جمع بندی تنبیه مردان به دلیل عدم تمکین از همسر

تب‌های اولیه

20 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد مشکور

وایسلی گوجا;954416 نوشت:
در نساء آیه 34 داریم که به مرد در صورت عدم تمکین زن توصیه شده ابتدا بسترش رو از همسرش جدا کنه و بعد از اون مقداری تبنیه بدنی هم اجازه داده شده (مطلع هستم در میزانش و نوع تنبیه بدنی جای بحث است و موضوع پرسش من هم این نیست).

سلام و ادب@};-

اولاً پیرامون این بخش از سؤال، لازم است یادآور شویم که بحث نشوز در تایپیک های زیادی بقدر مکفی بحث و جمعبندی شده برای اطلاع می توانید از طریق جستجوگر سایت به آرشیو دست یابید، ثانیاً لازم به یادآوری است: قريب به اتفاق علمای اسلام اين حکم را جايز دانسته‏ اند، نه واجب، يعنی قرآن در صدد راه درمان نشان دادن است و می‏خواهد به مرد و مدير خانواده راه رويارويی با نشوز و سرکشی همسر را ياد دهد اما يک حکم وجوبی نيست، بلکه امر، بيانگر جواز و رخصت است، حتی بعضی از علما و فقها گر چه جواز را پذيرفته، ولی آن را مکروه شمرده‏ اند. که بدلیل خارج بودن از موضوع از بیان تفصیلی صرفنظر می کنیم.

وایسلی گوجا;954416 نوشت:
به هر حال زن ها هم نیاز جنسی دارند.

اگر یک شوهر به زنش تمکین نکند و نیازهای جنسی زنش را برطرف نکند آیا جایز است که زن چنین کاری انجام دهد؟‌ یعنی ابتدا بسترش را از مرد جدا کند و بعد هم تنبیه بدنی (به همان مقدار و شیوه ای که برای مرد جایز بوده).

اگر پاسخ منفی است لطفا علت و فلسفه این تمایز بین زن و مرد را نیز توضیح دهید.

با تشکر ویژه از مدیر ارجاع سوالات و کارشناسی که پاسخگویی خواهند کرد.


در پاسخ به بخش دوم و اصلی سؤالتان نکاتی را تقدیم می کنیم:

قبل از ورود به اصل پاسخ، لازم است مصداق نشوز را بیان کنیم: صدر آيه نشوز، مربوط به حکم «سرپرستی خانواده» است که به مردان داده شده که از بحث ما خارج است، اما قسمت آخر آيه که مربوط به «نشوز» می‏باشد، محل بحث ما می‏ باشد آنجا که می فرماید: «اگر از نافرمانی همسرتان نگرانيد، نخست آنها را نصيحت کنيد؛ اگر فايده نکرد، از همبستری با آنان دوری گزينيد و اگر هم فايده نکرد، آنان را [مختصری] بزنيد، پس اگر از شما اطاعت کردند، دنبال يافتن راهی برای آزار آنان نباشيد، که خداوند بزرگ، در والايی بی‏ همتاست.»(1)

در حقیقت نشوز زن، يعنی زن از بهره بردن جنسی مرد مانع شود. علامت‏های نشوز يعنی نشانه‏ هايی که حکايت داشته باشد زن نمی‏خواهد به مرد اجازه بهره بردن جنسی بدهد. هر گاه زنی بدون اجازه شوهر محل سکونت را ترک کند يا حاضر نباشد در محلی که همسرش برای او تهيه کرده، ساکن گردد و يا اگر محل سکونت او با رضايت شوهرش جداست، به شوهر اجازه ورود ندهد و يا هنگامی که شوهر قصد لذت بردن جنسی دارد، بدون عذر شرعی از همراهی خودداری ورزد، علامت نشوز است و در مرد اين نگرانی را به وجود می‏آورد که همسرش بنای ناسازگاری دارد. قرآن در آيه محل بحث، در صدد ارائه راهکار برای رويارويی در چنين مواقعی می‏باشد.

اما در پاسخ به سؤال مشخص شما گفتنی است: ازدواج تنها راه مشروع برای تأمين نياز جنسی زن و مرد است. هر کدام از زن و مرد با ازدواج در صدد برآوردن نياز جنسی خود از اين راه مشروع می‏باشد و بر هر کدام از زن و شوهر لازم است با پذيرش تقاضای طرف مقابل، در برآورده شدن حاجت او سعی کند و او را از در افتادن به گناه يا سختی باز دارد. در روايات نيز زن و مرد به اين وظيفه هشدار داده شده‏ اند. ذيل آيه 233 بقره: «نه مادر و نه پدر، هيچ کدام نبايد به خاطر فرزند متحمل ضرر شوند» روايتی وارد شده که: هيچ کدام از زن يا مرد حق ندارد از برآوردن تقاضای جنسی طرف مقابل خودداری ورزد، با اين دستاويز که اگر اجازه همبستری به تو بدهم، می‏ترسم حامله گردم و اين فرزند شيرخوارم از شير کافی محروم گردد، و يا با اين بهانه مرد که اگر با تو همبستر شوم، می‏ترسم حامله شوی و من سبب مرگ فرزندم شوم.

دو طرفه بودن نياز جنسی و وظيفه برآوردن اين نياز از جانب زن و شوهر در آيه ديگری نيز به روشنی يادآوری شده است. بنا بر ظاهر آيه قرآن در صدر اسلام همبستر شدن شبانه در ماه رمضان جايز نبود و زن و شوهر بايد در طول اين ماه از لذت جنسی و آميزش خودداری می‏ ورزيدند. جوانان مسلمان ـ مرد و زن ـ که نياز جنسی شديدتری داشتند، در عمل به اين حکم ناتوان بودند. از اینرو خداوند در آیه ای دیگر، حکم مباح شمردن برخورداری از نیازهای جنسی در شب‏های ماه رمضان را نازل فرمود: «در شب‏های ماه رمضان آميزش با همسران‏تان بر شما مباح و حلال شد، زيرا آنان لباس شما و شما لباس آنان هستيد.»(2)

جالب آن است که در آيه فوق زن و مرد لباس همديگر معرفی شدند، زيرا هر يک، طرف ديگر را از نياز جنسی بی‏ نياز می‏کند و مانع فسق و فجور وی می‏گردد و او را به پاکدامنی می‏ آرايد. بنابراين هم زن بايد با تمکين و تسليم خود در برابر خواسته شوهر نياز او را برآورده ساخته و مانع فسق و فجور وی گردد و هم شوهر بايد با برآوردن تقاضای جنسی همسر، او را در پيمودن راه عفت و پاکدامنی ياری دهد. همان گونه که بر زن پذيرش تقاضای همسر و دادن اجازه بهره بردن لازم است، بر مرد نيز چنين تکليفی هست.

اگر مردی بدون دليل قانع‏ کننده، نياز جنسی همسر خود را برآورده نساخته و زمينه فاسد شدن يا به سختی افتادن او را فراهم کند، گناهکار است، چنان که وظيفه «حُسن معاشرت» را به جا نياورده و همسرش حق دارد از او به دادگاه شکايت کند و قاضی شرع بايد مرد را به انجام وظيفه «حُسن معاشرت» وا داشته يا طلاق زن را بخواهد، زيرا در قرآن شوهر موظف شده با همسر خود حُسن معاشرت
(خوشرفتاری) داشته باشد و او را به خوبی و نيکويی نگه دارد يا با حرمت و ادای حقوق رها کند. وی اجازه ندارد هم از ادای حقوق زناشويی او خودداری ورزد و هم او را طلاق ندهد. اين دستور عمل قرآن است: «آنان را به خوبی و معروف نگه داريد يا به خوبی و معروف رها کنيد و آنان را به قصد زيان رساندن و تجاوز به حقوق‏شان نگه نداريد.»(3)؛ «يا آنان را به خوبی نگه داريد يا با احسان و نيکی رها کنيد.»(4) همچنین بنا به روایتی در کافی و وسائل الشیعه بنقل از امام صادق(ع) چنین آمده: "هر کس گروهی از زنان را نزد خود گرد آورد که نتواند آنها را از جهت جنسی اشباع کند و آنگاه آنان به زنا و فحشا بيفتند، گناه اين فحشا به گردن اوست."(5)؛ (6)

نتیجه آنکه مرد نیز موظف است نیازهای مشروع همسرش را تمکین کند و اگر از انجام آن وظایف بطور جد خودداری نموده و این امر به هر دلیلی اعم از اذیت و آزار و تحقیر زن و یا حتی بدون دلیل خاصی استمرار داشته باشد. زن می تواند بعنوان سرپیچی مرد از ادای حقوق زناشویی و عدم حسن معاشرت او به دادگاه صالحه شکایت نموده تا قانون، مرد را مجاب به انجام وظایفش کرده و یا با دادن همه حق و حقوقش وی را طلاق دهد.

اما فلسفه اینکه خداوند در صورت عدم تمکین مرد، حق نشوز و جواز تنبیه مرد را به زنان نداده است می تواند به چند دلیل باشد:

اول اینکه؛ خداوند با این روش، گویا بنوعی برای زن یک احترام و عزت و شأن خاص و ویژه ای قائل شده و در مواقع اینچنینی، برای زنان در دفاع و کسب حقوقشان، پشتوانه قانون و قوه قهریه را قرار داده و از این طریق از شأن و منزلت زنان حمایت کرده، تا در گیر و دار درگیری با مردان بدلیل ظرافت و حساسیت وجودی و روحی که دارند دچار آسیب نشوند.

دوم اینکه، با توجه به اینکه مردان در مقایسه با زنان، از لحاظ جسمی و فیزیکی و حتی از لحاظ روحی از یک قوت و شدت بیشتری برخوردارند، پیگیری روش تنبیه (آنهم در چارچوبه و محدوده ای که در شرع مقدس جایز شمرده شده) ممکن است بر زنان که عمدتاً لطیف و حساس هستند تأثیر گذارده و آنها را به تمکین وادارد اما مردان، تحت تأثیر چنین تنبیه لطیفی قرار نگرفته و چه بسا خارج از چارچوب و بعنوان واکنش مقابله مثل، رفتاری تند و خشن تر از خود بروز داده و موجب شکستگی و آسیب بیشتر روحی و جسمی همسرانشان شوند.

سوم اینکه؛ از آنجاییکه طبق آیات قرآن مرد حکم پشتوانه و استحکام بخشی به قوام و نظام خانواده را دارد. "الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلی‏ بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ؛(7) مردان، سرپرست و نگهبان زنانند، بخاطر برتریهایی که خداوند (از نظر نظام اجتماع) برای بعضی دیگر قرار داده است و بخاطر انفاقهائی که از اموالشان در مورد زنان می کنند." اگر مرد طبق حکم نشوز - که مسأله ای درون خانواده ای و حتی اختصاصی بین زن و مرد است- زن را تنبیه کند، بدلیل اینکه زن به جایگاه اثرگزار شوهرش در قوام و نظام بخشی و حمایت از کانون خانواده واقف است، جایگاه مرد بعنوان قوامیت و ارشدیت که محور حمایت در همه شئون زندگی است نزد زن نمی شکند و زائل نمی شود. اما بالعکس اگر زن همانند مرد، چنین حقی(نشوز) داشته باشد و اقدام به آن کند، مرد که پایه و اساس و محور قوام و استحکام بخشی و حمایت از کانون خانواده است، خواهد شکست و دیگر جبران چنین شکستگی امکان پذیر نیست.

