جمع بندی تناقض «الله اکبر» با «لااله الا الله»

تب‌های اولیه

71 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

سلام دوست عزیز
کاملا صحیح میفرمایید.
منتهی باید کمی کاملتر بیان میفرمودید. زیرا خداوند کسانی را که صفت دروغ به وی نسبت داده اند را بشدت محکوم میکند . شما نمیتوانید بدون علم, صفتی برای خداوند قائل شوید و مخلصین نیز همینطور. علم , همان سخن خدا میباشد که صفات خود را به بندگان مومن خود, آموزش داده است. پس مخلصین هیچگاه صفاتی که در قرآن نیامده به خداوند نسبت نمیدهند.و از حدس و گمان در مورد هر موضوع دیگری نیز خودداری میکنند.

آیا مسیحیان که نسبت پسر داشتن به خداوند میدهند خود میدانند که صفت دروغ به خدا نسبت داده اند؟ نه نمیدانند ولی ما میدانیم چون قرآن را داریم , علم داریم.
پس صفتی که توسط خداوند بیان نشده است صفت دروغ میباشد چون در قرآن نیامده است و اگر هم بشری بخواهد بدون علم خداوند را تشریح کند و صفتی برایش قائل شود فقط از حدس و گمان استفاده کرده که آنهم در قرآن محکوم است.
بندگان مخلص خدا در رور رستاخیز توسط خداوند متعال مشخص میشوند و ما فقط میتوانیم حدس بزنیم که چه کسانی میتوانند باشند. که البته مومنان میدانند که خداوند ظن و گمان را هم مردود اعلام کرده است

وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَيَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطَانٍ مَرِيدٍ

و از مردم است آنکه بحث میکند در خدا بدون دانش و پیروی می‌کند هر شیطان سرکشی را[22:3]

وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلَا هُدًى وَلَا كِتَابٍ مُنِيرٍ
و از مردم است آنکه جدل میکند در خدا بدون دانش و نه راهنمائی و نه کتاب تابناک‌[22:8]

وَالَّذِينَ يُحَاجُّونَ فِي اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مَا اسْتُجِيبَ لَهُ حُجَّتُهُمْ دَاحِضَةٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ
و آنان که ستیزه کنند در باره خدا پس از آنچه پذیرفته شد برای ایشان دستاویزشان تباه است نزد پروردگارشان و بر ایشان است خشمی و ایشان را هست عذابی سخت‌[42:16]

قُلْ أَتُحَاجُّونَنَا فِي اللَّهِ وَهُوَ رَبُّنَا وَرَبُّكُمْ وَلَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ
بگو آیا در خدا با ما می‌ستیزید و او است پروردگار ما و شما و ما را است کردار ما و شما را است کردار شما و مائیم برای او اخلاص‌آورندگان‌[2:139]

وَيُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَالْمَلَائِكَةُ مِنْ خِيفَتِهِ وَيُرْسِلُ الصَّوَاعِقَ فَيُصِيبُ بِهَا مَنْ يَشَاءُ وَهُمْ يُجَادِلُونَ فِي اللَّهِ وَهُوَ شَدِيدُ الْمِحَالِ

و درود گوید رعد به سپاس او و فرشتگان از بیمش و بفرستد صاعقه‌ها را تا برساند آنها را به هر که خواهد در حالیکه مجادله میکنند در خدا و او است سخت‌نیرو[13:13]



قرآن پژوه;819146 نوشت:
منتهی باید کمی کاملتر بیان میفرمودید. زیرا خداوند کسانی را که صفت دروغ به وی نسبت داده اند را بشدت محکوم میکند . شما نمیتوانید بدون علم, صفتی برای خداوند قائل شوید و مخلصین نیز همینطور. علم , همان سخن خدا میباشد که صفات خود را به بندگان مومن خود, آموزش داده است. پس مخلصین هیچگاه صفاتی که در قرآن نیامده به خداوند نسبت نمیدهند.و از حدس و گمان در مورد هر موضوع دیگری نیز خودداری میکنند.

إِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ لَيُسَمُّونَ الْمَلَائِكَةَ تَسْمِيَةَ الْأُنْثَىٰ
همانا آنان که ایمان نیارند به آخرت نامند فرشتگان را به نام (نامیدن) ماده‌[53:27]


وَمَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ ۖ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ ۖ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا

نیستشان بدان دانشی , پیروی نکنند جز گمان را و همانا گمان بی‌نیاز نگرداند از حقّ چیزی را[53:28]

حتی برای مونث نامیدن فرشتگان نیز خداوند میفرماید که آنها از حدس و گمان تبعیت میکنن

قرآن پژوه;819146 نوشت:

پس مخلصین هیچگاه صفاتی که در قرآن نیامده به خداوند نسبت نمیدهند.و از حدس و گمان در مورد هر موضوع دیگری نیز خودداری میکنند.

البته مومنان میدانند که خداوند ظن و گمان را هم مردود اعلام کرده است

1) هيچ جا بيان نشد كه بندگان مخلص با حدس و گمان چيزي مي گويند. لطفا دقت كنيد!
2) هيچ جا نيامده است كه بندگان مخلص فقط از ظاهر قراني پيش روي من و شما ارائه مطلب ميكنند. شما غير از اين معتقديد؟ پس تعداد ركعات نماز صبح را براي ما بفرمائيد چندتاست. از قران! (لطفا حتما به اين مورد پاسخ دهيد)
3) اگر آن بندگان مخلص حرفشان براي ما فايده اي قرار نبود داشته باشه، اوردن اين حرف كه چنين افرادي مي توانند توصيف كنند خداوند رو، عبث بود و اين آيه بي فايده! و تبعا از خداوند كار عبث سر نميزند.
4) خداوند فرموده بندگان مخلصش چنين تواني دارند كه توصيف كنند و نفرموده بندگان مخلص فقط بيان ميكنند. وصف با بيان دو عبارت با دو معني متفاوت است.
5) خداوند فرموده بندگان مخلصي وجود دارند كه چنين توانايي دارند، بنا بر اين، ما به سخنان چنين بندگاني اعتماد مي كنيم و نه صرفا سخن و برداشت خودمان.
6) مسيحيان ولو اينكه ندانند كه صفت دروغ ميدهند، اما صفتي كه مي دهند را قبول دارند، اما شما مي گوييد آنچه منظور ماست و غير منطقي نيست، منظور ما نيست !! بلكه منظور ما اون چيزي هست كه شما مي گوييد.

