جمع بندی تقدیر بد و خیر محض

تب‌های اولیه

24 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

پس با این اوصاف امیدواری چیز بیهوده ای است ...

دلسوخته;1003725 نوشت:
پس با این اوصاف امیدواری چیز بیهوده ای است ...

چرا ؟!

ممنون میشوم بیشتر توضیح بفرمایید.

پرسش:
چند سوال درباره قضا و قدر و سرنوشت انسانها دارم:
یکی این که اگر به قول فلاسفه و علما، خداوند خیر محض است؛ پس چرا خداوند عکس العملی به نوشتن تقدیر بد و شقاوت در لوح محفوظ نشان نمی دهد و پشیمان نمی شود و به گونه ای تقدیرش را عوض نمی کند که شخص کار بهتری انجام دهد؟
و سوال دوم این که چرا خداوند در مواجهه با ما انسانها متفاوت عمل می کند؛ مثلا گاهی بواسطه فرشتگان، خدا یکی را از شری محفوظ نگه می دارد اما نسبت به دیگری سکوت می کند و نگون بختی او را مشاهده می کند و کاری برایش انجام نمی دهد؟ آیا این کار عادلانه است؟
سوال سوم این که اصلا خداوند چرا می گوید به خاطر امتحان شروری را مقدر کرده است و در عملکرد ما ورود نمی کند؟ امتحان و آزمایش مگر معنی این را نمی دهد که چیزی روشن نیست و می خواهیم نتیجه را بسنجیم ؟ خداوند که از همه چیز آگاه است آیا امتحان و آزمایش غیرمنطقی نیست ؟
سوال چهارم این که آیا خلق شروری که خدا مقدر کرده، با خیرخواه دانستنش در تعارض نیست؟
سوال پنجم این که من احساس می کنم زندگی شبیه فیلم است که کارگردانش خداوند است و ما مجبوریم نقش هایی بازی کنیم. من به عنوان مثال بخواهم با اعمالم خلاف اتفاقات لوح محفوظ حرکت کنم آیا همچین اتفاقی خواهد افتاد ؟ خیر چون علم خداوند جهل خواهد شد پس من مجبورم نظر شما چیست؟

پاسخ به پرسش اول: اختیار و تقدیر الهی

برای پاسخ به پرسش مذکور، توجه شما را به این نکات جلب می کنیم:

هر نوع كارى كه حالت اتقان، استحكام و قطعيت و ضرورت به خود بگيرد و از تزلزل و تردد پيراسته باشد «قضا» ناميده مى شود؛ مثلاً از آن جا كه آسمان ها با استوارى خاصى آفريده شده اند، خداوند خلقت آنها را با لفظ «قضى» بيان نموده است چنان كه مى فرمايد: «فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَات» (1) آسمان ها را با استوارى كاملى آفريده و خلقت آنها را به پايان رسانيد. یا از آن جا كه حكم قاضى معمولاً استحكام خاصى دارد و لازم الاجراء است حكم او را «قضا» و شخص او را «قاضى» مى نامند. (2)

اما قدر به معناى حد و اندازه است. اين لفظ در قرآن در اين معنا زياد استعمال شده است مانند: «أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا...» (3) از آسمان آب نازل كرد سيلاب در دره ها به اندازه خود جريان يافت. «قَدْ جَعَلَ اللهُ لِكُلِّ شَيءْ قَدْرًا» (4) خداوند براى هر چيزى اندازه و حدى تعيين نموده است. «وَ اللهُ يُقَدِّرُ اللَّيْلَ وَ النَّهَار» (5) خداوند شب و روز را اندازه گيرى و تعيين مى كند. (6)

