**توبه (بحثی جامع در مسأله توبه)**

تب‌های اولیه

43 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
**توبه (بحثی جامع در مسأله توبه)**

بسم الله الرحمن الرحیم

مسأله اول:
ارکان و شرایط توبه از دیدگاه امام خمینی

ارکان توبه
از نظرگاه امام خمینی(ره) توبه دو رکن دارد (ندامت و عزم) و رکن دوم برخاسته از اولى و لازمه آن است.
ایشان تفسیر ویژه اى از "عزم بر ترک گناه" ارائه مى دهند و آن اینکه عزم بر ترک گناه لازمه ندامت است و پشیمانى واقعى و راستین آن را در پى دارد؛ وقتى پشیمانى در جان کسى افتد خودبخود تصمیم مى گیرد دیگر گناه نکند و به گفته غزالى عزم مى کند "لباس جفا بر کشد و بساط وفا بگستراند" از این رو تصمیم بر ترک گناه بدین معنا نیست که گناهکار پس از پشیمانى بنشیند و فکر کند و با خود بگوید حال که من پشیمان شده ام تصمیم مى گیرم دیگر گناه نکنم و در این عزم جازم و قاطع هستم چه اینکه بر این گفته اشکالاتى وارد است اول آن که چه دلیلى بر اعتبار این معنا در توبه داریم؟ دوم آن که اگر عزم بر ترک گناه را بدین معنا جز حقیقت توبه بدانیم، لازمه اش این است که آن که مى داند که احتمالا یا قطعا دوباره گناه خواهد کرد مانند کسى که عصبانى و بداخلاق است و مى داند مجددا این گناه برخاسته از عصبانیت از او سر مى زند یا مانند کسى که ترسو است و احتمال فراوان مى دهد که دوباره بهنگام برافروختن آتش جنگ بترسد و صحنه را ترک کند و... توبه چنین کسى امکان ندارد چرا که از طرفى عزم مى کند که دیگر گناه نکند؛ یعنى مى داند که مى خواهد این گناه را مرتکب نشود و از سویى مى داند که در آینده این گناه را مرتکب خواهد شد و در نتیجه در درون خود دچار تناقص شده و دل وى چنین عزمى را برنمى تابد و در واقع این عزم محقق نمى شود.
اما در تبیین حضرت امام راحل از "عزم بر ترک گناه" هیچ یک از اشکالات بالا وارد نیست زیرا حقیقت توبه، پشیمانى و ندامت خاص است یعنى ندامتى که عزم بر ترک گناه را به دنبال داشته باشد و اگر چنین نباشد این ندامت نیست بلکه نوعى تمسخر است و اگر ندامت هم بر او صدق کند بر چنین ندامتى رجوع به فطرت اطلاق نمى شود و وقتى هم که چنین ندامتى حاصل آید توبه محقق مى گردد چرا که هم ندامت و هم عزم بر ترک گناه بدست آمده است امام راحل - قدس سره - در این باره چنین مى نویسد:
"... و اگر خداى ناخواسته [به گناه] مبتلا شد، به زودى از آن منزجر مى گردد و پشیمان مى گردد و صورت ندامت در قلبش ظاهر مى شود و نتیجه این پشیمانى و ندامت خیلى بزرگ است و آثار آن خیلى نیکو است و عزم بر ترک مخالفت و معصیت بر اثر ندامت حاصل مى شود و همین که این دور کن توبه [ (ندامت و عزم بر ترک) ] حاصل شد کار سالک طریق آخرت آسان شود و توفیقات الهیه شامل حال او مى شود..."
دقت در روایات فراوانى که در باب توبه آمده است نیز مقتضى همین مطلب است چرا که در برخى از روایات به ظاهر توبه دو رکن مستقل دارد (ندامت و عزم بر ترک) که هر یک از دیگرى جدا است. مثل روایتى که جناب سید رضى در نهج البلاغه آورده است و حضرت امام خمینی (ره) در کتاب ارزشمند چهل حدیث، به شرح آن پرداخته اند در آن حدیث شریف چنین آمده است: "... الاستغفار درجة العلیین، و هو اسم واقع على ستة معان: اولها الندم على ما مضى. و الثانى: العزم على ترک العود الیه ابدا..."
"... همانا استغفار درجه علیین است. و آن اسمى است که واقع مى شود بر شش معنا. اول آنها پشیمانى بر گذشته است. دوم، عزم بر برگشت ننمودن است به سوى آن (گناه) همیشگى..."
اما ظاهر برخى از روایات این است که عزم بر ترک گناه لازمه و نتیجه ندامت واقعى است به عنوان نمونه از مولا امیرالمومنین (علیه السلام) نقل شده است که:
"الندم على الذنب یمنع عن معاودته"
"پشیمانى از گناه مانع بازگشت به آن است"
و نیز از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که:
"... قال: قال امیر المومنین علیهما السلام: ان الندم على الشر یدعو الى ترکه" امام صادق از قول امیر المومنین على - علیهما السلام - نقل مى کند که آن حضرت فرمود: "پشیمانى از گناه انسان را به ترک آن وادار مى کند".
تامل نشان مى دهد که میان دو دسته از اخبار و اخبار پیشین که دلالت داشت بر این معنا که در توبه ندامت و پشیمانى کفایت مى کند. تناقضى در کار نیست زیرا این اخبار مى گوید: لازمه و نتیجه ندامت، عزم بر ترک گناه است. و مضمون اخبار گذشته این بود که "عزم بر ترک گناه" جزء حقیقت توبه است و مفاد شمارى از اخبار این بود که در توبه ندامت و پشیمانى کفایت مى کند. جمع عرفى میان این روایات به این است که اخبار دسته دوم را با روایات گروه اول تفسیر کنیم؛ یعنى بگوییم: مراد این است که عزم بر ترک گناه رکن توبه است اما در مقام تحقق نتیجه ندامت و لازمه آن است - آنگونه که امام بزرگوار( قدس سره) تصریح فرموده اند - مقصود از ندامت و آن دسته از روایات که مى گوید: حقیقت توبه ندامت است، ندامتى است که "عزم بر ترک" را در پى داشته باشد. علامه مجلسى (رضوان الله علیه) در توضیح روایت "کفى بالندم توبة" در این باره چنین مى نویسد: "«... ظاهر این روایت این است که در تحقق توبه ندامت کافى است و عزم بر ترک در آن شرط نیست ولی این مخالف قول مشهور و برخى از روایات است مگر اینکه پشیمانى در این روایت به معناى ندامت کامل باشد که در این صورت آن مستلزم عزم بر ترک گناه است» آنگاه پس از نقل گفته یکى از دانشمندان که وى این مطلب را با بیانى علمى و دقیق توضیح داده است، مى نویسد:
پس معناى این روایت این است که هرگاه ندامت حاصل آید توبه و رجوع به خدا از طریق ریشه کن کردن گناهان و بیرون آمدن از ظلمت گناه، محقق مى شود. زیرا ریشه و سبب نابودى گناه و خروج از آن همین ندامت است و در روایت نیامده است که پشیمانى بدون ترک گناه در رجوع به خدا و ندامت کافى است زیرا چنین پشیمانى توبه و ندامت نیست بلکه به تمسخر و استهزاء شبیه تر است، آرى ندامتى که [عزم ] بر ترک گناه را در پى داشته باشد، توبه است."

پاسخ کارشناس

شرایط توبه
شرایط توبه، دو گونه است:
1- شرایط قبول توبه.
2- شرایط کمال توبه.
شرایط قبول توبه دو چیز است. حضرت امام خمینی- قدس سره - در این خصوص حدیث شریف نهج البلاغة را دلیل و گواه خود قرار مى دهند.
1- "رد حقوق مخلوق" توضیح اینکه مجرد اظهار توبه و ندامت کافى نیست بلکه افزون بر آن باید حقوق مردم را تا آنجا که در توان او است فورا به آنان بازگرداند در غیر اینصورت تصمیم بگیرد در اولین فرصت و زمان ممکن حقوق آنان را اداء کند. مولا على مى فرماید:
"ان تودى الى المخلوقین حقوقهم حتى تلقى الله سبحانه املس لیس علیک تبعة"
"[از امور توبه] ادا کنى به سوى مخلوقین حقوق آنها را تا ملاقات کنى خداى سبحان را پاکیزه که نبوده باشد بر تو دنباله اى."
2- "رد حقوق خالق" آن دسته از وظایفى را که ترک کرده است و حق الله است از قبیل نماز، روزه و ... قضاء نماید و اگر قضاى همه آنها ممکن نیست به مقدارى که در توان دارد، اقدام کند.
على (علیه السلام) در این باره مى فرماید:
" ان تعمد الى کل فریضة علیک ضیعتها فتودى حقها"
" آنکه روى آرى به سوى هر فریضه اى که بر تو است، که ضایع کردى آن را پس ادا کنى حق آن را"
امام راحل - قدس سره - ضمن بیان این دو شرط روى نکته خاصى بسیار تاکید مى کنند و آن اینکه مبادا گناهکار به دلیل این دو شرط گمان کند که توبه بسیار دشوار است و از این رو از آن سرباز زند و یکسره ترک آن کند بلکه هر مقدار که در توان او است و با حال او مناسب است همان مطلوب و مرغوب است. "پس نباید سختى راه انسان را از اصل مقصد باز دارد"
شرایط کمال توبه نیز دو امر است; امام راحل قدس سره در طلایه سخن به مبنا و اساس آن اشارتى پر معنا دارند، ایشان مى نویسد:
"... بدان که هر یک از منازل سالکان مراتبى است که به حسب حالات قلوب آنها فرق مى کند، شخص تائب اگر بخواهد به مرتبه کمال نایل شود باید تدارک حظوظ را نیز بکند..."
مقصود آن بزرگوار این است که توبه رجوع به فطرت نخستین است و بدیهى است این رجوع در صورتى کامل مى شود که همه آثار ظلمت و طبیعت گناه زایل شود و گرنه چونان حالت اولیه خود به نور فطرت روشن نمى گردد; به بیانى دیگر: توبه کامل آن است که آتش ندامت آنچنان شعله اى بر جان افکند که همه آثار گناه را در تمامى ابعاد بسوزاند و دگرگونى و انقلاب درونى کامل عیار باشد. و این مهم زمانى رخ مى دهد که اولا: گوشتى که از گناه بر بدن انسان روییده است با ریاضتها و سختیهاى شرعى ذوب شود و ثانیا: نفس از برخى گناهان لذتهایى برده و آن لذتها آثارى بر آن داشته است باید آنچنان رنج و سختى فرمانبردارى از خداوند را به آن بچشاند که آن آثار از بین برود امام راحل - قدس سره - در اینجا نیز سخنى نو دارد; یعنى تفسیرى جدید از این فقره از کلام مولا على -(علیه السلام)- ارائه مى دهد. معمولا عالمان اخلاق در این شرط کمال توبه را بدینگونه توضیح داده اند که براى کمال توبه شخص تائب; باید در برابر هر لذتى که نفس از معصیت برده است درد و رنج طاعتى از طاعت الهى را به آن بچشاند. اما امام راحل این ظاهر را در نور دیده است و با تامل در معناى توبه و روایات بر این نظر است که مقصود على -(علیه السلام)- این است که تائب مى بایست با این حرکت آثار گناه را از جهت حظوظ نیز جبران کند توضیح اینکه همانطور که ترک واجبات - مانند ترک نماز و روزه و ... - اثر ویرانگرى بر نفس دارد و بعد معنوى آن را ضعیف مى کند از این رو تائب باید با قضاى آنها این ضعف را جبران و این اثر را برطرف سازد، انجام گناه و لذتهایى که نفس از آن برده است نیز اثر مخربى دارد و آن اینکه این لذتها بعد مادى و طبیعى نفس را تقویت مى کند که با چشانیدن رنج و سختى اطاعت خداى سبحان و ریاضتها باید آن اثر برطرف و آن قوت به ضعف گراییده شود. مولا امیر المومنین این دو شرط کمال را اینگونه توضیح مى دهد:
" ان تعمد الى الحم الذى نبت على السحت فتذیبه بالاحزان حتى تلصق الجلد بالعظم و ینشا بینهما لحم جدید "
" روى آرى به سوى گوشتى که روییده شده بر حرام، پس آب کنى آن را به اندوهها تا بچسبد گوشت به استخوان و روییده شود بین آنها گوشت تازه"
و درباره شرط دوم، حضرت علی (علیه السلام) مى فرمایند:
"ان تذیق الجسم الم الطاعة کما ازفته حلاوة المعصیة"
" آنکه بچشانى به نفس، درد فرمانبردارى را چنانچه چشاندى آن را شیرینى نافرمانى."
توبه در ابعاد معنوى، اجتماعى و قضایى داراى آثار مثبتى است و مقصود از آثار توبه در این مقال، آثار معنوى آن است. امام راحل - قدس سره - در بیان حقیقت توبه، تاثیر شگرفى براى آن بیان کردند، و آن اینکه توبه سبب مى شود صفحه دل به حالت نور فطرت و اولیه خود برگردد. و این نکته اى است که همه کسانى که از توبه بحث کرده اند به ذکر آن پرداخته اند اما امام بزرگوار متعرض مطلبى شده اند که کمتر بدان توجه شده است و آن اینکه باید توجه داشت که گرچه آثار گناه از صفحه دل شخص تائب زدوده مى شود، اما هرگز مانند آن که گناهى نکرده است نیست، چقدر فرق است میان کسى که در طول عمر بساط وفا گسترده است و دل او با یاد خدا نورانى و با نشاط بوده و هماره در خدمت دوست، و آن که به دوست خود خیانت کرده و گاه جفا را به اوج خود رسانیده و اینک عذر تقصیر مى طلبد. آن عزیز از دست رفته در این باره مى نویسد:
" و نیز به یک نکته مهمه باید توجه داشت و آن این است که شخص تائب پس از توبه نیز، آن صفاى باطنى روحانى و نور خالص فطرى برایش باقى نمى ماند چنانچه صفحه کاغذى را اگر سیاه کنند و باز بخواهند جلا دهند البته به حالت جلاى اولى بر نمى گردد یا ظرف شکسته را اگر اصلاح کنند، باز به حالت اولى مشکل است عود کند ..."


منبع:
توبه از نظرگاه امام خمینى، کار گروه تحقیقات مؤسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام (ره) - دفتر قم

مسأله دوم:
آثار و فوائد استغفار

استغفار، یعنى طلب مغفرت و آمرزش الهى براى گناهان. این استغفار اگر درست انجام گیرد، باب برکات الهى را به روى انسان باز مى کند. همه آنچه که یک فرد بشر و یک جامعه انسانى از الطاف الهى احتیاج دارد - تفضلات الهى، رحمت الهى، نورانیت الهى، هدایت الهى، توفیق از سوى پروردگار، کمک در کارها، پیروزی در میدانهاى گوناگون - به وسیله گناهانى که ما انجام مى دهیم، راهش بسته مى شود. گناه، میان ما و رحمت و تفضلات الهى، حجاب مى شود. استغفار، این حجاب را برمى دارد و راه رحمت و تفضل خدا به سوى ما باز مى شود. این، فایده استغفار است. بنابراین شما چند جا در آیات قرآن ملاحظه مى کنید که براى استغفار، فواید دنیوى و گاهى فواید اخروى، مترتب دانسته شده است. اکنون به این نتایج ارزشمند اشاره ای می کنیم:

زندگانی خوب دنیوی
در آیات ابتدائی سوره مبارکه هود می خوانیم:
• «ألا تعبدوا إلا الله إننى لکم منه نذیر و بشیر * و أن استغفروا ربکم ثم توبوا إلیه یمتعکم متاعا حسنا إلى أجل مسمى و یؤت کل ذی فضل فضله و إن تولوا فإنی أخاف علیکم عذاب یوم کبیر »:و اینکه جز الله را نپرستید که من از ناحیه او براى بشارت و انذار شما آمده ام * و اینکه: از پروردگار خویش آمرزش بطلبید سپس بسوى او بازگردید تا شما را تا مدت معینى، (از مواهب زندگى این جهان،) به خوبى بهره مند سازد و به هر صاحب فضیلتى، به مقدار فضیلتش ببخشد! و اگر (از این فرمان) روى گردان شوید، من بر شما از عذاب روز بزرگى بیمناکم! (هود،2و3)

مضمون جمله "ألا تعبدوا إلا الله"( اینکه جز الله را نپرستید)، دعوت بشر است به توحید در عبادت، یعنى غیر از خدا نپرستید، و دعوت به این است که بشر عبادت را منحصر در خداى تعالى کند. و جمله "ان استغفروا ربکم ثم توبوا إلیه"(اینکه از پروردگار خویش آمرزش بطلبید)، امر به طلب آمرزش از همین خداى تعالى است، که به خاطر او عبادت غیر او را ترک گفتند، و سپس دستور مى دهد که توبه کنند، یعنى با اعمال صالح به سوى او برگردند. از همه این دستورات یک چیز به دست مى آید، و آن اینست که: انسانها در زندگى خود راه طبیعى را پیش بگیرند که اگر چنین کنند به قرب درگاه الهى منتهى مى شوند، و راه طبیعى براى زندگى بشر اینست که خدایان ساختگى را رها نموده از خداى تعالى که معبود واقعى است طلب مغفرت کنند، و جان و دل خود را براى حضور در پیشگاه او پاک ساخته، سپس با اعمال صالح به سوى او بازگشت کنند. پس هر کدام از دو جمله فوق به یک مرحله از آن راه طبیعى اشاره دارند، جمله اول یعنى" ألا تعبدوا إلا الله" به مرحله اعتقاد درونى اشاره دارد، و آن عبارت است از توحید در عبادت و عبادت خدا به تنهایى، آن هم با خلوص نیت، و جمله دوم که فرموده:" و أن استغفروا ربکم ثم توبوا إلیه" اشاره دارد به مرحله عمل، و آن عبارت است از انجام کارهاى نیک، هر چند که این مرحله خود از نتایج مرحله اول و از فروع آن است.
و به همین جهت که گفتیم معنای جمله اول اصل اساسى است، و معنای جمله دوم نتیجه و فرعى است که بر آن اصل مترتب مى شود. خداوند مساله انذار و بشارت بعد از جمله اول ذکر کرده، و وعده جمیل - یعنى نتیجه جمله" یمتعکم... "- را بعد از جمله دوم و مساله استغفار و توبه بیان فرموده است؛ درباره مرحله اول فرمود:" ألا تعبدوا إلا الله إننی لکم منه نذیر و بشیر"(و اینکه جز الله را نپرستید که من از ناحیه او براى بشارت و انذار شما آمده ام)، و در این عبارت بیان کرد که انذار و بشارت هر چه باشند به توحید برگشت داشته و وابسته به آنند، آن گاه درباره مرحله دوم فرمود:" و أن استغفروا ربکم ثم توبوا إلیه یمتعکم متاعا حسنا... " (و اینکه از پروردگار خویش آمرزش بطلبید سپس بسوى او بازگردید تا شما را تا مدت معینى، (از مواهب زندگى این جهان) به خوبى بهره مند سازد... )
و این بدان جهت است که به طور کلى آثار ارزشمند و نتایج نیک و مطلوب هر چیزى وقتى بر آن چیز مترتب مى شود که قبلا خود آن چیز به حد تمام و در صفات و فروع و نتایج به حد کمال رسیده باشد، و توحید هم مثل همه چیزهاى دیگر است. آرى، توحید هر چند اصل واحد و تنها ریشه همه احکام دین با آن وسعت که در آن است مى باشد، ولی درخت توحید به بار نمى نشیند مگر وقتى که خودش استوار بر پا ایستاده باشد و شاخه ها و برگهایى داده باشد. بنابراین زندگانی خوب و بهرمندی از نعمت های حیات دنیوی پس از استغفار و بازگشت به سوی خداوند حاصل می شود.
منظور از توبه در این آیه، ایمان است، هم چنان که در آیه زیر نیز چنین است:" فاغفر للذین تابوا و اتبعوا سبیلک": پس (خداوندا) کسانى را که از شرک و کفر توبه کرده و راه تو را پیروى کردند بیامرز (مؤمن،7).
بنابراین، پاسخ از اینکه با ذکر استغفار ذکر توبه چه معنا دارد روشن مى شود زیرا معناى آیه چنین مى شود: بعد از این دیگر پرستش بتها را ترک بگویید، و از پروردگارتان نسبت به نافرمانى هایى که تا کنون داشتید آمرزش بخواهید، آن گاه به پروردگارتان ایمان بیاورید.
" أجل مسمى" آن زمان و لحظه اى است که زندگى به آن منتهى شده و در آن نقطه، پایان مى یابد و به هیچ وجه از آن تخطى نمى کند. پس، منظور از جمله"یمتعکم" بهره مند کردن در حیات دنیا و بلکه بهره مند کردن با زندگى دنیا است، چون خداى عز و جل زندگى دنیا را در چند جا از کلام مجیدش" متاع" نامیده، پس "متاع حسن" تا "اجل مسمى" چیزى جز زندگى خوب دنیوى نمى تواند باشد.
در نتیجه مفهوم جمله" یمتعکم متاعا حسنا" به این است که به خوبی شما را از حیات نیک دنیوى برخوردار می کند. و متاع حیات وقتى حسن و نیکو مى شود که آدمى در آن حیات به سوى سعادتى که برایش امکان دارد روانه شود، و خداى تعالى او را به سوى آرزوهاى انسانى اش که همان برخورداری از نعمت هاى دنیوى مانند:وسعت، امنیت، رفاه، عزت و شرافت است هدایت کند. پس، این حیات حسنه در مقابل زندگی ضنک و تنگى است که آیه شریفه" و من أعرض عن ذکری فإن له معیشة ضنکا" (و هر کس از کتاب من روى بگرداند وى را روزگارى سخت خواهد بود و او را در روز قیامت کور محشور کنیم (طه، 124)) از آن خبر داده، مى فرماید: کسى که از یاد من روى بگرداند معیشتى تنگ خواهد داشت.

زندگى خوب در نتیجه توحید، استغفار و ایمان
پس زندگی دنیوی براى کسى که از ذکر خدا اعراض مى کند و به پروردگار خود ایمان نمى آورد نه حسنى دارد و نه سعه و گشایشى، هر چند که مال فراوان و جاه و مقام بلند اجتماعى داشته باشد، و خیال کند که به تمامى آرزوهایى که یک انسان دارد رسیده است ولی او از شادمانی و خرم دلى که مؤمنین حقیقى در سایه ولایت خدا دارند، در غفلت است.
آرى، خداى تعالى به مؤمنین حقیقى و آنهایى را که داراى حقیقت ایمانند، حیات انسانى طیبى اعطا کرده، و از ذلتى که لازمه حیات حیوانى و مادى است، و به جز حرص و آز و افتراس و جهالت چیزى بر آن حاکم نیست، ایمن ساخته است.
پس، انسان والا و آزاده، آنچه را که اشخاص بدکردار و پست برایش سر و دست مى شکنند را مذمت کرده و ناپسند مى داند، و از آن بیزارى مى جوید، هر چند که در این بیزارى جستن، مورد ملامت و سرزنش قرار بگیرد، و هر چند که در اثر دورى از آن دچار فقر و سختی گردد.
پس، زندگانی خوب و نیکو براى اجتماع صالح و آزاده، عبارت از حیاتى است که در آن، همه افراد اجتماع از مزایاى نعمت هاى زمینى که خداى تعالى برایشان خلق کرده برخوردار باشند و ترحم و تعاون و کمک به یکدیگر در بین آنان حاکم باشد و در بینشان هیچگونه تجاوز و مزاحمتى نباشد، به طورى که هر انسانى خیر خود و سود خود را در خیر مجتمع و سود جامعه بجوید، نه اینکه خود را بپرستد و دیگران را برده خود بگیرد.
و کوتاه سخن،" بهره مندى از زندگانی خوب و پاک تا هنگام فرا رسیدن مرگ" عبارت است از اینکه افراد انسانى، طورى از زندگی بهره گیرى کنند که فطرت انسانی آن را بپسندد. و حیات مورد پسند فطرت اینست که همه افراد به طور معتدل و در پرتو علم مفید و عمل صالح از زندگى برخوردار شوند، این در اجتماع عبارت است از بهره مندى عمومى از نعمت هاى زندگى پاک زمینى، به این معنا که دستاورد هر فردى مختص به خود او باشد البته در اجتماعى که اجزائش متناسب و به یکدیگر نزدیک باشند، فاصله طبقاتى و تضاد و تناقضى در بینشان نمی باشد.

باران پی در پی و افزایش نیرو
در آیه دیگری می خوانیم که حضرت هود (علیه السلام) فرمود:
• «و یقوم استغفروا ربکم ثم توبوا إلیه یرسل السماء علیکم مدرارا و یزدکم قوة إلى قوتکم و لا تتولوا مجرمین»(هود،52)
و اى قوم من! از پروردگارتان طلب آمرزش کنید، سپس به سوى او بازگردید، تا (باران) آسمان را پى در پى بر شما بفرستد و نیرویى بر نیرویتان بیفزاید! و گنهکارانه، روى (از حق) بر نتابید!»
جمله" یرسل السماء علیکم مدرارا" (تا (باران) آسمان را پى در پى بر شما بفرستد) در معنای جواب فعل «استغفروا»(از خداى تعالى طلب مغفرت کنید) است یعنى اگر از خداى تعالى طلب مغفرت کنید و به سوى او برگردید او از آسمان (یعنی از ابر آسمان) براى شما رحمت فراوان مى فرستد. و مراد از کلمه" سماء" ابر آسمان است نه خود آن، و اگر ابر را آسمان خوانده از این بابت است که کلمه" سماء" به معناى هر چیزى است که بالاى سر ما قرار گرفته و بر ما سایه افکنده باشد. و کلمه" مدرارا" مبالغه از مصدر" در" (ریزش) است و مورد استعمال اصلى در خصوص شیر پستان بود بعدها در مورد باران نیز به عنوان استعاره استعمال شده، چون هر دو، یعنى هم شیر و هم باران نفع و فایده دارد پس" ارسال سماء مدرارا" به معناى فرستادن ابرى است که چون پستان حیوانات، بارانهاى پى در پى و مفید ببارد بارانى که زمین به وسیله آن زنده شود و زراعت ها و گیاهان برویند و باغها و بستانها سبز و خرم گردند.
و در ادامه، یکی دیگر از آثار استغفار را بیان می فرماید: " و یزدکم قوة إلى قوتکم" (و نیرویى بر نیرویتان بیفزاید) مراد از این زیاد کردن قوت، زیادتى در نیروى ایمان بر نیروى بدنها است یعنى اگر چنین کنید ما نیروى شما را دو چندان مى کنیم یکى نیروى بدن و یکى هم نیروى ایمانتان را چون مردم قوم هود نیروى بدنى داشتند و بدنهایشان قوى و محکم بود اگر ایمان مى آوردند نیروى ایمانشان نیز به نیروى بدنهایشان اضافه مى شد.
جمله "و لا تتولوا مجرمین" ( و گنهکارانه، روى (از حق) بر نتابید) به منزله تفسیر براى جمله:" استغفروا ربکم ثم توبوا إلیه" است و چنین معنا مى دهد که عبادت کردنتان در برابر آلهه اى که به جاى خداى تعالى اتخاذ کرده اید جرمى است از شما، و معصیتى است که شما را مستوجب آن مى کند که سخط الهى و عذابش بر شما نازل گردد و چون چنین است پس باید هر چه زودتر از جرمى که کرده اید استغفار نموده و با ایمان آوردنتان به سوى خدا برگردید تا او شما را رحم کند و ابرهاى بارنده را با بارانهاى مفید برایتان بفرستد و نیرویى بر نیروى شما بیافزاید.
از این آیه استفاده مى شود که ارتباطى کامل بین اعمال انسانها با حوادث عالم برقرار است، حوادثى که با زندگى انسانها تماس دارد، اعمال صالح باعث مى شود که خیرات عالم زیاد شود و برکات نازل گردد، و اعمال زشت باعث مى شود بلاها و محنت ها پشت سر هم بر سر انسانها فرود آید و نقمت و بدبختى و هلاکت به سوى او جلب شود، و این نکته از آیات دیگر قرآنى نیز استفاده مى شود از آن جمله آیه زیر همین مطلب را بطور صریح خاطرنشان نموده، مى فرماید:" و لو أن أهل القرى آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الأرض":و اگر اهل بلاد ایمان آورده، تقوا (را) شعار خود کنند، ما برکاتى از آسمان و زمین به رویشان باز مى کنیم. (اعراف،96).

• در آیه دیگری، می خوانیم که حضرت نوح (علیه السلام) به قوم خود فرمود:
فراوانی نعمت ها
" استغفروا ربکم إنه کان غفارا یرسل السماء علیکم مدرارا و یمددکم بأموال و بنین و یجعل لکم جنات و یجعل لکم أنهارا ":از پروردگار خود طلب مغفرت کنید، که او بسیار آمرزنده است و اگر چنین کنید ابر آسمان را به سوى شما مى فرستد و فرمان مى دهد تا بر شما بسیار ببارد و نیز شما را با دادن اموال و فرزندان مدد مى کند( نوح، 10- 12).
کلمه" امداد" که در جمله " و یمددکم بأموال و بنین" به کار رفته است، به معناى رساندن مدد به دنبال مدد دیگر است، و مدد به معناى هر چیزى است که آدمى را در رسیدن به حاجتش کمک کند، و اموال و فرزندان نزدیک ترین کمک هاى ابتدایى براى رسیدن جامعه انسانى به هدفهاى خویش است.
و " جنات" و" انهار" دو قسم از اقسام مال است، ولی از آنجایى که از سایر اقسام مال نسبت به ضروریات زندگى بشر دخالت گسترده ترى دارند در آیه اختصاص به ذکر یافتند.
و به طورى که ملاحظه مى فرمایید، این آیات نعمت هاى دنیایى را مى شمارد، و از نوح (علیه السلام) حکایت مى کند که به قوم خود وعده فراوانى نعمت ها و پی در پی بودن آن ها را مى دهد، به شرطى که از پروردگار خود طلب مغفرت گناهان کنند. پس معلوم مى شود استغفار از گناهان اثر فورى در رفع مصائب و گرفتاریها و گشوده شدن درب نعمت هاى آسمانى و زمینى دارد، مى فهماند بین صلاح جامعه انسانى و فساد آن، و بین اوضاع عمومى جهان ارتباطى برقرار است، و اگر جوامع بشرى خود را اصلاح کنند، به زندگى پاکیزه و گوارایى مى رسند، و اگر به عکس عمل کنند عکس آن را خواهند داشت.

آثار استغفار در روایات
در روایات رسیده از معصومین (علیهم السلام) نیز آثار و فوائد با ارزشی برای استغفار و آمرزش خواهی از خداوند، ذکر شده است:

رفع غم و اندوه
گناه و نافرمانی خداوند موجب ایجاد غم و اندوه برای شخص گناهکار می شود. پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله) در این زمینه فرمودند: «من کثرت همومه فعلیه بالاستغفار»: هر که غم و اندوهش بسیار شود، استغفار کند.
و فرمودند: «من لزم الاستغفار جعل الله له من کل هم فرجا، و من کل ضیق مخرجا»: هر کس زیاد آمرزش بخواهد، خداوند از هر غمى براى او گشایشى قرار دهد و از هر تنگنایى خارج شوى.

افزایش روزی
امام على (علیه السلام) فرمودند: «الاستغفار یزید فی الرزق»: آمرزش خواهى، روزى را افزایش می دهد.
و همچنین فرمودند: «و قد جعل الله سبحانه الاستغفار سببا لدرور الرزق و رحمة الخلق، فقال سبحانه :«استغفروا ربکم إنه کان غفارا »(نوح ،١٠) فرحم الله امرأ استقبل توبته، و استقال خطیئته، و بادر منیته»: خداوند سبحان، آمرزش خواهى را سبب فزونى روزى و رسیدن رحمت به خلق قرار داده و فرموده است: «از پروردگارتان طلب آمرزش کنید که او بسى آمرزنده است» پس، رحمت خدا بر کسى که به توبه روى آورد و گذشتن از گناهش را بخواهد و پیش از مرگش کارى بکند.
و در روایت دیگری می خوانیم: عربى بادیه نشین از سختى زندگى و تنگدستى و عیالوارى نزد على (علیه السلام) شکوه کرد حضرت فرمود: بر تو باد استغفار کردن؛ زیرا خداى عز و جل مى فرماید: «از پروردگارتان طلب آمرزش کنید که او بسى آمرزنده است... » آن مرد بعد از مدتى نزد امام (علیه السلام) برگشت و عرض کرد: یا امیر المؤمنین! من از درگاه خدا بسیار آمرزش طلبیدم، اما گشایشى در کار خود نمى بینم! حضرت فرمود: شاید راه درست استغفار کردن را نمى دانى. عرض کرد: به من یاد دهید. حضرت فرمود: نیت خویش را خالص گردان و از پروردگارت اطاعت کن و بگو: «اللهم انى استغفرک من کل ذنب قوى علیه بدنى بعافیتک... صل على خیرتک من خلقک محمد النبى و آله الطیبین الطاهرین، و فرج عنى... »
آن عرب بادیه نشین گوید: من بدین سان بارها استغفار کردم و خداوند اندوه و تنگدستى را از من بر طرف ساخت و روزیم را گشایش داد و رنج و محنتم را زدود.

