جمع بندی تقلید در مصادیق از منظر عقلی ( کلامی )

تب‌های اولیه

28 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
تقلید در مصادیق از منظر عقلی ( کلامی )

با سلام و احترام

تقلید در مصادیق احکام از منظر عقلی چه حکمی دارد؟

پیش از طرح سوال مقدمه ای لازم است گفته شود.
همانطور که میدانید تقلید در احکام جایز است.
و میگویند تقلید در احکام، از منظر عقلی ایرادی ندارد.
بلکه عقل حکم میکند در احکام شرعی و غیر شرعی به متخصص رجوع کنیم.
اما عده ای با این مطلب مخالف هستند و میگویند تقلید در احکام به صورت مطلق جایز نیست و شرط و شروطی دارد. اگر با عقل ما جور در نیامد نباید از متخصص تقلید کنیم.عقا گریزی یا عقل ستیزی اهمیت ندارد مهم این است که ما اشکالی در ذهنمان آمده است.
مثلا اگر دکتر کاری خواست انجام بدهد که با عقل ما جور در نیامد ما نباید از امر دکتر پیروی کنیم و باید دکتر بتواند ما را قانع کند. یعنی اهمیتی ندارد که دکتر بگوید من از تو داناترم و باید گوش کنی. البته در مواردی که عقل، مخالفتی ندارد یا اشکالی در فرمان دکتر نمی بیند، از فرمان دکتر تبعیت میکند.

سوال اصلی بنده در واقع درباره تقلید در احکام نیست بلکه درباره تقلید در مصادیق احکام است. اما از آنجا که این دو مسئله در ارتباط هستند میخواهم درباره هر دو صحبت کنیم. البته بنده تمرکزم را روی تقلید مصداقی میگذارم و هر جا که لازم بود درباره تقلید در احکام صحبت خواهیم کرد.

طرح سوال : تقلید در مصادیق

گفته میشود تشخیص مصادیق بر عهده مکلف است.
مجتهد ها و مراجع ، احکام شرعی را بیان میکنند و تشخیص مصداق بر عهده مکلف قرار دارد.
مثلا مرجع تقلید میگوید موسیقی لهوی حرام است.
اما تشخیص لهوی بودن بر عهده مکلف است.
اکنون سوال در این است که تقلید کردن در تشخیص مصداق، از منظر عقلی چگونه است؟
البته من نمی دانم حکم شرعی این مسئله چیست. که اگر کارشناس لازم دانستند به این سوال نیز پاسخ بدهند.

حالا من دو فرض کلی برای تقلید در مصادیق بیان میکنم تا سوال، گویا تر باشد.

فرض اول ( تقلید در می دانم ها یا بگوییم تقلید عالم از اعلم )

( که البته دانسته های ما اقسامی دارد برخی موارد مربوط به درون ما است مثل حس حسادت،گرسنگی و شهوت و برخی نمود خارجی دارد و برخی به عوامل خارجی بستگی دارد و برخی ترکیبی از اینها است. )

مثلا من با علم خودم میدانم فلان کار حرام است یا برای من حرام است . بعد آقای عمرو میگوید آن کار حرام نیست یا برای تو حرام نیست.
مثلا من میدانم فلان کار، ظلم است بعد آقای عمرو میگوید آن کار ظلم نیست.
و من از آقای عمرو تقلید میکنم. اگر گفت ظلم است، انجام نمیدهم. اگر گفت ظلم نیست انجام میدهم.
در این فرض از منظر عقلی ، تقلید کردن در مصادیق ایرادی دارد؟

فرض دوم ( تقلید در نمی دانم ها یا بگوییم تقلید جاهل از عالم )

مثلا من نمیدانم فلان کار حرام است یا حلال است؟ بعد از آقای عمرو تقلید میکنم. اگر او گفت حلال است انجام میدهم. اگر گفت حرام است انجام نمیدهم.
مثلا من نمیدانم فلان کار ظلم است یا ظلم نیست.
از آقای عمرو تقلید میکنم. هر مصداقی که او تشخیص داد ظلم است، ترک میکنم. و هر مصداقی که تشخیص داد ظلم نیست انجام میدهم.

عقل چه می گوید ؟

لطفا به کارشناس کلام ارجاع دهید.

