جایگاه زن در اسلام : نامشخص !!!

تب‌های اولیه

66 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

tobeh;32697 نوشت:
جناب زمزم ، پست اول شما خالص و کامل می باشد ولی پست دوم شما دارای ناخالصی هایی می باشد ، البته طبیعی هست چون کلام و دیدگاه انسان با کلام پروردگار برابری نخواهد کرد.

[/code] باعرض معذرت از اینکه دیر سراغ این تاپیک آمدم آیا ممکن است ناخالصی پست دوم را روشن کنید

سلام. اینکه اسلام میگه دختر در سن 9سالگی به سن تکلیف میرسه نشان از بلوغ فکری اوناست که این بلوغ 6سال زودتر از اقایون در خانوما شکل میگیره(که متاسفانه اقایون مجبورن قبول کنن:taeed:). اما اینکه جایی حدیثی است که میگه زن ناقص العقله منظورش همه خانوما نیست. البته ما حدیث هم داریم که با احمق مشورت نکن. اما برخی از سودجویان برای جریحه دار کردن غرور خانوما اونارو نقل نمیکنن.بلکه احادیث این چنینی رو هم عمومیت میدن.

زمزم;30833 نوشت:
مردان همیشه عملی تر فکر میکنندبهتر قضاوت میکنندو سازماندهنده بهتری هستند .برتری روحی مردان بر زنان فبرتری به عنوان یک امتیاز ارزشی نیست و به تفائتهای جسمی روحی بستگی ندارد بلکه به ایمان و عمل که جامع ان تقوی است مشخص میشود و طراح آن نیز طبیعت است.3


سلام و تشکر
از پست دوم جمله بالا که خیلی ناخالصی داره، اصلا قابل مقایسه با پست اول( آیات قرآنی) نیست...
ضمنا علت برتری روحی مردان بر زنان نیز به ایمان و عمل و در آخر به تقوی مرتبط شده است و بیانگر این است که ایمان و عمل و تقوی مردان نسبت به زنان بیشتر است و این نیز نقض آیات قرآنی (پست اول) می باشد ....

tobeh;21636 نوشت:
سلام ، در دین اسلام جایگاه زن نامشخص هست و گاهی در تعارض ... .
اگر امکان دارد در مورد این تعارضات توضیح دهید .... (البته شاید از نظر شما تعارض نباشه!!!)
کدام رو باور کنیم ؟؟؟
کدام جعلی و کدام صحیح هست؟؟


بسم الله الرحمن ال رحيم
سلام وقت همگي بخير

وقتي صحبت از جايگاه ميشه، اين جايگاه يه وقت با در نظر گرفتن خود شخص بررسي مي رسه.

در اين بخش زن مخلوق خدا و بنده و لذا هم خدا د رحق او خو بخدايي كرده و هم زن بايد خوب بندگي كند.

گاهي با توجه افراد ديگر كه با اون در ارتباطن برررسي مي شه.

در اين بخش مثلا والدين موظف به نگهداري از كودكان خود هستن و از آنجا كه زن بهتر مي تواند از كودك نگهداري كند لذا اين مسئوليت مايل به طرف اونها ميشه.

و گاهي با اگر يك چيز داراي جنبه ها و ويژگيهاي مختلف باشه با توجه به در نظر گرفتن اون ويژگي بررسي ميشه.

در اين جنبه زن هم انسان است و هم داراي احساسات و عواطف قوي تر و مثلا ويژگي هاي جسماني خاص.

در تمام موارد بابلا جايگاه درست و مناسب ان است كه اين شرايط و مسائل مربوط در ان لحاظ شده باشند.

بسم الله الرحمن الرحيم
سلام
اون ضرب المثل رو شنيديد كه چند نفر شب برخورد كردند به چيزي هر كسي يه چيزي گفت و صبح كه شد ديدند فيل بوده.
در مورد احكام اسلام و خصوصا ديدگاه نسبت به زنان گاهي همچين مشكلي به وجود مياد و ما فقط يه بخشي از اونها رو در نظر مي گيريم.