----------
پي نوشت: در يكي از دو مصدر حديثي كه مي فرمايند خداوند بزرگتر از آن است كه توصيف شود، تاكيد شده است كه غير اين معنا باعث محدود كردن خداوند است. البته از نظر سندي اشكالاتي داره اين حديث ولي از نظر مضموني خير.

فردا از آن ماست;819184 نوشت:
) هيچ جا بيان نشد كه بندگان مخلص با حدس و گمان چيزي مي گويند. لطفا دقت كنيد!

باسلام
اتفاقآ تاکید بر این کردم که بندگان مخلص هر چه میگویند با استناد به قرآن است و آنها کاملا پیرو قرآن هستند و هیچگاه از حدس و گمان تبعیت نمیکنند.

فردا از آن ماست;819184 نوشت:
) هيچ جا نيامده است كه بندگان مخلص فقط از ظاهر قراني پيش روي من و شما ارائه مطلب ميكنند. شما غير از اين معتقديد؟ پس تعداد ركعات نماز صبح را براي ما بفرمائيد چندتاست. از قران! (لطفا حتما به اين مورد پاسخ دهيد)

با سلام
قرآن کلام خداوند متعال هست که حفاظت از آن را خداوند خود بعهده گرقته است. و در آن هر چه که برای هدایت بشر لازم است آورده شده است. کسانی که در زمینه هدایت انسان سخن میگویند اگر بر علیه قرآن باشد پیرو قرآن محسوب نمیگردند. مخلصین له الدین همواره از کلام خدا تبعیت میکنند و پیرو قرآن هستند و هیچگاه کلامی بر خلاف قرآن سخن نمیگویند.

تعداد رکعات نماز چون در قرآن نیامده است پس نقشی در هدایت بشر ندارد و برای کم و زیاد شدن رکعات نماز , خداوند مجازاتی برای بشر تعیین نکرده است.

فردا از آن ماست;819184 نوشت:
3) اگر آن بندگان مخلص حرفشان براي ما فايده اي قرار نبود داشته باشه، اوردن اين حرف كه چنين افرادي مي توانند توصيف كنند خداوند رو، عبث بود و اين آيه بي فايده! و تبعا از خداوند كار عبث سر نميزند.

خداوند نگفته است که مخلصین میتوانند توصیف دروغ (توصیف غیر منطبق با قرآن) بکنند بلکه فرموده اند مخلصین صفت دروغین به خدا نسبت نمیدهند. کسانی که پیرو قرآن هستند هیچگاه کلامی خلاف قرآن بر زبان نمیاورند. اگر حدیثی شنیدید که خلاف قرآن بود آن حدیث را نادیده بگیرید حتی اگر از پیامبر گرامی نقل قول شده باشد.

فردا از آن ماست;819184 نوشت:
) خداوند فرموده بندگان مخلصش چنين تواني دارند كه توصيف كنند و نفرموده بندگان مخلص فقط بيان ميكنند. وصف با بيان دو عبارت با دو معني متفاوت است.
5) خداوند فرموده بندگان مخلصي وجود دارند كه چنين توانايي دارند، بنا بر اين، ما به سخنان چنين بندگاني اعتماد مي كنيم و نه صرفا سخن و برداشت خودمان.

خداوند نگفته است که مخلصین میتوانند توصیف دروغ (توصیف غیر منطبق با قرآن) بکنند بلکه فرموده اند مخلصین صفت دروغین به خدا نسبت نمیدهند. کسانی که پیرو قرآن هستند هیچگاه کلامی خلاف قرآن بر زبان نمیاورند. اگر حدیثی شنیدید که خلاف قرآن بود آن حدیث را نادیده بگیرید حتی اگر از پیامبر گرامی نقل قول شده باشد.

فردا از آن ماست;819184 نوشت:
6) مسيحيان ولو اينكه ندانند كه صفت دروغ ميدهند، اما صفتي كه مي دهند را قبول دارند، اما شما مي گوييد آنچه منظور ماست و غير منطقي نيست، منظور ما نيست !! بلكه منظور ما اون چيزي هست كه شما مي گوييد.

منظورتون رو نفهمیدم

[="Tahoma"][="3"]

قرآن پژوه;818725 نوشت:
با سلام به استاد گرامی
اگر تفسیری از قرآن , یا حدیثی از بزرگان که آیات قرآن را نقض کند , باز هم باید به آن حدیث عمل کرد و احسن الحدیث را نادیده گرفت؟
روایات یا همان احادیث باید با قرآن هماهنگ باشند در غیر اینصورت به وسیله ای تبدیل میشوند که آیات قرآن نقض میگردند و روز را شب جلوه میدهند
قرآن احسن الحدیث است و نباید با سایر احادیث مورد مقایسه قرار گیرد. خداوند فرموده اند حدیث ها را گوش دهید و به بهترین آنها عمل کنید و در چند آیه بعد میفرمایند قرآن احسن الحدیث است , منظور واضح است که فقط باید به قرآن عمل گردد.
اگر حدیث ها در مورد موضوع دیگری بغیر از قرآن باشند میتوان آنها را با هم مقایسه نمود و بهترینشان را انتخاب کرد که البته باز هم نباید آیه ای از قرآن را نقض کنند.
حال وقتی قرار است که برای تک تک احادیث صحت گوینده ثابت شود و سپس بررسی شود که مخالف قرآن نباشد , پس بهتر است که مستقیمآ به خود قرآن مراجعه کنیم که هر چه برای هدایت لازم است در آن آورده شده است.

با سلام و درود

چنین چیزی وجود ندارد که معصومین علیهم السلام چیزی بفرمایند که نقض قرآن باشد.

اما هماهنگ بودن حدیث با قرآن و به عبارتی معیار بودن قرآن، به این است که حدیث مخالفت از نوع تباین با قرآن نداشته باشند، نه این که نسبت خاص و عام، مطلق و مقید، مجمل و مبین و ... را نیز شامل بشود.

