جمع بندی ثابت بودن خالق و تغییر در خلقت!

تب‌های اولیه

6 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
ثابت بودن خالق و تغییر در خلقت!

سلام.

یک چیزی هست که میگن خدا ثابته و تغییر نمیکنه.  اول از همه میخوام بدونم چرا؟ یعنی از روی چه چیزی به این نتیجه میرسیم. و بعد با فرض اینکه این صفت درباره خدا درست باشه، میان میگن که جهان نمیتونه ناگهان به وجود اومده باشه، بلکه باید ازلی باشه، چون درحال حاضر  اراده خدا بر بودن جهان تعلق گرفته و از اونجایی که اراده خدا ثابته، از قبل تر هم به بودن جهان تعلق گرفته. پس جهان همیشه بوده. ولی حالا به این مشکل برمیخوریم که در علم، نظریه بیگ بنگ مطرح شده و پرطرفدارترین و بهترین نظریه هم بوده، بنابراین احتمال اینکه درست باشه کم نیست. این نظریه یه آغازی برای جهان درنظر گرفته و اینکه جهان ازلی باشه رو رد کرده. خب ما میتونیم اینجا بگیم که حتی برای بیگ بنگ هم یه ماده بنیادینی بوده که بعد منفجر شده، و نمیشه که "هیچ" منفجر شه. و اون ماده‌هه هست که ازلی بوده! اما حتی اینجوری هم مشکلی پیش میاد (شایدم نمیاد و من اشتباه فکر میکنم) مشکلی که به نظر من میرسه اینه که ما اصلا ازلی بودنِ جهان رو از غیرقابل تغییر بودن خدا نتیجه گرفتیم، و گفتیم نمیشه خدا یه زمانی (حالا میدونم زمان بدونِ وجودِ جهان معنا نداره، ولی دیگه نمیدونم غیر کلمه زمان چی بگم که منظورم رسونده شه) اراده‌اش بر نبود جهان تعلق گرفته باشه، و بعد یهو بر بودن جهان تعلق بگیره. حالا ما اگه به خاطر نظریه ی علمی، به جای جهان، ماده ی اولیه‌ای که جهان از اون به وجود اومده رو ازلی درنظر بگیریم، این یعنی اول اراده خدا بر بودن این ماده تعلق گرفته بوده، و بعد ناگهان ارادش بر تغییرشکل دادن و منفجر شدن این ماده تعلق میگیره. یعنی ما باز هم با یه تغییر تصمیم از طرف خدا مواجه میشیم. حالا درسته این تغییر، "بودن یا نبودن" نیست، ولی "منفجر شدن یا نشدن" که هست!  و طبیعتا سوال پیش میاد که چی شد؟ چرا یهو خدا تصمیم گرفت کاری کنه که اون ماده منفجر شه و انبساط پیدا کنه و جهان به وجود بیاد؟ مگه ارادش ثابت نبود؟؟ (تاجایی که میدونم علم هم هنوز نتونسته دلیل اینکه ناگهان این انفجار رخ میده رو پیدا میکنه و بگه عامل انفجار چی بوده.)

و برای پایان جهان هم همین برقراره، یعنی نمیشه که جهان کاملا نیست شه. (چون اراده خدا ثابته) اما مثلا تغییر شکلش ممکنه. که درباره این تغییرات، تو آیات قرآن هم زیاد چیزی گفته شده. و یه چیزی هم تو همین علم تجربی هست که میگه شاید همون طور که جهان از یه نقطه انبساط پیدا کرده، از یه جایی هم دوباره شروع کنه به منقبض شدن. که در این صورت همه آدما باید از بین برن ولی جهان نیست نمیشه بلکه تبدیل به یک نقطه کوچک منقبض با دمای احتمالا خیلی بالا میشه.  اما باز هم همین سوال رو دارم که چرا خدا باید ناگهان اراده کنه که جهان تغییر شکل بده و انسان ها همه بمیرن؟

و اینکه
آیا نمیشه گفت  اراده خدا از اول اول بر این ترتیب بوده که :

«جهان نباشد، باشد، نباشد.»

و این اراده هیچ وقت تغییر نکنه؟  اگر اینجوری بگیم باز هم تغییرپذیر نبودن خدا زیرسوال میره؟

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد مسلم

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و احترام

یک چیزی هست که میگن خدا ثابته و تغییر نمیکنه.  اول از همه میخوام بدونم چرا؟

در این خصوص باید به چند نکته توجه بفرمایید:

نکته اول:

در خصوص اینکه چرا در خدا تغییر وجود ندارد بدین خاطر است که هر تغییری یا از کمال به نقص است، یا از نقص به کمال که هیچ کدام در خدا راه ندارد. چون خدا کامل مطلق است و نقصی ندارد که بخواهد به سمت کامل ت شدن تغییر کند، و تغییر از سمت کمال به نقص هم که روشن است معنا ندارد.