در حديثى كه يونس بن عبدالرحمان، كه از رجال علمى شيعه است، از حضرت رضا(عليه السلام) نقل كرده است، حقيقت معناى قضا و قدر، به نحوى كه توضيح داده شد كاملاً منعكس مى باشد.
وى مى گويد به حضرتش عرض كردم قدر چيست؟
فرمود: «هى الهندسة ووضع الحدود فى البقاء والفناء» قدر عبارت است از مهندسى و اندازه گيرى موجودات و تعيين مقدار بقا، و هنگام فنا، و نابودى آنها.
سپس مى گويد: عرض كردم قضا چيست؟!
فرمود: «هو الابرام واقامة العين» اتقان و قطعى شدن شىء و به پا داشتن آن.(7)
توضيح مطلب اين كه هر فاعلى پيش از انجام هر كارى، حدود آن را تعيين مى نمايد، و اين همان «قدر» است. هنگامى كه از طريق علت، وجود معلول قطعى گرديد در اين صورت مرحله قضا(قطعى بودن وجود پديده) تحقق مى پذيرد. (8)

تقدير و قضاى الهى را در سه مرحله مى توان بررسى كرد:آفرينشى، علمى و عينى.
تقدیر آفرینشی همان سنت هاى آفرينشى است كه خدا آنها را در جهان، و در زندگى انسان حاكم ساخته است. مثلا آتش مى سوزاند، آب هم خنك مى كند، جامعه عدالت محور به صلح و صفا می رسد و ...
مقصود از تقدير علمى اين است كه خدا از ظرفيت و اندازه هر موجودى آگاه بوده و از پيدايش هر پديده اى، در زمان خاصى به صورت قطع اطلاع دارد و مى داند كه فلان پديده از علل و مبادى خود، سرخواهد زد. در مورد انسان نیز علم خدا بر اين تعلق گرفته است كه انسان از روى اختيار، فعلى را انجام دهد(و قطعاً انجام خواهد داد) و همچنين علم او تعلق گرفته كه آتش بدون اختيار بسوزاند.
مقصود از تقدير و قضاى عينى اين است كه خدا وجود هر پديده اى را اندازه گيرى مى كند، آن گاه در شرايط خاصّى وجود آن را ضرورى مى سازد. (9)

از اين جا روشن مى شود كه تقدير، مقدّم بر قضاست، همچنان كه در كار مهندسان نيز تقدير، مقدّم بر صنع و ايجاد است. وجود شىء طرّاحى مى گردد، آن گاه ساخته مى شود. برقى در محاسن از هشام بن سالم و او از امام صادق(عليه السلام) روايت مى كند كه فرمود: «إنّ الله إذا أراد شيئاً قدّره، فإذا قدّره قضاه، فإذا قضاه أمضاه» چون خداوند ایجاد چیزی را اراده کند، آن را مقدرش می کند و چون مقدرش کند، آن را متقن می سازد و چون متقن ساخت، آن را امضاء می کند و ایجاد می سازد.(10)

با این توضیحات مشخص می شود که سرنوشت هر کسی، بر اساس تقدیری است که معلوم نزد خداوند است و تصادفی نمی باشد. در واقع، قضا و قدر و تقدیر، عناوین عامی هستند که شامل هر حادثه و رفتار و رخدادی هستند؛ خواه از نوع خیرات باشد یا از نوع شرور.

در این صورت، این پرسش پیش می آید که چرا خداوند مانع از بدرفتاری برخی از انسانها نمی شود و تقدیر آنها را تغییر نمی دهد؟ پاسخ به این پرسش از این قرار است که در مورد انسان تقدیر الهی به این تعلق گرفته که هر کس با اختیار خودش مسیرش را مشخص سازد. خداوند نیز برای هدایت آنها انبیاء را فرستاده و یا معارفی را از طریق عقل و الهامات به آدمی آموزانده است. نهایتا این انسان است که خودش مسیر خودش را انتخاب می کند.