به نظرم اين احكام و موارد بايد اول يكي يكي بررسي بشه و بعد با هم مقايسه بشن و اون وقت نتيجه كلي گرفت.
براي همين به نظرم اگه موردي و يكي و بررسي بشه خيلي بهتره و دقيقتر نتيجه ميده.

بسم الله الرحمن الرحیم
کاربر عزیز جناب tobh اشاره شد که در کسب فضایل اخلاقی و کمالات وجودی ،زن و مرد طبق دیدگاه قرآن هیچ تفاوتی باهم ندارند ولی از روی طبیعت که نظام خلقت یک سری ویژگی ها را در مردان و یا زنان به خصوص قرار داده با هم متفاوتند که ناظر به بعد جسمانی است و طبیعی است چون انسان موجودی است که روح و جسمش در تعامل با هم هستند ویژگی های هر یک در دیگری تأثیر میگذارد.
حقیقت انسانی ناظر به انسانیت انسان است که جنسیت بردار نیست و نه به جسمیت او.

لطفأ یه نفر هم جواب سوال منو بده!!!
تو صفحه ی قبل.

maryam91;30855 نوشت:
با عرض سلام
من هم در این مورد یه سوالی برام پیش اومده.
اینکه چرا در قرآن مخاطب مردها هستند؟
وقتی هم که قرآن در مورد زن ها حرف می زنه از ضمیر غایب استفاده می کنه.
مثلأ در سوره ی بقره در آیات طلاق یا خیلی جاهای دیگه. مخاطب مردا هستند و اگر جایی هم مخاطب زنها باشند از فعل امر غایب استفاده شده. یعنی قرآن به مردا میگه فلان کارو بکنید ولی در مورد زنها میگه باید فلان کارو بکنند.

با سلام و ادب

در پاسخ به سؤال شما گفتنی است:

خطاب‏های قرآن در مورد مرد و زن یکسان است گرچه صیغه‏ های آن مذکر است این مسأله عمدتاً به جهت قاعده ادبی بکار می رود.

در زبانهایی مانند عربی که برای مرد و زن دو گونه فعل وجود دارد (مذکر و مؤنث) در مواردی که جمع، مورد نظر باشد صیغه مذکر به کار می‏رود بنا بر این "یا ایها الذین آمنوا" هم شامل زن‏ها می‏شود و هم مردها، از این رو تاکنون هیچ مفسر و یا آشنای به ادبیات و زبان عربی نگفته است که مجموعه خطاب‏های قرآن اختصاص به مردها دارد.

برای توضیح بیشتر می توان، خطاب های عام قرآن(1) را به سه دسته تقسیم نمود:

اول. خطاب هایی که با الفاظی بیان می شوند که اختصاص به صنف خاصی ندارند؛ مانند آیاتی که در آن ها از «ناس» و یا «انسان» سخن گفته می شود، و یا از لفظ «مَن» به معنای «کسی که» استفاده می شود. این دسته از الفاظ شامل همه مردان و زنان می شود و به صنف خاصی اختصاص ندارد.

دوم. خطاب هایی که در آن ها از جمع مذکر سالم و مانند آن استفاده می شود. در این خطاب ها، اغلب از اوصافی یاد می شود که در خود وصف و موصوف آن ها، جنسیت دخالتی ندارد و یا از معنایی خبر می دهند که اختصاصی به صنف خاصی ندارد؛ مثل «کَما اَرسَلنا فیکم رَسوُلاً مِنکم یَتلُوا علیکم آیاتِنا و یُزکّیکُم و یُعلّمُکم الکتابَ و الحکمةَ و یُعلّمکُم ما لم تَکونوا تَعلمونَ»(2)؛ او کسی است که در میان شما پیامبری از خودتان فرستاد تا نشانه های ما را بر شما بخواند و شما را پاکیزه سازد و کتاب و حکمت به شما بیاموزد و آنچه را نمی دانستید به شما بیاموزاند.

در این آیه، از کسانی سخن گفته می شود که رسالت و پیامبری به قصد هدایت آنان است. و البته رسالت متوجه همه انسان هاست، ولی در آیه از ضمیر جمع مذکر سالم «کُم» استفاده شده است. استفاده از ضمیر مذکر در این موارد، مطابق عرف گفت وگو و محاوره است، و فرهنگ محاوره نیز از این خطاب ها تا هنگامی که دلیلی خاص نباشد، معنای عام را می فهمد. این گونه خطاب ها نظیر استفاده از «مردم» در فارسی است، وقتی گفته می شود: مردم رأی دادند و یا مردم قیام کردند. در این صورت، مراد تنها مردان نیستند، بلکه مراد همه افراد می باشند.

