جمع بندی جزئیت یا ظهور

تب‌های اولیه

102 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

صدیق;981100 نوشت:
الف. قابل دریافت باشد یا دریافت شده باشد؟ تفاوت این دو در این است که در اولی لزومی ندارد به صورت بالفعل فهمیده شده باشد بلکه حتی اگر قابلیت این را داشته باشد را نیز شامل میشود.برخلاف دومی.

ب. هر نوع دریافتی ولو با تامل خود شخص با قضاوت فرد دیگری بطلان و کذب بودنش مشخص شود.

ج. فهم توسط ذهن است ولی واسطه این فهم و ابزار آن چیست؟ این هم بدان جهت است که بدانیم مراد شما از این ادراک، حسی است، باطنی است یا عقلی و یا شهودی یا حتی تخیلی و توهمی را هم شامل میشود..
در این صورت، میتوان فهمید اینکه شما مدعی هستید سایه را میتوانید دریافت کنید به چه معنایی است.

الف. اگر دریافت شده باشد یعنی موجود بوده ، اگر دریافت بشود یعنی موجود است .
ب. با تعریف ما اگر چیزی دریافت شود وجودش قابل انکار نیست بلکه کیفیت وجودش قابل انکار است .
ج. همه موارد را شامل میشود فقط عرض شد که اگر کسی دروغ بگوید آن را شامل نمیشود ، یعنی اگر کسی بگوید روبروی تو کوهی وجود دارد در حالی که آن را دریافت نمی کند و مشخصاتی برای آن به دروغ بدهد که صدق نمی کند با حقیقت مثلا بگوید اگر بروی به کوه برخورد میکنی ولی شما برخود نکنی وجود ندارد .

یه مثال میزنم تا منظورم واضح مشخص بشه : حتی اگر کسی بگوید من خواب دیدم اسب تک شاخی در خانه ی ماست ، اسب تک شاخ در خوابش وجود دارد ولی کیفیت وجودی آن اسب تک شاخ ممکن است با آن کیفیتی که ما انتظار داریم ( در عالم واقع ) صادق نباشد .

به من بیاموز;981131 نوشت:
یه مثال میزنم تا منظورم واضح مشخص بشه : حتی اگر کسی بگوید من خواب دیدم اسب تک شاخی در خانه ی ماست ، اسب تک شاخ در خوابش وجود دارد ولی کیفیت وجودی آن اسب تک شاخ ممکن است با آن کیفیتی که ما انتظار داریم ( در عالم واقع ) صادق نباشد .

اگر منظورتان این است، بله فرمایش شما صحیح است.
یعنی وقتی ما سراب را میبینیم، یعنی در وعایی وجود یافته است.
وعای آن نیز عبارت از ساحت ذهن من.
موجود بودن آن نیز به صورتی ذهنی که نفس من در اثر تخیل آنرا به وجود آورده است.
در این حد مشکلی نیست.
ولی مشکل اینجاست که بخواهیم احکام این موجود ذهنی صرف(تخیلی) را در عالم خارج سرایت دهیم و مدعی شویم
حالا که در ذهن من موجود است(نه اینکه در اثر ادراک حسی آنرا از خارج گرفته باشم، بلکه در اثر تخیل آنرا ایجاد کرده ام)، بنابراین نباید گفت که غیر واقعی است.
چرا که منظور ما از غیر واقعی دانستن سراب با منظور شما از واقعی دانستن آن متفاوت است.

به نام خدا

علامه محمد تقی جعفری:

مکتب وحدت موجود با روش انبیاء و سفراء حقیقی مبدأ اعلی تقریبا دو جاده مخالف بوده و به هم دیگر مربوط نیستند. زیرا انبیاء همگی و دائما بر خدای واحد ماورای سنخ این موجودات مادی و صوری تبلیغ و دعوت کرده اند و معبود را غیر از عابد تشخیص و خالق را غیر از مخلوق بیان کرده اند.

غرب هم مدتی از عصر ایمانی و علمی خود را با این مکتب طی میکرد ولی بالاخره بیدار شد.