از طرفی قرآن احسن الحدیث است ولی خود قرآن تبعیت و پیروی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را بطور مطلق و بدن قید، دستور داده است. و در همین قرآن آیات بسیاری است که ولایت و رهبری ائمه معصومین را متذکر و مؤمنان را به پیروی از آنان دستور داده است.

بنابر این:
طبق ادله عقلی و نقلی و نیز طبق حدیث ثقلین که از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به صورت متواتر نقل شده است پیروی و تبعیت از ائمه معصومین (علیهم السلام) در کنار قرآن کریم قرار داده و سفارش شده است.
حداقل مرتبه ای که از این روایت استفاده می شود و مورد اتفاق فریقین (علمای شیعه و سنی) است، مقام مفسر قرآن بودن ایشان است.
لذا برای هدایت و نیز استفاده صحیح و بیشتر از تعالیم قرآن، به این مفسران حقیقی قرآن، نیازمندیم و نمی توان آن ها را از قرآن جدا کرد.[/][/]

[="Tahoma"][="3"]

قرآن پژوه;818743 نوشت:
با سلام
اگر ملاک شما قرآن بتنهایی باشد الله اکبر با قرآن هماهنگ نیست . وقتی خداوند برای خود صفت اکبر را نیاورده است چون در مقام الهی و تدبیر کننده امورات الهی , کبیر دیگری وجود ندارد , و حتی خود را فقط در متعال بودن کبیر میداند, پس چرا بشر خودسرانه صفت اکبر را برای الله انتخاب کرده است؟ این جمله ی الله اکبر وجود اله های دیگر را رد نمیکند در صورتیکه لا اله الا الله را در قرآن داریم گه وجود هر اله دیگری را بشدت رد میکند.
ملاک جنابعالی فقط روایات است که توقع دارید حتی اگر بگوید ماست سیاه است باید پذیرفته شود در صورتیکه روایات ممکن است صحیح نباشند و اگر در دوره ای صحت آنها بدرستی تشخیص داده نشده است وظیفه ی راسخین در علم است که با استناد به قرآن , احادیث را دوباره ارزش دهی کنند و نباید احادیث را همانند قرآن از دستکاری شدن و جعل شدن مصون بدانیم. مسئولیت تشخیص احادیث صحیح بعهده ی دانشمندان گذشته(آبا و اجداد) بوده که جای تعمق و بررسی بیشتر دارند. این حرف درستی نیست که بگوییم چون پدران ما از احادیث تبعیت میکردند پس ما نیز به روش ابا و اجداد خود عمل میکنیم. قرآن کلام الهی است که بعنوان یک کتاب مرجع در اختیار ما میباشد و از هر گونه تحریف مصون مانده است و کمترین وظیفه ی ما این است از قرآن اطاعت و تبعیت کنیم که اطاعت از قرآن , اطاعت از رسول گرامی میباشد.

هیچ منع عقلی و منطقی وجود ندارد که کسی عبارتی را به کار ببرد و تصریح کند منظور از این عبارت چنین است.

تمسک ما به روایات معصومین، روایاتی است که صحت آن ها از جهت صدور، سند و دلالت ثابت شده باشد، لذا هر روایتی مد نظر نیست.

در خصوص موضوع گفتگو، روایاتی که مستند قرار می گیرند، این خصوصیات را دارند و هیچ کدام از عالمان شیعه و سنی، عبارت «الله اکبر» را غیر قرآنی ندانسته است؛ کما این که همه مسلمانان در نماز از آن استفاده می کنند و هیچ مسلمانی به نماز خواندن و ذکر «الله اکبر» در نماز، ایراد نگرفته است.

لذا با چنین شواهد و قرائنی، معقول و منطقی است که فکر نکنیم آن چه ما تصور می کنیم، قطعی و صحیح است و همه بالاتقاق در اشتباه هستند.

در ضمن، اطاعت از پیامبر، منحصر به اطاعت از قرآن نیست زیرا ایشان مفسر قرآن است و تبیین و تفسیرهای ایشان و نیز هدایت و راهنمایی که آن حضرت بیان فرموده اند که همه در راستای تعالیم و ارزش های قرآنی نیست، نیز در پیروی و تبعیت از ای قرآن و پیامبر است. نباید بعضی را گرفت و بعضی را رها کرد.[/][/]

[="Tahoma"][="3"]

قرآن پژوه;818753 نوشت:
پس نباید دنبال اشخاصی بگردیم که بگویند ما از الله اکبر خوشمان میاید چون معنایش این است که از سایر اله های بزرگ دیگر, بزرگتر است

این ادعایی است که شما مطرح کرده و طبق آن نتیجه گرفته اید، در حالی که حقیقت و واقعیت چنین نیست. نمی توان چیزی را خلاف حقیقت و واقع فرض کرد و سپس بر اساس آن قضاوت نمود. این اصلا معقول و منطقی نیست.[/][/]

[="Tahoma"][="3"]مطلب مهم

جناب "قرآن پژوه"، کبرای استدلال شما درست است ولی صغرای آن نادرست است؛ به عبارت دیگر، در تطبیق کبری بر صغری، به خطا رفته و اشتباه کرده اید.

این که خود خداوند که عالم به خود و همه چیز است می تواند خود را به صورت حقیقی توصیف کند و انسان با عقل محدودی که دارد نمی تواند خداوند را بطور صحیح و کامل توصیف کند، سخنی صحیح است. این کبرای استدلال شما است.

اما این که هیچ استثنایی قائل نشویم و حتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و جانشینان الهی ایشان را نیز جزو انسان های عادی و معمولی بدانیم، نادرست است.

همان خداوندی که در ایشان قابلیت و لیاقتی دیده و ایشان را برای رهبری انسان ها برگزیده، همان خداوند می تواند بخشی از این علم را به ایشان اعطا فرماید. چه اشکالی دارد که کسی با اذن و اراده الهی، علم و آگاهی خاصی داشته باشد.

کسی که خداوند به او مراتبی از علم و آگاهی خاص عطا فرموده را نمی توان در سطح افراد عادی و کسانی که چنین علمی به ایشان عطا نشده در نظر گرفت.[/][/]

میقات;819231 نوشت:
چنین چیزی وجود ندارد که معصومین علیهم السلام چیزی بفرمایند که نقض قرآن باشد.

