تفسیر قرآن برای نوجوانان

تب‌های اولیه

1054 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

[h=1]چرا سوره یس قلب قرآن است؟[/h]
[h=2]کمتر سوره ای در فضیلت، مانند سوره ی یاسین است. در فضیلتش همین بس که گفته اند: اِنّ لِکلِّ شیءٍ قلباً القرآنِ سورةُ یاسین: هر چیزی قلبی دارد و قلب قرآن سوره ی یاسین است.1[/h]

با بررسی این سوره چنین می یابیم که آیات سوره یس به طور کلی به سه بخش تقسیم می شود، و هر بخش یکی از اصول اعتقادی اسلام را بیان می کند، بخشی از آن که از ابتدای سوره شروع می شود نحوه مواجهه مردم را با انبیاء الهی بیان می کند در واقع به اصل اعتقادی نبوت می پردازد و سپس مردم و حال آن ها را در پذیرش یا عدم پذیرش دعوت انبیاء شرح می دهد.
بنابر نظر برخی از صاحب نظران معتقدند سوره یس از این جهت قلب قرآن نامیده شده كه مطالب اصلى قرآن مجید را به طور سربسته در بردارد.
یعنی تمام مطالب و مبانی که در کل قرآن کریم آمده است در این سوره اجمالا مطرح شده است و اگر فردی بر تلاوت این سوره مبارکه تداوم داشته باشد و بر آیات آن دقت و تدبر داشته باشد گویا همه قرآن را درک کرده است و این موضوع از اهمیت بالایی برخوردار است.
اساس قرآن بر معرفى مبدأ و معاد است. یعنی توحید و قیامت و لازمه خداشناسى و توحید، شناخت و معرفت نسبت به پیامبران خدا است. دنبال این اهداف، مجادله و مبارزه با كفار و مشركین، استدلال بر درست بودن راه خداپرستان و باطل بودن دیگران می باشد و بالأخره داستان بهشت و بهشتیان و نعمت هایى كه در آن است و دوزخ و دوزخیان و رنج هایى كه در آن است؛ مطرح شده است.
با یك نظر اجمالى به این حقیقت مى رسیم كه مطالب اصلى قرآن كه مربوط به مبدأ و معاد و دعوت به آن است در این سوره جا دارد، بقیه امور فرع است؛ لذا قلب قرآن آیات خداشناسى است كه مبدأ و معاد خداست و مبانی و اصول دین می باشد و سوره "یس" این مبانی را دارا است و می توان نام آن را قلب قرآن نامید.
[h=2]قلب؛ حیات مادی و معنوی[/h] همان گونه که قلب، حیات جسمانی انسان را تأمین می کند، این عقاید سه گانه هم حیات دینی انسان را تأمین می کند. اگر عقاید ثلاثه نباشد، به طور مسلّم دین انسان، حیاتی ندارد! خود نماز و حرکت بدن به تنهایی ارزشی ندارد، امساک معده از غذا ارزشی ندارد؛ انفاق کردن فقط بخشیدن مال و دارایی نیست. اگر تمام این اعمال از اعتقاد به خدا و اعتقاد به معاد منبعث شود، ارزش پیدا می کند!
بنابراین عقاید سه گانه در دین انسان، کار قلب را انجام می دهد، آن طور که قلب در بدن عامل حیات است، عقاید ثلاثه هم در دین انسان، عامل حیات است. در تمام سوره های قرآن، به توحید و نبوّت و معاد اشاره شده است، ولی در سوره یاسین، این سه عقیده یعنی اعتقاد به توحید، نبوّت و معاد، به نحو جامع و بالغ آمده است و احتمالاً به همین علّت سوره ی یاسین در قرآن مثل قلب است در بدن انسان.
آنچه دلیل بر حقّانیّت قرآن است، حکیم بودن آن است و تمام محتویاتش حکمت است و حکمت هم حقایق منطبق بر واقعیت هاست. پس قرآن چون دارای حکمت است، حقّ می باشد نه چون خدا قسم خورده حقّ است...
[h=2]قلب قرآن در بیان مرحوم علامه طباطبایی (ره)[/h] مرحوم علامه طباطبایی (ره) فرمود ما از استادمان مرحوم قاضی سوال کردیم چرا سوره یاسین قلب قرآن است؟ ایشان گفتند به مناسبت آیات پایانی سوره یاسین است.
[h=2]کلام آخر ...دو نکته در باب قلب قرآن[/h] قلب عالم وجود محمد است که « لولاک لما خلقت الافلاک» پس همه موجودات به طفیل محمد موجود گردیدند و منظور از یس سید انبیاء محمد مصطفی صلی الله و علیه و آله است .
بنابراین سوره ای هم که ویژه محمد باشد نسبت به همه قرآن قلب قرآن می گردد و همان طوری که خود محمد قلب عالم وجود است از همان نخستین آیه، سید انبیاء محمد صلی الله و علیه و آله را مخاطب قرار داده و به قرآن حکیم سوگند می خورد که او از فرستادگان به حق خداست پس از آیاتی چند صریح می فرماید: همه اشیاء را در پیشوای آشکار کننده جادادیم و ضبط نمودیم از سعه روح محمدی خبر می دهد که همه عوالم وجود در او پیچیده و جاداده شده است مرکز و قلب عالم، محمد است.
دومین نکته که به نظر می رسد سوره یس مطالب اصلی قرآن مجید را به طور سربسته در هر جلد با اساس قرآن بر معرفی مبدأ و معاد است و لازمه خداشناسی معرفت پیغمبران خداست ...
با یک نظر اجمالی به این حقیقت می رسیم که مطالب اصلی قرآن که مربوط به مبدأ و معاد و دعوت به آن است در این سوره افتاده و بقیه امور فرع است لذا قلب قرآن، آیات خداشناسی است که مبدأ و معاد خداست و سوره یس آن را دارا می باشد. (قلب قرآن شهید دستغیب ص 3 تا 16)

پی نوشت:
1- وسائل الشّیعه، ج 1، ص 247


[/HR] منابع:
شنیدنی های سوره یس - سید مصطفی علوی - ص 28
لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها
الدرالمنشور، سیوطی، ج 5، ص 256
ثواب الاعمال، صدوق، ص 138
ترجمه تفسیر المیزان، ج 17، ص 89-90
صفیر هدایت؛ آیة الله ضیاء آبادی

[h=1]آیه ای که هر کلمه اش لطف است!

[/h]بگو: «اى بندگان من كه بر نفس خویش اسراف (و ستم) كرده‏اید! از رحمت خداوند مأیوس نشوید، همانا خداوند همه‏ى گناهان را مى‏بخشد، زیرا كه او بسیار آمرزنده و مهربان است. (سوره زمر؛ آیه 53)

اگر فکرمی کنید زبانم لال! دامن خود را به گناهانی آلوده و پالوده اید که دیگر در دستگاه خداوند مثقالی آبرو برایتان نمانده است، از همین الان بگویم که سخت در اشتباهید.
گناه شما هر چقدر هم که بزرگ باشد از رحمت خداوند که بزرگتر نیست؟ دامنه رحمت خداوند آنقدر فراگیر است که حتی مشرکان و کفار را هم در بر می گیرد.
شما که بحمد الله مسلمانید و نگین پرافتخار شیعه بر پیشانیتان می درخشد.
باری!
امروز کلید و آدرس آیه ای را به دستتان خواهم سپرد که به تعبیر کثیری از مفسران، امیدبخش ترین آیه قران کریم است.

آیه ای که در پیشانی قاب این پنجره نشسته و بر آبشار نگاهتان همچنان جاری است، شاید تنها آیه ای است که با هر کلمه اش روزنه ای از رحمت، مهر و امید گشوده شده است.
البته کلام الهی سراسر نور و رحمت است اما آیه یاد شده به دلایلی که ذیلا خواهم آورد یکی از غرر آیات رحمت ربانی است:
1. کلمه "قل ...": شگفت نیست که پیام بشارت خداوند را کسی اعلام می کند که به تعبیر قرآن «رحمة للعالمین» است.(انبیاء/107)
2.حرف ندای "یا": در این آیه، انسان این بها و منزلت را یافته که طرف خطاب مستقیم خداوند رحمن قرار بگیرد.
3. تعبیر"عبادی": در خطاب فوق همه انسانها اعم از مومن و کافر، مسلمان و مشرک، با وصف شرافت آفرین «عبادی" مخاطب اند.
4. "اسرفوا": اسراف به معنای خروج از جاده اعتدال و تجاوز از حد هر چیزاست هرچنداغلب درخرج کردن اموال کاربرد یافته است. تعبیر به اسراف به جای ظلم، جنایت و گناه، نشان از لطف دیگر الهی است.
5. "علی انفسهم": آوردن این عبارت به این معناست که گرد هیچ از یک از گناهان انسان بر دامن خدا نخواهد نشست، به عبارت دقیقتر، معصیت آدمی ضرر و زیانی به شأن و منزلت خداوندی نمی زند، بلکه دود آن به چشم خود انسان خواهد رفت. حق تعالی با این عبارت نصیحت آمیز، نگرانه و دلسوزانه آدمی را از سقوط در دره تباهی و گناه هشدار می دهد.
5. "لا تقنطوا": قنوط در اصل به معنای یأس از خیر است. در آیه مورد بحث ناامیدی از رحمت خدا با عبارت"لا تقنطوا" مؤکّدا نهی شده است.
6."رحمة الله": اسم "الله"جامع جمیع صفات و اسمای حسنای الهی است؛ اضافه شدن جامعترین اسم خدا به "رحمة" او بر گستره فراگیر رحمت حق تعالی دلالتی چند باره دارد.
7. "انّ": با کلمه "اِن" که دلالت بر قطعیت می کند، اطمینان خاطر بندگان را نسبت به حتمی بودن رحمت خداوند فراهم می آورد.
8."یغفر": کلمه"یغفر" فعل مضارع است و چنانکه علمای علم نحو گفته اند.این فعل در جایی کاربرد می یابد که عملی به استمرار انجام شود، بر مبنای آیه شریفه، بخشش و مغفرت الهی امروز و فردا ندارد بلکه دائمی و همیشگی است.
9."الذنوب": کلمه ذنوب جمع ذنب به معنای گناه است. از طرفی الف و لام استغراق نیز بر سر آن آمده است و این هر دو دلالت دارد بر اینکه هر گناهی حتی شرک و ...نیز اگر با شرایط خاص مغفرت همراه باشد بخشیده می شود، شرط آن نیز چنانکه در آیات سپس تر آمده است توبه و پشیمانی است.
10."جمیعا": علاوه بردو مورد پیشین که در بند 9گفته شد، آورددن کلمه"جمیعا" به منزله تاکید دوباره ای است بر بخشش همه گناهان.
11. عبارت پایانی آیه یاد شده مشتمل بر دو صفت از اسماء حسنای الهی است که نشان از رحمت و غفران حضرت باریتعالی دارد؛ آری «انه هو الغفور الرحیم».

اکنون آیا با وجود چنین خدای رحمت گستر مهربانی باز شایسته است که کسی به بهانه ارتکاب معاصی کبیره روی از خالق خود برگیرد و به آفتاب هستی بخش بنده پذیر پشت کند؟!!

[h=1]معاون دست راست شیطان

[/h]«اِنَّ المُبَذّرینَ كانوا إخوانَ الشَیاطین وَ كانَ الشَیطانُ لِرَّبِهِ كَفُوراً؛
همانا اسرافكاران برادران شیاطینند وشیطان نسبت به پروردگارش بسیارناسپاس بود». (سوره اعراف، آیه 27)نكته‌ها:
كلمه «اخ» در عربی‌هم به معنای برادر آمده است، و هم به معنای ملازم و همراه. مثل «اخوالسفر» به كسی كه پیوسته در سفر است، «اخوالكرم» كه به انسان كریم گفته می‌‌شود. «اخوان الشیاطین» یعنی كسانی كه در مسیر شیطان و همراه اویند.
قرآن پیوسته از وسوسه و ولایت شیطان بر افراد، سخن به میان آورده است؛ اما تنها موردی كه «اخوان الشیطان» آمده، این آیه است؛ یعنی اسراف كاران همكار شیطانند، نه تحت امر او.
پس كار از وسوسه شدن و پیروی گذشته و به مرحله همكاری و معاونت رسیده است. چنانكه در جای دیگر می‌خوانیم: (نُقَیض لَهُ شَیطاناً فَهُوَلَهُ قَرین)1
گرچه تبذیر بیشتر در مسائل مالی است؛ ولی در مورد نعمتهای دیگر نیز وجود دارد، مانند صرف بیهودی عمر و جوانی، به كار گرفتن فكر، چشم، گوش و زبان در راه ناصحیح، سپردن مسؤولیت‌ها به افراد ناصالح، پذیرش مسؤولیت بدون لیاقت و بیش از حد توان و ظرفیت، آموزش و آموختن مطالب غیر ضروری و غیر مفید و امثال اینها.2
پیام‌ها:
1. مصرف مال و دارایی در غیر مورد آن، كاری شیطانی و نوعی ناسپاسی است. (المبذرین… اخوان الشیاطین)
2. مبذّر و اهل ریخت و پاش باید مانند شیطان تحقیر شود. (اخوان الشیاطین)
3. مؤمن بامؤمن برادر است. (انما المومنون اخوة) و اسراف كار با شیطان. (انّ المبذرین… اخوان الشیاطین)
4.برادری گاهی نسبی است، گاهی مسلكی ومرامی؛ اسراف كاران برادران مرامی شیطانند.
5. تبذیر، نشانه كفران و ناسپاسی است، نه نشانه سخاوت و بخشندگی. (المبذّرین… لربّه كفوراً)3
------------------
1. زخرف، 36‌. 2.
2. تفسیر اطیب‌البیان و فرقان. 3. حجرات، 10‌.
3. بشارت، شماره 20

[h=1]سنگین وزن ترین سوره قرآن
[/h]سوره مباركه حمد كه فاتحه كتاب و سرآغاز كلام خدای سبحان است، در مقال الهی به گونه‌ای تكریم‌آمیز، همتای "قرآن عظیم" قرار گرفته است: (ولقد اتیناك سبعاً من المثانی والقران العظیم)[1] و در اخبار نبوی(صلی الله علیه و آله و سلم) و سخنان عترت طاهرین (علیهم‌السلام) نیز با نامها و اوصافی چون: "جامعترین حكمت"، "گنج عرشی"، "شریفترین ذخیره در گنجینه‌های عرش الهی"، "سوره شفابخش"، "نعمت بزرگ و سنگین" و "برترین سوره قرآن" از آن یاد شده است:

"لیس شىء من القرآن والكلام جمع فیه من جوامع الخیر والحكمة، ما جمع فی سورة الحمد"[2]، "إن فاتحة الكتاب اشرف ما فى كنوز العرش"[3]، "فاتحة الكتاب شفاء من كل داء"[4]، "فأفرد الامتنان عَلَیّ بفاتحة الكتاب".[5]
پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) هنگام پیشنهاد آموزش این سوره به جابربن عبدالله انصاری، آن را برترین سوره كتاب خدا معرّفی كرد: "ألا أعلّمك أفضل سورة أنزلها الله فى كتابه؟" قال: فقال له جابر: بلی بأبى أنت و أمّى یا رسول الله عَلِّمنیها. فعلّمه الحمد، أمّ الكتاب[6] چنانكه در حدیثی دیگر میزان این برتری را نیز مشخص كرده، فرمود: "لو أنّ فاتحة الكتاب وضعت فى كفة المیزان ووضع القرآن فی كفةٍ لرجحت فاتحة الكتاب سبع مرّات"[7]
نیز آن حضرت سوره حمد را با كتابهای آسمانی سنجیده، فرمود: "والذى نفسى بیده ما أنزل الله فى التوراة ولا فى الإنجیل ولا فى الزبور ولا فى القرآن مثلها هى أمّ الكتاب".[8] (به خدایی که جانم در دست اوست سوگند که خداوند در هیچ یک از کتب آسمانی تورات، انجیل، زبور و نه هیچ سوره ای از قرآن، مثل
این سوره كه با تعظیم نام خدای رحمان و رحیم آغاز می‌شود و با ستایش و برشماری صفات جمال و جلال خدای سبحان و حصر عبادت و استعانت در او تداوم می‌یابد و با مسئلت هدایت از ساحت كبریایی‌اش پایان می‌گیرد، با همه ایجاز و اختصاری كه دارد، مشتمل بر عصاره معارف گسترده قرآن كریم است؛ زیرا خطوط كلی و اصول سه‌گانه معارف دینی، مبدأشناسی، معادشناسی و رسالت‌شناسی است كه مایه هدایت سالكان به صلاح دنیا و آخرت است و سوره حمد با موجزترین الفاظ و روشنترین معانی، آن اصول سه‌گانه را بیان كرده، راه سلوك آدمی به سوی پروردگارش را نشان می‌دهد.
سوره مباركه فاتحة الكتاب، كلام خدای سبحان است، ولی به نیابت از عبد سالكی كه چهره جان خویش را متوجه ذات اقدس خداوند كرده، به رازگویی محبّانه و عاشقانه با او می‌پردازد.
خدای سبحان در این سوره، ادب تحمید، شیوه اظهار بندگی و راه سخن گفتن عبد سالك با ربّ مالك را به سالكان كویش آموخته است و آن را پایه "عمود دین" قرار داده: "لا صلاة إلاّ بفاتحة الكتاب"[9]، ده بار تلاوت آن را در هر شبانه‌روز، بر متقرِّبان به فرایض، فرض و چندین برابرِ آن را به شائقان قرب نوافل سفارش كرده است.
اگر سوره مباركه حمد، مشتمل بر عصاره معرفتهای قرآنی، كه همان اسرار مبدأ و معاد و دانش سلوك انسان به سوی پروردگار است، نمی‌بود، این گونه در كتاب خدا همتای (قرآن عظیم)[10] قرار نمی‌گرفت و در كلام اسوه‌های سلوك إلی الله (اهل‌بیت علیهم‌السلام) با عظمت از آن یاد نمی‌شد.[11]
_______________________
[1] ـ سوره حجر، آیه 87.
[2] ـ بحار، ج82، ص54. آن اندازه از خیر و حکمت که در سوره حمد گرد آمده در هیچ سوره ای دیگر از قرآن و هیچ کتاب اسمانی دیگر جمع نشده است.
[3] ـ نورالثقلین، ج1، ص6. شریفترین گنج عرش، سوره فاتحه الکتاب(حمد) است.
[4] ـ مجمع البیان، ج1، ص87. سوره فاتحه الکتاب(حمد) شفای هر دردی است.
[5] ـ تفسیر برهان، ج1، ص41؛ نورالثقلین،ج1، ص6.
[6] ـ تفسیر برهان، ج1، ص42.
[7] ـ جامع أحادیث الشیعه، ج 15، ص 89. (اگر سوره فاتحه الکتاب را در کفه ای از ترازو قرار دهند و در کفه دیگر آن (باقی)قرآن را، وزن سوره فاتحه الکتاب هفت برابر سنگینتر خواهد بود)
[8] ـ جامع الأخبار، فصل22، ص43؛ مجمع البیان، ج1، ص88.
[9] ـ عوالى اللئالى، ج1، ص196.
[10] ـ سوره حجر، آیه 87.
[11] - تسنیم، ج 1، ص 257.

[h=1]مواظب حیا و عفاف همسرت باش خش بر نداره![/h]
[h=2]حتماً شما هم جزء آن دسته افرادی هستید که برای وسایل و اشیائی که در اختیار دارند ارزش قائل بوده و از آنها به خوبی استفاده و مواظبت می نماید، چرا که خیلی از امکانات و وسایلی که در زندگی بدست آورده ایم با صرف هزینه های فراوانی بوده است؛ و لذا به حکم عقل نگهداری صحیح از آنها کار پسندیده ای است.[/h]
خیلی افراد وقتی یک گوشی تلفن همراه گران قیمت را تهیه می کنند در کنار آن یک کاور ضد خش و ضد ضربه نیز تهیه می نمایند، کم نیستند کسانی که بعد از خریدن یک ماشین زیبا یک کاور مناسب هم خریداری می کنند، همه این دقتها و هزینه های جانبی به خاطر این هست که ما وسایل و دارایی های زندگی یمان را دوست داریم به همین جهت در حفظ و نگهداری آن کوشا هستیم. ولی گویا بعضی اوقات نسبت به بعضی دارایی های گرانبها از این حساسیت ها برخوردار نبوده و حتی بی تفاوت می شویم!
[h=2]مواظب حیا و عفاف همسرت باش خش بر نداره![/h] واقعاً این قدر که ما برای گوشی تلفن همراه و وسایل نقلیه خودمان ارزش و اهمیت قائل هستیم برای شریک زندگی خود نیز که روزی هزار بار به او ابراز عشق و محبت می کنیم ارزش قائل هستیم؟
اگر کمی با خود صادق و رو راست باشیم اعتراف خواهیم کرد که این چنین نیست؛ چرا که براحتی به موضوعی رضایت می دهیم که دارایی و عشق مان را در معرض نا اهلان و رهزنان نوامیس قرار می دهد. گاهی اوقات با بی تفاوتی و رضایت به بی حجابی و تبرج و عشوه گری همسرمان زمینه را برای از دست دادن کانون گرم خانواده فراهم می نماییم.
هستند افرادی که ارتباط این چنینی بین بی حجابی و عشوه گری و پایداری و استحکام خانواده نمی بینند، ولی بر اساس منطق قرآن، رعایت نکردن حدود و مرزهای حیا می تواند افراد را در معرض رهزنانی قرار دهد که در کمین دارایی های ارزشمند ما هستند. چه بسا این دارایی، کانون گرم زندگی مشترک باشد: «فَیَطْمَعَ الَّذی فی قَلْبِهِ مَرَض؛[احزاب، آیه 32] كه بیماردلان در شما طمع كنند.»
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است كه فرمودند:" "حَلَالُ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ أَبَداً إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ أَبَداً إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ لَا یَكُونُ غَیْرُهُ وَ لَا یَجِی ءُ غَیْرُهُ وَ قَالَ عَلِیٌّ(علیه السلام) مَا أَحَدٌ ابْتَدَعَ بِدْعَةً إِلَّا تَرَكَ بِهَا سُنَّةً؛ [كلینی، الكافی: ج 1، ص 59]حلال محمد همیشه تا روز قیامت حلال است و حرامش همیشه تا روز قیامت حرام، غیر حكم او حكمى نیست و جز او پیغمبرى نیاید و على(علیه السلام) فرمود: هیچ كس بدعتى ننهاد جز آنكه به سبب آن، سنتى را ترك كرد.
[h=2]بازی با کانون گرم زندگی![/h] هر چند در این نوشتار به طور خاص سعی در اثبات رابطه حجاب و عفاف و موضوع استحکام خانواده نداریم ولی برای اثبات این موضوع کافی است پرسش جدی در خصوص علت تبرج و بی حجابی زنان مطرح نماییم، به این معنا که علت اصلی بی حجابی دختران و زنان چیست؟
آیا کسی می تواند اثبات نماید که این همه هزینه های آرایشی برای نفوذ در قلبهای دیگران نیست؟
اگر قدری منصف باشیم اعتراف خواهیم کرد یکی از عللی که ما را به این رفتار می کشاند، چیزی جز خوب جلوه نمودن برای دیگران نیست. یعنی من برای نگاه و توجه دیگران ارزش و اهمیت فراوان قائل هستم.
حال جای این پرسش است. کسی که خود دارای همسر و زندگی مشترک است، آیا نیازمند توجه همسر خویش می باشد یا نگاه هرزه ی دیگران؟ یقیناً بسیاری افراد با این چنین استدلالی موافق نخواهند بود، ولی اگر نتیجه فرهنگ برهنگی و بی حجابی را در غرب مورد مطالعه قرار دهیم، و سرانجام بی توجهی به حجاب و عفاف را در آن سرزمین مورد توجه قرار دهیم، اذعان خواهیم داشت، که محصول نهایی بی حجابی به یغما رفتن کانون گرم زندگی است و لذا نتیجه نهایی این فرهنگ غربی را هم اکنون باید در غرب مشاهده کرد. اگر اندیشه هوس آلود خود را به مقوله حجاب و عفاف اصلاح نماییم و با چشم بدبینی به آن نگاه نکنیم به واقع به ارزش و کارکرد این شاخص ارزشمند دست خواهیم یافت و اثرات آن را در زندگی خود مشاهده خواهیم کرد.
[h=2]تاریخ مصرف حجاب و عفاف دیگه گذشته[/h] بعضی افراد به تقلید از شبکه های مسموم و گمراه کننده ماهواره ای این چنین تصور می کنند که، قوانین مهم و ارزشمند قرآنی همچون حجاب و عفاف برای دوره خاصی از تاریخ بوده و در جهان مدرن و پیشرفته امروزی کاربرد و کارایی ندارد!
در جواب این اندیشه باطل باید گفت: دین اسلام آخرین و کامل ترین نسخه هدایت و سعادت بشر است که قوانین انسان ساز آن ضامن بقاء و سلامت انسان در دو جهان است. آیات متعددی که در خصوص ضرورت حجاب و عفاف در قرآن وجود دارد هیچ گاه این قانون دینی را معطوف به زمان خاص ننموده است، بلکه اطلاق و عمومیت آن تمام دوران و زمانها را شامل می شود: «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لازْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنینَ یُدْنینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیماً؛[احزاب/۵۹] اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: جلبابها [روسرى هاى بلند] خود را بر خویش فروافكنند، این كار براى اینكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است (و اگر تا كنون خطا و كوتاهى از آنها سر زده توبه كنند) خداوند همواره آمرزنده رحیم است».
برداشت اشتباه از عبارت نشود موافق حبس و نگهداری زنان در چارچوب منازل آجری نیستیم ولی بر این باوریم که زیبایی و ظاهر او باید در حصار حجاب و عفاف قرار داشته باشد. در منطق قرآن تبرج و تن آرایی فقط برای همسر قانونی و شرعی جایز است. «وَلا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ؛[نور، آیه 31] و زینت خود را آشكار نسازند مگر براى شوهرانشان».
عبارت قرآنی «نِساءِ الْمُؤْمِنینَ» به خوبی تمام زنان مسلمان عصرهای مختلف را نیز در بر می گیرد چرا که همه ى زنان مؤمن در این آیه مخاطب قرآن هستند، و بنا به مسئولیت و وظیفه دینی خود باید مطیع فرمان الهی باشند.
در ثانی آموزه های روایی به خوبی گویای این است که اوامر و نواهی الهی دارای تاریخ مصرف نمی باشند: کما اینکه در روایتی از امام صادق علیه السلام این چنین نقل شده است. در این حدیث شریف نبوی كه از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است كه فرمودند:" "حَلَالُ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ أَبَداً إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ أَبَداً إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ لَا یَكُونُ غَیْرُهُ وَ لَا یَجِی ءُ غَیْرُهُ وَ قَالَ عَلِیٌّ (علیه السلام) مَا أَحَدٌ ابْتَدَعَ بِدْعَةً إِلَّا تَرَكَ بِهَا سُنَّةً؛ [كلینی، الكافی: ج 1، ص 59]حلال محمد همیشه تا روز قیامت حلال است و حرامش همیشه تا روز قیامت حرام، غیر حكم او حكمى نیست و جز او پیغمبرى نیاید و على (علیه السلام) فرمود: هیچ كس بدعتى ننهاد جز آنكه به سبب آن، سنتى را ترك كرد.
[h=2]گوهر زیبایی خود را در معرض سارقان قرار نده![/h] از نظر مقیاس های دنیایی هر چه اشیاء از ارزش و قیمت بیشتری برخوردار باشد، انسان در حفظ و نگهداری آن تلاش بیشتری می نماید، به عنوان مثال هنگام فروش طلا و جواهرات آن را در پشت ویترین قرار داده و برای محفوظ ماندن از سارقان آن را در گاو صندوق آن هم با رمز های سخت قرار می دهند به طوری که براحتی قابل دسترسی نباشد این در حالی است که برای فروش و نگهداری اشیاء کم ارزش و با قیمت کمتر همچون میوه جات، پوشاک و سایر مایحتاج زندگی تا این اندازه سخت گیری نمی شود.
حال هر عقل و اندیشه سلیم و منصفی به این مسئله اقرار می کند، که جایگاه والا مرتبه ای که خداوند متعال برای موجودی به نام زن قرار داده است می طلبد، که این گوهر با ارزش خلقت به کمک صدف حجاب از گزند انسان های گرگ صفت و دزدان عفت و ناموس در امان بوده و بدین ترتیب ارزش های انسانی او محفوظ می ماند. برداشت اشتباه از عبارت نشود موافق حبس و نگهداری زنان در چارچوب منازل آجری نیستیم ولی بر این باوریم که زیبایی و ظاهر او باید در حصار حجاب و عفاف قرار داشته باشد. در منطق قرآن تبرج و تن آرایی فقط برای همسر قانونی و شرعی جایز است. «وَلا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ؛[نور، آیه 31] و زینت خود را آشكار نسازند مگر براى شوهرانشان».
[h=2]سخن آخر[/h] اگر منکران و معاندان فرهنگ حجاب و عفاف اندیشه هوس آلود خود را اصلاح نمایند و با چشم بدبینی به آن نگاه نکنند به واقع به ارزش و کارکرد این شاخص ارزشمند اعتراف خواهند نمود. «وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُن؛[نور،آیه60] و اگر خود را بپوشانند براى آنان بهتر است». چرا که این شاخص و عنصر ارزشمند سد محکمی در برابر زیاده طلبی های شهوانی سارقان نوامیس می باشد.

[h=1]
[/h]اشاره
در طول تاریخ تفسیر و قرآن پژوهی، برخی از آیات قرآن كریم به سبب ویژگی خاصی كه داشتند، شهرت بیشتری یافته و مورد توجه قرار گرفته‌اند، این آیات را آیات نامدار می‌نامند. در این مقاله برآنیم تا با نام، مشخصات و نكات مهم یكی از این آیات آشنا شویم.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم‏» را «آیه تسمیه»[1] یا «بسمله» می‌‌گویند.[2] در آغاز همه‌ی سوره‌های قرآن، به جز سوره‌ی توبه، «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم‏» آمده است و در آیه 30سوره‌ی نمل افزون بر آغاز سوره، در شروع نامه‌ی سلیمان تكرار شده است و این «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم‏» هم به اتفاق شیعه و سنی، جزء سوره به شمار می‌آید.[3]
امامیه براساس روایات، اتفاق دارند كه «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم‏» در آغاز سوره‌ها به جز سوره‌ی توبه، آیه‌ای از همان سوره به شمار می‌رود و هركس آن را در نماز ترك كند، نمازش باطل است؛[4] زیرا هیچ نمازی صحیح نیست، مگر به فاتحة‌الكتاب‌(‌سوره‌ی حمد) و «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم‏» که مكمل و جزء این سوره است.[5]
براساس روایتی از پیامبر اسلام(ص) هر عمل مهمی كه بدون نام خدا آغاز شود، بی‌فرجام و ناقص خواهد ماند؛ بنابراین برای جاودانه بودن امور و مواجه نشدن با شكست و نافرجامی، باید به كارها رنگ خدایی داد و آن را با نام خداوند ازلی و ابدی كه زوال و فنا در او راه ندارد، آغاز كرد؛ چنانكه خداوند به پیغمبر اكرم(ص) فرمان می‌دهد تبلیغ خود را با نام خدای آغاز كن: (علق/ 96، 1)
«اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّك‏»
نوح و همراهان وی، حركت كشتی را با نام خدا شروع كردند: (هود/11، 41)
«بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها»
و سلیمان نامه‌اش را با نام خدا آغاز كرد: (نمل / 27، 30)
«إِنَّهُ مِنْ سُلَیْمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ »
و خدا نیز با شروع كلام خود با «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم‏» ، این ادب را به انسان‌ها آموخته است كه كلامشان را با با نام خدا آغاز كنند. [6]
__________________
[1] . روض الجنان، ج 1، ص 41؛ اسباب النزول، واحدی، ص 13؛ التبیان، ج 1، ص .26
[2] . تاریخ قرآن، رامیار، ص 553
[3] . روض الجنان، ج 1، ص .44
[4] . التبیان، ج 1، ص .24
[5] . التبیان، ج 1، ص .24
[6] . المیزان، ج1، ص .15


[/HR]

[h=1]
[/h]اشاره:
در طول تاریخ تفسیر و قرآن پژوهی، برخی از آیات قرآن كریم به سبب ویژگی خاصی كه داشتند، شهرت بیشتری یافته و مورد توجه قرار گرفته‌اند این آیات را آیات نامدار می‌نامند. در این مقاله با نام، مشخصات و نكات مهم یكی از این آیات آشنا می‌شویم.

آیه‌ی 62نمل را آیه‌ی «أمّن‌ یجیب» می‌گویند. این آیه با همین عبارت آغاز می شود و به دلیل توجه ویژه‌ی مسلمانان هنگام گرفتاری‌ها و مشكلات، به آن معروف شده است. خداوند متعال در این آیه توجه می‌دهد كه هرگاه بندگان مضطرّش او را بخوانند غم‌و‌اندوه و هر نوع مشكلی را از آنان برطرف می‌سازد:
«أَمَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَكْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَلیلاً ما تَذَكَّرُونَ»
«یا كسى كه دعاى مضطرّ را اجابت مى‏كند و گرفتارى را برطرف مى‏سازد، و شما را خلفاى زمین قرار مى‏دهد آیا معبودى با خداست؟! كمتر متذكّر مى‏شوید!».
از وجود روایتی در‌باره‌ی تأثیر قرائت چند یا چندین بار این آیه در رفع بلاها و رسیدن به نیازمندی‌ها، آگاهی نداریم؛ اما می‌دانیم كه از همان قرن‌های نخستین اسلامی، مسلمانان با توجه به این آیه و قرائت آن، در ناراحتی‌ها، بیماری‌ها و درماندگی‌ها ،به خداوند روی آورده، برای رفع نیازهایشان او را می‌خوانده و گاه، یكدیگر را به دعا كردن در درگاه الهی دعوت می‌كرده‌اند.[1] از این رو، آن چه در عرف رایج است كه قرائت این آیه را به منزله‌ی ختم قرار می‌دهند (مانند ختم برخی دعاها) از باب فال نیك‌گرفتن است كه احتمالاً با توجه به جمله‌ی معروف:
«خذ القرآن ما شئت لما شئت»
«به هر آیه‌ای از قرآن كه می‌خواهی برای رسیدن به خواسته‌ات تمسك كن» بوده است.
بنابراین، قرائت آیه از باب درخواست و دعا نیست؛ بلكه تعریض به خداوند است كه بنده، حال مضطر خود را به او عرضه می‌كند و وعده‌ی پروردگار به گشایش مشكل و استجابت دعا را به یاد می‌آورد.[2]
در دو روایت از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) مضطر در این آیه، بر امام زمان(عج) هنگام ظهور تطبیق داده شده است:
«نزد مقام ابراهیم دو ركعت نماز می گزارد و به درگاه الهی دعا می‌كند؛ آنگاه خداوند دعایش را مستجاب، مشكلات حضرت را برطرف، و او را در زمین خلیفه میكند؛ سپس جبرئیل و 313 نفر با وی بیعت می كنند».[3]
_____________
[1] . ابن كثیر، ج3، ص383
[2] . تقریب القرآن الی الاذهان، ج20، ص 12
[3] . تفسیر قمی، ج2، ص105؛ الصافی، ج4، ص71؛ نورالثقلین، ج4، ص92

مودّت قُربی (2)
لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏ (شورى: 23)
من هيچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى‏كنم جز دوست ‏داشتن نزديكانم (اهل بيتم‏).

براى اينكه به حقيقت محتواى آيه آشناتر شويم بهترين راه آن است كه از آيات ديگر قرآن كمك گيريم:
در بسيارى از آيات قرآن مجيد مى‏خوانيم: پيامبران مى‏گفتند پاداشى از شما در برابر دعوت رسالت نمى‏خواهيم، و پاداش ما تنها بر پروردگار عالميان است: ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلى‏ رَبِّ الْعالَمِينَ. این آیه 5 بار در سوره شعراء تکرار شده است.
و در مورد شخص پيامبر اسلام نيز تعبيرات مختلفى ديده مى‏شود: در يك جا مى‏گويد قُلْ ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ:" بگو پاداشى را كه از شما خواستم تنها به سود شما است اجر و پاداش من فقط بر خداوند است. (سبأ: 47)
و در جاى ديگر مى‏خوانيم: قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَنْ شاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلى‏ رَبِّهِ سَبِيلًا: بگو من در برابر ابلاغ رسالت هيچگونه پاداشى از شما مطالبه نمى‏كنم، مگر كسانى كه بخواهند راهى به سوى پروردگارشان برگزينند. (فرقان: 57)
و بالآخره در مورد ديگرى مى‏گويد: قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ:" من از شما پاداشى نمى‏طلبم و چيزى بر شما تحميل نمى‏كنم. (ص: 86)
هر گاه اين آيات سه‏گانه را با آيه مورد بحث در كنار هم بگذاريم نتيجه‏گيرى كردن از آن آسان است: در يك جا به كلى نفى اجر و مزد مى‏كند.
در جاى ديگر مى‏گويد: من تنها پاداش از كسى مى‏خواهم كه راهى به سوى خدا مى‏جويد.
و در مورد سوم مى‏گويد پاداشى را كه از شما خواسته‏ام براى خود شما است.
و بالآخره در آيه مورد بحث مى‏افزايد: مودت در قربى پاداش رسالت من است، يعنى:
من پاداشى از شما خواسته‏ام كه اين ويژگيها را دارد: مطلقا چيزى نيست كه نفعش عائد من شود، صد در صد به سود خود شما است، و چيزى است كه راه شما را به سوى خدا هموار مى‏سازد.
به اين ترتيب آيا جز مساله ادامه خط مكتب پيامبر ص به وسيله رهبران الهى و جانشينان معصومش كه همگى از خاندان او بوده‏اند امر ديگرى مى‏تواند باشد؟ منتها چون مساله مودت پايه اين ارتباط بوده در اين آيه با صراحت آمده است.
جالب اينكه غير از آيه مورد بحث در قرآن مجيد در پانزده مورد ديگر كلمه «القربى» به كار رفته كه در تمام آنها به معنى خويشاوندان و نزديكان است با اينحال معلوم نيست چرا بعضى اصرار دارند كه «قربى» منحصرا در اينجا به معنى «تقرب الى اللَّه» بوده باشد، و معنى ظاهر و واضح آن را كه در همه جا در قرآن در آن به كار رفته است كنار بگذارند؟
اين نكته نيز قابل توجه است كه در پايان همين آيه مورد بحث مى‏افزايد:
«آن كس كه عمل نيكى انجام دهد بر نيكى عملش مى‏افزاييم، چرا كه خداوند آمرزنده و شكرگزار است و به اعمال بندگان جزاى مناسب مى‏دهد. وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيها حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ.»
چه حسنه‏اى از اين برتر كه انسان خود را هميشه در زير پرچم رهبران الهى قرار دهد، حب آنها را در دل گيرد، و خط آنها را ادامه دهد، در فهم كلام الهى آنجا كه مسائل براى او ابهام پيدا كند از آنها توضيح بخواهد، عمل آنها را معيار قرار دهد، و آنها را الگو و اسوه خود سازد.
خدایا شکر گذارمان کن که مودت اهل بیت پیامبرت را داریم!