اگر اصل را با وجود و موجود را واحد شخصی عقیده کردی، اعلم دورانی اگر چه الف را از باء تشخیص ندهی... و بالعکس، اگر راجع به وحدت موجود اظهار نظر کنی، جاهل‏ترین مردمی اگر چه اعلم دوران باشی.

مبدأ اعلی علامه محمد تقی جعفری

___________________________________________________________________________________

حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید (رضی الله عنه)، قال: حدثنا محمد بن الحسن الصفار، عن أحمد بن محمد بن خالد، عن النضر بن سوید، عن یحیی الحلبی، عن ابن مسکان، عن زرارة، قال:
سمعت أبا عبدالله (علیه السلام) یقول: ان الله تبارک و تعالی خلو من خلقه، و خلقه خلو منه و کل ما وقع علیه اسم شی ء ما خلا الله عزوجل فهو مخلوق، و الله خالق کل شی ء، تبارک الذی لیس کمثله شی ء.

زراره می گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: خداوند بزرگ، جدای از مخلوقاتش و مخلوقاتش، جدای از او هستند و به هر چیزی، غیر از خداوند، (شی ء) گفته شود، آفریده شده است. ولی خداوند، آفریدگار هر چیزی است و مبارک است کسی که چیزی مثل او نیست.

حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید (رضی الله عنه) قال: حدثنا محمد بن الحسن الصفار، عن محمد بن عیسی بن عبید، عن عبدالرحمن بن أبی نجران قال:
سألت أبا جعفر الثانی (علیه السلام) عن التوحید، فقلت: أتوهم شیئا فقال: نعم غیر معقول و لا محدود، فما وقع و همک علیه من شی ء فهو خلافه، لا یشبهه شی ء، و لا تدرکه الأوهام، کیف تدرکه الأوهام و هو خلاف ما یعقل و خلاف ما یتصور فی الأوهام، انما یتوهم شی ء غیر معقول و لا محدود.

عبدالرحمن بن ابی نجران می گوید: از ابو جعفر دوم (امام جواد علیه السلام) درباره توحید پرسیدم و عرض کردم: آیا صحیح است که به خداوند، شی ء گفته شود؟ فرمودند: بله! اما در ذهن نمی آید و محدود (هم) نمی شود. پس آن چه تو از شی ء بودن خداوند خیال می کنی، خلاف آن است و چیزی، شبیه خداوند نیست و عقل ها، او را درک نمی کنند و چگونه عقل ها می توانند او را درک کنند، در حالی که برخلاف چیزی است که در عقل می آید و برخلاف آن چیزی است که تصور می شود. پس خداوند چیزی است که در ذهن نمی آید و محدود نمی شود.

توحید شیخ صدوق باب 7

شیخ حر عاملی:

بطلان اعتقاد به وحدت وجود از ضروریات مذهب شیعه‏ امامیه است و هیچ کس از علما به آن قائل نشده بلکه به انکار آن تصریح کرده‏ اند و به فساد آن اتفاق نموده‏ اند و تشنیع کرده‏ اند کسی را که به وحدت وجود عقیده دارد و هر کس به آن قائل باشد از مذهب شیعه خارج است و ادعای تشیع از چنین کسی صحیح نیست.

اثنی عشریه صفحه 59

علامه وحید بهبهانی:

مخفی نیست که کفر وحدت وجودی ها در نزد ارباب بصیرت اظهر و اعظم از کفر ابلیس است زیرا آنها منکر تباین بین خالق و مخلوق هستند و بطلان این قول از ضروریات و بدیهیات نزد جمیع مذاهب و ملل است.

تنزیه المعبود 454

علامه شیخ جعفر کاشف الغطاء:

کافر چند قسم است: اول: کافر بالذات و آن عبارت است از منکر خدا و رسول خدا.
قسم دوم: آنچه که مستلزم کفر است مانند انکار بعضی ضروریات اسلام و متواترات از اخبار رسول خدا مثل اعتقاد به جبر و تفویض و قدم عالم و قدم مجردات و تجسیم (خدا را جسم دانستن) و تشبیه و حلول و اتحاد و وحدت وجود یا وحدت موجود.

