جمع بندی جبر مکتبی

تب‌های اولیه

145 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
جبر مکتبی

با انکه به ظاهر یک مسلمان زاده، حق انتخاب دارد ،ولی در واقع این طور نیست
استدلالی که برای این موضوع می شود
لزوم مسلمان شدن فرزند یک مسلمان،چون اسلام حق است
پس اگر تحقیق کند به اسلام می رسد
اما فرض کنید شخص مذکری در۱۴سالگی به دلیل
تعدد مذاهب اسلامی و اختلاف هایشان و با بررسی قرآن و عهدین به این نتیجه رسید که مسیحیت به او آرامش می دهد و آن را بر می گزیند
حال اگر این موضوع را بعد بلوغ به طور عام مطرح کند کشته خواهد شد
اما در صورت سکوت کاری به او ندارند
مشکل از اینجا شروع می شود
که بنا به اعتقاد او مسیحیت درستر است و لازم است دیگران را دعوت به مسیرش کند
و با آنکه در اسلام از تقلیدی نبودن اصول سحن به میان آمده،اما در عمل داستان چیز دیگریست
و فرد با نطفه ی مسلمان چه بخواهد چه نخواهد باید مسلمان بشود یا سکوت کند
پس حق او برای تحقیق و برگزیدن تفکراتی که به آن ها رسیده است چه می شود
حق او برای پاسخ به سایر تفکرات و اشاعه ی افکارش چه می شود
مسلمانان همه حق دفاع از اسلام و نقد تفکرات سایرین را دارند اما مسلمان زاده حرفی بر خلاف اسلام بگوید و منکر درستی آن باشد عقابی چون قتل و یا حبس با شکنجه در انتظار اوست
پس اختیارش و این گفته ی قرآن که اجباری در دین نیست چه می شود!؟

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد عامل

بسم الله الرحمن الرحیم



با عرض سلام و احترام
سوال شما را می توان در چند محور بررسی کرد:

  1. آزادی تحقیق از نظر اسلام؛
  2. تعدد مذاهب اسلامی دلیل انتخاب مسیحیت باشد؛
  3. دلیل مقابله با مرتد؛
  4. رابطه آیه لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ با کشتن مرتد.

در مورد آزادی تحقیق از نظر اسلام، همانطور که از فحوای کلام شما هم برمی آید، جای هیچ شک و شبهه ای نیست. اتفاقا آیه ای(لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَي(1)؛ در قبول دين اكراهى نيست، زيرا كه راه رشد از راه گمراهى آشكار شده است‏) که در انتهای سوال به آن اشاره کردید، دلالت بر آزادی تحقیق در دین می کند. اصولا تفکر و اندیشه را نمی توان محدود یا مسدود کرد؛ به عبارتی نه تنها اسلام که هیچ مکتبی قادر به منع اندیشه نیست، چرا که تفکر امری درونی است. بنابراین اسلام نه تنها جلوی تحقیق و تفکر در مورد دین را نگرفته بلکه به آن توصیه نیز کرده است. در همین رابطه شهید مطهری می فرماید: در اصول دین اسلام جز عقل هیچ چیز دیگری حق مداخله ندارد، یعنی اگر از شما بپرسند که به چه دلیل به خدا ایمان آورده اید شما باید دلیل عقلی بیاورید. اسلام جز از راه عقل از شما قبول نمی کند. اگر بگوئید من در خواب یقین پیدا کردم یا تاثیر محیط است و .... اسلام جز تحقیقی که عقل تو با دلیل برهان مطلب را در یافت کرده باشد، هیچ چیز دیگر را قبول ندارد.(2)

اما در این رابطه که آیا تعدد مذاهب اسلام می تواند دلیل بر انتخاب دینی مانند مسیحیت باشد، جای تامل جدی دارد. چرا که مسیحیت نیز علاوه بر سه مذهب کلی کاتولیک، ارتدکس و پروتستان، زیر شاخه ها و فرقه های متعددی دارد.(3) بنابراین وجود اختلاف و فرقه گرایی در دین، دلیل خوبی برای ترک آن نیست، بلکه باید تحقیق بیشتری برای رسیدن به حقیقت نمود. به عبارت دیگر ترک دین به دلیل فرقه های متعدد، پاک کردن صورت مساله است نه حل آن. بعلاوه عینا همین دلیل(تعدد فرقه ها) در مسیحیت یا یهودیت و دیگر ادیان نیز کم و بیش وجود دارد.

در رابطه با دلیل مقابله با مرتد در اسلام نیز در نظر داشتن چند نکته ضروری است:
اولا؛ بین آزادی اندیشه و آزادی بیان فرق است؛
ثانیا؛ آزادی بیان در تمام مکاتب قیودی دارد و اینطور نیست که هرکس، هر طور که خواست به مقابله با اصل آن مکتب یا نظام بپردازد.
ثالثا؛ مقابله با مرتد اختصاص به اسلام ندارد بلکه در منابع یهودیت و مسیحیت نیز مجازات های سختی مانند اعدام وجود دارد.(4)
بنابراین آزادی بیان تا زمانی که فضای جامعه را مشوش و ناامن نکند، منعی ندارد. لذا بیان نقدهای دینی و غیر آن در مجامع علمی و تضارب آراء بلااشکال است ولی اگر همین اعلام و ترویج در بین عموم مردم که از سطح علمی بالایی برخوردار نیستند، مطرح شود، باعث گمراهی و تشویش می شود. لذا سخن يا نوشته اي که مطابق حقّ نباشد، چه بسا جامعه اي را به انحراف و فساد بكشاند يا چهره هايي را مشوّه كند يا باعث جنگ و نزاع شود. سخنراني ها و نوشته ها اگر درست و مطابق حق و واقعيت نباشد بايد از آن جلوگيري كرد.