با سلام حضور استاد گرامی

این شبهات و بحث ها فقط این موضوع را نشان میدهند که اگر به حدیث استناد نگردد , اکثر موضوعات از این قبیل با قرآن هماهنگ نیستند و بلکه ناقض صریح آیات قرآن هم میباشند.
بعبارت دیگر هرجا که قرآن جلوی امیال درونی بشر را گرفته است , بشر با ساختن حدیثی , تفسیری متفاوت از آیات را ارائه و موجبات نقض آیات را فراهم کرده است.
وقتی احادیثی بسیار بزرگتر را جعل و به پیامبر گرامی نسبت میدهند دیگر از سایر مومنان که در قید حیات نیستند که از خود دفاع کنند انتظاری نمیرود.

میقات;819234 نوشت:
ما این که هیچ استثنایی قائل نشویم و حتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و جانشینان الهی ایشان را نیز جزو انسان های عادی و معمولی بدانیم، نادرست است.

در مورد پیامبر گرامی , چون خداوند فرموده که ایشان چیزی جز قرآن بیان نمیکنند و کاملا ایمان ایشان به قرآن مورد تایید خداوند است , پس همه بدستور خداوند از پیامبر اطاعت میکنیم و هم اکنون که در قید حیات نیستند از گفته های ایشان که همان قرآن است باید اطاعت گردد. اگر به پیامبر گرامی کلمه ای غیر از قرآن وحی شده بود و ایشان آن کلمه را در قرآن نمیاوردند که به رسالت خود عمل نکرده بودند و رگ گردن ایشان توسط خداوند زده میشد , و حال که چنین نیست و ایشان به مرگ طبیعی از دنیا رفته اند پس مطمئنیم که تمامی وحی خداوند در قرآن آمده است .
در مورد اولی الامر منکم , نیز باید اگر صحبتی کردند به فرآن مراجعه کنیم و با استناد به قرآن حرفهای آنها را بپذیریم و شرط اطاعت از آنها این است که خلاف قرآن صحبتی نکنند.

الان بحث ما بر سر همین موضوع است , از الله اکبر که حدیث بالاتری نداربم , ولی مورد تایید قرآن نیست . و شما میقرمایید که باید سخن بزرگان را بپذیریم در صورتیکه همین گفته ی شما نیز اشتیاه است و ابتدا باید به قرآن مراجعه کنیم تا سخن بزرگان اگر مورد تایید قرآن بود آنگاه پذیرفته شود . درست نیست که صحت کلام خدا را منوط به کلام بزرگان بدانیم. عیاذآ بالله مگر اینکه آن بزرگان درجاتی بالاتر از الله را داشته باشند که اینطور نیست و آنها هم بشری مانند ما هستند و هیچ سندی هم از خداوند به آنها داده نشده است . آنها چون به قرآن عمل میکرده اند دارای تقوی بالاتر بوده اند و اگر حدیثی خلاف قرآن از آنها بشنویم حتما آن حدیث , دروغی است که به آن مومنان به قرآن نسبت داده شده است.
پس ارزش پیامبر گرامی و سایر بزرگان در تبعیت آنها از قرآن میباشد. هم اکنون هم کسانی که از کلام خدا اطاعت کنند جزو مخلصین و صالحین و مومنین محسوب میشوند چون صریحا در قرآن آمده است.

[="Tahoma"][="3"]

قرآن پژوه;819566 نوشت:
با سلام حضور استاد گرامی

این شبهات و بحث ها فقط این موضوع را نشان میدهند که اگر به حدیث استناد نگردد , اکثر موضوعات از این قبیل با قرآن هماهنگ نیستند و بلکه ناقض صریح آیات قرآن هم میباشند.
بعبارت دیگر هرجا که قرآن جلوی امیال درونی بشر را گرفته است , بشر با ساختن حدیثی , تفسیری متفاوت از آیات را ارائه و موجبات نقض آیات را فراهم کرده است.
وقتی احادیثی بسیار بزرگتر را جعل و به پیامبر گرامی نسبت میدهند دیگر از سایر مومنان که در قید حیات نیستند که از خود دفاع کنند انتظاری نمیرود.

با سلام و درود

در باره معیار بودن قرآن و ارتباط حدیث با قرآن، قبلا مطالبی عرض کردم. لذا تکرار نمی کنم و همان مطالب قبلی، پاسخ این بیان شما است.

قرآن پژوه;819566 نوشت:
در مورد پیامبر گرامی , چون خداوند فرموده که ایشان چیزی جز قرآن بیان نمیکنند و کاملا ایمان ایشان به قرآن مورد تایید خداوند است , پس همه بدستور خداوند از پیامبر اطاعت میکنیم و هم اکنون که در قید حیات نیستند از گفته های ایشان که همان قرآن است باید اطاعت گردد. اگر به پیامبر گرامی کلمه ای غیر از قرآن وحی شده بود و ایشان آن کلمه را در قرآن نمیاوردند که به رسالت خود عمل نکرده بودند و رگ گردن ایشان توسط خداوند زده میشد , و حال که چنین نیست و ایشان به مرگ طبیعی از دنیا رفته اند پس مطمئنیم که تمامی وحی خداوند در قرآن آمده است .
در مورد اولی الامر منکم , نیز باید اگر صحبتی کردند به فرآن مراجعه کنیم و با استناد به قرآن حرفهای آنها را بپذیریم و شرط اطاعت از آنها این است که خلاف قرآن صحبتی نکنند.