دفع بلاها
چنانچه یکی از پیامدهای شوم گناه این است که موجب نزول بلاها،سختی ها و مصیبت ها می باشد؛ در نقطه مقابل یکی از آثار خوب استغفار، دفع بلاها می باشد. امام صادق (علیه السلام) در این مورد فرمودند: «ادفعوا أبواب البلاء بالاستغفار» :درهاى بلا را با آمرزش خواهى ببندید.
و امیر مؤمنان علی (علیه السلام) نیز فرمودند: بر روى زمین دو عامل ایمن کننده از عذاب خدا وجود داشت که یکى از آن دو از دست رفت. پس آن دیگرى را بگیرید و بدان چنگ زنید. اما آن ایمنى بخشى که از دست رفت، پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله) بود و آن که باقى است، استغفار است. خداوند متعال مى فرماید: «و ما کان الله لیعذبهم و أنت فیهم و ما کان الله معذبهم و هم یستغفرون»: « [اى محمد!] تا تو در میان آنان هستى، خدا عذابشان نمى کند و تا زمانى که آمرزش مى طلبند، خدا عذابشان نمی کند(الأنفال،٣٣).

منابع:
ترجمه تفسیر المیزان، ج‏10، ص 208-211؛ج‏20، ص 45-46؛ ج‏10، ص 444-446
بیانات مقام معظم رهبرى در خطبه‏هاى نماز جمعه‏ى تهران، 28/10/75
میزان الحکمة،ج8، باب الاستغفار

مسأله سوم:
استغفار از دیدگاه قرآن کریم

انجام گناه و نافرمانی خداوند آثار و پیامدهای ناگواری در زندگی مادی و معنوی بشر دارد و مانع از تکامل معنوی و حرکت انسان به سوی کمال خود می شود. خداوند حکیم و مهربان برای نجات بندگان از این شقاوت و گمراهی، در توبه و بازگشت به سوی خود را به روى بندگان باز کرده است. یکی از مراحلی که می توان برای توبه ذکر کرد، استغفار یعنى طلب کردن مغفرت و آمرزش از خداوند بخاطر گناهان و نافرمانی ها و کاستی هایی است که در قبال خداوند مرتکب شده است. در آیات متعددی از قرآن کریم به این امر مهم اشاره شده، به آن امر شده و آثار ارزشمندی برای آن بیان شده است.
در تفسیر عیاشى از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند: در کتاب خداى تعالى نجات از هر پستى و بصیرت از هر کوردلى و شفا از هر بیمارى اخلاقى، وجود دارد، و شما آن را در آیاتى جستجو کنید که شما را به توبه و استغفار امر مى کند.
اکنون به ذکر تعدادی از آیاتی که در مورد این موضوع می باشند، اشاره می کنیم:

• «و من یعمل سوءا أو یظلم نفسه ثم یستغفر الله یجد الله غفورا رحیما»: کسى که احیانا عمل بدى مى کند و یا به خود ستم روا مى دارد و سپس از خدا طلب مغفرت مى کند، خدا را آمرزنده و مهربان مى یابد (النساء،110).
در این آیه شریفه خداى تعالى خائنان را ترغیب و تشویق مى کند به اینکه به سوى پروردگار خود بر گردند و از او طلب مغفرت کنند.
و ظاهرا منظور از تردید در جمله" کسى که عمل بد مى کند- و یا به خود ستم روا مى دارد" ترقى دادن مطلب از پائین به بالا است. چون مراد از سوء، تعدى و ظلم به دیگران و مراد از ظلم، ظلم بر نفس خویش است که معلوم است بدتر از تعدى اول است و یا مراد از کلمه سوء معصیتى است که از نظر زشتى پائین تر از معصیت ظلم باشد مانند معصیت صغیره نسبت به معصیت کبیره.
این آیه روشن مى سازد که هر گناهی که انسان مرتکب آن شود، با تبعاتى که دارد، در نفس او اثر سوء باقى مى گذارد. و در نامه اعمالش نوشته مى شود، و بنده خدا مى تواند به وسیله توبه و استغفار، آن اثر سوء را از بین ببرد، و اگر بنده خدا توبه و استغفار بکند، خدا را غفور و رحیم خواهد یافت.
• یکی از خصوصیاتی که در سوره مبارکه آل عمران برای پرهیزکاران (متقیان) -که به آنها وعده آمرزش و ورود به بهشت گسترده الهی داده شده- ذکر شده، طلب آمرزش و استغفار حقیقی از خداوند می باشد:
« و الذین إذا فعلوا فاحشة أو ظلموا أنفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب إلا الله و لم یصروا على ما فعلوا و هم یعلمون * أولئک جزاؤهم مغفرة من ربهم و جنات تجرى من تحتها الأنهار خلدین فیها و نعم أجر العاملین »: و آنهایی که وقتى مرتکب عمل زشتى شوند، یا به خود ستم کنند، به یاد خدا مى افتند و براى گناهان خود، طلب آمرزش مى کنند- و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد؟- و بر گناه، اصرار نمى ورزند، با اینکه مى دانند * آنها پاداششان آمرزش پروردگار، و بهشتهایى است که از زیر درختانش، نهرها جارى است جاودانه در آن میمانند چه نیکو است پاداش اهل عمل! (آل عمران،135و136).
کلمه" فاحشة" (عمل زشت) به معناى هر عملى است که متضمن فحش یعنى زشتى باشد، ولى بیشتر در زنا استعمال مى شود، پس مراد از ظلم به قرینه مقابله سایر گناهان کبیره و صغیره است، و ممکن هم است فاحشه را به معناى گناهان کبیره بگیریم، و ظلم را به معناى گناهان صغیره بدانیم.
عبارت " ذکروا الله... "(به یاد خدا می افتند...) دلالت دارد بر اینکه ملاک در استغفار این است که یاد خدا انگیزه آن باشد، نه صرف کلمه" استغفر الله" که به لقلقه زبان صورت گیرد و به مجرد عادت از زبان جارى شود.
جمله: "و من یغفر الذنوب إلا الله" تشویق گنهکاران به توبه است و مى خواهد قریحه پناه بردن به خدا را در انسان گنهکار بیدار کند.
خداى تعالى در این آیه شریفه استغفار را مقید فرموده به جمله" و لم یصروا على ما فعلوا و هم یعلمون" (و بر گناه، اصرار نمى ورزند، با اینکه مى دانند)، در نتیجه فهمانید که تنها استغفار کسى مؤثر است که نخواهد آن عمل زشت را هم چنان مرتکب شود، براى اینکه اصرار داشتن بر گناه حالتی در نفس ایجاد مى کند که با بودن آن حالت ذکر پروردگار نه تنها مفید نیست، بلکه توهین به امر خداى تعالى نیز هست، و دلیل بر این است که چنین کسى از هتک حرمت هاى الهى و ارتکاب به محرمات او هیچ باکى ندارد، و حتى نسبت به خداى عزوجل استکبار دارد، با این حال دیگر عبودیتى باقى نمى ماند و ذکر خدا سودى نمى بخشد، و به خاطر همین علت بود که جمله مذکور را با جمله: "و هم یعلمون"(در حالیکه می دانند) ختم فرمود، و این خود قرینه اى است بر این که کلمه "ظلم" در صدر آیه شامل گناهان صغیره نیز مى شود، چون اصرار بر گناه موجب اهانت به امر خدا است، و نشانه آن است که چنین کسى هیچ احترامى و اهمیتى براى امر خدا قائل نیست، و مقام او را تحقیر مى کند، و در این دلالت هیچ فرقى بین گناه صغیره و کبیره نیست.
در تفسیر عیاشى از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که در مورد جمله:" و لم یصروا على ما فعلوا... " فرمود: اصرار به این معنا است که گنهکار گناهى مرتکب شود، نه از خدا طلب آمرزش کند، و نه نفس خود را (ملامت نموده) وادار به توبه سازد، این است معناى اصرار.
و در کتاب کافى از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند: هیچ گناهى (هر قدر هم که کوچک باشد) با اصرار در ارتکابش صغیره نیست، و هیچ گناهى هر قدر هم که بزرگ باشد با استغفار از آن کبیره نیست.
پس این آیه شریفه می فرماید: افرادی که مرتکب گناهان صغیره و یا کبیره شده اند، سپس به یاد خداوند افتاده و به صورت حقیقی از خداوند استغفار و طلب آمرزش می کنند و دیگر قصد ندارند آن عمل زشت را مرتکب شوند، مورد آمرزش خداوند قرار می گیرند.
و در آیه بعد می فرماید: چنین انسان های پرهیزکاری مشمول مغفرت الهی و نعمت های بهشتی می گردند:" أولئک جزاؤهم مغفرة...". آنچه خداى تعالى در این آیه تذکر داده عین همان فرمانى است که خداوند در آیه 133 همین سوره صادر فرموده است، یعنى شتاب به سوى مغفرت و به سوى بهشت: " و سارعوا إلى مغفرة من ربکم و جنة عرضها السماوات و الأرض أعدت للمتقین ": بشتابید به سوى مغفرت پروردگار خود و به سوى بهشتى که پهناى آن همه آسمانها و زمین را فرا گرفته و مهیا براى پرهیزکاران است (آل عمران،133).
و از اینجا روشن مى گردد که استغفار -مانند انفاق، فرو بردن خشم و چشم پوشی از خطاهاى مردم- یکی از اموری است که در انجام آنها باید شتاب به خرج داد.

• در آیه 17 سوره مبارکه آل عمران نیز، پنج صفت مهم برای متقیان (پرهیزکاران) ذکر می فرماید و ایشان را به داشتن پنج خصلت ممتاز توصیف کرده، که تقواى هیچ شخص با تقوایی خالى از آنها نیست. یکی از این صفات، استغفار کردن در سحرگاهان است:
«قل أؤنبئکم بخیر من ذالکم للذین اتقوا عند ربهم جنات تجرى من تحتها الأنهر خلدین فیها و أزواج مطهرة و رضوان من الله و الله بصیر بالعباد * الذین یقولون ربنا إننا ءامنا فاغفر لنا ذنوبنا و قنا عذاب النار * الصبرین و الصدقین و القنتین و المنفقین و المستغفرین بالأسحار»(آل عمران،15-17)
بگو: «آیا شما را از چیزى آگاه کنم که از این (سرمایه هاى مادى)، بهتر است؟» براى کسانى که پرهیزگارى پیشه کرده اند، (و از این سرمایه ها، در راه مشروع و حق و عدالت، استفاده مى کنند،) در نزد پروردگارشان (در جهان دیگر)، باغهایى است که نهرها از پاى درختانش مى گذرد همیشه در آن خواهند بود و همسرانى پاکیزه، و خشنودى خداوند (نصیب آنهاست). و خدا به (امور) بندگان، بیناست * همان کسانى که مى گویند: «پروردگارا! ما ایمان آورده ایم پس گناهان ما را بیامرز، و ما را از عذاب آتش، نگاهدار!» * آنها که (در برابر مشکلات، و در مسیر اطاعت و ترک گناه،) استقامت مى ورزند، راستگو هستند، (در برابر خدا) خضوع، و (در راه او) انفاق مى کنند، و در سحرگاهان، استغفار مى نمایند.
منظور از کلمه:" استغفار" در سحرها نماز شب و استغفار در آن است، و روایات وارده، استغفار در اسحار را به نماز شب، و استغفار در قنوت آخرینش که همان یک رکعت" وتر" است تفسیر نموده اند.
و همچنین در آیه 18 سوره مبارکه ذاریات نیز انسان های پرهیزکار بهشتی را با همین صفت توصیف می فرماید: «و بالأسحار هم یستغفرون»: و در سحرگاهان استغفار مى کردند.

• در آیاتی از قرآن کریم، خداوند از روی مهربانی و لطف، بندگانش را امر به استغفار می کند. از جمله: "... و ما تقدموا لأنفسکم من خیر تجدوه عند الله هو خیرا و أعظم أجرا و استغفروا الله إن الله غفور رحیم":... و (بدانید) آنچه را از کارهاى نیک براى خود از پیش مى فرستید نزد خدا به بهترین وجه و بزرگترین پاداش خواهید یافت و از خدا آمرزش بطلبید که خداوند آمرزنده و مهربان است!(مزمل؛20).
خداوند در این آیه می فرماید: هر اطاعتى که به نفع خود از پیش بفرستید- یعنى براى اینکه با آن زندگى آخرتى خود را تامین کنید- نزد خدا آن را خواهید دید، یعنى در روز لقاء الله آن را بهتر از همه کارهاى نیک که مى کردید، و یا بهتر از هر چیزى که در دنیا باقى مى گذارید، و پر اجرتر از آن خواهید یافت.
عبارت " إن الله غفور رحیم: به درستى خدا غفور و رحیم است" اشاره اى به وعده مغفرت و رحمت دارد، و بعید نیست مراد از" استغفار" انجام مطلق طاعات باشد، چون طاعات اسبابی هستند که به وسیله آنها مغفرت خدا شامل حال آدمى مى شود، پس مى توان گفت: هر طاعتى استغفار است.

• یکی دیگر از آیاتی که در آنها امر به استغفار شده است، آیه 90 سوره هود می باشد: «و استغفروا ربکم ثم توبوا إلیه إن ربی رحیم ودود»: از پروردگار خود، آمرزش بطلبید و به سوى او بازگردید که پروردگارم مهربان و دوستدار (بندگان توبه کار) است!
خداوند در این آیه مى فرماید: از خداى تعالى در باره گناهان خود طلب مغفرت کنید و با ایمان آوردن به او و به رسول او بسویش برگردید زیرا خداى تعالى داراى رحمت و مودت است و استغفار کنندگان و توبه کنندگان را رحم مى کند و دوست مى دارد.
کلمه" ودود" بر وزن فعول از اسماى خداى تعالى است. این کلمه اسم مبالغه بوده و از ماده" ود" اشتقاق یافته و کلمه: "ود" با کلمه "حب" (دوستی) به یک معنا است ولی از موارد استعمال این دو کلمه بر مى آید که "ود" نوع خاصى از حب و دوستی است و آن حبى است که آثار و پیامدهایى آشکار دارد مثل، الفت و آمد و شد و احسان. پس ودود یعنی شخصی که بسیار دیگران را دوسن دارد آن هم نه یک دوست داشتن عادی بلکه دوست داشتن خاصی که موجب احسان کردن و نعمت دادن و... به آنها می شود. و اگر خداى تعالى ودود خوانده شده به همین جهت است که او بندگان خود را دوست مى دارد و آثار محبت خود را با افاضه نعمت هایش بر آنان ظاهر مى سازد آن هم چه نعمت هایى که هیچ کس نمى تواند عدد آنها را بشمارد، هم چنان که خودش فرمود:" و إن تعدوا نعمة الله لا تحصوها": اگر بخواهید نعمتهاى خدا را بشمارید نتوانید شمرد(النحل،18)، پس به این دلیل خداى تعالى نسبت به انسانها ودود است.
ذکر کلمه " ودود" بعد از کلمه" رحیم" اشاره به این است که نه تنها خداوند به حکم رحیم (مهربان) بودنش به بندگان گنهکار توبه کار توجه دارد بلکه از این گذشته آنها را بسیار دوست مى دارد که هر کدام از این دو (رحم و محبت) خود انگیزه اى است براى پذیرش استغفار و توبه بندگان.

• در چندین آیه از قرآن کریم به آثار و فوائد استغفار در زندگی افراد آمرزش خواه، اشاره شده است از جمله می خوانیم که حضرت هود (علیه السلام) خطاب به قومش فرمود:
«و یقوم استغفروا ربکم ثم توبوا إلیه یرسل السماء علیکم مدرارا و یزدکم قوة إلى قوتکم و لا تتولوا مجرمین» (هود،52)
و اى قوم من! از پروردگارتان طلب آمرزش کنید، سپس به سوى او بازگردید، تا (باران) آسمان را پى در پى بر شما بفرستد (و نیرویى بر نیرویتان بیفزاید)! و گنهکارانه، روى (از حق) بر نتابید!»
جمله" یرسل السماء علیکم مدرارا"( تا (باران) آسمان را پى در پى بر شما بفرستد) در معنای جواب فعل «استغفروا»(از خداى تعالى طلب مغفرت کنید) است یعنى اگر از خداى تعالى طلب مغفرت کنید و به سوى او برگردید او از آسمان (یعنی از ابر آسمان) براى شما رحمت فراوان مى فرستد. و مراد از کلمه" سماء" ابر آسمان است نه خود آن، و اگر ابر را آسمان خوانده از این بابت است که کلمه" سماء" به معناى هر چیزى است که بالاى سر ما قرار گرفته و بر ما سایه افکنده باشد. و کلمه" مدرارا" مبالغه از مصدر"در" (ریزش) است و مورد استعمال اصلى اش در خصوص شیر پستان بود بعدها در مورد باران نیز به عنوان استعاره استعمال شده، چون هر دو-یعنى هم شیر و هم باران- نفع و فایده دارد. پس" ارسال سماء مدرارا" به معناى فرستادن ابرى است که چون پستان حیوانات، بارانهاى پى در پى و مفید ببارد بارانى که زمین به وسیله آن زنده شود و زراعت ها و گیاهان برویند و باغها و بستانها سبز و خرم گردند.
و در ادامه، یکی دیگر از آثار استغفار را بیان می فرماید: "و یزدکم قوة إلى قوتکم" (و نیرویى بر نیرویتان بیفزاید) مراد از این زیاد کردن قوت، زیادتى در نیروى ایمان بر نیروى بدنها است یعنى اگر چنین کنید ما نیروى شما را دو چندان مى کنیم یکى نیروى بدن و یکى هم نیروى ایمانتان را چون مردم قوم هود نیروى بدنى داشتند و بدنهایشان قوى و محکم بود اگر ایمان مى آوردند نیروى ایمانشان نیز به نیروى بدنهایشان اضافه مى شد.
جمله "و لا تتولوا مجرمین" ( و گنهکارانه، روى (از حق) بر نتابید) به منزله تفسیر براى جمله:" استغفروا ربکم ثم توبوا إلیه" است و چنین معنا مى دهد که عبادت کردنتان در برابر معبودانی که به جاى خداى تعالى قرار داده اید جرمى است از شما، و معصیتى است که شما را مستوجب آن مى کند که سخط الهى و عذابش بر شما نازل گردد و چون چنین است پس باید هر چه زودتر از جرمى که کرده اید استغفار نموده و با ایمان آوردنتان به سوى خدا برگردید تا او به شما رحم کند و ابرهاى بارنده را با بارانهاى مفید برایتان بفرستد و نیرویى بر نیروى شما بیافزاید.
از این آیه استفاده مى شود که ارتباطى کامل بین اعمال انسانها با حوادث عالم برقرار است، حوادثى که با زندگى انسانها تماس دارد، اعمال صالح باعث مى شود که خیرات عالم زیاد شود و برکات نازل گردد، و اعمال زشت باعث مى شود بلاها و سختی ها پشت سر هم بر سر انسانها فرود آید و نقمت و بدبختى و هلاکت به سوى او جلب شود. این نکته از آیات دیگر قرآن نیز استفاده مى شود؛ از آن جمله آیه زیر همین مطلب را به طور صریح خاطرنشان نموده، مى فرماید:" و لو أن أهل القرى آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الأرض":و اگر اهل بلاد ایمان آورده، تقوا (را) شعار خود کنند، ما برکاتى از آسمان و زمین به رویشان باز مى کنیم(اعراف،96).

منبع:ترجمه تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج‏3، ص175؛ ج‏4، ص30- 36؛ ج‏5، ص119-120؛ ج‏10، ص444 -446 و ص559-560 ؛ ج‏20، ص119

مسأله چهارم:
استغفار از نگاه روایات

استغفار، جزئى از توبه و یکی از اجزاء آن است. توبه هم یعنى بازگشت به سوى خداوند متعال. یعنى خداوند مهربان و پوزش پذیر، باب توبه را به روى بندگان باز کرده است، تا آنها بتوانند در راه کمال پیش بروند و گناه زمینگیرشان نکند؛ چون گناه، انسان را از اوج اعتلاى انسانى ساقط مى کند. هر کدام از گناهان، ضربه اى به روح انسان، صفاى انسانى، معنویت و اعتزاز روحى وارد مى آورند و شفافیت روح انسان را از بین مى برند و آن را کدر مى کنند. گناه، جنبه معنویتى را که در انسان است و مایه تمایز انسان با بقیه موجودات این عالم ماده است، از شفافیت مى اندازد و او را به حیوانات و جمادات نزدیک مى کند. گناه، میان انسان و رحمت و تفضلات الهى، حجاب مى شود. استغفار، این حجاب را برمى دارد و راه رحمت و تفضل خدا به سوى انسان باز مى شود. این، فایده استغفار است. بنابراین در آیات و روایات متعددی، فواید دنیوى و اخروى، متعددی برای آن ذکر شده است. در این بحث، به برخی از روایات رسیده در مورد فضیلت استغفار، امر و توصیه به آن و بیان آثار و فوائد ارزشمند آن می پردازیم:

پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله) در مورد اهمیت استغفار فرمودند: «خیر العبادة الاستغفار»: بهترین عبادت، استغفار کردن است.
بنابراین شخصی که قصد تقرب به خداوند را با عبادت او دارد، باید بداند که بهترین عبادتی که موجب خشنودی خداوند می شود، استغفار و طلب آمرزش از خداوند برای گناهان و کاستی ها در مقابل پروردگار است.
همچنین امام علی (علیه السلام) فرمودند: «أفضل التوسل الاستغفار»: بهترین توسل، استغفار است.
یعنی استغفار بهترین راهی است که انسان می تواند به وسیله آن به خداوند نزدیک شود و از آلودگی ها و انحرافات دور گردد.
و فرمودند: «لا شفیع أنجح من الاستغفار»: هیچ شفیعى، مؤثرتر از آمرزش خواهى نیست.
البته باید توجه داشت که استغفار حقیقی تنها با گفتن کلمه «استغفر الله» حاصل نمی شود بلکه استغفار حقیقی باید همراه با قصد جدی برای عدم انجام مجدد گناه همراه باشد و شخص به جبران کوتاهی های گذشته خود بپردازد.
رسول اکرم (صلى الله علیه و آله) فرمودند: «من أحب أن تسره صحیفته فلیکثر فیها من الاستغفار»: هر کس دوست دارد که نامه اعمالش او را خوشحال کند، استغفار را در آن زیاد گرداند.
و در روایت دیگری فرمودند: «طوبى لمن وجد فی صحیفة عمله یوم القیامة تحت کل ذنب: أستغفر الله»: خوشا به حال کسى که روز قیامت در نامه اعمالش، زیر هر گناهى جمله «استغفر الله » یافت شود.
خداوند متعال نسبت به بندگان خود بسیار مهربان و آمرزنده می باشد چنانچه حتی بخاطر نیت خوب بندگان به آنها ثواب می دهد اما تا وقتی که گناه را انجام نداده اند برای آنها گناه ثبت نمی کند؛ حتی از این هم فراتر رفته و پس از انجام گناه نیز مدتی به شخص فرصت می دهد تا شاید پشیمان شده و از گناه خویش باز گردد. در این زمینه حضرت رسول اکرم (صلى الله علیه و آله) فرمودند: « بنده قصد مى کند کار خوبى انجام دهد؛ اگر آن کار را انجام نداد، خداوند به سبب نیت خوب او یک ثواب برایش مى نویسد و اگر آن را انجام داد، ده ثواب برایش رقم مى زند. و بنده قصد کار بد مى کند؛ اگر آن را انجام نداد، گناهى برایش نوشته نمى شود و اگر انجامش داد، هفت ساعت مهلت داده مى شود و فرشته مأمور ثبت خوبیها به فرشته بدیها -که فرشته دست چپ است- مى گوید: شتاب مکن، شاید به دنبال آن کار بد، کار خوبى انجام دهد که آن بدى را پاک گرداند؛ زیرا خداوند عز و جل مى فرماید: «إن الحسنات یذهبن السیئات»)هود،١١٤ (: «همانا خوبیها بدیها را از بین مى برند» یا شاید آمرزش بخواهد. پس اگر گوید: «استغفر الله الذى لا اله الا هو عالم الغیب و الشهادة العزیز الحکیم الغفور الرحیم ذو الجلال و الاکرام و أتوب الیه»، گناهى بر او نوشته نمى شود. ولى چنانچه هفت ساعت بگذرد و بعد از آن گناه ثوابى نکند و آمرزش هم نخواهد، فرشته مأمور خوبیها به فرشته مأمور بدیها و گناهان مى گوید: بنویس، بر ضد این شور بخت محروم! »
از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند: وقتى آیه "و الذین إذا فعلوا فاحشة... " نازل شد، ابلیس بر بالاى یکى از کوه هاى مکه رفت، که نامش را" ثور" مى گویند، و با بلندترین فریاد عفریت هاى (شاگردان) خود را صدا کرد، که همه دورش جمع شدند و گفتند: براى چه ما را خوانده اى اى بزرگ ما؟ گفت: این آیه نازل شده، خواستم ببینم کدام یک از شما حریف خنثى کردن آن هستید عفریتى از شیطانها برخاست و به ابلیس گفت: من حریف آن هستم و... آن را خنثى مى کنم، ابلیس گفت: نه تو حریف نیستى، دیگرى برخاست و سخنى نظیر او گفت، ابلیس به او نیز گفت که: تو هم حریف آن نیستى، تا آنکه (شخصى به نام) وسواس خناس برخاست و گفت: من حریف آنم، پرسید از چه راه؟ گفت: من به فرزندان آدم وعده مى دهم، و تشنه گناهان مى کنم تا مرتکب شوند، و بعد از ارتکاب توبه و استغفار را از یادشان مى برم، ابلیس گفت: حقا که تو حریف آن هستی و او را مامور به خنثى کردن اثر این آیه کرد، که تا روز قیامت به این کار بپردازد.

پیامبر بزرگوار اسلام (صلى الله علیه و آله) فرمودند: «قال إبلیس: و عزتک لا أبرح اغوی عبادک ما دامت أرواحهم فی أجسادهم، فقال: و عزتی و جلالی، لا أزال أغفر لهم ما استغفرونی»: ابلیس گفت: به عزتت سوگند که تا بندگانت جان در بدن دارند، از گمراه کردنشان دست نمى کشم. خداوند فرمود: به عزت و جلالم سوگند، تا زمانى که از من آمرزش بطلبند، آنان را مى آمرزم.
و فرمودند: «أکثروا من الاستغفار؛ فإن الله عز و جل لم یعلمکم الاستغفار إلا و هو یرید أن یغفر لکم»: زیاد استغفار کنید؛ زیرا خداوند عز و جل آمرزش خواهى را به شما یاد نداد، مگر براى این که مى خواهد شما را بیامرزد.
و در روایت دیگری، به گناهکاران وعده دادند که: «إن الله تعالى یغفر للمذنبین إلا من لا یرید أن یغفر له! قالوا: یا رسول الله ، من الذی یرید أن لا یغفر له؟! قال: من لا یستغفر»: خداوند متعال، گنهکاران را مى آمرزد مگر کسى را که خودش نخواهد آمرزیده شود. عرض کردند: اى پیامبر خدا! چه کسى خواهان آن است که آمرزیده نشود؟ فرمود: کسى که آمرزش نمى طلبد.
و امام علی (علیه السلام) نیز در این زمینه فرمودند: «عجبت لمن یقنط و معه الاستغفار»: در شگفتم از کسى که آمرزش خواهى را دارد و با این حال نومید مى شود.
گناه و نافرمانی خداوند موجب ایجاد غم و اندوه برای شخص گناهکار می شود. پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله) در این زمینه فرمودند: «من کثرت همومه فعلیه بالاستغفار»: هر که غم و اندوهش بسیار شود، استغفار کند.
و فرمودند: «أ لا أدلکم على دائکم و دوائکم ؟! ألا إن داءکم الذنوب، و دواءکم الاستغفار»: آیا شما را به دردتان و داروى دردتان راهنمایى نکنم؟ بدانید که درد شما گناهان است و دارویتان استغفار.
امام علی (علیه السلام) فرمودند: «من اعطی الاستغفار لم یحرم المغفرة»: به هر کس [نعمت] استغفار داده شود از آمرزیده شدن محروم نشود.
و فرمودند: «الاستغفار یمحو الأوزار»: آمرزش خواهى، گناهان را پاک مى کند.
و در روایت دیگری فرمودند: «تعطروا بالاستغفار لا تفضحکم روائح الذنوب»: با آمرزش خواهى، خود را معطر کنید تا بوى گناهان شما را رسوا نکند.
امام رضا (علیه السلام) فرمودند: «مثل الاستغفار مثل ورق على شجرة تحرک فیتناثر»: حکایت استغفار [و ریختن گناهان به سبب آن ]حکایت برگ درخت است که با تکان خوردن درخت مى ریزد.
امام علی (علیه السلام) فرمودند: «سلاح المذنب الاستغفار»: حربه گنهکار، آمرزش خواهى است.
امام علی (علیه السلام): «ما کان الله لیفتح على عبد باب الشکر و یغلق عنه باب الزیادة ،و لا لیفتح على عبد باب الدعاء و یغلق عنه باب الإجابة، و لا لیفتح لعبد باب التوبة و یغلق عنه باب المغفرة»: نشاید که خداوند در سپاسگزارى را به روى بنده اى بگشاید و در افزون شدن نعمت را به رویش ببندد و در دعا را به روى بنده اى باز کند و در اجابت را به رویش ببندد و در توبه را به روى بنده اى بگشاید و در آمرزیدن را به رویش ببندد.

در فرهنگ دینی، دعا یعنی درخواست نیازها و آرزوهای خود از خداوند که بر انجام هر امری تواناست و برآورده کردن هر حاجتی در اختیار او می باشد. در تعالیم دین اسلام دعا کردن عبادت شمرده و توصیه شده است که برای برآورده شدن خواسته های خود – چه خواسته های دنیوی و چه خواسته های اخروی- به درگاه خداوند ابراز نیاز کرده و حاصل شدن نیازهایتان را از او بخواهید. اما ارزش و اهمیت دعا به موضوعی که از خداوند درخواست می شود بستگی دارد و هر چه آن مورد از اهمیت بیشتری برخوردار باشد، درخواست آن از خداوند نیز ارزش بیشتری دارد. بازگشت به خداوند و آمرزش خواهی از او از مهم ترین و اساسی ترین مراحل حرکت به سوی کمال -که هدف از خلقت انسان است- می باشد بنابراین درخواست آمرزش از خداوند از مهم ترین دعاها می باشد. پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله) فرمودند: «خیر الدعاء الاستغفار»: بهترین دعا، آمرزش خواهى است.
امام صادق (علیه السلام): «إن من أجمع الدعاء أن یقول العبد الاستغفار»: یکى از جامعترین دعاها این است که بنده استغفار بگوید.

چنانچه یکی از پیامدهای شوم گناه این است که موجب نزول بلاها،سختی ها و مصیبت ها می باشد؛ در نقطه مقابل یکی از آثار خوب استغفار، دفع بلاها می باشد. امام صادق (علیه السلام) در این مورد فرمودند: «ادفعوا أبواب البلاء بالاستغفار»: درهاى بلا را با آمرزش خواهى ببندید.
و امیر مؤمنان علی (علیه السلام) نیز فرمودند: بر روى زمین دو عامل ایمن کننده از عذاب خدا وجود داشت که یکى از آن دو از دست رفت. پس آن دیگرى را بگیرید و بدان چنگ زنید. اما آن ایمنى بخشى که از دست رفت، پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله) بود و آن که باقى است، استغفار است. خداوند متعال مى فرماید: «و ما کان الله لیعذبهم و أنت فیهم و ما کان الله معذبهم و هم یستغفرون»: « [اى محمد!] تا تو در میان آنان هستى، خدا عذابشان نمى کند و تا زمانى که آمرزش مى طلبند، خدا عذابشان نمی کند(الأنفال،٣٣).