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"]
[/TD]


کارشناس بحث: استاد عامل

[TD][/TD]

[="Book Antiqua"][="Black"][="3"]


بسم الله الرحمن الرحیم



سلام علیکم
به عنوان مقدمه باید گفت که زمانی که حکمی به موضوعی تعلق می گیرد، منظور قانون گذار واقعیت خارجی موضوع است؛ به عنوان مثال زمانی که گفته می شود: «آب پاک کننده است»، منظور آبی است که در عالم خارج وجود دارد، مگر اینکه قرینه ای خارجی خلاف این مطلب را ثابت کند. بر این اساس، مرجعیت عرف در تشخیص مصادیق، طریقیت دارد نه موضوعیت و اصالت، پس اگر عرف غافل یا جاهل باشد، تطبیق آن معتبر نیست.
نکته دیگر اینکه مرجع و مجتهد نیز بخشی از عرف محسوب می شوند و اظهار نظر آنها به عنوان فردی از افراد عرف قابل پذیرش است. بنابراین اگر در تطبیق مصداقی خاص، نظر ایشان با عرف تفاوت داشته باشد، جانب عرف را باید گرفت. البته منظور از عرف، عرف متدین یا در برخی موارد، عرف متخصص است.

بنابر مقدمات گذشته، دو بخش از سوال شما را بررسی می کنیم:
الف: شخص علم به تطبیق دارد و در عین حال مرجع امر به خلاف آن می کند، مانند اینکه من میدانم فلان کار، ظلم است ولی مجتهد یا مرجع میگوید آن کار ظلم نیست.
در این مورد با توجه به اینکه مرجع بخشی از عرف است و عرف نیز برای تشخیص مصداق، طریقیت دارد نه موضوعیت، انسان باید به علم خود عمل کند، به شرط اینکه مبانی رسیدن به این نتیجه صحیح باشد.

ب: شخص علم به تطبیق ندارد و می خواهد از مرجع خود در تطبیق استفاده کند، به عنوان مثال: من نمیدانم فلان کار حرام است یا حلال است؟ اگر مرجع من گفت حلال است انجام میدهم. اگر گفت حرام است انجام نمیدهم.
در این مورد نیز چون مرجع بخشی از عرف است، اگر تطبیق او همسو با عرف باشد، مانعی در تبعیت نیست. اما نکته اساسی این است که آیا مراجعه به عرف یا مرجع در تطبیق مصداق را می توان تقلید نامید؟ مسلما چنین کاری تقلید نیست، بلکه برای روشن شدن مساله برای انسان و کسب اطلاع از امری واقعی، به عرف مراجعه می شود. به عبارت دیگر در تقلید، انسان اصل حکم را نمی داند و برای کسب اطلاع یا باید خودش تلاش عملی و اجتهاد کند و یا باید از دیگری که این کار را کرده تبعیت کند، اما در تطبیق، حکم مشخص است و صرفا برای اینکه بدانیم این حکم در چه مواردی جاری می شود، نیاز به عرف و امثال آن داریم.


اگر مطلب دیگری نیز مد نظر شماست، بفرمایید تا بحث ادامه پیدا کند...

[/][/][/]

عامل;1011012 نوشت:
[="Book Antiqua"][="Black"][="3"]

بسم الله الرحمن الرحیم



سلام علیکم
به عنوان مقدمه باید گفت که زمانی که حکمی به موضوعی تعلق می گیرد، منظور قانون گذار واقعیت خارجی موضوع است؛ به عنوان مثال زمانی که گفته می شود: «آب پاک کننده است»، منظور آبی است که در عالم خارج وجود دارد، مگر اینکه قرینه ای خارجی خلاف این مطلب را ثابت کند. بر این اساس، مرجعیت عرف در تشخیص مصادیق، طریقیت دارد نه موضوعیت و اصالت، پس اگر عرف غافل یا جاهل باشد، تطبیق آن معتبر نیست.
نکته دیگر اینکه مرجع و مجتهد نیز بخشی از عرف محسوب می شوند و اظهار نظر آنها به عنوان فردی از افراد عرف قابل پذیرش است. بنابراین اگر در تطبیق مصداقی خاص، نظر ایشان با عرف تفاوت داشته باشد، جانب عرف را باید گرفت. البته منظور از عرف، عرف متدین یا در برخی موارد، عرف متخصص است.