الان بحث ما بر سر همین موضوع است , از الله اکبر که حدیث بالاتری نداربم , ولی مورد تایید قرآن نیست . و شما میقرمایید که باید سخن بزرگان را بپذیریم در صورتیکه همین گفته ی شما نیز اشتیاه است و ابتدا باید به قرآن مراجعه کنیم تا سخن بزرگان اگر مورد تایید قرآن بود آنگاه پذیرفته شود . درست نیست که صحت کلام خدا را منوط به کلام بزرگان بدانیم. عیاذآ بالله مگر اینکه آن بزرگان درجاتی بالاتر از الله را داشته باشند که اینطور نیست و آنها هم بشری مانند ما هستند و هیچ سندی هم از خداوند به آنها داده نشده است . آنها چون به قرآن عمل میکرده اند دارای تقوی بالاتر بوده اند و اگر حدیثی خلاف قرآن از آنها بشنویم حتما آن حدیث , دروغی است که به آن مومنان به قرآن نسبت داده شده است.
پس ارزش پیامبر گرامی و سایر بزرگان در تبعیت آنها از قرآن میباشد. هم اکنون هم کسانی که از کلام خدا اطاعت کنند جزو مخلصین و صالحین و مومنین محسوب میشوند چون صریحا در قرآن آمده است.

مگر می شود پیامبر چیزی جز قرآن بیان نکنند؟! مگر صحبت های پیامبر با همسر و صحبت با دوستان و ... همه آیه قرآن شده و در قرآن موجود است؟! اصلا چنین نیست.

ما دو نوع وحی از پیامبر داریم، یکی وحی قرآنی و دیگری وحی غیر قرآنی. وحی قرآنی است که فقط در قرآن ثبت شده است زیرا هم معانی و هم الفاظش از خداوند متعال است.

در ثانی قبلا هم عرض شد، هر مخالفت حدیثی با قرآن، معیار رد حدیث نیست بلکه مخالفتی موجب رد حدیث می شود که تخالفش از نوع تباین باشد.

در باره «الله اکبر» هم بیان شده که اولا موافق با آیات قرآن کریم است (شاهد آورده شد)، ثانیا مراد گوینده روشن است؛ لذا چنین ادعایی بی مورد و ناصحیح است.

نکته:
همه این مطالب در پست های قبلی عرض شده، بدون این که از طرف شما دلیل معتبری (عقلی، علمی، نقلی و ...) بر رد آن ها ارائه شده باشد. لذا در این جا فقط بطور اشاره بیان کردم تا تکرار مکررات نشود.[/][/]

میقات;819571 نوشت:
مگر می شود پیامبر چیزی جز قرآن بیان نکنند؟! مگر صحبت های پیامبر با همسر و صحبت با دوستان و ... همه آیه قرآن شده و در قرآن موجود است؟! اصلا چنین نیست.

با سلام
خداوند میفرمایند که پیامبر در زمینه هدایت بشر سحنی جز قرآن بیان نمیکند.

وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ
و نه سخن گوید از روی هوس‌[53:3]

إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَىٰ

نیست آن جز سروشی که وحی شود[53:4]

و همانطور که شما فرمودید صحبت های روزمره پیامبر گرامی , وحی محسوب نمیگردد .
و قرآن مجموعه ی وحی خداوند است که به رسول گرامی نازل شده است زیرا که اگر وحی دیگری بجز قرآن وجود میداشت باز هم باید پیامبر به مردم ابلاغ میکردند چون مهمترین رسالت پیامبر ابلاغ وحی خداوند به مردم است . پس هیچ وحی دیگری بجز قرآن به پیامبر گرامی نازل نشده است
خداوند وعده داده است که از آنچه وحی میکند خود حفاظت میکند و به همین علت تمام وحی خود را در کتاب قرآن قرار داده است که قابلیت دستکاری نداشته باشد.

میقات;819571 نوشت:
ما دو نوع وحی از پیامبر داریم، یکی وحی قرآنی و دیگری وحی غیر قرآنی. وحی قرآنی است که فقط در قرآن ثبت شده است زیرا هم معانی و هم الفاظش از خداوند متعال است.

با سلام
وحی غیر قرآنی فقط ساخته ی ذهن بشر است و هیچ مستند قرآنی ندارد و لذا مورد تایید خداوند نیست. اگر موضوع به این مهمی وجود میداشت باید خداوند در قرآن از وجودش خبر میداد و تحت حفاظت خود قرار میداد.

میقات;819571 نوشت:
در ثانی قبلا هم عرض شد، هر مخالفت حدیثی با قرآن، معیار رد حدیث نیست بلکه مخالفتی موجب رد حدیث می شود که تخالفش از نوع تباین باشد.

احادیثی که آیات قرآن را نقض میکنند شما چه مینامید آنها را؟
بسیاری از احادیث که شما آنها را معتبر میدانید متناقض و مخالف آیات قرآن هستند.

میقات;819571 نوشت:
در باره «الله اکبر» هم بیان شده که اولا موافق با آیات قرآن کریم است (شاهد آورده شد)، ثانیا مراد گوینده روشن است؛ لذا چنین ادعایی بی مورد و ناصحیح است.

شواهد جنابعالی ارتباطی با موضوع الله اکبر نداشت و فقط به صفات دیگری از خداوند اشاره میکردند.

میقات;817827 نوشت:
این که خداوند بزرگتر از آن است که توصیف شود، بیان دیگر آیه شریفه «لَيْسَ كَمِثْلِهِ‏ شَيْ‏ءٌ» است.

این که خداوند بزرگتر از آن است که توصیف شود، بیان دیگر آیه شریفه «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» است. «احد» یعنی بی همتا، بی مانند و یکتا.

نکته: افضلیت به حسب اراده متکلم می تواند متفاوت باشد؛ لذا درست است که در قرآن لفظ «الله اکبر» نیست و آن در کلام معصومین (علیهم السلام) آمده است ولی خود همان معصومین نیز مراد و منظورشان از این جمله را مشخص کرده اند.

بنابر این:
«الله اکبر» با آیات قرآن سازگار و همراه است و مراد از آن این است که خداوند با هیچ چیزی قابل مقایسه و اصلا قابل توصیف نیست.