منابع:
میزان الحکمة،محمدی ری شهری،ج8، باب الاستغفار
ترجمه تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج‏4، ص30- 36

مسأله پنجم:
اصلاح و جبران شرط توبه

حقیقت توبه، بازگشت از نافرمانى خدا به سوى اطاعت است، که ناشى از پشیمانى و ندامت نسبت به اعمال گذشته مى باشد و لازمه این پشیمانى و علم به این که گناه حائل میان او و محبوب واقعى مى گردد، تصمیم بر ترک آن در آینده و همچنین جبران گذشته است؛ یعنى، تا آنجا که در توان دارد، آثار سوء گناهان گذشته را از درون و برون وجود خویش برچیند، و اگر حقوق از دست رفته اى است و قابل جبران است، جبران نماید. به همین دلیل، در قرآن مجید در آیات بسیارى این معنى تکرار شده است که توبه را با اصلاح و جبران همراه ساخته.
1 ـ در آیه 160 سوره بقره بعد از اشاره به گناه بزرگ کتمان آیات الهى و مجازات سخت آنها مى فرماید: «الا الذین تابوا و اصلحوا و بینوا فاولئک اتوب علیهم و انا التواب الرحیم؛ مگر کسانى که توبه کنند و اصلاح نمایند و آنچه را کتمان کرده بودند آشکار سازند که من توبه آنها را مى پذیریم، و من تواب رحیم هستم. »
2 ـ و در آیه 89 سوره آل عمران بعد از اشاره به مسأله ارتداد (کافر شدن بعد از ایمان) و مجازات سخت آنها مى افزاید: «الا الذین تابوا من بعد ذلک و اصلحوا فان الله غفور رحیم؛ مگر کسانى که پس از آن توبه کنند و اصلاح نمایند (و در مقام جبران بر آیند) زیرا خداوند آمرزنده و بخشنده است. »
3 ـ و درآیه 146 سوره نساء، بعداز ذکرمنافقان و سرنوشت شوم آنها مى فرماید :«الا الذین تابوا واصلحوا و اعتصموا بالله و اخلصوا دینهم لله؛ مگر آنها که توبه کنند و جبران و اصلاح نمایند و به ذیل عنایت الهى چنگ زنند و دین خود را براى خدا خالص نمایند. »
و در آیه 5 سوره نور بعد از ذکر مجازات شدید قذف (وارد کردن اتهام زنا و مانند آن به دیگرى) و مجازات شدید آنها در دنیا و آخرت، مى افزاید: «الا الذین تابوا من بعد ذلک و اصلحوا فان الله غفور رحیم؛ مگر کسانى که بعد از آن توبه کنند و جبران نمایند که خداوند (آنها را) مى بخشد زیرا خداوند آمرزنده و مهربان است. »
5 ـ و سرانجام به صورت یک قانون کلى در همه گناهان، در آیه 119 سوره نحل
مى خوانیم: «ثم ان ربک للذین عملوا السوء بجهالة ثم تابوا من بعد ذلک و اصلحوا ان ربک من بعدها لغفور رحیم؛ اما پروردگارت نسبت به آنها که از روى جهالت بدى کرده اند و سپس توبه نموده و در مقام جبران بر آمده اند خداوند بعد از آن آمرزنده و مهربان است. »
6 ـ شبیه همین معنى در آیه 82 سوره طه نیز آمده است آن جا که مى فرماید: «و انى لغفار لمن تاب و آمن و عمل صالحا ثم اهتدى؛ من هر که را توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد و سپس هدایت شود مى آمرزم و مى بخشم. »
در این جا علاوه بر مسأله باز گشت و عمل صالح (یعنى جبران گذشته) که دو رکن اساسى توبه است، به مسأله ایمان و هدایت نیز اشاره شده است.
در واقع گناه نور ایمان را کم مى کند و انسان را از طریق هدایت منحرف مى سازد؛ به همین دلیل، باید بعد از توبه تجدید ایمان کند و به راه هدایت باز گردد.
7 ـ باز شبیه همین معنى در آیه 54 سوره انعام نیز آمده که مى فرماید: «انه من عمل منکم سوء بجهالة ثم تاب من بعده و اصلح فانه غفور رحیم؛ هر کس از شما کار بدى از روى نادانى کند سپس توبه و اصلاح (و جبران) نماید (مشمول رحمت خدا مى شود چرا که ) او آمرزنده مهربان است. »
از مجموع آیات فوق، منطق قرآن در مسأله توبه کاملا آشکار مى شود، که توبه حقیقى تنها به گفتن استغفار و حتى ندامت از گذشته و تصمیم بر ترک در آینده نیست، بلکه افزون بر این باید کوتاهى هایى که در گذشته رخ داده و مفاسدى که در روح و جان انسان به وجود آمده و آثار سوئى که گناه در جامعه گذارده تا آن جا که امکان دارد جبران گردد و شستشوى کامل حاصل شود، این است توبه حقیقى از گناه نه تنها گفتن استغفرالله!
نکته دیگرى که در اینجا شایان توجه است این است که کلمه اصلاح بعد از ذکر توبه در آیات بالا مانند بسیارى از تعبیرات قرآن مفهوم جامع و گسترده اى دارد که هرگونه جبران مافات را شامل مى شود، از جمله:
1 ـ شخص توبه کار باید حقوقى را که از مردم پایمال کرده است به آنها باز گرداند؛ اگر در حیات هستند به خودشان، و اگر از دنیا رفته اند به وارثان آنها برساند.
2 ـ اگر حیثیت کسى را به خاطر غیبت کردن یا اهانت لکه دار کرده باشد باید از او حلیت بطلبد، و اگر از دنیا رفته است به تلافى حیثیت بر باد رفته، کار خیر براى او انجام دهد تا روح او راضى گردد.
3 ـ اگر عباداتى از او فوت شد، قضا نماید. و اگر کفاره دارد (مانند ترک روزه عمدا و شکستن عهد و نذر) کفاره آن را بدهد.
4 ـ با توجه به این که گناه قلب را تاریک مى سازد، باید آنقدر اطاعت و بندگى کند تا ظلمت دل را با نور اطاعت برطرف سازد.
جامعترین سخن درباره تفسیر معنى اصلاح همان چیزى است که در کلمات قصار امیرمؤمنان على(علیه السلام) در نهج البلاغه در شرح استغفار به معنى جامع و کامل آمده است.

کسى در محضر آن حضرت گفت: أستغفر الله گویى امام از طرز سخن او و یا سوابق و لواحق اعمالش مى دانست که این استغفار جنبه صورى دارد و نه واقعى، به همین جهت از این استغفار بر آشفت و فرمود:
«ثکلتک امک اتدرى ما الاستغفار؟ الاستغفار درجة العلیین؛ مادرت بر عزاى تو بگرید، آیا مى دانى استغفار چیست؟ استغفار مقام بلند مرتبگان است!»
سپس افزود: «وهو اسم واقع على ستة معان؛ استغفار یک کلمه است اما شش معنى (و مرحله) دارد. »
«اولها الندم على ما مضى؛ نخست، پشیمانى از گذشته است. »
«والثانى العزم على ترک العود الیه ابدا؛ دوم، تصمیم بر ترک آن براى همیشه است. »
«و الثالث ان توءدى الى المخلوقین حقوقهم حتى تلقى الله املس لیس علیک تبعة؛ سوم این که حقوقى را که از مردم ضایع کرده اى به آنها باز گردانى، به گونه اى که هنگام ملاقات پروردگار حق کسى بر تو نباشد. »
«و الرابع ان تعمد الى کل فریضة علیک ضیعتها فتؤدى حقها؛ چهارم این که هر واجبى که از تو فوت شده حق آن را به جا آورى (و قضایا کفاره آن را انجام دهى). »
«و الخامس ان تعمد الى اللحم الذى نبت على السحت فتذیبه بالاحزان حتى تلصق الجلد بالعظم وینشأ بینهما لحم جدید؛ پنجم این که گوشتهایى که به واسطه حرام براندامت روئیده، با اندوه برگناه آب کنى، تا چیزى از آن باقى نماند، و گوشت تازه به جاى آن بروید. »
«والسادس ان تذیق الجسم الم الطاعة کما أذقته حلاوة المعصیة فعند ذلک تقول استغفر الله؛ ششم آن که به همان اندازه که لذت و شیرینى گناه را چشیده اى درد و رنج طاعت را نیز بچشى، و پس از طى این مراحل بگو استغفر الله!»
همین معنى در روایت دیگرى از کمیل بن زیاد از امیرمؤمنان على(علیه السلام) نقل شده است که عرضه مى دارد: «یا امیرالمؤمنین العبد یصیب الذنب فیستغفرالله منه فما حد الاستغفار؟؛ اى امیرمؤمنان! انسان گناهى مى کند و از آن استغفار مى نماید، حد استغفار چیست؟»
امام فرمود: «یا بن زیاد، التوبة؛ اى کمیل بن زیاد! حد آن توبه است. »
کمیل مى گوید: «قلت بس؛ گفتم: همین کافى است!»
«قال: لا؛ فرمود: نه»
«قلت فکیف؟؛ عرض کردم پس چگونه است؟»
«قال ان العبد اذا اصاب دنبا یقول استغفر الله بالتحریک؛ فرمود: هنگامى که انسان گناهى مرتکب مى شود، استغفار را به عنوان سرآغاز حرکتى بر زبان جارى کند. »
«قلت و ماالتحریک؛ عرض کردم منظور از حرکت چیست؟»
«قال: الشفتان و اللسان یرید ان یتبع ذلک بالحقیقة؛ فرمود:: لبها و زبان به گردش در مى آید و مقصودش این است که آن را با حقیقت هماهنگ سازد. »
«قلت وما الحقیقة؟؛ عرض کردم حقیقت چیست؟»
«قال تصدیق فى القلب، و اضمار ان لایعود الى الذنب الذى استغفر منه؛ فرمود: منظور تصدیقى است که در دل (نسبت به قبح و زشتى گناه) حاصل شود و تصمیم بگیرد که هرگز به گناهى که از آن استغفار کرده است باز گشت نکند. »
کمیل مى گوید عرض کردم: «فاذا فعل ذلک فانه من المستغفرین؛ هنگامى این کار را انجام دهد در زمره توبه کنندگان است؟»
«قال: لا؛ امام فرمود: نه»
کمیل مى گوید گفتم: «فکیف ذاک؛ پس توبه حقیقى چگونه است؟»
امام فرمود: «لانک لم تبلغ الى الاصل بعده؛ این به خاطر آن است که تو هنوز به اساس و ریشه توبه نرسیده اى!»
کمیل عرض مى کند: «فاصل الاستغفار ما هو؟؛ پس اصل استغفار، چیست؟»
امام فرمود: «الرجوع الى التوبة من الذنب الذى استغفرت منه و هى اول درجة العابدین؛ بازگشت به توبه از گناهى که استغفار از آن کردى، و این نخستین درجه عابدان است. »
سپس امام افزود: «و ترک الذنب و الاستغفار اسم واقع لمعان ست؛ ترک گناه و استغفار اسمى است که شش معنى و مرحله دارد:
سپس همان مراحل ششگانه اى را که در کلمات قصار نهج البلاغه آمده بود، با کمى تفاوت بیان فرمود.
ممکن است گفته شود: اگر توبه این است که امیرمؤمنان على(علیه السلام) در این حدیث بیان فرموده، کمتر توبه کارى مى توان پیدا کرد.
ولى باید توجه داشت که بعضى از شرایط شش گانه بالا شرط توبه کامل است، مانند شرط پنجم و ششم، اما چهار شرط دیگر، جزء شرایط واجب و لازم است. و به تعبیر بعضى از محققان، قسمت اول و دوم از ارکان توبه است،و قسمت سوم و چهارم از شرایط لازم، و قسمت پنجم و ششم از شرایط کمال است.
در حدیث دیگرى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که فرمود: «اما علامة التائب فاربعة: النصیحة لله فى عمله، و ترک الباطل، ولزوم الحق، و الحرص على الخیر؛ علامت انسان توبه کار چهار چیز است: نخست خیر خواهى براى (آیین و بندگان) خدا، و ترک باطل و ملازمت حق و تلاش فراوان براى انجام کار خیر. »
این نکته نیز قابل توجه است که اگر گناه او عملى بوده که سبب گمراهى دیگران شده مانند تبلیغات سوء؛ بدعتگذارى در دین خدا، خواه از طریق بیان و سخن باشد یا از طریق کتابت و نوشته ها اصلاح و جبران آن در صورتى حاصل مى شود که تمام افرادى را که به خاطر عمل او به انحراف کشیده شده اند تا آنجا که در توان و قدرت دارد باز گرداند، در غیر این صورت توبه او پذیرفته نیست.
و از این جا روشن مى شود که تحریف کنندگان آیات الهى و بدعتگذاران و تمام کسانى که مایه گمراهى مردم مى شوند، تا چه حد توبه آنها سخت و سنگین است.
این صحیح نیست که یک نفر در ملأ عام یا از طریق مطبوعات و وسائل ارتباط جمعى و نوشتن کتابها و مقالات مردم را به گمراهى بکشاند، و بعد در خانه خلوت بنشنید و از پیشگاه خدا تقاضاى عفو نماید، به یقین چنین توبه اى هرگز مقبول نیست!
همچنین کسانى که در حضور جمعیت و ملأ عام، افرادى را به دروغگویى و بى عفتى و امثال این امور متهم مى سازند،و بعد خصوصى نزد طرف مى آیند و حلیت مى طلبند، یا در غیاب آنها در خانه خلوت توبه مى کنند، بى شک توبه آنها نیز قبول نیست، مگر این که طرف آنها را ببخشد، یا در ملأ عام سخنان خود را باز پس بگیرند.
به همین دلیل، در روایات متعددى مى خوانیم افرادى که تهمت به مردم مى زنند، و نسبتهاى ناروا به اشخاص مى دهند، بعد از اجراى حد شرعى، در صورتى توبه آنها قبول مى شود که سخنان خود را باز پس گرفته، و خود را تکذیب کند.
در حدیث معتبرى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم که از حضرتش سؤال کردند: آیا کسى که حد الهى بر او جارى شد اگر توبه کند شهادتش مقبول است؟ فرمود: «اذا تاب و توبته ان یرجع مما قال و یکذب نفسه عند الامام و عند المسلمین، فاذا فعل فان على الامام ان یقبل شهادته بعد ذلک؛ (آرى) هنگامى که توبه کند و توبه اش به این است که از آنچه گفته باز گردد، و نزد امام و نزد مسلمین حاضر شود و سخنان خود را تکذیب کند، هنگامى که چنین کند بر امام لازم است که شهادت او را بپذیرد (و توبه اش قبول است)»
در حدیث دیگرى مى خوانیم: «اوحى الله عزوجل الى نبى من الانبیاء قل لفلان وعزتى لو دعوتنى حتى تنقطع اوصالک، ما استجیب لک، حتى ترد من مات الى مادعوته الیه فیرجع عنه؛ خداوند به یکى از پیامبران وحى فرستاد که به فلان شخص بگو به عزتم سوگند اگر آن قدر مرا بخوانى که بندهاى تو از هم جدا شود، دعوت دعاى تو را اجابت نمى کنم ( و توبه ات را نمى پذیرم)، تا کسانى را که به خاطر دعوت تو منحرف شده اند واز دنیا رفته اند زنده کنى و از راه خطا باز گردند!»
این حدیث به خوبى نشان مى دهد که مسأله اصلاح و جبران تا چه حد گسترده است و بدون آن توبه بیشتر جنبه صورى یا مقطعى خواهد داشت.
آخرین سخنى که در این جا لازم به ذکر است این است که کسانى که در برابر انبوه گناهان تنها به ذکر استغفار قناعت مى کنند، بى آن که ارکان و شرایط آن را تحصیل نمایند گویى خود را به سخریه مى کشند و یا توبه و استغفار را استهزا مى نمایند.
به همین دلیل، در روایتى از امام باقر(علیه السلام) مى خوانیم که فرمود: «التائب من الذنب کمن لاذنب له، و المقیم على الذنب و هو مستغفر منه کالمستهزء؛ کسى که از گناه خویش توبه (کامل و جامع الشرایط) کند، مانند کسى است که گناهى از او سر نزده، اما کسى که گناه را ادامه مى دهد در حالى که از آن استغفار مى کند، مانند کسى است که استهزاء مى نماید.

منبع:اخلاق در قرآن، آیت الله مکارم شیرازی،ج1، ص228-234

مسأله ششم:
اقسام توبه کنندگان

از یک نظر توبه کاران را مى توان به چهار گروه تقسیم کرد:
گروه اول کسانى هستند که از گناهان خویش توبه مى کنند ولى بعد از مدتى توبه را مى شکنند و به گناه باز مى گردند بى آن که تأسف و ندامتى از کار خویش داشته باشند، اینها در واقع در مرحله نفس اماره قرار دارند و عاقبت و سرانجام آنها کاملا مبهم و پر مخاطره است، چرا که ممکن است یکى از مراحل توبه و بازگشت به سوى خدا مقارن با پایان عمر آنها باشد و به اصطلاح عاقبت آنها به خیر شود، ولى اى بسا پایان عمر آنها با یکى از زمانهاى توبه شکنى همراه گردد، و پایانى اسف انگیز و عاقبتى دردناک داشته باشند، و به اصطلاح «عاقبت به شر» از دنیا بروند.

گروه دوم کسانى هستند که از گناهان خود توبه مى کنند، و راه طاعت و بندگى حق را ادامه مى دهند، ولى گاه شهوات در مورد بعضى از گناهان بر آنها غالب مى شود و توبه را مى شکنند چون هنوز توان کافى در برابر شهوات پیدا نکرده اند؛ ولى با این حال، از توبه شکنى نادم و پشیمانند و پیوسته به خود مى گویند اى کاش چنین گناهى را نکرده بودیم، و انشاء الله بزودى توبه خواهیم کرد.
این گونه افراد هم در واقع در مرحله نفس اماره اند ولى امید نجاتشان زیادتر است.
خداى تعالى در گفتار خود، در مورد آنها می فرماید: «و آخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملا صالحا و آخر سیئا»: و دیگران که به گناهان خود اعتراف کرده و عمل شایسته اى با عمل بد دیگر آمیخته اند (توبه، 103).
و در باره پشیمانى این گروه مى فرماید: «و الذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله»: و آنان که چون کار زشتى انجام مى دهند یا بر خود ستم مى کنند خدا را به یاد آورده از گناهان خویش استغفار مى کنند. و جز خدا کیست که گناهان را مى بخشد. (سوره آل عمران، آیه 135)
امید به نجات چنین شخصى نیز از این جهت است که بر طاعات مواظبت دارد و از گناهى که مرتکب شده ناخشنود است. و امید است که خداوند توبه او را بپذیرد، و لیکن از حیث تأخیرى که در توبه مى کند جاى بیم بر او هست و چه بسا ممکن است مرگ او را پیش از توبه برباید. در این صورت امر او به خواست خداست که در زمره سعادتمندان درآید و یا در گروه بدبختان وارد شود.
صاحب این نفس اگر بر توحید و سرانجام نیک بمیرد و طاعاتش بر سیئات غالب باشد بهشتى است، و اگر با پایان بد و سوء خاتمت از دنیا برود دوزخى است، و اگر بر توحید بمیرد و لیکن سیئاتش بر حسنات برترى داشته باشد امر وى به خدا واگذار است، و شاید مدتى به اندازه فزونى سیئاتش بر حسنات در آتش دوزخ معذب باشد، و سپس به لطف گسترده و فراگیر او خلاصى یابد.

گروه سوم توبه کارانى هستند که بعد از توبه از گناهان بزرگ پرهیز مى کنند، و نسبت به طاعات اصلی پایبندند، ولى گاه گرفتار بعضى از گناهان مى شوند، بى آن که بطور عمد قصد توبه شکنى داشته باشند، اما بلافاصله پشیمان شده و به سرزنش نفس خویشتن مى پردازند و عزم خویش را بر توبه جزم مى کنند، وسعى دارند از اسباب گناه فاصله بگیرند.
این گروه در مرحله عالى از نفس لوامه قرار دارند و به سوى نفس مطمئنه نزدیک مى شوند و امید نجات براى آنها بسیار زیاد است. و براى آنها وعده نیکو از جانب خداى تعالى در این گفتار اوست: «الذین یجتنبون کبائر الاثم و الفواحش إلا اللمم ان ربک واسع المغفرة»: آنان که از گناهان بزرگ و اعمال زشت دورى کنند مگر گناهان خرد، که آمرزش پروردگارت گسترده است»(نجم، 32).
و حضرت رسول (صلى الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: « خیارکم کل مفتن تواب»: بهترین شما کسى است که گرفتار گناه مى شود و توبه مى کند.
و در روایت است: «المؤمن کالسنبلة تفی ء احیانا و تمیل احیانا»: مؤمن مثل سنبله گندم است، گاهى مایل مى شود و گاهى به حال استقامت بر مى گردد.

و این همه گواه صادق است بر اینکه این اندازه از گناهان توبه شکنى نیست و صاحب آن از اصرار ورزان بر گناه بشمار نمى آید، و کسى که چنین شخصى را از نجات و وصول به درجه تائبان ناامید کند خود او ناقص است، و مثل آن مانند پزشکى است که تندرست را از دوام و استمرار سلامت به سبب خوردن یکى دوبار میوه ناامید سازد، یا فقیهى که دانشجوى فقه را از نیل به درجه فقهاء به سبب سستى وى از تکرار مداوم درس مأیوس کند، و شکى در نقصان کار او نیست. پس عالم حقیقى کسى است که مردم را به سبب سستى هایى که براى آنها اتفاق افتاده و بدیهایى که گاهى از آنها سرزده از درجات سعادت ناامید نسازد، زیرا امثال سستى ها و آنچه از روى سهو و غفلت سر مى زند نفس را چنان فاسد و تباه نمى کند که دیگر اصلاح نپذیرد.

گروه چهارم توبه کارانى هستند که بعد از توبه با اراده اى محکم و آهنین راه اطاعت و بندگى خدا را پیش مى گیرند و پا برجا مى مانند.
درست است که معصوم نیستند و گاه فکر گناه و لغزشها ممکن است در آنها پیدا شود ولى از آلودگى به گناه در عمل پرهیز دارند، چرا که نیروى عقل و ایمان در آنها به قدرى زیاد است که بر هواى نفس چیره شده و آن را مهار زده است.

همچنین توبه کنندگان تقسیم مى شوند به کسانى که گناه را فراموش مى کنند و خود را به تفکر درباره آن مشغول نمى سازند، و کسانى که آن را در پیش چشم دارند و پیوسته درباره آن مى اندیشند و از پشیمانى بر آن مى سوزند. شکى نیست که تذکر و سوختن نسبت به مبتدى (شخصی که در ابتدای راه خدا قرار دارد) و کسى که ترس بازگشت به گناهان بر او هست افضل و مهم تر است زیرا وى را از آن باز مى دارد، و نسیان و فراموشى نسبت به سالکى که به مرتبه حب و انس واصل شده و اطمینان دارد که باز نمى گردد افضل است، زیرا اشتغال به آن مانع از پیمودن راه است، و آنچه از حضور باز مى دارد بى فایده است. و این منافاتى با گریه و ناله انبیاء از گناهان ندارد، زیرا ایشان براى راهنمائى مردم بر انگیخته شده اند، و امت از مشاهده اینگونه گریه و بی تابی آنها سود برده و از ایشان تعلیم می گیرند و بر عهده این بزرگان است که اینگونه اعمال را هر چند آن کار فروتر از مقام و مرتبه ایشان باشد، انجام دهند.
امتها در پناه شفقت انبیاء مانند کودکان در پناه مهربانى پدرانند، و مانند چهارپایان که در حفظ و حمایت شبانانند. و پدر وقتى بخواهد فرزند خردسال خود را گویا سازد به مرتبه گویش کودک نزول مى کند، و چوپان براى گوسفند یا پرنده اى بانگ یا آوازى شبیه چهار پا یا پرنده بر مى آورد، و این از روى لطف و براى آموزش اوست.
البته نمى توان گفت که گریه و ناله انبیاء یکسره براى تعلیم و راهنمائى بوده و بدین وسیله مى خواستند به مردم یاد دهند که از گناهان پشیمانى و سوز و گداز و گریه و ناله نمایند.
گریه و ناله ایشان از سوئى ناشى از احساسات عمیق و ارتباط و عشق به مبدأ اعلى بوده و از روح بزرگ و حالات عالى روحانى و فوق طبیعى ایشان سرچشمه مى گرفته است، و از سوى دیگر به سبب تأثر و تألم از نادانى و گمراهى مردم و در نتیجه هلاکت آنها بوده.
البته اگر از ایشان ترک اولائى سر مى زده برایشان گران مى آمده و اندوهگین و دردمند مى شدند، که معرفت والاى ایشان کوچکترین لغزشى را بزرگ مى شمرده است. و از این رو ایشان را نباید با دیگر مردمان قیاس کرد زیرا که «حسنات الأبرار سیئات المقربین»(اعمال نیک ابرار، نسبت به مقربان گناه می باشد)، و در عین حال این نکته نیز درست است که پیغمبران سرمشق آدمیانند و کردار و گفتار و رفتار ایشان براى پیروانشان حجت عمل و اخلاق است.

منابع:
اخلاق در قرآن، آیت الله مکارم شیرازی، ج1، 241-242
ترجمه جامع السعادات (علم‏اخلاق‏اسلامى)، ملا مهدی نراقی، ج4، ص107-111

مسأله هفتم:
توبه از برخی گناهان امکان دارد؟


آیا ممکن است انسان از بعضى از گناهان توبه کند در حالى که مرتکب گناهان دیگرى مى شود؛ مثلا، شخصى است که هم مرتکب نوشیدن شراب و هم غیبت مردم مى شود، تصمیم گرفته است، نوشیدن شراب را براى همیشه ترک کند در حالى که در مورد غیبت چنین تصمیمى را نگرفته است.
گاه گفته مى شود که توبه باید جنبه عمومى و همگانى داشته باشد و از تمام گناهان توبه کند، زیرا همه آنها بازگشت به مخالفت با پروردگار مى کند، و شکستن حریم مولاى حقیقى؛ کسى که از این کار پشیمان باشد، باید هر گناهى را ترک کند نه این که از گناهى توبه کند و گناهى دیگر را مرتکب شود و بر آن اصرار ورزد.
ولى حق آن است که تبعیض در توبه و توبه از برخی از گناهان، مانعى ندارد. مرحوم ملا مهدی نراقی می گوید: «بدان که توبه از بعضى از گناهان و نه از بعضى دیگر ممکن و درست است، به شرط آنکه گناهانى که آدمى از آنها توبه مى کند با گناهانى که از آنها توبه نمى کند از یک نوع نباشند، مانند اینکه از گناهان کبیره توبه کند نه از گناهان صغیره، یا از کشتن و ظلم و مظالم بندگان توبه کند نه از بعضى از حقوق الله، یا از شرابخوارى توبه کند نه از زنا یا بالعکس، یا از شرابخوارى توبه کند نه از خوردن مال مردم به باطل یعنى به خیانت و تزویر یا غصب یا زور و قهر، یا از بعضى از صغائر نه از بعضى از کبائر، مانند کسى که از غیبت توبه کند اما بر شرب خمر اصرار نماید.
دلیل بر ممکن بودن این گونه توبه و درستى آن این است که: بنده وقتى دانست که گناه کبائر نزد خداوند بزرگتر است و خشم و ناخشنودى و دشمنى خدا را در پى دارد و صغائر به عفو و گذشت نزدیکتر و آسانتر است، پس بعید نیست که از بزرگتر توبه کند نه از کوچکتر، و همچنین وقتى دانست که بعضى از کبائر نزد خدا شدیدتر و سخت تر از بعضى دیگر است، دور نیست که از سنگین تر و دشوارتر توبه کند نه از سبکتر.
و گاهى حریص گردیدن کسى به نوعى گناه چنان شدید است که نمى تواند از آن صبر کند، ولى حرصش به نوعى دیگر از گناه کمتر است و به آسانى مى تواند آن را ترک نماید، و از آن توبه مى کند اما نه از اولى، اگر چه گناه اولى سنگین تر و شدیدتر باشد، مانند کسى که شهوت و میلش به خمر از شهوت و میلش به غیبت بیشتر است، بنابراین غیبت را ترک و از آن توبه مى کند نه از خمر.
پس توبه از بعضى از معاصى نه از بعضى دیگر در صورتى که نوعا مختلف باشند ممکن و درست است، و توبه گناه را از او دفع مى کند، و اگر توبه نکند گناه بر او نوشته مى شود، بلکه بیشتر توبه ها از این گونه است، زیرا تائبان در اعصار و قرون گذشته بسیار بوده اند، و هیچ یک از آنها معصوم نبوده است، و هر یک معتقد بوده است که البته از وى گناهى سرزده است».
توبه اکثر توبه کنندگان نیز همین گونه است، غالبا از گناهان خاصى توبه مى کنند، در حالى که ممکن است گناه دیگرى را انجام دهند و هرگز شنیده نشده که پیامبر(صلى الله علیه وآله)یا امامى از امامان(علیهم السلام) یا عالمى از علماى اسلام این گونه توبه ها را بى اعتبار بشمرد، و تأکید کند که باید توبه از همه گناهان باشد.
در آیات متعددى از قرآن مجید نیز اشارات روشنى به این معنى یعنى تبعیض در توبه دیده مى شود.
مثلا، در مورد ربا خواران مى خوانیم که مى فرماید: «و ان تبتم فلکم رئوس اموالکم؛ اگر توبه کنید (توبه شما پذیرفته مى شود و) سرمایه هاى شما از آن شماست. (سوره بقره، آیه 279)
و در مورد افرادى که بعد از ایمان مرتد شوند، مى فرماید: «اولئک جزائهم ان علیهم لعنة الله و الملائکة و الناس اجمعین... الا الذین تابوا من بعد ذلک و اصلحوا فان الله غفور رحیم؛ کیفر آنها این است که لعن خداوند و فرشتگان و مردم، همگى بر آنها است... مگر کسانى که پس از آن توبه کنند، و اصلاح نمایند، خداوند آمرزنده و بخشنده است.» (سوره آل عمران، آیات 87 و 89).
و در مورد محاربین و کسانى که باعث تباهى جامعه مى شوند بعد از ذکر مجازات شدید آنها مى فرماید: «الا الذین تابوا من قبل ان تقدروا علیهم فاعلموا ان الله غفور رحیم؛ مگر کسانى که پیش از دست یافتن شما به آنان توبه کنند، پس بدانید (خدا توبه آنها را مى پذیرد) خداوند آمرزنده و مهربان است.» (سوره مائده، آیه 34).
و در مورد کسانى که مرتکب عمل شنیع منافى عفت مى شوند، بعد از ذکر مجازات آنها، مى فرماید: «فان تابا و اصلحا فاعرضوا عنهما ان الله کان توابا رحیما؛ و اگر توبه کنند و اصلاح نمایند، از آنها در گذرید، زیرا خداوند توبه پذیر و مهربان است.» (سوره نساء، آیه 16).
و در جاى دیگر بعد از اشاره به گناهانى همچون شرک، قتل نفس و زنا، و بیان مجازات سنگین آنها، مى فرماید: «الا من تاب و آمن و عمل عملا صالحا فاولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات؛ مگر کسانى که توبه کنند و ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند که خداوند گناهان آنان را مبدل به حسنات مى کند.» (سوره فرقان، آیه 70)
گرچه قسمتى از این آیات درباره مجازاتهاى دنیوى و بخشودگى آنها به وسیله توبه است، ولى پیداست که از این نظر تفاوتى وجود ندارد؛ اگر توبه در مجازاتهاى دنیوى قبول شود، به یقین در مورد مجازاتهاى اخروى نیز پذیرفته خواهد شد.
همچنین کلام امام باقر (علیه السلام) نیز بر این مطلب دلالت می کند. چون ایشان فرمودند: «التائب من الذنب کمن لا ذنب له»: تائب از گناه همچون کسى است که گناه ندارد، و نفرموند: تائب از گناهان.
مرحوم ملا مهدی نراقی می فرمایند: «توبه از بعضى گناهان و نه از بعضى دیگر در صورتى که مشابه و مماثل باشند نادرست و غیر معقول است، زیرا هر دو از لحاظ شهوت و از حیث تعرض خشم و ناخشنودى خدا یکسانند، بنابراین توبه از گرفتن این نان حرام اما نه آن نان حرام یا از گرفتن درهم حرام نه دینار حرام یا از ترک نماز ظهر نه نماز عصر بى معنى است، زیرا اگر این صحیح باشد توبه از گرفتن این نان نه آن نان یا از گرفتن این درهم نه آن درهم نیز درست است. خلاصه آنکه: توبه از بعضى گناهان و نه از بعضى دیگر با تفاوت این دو در عقاب و اقتضاء شهوت صحیح است، و با همانندى و مشابهت آن دو نامعقول است».

کوتاه سخن این که: جدا سازى گناهان در توبه به خاطر جهات مختلف (تفاوت میزان آگاهیها، تفاوت انگیزه ها و تفاوت قبح و زشتى گناهان) مانعى ندارد، ولى بى شک توبه کامل توبه اى است که از همه گناهان صورت گیرد و تبعیضى در آن وجود نداشته باشد.