درباره رابطه آیه لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ با کشتن مرتد نیز باید گفت: تناقضی بین آیۀ مذکور و حکم اعدام مرتد وجود ندارد. زیرا آیه مربوط به قبل از وارد شدن و پذیرفتن دین اسلام است، با مراجعه به تفاسیر مربوط به این آیه روشن می‌شود که این آیه در مورد کسانی است که هنوز اسلام را نپذیرفته‌اند.
برای مطالعه بیشتر ر.ک: http://www.askdin.com/showthread.php?t=1384&p=4469&viewfull=1#post4469

بنابراین حق آزادی اندیشه برای همه مسلمانان(و غیر آنها) ثابت است و اگر مسلمانی بدون هیچ تمایل نفسانی، به تحقیق در مورد دین بپردازد و به نتیجه ای غیر از اسلام برسد، معذور بلکه شاید بتوان گفت ماجور است. اما اگر به تبلیغ و اعلام این دریافت خود بپردازد، به دلیل بر هم زدن آرامش روانی جامعه و مشوش کردن اذهان افرادی که از سطح سواد بالایی برخوردار نیستند، حاکم به حکم عقل و شرع موظف به مقابله با چنین شخصی خواهد بود.


[/HR]1. بقره:256.
2. مطهری، انسان كامل،ص152.
3. برای اطلاع بیشتر ر.ک:
http://iranica.blogsky.com/1391/04/24/post-6/
4. ر.ک: بررسی و نقد مجازات مرتد در اسلام و سایر ادیان، محمد ابراهیمی، اندیشه نوین دینی، شماره36.

با سلام

اگر معنای این بخش از آیه‌ی مبارکه این بود که در دین هیچ اجباری نیست و مردم آزاد و مجازند که هر اعتقادی داشته باشند و هر کاری دلشان می‌خواهد انجام دهند، دیگر خداوند متعال نه تنها پیامبر، کتاب و احکامی ارسال و انزال نمی‌نمود، بلکه بهشت و جهنمی نیز نمی‌آفرید و آن وقت تازه این سؤال مطرح می‌شد که اصلاً نتیجه‌ی این آفرینش و سفر به دنیا و گذر از آن چیست؟ پس چه فرقی بین عالم و جاهل، مؤمن و کافر، ظالم و مظلوم و ... وجود دارد و مگر خداوند حکیم انسان را بیهوده آفریده و یله رها کرده است و مگر عادل نیست [العیاذ بالله]. وانگهی مگر می‌شود که انسان در باور یا انجام عملی آزاد و مجاز باشد، اما در نهایت محاکمه گردد که چرا چنین کردی و چرا چنان نکردی؟ پس با رجوع به «عقل» و هم چنین آیات قرآن کریم و احکام و بشارت‌ها و انذارها و احکام و حدودی که باید در دنیا اجرا شود و جزا و عقابی که در آخرت داده می‌شود، معلوم می‌گردد که منظور از آیه، اعطای چنین آزادی و مجوز ارتکاب به هر عملی نیست.
باید دقت شود که اگر چه آیه مبارکه به «اجباری در دین نیست ترجمه می‌شود) و این معنا صحیح هم هست، اما هر دو واژه‌ی «اکراه» و «اجبار» عربی است. پس اگر اراده‌ی خداوند بر این تعلق می‌گرفت که در گرایش به دین و انجام اوامر الهی هیچ اجباری نباشد، می‌فرمود: «لا اجبار فی‌الدین»! ولی فرمود: «لا اکراه فی‌الدین» یعنی اکراهی در دین وجود ندارد. و معنای اکراه بسیار وسیع‌تر از اجبار است. هر چند که «اجبار» را نیز حمل می‌کند.
واژه‌ي «اكراه» يعني چيزي كه نزد انسان ناخوشایند باشد و شاید از آن جهت در مورد اجبار نیز به کار می‌رود که انسان از «اجبار» و کار اجباری که قبولش ندارد، خوشش نمی‌آید.
پس، از این بخش آیه‌ی مبارکه قبل از آن که معنای اجبار را اخذ کنیم، می‌فهمیم که در دین خدا هیچ مطلب یا دستوری که فطرت و عقل انسان آن را نپسندد و نسبت به آن اکراه داشته باشد، وجود ندارد و به همین دلیل هم «دین» اجباری نیست.
اما در خصوص حمل واژه به معنای «اجبار» نیز باید دقت شود که فرمود: «اجباری در دین نیست». چرا که دین یک مسئله‌ی اعتقادی و قلبی است و هیچ انسانی نمی‌تواند با جبر و زور اعتقادی را بر دیگری القاء نماید. لذا دین اجباری نفی می‌شود. چنین دینی نه واقعاً دین است و نه مقبول می‌افتد. و اگر دقت شود در اسلام [تشیع] قید شده است که «اصول دین» تحقیقی است و تقلید در اصول جایز نیست. یعنی انسان باید با عقل و قلب بدان برسد نه با تقلید از دیگران. و این مهم یکی از معانی روشن «در دین اجباری نیست» می‌باشد.


yalda solimani;924522 نوشت:


در انتخاب دین هم اجباره.