بنابر مقدمات گذشته، دو بخش از سوال شما را بررسی می کنیم:
الف: شخص علم به تطبیق دارد و در عین حال مرجع امر به خلاف آن می کند، مانند اینکه من میدانم فلان کار، ظلم است ولی مجتهد یا مرجع میگوید آن کار ظلم نیست.
در این مورد با توجه به اینکه مرجع بخشی از عرف است و عرف نیز برای تشخیص مصداق، طریقیت دارد نه موضوعیت، انسان باید به علم خود عمل کند، به شرط اینکه مبانی رسیدن به این نتیجه صحیح باشد.

ب: شخص علم به تطبیق ندارد و می خواهد از مرجع خود در تطبیق استفاده کند، به عنوان مثال: من نمیدانم فلان کار حرام است یا حلال است؟ اگر مرجع من گفت حلال است انجام میدهم. اگر گفت حرام است انجام نمیدهم.
در این مورد نیز چون مرجع بخشی از عرف است، اگر تطبیق او همسو با عرف باشد، مانعی در تبعیت نیست. اما نکته اساسی این است که آیا مراجعه به عرف یا مرجع در تطبیق مصداق را می توان تقلید نامید؟ مسلما چنین کاری تقلید نیست، بلکه برای روشن شدن مساله برای انسان و کسب اطلاع از امری واقعی، به عرف مراجعه می شود. به عبارت دیگر در تقلید، انسان اصل حکم را نمی داند و برای کسب اطلاع یا باید خودش تلاش عملی و اجتهاد کند و یا باید از دیگری که این کار را کرده تبعیت کند، اما در تطبیق، حکم مشخص است و صرفا برای اینکه بدانیم این حکم در چه مواردی جاری می شود، نیاز به عرف و امثال آن داریم.


اگر مطلب دیگری نیز مد نظر شماست، بفرمایید تا بحث ادامه پیدا کند...

[/][/][/]

با سلام و احترام

برخی از ادراکات ما درونی است آیا اینجا عرف میتواند دخالت کند ؟

مثلا لهوی بودن یا ریبه داشتن یا خوف گناه یا مثل اینها...

برخی موارد اصلا خارج از دست مرجع تقلید یا عرف است.

مثلا قاضی می گوید فلانی قاتل است.
و مرجع تقلید هم مثلا می گوید قاتل را قصاص کنید.

اینجا عرف چه نقشی دارد ؟

مثلا اگر من بدانم فلانی قاتل نیست اما قاضی با ادله شرعی بگوید او قاتل است.
آیا من حق دارم بگویم به تشخیص قاضی عمل میکنم؟

یا مثلا
من نمیدانم فلانی قاتل هست یا نیست.
آیا حق دارم در این مورد از قاضی تقلید کنم؟!
یعنی کور کورانه و از روی جهل کسی را کشتم در حالی که نسبت به قاتل بودن جاهل بودم.
من که ادله قاضی را خبر ندارم.
فقط دارم از قاضی تقلید میکنم.
قاضی هم که مرجع تقلید نیست.
حتی نمیدانیم این قاضی در قضاوت کردن اعلم هست یا خیر.
بلکه یقین داریم او اعلم نیست.

تکلیف چیست؟!

آیا چنین تقلیدهایی درست است؟

[="Book Antiqua"][="Black"][="3"]سلام

بیت المعمور;1011091 نوشت:
مثلا لهوی بودن یا ریبه داشتن یا خوف گناه یا مثل اینها...

بین لهوی بودن و خوف گناه تفاوت هست، در برخی موارد قانون گذار ادارک جمعی یا عرف را ملاک قرار داده است و در این مورد تفاوتی بین درک ظاهری یا درونی جمعی وجود ندارد. بنابراین حتی اگر انسان در درون خود احساس هیجان و مانند آنهم نکند، در مورد لهوی بودن ادراک عمومی ملاک است و اگر عموم چنین احساسی داشته باشند برای فردی که این احساس را ندارد هم حجت است.
اما در مورد خوف گناه، غالبا انسان با رجوع به درون خود می تواند این احساس را درک کند، بنابراین ممکن است عموما در سنین جوانی و با محرکات محیطی خوف گناه داشته باشند، اما شخصی این احساس را نداشته باشد. بنابراین برای او ادراک عرف ملاک نیست.
بنابراین باید تابع شرع بود، هر جا قانون گذار ملاک را عرف معرفی کرد، تبعیت لازم است و اگر ادراک شخصی ملاک بود، همان لازم الاجراست. به عبارت دیگر شریعت یک امر وضعی است و در امور وضعی تبعیت از مراد واضع مهم است.