توضیح بیشتر این که مستند به علم و حکمت و خیرخواهی خداوند، می توانیم نتیجه بگیریم که مختار بودن آدمی بهترین شکل خلق آدمی است. توضیح مطلب این که چون خداوند بهترین خالق است، حتما بهترین مخلوق را نیز می آفریند چرا که اگر بهترین مخلوق را نیافریند، یا ناشی از این است که به بهترین مخلوق، علم نداشته و یا علم داشته اما قدرت به ایجاد آن نداشته و یا علم و قدرت داشته اما خیرخواه نبوده و بی تفاوت از کنار آن گذشته است. از آن جایی که در جای خودش ثابت شده است که خداوند عالم و قادر و خیرخواه مطلق است، پس می توان بدین نتیجه رهنمون شد که اگر آدمی به صورت مختار خلق شده است، بدین جهت است که بهترین شکل خلقت بوده است؛ یعنی خیر و مصالح خلقت انسان مختار بیشتر از آن بوده است که آدمی مجبور خلق بشود. البته ما بواسطه دانایی محدودی که به واقعیت امور داریم، نمی توانیم تمامی این مصالح و و خیرات را دریابیم اما اجمالا می دانیم که حتما خیرات و مصالح آن بیشتر است.(11) شاید یکی از این خیرات و مصالح این باشد که آدمی با اختیار خود می تواند به مقامی بالاتر از مقام ملائکه دست یابد. اگرچه ملائکه نیز همواره در حال عبادت و بندگی هستند، اما چون عبادت آنها از روی اختیار نیست، هیچ گاه به مقام انسانی که از روی اختیار به عبادت می پردازد، نمی رسند.

بنابراین، آدمی می بایست مختار آفریده شود چرا که مختار بودنش، بهترین شکل خلقت او است. در این صورت، لازمه اختیار این است که اگر آدمی اراده بکند که چنین بکند، چنین بکند و اگر اراده نکند که چنین بکند، چنین نکند. از این منظر، آدمی با استفاده از اراده خودش، سرنوشت خویش را رقم بزند؛ یعنی اراده او است که تعیین می کند او از سعادتمندان خواهد شد یا از شقاوتمندان.(12) در این صورت، چون آدمی مختار است، می تواند به گونه ای رفتار کند که به سعادت یا شقاوت رهنمون شود. انتخاب رفتار، معلول اراده و تمایلات و تاملات خود آدمی است و بدین جهت، خود آدمی مسئول آن رفتار و عواقب دنیوی و اخروی آن است.(13)

بنابراین، نمی توان گفت که چرا خداوند مانع انجام عمل نمی شود و یا مانع عذاب و شقاوت و بدبختی نمی شود. انجام عمل بد، ناشی از اختیاری است که آدمی در انجام عمل خوب یا بد دارد، و عذاب و شقاوت نیز نتیجه قهری اعمال بدی است که آدمی با اختیار خود انجام می دهد. از این رو، اگرچه خداوند، به اعمال آدمی علم دارد و می داند که فلانی با سوء رفتار خویش به شقاوت می رسد، اما این علم خداوند ناظر به رفتاری است که فرد با اختیار خودش انجام می دهد و چون قرار است هر کسی مختار باشد، پس خداوند مانع از افعال اختیاری انسانها نمی شود و آنها را مجبور نمی سازد.

پاسخ به پرسش دوم: تقدیرهای متفاوت و عدل الهی

برای پاسخ به پرسش مذکور، توجه شما را به این نکات جلب می کنیم:

اما پرسش دوم از این قرار است که چرا خداوند در مواجهه با ما انسانها متفاوت عمل می کند و گاهی یکی را از شری محفوظ نگه می دارد اما نسبت به دیگری سکوت می کند و نگون بختی او را مشاهده می کند و کاری برایش انجام نمی دهد؟

برای پاسخ به این پرسش باید به این نکته توجه کرد که از منظر قرآنی خداوند انسان را مختار آفریده است تا امتحانش کند و او نیز با اختیار خودش بهترین را برگزیند و سرنوشت خودش را رقم بزند. همچتین باید به این نکته متذکر شد که انسانها به یک شکل و شمایل مورد امتحان قرار نمی گیرند. هر کسی امتحان خاص خودش را دارد. یکی به نعمات امتحان می شود و یکی به شرور. یکی قبل از انجام کار پشیمان می شود و یکی بعد از آن. یکی در مواجهه با تصادف محفوظ می ماند و فرشته نگهبان مراقبش می شود و یکی هم به حکم تقدیر الهی تصادف می کند و آسیب می بیند. یکی بی آن که تقصیری داشته باشد، مورد تجاوز قرار می گیرد و پیامد روحی و جسمی آن را تا پایان عمر به دوش می کشد و دیگری در محیطی امن متولد می شود و هیچ گاه مورد تعرض واقع نمی شود. یکی به خاطر یک دعوای اتفاقی مرتکب قتل غیرعمد می شود ولی دیگری عمری را به دعوا و خشونت می گذارند اما خشونتش به قتل نمی انجامد. فرشته نگهبان یکی را به حکم الهی از نیش عقرب حفظ می کند ولی دیگری را به حکم الهی حفظ نمی کند.