چهارم اینکه؛ طبیعت و اقتضای وجودی زن، بر اساس نوع آفرینشی که دارد، ناز و عشوه گری و دلبری کردن است و عزت نفس زن با طلب و خواهش و تمنا و التماس سازگاری ندارد بلکه زن، جنس مطلوب است که مرد باید طالب و متمنی آن باشد، از اینرو حکم نشوز نیز در راستای همین طبیعت و اقتضای وجودی زنان و مردان، صادر شده است که مردان مطالبه گر و متمنی و ملتمس نسبت به زنان باشند و زنان در لباس عشوه گری و ناز و دلبری کردن، خویشتن دار.

موفق باشید ...@};-

پی نوشتها_____________________________________
1. نساء، آیه 34.
2. بقره، آيه 187.
3. بقره، آیه 231.
4. بقره، آیه 229.
5. برگرفته از نظام حقوق زن در اسلام، استاد شهید مطهری، صفحه 352-347.
6. ر.ک: پرسمان دانشجویان، حقوق زن، تأملی دوباره بر اجازه تنبیه بدنی همسر، با کمی دخل و تصرف.
7. نساء، آیه 34.

سلام....فلسفه ی اینکه خداوند در صورت عدم تمکین مرد حق نشوز به قولی به زنان نداده و خلاصه این تمایزا و از این قبیل حرفا به نظر بنده اینه که:
مرد صاحب اختیار و ارباب زن هست.دقیقا مثل ارباب و غلام...البته با این تفاوت که در اینجا بر خلاف ارباب و غلام...مرد باید یک پولی هم به زن بده، یعنی زن برده ای هست که پول یا حقوق یا خریده می شه.یعنی در قبال بردگی پول بده(مهریه، نفقه...)خوب معموله و رسمه که شما در جمع و در یک سخنرانی عمومی و رسمی اکثرا نقطه ی دیدت و کلامت سمت و سوی غلام باشه.مثلا بگی، غلام اگر چنین و چنان کرد ارباب حق داره غلام رو بزنه.ولی دیگه رسم نیست و معنی نداره که برعکسش گفته بشه.درسته که ارباب حق و حقوقی نسبت به غلامش داره.اگرم قراره به اون حق و حقوق اشاره بشه، غیر مستقیم گفته می شه تا غلام، دور بر ندارتش.مثلا ارباب باید برای برده جا و مکان خواب تمیز و غذا و برطرف کننده نیاز جنسیشو فراهم کنه.اما معمولا به این حق و حقوق در یک جمع رسمی و سخنرانی عمومی اشاره نمی شه یا با ایما و اشاره و غیر مستقیم گفته می شه و برعکس خیلی شفاف و گویا مثلا می گن اگر برده تمکین نکرد، ارباب می تونه بزنتش.اینجا هم همینه.خلاصه، مرد ارباب زنه.حتی زن، از بچه نصیبی نداره و بچه مال مرده تا جایی که زن بر او واجب نیست که به بچه شیر بده و پدر به عنوان ارباب باید به غلامش یعنی زنش پول بده تا راضیش کنه که بیاد به بچه شیر بده، خیلی خنده داره واقعا که مادر باید یا می تونه برای شیر دادن به بچه ی خودش اجرت بگیره.البته در اسلام بچه مال مادر نیست و برای پدره و مادر در حکم یک خدمتکار و برده می تونه اجرت بگیره برای شیر دادن

نقل قول:
اگر پاسخ منفی است لطفا علت و فلسفه این تمایز بین زن و مرد را نیز توضیح دهید.

سلام
معلومه به خاطر اینکه زورشون نمیرسه

نقل قول:
بلکه زن، جنس مطلوب است که مرد باید طالب و متمنی آن باشد، از اینرو حکم نشوز نیز در راستای همین طبیعت و اقتضای وجودی زنان و مردان، صادر شده است که مردان مطالبه گر و متمنی و ملتمس نسبت به زنان باشند و زنان در لباس عشوه گری و ناز و دلبری کردن، خویشتن دار

عجب
با کتک خواهش و تمنا و التماس میکنن
کتک خوردن هم جلوه ای از عشوه گری و دلبری کردن زنانه است!!

یه سوال دیگه
اگر زن تمیکن نمی کنه دوری از هم خوابگی که باید بیشتر اونو خوشحال کنه. چه جور تنبیهی هست؟

نقل قول:
البته در اسلام بچه مال مادر نیست و برای پدره و مادر در حکم یک خدمتکار و برده می تونه اجرت بگیره برای شیر دادن

استدلالتون خیلی قشنگه که چون میتونن پول بگیرن پس برده هستن
کلا تعریف بردگی رو دارید عوض می کنید

وایسلی گوجا;954416 نوشت:
در نساء آیه 34 داریم که به مرد در صورت عدم تمکین زن توصیه شده ابتدا بسترش رو از همسرش جدا کنه و بعد از اون مقداری تبنیه بدنی هم اجازه داده شده

به هر حال زن ها هم نیاز جنسی دارند.

اگر یک شوهر به زنش تمکین نکند و نیازهای جنسی زنش را برطرف نکند آیا جایز است که زن چنین کاری انجام دهد؟‌ یعنی ابتدا بسترش را از مرد جدا کند و بعد هم تنبیه بدنی (به همان مقدار و شیوه ای که برای مرد جایز بوده).



با سلام

زنان با هم متفاوتند لذا در مواجهه با عدم تمکین ایشان باید متناسب با آنها رفتار شود نه اینکه از همان اول تنبیه لحاظ شود!

یکی از نشانه های ایمان در شیعه مومن، علاقه و عشق به همسرش هست!

لذا چنین شیعه ای اگر همسرس ناسازگاری و عدم تمکین بخاطر مثلا افسردگی بعد از زایمان یا عوارض قرصها و... داشته باشد، قطعا از راه مهربانی و سازش و تحمل و حتی با شوخی و شیطنت، وی را به سمت تمکین و سازگاری سوق خواهد داد یا حتی میتواند غیرمستقیم این مشکل را حل کند، مثلا بگوید تو غذاها ادویه و پیاز و... بیشتر بریز یا باهاش آجیل و سایر افزایش دهنده های شهوت رو بخوره و...

اگر مرد بدلایلی تمکین نکند، بانوی شیعه هم میتواند از همان راه حلی که گفتم استفاده کند و......

حالا همه شیعیان مثل هم نیستند حتی از نظر ایمان و تقوا، و چه بسا اختلاف و کدورتی بینشان پیش آید و طبیعی است که تا مدتی قهر باشند ولی به مرور این کدورت رفع میشود مگر اینکه باز اختلاف دیگری رخ دهد و...

بعضی زنان سرکش و پُر سر و صدا و زورگو هستند و چه بسا برای این قبیل زنان، کار به تنبیه برسد!



پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم): هیچ کس دراسلام ایمانش زیاد نمی شود مگر آن که محبت او به زنان بیشتر باشد

پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم : گاهی سر بر بالین همسرتان بگذارید، با او گفت و گو کنید، کلمات سوزان و عاشقانه رد و بدل کنید ، یکدیگر را در آغوش بفشارید،عشق بازی و انس گرفتن با همسر خوشی و لذتِ مومن است.

پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: بعد از ایمان به خدا نعمتى بالاتر از همسر موافق و سازگار نیست.

پيامبر صلي الله عليه و آله: خداوند مى فرمايد: هرگاه بخواهم، خير دنيا و آخرت را نصيب مسلمانى كنم، براى او قلبى خاشع، زبانى ذاكر و بدنى صبور در برابر بلا، قرار مى دهم و به او زنى مؤمن مى دهم كه هرگاه به او نظر كند، شادش نمايد و هرگاه غايب گردد، حافظ ناموس و مال او باشد.

امام صادق (ع) می فرمایند: سه گروه از زنان در عالم بعد از مرگ عذاب قبر را نخواهند دید و در روز رستاخیز با فاطمه (س) محشور خواهند شد و پاداش هزار شهید و یک سال عبادت به آن ها داده خواهد شد و آن ها عبارتند از زنانی که:
1- زنانی که غیرت ورزی(تعصب بی جا و بد دِلی) شوهر خود را تحمل نمایند؛
2- زنانی که نسبت به بداخلاقی شوهر خود شکیبا باشند؛
3- زنانی که مهریه خود را بر شوهرانشان ببخشند.

امام صادق: هیچ زنی نباید بیش از سه روز ترک آرایش و زینت کند مگر زنی که شوهرش از دنیا رفته است که چنین زنی باید تا پایان عده وفات(چهار ماه و ده روز )زینت و آرایش را ترک نماید.

رسول خدا علیه السلام می فرمایند: هر چیزی که (در جهت) یاد خدا نباشد، لهو و لعب است، مگر در چهار مورد:

"عشق بازی و شوخی مرد با همسرش، در پرورش دادن اسب، و تیراندازی با کمان و آموزش شنا دیدن برای مرد." ( البته پرورش اسب و شنا برای مردم آن زمان بوده و برای مردم امروزی موارد دیگری بجای اینها جایگزین شده)

سلام.
دوستانی که نمیدونند لطفا احساساتی برخورد نکنند.
اولا حکم حکم خداست حتی اکر واقعا منظور کتک زدن بود نمیشه بهش خورده گرفت.

دوما این حدیث رو ببینید:
پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: «من در شگفتم از كسى كه زن خود را مى‏زند؛ در حالى كه خودش براى كتك خوردن، سزاوارتر است! زنانتان را نزنيد كه قصاص دارد»
منظور از زدن در قرآن کتک زدن و تنبیه بدنی سفت و سخت نیست.

یک حدیث شنیده ام که میگفت حد تنبیه بدنی زنان اینه که با چوب مسواک(از نرم ترین چوب هاست!) چند بار آرام بزنی روی دستش. که فقط شکل تنبیه داشته باشه همین.(نقل به مضمون.)

با درک غلط و احساساتی سریع چیزی رو به زبون نیارید تا با حرفاتون موجب ناراحتی خداوند رحمن و رحیم رو فراهم نکنید.