کشف الغطاء 359

نمی دانم اگر این بزرگواران امروز زندگی می کردند چه فتوایی می دانند

قدیما;981386 نوشت:
شیخ حر عاملی:

بطلان اعتقاد به وحدت وجود از ضروریات مذهب شیعه‏ امامیه است و هیچ کس از علما به آن قائل نشده بلکه به انکار آن تصریح کرده‏ اند و به فساد آن اتفاق نموده‏ اند و تشنیع کرده‏ اند کسی را که به وحدت وجود عقیده دارد و هر کس به آن قائل باشد از مذهب شیعه خارج است و ادعای تشیع از چنین کسی صحیح نیست.

اثنی عشریه صفحه 59

علامه وحید بهبهانی:

مخفی نیست که کفر وحدت وجودی ها در نزد ارباب بصیرت اظهر و اعظم از کفر ابلیس است زیرا آنها منکر تباین بین خالق و مخلوق هستند و بطلان این قول از ضروریات و بدیهیات نزد جمیع مذاهب و ملل است.

تنزیه المعبود 454

علامه شیخ جعفر کاشف الغطاء:

کافر چند قسم است: اول: کافر بالذات و آن عبارت است از منکر خدا و رسول خدا.
قسم دوم: آنچه که مستلزم کفر است مانند انکار بعضی ضروریات اسلام و متواترات از اخبار رسول خدا مثل اعتقاد به جبر و تفویض و قدم عالم و قدم مجردات و تجسیم (خدا را جسم دانستن) و تشبیه و حلول و اتحاد و وحدت وجود یا وحدت موجود.

کشف الغطاء 359

نمی دانم اگر این بزرگواران امروز زندگی می کردند چه فتوایی می دانند

با سلام و عرض ادب و احترام

دوست گرامی

بنده با افرادی که نتونستن این موضوع رو درک بکنن کاری ندارم

انکار اصل موضوع مثل انکار چرخیدن زمین به دور خورشید هست !!!!

در گذشته نگاه کنونی به واقعیات وجود نداشته بنا بر عقل و تفکر اون مردم

الان از لحاظ علمی توضیح داده شده که هر چیزی که ما داریم می بینیم و حس می کنیم

یه ریسمان هست از جنس انرژی که نه دیده می شه ، نه حس می شه !!!!

در ضمن آیات بسیاری به این موضوع اشاره دارن که اشیاء از خداست و با خداست و مستقیما توسط خداوند اداره می شه ،
نه مانند تصور متکلمین ، غیر از خدا و با وسیله !


وهُوَ الَّذي مَدَّ الاَ‌رضَ وجَعَلَ فيها رَوسِي واَنهرًا ومِن كُلِّ الثَّمَرتِ جَعَلَ فيها زَوجَينِ اثنَين

اَللهُ الَّذي رَفَعَ السَّموتِ بِغَيرِ عَمَدٍ تَرَونَها ثُمَّ استَوي عَلَي العَرشِ وسَخَّرَ الشَّمسَ والقَمَر

نحن اقرب الیه من حبل الورید

هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن

لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم

.... اَنَّ القُوَّةَ لِلّهِ جَميعا

قُلِ اللّهُمَّ ملِكَ المُلكِ تُؤتي المُلكَ مَن تَشاءُ وتَنزِعُ المُلكَ مِمَّن تَشاءُ وتُعِزُّ مَن تَشاءُ وتُذِلُّ مَن تَشاءُ بِيَدِكَ الخَيرُ اِنَّكَ عَلي كُلِّ شي‌ءٍ قَدير

وقُلِ الحَمدُ لِلّهِ الَّذي لَم يَتَّخِذ وَلَدًا ولَم يَكُن لَهُ شَريك فِي المُلكِ ولَم يَكُن لَهُ ولِي مِنَ الذُّلِّ وكَبِّرهُ تَكبيرا