حقیقتا این سوال مطرح است که چرا خداوند این چنین متفاوت با ما رفتار می کند؟ در پاسخ به این پرسش می توان چنین گفت که خداوند چنین مقدر کرده که هر یک از ما در موقعیت خاصی قرار بگیریم و به شکل و شمایل مخصوصی مورد امتحان واقع شویم(14). امتحانات همسان نیست: یکی سخت تر است و یکی آسانتر(15). پیروزی در این امتحان چیزی نیست جز صبوری کردن و راضی شدن به رضایت خدا(16). برخی در این امتحان پیروز می شوند و برخی نه.(17) نتیجه پیروزی لزوما در این دنیا نمایان نمی شود. ممکن است کسی عمری در فقر زندگی کند و در همین حالت بمیرد. آری، خداوند عالم است و از احوال درونی و موقعیت های متفاوت بیرونی ما مطلع است. او می داند که چه کسی حقیقتا پیروز بوده است. همچنین، خداوند عادل است و از هر کسی متناسب با موقعیت خاص خودش، انتظار دارد و اگر کسی متحمل شرّ بیشتری شد، حتما جبران می کند.(18)

توضیح بیشتر این که خداوند مالک ما است (19) و بی نیاز از ما است و ما کاملا به او فقیر هستیم(20). در این صورت، ما اساسا حقی نسبت به خداوند نداریم جز این که خداوند از فضل و کرم خودش، ما را تکریم نموده است و برای ما حقوقی را در نظر گرفته است (21) و در نتیجه وعده داده است این حقوق را پاس بدارد و در محکمه الهی به کسی ظلم نکند(22) و بی جهت یکی را بهشتی و دیگری را جهنمی نکند(23) و از هر کسی متناسب با تواناییش انتظار داشته باشد(24)

بنابراین، عدالت الهی را باید در چارچوب مشیت الهی قرار داد؛ یعنی خداوند که اراده اش حکیمانه و خیرخواهانه است چنین مقدر کرده است که مناسبات جهان را به گونه ای طراحی کند که هر کسی در موقعیت خاصی قرار بگیرد و در آن موقعیت مورد امتحان قرار می گیرد. ممکن است کسی در این دنیا به نعمات بیشتری برسد و کسی به شرور بیشتر. در هر حال، هر یک در موقعیتی که هستند مورد امتحان واقع شده اند. ممکن است کسی به نعمات رسیده باشد و ظواهر اسلامی را مراعات کرده باشد اما با این حال، در امتحان الهی پیروز نشده باشد و در موقع لزوم، دستگیری از فقیران نکرده باشد. همچنین ممکن است کسی به خاطر تربیت نادرست خانوادگی، شرابخواری کند اما در صحنه قیامت روشن شود که او از زشتی شرابخواری غافل بوده و به خاطر عادت خانوادگی به آن مبتلا شده و قصدش تجاوز به حریم الهی نبوده است و به همین جهت، بخشیده شود.

آری، ما همین قدر می دانیم که خداوند عالم و عادل و حکیم و خیرخواه است اما این که چگونه خیر و عدل و تدبیر خودش را محقق می سازد، خارج از گستره علم ما است.

پاسخ به پرسش سوم: فلسفه امتحان و علم الهی

برای پاسخ به پرسش مذکور، توجه شما را به این نکات جلب می کنیم:

مطلب اول این که شرور فقط برای امتحان نیست بلکه گاهی شرور به مثابه نتیجه قهری بدرفتاری ما است و گاهی هم برای تنبیه ما و گاهی هم برای امتحان .

