جمع بندی جایگزین ازدواج

تب‌های اولیه

66 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

با سلام

امید;1012681 نوشت:
فکرکردن به ازدواج برای این پرسشگر، فکری مزاحم به حساب می آید. ایشان با توجه به شرایط شان، مجرد بودنِ خود را پذیرفته اند و به دنبال راهی می گردند که به ازدواج فکر نکنند.

البته پرسشگر محترم نظرشان این است . منتهی دو نکته هست
اول اینکه حتی جوامع با جهانبینی های غیر دینی یا با ادعای جهانبینی علمی صرف یا ایدئولوژی های خاص بوده اند که تلاش کردند ازدواج و در نتیجه نهاد خانواده را امری قدیمی ،سنتی و مضموم معرفی کنند که تجربه نشان داد همگی با شکست مواجه شدند. بخصوص در کشورهای کمونیستی تلاشهای بسیار گسترده ای در این زمینه بعمل آمد که البته به هیچ نتیجه ای نرسید. نهاد خانواده هرچند در حال حاضر تغییراتی نسبت به قبل داشته است. و خانواده از ارتباطات وسیع قبلیه ای به خانواده هسته ای (فقط پدر و مادر و فرزندان) تغییر پیدا کرده است. ولی تا کنون امکان جایگزینی برای آن حتی مطرح هم نشده است.

نکتی دوم این است که علی رغم عرایض فوق ازدواج نه هدف است، نه بخودی خود حلال مشکلات است و مهم تر از همه برخی از افراد حقیقتا اصلا کالای ازدواج نیستند! منتهی نکته این است که این افراد اولا باید به این فهم و درک رسیده باشند و مهمتر اینکه پذیرفته باشند که این شرایط عادی نیست! یعنی تجرد به خودی خود امر ناپسند نیست ولی امر عادی هم نیست. مثل اینکه ما کسی که بینایی چشمش را از دست داده نمیگوییم چه کار ناپسندی! ولی میپذیریم که شرایط فرد غیرعادی است.
بنابراین چنانچه کسی خود را کالای ازدواج نمیداند لازم است که با گرفتن مشاوره های مناسب روانشناسی به این نتیجه رسیده باشد. حال آنکه بسیارانی با مشاوره های مناسب متوجه خواهند شد که تصور اشتباهی داشته اند. (ضمنا برخی هم هستند که ازدواج کرده اند و کالای ازدواج نبوده و عموما طلاق در انتظارشان خواهد بود)

از کلیات فرمایشات پرسشگر محترم برمی آید که ایشان بیخودی! فکر میکند که کالای ازدواج نیست! که به فرض صحت آن بهتر است که موانع تحقق ازدواج را رفع کنند .
ولی اگر قبول کرده باشند که شرایط غیرعادی دارند ، ضمن آن باید بپذیرند که بالاخره این شرایط غیرعادی ، با وجود بهترین جایگزینها هم بالاخره نمیتواند جایگزین کاملی برای ازدواج باشد. همانگونه که مثلا یک فرد نابینا میپذیرد که بالاخره یک محدودیتهایی دارد.

حالا از شروع کننده تاپینگ سوال کنید جناب مشاور
بپرسید ب نتیجه مطلوب رسیدید؟
میتونید خودتون سرگرم کنید و نیازی ک جزعی از وجودتون هست رو چال کنید؟
ببینم چ جواب میده

محمد حسین 72;1012809 نوشت:
حالا از شروع کننده تاپینگ سوال کنید جناب مشاور
بپرسید ب نتیجه مطلوب رسیدید؟

سلام

الان زود است از پرسشگر محترم بپرسیم:« آیا با انجام این کارها به نتیجه رسیدید و دیگر به ازدواج فکر نمی کنید؟». شاید لازم باشد پرسشگر یک سال به توصیه ها عمل کند و بعد نتیجه را از ایشان بپرسیم.

Paradox;1012345 نوشت:
سلام. من دختری در استانه چهل سالگی هستم. به این سنی که دارم حتی یک! خواستگار نداشتم. البته علتش را می دانم ولی کاری از دستم بر نمیاد. مجرد بودن خودمو پذیرفتم ولی نمیدونم چی جایگزین این حس اشتیاق برای ازدواج میشه؟ تورو خدا شعار ندین که توکل به خدا و از این حرفا. یه پیشنهاد بدین که مشغولش بشم و اینقدر بهم هیجان و انگیزه بده که دیگه به ازدواج فکر نکنم. همه ادمهای اطرافم از زیبایی من حرف میزنن ولی خدا در ازای زیبایی که بهم داده خواستگار را ازم گرفته! نمیدونم چه حکمتی داره و نمیدونم چرا عضو سایت شدم و اومدم این حرفا رو بزنم

سلام

اگر در روستا یا شهر های کوچک زیر جمعیت ده هزار نفری زندگی میکردید که واقعا بعیده در این سن حتا یک خواستگار هم نداشته باشید.زندگی در روستاها همچنان به روال سنتی امکان پذیره پس من حدس میزنم در شهر زندگی میکنید که اشتباهتون این هست که در خونه ماندید و سال به سال که گذشته مدام در انتظار بودید موردی براتون پیدا بشه.

