جمع بندی جایگزین ازدواج

تب‌های اولیه

66 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
جایگزین ازدواج

سلام. من دختری در استانه چهل سالگی هستم. به این سنی که دارم حتی یک! خواستگار نداشتم. البته علتش را می دانم ولی کاری از دستم بر نمیاد. مجرد بودن خودمو پذیرفتم ولی نمیدونم چی جایگزین این حس اشتیاق برای ازدواج میشه؟ تورو خدا شعار ندین که توکل به خدا و از این حرفا. یه پیشنهاد بدین که مشغولش بشم و اینقدر بهم هیجان و انگیزه بده که دیگه به ازدواج فکر نکنم. همه ادمهای اطرافم از زیبایی من حرف میزنن ولی خدا در ازای زیبایی که بهم داده خواستگار را ازم گرفته! نمیدونم چه حکمتی داره و نمیدونم چرا عضو سایت شدم و اومدم این حرفا رو بزنم

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"][/TD]


کارشناس بحث: استاد امیـد

[TD][/TD]

Paradox;1012345 نوشت:
سلام. من دختری در استانه چهل سالگی هستم. به این سنی که دارم حتی یک! خواستگار نداشتم. البته علتش را می دانم ولی کاری از دستم بر نمیاد. مجرد بودن خودمو پذیرفتم ولی نمیدونم چی جایگزین این حس اشتیاق برای ازدواج میشه؟ تورو خدا شعار ندین که توکل به خدا و از این حرفا. یه پیشنهاد بدین که مشغولش بشم و اینقدر بهم هیجان و انگیزه بده که دیگه به ازدواج فکر نکنم. همه ادمهای اطرافم از زیبایی من حرف میزنن ولی خدا در ازای زیبایی که بهم داده خواستگار را ازم گرفته! نمیدونم چه حکمتی داره و نمیدونم چرا عضو سایت شدم و اومدم این حرفا رو بزنم

سلام

تمایل به ازدواج در وجود هر انسان سالمی نهاده شده است. این حسّی طبیعی است. از اینکه گفته اید:« تورو خدا شعار ندین که ...»، پیداست که آدمی رُک هستید. من هم به شما رُک پاسخ می دهم. لطفا مشخصات تان (تحصیلات شامل مقطع و رشته تحصیلی، وضعیت درآمد خانواده، سکونت در شهر یا روستا) را با پیام خصوصی برایم ارسال کنید و هر روز حداقلّ دو بار (صبح و شب) به این سایت و این موضوع سر بزنید و پاسخ ها را مطالعه نمایید و به سؤالات و اظهار نظرها پاسخ دهید.
سؤال ابتداییِ من از شما این است:
فکر می کنید چرا در این سال ها بنا به گفته خودتان حتی یک خواستگار نداشته اید؟

نکته: علاوه بر مشخصاتی که پرسیدم، تا انتهای موضوع، هر سؤالی را که دوست نداشتید به صورت عمومی پاسخ دهید، پاسخش را به صورت پیام خصوصی ارسال نمایید.


«اَلتَّوبَةُ حَسَنٌ وَ لكِن فِى الشَّبابِ اَحسَنُ ؛توبه زيباست، ولى از جوان زيباتر .»

معمولاً دختران در مقابل نداشتن خواستگار به دو دسته تقسيم مي شوند. دسته اول: کساني هستند که با كنار آمدن با شرايط همچنان منتظر خواستگارند.دسته دوم : مدام در تلاشند تا از طرق مختلف چون برقراري آشنايي هاي نادرست، دعانويسي و... براي خود خواستگاري جور کنند.اما در اين شرايط بهترين تصميم و رفتار چيست؟آیا باید فقط صبر کنیم ؟ یا از طرق های غیر شرعی مثل ارتباط های خانمانسور برای خود خواستگار جذب کنیم؟ براي کشف هر مشکلي بايد علت اصلي مشکل را پيدا کرده و سپس به راهکارهاي حل مشکل متوسل شويم. به طور كلي علت اصلي نداشتن خواستگار مي تواند علل و عوامل داشته باشد که به دو دسته تقسيم مي کنيم :
1. عوامل فردي و يا همان شخصي فرد: عللي كه خود فرد باعث ايجاد آنها شده است.
2. عوامل بيروني و يا همان عوامل فراگير: عللي كه عامل ايجاد آن ها خود فرد نبوده است.قابل ذکر است که اين عوامل شامل همه افراد جامعه نمي باشد و نسبي هستند . اين خود شما هستيد كه بايد با دقت در اين مطالب و بررسي وضعيت خود پاسخ مناسب را بيابيد.