[h=1]بهترین راه اعتقاد به معاد[/h]
[h=2]این جهان، مزرعه آخرت است و انسان، ثمره تلاش خود را به طور كامل در جهان آخرت برداشت مى كند و نتیجه زحمت ها، خدمت ها و عبادت هاى تمام سال هاى عمر خود را مى بیند و خشنودى خدا و بهشت به او بخشیده مى شود.[/h]

«معاد» به معناى بازگشتن و بازگشت است و یكى از اصول دین مقدس اسلام به شمار مى رود.
انسان بعد از مرگ، زنده مى شود و در واقع بعد از مدتى، از این جهان مسافرت كرده و به جهانى دیگر مى شتابد. این برگشتن را در اصطلاح «معاد» مى گویند. تمام انسان ها در جهان آخرت حاضر مى شوند، تا به اعمال آنها رسیدگى شود.
انسان آن چه را در این جهان كاشته است در قیامت برداشت مى كند. نعمت هاى جهان آخرت نصیب كسانى خواهد شد كه از نعمت هاى این جهان به درستى استفاده نمایند و از یاد خدا و اطاعت او غفلت نكنند.
خداوند مهربان مى فرماید: هر نفسى طعم مرگ را مى چشد و آن گاه به سوى ما بازگشت داده مى شوید ...[عنكبوت، آیه 57]
جامعه اى كه تنها علم و آگاهى به معاد داشته باشد، ولى آن را باور نكرده و به مرحله یقین نرسیده باشد، از انحراف، ستم و تعدّى مصون نخواهد بود. هنگامى كه انسان به چیزى یقین پیدا كرد و باور نمود، دیگر آن را فراموش نمى كند و یقین به معاد است كه از انحرافات جلوگیرى مى كند

چون آفرینش انسان و جهان بى هدف و بیهوده نیست تا به بیهودگى و نیستى پایان پذیرد، از طرفى انسان موجودى جاودانه و همیشگى است كه از این جهان به دنیاى باقى و آخرت مى رود و در آن جا به كارهاى خوب و بد او رسیدگى مى شود. [ر.ك: محسن قرائتى، معاد; شهید عبدالحسین دستغیب، معاد]
قرآن كریم، توجه ویژه اى نیز به «معاد» دارد تا آن جا كه در بیش از 1500 آیه درباره معاد سخن گفته است و همواره به مناسبت هاى مختلف، این اصل از اصول دین را به انسان ها تذكر مى دهد كه مبادا آن را فراموش كنند; آیاتى مثل: 41 ابراهیم; 12 روم; 7 حج; 25 حجر; 1 27 قیامت و ... درباره «معاد» و روز قیامت بحث مى كند.
[h=2]آثار اعتقاد به معاد[/h] اگر اعتقاد به «معاد» انسان را از انحراف و گناه باز مى دارد; پس چرا در جوامع مذهبى این همه انحراف دیده مى شود؟
بى تردید اعتقاد به معاد، انسان را از گناه باز مى دارد. خداوند فراموشى معاد و روز حساب را از عوامل گمراهى مى داند. (... اِنَّ الَّذینَ یَضِلّونَ عَن سَبیلِ اللّهِ لَهُم عَذابٌ شَدیدٌ بِما نَسوا یَومَ الحِساب) [ص، آیه 26]; ... در حقیقت كسانى كه از راه خدا گمراه مى شوند چون روز حساب را از یاد برده اند عذاب سختى دارند.
جامعه اى كه تنها علم و آگاهى به معاد داشته باشد، ولى آن را باور نكرده و به مرحله یقین نرسیده باشد، از انحراف، ستم و تعدّى مصون نخواهد بود. هنگامى كه انسان به چیزى یقین پیدا كرد و باور نمود، دیگر آن را فراموش نمى كند و یقین به معاد است كه از انحرافات جلوگیرى مى كند.
داشتن عنوان مذهبى به تنهایى دلیل نمى شود كه در جامعه انحرافى نباشد. در جامعه اى كه اكثر مردم معاد را باور كنند، انحرافات كاهش مى یابد. نمونه آن ماه رمضان در جوامع اسلامى است، چون در این ماه مردم بیش از ماه هاى دیگر به یاد معاد هستند، میزان بزهكارهاى اجتماعى كاهش مى یابد.
[h=2]تأثیر معاد در رهبرى و كنترل غرایز[/h] اعتقاد به معاد و كیفرهاى الهى، غرایز را مهار كرده و انسان را به گونه اى تربیت مى كند كه در اتاق خلوت، در برابر زن جوان و زیبا كه او را به گناه دعوت مى كند، سرسختانه مقاومت كرده و زن متجاوز را، پند و اندرز مى دهد و مى گوید: به خدا پناه مى برم: (وَ رَ وَدَتْهُ الَّتِى هُوَ فِى بَیْتِهَا عَن نَّفْسِهِى وَ غَلَّقَتِ الاْبْوَ بَ وَ قَالَتْ هَیْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُو رَبِّى أَحْسَنَ مَثْوَاىَ إِنَّهُو لاَ یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ) [یوسف، آیه 23]; و آن [بانو] كه وى [یوسف] در خانه اش بود خواست از او كام گیرد و درها را [پیاپى] چفت كرد و گفت: بیا كه از آنِ توام. [یوسف] گفت: پناه بر خدا، او آقاى من است. به من جاى نیكو داده است. قطعاً ستمكاران رستگار نمى شوند.
هنگام سركشى هر یك از غرایز حیوانى، جز ترس از انتقام الهى و دوزخ، چیزى نمى تواند آتش خشم و غرایز انسان ها را خاموش سازد. قرآن بى اعتنایى و بى رحمى در برابر یتیمان و مستمندان را از صفات كسانى مى داند كه به قیامت اعتقاد ندارند و این، گویاى آن است كه «انسان معتقد به معاد» این گونه نیست: (أَرَءَیْتَ الَّذِى یُكَذِّبُ بِالدِّین * فَذَلِكَ الَّذِى یَدُعُّ الْیَتِیم * وَ لاَ یَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِینِ) [ماعون، آیه 1 3]; آیا دیدى كسى را كه روز جزا را انكار مى كند؟ او همان كسى است كه [با كمال بى رحمى] یتیم را به سختى مى راند و افراد را به اطعام بینوایان ترغیب نمى كند. بارها پیامبر (صلی الله و علیه و آله) براى ترس مردم از گناه و دورى از اطاعت هواى نفس و غرایز حیوانى، آنان را از عذاب روز قیامت مى ترسانید. حتّى ترس خود را از عذاب الهى در روز قیامت به مردم بیان مى كرد و مى فرمود: (إِنِّى أَخَافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّى عَذَابَ یَوْم عَظِیم) [یونس، آیه 15]; من اگر پروردگارم را نافرمانى كنم، از مجازات روز بزرگ [قیامت] مى ترسم.
(وَ إِن تَوَلَّوْاْ فَإِنِّى أَخَافُ عَلَیْكُمْ عَذَابَ یَوْم كَبِیر) [هود، آیه 3.]; و اگر از [این فرمان خدا] روى گردان شوید; من بر شما، از عذاب روز بزرگ، بیمناك هستم.
(أَن لاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ اللَّهَ إِنِّى أَخَافُ عَلَیْكُمْ عَذَابَ یَوْم أَلِیم) [همان، آیه 26.]; جز «اللّه» را نپرستید، زیرا به شما از عذاب روز دردناكى مى ترسم!
[h=2]معاد و حیات در سوره یس[/h] آفرینش انسان و جهان بى هدف و بیهوده نیست تا به بیهودگى و نیستى پایان پذیرد. از طرفى انسان موجودى جاودانه و همیشگى است كه از این جهان به دنیاى باقى و آخرت مى رود و در آن جا به كارهاى خوب و بد او رسیدگى مى شود

در آیات 33 الی 35 قلب قرآن؛ سوره یس، خداوند به نکات کلیدی اشاره می فرماید و مواردی در باب بازگشت و قیامت بیان می شود که همان بحث معاد و بازگشت است: «وَ آیَةٌ لَّهُمُ الأَرْضُ الْمَیْتَةُ أَحْیَیْنَاهَا وَأَخْرَجْنَا مِنْهَا حَبّاً فَمِنْهُ یَأْكُلُونَ * وَ جَعَلْنَا فِیهَا جَنَّاتٍ مِن نَّخِیلٍ وَ أَعْنَابٍ وَ فَجَّرْنَا فِیهَا مِنَ الْعُیُونِ * لِیَأْكُلُوا مِن ثَمَرِهِ وَ مَا عَمِلَتْهُ أَیْدِیهِمْ أَفَلاَ یَشْكُرُونَ» (یس 33- 35)
از نشانه هاى خدا براى خداشناسان، زنده كردن زمین مرده است كه از آن دانه را بیرون مى آورد و خوراك جنبندگان را فراهم مى آورد، بوستان هاى خرما و انگور و جوی هاى روان پدید مى آورد تا از میوه هاى طبیعى و نتیجه آن سركه و شیره و سایر خوراكی هاى حلال است، بهره ببرند و آفریدگار خود و آن نعمت ها را بستایند و سپاسگزار باشند.
آیات مورد بحث نشانه هایى از توحید و معاد را توأمان بیان مى كند تا وسیله ای باشد براى بیدارى منكران و ایمان به مبدا و معاد. زمین هاى مرده براى آنها نشانه آشكارى است (از مبداء و معاد) ما آن را زنده كردیم، و دانه هائى از آن خارج ساختیم و آنها از آن تغذیه مى كنند.
مساله حیات و زندگى از مهمترین دلائل توحید است که فوق العاده مرموز و پیچیده و شگفت انگیز كه عقل همه دانشمندان را به حیرت افكنده است. هنوز كسى به درستى نمى داند تحت تاثیر چه عواملى در روز نخست موجودات بی جان تبدیل به سلولهاى زنده شده است؟
هنوز كسى نمى داند كه بذرهاى گیاهان و طبقات مختلف آن دقیقا چگونه ساخته شده است؟ و چه قوانین مرموزى بر آن حاكم است كه به هنگام فراهم شدن شرائط مساعد به حركت در مى آید و رشد و نمو را آغاز مى كند، و ذرات زمین مرده را جذب وجود خود مى نماید، و از این طریق موجودات مرده را تبدیل به بافت هاى موجود زنده می كند، تا هر روز جلوه تازه اى از حیات را نشان دهد.
مساله حیات در جهان گیاهان و حیوانات و زنده شدن زمین هاى مرده از یك سو دلیلی است بر اینكه علم و دانش عظیمى در آفرینش این جهان به كار رفته، و از سوى دیگر نشانه اى آشكار از رستاخیز است .
آیه مذکور این نكته را بیان مى كند كه بیشترین و نیز بهترین تغذیه انسان از مواد گیاهى است آنچنان كه گوئى تمام غذاى انسان را تشكیل مى دهد! (تفسیر نمونه)
در این آیات دلائلی بر وجود معاد ذکر می شود که عبارتند از:
1- هر دانه و گیاهى كه از زمین مى روید، همچون مرده اى است كه در قیامت از گور بر مى خیزد.
2- براى اثبات حقّانیّت سخن خود به نمونه ها استدلال كنیم.
3- بهترین دلیل براى عموم مردم، آن است كه دائمى، عمومى، غیر قابل انكار، ساده و همه جایى باشد.
4- بهترین راه ایمان به معاد، دقّت در آفریده هاست.
5- بخش عمده اى از غذاى انسان را دانه هاى گیاهى تشكیل مى دهد كه دقّت در آنها راهى براى خداشناسى است. (تفسیر نور)

قانون رزق (1)
لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ وَ لكِنْ يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ ما يَشاءُ إِنَّهُ بِعِبادِهِ خَبيرٌ بَصيرٌ (شورى: 27)
هر گاه خداوند روزى را براى بندگانش وسعت بخشد، در زمين طغيان و ستم مى‏كنند؛ از اين رو بمقدارى كه مى‏خواهد (و مصلحت مى‏داند) نازل مى‏كند، كه نسبه به بندگانش آگاه و بيناست!

امکانات، به اندازه اش آرامش می آورد. اگر بیشتر شد، انسان می خواهد هی بیشترش را داشته باشد و همین «هی بیشترش را خواستن» او را ناآرام می سازد.
مثلا وقتی اثاث منزل به اندازه نیاز باشد دیگر آدم هی هوس نمی کند بهترش را داشته باشد. البته همه آدمها دوست دارند زندگی اشان بهتر و با رفاه بیشتری باشد ولی «دوست داشتن» غیر از «هی هوس کردن» است!
کسی که چیزی را «هی هوس» می کند مدام چشمش به دنبال زندگی دیگران است! فرض کن این دیگری عموی خانواده باشد. مدام به ماشین آنها و متراژ خانه آنها به محله ای که آنها می نشینند، به تلوزیونشان، به کامپیوترشان، به گوشی همراهشان، به لباسهایی که می پوشند، به غذاهایی که می خورند، ظرفهایی که دارند، به نوع یخچالشان، به عروسی که برای فرزند خود گرفته اند، به مهریه ای که برای دخترشان و یا عروسشان مشخص نمودند، به سفرهایی که می روند، به طلا و زیورآلاتی که زنهایشان دارند، به مقدار درآمد ماهیانه اشان، به ... خلاصه به هر چه دارند، هی نگاه می کنند و با زندگی خودشان مقایسه می کنند.
اگر زندگی عمو بهتر بود که شروع می کنند نقشه ریختن برای این که زندگیشان را مثل عمو کنند و اگر زندگی خودشان بهتر بود شروع می کند به پز دادن و فخرفروشی کردن به عمو و زن عمو!
وقتی شروع می کنند به نلاش برای این که زندگیشان را بهتر کنند، اگر برای عمو مشکلی پیش آمد و قسمتی از زندگیش را از دست داد اینها خوشحال و اگر موفقیتی بدست آورد اینها ناراحت می شوند.
خوشحال شدن از مشکلات دیگران و ناراحت شدن از موفقیتهای آنها، نامش حسادت است! و حسادت اخلاق زشتی است که قبل از این که به دیگری صدمه بزند، خود فرد را رنجور و پر از فکر و خیال می کند!
خب حالا فرض کن خانه را عوض کردند و بعضی وسائل زندگی را هم بهترش را خریدند، عمو که بیکار نمی نشیند او هم شروع می کند به تلاش برای این به سطح زندگی اش را بالاتر ببرد.
آنها تلاشی دوباره را آغاز می کنند برای این که از عمو عقب نمانند، عروسی اشان را مجلل تر برگزار کنند، اگر عمو برای دخترش 200 سکه مهریه کرده است، اینها 300 تا مهریه برای دخترشان می کنند و ...
این مسابقه تا کجا ادامه پیدا می کند؟! چقدر ستمها این وسط اتفاق می افتاد. چون مردان این دو خانواده مجبور هستند دست به هر مالی بزنند و دیگر کاری به حلال و حرامش نداشته باشند تا بتوانند هزینه زندگی بالاتر را بپردازند. و به خیلی ها ستم کنند. حتی به سلامتی خودشان هم رحم نکنند!
خب حال دو سؤال: سؤال اول: اگر برنامه تقسيم روزى چنين است، پس چرا گروهى را مى‏بينيم كه روزى فراوان دارند و طغيان و فساد كرده‏اند و دنيا را به تباهى كشانده‏اند و خداوند جلو آنها را نگرفته، هم در مقياس افراد و هم در مقياس دولتهاى غارتگر زورگو.
سؤال دوم: آيا مفهوم اين سخن اين نيست كه هر گاه انسان فقير و محروم است نبايد دست و پايى براى وسعت روزى بزند، به احتمال اينكه خدا مصلحت او را در اين دانسته است؟
تا جلسه بعد روی این پاسخ دو سؤال فکر کن!
خدایا کمکمان کن تا بخواهیم و بتوانیم روی آیاتت تدبر و فکر کنیم!

قانون رزق (2)
امیدوارم روی تو تا سؤال جلسه قبل فکر کرده باشی. و همچنین امیدوارم به پاسخی که رسیده ای شبیه پاسخی باشد که از تفسیر نمونه برایت نقل می کنم (ج‏20، ص: 433):
«سؤال اول این بود: اگر برنامه تقسيم روزى چنين است، پس چرا گروهى را مى‏بينيم كه روزى فراوان دارند و طغيان و فساد كرده‏اند و دنيا را به تباهى كشانده‏اند و خداوند جلو آنها را نگرفته، هم در مقياس افراد و هم در مقياس دولتهاى غارتگر زورگو.
در پاسخ اين سؤال بايد به اين نكته توجه داشت كه گاه گسترش روزى وسيله‏اى است براى امتحان و آزمايش، چرا كه همه انسانها بايد در اين جهان آزمايش شوند گروهى نيز با ثروت آزمايش مى‏شوند.
و گاه به خاطر اين است كه هم خودشان و هم انسانهاى ديگر بدانند كه ثروت خوشبختى نمى‏آفريند، شايد راه را پيدا كنند، و به سوى خدا باز گردند. هم اكنون جامعه‏هايى را مى‏بينيم كه غرق انواع نعمت و ثروت و رفاهند و در عين حال گرفتار انواع مصائب و بدبختيها مى‏باشند. ناامنى، كشتار، آلودگى فراوان اخلاقى، اضطراب و انواع نگرانيها جسم و روح آنها را فرا گرفته است.
گاهى نيز ثروت بى‏حساب يك مجازات الهى است كه خدا بعضى را گرفتار آن مى‏سازد، دورنماى زندگانيشان دل‏انگيز، اما اگر از نزديك نگاه كنيم‏ مى‏بينيم از خودشان بدبخت‏تر خودشانند! در اين زمينه سرگذشتهاى فراوانى از سلاطين ثروت دنيا وجود دارد كه بسيارى شنيده‏اند، و نقل آنها سخن را به درازا مى‏كشد.
سؤال دوم این بود که: آيا مفهوم اين سخن اين نيست كه هر گاه انسان فقير و محروم است نبايد دست و پايى براى وسعت روزى كند، به احتمال اينكه خدا مصلحت او را در اين دانسته است؟
در پاسخ اين سؤال نيز بايد توجه داشت كه گاهى كمبود روزى به خاطر سستى و تنبلى خود انسان است، اين كمبودها و محروميتها خواست حتمى خداوند نيست، بلكه نتيجه اعمال او است كه دامنگيرش شده، و اسلام بر اساس اصل سعى و كوشش كه هم در آيات قرآن منعكس است و هم در سنت پيامبر و ائمه هدى همه را دعوت به تلاش و جهاد كرده است.
ولى هر گاه انسان نهايت تلاش خود را به كار گرفت در عين حال درها به روى او بسته شد، بايد بداند در اين امر مصلحتى بوده، بيتابى نكند، مايوس نشود، زبان به كفران نگشايد، و به تلاش خود ادامه دهد، و تسليم رضاى الهى نيز باشد.»
جالب است که خداوند در آیه بعد از آیه مورد بحث از نعمت باران می گوید: وَ هُوَ الَّذِى يُنزَِّلُ الْغَيْثَ مِن بَعْدِ مَا قَنَطُواْ وَ يَنشُرُ رَحْمَتَهُ وَ هُوَ الْوَلىِ‏ُّ الْحَمِيد. یعنی: او كسى است كه باران سودمند را پس از آنكه مأيوس شدند نازل مى‏كند و رحمت خويش را مى‏گستراند؛ و او ولىّ و (سرپرست) و ستوده است!
وقتی باران زیاد ببارد سیل راه می افتد و همه چیز را ویران می کند. خب وقتی پولِ کسی زیاد بشود و زندگی اش پر از رفاه باشد، آنجا هم ویرانی ببار می آید.
از طرفی باران وقتی کم می بارد مردم می آموزند چگونه بهترین استفاده را از آب ببرند. کار و تلاششان و نیز عقل و دانششان بیشتر می شود. قدر محصولی را هم که بر می دارند بهتر می دانند. کلا معنی زندگی کردن را می فهمند. چشم به آسمان دارند و از زمین ممنون گذارند.
وقتی رزق به اندازه باشد، انسانها مثل درختهای در دشتهای نیمه خشک، قوی بار می آیند و مقابل طوفانها بیشتر دوام می آورند.
وقتی رزق زیاد باشد انسانها مثل گلهای، گلخانه می شوند که اگر روزی به آنها آب نرسد و یا بیش از حد گرما و یا سرما به آنها برسد، پژمرده و بیمار می شود!
خدا ما را به آنچه داده ای قانع کن! راضی کن! تو بهترین ها را برایم می خواهی! من این را می دانم فقط بعضی وقتها فراموشم می شود!

[h=1]قرآن را با چه دیدگاهی بخوانیم؟[/h]
[h=2]در طول تاریخ اسلام چهار گونه دیدگاه و برخورد با قرآن کریم را می توان شناخت و آثار و شواهد آن را در فرهنگ اسلامی و حوزه های مرتبط با قرآن کریم مشاهده نمود.[/h]


هر یک از این چهار برخورد به گونه ای خاص به سراغ قرآن رفته اند و هر کدام با قرآن شناسی مخصوص به خود، نظامی خاص را برای «ارتباط با قرآن» و «استفاده» از آن پیشنهاد کرده اند که عبارتند از: الف) اصالت کمیت ب) اصالت کیفیت ج) کمیت گرایی د) کیفیت گرایی.
الف) اصالت کمیت:
در این دیدگاه، قرآن پدیده ایست که تلاوت آن مایه اجر و ثواب است و اساساً برای این نازل شده است که افراد آن را بخوانند و به «ثواب و اجر» قرائت قرآن نایل شوند.
در این دیدگاه، راه ارتباط با قرآن، قرائت آن می باشد و تنها حاصل آن، اجر و ثواب مترتب بر آن است. کسی که با این دیدگاه به سراغ قرآن می رود، انتظاری جز کسب ثواب ندارد و تصوّری غیر از این که قرآن خواندن، مستحب مؤکّد و موجب اجر «کثیر» است، در ذهن او نیست؛ بنابراین کاملاً طبیعی است که در این دیدگاه خواندن زیاد قرآن مورد تشویق است و هر چه بیشتر بتوان قرآن خواند، بیشتر از آن استفاده شده است و ختم قرآن نیز کمال مطلوب شمرده می شود.
این دیدگاه با نزول وحی شکل گرفته است و در عهد نبوی نیز ملاحظه می شود که عده ای از صحابه، خواندن زیاد قرآن را کمال مطلوب می انگارند و به گونه ای جدّی اصرار می کنند که حتی در کمتر از هفت یا سه روز، قرآن را ختم کنند که با برخورد جدی پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) مواجه می گردند. (ک. علوم القرآن عند المفسرین. ج2، ص 326، 327، 330، 331)
ب) اصالت کیفیت:
این دیدگاه نقطه مقابل دیدگاه اصالت کمیت است. در این دیدگاه، خواندن زیاد قرآن امری ممدوح و نیک تلقّی نمی شود و هیچ تشویقی در جهت تلاوت حجم زیادی از قرآن و یا ختم قرآن صورت نمی گیرد.
این دیدگاه با نزول وحی شکل گرفته است و در عهد نبوی نیز ملاحظه می شود که عده ای از صحابه، خواندن زیاد قرآن را کمال مطلوب می انگارند و به گونه ای جدّی اصرار می کنند که حتی در کمتر از هفت یا سه روز، قرآن را ختم کنند که با برخورد جدی پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) مواجه می گردند

در این دیدگاه، قرآن «جلوه خدا» ست که یک آیه نیز، مظهر کامل این تجلّی است و می توان در آیینه تنها یک آیه، جمال دوست را دید و کمال رب را کشف و شهود کرد.
این دیدگاه با دیده تحقیر و نقد، به دیدگاه پیشین می نگرد و هیچ گاه توصیه نمی کند که زیاد قرآن بخوانید و این تصور را که قرآن برای نیل به ثواب نازل شده است، تصوری قشری می شمارد و انتظاری جز ثواب، از تلاوت قرآن نداشتن را نگرشی کودکانه و جاهلانه می پندارد.
آنچه در این دیدگاه قابل توجه است، این است که: «کمیتش ابداً و اساساً اهمیت ندارد و برای ارتباط با قرآن حتی می توان روزها و هفته ها و ماهها، تنها و تنها به یک آیه اکتفا کرده و یا تنها یک سوره را برگزید و آن را خواند و بدین وسیله به جلوات الهی و عالم غیب متصل گردید و از آن بهره برد.
در این دیدگاه، مهم نیست که کسی، هیچ گاه قرآن را ختم نکند و یا تنها با معدودی آیات آشنا باشد و به همین آیات اکتفا کند؛ بلکه این مهم است که بتوان به بطون آیات رسید؛ بنابراین در این دیدگاه هیچ تشویق و توصیه ای بر یادگیری آیات بیشتر و انس با تعداد بیشتر آیات، نمی توان یافت. این دیدگاه را می توان در آرا و افکار برخی متصوفه و عرفا مشاهده کرد.
ج) کمّیت گرایی:
این برخورد، رایج تر از بقیه برخوردها و دیدگاههاست. در این دیدگاه، کیفیت نیز، امری مهم و معتنابه (قابل اعتنا) شمرده می شود و در استفاده از قرآن و ارتباط با کلام اللّه مورد توجه و توصیه است؛ ولی همه این توجه ها و توصیه ها در مرحله تئوری و نظری باقی می ماند و در مرحله عمل آنچه که «فدا» می شود و عملاً بدان توجهی نمی شود «مسأله کیفیت» است.
د) کیفیت گرایی:
این دیدگاه و برخورد، تنها در مکتب اهل بیت (علیهم السلام) مشاهده می شود و می توان همه دیدگاهها و برخوردهای سه گانه پیش را انشعاب و انحرافی از این مکتب اصلی، که «صراط مستقیم» است، دانست. روشها و شیوه هایی که در تعلیم و تلاوت قرآن توسط این مکتب ارائه می شود، به گونه ای است که در آن، هم کمیت و هم کیفیت لحاظ شده است و از افراط و تفریط در کمیت و کیفیت خبری نیست؛ ولی آنچه مهم تر است و گرایش روشها و اسوه های این مکتب به سمت و سوی آن است، «گرایش به کیفیت» است، نه کمیت.
به عبارت دیگر؛ در مکتب اهل بیت (علیهم السلام) کمیت نیز، جایگاهی بس مهم دارد و بدان توصیه و تشویق هم می گردد، ولی همیشه این «کیفیت» است که «محور» آن روشها، اسلوبها و اسوه ها و توصیه هاست و «کمیت» تا آنجا مورد توصیه و توجه است که «کیفیت» نیز موجود باشد و اگر قرار است که یکی از کمیت و کیفیت فدا شود؛ این «کمیت» است که فدای «کیفیت»می گردد.
[h=2]توجّه به كیفیّت، بیش از كمیّت[/h] هر چند كه زیاد قرآن خواندن و ختم قرآن، یك فضیلت است و پیشوایان دین، چنین می كرده اند؛ چنانچه برخی آثار قرائت را كه در روایات بدان ها اشاره شده، ذكر می كنیم:
1. خداوند، به قرائت كننده قرآن پاداش عظیمی خواهد داد:
پیامبراكرم (صلی الله و علیه و آله) فرمود: "هر كس برای رضای خدا و آگاهی عمیق در دین، قرآن بخواند، ثواب ملائكه و انبیا و رسولان را خواهد داشت ."؛(وسایل الشیعة ، حرّ عاملی ، ج6، ص 184، مؤسسه آل البیت .)
2. بالا رفتن مقام و درجه قاری در بهشت:
حفص گوید: از امام كاظم (علیه السلام) شنیدم كه می فرمود: درجات بهشت به اندازه آیات قرآن است. به قاری گفته می شود: بخوان و (در مراتب بهشت ) بالا برو. سپس می خواند و مقامش بالا می رود؛ (وسائل الشیعة ، همان ، ص 187.)
3. طولانی شدن عمر بینایی:
امام صادق (علیه السلام) فرمود: هركس قرآن را از رو (با نگریستن بر آیات )، بخواند، از بینایی اش برای مدت طولانی لذت خواهد برد؛ (بحارالأنوار، علامه مجلسی ؛، ج 89، ص 202، داراحیاء التراث)
4. نورانی شدن خانه:
پیامبراكرم (صلی الله و علیه و آله) فرمود: "خانه هایتان را با تلاوت قرآن نورانی كنید...."؛(بحارالأنوار، علامه مجلسی؛، ج 89، ص 200، داراحیاء التراث .)
5. زیاد شدن بركت خانه:
در این دیدگاه، مهم نیست که کسی، هیچ گاه قرآن را ختم نکند و یا تنها با معدودی آیات آشنا باشد و به همین آیات اکتفا کند؛ بلکه این مهم است که بتوان به بطون آیات رسید؛ بنابراین در این دیدگاه هیچ تشویق و توصیه ای بر یادگیری آیات بیشتر و انس با تعداد بیشتر آیات، نمی توان یافت. این دیدگاه را می توان در آرا و افکار برخی متصوفه و عرفا مشاهده کرد

امام صادق (علیه السلام) از امیر مؤمنان علی(علیه السلام) چنین نقل می كند: "خانه ای كه در آن قرآن تلاوت و یادی از خدا شود، بركتش زیاد شده، ملائكه در آن جا حاضر می شوند و شیاطین را دور می كنند...."؛(كافی ، همان ، ص575.)
همه ی این حرف ها درست و به جای خود اما، از طرف دیگر از آداب باطنی تلاوت قرآن است كه به كیفیّت، بیش از كمیّت توجّه شود. «چگونه خواندن»، مهم تر از «چه قدر خواندن» است. ائمّه در عین آن كه كثرت تلاوت داشتند، تدبّر در آیات هم داشتند و قرآن با دل و جانشان همنوا و عجین می شد.
حضرت علی (علیه السلام) توصیه كرده است كه: قرآن را روشن و استوار بخوانید و با ضربه های اثرگذار قرآن، بر دلهای سنگی و قساوت گرفته خویش بكوبید، باشد كه تكان بخورد و اثر پذیرد و همه فكر و همّت شما این نباشد كه به آخر سوره برسید: «وَلكِنِ اقْرَعُوا بِهِ قُلُوبَكُمُ الْقاسیَّةَ وَلایَكُنْ هَمُّ أحَدِكُمْ آخِرَالسُّورَةَ». ( كافی، ج 2، ص 99)
متاسفانه گاهی از سر بی حوصلگی قرآن تلاوت می کنیم و دائم به شماره آیات نگاه می کنیم که کی به انتهای سوره می رسیم و فقط همّ و تلاشمان بر این است که سوره به اتمام برسد و یا در جزء خوانی، جزء به اتمام برسد و هیچ توجهی به مفهوم و باطن آیات نداریم و این آفت بزرگی در تلاوت قرآن می باشد.
اسلام از مسلمانان، اعمال زیاد نخواسته است، بلکه اعمال خالص خواسته، عمل به اندازه توان خواسته است؛ لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها.(286 سوره بقره) بدین جهت در روز قیامت، گاهی کوهی از اعمال را در ترازوی سنجش اعمال می نهند، ولی هیچ وزنی ندارد.
ارزش هر عملی به کیفیت بیشتر و بهتر آن است، مثلاً در همین نماز که رکعات آن مشخص شده است حضور قلب و کیفیت آن نیز مورد تأکید است.
هرگاه ذکر و یا تلاوت قرآن با فکر و کیفیت همراه شد، آثار و برکات خاصی را در پی خواهد داشت. اخلاص روح عبودیّت و بندگی است و عبادت جز با اخلاص مفهومی ندارد. به فرمایش امام صادق (علیه السلام): «نیّت برتر از عمل است و آگاه باشید که نیّت، حقیقت عمل است.» (لکافی (ط - الإسلامیة)، ج 2، ص: 16)


[/HR] منابع:
حوزه
مجله بشارت - فروردین و اردیبهشت 1380، شماره 22

از ماست که بر ماست!
ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْديكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثيرٍ. (شورى: 30)
هر مصيبتى به شما رسد بخاطر اعمالى است كه انجام داده‏ايد، و بسيارى را نيز عفو مى‏كند!

از ماست که بر ماست!
هر چه کنی بخود کنی گر همه نیک و بد کنی!
چاه مکن بهر کسی اول خودت دوم کسی!
خودکرده را تدبیر نیست!
جوابِ های هوی است!
زیبا بگو تا زیبا بشنوی!
چیزی که عوض داره گله نداره!
...
من یعمل مثقال ذرة شرا یره
هر کس ذره کار بدی بکند (اثر) آن را می بیند!
مثالهای ساده ای را می توانی در زندگی خودت بیابی که از همین قانون تبعیت می کند:
مسواک نزنی نمی توانی وقتی میانسال می شوی از دندانهایت استفاده کنی!
درس نخوانی نمی توانی در آینده شغل مورد علاقه ات را داشتی باشی!
اخلاقت خوب نباشد نمی توانی برای خودت دوستان خوبی داشته باشی! حتی اعضای خانواه ات هم با تو صمیمی نیستند!
خطتت خوب نباشد، خودت باعث شدی تا دیگران تحقیرت کنند!
پدرت ایزوگام پشت بام را تعمیر نکند، باران که ببارد، سقف چکه خواهد کرد!
برای خواهرت وقتی مهریه زیاد تعیین می کنند وقتی او مهریه اش را از شوهرش طلب کند تازه اول دعوا و جنجال است!
وقتی کسی به کسی ستم کند، به او هم از طرف آن کس و یا کس دیگری ستم خواهد شد!
وقتی مردم قدر امام زمانشان را نشناسند، امامشان غائب می شود و آنها مجبور خواهند بود تن به حکومت انسانهای ستمگر بدهند و بعد دنیا بشود همینی که هست! همه جا را ستم فراگرفته است و مردم در انواع مشکلات فرو رفته اند! ظاهرا چندان کاری هم از دست کسی ساخته نیست!
وقتی به مادر احترام گذاشته نشود نمی توان از او توقع داشت تا به کارهای خانه بخوبی رسیدگی کند. او خسته است!
وقتی عیب جزئی ماشین را پدرت رفع نکند، یک وقتی او را در جاده ای همین ماشین خواهد گذاشت!
وقتی خودت را از سرما نپوشانی سرما می خوری آن وقت باید در خانه ماندن و سوزش آمپول را تحمل کنی!
وقتی بیش از اندازه از جنگلها استفاده شود اکسیژن برای نفس کشیدن کم می شود. وقتی باران می آید دیگر درختها نیستند که جلوی سیل را بگیرند!
وقتی آدمها مواظب کارهای زشتی که می کنند نیستند مصیبت و بلا از در و دیوار، از آسمان و زمین، از همه جا و همه وقت بر سر آنها می بارد و آنها فقط باید خودشان را سرزنش کنند و دست از ناسزا گفتن به زمین و زمان بردارند. و مهمتر این که خداوند را در این مصیبتها مقصر ندانند!
می توانی قلم بدست بگیری و ده تا مثال دیگر مثل آنچه برایت گفتم بنویسی و بعد هم در زندگی همیشه این یادت باشد که هر وقت دچار مشکلی شدی بجای غر زدن و دیگران را مقصر دانستن ببین سهم خودت در این مشکل چقدر است!
از خداوند بخواه! به او بگو: خدایا من را نسبت به عیوبم آگاه کن!