 

نکته دوم:

در خصوص سازگاری تغییر ناپذیری خدا و ازلی بودن جهان و و بیگ بنگ باید دقت بفرمایید که اولا خود فیزیکدانان خداناباور هم تمایل چندانی به عنوان اعتقاد به بیگ بنگ به عنوان آغاز پیدایش جهان ندارند، چون با آغازمند بودن جهان چاره ای ندارند که یک آغاز کننده را بپذیرند، به همین خاطر برخی از ایشان مانند استیون هاوکینگ در عین پذیرش بیگ بنگ، اما باز هم آن را آغاز جهانن دانسته و اساسا جهان را دارای نقطه آغازین نمیدانند.

ثانیا اصلا ما کاری به بیگ بنگ و مانند آن نداریم، ما وقتی می گوییم خلقت خدا ازلی است منظورمان اصل خلقت خداست، نه خلقت این جهان. ممکن است خدا تا به حال بی نهایت جهان خلق کرده باشد، اما شروع آفرینش این جهان ها قطعا ازلی است و انتها هم هرگز ندارد.

این تغییرات جهان، و این پیدایش های تدریجی هم اشکالی در ازلی بودن اراده خداوند برای خلقت پیش نمی آورد، چرا که خود خداوند از ابتدا چنین اراده کرده است که همه چیز را طبق قوانین فیزیک و به صورت تدریجی بیافریند همانطور که می فرماید: «ما جهان را در شش روز(شش مرحله) آفریدیم». بنابراین اگرچه این خلقت تدریجی است، اما اراده اش دفعی بوده است.

 

نکته سوم:

در مورد این فرمایشتان که: آیا نمیشود اراده خدا اینچین باشد که «جهان نباشد، باشد، نباشد.»

پاسخ منفی است، چون در چنین جایی اگرچه اراده خدا می تواند ازلی باشد امام حکمتی باری آن نبودن و این بودن پیدا نمیشود، چون فقط خدا بوده و بس، تغییری اتفاق نیفتاده که خدا تصمیم بگیرد ابتدا خلق نکند!

در جایی این تغییر رفتار معنا دارد که شرایط بیرونی تغییر کرده باشد تا بتوانیم علت این تغییر رفتار خدا را ناشی از تغییر شرایط بدانیم، اما اگر هیچ چیزی وجود ندارد جز خدا و خدا، دیگر معنا ندارد که بگوییم خدا اراده کرده یک مدت خلق نکند و بعد خلق کند.

خب سوال پیش می آید چرا یک دفعه اراده اش عوض شده، در حالی که چیزی تغییر نکرده است. بنابراین یا این کار غیر حکیمانه و بی هدف است، یا اگر تغییری ایجاد شده نعوذبالله در ذات خدا بوده، چون غیر خدا چیزی نیست.

اما تغییرات تدریجی در جهان توجیه شدنی است، چون دارد مرتب شرایط تغییر می کند و جهان بر فرض طبق نظریه بیگ بنگ دارد منقبض شده و برای یک انفجار بزرگ آماده میشود، بنابراین دائما شرایط در حال تغییر است و رفتار خدا هم تغییر می کند.

ممنون از پاسخ‌گویی‌تون

ثانیا اصلا ما کاری به بیگ بنگ و مانند آن نداریم، ما وقتی می گوییم خلقت خدا ازلی است منظورمان اصل خلقت خداست، نه خلقت این جهان. ممکن است خدا تا به حال بی نهایت جهان خلق کرده باشد، اما شروع آفرینش این جهان ها قطعا ازلی است و انتها هم هرگز ندارد.

یعنی چندین بار جهان‌های مختلف خلق کرده باشه؟ در این‌صورت هرکدوم از این جهان‌ها آغازی داشتن و باز یعنی سوال پیش میاد که چی شده خدا خواسته فلان جهان‌ رو الان خلق کنه.
حالا درسته از ازل داشته جهان‌های مختلف خلق می‌کرده، ولی برای خلق هرکدوم باید یه انگیزه‌ای باشه، اینکه چی میشه خدا تصمیم می‌گیره یه جهان رو از نیستی به هستی دربیاره خودش جای سواله و نیازمند تغییر. 