منزوي بودن دختر

- گاه برخي از دختر خانم ها به علل مختلفي چون خجالتي بودن، كمرويي، درونگرايي و... از حاضر شدن در جمع هاي خانوادگي يا دوستان سر باز مي زنند و به قولي منزوي شده است.البته ناگفته نماند که مقوله حيا از خجالت جدا است ،خجالت , يعني خودداري از حضور و سخن گفتن در برابر ديگران , اما حيا به معناي ملتزم بودن به برنامه هاي ارزشمند و آداب اسلام است.[2]فرد خجالتي و منزوي به دو دليل خواستگار ندارنديکي بخاطر اين مشكل شخصيتي شان و ثانياً به خاطر ديده نشدن توسط واسطه ها دچار تاخير در ازدواج مي شوند. راه چاره اين مشكل، توسعه روابط اجتماعي دختر(درمحيط هاي زنانه) و خانواده او است. در چنين مواردي پيشنهاد مي گردد چنين دختراني با حفظ عفت و رعايت ضوابط اخلاقي و شرعي در مجامع و محافل زنانه نظير روضه هاي خانگي، مراسم هيأت هاي مذهبي و ... حضور يابند تا زمينه آشنايي مادران نيازمند عروس و يا واسطه ها با چنين دختري مهيّا گردد.همچنين شركت در جمع هاي جديد به شما فرصت ديده شدن مي دهد و در محيط هاي جديد مي توانيد عقايد خود، شخصيت و ظرفيت اداره يك زندگي را به ديگران نشان دهيد.

با سلام.

Paradox;1012345 نوشت:
ولی نمیدونم چی جایگزین این حس اشتیاق برای ازدواج میشه؟

دوست عزیز . آدم عادی در شرایط عادی ازدواج میکنه. در شرایط عادی بچه دار میشه...در شرایط عادی بچه هاش رو بزرگ میکنه....در شرایط عادی هم دار فانی رو وداع میگه!
این واقعیت هست. چه بخواهیم چه نخواهیم ...لذا هیچ یک از موارد فوق در شرایط عادی امکان جایگزینی ندارد مگر اینکه شرایط غیر عادی باشد.

پیشنهاد مخلص هم این است که شما به جای گشتن دنبال جایگزین! بهتر است که دنبال جایگزین کردن روشها و افکار اعمال و خلی چیزهای دیگر که نتیجه آن عدم تحقق ازدواج شما تاکنون شده است با شرایطی باشید که منجر به امر ازدواج میشود.
یعنی کلهم اجمعین دور گزینه جایگزین خط بکشید! خیالتان راحت! جایگزینی که همه ازدواج را شامل شود هنوز علم به آن نرسیده!!! شما هم رهایش کنید! ولی از طرف دیگر مبتنی بر همین علم! و مطابق آمار و ....مخلص مطمئن هستم امکان ازدواج بجز برای افرادی با شرایط جسمی یا روانی یا ...بسیار خاص و استثنایی(شرایط غیرعادی) برای سایرین فراهم است.

Paradox;1012345 نوشت:
سلام. من دختری در استانه چهل سالگی هستم. به این سنی که دارم حتی یک! خواستگار نداشتم. البته علتش را می دانم ولی کاری از دستم بر نمیاد. مجرد بودن خودمو پذیرفتم ولی نمیدونم چی جایگزین این حس اشتیاق برای ازدواج میشه؟ تورو خدا شعار ندین که توکل به خدا و از این حرفا. یه پیشنهاد بدین که مشغولش بشم و اینقدر بهم هیجان و انگیزه بده که دیگه به ازدواج فکر نکنم. همه ادمهای اطرافم از زیبایی من حرف میزنن ولی خدا در ازای زیبایی که بهم داده خواستگار را ازم گرفته! نمیدونم چه حکمتی داره و نمیدونم چرا عضو سایت شدم و اومدم این حرفا رو بزنم

دوست عزیز به نظر من منتظر خواستگار نشو و خودت به دنبال خواستگار برو

و اما بعد از این
یک شغل خوب می تواند جایگزین مناسبی برای ازدواج باشد

و همچنین می توانی بچه ای را به فرزند خواندگی قبول کنی و مادر مجرد بشوی

و....