توبه از گناهی که مقدور نیست
توبه برگشتن از گناهى است که شخص مانند آن گناه را مرتکب شده است، اما ترک گناهى که تا به حال آن و گناهان مانند را انجام نداده، و عزم بر ترک آنها در آینده توبه نامیده نمى شود، بلکه تقوا نامیده مى شود و صاحب آن را پرهیزکار (متقى) نامند نه توبه کار (تائب)، و از این رو درست است که گفته شود پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) از کفر پرهیزکار بود ولى درست نیست که گفته شود از آن تائب بود.
مراد از «مانند آن گناه» اعم است از اینکه در صورت یا درجه و مرتبه مثل آن باشد. پس پیر فرتوتى که در گذشته زنا و راهزنى از او سرزده، و اکنون توانائى بر آنها ندارد، اگر بخواهد از آنها توبه کند باید به صورت جدی گناه پشیمان شود به گونه ای که اگر توانایی هم داشت، دیگر آن گناه را مرتکب نمی شد و همچنین از گناهانی که از لحاظ مرتبه و درجه مشابه آنهاست، مانند تهمت زنا زدن و فحش دادن و دزدى و امثال این ها، توبه کند، زیرا توبه از عین آنها - یعنى خود زنا و راهزنى - با ناتوانى وى بر آنها معنى ندارد، و اگر توبه از مماثل چیزى در مرتبه و درجه، توبه از آن چیز بشمار نیاید لازم است که باب توبه نسبت به پیر فانى و هر که گناهى از او سرزده و اکنون قدرت بر آن ندارد بسته باشد، و این قول باطل است، زیرا باب توبه تا مرگ باز است، و به دلیل سخن یکى از بزرگان که در تعریف توبه گفته است: «توبه ترک انجام گناهى است که در گذشته مثل آن از حیث مرتبه نه از حیث صورت از او سرزده، براى بزرگداشت خداوند و بر حذر بودن از خشم او».
عبارت « در گذشته مثل آن » در کلام او، براى احتراز از این است که توبه به معنى ترک گناهى گرفته شود که مثل آن در سابق سر نزده، که این را توبه نمى نامند بلکه تقوا نامیده مى شود. و سخن او: «از حیث مرتبه نه از حیث صورت» براى این است که توبه شامل عمل گذشته که اکنون بر انجام آن توانائى ندارد بشود، و بنابراین توبه عنین (مرد ناتوان جنسى) از نگاه و مباشرت و امثال این ها توبه از زنائى است که قبل از پدید آمدن ضعف و ناتوانى مرتکب شده است چون توبه او با معرفت و یقین به ضرر زنائى که قبل از حدوث ناتوانى جنسى مرتکب شده صادر گشته، پس اگر بر آن قادر هم بود ترک مى کرد.
غزالى مى گوید: «اگر بگوئى: آیا توبه عنین از زنائى که پیش از به وجود آمدن ناتوانى جنسى مرتکب شده صحیح است؟ مى گویم: نه زیرا توبه عبارت است از پشیمانیى که عزم را بر ترک آنچه بر انجام آن تواناست بر انگیزد، و آنچه بر انجام آن توانایست خود نابود شده است نه اینکه وى آن را ترک کرده است»، سپس مى گوید: «ولی مى گویم: اگر بعد از ناتوانى جنسى معرفتى برایش پدید آمد که بدان وسیله ضرر زنائى را که مرتکب شده دریافت، و از آن در دلش چنان سوز و حسرت و ندامتی بر انگیخته شد که اگر شهوت هم باقى بود، سوز پشیمانى آن شهوت را بر مى انداخت و بر آن غلبه مى کرد؛ من امید دارم که این حالت گناه او را بپوشاند و عمل بد او را محو کند، زیرا در این اختلافى نیست که اگر وى پیش از به وجود آمدن ناتوانى جنسی توبه کرده و بعد از توبه مرده بود از تائبان بود، هر چند برای او حالتى به وجود نیامده که شهوت بر انگیخته شود و اسباب شهوترانى فراهم باشد، ولی وى به این اعتبار توبه کننده محسوب می شود که ندامت وى تا آنجا رسیده که اگر اراده زنا پدیدار مى شد موجب انصراف قصد وى از زنا مى گردید، پس در این صورت محال نیست که نیروى پشیمانى در مورد عنین تا این اندازه برسد و خود نداند، زیرا هر که چیزى را نخواهد به اندک بیمى خود را قادر بر ترک آن مى انگارد، و خداوند به درون او به مقدار پشیمانى او آگاه است، و توبه او را می پذیرد».
علت این مسئله بر مى گردد به اینکه ظلمت گناه به وسیله دو چیز از دل محو و زایل مى شود: یکى سوز پشیمانى، و دیگرى تلاش و کوشش بسیار به ترک آن گناه در آینده. و اگر چه تلاش کردن با وجود از بین رفتن شهوت ممکن نیست، ولی ممکن است که پشیمانى از گناه چندان قوى باشد که بدون تلاش و کوشش بر محو آن قادر باشد، و اگر این گونه نبود، باید مى گفتیم: تا وقتی که تائب بعد از توبه مدتى عمر نکند که در عین آن شهوت بارها و به دفعات بسیار با خود مبارزه و مجاهده کند، توبه او قبول نمى شود. در حالیکه این سخن صحیح نیست و ممکن است شخص لحظاتی قبل از دیدن علائم مرگ توبه کند و توبه او قبول شود. یعنی گناهکار به صورتی پشیمان شده و قصد ترک گناه می کند که اگر زنده می ماند، هرگز به سوی گناه بر نمی گشت در نتیجه خداوند که به نیت و قصد درونی انسان و میزان راستگویی و جدیت او در قصدش آگاه است، توبه چنین فردی را قبول می کند و از گناه او در می گذرد.
روایات زیر که پشیمانی از گناه را در توبه کافی می دانند، نیز بر این مطلب دلالت می کنند.
امام باقر (علیه السلام) فرمودند: کفى بالندم توبة.
در توبه ندامت کافى است.
امام صادق از قول امیرالمومنین (علیهما السلام) نقل مى کند که ایشان فرمودند: « ان الندم على الشر یدعو الى ترکه»: پشیمانى از گناه انسان را به ترک آن وا مى دارد.
و امام زین العابدین در صحیفه سجادیه مى فرماید:
"اللهم ان یکن الندم على الذنب توبة فانا اندم النادمین"
"بار خدایا اگر پشیمانى از گناه توبه است من از همه پشیمانان پشیمانترم."
و روایات فراوان دیگرى بدین مضمون.
البته باید توجه داشت که توبه از گناهانی که مربوط به حقوق مردم می باشد و حقی از دیگران را ضایع کرده بدون ادای حق یا جلب رضایت آنها قبول نمی شود.


منابع:
ترجمه جامع السعادات(علم اخلاق اسلامی)، ملا مهدی نراقی، ج4 ،ص69-71
اخلاق در قرآن، آیت الله مکارم شیرازی، ج1، ص237-238
ترجمه جامع
السعادات (علم اخلاق اسلامی)، ج4 ، ص105-106

مسأله هشتم:
توبه عوام و خواص

هر گروهى از بندگان خدا توبه اى دارند. برخی این درجات را به این صورت ذکر کرده اند:
توبه عمال که در این مرتبه انسان خاطی از اعمال فاسدی که انجام داده به اعمال صالح روی می آورد.
توبه زهاد که توبه از توجهی است که به دنیا پیدا کرده اند، سپس با بی توجهی و با بی رغبتی به دنیا، آن حالت گذشته را جبران می سازند.
توبه اهل حضور که توبه از آن غفلتی است که احیانا بر ایشان حاصل شده که با حضور، آن را جبران می سازند.
توبه متخلقان که رجوع از اخلاق سیئه و تخلق شدن به حسنات اخلاقی است.
توبه عارفان که رجوع از رؤیت حسنات مخلوقات است که با انتساب همه خوبیها به منشأ و مبدأ آنها، آن را جبران می سازند.
توبه موحدان که بازگشت از هر چه غیر حق است، می باشد. اینان در حقیقت کسانی هستند که به حقیقت توحید راه می یابند و موحد حقیقی می باشند.

ملاهادى سبزاورى در منظومه مى فرماید: «توبه داراى سه مرتبه است:
۱- توبه عام: که همان توبه عوام از گناهان و معاصى مى باشد.
۲- توبه خاص: که توبه از ترک اولى است مانند: حضرت آدم علیه السلام و...
۳- توبه اخص: و آن عبارت است از توبه کردن از توجه به غیر خدا، مانند توبه پیامبر صلى الله علیه وآله که مى فرماید: «انى اتوب الى الله فى کل یوم ماة مرة » (من در هر روز صد بار به درگاه خدا توبه مى کنم. )

گناه و توبه مردم عادی و خواص
در «مصباح الشریعة » -که منسوب به امام صادق (علیه السلام) است - آمده است که: «توبة الأنبیآء من اضطراب السر، و توبة الأولیآء من تلوث الخطرات، و توبة الأصفیآء من التنفیس، و توبة الخآص من الإشتغال بغیرالله، وتوبة العآم من الذنوب»: توبه پیامبران از اضطراب سر آنهاست، و توبه اولیاء از آلودگی نفس بواسطه خواطر، و توبه اصفیاء از غم و غصه زدائی و طلب راحتی کردن است، و توبه خواص از اشتغال به غیر خدا، و توبه عوام از گناهان است.

افراد عادی گناهشان همین معاصی است که انجام میدهند؛ زنا، دروغ، قمار، شرب خمر، تعدی به نوامیس و حقوق و اعراض مردم؛ عامه افراد مردم از این قبیل گناهان انجام میدهند، و اما مؤمنین چنین نیستند یعنی ملکه عدالت در آنها پدید آمده است و آن ملکه نفس آنها را از ارتکاب اینگونه معاصی کبیره منع میکند. اینان از خواص مردمان میباشند، ولی گناهانی که برای آنها است یک شکل دیگر است؛ اشتغال بغیر الله است. توجه به غیر خدا برای آنان گناهست؛ یعنی خواص در مرتبه و مقامی هستند که اگر در شبانه روز ساعتی از خدا غفلت کنند باید توبه کنند، چون آن توجه به غیر برای آنها گناه است.
وقتی که این صفت را در خود ملکه کردند و غرق در اسماء و صفات حق شدند و غفلت از حق پیدا نکردند، خداوند آنان را به درجه بالاتر و والاتری ترقی میدهد و از أصفیاء خود میگرداند و در این مرحله از آنان امتحاناتی به عمل می آورد و ابتلائاتی در پیش می آورد تا آنکه از این درجه هم صعود دهد، و باید از عهده این آزمایش ها بر آیند؛ بعضی از آن امتحان ها بسیار مشکل است. و چه بسا در کشاکش و گیر و قوس شدائد و مصائب دعا میکنند: خدایا این مشکلات را از ما بردار، خدایا ما خسته شدیم! و پیوسته در دل راه فرای میجویند؛ این برای آنها گناه است؛ یعنی چون وظیفه فعلی ایشان اینست که وارده ای که بر آنها پیدا میشود، چون از طرف حق است باید با کمال تحمل و صبر و شکیبائی و استقامت آن مرحله را بگذرانند و تقاضای رفع آنرا ننمایند که از آن رنج و شدت رهائی پیدا کنند، و بنابراین اگر بگویند: خدایا ما را از این مرحله خارج کن، ما خسته شدیم! این برای آنان گناه است. و بر همین اساس در روایت می فرمایند: توبه اصفیاء از تنفیس است یعنی غم زدائی، یعنی غم و غصه را از ما بردار! و چون در این مرحله نیز موفق شدند و مظفرانه و کامیاب بیرون آمدند، خداوند آنها را به درجة أولیاء می رساند. و افرادی که بدین درجه فائز میگردند دیگر برای آنها گناه عام و گناه خاص و نه گناه اصفیاء معنی ندارد، و از همه این مراحل پاک شده و عبور کرده اند، و در این موقف و منزل گناه آنان تلویث خاطر است. یعنی چه؟
یعنی ذهن آنها، خاطرات آنها، صفحه تفکر و تذکر آنها پیوسته باید پاک باشد و هیچ خاطره ای در ذهن خطور نکند و پیوسته آن ذهن در پیشگاه و برابر حق چون آئینه درخشان، و هیچ چیز در او جز جمال حضرت حق ندرخشد؛ و اگر خاطره ای در ذهن خطور کند برای آنها گناه است.
می دانیم که انسان در موقع نماز باید حضور قلب داشته باشد؛ یعنی کاری کند و توجهی به ذات پروردگار به هم رساند که برایش در حال نماز فکری و خاطره ای پیدا نشود و ذهن او ملوث نگردد و پاک باشد. اولیای خدا کسانی هستند که نه تنها در حال نماز، بلکه در تمام شبانه روز یک لحظه نباید خاطره برای آنها پیدا شود؛ و نه فکری و خیالی، مگر آن فکری که به امر خدا باشد و صالح باشد و در این صورت ورود چنین خاطره ای به اذن قلب آنها پیدا میشود، و اگر برای آنان در بعضی از اوقات تشویشی پیدا شود و ذهن ملوث گردد، این برای آنان گناه است و باید از این گناه توبه کنند.

گناه و توبه اولیاء الهی
«و توبة الأولیآء من التلویث؛ توبه اولیاء الهی از آلودگی نفس به واسطه خاطره های غیر الهی است» و از این به درجه بالاتر ارتقاء می یابند و به مقامی میرسند که دیگر هیچ خاطره ای نمی تواند در ذهن آنها خطور کند و طائر و پرنده خاطرات أبدا در حول و حوش ذهن آنها اجازه ورود و نشستن را ندارد.
«إن الذین اتقوا إذا مسهم طـئف من الشیطـن تذکروا فإذا هم مبصرون»؛ مردمان با تقوی کسانی هستند که به مقام و درجه ای نائل آمده اند که هر وقت شیطان اراده کند در اطراف دل آنها گردشی بنماید و طوافی کند، و به قول عامه چرخی بزند، و سپس در دل آنها فرود آید و بنشیند و خاطره ای ایجاد نماید، آنان به حربه ذکر و یاد حضرت حق جل و عز متذکر میشوند و با یاد خدا و ذکر حق شیطان را دفع میکنند(اعراف/201).
هنگامی که ذهن در اینجا پاک شد، این درجه قوت پیدا میکند که دیگر هیچ خاطره ای از شیطان نمی تواند در آن راه یابد. ولی اگر در بعضی از احیان، وجود او و حقیقت او اضطرابی پیدا کند این برای آنها گناه است؛ این را اضطراب سر گویند، و آن از قبیل گناهان خارجی نیست، از گناهان فکری و ذهنی نیست، از گناهان نیست، تنفیس و اشتتغال به غیر خدا نیست؛ اینها هیچکدام نیست. و اما در شدائد و امتحانات سخت و عجیب باید نفوس آنان چون آب دریای صاف و لطیف و آرام به هیچوجه موجی در آن پیدا نشود و مضطرب و مشوش نگردد. اگر أحیانا در اثر امتحانی، در اثر حادثه ای این نفوس، اضطراب و تشویشی پیدا کند و مانند آب ساکن دریا تکانی بخورد، بادی بوزد و جنبش و اضطرابی در آن ایجاد کند، این برای آنان گناه است و باید از این گناه توبه نمایند و این توبه از اضطراب سر است.
باری، از مرحله اضطراب سر هم که میگذرد، درجه خاصی است که اختصاص به مخلصین دارد، در آن مرحله اضطراب سر هم نیست، آنجا آرامش محض و سکون مطلق است و از اینجا به دست می آید که آن فرشتگانی که گماشته بر انسان هستند، آنان نیز دارای درجات و مقامات مختلفی هستند: یک عده از فرشتگان جزئیه فقط می توانند اعمال را ثبت کنند؛ یک عده بایستی که درجه شان کاملتر باشد و بفهمند که انسان چه موقع اشتغال به خدا دارد؛ و چه موقع اشتغال به غیر خدا، و در آن مرحله خصوصیات مدرکات ذهنی انسان را ثبت و ضبط می نمایند؛ و یک عده مقامشان از این رفیع تر و آنان موکل بر اصفیاء هستند و تنفیس آنها را در مواقع گرفتاری و امتحان ثبت می کنند و حالات آنانرا در امتحانات و ابتلائات و سایر شؤون ثبت؛ و یک عده مقامشان نیز عالی تر از اینست، و فرشتگانی هستند که موکل بر اولیاء میباشند و مراتب شؤون و حالات و تلویث خاطری اگر برایشان پیدا گردد، در هر حال ضبط می کنند؛ و بنابرآنچه گفته شد جمیع فرشتگان در یک درجه و یک مقام نیستند.

راه توبه عوام
اما راه توبه عوام اینست که باطن خود را با آب حسرت و ندامت، از گناهان بشوید و گناهان خود را پیوسته مد نظر داشته و از گذشته خود پشیمان و بر آنچه از عمرش باقى مانده ترسناک باشد، گناهانش را کوچک نشمارد و بر آنچه از طاعت و بندگى خدا از او فوت شده متأسف و اندوهگین باشد، نفسش را از شهوات باز دارد و از خدا بخواهد که او را بر وفاء به توبه اش موفق بدارد و از بازگشت به آنچه که در گذشته بدان آلوده بود او را حفظ کند، و نفسش را در میدان جهاد و عبادت ریاضت دهد و آنچه از فرائض از او فوت شده قضا نماید. اگر مظلمه اى به گردن اوست رد کند و از هم نشینان بد دورى گزیند شب را به عبادت بیدار و روز را روزه بدارد و پیوسته در عاقبت کارش بیاندیشد و از خدا کمک بخواهد که استقامت در پنهان و آشکار به او عنایت کند و هنگام محنت و بلا ثابت قدم باشد تا از مرتبه توابین سقوط نکند.

یکی از عرفا مى گوید: توبه عوام از زیاد بها دادن به اطاعت و عبادات است که این امر آدمى را به سه چیز دعوت میکند، یکى اینکه بنده نعمت پوشیده داشتن گناه از طرف حق تعالى و مهلت دادن او را انکار مى کند و دیگر اینکه با توبه اش خود را از خدا طلبکار مى داند. و سوم اینکه خود را از خدا بى نیاز بشمارد که این عین جبروت و سرکشى بر ذات حق تعالى است.
معناى این سخن این است که عوام از مردم توبه را از حسنات خود مى پندارند و بدین خاطر است که به تحصیل توبه مى پردازند ولى هیچگاه به آن طرف قضیه توجه نمى کنند که آنها جنایت و خطا مرتکب شده و خداوند بر آنها منت دارد که آن گناه را پوشیده داشته و آنها را مهلت داده است و میبایست از این گستاخى توبه کنند. همچنین وقتى که بنده توبه را از حسنات خود دانست بر انجام آن براى خود نسبت به ذات اقدس حق حقى قائل شده و خود را طلبکار مى پندارد و از اینکه خدا توبه اش را بپذیرد و آثار گناهش را بزداید خود را بى نیاز تصور می کند.

و او مى گوید توبه اوساط و کسانیکه در مرتبه میانه قرار گرفته اند عبارت است از توبه از کم انگاشتن گناه که آن عین جرأت و گستاخى است و از تدین به حمیت، و خود را از بندگى خدا بریدن.
مراد از «اوساط» کسانى هستند که بر اثر مشاهده بعضى از حالات و شنیدن بعضى از آیات و روایات اعتقادى پیدا نموده ولى به مراد و مقصود اصلى آن دست نیافته اند و مى پندارند که آنها در افعال و کردار خود مجبورند و گناهانشان به حکم خدا و قضا و قدر الهى است و همین پندار موجب شده است که آنها خود را بخاطر خطاهاى خود مستحق ملامت و سرزنش ندانند و به بعضى از دانسته هاى خود مغرور گردند و در خطرى بزرگ که از جهل عوام خطرناک تر است گرفتار آیند و این عین جرأت و مبارزه است. علت گرفتارى در این جهل منزه داشتن نفس از قبول نسبت اعمال و خطاهایش و ذلت اعتراف به آنها است، و این حالت همان حال بریدگى از بندگى خدا است.

همچنین او مى گوید: و توبه خواص توبه از ضایع ساختن وقت است که این امر موجب درک نقیصه و خاموش ساختن نور مراقبت و تیره ساختن چشمه زلال محبت است.
یعنى خواص اگر بخاطر درک نقیصه گناه به توبه روى آورند صفاء مراقبتى که براى مقربان است به تیرگى مى گراید.

او مى گوید: و توبه را پایانى نیست مگر آنجا که به توبه از هر آنچه که پائین تر از حق تعالى است منتهى شود، و پس از آن پى بردن به نقصان همین توبه آخرین و توبه از رؤیت همین نقصان.
یعنى توبه اهل قرب، توبه از هر چیزى است که آنها را از حق باز داشته و بخود مشغول سازد حتى مشاهده این مطلب که آنها از اشتغال به غیر خدا توبه نموده اند خود نیاز به توبه دیگرى دارد و لذت وصال آنگاه کامل شود که غیر خدا فراموش گردد و از همین فراموشى از غیر نیز غافل باشد.
و براى مقربین نیز درجاتى است که بعضى فوق بعضى دیگر است و این گفته شبیه مطلبى است که در روایت مذکور در ابتدای بحث، در مقام توبه خواص بیان شد که «توبه خواص توبه از اشتغال به غیر خدا است» و ممکن است این گفته، با توبه اولیاء در کلام امام علیه السلام مطابق باشد.
پس باید دانست که احدى نیست که نیاز به توبه نداشته باشد حتى انبیاء. و شاهد ما بر این گفته اختلافى است که در احوال آنان است و همین وجود اختلاف دلیل بر این امر است که براى آنها احوالات مختلفى است که بعضى فوق بعضى دیگر است و رجوع و بازگشت از مرتبه پائین تر به مرتبه بالاتر توبه میباشد و مشاهده کردید که امام صادق (علیه السلام) توبه انبیاء را توبه از اضطراب نیز بیان فرمود، و بنابر روایتی، رسول بزرگوار اسلام (صلى الله علیه و آله) هر روزى بدون اینکه گناهى مرتکب شده باشد صد مرتبه استغفار مى فرمود.

گرچه در سخنان عارفان دراین مورداندک اختلافى به نظر مى رسد، اما همه آنان اتفاق دارند که توبه داراى مراتب است و همه باید توبه کنند. و اختلاف، در تعداد مراتب و کیفیت توبه هر مرتبه است.
در هر حال، بى گمان بحث از مراتب توبه از مهم ترین مسایل توبه از دیدگاه عارفان است، از نظر آنان هرکسى در هر مقامى و مرتبه اى که هست باید توبه کند و همیشه باید در حال توبه باشد، و حتى از این توبه خود هم توبه کند، و این مطلب بسیار خطیر است. آیات قرآنى و سنت پیامبر و ائمه معصومین(س) نیز موید این معنى است - چنان که نمونه اش از مصباح الشریعة گذشت - در قرآن، هم توبه گناهکاران مطرح است و هم توبه پیامبران.

علت نیاز همگان به توبه
علامه طباطبایی (ره)، تحلیلى دقیق از مسئله ارائه مى دهد و آن این که توبه به معناى رجوع به خدا براى قرب به اوست و بى گمان، معناى قرب و بعد، نسبى و تشکیکى است. بنده اى که درمقامى قرار دارد گرچه نسبت به برخى از مقامات، داراى قرب است، امانسبت به سایرمقامات داراى بعد است. از این رو مقربان درگاه خدا و بندگان شایسته او همواره باید براى رهایى از بعد نسبى و صعود به مقامى والاتر و بالاتر و مقرب تر به کوشند واین مصداق توبه است و به قول شارح مصباح الشریعة - رضوان الله تعالى علیه - این، به مراتب دشوارتر است از توبه از گناه، و مرحوم علامه توبه پیامران را چنین تفسیر و توجیه مى فرماید.
براساس تعریف توبه نیز، این مساله کاملا قابل تبیین است. توبه همان آتش ندامت است که در جان سالک افتاده وشعله هایش دردى و سوزى توصیف ناپذیر را در درون وى ایجاد کرده است، این حالت هم مى تواند در مورد بنده گناهکار خداوند باشد و هم درباره پیامبرى بزرگ.

توبه یونس و قوم او
باتوجه به اهمیت مطلب به ذکر مثالى مى پردازیم که شامل توبه جمعى گناهکار وسیه دل، وپیامبرى ازپیامبران بزرگ خدا(یونس) است:
یونس سالها در میان قومش به انجام وظیفه و تبلیغ رسالت خویش مشغول بود، اما قوم ناسپاس او نه تنها ایمان نیاوردند بلکه استهزاء و اذیت و آزار او را به اوج خود رسانیدند تا آنجا که پیامبرخدا (یونس ) از هدایت آنان نومید شد و از خدا درخواست کیفرى سخت براى آنان کرد. «روبیل » مردى دانشمند بود که در میان آنان مى زیست و به یونس ایمان آورده بود، هنگامى که نشانه هاى عذاب شدید خدا نمایان شد، او در صدد توبه مردم برآمد عارف کامل و واصل، میرزا جواد ملکى تبریزى - رضوان الله تعالى علیه - صحنه را چنین به تصویر مى کشد:«... که آن حکیم تربیت شده خانواده نبوت، جناب «روبیل » چه حال براى آنان یاد داد که خود را به آن حال انداختند و بلاى نازل را برگرداندند و حال آن که دیده نشده بود که بعد از نزول بلا، توجه ثمرى بدهد. ولى روبیل به آنان یاد داد که بچه را از مادران جدا ساختند و بره هارا از میش ها جداکرده، گوساله ها را از ماده گاوها گرفتند، ماده ها را بالاى کوه بردند بچه هایشان را در ته دره انداختند، مردها پلاس پوشیده، روى خاک افتاده، خاک بر سر ریختند، حیوانات مادرها را به جهت علف صدا مى کردند اطفال خودشان، به جهت شیر و به جهت مادرها، گریه مى کردند خودشان از ترس عذاب و شدت هول که از زرد شدن خورشید (اصفرارشمس ) و وزیدن بادهاى عذاب و سیاهى رنگشان که مى دیدند، ناله هاى جانسوز به «ربنا ظلمنا انفسنا وان لم تغفرلنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین»: پروردگارا ما به خویشتن ستم کردیم و اگر ما را نیامرزى و رحممان نکنى از زیانکاران خواهیم بود. ونداى «یاارحم الراحمین »(ای مهربان ترین مهربانان) به اوج فلک رسانیده، خلاصه محشرى به پاکردند تا آن که دعوت و نفرین پیامبرشان بعد از نزول عذاب را برگرداندند، دریاى رحمت ارحم الراحمین به جوش آمد، حضرت اسرافیل را امر رسید که قوم یونس را بخشیدم ایشان را دریاب، بلا را از ایشان دورکن... »
قوم یونس توبه اى واقعى مى کنند چنان شعله هاى آتش ندامتشان فروزان و سوزان است که قبل از این که آتش عذاب الهى برسد، جانشان را مى سوزد و دیگر جاى براى آن نمى گذارد اما قصه بر اینجا ختم نمى شود، زیرا یونس که در انتظار کیفرى سخت بر این مردم نادان و ناسپاس بود پس از موعد مقرر برگشت تا آثار عذاب الهى رامشاهده کند، اما باکمال شگفتى دید مردم به زندگى معمولى خود با نشاطى افزون، ادامه مى دهند. او ناراحت شد و در یک لحظه غافل شد که خداى بالا سر او است و جز از سر حکمت تصمیم نمى گیرد، علیرغم دعوت قومش مصمم شد به جاى دیگرى رود. به کنار دریا آمد، سوار قایق و یا لنجى شد... نهنگى عظیم الجثه ظاهر شد. در آن زمان معمول بود که براى نجات سرنشینان لنج یا قایق، به قید قرعه یک نفر را انتخاب و به کام نهنگ مى انداختند و قرعه بنام او در آمد، دیدند مرد خوبى است، از نو قرعه کشیدند، بازهم به نام او درآمد... و بالاخره یونس را به کام نهنگ انداختند. هنگامى که او در ظلمات درون شکم نهنگ قرار گرفت با خود گفت: شگفتا: خداوند توبه این بندگان گنهکار را که به پیامبرش ستم کردند مى پذیرد، آیا توبه مرا نمى پذیرد؟ چرا غافل شدم و پس از قبول توبه آنان، رهایشان کردم. و احتمالا افکار واندیشه هایى از این قبیل منشا انقلاب درونى یونس شد، آتش پشیمانى جانش را فرا گرفت و شعله کشید، شعله هایش فروزان و فروزان تر شد، فریاد زد: اى خداى زیباى بى عیب و نقص من، جز تو محبوب و معشوقى نیست، توخوبى، همه وجودت جلال و جمال است، و این منم که برخود ستم کردم.
«وذاالنون اذهب مغاضبا فظن ان لن نقدر علیه فنادى فى الظلمات ان لااله الاانت سبحانک انى کنت من الظالمین »: و ذا النون [یونس ] را (به یاد آور) در آن هنگام که خشمگین (از میان قوم خود) رفت و چنین مى پنداشت که ما بر او تنگ نخواهیم گرفت (اما موقعى که در کام نهنگ فرو رفت،) در آن ظلمتها (ى متراکم) صدا زد: « (خداوندا!) جز تو معبودى نیست! منزهى تو! من از ستمکاران بودم!»(انبیاء،87).
خداى سبحان او را نجات مى دهد، همانگونه که قومش را و هر مؤمنى که راه وى را به پیماید. «فاستجبناله ونجیناه من الغم و کذلک ننجى المؤمنین »: ما دعاى او را به اجابت رساندیم و از آن اندوه نجاتش بخشیدیم و این گونه مؤمنان را نجات مى دهیم.
و نتیجه سخن آن که: توبه قوم یونس و خود او، که دو مرتبه کاملا متفاوت از یکدیگر است، همان سوز و گداز و آتش و انقلاب درونى است، اما هرکدام متناسب با موقعیت خود.
کلام را باشعرى از سوخته اى شیدا و شیفته اى عاشق یعنى «فیض کاشانى » ختم کرده و زینت مى دهیم.
زهرچه غیر یار استغفرالله
زبود مستعار استغفرالله
دمى کان بگذردبى یاد رویش
از آن دم بى شمار استغفرالله
زبان کان توبه ذکردوست نبود
زسرش الحذر استغفرالله
سرآمد عمرویکساعت زغفلت
نگشتم هوشیار استغفرالله
جوانى رفت وپیرى هم بیامد
نکردم هیچکار استغفرالله
نکردم یک سجودى درهمه عمر
که آید آن بکار استغفرالله
خطابودآنچه گفتم آنچه کردم
ازآنهاالفرار استغفرالله
زکردار بدم صدبار توبه
زگفتارم هزار استغفرالله
شدم دورازدیاریاراى فیض
من مهجورزاراستغفرالله

منابع:
ترجمه أسرارالصلاة، میرزا جواد ملکی تبریزی، ص 59 – 65
معادشناسی، علامه تهرانی، ج7، ص 164-160
مقامات عرفانی، فاطمه طباطبایی، فصلنامه متین، شماره 5
توبه و جایگاه بلند آن در عرفان،سید علی حسینی، فصلنامه معرفت، شماره 8

مسأله نهم:
آیا توبه کردن واجب فوری است؟

تمام علماى اسلام در واجب بودن توبه – یعنی بازگشت انسان از ازتکاب گناهان به سوی طاعت خداوند- اتفاق نظر دارند. آیت الله العظمی سید محمد مجاهد می گوید: «آیا توبه از معاصی کبیره و صغیره، واجب است به گونه ای که تارک آن مستحق عقوبت و کیفر باشد یا اینکه مستحب است؟» وی سپس در پاسخ گوید: آنچه قابل اعتماد است، نظر نخست می باشد. و علامه حلی در نهج المسترشدین و مقدادبن عبدالله سیوری در ارشاد الطالبین هم این قول را اختیار کرده اند. جز آنان کسان دیگری هم، چنین نظریه ای ارائه داده اند. از میان اهل سنت هم چنین عقیده ای ابراز شده است. مثلا قوشچی گوید: توبه واجب است عقلا زیرا دفع ضرری که کیفر است، می نماید و دفع ضرر واجب است و آنچه بواسطه آن دفع ضرر می شود، هم واجب است.
ابوحامد غزالی در این باره ادعای اجماع کرده می گوید: اجماع بر وجوب توبه منعقد شده است...
در متن آیات قرآن مجید کرارا به توبه امر شده است؛ در آیه 8 سوره تحریم مى خوانیم: «یا ایها الذین آمنوا توبوا الى الله توبة نصوحا عسى ربکم ان یکفر عنکم سیئاتکم و یدخلکم جنات تجرى من تحتها الانهار؛ اى کسانى که ایمان آورده اید به سوى خدا باز گردید توبه کنید، توبه اى خالص و بى شائبه، امید است (با این کار) پروردگارتان گناهانتان را ببخشد و شما را در باغهایى از بهشت که نهرها از زیر درختانش جارى است داخل کند. »
«توبوا إلی الله جمیعا أیها المؤمنون لعلکم تفلحون»: و همگی به سوی خدا باز گردید ای مؤمنان تا رستگار شوید (نور،31).
در این آیه در کنار بیان ثمره مهم توبه که رستگاری ابدی است؛ فرمان صریح وجوبی بر انجام توبه داده است.

همه انبیاى الهى هنگامى که براى هدایت امتهاى منحرف مأموریت مى یافتند، یکى از نخستین گامهایشان دعوت به توبه بود؛ چرا که بدون توبه و شستن لوح دل از نقش گناه،جایى براى نقش توحید و فضائل نیست.
پیغمبر بزرگ خداوند هود (علیه السلام) از نخستین سخنانش این بود: «و یا قوم استغفروا ربکم ثم توبوا الیه؛ اى قوم من از پروردگارتان طلب آمرزش کنید، سپس به سوى او باز گردید و توبه نمایید!» (سوره هود، آیه 52)
پیامبر بزرگ دیگر صالح(علیه السلام) نیز همین سخن را پایه کار خود قرار مى دهد و مى گوید: «فاستغفروه ثم توبوا الیه؛ از او طلب آمرزش کنید و به سوى او باز گردید و توبه کنید!» (سوره هود، آیه 61)
حضرت شعیب(علیه السلام) نیز با همین منطق به دعوت قومش پرداخت، و گفت: «واستغفروا ربکم ثم توبوا الیه ان ربى رحیم ودود؛ از پروردگار خود آمرزش بطلبید و به سوى او باز گردید و توبه کنید که پروردگارم مهربان و دوستدار (توبه کاران) است!» (سوره هود، آیه 90)

علاوه بر قرآن مجید، روایات رسیده از معصومین(علیهم السلام) نیز بر این مطلب دلالت می کنند. و همچنین دلیل عقلى روشنى بر وجوب توبه داریم و آن این که عقل حاکم بر این است که در برابر عذاب الهى ـ خواه یقین باشد یا احتمالى ـ باید وسیله نجاتى فراهم ساخت، و با توجه به این که توبه بهترین وسیله نجات است، عقل آن را واجب مى شمرد; چگونه افراد گناهکار خود را از عذاب الهى در دنیا و آخرت مى توانند محفوظ بشمرند در حالى که توبه نکرده باشند.
آرى! توبه واجب است، هم به دلیل صراحت آیات قرآن مجید و هم روایات اسلامى و هم دلیل عقل، و از این گذشته وجوب توبه در میان تمام علماى اسلام مسلم و قطعى است.

وجوب توبه مولوی است یا ارشادی
قرآن کریم تنها به ترغیب و تشویق اکتفا نکرده، بلکه در مواردی دستور اکید وجوبی بر لزوم توبه داده است که حتی وجوب آن فوری و بدون تأخیر است؛ منتها بحثی مطرح است که آیا وجوب فوری توبه شرعی و مولوی است و یا عقلی و ارشادی؟
فقط اشاره کنیم که از آنجا که توبه لطف و رحمتی است از سر امتنان، اگر وجوب آن شرعی باشد، با این امتنان نمی سازد؛ چرا که در صورت عدم توبه، دو مجازات متوجه عاصی می شود: یکی به خاطر اصل گناه و دیگری به خاطر تأخیر و نافرمانی توبه. بنابراین آنچه مناسب به نظر می رسد این است که وجوب آن را عقلی بدانیم و دستورات قرآن را نیز از باب ارشاد و تأکید بر فرمان عقل به حساب آوریم.