[h=1]شوره زار و نابینا![/h]
[h=2]تفاوت فرد موحد با غیرموحد در آن است که عالم هستی برای موحد معنی دارد؛ یعنی هستی برای او کتابی است که هر لفظش اشاره به یک معناست، اما برای فرد مادی و غیرموحد مثل خطوطی است که فرد بی سواد به آن می نگرد[/h]

مؤثرترین وسیله برای شناخت حقایق حسی در جهان طبیعت، چشم و گوش است. به همین دلیل نمی توان باور کرد افرادی که از چشم و گوش به طور کلی بی بهره باشند؛ به درستی از جهان درکی داشته باشند. آن ها مسلماً در عالم بی خبری کامل به سر خواهند برد.
آن ها که بر اثر لجاجت و دشمنی با حق و گرفتار بودن در چنگال تعصب و خودخواهی و خودپرستی، چشم و گوش حقیقت بین را از دست داده اند، هرگز نمی توانند حقایق مربوط به عالم غیب و آثار ایمان و لذت عبادت پروردگار و شکوه تسلیم در برابر فرمان او را درک می کنند.
باران وحی الهی بر زمین هر دلی می بارد، اما کسانی که از باران وحی الهی بهره مند می شوند و مصداق «بلد طیب» می گردند که دارای دلی پاک و پاکیزه باشند، آن گاه میوه این سرزمین های پاک، اخلاق خوب، ایمان بالا، شوق به اولیاءالله، اخلاص در عمل، عمل به وظیفه و ... خواهد بود؛ ولی در مقابل دل و قلب کفار که بسان زمین آلوده و کثیفی است از این باران وحی بی بهره است
این افراد به کوران و کرانی می مانند که در تاریکی مطلق و سکوت مرگبار زندگی می کنند؛ این در حالی است که مؤمنان راستین با چشم و گوش شنوا هر حرکتی را می بینند و هر صدایی را می شنوند و با توجه به آن راه هود را به سوی سرنوشت سعادت آفرین می گشایند (1): «مَثَلُ الْفَرِیقَیْنِ كَالأَعْمَى وَ الأَصَمِّ وَالْبَصِیرِ وَ السَّمِیعِ هَلْ یَسْتَوِیَانِ مَثَلًا أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ»؛ «مثل این دو گروه چون نابینا و كر [در مقایسه] با بینا و شنواست؛ آیا در مثل یكسانند؛ پس آیا پند نمى گیرید».(2)
تفاوت فرد موحد با غیر موحد در آن است که عالم هستی برای موحد معنی دارد؛ یعنی هستی برای او کتابی است که هر لفظش اشاره به یک معناست، اما برای فرد مادی و غیر موحد مثل خطوطی است که فرد بی سواد به آن می نگرد. از نظر انسان بی سواد غیر از چندین خط چیز دیگری وجود ندارد و این خطوط برای فهماندن یک مقصود نیست.
تإکید بسیار قرآن بر کلمه «آیه» به همین دلیل است؛ یعنی می خواهد موحد، عالم را آنچنان مطالعه کند که یک فرد باسواد کتابی را مطالعه کند تا از آن معنی و مقصودی بفهمد. از این رو عالم هستی تعبیر به «کتاب حق تعالی» شده است.(3)
آنچه در واقع «مؤمن» را از «کافر» جدا می سازد، نوع نگرش و تلقی آن ها از جهان هستی و مظاهر و پدیده های آن است؛ زیرا مؤمن به هر چه می نگرد، نشان از قامت رعنای او دارد، اما دریچه دل کافر بر همه حقایق بسته شده و آنان با وجود بهره مندی از چشم و گوش و سایر حواس بشری از نعمت درک حقایق محروم اند و به تعبیر قرآن همچون حیواناتی گنگ و یا پست تر از آن هستند که در وادی غفلت و باتلاق جهالت سرگردان هستند (4): «وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ»؛ «و در حقیقت بسیارى از جنیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده ایم [چرا كه] دل هایى دارند كه با آن [حقایق را] دریافت نمى كنند و چشمانى دارند كه با آن ها نمى بینند و گوش هایى دارند كه با آن ها نمى شنوند، آنان همانند چهارپایان بلكه گمراه ترند [آرى] آن ها همان غافل ماندگانند».(5)
تإکید بسیار قرآن بر کلمه «آیه» به همین دلیل است؛ یعنی می خواهد موحد، عالم را آنچنان مطالعه کند که یک فرد باسواد کتابی را مطالعه کند تا از آن معنی و مقصودی بفهمد. از این رو عالم هستی تعبیر به «کتاب حق تعالی» شده است.
خداوند در آیه دیگری «مؤمن» و «کافر» را به زمین حاصلخیز و زمین شوره زار تشبیه کرده و می فرماید: «وَالْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِی خَبُثَ لاَ یَخْرُجُ إِلاَّ نَكِدًا كَذَلِكَ نُصَرِّفُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَشْكُرُونَ»؛ «و زمین پاك [و آماده] گیاهش به اذن پروردگارش برمى آید و آن [زمینى] كه ناپاك [و نامناسب] است، [گیاهش] جز اندك و بى فایده برنمى آید؛ این گونه آیات [خود] را براى گروهى كه شكر مى گزارند، گونه گون بیان مى كنیم».(6)
باران وحی الهی بر زمین هر دلی می بارد، اما کسانی که از باران وحی الهی بهره مند می شوند و مصداق «بلد طیب» می گردند که دارای دلی پاک و پاکیزه باشند، آن گاه میوه این سرزمین های پاک، اخلاق خوب، ایمان بالا، شوق به اولیاء الله، اخلاص در عمل، عمل به وظیفه و ... خواهد بود؛ ولی در مقابل دل و قلب کفار که بسان زمین آلوده و کثیفی است از این باران وحی بی بهره است. (7)
[h=2]کلام آخر:[/h] «دل» و «خاک» هر دو محل زایش و رویش هستند. «دل» محل رویش عواطف، انگیزه ها، افکار و عقاید گوناگون است و «خاک» محل رویش بذرها و میوه های مختلف را رنگ و طعم های گوناگون. همان طور که باران بر خاک می بارد آیات رحمت و هدایت و مواعظ حیات بخش بر دل ها نازل می گردد که اگر دل همچون زمینی پاک و مستعد باشد، از آن باران رحمت به جنبش و حرکت در می آید و بذر نیکی ها و کمالات در آن می روید و میوه های معطر فضایل اخلاقی در آن به ثمر خواهد نشست؛ اما اگر دل همچون زمینی فاسد و شوره زار باشد، از آن جز شر، بدی، فساد و جز تیغ های گزنده رذایل اخلاقی، ارمغان دیگری به همراه نخواهد داشت. (8)
پی نوشت ها:
1. تفسیر نمونه، ج9، ص 67.
2. هود: 24.
3. مطهری، آشنایی با قرآن، ج5، ص 163.
4. ر.ک: قاسمی، تمثیلات قرآن و جلوه های تربیتی آن،ص 138 137
5. اعراف: 179.
6. اعراف: 58.
7. مثال های زیبای قرآن، ج1، ص 216.
8. تمثیلات قرآن و جلوه های تربیتی آن، ص 140.

همدمی بنام شیطان!!
وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرين‏ (زخرف: 36)
و هر كس از ياد خدا روى‏گردان شود شيطان را به سراغ او ميفرستيم پس همواره قرين اوست!

خوبی دوست من؟ ان شاء الله که خوب و سلامت باشی! چرا خوب نباشی؟! شاید الان در سلامت نباشی! ولی حتما خوب هستی! چرا که چون نوجوانی! در سالهای نخستین زندگی. چقدر می توانی پیشرفت کنی!! هیچ کس مثل تو خوب و خوشحال نیست البته اگر قدر فرصتهایی که در اختیار داری بدانی!
یاد خداوند بودن یعنی بیاد این باشی که در این آغاز زندگی شیطان فریبت ندهد و بگوید: «فرصت زیاد هست فعلا لازم نیست خیلی جدی به زندگی فکر کنی!»
اگر شیطان این را به تو گفت تو هم در پاسخش بگو: «آنها که می گویند هنوز فرصت هست، هیچ وقت از فرصت اکنون خود استفاده نمی کنند.»
یاد خدا بودن یعنی یاد نعمتهای او بودن! یاد نعمتهای بودن یعنی این که بدانی هر نعمتی چرا به تو داده شده است؟ مثلا پدرت پول در میاورد و مادرت کار خانه را انجام می دهد و معلمت به تو درس می دهد؛ خب چرا باید آدمها اینطور به تو خدمت کنند؟ تو چه فرقی با دیگر آدمها در سنین دیگر داری؟
فرق تو در این است که به تو امید هست در آینده بیشتر از آنها پیشرفت کنی! بیشتر از والدینت، بیشتر از معلمت! بزرگترها از پیشرفتی که کرده اند راضی نیستند حتی اگر خیلی هم پیشرفت کرده باشند، لذا تلاش می کنند تا فرزند و یا شاگرد خود را کمک کنند تا پیشرفت بیشتری کند و این گونه در پیشرفت بیشتری که او می کند سهیم باشند!
نعمت دیگر ذهن توست که فارغ است و بدون دغدغه است! دغدغه هایی که بزرگتر با آن درگیر هستند تو نداری! تو راحت تر از بزرگتر می توانی وقتی درس می خوانی حواست را جمع کنی! البته تو هم مشکلات و حواس پرتی های خودت را داری ولی اگر اخلاقت را بهتر کنی و همچنین به نمازت بیشتر اهمیت دهی مشکلاتت کمتر می شوند و حواست هم جمع تر خواهند شد!
نعمت بعدی سلامتی جسمانی است! همین که پا به سن بگذاری انواع بیماریها سراغت می آید! می شوی مثل یک باد کنکی که بادش خالی شده است. دیگر جان و پری ندارد این طرف و آن طرف برود! بیشتر یک گوشه کز می کند! نمی بینی مادرت و پدرت نشاط تو را ندارد و یا پدر بزرگ و مادر بزرگت یک جا می نشینند و کمتر حرکت می کنند؟
نعمت بعدی همین که مسلمانی و الان هم مشغول خواندن تفسیر قرآنی. آگاهی هایی که تو با خواندن تفسیر قرآن کسب می کنی کمکت می کند تا ضرورت رشد و استفاده بهتر از عمر را بهتر بفهمی و درضمن بدانی باید چه کنی!
اینها همه به معنی یاد خدا بودن است! حال اگر از نعمت سن کم و اطرافیان و ذهن فارغ و تن سالم و مسلمانی استفاده نکنی، آن وقت شیطان همنشینت می شود و مدام حرفهای او را خواهی شنید!
و نیز کسانی از همسن و سالهایت با تو رفیق می شوند که مثل تو عمر را بطالت می گذرانند. در این میان اگر بخواهی گاهی وقتها یک تکانی هم بخودت بدهی آنها تو را منصرف می کنند و به تو می گویند: خوش باش! بیخیال آینده!
خدایا من نمی خواهم بیخیال آینده باشم! اصلا خوشی که من را بیخیال آینده کند من نمیخواهم. من میخواهم تو از من راضی باشی. می خواهم بیاد تو باشم! بیاد نعمتهایی که به من دادی! نمی خواهم شیطان اینقدر به من نزدیک شود. نمی خواهم به من گمراه شدن من امید داشته باشد!

[h=1]قله قرآن را می شناسید؟[/h]
[h=2]سوره بقره با تأكید بر اهمیت و نقش ایمان در سعادت فردى و اجتماعى انسان، اعلام مى دارد كه تنها راه سعادت، ایمان به خدا و پایبندى به تعالیم انبیاست.[/h]

سوره بقره در مدینه نازل شده و «286» آیه دارد. علت نامگذارى این سوره به «بقره» داستانى است در مورد گاو بنى اسرائیل که در آیات 67 تا 73 آمده است. این سوره که طولانى ترین سوره هاى قرآن مجید است، مسلماً یک جا نازل نشده، بلکه در فواصل مختلف، و به مناسبت ها و نیازهاى گوناگون جامعه اسلامى، در مدینه نازل گردیده است. ولى با این حال جامعیت آن از نظر اصول اعتقادى اسلام و بسیارى از مسائل عملى (عبادى، اجتماعى، سیاسى و اقتصادى) قابل انکار نیست.
[h=2]فضیلت سوره بقره[/h] به نظر می رسد فضیلت و برتری این سوره به خاطر جامعیت آن و افضل بودن آیة الکرسى به جهت محتواى توحیدى خاص آن باشد. و این منافات ندارد که بعضى از سوره هاى دیگر قرآن از جهات دیگرى برترى داشته باشند؛ چرا که از دیدگاه هاى مختلف به آنها نظر شده است.
برترى سوره بقره از نظر جامعیت و طولانى بودن آن است. (تفسیر کوثر، ج 1، ص 34) این سوره گسترده؛ اصول معارف، اخلاق، حقوق و احکام فقهى فراوانى را در خود دارد و از این جهت در میان سوره ها بی همتا است و فراز «آیة الکرسی» از این سوره نیز برجستگی بیشتری داشته و مشتمل بر مضامین بلند توحید و خداشناسی است که از این جهت نسبت به آیات دیگر این سوره دارای اوج و عظمت می باشد.
همچنین از امام سجاد (علیه السلام) از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) چنین نقل شده است: کسى که چهار آیه از آغاز سوره بقره و آیة الکرسى و دو آیه بعد از آن و سه آیه از آخر آن را بخواند هرگز در جان و مال خود ناخوش آیندى نخواهد دید و شیطان به او نزدیک نمى شود و قرآن را فراموش نخواهد کرد. (محمد بن مسعود، التفسیر، ج 1، ص 25)
گفتنی است ثواب ها، فضیلت ها و پاداش هاى مهمى که براى تلاوت قرآن یا سوره ها و آیات خاصى نقل شده، هرگز مفهومش این نیست که انسان آنها را به صورت ورد بخواند و تنها به گردش زبان قناعت کند. بلکه خواندن قرآن براى فهمیدن، و فهمیدن براى اندیشیدن، و اندیشیدن براى عمل است.
اتفاقاً هر فضیلتى که درباره سوره اى یا آیه اى ذکر شده، تناسب بسیار زیادى با محتواى آن سوره یا آیه دارد. به عنوان نمونه در فضیلت سوره «نور» مى خوانیم هر کس بر آن مداومت کند، خداوند او و فرزندانش را از آلودگى به «زنا» حفظ مى کند. این به خاطر آن است که محتواى سوره نور دستورات مهمى در زمینه مبارزه با انحرافات جنسى دارد؛ دستور به تسریع ازدواج افراد مجرد، دستور به حجاب، دستور به ترک چشم چرانى و نگاه هاى هوس آلود، دستور به ترک شایعه پراکنى و نسبت هاى ناروا، و دستور به اجراى حد شرعى درباره زنان و مردان زنا کار.
بدیهى است، اگر محتواى این سوره در جامعه یا خانواده اى پیاده شود، آن جامعه و خانواده آلوده به زنا نخواهد شد. درست است که خواندن قرآن به هر حال ثواب دارد، ولى ثواب اصلى و آثار سازنده هنگامى خواهد بود که مقدمه اى براى اندیشه و عمل باشد. (تفسیر نمونه، ج 1، ص 57 ٓ 60)
[h=2]محتویات سوره بقره:[/h] سوره بقره با تأكید بر اهمیت و نقش ایمان در سعادت فردى و اجتماعى انسان، اعلام مى دارد كه تنها راه سعادت، ایمان به خدا و پایبندى به تعالیم انبیاست. این سوره از سه بخش تشكیل شده است: در بخش نخست اهمیت و جایگاه ایمان و بندگى خدا در زندگى انسان بیان مى گردد. بخش دوم به سرگذشت قوم بنى اسرائیل اختصاص دارد و در آن پیامدهاى ذلت بار مخالفت این قوم با خدا و پیامبران بیان شده و تلاش هاى آن ها در شكست دادن پیامبر اسلام خنثی مى گردد. سومین بخش سوره نیز به معرفى دین توحیدى اسلام مى پردازد و بسیارى از احكام و مقررات دینى را همراه با معارف اعتقادى و اخلاقى اسلام بیان مى كند.
[h=2]کدام سوره و کدام آیه، قلّه قرآن اعلام شده اند؟[/h] در متون روایی، «سوره بقره» به ویژه فراز «آیة الکرسی»، قُلّه قرآن معرفی شده است. (سیوطی، جلال الدین، الاتقان فی علوم القرآن، ج 1، ص 196) در این جا به ذکر چند نمونه از این روایات بسنده می شود:
ثواب ها، فضیلت ها و پاداش هاى مهمى که براى تلاوت قرآن یا سوره ها و آیات خاصى نقل شده، هرگز مفهومش این نیست که انسان آنها را به صورت ورد بخواند و تنها به گردش زبان قناعت کند. بلکه خواندن قرآن براى فهمیدن، و فهمیدن براى اندیشیدن، و اندیشیدن براى عمل است.
1 پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله): «هر چیزى قلّه اى دارد و قلّه قرآن، سوره بقره است. در این سوره، آیه اى است که سَرور آیات قرآن است و آن، آیة الکرسى است». (ترمذی، محمد بن عیسى، سنن الترمذی، ج 5، ص 157)
2 پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله): «براى هر چیزى قله ای است و قله قرآن، سوره بقره می باشد». (ابن أبی جمهور، محمد بن زین الدین، عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة، ج 1، ص 285)
3 امام صادق (علیه السلام): «براى هر چیزی قله اى هست و قله قرآن آیة الکرسى است، هر کسی یک بار آن را بخواند خداوند هزار ناگوارى از ناگواری هاى دنیا و هزار ناگوارى از ناگواری هاى آخرت را از او بگرداند، آسان ترین ناگوارى دنیا فقر و آسان ترین ناگوارى آخرت عذاب قبر است و من به امید ارتقای درجه و مقامم آن را می خوانم». (عیاشی، محمد بن مسعود، التفسیر، محقق، رسولی محلاتی، هاشم، ج 1، ص 136)
در همین راستا می توان گفت که برترى سوره بقره از نظر جامعیت و طولانى بودن آن است. (تفسیر کوثر، ج 1، ص 34) این سوره گسترده؛ اصول معارف، اخلاق، حقوق و احکام فقهى فراوانى را در خود دارد و از این جهت در میان سوره ها بی همتا است و فراز «آیة الکرسی» از این سوره نیز برجستگی بیشتری داشته و مشتمل بر مضامین بلند توحید و خداشناسی است که از این جهت نسبت به آیات دیگر این سوره دارای اوج و عظمت می باشد.
بنابراین، از جهت قله بودن بین سوره ها؛ سور بقره قله قرآن است و از جهت قله بودن آیات؛ آیة الکرسی .


[/HR] منابع:
سایت اسلام کوئیست
تفسیر نمونه، ج 1
سایت اهل البیت

#معاد در قرآن

قیامت، ندامتگاهی عجیب!

بیش از هزار آیه درباره جهنم و قیامت و بهشت است، به عبارتی می توان گفت که یک ششم قرآن پیرامون این موضوعات می باشد .
آیا جای این را ندارد وقتی یك ششم قرآن مربوط به قیامت است ، درباره ی حال وهوای روزی که در آمدنش شکی نیست، بیشتر بدانیم ؟!

#ترجمه قرآن کریم

عذاب

✅ معنی: شكنجه ، مجازات ، عقوبت

✅ ریشه: ع ذ ب

✅ نوع لغت: اسم

✅ تعداد تکرار در قرآن: ٣٢٢

مثال: وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ
ﻭ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻋﺬﺍﺑﻰ ﺳﺨﺖ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ.(بقره آیه٧)

دوستان دشمن!!
الْأَخِلاَّءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقينَ (زخرف: 67)
دوستان در آن روز (روز قیامت) دشمن يكديگرند، مگر پرهيزگاران!

مهم این است که نفر سوم تو و دوستت خداست یا شیطان!
بالاخره باید نفر سومی باشد! همیشه وقتی می خواهی با یکی دوست شوی، بفکر نفر سومت هم باش! هر دوستی که انتخاب کنی، نفر سوم را هم انتخاب کرده ای!
اگر دوستت را بخاطر این که خدایی است انتخاب کرده باشی، نفر سومت خدا است و الا شیطان است!
روز قیامت دوستان خدایی همچنان دوست می مانند ولی دوستان شیطانی می شوند دشمن.
مگر روز قیامت چه اتفاقی می افتد که دوستان شیطانی می شوند دشمن هم؟
خب بخاطر این است که می بینند دوستی شیطانی چه بلایی سرشان آورده است! چه بلایی؟! بلایی بنام دوزخ و آتش و عذاب و رنج و زجر و درد و ... بلایی بنام خشم خداوند. خداوند همه چیزش در اوج است. وقتی مهربان است مهربانترین است ولی داد از زمانی که خشمگین شود، آن وقت سخت ترین عذابها را می کند.
فکر نکن براحتی می توانی به حرفها و خواسته های دوستت توجه کنی و کاری هم به این نداشته باشی نظر خداوند چیست! و یا فکر کنی هنوز نوجوانی و خدا کاری بکارت ندارد! نه اینطور نیست! خیلی هم کار دارد!
تک تک اتفاقهای سالهای نخست زندگی خشت خشتِ بنای آینده انسان را کنار هم می گذارد و آرام آرام دیواری ساخته می شود و سقفی و بعد تو چه بخواهی یا نخواهی باید درون آن زندگی کنی! اگر این بنا زیبا و شکوهمند باشد که خوشابحالت و اگر تیره و پر از وحشت و زحمت باشد که بدابحالت! ولی بدان که این بنا را تو درست کرده ای!
آخرین کلمه قرآن «ناس» است! «من الجِنّة و الناس» در آخرین سوره قرآن بنام «ناس» خداوند دستور داده است که به او پناه برده شود از شیطانی که وسوسه می کند. و بعد فرموده است این شیطان ممکن است بصورت جنّ باشد و یا بصورت انسان!
پس دوست ما می تواند شیطانی باشد که ما را مدام وسوسه برای انجام کارهای یواشکی کند! کارهای یواشکی همیشه کارهای زشت هستند. اگر کار خوبی باشد که دیگر لازم نیست یواشکی باشد!
در گوشی همراهت چه عکسهایی داری؟ چه فیلمهایی؟ چه صوتهایی؟ چه متنهایی؟ همه محتوایات گوشیت را حاضری به پدرت نشان دهی؟ دقیقا به او بگویی این شماره تلفنهای چه کسانی است؟ حاضری مادرت به همه صحبتهایی که با دوستانت می کنی و یا متنهایی که برای هم می فرستید، گوش دهد و بخواند؟
خدا کند این طور باشد!
آیه فوق می کوید، روز قیامت همه دوستان دشمن هم خواهند شد جز انسانهای پرهیزگار و انسانهای پرهیزگار کسانی هستند که اگر همه کارهایی که کرده اند را به همه مردم دنیا نشان دهند، هیچ چیز در آن نیست که از آن شرم کنند!
البته اکر آدمها از کارهای زشتشان توبه کرده باشند خداوند این کارها را از پرونده آنها پاک می کند!
توبه را نمی شود به فردا انداخت! توبه باید همان وقتی صورت بگیرد که انسان متوجه زشتی کارش می شود! متوجه می شود عجب دوست بدی بوده است این که با من رفیق بوده است و بعد با شجاعت به او بگوید: «دیگر نمی خوام با تو دوست بمانم زیرا که دوستی خدا را از دست می دهم!»
خدای مهربون ببخش که ناراحتت کردم و حاضر شدم با کسی دوست بشوم که با تو دوست نیست! من را ببخش! من را ببخش!

صبر کن!
فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ (أحقاف: 35)
صبر كن آن گونه كه پيامبران «اولو العزم» صبر كردند!

وقتی بهشتیان وارد بهشت می شوند فرشتگان به آنها می گویند: «سلام علیکم بِما صبرتُم» سلام علیکم یک دعا است! معنی این دعا این است که «سلامتی و آرامش از آنِ شما!» فرشتگان می گویند:
«در بهشت آرامش از آن شما چون که شکیبایی کردید! در دنیا صبوری کردید حالا در بهشت آرام بگیرید!
در دنیا خیلی چیزها دلتان می خواست ولی گوش به حرف دلتان ندادید! آفرین! چقدر عاقل بودید شما! اگر گوش به حرف دلتان می دادید الان در بهشت نبودید!
دور و بر بهشت پر از زحمت و رنج است! ولی اطراف دوزخ پر از لذت است! شما رنج را برگزیدید و باور کردید که: «نابرده رنج گنج میسر نمی شود.» و حالا گنج نصیب شما شده است! و چه گنجی بالاتر از بهشت؟! و چه بدبختی بالاتر از دوزخ؟!
دلتان می خواست گناه کند، شما صبوری کردید و در مقابل وسوسه ها دوام آوردید! شیطان می گفت: «این بار را معصیت کن! بار آخر خواهد بود!» و شما فریب نخورید!
دلتان می خواست کارهایی که انجام آن لازم و ضروری هست شما انجام ندهید! مثلا نماز نخوانید و یا درس نخوانید و یا گوش به حرف والدین خود ندهید! ولی شما خواندنیها را خواندید و گوش کردنیها را گوش دادید! آفرین بر شما! سلام بر شما! این آرامش گوارای شما!
دلتان می خواست وقتی دچار مصیبتی شدید داد بزنید و بیتابی کنید! ولی این کار را نکردید! دلتان می گفت: «داد بزن خودت را خالی کن! کفر بگو!» ولی شما فریب نخوردید! می دانستید راه خالی شدن این نیست! اندوه یک مصیبت را گذشت زمان از بین می برد نه بیتابی کردن! شما در مصیبتها صبوری کردید!
وقتی دچار مشکلی شدید نیامدید با کاری غلط و برای این که زودتر از شر مشکلتان خلاص شوید خودتان را دچار مشکلات بیشتری بکنید! نیامدید برای پر کردن چاله ای که در زندگی برایتان درست شده است چاه بکنید. چاله اتان را چاه نکردید! احسنت بر آن عقلی که داشتید!
وقتی خشمگین شدید، وقتی داغ شدید، فهمیدید که شیطان به شما نزدیک شده است. شیطان از آتش خلق شده است و آتش به هر کس نزدیک شود، آن کس داغ می شود! دلتان می خواست آن وقت به کسی که شما را خشمگین نموده است، ناسزا بگویید. حتی اگر بتوانید با او دست به یقه شوید! ولی این کار را نکردید! شما صبوری کردید! کم کم آرام شدید! بعد خوشحال شدید که کار زشتی هنگام خشم نکردید!
صبر در مقابل معصیت، طاعت، مصیبت، مشکلات و خشم، پنج نوع صبر است که پیامبران بزرگ الهی خصوصا آنها که اولوا العزم هستند یعنی دائره مأموریتشان جهانی بوده است همه این پنج نوع صبر را بخوبی داشتند. قرآن پر از قصه صبوری این پیامبران است!
خصوصا حضرت موسی و حضرت عیسی و نیز پیامبر اسلام که خیلی اذیت شدند ولی با صبر و حوصله ای که بخرج دادند توانستند نام خود را جاودانه کنند!
حضرت مریم و حضرت فاطمه هم خیلی اذیت شدند ولی تحمل کردند. نگذاشتند شیطان به بهانه رهایی آنها از مشکلات کار را خرابتر کند و مشکلاتشان را بیشتر سازد!
قصه های بزرگان همه پر از صبوری کردن در مقابل مشکلات است! چه بزرگان دینی و چه دیگران! هیچ کس به هیچ جا نرسید مگر با تحمل سختی ها!
خدایا خود تو هم خیلی تحمل می کنی! نام تو «حلیم» هست! یعنی بردبار! با بیخردانی مثل ما بردباری می کنی! هر چه ما بدیم ولی باز هوایمان را داری و از ما ناامید نمی شوی! همچنان از ما ناامید نشو!

[h=1]هدهد سخنگو در قرآن[/h]


[h=1]كشف سر نخ هایی از ارتباطات كلامی پرندگان[/h] [h=2]در سوره نمل آیاتی راجع به سخن گفتن هدهد با سلیمان نبی (علیه السلام) وجود دارد و امروزه دانشمندان سرنخ هایی از ارتباطات كلامی شبیه انسان مابین پرندگان یافته اند و بدون شك هنوز بشر در مبتدی ترین مرحله شناخت این علم است.[/h]

هدهد از سلسله جانوران، شاخه طنابداران، رده پرندگان، راسته سبز قباسانان، تیره هدهدیان، سرده Upupa و با نام علمی Upupa epops می باشد. زیستگاه این پرنده در آسیا، اروپا، شمال آفریقا، آفریقای جنوب صحرا و ماداگاسکار است. پرندگان مانند سایر حیوانات در حالات مختلف، صداهاى گوناگونى از خود ظاهر مى سازند كه با دقت و بررسى، مى توان از نوع صدا به وضع حالات آن ها پى برد كه كدام صدا مربوط به حالات خشم است؟ كدام رضایت؟ و ... ولى آیات قرآن ظاهراً مطلبى بیش از این را بیان مى كند، چرا كه بحث از سخن گفتن آنان به نحو مرموزى است كه مطالب دقیق ترى در آن منعكس است، یعنی بحث از تفاهم و گفتگوى آن ها با یك انسان، گرچه این معنى براى بعضى عجیب مى آید، اما امروزه سرنخ هایی از وجود ارتباطات كلامی مابین پرندگان كشف شده است.
به طوری كه قبلا تصور می شد تركیب اصوات بی معنی باهم برای ایجاد سیگنال های معنی دار منحصر به انسان ها بوده اما یك مطالعه جدید علمی در سال های اخیر نشان داده است كه نوعی از پرندگان با نام با نام علمی Pomatostomus ruficeps نیز قادر به برقراری این نوع ارتباط می باشند و بشر هنوز در مبتدی ترین مرحله شناخت این علم است و اینجاست كه مفاهیم قرآنی درباره علم«منطق الطیر» سلیمان نبی (علیه السلام) و علم ائمه معصومین (علیهم السلام) به زبان تمام موجودات عالم نمود پیدا می كند.
حضرت امام صادق (علیه السلام) فرموده اند: «پدرم از جدم به من خبر داد كه رسول خدا (صلی الله و علیه و آله) دستور فرموده است شش حیوان را كسی نكشد: زنبور عسل، مورچه، قورباغه، وركاك (مرغی كه گنجشك را شكار میكند)، هدهد و پرستو.
[h=2]آیه قرآنی[/h] «وَتَفَقَّدَ الطَّیْرَ فَقَالَ مَا لِیَ لَا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِینَ* لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِیدًا أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَیَأْتِیَنِّی بِسُلْطَانٍ مُّبِینٍ* فَمَكَثَ غَیْرَ بَعِیدٍ فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِن سَبَإٍ بِنَبَإٍ یَقِینٍ* إِنِّی وَجَدتُّ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَأُوتِیَتْ مِن كُلِّ شَیْءٍ وَلَهَا عَرْشٌ عَظِیمٌ* وَجَدتُّهَا وَقَوْمَهَا یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِن دُونِ اللَّهِ وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ فَهُمْ لَا یَهْتَدُونَ*».... (سوره نمل/ آیات 20-24).
«و جویاى (حال) پرندگان شد و گفت مرا چه شده است كه هدهد را نمى بینم یا شاید از غایبان است* قطعا او را به عذابى سخت عذاب مى كنم یا سرش را مى برم مگر آنكه دلیلى روشن براى من بیاورد* پس دیرى نپایید كه (هدهد آمد و) گفت: از چیزى آگاهى یافتم كه از آن آگاهى نیافته اى و براى تو از سبا گزارشى درست آورده ام* من (آن جا) زنى را یافتم كه بر آن ها سلطنت مى كرد و از هر چیزى به او داده شده بود و تختى بزرگ داشت* او و قومش را چنین یافتم كه به جاى خدا به خورشید سجده مى كنند و شیطان اعمالشان را برایشان آراسته و آنان را از راه (راست) باز داشته بود در نتیجه (به حق) راه نیافته بودند*»...
[h=2]آشنایی سلیمان نبی (علیه السلام) با زبان پرندگان[/h] در آیه 16 سوره «نمل» مى خوانیم: «سلیمان گفت: اى مردم! به ما سخن گفتن پرندگان تعلیم شده» (وَ قالَ یا أَیُّهَا النّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ)، در آیه فوق و آیاتى كه بعد از این آیه در داستان «هدهد» و «سلیمان» آمده، صریحاً اشاره به نطق پرندگان و میزانى از درك و شعور براى آن ها شده است.
بى شك پرندگان مانند سایر حیوانات در حالات مختلف، صداهاى گوناگونى از خود ظاهر مى سازند كه با دقت و بررسى، مى توان از نوع صدا به وضع حالات آن ها پى برد كه كدام صدا مربوط به حالات خشم است؟ و كدام رضایت؟ كدام صدا دلیل بر گرسنگى است؟ و كدام نشانه تمنا؟ با كدام صدا بچه هاى خود را فرا مى خواند؟ و با كدام صدا آن ها را از بروز حادثه وحشتناكى خبر مى دهد؟ این قسمت از صداى پرندگان مورد هیچ گونه شك و تردید نبوده و همه كم و بیش با آن آشنا هستیم.
ولى آیات قرآن ظاهراً مطلبى بیش از این را بیان مى كند، چرا كه بحث از سخن گفتن آنان به نحو مرموزى است كه مطالب دقیق ترى در آن منعكس است. یعنی بحث از تفاهم و گفتگوى آن ها با یك انسان. گرچه این معنى براى بعضى عجیب مى آید، اما با توجه به مطالب مختلفى كه دانشمندان در كتاب ها و مقالات علمی مختلف نوشته اند مطلب عجیبى نیست.
ما از هوش حیوانات، مخصوصاً پرندگان (به خصوص كلاغ به عنوان یكی از باهوش ترین جانوران كه قبلا در یادداشتی از آن سخن رانده ایم) مطالبى عجیب سراغ داریم. بعضى از آن ها چنان مهارتى در ساختن خانه و لانه دارند كه گاه از مهندسین ما پیشى مى گیرند. بعضى از پرندگان چنان اطلاعاتى از وضع نوزادان آینده خود و نیازها و مشكلات آن ها دارند و چنان دقیقاً براى حل آن ها عمل مى كنند كه براى همه ما اعجاب انگیز است. پیش بینى آن ها درباره وضع هوا و آگاهى آن ها از زلزله ها قبل از وقوع آن و حتى پیش از آن كه زلزله سنج هاى ما خفیف ترین لرزش ها را ثبت كنند، معروف است. بعلاوه آگاهى «پرندگان مهاجر» از وضع راه ها كه گاه فاصله میان قطب شمال و جنوب را طى مى كنند و همه و همه جاى تعجبی نمی گذارد كه آن ها تكلم مخصوصى نیز داشته باشند و بتوانند با كسى كه از الفباى كلام آن ها آگاه است، سخن گویند.
[h=2]آشنایی ائمه معصومین (علیهم السلام) با زبان پرندگان و تمامی جانوران[/h] در بسیاری از روایات ائمه اطهار (علیهم السلام) خود را آگاه به زبان پرندگان دانسته و آن را از جانب خداوند معرفی نموده اند. در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است كه امیرالمومنین (علیه السلام) به ابن عباس فرمود: «اِنَّ اللّهَ عَلَّمَنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ کَما عَلَّمَ سُلَیْمانَ ابْنِ داوُدَ، وَ مَنْطِقَ کُلِّ دابَّة فِى بَرٍّ أَوْ بَحْر» «خداوند سخن گفتن پرندگان را به ما آموخت همان گونه که به سلیمان بن داود آموخت و سخن گفتن هر جنبنده اى را در خشکى و دریا» (تفسیر نمونه، جلد 15، ص449).
[h=2]حدیثی از امام موسی كاظم (علیه السلام)[/h] یکی از مشهورترین روایات در این زمینه ماجرای صحبت کردن امام کاظم (علیه السلام) با کبوتران می باشد. «علی بن ابوحمزه ثمالی» می گوید: «روزی یکی از دوستان امام کاظم (علیه السلام) به دیدار آن حضرت آمد و حضرت را به میهمانی در منزل خود دعوت کرد. امام (علیه السلام) دعوت دوست خود را پذیرفت و به همراه او حرکت کرد تا به منزل او رسید. میزبان تختی را مهیّا نمود و امام کاظم (علیه السلام) بر آن تخت نشست. چون صاحب منزل برای آوردن غذا رفت، حضرت متوجه شد که یک جفت کبوتر زیر تخت در حال صحبت با یکدیگر می باشند.
در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است كه امیرالمومنین (علیه السلام) به ابن عباس فرمود: «اِنَّ اللّهَ عَلَّمَنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ کَما عَلَّمَ سُلَیْمانَ ابْنِ داوُدَ، وَ مَنْطِقَ کُلِّ دابَّة فِى بَرٍّ أَوْ بَحْر»«خداوند سخن گفتن پرندگان را به ما آموخت همان گونه که به سلیمان بن داود آموخت و سخن گفتن هر جنبنده اى را در خشکى و دریا» (تفسیر نمونه، جلد 15، ص449).
وقتی صاحب منزل با ظرف غذا نزد حضرت آمد، امام (علیه السلام) را در حال خنده و تبسم مشاهده کرد، از روی تعجب گفت: «یابن رسول اللّه، این تبسم برای چیست؟» حضرت فرمودند: «برای این جفت کبوتری است که زیر تخت مشغول شوخی و بازی هستند. کبوتر نر به همسر خود می گوید: «ای انیس و مونس من، ای عروس زیبای من، قسم به خداوند یکتا، بر روی زمین موجودی محبوب تر و زیباتر از تو نزد من نیست مگر این شخصیتی که روی تخت نشسته است». صاحب منزل با تعجب عرضه داشت: «آیا شما زبان حیوانات و سخن گفتن کبوتران را می دانید؟ امام (علیه السلام) فرمودند: «بلی، ما اهل بیت رسالت، سخن حیوانات و پرندگان را می دانیم و بلکه تمام علوم اوّلین و آخرین به ما داده شده است» (بحارالانوار، ج 41، ص56).
[h=2]نهی از كشتن شش جانور در اسلام كه هُدهُد یكی از آن هاست[/h] حضرت امام صادق (علیه السلام) فرموده اند: «پدرم از جدم به من خبر داد كه رسول خدا (صلی الله و علیه و آله) دستور فرموده است شش حیوان را كسی نكشد: زنبور عسل، مورچه، قورباغه، وركاك(مرغی كه گنجشك را شكار میكند)، هدهد و پرستو.
اما زنبور عسل برای آن كه غذای پاكیزه می خورد و غذای پاكیزه از خود بجای می گذارد و آن همان است كه خدای عزوجل به او وحی كرد با اینكه نه از جن بوده و نه از انس، اما مورچه برای این كه در زمان سلیمان بن داود سال قحطی شد و مردم از شهر بیرون آمده دست بر دعا برداشتند و از خدا باران خواستند كه ناگاه دیدند مورچه ای بر دو پای ایستاده و دست ها را بسوی آسمان بلند كرده و می گوید بارالها ما مورچه گان نیز از آفریدگان تو هستیم و از فضل تو بی نیاز نیستیم روزی ما را از نزد خود برسان و ما را به كیفر گناهان بی خردان از فرزندان آدم گرفتار مكن، سلیمان به مردم فرمود به خانه های خود بازگردید كه خداوند به واسطه دعای دیگران به شما باران خواهد فرستاد.
و اما قورباغه برای آن كه چون آتش برای سوزاندن ابراهیم برافروخته شد همه حشرات زمین به خداوند شكایت نمودند و اجازه خواستند كه آب بر آن آتش بریزند و خدای عزوجل به هیچ یك از آنان اجازه نفرمود مگر به قورباغه كه در راه انجام این وظیفه دو سوم از پیكر او سوخت و یك سوم اش باقی ماند.
و اما هدهد برای این كه راهنمای سلیمان بود به كشور بلقیس و اما وركاك برای این كه او یك ماه راهنمای آدم بود از نواحی سراندیب تا حوالی جده و اما پرستو برای اینكه از شدت تاثر بر ستم هایی كه بر ما خاندان شد همیشه در فضا سرگردان است و تسبیح اش خواندن سوره «الحمدلله رب العالمین» است متوجه نیستید كه ولاالضالین می گوید؟» (الخصال، ج 2، ص 326).