بیت المعمور;1011091 نوشت:
مثلا قاضی می گوید فلانی قاتل است.

در مورد حکم قاضی هم تقلید معنا ندارد، مگر اینکه منظور شما افرادی باشند که تحت نظر قاضی، قوانین را اعمال می کنند؛ مانند کسی که مامور شلاق زدن مجرمان یا اعدام کردن آنهاست. در این صورت هم تقلید معنا ندارد بلکه تبعیت از حکم صورت می گیرد.
در قضاوت دلیل و شاهد اهمیت دارد و اگر شواهد بر امری دلالت کنند، همان حجت است و در این موارد عرف ملاک نیست.
بنابراین اگر قاضی بر اساس ادله حکم کرده باشد، هرچند شما واقع را خبر داشته باشید، مامور به ظاهر هستید و تبعیت از حکم الزامی است.

[/][/][/]

با سلام

عامل;1011183 نوشت:
[="Book Antiqua"][="Black"][="3"]
بنابراین اگر قاضی بر اساس ادله حکم کرده باشد، هرچند شما واقع را خبر داشته باشید، مامور به ظاهر هستید و تبعیت از حکم الزامی است.

[/][/][/]

این الزام حکم شرعی مسئله بود یا حکم عقلی؟

عامل;1011183 نوشت:
[="Book Antiqua"][="Black"][="3"]در مورد حکم قاضی هم تقلید معنا ندارد

[/][/][/]

تقلید یعنی رجوع به کارشناس

یعنی رجوع جاهل به عالم
و رجوع عالم به اعلم

حالا چرا وقتی ما میگوییم در تشخیص مصداق میخواهیم تقلید کنیم ، شما میگویید تقلید بی معنا است؟

الان اگر یک پزشک از پزشک اعلم تقلید کند ، ایراد دارد؟
یا اسمش تقلید نیست؟!
نمیشه گفت حتما باید بگوییم تبعیت...

[="Book Antiqua"][="Black"][="3"]سلام

بیت المعمور;1011195 نوشت:
این الزام حکم شرعی مسئله بود یا حکم عقلی؟

معقول بودن گاهی در امور تکوینی و واقعی مد نظر است و گاهی هم در امور وضعی و قراردادی.
معقولیت در امور قراردادی بر اساس وضع و قرارداد صورت می گیرد، بنابراین اگر بر اساس وضع عمل کنیم، عمل معقولی انجام داده ایم و اگر بر خلاف آن باشد، غیر معقول است.
بنابراین در امری که واضع دلیل و شاهد را مبنا قرار داده است نمی توان عرف را دخالت داد و چنین کاری غیر معقول است.

بیت المعمور;1011196 نوشت:
تقلید یعنی رجوع به کارشناس

منظور بنده از تقلید، تقلید اصطلاحی بود، نه لغوی.
تقلید اصطلاحی در قضاوت مطرح نیست، ولو اینکه عاملان دادگاه موظف به امتثال امر قاضی هستند و طرفین دعوا هم باید حکم قاضی را ختام امر تلقی کنند. بنابراین در دادگاه تقلیدی صورت نمی گیرد، بلکه حکمی داده می شود و دیگران تبعیت می کنند.
در تقلید اصطلاحی مجتهد امری را استنباط می کند که هم خود انجام دهد و هم کسانی که از او تقلید می کنند، اما کسی مانند قاضی در صدد چنین کاری نیست و کسی هم از او در دیگر شرایط دادرسی تقلید نمی کند، زیرا دیگران یا چنین جایگاهی ندارند که قضاوت کنند و یا اگر هم قاضی هستند، بر اساس استنباط خود حکم می کنند.

اگر منظور شما از تقلید قاضی چیز دیگری است، بفرمایید...
[/][/][/]

عامل;1011380 نوشت:
[="Book Antiqua"][="Black"][="3"]سلام

معقول بودن گاهی در امور تکوینی و واقعی مد نظر است و گاهی هم در امور وضعی و قراردادی.
معقولیت در امور قراردادی بر اساس وضع و قرارداد صورت می گیرد، بنابراین اگر بر اساس وضع عمل کنیم، عمل معقولی انجام داده ایم و اگر بر خلاف آن باشد، غیر معقول است.
بنابراین در امری که واضع دلیل و شاهد را مبنا قرار داده است نمی توان عرف را دخالت داد و چنین کاری غیر معقول است.

