدم! اگه مدت طولانی بخوام قرآن یا دعا بخونم از نظر روحی اذیت میشم. الان عکس بچه های غزه رو نمیتونم نگاه کنم در صورتی که قبلا اینطور نبودم!!

یکی از موانع پیش رو کم بودن ظرفیت افراد هست....الان من میخوام رفت و آمد ها رو با دوستان و اقوام کمتر کنم اما میترسم اوضاع روحیم بدتر بشه....خلاصه باید یه مدتی همینطور درجا بزنیم دیگه....

به گفته ی امام علی (ع)اگر شما نفس خود را به کاری مشغول نکنید اوشما را به کاری مشغول میکند پس باید نفس را با ،قران،نماز،روزه ،داستانهای حدیثی و بسیاری چیزهای دیگر مشغول کنیم

سلام علیکم

نمیدونم سوالم چقدر مرتبط با مباحث مطرح شده در این تاپیک هست اما کمی ذهنمو درگیر کرده، کسی که در مسیر سلوک قرار گرفته و در حد نیاز و دردی که داره در حال شناخت و کسب معرفت هست ، آیا میشه گفت انتظار و توقع خدا ازین فرد بالاتر رفته؟
منظورم این هست که یک گناه مشابه یا حتی ترک یک حسنه رو در نظر بگیرید برای دو نفر، کسی که در مسیر سلوک هست و کسی که مشغول روزمرگی های خودشه و کاری با این مسایل نداره؛ آیا میشه گفت که خدا در برخورد با گناه و یا ترک حسنه این دو فرد، به دو شکل رفتار میکنه و توقع متفاوتی ازین دو فرد داره؟ و این توقع به چه شکل در حال و اوضاع سالک بروز پیدا میکنه؟ به شکل تنبیه؟ تنبیه به چه شکل هست؟ میشه گفت اون عذاب وجدان و حالِ بدی که سالک بعد از ارتکاب اون عمل داره برگرفته از همین تنبیهِ؟

با تشکر

موضوع قفل شده است