این تغییرات جهان، و این پیدایش های تدریجی هم اشکالی در ازلی بودن اراده خداوند برای خلقت پیش نمی آورد، چرا که خود خداوند از ابتدا چنین اراده کرده است که همه چیز را طبق قوانین فیزیک و به صورت تدریجی بیافریند همانطور که می فرماید: «ما جهان را در شش روز(شش مرحله) آفریدیم». بنابراین اگرچه این خلقت تدریجی است، اما اراده اش دفعی بوده است.

عاممم خب درباره خلقت انسان چی؟ اول انسانی خلق نکرده بوده ولی ناگهان تصمیم می‌گیره آدم و حوا رو خلق کنه. چی باعث میشه؟

نکته سوم:

در مورد این فرمایشتان که: آیا نمیشود اراده خدا اینچین باشد که «جهان نباشد، باشد، نباشد.»

پاسخ منفی است، چون در چنین جایی اگرچه اراده خدا می تواند ازلی باشد امام حکمتی باری آن نبودن و این بودن پیدا نمیشود، چون فقط خدا بوده و بس، تغییری اتفاق نیفتاده که خدا تصمیم بگیرد ابتدا خلق نکند!

در جایی این تغییر رفتار معنا دارد که شرایط بیرونی تغییر کرده باشد تا بتوانیم علت این تغییر رفتار خدا را ناشی از تغییر شرایط بدانیم، اما اگر هیچ چیزی وجود ندارد جز خدا و خدا، دیگر معنا ندارد که بگوییم خدا اراده کرده یک مدت خلق نکند و بعد خلق کند.

خب سوال پیش می آید چرا یک دفعه اراده اش عوض شده، در حالی که چیزی تغییر نکرده است. بنابراین یا این کار غیر حکیمانه و بی هدف است، یا اگر تغییری ایجاد شده نعوذبالله در ذات خدا بوده، چون غیر خدا چیزی نیست.

اما تغییرات تدریجی در جهان توجیه شدنی است، چون دارد مرتب شرایط تغییر می کند و جهان بر فرض طبق نظریه بیگ بنگ دارد منقبض شده و برای یک انفجار بزرگ آماده میشود، بنابراین دائما شرایط در حال تغییر است و رفتار خدا هم تغییر می کند.

این درباره پایان جهان هم درسته؟ یعنی قیامت هم که بشه، نمیشه جهان کاملا نیست شه؟ و فقط تغییر میکنه؟

ممنون از پاسخ‌گویی‌تون

خواهش می کنم، وظیفه است 

یعنی چندین بار جهان‌های مختلف خلق کرده باشه؟ در این‌صورت هرکدوم از این جهان‌ها آغازی داشتن و باز یعنی سوال پیش میاد که چی شده خدا خواسته فلان جهان‌ رو الان خلق کنه.
حالا درسته از ازل داشته جهان‌های مختلف خلق می‌کرده، ولی برای خلق هرکدوم باید یه انگیزه‌ای باشه، اینکه چی میشه خدا تصمیم می‌گیره یه جهان رو از نیستی به هستی دربیاره خودش جای سواله و نیازمند تغییر.

ببینید وقتی یک موجودی به غیر از خدا باشد آن موقع میتوان گفت تغییر در فعل خدا به خاطر تغییر در شرایط بیرونی است، بنابراین اینکه الان چرا این جهان را خلق کرده اشکالی ندارد، چون هر معلولی با تحقق علتش به وجود می آید، یعنی چون مثلا علت تحقق من و شما در این زمان به وجود آمده ما هم در این زمان ایجاد شده ایم. بنابراین این مشکل پیش نمی آید، آن مشکلی که وجود دارد در اصل آغاز آفرینش است که اگر کسی جز خدا نباشد و خدا خلق نکند چاره ای نیست که منشأ تغییر را در ذات خدا بدانیم و این محال است. ااما اینکه هر واقعه ای در یک زمان خاص اتفاق می افتد که اشکالی پیش نمی آورد.

عاممم خب درباره خلقت انسان چی؟ اول انسانی خلق نکرده بوده ولی ناگهان تصمیم می‌گیره آدم و حوا رو خلق کنه. چی باعث میشه؟

طبق آنچه که پیش تر عرض کردم پاسخ این سوال هم روشن میشود. چون آدم و حوا هم مربوط به آغاز آفرینش نیستند. آنچه که عقل می گوید صرفا این است که خلقت نباید آغاز زمانی داشته باشد، همین. اما اینکه هر مخلوقی در زمانی که خدا صلاح میداند و علل آن به وجود آمده محقق میشود مشکلی پیش نمی آورد. چون تغییر رفتار خدا با تغییر شرایط محال نیست، اما اگر شرایطی جز خود خدا نباشد اینجاست که تغییر محال است.