منظور بنده از تقلید، تقلید اصطلاحی بود، نه لغوی.
تقلید اصطلاحی در قضاوت مطرح نیست، ولو اینکه عاملان دادگاه موظف به امتثال امر قاضی هستند و طرفین دعوا هم باید حکم قاضی را ختام امر تلقی کنند. بنابراین در دادگاه تقلیدی صورت نمی گیرد، بلکه حکمی داده می شود و دیگران تبعیت می کنند.
در تقلید اصطلاحی مجتهد امری را استنباط می کند که هم خود انجام دهد و هم کسانی که از او تقلید می کنند، اما کسی مانند قاضی در صدد چنین کاری نیست و کسی هم از او در دیگر شرایط دادرسی تقلید نمی کند، زیرا دیگران یا چنین جایگاهی ندارند که قضاوت کنند و یا اگر هم قاضی هستند، بر اساس استنباط خود حکم می کنند.

اگر منظور شما از تقلید قاضی چیز دیگری است، بفرمایید...

[/][/][/]

با سلام و احترام

سوال بنده کلامی است و میخواهم از حیث درست و نادرستی و قبح و حسن بررسی کنم.
مقصودم از تقلید، رجوع به کارشناس یا کارشناس اعلم است در مورد جهل یا علم.( در هر موضوعی به خصوص مصادیق ظلم و عدل و واجب و حرام)

با توجه به گفتگویی که داشتیم و توضیحات شما
بنده در سه فرض جوابهایی رو آماده کردم، آیا برداشت درستی داشتم؟

در عرف

اگر عرف را میدانم تقلید از کارشناس جایز نیست.
اگر عرف را نمیدانم تقلید از کارشناس جایز است.

در امور درونی

اگر به درون آگاهم ، تقلید جایز نیست
اگر نمیدانم ..... ( این فرض چه می شود؟ )

در مورد حکم قاضی

اگر مصداق درست را میدانم ، تقلید از قاضی جایز است.
اگر مصداق درست را نمی دانم ، تقلید از قاضی جایز است.

[="Book Antiqua"][="Black"][="3"]سلام

بیت المعمور;1011402 نوشت:
در عرف

اگر عرف را میدانم تقلید از کارشناس جایز نیست.
اگر عرف را نمیدانم تقلید از کارشناس جایز است.


اگر منظور شما از کارشناس، همان مرجع تقلید است، او جزئی از عرف است و به تنهایی نمی تواند چیزی را ثابت کند. در حقیقت شما برای کشف نظر عرف مجبورید به افراد جامعه رجوع کنید و مرجع هم یکی از همین افراد است که نظر او در حد یکی از افراد جامعه اهمیت دارد، حتی در برخی موارد، افراد عادی آگاهتر به عرف هستند.
بنابراین اگر شما عرف را بدانید که روشن است و اگر ندانید در این حد که نظر یکی از احاد جامعه را جویا شده باشید، نظر مرجع اهمیت دارد و برای اگاهی از عرف باید دیگر نظرات را هم جویا شوید تا یک برایند برای شما حاصل شود. در این بین ممکن است نظر مرجع صحیح باشد و یا حتی نظر ایشان در تنافی با عرف جامعه باشد که در این صورت تبعیت از عرف(متدین) ملاک است.

بیت المعمور;1011402 نوشت:
در امور درونی

اگر به درون آگاهم ، تقلید جایز نیست
اگر نمیدانم ..... ( این فرض چه می شود؟ )


در مواردی که امر درونی ملاک حکم قرار گرفته است، مانند خوف از گناه در ازدواج، عرف ملاک نیست و تقلید هم معنا ندارد.
شما صرفا باید ببینید در شرایط کنونی آیا به گناه می افتید یا خوف به گناه افتادن را دارید یا نه؟ همین!
معمولا در امور درونی با تامل و دقت، وضعیت روشن می شود و شک موضوعیت ندارد. چرا که بالاخره هر انسانی به نفس خود آگاه است و می داند که خوف گناه هست یا نه؟

بیت المعمور;1011402 نوشت:
در مورد حکم قاضی

اگر مصداق درست را میدانم ، تقلید از قاضی جایز است.
اگر مصداق درست را نمی دانم ، تقلید از قاضی جایز است.