وقتی فردی از پدر و مادر مسلمان به دنیا میاد، میشه مسلمان فطری. اگر این فرد عقیده دیگری رو بپذیره میشه مرتد فطری.

عامل;924517 نوشت:
در مورد آزادی تحقیق از نظر اسلام، همانطور که از فحوای کلام شما هم برمی آید، جای هیچ شک و شبهه ای نیست. اتفاقا آیه ای(لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَي‏(1)؛ در قبول دين اكراهى نيست، زيرا كه راه رشد از راه گمراهى آشكار شده است‏) که در انتهای سوال به آن اشاره کردید، دلالت بر آزادی تحقیق در دین می کند. اصولا تفکر و اندیشه را نمی توان محدود یا مسدود کرد؛ به عبارتی نه تنها اسلام که هیچ مکتبی قادر به منع اندیشه نیست، چرا که تفکر امری درونی است. بنابراین اسلام نه تنها جلوی تحقیق و تفکر در مورد دین را نگرفته بلکه به آن توصیه نیز کرده است. در همین رابطه شهید مطهری می فرماید: در اصول دین اسلام جز عقل هیچ چیز دیگری حق مداخله ندارد، یعنی اگر از شما بپرسند که به چه دلیل به خدا ایمان آورده اید شما باید دلیل عقلی بیاورید. اسلام جز از راه عقل از شما قبول نمی کند. اگر بگوئید من در خواب یقین پیدا کردم یا تاثیر محیط است و .... اسلام جز تحقیقی که عقل تو با دلیل برهان مطلب را در یافت کرده باشد، هیچ چیز دیگر را قبول ندارد.(2)

با سلام...این حرف ها که مطرح کردید که خوب و منطقی بودن ولی یک پیش شرط هایی هم اسلام براشون گذاشته که در عمل، عملی نمی تونن باشن...مثل اینه که اسرائیل بیاد یک حرف قشنگ بگه و اون اینکه شما آزاداید که منطقی در تاریخ تحقیق کنید...بعد بیاد یک پیش شرط بزاره بگه اما!!! اما!!! شما در تحقیقتون البته باید پی ببرید که هلوکاستی هست ها...یعنی اون پیش شرطه یک جورایی همه اون حرف خوبا رو تحت شعاع قرار می ده...اینجا هم همینطور این حرف های خوب و منطقی و قابل تشویقتون یک سری پیش شرط و قوانین و مبنا داره که باعث می شه عملا این حرف های خوشگل در عمل اجرایی نباشن....اما چرا و چطور؟در ادامه عرض می کنم....

عامل;924517 نوشت:
اولا؛ بین آزادی اندیشه و آزادی بیان فرق است؛

بله بین آزادی اندیشه و آزادی بیان فرق هست، ولی این دو رابطه تنگاتنگی دارن تا جایی که می شه اینا رو یک تن واحد در نظر گرفته...این دو یک روحن در دو جسم....چطور می تونه آزادی اندیشه برقرار باشه وقتی که یک سری آخوند ذهن ها رو تحت کنترل خودشون نگه می دارن....چطور آزادی اندیشه می تونه برقرار باشه وقتی آزادی بیان نیست و ذهن ها در حصار آخوند ها و مذهبیون قرار داره....مثل اینه که ما ا زبچگی توی ذهن یک سری بچه بخونیم که هلوکاست رخ داده و بعد هم مدام تبلیغات و مدرک و سند و موزه در این باب نشونشون بدیم و خلاصه بمباران تبلیغاتیشون کنیم و قدرت تفکر آزاد رو در اختیارشون نذاریم و بعد بگیم البته آزادی اندیشه هم هست...خنده داره این حرف...پس آزادی اندیشه و آزادی بیان فرق می کنن ولی به هم وابسته ان تا جایی می شه حتی اونها رو یک تن واحد در نظر گرفت....
عامل;924517 نوشت:
ثانیا؛ آزادی بیان در تمام مکاتب قیودی دارد و اینطور نیست که هرکس، هر طور که خواست به مقابله با اصل آن مکتب یا نظام

مکاتب، بله طبیعتا آزادی بیان طبق هر چیز دیگری ساختار و قواعدی داره...ولی قوانین و ضوابطی که آخوندها و مذهبیون برای آزادی بیان تعیین می کنن جدا از آنکه غیر منطقی هست با نظام دینی خودشون هم در تضاده که من در ادامه توضیح می دم...
عامل;924517 نوشت:
بنابراین آزادی بیان تا زمانی که فضای جامعه را مشوش و ناامن نکند، منعی ندارد

خیلی جالبه اینکه آراء و عقایدمون رو در اختیار عموم بزاریم و بعد عموم آزادی عقیده و اندیشه داشته باشن ، تغییر عقیده در زندگیشون بدن می شه تشویش اذهان عمومی و نا امن کردن اجتماع؟پس چی بود می گفتید که آزادی اندیشه وجود داره...شما می گید که اگر حرف و حدیثی هم هست باید نهایتا با علما زده بشه...پس عموم مردم چه؟عموم مردم باید ذهنشون تحت کنترل افکار آخوند ها باشه؟؟این که می شه همون مهر زدن و زنجیر زدن به آزادی عقیده...وقنی می گید ما آزادی عقیده رو قبول داریم باید اجازه بدید که عقاید و افکار در سطح مردم گفته بشه تا مردم انتخاب کنن و اندیشه شون آزاد باشه نه در زنجیر آخوندها و مذهبی ها باشه...بنده نمی دونم یک همچین حرف های بدیهی رو بچه دبستانی برادر بنده هم می تونه به زبون بیاره و درکشون کنه ولی نمی دونم علمای اسلامی چطور نمی تونن درکش کنن!!!!با احترام!
عامل;924517 نوشت:
لذا بیان نقدهای دینی و غیر آن در مجامع علمی و تضارب آراء بلااشکال است ولی اگر همین اعلام و ترویج در بین عموم مردم که از سطح علمی بالایی برخوردار نیستند، مطرح شود، باعث گمراهی و تشویش می شود.