مطلب دوم این که در مورد فلسفه امتحان نیز امور مختلفی مطرح شده است از جمله این که ابتلای به شرور زمینه ای برای رشد است؛ چنانکه امام علی(علیه السلام) می فرماید:«وَ فِی تَقَلُّبِ الْأَحْوَالِ عُلِمَ جَوَاهِرُ الرِّجَال»(25)؛ در دگرگونی احوال گوهر مردان معلوم شود. یا امام جعفرصادق(ع) نیز در این راستا می فرماید: «إِنَّ الْعَبْدَ لَیَکُونُ لَهُ عِنْدَ اللَّهِ الدَّرَجَةُ لَا یَبْلُغُهَا بِعَمَلِهِ فَیَبْتَلِیهِ اللَّهُ فِی جَسَدِهِ أَوْ یُصَابُ بِمَالِهِ أَوْ یُصَابُ فِی وُلْدِهِ فَإِنْ هُوَ صَبَرَ بَلَّغَهُ اللَّهُ إِیَّاهَا»(26)؛ [ممکن است] برای بنده ای در نزد خدا درجه و رتبه ای باشد که از طریق عملش به آن درجه نمی رسد، پس خداوند او را به بلا و مصیبتی در بدن و یا مال و یا مصیبت فرزند مبتلا می سازد تا اگر صبر و تحمل نماید خداوند او را به آن درجه برساند.

همچنین گفته شده است که خداوند ما را می آزماید تا صابران و مجاهدان و مومنان راستین مشخص شوند: «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدينَ مِنْكُمْ وَ الصَّابِرينَ وَ نَبْلُوَا أَخْبارَكُمْ» (27)
در این صورت، این پرسش مطرح می شود که اگر خداوند عالم است پس چرا بندگان خویش را امتحان می کند؟

در پاسخ به این پرسش، گفتنی است که منظور از علم الهی در آیات مذکور، علم فعلی خداوند است نه علم ذاتی؛ و چنین امری، خالی از اشکال است. توضیح مطلب این که علم الهی به اشیاء به دو گونه است: الف. علم الهی به اشیاء قبل از پیدایش آنها در مقام ذات خداوند: چون خداوند علت هر موجودی است و هر علتی واجد موجودات در مرتبه ذات است، و خداوند به ذات خویش عالم است پس خداوند به ذات موجودات قبل از پیدایش آنها نیز آگاهی دارد. ب. علم الهی به اشیاء بعد از پیدایش اشیاء در مقام فعل خداوند: چون خداوند علت پیدایش اشیاء است و معلول ملازم علت است و علت به خودش و لوازم خودش آگاهی دارد، پس خداوند به اشیائی که معلول او هستند نیز علم و آگاهی دارد(28)

با عنایت به آنچه گذشت، روشن می شود که اگر هدف خداوند از امتحان نمودن بندگان، این طور معرفی شده است که خداوند می خواهد به اعمال و احوال بندگان، آگاهی یابد، منظور علم فعلی است نه علم ذاتی؛ و چنین امری خالی از اشکال است چرا که خداوند در مقام ذات خود، و قبل از این که هر یک از اعمال و احوال تحقق یابند، به آنها آگاهی دارد و در این موطن نیازی به امتحان و تحقق اعمال و احوال ندارد؛ اما زمانی به آنها در مقام فعل آگاهی می یابد که بندگان امتحان گردند و آن اعمال و احوال از آنها بروز یابد. در این صورت، چنین امتحانی، برای تحقق علم فعلی است و این مطلب، مستلزم نفی علم ذاتی خداوند به همه امور نیست(29)

اما علم فعلی چه فایده ای دارد؟ فایده اش اتمام حجت بر بندگان است در محکمه الهی. یعنی دیگر گناهکاران نمی توانند عذری بیاورند که اگر فقیری از ما کمک می خواست کمک می کردیم و یا اگر جهاد لازم بود ما هم جهاد می کردیم و یا اگر پیامبری ما را به نماز دعوت می کرد ما هم نماز می خواندیم. دقت بفرمایید که منظور از علم فعلی خداوند تحقق فعل معلوم است.