در مورد حکم قاضی برای بنده روشن نشد منظور شما دقیقا چیست؟
قاضی بر اساس ادله حکمی را در مورد فردی داده است.
در مورد فردی که حکم صادر شده ممکن است شما علم به بی گناهی او داشته باشید و ممکن است علمی به این مساله نداشته باشید.
در این دو فرض، زمانی تقلید مطرح است که شما درگیر در این حکم باشید، در غیر این صورت تقلید معنای خاصی ندارد، مانند اینکه شما تنها یک ناظر صرف هستید و هیچ نقشی در دعوا و اعمال حکم ندارید.
بر فرض اینکه شما زیر مجموعه قاضی باشید و مجبور به اعمال حکم قاضی شده باشید، در این صورت هم حتی اگر بدانید فرد محکوم شده، بی گناه است، اعمال نظر قاضی و تقلید از حکم او بر شما واجب است. چرا که شارع مقدس، این حکم را با دلیل ظاهری مقبول دانسته است.
حالا شما می فرمایید از نظر عقلی و کلامی چه صورتی دارد؟
در این فرضی که وضع و اعتبار مدخلیت دارد، نوبت به بحث کلامی و عقلی نمی رسد، به عبارت دیگر باید با هر حکمی، متناسب با همان حکم برخورد کرد. مثل اینکه قانون گذار عبور از چراغ قرمز را ممنوع کرده و ما بگوییم از نظر عقلی مساله چه حکمی دارد؟ روشن است که در این مساله صرفا وضع و اعتبار رخ داده و عقل جایگاهی ندارد.
باز هم اگر منظور شما چیز دیگری است، به صورت روشن تر بفرمایید.
[/][/][/]

عامل;1011613 نوشت:
[="Book Antiqua"][="Black"][="3"]سلام

اگر منظور شما از کارشناس، همان مرجع تقلید است، او جزئی از عرف است و به تنهایی نمی تواند چیزی را ثابت کند. در حقیقت شما برای کشف نظر عرف مجبورید به افراد جامعه رجوع کنید و مرجع هم یکی از همین افراد است که نظر او در حد یکی از افراد جامعه اهمیت دارد، حتی در برخی موارد، افراد عادی آگاهتر به عرف هستند.
بنابراین اگر شما عرف را بدانید که روشن است و اگر ندانید در این حد که نظر یکی از احاد جامعه را جویا شده باشید، نظر مرجع اهمیت دارد و برای اگاهی از عرف باید دیگر نظرات را هم جویا شوید تا یک برایند برای شما حاصل شود. در این بین ممکن است نظر مرجع صحیح باشد و یا حتی نظر ایشان در تنافی با عرف جامعه باشد که در این صورت تبعیت از عرف(متدین) ملاک است.

[/][/][/]

با سلام و احترام

مقصودم از کارشناس، کارشناس است.
و مقصودم از کارشناس اعلم، کارشناس اعلم است.

کارشناس یک مفهوم اعم و بزرگتر از مرجع تقلید است.

شما خودتان نیز اذعان کردید گاهی یک فرد معمولی، آگاه تر از مثلا مرجع تقلید است.

پس گویا معترفید که آگاهی به عرف، درجه بندی دارد.
برخی آگاه تر به عرف هستند.

از طرفی بنده سوالم این است که فرض کنید بنده به عرف، جاهل هستم.
و میروم از انسان آگاه سوال میپرسم.

این عمل از منظر عقلی چه حکمی دارد؟

یا فرض کنید بنده به عرف آگاهم اما فلانی از من آگاه تر است، و نظراتمان متفاوت است.
و بنده از آن شخصی که آگاه تر است تقلید میکنم....

البته امکان دارد شما بفرمایید، اگر نظرات مختلفی وجود داشت، نشان دهنده ی این است که اصلا عرفی وجود ندارد.
اگر این سخن درست باشد، آیا پیروی از هر نظری بی اشکال خواهد بود؟
علت اصلی چنین پرسشی همین اختلافات بود.
چون در مواردی با نظرات مختلفی درباره عرف روبرو می شویم چه در بین متدین ها و چه مردم، اینجا چه میفرمایید؟

موضوع قفل شده است