یا حق

خدارا خدارا;954975 نوشت:
یک حدیث شنیده ام که میگفت حد تنبیه بدنی زنان اینه که با چوب مسواک(از نرم ترین چوب هاست!) چند بار آرام بزنی روی دستش. که فقط شکل تنبیه داشته باشه همین
سلام...والا به نظرم دیگه خیلی بی انصافیه که بخواهیم کتک ردن و تنبیه رو به اون چیزی که شما معرفی کردی تعبیر کنیم...فقط برام سواله، زن به راه راست نمی آد...مرد حرف می زنه...نصیحت می کنه، زن به راه نمی آد...مرد از هم خوابی خود داری می کنه...زن بازم خود داری می کنه و به راه راست نمی آد...بعد انتظار داری با زدن چوب مسواک به آرامی به پشت دسش به راه راست بیاد!؟یعنی با چوب مسواک زدن به آرامی به پشت در دست زدن، اثرش از نصیحت و گفت و گو و دوری از هم خوابگی برای یک زن بیشتره!؟یعنی پیامبر اینطور فکر می کردن...:-/ چی بگم والا...نمی دونم...

چند نکته دیگر هم ذکر کنم:

1- مهریه زیاد بدلیل کار غلطی که هست و ترویجش ازدواج خیلیها به تاخیر و دردسر میاندازد و... موجب خشم الهی است لذا ائمه فرموده اند مهریه سنگین باعث نحسی و بدیمنی است (و زندگی آسوده ای نخواهد داشت)

2- خانمها بهتر است در سند ازدواج به زبان قانونی حدود بعضی از تمکین ها را مشخص کنند و اگر نکردند میتوانند سندشان را در دفتر اسناد رسمی اصلاح کنند خصوصا مواردی که با یک مرد سنتی و با تحصیلات پایین ازدواج میکنند و احتمال مردسالاری در وی بیشتر است. متاسفانه بعضی مردها، در زندگی میخواهند زن به نوعی نوکر و برده شان باشد و تا زن حرفی زد یا اعتراضی کرد، بگوید تو باید تمکین کنی!!!!!!!

3- هم زنان هم مردان نیاز به آموزش دارند. بعضیها فقط درباره تمکین زن میدانند نه توصیه های اسلام در خصوص محبت به همسر و...

مشکور;954897 نوشت:

سلام و ادب@};-

اولاً پیرامون این بخش از سؤال، لازم است یادآور شویم که بحث نشوز در تایپیک های زیادی بقدر مکفی بحث و جمعبندی شده برای اطلاع می توانید از طریق جستجوگر سایت به آرشیو دست یابید، ثانیاً لازم به یادآوری است: قريب به اتفاق علمای اسلام اين حکم را جايز دانسته‏ اند، نه واجب، يعنی قرآن در صدد راه درمان نشان دادن است و می‏خواهد به مرد و مدير خانواده راه رويارويی با نشوز و سرکشی همسر را ياد دهد اما يک حکم وجوبی نيست، بلکه امر، بيانگر جواز و رخصت است، حتی بعضی از علما و فقها گر چه جواز را پذيرفته، ولی آن را مکروه شمرده‏ اند. که بدلیل خارج بودن از موضوع از بیان تفصیلی صرفنظر می کنیم.

در پاسخ به بخش دوم و اصلی سؤالتان نکاتی را تقدیم می کنیم:

قبل از ورود به اصل پاسخ، لازم است مصداق نشوز را بیان کنیم: صدر آيه نشوز، مربوط به حکم «سرپرستی خانواده» است که به مردان داده شده که از بحث ما خارج است، اما قسمت آخر آيه که مربوط به «نشوز» می‏باشد، محل بحث ما می‏ باشد آنجا که می فرماید: «اگر از نافرمانی همسرتان نگرانيد، نخست آنها را نصيحت کنيد؛ اگر فايده نکرد، از همبستری با آنان دوری گزينيد و اگر هم فايده نکرد، آنان را [مختصری] بزنيد، پس اگر از شما اطاعت کردند، دنبال يافتن راهی برای آزار آنان نباشيد، که خداوند بزرگ، در والايی بی‏ همتاست.»(1)

در حقیقت نشوز زن، يعنی زن از بهره بردن جنسی مرد مانع شود. علامت‏های نشوز يعنی نشانه‏ هايی که حکايت داشته باشد زن نمی‏خواهد به مرد اجازه بهره بردن جنسی بدهد. هر گاه زنی بدون اجازه شوهر محل سکونت را ترک کند يا حاضر نباشد در محلی که همسرش برای او تهيه کرده، ساکن گردد و يا اگر محل سکونت او با رضايت شوهرش جداست، به شوهر اجازه ورود ندهد و يا هنگامی که شوهر قصد لذت بردن جنسی دارد، بدون عذر شرعی از همراهی خودداری ورزد، علامت نشوز است و در مرد اين نگرانی را به وجود می‏آورد که همسرش بنای ناسازگاری دارد. قرآن در آيه محل بحث، در صدد ارائه راهکار برای رويارويی در چنين مواقعی می‏باشد.

اما در پاسخ به سؤال مشخص شما گفتنی است: ازدواج تنها راه مشروع برای تأمين نياز جنسی زن و مرد است. هر کدام از زن و مرد با ازدواج در صدد برآوردن نياز جنسی خود از اين راه مشروع می‏باشد و بر هر کدام از زن و شوهر لازم است با پذيرش تقاضای طرف مقابل، در برآورده شدن حاجت او سعی کند و او را از در افتادن به گناه يا سختی باز دارد. در روايات نيز زن و مرد به اين وظيفه هشدار داده شده‏ اند. ذيل آيه 233 بقره: «نه مادر و نه پدر، هيچ کدام نبايد به خاطر فرزند متحمل ضرر شوند» روايتی وارد شده که: هيچ کدام از زن يا مرد حق ندارد از برآوردن تقاضای جنسی طرف مقابل خودداری ورزد، با اين دستاويز که اگر اجازه همبستری به تو بدهم، می‏ترسم حامله گردم و اين فرزند شيرخوارم از شير کافی محروم گردد، و يا با اين بهانه مرد که اگر با تو همبستر شوم، می‏ترسم حامله شوی و من سبب مرگ فرزندم شوم.

دو طرفه بودن نياز جنسی و وظيفه برآوردن اين نياز از جانب زن و شوهر در آيه ديگری نيز به روشنی يادآوری شده است. بنا بر ظاهر آيه قرآن در صدر اسلام همبستر شدن شبانه در ماه رمضان جايز نبود و زن و شوهر بايد در طول اين ماه از لذت جنسی و آميزش خودداری می‏ ورزيدند. جوانان مسلمان ـ مرد و زن ـ که نياز جنسی شديدتری داشتند، در عمل به اين حکم ناتوان بودند. از اینرو خداوند در آیه ای دیگر، حکم مباح شمردن برخورداری از نیازهای جنسی در شب‏های ماه رمضان را نازل فرمود: «در شب‏های ماه رمضان آميزش با همسران‏تان بر شما مباح و حلال شد، زيرا آنان لباس شما و شما لباس آنان هستيد.»(2)

جالب آن است که در آيه فوق زن و مرد لباس همديگر معرفی شدند، زيرا هر يک، طرف ديگر را از نياز جنسی بی‏ نياز می‏کند و مانع فسق و فجور وی می‏گردد و او را به پاکدامنی می‏ آرايد. بنابراين هم زن بايد با تمکين و تسليم خود در برابر خواسته شوهر نياز او را برآورده ساخته و مانع فسق و فجور وی گردد و هم شوهر بايد با برآوردن تقاضای جنسی همسر، او را در پيمودن راه عفت و پاکدامنی ياری دهد. همان گونه که بر زن پذيرش تقاضای همسر و دادن اجازه بهره بردن لازم است، بر مرد نيز چنين تکليفی هست.

اگر مردی بدون دليل قانع‏ کننده، نياز جنسی همسر خود را برآورده نساخته و زمينه فاسد شدن يا به سختی افتادن او را فراهم کند، گناهکار است، چنان که وظيفه «حُسن معاشرت» را به جا نياورده و همسرش حق دارد از او به دادگاه شکايت کند و قاضی شرع بايد مرد را به انجام وظيفه «حُسن معاشرت» وا داشته يا طلاق زن را بخواهد، زيرا در قرآن شوهر موظف شده با همسر خود حُسن معاشرت
(خوشرفتاری) داشته باشد و او را به خوبی و نيکويی نگه دارد يا با حرمت و ادای حقوق رها کند. وی اجازه ندارد هم از ادای حقوق زناشويی او خودداری ورزد و هم او را طلاق ندهد. اين دستور عمل قرآن است: «آنان را به خوبی و معروف نگه داريد يا به خوبی و معروف رها کنيد و آنان را به قصد زيان رساندن و تجاوز به حقوق‏شان نگه نداريد.»(3)؛ «يا آنان را به خوبی نگه داريد يا با احسان و نيکی رها کنيد.»(4) همچنین بنا به روایتی در کافی و وسائل الشیعه بنقل از امام صادق(ع) چنین آمده: "هر کس گروهی از زنان را نزد خود گرد آورد که نتواند آنها را از جهت جنسی اشباع کند و آنگاه آنان به زنا و فحشا بيفتند، گناه اين فحشا به گردن اوست."(5)؛ (6)

نتیجه آنکه مرد نیز موظف است نیازهای مشروع همسرش را تمکین کند و اگر از انجام آن وظایف بطور جد خودداری نموده و این امر به هر دلیلی اعم از اذیت و آزار و تحقیر زن و یا حتی بدون دلیل خاصی استمرار داشته باشد. زن می تواند بعنوان سرپیچی مرد از ادای حقوق زناشویی و عدم حسن معاشرت او به دادگاه صالحه شکایت نموده تا قانون، مرد را مجاب به انجام وظایفش کرده و یا با دادن همه حق و حقوقش وی را طلاق دهد.

اما فلسفه اینکه خداوند در صورت عدم تمکین مرد، حق نشوز و جواز تنبیه مرد را به زنان نداده است می تواند به چند دلیل باشد:

اول اینکه؛ خداوند با این روش، گویا بنوعی برای زن یک احترام و عزت و شأن خاص و ویژه ای قائل شده و در مواقع اینچنینی، برای زنان در دفاع و کسب حقوقشان، پشتوانه قانون و قوه قهریه را قرار داده و از این طریق از شأن و منزلت زنان حمایت کرده، تا در گیر و دار درگیری با مردان بدلیل ظرافت و حساسیت وجودی و روحی که دارند دچار آسیب نشوند.

دوم اینکه، با توجه به اینکه مردان در مقایسه با زنان، از لحاظ جسمی و فیزیکی و حتی از لحاظ روحی از یک قوت و شدت بیشتری برخوردارند، پیگیری روش تنبیه (آنهم در چارچوبه و محدوده ای که در شرع مقدس جایز شمرده شده) ممکن است بر زنان که عمدتاً لطیف و حساس هستند تأثیر گذارده و آنها را به تمکین وادارد اما مردان، تحت تأثیر چنین تنبیه لطیفی قرار نگرفته و چه بسا خارج از چارچوب و بعنوان واکنش مقابله مثل، رفتاری تند و خشن تر از خود بروز داده و موجب شکستگی و آسیب بیشتر روحی و جسمی همسرانشان شوند.