هُوَ مَعَكُم اَينَ ما كُنتُم

اَنَّ اللهَ يَحولُ بَينَ المَرءِ وقَلبِه

اَللهُ نورُ السَّموتِ والاَرض

آیات مذکور دلالت دارند كه خدا در همه جا حضور دارد؛ حضوري مطلق به گونه‌اي كه جايي از حضور او خالي نيست و شراشر هستي را او پر كرده است.
آيات مزبور نه تنها زمينه‌ساز تفكر توحيد وجودي است،
بلكه با تعمقي عاقلانه و تعقلي عارفانه مستقيماً وحدت وجود مطلق و نامحدود را به ارمغان خواهد آورد،
زيرا آن معبودي كه با همه اشيا و اشخاص هست خدايي است كه تمام حقيقت هستي اوست و با همه هست:
زيرا در دار هستي جايي از او خالي نيست

شروحیل;981398 نوشت:
الان از لحاظ علمی توضیح داده شده که هر چیزی که ما داریم می بینیم و حس می کنیم

یه ریسمان هست از جنس انرژی که نه دیده می شه ، نه حس می شه !!!!

سلام علیکم و عرض ادب

من تخصصی در این موضوع ندارم و نظری نمی دهم.

البته از نظر من خدا انرژی نیست

شروحیل;981398 نوشت:
وهُوَ الَّذي مَدَّ الاَ‌رضَ وجَعَلَ فيها رَوسِي واَنهرًا ومِن كُلِّ الثَّمَرتِ جَعَلَ فيها زَوجَينِ اثنَين

اَللهُ الَّذي رَفَعَ السَّموتِ بِغَيرِ عَمَدٍ تَرَونَها ثُمَّ استَوي عَلَي العَرشِ وسَخَّرَ الشَّمسَ والقَمَر
نحن اقرب الیه من حبل الورید

هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن

لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم

.... اَنَّ القُوَّةَ لِلّهِ جَميعا

قُلِ اللّهُمَّ ملِكَ المُلكِ تُؤتي المُلكَ مَن تَشاءُ وتَنزِعُ المُلكَ مِمَّن تَشاءُ وتُعِزُّ مَن تَشاءُ وتُذِلُّ مَن تَشاءُ بِيَدِكَ الخَيرُ اِنَّكَ عَلي كُلِّ شي‌ءٍ قَدير

وقُلِ الحَمدُ لِلّهِ الَّذي لَم يَتَّخِذ وَلَدًا ولَم يَكُن لَهُ شَريك فِي المُلكِ ولَم يَكُن لَهُ ولِي مِنَ الذُّلِّ وكَبِّرهُ تَكبيرا

هُوَ مَعَكُم اَينَ ما كُنتُم

اَنَّ اللهَ يَحولُ بَينَ المَرءِ وقَلبِه

اَللهُ نورُ السَّموتِ والاَرض

ایات زیادی اوردید که بررسی هر کدام زمان بر است

هو الاول و الاخر را قبلا بررسی کردم

الله نور السماوات و الارض ،معصوم (ع): خدا هدایت کننده اسمان و زمین است

نحن اقرب الیه من حبل الورید یعنی خدا قرب معنوی دارد و خدا به چیزی نزدیک یا دور نیست.امام حسین(ع):قربِ او گرامی داشتن اوست، و بُعد و دوری از او خوارکردن اوست.

هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ:أمیر المؤمنین علیه السلام می فرمایند:و او در هر جایی است بدون تماس و مجاورت، احاطه علمی دارد به همه چیز و هیچ چیز از تدبیر او برکنار نیست.

شروحیل;981398 نوشت:
آیات مذکور دلالت دارند كه خدا در همه جا حضور دارد؛ حضوري مطلق به گونه‌اي كه جايي از حضور او خالي نيست و شراشر هستي را او پر كرده است.

خداوند جا و مکان ندارد و پر و خالی برای خدا معنی ندارد

و بهذا الاسناد، عن الحسین بن یزید، عن یحیی بن أبی یحیی، عن عبدالله بن الصامت، عن عبد الأعلی، عن العبد الصالح موسی بن جعفر (علیه السلام) قال:
علم الله الا یوصف منه بأین، و لا یوصف العلم من الله بکیف، و لا یفرد العلم من الله، و لا یبان الله منه، و لیس بین الله و بین علمه حد.