[/HR] منبع:
سایت ایکنا؛ نوشته تقی قاسمی خادمی، كارشناس ارشد بیولوژی جانوری و فعال قرآنی

[h=1]حیوانان نقش آفرین در قرآن

[/h]کدام حیوانات در قرآن به عنوان ماموران الهی معرفی شده اند؟
خداوند انبیا و پیامبران الهی را به عنوان رسولان خود در قرآن معرفی کرده است و علاوه بر آن، در طول تاریخ افراد متعددی هم بوده اند که به دلیل تقوا و شایستگی بالا به عنوان ماموران الهی معرفی شده اند اما فقط انسان ها نیستند که می توانند ماموریتی را از جانب خداوند دریافت کنند؛ علاوه بر انسان ها، فرشتگان و حتی حیوانات هم ممکن است مامورانی از جانب خداوند باشند. پروردگار در آیات متعددی این حیوانات را معرفی کرده است که به طور مختصر به آنها اشاره می کنیم:

1- تکه ای از بدن گاو (بنی اسرائیل) مقتولی را زنده می کند تا قاتل خود را معرفی کند. به این جریان صریحاً در آیه 73-63 سوره بقره اشاره شده است.
2- عنکبوت پیامبر(ص) را در غار حفظ می کند؛ چنان که در سوره توبه آیه 40 می خوانیم: «اگر او را یاری نکنید (پیامبر را)، البته خداوند او را یاری کرده است، آنگاه که آنها در غار بودند».
3- کلاغ معلم بشر می شود؛ وقتی که قابیل برادرش را کشت و خداوند زاغی را برانگیخت که زمین را می کاوید تا به او نشان دهد که چگونه جسد برادرش را در خاک پنهان کند. (سوره مائده آیه 3)
4- هدهد مامور رساندن نامه سلیمان(ع)به بلقیس می شود. آنگاه که حضرت سلیمان(ع) به هدهد دستور می دهد: «این نامه مرا ببر و به طرف آنها بیفکن، آنگاه از آنها دور شو». (نمل، 28)
5- ابابیل مامور سرکوبی فیل سواران می شود. در سوره فیل بارها خوانده ایم «وارسل علیهم طیرا ابابیل». ابابیل به معنای دسته های متفرق پرندگان است که خداوند با فرستادن این پرندگان و سنگ های سجیل، اصحاب فیل را مورد هدف قرار داد ا آنها را سرکوب سازند.
6- اژدها وسیله حقانیت موسی می شود. (سوره اعراف، آیه 107)
7- نهنگ مامور تنبیه حضرت یونس(ع) می شود. (صافات 842)
8- موریانه از جانب خدا مرگ سلیمان(ع) را کشف می کند.
9- سگ اصحاب کهف مامور نگهبانی از آنها می شود. (کهف، 18)
10- چهار پرنده (طاووس، کبوتر، خروس و کلاغ) ایمان حضرت ابراهیم(ع) به خداوند را بیشتر می کنند. (بقره، 260)
11- الاغ سبب یقین «عزیر» به معاد می شود. (بقره، 259)
12- شتر، گاو و گوسفند در حج، شعائر الهی ای می شوند که در سوره حج آمده است.
13- شتر وسیله خداشناسی می شود، در سوره غاشیه می خوانیم: «آیا نمی نگرند به خلقت شتر که چگونه خلق شده است؟»
14- شتر معجزه الهی می شود. آنگاه حضرت صالح(ع) به سوی قومش رفت و فرمود: «این ماده شتر معجزه ای برای شماست».

[h=1]سدي براي محافظت از زندگي
[/h]


[/HR]اگر نيروهاى خلاق وجود انسان مهار شود و استعدادهاى او به صورت صحيحى مصرف گردد، باغهايى پر طراوت از علم و عمل و فضائل اخلاقى ببار مى‏آورد، اما اگر سد تقوى بشكند، و غرائز به صورت سيلى ويرانگر سرزمين زندگى انسان را زير پوشش خود قرار دهند، جز ويرانه‏اى بى ارزش باقى نخواهد ماند.

[/HR]
چنان آنها را متلاشى كرديم كه ضرب المثل شدند!
« وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بارَكْنا فِيها قُرىً ظاهِرَةً وَ قَدَّرْنا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنِينَ (18سبا) فَقالُوا رَبَّنا باعِدْ بَيْنَ أَسْفارِنا وَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَجَعَلْناهُمْ أَحادِيثَ وَ مَزَّقْناهُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ (سبا19) ؛ و ميان آنان و مناطقى كه در آن بركت قرار داده بوديم، آبادى‏هايى آشكار بود (كه به هم وصل و نزديك بود) و سفر در ميان قريه‏ها را به طور متناسب مقرّر كرده بوديم (و به آنان گفتيم:) در اين مناطق شب‏ها و روزها در حال امن سفر كنيد.
پس (به ناسپاسى) گفتند: پروردگارا! ميان سفرهاى ما فاصله بيانداز و بر خويشتن ستم كردند، پس ما آنان را موضوع داستان‏هايى (براى عبرت ديگران) قرار داديم و آنان را به كلّى پراكنده و متلاشى كرديم، همانا در اين (ناسپاسى آنان و قهر ما) نشانه‏هايى (از عبرت) براى هر صبر كننده و شكرگزارى وجود دارد.»

[h=2]داستان قوم سبأ
[/h]
چنان كه از اين آيات و برخى روايات استفاده مى‏شود، قوم سبأ، جمعيّتى بودند كه در جنوب جزيره عربستان زندگى مى‏كردند و تمدّنى عالى و درخشان داشتند.اين منطقه رودخانه مهمى نداشت و آب باران در دشت به هدر مى‏رفت، لذا مردم به فكر افتادند كه سدّ بزرگى بسازند و آب را پشت آن ذخيره كنند. در انتهاى يكى از درّه‏ها، در كنار شهر «مَارِب»، سدّ خاكى عظيمى ساختند كه به همين نام مشهور شد.

هنگامى كه خداوند مى‏خواهد قدرت‏نمايى كند تمدنى عظيم را با چند موش! بر باد مى‏دهد، تا بندگان به ضعف خود آشنا گردند و به هنگام قدرت مغرور نشوند!

آب خروجى از اين سدّ باعث آبادانى دو طرفِ رودى شد كه از پاى سدّ جارى بود و روستاهاى بسيارى با باغستان‏ها و كشتزارهاى زيبا در دو طرف آن پديدار گشت. فاصله اين روستاها با يكديگر بسيار كم و تقريباً به هم متّصل بود و وفور نعمت همراه با امنيّت، محيطى مرفّه را براى زندگى آماده ساخته بود، امّا آنها خدا را به فراموشى سپردند، به فخرفروشى پرداختند و به اختلافات طبقاتى دامن زدند. اغنيا مايل نبودند كه افراد كم‏درآمد، همانند آنان و يا همراه آنان در رفت و آمد ميان اين مناطق باشند و مى‏خواستند اين امتياز براى آنان باشد. چنان كه در تاريخ آمده است موش‏هاى صحرايى به ديواره اين سدّ خاكى حمله كردند و آن را از درون سست كردند، چنان كه با جارى شدن يك سيلاب عظيم، ديواره سدّ شكست و سيل عظيمى جارى شد كه تمدّن عظيم سبأ را در زير گِل و لاى مدفون ساخت. سيلى كه به قول قرآن، از آن سرزمين آباد، جز درختان تلخ «أراك» و شور «گز» و اندكى درختان «سدر» چيزى به جاى نگذاشت.
«فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ سَيْلَ الْعَرِمِ وَ بَدَّلْناهُمْ بِجَنَّتَيْهِمْ جَنَّتَيْنِ ذَواتَيْ أُكُلٍ خَمْطٍ وَ أَثْلٍ وَ شَيْ‏ءٍ مِنْ سِدْرٍ قَلِيلٍ»
آرى هنگامى كه خداوند مى‏خواهد قدرت‏نمايى كند تمدنى عظيم را با چند موش! بر باد مى‏دهد، تا بندگان به ضعف خود آشنا گردند و به هنگام قدرت مغرور نشوند!

[h=2]نكات مهم عبرت آموز در يك داستان كوتاه‏
[/h]
قرار گرفتن داستان قوم" سبا" بعد از سرگذشت" سليمان" در قرآن مجيد مفهوم خاصى دارد.1- داود و سليمان پيامبران بزرگى بودند كه حكومت عظيمى تشكيل دادند، و تمدن درخشانى به وجود آوردند، اما با وفات داود و سليمان اين تمدن رو به افول نهاد، قوم سبا نيز تمدن عظيمى بر پا كردند كه با در هم شكستن سد" مارب" متلاشى شد.
جالب اينكه طبق روايات، عصاى سليمان را موريانه‏اى خورد، و سد عظيم مارب را موش صحرايى سوراخ كرد، تا اين انسان مغرور بداند مواهب مادى هر چند عظيم باشد و خيره كننده گاه با يك نسيم در هم مى‏ريزد و به وسيله يك حشره يا يك حيوان كوچك زير و رو مى‏شود، تا آگاهان به آن دل نبندند و مؤمنان اسير آن نشوند، و مغروران از مستى غرور به هوش آيند، و راه استكبار و ظلم و ستم پيش نگيرند.

2- از اين كه بگذريم در اينجا دو چهره تمدن باشكوه ديده مى‏شود كه يكى رحمانى بود و ديگرى سرانجام شيطانى شد، اما نه آن ماند و نه اين! و هر دو رو به فنا رفتند.
3- اين نكته نيز قابل توجه است كه مغروران قوم سبا كه نمى‏توانستند توده‏هاى جمعيت را در كنار خود ببينند، و خيال مى‏كردند بايد ميان اقليت اشرافى و اكثريت كم در آمد سدى بزرگ و مرزى عظيم باشد تا هرگز به هم آميخته نشوند، از خداوند تقاضاى دورى آباديها و بعد سفر كردند، خداوند هم اين دعايشان را مستجاب كرد و آن چنان متلاشى شدند كه هر گروهى به سويى رفتند، و به گونه‏اى از هم دور شدند كه اگر مى‏خواستند يكديگر را پيدا كنند يك عمر بايد در سفر باشند!
4- هر گاه كسى به وضع آن سرزمين قبل از هجوم سيل عرم و بعد از آن نگاه مى‏كرد باورش نمى‏شد كه اين همان سرزمينى است كه روزى مملو از درختان سر سبز و خرم و پر ميوه بوده كه امروز به شكل بيابانى وحشتناك كه تك تك درختان شوره‏گز و اراك و سدر همچون مسافرانى كه راه را گم كرده و پراكنده شده‏اند در آن به چشم مى‏خورد.
اين صحنه با زبان حال مى‏گويد: سرزمين وجود انسان نيز اين چنين است اگر نيروهاى خلاق او مهار شود و استعدادهاى او به صورت صحيحى مصرف گردد، باغهايى پر طراوت از علم و عمل و فضائل اخلاقى ببار مى‏آورد، اما اگر سد تقوى بشكند، و غرائز به صورت سيلى ويرانگر سرزمين زندگى انسان را زير پوشش خود قرار دهند، جز ويرانه‏اى بى ارزش باقى نخواهد ماند، و گاه يك عامل به ظاهرا كوچك ريشه را تدريجا مى‏زند، و همه چيز را در هم مى‏ريزد، بايد حتى از اين مسائل كوچك ترسيد و بر حذر بود.
5- آخرين سخن كه اشاره به آن را در اينجا لازم مى‏دانيم اين است كه اين ماجراى عجيب بار ديگر اين حقيقت را ثابت مى‏كند كه مرگ انسان در دل زندگى او نهفته شده، و همان چيزى كه يك روز مايه حيات و آبادانى او است روز ديگر ممكن است عامل مرگ و ويرانى گردد .

[h=1]انسان هایی که دارای قدرت غیبی بودند[/h]


[/HR] قرآن با صراحت هرچه کامل تر از افرادى نام مى برد که همگى داراى سلطه ى غیبى بوده و اراده آنان، حاکم بر قوانین طبیعت بوده است.


[/HR]
ما در این جا به نام گروهى از اولیاى الهى که از نظر قرآن داراى چنین قدرتى بوده اند اشاره مى کنیم:
1. یوسف به برادران خود مى گوید:
(اذْهَبُوا بِقَمیصی‏ هذا فَأَلْقُوهُ عَلى‏ وَجْهِ أَبی‏ یَأْتِ بَصیراً ...* فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشیرُ أَلْقاهُ عَلى‏ وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصیراً... ).[1]
«این پیراهنم را ببرید و بر رخسار پدرم بیفکنید، دیدگان او باز و بینا مى شود. وقتى بشیر آمد و پیراهن را بر رخسار او افکند، دیدگان او بینا شد».
ظاهر آیه این است که دیدگان حضرت یعقوب در سایه ى اراده و خواست و قدرت اکتسابى یوسف، بینا گردید و هرگز این کار فعل مستقیم خدا نبود و الاّ جهت نداشت که به برادران خود دستور دهد که پیراهن او را بر رخسار پدر بیفکنند; بلکه کافى بود که فقط دعا کند و این کار جز تصرف ولىّ خدا در جزئى از جهان به اذن پروردگار، چیزى نیست و فاعل آن، داراى سلطه ى غیبى است که خداوند در موارد مخصوصى در اختیار او نهاده است.
2. موسى از جانب خدا مأمور مى شود که عصاى خود را بر کوه بزند تا دوازده چشمه به تعداد قبایل فرزندان اسراییل از آن بیرون آید. چنان که مى فرماید: ( ... فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاکَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَیْناً... ).[2]
«به موسى گفتیم: با عصاى خود بر سنگ بزن تا دوازده چشمه از آن خارج گردد».
سلیمان به تصریح قرآن داراى سلطه ى غیبى بود، وباد به فرمان و طبق درخواست او حرکت مى کرد. آن جا که مى فرماید: ( ولِسُلَیْمَـنَ الرِّیحَ عَاصِفَةً تَجْرِى بِأَمْرِهِ إِلَى الأَرْضِ الّتى بَـرَکْنَا فِیها وَکُنّا بِکُلِّ شَىْء عَـلِمِینَ ) «باد وزنده و تند را براى سلیمان رام کردیم که به فرمان وى به سوى زمین که برکت داده ایم جریان پیدا مى کرد، و ما به همه چیز عالم هستیم

در جاى دیگر مأمور مى شود که عصاى خود را بر دریا بکوبد تا هر قسمتى از آب مانند کوهى شود که بنى اسراییل از آن عبور کند. آن جا که مى فرماید: (فَأَوْحَیْنا إِلى‏ مُوسى‏ أَنِ اضْرِبْ بِعَصاکَ الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ فَکانَ کُلُّ فِرْقٍ کَالطَّوْدِ الْعَظیم ).[3]
«به موسى وحى کردیم که با عصاى خود بر دریا بزند. او عصاى خود را بر بخشى از آب زد، هر بخشى از آب، به صورت کوهى در آمد».
در این جا نمى توان اراده و خواست موسى و کوبیدن عصاى او را در پیدایش چشمه ها و پدید آمدن کوههایى بى دخالت دانست.
3. سلیمان نبى، از اولیاى بزرگ خداست که داراى قدرت هاى غیبى گسترده اى بوده است. وى از این مواهب بزرگ الهى با جمله ى (ِ وَ أُوتینا مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ )[4] تعبیر آورده است و در این سوره در آیه هاى 17ـ44 و سوره ى سبأ آیه ى 12، سوره ى انبیاء آیه ى 81 و سوره ص 36ـ40 تفصیل این مواهب آمده است که مطالعه این آیات ما را به عظمت قدرت موهوبى سلیمان آشنا مى سازد.

سلیمان از نظر قرآن سلطه اى بر جن و پرندگان داشت و زبان پرندگان و حشرات را مى دانست. چنان که مى فرماید:(وَوَرِثَ سُلیمانُ داودَ وَقالَ یا أَیُّهَا النّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ وَأُوتِینا مِنْ کُلِّ شَىْء إِنَّ هذا لَهُوَ الفَضْلُ الْمُبین * وَحُشِرَ لِسُلَیْمَـنَ جُنُودهُ مِنَ الجِنّ وَالإِنْسِ وَالطَّیْرِ فَهُمْ یُوزَعُونَ * حَتّى إِذا أَتَوا عَلى وادِ النَّمْلِ قالَتْ نَمْلَةٌ یا أَیُّهَا النَّمْل ادْخُلُوامَسَکِنَکُمْ لا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیمانُ وَجُنُوده وَهُمْ لا یَشْعُرُون * فَتَبَسَّمَ ضاحِکاً مِنْ قَولِها وَقالَ رَبِّ أَوزِعْنى أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتى أَنْعَمْتَ عَلَىَّ وَعَلى وَلِدَىَّ ).[5]
«سلیمان وارث داوود شد و گفت:اى مردم! ما را زبان مرغان آموختند و از هرگونه نعمت عطا کردند، این فضل و بخشش بزرگ است. و سپاهیان سلیمان از گروه جن و انس و مرغان با نظم در رکاب او حاضر شدند تا وقتى به وادى موران رسیدند، مورى گفت:اى موران! همه به لانه هاى خود باز گردید تا سلیمان و سپاهیان او ندانسته شما را پایمال نکنند. سلیمان از گفتار مور خندید و گفت: پروردگارا! مرا توفیق ده که شکر نعمتى که برمن و پدرم عطا فرمودى بجا بیاورم...».
شما اگر جریان داستان «هدهد» را که از طرف سلیمان براى رساندن پیام او به ملکه ى سبا مأموریت یافت در قرآن مطالعه کنید، از قدرت غیبى سلیمان انگشت تعجب به دندان مى گیرید. بنابراین خواهشمند است آیات 20ـ44 سوره ى نمل را مطالعه و در نکات آیات دقت کنید.
سلیمان به تصریح قرآن داراى سلطه ى غیبى بود، وباد به فرمان و طبق درخواست او حرکت مى کرد. آن جا که مى فرماید: ( ولِسُلَیْمَـنَ الرِّیحَ عَاصِفَةً تَجْرِى بِأَمْرِهِ إِلَى الأَرْضِ الّتى بَـرَکْنَا فِیها وَکُنّا بِکُلِّ شَىْء عَـلِمِینَ ).[6]
«باد وزنده و تند را براى سلیمان رام کردیم که به فرمان وى به سوى زمین که برکت داده ایم جریان پیدا مى کرد، و ما به همه چیز عالم هستیم».
نکته ى قابل توجه، جمله ى ( تَجْرى بِأَمْرِهِ ) است که مى رساند: باد به فرمان او در جریان بود.
4. مسیح و سلطه غیبى

این تنها یوسف، موسى، سلیمان و مسیح نیستند که قدرت غیبى و سلطه مافوق طبیعى داشته اند، بلکه گروهى از پیامبران و فرشتگان داراى سلطه ى غیبى بوده و مى باشند و قرآن از جبرییل به ( شدید القوى ) و از فرشتگان به (فَالْمُدَبّراتِ أَمْراً ))تعبیر مى آورد

با بررسى آیات قرآن مى توان به توان غیبى حضرت مسیح پى برد. ما براى اشاره به مقام و موقعیت او آیه اى را یادآور مى شویم. قرآن از مسیح چنین نقل مى کند: ( ...أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْیِ الْمَوْتى‏ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُنَبِّئُکُمْ بِما تَأْکُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فی‏ بُیُوتِکُمْ إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ).[7]
« مسیح به آنان گفت: من از گل مجسمه مرغ مى سازم و بر آن مى دمم تا به فرمان خدا مرغ گردد و کور مادرزاد ومبتلا به بیمارى پیسى را به امر خدا شفا مى دهم و مردگان را به امر خدا زنده مى کنم، شما را از آنچه خوردید و در خانه هاى خود ذخیره مى کنید خبر مى دهم. در این کارها براى شما حجت و نشانه حقانیت من هست اگر اهل ایمان باشید».
اگر مسیح کارهاى خود را وابسته به اذن خدا مى کند، به خاطر این است که هیچ پیامبرى بدون اذن خدا داراى چنین تصرفى نیست. چنان که مى فرماید: ( ... وَ ما کانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ... ).[8]
«هیچ رسولى بدون اذن خدا نمى تواند معجزه اى بیاورد».
و در عین حال، حضرت مسیح کارهاى غیبى را به خود نسبت مى دهد و مى گوید: من بهبودى مى بخشم، من زنده مى کنم، من خبر مى کنم. چنان که جمله هاى: «أُبرئُ، أُحْىِ،أُنَبِّئُکُمْ» که همگى صیغه ى متکلم است بر این مطلب دلالت دارند.
این تنها یوسف، موسى، سلیمان و مسیح نیستند که قدرت غیبى و سلطه مافوق طبیعى داشته اند، بلکه گروهى از پیامبران و فرشتگان داراى سلطه ى غیبى بوده و مى باشند و قرآن از جبرییل به ( شدید القوى )[9] و از فرشتگان به (فَالْمُدَبّراتِ أَمْراً ))[10] تعبیر مى آورد.
فرشتگان در قرآن، مدبران امور جهان، گیرندگان جان ها، حافظان و نگهبانان انسان ها، نویسندگان اعمال، نابود کنندگان اقوام و ملل عصیان گر و... معرفى شده اند. و هر کسى که با الفباى قرآن آشنایى داشته باشد، مى داند که فرشتگان داراى قدرت ها و نیروهاى غیبى بوده و آن ها به اذن و اتکاى قدرت خدا کارهاى خارق العاده را انجام مى دهند.اگر اعتقاد به سلطه ى غیبى کسی ملازم با الوهیت آن شخص باشد، باید همه ى این ها از نظر قرآن آلهه معرفى گردند.
راه حل آن است که باید میان قدرت استقلالى و قدرت اکتسابى فرق قایل شد. اعتقاد به قدرت استقلالى در هر موردى مایه ى شرک است، در حالى که اعتقاد به قدرت اکتسابى درباره ى هر عملى، متن توحید است.[11]

پی نوشت ها :
[1] - یوسف / 93 و 96.
[2] - بقره/60.
[3] - شعراء/ 63.
[4] - نمل/ 16.
[5] - نمل/16ـ19.
[6] - انبیاء/81.
[7] - آل عمران/49.
[8] - رعد/ 38.
[9] - نجم/ 5.
[10] - نازعات/ 5.
[11] - منشور جاوید، ج 2، ص 438 ـ 445 .

یاری خداوند!
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ (محمد: 7)
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اگر (آيين) خدا را يارى كنيد، شما را يارى مى‏كند و گامهايتان را استوار مى‏دارد.

مگر خداوند را هم می شود یاری کرد؟ این خداوند است که همه را یاری می کند! خدا که نیازی به یاری ما ندارد!
در سوره عنکبوت آیه 6 آمده است: إِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ عَنِ الْعالَمينَ. یعنی خداوند بی نیاز از همه جهانیان است!
پس باید منظور از آیه فوق چیزی غیر از ظاهرش باشد! یاری خداوند یعنی یاری دین خداوند. یعنی یاری سخنان خداوند. تو اگر گوش به سخنان پدرت بدهی، سخنان او زمین نمی ماند. تو با عملی که به سخنان پدرت می کنی، کمک می کنی این سخنان از زمین بلند شوند. و پدرت به این وسیله از تو شاد می شود! او هم تلاش می کند تو را یاری کند! به تو بیشتر کمک کند!
دین خدا مجموعه سخنان خدا است! مجموعه سخنانی که به این وسیله ما متوجه می شویم خداوند از چی شاد می شوند و از چی ناراحت!
خدا از این که ما رشد کنیم شاد می شود! وقتی ببیند داریم پس می رویم و روز بروز حال و روزمان بدتر می شود، ناراحت می شود.
خداوند از شادی واقعی ما شاد می شود و از ناراحتی واقعی ما ناراحت می شود.
ما وقتی واقعا شاد می شویم که کارهایی که می کنیم طبق سخنان عقلمان باشد! دین هم آمده است برای این که به عقلمان کمک کند تا بتواند بهتر به ما کمک کند! عقلمان آنقدر قوی شود که در همه امور زندگی حرفهای درستی به ما بزند!
از تو حرکت از خدا برکت!
اولین قدم را تو بردار تا خداوند به قدمهای بعدی تو قدرت دهد! دست بر زانویت بگذار و بگو: «یا علی!» بس است اینقدر نشسته ای! حالا دیگر باید بلند شوی! بس است اینقدر گوش به حرف دلت داده ای! دیگر موقع ایستادن است! ایستادن و رفتن!
ببین همین الان چکاری را باید انجام دهی! کارهایی که باید انجام دهی را تأخیر نیانداز! نگو هنوز وقت دارم! بگو الان وقت دارم! الانت را بهوای آینده به بیهودگی نگذران! همین که تصمیم گرفتی و بلند شدی می بینی خیلی هم کاری که می خواهی انجام دهی سخت نیست! بعد که مشغولش بشوی می بینی سختی اش باز هم کمتر می شود! این یعنی یاری خداوند!
شیطان برعکس خداوند می خواهد انجام کارهای خوب را سخت نشان دهد؛ ولی کارهای بد را راحت! فریب شیطان را نباید خورد! شیطان فقط بدبختی ما را می خواهد. او اصلا دلش بحال ما نسوخته است! او بخاطر این که بر پدر بزرگ ما، آدم، سجده نکرد و به همین خاطر از آسمانها رانده شد، از ما که فرزندان آدم هستیم، کینه بدل گرفته است!
شیطان می خواهد ما زمینی بمانیم! آسمانی نشویم! در همین زمین مثل حیوانات زندگی کنیم! زندگی که فقط به خوردن و جنگیدن و بچه آوردن بگذرد! من که حیوان نیستم! تو که حیوان نیستی!
ما انسانها اگر قرار بود فقط همین هدفهای ناچیز را می داشتیم که اینقدر احساس افسردگی و اندوه نمی کردیم! هرکس بیشتر به حرف دلش گوش دهد و بیتشر بدنبال لذت باشد، بیشتر دچار افسردگی می شود! ولی حیوانات هیچ وقت افسرده نمی شوند چون از آنها توقعی بیش از همین که هستند نیست! اصلا برای چیزی غیر از این آفریده نشده اند!
چقدر بگویم «ممنونتم» تا توانسته باشم شکر تو را بگویم ای خدای خوبم؟! بهترین راهنمایی ها را به عنوان دین اسلام ناب، هدیه ام کردی! یاریم کن قدر این هدیه ات را بدانم! یاریم کن خدای خوبم!

[h=1]اصلاح باورهای خرافی با طرح مسائل طبیعی[/h]

[h=2]نشان دادن جایگاه حقیقی عناصر و مظاهر طبیعی و سوق دادن انسان به سمت حقیقت و توجه دادن او به خدای حقیقی و بهره گرفتن از مظاهر طبیعی برای اثبات حقایق غیر محسوس و متعالی بر عهده قرآن بود.[/h]

[h=2]اهداف قرآن از طرح مسائل طبیعی[/h] قرآن، زمانی بر پیامبر اسلام (صلی الله و علیه و آله) نازل شد که توده های سهمگین و ابرهای تاریک و بر افکار بشر سایه افکنده بود؛ انسان ها در میان باورهای خرافی فراوانی متحیر و سرگردان بودند.
خدایان بسیاری معبود انسان بودند و اقوام مختلف هر یک بر پای بتی بوسه می زدند. هیچ تمدنی از آلودکی شرک نبود، مظاهر و عناصر طبیعی در جایگاه خویش قرار نداشتند. قرآن می بایست به تصحیح باورها پرداخته، غل و زنجیرهای خرافی را از پای بشر بگسلد. نشان دادن جایگاه حقیقی عناصر و مظاهر طبیعی و سوق دادن انسان به سمت حقیقت و توجه دادن او به خدای حقیقی و بهره گرفتن از مظاهر طبیعی برای اثبات حقایق غیر محسوس و متعالی بر عهده قرآن بود.
نگاهی به آیات قرآن، بیانگر آن است که قرآن از پرداختن به پدیده های طبیعی اهدافی چند را تعقیب کرده است که به برخی از آن ها اشاره می کنیم.
[h=2]اثبات خالق و صانع متعال[/h] بی شک یکی از اهداف قرآن، راهنمایی بشر به خداوند متعال و توجه دادن او به پروردگار بزرگ عالم هستی است. قرآن برای اینکه خداوند را به انسان نشان دهد و عقربه دل او را در جهت خدا نگاه دارد، به چگونگی آفرینش موجودات و انواع آفریده ها پرداخته و سترگی حکمت هایی را که خدا در آفرینش به کار برده است، به او یادآور شده تا انگیزه ای باشد برای شکرگزاری و حق شناسی.
«إِنَّ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَآیاتٍ لِّلْمُؤْمِنِینَ وَفِی خَلْقِكُمْ وَمَا یبُثُّ مِن دَابَّةٍ آیاتٌ لِّقَوْمٍ یوقِنُونَ»؛«به راستى در آسمان ها و زمین براى مؤمنان نشانه هایى است و در آفرینش خودتان و آن چه از [انواع] جنبنده[ها] پراكنده مى گرداند، براى مردمى كه یقین دارند نشانه هایى است».(1)
علامه طباطبایی می نویسد: «نشانه هر چیز علامت آن است که بر آن دلالت و به آن اشاره می کند و معنای آیه این است که در وجود آسمان ها و زمین، جهاتی وجود دارد که دلالت می کند خداوند متعال خالق آن هاست؛ زیرا آسمان ها و زمین ذاتاً نیازمند صانعی هستند که آن ها را به وجود آورد... و نیز در وجود انسان ها و همه جنبندگان از این جهت که مخلوق اند، نشانه هایی [بر این مطلب] وجود دارد».(2)
[h=2]اثبات توحید و ربوبیت مطلقه خداوند بر همه هستی[/h] قرآن، زمانی بر پیامبر اسلام (صلی الله و علیه و آله) نازل شد که توده های سهمگین و ابرهای تاریک و بر افکار بشر سایه افکنده بود؛ انسان ها در میان باورهای خرافی فراوانی متحیر و سرگردان بودند

به هنگام نزول قرآن، شرک عالم را فرا گرفته بود و دشمنان اسلام در عین پذیرش خلقت آسمان ها و زمین توسط خداوند، ربوبیت الله بر تمام هستی را منکر می شدند. اگر از آن ها می پرسیدند خالق آسمان ها و زمین کیست؟ بی درنگ می گفتند: الله، ولی در عین حال برای او در پرستش شریک قائل می شدند و تدبیر عالم را به دست موجودات دیگر می دانستند.(3)
قرآن از راه های مختلفی کوشیده است بشر را به پرستش خدای یکتا سوق دهد و بند خرافات را از وی بگسلد. بسیاری از آیات تکوینی در قرآن چنین هدفی را دنبال می کنند. از جمله اینکه می فرماید: «أَمَّن جَعَلَ الْأَرْضَ قَرَارًا وَجَعَلَ خِلَالَهَا أَنْهَارًا وَجَعَلَ لَهَا رَوَاسِی وَجَعَلَ بَینَ الْبَحْرَینِ حَاجِزًا أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا یعْلَمُونَ»؛ «[آیا شریكانى كه مى پندارند بهتر است] یا آن كس كه زمین را قرارگاهى ساخت و در آن رودها پدید آورد و براى آن كوه ها را [مانند لنگر] قرار داد و میان دو دریا برزخى گذاشت آیا معبودى با خداست [نه] بلكه بیشترشان نمى دانند».(4)
[h=2]نشان دادن عظمت، قدرت، حکمت، علم و رحمت الهی[/h] نظام متقن و پیچیده طبیعت شاهد صادقی است بر عظمت خالق متعال و علم بی پایان قدرت سترگ او. قوانین دقیق حاکم بر هستی و سازگاری آن ها با زندگی بشر، گویای حکمت و رحمت الهی است؛ ولی انس بشر با طبیعت و تکراری و روزمره بودن حوادث طبیعی باعث غفلت و فراموشی انسان می شود. یکی از اهداف قرآن بیدار ساختن انسان از خواب غفلت است.
قرآن همیشه حوادث روزمره را طرح می کند و انسان را به تأمل در آن ها وا می دارد و همه این پدیده ها را آیات و نشانه ها معرفی می کند: «تَبَارَكَ الَّذِی جَعَلَ فِی السَّمَاء بُرُوجًا وَجَعَلَ فِیهَا سِرَاجًا وَقَمَرًا مُّنِیرًا وَهُوَ الَّذِی جَعَلَ اللَّیلَ وَالنَّهَارَ خِلْفَةً لِّمَنْ أَرَادَ أَن یذَّكَّرَ أَوْ أَرَادَ شُكُورًا»؛ «[فرخنده و] بزرگوار است آن كسى كه در آسمان برج هایى نهاد و در آن چراغ و ماهى نوربخش قرار داد و اوست كسى كه براى هر كس كه بخواهد عبرت گیرد یا بخواهد سپاسگزارى نماید، شب و روز را جانشین یكدیگر گردانید».(5)
[h=2]ردّ اتهام فرزند داشتن خداوند[/h] انتساب فرزند به خداوند، از نقطه های اوج ظلم بشری به ساحت خداوندی است. یهودیان عزیر را فرزند خدا می خواندند و گاه آن را به فرزند معنوی نه حقیقی توجیه می کردند. مسیحیان به فرزند بودن حقیقی عیسی مسیح معتقد شدند و آن پیامبر بزرگ الهی را ناخواسته و بدون رضایت خود او، فرزند خدا دانسته، به الوهیت او سر سپردند. عرب های جاهلی نیز فرزندان بسیاری برای خداوند قائل بودند. آنان ملائکه را دختران خدا فرض می کردند.
قرآن برای ردّ این اتهام، به پدیده های طبیعی استدلال می فرماید: «بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ أَنَّى یكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَلَمْ تَكُن لَّهُ صَاحِبَةٌ وَخَلَقَ كُلَّ شَیءٍ وهُوَ بِكُلِّ شَیءٍ عَلِیمٌ»؛ «پدیدآورنده آسمان ها و زمین است چگونه او را فرزندى باشد، در صورتى كه براى او همسرى نبوده و هر چیزى را آفریده و اوست كه به هر چیزى داناست».(6)
زمخشری در تفسیر این آیه می نویسد: « ابطال فرزند داشتن خداوند در این آیه به سه راه اثبات می شود:
1. آفریننده آسمان ها و زمین که اجسام بزرگی هستند با توصیف به فرزند داشتن سازگار نیست؛ زیرا فرزند داشتن از صفات اجسام است، نه خالق اجسام.
2. ولادت در بین دو زوج هم جنس اتفاق می افتد و خداوند برتر است از داشتن هم جنس؛ پس همسری متجانس با او نیست؛ پس فرزند هم نخواهد داشت.
3. چون خداوند خالق همه موجودات است، بی نیاز از فرزند است».(7)
[h=2]اثبات معاد و حیات دوباره[/h] در مسیحیت، استفاده از نعمت های خدادادی در طبیعت ناروا معرفی شده و مردم به ترک استفاده از مواهب طبیعت دعوت شده اند. در جاهلیت نیز مردم بر اثر پیروی از پدران خویش به خرافاتی دچار شده بودند که بهره وری از طبیعت را بر خود حرام کرده بودند

مسئله معاد و زندگی دوباره و حشر و نشر انسان از مسائل پیچیده ای است که همواره در طول تاریخ ذهن بشر را به خود مشغول داشتهاست. وجود روز واپسین از مسائل غیبی است که قرآن سعی در اثبات آن دارد. قرآن یکی از اهداف مهم خود را توجه انسان به حیات دوباره قرار داده و از راه های مختلف کوشیده است بین انسان و عمل او در دنیا از سویی و بین نتیجه در روز واپسین از طرف دیگر ارتباط برقرار کند: «ذَلِكَ جَزَآؤُهُم بِأَنَّهُمْ كَفَرُواْ بِآیاتِنَا وَقَالُواْ أَئِذَا كُنَّا عِظَامًا وَرُفَاتًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقًا جَدِیدًا أَوَلَمْ یرَوْاْ أَنَّ اللّهَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ قَادِرٌ عَلَى أَن یخْلُقَ مِثْلَهُمْ وَجَعَلَ لَهُمْ أَجَلًا لاَّ رَیبَ فِیهِ فَأَبَى الظَّالِمُونَ إَلاَّ كُفُورًا»؛ «جزاى آن ها این است چرا كه آیات ما را انكار كردند و گفتند آیا وقتى ما استخوان و خاك شدیم [باز] در آفرینشى جدید برانگیخته خواهیم شد آیا ندانستند كه خدایى كه آسمان ها و زمین را آفریده تواناست كه مانند آنان را بیافریند و [همان خداست كه] برایشان زمانى مقرر فرموده كه در آن هیچ شكى نیست و[لى] ستمگران جز انكار [چیزى را] نپذیرفتند».(8)
[h=2]تشویق به استفاده از طبیعت و بهره وری از آن[/h] در مسیحیت، استفاده از نعمت های خدادادی در طبیعت ناروا معرفی شده و مردم به ترک استفاده از مواهب طبیعت دعوت شده اند. در جاهلیت نیز مردم بر اثر پیروی از پدران خویش به خرافاتی دچار شده بودند که بهره وری از طبیعت را بر خود حرام کرده بودند. آنان برخی حیوانات به نام های بحیره، سائبه، صلیه و حام را بر خود حرام کرده و نیز در زراعت و ثمره کشاورزی و باغداری خود، مواردی را غیرقابل استفاده می دانستند.
قرآن به همه آن ها دست ردّ زده و به طور کلی نعمت های خدادادی در طبیعت را با عنوان کلی «طیبات» نام نهاده و فرموده: چه کسی آن را به شما حرام کرده است؟... «مَا جَعَلَ اللّهُ مِن بَحِیرَةٍ وَلاَ سَآئِبَةٍ وَلاَ وَصِیلَةٍ وَلاَ حَامٍ وَلَكِنَّ الَّذِینَ كَفَرُواْ یفْتَرُونَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ»؛ «خدا [چیزهاى ممنوعى از قبیل] بحیره و سائبه و وصیله و حام قرار نداده است، ولى كسانى كه كفر ورزیدند بر خدا دروغ مى بندند».(9)
بحیره به حیوانی می گفتند که پنج بار زاییده بود و پنجمین آن ها ماده و یا به روایتی نر بود که گوش آن حیوان را شکاف وسیعی می دادند و رهایش می کردند.
سائبه شتری بود که دوازده و به روایتی ده بچه می آورد که رها می گشت و هیچ کس مزاحم و سوار آن نمی شد.
وصیله گوسفندی بود که هفت بار زاییده بود یا به روایتی دوقلو آورده بود که کشتن و استفاده از گوشت این گوسفند را حرام می دانستند.
حام نیز به حیوان نری گفته می شد که از وجود او برای تلقیح حیوانات ماده استفاده می کردند و اگر ده بار از آن برای تلقیح استفاده می شد و هر بار فرزندی از نطفه او به وجود می آمد، آن را رها می کردند و کسی حق نداشت بر پشت آن سوار شود.(10)
پی نوشت ها:
1. جاثیه: 3 و 4.
2. المیزان، ج18، ص 157.
3. همان، ج14، ص 267.
4. نمل: 61.
5. فرقان: 61 و 62.
6. انعام: 101.
7. الکشاف، ج1، ص 181.
8. اسراء: 98 و 99.
9. مائده: 105.
10. تفسیر نمونه، ج5، ص 103.