سوم اینکه؛ از آنجاییکه طبق آیات قرآن مرد حکم پشتوانه و استحکام بخشی به قوام و نظام خانواده را دارد. "الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلی‏ بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ؛(7) مردان، سرپرست و نگهبان زنانند، بخاطر برتریهایی که خداوند (از نظر نظام اجتماع) برای بعضی دیگر قرار داده است و بخاطر انفاقهائی که از اموالشان در مورد زنان می کنند." اگر مرد طبق حکم نشوز - که مسأله ای درون خانواده ای و حتی اختصاصی بین زن و مرد است- زن را تنبیه کند، بدلیل اینکه زن به جایگاه اثرگزار شوهرش در قوام و نظام بخشی و حمایت از کانون خانواده واقف است، جایگاه مرد بعنوان قوامیت و ارشدیت که محور حمایت در همه شئون زندگی است نزد زن نمی شکند و زائل نمی شود. اما بالعکس اگر زن همانند مرد، چنین حقی(نشوز) داشته باشد و اقدام به آن کند، مرد که پایه و اساس و محور قوام و استحکام بخشی و حمایت از کانون خانواده است، خواهد شکست و دیگر جبران چنین شکستگی امکان پذیر نیست.

چهارم اینکه؛ طبیعت و اقتضای وجودی زن، بر اساس نوع آفرینشی که دارد، ناز و عشوه گری و دلبری کردن است و عزت نفس زن با طلب و خواهش و تمنا و التماس سازگاری ندارد بلکه زن، جنس مطلوب است که مرد باید طالب و متمنی آن باشد، از اینرو حکم نشوز نیز در راستای همین طبیعت و اقتضای وجودی زنان و مردان، صادر شده است که مردان مطالبه گر و متمنی و ملتمس نسبت به زنان باشند و زنان در لباس عشوه گری و ناز و دلبری کردن، خویشتن دار.

موفق باشید ...@};-

پی نوشتها_____________________________________
1. نساء، آیه 34.
2. بقره، آيه 187.
3. بقره، آیه 231.
4. بقره، آیه 229.
5. برگرفته از نظام حقوق زن در اسلام، استاد شهید مطهری، صفحه 352-347.
6. ر.ک: پرسمان دانشجویان، حقوق زن، تأملی دوباره بر اجازه تنبیه بدنی همسر، با کمی دخل و تصرف.
7. نساء، آیه 34.

با تشکر از پاسخ خوب و مستند شما جناب مشکور.

دیدگاه اسلامی درباره این مسئله و این تمایز را بخوبی شرح دادید و با اینکه این استدلالات برای چنین تمایزی برای کسی که مذهبی فکر نمی کنه قابل قبول نیست ولی خب پرسش من هم متقاعد کردن افراد غیرمذهبی نبود بلکه بیان دیدگاه اسلامی بود که شما بخوبی توضیح دادید.

با تشکر

وال ئی;954979 نوشت:
سلام...والا به نظرم دیگه خیلی بی انصافیه که بخواهیم کتک ردن و تنبیه رو به اون چیزی که شما معرفی کردی تعبیر کنیم...فقط برام سواله، زن به راه راست نمی آد...مرد حرف می زنه...نصیحت می کنه، زن به راه نمی آد...مرد از هم خوابی خود داری می کنه...زن بازم خود داری می کنه و به راه راست نمی آد...بعد انتظار داری با زدن چوب مسواک به آرامی به پشت دسش به راه راست بیاد!؟یعنی با چوب مسواک زدن به آرامی به پشت در دست زدن، اثرش از نصیحت و گفت و گو و دوری از هم خوابگی برای یک زن بیشتره!؟یعنی پیامبر اینطور فکر می کردن...:-/ چی بگم والا...نمی دونم...

سلام.
اولا احادیث و کلام پیامبر به اذن خداوند بوده و همه اش مورد تایید خداوند، از خودشون حرف نزدن که بگیم فکرشون این بوده واقعا!

ثانیا، ما که نمیخوایم همسر رو بکشیم، یا نمیخوایم به زور بهشتیش کنیم. این تنبیهات فقط به منظور هدایت به سمت راه درسته. شما فکر میکنی با کتک میشه کسیو هدایت کرد اصلا؟ اگر هم مجبور بشه انجام بده در قلبش از شوهرش کینه به دل خواهد گرفت که بر خلاف مودت زن و شوهر در خانه هست. اگر هم هدایت نشد شوهر باید بسپردش به خدا، بالاخره شوهرو که تو قبر زن نمیزارن.

ثالثا اینجا که فقط شوهر مطرح نیست. زن هم یه حق و حقوقی داره نمیشه بی رحمانه کتکش زد!

(حرفای بالا نظرات و استنباط شخصی خودمه، برای اطلاعات بیشتر از کارشناس بپرسید، ممکنه بخشی از حرفام غلط باشه.)
یا حق

وایسلی گوجا;954416 نوشت:
اگر یک شوهر به زنش تمکین نکند و نیازهای جنسی زنش را برطرف نکند آیا جایز است که زن چنین کاری انجام دهد؟‌ یعنی ابتدا بسترش را از مرد جدا کند و بعد هم تنبیه بدنی (به همان مقدار و شیوه ای که برای مرد جایز بوده).

اگر پاسخ منفی است لطفا علت و فلسفه این تمایز بین زن و مرد را نیز توضیح دهید.

با سلام

زن و مرد تفاوت هایی با هم دارند
اگر این تفاوت هارو بشناسیم = فلسفه برخی دستورات روشن خواهد شد.

مثلا در همین بحث :

زن هم نیاز جنسی دارد لکن
رفتارش در این زمینه متفاوت تر از مرد هست
نحوه ابراز ، بیان و . . .

___
اگر دقت کنیم در اکثر موارد این مرد هست که به سمت زن میرود

در حد مینیمم شاید مورد جمله قرمز بالا پیش بیاد !

____________________

پی نوشت :
# دید از زاویه شخصی

وال ئی;954954 نوشت:
سلام....فلسفه ی اینکه خداوند در صورت عدم تمکین مرد حق نشوز به قولی به زنان نداده و خلاصه این تمایزا و از این قبیل حرفا به نظر بنده اینه که:
مرد صاحب اختیار و ارباب زن هست.دقیقا مثل ارباب و غلام...البته با این تفاوت که در اینجا بر خلاف ارباب و غلام...مرد باید یک پولی هم به زن بده، یعنی زن برده ای هست که پول یا حقوق یا خریده می شه.یعنی در قبال بردگی پول بده(مهریه، نفقه...)خوب معموله و رسمه که شما در جمع و در یک سخنرانی عمومی و رسمی اکثرا نقطه ی دیدت و کلامت سمت و سوی غلام باشه.مثلا بگی، غلام اگر چنین و چنان کرد ارباب حق داره غلام رو بزنه.ولی دیگه رسم نیست و معنی نداره که برعکسش گفته بشه.درسته که ارباب حق و حقوقی نسبت به غلامش داره.اگرم قراره به اون حق و حقوق اشاره بشه، غیر مستقیم گفته می شه تا غلام، دور بر ندارتش.مثلا ارباب باید برای برده جا و مکان خواب تمیز و غذا و برطرف کننده نیاز جنسیشو فراهم کنه.اما معمولا به این حق و حقوق در یک جمع رسمی و سخنرانی عمومی اشاره نمی شه یا با ایما و اشاره و غیر مستقیم گفته می شه و برعکس خیلی شفاف و گویا مثلا می گن اگر برده تمکین نکرد، ارباب می تونه بزنتش.اینجا هم همینه.خلاصه، مرد ارباب زنه.حتی زن، از بچه نصیبی نداره و بچه مال مرده تا جایی که زن بر او واجب نیست که به بچه شیر بده و پدر به عنوان ارباب باید به غلامش یعنی زنش پول بده تا راضیش کنه که بیاد به بچه شیر بده، خیلی خنده داره واقعا که مادر باید یا می تونه برای شیر دادن به بچه ی خودش اجرت بگیره.البته در اسلام بچه مال مادر نیست و برای پدره و مادر در حکم یک خدمتکار و برده می تونه اجرت بگیره برای شیر دادن

سلام مجدد@};-

عجب از تفسیر شما که با وجود اینهمه آیات و روایات فراوان که مکرراً در جای جای قرآن و احادیث نبوی و ولوی در شأن و مقام و منزلت مقام مادر که اولی و ارجح از مقام پدر گفته شده و اینهمه به مقام و نقش زن در حفظ و صیانت و آرامش و تعالی بخشی کانون خانواده اشاره شده و نیز به مردان سفارش مؤکد شده که قدر همسرانشان را که حکم آرامش و تسکین بخشی دارند را بدانند با این وجود بر خلاف روح تعالیم و سفارشات دینی که با عقل و فطرت آدمی نیز سازگار است، شأن و منزلت زن این گوهر قیمتی و ارزشمند را در حد بردگان و اسیران زرخرید مقایسه می کنید و رابطه مقدس زناشویی و کانون خانواده را در سطح رابطه ارباب و برده کاهش می دهید.

البته این رویکرد ناصواب شما از یکسو ریشه در عدم آشنایی شما با روح آیات و روایات و سفارشات نورانی دین نسبت به شخصیت زن و مقام مادر و همسر دارد که اگر بخواهیم به پرده برداری و تبیین آنها بپردازیم لازم است کتابها بنگاریم کمااینکه این مهم از منظر اندیشمندان و محققان مغفول نمانده است. و از سوی دیگر بدلیل برخی رفتارهای ناپسند و ظالمانه ای است که توسط برخی تربیت نایافتگان مسلمان نسبت به زنان صورت می گیرد که موجب شده بعضی مغرضان و مخالفان اسلام این رفتارها را به اسلام نسبت دهند(که گویا شما نیز تحت تأثیر این سمپاشی ها قرار گرفته اید) در حالیکه روح توصیه های اسلام خلاف این اتهامات را گواهی می دهد.

ناگفته نماند تنبيه بدنی زنان توسط شوهران، پدران، برادران و پسران سابقه ‏ای طولانی داشته، و منحصر به جوامع اسلامی نمی شود بلکه هنوز در غالب کشورها اين پديده کم و بيش وجود دارد، به گونه‏ ای که در غرب (که مدعی پرچمداری دفاع از حقوق زن است) به خاطر گستردگی اين پديده نياز به تأسيس «جمعيت دفاع از زنانِ کتک‏ خورده» پيدا شده، در فرانسه (يعنی مهد حقوق بشر) از طريق تلويزيون شماره تلفن رسمی برای کمک به زنان کتک‏ خورده از شوهر اعلام می‏شود. و ...