این رفتار کاملا اشتباهه.در شهر روال زندگی سنتی جواب نمیده و باید بعضی رفتارها مدرن باشه.دختر شهری نمیتونه مثل زمانهای گذشته بشینه خونه تا یک روزی شاهزاده سوار بر اسب سپید از راه برسه.
انتظار برای پیدا شدن مورد مناسب بستگی به شانس داره.شانس هم با همه یار نیست.پس نمیشه به شانس تکیه کرد

خودت بلند شو به روش عرفی و شرعی اقدام کن.خواستگاری میتونه از جانب دختر هم باشه.ببین اشتباهاتت چی بوده.بازم میشه در سن 40 هم ازدواج کرد و دیر م نیست.
دلسرد نشو هیچوقت.

Paradox;1012345 نوشت:
دیگه به ازدواج فکر نکنم.

باسلام

نمیدونم چرا به این نتیجه رسیدید ولی به نظر بنده کسی که ازدواج براش مهم نباشه دنبال راهکار برای فکر نکردن بهش نیست و اونی هم که براش مهمه و ذهنش رو درگیر کرده پس نمی تونه فرار کنه اونم بلند مدت ازاین مسئله

ولی اینکه موضوع اصلی که، شما رو به این مرحله رسونده خودش میتونه یه راهکار باشه شاید ولی موقت. فعالیت ،دگیری ذهنی به مسائل دیگه و... اگه مستمر نباشه اولین چیزی که به سراغتون میاد در مواقع بیکاری و... همون موضوع ازدواج هستش

نمیدونم چیه کلا از هرچی فرار کنی بیشتر میاد سراغتون :d

یعنی میخواهید ازدواج کنید خواستگار براتون نمیاد ولی وقتی میخواهید ازدواج نکنید شرایط ازدواج براتون پیش میاد:-??;;):-"

Paradox;1012345 نوشت:
سلام. من دختری در استانه چهل سالگی هستم. به این سنی که دارم حتی یک! خواستگار نداشتم. البته علتش را می دانم ولی کاری از دستم بر نمیاد. مجرد بودن خودمو پذیرفتم ولی نمیدونم چی جایگزین این حس اشتیاق برای ازدواج میشه؟ تورو خدا شعار ندین که توکل به خدا و از این حرفا. یه پیشنهاد بدین که مشغولش بشم و اینقدر بهم هیجان و انگیزه بده که دیگه به ازدواج فکر نکنم. همه ادمهای اطرافم از زیبایی من حرف میزنن ولی خدا در ازای زیبایی که بهم داده خواستگار را ازم گرفته! نمیدونم چه حکمتی داره و نمیدونم چرا عضو سایت شدم و اومدم این حرفا رو بزنم

سلام
اول راهکار اینه که خودتون بخواید و قید ازدواج رو بزنید. (دیگه شوق و علاقه و اینا رو بزارید کنار..)
دوم اینکه وقت هاتون رو با رفقا بگذرونید. (دختر و پسر) البته جنس ادم هاش مهمه، با ادم های معتاد و سیگاری و لاشی و چشم ناپاک نگردید. (حتی الامکان آشنا باشن)
سوم میتونید درس بخونید (مجدد شروع کنید)
درس و کار همزمان با هم جواب میده.
گروه های اجتماعی فعال که اهداف خاصی دارند برای خودشون هم جواب میده. کلا باید توی تعامل باشی..

اینا همه میشه ولی خب در نهایت بالاخره یک همدم نیاز میشه.
ادم هر چه قدر سراغ تنهایی بره باز هم یک موقع هایی نیاز داری که با یک نفر که از جنس خودت نباشه صحبت کنی..
دوستی هم که میدونی فایده نداره و درمان موقته و هیچ نیازی رو رفع نمیکنه و بد تر میشه اوضاع.