اول تحقیق کن!
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى‏ ما فَعَلْتُمْ نادِمينَ. (حجرات: 6)
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بياورد، درباره آن تحقيق كنيد، مبادا به گروهى از روى نادانى آسيب برسانيد و از كرده خود پشيمان شويد!

تو در زمانی زندگی میکنی که از در و دیوار خبر می بارد. شبکه های فراوان رادیو و تلوزیون و مجلات و روزنامه ها و شبکه های اجتماعی و ... خبرهایی که از اعضای خانواده و خویشان و دوستان و همسایه ها بگوشت می رسد آنقدر زیاد هست که آدم حق دارد سرسام بگیرد و خیلی وقتا از این همه اطلاعات خسته بشود!
اطلاعات مثل غذاست! فرقش این است که غذا مال جسم هست و اطلاعات مال روح. اگر کسی غذا زیاد بخورد آن وقت معده اش نمی تواند همه آن را هضم کند و خب رودل می کند و بیمار خواهد گشت! و نیز اگر غذای مسموم بخورد باز همین اتفاق می افتاد!
وقتی اطلاعات آنقدر زیاد بشود که آدم نتواند در باره قبول کردن آنها تصمیم بگیرد، و این که چقدر از این اطلاعات درست هست و چقدر نادرست و چقدر مخلوطی از درست و نادرست، آن وقت است که آدم کم کم کودن می شود.
آدم کودن هر حرفی را که می شنود و یا می خواند نقل می کند! انگار چیزی به نام عقل ندارد که بخواهد ابتداء شنیده ها و خوانده ها را از فیلتر عقلش عبور دهد بعد تصمیم به قبول کردنشان بگیرد!
مردمان زمان ما دچار کونی خاصی شده اند. به همین خاطر یک مطلب بی اساس و پایه می تواند براحتی در رسانه ها پخش شود و آشوبی بپا کند.
عصر اطلاعات، عصر انفجار اطلاعات، عصر سرعت اطلاعات، عصر ملیونها رسانه، عصر رایانه و اینترنت، عصر گوشیهای هوشمند، عصر...
عصر بی دقتی، عصر کودن شدن، عصر فریب و دروغ، عصر شایعه، عصر فتوشاپ یعنی همان فریب، عصر تبلیغات، عصری که براحتی می توانند رزو را شب و شب را روز جلوه دهند.
تو در این عصر زندگی می کنی.
البته مردمان زمانهای قدیم نیز از مشکلاتی که شایعات می توانسته اند ایجاد کنند مصون نبودند ولی حجم شایعات و سخنان بظاهر درست و علمی قابل مقایسه با آن زمان ها نیست!
باید چکار کرد؟ اطلاعاتی که ما دریافت می کنیم دو قسم هست:
قسمتی از اطلاعات دریافتی قرار نیست فکر ما را تغییر دهد و یا رفتاری را عوض نماید. قسمتی دیگر در پی تغییر فکر و رفتار ماست!
نمی شود فکر را براحتی عوض کرد و یا رفتاری را براحتی تغییر داد!
اطلاعاتی که قرار است تغییرات ایجاد کند باید و حتما قبلا مورد بررسی قرار گیرد و الا پشیمانی بدنبال دارد!
خصوصا وقتی قرار است بر اساس اطلاعات دریافتی کسی را به چیزی متهم کنیم و بعد رفتار سرد و یا خشنی را با او داشته باشیم! این نوع از اطلاعات حتما باید قبلا راستی آزمایی شوند.
و نیز اگر اطلاعات را آدم فاسق و منحرفی به ما منتقل نموده است و یا رسانه و سایتی این خبر را پخش کرده است که سر خصومت با تفکرات ما را دارد، آن وقت حتما باید با سوء ظن به خبرهای آن برخورد نماییم. حتما باید آن خبرها قبل از پذیرش، مورد بررسی قرار گیرد. از چند جای دیگر هم تحقیق شود و معلوم شود این خبرها چقدر صحیح است!
پس خبرهایی که قرار است در ما تغییر ایجاد کند خصوصا اگر این تغییرات قرار است موجب تفکر منفی درباره کسی و یا کسانی شود و بویژه اگر کسی که این خبرها را آورده است فاسق و منحرف و انسان و یا رسانه گنهکاری است، آن وقت باید قبل از پذیرش خبر، تحقیق نمود تا بعد دچار پشیمانی نشد!
و خداوند یارمان خواهد بود در این بررسی و تحقیق! ان شاء الله!

⬅️ پیام هایی از آیات 46 تا 50 سوره نساء

آشتی دهید!
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ (حجرات: 10)
مؤمنان برادر يكديگرند؛ پس دو برادر خود را صلح و آشتى دهيد!

زندگی سربالایی دارد و سرپایینی دارد! خشم دارد و خنده دارد! شب دارد و روز دارد! قهر دارد و آشتی دارد! دوستی دارد و دشمنی دارد! بهار دارد و زمستان دارد! دور شدن دارد و نزدیک شدن دارد! آشنا دارد و غریبه دارد! هموطن دارد و اجنبی دارد! محبت دارد و نفرت دارد! ... دارد و .... دارد!
می خواهی چه کنی در این زندگی؟ می خواهی همه اش با این و آن دعوا کنی و تو قهر باشی و برای خودت یک عالمه دشمن بتراشی و همیشه اوقاتت تلخ باشد و تو فکر حرف این و آن باشی؟
یا نه می خواهی هزارتا دوست داشته باشی و یک دشمن هم نداشته باشی؟ می خواهی وقتی نیستی همه سراغت را بگیرند و وقتی هستی همه از بودن کنار تو خوشحال باشند؟ چاره اش این است که مروج صلح و دوستی باشی!
بله چاره اش همین است! هر چه را می خواهی داشته باشی ترویجش کن! نمی شود بخواهی دوستانت زیاد باشند ولی همین را برای دیگری نخواهی! باید برای دیگری هم بخواهی که دوستان او هم زیاد باشند. نباید بگذاری دو تا دم با هم دعوا کنند! نمی توانی این وقتها بی تفاوت باشی!
متأسفانه بعضی هم درست برعکس از آنچه گفته شد رفتار می کنند!! بین دیگران آشتی برقرار نمی کنند که بماند، آنها را به دعوا کردن هم تشویق می کنند! دعوای دیگران برای آنها یک سرگرمی است! برایشان فرق نمی کند دو تا خروس به جان افتاده اند و یا تا آدم! فقط دورشان جمع می شوند و می خندند!
مؤمنین چون دارای اعتقادات مشترکی هستند پس مثل برادر می مانند. برادرها دارای والدین مشترک هستند!
چون هر کسی زاده طرز تفکری هست و وقتی تفکرات چند نفر یک سان شد یعنی آنها زاده یک چیز هستند. پس مؤمنین زاده یه اصل و ریشه هستند.
وقتی بین مؤمنین دعوا می شود، دیگران از یکدیگر می پرسند اینها که با هم همفکر هستند چرا به جان هم افتادند؟!! بعد شک می کنند در درستی عقائد آنها و اصلا شک کنند در درستی عقائد و تفکرات اسلامی!
مثلا دو تا نمازخوان وقتی با هم دعوا کنند، ممکن است بعضی دیگر که اعتقادی به نماز نداشته باشند، بگویند اگر نماز فائده ای داشت نباید اینها با هم دعوا می کردند!
یا اگر هر دو بسیجی باشند و با هم دعوا کنند، عده ای بگویند: بسیجی ها همه اشان اهل دعوا هستند!
خلاصه این که دعوا کردن آن اعتقاداتی که اینها را برادر هم کرده است متزلزل میکند و نادرست جلوه می دهد. بخاطر همین باید با آشتی دادن بین مؤمنین، از اعتقادات اسلامی پاسداری نمود و البته این پاسداری نفعش به خود ما و به فرزندان ما می رسد!
سومین علت آشتی دادن دلی است که به رحم می آید. دلی که به رحم نمی آید که اصلا دل نیست! دل آن است که دل بزند! قلب آن است که منقلب بشود وقتی ببیند دو تا آدم با هم دعوا می کنند.
وقتی کسی مهربان باشد خداوند نیز با او مهربان خواهد بود! هر کسی که رحم کند، خداوند هم به او رحم می کند (اِرحَم تُرحَم) و هر کس که خداوند به او رحم کند، دل دیگر انسانها نیز متمایل به او خواهد گشت!
پس آشتی دادن سه تا خاصیت دارد: 1) ترویج آشتی انسان را اهل صلح و دوستی می سازد. 2) موجب پاسداری از عقائد اسلامی می شود. 3) نشان از دل مهربان دارد و لذا سبب می شود تا دلهای انسانها متوجه فرد شود!
و خداوند با ما مهربان خواهد شد اگر ما سفیر مهربانی باشیم!

تمسخر و شوخی
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى‏ أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى‏ أَنْ يَكُنَّ خَيْراً مِنْهُنَّ. (حجرات: 11)
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! نبايد گروهى از مردان شما گروه ديگر را مسخره كنند، شايد آنها از اينها بهتر باشند؛ و نه زنانى زنان ديگر را، شايد آنان بهتر از اينان باشند!

مسخره کردن را چگونه می شوند از شوخی کردن تشخیص داد؟ آیا برنامه های طنز تلوزیون مسخره کردن هست یا شوخی کردن؟ خیلی از لطیفه هایی که تو و دوستانت می گویید و می خندید مسخره کردن هست یا صرف شوخی کردن و خوش بودن؟
همه انسانها می دانند مسخره کردن کار زشتی است. هر کس که مسخره می کند وقتی به او تذکر می دهی می گوید: «شوخی می کردم!» خب شاید هم راست می گوید. شاید ما در مصداق تمسخر اشتباه کرده باشیم. شاید هم او اشتباه کرده باشد و فقط برای توجیه تمسخری که نموده است، نام شوخی روی آن گذاشته است!
البته غاطی شدن مرز شوخی و تمسخر اختصاص به این دو مفهوم اخلاقی ندارد؛ بلکه بسیاری از مفاهیم اخلاقی دچار همین مشکل هستند. مثلا وقار با کبر گاهی اشتباه می شود و یا تواضع با ذلت و خواری و یا نهی از منکر با تحقیر دیگری و یا شجاعت با گستاخی و یا شرم با بی عرضگی و یا احتیاط با ترس و یا دوست داشتن با شهوت و یا علاقه به خدمت با دوست داشتن پُست و مقام و یا حساب و کتاب داشتن در هزینه های زندگی با بخل و یا سخاوت با ولخرجی و یا ... می توانی چند تا مثال دیگر هم تو اضافه کنی!
حالا یه وقت وحشت نکنی و فکر کنی قرار است من در این چند خط تکلیف مرزهای همه این مفاهیم را برایت مشخص کنم! نه! فقط می خواهم از مرز تمسخر و شوخی برایت بگویم!
در خود آیه فوق مرز بین شوخی و تمسخر مشخص شده است! خیلی وقتها از ظاهر جملات نمی شود مرز تمسخر و شوخی را فهمید بلکه باید دید نیت افراد چگونه است!
اگر شخصی به این نیت که خود را بالاتر از طرف مقابل می بیند سخنی را برای خنده بگوید، این نامش تمسخر است و در غیر این صورت نامش شوخی و طنز است!
البته نمی خواهم بگویم تا که سخنی نامش شوخی بود دیگر جائز است که آن سخن گفته شود! نه! باید مسائل دیگری هم مورد بررسی قرار گیرد. مثلا از شوخی کردن ما نباید کسی برنجد! نباید آن کس فکر کند ما داریم او را مسخره می کنیم! داریم تحقیرش می کنیم و خودمان را بالاتر از او می بینیم! باید الفاط شوخی طوری باشد که او احساس تحقیر شدن نکند!
یکی از مصیبتهایی که تمسخر باعث و بانی آن است، این است که وقتی کسی بخاطر عیبی که دارد مسخره می شود، همان عیب سراغ مسخره کننده هم می آید و زمانی در طول عمرش درگیر با همان عیب خواهد شد!
هرکسی، کسی را مسخره کند، روزی خواهد رسید که دیگران هم او را بخاطر همان عیب مسخره خواهند کرد!
اما اگر کسی دیگری را بخاطر دینی که دارد مورد تمسخر قرار دهد، گناه بسیار بزرگی کرده است. آنقدر بزرگ که شاید در دنیا نشود عقوبت شود بلکه انتقام این مسئله به روز قیامت بیافتد! به این صورت که مسخره کننده در دوزخ قرار خواهد گرفت و آن که بخاطر دینش مسخره شده است در بهشت است و به او آب تعارف می کند. آن شخص وقتی خودش را به درب بهشت می رساند، درب بهشت برویش بسته می شود!
اگر می دانیم دل چه کسی را بخاطر تمسخر شکسته ایم از او طلب بخشش کنیم و بدانیم که خداوند بخشنده است!
خدایا ما را ببخش و زبانمان را از زشتی حفظ نما!

[h=1]عناصر مذهبی که بویی از سعادت نبرده اند![/h]

[h=2]در تصور و باور ساده اندیشان همین که انسان بتواند به وظایف عادی و شرعی خود همچون نماز، روزه و تهجد جامه عمل بپوشاند در زمره ی سعادتمندان و رستگاران عالم به شمار می آید؛ این در حالی است که تاریخ شاهد و گواه بر فرجام نا خوشایند عناصر مذهبی بوده است که هیچ گاه در خصوص این وظایف کوتاهی نمی نمودند و به تهجد و بندگی شهرت داشتند! ولی با این حال بویی از سعادت و کمال واقعی را نبردند.
[/h][=Thread-00000a84-Id-00000031]علی بیراوند/کارشناس حوزه - بخش قرآن تبیان با بیان این مطلب جای طرح این پرسش باقی است که چه عنصری در سعادت و رستگاری افراد نقش تعیین کننده ایفا می نماید؟ آیا به صرف تهجد و عبادت می توان ضمانت نهایی سعادت افراد را تضمین نمود.
[h=2]کلید واژه ای به نام بصیرت[/h] یکی از کلمات و مفاهیم کلیدی که در فرهنگ قرآن و نهج البلاغه از اهمیت و جایگاه خاصی برخوردار می باشد واژه بصیرت است. واژه بصیرت از ماده «بصر» است. احمد بن فارس در خصوص معنای آن می نویسد: یکی از معانی «بصر» به معنای علم به چیزی می باشد «هو بصیر به؛ او به آن چیز دانا است» [1]
بصیرت در لغت، به معنای عقیده قلبی، شناخت، یقین، زیرکی و عبرت آمده است.[2] بصیرت در اصطلاح، عبارت است از قوه ای در قلب شخص، که به نور قدسی منوّر بوده، به وسیله آن حقایق اشیا و امور را درک می کند؛ همان گونه که شخص به وسیله چشم، صُوَر و ظواهر اشیا را می بیند[3]
[h=2]بصیرت در فرهنگ و منابع اسلامی[/h] از امام علی (علیه السلام) این چنین نقل شده است: مَنْ عَمِیَ عَمَّا بَیْنَ یَدَیْهِ غَرَسَ الشَّكَّ بَیْنَ جَنْبَیْهِ؛ هر كه از دیدن آنچه در برابر اوست نابینا باشد، نهال شكّ را در میان دو پهلوى خود (سینه اش) بنشاند

در قرآن کریم مشتقات «بصر»، 148 بار و واژه «بصیرت» دو بار تکرار شده است. در منطق و ادبیات قرآن و نهج البلاغه کسانی که دارای برداشتی سطحی و ظاهری از دنیا و واقعیات پیرامون آن هستند و هیچ گونه برداشت صحیح و عمیق از حوادث و رویدادهای اطراف خود ندارد بی بصیرت شناخته می شوند و از طرفی کسانی که علاوه بر علم به ظاهر مادی و محسوس دنیا واقعیت های غیبی و پشت پرده آن را به خوبی درک و تحلیل می کنند از عنصر بصیرت برخوردار هستند.
البته نمی توان انتظار داشت در این عبارت مختصر تعریف دقیق بصیرت و مفهوم آن بدست آید؛ چرا که مؤلفه ها و شاخصه های فراوانی باید در کنار هم قرار گیرد تا اینکه شخص بتواند در باتلاق حوادث و فتنه های زمان به سلامت خارج شود: امام علی (علیه السلام) در معرفی شخص بصیر می فرماید: « وَ إِنَّمَا الدُّنْیَا مُنْتَهَى بَصَرِ الْأَعْمَى لَا یُبْصِرُ مِمَّا وَرَاءَهَا شَیْئاً وَ الْبَصِیرُ یَنْفُذُهَا بَصَرُهُ وَ یَعْلَمُ أَنَّ الدَّارَ وَرَاءَهَا فَالْبَصِیرُ مِنْهَا شَاخِصٌ وَ الْأَعْمَى إِلَیْهَا شَاخِصٌ وَ الْبَصِیرُ مِنْهَا مُتَزَوِّدٌ وَ الْأَعْمَى لَهَا مُتَزَوِّد؛[4] همانا، دنیا نهایت دیدگاه كسى است كه دیده اش كور است، و از دیدن جز دنیای محجور چیزی نمی بیند، و آن كه بیناست نگاهش از دنیا بگذرد و از پس آن خانه آخرت را نگرد. پس بینا از دنیا رخت بردارد، و نابینا رخت خویش در آن گذارد. بینا از دنیا توشه گیرد، و نابینا براى دنیا توشه فراهم آرد».
خداوند متعال برای بیان اهمیت و جایگاه بصیرت به نمونه های عینی و قرآنی اشاره کرده و ایشان را به بندگان معرفی می فرماید: «وَ اذْكُرْ عِبادَنا إِبْراهیمَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ أُولِی الْأَیْدی وَ الْأَبْصارِ؛ [ص، آیه 45] و بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب خداوندان دستها- كنایه از نیرو و قدرت براى طاعت و عبادت- و دیدگان- كنایه از بینش و بصیرت در دین و حقیقت- را یاد كن».
[h=2]سه پیامد هولناک بی بصیرتی در جامعه اسلامی[/h] داشتن بصیرت و قدرت تحلیل و بررسی حوادث، رویدادها، و واقعیات پیش روی یکی از ضروریات زندگی فردی و اجتماعی افراد در دنیا است. هرگاه شخص و یا گروهی به خوبی از این عنصر و شاخص ارزشمند برخوردار نباشد پیامدهای دردناک و خطرناکی را باید به انتظار بنشیند؛ چرا که در عرصه انتخاب بین حق و باطل این افراد بی بصیرت هستند که گاهاً خود را در میدان باطل می بینند و از حق و برکات آن محروم می شوند. به طور کل می توان پیامدهای بی بصیرتی را این چنین برشمرد:
[h=2]1-گرفتار شدن در عذاب الهی[/h] «وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُون؛ [اعراف، آیه179] و هر آینه بسیارى از پریان و آدمیان را براى دوزخ بیافریدیم- سرانجامشان به دوزخ مى رسد-، [زیرا] دلهایى دارند كه به آن [حق را] در نمى یابند و چشمهایى دارند كه به آن [حق را] نمى بینند، و گوشهایى دارند كه به آن [حق را] نمى شنوند. اینان بسان چارپایانند بلكه گمراه ترند همینانند غافلان».
[h=2]2-گمراهی و گرفتار شدن در جریانهای انحرافی[/h] بارزترین پیامد بی بصیرتی، گمراهی و ضلالت است. گمراهی واژه ای دارای مصادیق فراوان است، به این معنا که گمراهی می تواند به شکل های گوناگونی معنا پیدا کند، ولی علت اساسی گرفتار شدن در آن را به راستی می توان بی بصیرتی افراد معرفی کرد. با اندک توجهی در محیط اطراف خود می توان جریانهای انحرافی فراوانی همچون شبکه های ماهواره ای و اینترنتی را مشاهده کرد که با ظاهری زیبا و فریبنده محتوای گمراه کننده خود را تبلیغ و ترویج می نمایند، چه بسیار تحرکات مرموز و فتنه انگیزی که در اتاق های فکر معاندین طراحی و برنامه ریزی شده است و این تنها افراد بی بصیرتند که گرفتار آن دام می شوند: «وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْظُرُ إِلَیْكَ أَ فَأَنْتَ تَهْدِی الْعُمْیَ وَ لَوْ كانُوا لا یُبْصِرُون؛ [یونس، آیه 43] و از آنان كسی هست كه به تو مى نگرد [ولى نه با چشم دل ] آیا تو مى توانى كوران را راه نمایى گرچه نبینند؟».
[h=2]3-گرفتار شدن در دام شک و تردید[/h] کسی که راه و مسیر صحیح و الهی خود را در عرصه های مختلف فرهنگی، دینی، سیاسی به درستی انتخاب ننموده و از آگاهی و علم کافی در خصوص آرمانهای مقدس خود برخوردار نیست، با اندک شبهه و ایرادی دستخوش تزلزل و تردید می شود. به طور مثال تردید در اهداف والای انقلاب اسلامی و بازی کردن در میدان دشمن ثمره و نتیجه بی اطلاعی و بی بصیرتی است. از امام علی (علیه السلام) این چنین نقل شده است: مَنْ عَمِیَ عَمَّا بَیْنَ یَدَیْهِ غَرَسَ الشَّكَّ بَیْنَ جَنْبَیْهِ؛[5] هر كه از دیدن آنچه در برابر اوست نابینا باشد، نهال شكّ را در میان دو پهلوى خود (سینه اش) بنشاند».
[h=2]موانع بصیرت در آیات و روایات[/h] از امام علی (علیه السلام) نقل شده است که فرمودند: بینا کسی است که بشنود و بیندیشد، بنگرد و بینا شود و از عبرتها بهره گیرد

1-تبعیت از هوای نفس: هرگاه افراد به جای بهره مندی از قوه عاقله و آموزه های وحیانی، خود را اسیر خواهش های نفسانی و شیطانی می نماید نباید انتظار داشته باشد که در عرصه انتخاب بین حق و باطل طرفدار حقیقت گردد؛ چرا که هوای نفس و شیطان جز سوق دادن افراد به سوی ضلالت و گمراهی کار دیگری انجام نمی دهند: « أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ یَهْدیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ؛ [جاثیه، آیه 23] آیا دیدى كسى را كه خداى خود را خواهش و هوس دل خویش گرفت و خدا از روى دانش گمراهش كرد و بر گوش و دلش مهر نهاد و بر چشمش پرده افكند؟ پس كیست كه او را پس از [فرو گذاشتن ] خدا راه نماید؟ آیا پند نمى گیرید؟».
2- حب و بغض های افراطی و غیر عقلانی: «حُبُّكَ لِلشَّیْ ءِ یُعْمِی وَ یُصِمُّ.[6] حبّ شیء انسان را کور و کر می کند».

3-عدم استفاده از قوه تعقل و اندیشه سالم: کسانی که در زندگی از قوه تعقل و اندیشه صحیح استفاده نمی نمانید به عواقب شوم گرفتار شدن در دام بی بصیرتی مبتلا می شوند: از امام علی(علیه السلام) نقل شده است که فرمودند: بینا کسی است که بشنود و بیندیشد، بنگرد و بینا شود و از عبرتها بهره گیرد». [7]
[h=2]کلام آخر:[/h] این نوشته را با یکی از جملات زیبای رهبری به پایان می رسانم ایشان می فرمایند: «در ماجرای دفاع از دین، از همه چیز بیشتر، برای انسان، بصیرت لازم است. بی بصیرتها فریب می خورند، بی بصیرتها در جبهه باطل قرار می گیرند بدون اینکه خود بدانند. همچنان که در جبهه ابن زیاد، کسانی بودند که از فساق و عجار نبودند، ولی از بی بصیرتها بودند».[8]
پی نوشت ها:
[1]. معجم مقاییس اللغه: ج1، ص 253 و254.
[2]. لسان العرب، ابن منظور، ج۴، ص۶۵، واژه«بصر».
[3]. فرهنگ قرآن، ج ۶، ص۲۶۴.
[4]. نهج البلاغة (للصبحی صالح): ص 191.
[5]. تصنیف غرر الحكم و درر الكلم: ص72، ح1073.
[6]. من لا یحضره الفقیه: ج 4، ص380، ح5814.
[7]. تحف العقول: ص155.
[8]. بیانات ارزشمند مقام معظم رهبری در تاریخ: 22/4/71.

حرفهای نیشدار!
لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ. (حجرات: 11)
يكديگر را مورد طعن و عيبجويى قرار ندهيد!

«لمز» رنجاندن دیگران با زبان است! عیب فردی را گفتن است منتها نه با صراحت بلکه با گوشه و کنایه! بعضی ها خیلی زبانشان نیش دارد! حرف که می زنند همه اش با نیش و کنایه حرفشان را می زنند.
شکر خدا این خصوصیت کمتر شامل کودکان و نوجوانان است ولی آنها اگر بخواهند مراقب باشند در بزرگسالی دچار این خصوصیت بد نشوند لازم است تا از همین سن کم، بفکر باشند.
برای دچار نشدن به «نیشدار حرف زدن» باید از همین سنین نوجوانی یاد گرفت که صریح و مؤدب و بیشتر در خلوت، عیب کسی گفته شود.
کسانی که با نیش، عیب کسی را می گویند، در واقع نمی خواهند عیب کسی را بگویند تا آن کس متوجه عیبش شود و خودش را اصلاح کند بلکه منظورشان اذیت کردن اوست! دنبال بهانه ای می گردند تا آن شخص را اذیت کنند و وقتی عیبی را در او می بینند از فرصت پیش آمده سوء استفاده می کنند و با نیش زبان او را آزار می دهند.
شاید هم اصلا آن فرد عیبی نداشته باشد بلکه تهمتی را با نیش زبان مخلوط می کنند که در آن صورت فرد، آزار بیشتری می بیند!
اصلا چرا آدمها باید اینقدر سرشان در زندگی دیگران فرو رود و مدام دنبال عیب گیری از این و آن باشند؟! خودشان این همه عیبی که دارند بروند آنها را شناسایی کنند و برای رفعش اقدام کنند چکار بکار مردم دارند؟!
متأسفانه مردم نخل را در چشم خود نمی بینند ولی مو را در چشم دیگری می بینند!
قرآن در آیه نخست سوره هُمزه می فرماید: ویل لکل هُمَزه لُمَزه!
وای بر کسانی که با حرکت چشم و یا با نیش زبان عیبجویی می کنند!
«وای» که ترجمه «ویل» است، وقتی مورد استفاده قرار می گیرد که از پدیده وحشتناکی یاد می شود. پدیده ای که نمی شود آن را براحتی توصیف نمود.
و نیز «ویل» چاهی عمیق در دوزخ است!
خداوند دقیقا نمی فرماید که آنها که با حرکات چشم دیگران را مسخره می کنند و با نیش زبانشان آنها را آزر می دهند دقیقا چه عذابی دارند. زیرا خداوند می خواهد، تصور مبهمی از این عذاب داشته باشند تا بیشتر دچار وحشت شوند و دست از این کار زشتشان بردارند!
در احادیثی که از امام علی علیه السلام نقل شده است، زبان به تیر و شمشیر تشبیه شده است و گفته شده است که زبان از تیر زخمی عمیق تر می اندازد! زخمی که دیرتر هم خوب می شود!
به چند حدیث در این باره توجه کنید:
رُبَّ قَوْلٍ أَشَدُّ مِنْ صَوْلٍ.
چه بسا سخنی، سخت تر از حمله (مسلحانه) باشد!
رُبَّ حَرْبٍ جُنِيَتْ مِنْ لَفْظَةٍ.
چه بسیار جنگی که از به کلمه بوجود آمده باشد!
كَمْ مِنْ دَمٍ سَفَكَهُ فَمٌ.
چه بسیار خونی که از (حرکت) دهانی ریخته باشد!
رُبَّ كَلَامٍ أَنْفَذُ مِنْ سِهَامٍ.
چه بسیار سخنی که از تیر نفوذی بیشتر داشته باشد!
رُبَّ كلامٍ كالحُسامِ.
چه بسیار سخنی که مثل شمشیر است!
خدایا توفیقمان بده تا زبانمان تنها به مهربانی و خیرخواهی بچرخد!
خدایا تو مهربان و زیبا زشتیهایمان را تذکر می دهی! ای کاش ما هم مثل تو بودیم! مهربان بودیم و مهربان سخن می گفتیم!

[h=1]آدرس دو گنج[/h] [h=3]عاملی برای بهبود بیماری های روانی[/h]
[h=2]امروز می خواهیم آدرس و ویژگی های دو گنج را به شما معرفی کنیم ... تعجب نکنید ... شاید عده ای از دوستانم که این مطلب را می خوانند پیش خودشان بگویند: اگر آدرس گنج را بلدی چرا خودت سراغ آن نمی روی و اوضاع مالیت این گونه است...[/h]

در بیانی از معصوم علیه السلام دو گنجی بیان شده که با داشتن این دو می توان به مراحل خوبی از زندگی رسید چنانچه فرموده اند که بالاتر و والاتر از این دو چیزی نمی باشد....
قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْكَری (علیه السلام): «خَصْلَتانِ لَیْسَ فَوْقَهُما شَىْءٌ: الاْیمانُ بِاللهِ، وَنَفْعُ الاْخْوانِ.» [تحف العقول: ص ۴۸۹]- «دو خصلت و حالتى كه والاتر از آن دو چیز نمى باشد عبارتند از: ایمان و اعتقاد به خداوند، نفع رساندن به دوستان و آشنایان.»
در ادامه به بررسی هر یک از این دو گنج، چگونگی و رمز و راز آنها می پردازیم.
[h=2]ایمان و اعتقاد به خدا[/h] ایمان به خدا، یعنی اینکه چشم من ببیند آنچه که خدا می خواهد آن را ببیند، گوش من بشنود آنچه را که خدا می خواهد بشنود، زبان من بگوید آنچه خدا می خواهد آن را بگوید، قلبم برای خدا بتپد. تمام بدن و حواسم به خدا باشد، آنگاه می توانم به ایمانی بودن خود، اعتماد کنم

ایمان، تصدیق و گواهی تمامی اعتقاد و باورهای قلبی و زبانی می باشد. اقرار تمام اعضای بدن و ضمیر ناخودآگاه روان، به آن باور و ادعایی که شخص دارد. آزادی و رهایی کامل انسان از نفس در گرو ایمان است، در گرو ایمانی کردن آنچه که بر زبان می آورد و آنچه که به آن اعتقاد و باور دارد، آن باوری که به پیروی و اطاعت تمامی اعضای بدن و قلب و چشم و گوش منجر شود، به وادی ایمانی شدن می رسد. باوری که در ذهن حفظ شده باشد، غیر از ایمانی شدن آن است. ما می توانیم خدا را در واژه ها بشناسیم، اما اگر به تمام اعضای بدن ما نفوذ نکند، آن را به زودی از دست می دهیم، باد آورده را باد می برد!
نمی شود که ما در زبان ادعای رانندگی کنیم اما در عمل نتوانیم رانندگی کنیم. قوانین رانندگی را در تئوری فرا می گیریم و آنها را تمرین کرده و در چشم و گوش و دست و پا، ایمانی می کنیم. یعنی تبدیل به امری بدیهی و اتوماتیزه در ضمیر ناخودآگاه روان می کنیم.
امری را در ضمیر ناخودآگاه روانی خود قرار دادن و پیروی بدن از آن ناخودآگاه روانی، ایمان است. فردی که در زبان چیزی می گوید و در قلب چیزی دیگر و در عمل سازی دیگر می زند، او به گفته ها و باورهایش ایمان ندارد، باور دارد، اعتقاد دارد، اما ایمان ندارد.
ایمان به خدا، یعنی اینکه چشم من ببیند آنچه که خدا می خواهد آن را ببیند، گوش من بشنود آنچه را که خدا می خواهد بشنود، زبان من بگوید آنچه خدا می خواهد آن را بگوید، قلبم برای خدا بتپد. تمام بدن و حواسم به خدا باشد، آنگاه می توانم به ایمانی بودن خود، اعتماد کنم.
آنگاه عقل کل، به چشم و گوش و حواس من سرایت می کند و دیگر عقل من در ذهن و فکرهایم قرار ندارد، بلکه تمام وجودم تبدیل به عقل می شود. چشمم عقل می شود، پایم عقل می شود، زبانم عقل می شود، قلبم عقل و عقلم "خدا" می شود!
به دریا بنگرم دریات بینم/// به صحرا بنگرم صحرات بینم
فردی که ایمان قوی دارد، فردی می باشد که بسیاری از آنچه را که زبان و ذهن او می گوید، وجود او نیز به آن عمل کند. وقتی می گویند که فلانی ایمان ضعیفی دارد، منظور این است که به اندازه ی آن فرمایشات و اوامری که ادعا می کند، عمل نمی کند. یعنی زبانش می گوید، من خدا می خواهم، اما عملش، چیز دیگری را نشان می دهد را می جوید.
[h=2]ایمان داشته باشیم که چه شود؟[/h] ایمان به خدا و روز جزا، آثار و صفاتی در روح و روان انسان مؤمن ایجاد می کند که همواره با ایمان و مراتب آن ملازمت دارند، خلاصه وار این آثار را عرض می کنیم:
[h=2]1-آرامش روان و اعصاب:[/h] پیشرفت علم پزشکی ثابت کرده است که اکثر بیماریهای روانی مولود بی ایمانی و تزلزل عقیده است، زیرا هنگامی که انسان برای خود پناهگاهی نیابد، در هر پیشامد ناچیزی خاطرش پریشان می شود و احتمالا در ورطه بحران روانی سختی فرو می غلتد، امّا کسی که به خدا عقیده دارد و به عالم غیب مؤمن است، در مقابل هرگونه رویدادی با نیروی ایمان و اعتقاد و اعتماد به خدا ایستادگی و مقاومت کرده، متانت روانی و آرامش عصبی خویش را محفوظ می دارد و از روان پریشی و افسردگی مصون می ماند.
[h=2]2-پایداری و صبر در مقابل ناملایمات:[/h] ایمان به خدا بالاترین نیروها است آن نیروی برتری است که سخت ترین طوفانهای نفسانی را مهار می کند.
در تفسیر المیزان ذیل آیه مبارکه: «لیس البرّ ان تولّوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب» (بقره، /177) به بخشی از اعمال مؤمنان کرده می گوید: انفاق بر خویشاوندان، یتیمان، تهیدستان، ابن السبیل، فقرا و...نموده و نماز را برپا می دارند و زکات می دهند...و کسانی که به عهد خود وفا می کنند و در هنگام فقر و پریشانی بیماری و آفات، و موقعی که آتش جنگ شعله ور می شود، صبر و استقامت می ورزند.
بعد اضافه می کند: منظور از صبر، ایستادگی در برابر مشکلات و شداید و همچنین ایستادگی مردان جنگجو در میدان نبرد است؛ و وفای به عهد و صبر و استقامت اگرچه تمام ملکات فاضله را متضمن نیستند اما هنگامی که این دو صفت در کسی باشد، بقیه صفات پسندیده نیز به موازات آن در وی حاصل شود...
[h=2]3-برخورداری از امید و تکیه گاه استوار:[/h] مؤمن تنها به خدا دل بسته و دلش همواره به یاد او می طپد، به او متکی و از او مطمئن است: الا بذکر الله تطمئنّ القلوب (رعد، /28) فروغ امید همواره در دل او فروزان است و سختیها و مشکلات زندگی هر اندازه مهم باشد، با احساس پشتگرمی به مبدأ آفرینش آنها را آسان می گیرد و ناچیز می شمارد: «الا انّ اولیاء اللّه لا خوف علیهم و لا هم یحزنون ».
[h=2]خدمت و نفع رسانی به مردم[/h] یکی دیگر از مواردی که در روایت به عنوان گنج ارزشمند آمده است، خدمت کردن و نفع رساندن به دیگران می باشد. می توان گفت یکی از ضرورت های زندگی اجتماعی که نقش مهمی در پیوند برادریِ آحاد جامعه دارد، سعی و تلاش در رفع نیازمندی ها، رسیدگی به حال دوستان و اطرافیان و بر طرف کردن احتیاجات دیگران است.
قرآن به صراحت می فرماید: نیکی آن نیست که رو به جانب مشرق و مغرب کنید، لکن نیکوکار کسی است که به خدای عالم و روز رستاخیز و فرشتگان و کتاب آسمانی و پیامبر الهی ایمان آورد و دارایی خود را در راه دوستی خدا به خویشان و یتیمان و فقیران و رهگذران و مستمندان بدهد و هم در آزاد کردن بندگان صرف کند و نماز به پا دارد و زکات مال را به مستحق برساند و وفا به عهد نماید و در کارزار صبور باشد و به هنگام رنج و مشقّت، راه صبر را در پیش گیرد؛ کسانی که بدین اوصاف آراسته اند، آنها به حقیقت راست گویان و اهل تقوایند. (بقره (2) آیه 177)
عجیب آن است که در این آیه، نیکوکاری و کمک به دیگران، قبل از نماز و زکات ذکر شده است تا معلوم شود خدمت به خلق جدای از بندگی خالق نیست و در واقع مردم، عیال خدایند و خدمت به آنان، خدمت به خداست.
[h=2]اگر برای نفع رساندن به دیگران نیت کرده اید؛ بسم الله[/h] امام علی (علیه السلام) می فرماید: بر طرف کردن نیازهای مردم (که جلوه ای از خدمت رسانی است) پایدار نیست، مگر به سه چیز: کوچک شمردن خدمت تا خدا آن را بزرگ نماید، پنهان داشتن آن تا خدا آن را آشکار سازد و شتاب در بر آوردن نیاز تا برای محتاج، گوارا باشد