عبدالأعلی از امام موسی کاظم (علیه السلام) نقل می کند که آن حضرت فرمودند: دانش خداوند به مکان و چگونگی توصیف نمی شود و دانش خداوند از او جدا نمی شود (جزء ذات اوست) و با او تضاد پیدا نمی کند و بین خداوند و علم او، فاصله ای نیست (علم خداوند عین ذات او می باشد.)

شروحیل;981398 نوشت:
زيرا آن معبودي كه با همه اشيا و اشخاص هست خدايي است كه تمام حقيقت هستي اوست و با همه هست:

در وحدت وجود همه نداریم.کثرات و ماهیات خیالی هستند و سرابی بیش نیستند.ایت الله موسویان هم در مناظره با اللهیاری این نکته را تایید کرد.شما الان دارید خیال می کنید وجود دارید

شروحیل;981398 نوشت:
در ضمن آیات بسیاری به این موضوع اشاره دارن که اشیاء از خداست و با خداست و مستقیما توسط خداوند اداره می شه ،
نه مانند تصور متکلمین ، غیر از خدا و با وسیله !

يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيلة

ای اهل ایمان، از خدا بترسید و به سوی او وسیله جویید

امام رضا علیه‏ السلام:هر چه در مخلوق باشد در خالقش پیدا نمی‏شود، و هر چه در خلق ممکن باشد در خداوند محال است

________________________________________________________________________________________

سوال:

مرحوم آیت الله العظمی الشیخ عبد النبی عراقی (اراکی):
وحدت وجود چند قسم است، حاجی سبزواری آن را به چهار وجه تقسیم کرده و نام آنها را چنین بیان کرده توحید عوام، توحید خواص، توحید خاص الخاص و توحید اخص الخواص...
اگر مطلب همان است که توهم کرده‏اند، پس در این صورت چه کسی عابد است و چه کسی معبود، چه کسی خالق است چه کسی مخلوق، چه کسی آمر است و چه کسی مأمور، چه کسی نهی کننده است و چه کسی بر حذرشونده چه کسی راحم است چه کسی مرحوم، چه کسی مثاب است، چه کسی معاقب، چه کسی عذاب دهنده است و چه کسی عذاب شونده، چه کسی واجب الوجود است چه کسی ممکن الوجود است و ...صوفیه قاطبتا قائل به وحدت وجود هستند و معنای آن این است که در خارج یک وجود بیش نیست و آن وجود نیز عین أشیاء است که لازمه‏اش این است که خداوند سبحان عین حیوانات نجس العین و عین کثافات و ... باشد ((تعالی الله عما یصف الظالمون))
المعالم الزلفی فی شرح العروة الوثقی 1/357

در وحدت وجود کثرات تجلیات خدا و حصه ای از ذات او هستند

در جهنم چه کسی با چه چیزی چه کسی را عذاب می کند؟

موفق و سلامت باشید

قدیما;981408 نوشت:
سلام علیکم و عرض ادب

معنای آن این است که در خارج یک وجود بیش نیست و آن وجود نیز عین أشیاء است که لازمه‏اش این است که خداوند سبحان عین حیوانات نجس العین و عین کثافات و ... باشد ((تعالی الله عما یصف الظالمون))
المعالم الزلفی فی شرح العروة الوثقی 1/357

در جهنم چه کسی با چه چیزی چه کسی را عذاب می کند؟

با سلام و عرض ادب

دوست گرامی شما همه چیز رو به هم قاطی کردید !!!!!

توصیه میکنم اصلا سراغ وحدت وجود نرید و با همین تفکری که دارید پیش برید !!!!

مثل وحدت وجود مثل این هست که بگیم

هوا هیدروژن هست
اما هیدروژن هوا نیست

یعنی خدا هیدروژن هست
اما هیدروژن خدا نیست

امیدوارم منظورم رو درک کنید

در پناه حق تعالی

شروحیل;981410 نوشت:
مثل وحدت وجود مثل این هست که بگیم

هوا هیدروژن هست
اما هیدروژن هوا نیست

یعنی خدا هیدروژن هست
اما هیدروژن خدا نیست

سلام علیکم

هیدروژن جدا از ذات خدا هست یا نه؟

قدیما;981413 نوشت:
سلام علیکم

هیدروژن جدا از ذات خدا هست یا نه؟

با سلام

هیدروژن ذاتی به معنای ذات الهی نداره که جدا از خدا باشه !!!!