این درباره پایان جهان هم درسته؟ یعنی قیامت هم که بشه، نمیشه جهان کاملا نیست شه؟ و فقط تغییر میکنه؟

بله، هیچ وقت نمیشود که همه چیز نیست بشود 

جمع بندی

پرسش:

چرا گفته میشود که خدا ثابت است و تغییری نمی کند؟

همچنین چرا گفته می شود که جهان نمیتواند ناگهان به وجود آمده باشد، چون اراده خدا ثابت است، پس جهان همیشه بوده. در حالی که طبق فیزیک جدید نظریه بیگ بنگ آغازی برای جهان در نظر گرفته شده است. برای پایان جهان هم همین اشکال برقرار است. چون اراده خدا ثابت است و نمیشود که جهان کاملا نیست بشود.

آیا میشود گفت اراده خدا از اول بر این ترتیب بوده که: «جهان نباشد، باشد، نباشد.» و این اراده هیچ وقت تغییر نمی کند؟ طبق این تبیین، آیا باز هم تغییرپذیر نبودن خدا زیر سوال میرود؟

پاسخ:

در این خصوص باید به چند نکته توجه بفرمایید:

نکته اول:

در خصوص اینکه چرا در خدا تغییر وجود ندارد بدین خاطر است که هر تغییری یا از کمال به نقص است، یا از نقص به کمال که هیچ کدام در خدا راه ندارد. چون خدا کامل مطلق است و نقصی ندارد که بخواهد به سمت کامل تر شدن تغییر کند، و تغییر از سمت کمال به نقص هم که روشن است معنا ندارد.

نکته دوم:

در خصوص سازگاری تغییر ناپذیری خدا و ازلی بودن جهان و و بیگ بنگ باید دقت بفرمایید که اولا خود فیزیکدانان خداناباور هم تمایل چندانی به عنوان اعتقاد به بیگ بنگ به عنوان آغاز پیدایش جهان ندارند، چون با آغازمند بودن جهان چاره ای ندارند که یک آغاز کننده را بپذیرند، به همین خاطر برخی از ایشان مانند استیون هاوکینگ در عین پذیرش بیگ بنگ، اما باز هم آن را آغاز جهان دانسته و اساسا جهان را دارای نقطه آغازین زمانی نمیدانند.

ثانیا اصلا ما کاری به بیگ بنگ و مانند آن نداریم، ما وقتی می گوییم خلقت خدا ازلی است منظورمان اصل خلقت خداست، نه خلقت این جهان. ممکن است خدا تا به حال بی نهایت جهان خلق کرده باشد، اما شروع آفرینش خدا قطعا ازلی است و انتها هم هرگز ندارد.

این تغییرات جهان، و این پیدایش های تدریجی هم اشکالی در ازلی بودن اراده خداوند برای خلقت پیش نمی آورد، چرا که خود خداوند از ابتدا چنین اراده کرده است که همه چیز را طبق قوانین فیزیک و به صورت تدریجی بیافریند همانطور که می فرماید: «ما جهان را در شش روز(شش مرحله) آفریدیم». بنابراین اگرچه این خلقت تدریجی است، اما اراده اش دفعی بوده است.

نکته سوم:

در مورد این فرمایشتان که: آیا نمیشود اراده خدا اینچنین باشد که «جهان نباشد، باشد، نباشد.»

پاسخ منفی است، چون در چنین جایی اگر چه اراده خدا می تواند ازلی باشد اما حکمتی برای آن نبودن، و این بودن پیدا نمیشود، چون فقط خدا بوده و بس، تغییری اتفاق نیفتاده که خدا تصمیم بگیرد ابتدا خلق نکند!

در جایی این تغییر رفتار معنا دارد که شرایط بیرونی تغییر کرده باشد تا بتوانیم علت این تغییر رفتار خدا را ناشی از تغییر شرایط بدانیم، اما اگر هیچ چیزی وجود ندارد جز خدا و خدا، دیگر معنا ندارد که بگوییم خدا اراده کرده یک مدت خلق نکند و بعد خلق کند.

خب سوال پیش می آید چرا یک دفعه اراده اش عوض شده، در حالی که چیزی تغییر نکرده است. بنابراین یا این کار غیر حکیمانه و بی هدف است، یا اگر تغییری ایجاد شده نعوذبالله در ذات خدا بوده، چون غیر خدا چیزی نیست.

اما تغییرات تدریجی در جهان توجیه شدنی است، چون دارد مرتب شرایط تغییر می کند و جهان بر فرض طبق نظریه بیگ بنگ دارد منقبض شده و برای یک انفجار بزرگ آماده میشود، بنابراین دائما شرایط در حال تغییر است و رفتار خدا هم تغییر می کند.

 

موضوع قفل شده است