یکتا بودن و همانند نداشتن خداوند, مخالف معنای الله اکبر میباشد چون کبیر دیگری وجود ندارد که بخواهیم خدا را اکبر وصف کنیم. خود اکبر یک صفت است که مفهوم "خداوند بزرگتر از آن است که توصیف شود" را نقض میکند.
توصیفی کرده اید که میگوید توصیف نباید بشود.
پس الله اکبر یک توصیف غیر قرآنی است که بشر به خداوند نسبت داده و البته شاید هدفش خیر بوده است و قصد داشته است که تا جای ممکن بزرگی خدا را بیشتر جلوه دهد. اما بشر است و امکان خطا. ما وظیفه داریم که اگر حدیثی را به بزرگان مورد اعتمادمان نسبت میدهند چنانچه مشکوک است بررسی بیشتر بکنیم .
البته قصد من از بحث الله اکبر , موردی است که معتقدم امکان تعویض این شعار و یا حذف آن که اصلا وجود ندارد . فقط خواستم یکی از مهمترین موضوعاتی که بر اساس حدیث , مورد پسند اکثر مردم قرار گرفته است و از تمایلات درونی آنها خبر میدهد , بررسی شود . خود شما بخوبی واقف هستید که خداوند در خیلی از آیات فرموده است , اکثرهم (لا یومنون , لا یعقلون, لا یعلمون, یجهلون , .......) و استفاده اکثریت مردم از این عبارت دلیل بر صحت آن نمیباشد.
در روز رستاخیز اگر بفهمیم که در مواردی فریب خورده ایم و بگوییم که فلانی باعث بوده است , از مجازات ما چیزی کم نمیشود و حداکثر فریب دهنده را دو برابر مجازات میکنند. پس اگر سعادت اخروی برایمان مهم است باید بیشتر بیندیشیم و از مبهمات دوری جوییم.

[="Tahoma"][="3"]

قرآن پژوه;819594 نوشت:
با سلام
خداوند میفرمایند که پیامبر در زمینه هدایت بشر سحنی جز قرآن بیان نمیکند.

وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ
و نه سخن گوید از روی هوس‌[53:3]

إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَىٰ

نیست آن جز سروشی که وحی شود[53:4]

و همانطور که شما فرمودید صحبت های روزمره پیامبر گرامی , وحی محسوب نمیگردد .
و قرآن مجموعه ی وحی خداوند است که به رسول گرامی نازل شده است زیرا که اگر وحی دیگری بجز قرآن وجود میداشت باز هم باید پیامبر به مردم ابلاغ میکردند چون مهمترین رسالت پیامبر ابلاغ وحی خداوند به مردم است . پس هیچ وحی دیگری بجز قرآن به پیامبر گرامی نازل نشده است
خداوند وعده داده است که از آنچه وحی میکند خود حفاظت میکند و به همین علت تمام وحی خود را در کتاب قرآن قرار داده است که قابلیت دستکاری نداشته باشد.

با سلام و درود

مگر وظیفه تبیین و تفسیر کلام خداوند بر عهده پیامبر گذاشته نشده است؟ در کجای قرآن تفسیرهای پیامبر ثبت شده است؟ تفسیر و تبیین کلام الهی توسط پیامبر، که شخصی و از طرف خودشان نیست.

خداوند وعده داده از وحی قرآنی محافظت می کند، و این به معنای نبود وحی غیر قرآنی نیست. به بیان دیگر، بین وعده محافظت از وحی قرآنی و بین نبود وحی غیر قرآنی، ملازمه ای وجود ندارد. این یک مطلب علمی است.[/][/]

[="Tahoma"][="3"]

قرآن پژوه;819595 نوشت:
با سلام
وحی غیر قرآنی فقط ساخته ی ذهن بشر است و هیچ مستند قرآنی ندارد و لذا مورد تایید خداوند نیست. اگر موضوع به این مهمی وجود میداشت باید خداوند در قرآن از وجودش خبر میداد و تحت حفاظت خود قرار میداد.

چه کسی گفته ساخته ذهن بشر است؟! مگر خود خداوند وظیفه تبیین و تفسیر کلامش را بر عهده پیامبر (صلی الله علیه و آله) قرار نداده است؟!

«وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ‏ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِم‏» (نحل/ 44)
«وَ ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ إِلاَّ لِتُبَيِّنَ‏ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فيه‏» (نحل/ 64)

مگر می شود تبیین و تفسیر پیامبر از کلام الهی، بی ارزش باشد؟! اگر چنین است پس چرا خداوند این وظیفه را برای ایشان قرار داده است؟! چرا خداوند به پیروی بدون قید و شرط از پیامبر، دستور داده است:

«وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ‏ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعِقابِ»
آن چه را رسول خدا براى شما آورده بگيريد (و اجرا كنيد)، و از آن چه نهى كرده خوددارى نماييد؛ و از (مخالفت) خدا بپرهيزيد كه خداوند كيفرش شديد است‏.(حشر/ 7)

نکته:
به دنبال آمدن تقوای الهی و انذار به عقاب شدید پس از دستور به پیروی از هر آن چه پیامبر می آورند؛ دلیل بر اهمیت فوق العاده پیروی از پیامبر است؛ بدون این قیدی زده شده باشد و آن را منحصر به وحی قرآنی کرده باشد.[/][/]

[="Tahoma"][="3"]

قرآن پژوه;819596 نوشت:
احادیثی که آیات قرآن را نقض میکنند شما چه مینامید آنها را؟
بسیاری از احادیث که شما آنها را معتبر میدانید متناقض و مخالف آیات قرآن هستند.

در عرض بنده دقت نفرمودید. معیار، قرآن است؛ روایاتی که با قرآن مخالفت از نوع تباین دارند، اعتبار و ارزش ندارند.

سخن بر روی روایاتی است که با قرآن، مخالفت از نوع تباین ندارند. دلیلی بر رد این روایات نداریم که هیچ؛ ادله مختلف بر اثبات و حجیت آن ها نیز اقامه شده که در این جا مجال ذکر آن ها نیست.[/][/]

[="Tahoma"][="3"]

قرآن پژوه;819607 نوشت:
شواهد جنابعالی ارتباطی با موضوع الله اکبر نداشت و فقط به صفات دیگری از خداوند اشاره میکردند.

ای کاش برای اثبات ادعایتان، به صورت علمی دلیل آورده و استدلال می کردید.