اصول دین تحقیقی است...اگر بیان و نقد اصول دین و ارائه یک اصول دین جدید تر و بهتر می شود اشتباه و مردم قدرت درک آن را ندارند...چرا پیامبر دین اسلام را تبلیغ کرد؟؟یعنی پیامبر از شعور و نفهمی مردم استفاده کرد و دین اسلام را تبلیغ کرد...اینکه می گم این حرف ها و رفتار آخوندها و مذهبی ها با خود نظام دینی اسلام در تضاده اینجاست...شما می گید مردم بی شعورن و نفهمن و نمی تونن اصول دین رو هم بفهمن از اون ططرف می گید که پیامبر به مردمی جاهل تر از مردم امروز ما دین اسلام رئ تبلیغ کردن...پناه بر خدا...خدا توبه توبه...انقدر تضاد در سخن و عقیده جز از آخوند ها از که برآید.مردم امروز ایران که فکر نمی کنم از مردم جاهل عرب جاهل تر باشن...گویا شما مردم ایران رو از مردم جاهل عرب نفهم تر و بی شعور تر حساب می کنید...معلومه دیگه..مردم خر و گوسفندن و آخوندها چوبان آنها....از نظر شما!!!

عامل;924517 نوشت:
مطابق حق و واقعيت نباشد بايد از آن جلوگيري كرد.

خیلی جالبه آخوندها تشخیص می دن که حق و حقیقت چیست و باید به مردم چه گفته شود...این آزادی اندیشه است...خدا توبه توبه....پناه بر خدا...عزیز من ..برادر چرا فکر می کنید مثلا ابوجهل ها فقط گیر پیامبر می اد...همین آخوندها می تونن ابوجهل های روزگار ما باشن...این آخوند ها هستن که باید تصمیم بگیرن که هرچی در زد اسلامه حق نیست و هرکس در مورد آن بگوید باید مجازات و محاکمه بشود.خنده داره...دیگه زنجیر زدن بر آزادای اندیشه چجور از این تمیز تر....آقا شما نمی تونی بگی آزادی اندیشه هست وقتی اینطوری آزادی بیان رو جلوشو گرفتی..
عامل;924517 نوشت:
درباره رابطه آیه لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ با کشتن مرتد نیز باید گفت: تناقضی بین آیۀ مذکور و حکم اعدام مرتد وجود ندارد. زیرا آیه مربوط به قبل از وارد شدن و پذیرفتن دین اسلام است،

بله توجیه و تفسیر هم که الا ماشاالله....قرآن می گه لا اکراه فی دین، هیچ پیش بند و پس وندی هم نداره، آخوندها تشخیص دادن که این حرف فقط برای قبل از انتخاب دینه...حتی برای زمانی که فقط بابا و نننوت هم مسلمانه هم نیست ها.قبول!نمی گم حرف این آیه چیز دیگه ای غیر از اونچه آخوندها می گن نیست..ولی ظاهر آیه نمی خونه!!...این هم قرآنه دیگه...کتاب منطقی و شاهکار اسلام عزیز!!!!!!

در آخر جا داره از بزرگ مرد آقای نیکویی یادی کرد که به خاطر نقد های منصفانه علیه دین اسلام الان گم و گورن و دستگیرن....خدا توبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

ninja;923639 نوشت:
با انکه به ظاهر یک مسلمان زاده، حق انتخاب دارد ،ولی در واقع این طور نیست
استدلالی که برای این موضوع می شود
لزوم مسلمان شدن فرزند یک مسلمان،چون اسلام حق است
پس اگر تحقیق کند به اسلام می رسد
اما فرض کنید شخص مذکری در۱۴سالگی به دلیل
تعدد مذاهب اسلامی و اختلاف هایشان و با بررسی قرآن و عهدین به این نتیجه رسید که مسیحیت به او آرامش می دهد و آن را بر می گزیند
حال اگر این موضوع را بعد بلوغ به طور عام مطرح کند کشته خواهد شد
اما در صورت سکوت کاری به او ندارند
مشکل از اینجا شروع می شود
که بنا به اعتقاد او مسیحیت درستر است و لازم است دیگران را دعوت به مسیرش کند
و با آنکه در اسلام از تقلیدی نبودن اصول سحن به میان آمده،اما در عمل داستان چیز دیگریست
و فرد با نطفه ی مسلمان چه بخواهد چه نخواهد باید مسلمان بشود یا سکوت کند
پس حق او برای تحقیق و برگزیدن تفکراتی که به آن ها رسیده است چه می شود
حق او برای پاسخ به سایر تفکرات و اشاعه ی افکارش چه می شود
مسلمانان همه حق دفاع از اسلام و نقد تفکرات سایرین را دارند اما مسلمان زاده حرفی بر خلاف اسلام بگوید و منکر درستی آن باشد عقابی چون قتل و یا حبس با شکنجه در انتظار اوست
پس اختیارش و این گفته ی قرآن که اجباری در دین نیست چه می شود!؟