کارشناس گفتند رک هستید. منم رک جواب دادم:_loool:

در آخرِ پست سومِ خودم گفتم:

امید;1012681 نوشت:
اما آیا راهکارهای فوق که عده زیادی از روانشناسان برای کنترل افکار مزاحم توصیه می کنند، مؤثر خواهند بود؟

این جمله را گفتم، چون می دانستم این راهکارها برای توقفِ فکرکردن به موضوعی خاصّ، صددرصد موفق نخواهند بود. توضیح:

دکتر دانیل وگنر(1)، اولین روانشناسی است که در مورد توقف فکر به پژوهش پرداخته است. او آزمایش جالبی انجام داد: دکتر وگنر ابتدا به شرکت کنندگان یاد داد که چگونه جلوی فکرکردن به یک موضوع را بگیرند. سپس از شرکت کنندگان خواست جریان فکرشان را برای پنج دقیقه برای او بیان کنند؛ در حالی‌که تلاش می کنند به یک خرس سفید فکر نکنند. اگر یک خرس سفید به ذهن‌شان آمد، باید بلافاصله زنگی که در اختیار دارند را به صدا در‌آورند. وگنر دید که شرکت‌کنندگان به ‌طور متوسط بیش از یک‌بار در هر دقیقه به خرس سفید فکر می‌کردند. بعد، وگنر از شرکت کنندگان خواست همین تمرین را انجام بدهند؛ اما تلاش کنند به یک خرس سفید فکر کنند. در این هنگام، افرادی که سعی کرده بودند به خرس سفید فکر نکنند، اغلب بیش از شرکت کنندگانی که تجربه پنج دقیقه تلاش برای توقف فکر درباره خرس سفید را نداشتند، به آن فکر می‌کردند. نتایج این پژوهش نشان داد تلاش برای متوقف ‌کردنِ فکر برای پنج دقیقه اول، موجب می‌شود این فکر به صورت بسیار برجسته ‌تری بعدا به ذهن شرکت کنندگان برگردد.

وگنر بعد از سال‌ها بررسی و مطالعه و تحقیق به این پرسش ‌که چرا خیلی دشوار است جلوی افکار ناخواسته‌مان را بگیریم، پاسخ داد.
او دریافت وقتی ما تلاش می‌کنیم به چیزی فکر نکنیم، یک بخش از ذهن‌مان از فکرِ ممنوع اجتناب می‌کند؛ اما بخش دیگرِ ذهن، دقیقه به دقیقه وارد می‌شود تا مطمئن شود ما به آن موضوع فکر نمی‌کنیم. بنابراین، با وجود تلاش بسیارِ ما، آن موضوع دوباره به ذهن وارد می‌شود.

با این حساب چه باید کرد که به یک موضوع فکر نکنیم؟

ادامه دارد...

پی نوشت:
1:
Daniel Wegner

امید;1012877 نوشت:
سلام

الان زود است از پرسشگر محترم بپرسیم:« آیا با انجام این کارها به نتیجه رسیدید و دیگر به ازدواج فکر نمی کنید؟». شاید لازم باشد پرسشگر یک سال به توصیه ها عمل کند و بعد نتیجه را از ایشان بپرسیم.

سلام
جایگزین ازدواج دروغع
ازدراج جز نیازهای اساسیه
مثلا جایگزین غذا چیه؟
کسی ک بخاد مجردی سر کنه ب یک راه نا متعارف برای نیازش روی میاره , دیگه ما خودمون هر کسی این غریزه داره هوب میدونیم چطوره

عزیزم اعتمادبنفستو ببر بالا مهناز افشار۳۹ سالش بود ازدواج کرد تو یکسالم بچه آورد الان جوونتر ازقبلش شده والا خخخ.
پس خودتو نباز

ایشون یک پیامی فرستادن اصلا نیومدن جواب ها رو بخونن.

ولی کسانی که میگن ازدواج جایگزین نداره، چرا اتفاقا میشه کلا قیدش رو زد.

گاهی شرایط طوری هست خواستگار نیست، گاهی انسان خودش به حالتی می رسه که دایره ی افرادی که میتونه باهاشون کنار بیاد و ازدواج کنه بسیار محدود میشن.
با توجه به زندگی امروزه این جور موارد بعید نیستن.

گاهی حس کمبود ناشی از عدم ازدواج به مراتب بهتر از حس مشکلات مختلف ناشی از ازدواج هست.

پس الکی ایشون رو دلخوش نکنین و نخواین خودش رو تغییر بده قطعا هر کاری بلد بوده انجام داده، کمکش کنین به این روال عادت بکنه و حقیقت و بپذیره..‌ اینکه مساوات نیست و همه مثل هم نیستن و نباید خودش رو با زندگی افراد دیگه مقایسه کنه.. باید یاد بگیره نادیده شون بگیره و قبول کنه نیمه گمشده اش یا مهاجرت کرده یا تصادف کرده و مرده.

موضوع قفل شده است