قرآن پژوه;819607 نوشت:
یکتا بودن و همانند نداشتن خداوند, مخالف معنای الله اکبر میباشد چون کبیر دیگری وجود ندارد که بخواهیم خدا را اکبر وصف کنیم. خود اکبر یک صفت است که مفهوم "خداوند بزرگتر از آن است که توصیف شود" را نقض میکند.
توصیفی کرده اید که میگوید توصیف نباید بشود.
پس الله اکبر یک توصیف غیر قرآنی است که بشر به خداوند نسبت داده و البته شاید هدفش خیر بوده است و قصد داشته است که تا جای ممکن بزرگی خدا را بیشتر جلوه دهد. اما بشر است و امکان خطا. ما وظیفه داریم که اگر حدیثی را به بزرگان مورد اعتمادمان نسبت میدهند چنانچه مشکوک است بررسی بیشتر بکنیم .
البته قصد من از بحث الله اکبر , موردی است که معتقدم امکان تعویض این شعار و یا حذف آن که اصلا وجود ندارد . فقط خواستم یکی از مهمترین موضوعاتی که بر اساس حدیث , مورد پسند اکثر مردم قرار گرفته است و از تمایلات درونی آنها خبر میدهد , بررسی شود . خود شما بخوبی واقف هستید که خداوند در خیلی از آیات فرموده است , اکثرهم (لا یومنون , لا یعقلون, لا یعلمون, یجهلون , .......) و استفاده اکثریت مردم از این عبارت دلیل بر صحت آن نمیباشد.
در روز رستاخیز اگر بفهمیم که در مواردی فریب خورده ایم و بگوییم که فلانی باعث بوده است , از مجازات ما چیزی کم نمیشود و حداکثر فریب دهنده را دو برابر مجازات میکنند. پس اگر سعادت اخروی برایمان مهم است باید بیشتر بیندیشیم و از مبهمات دوری جوییم.

1. در باره استعمال «الله اکبر» و مراد از آن، چندین بار مطالبی عرض کردم که منطقی و معقول هم هست و شما بدون رد و نادرستی آن، فقط آن را قبول نمی کنید بدون این که این استدلال را با استدالالی علمی رد کرده باشید.

2. نمی توان ظاهر الفاظ قرآن را گرفته و بدون توجه به مراد واقعی آن، بر هر موردی استدلال کرد و آن را قرآنی دانست. هر اکثریتی را نمی توان به این آیات، باطل و نادرست دانست. به بیانی دیگر؛ برای رد هر اکثریتی، نمی توان گفت قرآن آن را باطل و نادرست می داند زیرا فرموده «اکثرهم لایعقلون» و ... .

3. پاراگراف آخر صحیح است ولی همیشه برای طرف مقابل نیست، لذا آن را یکبار هم با توجه به دیدگاه و فرمایش خودتان، بخوانید. مخاطب آن شما هم می توانید باشید.[/][/]

[="Tahoma"][="3"]
جمله «الله اکبر» و «لااله الا الله»

پرسش:
جمله «الله اکبر» که هیچ جایی در قرآن تأیید نشده است این مفهوم را می رساند که الله از سایر خدایان (اله) بزرگتر است؛ لذا به نوعی وجود خدایان دیگر را ثابت می کند، در حالی که این با جمله «لا اله الا الله» در تناقض است و جمله «لا اله الا الله» مورد تأیید قرآن است. چرا این جمله مشکوک (الله اکبر) شعار مسلمین جهان شده است؟