Paradox;1012345 نوشت:
سلام. من دختری در استانه چهل سالگی هستم. به این سنی که دارم حتی یک! خواستگار نداشتم. البته علتش را می دانم ولی کاری از دستم بر نمیاد.

سلام خب علتش رو بگید شاید بهتر بتونیم کمکتون کنیم.

Paradox;1012345 نوشت:
یه پیشنهاد بدین که مشغولش بشم و اینقدر بهم هیجان و انگیزه بده که دیگه به ازدواج فکر نکنم.

شما دوست دارید روشی پیدا کنید که بتوانید آن قدر سرگرم شوید که به ازدواج فکر نکنید. افراد زیادی به دنبال روش هایی برای کنترل افکارشان هستند. من هم در پاسخ به آنها این روش ها را برای برگرداندن توجه از افکار ناخوشایند و مزاحم پیشنهاد می کنم:

1- تمرکز بر یک شیء:
در این روش، وقتی فکر منفی به ذهنتان خطور کرد، توجه خود را بر یک شیء (مثلا یک گلدان پر از گل) متمرکز می کنید و با جزئیاتِ هر چه بیشتر آن را برای خود توصیف می نمایید. می توانید این سؤال ها را از خود بپرسید:«آن شیء دقیقا کجاست؟ اندازه اش چقدر است؟ چه رنگی است؟ از چه ساخته شده؟به چه دردی می خورد؟»و غیره.

2- آگاهیِ حسّی:
در این روش، باید محیط اطراف خود را به صورت یک کلّ مورد توجه قرار دهید و از همه حواسّ پنج گانه خود استفاده کنید. می توانید از خود بپرسید:« در اطرافم چه چیزهایی وجود دارد؟ در اطرافم چه می بینم؟ چه صداهایی می شنونم؟ در بدنم چه حس می کنم؟ آیا لباسم را حس می کنم؟ چه بویی به مشامم می رسد؟و ...».

3- تمرین های ذهنی:
تمرین هایی مانند: هفت تا هفت تا از هزار کم کردن، یادآوریِ جانورانی که نامشان با حرف خاصی شروع می شود و .... هیچ چیز به اندازه مشغول کردن، شما را از فکرکردن به امور بی فایده دور نمی کند. هر قدر آدم توانمندی باشید و قدرت فکرکردن همزمان به چند موضوع داشته باشید، وقتی ذهنتان به معنای واقعی درگیر کار شود؛ نمی توانید آن مسأله بی فایده را در اولویت فکرکردن قرار دهید.

4- خاطرات و خیالپردازی های خوشایند:
می توان از خاطرات خوشایندِ گذشته (مثل خاطرات تعطیلات) و نیز خیالپردازی ها (اگر خدا بخواهد و به کیش سفر کنم، چه کار می کنم؟) برای برگرداندن توجه از افکارِ خودآیندِ منفی استفاده کرد.

5- وارد گروه های مفید شوید:
برای خلاصی از شرّ افکار منفی، در جمع های مفید شرکت کنید. در جمع بودن، تاثیر بسیار زیادی در فکرنکردن به یک موضوع خاص دارد. بهتر است جمعی را انتخاب کنید که در ابتدا آشنایی کمی با آنها دارید تا به صورت جدی تری وارد مسایل گروه شوید. با توجه به علاقه تان می توانید دوستان جدیدی پیدا کنید. عضویت در گروه ها و انجمن های مختلف ورزشی، ادبی، هنری و علمی می تواند بسیار مفید باشد.
در گروهِ خانم هایی که هنری را انجام می دهند، عضو شوید. منظورم گروه های فضای مجازی نیست، بلکه منظورم عضویت در گروه های مفید در واقعیت است. زیرا پژوهش ها نشان داده که فضای مجازی با همه مزایایی که دارد، باعث افزایش افسردگیِ افراد می شود.

6- فعالیت های جالب:
می توان از کارهایی که ذهن و جسم را به یک اندازه مشغول می کنند، برای برگرداندن توجه از افکار مزاحم استفاده کرد. مثلا می توانید جدول یا پازل حل کنید، روش حلّ مکعب روبیک یا جدول سودوکو را یاد بگیرید و تمرین نمایید. ورزش های مفید انجام دهید. ورزش کردن باعث افزایش فعالیت و نیز ارتقای انگیزه پیشرفت می شود. منظور ورزش هایی است که تحرک زیادی می طلبد. طناب زنی کنید. ورزش های هوازی انجام دهید که سوخت و ساز بدنتان را بیشتر می کند و گردش اکسیژن را افزایش می دهد.