سوم. خطاب هایی که در آن ها به ظهور و شمول عرفی ضمایر جمع مذکر نسبت به همه مردان و زنان اکتفا شده و علاوه بر آن، به شمول خطاب نسبت به هر دو گروه زنان و مردان با الفاظ جداگانه تصریح شده و یا آنکه هر یک از دو گروه مردان و زنان به تفصیل بیان گردیده اند.

تصریحات قرآنی در خطاب های نوع سوم، اغلب برای رفع افکار جاهلی قبل از اسلام هستند؛ آنان در فرهنگ جاهلی بین مرد و زن فرق می گذاردند و بسیاری از فضایل را مختص مردان می دانستند و زن را با دیده تحقیر و در حکم وسیله ای برای ارضای شهوت می دیدند. قرآن کریم با بیان معنوی بودن فضایل و رذایل، افتخارات دنیوی و طبیعی را نفی نموده، تفاوت هایی را که به جنسیت، نژاد و مانند آن بازگردند، با الفاظ صریح نفی کرده است، نظیر آیۀ کریمۀ : «اِنّی لا أُضیعُ عَملَ عاملٍ مِنکم مِن ذَکَرٍ أو اُنثی»(3) ؛ من کار هیچ صاحب کاری از شما را ضایع نمی کنم، اعم از اینکه انجام دهنده زن باشد یا مرد.

موفق باشید ...

پاورقی_________________________________

1. برای مطالعۀ بیشتر ر.ک: فصلنامه بانوان شیعه، شماره 3،پارسانیا، حمید، بنقل از پایگاه حوزه نت، با تغییرات و اضافات.

2. بقره، آیه 151.

3. آل عمران: 195


سلام
با تشکر از جناب صدیق.
من این موارد رو متوجه هستم و قبل از این هم به این گونه خطاب قرار دادن های قرآن آشنا بودم و دلیلش رو هم می دونستم.
اما سوال من اینه که چرا در قرآن جایی که مخاطب فقط زنان هستند(مثل برخی از آیات طلاق) باز هم قرآن مستقیم با زنها حرف نمی زنه؟
یعنی مثلا در آیه 233 که قرآن کاملا با زنها حرف می زنه از فعل امر غایب استفاده شده در حالی که در آیات مشابهی که مخاطب مردان هستند این طور نیست.

نقل قول:

نوشته اصلی توسط : زمزم

مردان همیشه عملی تر فکر میکنندبهتر قضاوت میکنندو سازماندهنده بهتری هستند .برتری روحی مردان بر زنان فبرتری به عنوان یک امتیاز ارزشی نیست و به تفائتهای جسمی روحی بستگی ندارد بلکه به ایمان و عمل که جامع ان تقوی است مشخص میشود و طراح آن نیز طبیعت است.3

نقل قول:
نوشته اصلی توسط :tobeh
نقل قول:

سلام و تشکر
از پست دوم جمله بالا که خیلی ناخالصی داره، اصلا قابل مقایسه با پست اول( آیات قرآنی) نیست...
ضمنا علت برتری روحی مردان بر زنان نیز به ایمان و عمل و در آخر به تقوی مرتبط شده است و بیانگر این است که ایمان و عمل و تقوی مردان نسبت به زنان بیشتر است و این نیز نقض آیات قرآنی (پست اول) می باشد ....


سلام فکر می کنم برتری روحی را ناشی از تفاوتهای جسمی و روحی معرفی کردند که در کل باعث تفاوت کارکردی بین زن و مرد می شه اما دلیل اصلی برتری در جملات اشون تقوی معرفی شده
بنده از جملان این طور برداشت کردم
در کل زن و مرد برابر هستن اما نه مشابه همین
در جزئیات همیشه سوال هست
موضوع خوبی هست ممنون:Gol:

موضوع قفل شده است