دامنه خیرات و نیکی ها بسیار گسترده است. پس، از خدمت به ظاهر ناچیز هم نباید چشم پوشید. رسول اکرم (صلی الله و علیه و آله) می فرماید: بر هر فردی از مسلمانان لازم است هر روز کار نیکی انجام دهد. گفته شد: چه کسی قادر است هر روز کار نیک انجام دهد؟ رسول خدا (صلی الله و علیه و آله) پاسخ دادند: همین که از سر راه و معابر عمومی مسلمانان، موانع و اشیای مزاحم را بردارید، این عمل شما صدقه است و کار نیک محسوب می شود.» (بحارالانوار، ج 15، ص 131)
وقتی خدمت به مردم، خاستگاهی الهی داشته باشد، حجم و کمیّت آن مهم نخواهد بود. پس هیچ خدمت خالصانه ای را نباید کوچک شمرد. گاه خدمت با یک نگاه محبت آمیز، می تواند خدمتی ارزشمند به حساب آید. به همین دلیل امام سجاد (علیه السلام) می فرماید: نگاه مؤمن به چهره برادر مؤمنش از روی دوستی و محبت، عبادت است.» (تحف العقول، ص 282)
[h=2]خوش رفتاری با خدمت جویان را فراموش نکنیم[/h] اگر خدمت گزار، در کار خود خدا را در نظر داشته باشد، هرگز با مددجو بد اخلاقی نمی کند. هرگاه گدایی نزد امام سجاد (علیه السلام) می آمد، می فرمود: «مرحباً بمن یحمل زادی الی الاخرة؛(بحارالانوار، ج 46، ص 98) آفرین به کسی که بار مرا به آخرت حمل می کند.»
[h=2]در کار خیر استخاره نکن، عجله کن[/h] یکی از آداب خدمت رسانی، شتاب و عجله در انجام آن است. از دست دادن وقت و منتظر نگه داشتن خدمت جویان، سبب پشیمانی و حسرت می شود.
امام علی (علیه السلام) می فرماید: برطرف کردن نیازهای مردم (که جلوه ای از خدمت رسانی است) پایدار نیست، مگر به سه چیز: کوچک شمردن خدمت تا خدا آن را بزرگ نماید، پنهان داشتن آن تا خدا آن را آشکار سازد و شتاب در بر آوردن نیاز تا برای محتاج، گوارا باشد. (نهج البلاغه فیض الاسلام، ص 1131)
[h=2]در خدمت، خالص و صادق باشید[/h] خدمت به مردم اگر از دو شرط خلوص و صداقت برخوردار باشد از جمله عبادات تلقی شده و ثوابی معادل عبادات مستحبی و بلکه بالاتر دارد: ابان بن تغلب می گوید شنیدم از مولایم امام صادق علیه السلام که می فرمود: کسی که هفت دور خانه خدا را طواف کند خداوند برایش شش هزار حسنه می نویسد و همین قدر گناه از او را محو می کند ولی برآوردن حاجت مومنی برتر است از طوافا و طوافا و ... تا ۱۰ مرتبه آن حضرت شمردند یعنی رسیدگی به کار مردم و خدمت به آنها از ۱۰ بار طواف هفتگانه دور بیت الله الحرام ثوابش بیشتر است. (میزان الحکمه. جلد سوم)

[h=1]چگونه دو میلیون حسنه کسب کنیم![/h]
[h=2]این دنیا برای انسان به منزله زمین زراعتی است که هر آنچه در آن بکارد در قیامت درو می نماید.
مومن دائما نگران است که در زمین زراعتی اش چه محصولی بکارد که در قیامت سود کند. لذا تلاش می کند که بواسطه اعمال خیر، حسنات جمع آوری کند و هر چقدر این حسنات بیشتر شود، سوددهی افزودن خواهد شد. گاهی بدست آوردن این حسنات دشوار و سخت می باشد و گاهی براحتی می توان حسنات را در این دنیا جمع آوری کرد.[/h]
یکی از دغدغه هایی که افراد مؤمن دارند این است که چگونه می توانند از گناه دوری کنند و به جای آن بر حسناتشان بیافزایند تا ان شاء لله در آخرت دست پر باشند.
در ادامه به نکاتی در این باب می پردازیم.
[h=2]چه کنیم تا بتوانیم از گناه حذر کنیم؟[/h] [h=5]عالم محضر خداست در محضر خدا معصیت نکنیم[/h] اصل توجه و درک نکته « عالم محضر خداست در محضر خدا معصیت نکنیم» در این راه می تواند کمک بزرگی بکند. توجه کامل به این اصل، می تواند انسان را به طور کامل از ارتکاب به گناه بر حذر دارد.
با این وجود در دنیای امروز، تاثیر جمله «این مکان مجهز به دوربین مداربسته است»، از جمله «عالم محضر خداست در محضر خدا نکنیم» بیشتر است؛ زیرا انسان مطمئن است که در صورت ارتکاب یک خطا و دیدن آن توسط دوربین، با او برخورد شده و آبرویش می رود اما خدا ستار العیوب است و آبروی فرد را حفظ می کند.
خدا در قرآن می فرماید: «الم یعلم بان الله یری» یعنی آیا نمی دانند خدا می بیند؟ (آیه ١٤ سوره علق)
طرح این جمله به صورت استفهام انکاری نشان دهنده اهمیت این اصل است. اگر با تمام وجود به این حقیقت و فهم دست یابیم که خدا و امام زمان علیه السلام ناظر بر اعمال ما هستند، به شدت به رفتار خود توجه می نماییم. زیرا به مفهوم واقعی عظمت خداوند را درک کرده ایم و این مسئله باعث گردیده است که کوچک ترین گناهان در نظر ما به بزرگترین معصیت ها بدل گردد.
[h=2]اصل کنترل ورودی ها[/h] یکی از راه های اصلی جلوگیری از ارتکاب گناه، کنترل ورودی های بدن می باشد. این ورودی ها هم مواد غذایی و خوراکی ها را شامل می شود و هم مطالب و محسوساتی که از طریق حواس پنج گانه خود دریافت می نماییم.
در توضیح باید گفت، توجه به این نکته ضروری است که خوردن مال حرام، ارتکاب به گناه را آسان تر خواهد کرد و کسی که خود از مال حرام استفاده کرده است و اسباب و وسایل استفاده عده ای از این مال را فراهم آورده است، در واقع، زمینه ارتکاب گناه را فراهم آورده است.
چنانچه امام حسین (علیه السلام)، اصلی ترین علت دشمنی سپاه عمر بن سعد با خود و نپذیرفتن صحبت ایشان را، خوردن مال حرام می داند.
جابر جعفى از امام محمد باقر علیه السّلام روایت کرده است که فرمود: هر کسى که در عمر خود یک بار سوره یاسین را بخواند، خداوند به شماره هر آفریده اى در دنیا و در آخرت و آنچه در آسمان است دو میلیون حسنه نوشته و به همین اندازه از گناهانش پاک مى کند

مصداق دیگر کنترل ورودی ها می تواند ورودی چشم و گوش باشد. نه تنها باید از ورود نگاه حرام جلوگیری نماییم بلکه باید به این مهم توجه داشته باشیم که از ورود داده هایی که فی نفسه حلال است اما تمایل و کشش رسیدن به آن ها، زمینه ارتکاب گناه را در ما فراهم می آورد اجتناب نماییم. مانند کسی که تمایل بسیار زیاد به داشتن ماشین های مدرن و گران قیمت باعث رفتن او به سمت کسب مال حرام می شود.
بنابراین باید به ورودی های بدن توجه داشت و آنها را کنترل کرد تا زمینه ارتکاب گناه در ما پدیدار نگردد.
[h=2]اصل گناه، گناه می آورد[/h] این اصل، به دایره نکبت گناه نیز تعبیر می شود؛ یعنی انجام هر گناه، باعث آسانی ارتکاب به گناه بعدی می گردد. تا جایی فعل گناه به عادت تبدیل شده و عدم انجام آن، فرد را اذیت می کند. از این روست که نباید به گناه صغیره به چشم گناهی کوچک نگاه کرد. زیرا سر منشاء انجام گناه کبیره است. در واقع یکی از گناهان کبیره اصرار بر گناه صغیره می باشد.
[h=2]صخره نوردی در دایره طلایی ترک گناه[/h] ترک یک گناه باعث آسان تر شدن ترک گناه بعدی می شود؛ زیرا وجدان بیدارتر شده و از درون به ما کمک می کند. وقتی فردی هدایت را بخواهد یعنی یک قدم به سمت خدا برود، خدا ده قدم به سوی او می آید و او را هدایت می کند و ترک گناه بعدی آسان تر می شود و این باعث رشد تدریجی انسان می گردد.
صخره نوردان موفق و حرفه ای در ضمن حرکت در مسیر خود، از میخ های مختلف برای محکم ساختن جای پای خود استفاده می کنند؛ زیرا صخره نوردی که میخی نزند و یا میخ خود را محکم و در جای مناسب ثابت نکند، اگر پایش بلغزد سقوط کرده و به پایین می افتد اما صخره نوردی که میخ های خود را محکم و درست کوبیده است، حتی اگر جایی از مسیر سقوط کند، میخ قبلی او را نگه داشته و مانع مرگ او می گردد.
حرکت در مسیر ترک گناه و کسب فضائل اخلاقی نیز مانند صخره نوردی می باشد. بدین معنا که وقتی سراغ کسب فضایل اخلاقی می رویم تا یک چیزی را محکم نکرده ایم نباید به سراغ کسب فضیلت بعدی رفت.
اولین فضیلتی که باید با آن شروع کنیم نماز اول وقت می باشد؛ علت شروع کسب فضائل با نماز این آیه شریفه قرآن است که می فرماید:« إِنَّ الصَّلاهَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ...»(سوره عنکبوت، آیه 45)
امام زمان (عج) در همین زمینه می فرمایند: هیچ چیز مانند نماز، بینى شیطان را به خاک نمى مالد. (بحار الأنوار، ج 53، ص 182)
یعنی نماز سرآغاز تلاش ما برای دورشدن شیطان از ماست.
اهل معنا، بر این اعتقادند که برای کسب این فضائل باید نیت چهل روزه کرد و به تعبیری «چله» گرفت. اگر دیدیم جای پای ما با یک چله محکم نشد، چله دیگر بگیریم و این کار را تاجایی ادامه دهیم که جای پای ما در انجام هرکدام از فضائل و ترک رذایل محکم گردد و سپس به مرحله بعد حرکت کنیم.
[h=2]ترک فکر گناه[/h] فکر گناه، گناه می آورد خدا فکر گناه را گناه نمی نویسد اما فکر ثواب را ثواب می نویسد. بسیاری از گناهان که راحت انجام می شود به این دلیل است که بارها شرایط انجام آن در فکر فراهم شده است تا فکر گناه به سمت ما آمد، استغفار بگوییم و اگر از آن رها نشدیم دو رکعت نماز بخوانیم و به یکی از معصومین و اولیاء الله تقدیم نماییم و این گونه از گناه دور شویم.
[h=2]یاد مرگ[/h] خوردن مال حرام، ارتکاب به گناه را آسان تر خواهد کرد و کسی که خود از مال حرام استفاده کرده است و اسباب و وسایل استفاده عده ای از این مال را فراهم آورده است، در واقع، زمینه ارتکاب گناه را فراهم آورده است.
چنانچه امام حسین (علیه السلام)، اصلی ترین علت دشمنی سپاه عمر بن سعد با خود و نپذیرفتن صحبت ایشان را، خوردن مال حرام می داند

یکی از مواردی که اثر بسیار زیادی در ترک گناه دارد، یاد مرگ است. رفتن به قبرستان و دیدن قبرهای خالی و تشییع مردگان باعث تذکر نفس و دوری از گناه می گردد؛ زیرا فراموشی مرگ، زمینه سرکشی در انسان را فراهم می آورد؛ به این دلیل است که خدا در قرآن، مشکل اصلی یهود را فراموشی مرگ می داند.
امیرالمؤمنین على (علیه السلام) فرمود: «یاد کنید (مرگ را) درهم کوبنده لذات را و تیره و تلخ کننده شهوات را و دعوت کننده جدایى ها را» (غررالحکم-ج 2، ص 159)
زیرا مرگ راه بازگشت نداشته و به یاد داشتن این مطلب، باعث دوری از گناه و آماده ساختن خود برای آن روز می گردد.

[h=2]پرهیز از مجالست و هم نشینی با اهل دنیا و دور از معنویت[/h] خداوند در سوره «نجم آیه 29»می فرماید: « فَأَعْرِضْ عَن مَّن تَوَلَّى عَن ذِكْرِنَا وَلَمْ یُرِدْ إِلَّا الْحَیَاةَ الدُّنْیَا: پس از کسانی که از یاد ما روی گرداندند و جز زندگی دنیا را نخواستند اعراض کن و روی بگردان.»

[h=2]سوره یاسین را دریابید[/h] همان طور که عرض شد یکی از دغدغه های مومن وضعیت گناهان او می باشد، که چگونه گناهان خود را محو نماید و پرونده اعمال خود را سبک نماید.
امام باقر علیه السلام در روایتی یکی از راه های آسان کسب حسنات و راه بخشش گناهان را به ما آموزش داده اند.
جابر جعفى از امام محمد باقر علیه السّلام روایت کرده است که فرمود:
هر کسى که در عمر خود یک بار سوره یاسین را بخواند، خداوند به شماره هر آفریده اى در دنیا و در آخرت و آنچه در آسمان است دو میلیون حسنه نوشته و به همین اندازه از گناهانش پاک مى کند. (ترجمه ثواب الأعمال، ص: 295)
[h=2]بر محمد و آل محمد درود بفرستید[/h] امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام فرمودند: سنگین ترین عملی که روز قیامت در ترازوی (اعمال) گذاشته می شود، درود بر محمد و اهل بیت اوست. (وسائل الشیعه،ج 7،ص 197؛قرب الاسناد،ص 14،ح 45؛بحارالانوار،ج 91،ص 49،ح 9)
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: من در قیامت نزد میزان اعمال می باشم. هر کس کفّه گناهانش افزون تر از حسناتش شود، آن صلوات هایی را که بر من فرستاده بیاورم و بر حسناتش بیفزایم تا بر گناهانش فزون آید. (همان،ص 195؛ثواب الاعمال،ص 155؛مکارم الاخلاق،ص 312؛بحارالانوار،ج 7،ص 304،ح 72)
[h=2]تلاوت قرآن را جدی بگیریم[/h] امام صادق (علیه السلام) فرمود: در قیامت سه دفتر است، دفتری که در آن نعمت ها ثبت است؛ دفتری که در آن حسنات ثبت است و دفتری که در آن سیئات ثبت است. دفتر نعمت ها و حسنات را برابر کنند و نعمت ها همه حسنات را فراگیرند و دفتر سیئات باقی باشد و فرد مؤمن را به پای حساب می خوانند و قرآن به بهترین صورت به پیش او می آید و می گوید: پروردگارا من قرآنم و این بنده ی مؤمن توست که خود را برای خواندن من به رنج می انداخت و شبش را در تمرین من طولانی می کرد و چون به نماز شب مشغول می شد، اشک از چشمش جاری می گردید، او را خشنود ساز همان گونه که مرا خشنود ساخت. سپس حضرت فرمود: خدای عزیز و جبار می فرماید: ای بنده ی من دست راستت را باز کن و خدا دست راستش را از رضوان عزیز جبار پر می کند و دست چپش را از رحمت خدا، سپس به او گفته می شود: این بهشت برایت مباح است، بخوان و بالا رو چون آیه ای بخواند درجه ای بالا می رود. (اصول کافی، ج 2، ص 602)


[/HR] منابع :
سایت پرسمان
سایت حوزه
سایت اندیشه قم
سایت ایکنا

نام زشت!
لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإيمانِ (حجرات: 11)
با القاب زشت و ناپسند يكديگر را ياد نكنيد، بسيار بد است كه بر كسى پس از ايمان نام كفرآميز بگذاريد!

می توانم بپرسم اسم تو چی هست؟ بعد از آن می توانم بپرسم از اسمی که داری خوشت می آید؟ به احتمال زیاد جوابت مثبت هست. شایدم نه! شاید از نامت خوشت نیاید! شاید هم برای خود نام دیگری را انتخاب کردی! خب اگر اینطور باشد، حتما دوست نداری با نام قبلی ات تو را صدا بزنند.
یادم هست سالیان قبل دوستی از کرمانشاه داشتم که نامش شهرام بود ولی نامش را به مهدی تغییر داده بود. هنوز خانواده اش عادت نکرده بودند او را به اسم مهدی صدا بزنند! او را شهرام صدا می زدند و او ناراحت میشد! داداشی داشت که او هم نامش شاهرخ بود که به حسین تغییر داده یود!
بعضی وقتها آدمها در دورانی از زندگی نامی دارند که در آن دوران آن را نام را دوست داشته اند ولی بعدا تغییر کردند و آدم بهتری شدند و از قسمتی از عمر خود ابراز پشیمانی می کنند و متأسف هستند که چرا آن قسمت از عمر خود را بخوبی نگذرانده اند.
این افراد دوست ندارند، هیچ چیز، خاطره آن دوران را برایشان زنده کند حتی نامی که در آن زمانها داشتند.
متأسفانه بعضی ها که به فکر آزردن دیگران به اسم شوخی کردن هستند، از این حساسیت افراد سوء استفاده می کنند و هنگام صدا زدن آنها، نامی که خوششان نمی آید را بر زبان می آورند!
این کار، مورد مذمت قرآن است خصوصا اگر این نام، یادآور زمان گناهکاری آنها باشد! اصلا باید دوران گناه و نادانی را هیچ کس یاد کسی نیاورد! زیرا هر کسی این فرصت را دارد تا زندگی تازه ای را برای خودش آغاز کند و کسی نباید با یادآوری خاطرات گذشته و یا قضاوت در باره او طبق آنچه در گذشته او اتفاق افتاده است، فرصت تغییر را از او بگیرد!
خداوند که توبه کسی که واقعا می خواهد از زشتکاری خود بر گردد قبول می کند، چرا ما نباید توبه او را قبول کنیم؟! قبول کردن توبه دیگران یعنی طبق گذشته آنها درباره اشان قضاوت نکنیم و نیز آنها را با یادآوری گذشته اشان نرجانیم!
نکته دیگر این که از آیه فوق استفاده می شود که نامهایی که معنی خوبی ندارد و ذهن انسان هنگام شنیدن آنها چیزهای خوبی را تداعی و یادآوری نمی کند، باید تغییر کند.
مثلا نام چنگیز، یادآور انسانی خونخوار است که جنایات زیادی نموده است و یا بعضی فامیلها.
یادم هست دوستی داشتم آن قدیمها که هیکلش ریز نقش بود ولی فامیلش خوفناک بود! بهش می گفتم لااقل هیکل درشتی می داشتی و فامیلت خوفناک بود یک چیزی. خب حالا اگر هیکلش هم درشت بود باز هم این فامیل اصلا خوب نبود؛ چون خوفناک بودن اصلا چیزی نیست که خداوند دوست داشته باشد!
چقدر خوب است آنها که نامشان زشت است تغییر دهند. نام هر فردی اولین شناختی است که هرکسی نسبت به دیگری پیدا می کند. بگذاریم انسانها اولین شناختهایشان درباره ما شناخت درستی باشد!
پیامبر اسلام نامهای مسلمین را که یادآور زمان بت پرستی آنها بود تغییر می داد مثلا عبد الشمس را به عبد الله تغییر می داد.
و نیز در اسلام یکی از حقوقی که فرزندان بر عهده پدران دارند، انتخاب نام زیبا برای آنها معرفی شده است!
شکر خدا در کشور اسلامی ما ایران امیر علی، ابوالفضل و امیر حسین در میان نامهای پسران و فاطمه، زهرا و نازنین زهرا در میان نامهای دختران بیشتر تعداد را بخود اختصاص داده اند!
خدایا با نامی من را روز قیامت صدا بزن که بدانم اهل بهشتم!

توبه
مَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (حجرات: 11)
آنها كه توبه نكنند، ظالم و ستمگرند!

توبه کردن یعنی برگشتن! مسیری را فردی رفته است و در آن مسیر آسیبهای زیادی دیده است. خب چاره ای ندارد جز آن که از آن مسیر برگردد. بعضی لجبازی می کنند و حرکتهای اشتباه خود را مدام تکرار می کنند.
ظلم کردن خیلی بی رحمانه است خصوصا ستم به عزیزانمان!! مگر ما به عزیزانمان هم ستم می کنیم؟! بله ستم می کنیم! نمونه کامل ان، ستم به «خود» است! ستم به جسم و ستم به روح!
کسی که برای سلامتی خود ارزشی قائل نیست و سر یک مسواک زدن اینقدر از خود تبلی نشان می دهد قطعا، به جسم خود ستم کرده است جسمی که چقدر آن را دوست دارد.
همچنین کسی که با رفتارهای زشت و گناه آلود خود باعث انواع مشکلات برای روح خود می شود، این شخص به روح خود ستم نموده است!
با یک بار گناه ستمی اتفاق نمی افتد چنان که با یک بار مسواک نزدن دندانها خراب نمی شوند به شرط آن که از آن گناه خوشنود نباشد و بفکر جبران باشد همچنان که وقتی مسواک نزد و شبش را خوابید صبح که بر می خیزد از بوی دهانش بدش بیاید و به خودش قول دهد که از این ببعد مسواک زدن را ترک نخواهد کرد!
توبه کردن یعنی:
تصمیمی به تکرار گناه نداشته باشد!
از گناهی که کرده است خوشحال نباشد!
گناه را عرضه و نشانی از زرنگی نداند!
گناهش را فراموش نکند!
گناهش را برای دیگری تعریف نکند!
هر وقت یاد گناهش می افتد، ناراحت شود!
صحنه گناه را در ذهنش نپروراند!
هر وقت گناهش را بیاد آورد، طلب مغفرت کند!
با دوستانی که سبب گناهش شدند قطع رابطه کند!
مقدماتی که سبب گناهش شده است از بین ببرد!
بعد از هر نمازش بابت گناهانش استغفار کند!
هر وقت از او تعریف کردند بیاد گناهان و بدیهایش بیافتد!
اگر باز هم مرتکب گناه شد، از بخشیده شدن دوباره ناامید نشود!
با خودش عهد کند اگر دوباره مرتکب گناه شد کار خوبی انجام دهد!
از دیگران، خصوصا از والدینش بخواهد برای پاک ماندنش دعا کنند!
هیچ گونه دفاعی از گناهی که مرتکب شده است نکند!
همه تقصیر را درباره گناهی که انجام داده است بر عهده بگیرد!
برای گناهانی که انجام داده است بارها گریه کند و اشک بریزد!
گناهش هر چه هم بزرگ باشد و یا بارها آن را انجام داده باشد غیر بخشودنی نداند!
دیگران را از گناهان، خصوصا از گناهانی که خود مرتکبش شده است نهی کند!
توبه اش را اگر بارها شکسته باشد باز هم از توبه دوباره ناامید نشود!
هیچ گناهی را با وعده توبه بعدش، انجام ندهد!
اگر گناهش ربطی به حق مردم دارد، تلاش کند حق آنها را پرداخت کند!
اگر گناهش ربط دارد به ترک نماز و یا روزه، قضای آنها را انجام دهد و کفاره روزه هایش را پرداخت نماید!
کارهایی که باید بایت حق مردم و یا نماز و روزه انجام دهد روی کاغذی بنویسد تا اگر قبل از انجام آنها مرگش برسد دیگران آن را بجای او انجام دهند!
خدایا من می خواهم پاک شوم زیرا پاکی را دوست دارم مثل پاکی باران! ولی بدون کمک تو نمی توانم خودم را از لذت گناه دور کنم!

[h=1]این تصویر حقیقی نیست![/h]
[h=2]امروز گروه هایی مدعی مسلمانی و پیروی از سنت نبوی، چهره ای از اسلام را به جهانیان معرفی کرده اند که نه تنها جذابیتی برای مردم جهان ندارد، بلکه ترس و دلهره از انتشار اسلام را در دل آن ها انداخته است.[/h]


[h=2]سرچشمه اسلام[/h]
چندی پیش، عربستان، یکی از بزرگ ترین مدعیان اسلام در جهان، اقدام به اعدام تنی چند از مخالفان حکومتش کرد که در رأس آن ها عالم مجاهد، شیخ نمر النمر قرار داشت. بزرگ ترین خطایی که از این عالم مسلمان سر زد و برخورد حکومت سعودی را در پی داشت، انتقاد از رفتارهای ضد اسلامی حاکمان عربستان بود. این رفتار خشونت آمیز عربستان وقتی در کنار حملات وحشیانه این کشور به یمن، حمایت های بی دریغ از گروهک های تکفیری در سوریه و عراق و حضور این کشور در همه ناامنی های منطقه مورد توجه جهانیان قرار گیرد، نه تنها جذابیتی ندارد، بلکه زمینه نفرت و دوری را فراهم می کند.
نماند ستمکار بد روزگار بماند بر او لعنت پایدار (سعدی)
بهمن ماه سال گذشته بود که اولین نامه رهبر انقلاب خطاب به جوانان غربی منتشر شد. آن نامه که درست بعد از حادثه اهانت یکی از نشریات فرانسوی به ساحت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله نوشته شد جوانان را به شناخت و بررسی اسلام دعوت می کرد؛ شناختی که منابع آن دست اول باشد نه اینکه از کانال رسانه های غربی یا گروه های تروریستی عبور کرده باشد. ایشان در آن نامه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و قرآن را تنها راه مطمئن برای آشنایی با اسلام معرفی کرد؛ قرآن به عنوان برنامه جامع اسلام برای بشر و پیامبر به عنوان یک الگوی تمام عیار و نتیجه کامل برنامه های قرآن.
تقوا، که همان دوری از تاریکی ها و پلشتی هاست، اصلی ترین کلیدواژه ای است که اخلاق قرآن بر مدار آن می چرخد.
[h=2]قرآن و خشونت[/h] در قرآن کریم نه تنها هیچ دستوری در زمینه بی رحمی و سنگدلی صادر نشده و ساحت خود را به این پلیدی نیالوده بلکه دعوتش از ابتدا تا انتها به حُسن و پاکی و کمال است و پیش بینی عاقبتی ناخوشایند برای زورگوهای متکبر.
تقوا، که همان دوری از تاریکی ها و پلشتی هاست، اصلی ترین کلیدواژه ای است که اخلاق قرآن بر مدار آن می چرخد.
تِلْكَ الدَّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذینَ لایُریدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَلا فَساداً وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقینَ؛ (قصص؛ 83)
این سراى آخرت را تنها براى کسانى قرار مى دهیم که اراده برترى جوئى در زمین و فساد را ندارند و عاقبت نیک براى پرهیزگاران است.
این ادعای قرآن است و در جای جای آن بر این ادعا پای می فشرد و از آن منحرف نمی شود. قرآن بهترین مصداق انسانیت را در حضرت محمد صلی الله علیه و آله می بیند. اخلاق او را می ستاید و به عنوان الگو، معرفی اش می کند.
[h=2]پیامبر و خشونت[/h] احوال و اخلاق رسول خدا صلی الله علیه و آله به صورت گسترده در کتب تاریخی و روایی منعکس شده است. حتی جزئی ترین رفتارهای پیامبر، مثل خوردن و راه رفتن و خوابیدن و لباس پوشیدن، مورد توجه قرار گرفته و برای سایرین روایت شده است.
قرآن کریم، اخلاق پیامبر صلی الله و علیه و آله را چنین توصیف می کند:
وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظیم ؛ (قلم؛ 4) و یقیناً تو بر ملکات و سجایاى اخلاقى عظیمى قرار دارى.
حسن رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله اختصاص به مسلمین نداشت؛ بلکه شامل کفار و مشرکین و اهل کتاب نیز می شد. از همین رو بود که در مدت حضور پیامبر در مکه، ارتباط مردم با پیامبر موجب واهمه مشرکین از مسلمان شدن آن ها بود، تا جایی که با روش هایی مثل تحریم و توهین سعی در قطع این ارتباط داشتند.
لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِك؛ (ال عمران؛ 159) اگر درشت خوی و سخت دل بودى از پیرامونت پراکنده مى شدند.
همین مطلب، اخلاق پیامبر را برای مردم عصر امروز روشن می کند. پیامبر خود می گوید که اخلاق اهل بیت چنین است: بخشیدن کسی که به آن ها ظلم می کند و بخشش به کسی که آن ها را محروم می کند. خشونت با این جوانمردی که از پیامبر نقل شده قابل جمع نیست.
در قرآن کریم نه تنها هیچ دستوری در زمینه بی رحمی و سنگدلی صادر نشده و ساحت خود را به این پلیدی نیالوده بلکه دعوتش از ابتدا تا انتها به حُسن و پاکی و کمال است و پیش بینی عاقبتی ناخوشایند برای زورگوهای متکبر.
[h=2]بهانه های واهی[/h] شاید برخی از مسلمان نماها برای رفتارهای افراطی و خشونت آمیزشان دلایلی بتراشند؛ دلایلی که در ظاهر آن ها را از قرآن گرفته اند اما با ندانستن حقیقت، در مسیر شیطان گام برداشته اند. این دو نمونه را بنگرید: مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُم ؛ (فتح؛ 29)
محمّد (صلی الله علیه و آله) فرستاده خداست؛ و کسانى که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربان اند.
برخی از واژه «أشدّاء» خشونت برداشت کرده اند در حالی که «شدة» به معنی صلابت است و قدرت نه به معنی خشونت.
پیامبر صلی الله علیه و آله از جایی عبور می کرد. دید عده ای سنگی بلند می کنند. پرسید که چه می کنند. گفتند که با این آزمایش، محکم ترین و قوی ترین مرد (أشدّنا وأقوانا) معلوم می شود.
در جای دیگری از قرآن خداوند به مسلمانان در مورد رفتار با کفار چنین دستور می دهد:
وَلْیَجِدُوا فیكُمْ غِلْظَة؛ (توبه؛ 123) آن ها باید در شما «غلظة» را ببینند.
مرحوم علامه طباطبایی (ره) در مورد معنی «غلظة» چنین می گوید: «غلظة» به معنی شدت و سرسختى نشان دادن به خاطر خداست، و معنایش این نیست که با کفار خشونت و سنگدلى و بداخلاقى و قساوت قلب و جفا و بی مهری نشان دهید، چرا که این معنا مورد مذمت همه اصول دینی است. (المیزان؛ ج9؛ ص404)

[h=2]کلام آخر:[/h] شاید حاکمیت جهالت است که حاکمان زورگو را وا می دارد تا عالمان را سر به نیست کنند و این چنین تصویر زشتی را از اسلام ترسیم کنند که هر چند تصویر حقیقی نیست، اما تأثیر نامیمونش را خواهد گذاشت.
چون سفیهان راست این کار و کیا لازم آمد یَقتُلونَ الأنبیاء (مولوی)

بدگمان نباش! (1)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً (حجرات: 12)
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از بسيارى از گمانها بپرهيزيد، چرا كه بعضى از گمانها گناه است؛ و هرگز (در كار ديگران) تجسّس نكنيد!

تا که یکی از دوستان دروغی گفت، فکر نکن از آن ببعد هر چه بگوید، دارد دروغ می گوید!
تا که پدرت به یکی از قولهایش عمل نکرد، خیال نکن دیگر نمیشود به قولهایش اعتماد کنی!
تا که یکی که از تو پولی قرض گرفته نتوانست سر موعدش به تو برگرداند، و با تأخیر آن را بر گرداند، اینطور نباشد که دفعه بعد که پول قرض خواست به او قرض ندهی!
تا که معلمت قضاوت درستی درباره یک اتفاقی که در مدرسه افتاده است نکرد، بروی همه جا جار بزنی و بگویی که معلمت آدم عادلی نیست!
تا که دیدی یکی از دوستانت موقع امتحان تقلب کرد، نباید فکر کنی او همه نمراتش را از راه تقلب بدست آورده است!
تا که در اخبار تلوزیون مطلبی شنیدی و بعد معلوم شد آن مطلب صحت ندارد نباید بگویی: اینها که همه اش دروغ می گویند!
بدگمانی نشان این است که فرد خودش آدم بدی است! چون بد است درباره دیگران نیز بد فکر می کند. زود درباره شخصیت آنها قضاوت می کند!
اشکال عمده کار ما این است که از طریق رفتار آدمها بصورت عجولانه می خواهیم درباره شخصیت آنها قضاوت کنیم! تا که چند رفتار زشت دیدیدم می گوییم این فرد اینطوری است! یعنی شخصیتش اینطوری است! مثلا دروغگوست!
بعد وقتی سخنی از او بشنویم که کمی ناباورانه باشد، زود قضاوت می کنیم و می گوییم: باز دارد دروغ می گوید!
پس بدگمانیها بخاطر قضاوت درباره شخصیت آدمها است بر اساس رفتارهای زشتی که دیده شده است! بعد که از آن، رفتارهای مشکوک را زشت می بینیم!
اولا تلاش کنیم تا اطلاعاتی کمی درباره رفتاریها زشت دیگران داشته باشیم. یعنی: غیبت و بدگویی دیگران را نشنویم!
ثانیاً اگر هم شنیدیم پی قضیه را نگیریم و تجسس در زندگی دیگران نکنیم و بر اطلاعات خود درباره زشتیهای آنها نیافزاییم!
ثالثا همان مقدار اطلاعاتی هم که داریم توجیه کنیم! ما انسانها اگر دلمان بخواهد خوب بلدیم توجیه کنیم! چطور کارهای زشت خودمان و یا دوستانمان را توجیه می کنیم خب از این هنرمان برای رفع سوء ظن خود درباره دیگری هم استفاده کنیم!
لااقل توجیه کار زشت دیگران این است که بگوییم: شیطان گولش زده است و خودش هم پشیمان است و قصد تکرارش را ندارد!
با این توجیه تلاش کردیم تا قضاوتی درباره شخصیت او در ذهنمان شکل نگیرد!
رابعاً یادمان باشد که همانطور که دوست داریم دیگران با دیدن چند رفتار زشت درباره ما قضاوت نکنند، ما هم این کار را در حق دیگران انجام ندهیم و الا دیگران هم درباره ما قضاوت بد خواهند کرد و شروع می کنند به پرس وجو کردن و حتی پرونده سازی نمودن!
آبرو، مهمترین دارایی هر انسانی است! حتی آدمها برای حفظ آبرویشان از جانشان نیز می گذرند! چه رسد به مالشان!
برای حفظ آبروی خودمان که شده، آبروی دیگران را حفظ کنیم و حتی آبروی آنها را نزد خودمان نیز نبریم! یعنی در ذهنمان نیز درباره آنها بد نیاندیشیم!
البته حسن ظن درباره دیگران موارد استثناء نیز دارد که ان شاء الله در جلسه بعد به آن می پردازیم!

[h=1]فضیلتی که در جامعه کمرنگ شده است[/h]
[h=2]امروز می خواهیم در رابطه با یک فضیلت اخلاقی که متأسفانه در جامعه مورد غفلت قرار گرفته است و از طرفی ریشه ی بسیاری از معضلات جامعه ی امروز به شمار می آید سخن بگوییم ؛ فضیلتی که قرآن کریم به عناوین مختلف از آن سخن گفته است ...[/h]


ادب یکی از واژه ای نسبتا پرکاربرد است که شاید در شبانه روز چندین مرتبه آن را بشنویم، سوال این است که ادب چیست؟ و چگونه می توان به یک نفر گفت با ادب و یا بی ادب.