به سؤال شما پاسخ دادم؛ تمام.

ممکن است فردی بپرسد:«مگر فکرکردن به ازدواج، فکری ناخوشایند، مزاحم و بی فایده است که شما از این تعابیر در پاسختان استفاده کرده اید؟».

در پاسخ باید بگویم: فکرکردن به ازدواج برای این پرسشگر، فکری مزاحم به حساب می آید. ایشان با توجه به شرایط شان، مجرد بودنِ خود را پذیرفته اند و به دنبال راهی می گردند که به ازدواج فکر نکنند. ایشان دوست ندارند درباره موانع ازدواج شان و اینکه به تعبیر خودشان چرا در این سال ها یک خواستگار نداشته اند، حرفی بزنیم و این مسأله را بررسی نماییم. به صورت خلاصه بگویم که پرسشگر محترم اصلا به دنبال مشاوره برای ازدواج نیستند. البته باید بگویم که نظر شخصی من این است که هیچ چیزی نمی تواند جایگزین ازدواجِ مناسب باشد. مسائلی هچون نیاز به ارتباط و نیاز به ارضای غریزه جنسی، اموری نیستند که بتوان آنها را به راحتی مسکوت گذاشت و سرکوب کرد. اجازه دهید از خودم حرفی نزنم و به منابع غیرایرانی استناد کنم:

در کتاب «انگیزش و هیجان» نوشته "جان مارشال ریو"(1) در فصل پنجم کتاب که درباره «نیازهای روانشناختی» است، پس از آن که درباره نیاز به خودمختاری و نیاز به شایستگی صحبت می کند، مؤلّف به «نیاز به ارتباط» می رسد. نویسنده کتاب در صفحه 128 می گوید:«ارتباط، نیاز به برقراریِ پیوندها و دلبستگی های عاطفی با دیگران است و این نیاز بیانگرِ میل به مرتبط بودنِ عاطفی و درگیربودن در روابط صمیمانه است». این نویسنده در صفحه 129 می گوید:«گرچه تعامل با دیگران برای فعال کردنِ نیاز به ارتباط کافی است؛ اما ارضای نیاز به ارتباطْ مستلزمِ برقرارکردنِ پیوند اجتماعی بین خود و دیگران است. برای اینکه این پیوند اجتماعی رضایت بخش باشد، باید از آن برداشت شود که (1) دیگران به رفاهِ من اهمیت می دهند و (2) مرا دوست دارند». پس اولا ارتباط داشتن، یک نیاز است و نمی توان آن را نادیده گرفت. ثانیا برای ارضای نیاز به ارتباط، باید پیوندهای اجتماعیِ قوی برقرار کنیم. من هم به این خانم پیشنهادکردم وارد گروه های مفید شود. با این کار، پرسشگر می تواند حداقلّ بخشی از نیاز به ارتباط را ارضا نماید.

اما آیا راهکارهای فوق که عده زیادی از روانشناسان برای کنترل افکار مزاحم توصیه می کنند، مؤثر خواهند بود؟

ادامه دارد...

پی نوشت:
1: John Marshall Reeve

Paradox;1012345 نوشت:
سلام. من دختری در استانه چهل سالگی هستم. به این سنی که دارم حتی یک! خواستگار نداشتم. البته علتش را می دانم ولی کاری از دستم بر نمیاد. مجرد بودن خودمو پذیرفتم ولی نمیدونم چی جایگزین این حس اشتیاق برای ازدواج میشه؟ تورو خدا شعار ندین که توکل به خدا و از این حرفا. یه پیشنهاد بدین که مشغولش بشم و اینقدر بهم هیجان و انگیزه بده که دیگه به ازدواج فکر نکنم. همه ادمهای اطرافم از زیبایی من حرف میزنن ولی خدا در ازای زیبایی که بهم داده خواستگار را ازم گرفته! نمیدونم چه حکمتی داره و نمیدونم چرا عضو سایت شدم و اومدم این حرفا رو بزنم