پاسخ:
از نظر علم منطق، برای تحقق تناقض، هشت شرط لازم است. ای کاش از نظر منطقی، این تناقض را تبیین می کردید، زیرا ادعای تناقض بین دو جمله «الله اکبر» و بین جمله «لا اله الا الله» ادعایی غیر علمی و نادرست است.
از طرفی جمله «الله اکبر»، ریشه قرآنی دارد. در این زمینه می توان به آیات ذیل اشاره نمود:
«وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَريكٌ فِي الْمُلْكِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبيراً»؛ و بگو: «ستايش براى خداوندى است كه نه فرزندى براى خود انتخاب كرده، و نه شريكى در حكومت دارد، و نه بخاطر ضعف و ذلّت، (حامى و) سرپرستى براى اوست!» و او را بسيار بزرگ بشمار.(1)
«وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبيرُ»؛ و خداوند بلندمقام و بزرگ است‏.(2)
«إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيًّا كَبيراً»؛ (بدانيد) خداوند، بلندمرتبه و بزرگ است. (و قدرت او، بالاترين قدرت هاست).(3)
«عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ الْكَبيرُ الْمُتَعال‏»؛ او از غيب و شهود آگاه، و بزرگ و متعالى است‏.(4)
نکته: «کبیر» بر وزن فعیل، صفت مشبه است و بر کثرت، شدت و زیادی دلالت دارد.
مطلب دیگر: (خداوند بزرگتر از آن است که مورد وصف قرار بگیرد)
«الله» اسمی است مختص خداوند متعال.
«اکبر» بودن خداوند نه به این معنا است که سایر خدایان بزرگ هستند ولی خداوند بزرگتر است؛ بلکه معنای اکبر بودن خداوند به این معنا است که خداوند بزرگتر است از این که مورد وصف قرار بگیرد. به بیان دیگر؛ عقل و فهم بشر، در حد و اندازه ای نیست که بتواند به حقیقت خداوند متعال پی ببرد و آن را درک کند؛ لذا عقل بشر اصلا قادر نیست خداوند متعال را در حد او توصیف نماید؛ از اینرو خداوند بزرگتر از آن است که توسط انسان ها مورد توصیف و تبیین قرار بگیرد.
در روایات معصومین (علیهم السلام) بدین مطلب تصریح شده است: «اللَّهُ‏ أَكْبَرُ مِنْ أَنْ يُوصَف‏»(5)
این که خداوند بزرگتر از آن است که توصیف شود، بیان دیگر آیه شریفه «لَيْسَ كَمِثْلِهِ‏ شَيْ‏ءٌ»(6)؛ و نیز بیان دیگر آیه شریفه «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ»(7) است. «احد» یعنی بی همتا، بی مانند و یکتا. لذا «الله اکبر» با آیات قرآن سازگار و همراه است و مراد از آن این است که خداوند با هیچ چیزی قابل مقایسه نیست.
مطلب دیگر؛ با مراجعه به کلام معصومین (علیهم السلام) ـ به عنوان مفسران حقیقی قرآن ـ آشکار و واضح می شود که جمله «الله اکبر» شعار اسلام و دارای معنایی بسیار والا و عمیق است.
اگر کسی مدعی شود تعبیر «الله اکبر» موجب شاد شدن مشرکان و برداشت دیگری می شود؛ باید گفت، از نظر علمی، افضلیت به حسب اراده متکلم می تواند متفاوت باشد؛ لذا درست است که در قرآن لفظ «الله اکبر» نیست و آن در کلام معصومین (علیهم السلام) آمده است ولی خود همان معصومین نیز مراد و منظورشان از این جمله را مشخص کرده اند.
با توجه به جایگاه معصومین ـ به عنوان شارع و رهبر الهی ـ وقتی خود ایشان منظورشان را از جمله «الله اکبر» تبیین نموده اند، دیگر نمی توان چیزی غیر از آن را به ایشان نسبت داد و ادعای دیگری داشت.
ادعای شاد شدن مشرکان از جمله «الله اکبر» نیز ادعایی نادرست و بی اساس است؛ کما این که هیچ کدام تاکنون به عنوان اثبات ادعای شرک خود و پرستش غیر «الله»، به این جمله استدلال و تمسک نکرده اند.
ممکن است کسی بگوید من هر چه در قرآن آمده را قبول دارم و غیر قرآن را قبول ندارم زیرا ساخته ذهن بشر است و الهی نیست. در مقابل باید گفت چه کسی گفته ساخته ذهن بشر است؟! مگر خود خداوند وظیفه تبیین و تفسیر کلامش را بر عهده پیامبر (صلی الله علیه و آله) قرار نداده است؟! آیه: «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ‏ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِم‏»(8) و نیز آیه: «وَ ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ إِلاَّ لِتُبَيِّنَ‏ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فيه‏»(9) به صراحت، وظیفه تبیین و تفسیر کلام الهی را بر عهده پیامبر (صلی الله علیه و آله) قرار داده است.
مگر می شود تبیین و تفسیر پیامبر از کلام الهی، بی ارزش و یا ساختگی باشد؟! اگر چنین است پس چرا خداوند این وظیفه را برای ایشان قرار داده است؟! چرا خداوند به پیروی بدون قید و شرط از پیامبر، دستور داده است: «وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ‏ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعِقابِ»؛ آن چه را رسول خدا براى شما آورده بگيريد (و اجرا كنيد)، و از آن چه نهى كرده خوددارى نماييد؛ و از (مخالفت) خدا بپرهيزيد كه خداوند كيفرش شديد است‏.(10)
قابل توجه این که ما یک وحی قرآنی داریم و یک وحی غیر قرآنی. وحی قرآنی همین قرآن کریم است که هم معانی از خداوند متعال است و هم الفاظ. در وحی غیر قرآنی، معانی از خداوند ولی الفاظ از خود پیامبر (صلی الله علیه و آله) است. لذا منشأ هر دو الهی است ولی در یکی عبارات و الفاظ هم الهی است و در دیگری چنین نیست.
لذا تفسیر و تبیین کلام الهی توسط پیامبر، شخصی و از طرف خودشان نیست بلکه الهی است و وحی غیرقرآنی محسوب می شود و اطاعت و پیروی از آن لازم و واجب است.
اگر گفته شود کسی غیر از خدا، عالِم به خدا نیست لذا فقط خدا می تواند خودش را توصیف کند و هیچ انسانی نمی تواند خدا را توصیف کند لذا توصیف خداوند با عبارت «الله اکبر» توسط انسان ها، نادرست است. در مقابل می گوییم کبرای استدلال شما درست است ولی صغرای آن نادرست است؛ به عبارت دیگر، در تطبیق کبری بر صغری، به خطا رفته و اشتباه کرده اید.
این که خود خداوند که عالِم به خود و همه چیز است می تواند خود را به صورت حقیقی توصیف کند و انسان با عقل محدودی که دارد نمی تواند خداوند را بطور صحیح و کامل توصیف کند، سخنی صحیح است. این کبرای استدلال شما است.
اما این که هیچ استثنایی قائل نشویم و حتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و جانشینان الهی ایشان را نیز جزو انسان های عادی و معمولی بدانیم، نادرست است. همان خداوندی که در ایشان قابلیت و لیاقتی دیده و ایشان را برای رهبری انسان ها برگزیده، همان خداوند می تواند بخشی از این علم را به ایشان اعطا فرماید. چه اشکالی دارد که کسی با اذن و اراده الهی، علم و آگاهی خاصی داشته باشد.
کسی که خداوند به او مراتبی از علم و آگاهی خاص عطا فرموده را نمی توان در سطح افراد عادی و کسانی که چنین علمی به ایشان عطا نشده در نظر گرفت.
لازم به ذکر است طبق ادله عقلی و نقلی و نیز طبق حدیث ثقلین که از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به صورت متواتر نقل شده است پیروی و تبعیت از ائمه معصومین (علیهم السلام) در کنار قرآن کریم قرار داده و سفارش شده است.
حداقل مرتبه ای که از این روایت استفاده می شود و مورد اتفاق فریقین (علمای شیعه و سنی) است، مقام مفسر قرآن بودن ایشان است. لذا برای هدایت و نیز استفاده صحیح و بیشتر از تعالیم قرآن، به این مفسران حقیقی قرآن، نیازمندیم و نمی توان آن ها را از قرآن جدا کرد.
بنابر این:
عبارت «الله اکبر» اولا موافق با آیات قرآن کریم است؛ ثانیا خود گوینده، مرادش از این عبارت را روشن کرده و گفته که «الله اکبر» یعنی خدا بزرگتر از آن است که وصف شود.
لذا ادعای تناقض بین «االه اکبر» و بین «لا إله إلا الله» ادعایی بی مورد و ناصحیح است.

__________
(1) اسراء: 17/ 111.
(2) حج: 22/ 62.
(3) نساء: 4/ 34.
(4) رعد: 13/ 9.
(5) کلینی، كافی (چاپ اسلاميه)، ج ‏1، ص 117، ح 8.
(6) شوری: 42/ 11.
(7) اخلاص: 112/ 1.
(8) نحل: 16/ 44.
(9) نحل: 16/ 64.
(10) حشر: 59/ 7.
[/][/]

موضوع قفل شده است