آیا توبه واجب فوری است؟
آیا وجوب توبه فوری است و تأخیر آن جایز نیست یا اینکه در وقت توبه، توسعه وجود دارد و تأخیر آن رواست؟
شیخ بهایی در کتاب اربعین گفته است: شکی در وجوب فوری توبه وجود ندارد. زیرا گناهان مانند سم، برای بدن مضر هستند و همچنان که شارب سم بایستی فورا استفراغ کند تا مشرف بر مرگ نشود، بزهکار هم باید گناه را ترک کرده و توبه کند زیرا گناه او را مشرف بر اضمحلال و هلاکت نموده است. و کسی که مبادرت به توبه را مهمل بگذارد و آن را به تأخیر افکند، میان دو خطر عظیم واقع می شود که اگر از یکی رهایی پیدا کند شاید از دیگری جان سالم در نبرد: یکی آن که شاید مرگ به سراغش آید و از خواب غفلت بیدار نشود و وقت تدارک به سر رسد و درهای تلافی کردن بسته گردد. و دوم آنکه ظلمت معاصی قلب را فرا می گیرد به حدی که بر او غلبه نموده و به صورت طبع او در می آید و دیگر محو و نابود نمی شود. زیرا هرگناهی که انسان آن را انجام می دهد، باعث ایجاد تاریکی در قلب می شود و وقتی ظلمت گناهان متراکم شود، بر طبع آدمی غلبه می یابد و در این حال قلب آدمی مهر خورده و دیگر درخشنده و نورانی نخواهد شد. به چنین قلبی، قلب منکوس و قلب تاریک گویند. شیخ بزرگوار محمدبن یعقوب کلینی در کافی از امام صادق(علیه السلام) حکایت کرده است که آن حضرت فرموده است: پدرم می فرمود: هیچ چیزی برای دل آدمی فاسد کننده تر از گناه نیست زیرا هنگامیکه قلب با گناه مواجه می شود پیوسته با اوست تا آن جا که بر وی چیره شده و آن را زیر و رو کند.
در روایت دیگری از امام باقر(علیه السلام) آمده است که هیچ بنده ای نیست جز آنکه در قلبش نقطه ای نورانی است. وقتی گناهی مرتکب شد، نقطه ای تاریک در آن قسمت نورانی ایجاد می شود. اگر توبه کرد، آن سیاهی می رود و اگر به گناه ادامه داد، آن سیاهی زیاد می شود تا سفیدی را بپوشاند وقتی آن سفیدی پوشانده شد، دیگر صاحبش به سوی خیر و نیکی بازگشت نمی کند...
اینکه امام فرمود: «دیگر صاحبش به خیر و نیکی باز نمی گردد». دلالت می کند که دارنده چنین قلبی از انجام معاصی دست بر نمی دارد و از آنها هیچگاه توبه نمی کند گرچه با زبان بگوید به سوی خدا توبه کردم و لذا چنین جمله ای از او فقط زبانی است و قلب با آن همراه نیست و برای همین اصلا اثری ندارد.

در روایات اسلامى بر مسأله وجوب فورى توبه تأکید شده است، از جمله:
1 ـ در وصیت امیرمؤمنان على(علیه السلام) به فرزندش امام مجتبى(علیه السلام) مى خوانیم:
«وان قارفت سیئة فعجل محوها بالتوبة؛ اگر مرتکب گناهى شدى، آن را به وسیله توبه هرچه زودتر محو کن!»
البته با توجه به این که امام مرتکب گناهى نمى شود، منظور در اینجا تشویق دیگران به توبه است.
2 ـ در حدیث دیگرى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که به ابن مسعود فرمود: «یا بن مسعود لاتقدم الذنب و لا تؤخر التوبة، ولکن قدم التوبة و اخر الذنب؛ اى ابن مسعود! گناه را مقدم مشمار، و توبه را تأخیر مینداز، بلکه توبه را مقدم کن و گناه را به عقب بینداز (و ترک کن)!»
3 ـ در حدیث دیگرى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى خوانیم: «مسوف نفسه بالتوبة من هجوم الاجل على اعظم الخطر؛ کسى که توبه را در برابر هجوم اجل به تأخیر بیندازد، در برابر بزرگترین خطر قرار مى گیرد، (که عمرش پایان گیرد در حالى که توبه نکرده باشد)!»
علاوه بر این، دلیل عقلى روشنى بر وجوب توبه داریم و آن این که عقل حاکم بر این است که در برابر عذاب الهى ـ خواه یقین باشد یا احتمالى ـ باید وسیله نجاتى فراهم ساخت، و با توجه به این که توبه بهترین وسیله نجات است، عقل آن را واجب مى شمرد؛ چگونه افراد گناهکار خود را از عذاب الهى در دنیا و آخرت مى توانند محفوظ بشمرند در حالى که توبه نکرده باشند.

ایـام جوانى بهترین فرصت براى تغییر مسیر از زشتى ها و پلیدى ها به سوى پاکى هاست. پیامبر اکرم (ص ) مى فرماید: «التوبة حسنة، لکنه فى الشباب احسن»: توبه از گناه، همیشه پسندیده است. ولى در جوانى بهتر و پسندیده تر است.
امام خمینى (ره) در این زمینه نصیحتى پدرانه دارد:
... بـهـار تـوبـه، ایام جوانى است که بار گناهان کمتر و کدورت قلبى و ظلمت باطنى ناقصتـر و شـرایـط تـوبه سهل تر و آسان تر است... گیرم که انسان بتواند در ایام پیرى قیام بـه ایـن امـر کـنـد، از کـجـا بـه پـیـرى بـرسـد و اجـل مـوعـود او را در سـن جـوانـى و درحـال اشـتـغـال بـه نـافـرمـانـى نـربـایـد و بـه او مـهـلت دهـد؟ کـمـیـاب بـودن پـیـران، دلیـل اسـت کـه مـرگ بـه جوانان نزدیک تر است. در یک شهر پنجاه هزار نفرى پنجاه نفر پیرهشتاد ساله، انسان نمى بیند.
پـس اى عـزیـز! از مـکـایـد شیطان بترس و در حذر باش و با خداى خود مکر و حیله مکن که پنجاه سـال یـا بـیـشـتـر شهوت رانى مى کنم و دم مرگ با کلمه استغفار جبران گذشته مى کنم. اینها خـیـال خـام اسـت... پـس... هر چه زودتر دامن به کمر بزن و عزم را محکم و اراده را قوى کن و ازگـنـاهـان تا در سن جوانى هستى یا در حیات دنیایى مى باشى، توبه کن و مگذار فرصت خداداد از دستت برود و به تسویلات شیطانى و مکاید نفس اماره اعتنا مکن.

منابع:
اخلاق در قرآن، ج1، آیت الله مکارم شیرازی، ص 220-222
رویکردی به توبه، محمد اصغری نژاد، پاسدار اسلام، شماره 275
توبه در قرآن، دو ماهنامه مبلغان، شماره 71

مسأله دهم:
راههای تشویق خود به توبه

خداوند که خالق و مدبر انسان و تمامی آفرینش است و تنها اوست که از راه و روش رسیدن انسان به کمال متناسب با خود آگاه است، این برنامه اعتقادی و عملی زندگی را در قالب دین به بندگانش ارائه داده است. بنابراین انجام اوامر و نواهی الهی شرط لازم برای سعادت و دستیابی به کمال حقیقی انسان هستند. از این رو توبه که بازگشت به سوی خدا و اطاعت از اوست، اساسی ترین امر برای انسان گنهکار و دور از بندگی خداوند است.
براى تشویق نفس به توبه و در نتیجه ورود در مسیر سعادت، می توان از راههای زیر استفاده کرد:

1 - انسان به آیات و اخبارى که به گناهکاران هشدار داده، ایشان را به عذاب شدید تهدید کرده و به آنها وعده عقوبت شدید مى دهند نظر کرده و آنها را مورد مطالعه قرار دهد.
خداوند در سوره نساء پس از بیان احکام ارث، از قوانین آن به عنوان حدود الهى یاد مى کند و آثار اطاعت و عصیان را اینگونه مى فرماید:«تلک حدود الله ومن یطع الله ورسوله یدخله جنات تجرى من تحتها الانهر خلدین فیها و ذلک الفوز العظیم * ومن یعص الله ورسوله و یتعد حدوده یدخله نارا خلدا فیها وله عذاب مهین»: اینها مرزهاى الهى است و هرکس از خدا و پیامبر او اطاعت کند، خداوند وى را به باغهایى درآورد که همواره آب از زیر درختانش روان است، جاودانه در آن مى مانند و این پیروزى بزرگى است * و هرکس نافرمانى خدا و پیامبر او را کند و از مرزهاى او تجاوز کند وى را در آتشى درآورد که جاودانه در آن خواهد بود و براى او عذابى خوارکننده است ( نساء، 14 و 13).
امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز به تقابل اطاعت و عصیان و آثار متفاوت آنها اینگونه اشاره کرده اند:«ان الله سبحانه وضع الثواب على طاعته والعقاب على معصیته»:خداى سبحان پاداش را در طاعت نهاده است و کیفر را برابر معصیت.

خداوند در مورد وضعیت و حالت گناهکاران در روز قیامت، می فرماید: «و یوم تقوم الساعة یبلس المجرمون »: و روزى که قیامت به پا شود مجرمین مایوس مى گردند(الروم،12).
کلمه" یبلس" از مصدر" ابلاس" است، که: به معناى نومیدى از رحمت خداست، که منشا همه شقاوتها و بدبختى ها است.
و در این روز مجرمان را در غل و زنجیر می بینی :«و ترى المجرمین یومئذ مقرنین فی الأصفاد» :و در آن روز، مجرمان را با هم در غل و زنجیر مى بینى!(که دستها و گردنهایشان را به هم بسته است!) (إبراهیم،49)

در روایت است: «من هم بالسیئة فلا یعملها، فانه ربما عمل العبد السیئة فیراه الرب تبارک و تعالى فیقول و عزتى لا اغفر لک بعد ذلک ابدا» :کسى که تصمیم بر گناه مى گیرد، آن را انجام ندهد، زیرا ممکن است بنده گناهى کند و چون پروردگارش او را ببیند، بگوید: قسم به عزتم بعد از این هرگز تو را نمى بخشم.
یکى از عرفا مى گوید: هر بنده اى که در روى زمین گناه مى کند، آن قطعه زمین که در آن، گناه شده از خدا اجازه مى خواهد که او را در خود فرو برد، و قطعه آسمانى که زیر آن، گناه اتفاق افتاده، اذن مى خواهد که بر سرش خراب شود.
ولى خداى عزوجل به زمین و آسمان مى فرماید: از بنده من دست بردارید، او را مهلت دهید، شما او را خلق نکرده اید اگر شما هم او را خلق کرده بودید به او رحم مى کردید. شاید توبه کند تا او را ببخشم، شاید نیکوکار شود تا بدکاریش را به حسنه تبدیل کنم.
و این معناى آیه شریفه «ان الله یمسک السماوات و الارض ان تزولا و لئن زالتا ان امسکهما من احد من بعده»( خداوند آسمانها و زمین را نگاه مى دارد تا از نظام خود منحرف نشوند و هر گاه منحرف گردند، کسى جز او نمى تواند آنها را نگاه دارد(فاطر،41)) می باشد.
پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) مى فرماید: « ان العبد لیحبس على ذنب من ذنوبه مأة عام و انه لینظر إلى ازواجه فی الجنة یتنعمن» :بنده به خاطر یک گناه صد سال محبوس مى شود در حالى که زنانش را در بهشت مى بیند که منتظر او هستند.

2 - حکایت گناهکارانى را که توبه کرده اند و مصیبت هایى را که به سبب گناهان کشیده اند از نظر بگذارند.

3- تصور کند که ممکن است تا صحنه قیامت به او فرصت ندهند و عقوبت گناهش در دنیا داده شود، و بداند که تمام مصیبت هایى که در دنیا دامنگیر انسان مى شود، ثمره گناهانى است که از او صادر مى شوند.
خداى تعالى مى فرماید: «و ما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم و یعفوا عن کثیر »: هر چه رنج و مصیبت به شما مى رسد به خاطر کارهایى است که مرتکب مى شوید در حالى که بسیارى از آنها را مى بخشد. (سوره شورى، آیه 30)
حضرت امام صادق (علیه السلام) درباره این آیه مى فرماید: «لیس من التواء عرق، و لا نکبة حجر، و لا عثرة قدم، و لا خدشة عود الا بذنب»: هیچ رگى در بدن انسان نمى پیچد و سنگى به پاى انسان اصابت نمى کند و هیچگاه پایش نمى لغزد و خراشى به بدنش نمى افتد مگر به خاطر گناهى که انجام داده است.
و در روایت دیگر چنین آمده: آگاه باشید هیچ رگى زده نمى شود و هیچ اصابت و سر درد و مرضى نیست مگر به خاطر گناهى و این است معنى کلام خدا در کتاب شریفش: «ما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم و یعفوا عن کثیر » آنگاه فرمود: در حالى که تعداد گناهانى را که خدا مى بخشد بیشتر از گناهانى است که در مقابل آنها مؤاخذه مى کند.
و مى فرماید: «ان الرجل یذنب الذنب فیحرم صلاة اللیل و ان العمل السیئ اسرع فی صاحبه من السکین فی اللحم» :گاهى انسان گناهى مى کند که در نتیجه اش از نماز شب محروم مى شود عمل بد در صاحب خود سریع تر از کارد در گوشت عمل مى کند.
در حدیث است که خداوند متعال مى فرماید: بنده اى که هواى نفس و شهوتش را بر طاعت من ترجیح دهد، کمترین عقوبتش این است که او را از لذت مناجاتم محروم مى کنم.
حضرت باقر (علیه السلام) فرمودند: « ما من عبد إلا و فی قلبه نکتة بیضاء فإذا أذنب ذنبا خرج فی النکتة نکتة سوداء فإن تاب ذهب ذلک السواد و إن تمادى فی الذنوب زاد ذلک السواد حتى یغطی البیاض فإذا غطى البیاض لم یرجع صاحبه إلى خیر أبدا و هو قول الله عز و جل کلا بل ران على قلوبهم ما کانوا یکسبون »: نیست بندهای مگر اینکه در قلبش نقطۀ سفیدی است، هر گاه گناهی کرد نقطۀ سیاهی از آن سفیدی بیرون می آید، اگر توبه کرد آن سیاهی برطرف می شود و اگر در گناه فرو رفت و ادامه داد سیاهی قلب زیاد میشود تا اینکه تمام سفیدی قلب را می گیرد ریال هر گاه چنین شد صاحب چنین قلبی هیچوقت رجوع به خیر نخواهد کرد. این است معنی فرمایش پروردگار عالم که می فرماید: نه چنین است بلکه غلبه کرده و بر دلهای ایشان زنگها نهاده آنچه را که انجام داده اند.

4 - عقوبت تک تک گناهان چون شرب خمر، زنا، قتل، غیبت، کبر و حسد را به خاطر داشته باشد، چه این که این عقوبت ها آنقدر زیادند که شمردن آنها ممکن نیست.

منبع:ترجمه الاخلاق، سید عبدالله شبر، ص353-355

مسأله یازدهم
شیوه عملی توبه کامل

علاج اصرار بر گناه، و دواء براى دستیابى به توبه، نیاز به تحصیل اسباب آن دارد و آن عبارت است از علم و ذکر و مجاهدت با عمل. اما علم به این است که بداند که آنچه بهتر و پایدارتر است آن سراى آخرت است و گناهان موجب شقاوتى (بدبختی) بس بزرگ براى او در دنیا و آخرت خواهد بود و آنچه که انسان را از این شقاوت عظمى نجات می بخشد و محبت حضرت حق تعالى را کسب می کند و آدمى را بجوار حضرت ذو الجلال و لقاء او میرساند توبه است و لذت لقاء الله همان لذتى است که نه چشمى دیده و نه گوشى شنیده و نه به قلب احدى خطور نموده است.
از اینکه بگذریم باید دانست که علم با غفلت نفعى به حال آدمى ندارد مگر اینکه انسان متذکر شود. و علامت فکر نافع این است که آن فکر در تغییر و تحول احوال آدمى اثر بگذارد و در عواقب سوئى که بخاطر تفریط و زیاده روى در منافع زودرس دنیائى در انتظارش هست او را به تفکر وا دارد، مثلا اگر به مؤمنى ناسزائى گفته باید بداند که این ناسزا براى او در آخرت عذابى به دنبال خواهد داشت عذابى که قابل قیاس با عذاب هاى دنیائى نیست و این علم با غفلت از آن، فایده اى نخواهد داشت مگر اینکه ذکر و یاد آورى به دنبال داشته باشد. و ذکر هم نمی تواند فایده زیادى داشته باشد مگر اینکه این یاد آورى و تذکر آن سوء عاقبت و آن سرانجام شوم که در انتظارش هست دائمى گردد تا اینکه در حالش تغییرى بوجود آورد. مثل اینکه اگر به سلطانى در غیابش ناسزائى گفته باشد و بفهمد این ماجرا به سلطان رسیده و سلطان او را براى عقوبت احضار نماید، چنین کسى حالش چگونه خواهد بود؟ مدام در فکر این است که سلطان بر سر او چه خواهد آورد و چه مجازاتى در انتظار او است و چگونه چنین کسى دائما در غم و اندوه است و خود را ملامت می کند و هر گاه صحنه مجازات را بخاطر آورد که سلطان به جلادان دستور دهد که او را بگیرند و زبانش را از کام بیرون کشند چگونه حزن و اندوهش افزون مى شود، و عقوبتى در عالم نیست مگر اینکه او براى خود آن را آماده می بیند و از تصور آن درد می کشد و متألم می شود حتى گاه دیده شده که شخص جانى از شدت ترس قبل از تحمل مجازات تلف شده و یا اینکه دیوانه شده است، و به همین دلیل است که گفته اند: گاه مى شود که فکر کامل صحیح از خود آنچه که انسان درباره آن مى اندیشد در قلب اثر بیشترى دارد.
و خلاصه هر گاه انسان در عظمت و بزرگى امر آخرت بیاندیشد و لذات بهشت با انواع و اقسام آن و بهجت و سرور و کرامتش را تصور کند، و از آن طرف حسرت محروم شدن از این ها، و درد و رنج عذاب آخرت و وقوع آن را بر نفس خود در نظر آورد، حتما همین تفکر و اندیشیدن اثرى به جاى می گذارد که آن اثر در تکمیل توبه اش مؤثر خواهد بود. براى کسانی که در ابتداى راه هستند فکر درباره مرگ و شدت و سکرات آن و ناراحتى و حرارت و درد و رنج هنگام مفارقت روح از بدن، و حسرت آدمى در آن حال و جدائى او از جمیع آنچه که به آنها دل بسته و همه کسانی که با آنها انس گرفته و وحشت و تاریکى قبر و غربت آدمى در گور بسیار مؤثر است شاعر عرب می گوید:
و فی ذکر هول الموت و القبر و البلا عن اللهو و اللذات للمرء زاجر
ترجمه: و در یاد آورى هول و هراس مرگ و قبر و پوسیدن بدن در گور عاملى نهفته است که آدمى را از لهو و لعب و لذات دنیائى باز مى دارد.
و من خود بعضى از مستمعین را دیدم که هنگام مذاکره در احوال مرگ و مردگان، ظرف چند روز عقلش را از دست داد به گونه ای که به معالجه نیاز پیدا کرد و لذا او را از حضور در آن مجلس و فکر درباره مرگ منع نمودم و دستور دادم که در رحمت خدا و بى کرانگى دریاى عفو و بخشش او بیاندیشد و اخباری که در مورد مرگ صالحان، و لذت آنچه که اولیاء خدا با مرگ به آن رسیده اند و شوقى که آنها به لقاء حضرت ذو الجلال و کرامات او داشته اند را از نظر بگذراند، تا از آن حالى که در آن است بهبودى حاصل کند.
و خلاصه کلام آنکه آدمى اگر بدین ترتیب که ذکر شد در عواقب احوال خود بیاندیشد کمترین اثرى که در وجود او خواهد داشت، بریدن او از گناهان است. و اما اینکه می بینیم در اکثر مردم چنین اثرى نمی گذارد بدان خاطر است که آنها از یاد مرگ و قبر غافل هستند و اگر هم دچار عارضه اى شوند و مرگ را به خاطر آورند فورا خود را از یاد مرگ به امر دیگرى مشغول می سازند.
ولى بزرگان چنین نبودند بلکه مرتب به قبر خود سر مى زدند و در آن مى خوابیدند و خود را به آنچه که اشقیاء در گور خطاب مى شوند مخاطب مى ساختند تا این عمل مانع این شود که آنها بدون تهیه اسباب سفر آخرت باین منزل وارد شوند، و شیوه بعضى از آنها این بود که براى خود قبرى آماده ساخته بود و مى آمد و در آن مى خوابید بعد این آیه شریفه را که زبان حال آدمیان، پس از مرگ است تلاوت مینمود و می گفت: «رب ارجعون لعلى اعمل صالحا»: خدایا مرا برگردان امید است که دیگر کارهایم نیک و پسندیده باشد.
بعد خطاب به خود می گفت: فلانى برخیز پروردگارت تو را برگرداند پس در انجام اعمال صالح همت گمار قبل از اینکه روزى بیاید که هر چه آرزوى بازگشت به دنیا کنى بدان دست نیابى. و با جدیت و کوشش بیشتر به عبادت مى پرداخت.
و شنیده ام که علامه اشرفى مازندرانى آتش زیادى برمى افروخت و دستور می داد که او را به ریسمانى ببندند و بسوى آتش کشند و درد و رنج آتش دنیا را بخود مى چشاند.
و اگر آدمى بخواهد که تفکر در این مسائل، در او تأثیر بگذارد باید در این راه مبالغه کند مثلا سکرات مرگ و قبر و پوسیدگى بدن در گور را براى خود تصور کند، و طراوت فعلى صورتش را ببیند و با چشم خیال در قبرش بنگرد که چگونه قبر این چهره زیبا را زشت ساخته حدقه هاى چشم بر گونه ها جارى شده و گوشتهاى بدن سوراخ سوراخ گشته، موهایش پوسیده، آنچنان این چهره زشت و کریه گردیده که آدمى از مشاهده آن وحشت می کند و هر بیننده اى منزجر مى شود، و بعد ناگهان رسیدن مرگ و مرض را به خاطر آورد. چه بسیار کسانى که شب صحیح و سالم به بستر رفتند و صبح جنازه آنها از بستر برداشته شد و چه بسا کسانی که شب سالم بخواب رفتند و صبح بیمار برخواستند و چه بسا بیماری که هر چه به معالجه مى پردازد و به امید بهبودى درد می کشد به مرگ نزدیکتر مى شود و فراق و جدائى از دوستان را نزدیکتر مشاهده می کند تا آنجا که حتى فرزندانش هم فراموشش مى شود و در حالتى قرار می گیرد و وحشت و ترسى بر او عارض مى شود که زبان را یاراى گفتن آن نیست و به چنان وضع ناخوشایندى گرفتار شود که بیانش ممکن نیست و در شرایطى دیده از جهان فرو می بندد که دستش از همه جا و همه چیز کوتاه است و آنان که گرد او گرفته اند نه میتوانند نفعى به او رسانند و نه آنچه را که بر سرش مى آید از او دور سازند.
هر یک از ما باید بداند که جامعه انسانى به منزله کاروانى است که ساربان آن به آهنگ خرابى و ویرانى این دنیا اشترانش را میراند و منادى آنان را به مرگ فرا می خواند.
آگاه باشید که دنیا پیمان شکنى مکار است که هر روز شوهرى براى خود گیرد و در هر شبى اهلى را به قتل رساند و در هر ساعتى جمعى را پریشان سازد و چه بسیار کسانى از پیشینیان بودند که به این دنیا دل بستند و به فخر و مباهات به آن پرداختند ولى همه آنها را درهم کوبید و روانه دوزخشان ساخت، کجاست آنکه مال و ثروت دنیا را جمع کرد و در حفظ و حراست آنها بسیار کوشید و از انفاق در راه خدا بخل ورزید، کجاست آنکه مستى ها نمود و لشگرها گرد آورد و بر منبرها بالا رفت، کجاست آنکه خانه ها ساخت، و قصرها بالا برد، و مردمان را گرد آورد همه این ها چند روزى بیش نبود و عاقبت نهنگ مرگ آنها را در کام خود فرو برد.
و براى بریدن و دور شدن از معاصى همین تفکر در کیفیت مرگ مردمان صالح و افراد نابکار تو را کفایت می کند و اگر بنده اى به انجام توبه موفق شد سزاوار است که براى خود دفترى تهیه کند و هر آنچه که از حقوق خدا از عبادات و سایر فرائض متوجه او می شود و آنچه را که می بایست از آن اجتناب کند در آن بنویسد.
هم چنین حقوق مردم را از مال و آبرو و سایر حقوق آنها که مربوط به او مى شود ثبت کند، بعد براى هر یک از اعضاء و جوارح بدن خود از قلب و گوش و چشم و زبان و ذائقه و شامه و دست و پا و شکم و سایر اعضاء، صفحه اى مشخص سازد، بعد اقسام طاعات را از نماز و زکات و خمس و روزه و حج و امر به معروف و نهى از منکر و عهد و سوگند و نذر و کفارات و جواب سلام، و صله ارحام و بر و نیکى به پدر و مادر و اداء حقوق برادران که بسیار است و در حدیث آمده که خدا به چیزى برتر از اداء حق مؤمن پرستیده نشده است، و نفقه زوجه و سایر حقوق آن و نفقه و خرجى نزدیکانش اگر آنها تهیدست هستند و او ثروتمند و نفقه حیواناتى که در اختیار گرفته، و تقدیر معیشت بدون اسراف و بخل و طلب حلال، و رفع ضرر از نفس و مال و ازدواج در صورت ترس از وقوع در حرام بدون آن و راستى در گفتار و همچنین در کردار (طبق نظر برخی از عالمان)، و اداء امانت به نیک و بد و مؤمن و فاجر و وفاء به عهد و وعده، و صرف نعمتهاى خدا در آن مواردى که براى آن آفریده شده و سجده هنگام تلاوت عزائم (آیه هایی که سجده واجب دارند) و استماع (گوش دادن) آن و بلکه سماع (شنیدن) آن، همه این ها از واجبات عینى است.
و اما واجبات کفائى مثل جهاد و امر به معروف و نهى از منکر و فتوا و قضاء در صورت نیاز جامعه به این ها و وسیله نجات کسى را که مشرف به هلاکت است فراهم نمودن و کسى را که فریاد رسى مى طلبد در صورت قدرت پاسخ گفتن، و اطعام گرسنگان بر آن کس که توانائى دارد در صورتی که صدقات واجبه آن را کفایت نکند و تحمل شهادات در صورت عدم تعین آن بر او، و الا که در این صورت واجب عینى خواهد بود، همچنین تجهیز مردگان و غسل و دفن، و سایر ولایتهاى دیگر، و ابقاء ضروریات بقاء براى نوع، می باشد.
سپس در طاعات قلبى تأمل کند که آن نیز یا عینى است و یا کفائى، از جمله واجبات عینى قلبى، شناخت اصول عقاید و لو به طور اجمال و معرفت احکام شرعى و لو به تقلید از مجتهدى در هنگام عمل و معرفت اخلاق و آفات اعمال و توبه و شکر و صبر و خوف و رجاء و نیت و اخلاص و غیر این ها از اعمال قلبى که بر هر مکلف واجب است.
و از جمله واجبات کفائى قلبى، معرفت و آشنائى به علم کلام براى پاسخ به شبهات دینی و معرفت احکام شرعى زیادتر از آنچه بر هر کس واجب عینى است.
سپس به تفکر درباره معاصى و گناهان بپردازد زیرا گناهان بر چند قسم است یک قسم گناهانى است که در اصل شرع حرام گشته مثل شرب خمر و زنا، و یک قسم به قصد و نیت است مثل خرید و فروش در راه کمک به معصیت، قسم دیگر معاصى جوارح و اعضاى بدن، و یک قسم معاصى دل و هر یک از این ها یا کبیره است و یا صغیره.
و انسان هر گاه اراده توبه کند می بایست در واجبات و محرمات بنگرد و تأمل نماید و یکى یکى را از نظر بگذراند بعد هر یک از این آنها را به اعضاء و جوارح بدن تقسیم کند و براى هر عضوى واجبات و محرمات مربوط به آن عضو را در صفحه اى بنویسد، و در صفحه دو جدول رسم نماید و در زیر هر جدول دو جدول دیگر بکشد، بعد اوقات عمرش را از هنگام بلوغ تا زمان توبه به تفصیل بررسى کند و ببیند آیا در این مدت واجبى از او فوت شده و یا به عمل حرامى مبتلا گشته و اگر چنین بوده هر یک را در ستون مخصوص به آن بنویسد، بعد ببیند آیا این واجبى که از او فوت شده و یا این عمل حرامی که مرتکب گشته از حق الله بوده یا حق الناس، و باز هر کدام را در جدول مخصوص ثبت کند و بعد آنهایى را که از حقوق الهى بوده ببیند آیا براى آن قضاء یا کفاره اى هست یا خیر و این را هم قید کند، بعد در اموری که به حقوق مردم مربوط می شود بنگرد و ببیند آیا اداء آنها ممکن است یا جز استغفار و هدیه اعمال نیک براى آنها، راه دیگرى ندارد. این را هم در جاى خود ثبت کند و بعد به جستجو بپردازد و آنچه را در کودکى در اموال مردم تصرف نموده، در صفحه جداگانه بنویسد و اگر ضمانت مالى از مسلمان یا ذمى بر گردن او است قید نماید و به رهائى ذمه اش از حقوق دیگران همت گمارد.

پس از انجام این امور غسل توبه کند و به مکان خلوتى رود و ابتدا آنچه را که سید ابن طاووس در اقبال از رسول خدا (صلى الله علیه و آله) براى تائب بیان داشته انجام دهد سپس به سجده رود و اگر بر خاکستر نشیند سزاوارتر است و خدا را به اسماء حسنایش بخواند و بسیار از نام هاى جمالیه پروردگار بر زبان آورد و آن را بگفتن «یا ارحم الراحمین»(ای مهربان ترین مهربانان) ختم کند، تا هفت مرتبه، سپس به گناهان خود اعتراف کند و تا آنجا که ممکن است آنها را بشمارد، سپس از اینکه خدا به او این قدر مهلت داده و باب توبه را بروى او گشوده خدا را حمد و سپاس گوید و بر محمد (صلى الله علیه و آله) و آل او درود فرستد و در این امر مبالغه کند پس از آن بر همه انبیاء و پیامبران و ملائکه الله و جمیع بندگان صالح خدا و همه مؤمنان درود فرستد، و براى فرج و عافیت و نصر و یارى امام زمانش حضرت صاحب الزمان (ارواح العالمین فداه) دعا کند. پس از آن سرش را برهنه کند و خاک بر سرش بپاشد و در خاک بغلطد و چون زن فرزند از دست داده بگرید و در استغفار الحاح و اصرار نماید و بگوید: اى آنکه جواب دشمن ترین آفریده ات را که ابلیس باشد دادى مرا در قبول توبه ام جواب ده و در اتمام آن مرا موفق بدار چرا که خیر تماما بدست تو است و توئى که هر چه بخواهى می کنى، سپس بگوید یا کریم العفو و بگوید اى آنکه بدیها را به نیکى بدل مى سازى بر محمد و آل او درود فرست و گناهان مرا به دو چندان آن از حسنات مبدل فرما، اى آنکه سحره فرعون را پذیرفتى بر محمد و آل او درود فرست و مرا بپذیر، بعد بگوید بارالها اگر پیش از من مثل مرا پذیرفته اى مرا هم بپذیر اى آنکه سحره را پذیرفتى مرا بپذیر، بارالها اگر تا بحال مثل مرا نپذیرفته اى پس الان مرا و امثال مرا بپذیر و این ظهور دیگرى از دریاى بیکران رحمتت باشد که تا به حال در وجود نبوده، چرا که رحمت تو هر چیز را فرا می گیرد، و من چیزى هستم پس مرا از رحمتت بهره مند ساز اى مهربان ترین مهربانان، و این جملات را سه بار تکرار کند و هر مرتبه آن را با صلوات و گفتن: «ما شاء الله لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم» ختم کند سپس تصمیم بگیرد که در آینده دیگر گرد گناه نگردد و از خدا در این باره یارى طلبد و به کامل ساختن توبه آنگونه که ذکرش گذشت بپردازد و نسبت به قبول توبه اش خوشبین باشد و در وفاء به توبه اش پیوسته مراقبت کند و اگر احیانا گناهى را مرتکب شد دوباره توبه کند و اخبار رجاء و امیدوارى به رحمت پروردگار را در نظر آورد و از رحمت خدا و قبول توبه مجدد مأیوس نگردد، که ما دام که بنده از توبه خسته نشده خدا او را از مغفرتش منع نمی کند که او بسیار توبه پذیر و مهربان است، و هر چه گناهش بیشتر و بزرگتر است می بایست که در طلب مغفرت الحاح و اصرار بیشترى داشته باشد و توبه پدرش آدم را به خاطر بیاورد که بنا بر آنچه روایت شده دویست سال گریست.
یا توبه داود پیامبر (علیه السلام) را در نظر آورد که چهل روز سر از سجده بر نداشت به طوریکه پیشانى و زانوانش جراحت شد و از اشک چشمانش گیاه روئید و آن گیاه را بآتش درون سوزانید، آنگاه که از شدت حزن آه می کشید، پس از توبه اش هم باز در بیابان می رفت و بر نفس خود نوحه مى نمود و بر گناهانش اشک می ریخت و روایت شده که هر گاه داود قصد این کار را داشت سلیمان دستور مى داد که در میان مردم ندا کنند که هر کس میل دارد نوحه داود را بر خویشتن بشنود بیاید مردم می آمدند، و گرد او جمع زیادى از انسان و وحوش جمع می شدند او ابتدا به ثناء ذات اقدس حق مى پرداخت. سپس بهشت و دوزخ را یاد مى نمود و سپس از هول و هراس قیامت سخن می گفت آنگاه شروع به نوحه کردن بر نفس خود مى نمود به نحوی که از مردم و وحوش جمع زیادى مى مردند سپس سلیمان می گفت اى پدر مستمعین را از هم پاشیدى و او شروع بدعا نمود در این بین یکى از عباد فریاد بر مى آورد که اى داود چه زود در طلب جزاء از خدایت بر آمدى که داود مى افتاد و از حال می رفت. سلیمان تختى مى آورد و او را به همان حال به خانه می برد و در میان مردم منادى ندا می کرد که هر کس از او آشنائى با داود بوده تختى بیاورد جنازه او را ببرد که کسانی که با او بودند یاد بهشت و جهنم آنها را کشته است، زن مى آمد و آشنایش را می برد و می گفت اى کسیکه او را یاد آتش کشت، اى کسیکه ترس از دوزخ او را از پاى در آورد، و حال عارفان به خدا و به عظمت حضرت حقتعالى چنین بوده با اینکه خطاهایشان گناهى از گناهان ما نبوده، و آنها معصوم از ارتکاب گناه هستند، و خطاى آنها ترک اولى اى بیش نبوده است.