به این مثال دقت بفرمایید. پدری که می داند فرزندش اشعار مولانا را به درستی حفظ نکرده و به آن مسلط نشده، در جمع خانوادگی به فرزندش می گوید فلان شعر مولانا را بخوان تا ببینیم آن را درست حفظ کرده ای یا نه. منظور پدرش این نیست که من نمی دانم تو آن را درست حفظ نکرده ای بلکه منظورش این است که به فرزندش -و همچنین همسرش- بفهماند که آن را خوب حفظ نکرده است و نیازمند تلاش بیشتر است. در واقع، پدر چنین امتحانی را پیش می کشد تا فرزند عذری نداشته باشد.

پاسخ به پرسش چهارم: سازگاری خیرخواهی خدا و خلق شرور از جانب خدا

برای پاسخ به پرسش مذکور، توجه شما را به این نکات جلب می کنیم:

با شما موافقم که خداوند خالق شر است. البته اینطور نیست که تمامی شرور از جانب خداوند باشد بلکه برخی از شرور از جانب ما است یعنی ناشی از بدرفتاری ما است.

به همین جهت اگرچه در سوره فلق فرموده «قل اعوذ برب الفلق من شر ما خلق» اما در سوره ناس نیز فرموده «قل اعوذ برب الناس من شر الوسواس الخناس ... من الجنۀ و الناس»

اما درباره عدم تعارض شرور و خیرخواهی خدا گفتنی است که اگرچه خیر و شر متعارضند و محال است شر از خدای خیرخواه صادر شود. اما باید به این نکته توجه بفرمایید که شرور دو دسته هستند: شرور موجه و شرور ناموجه. شرور موجه با خیرخواهی در تعارض نیستند بلکه در چارچوب خیر قرار می گیرد. مثلا جراحی را در نظر بگیرید که به خاطر بیماری شدید، پای کسی را می برد تا او را نجات دهد. قطعا او مرتکب شر شده است اما هیچ کس او را انسانی شَرور نمی داند بلکه او را خیرخواه می دانند و از او تشکر می کنند. در مورد خداوند نیز چنین است؛ شروری که او ایجاد می کنند هدفمند و موجهند چرا که می دانیم او حکیم و خیرخواه است. البته ممکن است بواسطه محدودیت علمی، به آن حکمت و خیر التفات نیابیم(30).

این مطلب محدود به خداوند نیست. حتی در موارد دیگر نیز صادق است. مثلا شما به خیرخواهی مادرتان نسبت به خودتان تردیدی ندارید و می دانید مادرتان شخصیتی حکیم و پخته ای دارد و کار بیهوده و یا ناراحت کننده ای نسبت به شما انجام نمی دهد. در این صورت، اگر در جمع خانوادگی مادرتان رفتاری با شما کرد که به ظاهر بدجنسی است، شما پیش خودتان خواهید گفت که حتما حکمت و دلیلی داشته است. از این رو، صبر می کنید تا در موقعیت مناسب مادرتان به شما توضیح دهد که چرا با شما چنین کرده است.

پاسخ به پرسش پنجم: سازگاری علم الهی و اختیار انسان

اما در مورد علم الهی به افعال اختیاری ما نیز باید به دو نکته توجه بفرمایید:

یکی این که علم الهی به هر چیزی تعلق بگیرد، به آن چیز با تمام خصوصیاتش تعلق می گیرد. اگر علم الهی به وقوع زمین لرزه تعلق بگیرد، به وقوع آن با تمام خصوصیاتش تعلق می گیرد؛ یعنی به این که این زمین لرزه در فلان موقعیت زمانی یا مکانی رخ می دهد و ناشی از این دلیل خاص است و این پیامدهای بد را دارد. از این رو، چون علم الهی مطلق است، به وقوع افعال انسانی نیز تعلق می گیرد. در این صورت، علم الهی به افعال انسانی با تمامی خصوصیاتش تعلق می گیرد؛ یعنی به این که فلانی در فلان موقعیت خاص زمانی و مکانی این کار را انجام می دهد؛ کاری که ناشی از اراده او است و اراده او نیز ناشی از تاملات و تمایلات او است و غیره. بنابراین، علم الهی به وقوع فعل، همراه است با علم به آن فعل با تمامی خصوصیاتش. در این صورت، هیچ ناسازگاری میان اختیار آدمی و علم الهی نیست. پس علم ازلی خداوند که به افعال و سرنوشت انسان تعلق گرفته است با تمام خصوصیات و ویژگی‌های خاص خودش تعلق گرفته است؛ به این معنا که او از ازل می‌داند که انسان با همین ویژگی اراده و تامل و تمایل خود، فلان فعل را در فلان روز و ساعت خاص انجام می‌دهد. (31)