تردیدی نیست که زنان، در طول تاریخ از موقعیت مطلوب و شان بالایی برخوردار نبوده و غالبا مورد بی مهری و ظلم و ستم واقع می شدند، به یقین می توان گفت که ادیان الهی بویژه دین خاتم، بیش از همه به احیای شخصیت والای زن همت گماشته اند و خداوند متعال بهترین راه را برای سعادت و رستگاری بشر اعم از زن و مرد فراروی آنان گشوده است. فرهنگ های منحط و آداب و رسوم غلط در جوامع بشری انواع ظلم و جور و سختی را بر زنان تحمیل کرده و آنان را به استثمار کشیده است. اکنون نمونه هایی از اشکال مختلف ستم بر زنان در کشورهای گوناگون مطرح می شود:

- یونان: یونانیان زن را زاده شیطان می دانستند و او را در هیچ کاری مداخله نمی دادند و فقط برای ارضاء غریزه جنسی و خدمت گذاری، از او استفاده می کردند.
- روم: هر چند رومی ها در قوانین و حقوق،پیشرفت زیادی داشته اند، اما عقیده آن ها درباره زن این بوده است که او را به علت دارانبودن روح انسانی،برای حشر در روز قیامت لایق نمی دانسته اند. در نظر رومیان زن مظهر شیطان و انواع ارواح موذیه بود.
- چین: اگر دختری متولد می شد، خویشان و نزدیکان با نهایت تاسف و ترحم به پدر و کسان نزدیک طفل تسلیت می گفتند. دختران را زنده می کشتند یا به صحرا می افکندند و یا به برده فروشان می دادند.(1)
- جاهلیت عرب: زن در میان عرب های جاهلی وضعیت نامناسبی داشته، با فجیع ترین وضع زندگی می کرده و مانند کالایی خرید و فروش می شده و از هر گونه حقوق اجتماعی و فردی حتی حق ارث محروم بوده است. آنان زن را در شمار حیوانات قرار داده و او را جزء لوازم و اثاث زندگی می شمردند. غالبا از بیم قحطی و یا از ترس آلودگی، دختران خود را در روز اول تولد سر می بریدند، زنده به گور کرده، یا از بالای کوه بلند به دره عمیقی پرتاب می کردند و گاهی در میان آب غرق می کردند. (2)

اما در اسلام نمونه های بسیاری حاکی از شأن ومنزلت والای زن است که به مواردی اشاره می کنیم:

الف- تکامل زن: این دین آسمانی تنها ملاک برتری را تقوا و ارزش های معنوی و فضائل اخلاقی دانسته است. خداوند متعال می فرماید: «یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر وانثی وجعلناکم شعوبا وقبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقاکم »(3); «ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید، گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست.»، شهید مطهری رحمه الله پیرامون این موضوع چنین می گوید: «اسلام در سیر من الخلق الی الحق یعنی در حرکت و مسافرت به سوی خدا هیچ تفاوتی میان زن و مرد قائل نیست.»(4) همچنین زن می تواند به مقام و منزلتی برسد که غضب و رضایت او غضب و رضای الهی را در پی داشته باشد، چنان که در حدیثی از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله درباره حضرت فاطمه علیها السلام آمده است: «ان الله لیغضب لغضب فاطمة ویرضی لرضاها; همانا خداوند از غضب فاطمه غضبناک و از خشنودی او خشنود می شود.»(5)

ب) حقوق زن:
یکی از مباحث قابل توجه در مورد جایگاه زنان در اسلام، جایگاه حقوقی آنان است. اگر چه اسلام برای زنان در ابعاد فردی و اجتماعی قوانین ویژه ای وضع نموده ولی در برابر، حقوق شایسته ای برای آنان قرار داده که موجب تعالی شخصیت آن ها است. خداوند حکیم می فرماید: «ولهن مثل الذی علیهن بالمعروف »(6) «و برای زنان همانند وظایفی که بر دوش آن هاست [حقوق] شایسته ای قرار داده شده است.» به عنوان نمونه قرآن کریم می فرماید: «واذا بشر احدهم بالانثی ظل وجهه مسودا وهو کظیم »(7) ; «و هرگاه به یکی از آن ها بشارت دهند که دختری نصیب تو شده، صورتش [از فرط ناراحتی] سیاه می شود و به شدت خشمگین می گردد.» اما اسلام با قوانین بی بدیل خود و گفتار و رفتار پیامبری که رحمة للعالمین بود، شخصیت از دست رفته زنان را احیا کرد و او را مایه رحمت و برکت معرفی نمود، چنانکه رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله می فرمایند: «البنات هن المشفقات المجهزات المبارکات(8); دخترها مایه رحمت، صلاح زندگی و برکت هستند.»

اسلام با قوانینی دقیق و نظام مند در مورد زنان با حفظ معیارها و ارزش های اخلاقی، آنان را از اسارت و بردگی نجات داده و به سوی جایگاه واقعیشان رهنمون ساخته است. در اسلام مرد و زن در یک صف قرار می گیرند و با الفاظی همچون «یا ایها الناس » و «یا ایها الذین آمنوا» مورد خطاب واقع می شوند و با آیاتی همچون «ومن عمل صالحا من ذکر او انثی وهو مؤمن فاولئک یدخلون الجنة »(9) و «کل نفس بما کسبت رهینة »(10)به آنان استقلال در عمل داده می شود.

و ده ها و صدها نمونه دیگر که آیات و روایات شأن ومنزلت زن را بعنوان یک مهره تأثیرگزار در تربیت فرزند و جامعه معرفی کرده و حتی بقدری بر این نقش اثرگزار تأکید می ورزد که رسیدن مردان به کمال را از دامن زن میسور و ممکن می داند.(11) ضمن آنکه زنان و دختران را بعنوان رایحه بهشتی معرفی می کند و به مردان سفارش می کند نهایت مهربانی را با این رایحه ی لطیف و ظریف بهشتی صرف کنند.
[h=3]موفق باشید ...@};-

پی نوشتها_______________________________________
[/h]1. زن از دیدگاه اسلام، علی ربانی خلخالی، نشر حجت، ص 21، 22 و 25.
2. فروغ ابدیت، جعفر سبحانی، دفتر تبلیغات اسلامی، ج 1، ص 48.
3. حجرات/13.

4. مجموعه آثار، شهید مطهری، ج 19، ص 133، نظام حقوق زن در اسلام.

5. بحار الانوار، علامه مجلسی، دار احیاء التراث العربی، ج 43، ص 19; میزان الاعتدال، ذهبی، دارالفکر، ج 1، ص 535.

6. بقره/228.

7. نحل/58.

8. کنز العمال، متقی هندی، مؤسسة الرسالة، ج 16، ص 454، ح 45399.

9. غافر/40 «و هر کس که عمل نیکی انجام دهد و حال آن که مؤمن است، خواه مرد باشد یا زن، داخل بهشت می شود.»

10. مدثر/38 «هر انسانی در گرو عمل خویش است.»
11. مرد از دامن زن به معراج میرود. امام خمینی ره.

الرحیل;954956 نوشت:
عجب
با کتک خواهش و تمنا و التماس میکنن
کتک خوردن هم جلوه ای از عشوه گری و دلبری کردن زنانه است!!

سلام@};-

شما به مراحلی که در حکم نشوز گفته شده توجه نکردید، اول با صحبت و نصیحت (خواهش و تمنا) سپس با قهر و ترک همخوابگی و در نهایت تنبیه (آنهم حد و حدودی که شرع مقدس مشخص کرده) بنابراین تنبیه مرحله آخر است برای وادار کردن زن به تمکین کردن.

تنبیه و کتک زدن در این شرایط هم نوعی خواهش و تمنای عملی برای برگشتن زن به زندگی و وظایف زناشویی است، چنانکه تنبیه پدر و مادر و معلم دلسوز نسبت به فرزند و دانش اموز خاطی نه از سر بغض و کینه بلکه نوعی خواهش و تمنای عملی برای اصلاح رفتار فرزند است.

الرحیل;954956 نوشت:
یه سوال دیگه
اگر زن تمیکن نمی کنه دوری از هم خوابگی که باید بیشتر اونو خوشحال کنه. چه جور تنبیهی هست؟

دوری از همخوابگی در معنای عام، نه بمعنای همبستری و انجام وظایف زناشویی بلکه به معنای قهر و روی برگرداندن و ترک حمایت و پشتیبانی از زن است که البته زنان بدلیل اینکه طبیعتاً خواهان این هستند که محل توجه و دیده شدن باشند، قهر و رویگردانی شوهرشان، چندان خوشایند ایشان نیست. زیرا چنانکه گفتیم نزد زن مرد حکم حامی و پشتوانه و قوام زندگی است و اگر دیواره این حامی و پشتوانه از بین برود زن، بسیار شکننده می شود. فلذا این رویکرد قرآن که توسط شارع حکیم بر اساس شناختی که از انسان و روح لطیف زنان دارد بدرستی تشریع شده و قطعاً کاربرد خود را دارد.

ضمن انکه زنان نیز علاوه به نیاز و احتیاج طبیعی به همسر و مسائل زناشویی، دغدغه اساسی نسبت به حفظ همسر و کیان خانواده و موقعیت خود در کانون خانواده را دارند و قهر و ترک همخوابگی مردشان، نمی تواند نشانه و علامت خوبی برای ایشان داشته باشد، زیرا زنان بخوبی واقفند، بسا مردانی که در چنین مواقعی، به فکر ازدواج مجدد و یا روی آوردی به ازدواج موقت می کنند و این برای موقعیت زن، صورت خوبی ندارد.

موفق باشید ...@};-

مشکور;954998 نوشت:
عجب از تفسیر شما که با وجود اینهمه آیات و روایات فراوان که مکرراً در جای جای قرآن و احادیث نبوی و ولوی در شأن و مقام و منزلت مقام مادر که اولی و ارجح از مقام پدر گفته شده و اینهمه به مقام و نقش زن در حفظ و صیانت و آرامش و تعالی بخشی کانون خانواده اشاره شده و نیز به مردان سفارش مؤکد شده که قدر همسرانشان را که حکم آرامش و تسکین بخشی دارند را بدانند با این وجود بر خلاف روح تعالیم و سفارشات دینی که با عقل و فطرت آدمی نیز سازگار است، شأن و منزلت زن این گوهر قیمتی و ارزشمند را در حد بردگان و اسیران زرخرید مقایسه می کنید و رابطه مقدس زناشویی و کانون خانواده را در سطح رابطه ارباب و برده کاهش می دهید

با سلام...اولا استاد اکثر غریب به اتفاق احادیث برای بنده ملاک نیست و پشیزی اهمیت ندارند، حالا روایاتی متواتر باشند و اینها بحثی جداست...معیار اصلی قرآن است...از طرفی، اینکه با زن محبت کنید و نمی دونم عشق بازی کنید و اینها و زن حق و حقوقی دارد، هیچ منافاتی ندارد با اینکه خدا مرد را ارباب و زن را خدمتگذار یا غلام بدانیم...آدم با اسبش هم مهربانی و محبت و عشق بازی می کند...ولی دلیل نمی شود بگوییم که دیگه این اسب برای ما آدم شد!!!اسب اسبه...سوارکار ارباب اسبه...ولی محبت و احترام و دوست داشتن و همه همچنان بین اسب و اربابش پابرجاست...اصلا اینها رو نباید با هم قاطی کنیم....ببینیم قرآن چه می گوید، آیه نساء 34:

مردان سرپرست زنانند به سبب آنکه خداوند برخی را بر برخی دیگر ( مردان را بر زنان در نیروی فکری و روانی و جسمی ) برتری بخشیده، و نیز مردان سرپرست همسران خویش اند به خاطر آنکه از اموالشان ( برای زنان ) خرج می کنند. پس زنان شایسته مطیع و فرمانبرند و به پاس آنکه خداوند ( حقوق آنها را ) نگه داشته آنها هم ، نگه دارنده اند. و زنانی که از نافرمانی آنها ( نسبت به مسائل معاشرت ) می ترسید ( نخست ) آنها را موعظه کنید و ( بعد ) در خوابگاه از آنها دوری نمایید و ( اگر سود نبخشید ، در محدوده دستور شرع ) آنها را بزنید ، پس اگر از شما اطاعت نمودند ، دیگر بر ( آزار ) آنها راهی نجویید ، که همانا خداوند بلند مرتبه و بزرگ است.