سلام
لا اکراه فی الدین یعنی شخص در حوزه شخصی اش مجبور به دین نمی شود. اما اظهار ارتداد دیگر یک مساله شخصی نیست و یک مساله اجتماعی است و با توجه به سیاسی بودن اسلام و ابتنای این سیاست و حکومت بر دین اسلام، فرد مسلمان حق اظهار ارتداد ندارد چراکه به منزله آسیب به بدنه جامعه اسلامی است. به عبارت دیگر اظهار ارتداد به جهت جنبه اجتماعی و سیاسی آن یک جرم است. این مساله را فقط زمانی می توانید درست تحلیل کنید که به بعد سیاسی و اجتماعی اسلام هم توجه داشته باشید. اگر دین اسلام یک دین سیاسی و اجتماعی نبود مطمئنا با مساله ارتداد اینطور برخورد نمی شد.
یا علیم[/][/][/]

پارسا مهر;924529 نوشت:
با سلام...این حرف ها که مطرح کردید که خوب و منطقی بودن ولی یک پیش شرط هایی هم اسلام براشون گذاشته که در عمل، عملی نمی تونن باشن...مثل اینه که اسرائیل بیاد یک حرف قشنگ بگه و اون اینکه شما آزاداید که منطقی در تاریخ تحقیق کنید...بعد بیاد یک پیش شرط بزاره بگه اما!!! اما!!! شما در تحقیقتون البته باید پی ببرید که هلوکاستی هست ها...یعنی اون پیش شرطه یک جورایی همه اون حرف خوبا رو تحت شعاع قرار می ده...اینجا هم همینطور این حرف های خوب و منطقی و قابل تشویقتون یک سری پیش شرط و قوانین و مبنا داره که باعث می شه عملا این حرف های خوشگل در عمل اجرایی نباشن....اما چرا و چطور؟در ادامه عرض می کنم....

بله بین آزادی اندیشه و آزادی بیان فرق هست، ولی این دو رابطه تنگاتنگی دارن تا جایی که می شه اینا رو یک تن واحد در نظر گرفته...این دو یک روحن در دو جسم....چطور می تونه آزادی اندیشه برقرار باشه وقتی که یک سری آخوند ذهن ها رو تحت کنترل خودشون نگه می دارن....چطور آزادی اندیشه می تونه برقرار باشه وقتی آزادی بیان نیست و ذهن ها در حصار آخوند ها و مذهبیون قرار داره....مثل اینه که ما ا زبچگی توی ذهن یک سری بچه بخونیم که هلوکاست رخ داده و بعد هم مدام تبلیغات و مدرک و سند و موزه در این باب نشونشون بدیم و خلاصه بمباران تبلیغاتیشون کنیم و قدرت تفکر آزاد رو در اختیارشون نذاریم و بعد بگیم البته آزادی اندیشه هم هست...خنده داره این حرف...پس آزادی اندیشه و آزادی بیان فرق می کنن ولی به هم وابسته ان تا جایی می شه حتی اونها رو یک تن واحد در نظر گرفت....

مکاتب، بله طبیعتا آزادی بیان طبق هر چیز دیگری ساختار و قواعدی داره...ولی قوانین و ضوابطی که آخوندها و مذهبیون برای آزادی بیان تعیین می کنن جدا از آنکه غیر منطقی هست با نظام دینی خودشون هم در تضاده که من در ادامه توضیح می دم...

خیلی جالبه اینکه آراء و عقایدمون رو در اختیار عموم بزاریم و بعد عموم آزادی عقیده و اندیشه داشته باشن ، تغییر عقیده در زندگیشون بدن می شه تشویش اذهان عمومی و نا امن کردن اجتماع؟پس چی بود می گفتید که آزادی اندیشه وجود داره...شما می گید که اگر حرف و حدیثی هم هست باید نهایتا با علما زده بشه...پس عموم مردم چه؟عموم مردم باید ذهنشون تحت کنترل افکار آخوند ها باشه؟؟این که می شه همون مهر زدن و زنجیر زدن به آزادی عقیده...وقنی می گید ما آزادی عقیده رو قبول داریم باید اجازه بدید که عقاید و افکار در سطح مردم گفته بشه تا مردم انتخاب کنن و اندیشه شون آزاد باشه نه در زنجیر آخوندها و مذهبی ها باشه...بنده نمی دونم یک همچین حرف های بدیهی رو بچه دبستانی برادر بنده هم می تونه به زبون بیاره و درکشون کنه ولی نمی دونم علمای اسلامی چطور نمی تونن درکش کنن!!!!با احترام!

اصول دین تحقیقی است...اگر بیان و نقد اصول دین و ارائه یک اصول دین جدید تر و بهتر می شود اشتباه و مردم قدرت درک آن را ندارند...چرا پیامبر دین اسلام را تبلیغ کرد؟؟یعنی پیامبر از شعور و نفهمی مردم استفاده کرد و دین اسلام را تبلیغ کرد...اینکه می گم این حرف ها و رفتار آخوندها و مذهبی ها با خود نظام دینی اسلام در تضاده اینجاست...شما می گید مردم بی شعورن و نفهمن و نمی تونن اصول دین رو هم بفهمن از اون ططرف می گید که پیامبر به مردمی جاهل تر از مردم امروز ما دین اسلام رئ تبلیغ کردن...پناه بر خدا...خدا توبه توبه...انقدر تضاد در سخن و عقیده جز از آخوند ها از که برآید.مردم امروز ایران که فکر نمی کنم از مردم جاهل عرب جاهل تر باشن...گویا شما مردم ایران رو از مردم جاهل عرب نفهم تر و بی شعور تر حساب می کنید...معلومه دیگه..مردم خر و گوسفندن و آخوندها چوبان آنها....از نظر شما!!!