البته لازم به تذکر است که برخی از اموری که در بالا ذکر شد، اموری هستند که در کمال توبه تاثیر دارند. و برای تحقق توبه پشیمانی حقیقی از گناه و تصمیم به ترک گناه در آینده و سپس جبران حقوق مردم و همچنین حقوق الهی ای که قضای آنها واجب است کفایت می کند.

منبع:رجمه أسرارالصلاة، میرزا جواد ملکی تبریزی، ص 78- 92

مسأله دوازدهم:
معنا و حقیقت توبه در عرفان

توبه در لغت
توبه از ماده «توب» به معنای «رجع» (بازگشت) است. ابن فارس متوفای در «معجم مقاییس اللغه» می گوید: «توب» لفظی است که دلالت بر رجوع می کند. گفته می شود: «تاب من ذنبه »: یعنی از آن رجوع کرد.
ابن منظورلغوی معروف می گوید: «التوبه الرجوع من الذنب»: توبه به معنای رجوع از گناه است.

توبه در اصطلاح
آنچه در عرفان مهم است حقیقت توبه است اما بد نیست به عنوان مقدمه به ذکر پاره ای از تعاریف توبه که در گوشه و کنار کتب عرفانی آمده است بپردازیم.
جرجانی می گوید: «... و در اصطلاح شرع پشیمانی از گناهان است و صوفیان می گویند: توبه رجوع به خدای تعالی است برای گشودن گره امتناع از قلب وبرخاستن به تمام حقوق پروردگار. »
عبدالرزاق کاشانی در شرح منازل السائرین پیر هرات می گوید: «توبه بازگشت از مخالفت حکم حق است به موافقت او پس تا زمانی که مکلف حقیقت گناه را نشناسد و نداند که فعلی که از او صادر می شود مخالف حکم خدا است برای آن مکلف رجوع از گناه صحیح نیست»
و امام خمینی(ره) نیز در تأیید این نظر، می فرمایند: «توبه رجوع از احکام و تبعات طبیعت است به سوی احکام روحانیت و فطرت. چنانچه حقیقت انابه رجوع از فطرت و روحانیت نفس است به سوی خدا».

عزالدین کاشانی در تعریف توبه داستانی از جنید (متوفی 297 ه. ق. ) نقل می کند که گفته است:
شبی به ملاقات سری سقطی (متوفی 257 ه. ق. ) رفتم او را متغیر و مضطرب یافتم، سبب نگرانی او را جویا شدم. گفت: امروز جوانی نزد من آمد و پرسید: توبه چیست؟ گفتم: توبه آن است که گناهت را فراموش نکنی. جوان گفت: نه چنین نیست. گفتم: پس چیست؟ گفت: توبه آن است که گناهت را فراموش کنی. جنید گفت: از نظر من نیز توبه همان است که آن جوان گفت. پرسیدم: چرا؟ گفت: «لان ذکر الجفاء حال الصفاء جفاء»: بخاطر اینکه به یاد آوردن جفا در حال صفا، خود جفاست.
ذوالنون مصری (متوفی 245 ه. ق. ) در تعریف توبه می گوید: حقیقت توبه همان است که آیه شریفه فرمود: «و ضاقت علیهم انفسهم و ظنوا ان لا ملجا من الله الا إلیه ثم تاب علیهم لیتوبوا»: (همچنین) آن سه نفر که (از شرکت در جنگ تبوک) تخلف جستند، (و مسلمانان با آنان قطع رابطه نمودند، ) تا آن حد که زمین با همه وسعتش بر آنها تنگ شد (حتى) در وجود خویش، جایى براى خود نمى یافتند (در آن هنگام) دانستند پناهگاهى از خدا جز بسوى او نیست سپس خدا رحمتش را شامل حال آنها نمود، (و به آنان توفیق داد) تا توبه کنند خداوند بسیار توبه پذیر و مهربان است!(توبه، 118).
بدین ترتیب کسی موفق به توبه می شود که جهان را بر خود تنگ ببیند و از خطاهایش مضطرب و افسرده خاطر شود.
و می گوید: «توبه عوام، از گناه است وتوبه خواص، از غفلت. » گفت: «بر هر عنصری، توبه ای است توبه دل، نیت کردن است بر ترک شهوات حرام و توبه چشم، از محارم بر هم نهادن، و توبه دست، ترک گرفتن دست ازمناهی و توبه پای، نارفتن به مناهی. »
پیر هرات نیز به توضیح اصول سه گانه حقایق توبه می پردازد و می نویسد: «و حقایق التوبه ثلاثة اشیاء: تعظیم الجنایة و اتهام التوبة و طلب اعذار الخلیقة».
چنان که کاشانی ــ شارح منازل ــ می گوید: به کار بردن واژه «حقایق» به جای بیان حقیقت توبه این نکته را می رساند که حقیقت توبه نیز ظاهر و باطنی دارد و دارای مراتب و ابعاد متفاوتی است.
از بیان خواجه درمی یابیم که اولا، تائب و سالک طریق حق باید گناه و نافرمانی و خطای خویش را بزرگ شمارد که اگر چنین نکند پشیمانی برای او حاصل نمی شود.
ثانیا، همواره متوجه این نکته باشد که شاید هرگز حق توبه را به جای نیاورده و چه بسا که توبه او تحقق نیافته باشد. زیرا گرچه توبه در اصطلاح عرفانی مقام است و اکتسابی، اما بدیهی
است اگر سالک زمینه ایجاد و فراگیری چنین مقامی را فراهم نکرده باشد هرگز موفق به توبه نخواهد شد و در نتیجه مورد لطف و عنایت حضرت محبوب قرار نخواهد گرفت که خداوند می فرماید: «ان الله یحب التوابین»
ثالثا، صفت تائب و سالکی که در قوس صعود قرار گرفته است و به فکر وصول به کمال مطلق و رسیدن به خالق خوبیها می باشد نازنین بینی است و منظر نگاه او زیباییهاست نه عیب و نقص و کوتاهی دوستان. از این رو همگان را در اعمالشان معذور می بیند و از این مرحله نیز فراتر رفته نفس خویش را از همه مردم گناهکارتر می شمارد و عذر همه را می پذیرد جز عذر نفس خویش.
خواجه عبدالله سپس به رمز و راز حقیقت توبه می پردازد، می فرماید:
سرائر حقیقة التوبة ثلاثة اشیاء: تمییز التقیة من العزة و نسیان الجنایة و التوبة من التوبة ابدا. لأن التائب داخل فی الجمیع من قوله تعالی و توبوا الی الله جمیعا ایها المؤمنون.
توضیح اینکه: 1) سالک باید میان تقوی که خودداری از خطاست با محبوبیت نزد مردم فرق بگذارد زیرا گاه اتفاق می افتد که اجتناب از گناه به خاطر جاه طلبی و عزت یافتن در میان مردم باشد. بنابراین، مسافر کوی دوست می باید پندار و گفتار و کردار خود را هوشیارانه ارزیابی کند و مرز میان تقوی و محبوبیت و مقبولیت نزد مردم را از هم جدا سازد.
2) گناه و نافرمانی خویش را در حضور محبوب فراموش کند و تنها به محبوب خویش متوجه باشد زیرا بیان خطا و نافرمانی در حضور محبوب، مکدر ساختن صفای حضور محبوب است پس ادب اقتضا می کند در پیشگاه عظیم، سخنی از لغزش به میان نیاید و خطا به فراموشی سپرده شود و تنها محبوب و عظمت او منظور نظر سالک باشد و برای همیشه از توبه خود نیز توبه کند.

سهل بن عبدالله: «اول توبه، اجابت است. پس انابت است، پس توبه است، پس استغفار. اجابت به فعل بود و انابت به دل و توبه به نیت و استغفار از تقصیر... اول چیزی که مبتدی را لازم آید توبه است و آن ندامت است و شهوات را از دل برکندن و از حرکات مذمومه به حرکات محموده نقل کردن و دست ندهد بنده را توبه تا خاموشی را لازم خود نگرداند و... »
جنید بغدادی: «توبه را سه معنی است: اول ندامت، دوم عزم بر ترک معاودت(برگشت به گناه). سوم خود را پاک کردن از مظالم و خصومت. »
خواجه نصیرطوسی (ره): «معنای توبه رجوع از گناه باشد و اول باید دانست گناه چه باشد. »
دکتر قاسم غنی: «صوفیه توبه را به این شکل تعریف کرده اند که بیداری روح است از غفلت و بی خبری به طوری که گناهکار از راههای ناصوابی که می پیماید، خبردار شود و از گذشته بد خود منزجر گردد ولی فقط تذکر و تنبه کافی نیست که تائب شمرده شود مگر آنکه توبه کار بکلی آن معصیت یا معاصی را که مرتکب بوده و متذکر شده رها نماید و مصمم شود که بار دیگر به آن معاصی برنگردد» تا به قول شیخ عطار در منطق الطیر: تو یقین می دان که صد عالم گناه از تف یک توبه برخیزد ز راه.
لاهیجی: ... بتوبه که بازگشتن بجانب حق است و ترک ماسوی الله متصف گردد.
غزالی در احیاءالعلوم، نراقی در جامع السعادات و فیض در محجةالبیضاء در تعریف توبه می فرمایند: «توبه عبارتست از سه امری که مترتب بر یکدیگرند و هر کدام علت دیگری است و آن سه عبارتند از: 1. علم به مضرات گناه و اینکه سبب دوری از حق تعالی می گردد. 2. ندم و پشیمانی. 3. تصمیم و اراده به عمل. کیفیت ترتب این سه امر به این صورت است که آگاهی از زبان گناه علت حالت ندامت و پشیمانی از آن می گردد و هنگامی که بخوبی این ندامت بر انسان مستولی گردد تصمیم می گیرد گناهان گذشته راجبران کند و در زمان حال گناه نکند و تصمیم می گیرد در آینده نیز مرتکب گناه نگردد.

حقیقت توبه
حقیقت توبه چیست؟ آنچه تحت این عنوان نخستین گام سالک راه حق است ماهیتش از چه قرار است؟ آیا همان تعاریف پیشین تعریفهایى از واقعیت توبه است؟ بى گمان چنین نیست این تعریفها، همان طور که محیى الدین مى فرماید، حد واقعى نیست بلکه جان مطلب چیز دیگرى است و آن این که:
هنگامى که انسان متوجه مى شود که غفلتها و گناهها حجابى میان او و محبوبش ایجاده کرده که نمى تواند به او نزدیک شود وبه سویش حرکت کند؛ وقتى متذکر مى گردد که ظلمت بار گناه ولغزش بر دل و جانش آن چنان سایه افکنده است که هیچ پرتوى از نور حق بر آن نمى تابد و او تنگ دل و سنگ دل شده است که «ویل للقاسیة قلوبهم »، پشیمان مى گردد، متالم مى شود و این آتش پشیمانى وتالم سراسر وجود، روح و جانش را فرا مى گیرد، شعله مى کشد و شعله هایش فروزان و فروزانتر مى شود واین شراره ها است که تمامى آثار شوم، ریشه هاى گناه، پرده ها وحجابها را مى سوزاند و خاکستر مى کند و دیواره هاى دل آدمى راهمانند تنورى داغ که شراره هاى آتش بر آن تابیده و آن را سفیدکرده است، آماده چسباندن خمیرایمان مى کند و مهم این است که هیزم این آتش ندامت ریشه ها، شاخه ها و برگهاى گناه است که در دل جاى خوش کرده است. خداى مى فرماید: «الا من تاب و امن و عمل صالحا فاولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات و کان الله غفورا رحیما»: مگر کسانى که توبه کنند و ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند، که خداوند گناهان آنان را به حسنات مبدل مى کند و خداوند همواره آمرزنده و مهربان بوده است (فرقان، 70).
چند ازاین الفاظ واضمار ومجاز سوز خواهم سوز، با این سوز ساز هر آن دل راکه سوزى نیست دل نیست دل بى سوز غیر از آب و گل نیست
در واقع توبه انقلاب است، انقلابى درونى، حرکتى در جان تاآزاد گردد و به سوى حق سیر کند. توضیح این که از دیدگاه عارفان، گناهان، غفلتها و... حجابهایى است که گوهر جان رازندانى نموده است و بر آن حکومت مى کند و سالک باید درنخستین گام بیدار شود، علیه این سلطه بپاخیزد و با انقلابى ازدرون، جان را آزاد کند تا بتواند به سوى حق پرواز نماید و این همان توبه است و چون حجابها و پرده ها نسبى و تشکیکى است، این معنا در همه مراتب توبه وجود دارد، چه حجاب ازظلمت باشد. و چه از نور، باید انقلاب درونى و آتش ندامت جان را بلرزاند، متزلزلش کند و با یک دگرگونى و زیر و رویى زمینه سیر روحانى عارف را فراهم آورد. به نظر ماحقیقت توبه همین است و شرایط و ارکانى که براى آن ذکر شده است یامقدمه و یا از آثار و شرایط توبه است. جان و روح توبه همان سوز، درد، انقلاب درونى و آتش ندامت است. رسول خدا (صلوات الله علیه) مى فرمایند: «الندم من الذنب توبة »: پشیمانی از گناه، توبه است. و على (علیه السلام) مى فرماید: «الندم على الخطیئة استغفار»: و در جاى دیگر نیز مى فرماید: «الندم احد و باز مى فرماید: «الندم على الخطیئة یمنع عن معاودتها»: پشیمانی بر گناه از بازگشت به آن جلوگیری می کند. و مى فرماید: «من ندم فقدتاب »: به تحقیق کسیکه پشیمان شد، توبه کرده است. و امام باقر (علیه السلام) مى فرماید: «کفى بالندم توبة »: پشیمانی در توبه کفایت می کند.
و روایات دیگرى به همین مضمون که همگى دلالت بر این داردکه توبه همان آتش ندامت جانسوزاست. بسیارى از شخصیت هاى برجسته عرفان هم، همین نظر را دارند و به نظر ما تعریف صحیح توبه در همه مراتب، همین است.
پیرهرات در کشف الاسرار مى گوید:
«حقیقت توبه پشیمانى است که در دل پدید آید، دردى که ازدرون سینه سر بزند، آتش حجل در دل وى افتد آب حسرت ازدیده فرو ریزد نه بینى که شاخى از یک سرآن آتش زنى و از آن دیگر سر، آب قطره قطره مى چکد مصطفى (صلى الله علیه و آله) گفت: «من اذنب ذنبا فندم علیه فهو توبة »: کسیکه گناهی را مرتکب شود سپس از انجام آن پشیمان شود، پس آن توبه است.
و شیخ شبسترى مى گوید:
و حقیقت توبه چیزى جز روى گرداندن و روى کردن نیست «حقیقت توبه آن است که سالک راه اله را از هرچه مانع وصول به محبوب حقیقى است از مراتب دنیا و عقبى اعراض نموده وروى توجه به جانب حق آورد و جمیع موانع صورى و معنوى را «فنبذوه وراء ظهورهم » گردانیده مطلقا نظر به غیر حق نیندازد. بنیاد مقام توبه قسمى دگرگونى است و آغاز زندگانى تازه اى است یعنى چنان است که آدمى زندگانى هر روزه و عادى خویش را بى ارزش ببیند، کمر شوق بر میان مى بندد و به راهى قدم مى نهد که هر شبنمش صد موج آتشین است. »
ممکن است مراد غزالى دراحیاءالعلوم و فیض درمحجة البیضاء نیز همین باشد. بدین معنى که علم و آگاهى ازمضرات و زیانهاى گناه را مقدمه توبه و تصمیم بر ترک گناه را درآینده از نتایج آن بدانند.
امامحیى الدین تصریح مى کند که توبه عوام سه رکن دارد و توبه اهل الله همان اعتراف و دعا است، نه تصمیم بر ترک گناه وتصریح مى کند که «الندم توبة » مانند «الحج عرفة » هست، بله اگرمى فرمود: «الندم التوبة » دلالت داشت که توبه همان ندامت است. مرحوم میرزا جواد ملکى تبریزى در «لقاء الله » توبه را به همین معنى دانسته و نمونه هایى براى آن ذکر کرده است.

منابع:
توبه و جایگاه بلند آن در عرفان، سید علی حسینی، فصلنامه معرفت، شماره6و 7
مقامات عرفانی، فاطمه طباطبایی ، فصلنامه متین، شماره 5

مسأله سیزدهم:
موانع توبه و استغفار

در راه بازگشت به سوی خدا از گناهان و کاستی های گذشته و طلب بخشش و مغفرت از خداوند- همچون هر کار خوب دیگری- موانع و آفاتی وجود دارد که برای رسیدن به مقصود باید با آنها مبارزه کرده و آنها را از سر راه برداشت. اکنون برخی از این موانع را در قالب دو گروه موانع بیرونی و درونی، ذکر می کنیم:

الف) موانع بیرونی
منظور از موانع بیرونی، عواملی هستند که در خارج از وجود انسان هستند و در راه بازگشت انسان به سوی خداوند و فطرت اولیه اش و رسیدن وی به کمال مانع ایجاد می کنند. برخی از مهم ترین این عوامل عبارتند از:
شیطان
لفظ شیطان و ابلیس در حدود 98 بار در قرآن مجید ذکر شده، موجود خطرناک و وسوسه گرى که هدفى جز بریدن انسان از عبادت و طاعت حق، و درانداختنش به انواع گناهان و معاصى ندارد.
کتاب خدا از انسان گمراه و گمراه کننده، و از موجودى نامریى که باطن آدمى را در حوزه ى وسوسه قرار مى دهد تعبیر به شیطان نموده.
شیطان از ماده ى شطن و شاطن به معناى خبیث و پست و سرکش و متمرد، و گمراه و گمراه کننده آمده، چه این موجود از نوع انسان باشد یا نوع جن.
کتاب خدا و روایات و اخبارى که به عنوان تفسیر و توضیح قرآن، از پیامبر و ائمه ى طاهرین (علیهم السلام) نقل شده خصوصیات شیاطین انسى و جنى را بدین صورت بیان مى کنند:
دشمن آشکار و قسم خورده، امر کننده به بدکارى و فحشا و دادن نسبت ناروا به خداوند، ترساندن اهل خیر از فقیر شدن به خاطر خرج کردن در راه خیر، انداختن انسان در لغزش، کشاندن آدمى به گمراهى به صورتى که از سعادت بسیار بسیار دور شود، زمینه سازى براى شرب خمر، قمار، شرط بندیهاى حرام، ایجاد عداوت و کینه در قلوب مردم نسبت به یکدیگر، جلوه دادن کار زشت، وعده ى ناحق دادن، ایجاد غرور در باطن، به خوارى کشیدن انسان، ایجاد مانع در راه حق، دعوت به امورى که مورث عذاب جهنم است، زمینه ى ایجاد طلاق بین زن و شوهر، فراهم آوردن زمینه ى قرارداد بین مردم براى معصیت، جلوه دادن عشق به دنیا، ایجاد محبت بیش از حد نسبت به پول، مغرور کردن انسان براى ارتکاب گناه به امید توبه، ایجاد خود بینى، بخل، غیبت، دروغ، تحریک شهوات، تشویق به ارتکاب گناه علنى، تحریک خشم و غضب.
انسان تا در اسارت جاذبه ى شیاطین انسى و جنى است، امکان توبه ى واقعى براى او وجود ندارد، چرا که با حاکمیت نفوذ شیاطین، انسان پس از توبه دوباره وسوسه به گناه مى شود، و عهد توبه را شکسته، و به طاعت از شیاطین تن مى دهد.
شخص توبه کننده باید با طلب توفیق از خداوند مهربان، و ادامه ى ترک گناه، و تمرد و سرکشى از شیاطین، به تدریج نفوذ این عناصر خبیث را از خیمه ى حیات خود دفع کند، و به سلطه ى این دشمنان قسم خورده خاتمه دهد، تا مایه ى توبه و انابه در قلب بماند، و این عهد نورانى با هجوم ظلمت نشکند.

دنیا
کیفیت رابطه ى انسان با تمام عناصر مادى، و آنچه که عامل تداوم حیات و بقاء است دنیاى آدمى است.
اگر این رابطه بر اساس خواسته ى حق نظام گرفته باشد، بدون شک دنیاى انسان دنیاى ممدوح و موجب آبادى آخرت است، و اگر رابطه ى انسان با شئون مادى بر اساس هواى نفس و خواسته هاى بى حد و مرز شکل گرفته باشد، دنیاى انسان دنیاى مذموم و باعث خرابى آخرت است.
البته رابطه اى که بر اساس هواى نفس، و خواسته هاى بى قید و شرط با عناصر مادى نظام گرفته باشد زمینه اى قطعى براى افتادن در عرصه ى گناه است.
در سایه ى این رابطه ى غلط است که انسان دچار عشق مفرط به شهوات و مسائل مالى مى گردد، و از این رهگذر در گردونه ى مخالفت با اوامر و نواهى حق قرار مى گیرد.
اینگونه رابطه باعث مغرور شدن به امور مادى و شهوات است، و نتیجه ى آن زیان سنگین، و سپس ورود به آخرت همراه با کوله بارى از خسارت است.
على (علیه السلام) درباره ى این چنین دنیا مى فرمایند:
«الدنیا تغر وتضر وتمر.. . »: دنیا فریب مى دهد، و زیان مى زند، و مى گذرد.
خداوند در شب معراج، درباره ى ویژگیهاى گرفتاران به دنیاى مذموم به پیامبرش فرمود: اهل دنیا آنانند که خوراک و خنده و خواب و خشمشان زیاد است، خشنودى آنان به عنایت حق اندک و رضایتشان از مردم کم است، از بدى خود نسبت به مردم عذر و پوزش نطلبند، و معذرت دیگران را نیز قبول ننمایند، به وقت طاعت تنبل، و به هنگام گناه شجاع و قدرتمندند، آرزویشان دراز و اجلشان نزدیک، و اهل محاسبه ى نفس نیستند، سودشان اندک، سخن گفتنشان بسیار، و ترسشان از عذاب حق کم، و شادى و خوشحالى آنان به وقت خوردن زیاد است.
به هنگام راحت و آسایش شکر نکنند، در بلا و مصیبت صبر ننمایند، بسیار مردم در نظرشان اندک است، به کارى که انجام نداده اند خود را مى ستایند، و نسبت به چیزى که براى آنان نیست ادعا دارند، و به آنچه که آرزو دارند سخن مى گویند، بدیهاى مردم را ذکر مى کنند، و خوبیهاى آنان را پنهان مى دارند، پیامبر عرضه داشت: پروردگارا! در اهل دنیا غیر از این عیوب، عیبى هست؟ خطاب شد: اى احمد! عیب اهل دنیا زیاد است، در آنان نادانى و حماقت وجود دارد، نسبت به آموزگار خود فروتنى ندارند، خود را به نظر خویش عاقل مى دانند، در حالى که نزد آگاهان احمقانند!
اگر کسى از گناهانش توبه کند ولى در عین توبه در سیطره و سلطه و حکومت اینگونه جاذبه ها و کشش هاى مادى باشد، آیا توبه ى او پابرجا مى ماند، و در عرصه گاه توبه مى تواند قدمى ثابت و مستقیم داشته باشد؟
توبه کننده، تا از نفوذ اینگونه امور آزاد نشود، توبه ى واقعى براى او غیرممکن است، چرا که توبه مى کند ولى هجوم یکى از این امور باعث توبه شکنى او مى شود.

ب) موانع درونی
هواهای نفسانی، علایق غلط، صفات زشت درونی، محبت هاى بیجا، عشق افراطى به لذتها، شهوات نامحدود، امیال بى حد و مرز، غرایز خارج از چهارچوب حق و خواسته هاى بى محاسبه، آفات خطرناکى هستند که تا در زندگى انسان جولان دارند، مانع از تحقق توبه ى واقعى اند، توبه کننده باید تمام این امور را از وجود خود پاک نماید، و به علاج این امراض اقدام کند، تا راه ظهور توبه ى جدى باز شود. از این میان، تنها به دو مورد از مهم ترین عوامل درونی اشاره می کنیم:

غفلت
غفلت، یعنى انسان به کلى متوجه و متنبه نباشد که گناهى از او سر مى زند؛ مثل بعضى از مردم. این نوع آدمها در دنیا و در میان افراد انسانها هستند که غافلند و گناه مى کنند؛ بدون این که متوجه باشند خلافى از آنها سر مى زند. دروغ مى گوید، توطئه مى کند، غیبت مى کند، ضرر مى رساند، شر مى رساند، ویرانى درست مى کند، قتل مرتکب مى شود، براى انسانهاى گوناگون و بى گناه پاپوش درست مى کند، در افقهاى دورتر و در سطح وسیعتر، براى ملتها خوابهاى وحشتناک مى بیند، مردم را گمراه مى کند، اصلا متنبه هم نیست که این کارهاى خلاف را انجام مى دهد. اگر کسى به او بگوید که گناه مى کنى، ممکن است از روى بى خیالى، قهقهه اى هم بزند و تمسخر کند: گناه؟ چه گناهى!
بعضى از این افراد غافل، اصلا به ثواب و عقاب عقیده اى ندارند. بعضى به ثواب و عقاب هم عقیده دارند؛ اما غرق در غفلتند و اصلا ملتفت نیستند که چه کار مى کنند. اگر این را در زندگى روزمره خودمان قدرى ریز کنیم، خواهیم دید که بعضى از حالات زندگى ما شبیه حالات غافلان است. غفلت، دشمنى بسیار عجیب و خطر بزرگى است. شاید واقعا براى انسان، هیچ خطرى بالاتر و هیچ دشمنى بزرگتر از غفلت نباشد. بعضیها، این طورند.
انسان غافل هرگز به فکر استغفار نمى افتد. اصلا به یادش نمى آید که گناه مى کند. غرق در گناه است؛ مست و خواب است و واقعا مثل آدمى است که در خواب حرکتى انجام مى دهد. لذا اهل سلوک اخلاقى، در بیان منازل سالکان در مسلک اخلاق و تهذیب نفس، این منزل را که انسان مى خواهد از غفلت خارج شود، منزل «یقظه»، یعنى بیدارى مى گویند.
در اصطلاحات قرآنى، آن چیزى که نقطه مقابل این غفلت است، تقواست. تقوا، یعنى به هوش بودن و دائما مراقب خود بودن. اگر از آدم غافل دهها گناه سر مى زند و اصلا حس نمى کند که گناه کرده است؛ آدم متقى، درست نقطه مقابل اوست. اندک گناهى هم که مى کند، فورا متذکر مى شود که گناه کرده است و به فکر جبران مى افتد. چنانچه قرآن کریم می فرماید: «ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا»: پرهیزگاران هنگامى که گرفتار وسوسه هاى شیطان شوند، به یاد (خدا و پاداش و کیفر او) مى افتند و (در پرتو یاد او، راه حق را مى بینند و) ناگهان بینا مى گردند (اعراف،201). به مجرد این که شیطان از کنارش عبور مى کند و باد شیطان به او مى خورد، فورا حس مى کند که شیطان زده شده و دچار اشتباه و غفلت گردیده است؛ پس «تذکروا»: به یاد مى افتد. «فاذا هم مبصرون»؛ چنین آدمى، چشمش باز است.
همه باید ملتفت باشند. علما، دانشمندان، برجستگان، شخصیتها، بزرگان، کوچکان، پولداران، فقیران، همه باید ملتفت باشند که حداقل گاهى غفلت گریبان آنها را مى گیرد و غافل مى شوند. اصلا گناه از آنها سر مى زند و ملتفت نمى شوند که گناه انجام مى دهند. خطر بسیار بزرگى است.
این گناهى که ما انجام مى دهیم، ملتفت نمى شویم و چون نمى دانیم گناه کرده ایم، از آن گناه توبه و استغفار هم نمى کنیم. بعد روز قیامت که مى شود، چشم ما که باز شد، آن وقت مى بینیم، عجب چیزهایى در نامه اعمال ماست! انسان تعجب مى کند، کى من این کارها را انجام دادم؛ اصلا یادش نیست. این، گناه غفلت و اشکال آن است.

غرور
یکی از مهم ترین این موانع، غرور است. گاهی انسان با اندک کار کوچکى که انجام مى دهد، مغرور مى شود. در تعبیرات دعا و روایت داریم که «الاغترار بالله». در دعاى چهل وششم صحیفه سجادیه که روزهاى جمعه خوانده مى شود، عبارتى وجود دارد که خیلى تکان دهنده است. مى فرماید: «و الشقاء الاشقى لمن اغتر بک»؛ بالاترین شقاوتها، متعلق به کسى است که به تو مغرور شود. «مااکثر تصرفه فى عذابک و ما اطول تردده فى عقابک و ما ابعد غایته من الفرج و ماأقنطه من سهولة المخرج»: چه بسیار است پى در پى بازگشت او (آن مغرور بکرمت) در شکنجه تو، و چه طولانى است سرگردانیش در کیفر تو، و چه دور است پایان غم و اندوهش، و چه نومید است از رهائى یافتن به آسانى. کسى که مغرور مى شود - به تعبیر این روایت - دچار حالت «اغترار بالله» مى گردد. غرور، این گونه است. مغرور، خیلى دور از آبادى است، خیلى دستش کوتاه از رهایى و سلامتى است. چرا؟ به خاطر این که اندک کار کوچکى که انجام داد، دو رکعت نمازى که خواند، مثلا خدمتى براى مردم انجام داد، پولى در فلان صندوق انداخت، یا کارى در راه خدا انجام داد، فورا مغرور مى شود که ما دیگر پیش خداى متعال، کار خودمان را درست کردیم و حساب خودمان را ساخته و پرداخته نمودیم و احتیاج به چیزى نداریم! این را به زبان نمى آورد، اما در دل او این گونه مى گذرد.
مراقب باشید، این که خداى متعال باب توبه را باز کرده و فرموده است من گناهان را مى آمرزم، معنایش این نیست که گناهان، چیزهاى کم و کوچکى هستند؛ نه. گاهى گناهان، همه وجود حقیقى انسانى را ضایع مى کنند، از بین مى برند و یک انسان در مرتبه عالى حیات انسانى را به یک حیوان درنده کثیف پلید بى ارزش تبدیل مى کنند. گناه، این گونه است. خیال نکنید گناه، چیز کمى است. همین دروغگویى، همین غیبت کردن، همین بى اعتنایى به شرافت انسانها، همین ظلم کردن - ولو با یک کلمه - گناهان کم و کوچکى نیست.
لازم نیست که اگر انسان مى خواهد احساس گناه کند، حتما بایستى سالهاى متمادى غرق در گناه شده باشد. نخیر؛ یک گناه هم، یک گناه است؛ نباید گناه را کوچک دانست. در روایات، باب «استحقار الذنوب» داریم که حقیر شمردن گناهان را مذمت کرده اند. علت این که خداى متعال مى فرماید: «مى آمرزیم»، این است که بازگشت به خدا، خیلى مهم است؛ نه این که گناه، کم و کوچک است. گناه، عمل بسیار خطرناکى است؛ منتها بازگشت و توجه به خدا و ذکر او، این قدر اهمیت دارد که اگر کسى این را صادقانه و درست و حقیقى انجام دهد، آن وقت آن بیمارى صعب العلاج، از بین مى رود. بنابراین، اغترار و مغرور شدن به کار نیک - کار نیکى که ما خیال مى کنیم کار نیک است؛ ولى ممکن است آن قدرها هم نیک نباشد، یا چندان اهمیت نداشته باشد - موجب مى شود که شما سراغ استغفار نروید.
امام سجاد در دعاى دیگرى به خدا عرض مى کند: «فاما انت یا الهى فاهل ان لایغتر بک الصدیقون»: اما تو ای خدای من سزاوار آن هستی که حتی صدیقین به تو مغرور نشوند (صحیفه سجادیه،دعای39) ببینید واقعا چه بیان و چه معرفتى در این دعا وجود دارد! راه، این است. ایشان مى فرماید، صدیقین هم که مقام بالایى از مقام بندگى انسانها را دارند، نباید مغرور شوند به این که ما راه خدا را درست رفتیم و دیگر احتیاج به کار و تلاش نداریم. نخیر؛ «ان لایغتر بک الصدیقون». این هم مانع استغفار است. اگر غفلت نبود، «اغتراربالله» هم نبود، خودفریبى و خودشگفتى هم نبود، آن وقت انسان استغفار مى کند.