آقا جان اگر بحث خدمتگذار و غلام و ارباب نیست...و بحث عشق و تفاهم هست...اصلا حرف از برتری مرد نسبت به زن چیه...اصلا برتر بودن معنیه داره؟زن و مرد باید گفته می شد مکمل هم هستند؟؟اینکه مردان صاحب و سرپرست زنانند به خاطر اموالشان یعنی چی؟؟؟!!!اینجا شما بویی از تفاهم و عشق و اون ازدواج سنتی ایرانی می بینید؟؟؟یا یک جور قرار داد ارباب غلامی؟اینکه صرفا اشاره به مطیع بودن و تحت فرمان بودن مرد داشتن توسط زن یعنی چی، چرا مرد تحت فرمان زن نباشه..خوب یک تعامل داشته باشن...یک جا زن مطیع و یک جا مرد؟مشورت و تعامل؟اینها همه اشاره به رابطه ارباب غلامی داره؟؟؟که البته همراه با محبته و همراه با قوانین و احترامه...حالا که مثلا مرد اربابه، معنی نمی شه که زن حقوقی نداره و مثلا زن عین یک تیکه لباسه، بگیم پیف پیف بو می ده!!!!!!به هر حال اون رابطه ارباب و علام، صاحب اختیار بین زن و مرد هست...

و شما به من بگویید اگر بحث تفاهم و عشق دو سویه و فارق از ارباب و غلامی هست...به من بگید چرا بچه مال مرده؟؟؟چرا مال زن نیست؟؟؟چرا قرآن می گه بچه مال پدر است؟؟؟؟چرا مادر باید و حق داره برای شیر دادن اجرت بگیره؟؟؟این غلامه که از ارباب و سلطان بابت خدمتگذاریش، اجرت می گیره؟؟

وال ئی;954979 نوشت:
سلام...والا به نظرم دیگه خیلی بی انصافیه که بخواهیم کتک ردن و تنبیه رو به اون چیزی که شما معرفی کردی تعبیر کنیم...فقط برام سواله، زن به راه راست نمی آد...مرد حرف می زنه...نصیحت می کنه، زن به راه نمی آد...مرد از هم خوابی خود داری می کنه...زن بازم خود داری می کنه و به راه راست نمی آد...بعد انتظار داری با زدن چوب مسواک به آرامی به پشت دسش به راه راست بیاد!؟یعنی با چوب مسواک زدن به آرامی به پشت در دست زدن، اثرش از نصیحت و گفت و گو و دوری از هم خوابگی برای یک زن بیشتره!؟یعنی پیامبر اینطور فکر می کردن... چی بگم والا...نمی دونم...

سلام مجدد@};-

چنانکه اشاره شد؛ در بعضي از روايات حد ضرب هم مشخص شده مثلا دارد كه به سواك؛ به همان چوب مسواك او را تنبيه بكنند و مانند آن.(من لايحضره الفقيه،ج3، ص521) بهر حال چه زن با اين سه روش تغيير رويه بدهد يا ندهد ، مرد بيش از اين حق اجراي حكمي را ندارد.

اما در خصوص تأثیر این روش، می توان گفت: به همان دلایلی که از ظرافت و لطافت و حساسیت و وابستگی زن به مرد گفتیم و همچون گلی از مردش انتظار محبت و عاطفه و تعلق خاطر دارد، از اینرو حتی کوچکترین اشاره تنبیهی مثلاً با مسواک و نظائر ان می تواند یک احساس شکستگی و تسلیم در زنانی که فطرتهاشان پاک و سلیم است ایجاد کند. نظیر انکه معمولاً فرزندان انسان، علی الخصوص دختران که لطیف ترند و به نوعی خاص به والدینشان می نگرند و جز رفتار محبت آمیز و عاطفی انتظار دیگری از ایشان ندارند با کوچکترین برخورد لفظی و یا با اشاره دست و یک گوشمالی ساده، سریعاً منقلب شده و متأثر می شوند و حتی بعضی فرزندان که حاضر نیستند ناراحتی والدینشان را ببینند با کوچکترین ابراز قهر و دلخوری، تن به خواسته والدین شان می دهند.

حکایت زنان نسبت به مردانشان نیز چنین است مگر زنانی که از دایره اخلاق و سلامت نفس خارج شده و تحت تأثیر دیگران جسور و جریّ شده اند.

موفق باشید ...@};-

نقل قول:
اما در خصوص تأثیر این روش، می توان گفت: به همان دلایلی که از ظرافت و لطافت و حساسیت و وابستگی زن به مرد گفتیم و همچون گلی از مردش انتظار محبت و عاطفه و تعلق خاطر دارد، از اینرو حتی کوچکترین اشاره تنبیهی مثلاً با مسواک و نظائر ان می تواند یک احساس شکستگی و تسلیم در زنانی که فطرتهاشان پاک و سلیم است ایجاد کند.

جالبه که خودتون هم به این احساس شکست واقفید
اما توجیهتون برای اینکه این حکم فقط برای زنان اومده اینه که اگر مرد کتک بخوره می شکنه
کاری با حکم ندارما. بحثم روی دلیلیه که براش میارید

وال ئی;955002 نوشت:
با سلام...اولا استاد اکثر غریب به اتفاق احادیث برای بنده ملاک نیست و پشیزی اهمیت ندارند، حالا روایاتی متواتر باشند و اینها بحثی جداست...معیار اصلی قرآن است...از طرفی، اینکه با زن محبت کنید و نمی دونم عشق بازی کنید و اینها و زن حق و حقوقی دارد، هیچ منافاتی ندارد با اینکه خدا مرد را ارباب و زن را خدمتگذار یا غلام بدانیم...آدم با اسبش هم مهربانی و محبت و عشق بازی می کند...ولی دلیل نمی شود بگوییم که دیگه این اسب برای ما آدم شد!!!اسب اسبه...سوارکار ارباب اسبه...ولی محبت و احترام و دوست داشتن و همه همچنان بین اسب و اربابش پابرجاست...اصلا اینها رو نباید با هم قاطی کنیم....ببینیم قرآن چه می گوید، آیه نساء 34:

سلام بزرگوار@};-

شما می فرمایید ملاکتان قرآن است، خوب قرآن که در جای جایش زنان را همپای مردان مسافر کمال معرفی کرده و در خطابات خداوند بطور عمومی زن و مرد را مورد خطاب قرار می دهد و هیچ استثنائی قائل نمی شود. اگر می فرماید: "یا ایهاالذین آمنوا" یعنی ای زنان و مردان مؤمن و اگر خطاب "یا عباد الرحمن" دارد یعنی ای زنان و مردانی که طریق عبودیت مرا برگزیدید و در دیگر خطابات بهشت و جهنم و کمال و سقوط و سعادت و شقاوت را برای همه زنان و مردان می داند، اگر از مردان نمونه و کمال طلب یاد می کند به زنان نمونه نیز اشاره می کند و ...

نمی دانم شما بر چه اساسی و با چه مبنایی از زن، بعنوان برده یاد می کنید؟! و چه مقایسه ناروایی!! که رابطه بین زن و مرد که هر دو انسان و اشرف مخلوقات هستند را با رابطه بین انسان با حیوان (اسب) مقایسه می کنید؟!

وال ئی;955002 نوشت:
مردان سرپرست زنانند به سبب آنکه خداوند برخی را بر برخی دیگر ( مردان را بر زنان در نیروی فکری و روانی و جسمی ) برتری بخشیده، و نیز مردان سرپرست همسران خویش اند به خاطر آنکه از اموالشان ( برای زنان ) خرج می کنند. پس زنان شایسته مطیع و فرمانبرند و به پاس آنکه خداوند ( حقوق آنها را ) نگه داشته آنها هم ، نگه دارنده اند. و زنانی که از نافرمانی آنها ( نسبت به مسائل معاشرت ) می ترسید ( نخست ) آنها را موعظه کنید و ( بعد ) در خوابگاه از آنها دوری نمایید و ( اگر سود نبخشید ، در محدوده دستور شرع ) آنها را بزنید ، پس اگر از شما اطاعت نمودند ، دیگر بر ( آزار ) آنها راهی نجویید ، که همانا خداوند بلند مرتبه و بزرگ است.

قرآن را نباید صرفاً با یک ایه فهمید و در باره انسان قضاوت کرد! آیا آیاتی که انسان را با ویژگی های ناپسندی مانند ظلوم و جهول و عجول و ... معرفی می کند نشان اینست که انسان به تمامه چنین است و هیچ ویژگی و صفت کمالی و نیکو و پسندیده ای ندارد؟ آیا باید حقیقت را فقط از پنجره آیاتی که صحبت از قضا و قدر الهی می کنند ببینیم و حکم به مجبور بودن انسان کنیم یا آیات بسیاری گواه بر اختیار آدمی است؟ و ... در این موضوع نیز از طرفی آیات بسیاری گواه کرامت و شأن ومنزلت والای زن و نقش بی بدیل وی در نظام خانواده است.

و از طرف دیگر اساساً آیه مورد نظر حاکی از اینست که مردان بدلیل اینکه عموماً قوا و قدرت فکری و جسمانی بیشتری دارند برای اداره امور خانواده ارجحیت دارند و بعبارتی نقش پشتیبان و قوام و مدیریت و سرپرستی خانواده را دارند و دیگر اعضاء خانواده در حمایت مرد قرار می گیرند. هزینه ها و خرج و مخارج و تأمین نیازمندی های خانواده بر عهده مردان است. و از انجاییکه برای استحکام و استقرار و نظم و هماهنگی در مدیریت کانون خانواده باید رأی و نظر یک نفر بعنوان مدیر این کانون مقدس نافذ باشد، لازم است (در ضمن استقلال و نقش تعاملی و مشارکتی که همه اعضاء خانواده دارند) همه اعضاء خانواده با مدیر خانه در امور و مسائل مربوط به خانواده هماهنگ بوده و اطاعت پذیر باشند.