خیلی جالبه آخوندها تشخیص می دن که حق و حقیقت چیست و باید به مردم چه گفته شود...این آزادی اندیشه است...خدا توبه توبه....پناه بر خدا...عزیز من ..برادر چرا فکر می کنید مثلا ابوجهل ها فقط گیر پیامبر می اد...همین آخوندها می تونن ابوجهل های روزگار ما باشن...این آخوند ها هستن که باید تصمیم بگیرن که هرچی در زد اسلامه حق نیست و هرکس در مورد آن بگوید باید مجازات و محاکمه بشود.خنده داره...دیگه زنجیر زدن بر آزادای اندیشه چجور از این تمیز تر....آقا شما نمی تونی بگی آزادی اندیشه هست وقتی اینطوری آزادی بیان رو جلوشو گرفتی..

بله توجیه و تفسیر هم که الا ماشاالله....قرآن می گه لا اکراه فی دین، هیچ پیش بند و پس وندی هم نداره، آخوندها تشخیص دادن که این حرف فقط برای قبل از انتخاب دینه...حتی برای زمانی که فقط بابا و نننوت هم مسلمانه هم نیست ها.قبول!نمی گم حرف این آیه چیز دیگه ای غیر از اونچه آخوندها می گن نیست..ولی ظاهر آیه نمی خونه!!...این هم قرآنه دیگه...کتاب منطقی و شاهکار اسلام عزیز!!!!!!

در آخر جا داره از بزرگ مرد آقای نیکویی یادی کرد که به خاطر نقد های منصفانه علیه دین اسلام الان گم و گورن و دستگیرن....خدا توبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!

بسم الله الرحمن الرحیم

باسلام

از پاسخ شما برداشت میشود که "بینش و نگرش" شما به مسائل به گونه ای است که حتی اگر ادله ای محکم تر یا بهتر از آنچه در پاسخ استاد عزیز ذکر شده بیاورند ، باز هم با جسارت ها و پاسخ های معترضانه و جدال ستیزانه آنها را رد میکنید ، آخوندا آخوندا .... تو به توبه .... چیزی که من تو پاسخ های شما با اطلاعات ناکامل خودم میبینم چیزی به جز مسخره کردن و زیر سوال بردن "آخوندا" نیست ، نه تلاشی برای قبول کردن بلکه جدالی برای به قول خودتون " آزادی " ... توهین نباشه ولی شما اول باید نگرش خودتون رو به مسائل اصلاح کنید تا شاید بتونید پاسخ های اینگونه رو بپذیرید ...
وگرنه خود خدا هم که جلوتون حاضر بشه باز هم بیش از "پیش آخوندا نبودی ؟" نصیبش نمیشه .
بارها دیدم که فردی معترض ( ناقص العلم ) با اینکه طرف مقابل آیه قرآن رو حتی از حفظ براش میخونده با عباراتی چون: (این نبود تو قرآن، تفسیرشه یا ترجمش و ... . ) فقط در صدد نفی بر اومده جالبه که حتی متن قرآن وقتی میدید آیه قرآن بوده باورش نمیشد و میگفت این تو قرآن نبود (شک دارم حتی اون قسمت از سوره مورد نظر رو خونده بود یا نه )... این فرد معترض فقط میتونه با حتی یک اشاره یک کوردل دیگر رو هم سست کنه ...
از اعتقاد من به عنوان یه مذهبی ، وقتی فرد اسلام رو نمیپذیره یا میره دنبال یک دین دیگه (ای کاش لااقل دنبال همون دین میرفت) ، با فرض اینکه اون فرد واقعا دنبال پذیرش بوده و نمیخواسته صرفا نفی کنه ، سه راه داره یا اینکه اون فرد تحقیقش ناقصه یا عقلش ناقصه (البته به جز یک گروه خاص عقل ناقص نداریم ) و یا بینش و نگرشش به مسائل با یک "انسان خداجو " فرق میکنه ... وقتی اسلام دین حقیقی ست ، مسلما نباید به این فرد اجازه داده بشه که حتی زبان گشاید چون فقط و فقط باعث سست شدن یکی دیگه تو جامعه میشه .
نمونه بارزش رو هم که زیاد میبینم "9ساله" هست ، طرف هیچی نمیدونه حتی قرآن رو ورق نزده ولی میفرماید: پیامبر با دختر 9 ساله ازدواج کرد ... پیرمرده #$&^* .(سال بعد من نفر دوم که با اون فرد حرف میزد دیدم که از نظر معنوی دیگه چیزی ازش باقی نمونده بود ، غرق در گناه ... فقط هم برای گرفتن مجوز کاری که حتی از نظر عقلی قابل قبول نیس ) . پرواضح است که چرا اسلام میگه تفکرات معاند رو نگهدار واسه خودت ، چون 4 نفر دیگه که خدا به زور نگهشون داشته هم میرن ...
با اینکه این مثال ناقص بود ولی وقتی شما ازین منظر نگاه کنی که اسلام دین حقیقی است برای من که شاهد این افراد هستم چیزی جز این نیست که اگه فرد مسلمانی به دین دیگه ای گرایید از نظر بعضی تیره دلان ،فقط وسیله ای برای دور شدن از دین و سست شدن عقیده است ...