منابع:
بیانات مقام معظم رهبرى در خطبه‏هاى نماز جمعه‏ى تهران، 28/10/1375
توبه آغوش رحمت، حسین انصاریان

مسأله چهاردهم:
وسعت دامنه پذیرش توبه

از مشکلات مهمى که بر سر راه مسائل تربیتى وجود دارد احساس گناهکارى بر اثر اعمال بد پیشین است، مخصوصا زمانى که این گناهان سنگین باشد که این فکر دائما در نظر انسان مجسم مى شود که اگر بخواهد مسیر خود را به سوى پاکى و تقوا تغییر دهد، و به راه خدا باز گردد چگونه مى تواند از مسئولیت سنگین گذشته خود را برهاند، این فکر مانند کابوسى وحشتناک بر روح او سایه مى افکند، و چه بسا او را از تغییر برنامه زندگى و گرایش به پاکى باز مى دارد به او مى گوید توبه کردن چه سود؟! زنجیر اعمال گذشته ات همچون یک طوق لعنت بر دست و پاى تو است، اصلا تو رنگ گناه پیدا کرده اى، رنگى ثابت و تغییرناپذیر! کسانى که با مسائل تربیتى و گنهکاران توبه کار سر و کار دارند آنچه را گفتیم به خوبى آزموده اند، آنها مى دانند که این چه مشکل بزرگى است؟
در فرهنگ اسلامى که از قرآن مجید گرفته شده این مشکل حل شده، و توبه و انابه را هر گاه با شرائط همراه باشد وسیله قاطعى براى جدا شدن از گذشته، و آغاز یک زندگى جدید، و حتى" تولد ثانوى" مى داند کرارا در روایات در باره بعضى از گنهکاران مى خوانیم «کمن ولدته امه»:" او همانند کسى است که از مادر متولد شده"! به این ترتیب قرآن درهاى لطف الهى را به روى هر انسانى در هر شرائطى و با هر گونه بار مسئولیتى باز مى گذارد و نمونه زنده اش آیات فوق است که با انواع لطائف بیان مجرمان و گناهکاران را به سوى خدا دعوت مى کند و به آنها قول مى دهد که مى توانند خود را از زندگى گذشته به کلى جدا کنند.
«توبه» مخصوص به گناه یا گناهان خاصى نیست، و شخص و اشخاص معینى را شامل نمى شود، و زمان محدودى ندارد، و سن و سال و عصر و زمان خاصى در آن مطرح نیست.
بنابراین، توبه از تمام گناهان است و نسبت به همه اشخاص و در هر زمان و هر مکان مى باشد، همان گونه که اگر شرایط در آن جمع باشد بقبول درگاه الهى خواهد بود.
ابو حامد غزالى در کتاب احیاء چنین مى گوید: «اگر معنى قبول را فهمیده باشى شک نخواهى داشت که هر توبه صحیحى پذیرفته و مقبول است.
کسانى که به نور بصیرت مى بینند، و از انوار قرآن مدد مى گیرند، مى دانند که هر قلب سلیمى مقبول خدا و در آخرت در جوار او بهره مند از نعمت اوست، و آمادگى دارد که با چشم خود به وجه الله بنگرد.
و مى دانند که قلب در اصل، سلیم آفریده شده است زیرا هر نوزادى با فطرت خدا پرستى آفریده مى شود اما آن سلامت توسط کدورتى که گرد و غبار گناهان بر آن ایجاد مى کنند از دست مى رود.
و مى دانند که آتش ندامت این کدورت و غبار را از بین مى برد و نور حسنه ظلمت سیئة را از چهره قلب مى زداید، که ظلمت معاصى طاقت مقابله با نور حسنات را ندارد، همچنان که ظلمت شب در مقابل نور روز، و همچنانکه کدورت چرک در مقابل سفیدى صابون.
همانطور که شاهان لباس کثیف را براى پوشیدن نمى پذیرند، خداى تعالى قلب ظلمانى را براى همسایگى نمى پذیرد.
و همانطور که اگر انسان با لباسى که در تن دارد دست به کارهاى پست بزند لباسش کثیف مى شود، و چون آن را با آب گرم و صابون بشوید پاکیزه مى شود، بکار بردن قلب در شهوات، آن را کثیف مى کند و چون آن را با آب اشک و آتش ندامت بشوید پاکیزه و طاهر خواهد شد، و هر قلبى پاکیزه و طاهر شد مقبول است.
وظیفه انسان تزکیه و تطهیر و لطف خدا قبول و پذیرش است.
مگر آن که چرک، چنان در طول زمان متراکم شود که در متن لباس نفوذ کند. که در این صورت صابون قادر به دفع و ازاله آن نیست. گناهان نیز این چنینند که چون بر قلب متراکم شوند، و لایه اى از پلیدى تشکیل دهند، دیگر راه بازگشت و توبه وجود ندارد.
گاهى انسان با زبان مى گوید توبه کردم ولى به لباسشویى مى ماند که با زبان بگوید لباس را شستم و وارد عمل نشود، همانطور که این کلام لباس را تمیز نمى کند و نمى تواند صفت موجود در آن را عوض کند، مگر ضد آن صفت را در آن ایجاد نماید، آن کلام هم باعث سفیدى قلب نمى شود».

استثنای قبول توبه
تنها استثنایى که در قبول توبه وجود دارد و در قرآن مجید به آن اشاره شده این است که اگر انسان زمانى به سراغ توبه رود که در آستانه برزخ قرار گرفته و مقدمات انتقال او از دنیا فراهم شده است و یا عذاب الهى فرا رسد (مانند توبه فرعون هنگامى که عذاب الهى فرا رسید و در میان امواج نیل در حال غرق شدن بود) پذیرفته نمى شود، و در آن زمان درهاى توبه بسته خواهد شد، زیرا اگر کسى در آن حال توبه کند، توبه او اضطرارى است نه اختیارى و توأم با میل و رغبت؛ قرآن مى گوید:
«و لیست التوبة للذین یعملون السیئات حتى اذا حضر احدهم الموت قال انى تبت الآن و لا الذین یموتون و هم کفار اولـئک اعتدنا لهم عذابا الیما؛ توبه کسانى که کارهاى بدى انجام مى دهند و هنگامى که مرگ یکى از آنها فرا رسد مى گوید: الآن توبه کردم، پذیرفته نیست و نه توبه کسانى که در حال کفر از دنیا مى روند ( و در عالم برزخ توبه مى کنند) اینها کسانى هستند که عذاب دردناکى برایشان فراهم شده است!»( سوره نساء، آیه 18)
در داستان فرعون مى خوانیم: هنگامى که فرعون و لشکریانش وارد مسیر خشکى داخل دریا شدند و ناگهان آبها فرو ریختند و فرعون در حال غرق شدن بود گفت: «امنت انه لااله الا الذى امنت به بنواسرائیل و انا من المسلمین؛ من ایمان آوردم که هیچ معبودى جز آن کسى که بنى اسرائیل به او ایمان آورده اند نیست، و من از مسلمین هستم!»( سوره یونس، آیه 90)
ولى بلافاصله جواب شنید: «آلئن و قد عصیت قبل و کنت من المفسدین؛ الان ایمان مى آورى؟! در حالى که قبلا عصیان کردى و از مفسدان بودى (توبه ات در این حال پذیرفته
نیست)!»( سوره یونس، آیه 91)
درباره بعضى از قوام گذشته نیز مى خوانیم: «فلما رأوا بأسنا قالوا آمنا بالله وحده و کفرنا بما کنا به مشرکین؛ هنگامى که عذاب (شدید) ما را دیدند گفتند هم اکنون به خداوند یگانه ایمان آوردیم و به معبودهایى که همتاى او مى شمردیم کافر شدیم!»
قرآن در پاسخ آنها مى گوید: «فلم یک ینفعهم ایمانهم لما رأوا بأسنا سنة الله التى قد خلت فى عباده و خسر هنالک الکافرون؛ اما هنگامى که عذاب ما را مشاهده کردند، ایمانشان براى آنها سودى نداشت، این سنت خداوند است که همواره در میان بندگانش اجرا شده و آنجا کافران زیانکار شدند. »( سوره غافر، آیات 84 و 85)
و به همین دلیل، در مورد حدود اسلامى هنگامى که شخص مجرم بعد از دستگیر شدن و گرفتارى در چنگال عدالت و کیفر و مجازات، توبه کند، توبه اش پذیرفته نیست؛ چرا که این گونه توبه ها معمولا جنبه اضطرارى دارد، و هیچ گونه دلالتى بر تغییر موضع مجرم ندارد.
بنابراین توبه تنها در یک مورد پذیرفته نیست و آن جائى است که مسأله از شکل اختیارى بودن بیرون رود و شکل اضطرارى و اجبارى بخود بگیرد.
بعضى چنین پنداشته اند که توبه در سه مورد دیگر نیز پذیرفته نیست:
اول در مورد شرک و بت پرستى زیرا قرآن مجید مى فرماید: «ان الله لا یغفر ان یشرک به و یغفر مادون ذلک لمن یشاء؛ خداوند (هرگز) شرک را نمى بخشد و پایین تر از آن را براى هر کس بخواهد و شایسته بداند مى بخشد!»( سوره نساء، آیه 48)
ولى این سخن صحیح نیست؛ زیرا در این آیه گفتگو از توبه نیست، بلکه سخن از «عفو بدون توبه» است، به یقین تمام کسانى که در آغاز اسلام از شرک توبه کردند و مسلمان شدند توبه آنها پذیرفته شد، و همچنین تمام مشرکانى که امروز نیز توبه کنند و رو به اسلام آورند به اتفاق همه علماى اسلام توبه آنها پذیرفته مى شود، ولى اگر مشرک توبه نکند و با حال شرک از دنیا برود مشمول غفران و عفو الهى نخواهد شد، در حالى که
اگر با ایمان و توحید از دنیا بروند، ولى مرتکب گناهانى شده باشند، ممکن است مشمول عفو الهى بشوند، و مفهوم آیه فوق همین است.
کوتاه سخن این که، عفو الهى شامل مشرکان نخواهد نشد ولى شامل مؤمنان مى شود، اما توبه سبب آمرزش همه گناهان حتى شرک خواهد شد.
دوم و سوم این که، توبه باید در فاصله کمى بعد از گناه باشد نه فاصله هاى دور، و نیز باید از گناهانى باشد که از روى جهالت انجام گرفته است نه از روى عناد و لجاجت، به دلیل این که هر دو مطلب در آیه 17 سوره نساء آمده است:
«انما التوبة على الله للذین یعملون السوء بجهالة ثم یتوبون من قریب فاولئک یتوب الله علیهم و کان الله علیما حکیما؛ توبه تنها براى کسانى است که کار بدى را از روى جهالت انجام مى دهند سپس بزودى توبه مى کنند، خداوند توبه چنین اشخاص را مى پذیرد و خدا دانا و حکیم است. »
ولى این نکته قابل توجه است که بسیارى از مفسران این آیه را بر توبه کامل حمل کرده اند زیرا مسلم است که اگر افرادى از روى عناد و لجاج مرتکب گناهانى شوند سپس از مرکب لجاجت و غرور پایین آیند و رو به درگاه خدا آورند، توبه آنان پذیرفته مى شود، و در تاریخ اسلام نمونه هاى فراوانى براى این گونه افراد است که نخست در صف دشمنان لجوج و عنود بودند و سپس باز گشتند و از دوستان مخلص شدند.
همچنین مسلم است که اگر انسان سالیان دراز گناه کند و بعد پشیمان شود و حقیقتا توبه و جبران کند، توبه او پذیرفته خواهد شد.
در حدیث معروفى از پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که فرمود: هر کس یکسال قبل از مرگش توبه کند خدا توبه او را مى پذیرد،سپس فرمود یک سال زیاد است، کسى که یک ماه قبل از مرگش توبه کند خدا توبه او را مى پذیرد سپس افزود یک ماه نیز زیاد است، کسى که یک جمعه (یک هفته) قبل از مرگش توبه کند توبه او مورد قبول خداوند واقع مى شود، باز افزود یک جمعه زیاد است کسى که یک روز قبل از مرگش توبه کند خداوند توبه اش را پذیرا مى شود، باز فرمود یک روز نیز زیاد است! کسى که یک ساعت قبل از مرگش توبه کند خداوند توبه او را مى پذیرد، سپس افزود یک ساعت هم زیاد
است! کسى که قبل از آن که جانش به گلو رسد (در آخرین لحظه حیات و در حال اختیار) توبه کند، خداوند توبه او را مى پذیرد!».
البته منظور این است که توبه با تمام شرایطش انجام گردد؛ مثلا، اگر حقوق افرادى ضایع شده در همان لحظه به افراد مطمئن توصیه کند که حقوق آنها را بپردازند و سپس توبه کند.

آیات دلالت کننده بر عمومیت قبول توبه
آیات فراوانى از قرآن نیز دلیل بر عمومیت توبه و شمول آن نسبت به جمیع گناهان است؛ از جمله:
1 ـ در آیه 53 سوره زمر مى خوانیم: «قل یا عبادى الذین اسرفوا على انفسهم لاتقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفور الرحیم؛ بگو اى بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده اید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را مى آمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است. »
این آیه با صراحت بیان مى دارد که راه توبه به روى همه کس باز است. تا آنجا که نقل شده «وحشى» قاتل حضرت حمزه (علیه السلام) با شنیدن این آیه به حضور پیامبر (صلى الله علیه وآله) آمد و اظهار توبه کرد.
پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) توبه او را پذیرفت ولی فقط به او فرمود: از چشم من غایب شو، چرا که من نمى توانم به تو نگاه کنم.

2 ـ در آیه 39 سوره مائده مى خوانیم: «فمن تاب من بعد ظلمه و اصلح فان الله یتوب علیه ان الله غفور رحیم؛ اما آن کسى که پس از ستم کردن توبه کند و جبران نماید خداوند توبه او را مى پذیرد، خداوند آمرزنده و مهربان است. »
درست است که این آیه بعد از بیان حد سارق آمده است ولى داراى مفهوم عام و گسترده اى که شامل همه گناهان مى شود.
3 ـ در آیه 54 سوره انعام آمده: «انه من عمل منکم سوء بجهالة ثم تاب من بعده و اصلح فأنـه غفور رحیم ؛هرکس از شما کار بدى از روى نادانى کند سپس توبه و اصلاح نماید، مشمول رحمت خدا مى شود، چرا که خداوند غفور و رحیم است. »
در این آیه هرگونه عمل سوء که تمام گناهان را فرا مى گیرد، قابل توبه و باز گشت ذکر شده است.
4 ـ در آیه 135 سوره آل عمران چنین آمده است: «والذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذکرواالله فاستغفروا لذنوبهم ومن یغفر الذنوب الا الله و لم یصروا على
ما فعلوا و هم یعلمون؛ و آنها که وقتى مرتکب عمل زشتى شوند یا به خود ستم کنند، به یاد خدا مى افتند، و بر گناه اصرار نمى ورزند با این که مى دانند. »
در این جا نیز با توجه به این که ظلم و ستم، هرگونه گناهى را شامل مى شود، چرا که بعضى از گناهان ستم بر دیگران است و بعضى ظلم به خویشتن، و در این آیه نسبت به همه آنهاوعده پذیرش توبه داده شده است، عمومیت توبه نسبت به تمام گناهان اثبات مى شود.
5 ـ در آیه دیگرى (آیه 31 سوره نور) همه مؤمنان را مخاطب قرار داده مى فرماید: «وتوبوا الى الله جمیعا ایها المؤمنون لعلکم تفلحون؛ اى مؤمنان همگى به سوى خدا باز گردید تا رستگار شوید. »
واژه جمیعا دلیل بر این است که هر گناهکارى دعوت به توبه شده است، و اگر توبه داراى شمول و عموم نباشد، چنین دعوتى صحیح نیست.
این نکته قابل دقت است که در آیات بالا در بعضى از موارد روى مسأله اسراف تکیه شده و در مورد دیگر ظلم، و در مورد دیگر عمل سوء،و وعده آمرزش همه این عناوین بطور گسترده،در صورت توبه داده شده است؛ بنابراین، هر عمل سوء و هر ظلم و ستم و هر اسرافى بر خویشتن از انسان سر بزند و توبه کند، خداوند توبه او را مى پذیرد.

روایات دلالت کننده بر عمومیت قبول توبه
در این باره روایات زیادى در کتب شیعه و اهل سنت نقل شده که درهاى توبه تا آخرین لحظات عمر، مادام که انسان مرگ را با چشم خود نبیند باز است و شاید بتوان گفت این حدیث از احادیث متواتر است به عنوان نمونه به روایات زیر توجه فرمائید:
پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله) فرمودند: «إن الله غافر إلا من شرد على الله شراد البعیر على أهله»: خداوند آمرزنده است مگر کسى را که از طاعت او، همچنان که شتر از صاحب خود مى رمد و مى گریزد، بگریزد.
همچنین فرمودند: «ان الله - تعالى - یبسط یده بالتوبة لمسی ء اللیل إلى النهار و لمسی ء النهار إلى اللیل حتى تطلع الشمس من مغربها»: خداى تعالى دست خود را به نشانه قبول توبه براى بد کار شب تا روز و براى بدکار روز تا شب مى گشاید تا آفتاب از مغرب خود برآید (یعنى تا قیامت).
و فرمود: «لو عملتم الخطایا حتى تبلغ السماء ثم ندمتم، لتاب الله علیکم» :«اگر چندان گناه کنید که به آسمان رسد آنگاه پشیمان شوید خداوند توبه شما را مى پذیرد». و فرمود: «بنده گناه مى کند و به بهشت مى رود»، عرض کردند: این چگونه ممکن است اى رسول خدا؟ فرمود: «گناهى کند و از آن پشیمان شود و آن در پیش چشم وى باشد تا به بهشت رسد».
امام صادق (علیه السلام) ـ در تفسیر آیه « إن الله لا یغفر أن یشرک به و یغفر مـا دون ذلک لمن یشـاء«: «خداوند شرک ورزیدن به خود را نمى آمرزد و کمتر از آن را از هر که بخواهد مى آمرزد» ـ فرمود: منظور گناهان کبیره و غیر کبیره است.
یعنی خداوند گناهان کبیره را نیز می آمرزد.
امام على (علیه السلام) فرمودند: «من اعطی التوبة لم یحرم القبول، و من اعطی الاستغفار لم یحرم المغفرة»: به هر کس [توفیق] توبه داده شود از قبول آن محروم نمى شود و به هر کس (توفیق) استغفار عطا گردد از آمرزش محروم نمى ماند.
و امام باقر (علیه السلام) به محمد بن مسلم فرمود: «گناهان مؤمن هر گاه توبه کند آمرزیده است، پس بعد از توبه و آمرزش عمل [نیک ] را از سر گیرد، و آگاه باشید به خدا قسم این نیست مگر براى اهل ایمان»، محمد بن مسلم عرض کرد: اگر بعد از توبه و استغفار از گناهان به گناه باز گردد و باز توبه کند حال او چگونه است؟، فرمود: «اى محمد بن مسلم آیا چنان مى بینى که بنده مؤمن از گناه پشیمان شود و از خدا آمرزش بخواهد و توبه کند و خدا توبه او را نپذیرد؟»، گفت: [اگر] چند بار چنین کند، گناه کند و سپس توبه و استغفار کند، فرمود: «هر گاه مؤمن به استغفار و توبه برگردد خدا به آمرزش باز مى گردد، خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است توبه را مى پذیرد و از سیئات در مى گذرد، مبادا مؤمنى را از رحمت خدا ناامید نکنى».
وسعت و دامنه پذیرش توبه تا آنجاست که روایت شده: شخصى در محضر حضرت رضا (علیه السلام) گفت: خدا لعنت کند کسى که با على (علیه السلام) جنگید. امام رضا (علیه السلام) به او فرمود:
«قل الا من تاب و اصلح»؛ بگو مگر کسى که توبه کرد و خود را اصلاح نمود.
و این بیانگر لطف الهى نسبت به گنهکاران است اصولا اسلام راه بازگشت به سوى خدا را به روى هیچ کس نمى بندد، حتى در مورد عذاب سخت شکنجه گران مى فرماید:
«ان الذین فتنوا المؤمنین والمؤمنات ثم لم یتوبوا فلهم عذاب جهنم»؛ براى آنان که زنان و مردان با ایمان را شکنجه دادند، ولى توبه ننمودند عذاب دوزخ است(بروج، 10).
جمله "ثم لم یتوبوا" حاکى از پذیرش توبه شکنجه گران است.

منابع:
اخلاق در قرآن، آیت الله مکارم شیرازی، ج2، ص 223-227
میزان الحکمة، محمدی ری شهری، ج2، باب التوبة
تفسیر نمونه، ج‏19، ص504- 505
ترجمه‏ الاخلاق، سید عبدالله شبّر، ص338-339
گناه شناسی، محسن قرائتی



مسأله پانزدهم:
همه محتاج به توبه و استغفار

لزوم توبه به سوی خداوند نسبت به همه اشخاص در تمام حالات عمومیت دارد، به طورى که مى توان گفت این حکم از احدى برداشته نشده.
قرآن کریم در یک خطاب عمومى مى فرماید: «و توبوا إلى الله جمیعا»: همه به سوى خدا توبه کنید (نور،31).
زیرا بسیار کم هستند افرادی که دچار گناهان جوارحی (یعنی گناهاننی که با اعضای بدن انجام می شود) نباشند و اگر هم فرض کنیم که شخصی، هیچ گناهى هم انجام نداد؛ نه دروغ، نه غیبت، نه ظلم، نه خلاف، نه شهوترانى، نه اهانت به کسى، نه تعدى به مال مردم، اما بسیارى از همین طور آدمهایى که این گونه گناهان جوارحى را هم ندارند، مبتلا به گناه جوانحى - گناه اخلاقى - هستند. اگر همین آدمى که هیچ گناهى نمى کند، وقتى که میان مردم راه مى رود، نگاه کند و بگوید: این بیچاره مردم، همه مشغول گناهند؛ ولى ما الحمدلله خودمان را نگهداشتیم و گناه نمى کنیم - خود را بالاتر از آنها به حساب بیاورد - این خودش یک گناه و یک تنزل و یک سقوط مى شود و استغفار لازم دارد. تحقیر انسانها، خود را بالاتر از دیگران دانستن، کار خود را ارزشى بیش از ارزش کار مردم دادن، یا بعضى از صفات اخلاقى زشت دیگرى که در انسانها هست - مثل حسد و طمع و خود بزرگ بینى - اینها استغفار لازم دارد.
اگر فرض کنیم، انسانى است که این گناهان را هم ندارد؛ ولى مثلا در باب علم توحید، پیش نرفت. در این صورت، یک قصور است و باید استغفار کند. باب علم توحید و معرفت به پروردگار، باب محدود و راه بن بستى که نیست؛ راه بى نهایت است که همه انبیا و اولیا، در این راه مشغول پیشرفت و تکامل نفس و فراهم کردن معرفت بیشتر نسبت به ذات مقدس پروردگار و صفات کمالیه حضرت حقند. هر مقدارى که این گونه افراد، در این راه پیش نرفتند، یک قصور و یک عقب ماندگى و یک ناتوانى معنوى است که استغفار لازم دارد.
بشر یا با اعضاء و جوارح خود مرتکب گناه مى شود و یا خطورات قلبى و وساوس شیطانى او را از یاد خدا باز می دارد و یا در علم بخدا و صفات و آثار آن غفلت و قصورى از او سر مى زند.
تمامى این ها، نقص بوده و اسبابى دارند، و ترک این اسباب فقط با اشتغال به اضداد آنها ممکن است، یعنى رجوع از یک راه به ضد آن و منظور از توبه هم رجوع است. و هیچ انسانى را نمى توان تصور کرد که از نقص خالى باشد، آنچه هست در مقدار آن تفاوت دارند ولى در اصل نقص مشترکند.
و اگر از همه گناهان در لحظه اى توبه نکند و مرگ او را برباید، خروج روح او بدون توبه خواهد بود، زیرا که قبل از مرگ و لو به یک لحظه از گناهان مذکور جدا و منفک نشده است. پس دائما توبه بر هر بنده سالکى واجب است. یکى از عرفا گفته است: «اگر عاقل در بقیه عمر خود بر هیچ چیز نگرید مگر بر آنچه از عمر خود در غیر طاعت خدا ضایع کرده است سزاوار است تا وقت مرگ در اندوه باشد، پس چگونه خواهد بود کسى که بقیه عمر خود را نیز چون گذشته در جهل و غفلت بسر برد». و کسى که قدر عمر خود و فایده آن را دانست و فهمید چه چیز از آن براى سعادت ابدى مى تواند بدست آورد، مى داند که هر قدر از عمر را در معصیت و بدون توبه تباه کند چه حسرت و ندامتى در پى دارد، زیرا که اگر عاقلى گوهر گرانبهائى داشته باشد و به هرزه از دستش در رود ناچار بر آن مى گرید و اگر تلف شدن آن باعث هلاک خود آن شخص شود گریه اش بیشتر خواهد بود.
و هر نفسى از عمر گوهرى است گرانمایه که هیچ چیز عوض آن نیست، زیرا مى تواند آدمى را به سعادت جاودانى و نجات از شقاوت همیشگى برساند، و چه گوهرى گرانبهاتر از این وجود دارد؟ پس کسى که آن را در غفلت ضایع کند آشکارا زیانکار خواهد بود، و هر که آن را در معصیت بگذراند به هلاکت ابدى گرفتار خواهد شد. و گفته اند: خداى تعالى را با هر بنده دو سر است که بر سبیل الهام به او مى گوید: یکى آن وقت که از شکم مادر بیرون آید فرماید: بنده من تو را پاک و آراسته به این دنیا آوردم و عمر تو را به امانت به تو سپردم، بنگر که این امانت را چگونه نگاه مى دارى و چگونه با من ملاقات مى کنى. و دوم هنگام مرگ گوید: بنده من با آن امانت چه کردى؟ آیا امانت را نگاهداشتى تا در حالى که از عهده عهد بر آمده باشى با من ملاقات کنى و من بر وفاى آن با تو دیدار نمایم؟ یا آن را ضایع کردى تا با تو به باز خواست و عذاب ملاقات کنم؟
روایت است که: چون هنگام مرگ شخصی فرا رسد ملک الموت بر او ظاهر شود و به او اعلام می کند که از عمر تو ساعتى بیش نمانده و لحظه اى از آن بیشتر نمی شود، در آن وقت براى وی اندوه و حسرت و تأسف پدیدار مى شود که اگر تمام دنیا از آن او باشد و بدهد که در عوض ساعتى به عمر او بیافزایند تا در آن کوتاهى و تقصیر خود را تلافى نماید، ولی به این خواسته اش دست نمی یابد.
و نیز روایت است که: چون پرده از پیش دیده بنده بردارند و به مرگ خود یقین کند، به ملک الموت گوید: مرا یک روز دیگر مهلت ده تا به درگاه پروردگارم عذر خواهم و توبه کنم، و براى خود توشه شایسته اى بردارم، ملک الموت می گوید:
روزهاى بسیاری را بر باد دادى دیگر روزى براى تو نمانده، گوید: یک ساعت مهلت ده، گوید: ساعتها را از دست دادى دیگر ساعتى ندارى، و در آن وقت در توبه بر او بسته مى گردد و روحش به تلاطم مى آید و نفسهایش به شماره مى افتد، و جام اندوه و نومیدى از تدارک و تلافى را فرو مى برد و بر عمر ضایع شده خود حسرت و ندامت مى خورد، و اصل ایمان وى بر اثر صدمه هاى این ترسها و دهشتها در آشفتگى و اضطراب مى آید، و در این هنگام جانش به در مى رود. پس اگر حکم خداوند بر او به نیکى و سعادت رفته باشد روح او با توحید از دنیا بیرون مى رود و این سرانجام نیک است، و اگر حکم به شقاوت وى شده باشد - از چنین سرنوشتى به خدا پناه مى بریم - روح او با شک و اضطراب از دنیا مى رود و این است پایان و سرانجام بد.

توبه بندگان مقرب خدا
از آنجا که توبه عبارت از رجوع و بازگشت از حال پست تر و پائین تر به مرتبه عالى تر و برتر از آن است، و در عالم وجود جز خداوند که غنى بالذات است موجودى یافت نمى شود که از هر جهت کامل بوده و نیازى به ترقى و تکامل نداشته باشد و این است که معناى نیاز همگان را به توبه تصحیح می کند.
و از طرف دیگر عقلى که کمال انسان و اطاعت پروردگار بدان بستگى دارد پس از کمال قوه شهوت و غضب و سایر اخلاق مذمومه در وجود آدمى، کامل مى شود، همچنین انسان ابتدا جاهل است و پس از جهل است که به علم دست مى یابد و معلوم است که جهل و سایر صفات مذمومه اسباب معصیت و بلکه خود از جمله معاصى است که توبه از آنها واجب است و عقل پس از سن هفت سالگى است که در وجود آدمى بکار مى افتد و اصل عقل از اوان بلوغ است که به عرصه ظهور و بروز میرسد و حاکم بر وجود انسان مى شود در حالیکه شهوت قبل از تولد در وجود نوزاد موجود است، و «توبه» عبارت از قبول حکم عقل در باز داشتن آدمى از فرو رفتن در شهوات است، بنابر این عقلى که میبایست مانع آدمى از فرو رفتن در شهوات باشد پس از سن هفت سالگى و حتى اوان بلوغ در انسان کامل می شود در حالیکه شهوت و غضب و جهل و سایر صفات ناپسند قبل از تولد با او است، و این دلیل دیگرى در نیاز همه انسان ها به توبه است.
و به عبارت دیگر؛ مساله قرب و بعد (نزدیکى به خدا و دورى از او) دو امر نسبى هستند، ممکن است بعد، در مقام قرب هم تحقق یابد، بعد از یک مرحله، و قرب به مرحله اى دیگر، و بنابراین معناى توبه درباره رجوع بعضى از بندگان مقرب خدا نیز مصداق مى یابد، چون موقف او را اگر مقایسه کنیم با موضع کسى که از او مقرب تر و به خداى تعالى نزدیکتر است، رجوع او به خدا، توبه مى شود.
و گناهان نسبت داده شده به انبیاء و اولیاء الهی در افق احکام و قوانین مخصوص به حب و بغض معنا می یایند. توضیح اینکه ما مى بینیم چشم دشمن مخصوصا اگر در حال غضب باشد همه اعمال نیک را هم بد و مذموم مى بیند، و بر عکس چشم دوست مخصوصا وقتى که در دوستى به حد شیفتگى رسیده باشد جز حسن و کمال نمى بیند، تا آنجا که تمامى هم خود را صرف در خدمت به دوست نموده بلکه کارش به جایى مى رسد که کوچکترین غفلت از محبوب را گناه مى شمارد، چون به نظر او ارزش خدماتش به دوست به مقدار توجه و مجذوبیتى است که نسبت به او دارد و چنین معتقد است که یک لحظه غفلت از دوست و قطع توجه به او مساوى است با ابطال طهارت قلب، حتى چنین کسى اشتغال به ضروریات زندگى از قبیل، خوردن و آشامیدن و امثال آن را گناه مى داند، زیرا فکر مى کند که گر چه این کارها ضرورى است و آدمى ناگزیر از اشتغال به آن است، ولی یک یک آنها از جهت اینکه کارى است اختیارى و اشتغال به آن اشتغال اختیارى به غیر محبوب و اعراض اختیارى از اوست از این جهت گناه و مایه انفعال و شرمندگى است، بنابراین مى بینیم کسانى که از فرط عشق و یا از بزرگى مصیبتى که به آنها روى آورده به این حد از خود بى خبر شده اند، از اشتغال به خوردن و نوشیدن و امثال آن خودداری مى ورزند.
پس مثلا توجه به مباحات در زندگى - لذتهاى مباح، کارهاى مباح - در نظر انسانى که در آن حد از علو درجه است، یک نوع سقوط و انحطاط محسوب شود. دلش مى خواست که در چارچوب ضرورتهاى مادى و جسمانى قرار نمى داشت و همین نیم نگاه را هم به مباحات و به مسائل عادى زندگى نمى کرد و در راه معرفت و در آن وادى بى نهایت به سوى رضوان الهى و بهشت معرفت الهى، بیشتر پیش مى رفت. وقتى چنین چیزى نشده است، پس استغفار مى کند.
امام صادق (علیه السلام) مى فرماید: رسول خدا در شبانه روز صد بار توبه و استغفار مى کرد، بدون آنکه گناهى کرده باشد. به درستى که خدا مصیبتها را به دوستانش اختصاص مى دهد بدون آنکه گناهى کرده باشند تا آنها را بدان سبب پاداش دهد.
منظور این است که گناهانى مثل گناهان ما ندارند زیرا گناه هر کس مناسب با قدر و منزلتش در نزد خداست.
و این موضوع ممکن است یکی از دلایل اعتراف انبیاء و ائمه (علیهم السلام) به گناه، و سر گریه و زارى ایشان، باشد.
بعضى خیال مى کنند که سوزوگداز امام سجاد (علیه السلام) در دعاهای صحیفه سجادیه، براى این است که به دیگران یاد بدهد. بله؛ یاد دادن به دیگران که هست - هم در شکل و هم در مضمون کار - اما اصل قضیه این نیست. اصل قضیه، آن حالت طلب خود این بنده صالح و انسان والا و بزرگوار است. این سوزوگداز، متعلق به خود اوست. این اظهار تضرع پیش پروردگار، متعلق به خود اوست. این ترس از عذاب خدا و میل به تقرب الى الله و رضوان الهى، متعلق به خود اوست. این استغفار و طلب از خدا، واقعا متعلق به خود اوست.
شاهد این گفتار ما توبه هایى است که خداى تعالى در کلام مجیدش از انبیاى معصوم و بى گناه (علیهم السلام) حکایت فرموده از آن جمله در باره آدم (علیه السلام) چنین مى فرماید:" فتلقى آدم من ربه کلمات فتاب علیه" :پس آدم کلماتى را از پروردگارش دریافت نمود، و در نتیجه خداى تعالى توبه اش بپذیرفت(بقرة،37). و نیز در حکایت دعاى ابراهیم و اسماعیل (علیه السلام) بعد از بناى کعبه مى فرماید:" و تب علینا إنک أنت التواب الرحیم": و توبه ما بپذیر که تو، توبه پذیر مهربانى (بقره،128).
و از موسى (علیه السلام) حکایت مى کند که گفت:" سبحانک تبت إلیک و أنا أول المؤمنین": منزهى اى خدا، من به درگاهت توبه آوردم و اولین کسى هستم که به تو ایمان دارد (اعراف،143).
و در خطاب به پیامبر اسلام مى فرماید:" فاصبر إن وعد الله حق و استغفر لذنبک و سبح بحمد ربک بالعشی و الإبکار": پس صبر کن که وعده خدا حق است، و براى گناهت طلب مغفرت نما، و شامگاهان و بامدادان حمد و تسبیح پروردگار خود گوى (مؤمن، 55).
و نیز درباره همان جناب مى فرماید:" لقد تاب الله على النبی و المهاجرین و الأنصار الذین اتبعوه فی ساعة العسرة": هر آینه خدا توبه پیامبر و مهاجرین و انصارى را که در ساعت دشوارى او را تبعیت کردند بپذیرفت (توبه، 117).
و این توبه، توبه عمومى خداى سبحان است، که اطلاق آیات بسیارى از کلام مجیدش بر آن دلالت دارد، از قبیل آیه:" غافر الذنب و قابل التوب" :خدایى که آمرزگار گناه و پذیراى توبه است(مؤمن،3) و آیه:" و هو الذی یقبل التوبة عن عباده": و اوست که توبه را از بندگانش مى پذیرد(شورى،25) و آیاتى دیگر از این قبیل.
بنابراین، استغفار براى همه است و همه باید استغفار کنند. آن کسانى که اهل عبادتند، آن کسانى که در امر عبادت متوسطند، آن کسانى که حتى کاهل در کار عبادتند و فقط به اقل واجبات اکتفا مى کنند، آن کسانى که حتى گاهى خداى نخواسته بعضى از عبادت واجب هم از آنها ترک مى شود، همه و همه توجه داشته باشند که این رابطه بین آنها و خدا، کار را پیش مى برد. از خداى متعال، آمرزش و مغفرت بخواهید و طلب عفو کنید. از خدا بخواهید که مانع گناه را بردارد؛ این ابر را از مقابل خورشید فیض و لطف و تفضلات خودش برطرف کند، تا لطفش بر این دلها و جانها بتابد. آن وقت ببینید که تعالى و اعتزازى به وجود خواهد آمد.