با توجه به آنکه ادب یک واژه عربی می باشد، در لغت نامه ها به معنای هدایت کردن مردم به سوی کارپسندیده ،اخلاق نیکو و خوش و بازداشت آنها از کار زشت، تعریف شده است . فخرالدین بن محمدعلی طُریحی ، از مفسران قرآن کریم و عالمان دینی امامیه در قرن یازدهم نخستین عالم شیعی است که در توضیح واژگان مشکل قرآن و حدیث، کتاب نوشته است در کتاب مجمع البحرین ادب را به حسن اخلاق تعریف کرده است.(1)
اگر کسی دارای ادب اسلامی باشد با هیچ یک از کارهای خود باعث ذلت و بی احترامی به دیگران نمی شود، خداوند در سوره توبه آیه 104 خطاب به مسلمانان می فرماید که وقتی صدقه میدهید فکر نکنید به فقیر داده اید، نه بلکه شما به خدا پرداخت میکنید پس نباید بخاطر این کارتان بر سر آنها منت بگذارید و یا خدایی ناکرده باعث از بین رفتن آبروی او شوید.
حسن بن محمد دیلمی عالم شیعی در تعریف ادب اینگونه آورده است: «حقیقت ادب، جمع شدن صفت های نیک و دور کردن صفات زشت است...»(2) همچنین علامه طباطبایی رحمه الله در تفسیر المیزان می فرمایند: ادب، هیأت زیبا و پسندیده است که طبع و سلیقه چنین سزاوار می داند که هر عمل مشروعی چه دینی باشد مانند دعا و امثال آن و چه مشروع عقلی باشد مانند دیدار دوستان بر طبق آن هیأت واقع شود.(3)
بعد از توضیح لفظ ادب لازم است به سراغ قرآن برویم تا ببینیم چه موضعی نسبت به ادب دارد و از منظر قرآن ادب به چه معنا می باشد.
[h=2]نشانه خردمندی و باعث مغفرت الهی[/h] در رابطه با اهمیت ادب در قرآن می توان گفت همین بس است که قرآن، رعایت ادب و نگاه داشتن حرمت افراد در روابط اجتماعی، نشانه خردمندی دانسته شده است. «اِنَّ الذینَ یُنَادُونَکَ مِنْ وراءِ الحُجراتِ أَکْثَرُهُمْ لایَعْقِلونَ؛ (ولی)کسانی که تو را از پشت حجره ها بلند صدا می زنند، بیشترشان نمی فهمند. »(4)
در آیه ای دیگر بعد از آنکه قرآن مسلمانها را به رعایت ادب نزد رسول الله (صلوات الله علیه) امر می نماید در ادامه آن می فرماید: افرادی که ادب را رعایت میکنند کسانی اند که خداوند دل هایشان را برای پرهیزکاری آزموده ( و آماده ساخته ) است. أُولئِكَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوى لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ»(5) و در انتهاء می فرماید: آنان را آمرزش و پاداشی بزرگ است. یعنی رعایت ادب مقدمه ای برای پرهیزکار شدن و باعث دریافت اجر و مغفرت الهی می باشد.
[h=2]ندای فطرت که مورد غفلت واقع شد[/h] خداوند تبارک و تعالی در سوره نور(6)، رعایت حقوق دیگران را به عنوان ادب نام برده ورعایت ادب وحقّ دیگران را سرچشمه ى سعادت بشر معرفی میکند. «ذلِكُمْ خَیْرٌ لَكُمْ» و در انتهاء آیه می فرماید: آداب واخلاق دینى، همان نداى فطرت است، كه مورد غفلت قرار گرفته و باید با تذكر آنرا بیدار كنیم. «لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ» (7)
[h=2]تبعیت از رهبر اسلامی و حفظ نظم جامعه[/h] در زمان صدر اسلام وقتی سپاه اسلام به سوی احد حرکت کرد، مصادف شد با شب عروسی جوانی به نام حنظله که این جوان آمد نزد رسول الله صلوات الله علیه وآله و اجازه گرفت تا مراسم عروسی خود را برگزار کند و بعد به سپاه اسلام بپیوندد که پیامبر صلوات الله علیه و آله به وی اجازه داد و فردای آنروز بدون آنکه غسل جنابت بکند به جبهه رفت و شهید شد، نبی مکرم اسلام بعد از شهادت حنظله فرمودند: «فرشتگان او را غسل دادند». که این آیه نازل شد : إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِذا كانُوا مَعَهُ عَلى أَمْرٍ جامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتَّى یَسْتَأْذِنُوهُ ٦
مؤمنان (واقعى) تنها كسانى هستند كه به خدا وپیامبرش ایمان آورده و هرگاه با پیامبر بر كارى اجتماع نمایند، بدون اجازه او نمى روند.(8)
قرآن با بیان این آیه میخواهد بگوید اجازه گرفتن از رهبر الهی و تسلیم او بودن یکی از نشانه های ادب است، (9) یعنی اگر انسانی ادب داشت بالطبع به نظام و رهبر خود نیز عشق می ورزد و تابع محض رهبر زمان خود می باشد و اگر ادب در جامعه ای نباشد باعث از بین رفتن نظم آن جامعه و سرپیچی افراد از رهبران خود خواهد شد.
[h=2]خشوع در عبادت[/h] خاشع بودن در عبادات یکی از آثار ادب داشتن می باشد: «الذین هم فى صلوتهم خاشعون» همانان كه در نمازشان خاشع و فروتنند. (10)
در این آیه خداوند می فرماید: کسانی که وقتی نماز میخوانند متوجه هستند که در برابر چه کسی ایستاده و با او راز و نیاز میکنند، ادب را رعایت کرده و در عبادت خود خشوع (ادب جسمی روحی) خواهند داشت. همانگونه که داریم روزی رسول اكرم صلى الله علیه و آله دید كه شخصى در حال نماز با ریش خود بازى مى كند، فرمودند: اگر او روح خشوع داشت، هرگز این كار را نمى كرد.
قرآن با بیان این آیه میخواهد بگوید اجازه گرفتن از رهبر الهی و تسلیم او بودن یکی از نشانه های ادب است، (9) یعنی اگر انسانی ادب داشت بالطبع به نظام و رهبر خود نیز عشق می ورزد و تابع محض رهبر زمان خود می باشد و اگر ادب در جامعه ای نباشد باعث از بین رفتن نظم آن جامعه و سرپیچی افراد از رهبران خود خواهد شد.
[h=2]عدم غرور و تکبر[/h] از دید قرآن از دیگر نشانه های ادب ، غرور و عجب نداشتن : « فَعَسى أُولئِکَ أَنْ یَکُونُوا مِنَ الْمُهْتَدینَ » امید است چنین گروهى از هدایت یافتگان باشند.(11)
گاهی مواقع بعضی انسانها با انجام دادن چند عبادت، به غرور و عجب می رسند و فکر میکند که کار بسیار بزرگی انجام داده اند، که ادب قرآنی اقتضاء می کند انسان اعمال و عبادت خود را در برابر نعمت های خداوند هیچ بداند تا به مرحله غرور نرسد که غرور باعث بطلان عبادات و از بین رفتن اجر آنها و مانع تکامل انسان می شود.
[h=2]حفظ آبروی دیگران[/h] روزی امام صادق علیه السلام از یكى از یاران خود پرسید: زكات مال خودت را چه مى كنى؟ گفت: فقرا نزد من مى آیند و به آنها پرداخت مى كنم. امام فرمود: این كار تو سبب ذلّت فقرا است و هر كس دوست خدا را ذلیل كند، گویا در كمین جنگ با او نشسته است. (12)
اگر کسی دارای ادب اسلامی باشد با هیچ یک از کارهای خود باعث ذلت و بی احترامی به دیگران نمی شود، خداوند در سوره توبه آیه 104 خطاب به مسلمانان می فرماید که وقتی صدقه میدهید فکر نکنید به فقیر داده اید، نه بلکه شما به خدا پرداخت میکنید پس نباید بخاطر این کارتان بر سر آنها منت بگذارید و یا خدایی ناکرده باعث از بین رفتن آبروی او شوید.
« أَلَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ یَأْخُذُ الصَّدَقاتِ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحیمُ» آیا نمی دانستند که فقط خداوند توبه را از بندگانش می پذیرد ، و صدقات را می گیرد ، و خداوند توبه پذیر و مهربان است؟!
[h=2]نتیجه:[/h] با توجه به این مطالبی که ذکر شد ، فهمیدیم که رعایت ادب مورد تاکید قرآن و پیامبر صلوات الله علیه وآله و ائمه معصومین علیهم السلام بوده است ، و ادب هم در جامعه و هم در ارتباط شخصی لازم است و برای رسیدن انسان به کمال (که هدف از خلقت انسان همین میباشد) و ارتباط با خداوند رعایت ادب ضروری و مورد تاکید قرار گرفته است، واگر امروز در جامعه و زندگی ما مشکلاتی وجود دارد یکی از دلائل آن عدم رعایت ادب می باشد.


[/HR] منابع:
1. مجمع البحرین، ج1،ص51.
2. ارشاد القلوب الی الصواب، حسن بن ابی الحسن دیلمی،ترجمه عبدالحسین رضایی، ص۳۸۳.
3. تفسیر المیزان، ج۶، ص۲۶۰.
4. حجرات/۴.
5. حجرات/3.
6. یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ بُیُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلى أَهْلِها ذلِكُمْ خَیْرٌ لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ .نور/ 27
7. تفسیر نور/ج 6 /ص 168.
8. نور /62
9. تفسیر نور/ ج 6 /217
10. مومنون/2
11. توبه/ 18.
12. جامع الأحادیث، ج 9، ص 351.

[h=1]عاملی برای پاک شدن گناهان مؤمن[/h]
[h=2]در زندگی های امروزی به ندرت رخ می دهد که فرد در مدت حیات خویش دچار مشکل و ناراحتی نگردد و یا میزان مشکلاتش آن قدر کم و ناچیز باشد که از زندگی چیزی جز خوشی به یاد نیاورد ... تصدیق می کنید؟[/h]

با نگاهی به اطرافمان افراد بیشماری را می بینیم که در زندگی خویش با مشکلات و ناراحتی های بسیاری دست و پنجه نرم می نمایند. هر فرد در مراحل مختلف زندگی خویش بارها و بارها گرفتار مشکلات و سختی هایی می گردد که عبور از آنها برایش بسیار سخت و دشوار است و دنیا را به رویش تیره و تار می سازد. همراه بودن زندگی با مشکلات و سختیها واقعیتی تلخ اما پذیرفته شده در میان انسانهاست. به ندرت رخ می دهد که فرد در مدت حیات خویش دچار مشکل و ناراحتی نگردد و یا میزان مشکلاتش آن قدر کم و ناچیز باشد که از زندگی چیزی جز خوشی به یاد نیاورد. اما چرایی وقوع این مشکلات سوالی جدی است که ذهن انسان را به خود مشغول می نماید. اینکه چرا انسان ها کم یا زیاد درگیر مشکلاتی اند که زندگی را برایشان سخت می نماید نیازمند شناختی درست و حقیقی از انسان و محیط پیرامونش است.
[h=2]دنیا آمیخته ی با مشکلات است[/h] دنیا آمیخته ی با مشکلات و سختی هاست و انتظار آسایش و خوشی از زندگی دنیایی انتظاری نابجا و حاصلِ عدم شناخت درستی نسبت به ماهیت و ویژگی های دنیاست

قبل از پرداختن به چرایی وقوع مشکلات از جنبه ی انسانی لازم است شناخت درستی نسبت به دنیا به دست آید. مقتضیات دنیا به گونه ای است که انتظار پیوسته در شادی و خوشی بودن توقعی نابجا و ناشی از شناختی نادرست از دنیاست.
محدودیتهای دنیایی بگونه ای است که مانع از غوطه ور شدن انسان در شادی مستمر می گردد. توجه به چگونگی شادی های دنیایی گویای آنست که حتی؛ خوشی های دنیا نیز با سختی و مشقت همراه است. انسان مادامی که گرسنه است خوردن برایش لذت بخش است اما هنگامی که کاملا سیر می شود و به قولی توان حرکت نمودن را ندارد از سنگینیِ حاصل از پرخوری رنج می برد و یا آنکه معمول افراد به متلقات دنیاییشان وابسته می شوند و از آنجا که دنیا و هرچه در آن است فنا پذیرند در نتیجه شخص با نابودی داشته هایش اندوهگین می شود. مشکلات روحی حاصل از دست دادن متلقات دنیایی غالبا افراد را به خود مشغول می سازد.
پس بنا به آنچه گفته شد دنیا آمیخته ی با مشکلات و سختی هاست و انتظار آسایش و خوشی از زندگی دنیایی انتظاری نابجا و حاصلِ عدم شناخت درستی نسبت به ماهیت و ویژگی های دنیاست.
پس از آشنایی با ویژگی های جهان مادی لازم است تا علت وقوع مشکلات و ناخوشی ها از زاویه ی انسانی بررسی گردد. آنچه با استخراج از متون دینی در خصوص علت گرفتار شدن انسانها در دامان مشکلات و سختی های می توان گفت عبارتند از:
[h=2]از ماست که برماست[/h] بسیاری از مشکلاتی که دامان انسان را می گیرد و فرد را درگیر خود می نماید چاهی است که بدست خود فرد کنده شده است. در بسیاری از موارد افراد؛ دست به انجام اموری می زنند که حاصلش، بهم ریختگی اوضاع زندگی و افتادن در سیلاب مشکلات است.
کم نیست از این دست اموری که بدست خود فرد زمینه ی ناراحتی هایش فراهم می آید. مانند شخصی که ربا می گیرد و هرچند بظاهر بر داشته هایش می افزاید اما به واقع دوستی با شیطان را برگزیده و آتش را برای خویش به ارمغان آورده است.
خداوند در کلام نورانیش در خصوص این افراد می فرماید: «الَّذینَ یَأْكُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلاَّ كَما یَقُومُ الَّذی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَ مَنْ عادَ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّار؛ كسانى كه ربا مى خورند، [از گور] برنمى خیزند مگر مانند برخاستنِ كسى كه شیطان بر اثر تماس، آشفته سَرَش كرده است. این بدان سبب است كه آنان گفتند: «داد و ستد صرفاً مانند رباست.» و حال آنكه خدا داد و ستد را حلال، و ربا را حرام گردانیده است. پس، هر كس، اندرزى از جانب پروردگارش بدو رسید، و [از رباخوارى ] باز ایستاد، آنچه گذشته، از آنِ اوست، و كارش به خدا واگذار مى شود، و كسانى كه [به رباخوارى ] باز گردند، آنان اهل آتشند...». (سوره بقره، آیه 257)
آری، این قبیل مشکلاتی که به دست خود انسان برای خودش ایجاد می شود تنها بخواست خود اوست که تغییر می کند چرا که خداوند در قرآن می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ؛ در حقیقت، خدا حال قومى را تغییر نمى دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند»(سوره رعد، آیه 11).
[h=2]مشکلات زمینه ی بخشش گناهان[/h] هرگاه مومن گناه کند، به سبب آن گناهان گرفتار فقر شود. اگر آن فقر، گناهانش را پاک نکرد، به بیماری مبتلا شود و اگر آن هم گناهانش را نزدود، به ترس از تعقیب قدرت حاکمه گرفتار آید و اگر این نیز گناهانش را پاک نکرد هنگام مردن به سختی جان دهد، تا آنکه سرانجام خدا را بدن گناهی که به سبب آن بازخواست شود، دیدار کند و دستور رسد که او را به بهشت برند

به خلاف تصور اکثر افراد، گاه آسایش و راحتی های دنیایی نشان از واقعیتی تلخ دارد. رو نمودن دنیا به افراد در برخی موارد بیانگر آنست که خداوند از ایشان روی برتافته و آنقدر آنان را در خوشی و نعمت غرق نموده تا غفلت تمام زندگی شان را فراگرفته تا آنکه مهلت توشه اندوزیشان تمام گشته است.
خداوند در این باره می فرماید: «وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً؛ و البته نباید كسانى كه كافر شده اند تصور كنند اینكه به ایشان مهلت مى دهیم براى آنان نیكوست ما فقط به ایشان مهلت مى دهیم تا بر گناه [خود] بیفزایند» (سوره آل عمران آیه 178)
با نگاهی به آنچه از رخدادهای تلخ که در زندگی دامنگیرمان شده است بر این حقیقت صحه خواهیم گذاشت که آن هنگام که در بند مشکلات بودیم ارتباط عمیق تری با پروردگارمان داشته ایم. پس؛ مشکلات زندگی هم از آن جهت که سبب ارتباط بیشتر ما با پروردگارمان و توجه به اصلاح رفتارمان و توبه به درگاه پروردگار می شود و هم بدان علت که خودِ مشکلات از سوی پروردگار سبب ریزش گناهانمان می گردد؛ زمینه ی بخششِ گناهانمان را فراهم می آورد.
از رسول خدا صلوات علیه و آله نقل شده که فرموده اند: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ الْمُؤْمِنَ إِذَا قَارَفَ الذُّنُوبَ و ابْتُلِیَ بِهَا بِالْفَقْرِ قال [فَإِنْ كَانَ ] فِی ذَلِكَ كَفَّارَةٌ لِذُنُوبِهِ وَ إِلَّا ابْتُلِیَ بِالْمَرَضِ فَإِنْ كَانَ فِی ذَلِكَ كَفَّارَةٌ لِذُنُوبِهِ وَ إِلَّا ابْتُلِیَ بِالْخَوْفِ مِنَ السُّلْطَانِ یَطْلُبُهُ فَإِنْ كَانَ فِی ذَلِكَ كَفَّارَةٌ لِذُنُوبِهِ وَ إِلَّا ضُیِّقَ عَلَیْهِ عِنْدَ خُرُوجِ نَفْسِهِ حَتَّى یَلْقَى اللَّهَ حِینَ یَلْقَاهُ وَ مَا لَهُ مِنْ ذَنْبٍ یَدَّعِیهِ عَلَیْهِ فَیَأْمُرُ بِهِ إِلَى الْجَنَّةِ وَ إِنَّ الْكَافِرَ وَ الْمُنَافِقَ لَیُهَوَّنُ عَلَیْهِمَا خُرُوجُ أَنْفُسِهِمَا حَتَّى یلقیان [یَلْقَیَا] اللَّهَ حِینَ یَلْقَیَانِهِ وَ مَا لَهُمَا عِنْدَهُ مِنْ حَسَنَةٍ یَدَّعِیَانِهَا عَلَیْهِ فَیَأْمُرُ بِهِمَا إِلَى النَّار؛هرگاه مومن گناه کند، به سبب آن گناهان گرفتار فقر شود. اگر آن فقر، گناهانش را پاک نکرد، به بیماری مبتلا شود و اگر آن هم گناهانش را نزدود، به ترس از تعقیب قدرت حاکمه گرفتار آید و اگر این نیز گناهانش را پاک نکرد هنگام مردن به سختی جان دهد، تا آنکه سرانجام خدا را بدن گناهی که به سبب آن بازخواست شود، دیدار کند و دستور رسد که او را به بهشت برند.».(جامع الاخبار، شعیری، محمد بن محمد،ص115)
[h=2]مشکلات راهی برای آزمودن[/h] و اما برخی دیگر از سختی های زندگی به منظور آزمودن انسانهاست. همانگونه که امتحانات علمی برای مشخص نمودن افراد قوی از ضعیف و به منظور درک درست افراد از تواناییهای خود صورت می گیرد آزمون های الهی نیز راهی برای شناخت انسان از خود و میزان اعتقادات و ایمانش به خدای یکتاست. خداوند در این رابطه می فرمایند: «وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَة..؛ و شما را از راه آزمایش به بد و نیك خواهیم آزمود»(سوره انبیاء، آیه 35).
[h=2]کلام آخر:[/h] مشکلات بسیاری در جریان زندگی برای هر فرد رخ می دهد و این تنها خود فرد است که می تواند با توجه به شناخت و درکی که از اعمال و رفتار خویش دارد متوجه چرایی وقوع مشکلات در زندگی اش گردد و سختی های زندگی را دستاویزی برای تقرب هرچه بیشتر به خدایش قرار دهد.

بدگمان نباش (2)
در جلسه قبل از زشتی بدگمانی گفتیم و گفتیم این قانون استثناء دارد. یعنی بعضی وقتها نباید حسن ظن داشت و خوش گمان بود!
در چهار مورد باید به سوء ظنی که بوجود آمده است توجه نمود و از پی تحقیق برآمد.
مورد اول: بعضی از مؤمنین بخاطر این که درجه ایمانشان بالاست و در نتیجه ذهن ورزیده و عقل پر قدرتی دارند می توانند درباره دیگران حدسهایی بزنند که غالبا این حدسهایشان درست است!
این دسته از مؤمنین با نور خدایی می بینند و خداوند به ذهنهایشان کمک می کند تا درباره دیگران درست بیاندیشند و فریب نخورند.
مثلا مقام معظم رهبری جزء این دسته از مؤمنین است که وقتی درباره آمریکا می فرمایند که من به قولهایی که اینها می دهند خوشبین نیستم، این می شود یک سند که ما باید به آن اعتماد کنیم و ما هم نسبت به وعده های آمریکا خوشبین نباشیم!
البته تو هم می توانی با رعایت تقوا و پرهیز از هر گونه گناه و انجام درست وظائفی که بر عهده توست، ذهنت را زلال کنی تا براحتی بتوانی اگر کسی خواست تو را فریب دهد، سریع متوجه شوی و خودت را از آسیب او حفظ کنی!
مورد دوم: اگر بیشتر افراد یک جامعه انسانهای بدی هستند و یا بیشتر افراد یک شغل خاصی این چنین هستند دیگر نباید در آن جامعه یا درباره آن افراد خوشبین بود. خوش بین بودن در چنین جامعه ای نشان ضعف و ترس و طمع است!
یا وقتی معلوم شد فلان ماده غذایی ضررش بیش از سود آن است دیگر نباید فریب تبلیغات تولیدکنندگان آن ماده غذایی را خورد بلکه باید به احتمال این که آنها دروغ می گویند توجه نمود.
یا در عالم سیاست بسیاری از سیاسیون حرف راست را به مردم نمی زنند خصوصا وقتی که می خواهند توسط مردم انتخاب شوند. لذا در انتخابات باید به صرف این که کسی می گویند من این کارها را بعد از انتخاب شدن انجام می دهم نباید زود به سخنانش اطمینان کرد بلکه باید درباره صلاحیت او بیشتر تحقیق نمود چون در دنیای سیاسیت حرف راست کمتر وجود دارد!
مورد سوم: وقتی با دشمنی صلح می شود هیچ وقت نباید نسبت به خیانت او اطمینان پیدا نمود. چنانکه او هم اطمینان پیدا نمی کند.
دشمن با صلح کردن می خواهد خوردش را نزدیک کند و وقتی بخوبی نزدیک شد ضربه خودش را بزند. بنابرین باید نسبت به رفتارهای دشمنی که صلح نموده است با سوء ظن نگریست!
مورد چهارم: اگر قرار است اعتمادی به کسی صورت بگیرد باید نسبت به او تحقیق صورت بگیرد و حسن ظن به او بدون تحقیق درست نیست!
مثلا کسی که می خواهد ازدواج کند نباید از روی ظاهر آن فرد و یا حرفهایی که می زند زود قضاوت به خوب بودنش کرد و قرار ازدواج را گذاشت بلکه باید درباره اش حسابی تحقیق نمود.
یا وقتی تو می خواهی با کسی دوست شوی و بیشتر وقتت را با او بگذرانی دیگر جای خوش گمانی نیست باید درباره اش خوب تحقیق کنی و او را بیازمایی و زود با او غاطی نشوی خصوصا این که زود رازهایت را با او در میان نگذاری!
یا اگر پدرت می خواهد با کسی شریک شود، باید نسبت به ظاهر او خوش گمان نباشد بلکه درست و حسابی درباره اش تحقیق کند.
چقدر زیاد هستند آنها که قبل از تحقیق اعتماد نمودند و حسابی آسیب دیدند.
خوش گمانی غیر از اعتماد نمودن است! خوش گمانی یعنی فردی را بد ندیدن! نه این که او را خوب ببینی!
هر وقت درباره خوب بودن و یا بد بود خوش گمانی درباره کسی شک کردی، نسبت به او خوش گمان باش و توکل بر خداوند کن!
خدا خودش به همه ما رحم کند و ما را از آسیب دیدن توسط انسانهای بد حفظ کند و دیگران را نیز از آسیبهای ما محفوظ دارد!

[h=1]چند تمرین برای یاد خدا![/h]
[h=2]در کشاکش زندگی گاه مواقعی پیش می آید که ممکن است احساس کنیم، خدا به ما کاری ندارد یا گویا ما را فراموش کرده است. این پندار گرچه ظاهری کفرآمیز دارد اما ممکن است در ذهن بسیاری از ما به وجود آمده باشد و مناسب است که درباره آن اندیشه کنیم.[/h]
[h=2]کلیدی که در دستان خود ماست[/h] در حقیقت توجه خدا به ما ریشه ای در درون خودمان دارد یعنی اگر کاری نکنیم که توجه خدا را به خود جلب کنیم، او به سراغ ما نمی آید، با همه مهربانی و کرامتش. در کتاب خودش فرموده: "بگو پروردگارم به شما توجهی نمی کند اگر دعایتان نباشد"(1)
کلید توجه خدا در حقیقت در دستان خود ماست. گویا خدا متوجه ماست ولی تا ما خود را متوجه خدا نکنیم او توجه خود را به ما نشان نمی دهد. در قرآن کریم فرمود که "فَاذْكُرُونی أَذْكُرْكُمْ وَ اشْكُرُوا لی وَ لا تَكْفُرُونِ"(2)
بنابراین اگر دوست داریم خدا ما را یاد کند باید خدا را یاد کنیم. به عبارت دیگر مانعی از جنس "خود ما" است که یاد خدا را در ما تأخیر می اندازد و برطرف کردن این مانع هم به همت و شوق و اراده خود ما مربوط است.
[h=2]خدا به وعده اش عمل می کند[/h] این تفکر که "نکند خدا ما را فراموش کرده است" زنگ خطری برای روحیه ماست و نشانه آن است که در طول زندگیمان خدا را یاد نمی کنیم و او نیز ما را یاد نمی کند که در نتیجه به این فکرهای باطل دچار شده ایم. زیرا خدای ما همان خدای قدیمیهاست با همان قدرت و شوکت و خدایی اش را در لابلای همین شرایط نیز نشان می دهد

هر کس خدا را در کشاکش کارهای روزمره یاد کند، خواهد دید که خدا به وعده خود عمل می کند یعنی با وجود خود درک می کند که خدا با اوست و خدا هم به یاد اوست. شیرینی این ذکر از آنجاست که گاهی که به یاد خدا نیستیم، ناگهان خدا ما را به یاد خودش می اندازد و لذتی از بندگی نصیبمان می کند که با هیچ چیز قابل مقایسه نیست. این نمونه ای از یاد خداست. آیا ممکن است خدا دوستان خود را رها کند و آنها را خوار سازد؟
دوستان ممکن است مشکلات مختلفی در زندگی پیدا کنند اما دچار شکست روحیه و ذلت و حقارت نمی شوند. یاد خدا باعث شکوفایی درونی ما و به قول قرآن "فلاح" ما می شود.(3)
در جهت مقابل، برای اینکه خدا ما را یاد کند، باید او را در کشاکش امور زندگی یاد کنیم. گناه کردن نشانه فراموشی خداست. اگر در طول روز مواردی از گناه برایمان پیش بیاید و مثل بقیه مردم خود را آلوده به آنها کنیم و با دلایل و افکار خود توجیه کنیم، یعنی خدا را فراموش کرده ایم.
[h=2]در دنیای پیچیده هم خدا هست[/h] زندگی در دوران مدرن ممکن است ما را به این فکر دچار کند که "شاید خدا دیگر نیست" یا "شاید خدا دیگر تأثیری در جهان ندارد" یا "خدا هست اما انگار ما را فراموش کرده است".
ما در دنیای کنونی، کمتر خود را با طبیعت مرتبط می بینیم و مشغولیتها و جذابیتها و اعداد و رقمها و رسانه ها، فضای فکری ما را آنچنان به تسخیر درآورده اند که یاد خدا برای ما مشکل شده است. این درست است که دوران ما تبدیل به یک فراموشخانه بزرگ از یاد خدا شده است؛ اما می دانیم که خدا نیز فعال است و برای هدایت بشر کار می کند. خدا راهگشایی های نو در زمانه ما ایجاد کرده است که به جویندگان راهش کمک کند.
بنابراین این تفکر که "نکند خدا ما را فراموش کرده است " زنگ خطری برای روحیه ماست و نشانه آن است که در طول زندگیمان خدا را یاد نمی کنیم و او نیز ما را یاد نمی کند که در نتیجه به این فکرهای باطل دچار شده ایم. زیرا خدای ما همان خدای قدیمیهاست با همان قدرت و شوکت و خدایی اش را در لابلای همین شرایط نیز نشان می دهد.
خدا فرموده که "هر کس مرا بخواند اجابتش می کنم. یعنی اگر واقعا خدا را صدا بزنیم درک می کنیم که خدا می شنود و پاسخ می گوید. هر چند رسیدن ما به حاجتمان ممکن است موانعی داشته باشد که باعث تأخیر شود، اجابت خدا و شیرینی پاسخ خدا در همان لحظه دعا قابل فهم است.
[h=2]اگر در آخرت فراموشمان کند![/h] اینکه زمانی برسد که خدا ما را فراموش کند، جزو دردناکترین تفکرات و احتمالها خواهد بود. خدا خود متوجه این امر بوده و در قرآن به ما هشدار داده است که مراقب باشیم جزو کسانی نباشیم که خدا ما را در قیامت فراموش کند.
فراموشی خدا، به معنای بی توجهی خدا، یکی از دردناکترین عذاب هایی است که در آخرت وجود دارد و خدا هشدار آن را به ما داده و سبب آن را نیز بیان نموده است: آنانکه مرگ و قیامت را فراموش می کنند و یاد نمی کنند، خدا نیز در قیامت فراموششان می کند: وَ قیلَ الْیَوْمَ نَنْساكُمْ كَما نَسیتُمْ لِقاءَ یَوْمِكُمْ هذا وَ مَأْواكُمُ النَّارُ وَ ما لَكُمْ مِنْ ناصِرینَ (سوره جاثیه، آیه 34)
[h=2]هنر یاد خدا[/h] اگر دوست داریم خدا ما را یاد کند باید خدا را یاد کنیم. به عبارت دیگر مانعی از جنس "خود ما" است که یاد خدا را در ما تأخیر می اندازد و برطرف کردن این مانع هم به همت و شوق و اراده خود ما مربوط است

کار و مشغله های درآمد، خانه داری، روابط اجتماعی، مدیریت درآمدها و هزینه ها، رسیدگی به خانواده و فرزندان، همه و همه اموری وقت گیر و انرژی بر هستند و می توانند ما را از یاد خدا باز دارند اما آنانکه "اهل ذکر" هستند در کشاکش همین امور از یاد خدا باز نمی مانند. خدا در قرآن ما را موعظه کرده که مشغولیت به امور مالی و خانوادگی باعث نشود که از یاد خدا باز بمانیم و خودش افرادی را ستایش کرده است که هیچ کسب و هیچ کاری آنها را از یاد خدا و نماز باز نمی دارد.
[h=2]چند تمرین برای یاد خدا[/h] - نماز مهم ترین یاد خداست. نماز بخوانیم.
- در نماز مراقب فکرهای مزاحم باشیم. هر وقت متوجه شدیم که توجهمان پرت شده است، آن فکرها را رها کنیم.
- در محل هایی که مشغولیت فکریمان زیاد می شود مثل محل کار و بازار و خیابانهای شلوغ و هنگام تفریح اسم خدا را به زبان بیاوریم.
- لقلقه های زبانمان را با فکر و نیت ادا کنیم. مثلا موقع عصبانیت اگر "لا اله الا الله" می گوییم، واقعا نیت کنیم "لا اله الا الله" و گاه و بیگاه که به زبانمان "شکر" جاری می شود واقعا نیت کنیم که شکر خدا باشد نه عادت زبانی.
- فرصتها را از دست ندهیم زیرا اگر ادعای یاد خدا داشته باشیم، خدا حتما چندین مورد برای ما ایجاد می کند که یادش بیفتیم. مبادا در آن مواقع خود را به غفلت بزنیم.
- ممکن است در ابتدای کارها "بسم الله" را بنویسیم یا بلند بگوییم و یا آهسته زمزمه کنیم. در آخر کارها باید خود را بررسی کنیم که آن "بسم الله" از روی رسم و تشریفات بوده یا واقعا یاد خدا بوده است.
- وضو گرفتن در مواقع غیر نماز و صلوات فرستادن و آه دل کشیدن از رنجهای پاکان خاندان پیامبر همگی در زمره یاد خداست.
پی نوشت ها:
1- قُلْ ما یَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاؤُكُمْ فَقَدْ كَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ یَكُونُ لِزاماً(سوره فرقان، آیه 77)
2- سوره بقره، آیه 152
3- یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا لَقیتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثیراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (انفال، 45 و جمعه، 10)

[h=1]همه چیز این دنیا به هم مربوط است![/h]

[h=2]گاه کسی پیش طبیب می رود و با انگشت خود، دندان آسیای سمت چپ فک بالا را نشان داده و از درد آن گله می کند، اما طبیب که گویی این سخن را نشنیده یا نشنیده بگیرد به سراغ دندان عقل سمت راست فک پایین رفته و آن را از در جا می کشد و از قضا پس از کشیدن آن، درد می خوابد.[/h]

نمی خواهم در اینجا نتیجه بگیرم که بی دردی ریشه تمام دردهاست بلکه می خواهم این حقیقت را اشاره کنم که آسمان و زمین همچون فک های بالا و پایین با یکدیگر مربوط و مرتبط اند، بر همین اساس یک اتفاق در زمین ممکن است یک اختلال در آسمان پدید آورد ....
از این رو بود که هود علیه السلام- آن پیامبر والا- به قوم آلوده خود گفت: یا قوم استغفروار بکم ثم توبوا الیه یرسل السماء علیکم مدارا (هود/53) ای قوم استغفار کرده و توبه کنید تا آسمان پیاپی بر شما ببارد.
بنابراین می بینید که استغفار در زمین می تواند آسمان را ابری کرده و ابرها را بارانی کند، و این نشان از این دارد که اتفاقات زمینی با حوادث آسمانی مربوط است.
ماجرای غضب حضرت یونس علیه السلام در قرآن را که مرور می کنیم می بینیم با اینکه این غضب، غضب ممدوح بود؛ اما ادامه آن مورد رضایت حق تعالی نبود و خروج زود هنگام او نیز از موارد ترک اولی به حساب می آید. به همین سبب، حضرت یونس (علیه السلام) استغفار کرد. (موضوع در این جا در مورد استغفار پیامبران و .. نیست که این خود مجالی وسیع می طلبد برای طرح و پاسخ به شبهات مربوط به آن)
یا آن جا که وقتی گرفتار کم روزی شدن و فشار اقتصادی می شویم توصیه می شود که صدقه دهیم ..... و نیز استغفار کنیم
بپذیریم که تنها دنیای امروز نیست که دنیای ارتباطات است ... دنیا تا دنیا بوده و هست به معنای واقعی کلمه، دنیای ارتباطات است و این چکیده حرف انبیاست. آنها می گویند: ای انسان ها، رفتار شما، حتی نیات و افکار شما با حوادثی که برای شما رقم می خورد با یکدیگر ارتباط دارند اما دریغا! که مردم نادان درک نمی کردند و آنان را دیوانه انگاشته و سنگ می زدند چون آنان همچون اهل بیت (علیهم السلام) از رابطه ها می گفتند، مثلاً اگر کسی می پرسید چه کنیم تا زلزله از زمین رخت بر بندد؟ می گفتند: زنا نکنید چرا که: اذا کثرت الزنا کثرت الزلازل. وقتی زنا فراوان شود زلزله ها نیز فراوان می شوند

و این گونه است که قرآن کریم در آیه 36 سوره روم، وقتی نوبت به گرفتاری و مشکلات در زندگی می رسد، منشأ آن را خود انسان معرفی می کند (وَإِن تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ).
از این آیه به خوبی استفاده می شود که بخشی از مصائب و گرفتاری هایی که دامان گیر انسان را می شود نتیجه اعمال و گناهان او است. [3]
همین معنا به شکلی گویاتر در چند آیه بعد (آیه 41) بیان شده است که می فرماید: فساد در خشکی و دریا به خاطر کارهایی که مردم انجام داده اند، آشکار شده است (ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ) و این تازه بازتاب بخشی از کارهای ناشایست آن هاست که به آن ها چشانده می شود و نه همه آن (لِیُذِیقَهُم بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا).
اصلا عالم، عالم رابطه ها است ... رابطه هایی که به ظاهر ارتباطی با هم ندارند اما در باطن رابطه ای نزدیک و تأثیر گذار دارند و عالِم کسی است که این رابطه ها را درک کند و از آنجا که اهل بیت علیهم السلام بنابر فرازهای بلند زیارت جامعه، معدن و کانون و سرچشمه دانش و دانایی می باشند، از بیش ترین رابطه ها آن نازنینان باخبرند، و پس از ایشان نیز مردان خدا!
- کسی می گفت: همسرم سالم و سلامت بود اما یکباره و بی هیچ سابقه قبلی کمرش خم شده و بسیار درد می کشید، به طبیب مراجعه کردم و او با شگفتی معاینه کرد اما تشخیص نداد قرار شد عکسبرداری شود. یک مرتبه یادم آمد که حاج رجبعلی خیاط طبق معمول هر هفته منتظر است تا او را از منزل به مجلسی ببرم. با همسرم سوار ماشین شده و خود را به ایشان رساندیم، همین که سوار ماشین شد به همسرم رو کرده و گفت: خانم! فکر کردی دنیا جنگل است؟ فکر کردی بی حساب و کتاب است؟ چرا به صورت بچه معصوم خود سیلی زدی؟ نگفتی خدا نیز چنان بر تو بکوبد که حتی نتوانی قامت راست کنی؟
و ما تازه فهمیدیم که از کجا در کارمان گره افتاده است!
به حاج رجبعلی گفتم: شما پیش خدا آبرو داری، دعا کن گره از کار فرو بسته ما باز شود. گفت: بچه شما چه دوست دارد؟ هر چه دوست دارد برایش بخرید و کاری کنید که یک تبسم بر لب های او بنشیند. و ما همین کار را کردیم و همان شد که حاجی می گفت، و چه راحت گره از کار فرو بسته ما گشوده شد!
اصلا عالم، عالم رابطه ها است ... رابطه هایی که به ظاهر ارتباطی با هم ندارند اما در باطن رابطه ای نزدیک و تأثیر گذار دارند و عالِم کسی است که این رابطه ها را درک کند و از آنجا که اهل بیت علیهم السلام بنابر فرازهای بلند زیارت جامعه، معدن و کانون و سرچشمه دانش و دانایی می باشند، از بیش ترین رابطه ها آن نازنینان باخبرند، و پس از ایشان نیز مردان خدا!