کجای چنین طرح دقیق و عمیقی که توسط شارع مقدس تدوین شده، واجد اشکال است؟ در حالیکه هم از لحاظ علمی و هم عقلی مورد تأیید است که هر مجموعه ای برای شکل گیری، پیگیری و اجرای وظایف، هماهنگی و نظم، تداوم و بقاء و دیگر الزامات مجموعه، نیاز به یک محور و پایه و رکن اصلی دارد. چنانکه در همه مراکز و مؤسسات، باید یک نفر بعنوان مدیر اصلی، وظایف مدیریتی را تعقیب و دیگران از او اطاعت و پیروی کنند وگرنه هرج و مرج و بی نظمی حاکم خواهد شد. نظام و کانون خانواده نیز مستثنی از این قاعده نیست.

وال ئی;955002 نوشت:
آقا جان اگر بحث خدمتگذار و غلام و ارباب نیست...و بحث عشق و تفاهم هست...اصلا حرف از برتری مرد نسبت به زن چیه...اصلا برتر بودن معنیه داره؟زن و مرد باید گفته می شد مکمل هم هستند؟؟اینکه مردان صاحب و سرپرست زنانند به خاطر اموالشان یعنی چی؟؟؟!!!اینجا شما بویی از تفاهم و عشق و اون ازدواج سنتی ایرانی می بینید؟؟؟یا یک جور قرار داد ارباب غلامی؟اینکه صرفا اشاره به مطیع بودن و تحت فرمان بودن مرد داشتن توسط زن یعنی چی، چرا مرد تحت فرمان زن نباشه..خوب یک تعامل داشته باشن...یک جا زن مطیع و یک جا مرد؟مشورت و تعامل؟اینها همه اشاره به رابطه ارباب غلامی داره؟؟؟که البته همراه با محبته و همراه با قوانین و احترامه...حالا که مثلا مرد اربابه، معنی نمی شه که زن حقوقی نداره و مثلا زن عین یک تیکه لباسه، بگیم پیف پیف بو می ده!!!!!!به هر حال اون رابطه ارباب و علام، صاحب اختیار بین زن و مرد هست...

زن و مرد و اساساً هیچ احدالناسی بر دیگری برتری ندارد الا به تقوا (إن اکرمکم عندالله اتقیکم) و یا به علم و عمل که می تواند عامل برتری فردی بر دیگری باشد. (رجوع کنید به آیات و روایاتی که به فضیلت علما و دانشمندان و کسانی که اهل تقوا و عمل صالح هستند اشاره می کنند که حتی اهل علم و عمل هم بین خودشان صاحب درجاتی متفاوتند. و نیز دیگر عواملی که موجب فضیلت افراد می شود مانند: ایثارگری، جهاد، شهادت طلبی و ...)

اما زن و مرد هیچ فضل و برتری (جز از طریق همان عواملی که گفتیم) بر دیگری ندارد. "الرجال قوامون علی النساء" هم به معنای برتری مرد بر زن نیست بلکه به معنای سرپرستی و قوامیت و پشتوانه بودن مرد برای کانون خانواده و برای همسر است. مرد به دلیل همان امتیازات جسمانی و قدرت تدبیر بیشتری که غالباً دارد فقط مسئولیت بیشتری نسبت به زن و در قبال خانواده دارد. و اینها هیچکدام دلیل فضل و برتری مرد بر زنان نیست بلکه گواه دشواری و گستره بیشتر مسئولیت است.

اتفاقاً در آیات قرآن و در روایات به مکمل بودن زن و مرد و مسئولیت هر کدام و هماهنگی که باید برای تعالی خانواده داشته باشند اشارات بسیاری شده است که هم از موضوع تایپیک و هم حوصله این بحث خارج است. (می توانید در سایت جستجو کنید قطعاً مطالب بسیاری در این زمینه خواهید یافت و یا تایپیک جدیدی ایجاد کنید تا در فرصت و فضای خودش مورد بحث و گفتگو قرار گیرد.)

اتفاقاً روح همه تأکیدات قرآن و روایات نسبت به خانواده و زن و مرد، در ضمن تبیین وظایف هر یک که در روایات بوفور گفته شده، حاکی از تعامل دوسویه و احترام متقابل و مشورت در امور است. بعبارتی باید قرآن را خوب و جامع فهمید تا به کنه و حقیقت و وجدان تعامل و همکاری و مشورت در خانواده پی برد. چنانکه آیات قرآن هم از طرفی حاکی از ولایت و اولی بودن مقام نبوت و امامت بر مردم و مسلمانان است. (النبی اولی بکم من انفسکم) (انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا ...) (اطیعواالله و اطیعواالرسول و اولواالامر منکم ...) و هم مکرراً به پیامبر توصیه به مشورت و همفکری کرده است. (و امرهم شوری بینهم) ؛ (و شاورهم فی الامر) و سیره عملی پیامبر (ص) نیز چنین بوده است.

بنابراین، می توان نتیجه گرفت گرچه به دلایلی که گفته شد، خدای حکیم، مصلحت را در این دانسته که مرد را بعنوان مدیر و سرپرست کانون خانواده معرفی نماید و اطاعت از مدیر و سرپرست خانواده بنفع تمام اعضاء خانواده و جامعه است، اما این به معنای نفی سفارش خداوند به تعامل و همکاری و مشارکت و مشورت در امور نیست که هم آیات و هم روایات بسیاری به این معنا پرداخته اند که خارج از حوصله این بحث است.

وال ئی;955002 نوشت:
و شما به من بگویید اگر بحث تفاهم و عشق دو سویه و فارق از ارباب و غلامی هست...به من بگید چرا بچه مال مرده؟؟؟چرا مال زن نیست؟؟؟چرا قرآن می گه بچه مال پدر است؟؟؟؟چرا مادر باید و حق داره برای شیر دادن اجرت بگیره؟؟؟این غلامه که از ارباب و سلطان بابت خدمتگذاریش، اجرت می گیره؟؟

جهت اطلاع شما یادآور می شویم که اساس سرالات شما خارج از موضوع تایپیک است و البته ما سعی کردیم که با حوصله به بخشی از سؤالات شما علیرغم عدم ارتباط با موضوع تایپیک پاسخ دهیم.

سؤالات شما در تایپیک های بسیاری در همین سایت مورد بررسی قرار گرفته می توانید جستجو پیرامون آیه نشوز 34 سوره نساء را تمرین کنید! و یا تایپیکی مستقل برای پیگیری سؤالات و ابهاماتتان ایجاد کنید.

جهت اطلاع و یادآوری مجدد موضوع تایپیک را به خودم و همه عزیزان گوشزد می کنم. امید انکه داخل در موضوع گفتگو کنید:

تنبیه مردان به دلیل عدم تمکین از همسر

ملتمس دعا- موفق باشید@};-

الرحیل;955019 نوشت:
جالبه که خودتون هم به این احساس شکست واقفید
اما توجیهتون برای اینکه این حکم فقط برای زنان اومده اینه که اگر مرد کتک بخوره می شکنه
کاری با حکم ندارما. بحثم روی دلیلیه که براش میارید

سلام و تشکر@};-

البته بدون شک، ما بدلیل محدودیتی که داریم نمی توانیم به عمق و حقیقت فلسفه احکام الهی از جمله فلسفه این حکم الهی پی ببریم و مواردی هم که بر شمردیم آن چیزی است که می توان از بین ده ها فلسفه و دلیلی که دارد به مدد عقلف احصاء و شمارش نمود. که البته ممکن است عاری از اشکال هم نباشد. اما دور از انصاف است که ما در بیان مطلب چهار دلیل را ذکر کردیم و شما تنها به یک دلیل استناد نموده و از اساس پاسخ ما را ابطال کنید؟!

در هر حال، اگر شکستن را از سنخ اموری بدانیم که داری تشکیک مراتب و انواع و اقسام متفاوتی است می توان اذعان نمود که جنس و سنخ شکستن مرد و زن و سطح و عمق ان متفاوت است و نیز تبعات هر یک نیز گوناگونی بسیاری دارد. توضیح اینکه اگر در حکم نشوز بعنوان اخرین راهکار سفارش به تنبیه محدود زن می شود با توجه به روح لطیف و وابسته ی زن به کانون خانواده و دلبستگی اش به جایگاه خویش در قلب مرد و ترس از، از دست دادن موقعیت و همسر و جایگاهش در نظام خانواده (اقدام مرد به تجدید فراش) این شکستگی در زنف متأثر از تنبیه، می تواند موجب بازگشت و تجدید نظر زن برای تمکین مرد بشود. اما شکستگی مرد از زن، متأثر از تنبیه همسرش، ضمن آنکه جایگاه مرد را بعنوان مدیر و سرپرست خانواده تخریب می کند و حرمت فی مابین اعضاء خانواده با مدیر شکسته و لگدمال می شود (ضایعه ای که قابل جبران نیست) حتی می تواند مرد را عصبانی و تحریک به اقدام مقابله بمثل شدیدتر کند که خسارت آن متوجه جسم و روح لطیف زن می شود. ضمن انکه شکستگی مرد در اثر تنبیه زن چه بسا موجب شود مرد اقدام به قهر بلند مدت کرده و یا متأثر از این شکستگی تصمیمهای ناصواب و ناپسندی بگیرد که نه مورد پسند و دلخواه زن بوده و نه به صلاح کانون خانواده است، نظیر اینکه دل از همسرش بکند و بدنبال همدلی دیگر بگردد و یا نسبت به طلاق اقدام کند.

با عرض پوزش از اینکه ناچاراً مواردی را مجدداً تکرار کردیم. ملتمس دعا@};-

پرسش:
با توجه به حکم نشوز (تنبیه زن) در آیات قرآن، آیا تنبیه مردان نیز بدلیل عدم تمکین از همسر جایز است؟

پاسخ:
سلام و ادب

الف- قبل از پاسخ به سؤال اصلی مقدمتاً نکاتی را عرض می کنیم:

اولاً؛ قريب به اتفاق علمای اسلام اين حکم را جايز دانسته‏ اند، نه واجب، يعنی قرآن در صدد نشان دادن راه درمان است و می‏خواهد به مرد و مدير خانواده راه رويارويی با نشوز و سرکشی همسر را ياد دهد اما يک حکم وجوبی نيست، بلکه بيانگر جواز و رخصت است، حتی بعضی از علما و فقها گر چه جواز را پذيرفته، ولی آن را مکروه شمرده‏ اند، البته ناگفته نماند تنبيه بدنی زنان توسط شوهران، پدران، برادران و پسران سابقه ‏ای طولانی داشته، و منحصر به جوامع اسلامی نمی شود. زنان، در طول تاریخ از موقعیت مطلوب و شان بالایی برخوردار نبوده و غالبا مورد بی مهری و ظلم و ستم واقع می شدند، به یقین می توان گفت که ادیان الهی بویژه دین خاتم، بیش از همه به احیای شخصیت والای زن همت گماشته اند و خداوند متعال بهترین راه را برای سعادت و رستگاری بشر اعم از زن و مرد فراروی آنان گشوده است.