باز هم اگر این پاسخ "ناقص" نتونست کمکی (حتی کوچک) بکنه ، معذرت میخوام ... و باز هم پیشنهاد میکنم که باید نگرش و بینش خودتون رو تغییر بدید ... وگرنه بحث کردن با مذهبیونی که کلامشون رو سعی میکنن از قرآن بگیرن ،وقتی فرد مقابل نگرش خاصی در مورد قرآن داره، فایده ای نداره... در بهترین وجهش تنها بحث با یه معصوم میتونه فایده داشته باشه ... اگر باز هم فایده ای نداشته باشه آخرش اون فرد باید بره جایی که هیچ احدالناسی حرفی از دین نزنه چون باز هم فقط با کلماتی مثه "آخوندای چوپان" مواجه میشه Smile
والسلام

سلام
اگر قرار باشه فردی در مورد دین تحقیق کنه، باید نظرات موافق و مخالف رو بخونه و بر اساس منطق جمع بندی کنه. پس باید منابع مطالعه در اختیارش باشه.
اما از طرف دیگه، در اختیار گذاشتن منابع مطالعاتی میشه "تشویش اذهان" و "نا امن کردن جامعه" ...

همان طور که جناب پارسا فرمودند، وقتی آزادی بیان نباشه آزادی فکر هم نیست. چون منابع مطالعه به صورت گزینش شده در دسترس قرار می گیرند.


[/HR]اما وادار کردن مردم به پذیرش یک عقیده خاص می تونه توجیه پذیر باشه، به شرط اینکه بتونیم اون عقیده رو با یک دلیل محکم اثبات کنیم، طوری که هیچ جای شک و شبهه ای باقی نمونه. از کارشناس محترم می پرسم که محکمترین دلیل اثبات درستی اسلام از نظر ایشان چیست؟ (فقط یکی رو بفرمایید تا بررسی کنیم)

سلام

favel;924550 نوشت:
اگر این پاسخ "ناقص" نتونست کمکی (حتی کوچک) بکنه ، معذرت میخوام ... و باز هم پیشنهاد میکنم که باید نگرش و بینش خودتون رو تغییر بدید ... وگرنه بحث کردن با مذهبیونی که کلامشون رو سعی میکنن از قرآن بگیرن ،وقتی فرد مقابل نگرش خاصی در مورد قرآن داره، فایده ای نداره... در بهترین وجهش تنها بحث با یه معصوم میتونه فایده داشته باشه ... اگر باز هم فایده ای نداشته باشه آخرش اون فرد باید بره جایی که هیچ احدالناسی حرفی از دین نزنه چون باز هم فقط با کلماتی مثه "آخوندای چوپان" مواجه میشه Smile
والسلام

گرامی این شما و امثال شما و آخوند ها هستند که باید نگرشون رو تغییر بدن...این شمائید که شهادت دادید و ناموش و شرفتون رو برای اسلام حاظرید بدید...پس هرگونه نقد و انتقاد علیه خودتون رو نخونده باز تاکید می کنم نخونده زد می کنید...مگر می شه رد نکنید...پس شهادتی که دادید چی می شه....گرامی این وصله ها به ما نمی چسبه...این مذهبی هست که شهادت داده و هر گونه انتقادی رو بر نمی تابه....من تعجب می کنم....گیرم که بنده در برابر سخن که از اسلام باشه تاب نمی آرم...تازه شدم عین شما که....مگر شما سخنی که بر علیه اسلام باشه رو تاب می آرید...اصلا براش اهمیتی می دید؟؟اگر اهمیتی می دید یعنی به دین اسلام شک دارید....پس چطور می شه که حاظرید براش جان و مال و ناموستون رو بدید و مهم تر از اون چطور هر روز شهادت می دید که خدایی جز الله نیست و محمد پیامبر اوست؟؟؟...نه گرامی این وصله ها به ما نمی چسبه...این وصله ها به آخوندها و شخص شما می چسبه...

این نکته رو هم بگم بنده از کلمه آخوند استفاده کردم چه اشکال داره....خیلی علمای بزرگ مثل خمینی ها خودشون رو در سخنرانی هاشون آخوند می شناسن....من هم از آخوند استفاده کردم...این جسارت محسوب می شه؟؟آخوند مختصر و مفیده و من ازش استفاده کردم....به هر حال بنده در متن شما نکته قابل تاملی ندیدم که نیاز به عرایضی از بنده باشه...مگر یک نکته که:

favel;924550 نوشت:
نمونه بارزش رو هم که زیاد میبینم "9ساله" هست ، طرف هیچی نمیدونه حتی قرآن رو ورق نزده ولی میفرماید: پیامبر با دختر 9 ساله ازدواج کرد ... پیرمرده #$&^* .(سال بعد من نفر دوم که با اون فرد حرف میزد دیدم که از نظر معنوی دیگه چیزی ازش باقی نمونده بود ، غرق در گناه ... فقط هم برای گرفتن مجوز کاری که حتی از نظر عقلی قابل قبول نیس ) . پرواضح است که چرا اسلام میگه تفکرات معاند رو نگهدار واسه خودت ، چون 4 نفر دیگه که خدا به زور نگهشون داشته هم میرن ...