بپذیریم که تنها دنیای امروز نیست که دنیای ارتباطات است ... دنیا تا دنیا بوده و هست به معنای واقعی کلمه، دنیای ارتباطات است و این چکیده حرف انبیاست. آنها می گویند: ای انسان ها، رفتار شما، حتی نیات و افکار شما با حوادثی که برای شما رقم می خورد با یکدیگر ارتباط دارند اما دریغا! که مردم نادان درک نمی کردند و آنان را دیوانه انگاشته و سنگ می زدند چون آنان همچون اهل بیت (علیهم السلام) از رابطه ها می گفتند، مثلاً اگر کسی می پرسید چه کنیم تا زلزله از زمین رخت بر بندد؟ می گفتند: زنا نکنید چرا که: اذا کثرت الزنا کثرت الزلازل. وقتی زنا فراوان شود زلزله ها نیز فراوان می شوند
[h=1][/h][h=2]کلام آخر[/h] مردم روزگار قدیم شاید رابطه این دو را درک نمی کردند (خدا کند که امروز درک کنیم و خدایی ناکرده این مسائل را به خاطر نفهمیدنمان مسخره نکنیم) بویژه آنکه گاه نیز پیش خود می گفتند: در فلان سرزمین که روزانه هزار از زنا اتفاق می افتد چرا زلزله ای نیست؟ غافل از اینکه زلزله، تنها لرزش و زیر و رو شدن زمین نیست بلکه زلزله، انواع و اقسام خود را دارد و از آن جمله تنها یکی لرزش زمین است. و چه زلزله ای سهمگین تر از زیر و رو شدن معتقدات انسان ها؟
نمی بینید حرف ها زیر و رو شده اند؟ نمی بینید امروزه چه حرف هایی حرمت و قداست دارند و چه حرف هایی نه؟ نمی بینید چه زشتی ها زیبا شده و چه زیبایی ها زشت؟ بگذریم از انواع بیماری ها که زلزله وار ساختار سلامت و امنیت جوامع را درهم کوبیده است.
- بنابراین بپذیریم که زلزله ها گونه های مختلفی دارند و همچون حیوانات برای خود خانواده دارند و لرزش زمین تنها یکی از خانواده و زلزله ها است و از همین رو است که فرمود: اذا کثرت الزنا کثرت الزلازل: وقتی زنا زیاد شود زلزله ها زیاد می شوند و نه زلزله، و از همین جا معلوم و آشکار می شود که زلزله ها انواع گونه گون دارند.


[/HR]
منابع:
سخنان حجت الاسلام محمدرضا رنجبردر سلسله مباحث " با من بیا"
سایت حوزه
پرسمان
سایت معارف قرآن

[h=1]هرکه را صبر نیست حکمت نیست[/h]
[h=2]حلیم از اسماء الهی است از آن جهت که در عقوبت بندگان گناهکار عجله نمی کند به ایشان مهلت می دهد و با وجود توانایی بر انتقام، مجازات ستمکاران را به تأخیر می اندازد. حال ببینیم بزرگان و شاعران در این باره چه می گویند.[/h]


در فرهنگ های لغت، این دو واژه مانند هم معنی شده اند، اما بدیهی است که در نزد علمای اخلاق هر کدام برای خود دارای معنی ویژه َ ای هستند . حلم در فرهنگ لغت، به معنی بردباری و شکیبایی است.
حلم از مهمترین فضایل اخلاقی به شمار می رود، و در قرآن به عنوان یکی از صفات متّقین یاد شده است.
«... وَالکاظِمینَ الغَیظَ وَ العافینَ عَنِ النّاسَ وَ اللهُ یُحِبُّ المُحسِنینَ » ؛ و خشم خود را فرو می خورند و از مردم در می گذرند، و خدا نیکوکاران را دوست دارد.(آل عمران/ 134)
حضرت علی علیه السلام در این باره فرمودند: « اَلحِلمُ غِطَاءٌ سَاتِرٌ ، و العَقلُ حُسَامٌ قَاطِعٌ». ؛ بردباری پرده ای است پوشاننده و خرد شمشیری بُرّان. (نهج البلاغه مبشری،حکمت424)
خواجه نصیرالدین طوسی، حلم را تحت اجناس شجاعت آورده است و آن را آرامش قلبی می داند که غضب و خشم نمی تواند آن را به آسانی برانگیزاند تا او بر اثر آن زبان به دشنام گشاید. «...حلم آن بود که نفس را طمأنینتی حاصل شود که غضب به آسانی تحریک او نتواند کرد و اگر مکروهی بدو رسد در شغب نیاید». (اخلاق ناصری،ص113)
در باب دوم مرزبان نامه، یکی از وصایای ملک نیکبخت، به فرزندانش تشویق به بردباری است. «...و بردبار شو تا ایمن شوی و داد از خویشتن بده تا داورت بکار نیاید و از خود بهر آنچِ کنی، راضی مشو تا مردمت دشمن نگیرند، مَن رَضِیَ عَن نَفسِهِ کَثُرَ السّاخِطُونَ عَلَیهِ ، ... که استاد سرایِ ازل این کدخدائی از بهر تو نیکو کردست و میزان تسویت هر دو بدست تو باز داده... و بد دلی (بزدلی) را بردباری نام منه، وَ حِلمُ الفَتی فِی غَیرِ مَوضِعه جَهل.»؛ بردباری نابجای جوانمرد نادانی است. (مرزبان نامه،ص98 -99)
صبر چیست؟ صبر در مقابل جزع و جزع به معنای بی تابی است. كتاب لسان العرب ذیل ماده صبر از جوهری نقل می كند: نگه داشتن نفس هنگام جزع (بی تابی) را صبر گویند. بنابراین، در معنای صبر، نوعی حبس و نگه داشتن نفس وجود دارد. روزه را هم صبر، نامیده اند؛ زیرا در آن، نفس از خوردن و آشامیدن و نكاح حبس می شود.
در روایتی که از امام صادق (علیه السلام) نقل می کنیم: صبر یكی از صفات مهم شیعیان برشمرده شده است. نَحْنُ صُبَّر وَ شِیعَتُنا أَصُبَرُ مِنّا، وَ ذلِكَ أنّا صَبَرْنا عَلى ما نَعْلَمَ وَ صَبَروا عَلى ما لا یَعْلَمُونْ.
ما اهل صبر هستیم، ولی شیعیان ما از ما صابرترند؛ زیرا ما بر آنچه می دانیم، صبر می كنیم، ولی شیعیان ما بر آنچه نمی دانند، صبر می كنند. (مجمع البحرین 3 ، ذیل ماده «صبر».)
خواجه نصیر الدین طوسی در اخلاق ناصری، صبر را از انواعی که تحت جنس عفّت است آورده است. و صبر آن بود که نفس مقاومت کند با هوی تا مطاوعت لذّات قبیحه ازو صادر نشود

شاعران و ادیبان فارسی با الهام از آیات قرآن و احادیث و سیره ی پیشوایان دین به این موضوع پرداخته اند و این فضیلت انسانی را یادآور شده و صبر را اگر چه تلخ است، همچون گنجی دانسته اند که در صورت کسب چنین فضیلتی خداوند پاداشی شایسته به انسان عنایت خواهد کرد.
سعدی در گلستان به تلخیِ صبر و ثمره ی شیرین آن اشاره می کند و همچنین صبر را همچون گنجی می داند که اگر کسی خود را مزین به زینت این فضیلت ننماید عاری از حکمت است.
منشین تُرش تو از گردش ایام که صبر گرچه تلخ است ولیکن بر شیرین دارد (گلستان باب اول).
گنج صبر اختیار لقمانست هرکه را صبر نیست حکمت نیست (گلستان باب سوم ).
پادشاهی را شنیدم که به کشتنِ اسیری اشارت کرد. بیچاره در حالتِ نومیدی به زبانی که داشت ملک را دشنام دادن گرفت و سَقَط گفتن که گفته اند: هر که دست از جان بشوید هر چه در دل دارد بگوید.
وقت ضرورت چو ن ماند گریز دست بگیرد سر شمشیر تیز
ملک پرسید: این اسیر چه می گوید. یکی از وزیران نیک محضر گفت: ای خداوندِ جهان همی گوید:
والکاظمین الغیظ و العافین عن الناس، ملک را رحمت در دل آمد و از سرِ خون او درگذشت.» (گلستان سعدی، باب اول)
حافظ شیرازی هم صحبتی با گل را که همان رسیدن به مقصود است منوط بر صبر می داند.
باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش (حافظ،غ276)
حافظ می فرماید که سنگ بی ارزش با صبر و شکیبایی ارزشمند می گردد؛ هر چند ارزشی که پیدا می کند به سختی و رنج بدست آمده باشد.
گویند که سنگ لعل شود در مقام صبر آری شود و لیک به خون جگر شود(حافظ، غ217)
لذا بسیارى از علماى اخلاق صبر را سه قسم دانسته اند: صبر بر طاعت، صبر بر معصیت و صبر بر مصیبت.
هفت سال ایوب با صبر و بلا در بلا خوش بود با ضیف خدا(مثنوی، دفتر پنجم)
صبری که برای رضای پروردگار متعال، همراه با امید و نشاط صورت گیرد و از هر گونه شِکوه و بی تابی دورباشد، صبریست جمیل، صبری مورد پسند محبوب ازلی؛ که انسان را در برابر حوادث سخت و آزمایش های سنگین از لغزش های احتمالی مصون می دارد.

در قرآن آیات زیادی در این باره وجود دارد که همه در دعوت به صبر، ستایش صابران و بشارت به آنان است. در سوره ی لقمان، یکی از وصایای لقمان به فرزندش صبر کردن بر مصیبت هاست.«... وَاصبِر عَلی مآ اَصَابَک...» ؛ و در آسیبی که به تو رسد صبر کن... . (لقمان/17)
و در آیه ی 156 سوره ی بقره نیز خداوند به شکیبایی به مصیبت ها مژده ی فضل و رحمت الهی داده است. الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ ؛آنها که هر گاه مصیبتی به ایشان می رسد، می گویند: ما از آن خدائیم؛ و به سوی او بازمی گردیم!
حضرت علی(علیه السلام) صبر را دو نوع می دانند: اَلصَّبرُ صَبران: صَبرٌ عَلی مَا تَکرَهُ وَ صَبرٌ عَمَّا تُحِبُّ؛ شکیبایی بر دو گونه است: شکیبایی در آن چه آن را ناگوار می شماری و شکیبایی بر آنچه آن را دوست می داری.(نهج البلاغه ی مبشری، حکمت55)
صبر، از فضایل اخلاقی است که شاعران و نویسندگان بسیار به آن پرداخته اند، صبر اگر چه تلخ است امّا، نتیجه ی آن شیرین است. و باعث رسیدن انسان به درجات عالی ایمان می شود و خیر و سعادت شامل حال او می گردد.
صبر تلخ آمد ولیکن عاقبت میو شیرین دهد پرمنفعت
(مثنوی،دفتر اول)
صد هزاران کیمیا حق آفرید کیمیایی همچو صبر آدم ندید
(مثنوی،دفتر دوم،ب1854)
گرت چو نوح نبی صبر هست در غم طوفان بلا بگردد کامِ هزار ساله برآید
( حافظ،غ210)
خواجه نصیر الدین طوسی در اخلاق ناصری، صبر را از انواعی که تحت جنس عفّت است آورده است.«و صبر آن بود که نفس مقاومت کند با هوی تا مطاوعت لذّات قبیحه ازو صادر نشود».(خواجه نصیر،ص114)
در باب سوم مرزبان نامه، دانای مهران به خطاب به اردشیر درباره ی صبر چنین آمده است: « لشکرِ من صبرست و قناعت که از من همه چیزی به وقت و اندازه خواهند. اگر دارم و بدهم شکر گویند و اگر ندارم و یا ندهم شکیبائی و خرسندی نمایند و اگر همه اهل روی زمین خصم من شوند، از متابعت من عنان نپیچانند».(همان،193)
در باب پنجم مرزبان نامه، فرّخ زاد ، دوست دور اندیش خرس، از او می خواهد که صبر پیشه کند: «هر که عنانِ مرکوبِ هوی کشیده دارد و پای در رکابِ صبر استوار کند، عاقبت خرّمی و نشاط هم عنانِ او آید». (همان،329-330)
و در همین باب، شتابزدگی و بی صبری را از نادانی می داند و یادآور می شود که: «دانی که شتاب زدگی کارِ شیطانست و بی صبری از بابِ نادانی». (همان،333)

بدگویی (1)
لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ (حجرات: 12)
هيچ يك از شما ديگرى را غيبت نكند، آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟! (به يقين) همه شما از اين امر كراهت داريد!

شاید بشود گفت که اولین تجربه بدگویی را انسانها با بدگویی معلمین خود کسب می کنند.
بدگویی پشت سر معلمین را هر دانش آموزی تجربه اش را دارد. حال یا خود بدگویی کرده است و کسی نزد او این بدگویی را نموده است!
ممکن است قد معلمی کوتاه باشد و یا سرش مو نداشته باشد و یا طرز خاصی صحبت کند و یا تکیه کلامی داشته باشد مثلا هی بگوید: «بقول معروف» و یا در قضاوت نسبت به دانش آموزی درست عمل نکرده باشد و یا ...
همه این ها می شود سوژه برای بدگویی و تمسخر و دلقک بازی!
بخاطر همین تجربه ها، به نظر نمی رسد لازم باشد غیبت کردن و بدگویی نمودن را تعریف کنیم! هرکسی تعریف این عمل زشت را می داند.
همه این حرفها، اگر معلم حضور داشته باشد، نزدش زده نمی شود. و یا اگر بفهمند این حرفها بگوش معلم رسیده است، همه آنها که این حرفها را زده اند دچار ترس می شوند و یا لااقل خجالت می کشند!
خجالت می کشند از این که زحمات معلم را اینگونه پاسخ گفته اند! اینگونه او را رنجانده اند! گفتن بدیها و عیبهای شخص پشت سر او طوری که اگر به اطلاع او برسد ناراحت می شود، تعریف غیبت است!
خصوصا غیبت وقتی زشت تر می شود که شنونده از آنچه به عنوان بدگویی می شنود، قبلا نمی دانسته است و حال که دانسته است، آن شخصی که مورد بدگویی قرار گرفته است از چشمش افتاده است! آبرویش نزد این شنونده رفته است!
غیبت کردن، هم آبروی دیگری را بردن است و هم غفلت نمودن از زشتیهای خود است!
کسی نمی تواند به لکه سیاهی که کسی روی صورتش دارد، ایراد بگیرد و حال آن که خود بیشتر از یک لکه، در صورتش سیاهی دارد!
خداوند در قرآن عجب مثالی می زند برای زشتی غیبت!! هیچ گناهی را اینطور خداوند زشت نشان نداده است! خوردن گوشت برادری که مرده است!!
فرض کن برادرت مرده است و تو مشغول خوردن گوشت او هستی!! وای چقدر مشمئز کننده!!
اولا کسی که از او غیبت می شود حضور ندارد تا بتواند از خودش دفاع کند و ثانیا دیگران مشغول خوردن و از بین بردن آبروی او هستند! و ثالثا آبروی کسی که بالاخره جزء آشنایان و دوستان و خویشان است دارد می رود! آدم که غیبت یک غریبه را نمی کند.
این سه نکته سبب شده است تا غیب کردن به خوردن گوشت برادر مرده تشبیه شود!
لااقل برای حفظ آبروی خود و این که کسی غیبت شما را نزد دیگران نکند، از چریدن در چراگاه آبروی دیگران خودداری کنید! نمی شود کسی مدام در پی ریختن آبروی دیگران باشد ولی آبروی خودش محفوظ بماند. غیبت کردن ستمی است که خداوند جزای این ستم را در همین دنیا می دهد! آبرو بردی آبرویت خواهد رفت!
هرچه کسی که آبرویش می رود، آبرودارتر باشد، گناه غیبت سنگین تر است! و هرچقدر بردن آبرو، زشتیهای بیشتری را بدنبال داشته باشد، زشتی غیبت افزایش پیدا میکند!
مثلا بردن آبروی یک آدم مذهبی سبب می شود اعتماد به افراد مذهبی از بین برود!
در جلسه بعد ان شاء الله از موارد جواز غیبت کردن خواهیم گفت!

[h=1]چند دعای قرآنی برای نیازمندی های امروز[/h]
[h=2]وقتی در زندگی پیامبران وارد می شویم می بینیم که این انوار الهی برای هر لحظه ای در زندگی یک دعای خاصی داشته اند[/h]

قرآن کریم کتاب زندگی ماست و هر آنچه که برای تکامل روح و سازندگی شخصیت انسان لازم است در آن آمده است.
یکی از نیازهای فطری بشر، راز و نیاز با خداوند است. او می خواهد خوشبخت زندگی کند و در آخرت نیز سعادتمند شود. بدین منظور و برای رسیدن به این مقصود همواره در صدد داشتن رابطه و انس با خداوند است تا به هنگام بروز شداید و مشکلات به او رجوع نماید. برای این منظور لفظ و بیان خاص و الفاظ و متن مخصوصی لازم نیست. هر قوم و ملتی با زبان خود و به مقدار فهم خویش خدا را می خوانند.
اما متن دعاها و مناجات هایی که از زبان اهل معرفت و انسان های الهی و وارسته برخاسته است دارای ظرافت های لفظی و معانی گسترده ای است به گونه ای که در کلام و دعای دیگران یافت نمی شود. و این خود رمز جاودانگی و قابل سرمشق بودن این دعاهاست.
یک بخش از کتب احادیث ما، دعاها و مناجات هایی است که بر زبان اولیای الهی جاری شده است که با آن کلمات همواره خدا را می خوانده اند و یا این که به پیروانشان تعلیم داده اند که با آن خدا را بخوانند. عمده این گونه متون در «کتب دعا» گرد آمده است.
لیکن دعاهایی در قرآن کریم آمده است که از زبان فرشتگان و پیامبران و بندگان صالح صادر شده و یا تعلیم خداوند به بندگانش است که به آنها به طور مستقل کمتر پرداخته شده است.
در این مجال به مختصری از این دسته دعاهای قرآنی می پردازیم...
[h=2]دعای آدم و حوا علیهما السلام[/h] آدم و حوا داستان پر رمز و رازی دارند. خداوند آنان را در بهشت جای داد و دستور داد تا از فلان میوه یا دانه نخورند. اما شیطان آنان را وسوسه کرد و آنان از آن خوردند و گرفتار شدند. خداوند به آنان گفت: «آیا من شما را از آن نهی نکردم و نگفتم که شیطان دشمن آشکار شماست.»
در حدیث «أربع مائة» که علی علیه السلام چهار صد سخن کوتاه و نغز در آداب زندگی و بندگی برای یارانش بیان فرمود، آمده است: «هرگاه جایی منزل کردید بگویید: اَللّهُمَّ أَنْزِلْنَا مُنْزَلاً مُبَارَکاً وَ أَنْتَ خَیرُ المُنْزِلِینَ.»

در این هنگام، آدم و حوا توبه کردند و دست به دعا برداشتند و گفتند: رَبّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکونَنَّ مِنَ الخاسِرینَ؛ (اعراف ـ آیه 23) بارالها، ما به خود ستم کردیم که نافرمانی تو کردیم اگر ما را نیامرزی و به ما رحم نکنی ما از زیان کاران خواهیم بود.
خوب است در این روزگاری که گناه، زیاد از ما آدم ها سر می زند به رسم توبه ی پدر و مادرمان حضرت آدم و حوا علیهما السلام توبه کنیم.
[h=2]هر جایی منزل کردید، این دعا را بخوانید[/h] در سوره مؤمنون آمده است: «ما نوح را به سوی قومش فرستادیم. او به مردم گفت: ای قوم من، خداوند را بپرستید، به جز او برای شما خدایی نیست، آیا پروا نمی کنید؟»
گروه کافران گفتند: «نوح چون شما بشر است که می خواهد بر شما برتری جوید؛ اگر خداوند می خواست پیامبری بفرستد فرشتگانی را به پیامبری می فرستاد، نوح دیوانه است.»
در این هنگام نوح دست به دعا برداشت و گفت: رَبِّ انْصُرْنی بِما کذَّبُونِ؛(4) بارالها، در برابر تکذیب این مردم مرا یاری کن.
خداوند می فرماید: «به نوح وحی کردیم که زیر نظر و راهنمایی ما کشتی بساز، و هرگاه فرمان رسید و آب از تنور فوران کرد از هر یک از حیوانات دو عدد و خانواده ات را سوار بر کشتی کن، و هرگاه تو و همراهان در کشتی مستقر شدید بگو: اَلْحَمْدُ للّه الَّذی نَجّینا مِنَ الْقَوْمِ الظالمِینَ * وَقُلْ رَبِّ أَنْزِلْنی مُنْزَلاً مُبارَکاً وَأنْتَ خَیرُ المُنْزِلینَ؛(5). حمد برای خدایی است که ما را از دست ستمکاران نجات داد. و بگو: بارالها، مرا در منزلگاهی مبارک جای ده، [زیرا] تو بهترین فرود آورندگانی.»
پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم به حضرت علی علیه السلام فرمود: «ای علی، هرگاه در جایی منزل کردی بگو: اللّهمّ أنزِلنی مُنْزَلاً مبارَکاً وأنت خیر المنزِلین؛ چرا که خیر و خوبی آن منزل روزی تو می شود و شرّ و بدی آن از تو دور می شود.»(6)
در حدیث «أربع مائة» که علی علیه السلام چهار صد سخن کوتاه و نغز در آداب زندگی و بندگی برای یارانش بیان فرمود، آمده است: «هرگاه جایی منزل کردید بگویید: اَللّهُمَّ أَنْزِلْنَا مُنْزَلاً مُبَارَکاً وَ أَنْتَ خَیرُ المُنْزِلِینَ.»(7)
[h=2]از تأخیر دعا مأیوس نشو[/h] ابراهیم و اسماعیل دست به دعا برداشتند: رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا إِنَّک أَنْتَ السَّمِیعُ العَلِیمُ * رَبَّنا وَاجْعَلْنا مُسْلِمَینِ لَک وَمِنْ ذُرِّیتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَک وَأَرِنا مَناسِکنا وَتُبْ عَلَینا إِنَّک أَنْتَ التَّوّابُ الرَّحِیمُ * رَبَّنا وَابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یتْلُوا عَلَیهِمْ آیاتِک وَیعَلِّمُهُمُ الکتابَ وَالحِکمَةَ وَیزَکیهِمْ إِنَّک أَنْتَ العَزِیزُ الحَکیمُ؛(12)
بارالها، از ما بپذیر؛ تو شنوا و دانایی.
بارالها، ما (دو نفر) را تسلیم خود قرارده و از فرزندان ما نیز تسلیم امر تو باشند، عبادات ما را به ما بیاموز و توبه ما را بپذیر، تو توبه پذیر مهربانی.
بارالها، در میان فرزندان ما پیامبری برگزین که آیات تو را بر مردم بخواند و کتاب و حکمت به آنان آموزد و آنها را تزکیه کند؛ همانا تو عزیز و حکیمی.

نتیجه:
در آیه 129 سوره بقره ملاحظه شد که ابراهیم و اسماعیل از خداوند خواستند در میان امتی از ذریه آنان پیامبری برگزیند که آیات الهی را بر مردم بخواند و کتاب و حکمت به آنان آموزد و آنان را تزکیه کند، این دعای ابراهیم و اسماعیل چه زمانی مستجاب شد؟
درباره تفسیر «از فرزندان دو چندان به او عنایت کرد» از امام صادق علیه السلام پرسیدند، آن حضرت فرمود: «علاوه بر فرزندانی که در این امتحان بزرگ از دنیا رفته بودند، فرزندانی که پیش از آن هم از ایوب وفات یافته بودند، زنده شدند (صافی، ج3، ص351)»

در حدیث آمده است که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: «أَنَا دَعْوَةُ أَبی إِبْراهیم؛(تفسیرالبرهان، ج1، ص156) من به واسطه دعای پدرم ابراهیم به دنیا آمدم و مبعوث شدم.»
بنگر بین زمان دعای ابراهیم، و مستجاب شدن آن و به دنیا آمدن و مبعوث شدن حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم چقدر فاصله است! و از تأخیر استجابت دعا مأیوس مشو.
[h=2][/h][h=2][/h][h=2]ایوب پیامبر هم امتحان می شود[/h] ایوب یکی از پیامبران الهی است که به خاطر صبرش زبانزد همگان است. خداوند به ایوب نعمت بسیار داده و او هم به طاعت الهی کمر بسته و شکرگزار نعمت های الهی بود. شیطان به بندگی ایوب حسد برد و گفت: خداوندا، اگر ایوب فرمانبر است به خاطر نعمت هایی است که به او داده ای، و گرنه فرمان نمی برد.
سرانجام، زمینه و زمان آزمایش ایوب فرا رسید و گرفتار امتحان الهی شد.
ایوب ثروت و مکنت و فرزندان را یکی پس از دیگری از دست داد. در تمام مراحل این آزمایش بزرگ، صبر ایوب بر حوادث و پیشامدهای تلخ چیره شد و آن گاه که نیمه جانی بیش برایش نمانده بود دست به دعا برداشت و چنین گفت: أَنّی مَسَّنِی الضُّرُّ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرّاحِمینَ؛( انبیاء (21) آیه 83)
بارالها، ضرر و زیان به جان من رسید و تو ارحم الراحمین هستی.
شیخ طبرسی گوید: «این سخن ایوب، کنایه ای ظریف برای طلب حاجات است.» (مجمع البیان، ج7، ص59)
به هر حال، دعای ایوب مستجاب شد و از این امتحان بزرگ سربلند برآمد و بر شیطان و پیروانش روشن شد که ایوب در شادی و غم، دارایی و نداری، تندرستی و بیماری خدا پرست و خدا دوست است.
ندا رسید: «با پایت زمین را بخراش، چشمه ای بر می آید که آبش بیماری های تو را مداوا می کند و هم نوشیدنی گوارا برای تو است.» خداوند سلامتی را به او بر گرداند و از فرزندان و خاندان دو چندان به او عنایت کرد. ثروت و مکنت رفته باز آمد و زندگی او بیش از پیش رونق یافت.
درباره تفسیر «از فرزندان دو چندان به او عنایت کرد» از امام صادق علیه السلام پرسیدند، آن حضرت فرمود: «علاوه بر فرزندانی که در این امتحان بزرگ از دنیا رفته بودند، فرزندانی که پیش از آن هم از ایوب وفات یافته بودند، زنده شدند (صافی، ج3، ص351)».
کلام آخر:
چه خوب است در زندگی امروز نیز از این دعاها برای برهه های مختلف زندگی مدد بگیریم تا ان شاء لله از مشکلات بهتر و زودتر بیرون بیاییم.


[/HR] منابع:
سایت پرسمان
حوزه

[h=1]بالاترین ورژن حجاب، حجاب حداکثری و تعقلی[/h]
[h=2]خیلی خوب لباس پوشیده بود ... مانتویی گشاد ... شلوار خوب و مناسب حتی ساق دست هم دستش کرده بود اما موهایش بیرون بود ... حتی یک ذره آرایش هم نداشت ... خیلی هم سنگین راه می رفت و با نامحرم صحبت نمی کرد اما پوشاندن مو را واجب نمی دانست...[/h]

حجاب و حیا، دو عنصر زیبنده ظاهر و باطن انسانها همچون سدی محکم و قلعه استوار، افراد را از تهاجم های نفسانی و گزند خواسته های شیطانی مصون نگه می دارند. انسان چه از جنس زن باشد یا مرد، اگر به ماهیت و گوهر درونی خود واقف باشد، این گوهر حیا و حجاب اوست که می تواند مانع دژخیمان شیاطین و تسلط و بهره کشی جنسی دیگران باشد.
[h=2]جایگاه و اهمیت حیا و حجاب در فرهنگ اسلامی[/h] هر چند که حیا و عفت جنسی، مختص به جامعه زنان نیست و مردان هم از آن مستثنی نیستند، ولی از آنجا که بر اساس خلقت زیبای خداوند متعال زنان از ظرافت ها و زیبایی های خاصی بر خوردار می باشند، از طرفی نوعاً زنان هستند که در معرض تحدید بهره کشی جنسی قرار می گیرند، حال برای در امان ماندن از این چنین آسیب هایی سزاوار است زنان موجبات سوء استفاده ابزاری از خود را برای دیگران فراهم ننمایند، و با رعایت انواع حیا راه تسلط شیطانی دیگران را بر خود ببندند: « فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذی فی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً؛[احزاب، آیه 32] پس به گونه اى هوس انگیز سخن نگویید كه بیماردلان در شما طمع كنند و سخن شایسته بگویید!».
[h=2]انواع مدل حجاب و پوشش در جامعه[/h] لازم به ذکر است استفاده و بهره مندی از عنصر ارزشمند حجاب در بین مردم و جامعه به یک شکل نیست از اینرو این کالای گران بها و ارزشمند در بین افراد شکل و شمایل متفاوتی دارد.
[h=2]1-حجاب زورکی و تحمیلی:[/h] حجاب زنان منحصر در نقاط محدودی از جسم نیست بلکه بر اساس منطق قرآن حفظ و پوشاندن موها نیز از ضروریات حجاب است؛ کما اینکه خداوند متعال در این خصوص می فرماید: اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: «جلبابها [روسرى هاى بلند] خود را بر خویش فروافكنند، این كار براى اینكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است (و اگر تا كنون خطا و كوتاهى از آنها سر زده توبه كنند) خداوند همواره آمرزنده رحیم است»

در مواردی این نوع از حجاب گواه بر این است که دارنده آن هیچ گونه اعتقاد و باوری به آن نداشته و در پس پرده آن رضایت و باوری به حجاب وجود ندارد. دربرخی دیگر از افراد به خاطر مقررات و قوانین اجتماعی این مدل پوشش را پذیرفته اند.
هستند افرادی که با خارج شدن از محیط آموزشی و اداری و یا در بدو ورود در اماکن مذهبی و متبرک مجبور به استفاده از آن هستند و یا کسانی که تا در مرزهای جامعه اسلامی حضور دارند خود را ملزم به رعایت آن می کنند و به محض خارج شدن از آسمان اسلام، باور، اسلام و پوشش ایشان نیز رخ بر می بندد.
به روشنی می توان این چنین رفتار و رویکردی را در زمره کسانی دانست که خداوند متعال در خصوص ایشان می فرماید: «مُذَبْذَبینَ بَیْنَ ذلِكَ لا إِلى هؤُلاءِ وَ لا إِلى هؤُلاءِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبیلاً؛[نساء: آیه143] آنها افراد بى هدفى هستند كه نه سوى اینها، و نه سوى آنهایند! (نه در صف مؤمنان قرار دارند، و نه در صف كافران!) و هر كس را خداوند گمراه كند، راهى براى او نخواهى یافت».
[h=2]2-حجاب تقلیدی و ظاهری:[/h] برخی افراد به خاطر نوع فرهنگ و قوانینی که در خانواده حاکم بوده از ابتدا این چنین آموخته اند که می بایست در بدو ورود در جامعه،ُ ظاهر و سیمای خود را به گونه ای از پوشش و حجاب آراسته نماید که مطابق میل خانواده باشد. ولی مشکل این نوع و مدل از حجاب در مواری به این است که در پس واقعیت این انتخاب استدلال، و تعقلی استوار و محکم وجود ندارد از این رو این خطر و نگرانی در خصوص این افراد وجود دارد که با تغیر محیط زندگیشان حجاب و پوشش ایشان نیز تغییر یابد.[1]
[h=2]3-حجاب تعقلی و تعبدی:[/h] حجاب آن دسته افرادی که با بهره مندی از قوه تعقل و اندیشه، مبانی دینی و عقیدتی خود را مستحکم کرده اند و به گوهر درونی خود واقف شده اند و ارزش انسانی خود را فراتر از جسم و ظاهر می بینند از این قسم می باشد.
این دسته افراد حجاب را نه از روی اجبار و تحمیل دیگران و نه به خاطر رضایت و خوشایند اطرافیان بلکه از طریق برهان و یقین پذیرفته اند. این دسته افراد حجاب را زینت و زیبایی خود می بینند و با تهدید و مطایع دنیوی حاضر به کنار گذاشتن آن نمی شوند .
در واقع انتخاب این دسته از افراد بر اساس منطق بصیرت و آگاهی است همانند الگوهای قرآنی که راه خود را از مسیر علم و معرفت کسب کرده اند: «قُلْ هذِهِ سَبیلی أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى بَصیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكینَ؛[سوره یوسف: آیه 108] بگو: «این راه من است من و پیروانم، و با بصیرت كامل، همه مردم را به سوى خدا دعوت مى كنیم! منزّه است خدا! و من از مشركان نیستم!».
[h=2]حجاب حداقلی و حجاب حداکثری[/h] بعضی افراد دایره و حیطه حجاب را بسیار محدود و نا چیز می پندارند، به طور مثال اینکه حجاب را نه برای مردان بلکه فقط برای جامعه زنان می پسندند، بعضی دیگر نیز به این نوع حجاب بسنده نکرده و حجاب زنان را محدود به قسمتهای خاصی از تن و جسم زنان می دانند. به طور مثال حجاب موها را برای ایشان لازم نمی بینند.
این برداشت های سلیقه ای و شخصی از حجاب، تفسیر به رأی از جانب خود است، از اینرو همان طور که زنان لازم است حجاب خود را رعایت نمایند مردان نیز باید شرم داشته باشند که از هر گونه لباس منافی عفت استفاده نمایند.
در روایات اسلامی نیز این چنین استفاده می شود که موی زن زینت و زیبایی او محسوب می شود کما اینکه در عرف اجتماعی نیز به همین منوال می باشد: «إِذَا أَرَادَ أَحَدُكُمْ أَنْ یَتَزَوَّجَ فَلْیَسْأَلْ عَنْ شَعْرِهَا كَمَا یَسْأَلُ عَنْ وَجْهِهَا فَإِنَّ الشَّعْرَ أَحَدُ الْجَمَالَیْن؛هر وقت یکی از شما، بخواهد، ازدواج کند، از اوصاف موی سر زن نیز سؤال کند همچنان که از چگونگی رخسار او می پرسد. چون که موی زن یکی از دو زیبایی (مو و صورت) اوست

از طرفی حجاب زنان منحصر در نقاط محدودی از جسم نیست بلکه بر اساس منطق قرآن حفظ و پوشاندن موها نیز از ضروریات حجاب است؛ کما اینکه خداوند متعال در این خصوص می فرماید: «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنینَ یُدْنینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیما؛[احزاب، آیه 59] اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: «جلبابها [روسرى هاى بلند] خود را بر خویش فروافكنند، این كار براى اینكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است (و اگر تا كنون خطا و كوتاهى از آنها سر زده توبه كنند) خداوند همواره آمرزنده رحیم است».
علامه طباطبایی (ره) در ذیل این آیه شریف می فرماید: «كلمه، جلابیب جمع جلباب است، و آن جامه اى است سرتاسرى كه تمامى بدن رامى پوشاند، و یا روسرى مخصوصى است كه صورت و سر را ساتر مى شود، به طوری که زیر گلو و سینه هایشان در انظار ناظرین پیدا نباشد.»[2]
شاید این چنین ادعا شود که در این آیه و آیات دیگر سخنی از موی زنان به میان نیامده است، ولی این دسته افراد فراموش کرده اند که بر اساس منطق و رهنمودهای قرآنی زنان می بایست زینت های خود را از چشم نا محرمان بپوشانند: « وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُیُوبِهِنَّ وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ؛[سوره نور، آیه 31] و به آنان با ایمان بگو چشمهاى خود را (از نگاه هوس آلود) فروگیرند، و دامان خویش را حفظ كنند و زینت خود را- جز آن مقدار كه نمایان است- آشكار ننمایند و (اطراف) روسرى هاى خود را بر سینه خود افكنند (تا گردن و سینه با آن پوشانده شود)، و زینت خود را آشكار نسازند مگر براى شوهرانشان».
از این آیه به خوبی بدست می آید که بر زنان لازم است زینتهای خود را جز برای شوهران و محرمان خود ظاهر ننمایند.
از طرفی در روایات اسلامی نیز این چنین استفاده می شود که موی زن زینت و زیبایی او محسوب می شود کما اینکه در عرف اجتماعی نیز به همین منوال می باشد: «إِذَا أَرَادَ أَحَدُكُمْ أَنْ یَتَزَوَّجَ فَلْیَسْأَلْ عَنْ شَعْرِهَا كَمَا یَسْأَلُ عَنْ وَجْهِهَا فَإِنَّ الشَّعْرَ أَحَدُ الْجَمَالَیْن ؛[3] هر وقت یکی از شما، بخواهد، ازدواج کند، از اوصاف موی سر زن نیز سؤال کند همچنان که از چگونگی رخسار او می پرسد. چون که موی زن یکی از دو زیبایی (مو و صورت) اوست.
[h=2]سخن آخر[/h] حجاب و حیا صرفاً محدود به جامعه زنان نیست و اینکه این عنصر ارزشمند در صورتی که همراه با بصیرت و آگاهی انتخاب شده باشد، از ارزش دو چندان بر خوردار است، و معرفت و شناخت به زیبایی حجاب است که ماندگاری و ثبات آن را دو چندان می سازد.
پی نوشت ها:
[1]. حسین مهدی زاده، پرسمان حجاب، پژوهشی در باب پوشش از دیدگاه قرآن، ص23.
[1]. المیزان، ج 16، ص509
[2]. من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 388 ، ح 4364 ٓ مکارم الاخلاق ص 200