دوم این که علم الهی به وقوع چیزی در آینده، بدین معنا است که آن چیز لزوما محقق می شود اما این مطلب بدین معنا نیست که چون خداوند چنین علمی داشته است، پس آن چیز لزوما محقق می شود. استادی را فرض کنید که می داند فلان شاگردش که مشارکت کلاسی و مطالعه کافی ندارد، در کنکور موفق نمی شود. علم این استاد، شاگردش را مجبور به عدم موفقیت نمی کند. علم الهی نیز از این قبیل است؛ یعنی خداوند مقدر کرده است که اگر مثلا فلانی صله رحم کند، عمرش طولانی تر می شود و در هشتاد سالگی می میرد اما اگر صله رحم نکند، در شصت سالگی از دنیا می رود. آری، خداوند می داند که فلانی چنین نمی کند و در شصت سالگی می میرد. اینطور نیست که خداوند مقدر کرده بود که فلانی حتما صله رحم نکند و در شصت سالگی بمیرد. آری، چون او در آینده صله رحم نخواهد کرد و خداوند نیز به آینده آگاهی دارد، علم دارد که فلانی در شصت سالگی می میرد. بگذریم از این که اگر چنین بود که انسان در تغییر سرنوشتش تاثیرگذار نبود و فعل و اراده و سرنوشتش از پیش تعیین شده بود، خداوند در آیات و روایات به این اصل اهتمام ویژه نمی داشت که «إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم»(32) خداوند سرنوشت هيچ قوم(و ملّتى) را تغيير نمى‏دهد مگر آنكه آنان آنچه را در خودشان است تغيير دهند.

با این توضیحات مشخص می شود که انسانها در سرنوشت خویش موثرند و به همین جهت، خداوند آنها را به نعمات یا شرور امتحان می کند تا هر کس متناسب با موقعیتی که دارد بهترین رفتار را از خودش بروز دهد و به سعادت ابدی دست یابد: «وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ»؛(33) قطعاً همه شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، و کاهش در مالها و جانها و میوه ها، آزمایش می کنیم و بشارت ده به استقامت کنندگان.

بنابراین، اگر به کلیت نظام معرفت دینی توجه داشته باشیم، متوجه می شویم که چگونه هیچ یک از آنها همدیگر را نفی نمی کنند؛ یعنی نه علم الهی اختیار را نفی می کند؛ و نه شرور خیرخواهی خداوند را نفی می کنند؛ و نه تفاوت ها عدالت الهی را نفی می کنند و ...