اولا چون نزاشتید که دکتر سروش ها رشد کنن...نذاشتید که آقای نیکویی ها رشد کنن در جامعه...انقدر جلوی آزادی عقیده و اندیشه و گفتمان وایستادید و خفقان ایجاد کردید که الان کسایی که تازه قوه عقلشون آزاد شده و هنوز جو گیرن و نا پخته می خوان بیاد نظر بدن و این خلاء سکوت و خواب آلودگی رو پر کنن...حق دارن، عاملش شمائید....این نکته ی اول....از طرفی مگر نمی گید آزادی اندیشه هست....خوب شما چی کاری دارید طرف شاید درست می گه که پیامبر با دختر نه ساله که نه هفت ساله ازدواج کرده بده..اون یکی هم می خواد تحت تاثیر این حرف اندیشه اش رو عوض کنه...مگر شما نمی گید آزادی اندیشه هست...خوب پس چی می گی..ناراحت چی هستی....شما هم برو بگو نه پیامبر با دختر هفت ساله ازدواج نکرده...شما هم برو تبلیغ کن...خوب حالا مشکل چیه...به خاطر یک سری آدم که از نظر شما جاهلن و می رن می گن پیامبر با دختر نه ساله ازدواج کرده...باید یک حکم کلی داد و گفت به کل کسی که از دین خارج شده و می خواد تبلیغ کنه مرتده و باید فلان و بهمان بشه....خدا توبه توبه...

این رفتار شما و آخوندها فقط نشون می ده که در ناخودآگاهوشن فهمیدن که دینشون سسته...و اگر جلوی آزادی اندیشه و عقاید و بیان رو یگیرن، چیزی برای دینشون نمی مونه....همونچیزی که در غرب رخ داده....و از آزادی می ترسن....

[="Arial Black"][="Blue"][="3"]سلام علیکم

سعدی شیرازی;924526 نوشت:
وقتی فردی از پدر و مادر مسلمان به دنیا میاد، میشه مسلمان فطری. اگر این فرد عقیده دیگری رو بپذیره میشه مرتد فطری.

هر انسانی چه مسلمان زاده و چه غیر آن، باید زمانی که به بلوغ عقلی رسید در مورد راهی که می خواهد تا آخر عمر طی کند و ابدیت خود را بسازد، تفکر و تعقل کند. خداوند به انسان عقل و فطرت داده تا با ایندو به همراه هادیان خارجی مانند پیامبران، ائمه و دانشمندان راه خود را پیدا کند. برایند این تحقیق نیز اگر واقعا مبنای عقلی و فطری داشته باشد، لازم الاجراست و فرد به هر نتیجه ای برسد معاقب نخواهد بود. اگر راه درست را پیدا کند، به جزای اخروی خواهد رسید و اگر به بیراهه رود، چون با وسیله ای(عقل و فطرت) که خالق در دست او قرار داده به این راه رهنمون شده، پس معذور خواهد بود. تا اینجا حکم مرتد رو ندارد. از زمانی که شروع به تبلیغ و اعلام کرده و باعث سست شدن اعتقاد دیگران که غالبا عوام هستند، می شود، بحث ارتداد مطرح می شود.
پس اسلام عقلا اجازه تغییر عقیده را می دهد اما اجازه اعلام را نفی می کند و بین این دو تفاوت زیادی است.

سعدی شیرازی;924552 نوشت:
اگر قرار باشه فردی در مورد دین تحقیق کنه، باید نظرات موافق و مخالف رو بخونه و بر اساس منطق جمع بندی کنه. پس باید منابع مطالعه در اختیارش باشه.
اما از طرف دیگه، در اختیار گذاشتن منابع مطالعاتی میشه "تشویش اذهان" و "نا امن کردن جامعه" ...

در جامعه دو سطح از انسانها وجود دارند:
الف) کسانی که اطلاعات حد اقلی از دین دارند.
ب) متخصصین و محققین در دین.
گروه اول که اکثریت جامعه را تشکیل می دهند، در امور دیگر تخصص داشته و از مسائل کلامی و فلسفی و منطقی اطلاعات چندانی ندارند. لذا اگر با چنین مواردی مواجه شوند در بسیاری از موارد قدرت تشخیص مغالطه از برهان را نداشته و ممکن است گمراه شوند. برای این گروه خواندن کتب ضاله و نقدهای فنی جایز نیست، چرا که قدرت تشخیص نداشته و سردرگم خواهند شد.
اما در مورد قسم دوم، مراجعه و تحقیق در منابع دیگر جایز بلکه در بعضی موارد لازم است.
بنابراین با توجه به عدم اطلاع کافی از مباحث دقیق علمی از جانب قشر اول، تشویش و سردرگمی این گروه با مواجهه کتب ضاله و ارتداد برخی در جامعه اسلامی اجتناب ناپذیر خواهد بود.

سعدی شیرازی;924552 نوشت:
از کارشناس محترم می پرسم که محکمترین دلیل اثبات درستی اسلام از نظر ایشان چیست؟ (فقط یکی رو بفرمایید تا بررسی کنیم)

بزرگوار با ورود در این بحث بکلی از موضوع اصلی این تاپیک خارج خواهیم شد.
هر چند سوال مهمی است اما در جای خود آنرا پی گیری نمایید.
البته در این زمینه مباحثی هم در سایت مطرح شده:
http://www.askdin.com/showthread.php?t=29421&p=671499&viewfull=1#post671499
http://www.askdin.com/showthread.php?t=8030&p=52266&viewfull=1#post52266
http://www.askdin.com/showthread.php?t=13784&p=375415&viewfull=1#post375415

[/][/][/]

موضوع قفل شده است