ثانیاً؛ صدر آيه نشوز، مربوط به حکم «سرپرستی خانواده» است که به مردان داده شده که از بحث ما خارج است، اما قسمت آخر آيه که مربوط به «نشوز» می‏باشد، محل بحث ما می‏ باشد آنجا که می فرماید: «اگر از نافرمانی همسرتان نگرانيد، نخست آنها را نصيحت کنيد؛ اگر فايده نکرد، از همبستری با آنان دوری گزينيد و اگر هم فايده نکرد، آنان را [مختصری] بزنيد، پس اگر از شما اطاعت کردند، دنبال يافتن راهی برای آزار آنان نباشيد، که خداوند بزرگ، در والايی بی‏ همتاست.»(1) در حقیقت نشوز زن، يعنی زن از بهره بردن جنسی مرد مانع شود.(2) چنین رفتارهایی، در مرد، اين نگرانی را به وجود می‏آورد که همسرش بنای ناسازگاری دارد. قرآن در آيه محل بحث، در صدد ارائه راهکار برای رويارويی در چنين مواقعی می‏باشد. در واقع حکم نشوز دارای مراحلی است: اول با صحبت و نصیحت (خواهش و تمنا) سپس با قهر و ترک همخوابگی و در نهایت تنبیه (آنهم حد و حدودی که شرع مقدس مشخص کرده با چوب مسواک) بنابراین تنبیه مرحله آخر است برای وادار کردن زن به تمکین کردن. ضمن آنکه، تنبیه در این شرایط هم نوعی خواهش و تمنای عملی برای برگشتن زن به زندگی و وظایف زناشویی است، چنانکه تنبیه پدر و مادر و معلم دلسوز نسبت به فرزند و دانش آموز خاطی نه از سر بغض و کینه بلکه نوعی خواهش و تمنای عملی برای اصلاح رفتار فرزند است.

ثالثاً؛ ازدواج، تنها راه مشروع برای تأمين نياز جنسی زن و مرد است. هر کدام از زن و مرد با ازدواج در صدد برآوردن نياز جنسی خود از اين راه مشروع می‏باشد و بر هر کدام از زن و شوهر لازم است با پذيرش تقاضای طرف مقابل، در برآورده شدن حاجت او سعی کند و او را از در افتادن به گناه يا سختی باز دارد. در روايات نيز زن و مرد به اين وظيفه هشدار داده شده‏ اند. (3) دو طرفه بودن نياز جنسی و وظيفه برآوردن اين نياز از جانب زن و شوهر در آيه ديگری نيز به روشنی يادآوری شده است. بنا بر ظاهر آيه قرآن در صدر اسلام همبستر شدن شبانه در ماه رمضان جايز نبود و زن و شوهر بايد در طول اين ماه از لذت جنسی و آميزش خودداری می‏ ورزيدند. جوانان مسلمان ـ مرد و زن ـ که نياز جنسی شديدتری داشتند، در عمل به اين حکم ناتوان بودند. از اینرو خداوند در آیه ای دیگر، حکم مباح شمردن برخورداری از نیازهای جنسی در شب‏های ماه رمضان را نازل فرمود: «در شب‏های ماه رمضان آميزش با همسران‏تان بر شما مباح و حلال شد، زيرا آنان لباس شما و شما لباس آنان هستيد.»(4) جالب آن است که در آيه فوق زن و مرد لباس همديگر معرفی شدند، زيرا هر يک، طرف ديگر را از نياز جنسی بی‏ نياز می‏کند و مانع گرایش وی به فسق و فجور می‏گردد و او را به پاکدامنی می‏ آرايد. بنابراين هم زن بايد با تمکين و تسليم خود در برابر خواسته شوهر نياز او را برآورده ساخته و مانع فسق و فجور وی گردد و هم شوهر بايد با برآوردن تقاضای جنسی همسر، او را در پيمودن راه عفت و پاکدامنی ياری دهد. همان گونه که بر زن پذيرش تقاضای همسر و دادن اجازه بهره بردن لازم است، بر مرد نيز چنين تکليفی هست.

ب- اما در پاسخ به سؤال اصلی نکاتی را تقدیم می کنیم:

اگر مردی بدون دليل قانع‏ کننده، نياز جنسی همسر خود را برآورده نساخته و زمينه فاسد شدن يا به سختی افتادن او را فراهم کند، گناهکار است، چنان که وظيفه «حُسن معاشرت» را به جا نياورده و همسرش حق دارد از او به دادگاه شکايت کند و قاضی شرع بايد مرد را به انجام وظيفه «حُسن معاشرت» وا داشته يا طلاق زن را بخواهد، زيرا در قرآن شوهر موظف شده با همسر خود حُسن معاشرت (خوشرفتاری) داشته باشد و او را به خوبی و نيکويی نگه دارد يا با حرمت و ادای حقوق رها کند. وی اجازه ندارد هم از ادای حقوق زناشويی او خودداری ورزد و هم او را طلاق ندهد. در این مجال به مواردی از دستورات قرآن و روایات اشاره می کنیم. (5) نتیجه آنکه مرد نیز موظف است نیازهای مشروع همسرش را تمکین کند و اگر از انجام آن وظایف بطور جد خودداری نموده و این امر به هر دلیلی اعم از اذیت و آزار و تحقیر زن و یا حتی بدون دلیل خاصی استمرار داشته باشد. زن می تواند بعنوان سرپیچی مرد از ادای حقوق زناشویی و عدم حسن معاشرت او به دادگاه صالحه شکایت نموده تا قانون، مرد را مجاب به انجام وظایفش کرده و یا با دادن همه حق و حقوقش وی را طلاق دهد.

اما فلسفه اینکه خداوند در صورت عدم تمکین مرد، حق نشوز و جواز تنبیه مرد را به زنان نداده است می تواند به چند دلیل باشد؛ البته ناگفته نماند که بدلیل محدودیتی که ما داریم نمی توانیم به عمق و حقیقت فلسفه احکام الهی از جمله فلسفه این حکم الهی پی ببریم و موارد ذیل تنها گوشه ای از بین ده ها فلسفه و دلیلی که دارد به مدد عقل، قابل احصاء و شمارش است:

اول اینکه؛ خداوند با این روش، گویا بنوعی برای زن یک احترام و عزت و شأن خاص و ویژه ای قائل شده و در مواقع اینچنینی، برای زنان در دفاع و کسب حقوقشان، پشتوانه قانون و قوه قهریه را قرار داده و از این طریق از شأن و منزلت زنان حمایت کرده، تا در گیر و دار درگیری با مردان بدلیل ظرافت و حساسیت وجودی و روحی که دارند دچار آسیب نشوند.

دوم اینکه، با توجه به اینکه مردان در مقایسه با زنان، از لحاظ جسمی و فیزیکی و حتی از لحاظ روحی از یک قوت و شدت بیشتری برخوردارند، پیگیری روش تنبیه (آنهم در چارچوبه و محدوده ای که در شرع مقدس جایز شمرده شده) ممکن است بر زنان که عمدتاً لطیف و حساس هستند تأثیر گذارده و آنها را به تمکین وادارد اما مردان، تحت تأثیر چنین تنبیه لطیفی قرار نگرفته و چه بسا خارج از چارچوب و بعنوان واکنش مقابله مثل، رفتاری تند و خشن تر از خود بروز داده و موجب شکستگی و آسیب بیشتر روحی و جسمی همسرانشان شوند.

سوم اینکه؛ از آنجاییکه طبق آیات قرآن مرد حکم پشتوانه و استحکام بخشی به قوام و نظام خانواده را دارد. "الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلی‏ بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ؛(6) مردان، سرپرست و نگهبان زنانند، بخاطر برتریهایی که خداوند (از نظر نظام اجتماع) برای بعضی دیگر قرار داده است و بخاطر انفاقهائی که از اموالشان در مورد زنان می کنند." اگر مرد طبق حکم نشوز - که مسأله ای درون خانواده ای و حتی اختصاصی بین زن و مرد است- زن را تنبیه کند، بدلیل اینکه زن به جایگاه اثرگزار شوهرش در قوام و نظام بخشی و حمایت از کانون خانواده واقف است، جایگاه مرد بعنوان قوامیت و ارشدیت که محور حمایت در همه شئون زندگی است نزد زن نمی شکند و زائل نمی شود. اما بالعکس اگر زن همانند مرد، چنین حقی(نشوز) داشته باشد و اقدام به آن کند، مرد که پایه و اساس و محور قوام و استحکام بخشی و حمایت از کانون خانواده است، خواهد شکست و دیگر جبران چنین شکستگی امکان پذیر نیست.

چهارم اینکه؛ طبیعت و اقتضای وجودی زن، بر اساس نوع آفرینشی که دارد، ناز و عشوه گری و دلبری کردن است و عزت نفس زن با طلب و خواهش و تمنا و التماس سازگاری ندارد بلکه زن، جنس مطلوب است که مرد باید طالب و متمنی آن باشد، از اینرو حکم نشوز نیز در راستای همین طبیعت و اقتضای وجودی زنان و مردان، صادر شده است که مردان مطالبه گر و متمنی و ملتمس نسبت به زنان باشند و زنان در لباس عشوه گری و ناز و دلبری کردن، خویشتن دار.

موفق باشید ...

پی نوشتها_____________________________________
1. نساء، آیه 34.
2. علامت‏های نشوز يعنی نشانه‏ هايی که حکايت داشته باشد زن نمی‏خواهد به مرد اجازه بهره بردن جنسی بدهد بعبارتی هنگامی که شوهر قصد لذت بردن جنسی دارد، یا عمداً در دسترس نباشد و یا بدون عذر شرعی از همراهی خودداری ورزد.
3. ذيل آيه 233 بقره: «نه مادر و نه پدر، هيچ کدام نبايد به خاطر فرزند متحمل ضرر شوند» روايتی وارد شده که: هيچ کدام از زن يا مرد حق ندارد از برآوردن تقاضای جنسی طرف مقابل خودداری ورزد، با اين دستاويز که اگر اجازه همبستری به تو بدهم، می‏ترسم حامله گردم و اين فرزند شيرخوارم از شير کافی محروم گردد، و يا با اين بهانه مرد که اگر با تو همبستر شوم، می‏ترسم حامله شوی و من سبب مرگ فرزندم شوم.
4. بقره، آيه 187.
5. اين دستور عمل قرآن است: «آنان را به خوبی و معروف نگه داريد يا به خوبی و معروف رها کنيد و آنان را به قصد زيان رساندن و تجاوز به حقوق‏شان نگه نداريد.»( بقره، آیه 231)؛ «يا آنان را به خوبی نگه داريد يا با احسان و نيکی رها کنيد.»( بقره، آیه 229) همچنین بنا به روایتی در کافی و وسائل الشیعه بنقل از امام صادق(ع) چنین آمده: "هر کس گروهی از زنان را نزد خود گرد آورد که نتواند آنها را از جهت جنسی اشباع کند و آنگاه آنان به زنا و فحشا بيفتند، گناه اين فحشا به گردن اوست."، برگرفته از نظام حقوق زن در اسلام، استاد شهید مرتضی مطهری، صفحه 352-347؛ ر.ک: پرسمان دانشجویان، حقوق زن، تأملی دوباره بر اجازه تنبیه بدنی همسر، با کمی دخل و تصرف.
6. نساء، آیه 34.

موضوع قفل شده است