پی نوشت ها:
1. فصلت/12
2. سبحانی، جعفر، راه سوم میان جبر و تفویض، مؤسسه امام صادق(عليه السلام)، صص175-178.
3. رعد/17.
4. طلاق/3.
5. مزمل/20.
6. سبحانی، جعفر، راه سوم میان جبر و تفویض، مؤسسه امام صادق(عليه السلام)، صص178-180.
7. شیخ کلینی، کافی، انتشارات اسلامیه، ج1، ص158.
8. سبحانی، جعفر، راه سوم میان جبر و تفویض، مؤسسه امام صادق(عليه السلام)، صص180-181.
9. سبحانی، جعفر، راه سوم میان جبر و تفویض، مؤسسه امام صادق(عليه السلام)، صص182-187.
10. علامه مجلسی، بحارالانوار، انتشارات موسسه الوفاء، ج5، ص121.
11. برای مطالعه بیشتر رک: صدرالمتالهین، الحکمۀ المتعالیه فی الاسفار الاربعه، دار احیاء التراث، 1981،ج7، صص58-76.
12. برای مطالعه بیشتر، رک:
Bunnin, The Blackwell Dictionary of Western Philosophy, p:123, 270-271؛ مطهری، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ص611-615.
13. طباطبائی، المیزان، ترجمه موسوی، ج1، صص626-627.
14. « وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ»(بقره: 155) قطعاً همه شما را با چيزى از ترس، گرسنگى، و كاهش در مالها و جانها و ميوه‏ها، آزمايش مى‏كنيم؛ و بشارت ده به استقامت‏كنندگان!
15. فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهانَنِ(فجر: 15-16) امّا انسان هنگامى كه پروردگارش او را براى آزمايش، اكرام مى‏كند و نعمت مى‏بخشد(مغرور مى‏شود و) مى‏گويد: «پروردگارم مرا گرامى داشته است!» و امّا هنگامى كه براى امتحان، روزيش را بر او تنگ مى‏گيرد(مأيوس مى‏شود و) مى‏گويد: «پروردگارم مرا خوار كرده است!»
16. « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرينَ »(بقره: 153) اى افرادى كه ايمان آورده‏ايد! از صبر(و استقامت) و نماز، كمك بگيريد! (زيرا) خداوند با صابران است.
17. « الَّذينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ اُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ»(بقره: 156-157) آنها كه هر گاه مصيبتى به ايشان مى‏رسد، مى‏گويند: «ما از آنِ خدائيم؛ و به سوى او بازمى‏گرديم!» اينها، همانها هستند كه الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده؛ و آنها هستند هدايت‏يافتگان!
18. « إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ وَ إِنْ تَكُ حَسَنَةً يُضاعِفْها وَ يُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظيماً »(نساء: 40) خداوند(حتّى) به اندازه سنگينى ذره‏اى ستم نمى‏كند؛ و اگر كار نيكى باشد، آن را دو چندان مى‏سازد؛ و از نزد خود، پاداش عظيمى(در برابر آن) مى‏دهد.
19. « قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ »(آل عمران: 26) بگو: «بارالها! مالك حكومتها تويى».
20. « يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ »(فاطر: 15) اى مردم شما(همگى) نيازمند به خدائيد؛ تنها خداوند است كه بى‏نياز و شايسته هر گونه حمد و ستايش است.
21. « وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏ آدَمَ »(اسراء: 70) ما آدميزادگان را گرامى داشتيم.
22. « إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ وَ إِنْ تَكُ حَسَنَةً يُضاعِفْها وَ يُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظيماً »(نساء: 40) خداوند(حتّى) به اندازه سنگينى ذره‏اى ستم نمى‏كند؛ و اگر كار نيكى باشد، آن را دو چندان مى‏سازد؛ و از نزد خود، پاداش عظيمى(در برابر آن) مى‏دهد.
23. « لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ »(بقره: 286) (انسان،) هر كار(نيكى) را انجام دهد، براى خود انجام داده؛ و هر كار(بدى) كند، به زيان خود كرده است
24. « لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها »(بقره: 286) خداوند هيچ كس را، جز به اندازه تواناييش، تكليف نمى‏كند.
25. شیخ کلینی، کافی، ج 8، ص23.
26. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج68، ص94.
27. محمد: 31.
28. برای مطالعه بیشتر، رک: مصباح، آموزش فلسفه، انتشارات تبلیغات اسلامی، 1366، ج2، صص380-381.
29. طباطبائی، المیزان، ترجمه موسوی، دفتر انتشارات اسلامی، 1374، ج13، ص346؛ ج16، ص148؛ ج18، صص365-363.
30. «َ عَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ »(بقره: 216) چه بسا چيزى را خوش نداشته باشيد، حال آن كه خيرِ شما در آن است. و يا چيزى را دوست داشته باشيد، حال آنكه شرِّ شما در آن است. و خدا مى‏داند، و شما نمى‏دانيد.
31. برای مطالعه بیشتر، رک: مطهری، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج3، مقاله هشتم، صص162-174؛ مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، جلد اول، کتاب انسان و سرنوشت، صص367-437.
32. رعد: 11
33. بقره: 155

موضوع قفل شده است