برادر من همه چیز علم کلام نیست

اگر می خواید خدا رو درک کنید باید با همه علوم خدا رو درک کنید و تک بعدی نگاه نکنید ...

شروحیل;981419 نوشت:
هیدروژن ذاتی به معنای ذات الهی نداره که جدا از خدا باشه !!!!

سلام علیکم

من الان با این جمله چکار کنم.جمله شما مثل اینکه که کسی بگویید اتاق پر از خالی.اگر بگویم پس پر است می گوید نه خالی است،اگر بگویم خالی است می گوید نه پر است.

هیدروژن ذات الهی ندارد و جدا از خدا است.جدا نه به معنی اینکه خدا یک گوشه است و هیدروژن یک گوشه بلکه به معنی نا هم سنخ بودن و اینکه چیزی از هیدروژن در خدا نیست و چیزی از خدا در هیدروژن نیست.خدا زمان و مکان ندارد ولی هیدروژن دارد.

لطفا به احادیث دقت کنید:

امام صادق (علیه السلام) فرمود: خداوند بزرگ، جدای از مخلوقاتش و مخلوقاتش، جدای از او هستند و به هر چیزی، غیر از خداوند، (شی ء) گفته شود، آفریده شده است. ولی خداوند، آفریدگار هر چیزی است و مبارک است کسی که چیزی مثل او نیست.

امام رضا علیه‏ السلام:هر چه در مخلوق باشد در خالقش پیدا نمی‏ شود، و هر چه در خلق ممکن باشد در خداوند محال است.


عبد الرحمن بن ابی نجران گفت از حضرت جواد (ع) سؤال کردم از توحید و عرض کردم که چیزی را توهم میکنم و تصور مینمایم حضرت فرمود آری او را چیزی توهم و تصور میکنی در حالتی که درک کنه ذاتش بادرک کلی بعقل نیست و بحدود عقلی یا حسی محدود و معین نمیشود چه هر چه وهم تو بر آن واقع شود و آن را بقوه وهمیه ادراک نمائی بادراک کلی از هر چه باشد خدای تعالی خلاف آنست و چیزی باو شباهت ندارد و وهمها او را در نیابند و چگونه وهمها او را دریابند و حال آنکه آن جناب خلاف آن چیزیست که تعقل می شود و غیر آن چیزیست که در وهمها متصور میگردد جز این نیست که چیزی توهم می شود که معقول و محدود نیست.

ولی قیصری می گوید ذات خدا ظاهر شده به صورت عالمیان

و اقای خمینی:

ﻋﺎﻟﻢ ﻫﻤﮕﯽ ﺧﯿﺎل اﻧﺪر ﺧﯿﺎل اﺳﺖ و ذات ﻣﻘﺪﺳﺶ ﺣﻘﯿﻘﺘﯽ

انموذَج جمالی و اُسطورۀ جَلال
دریای بی کرانی و عالم هَمه سراب‏.

ما همه موج و تو دریای جمال ای دوست
موج دریاست عجب انکه دریا نباشد

ولی در علم کلام:

من و شما خیال و سراب نیستیم و وجود داریم

شروحیل;981419 نوشت:
برادر من همه چیز علم کلام نیست

مسئله این است که من خودم ابتدا عاشق عرفان بودم و یکی از بهترین کتب نزد من کتاب "عطش" زندگینامه سید علی قاضی بود و از خواندن ان واقعا لذت می بردم.ولی وقتی فهمیدم این را اشتباه است بدون هیچ تعصبی ان را کنار گذاشتم.اگر یک روز هم بفهمم علم کلام هم اشتباه است خیلی راحت ان را کنار می گذارم.

موفق و سلامت باشید

موضوع قفل شده است