منابع:
ترجمه‏ الاخلاق، سید عبدالله شبّر، ص 336-337
ترجمه تفسیر المیزان، ج‏4، ص388- ج‏6، ص525
ترجمه أسرارالصلاة، میرزا جواد ملکی تبریزی، ص65-68
ترجمه جامع السعادات(علم اخلاق اسلامی)، ملامهدی نراقی، ج 4،ص 78-79
بیانات مقام معظم رهبرى در خطبه‏هاى نماز جمعه‏ تهران، 28/10/1375

یاالله
سلام و درود خدمت استاد بزرگوار
نمیدونم بین پست هاتون سوال پرسیدن مجازه؟
البته من اوایل بحث شما رو مطالعه کردم ولی نه کامل.
شما فرمودید که باید عزم بر ترک گناه باشه همراه با ندامت و الا یه جور تمسخر میشه
با توجه به این نکته سوال من اینجاست که موقع توبه آیا ما گناه خاصی رو در نظر میگیریم؟
برای مثال من میدونم که اگر توبه کنم این گناه رو دیگه انجام نمیدم و واقعا هم پشیمونم از خطایی که کردم و تمام سعی و نیتم اینه که دیگه مرتکبش نشم. اما ممکنه نتونم نسبت به گناه های دیگه همچنین قولی رو به خودم بدم. این رو از این لحاظ میگم که خدا نکرده باعث تمسخر خدا نشه.
آیا میشه نسبت به یه گناه بزرگ توبه کرد و دیگه عزم بر ترک گرفت ولی در مقابل گناهان به ظاهر کوچیک تر دیگه که احتمال این میره که باز هم در اینده حالا به هر دلیلی تکرار بشه آیا نباید توبه کرد چون ممکنه باعث تمسخر بشه؟
ممنون میشم راهنمایی بفرمایید:Gol:

سلام وقت بخير
ضمن تشكر از اينكه اين بنده حقير رو براي شركت در اين بحث جامع دعوت نموديد .
در شب هاي قدر امسال در جوار امام مهرباني ، استاد دكتر رفيعي به مطالبي پيرامون توبه اشاره فرمودند كه اين حقير نيت به باز نشر آن را دارم
انشاالله كه مورد توجه و عنايت بزرگواران و اساتيد گران قدر مجموعه قرار بگيرد :‌
ايشان در فرازي از سخنان خود اظهار داشتند كه فرض بر اينكه توبه شما زائرين و مجاورين حرم امن الهي ، حضرت علي بن الموسي ( ع) مورد قبول حق باشد ،
اما آيا توبه به تنهايي كفايت مي كند ؟ خير . توبه بدون پذيريش اشتباهات و قدم گذاشتن در راه اصلاحات امكان پذير نيست.
در ايام قديم ، فردي خود را پيامبر خدا معرفي كرد و گروهي از وي نادان تر به او ايمان آوردند . وي بعد از گذشت ايامي ، از كرده خود پشيمان شد
رو به آسمان كرد و از خداوند متعال عذر تقصير و توبه اعمال خويش را كرد
از خداوند كريم به پيامبر آن زمان ندا رسيد كه به اين بنده مشرك بگوييد . اگر در بيابان ها آوراه شوي و صبح و شام گريه و زاري و عرض توبه داشته باشي
در حدي كه بند بند وجودت از هم گسسته شود و تارپود ات با شن بيابان يكسان . بازهم توبه تو پذيرفته نيست مگر اينكه تمامي كساني كه گمراه كرده اي
به راه راست برگرداني !
در خصوص توبه ، اصل و نيت اصلاح هم مهم است كه انشاالله مورد توجه قرار گيرد .
ارادتمند .

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و خداقوت

تشکر میکنم، از زحمات شما استاد بزرگوار

استاد;376776 نوشت:
تصمیم بر ترک گناه بدین معنا نیست که گناهکار پس از پشیمانى بنشیند و فکر کند و با خود بگوید حال که من پشیمان شده ام تصمیم مى گیرم دیگر گناه نکنم و در این عزم جازم و قاطع هستم چه اینکه بر این گفته اشکالاتى وارد است اول آن که چه دلیلى بر اعتبار این معنا در توبه داریم؟ دوم آن که اگر عزم بر ترک گناه را بدین معنا جز حقیقت توبه بدانیم، لازمه اش این است که آن که مى داند که احتمالا یا قطعا دوباره گناه خواهد کرد مانند کسى که عصبانى و بداخلاق است و مى داند مجددا این گناه برخاسته از عصبانیت از او سر مى زند یا مانند کسى که ترسو است و احتمال فراوان مى دهد که دوباره بهنگام برافروختن آتش جنگ بترسد و صحنه را ترک کند و... توبه چنین کسى امکان ندارد

استاد;376776 نوشت:
اما در تبیین حضرت امام راحل از "عزم بر ترک گناه" هیچ یک از اشکالات بالا وارد نیست زیرا حقیقت توبه، پشیمانى و ندامت خاص است یعنى ندامتى که عزم بر ترک گناه را به دنبال داشته باشد و اگر چنین نباشد این ندامت نیست بلکه نوعى تمسخر است

اگر بگوید نمیخواهم تمسخر کنم، اما نمیتوانم
چه میفرماید، چطور تمسخر نکند؟

شاید امام(ره) چون خودشان مشکلی نداشته اند، این چنین فرموده اند.

مهر آوا;376893 نوشت:
یاالله
سلام و درود خدمت استاد بزرگوار
نمیدونم بین پست هاتون سوال پرسیدن مجازه؟
البته من اوایل بحث شما رو مطالعه کردم ولی نه کامل.
شما فرمودید که باید عزم بر ترک گناه باشه همراه با ندامت و الا یه جور تمسخر میشه
با توجه به این نکته سوال من اینجاست که موقع توبه آیا ما گناه خاصی رو در نظر میگیریم؟
برای مثال من میدونم که اگر توبه کنم این گناه رو دیگه انجام نمیدم و واقعا هم پشیمونم از خطایی که کردم و تمام سعی و نیتم اینه که دیگه مرتکبش نشم. اما ممکنه نتونم نسبت به گناه های دیگه همچنین قولی رو به خودم بدم. این رو از این لحاظ میگم که خدا نکرده باعث تمسخر خدا نشه.
آیا میشه نسبت به یه گناه بزرگ توبه کرد و دیگه عزم بر ترک گرفت ولی در مقابل گناهان به ظاهر کوچیک تر دیگه که احتمال این میره که باز هم در اینده حالا به هر دلیلی تکرار بشه آیا نباید توبه کرد چون ممکنه باعث تمسخر بشه؟
ممنون میشم راهنمایی بفرمایید:Gol:

سلام علیکم

از شرکت شما در بحث تشکر می کنم.
مسأله هفتم در پست 12 دقیق پاسخ سوال حضرتعالی می باشد.
سوالی بود در خدمتم.

همسخن;376966 نوشت:
در ايام قديم ، فردي خود را پيامبر خدا معرفي كرد و گروهي از وي نادان تر به او ايمان آوردند . وي بعد از گذشت ايامي ، از كرده خود پشيمان شد
رو به آسمان كرد و از خداوند متعال عذر تقصير و توبه اعمال خويش را كرد
از خداوند كريم به پيامبر آن زمان ندا رسيد كه به اين بنده مشرك بگوييد . اگر در بيابان ها آوراه شوي و صبح و شام گريه و زاري و عرض توبه داشته باشي
در حدي كه بند بند وجودت از هم گسسته شود و تارپود ات با شن بيابان يكسان . بازهم توبه تو پذيرفته نيست مگر اينكه تمامي كساني كه گمراه كرده اي
به راه راست برگرداني !

نمونه همین حدیث در مساله پنجم که استاد عزیز کارشناس پاسخگوی اخلاق و عرفان آورده اند موجود است.
سوال: من در گذشته مرتکب گناهی شدم که امروز برای توبه و جبران گناهم میبایست افرادی را زنده کنم و ایشان را در مسیر درست هدایت کنم.
این کار که عملاً ممکن نیست
حالا من باید از لطف خدا مأیوس شوم؟؟؟
پس اینکه میگویند اگر شب قدر شک کنیم که بخشیده شدیم خود گناهی بزرگ است؟؟؟

سلمان14;376979 نوشت:
گر بگوید نمیخواهم تمسخر کنم، اما نمیتوانم
چه میفرماید، چطور تمسخر نکند؟

شاید امام(ره) چون خودشان مشکلی نداشته اند، این چنین فرموده اند.

سلام علیکم
مهم داشتن عزم و اراده است،اگر کسی این عزم را داشت،درست است که ممکن است گناهش را بازهم تکرار کند،اما دقت می کند که علت یا علل تکرار مجددش را بیابد،با این کار قطعا دفعات گناهش کمتر و کمتر خواهد شد.
حتی اگر در موارد نادر،علتها را پیدا نکند،آن عزم اگر باشد،وی را مضطر می کند.این اضطرار چه می کند؟ موجب فرار به سوی خدا می شود.
حتما شنیده اید که:
فَفِرُّوا إِلَی اللَّهِ إِنِّی لَکُم مِّنْهُ نَذِیرٌ مُّبِینٌ (پس به سوی خدا بگریزید، همانا من از سوی او بر شما اخطار کننده ای آشکارم.)

[="Palatino Linotype"][="Black"] کسی پاسخ گو نیست؟؟؟[/][/]

1az313;377174 نوشت:
نمونه همین حدیث در مساله پنجم که استاد عزیز کارشناس پاسخگوی اخلاق و عرفان آورده اند موجود است.
سوال: من در گذشته مرتکب گناهی شدم که امروز برای توبه و جبران گناهم میبایست افرادی را زنده کنم و ایشان را در مسیر درست هدایت کنم.
این کار که عملاً ممکن نیست
حالا من باید از لطف خدا مأیوس شوم؟؟؟
پس اینکه میگویند اگر شب قدر شک کنیم که بخشیده شدیم خود گناهی بزرگ است؟؟؟

سلام علیکم
بهتر بود شما مسأله خود را واضح تر بیان می کردید،اما به طور کل در چنین مواردی می توان با دادن رد مظالم(صدقه ای به نیت افرادی که حقی گردن فرد دارند)یا انجام دادن کارهای خیر به نیت ایشان و همچنین هدیه اعمال عبادی به ایشان،صاحبان حق را راضی کرد.
گمان نمی کنم مسأله شما گرفتن ایمان و اعتقاد آن افراد باشد.
سوالی بود در خدمتم.

[="Palatino Linotype"][="Black"]

استاد;381943 نوشت:
سلام علیکم
بهتر بود شما مسأله خود را واضح تر بیان می کردید،اما به طور کل در چنین مواردی می توان با دادن رد مظالم(صدقه ای به نیت افرادی که حقی گردن فرد دارند)یا انجام دادن کارهای خیر به نیت ایشان و همچنین هدیه اعمال عبادی به ایشان،صاحبان حق را راضی کرد.
گمان نمی کنم مسأله شما گرفتن ایمان و اعتقاد آن افراد باشد.
سوالی بود در خدمتم.

علیک سلام
با تشکر از پاسخ شما
مسأله اینجاست که کار با صدقه و کار خیر درست نمی شود.
اگر توجه بفرمایید در متن سؤال بنده موجود است که باید ایشان را زنده کنم و از مسیر اشتباهی که به وسیلهیمن رفته اند به مسیر درست هدایتشان کنم.
اگر گمان شما درست باشد تکلیف بنده چیست، باید منتظر عذاب الهی باشم؟
[/][/]

[="Palatino Linotype"][="Black"]با سلام و عرض ادب خدمت استاد بزرگوار

بنده بسیار از پیگیری شما (پیغام خصوصی) سپاسگزارم
در اینجا مسأله پیشینه حقیر مطرح نیست
در واقع آنچه که مورد سؤال بنده هست این است که اساساً در این دنیا گناه، معصیت و یا ظلمی وجود دارد که اگر انسانی مرتکب شود دیگر امیدی به عفو و بخشایش از جانب خداوند برایش نباشد؟
این مسأله ذهن مرا درگیر خودش نموده چرا که شنیدن روایاتی همچون مؤاخذه پیامبر (ص) به خاطر رد نمودن گناه کاری که نزد ایشان اعتراف کرده بود، با روایتی که حضرت عالی در مسأله پنجم نگاشته اید منافات دارد.
لطفاً راهنمایی بفرمایید.

در پناه حق[/][/]

استاد;376804 نوشت:
و پس از طى این مراحل بگو استغفر الله

استاد;376804 نوشت:
خداوند به یکى از پیامبران وحى فرستاد که به فلان شخص بگو به عزتم سوگند اگر آن قدر مرا بخوانى که بندهاى تو از هم جدا شود، دعوت دعاى تو را اجابت نمى کنم ( و توبه ات را نمى پذیرم)، تا کسانى را که به خاطر دعوت تو منحرف شده اند واز دنیا رفته اند زنده کنى و از راه خطا باز گردند!

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و با تشکر فراوان بابت مطالب بسیار مفیدتان

بدلیل زیادی مطالب بنده قبلا اینها را کپی کرده بودم و امروز موفق شدم تازه صفحه 1 را تمام کنم. کل مطالب شما حدود 40 صفحه کتاب است...

سوال اول: یعنی تا زمانی که کسی آن 6 مرحله را کامل نکند اجازه ندارد نماز شب بخواند؟! (چون در نماز شب 70 استغفرالله داریم)

سوال دوم: من یک روزگاری مسیحی بودم. و یک وبسایت تبلیغی داشتم که از طریق آن آیه های انجیل را به تصویر می کشیدم و به نمایش می گذاشتم. البته در ابتدای امر بنده فکر کنم یک تصویر را که بسیار زیبا هم طراحی کرده بودم مربوط به روز جزا کشیدم که (با توجه به آیه مربوطه در انجیل) نشان می داد که در روز جزا فقط کسانی که به انجیل عیسی مسیح ایمان می آورند در زیر پر و بال عیسی مسیح محفوظ هستند ولی غیر از آنها (که مسلمانها را هم مطمئنا شامل می شود) خداوند بوسیله یک ترازو اعمال ریز و درشت آنها را محاسبه می کند ولی مسیحیان بواسطه ایمانشان از آن ترازو محفوظ می مانند. مخاطبان بنده حدود 4000 نفر بودند که 99 درصد آنها کسانی بودند که خود قبلا مسیحی شده بودند و احتیاج به تبلیغ من نداشتند... اکثرا مسیحیان و یهودیان امریکایی و کانادایی و انگلیسی و... که فقط با دیدن آن عکس خوشحال شدند... عین اینکه من در یک سایت اسلامی بیایم از پیامبر (ص) تعریف کنم... البته خیلی وقت است که تمام آن عکسها را پاک کردم و صفحه تبلیغاتی خود را وقف تصویر سازی برای اسلام کردم. بطوریکه با هر آیه از قرآن بسیاری از آنها خشمگین می شوند و بسیاری از گروه خارج می شوند. احساس می کنم فهمیده اند که من مسلمان شده ام. و اینکه یکبار هم یک مسلمان با حالت خشمگین در مورد خنده دار بودن خداییت عیسی مسیح سوالی از همه پرسید: که بنده با توجه به اطلاعاتی که داشتم اینگونه جواب او را دادم: عیسی خدا نیست ولی خداوند که قادر به همه کار است می تواند خود را در قالب یک انسان وارد زمین کند و... از این دو مورد می ترسم... از مورد دوم بیشتر... بخاطر اینکه آن مسلمان مورد دوم ظاهرا الان در دسترس من نیست که به او بگویم اشتباه کردم :Ghamgin: آیا من اگر در اسلام اینقدر پیشرفت کنم که به قول گفتنی از دیوار صاف هم بالا بروم... یعنی بخاطر آن چند کار بالا که در حالت نادانی به حقانیت اسلام انجام دادم هیچ وقت بخشیده نخواهم شد و جایگاه من آتش است؟! :Ghamgin: واقعیتش وقتی این حرف رو شنیدم انگار یک آب سرد روی من ریخته شده بود :Ghamgin:

توضیحات اضافی به خوانندگان احتمالی: تا زمان دریافت پاسخ از کارشناس متن بنده هیچ ارزشی ندارد و قضاوتی بر روی این متن نکنید. زیرا این متن توسط یک فرد نادان (یعنی بنده) نوشته شده است. با تشکر

با تشکر

یا حسین شهید (ع)

1az313;383052 نوشت:
با سلام و عرض ادب خدمت استاد بزرگوار

بنده بسیار از پیگیری شما (پیغام خصوصی) سپاسگزارم
در اینجا مسأله پیشینه حقیر مطرح نیست
در واقع آنچه که مورد سؤال بنده هست این است که اساساً در این دنیا گناه، معصیت و یا ظلمی وجود دارد که اگر انسانی مرتکب شود دیگر امیدی به عفو و بخشایش از جانب خداوند برایش نباشد؟
این مسأله ذهن مرا درگیر خودش نموده چرا که شنیدن روایاتی همچون مؤاخذه پیامبر (ص) به خاطر رد نمودن گناه کاری که نزد ایشان اعتراف کرده بود، با روایتی که حضرت عالی در مسأله پنجم نگاشته اید منافات دارد.
لطفاً راهنمایی بفرمایید.

در پناه حق

سلام علیکم
طبق آیات قرآن کریم که در همان مسأله پنجم هم نمونه هائی ذکر شد،تمام گناهان با توبه قابل بخشش هستند،البته توبه ای متناسب با گناه.
توبه متناسب با گناه در دو بخش اعمال عبادی جهت توبه(استغفار و نماز و ادعیه) و جبران و اصلاح. آن حدیثی هم که در همان مسأله بیان شد مبنی بر نپذیرفتن توبه پیامبر دروغین علاوه بر اینکه ممکن است شرایط خاصی بر آن حاکم بوده باشد،در جمع با احادیث دیگر و آیات صریحی که نقل شد،چنین نتیجه می دهد که هر طور که مقدور باشد باید اقدام به جبران و اصلاح شود.
حتی اگر افراد از دنیا رفته باشند،همانطور که عرض شد می توان از رد مظالم(صدقه دادن به نیت ایشان) و نماز و استغفار و قرائت قرآن به نیت ایشان بهره گرفت،نیز می توان با توسلات مکرر به حضرات معصومین علیهم السلام از ایشان در حل این مسأله مدد گرفت.
یقینا اگر با اخلاص و صدق نیّت قدم بردارید خداوند ناامیدتان نخواهد کرد چه اینکه نا امیدی از خداوند گناهی بسیار عظیم است.

قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ﴿۵۳/سوره زمر﴾
بگو اى بندگان من كه بر خويشتن زياده‏ روى روا داشته‏ ايد از رحمت‏ خدا نوميد مشويد در حقيقت‏ خدا همه گناهان را می آمرزد كه او خود آمرزنده مهربان است.

ماه نورد;384741 نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و با تشکر فراوان بابت مطالب بسیار مفیدتان

بدلیل زیادی مطالب بنده قبلا اینها را کپی کرده بودم و امروز موفق شدم تازه صفحه 1 را تمام کنم. کل مطالب شما حدود 40 صفحه کتاب است...

سوال اول: یعنی تا زمانی که کسی آن 6 مرحله را کامل نکند اجازه ندارد نماز شب بخواند؟! (چون در نماز شب 70 استغفرالله داریم)

سوال دوم: من یک روزگاری مسیحی بودم. و یک وبسایت تبلیغی داشتم که از طریق آن آیه های انجیل را به تصویر می کشیدم و به نمایش می گذاشتم. البته در ابتدای امر بنده فکر کنم یک تصویر را که بسیار زیبا هم طراحی کرده بودم مربوط به روز جزا کشیدم که (با توجه به آیه مربوطه در انجیل) نشان می داد که در روز جزا فقط کسانی که به انجیل عیسی مسیح ایمان می آورند در زیر پر و بال عیسی مسیح محفوظ هستند ولی غیر از آنها (که مسلمانها را هم مطمئنا شامل می شود) خداوند بوسیله یک ترازو اعمال ریز و درشت آنها را محاسبه می کند ولی مسیحیان بواسطه ایمانشان از آن ترازو محفوظ می مانند. مخاطبان بنده حدود 4000 نفر بودند که 99 درصد آنها کسانی بودند که خود قبلا مسیحی شده بودند و احتیاج به تبلیغ من نداشتند... اکثرا مسیحیان و یهودیان امریکایی و کانادایی و انگلیسی و... که فقط با دیدن آن عکس خوشحال شدند... عین اینکه من در یک سایت اسلامی بیایم از پیامبر (ص) تعریف کنم... البته خیلی وقت است که تمام آن عکسها را پاک کردم و صفحه تبلیغاتی خود را وقف تصویر سازی برای اسلام کردم. بطوریکه با هر آیه از قرآن بسیاری از آنها خشمگین می شوند و بسیاری از گروه خارج می شوند. احساس می کنم فهمیده اند که من مسلمان شده ام. و اینکه یکبار هم یک مسلمان با حالت خشمگین در مورد خنده دار بودن خداییت عیسی مسیح سوالی از همه پرسید: که بنده با توجه به اطلاعاتی که داشتم اینگونه جواب او را دادم: عیسی خدا نیست ولی خداوند که قادر به همه کار است می تواند خود را در قالب یک انسان وارد زمین کند و... از این دو مورد می ترسم... از مورد دوم بیشتر... بخاطر اینکه آن مسلمان مورد دوم ظاهرا الان در دسترس من نیست که به او بگویم اشتباه کردم :Ghamgin: آیا من اگر در اسلام اینقدر پیشرفت کنم که به قول گفتنی از دیوار صاف هم بالا بروم... یعنی بخاطر آن چند کار بالا که در حالت نادانی به حقانیت اسلام انجام دادم هیچ وقت بخشیده نخواهم شد و جایگاه من آتش است؟! :Ghamgin: واقعیتش وقتی این حرف رو شنیدم انگار یک آب سرد روی من ریخته شده بود :Ghamgin:

توضیحات اضافی به خوانندگان احتمالی: تا زمان دریافت پاسخ از کارشناس متن بنده هیچ ارزشی ندارد و قضاوتی بر روی این متن نکنید. زیرا این متن توسط یک فرد نادان (یعنی بنده) نوشته شده است. با تشکر

با تشکر

یا حسین شهید (ع)

سلام علیکم

در مورد سوال اولتان باید عرض کنم،اولا در نماز شب حتما لازم نیست استغفار کرد و ثانیا کلام امیر المومنین ناظر بر مراتب کمال توبه و استغفار است و هیچ منافاتی ندارد که کسی سعی در رسیدن به آن داشته باشد و استغفار هم بکند.
پاسخ سوال دومتان هم مطلبی است که در پست قبل ذکر شد.سوالی بود در خدمتم.
موفق و موید باشید.

[="Palatino Linotype"][="Black"]
سلام علیکم

استاد;385207 نوشت:
طبق آیات قرآن کریم که در همان مسأله پنجم هم نمونه هائی ذکر شد،تمام گناهان با توبه قابل بخشش هستند،البته توبه ای متناسب با گناه.
توبه متناسب با گناه در دو بخش اعمال عبادی جهت توبه(استغفار و نماز و ادعیه) و جبران و اصلاح

توبه متناسب با گناه!!!
گناهی که در حدیث به آن اشاره شده طبق فرمایش خداوند برای بخشیده شدن نیاز به اصلاح افرادی که از این دنیا رفته اند دارد.

استاد;385207 نوشت:
آن حدیثی هم که در همان مسأله بیان شد مبنی بر نپذیرفتن توبه پیامبر دروغین علاوه بر اینکه ممکن است شرایط خاصی بر آن حاکم بوده باشد،در جمع با احادیث دیگر و آیات صریحی که نقل شد،چنین نتیجه می دهد که هر طور که مقدور باشد باید اقدام به جبران و اصلاح شود.

اما در این حدیث صراحتاً به زنده کردن مردگان و اصلاح امر آنها اشاره شده و صحبتی از (هر طور که مقدور باشد باید اقدام به جبران و اصلاح شود) به میان نیامده و اینکه خداوند به عزت خود سوگند خورده که این تنها راه پذیرش توبه اوست.
استاد;385207 نوشت:
حتی اگر افراد از دنیا رفته باشند،همانطور که عرض شد می توان از رد مظالم(صدقه دادن به نیت ایشان) و نماز و استغفار و قرائت قرآن به نیت ایشان بهره گرفت،نیز می توان با توسلات مکرر به حضرات معصومین علیهم السلام از ایشان در حل این مسأله مدد گرفت.

آیا حضرات معصومین سلام الله علیهم اجمعین در زنده کردن مردگان به کسی که توبه اش به این واسطه پذیرفته می شود مدد می رسانند؟[/][/]

سلام علیکم
اجازه دهید مسأله را بیشتر برایتان باز کنم،در قرآن و روایات مطالبی وجود دارد که به آنها متشابهات می گویند،متشابهات یعنی نصوصی که قابلیت برداشتهای متفاوت دارند و همچنین معنای مطلقی نمی شود از آنها برداشت کرد.
کار یک عالم اینست که این متشابهات را بر محکمات از آیات و روایات عرضه کند و نتیجه گیری بدون مناقشه بکند.
در پست قبل بنده عرض کردم که آیات و روایاتی داّل بر پذیرفتن قطعی توبه وجود دارد که اتفاقا آیه ای که در پستهای قبل ذکر شد از محکمات است.در جمع بندی بین آیات و روایات این نتیجه حاصل می شود که حکم این حدیث قابل تعمیم نیست و برای همه صدق نمی کند،حداکثر برداشتی که می شود از این حدیث گرفت اینست که توبه از همه گناهان یکسان نیست و همانطور که عرض شد توبه از هر گناهی باید متناسب با آن گناه باشد،یعنی برای گناهان بزرگ علاوه بر استغفار بیشتر و یا خواندن ادعیه،نیاز به انجام دادن کارهای خیر بیشتر به عنوان جبران هم هست.
اما مسأله شما:اگر بگوئیم که چاره شما فقط زنده کردن مردگان است که نشدنی است، سبب نا امیدی از پرودگار است که جزء صفات کافران شمرده شده است.لاجرم با توجه به آیات و روایات مختلف این نتیجه بدست می آید که شما می بایست اعمال صالح زیادی برای آن افراد انجام دهید و امیدوار باشید که به لطف خاص الهی گناهانتان بخشیده شود.

[="Palatino Linotype"][="Black"]سلام علیکم
مجدداً سپاسگزارم
خدا را شکر حقیر تا به امروز چنین گناهی (در پست های قبلی عرض کردم) مرتکب نشدم و انشاءالله خداوند یاری کند تا من بعد نیز مرتکب نشوم.
اما غرض از طرح این مسائل: به نظرم آمد که ممکن است ذکر چنین روایاتی خواننده را از رحمت خداوند غفور و رئوف نا امید کند، این بود که از حضرت عالی مدد خواستم تا اندکی درباره لطف و رحمت الهی توضیح بفرمایید تا انشاءالله از این نا امیدی نا بجا جلوگیری شود.
در پایان لازم می بینم تا روایتی را که قبلاً در تاپیکی دیگر عرضه داشتم مجدداً در اینجا نیز تکرار نمایم:
معصوم علیه السلام فرمودند: اگر آدمی، عشق و محبت خداوند نسبت به خودش را می دانست بند بند استخوانش از هم جدا می شد.
حال چنین خدایی چطور ممکن است توبه بنده اش را نپذیرد؟
[/][/]

سلام

من وقتي 12-13 سالم بود يه شيطوني هايي كردم و حق الناس هايي بر گردنم افتاد. اولا آيا با وجود اينكه در اون موقع عقل نداشتم :Nishkhand: و هنوز به سن تكليف نرسيده بودم باز بر گردنم هست؟ و دسترسي هم به هيچ وجه من الوجوه امكان ندارد.
آيا اهداي ثواب چند روز نماز شب و نماز جماعت (که خیلی زیاد است :Nishkhand:) به آنان باعث رفع شدن بدون اطلاع آنان ميشود يا حتما بايد از خودشان حلاليت طلبيد؟

seyed.taghavi;388468 نوشت:
سلام

من وقتي 12-13 سالم بود يه شيطوني هايي كردم و حق الناس هايي بر گردنم افتاد. اولا آيا با وجود اينكه در اون موقع عقل نداشتم :Nishkhand: و هنوز به سن تكليف نرسيده بودم باز بر گردنم هست؟ و دسترسي هم به هيچ وجه من الوجوه امكان ندارد.
آيا اهداي ثواب چند روز نماز شب و نماز جماعت به آنان باعث رفع شدن بدون اطلاع آنان ميشود يا حتما بايد از خودشان حلاليت طلبيد؟

سلام
جوابی نیست؟

seyed.taghavi;388468 نوشت:
سلام

من وقتي 12-13 سالم بود يه شيطوني هايي كردم و حق الناس هايي بر گردنم افتاد. اولا آيا با وجود اينكه در اون موقع عقل نداشتم :Nishkhand: و هنوز به سن تكليف نرسيده بودم باز بر گردنم هست؟ و دسترسي هم به هيچ وجه من الوجوه امكان ندارد.
آيا اهداي ثواب چند روز نماز شب و نماز جماعت (که خیلی زیاد است :Nishkhand:) به آنان باعث رفع شدن بدون اطلاع آنان ميشود يا حتما بايد از خودشان حلاليت طلبيد؟


سلام علیکم
با شرایطی که ترسیم فرمودید،اگر حق الناس مالی است باید با مراجعه به دفتر مرجع تقلیدتان یا امام جمعه شهرتان،نسبت به پرداخت حدود آن خسارت با عنوان رد مظالم اقدام کنید.
اگر هم مالی نیست،با انجام کارهای خیر به نیّت آن افراد ذمه خود را بری کنید.البته کارهای خیر باید آنقدر باشد که احتمال دهید اگر آن افراد از کار خیر شما مطلع می شدند،شما را می بخشیدند.

استاد;393464 نوشت:
سلام علیکم
با شرایطی که ترسیم فرمودید،اگر حق الناس مالی است باید با مراجعه به دفتر مرجع تقلیدتان یا امام جمعه شهرتان،نسبت به پرداخت حدود آن خسارت با عنوان رد مظالم اقدام کنید.
اگر هم مالی نیست،با انجام کارهای خیر به نیّت آن افراد ذمه خود را بری کنید.البته کارهای خیر باید آنقدر باشد که احتمال دهید اگر آن افراد از کار خیر شما مطلع می شدند،شما را می بخشیدند.

سلام عليكم
تشكر
بنده اگر ثلث همه ي ثواب هام رو به آنها اهدا كنم آيا بعد از مرگ و تا روز قيامت كه همه حساب ها وارسي ميشه حقشون برگردنم هست؟ من مي خوام خيالم راحت باشه كه بعد از مرگ و در قبر عذابي نداشته باشم از اين بابت. آخه چه گناهي كردم وقتي كه عقل نداشتيم اين گناهان رو مرتكب شديم و حالا دستمون بهشون نميرسه؟

seyed.taghavi;393772 نوشت:
سلام عليكم
تشكر
بنده اگر ثلث همه ي ثواب هام رو به آنها اهدا كنم آيا بعد از مرگ و تا روز قيامت كه همه حساب ها وارسي ميشه حقشون برگردنم هست؟ من مي خوام خيالم راحت باشه كه بعد از مرگ و در قبر عذابي نداشته باشم از اين بابت. آخه چه گناهي كردم وقتي كه عقل نداشتيم اين گناهان رو مرتكب شديم و حالا دستمون بهشون نميرسه؟

سلام علیکم
با توجه به شرایط سنیتان در آن زمان،یاری خداوند هم إن شاء الله مشمولتان هست،از رحمت خدا نا امید نباشید.

از دلگرميتان تشكر ميكنم عزيز جان
انشاءالله خدا مارا مشمول رحمتش قرار بده.

و من الله توفيق
يــــــــــــــا علي

موضوع قفل شده است