باسمه تعالی
با سلام
نظر شخصیمو میگم
مطمعنا نظر شخصی نظر کارشناسی نیست
اگر خوب بود استفاده کنید اگر نبود حلال کنید بخاطر راهکارا
اول اینکه من نمیدونم مشکل شما چیه ک ازدواج نکردید
اگر قابل حله ک ان شاء الله هست
ببینید با چاره یا بی چاره جز اینها راهی نیست
یا اینکه خودتون ب تنهایی ب نیازتون جواب بدید( ب هر طریق ممکن ) که گناه هست , ولی خب اینم یک راهه ک باید گفت , و منظور من از گفتن فقط بیان راه کارها هست نه تشویق ب انجام
تهش شما انتخاب میکنید
دوم سپردن ب یک دوست یا اشنا ک شما معرفی کند ب کسی
سوم تو سایت همسریابی ثبتام کنید( ک چون اعتماد اندکه احتیاط باید بیشتر باشه)
سوم مشورت با افرادی ک هم شرایطن باشما
ببینید اونها چطور کنار اومدن شاید راهکار خوبی عایدتون شد
ولی خب توصیه من ب ازدواجه , انسان حق چشیدن لذت ها رو دارد و اینکه نباید فک کنید خاستگار باید بیاید , الان دیگه قدیم نیست , دیوارها بلنده کی میدونه کی دختر داره و ... شاید یکی تو شعر دیگع عاشق زندگی با فردی مثل شما باشد , ولی ازتون خبر دارع؟؟؟؟ معلومه که نه , پس اگر ب افراد مطمعن بگید ک شما رو مطرح کنن خاستگار زیاد هست , پسر مجرد هم زیاد هست همسن شما .
من شرایط واقعی رو مبگم و علاقه ندارم بگم با پلی استیشن خودتو سرگرم کن و...
در پناه خدا

Paradox;1012345 نوشت:
سلام. من دختری در استانه چهل سالگی هستم. به این سنی که دارم حتی یک! خواستگار نداشتم. البته علتش را می دانم ولی کاری از دستم بر نمیاد. مجرد بودن خودمو پذیرفتم ولی نمیدونم چی جایگزین این حس اشتیاق برای ازدواج میشه؟ تورو خدا شعار ندین که توکل به خدا و از این حرفا. یه پیشنهاد بدین که مشغولش بشم و اینقدر بهم هیجان و انگیزه بده که دیگه به ازدواج فکر نکنم. همه ادمهای اطرافم از زیبایی من حرف میزنن ولی خدا در ازای زیبایی که بهم داده خواستگار را ازم گرفته! نمیدونم چه حکمتی داره و نمیدونم چرا عضو سایت شدم و اومدم این حرفا رو بزنم

باسمه تعالی
با سلام
نظر شخصیمو میگم
مطمعنا نظر شخصی نظر کارشناسی نیست
اگر خوب بود استفاده کنید اگر نبود حلال کنید بخاطر راهکارا
اول اینکه من نمیدونم مشکل شما چیه ک ازدواج نکردید
اگر قابل حله ک ان شاء الله هست
ببینید با چاره یا بی چاره جز اینها راهی نیست
یا اینکه خودتون ب تنهایی ب نیازتون جواب بدید( ب هر طریق ممکن ) که گناه هست , ولی خب اینم یک راهه ک باید گفت , و منظور من از گفتن فقط بیان راه کارها هست نه تشویق ب انجام
تهش شما انتخاب میکنید
دوم سپردن ب یک دوست یا اشنا ک شما معرفی کند ب کسی
سوم تو سایت همسریابی ثبتام کنید( ک چون اعتماد اندکه احتیاط باید بیشتر باشه)
سوم مشورت با افرادی ک هم شرایطن باشما
ببینید اونها چطور کنار اومدن شاید راهکار خوبی عایدتون شد
ولی خب توصیه من ب ازدواجه , انسان حق چشیدن لذت ها رو دارد و اینکه نباید فک کنید خاستگار باید بیاید , الان دیگه قدیم نیست , دیوارها بلنده کی میدونه کی دختر داره و ... شاید یکی تو شعر دیگع عاشق زندگی با فردی مثل شما باشد , ولی ازتون خبر دارع؟؟؟؟ معلومه که نه , پس اگر ب افراد مطمعن بگید ک شما رو مطرح کنن خاستگار زیاد هست , پسر مجرد هم زیاد هست همسن شما .
من شرایط واقعی رو مبگم و علاقه ندارم بگم با پلی استیشن خودتو سرگرم کن و...
در پناه خدا

موضوع قفل شده است