تفسیر قرآن برای نوجوانان

تب‌های اولیه

1054 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

راههای روشن!
وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا (عنكبوت: 69)
و آنها كه در راه ما (با خلوص نيّت) جهاد كنند، قطعاً به راه‏هاى خود، هدايتشان خواهيم كرد؛ و خداوند با نيكوكاران است.

+ بابا راه بیافت دیر می شه ها!
- من نمی آم شما برین! نه نه شما هم نرین!
+ چرا؟ چرا نمی آی؟ چرا ما هم نریم؟
- چون جاده تاریکه من می ترسم گم بشم!
+ تاریک چیه؟! مگه ماشینت چراغ نداره؟!
- چرا داره ولی من که با چراغ ماشینم نمی تونم همه جاده را روشن کنم! من می خوام وقتی وارد جاده شدم تا آخرش را ببینم بعد که مطمئن شدم حرکت کنم!!
+ که اینطور! خب از اول بگو که اعصاب و روانت اختلال پیدا کرده، به یک دکتر خودت را نشان بدی، بد نیست!
جاده زندگی هم اینطور است. بعضی، وقتی اقدام به کاری می کنند که همه زیر و بم آن برایش روشن و واضح باشد و چون این اتفاق کمتر می افتد، لذا آنها هم خیلی کم، کاری را انجام می دهند.
برای شروع کاری کافی است بدانیم «چه هدفی داریم؟» و «چه شروعی خواهیم داشت؟». لازم نیست بیشتر از آن را بدانیم. ممکن است در ابتدا ندانیم هزینه این کار دقیقا از چه راهی باید تأمین شود هر چند فکرهایی کرده ایم ولی احتمال می دهیم وسط کار مشکلاتی به وجود بیاید و ما بین راه بمانیم. این احتمالات را باید نادیده بگیریم.
زیاد توجه کردن به احتمالات باعث می شود ما از انجام بسیاری از کارهایی که نیازمند شجاعت در تصمیم گیری است باز بمانیم. و هرچه بیشتر این ترس را از خود بروز دهیم نزد خود شرمنده تر می شویم و آنها که نزد خود حفیف و خوار هستند، ممکن است آدمهای خطرناکی شوند. گفته شده است: «از شر کسی که نزد خودش بهایی ندارد به پرهیز!».
در مسیر کمال و رشد ایمانی هم باید این چنین بیاندیشیم. ما پاسخ بسیاری از سؤلات را نمی دانیم و با چم و خم خودسازی آشنا نیستیم. ولی اگر با عمل به همین چیزهایی که می دانیم کار خودسازی و کمال را شروع کنیم، خداوند راه دانش بیشتر را برویمان می گشاید. علم را باید برای عمل بیاموزیم نه برای انبار، پس به هر میزان که می دانیم عمل کنیم تا خداوند در وقت نیاز بر دانش ما بیافزاید.
بدون بکار بستن دانشهای موجود، نباید دنبال دانشهای جدید بود! زیرا این زحمت بیخود است. نه تنها چیزی بر دانش اضافه نمی شود که از داشتن همان مقدار دانش هم، فرد احساس خودپسندی و عُجب می کند.
«توکل» یعنی این که تو لازم نیست همه جاده را ببینی، کارت را با همین مقدار امکاناتی که یقین داری از آن برخوردار هستی شروع کن، در باره مابقی امکانات هم فکر کلی بکن! ادامه کار را بسپار به دست خداوند. آنها که ایمان به خداوند دارند بر او توکل می کنند.
چه بسیار از انسانها در کشورهای مختلف که از معارف اسلامی و بخصوص شیعی محرومند. آنها اگر به همان مقدار از خوبی و بدی که می شناسند متعهد بوده و پایبند باشند، خداوند راهی جلوی پایشان می گذارد که با اسلام ناب آشنا شوند. ممکن است این آشنایی در برزخ و قیامت اتفاق افتد، ولی بالاخره فرد سعادتمند خواهد شد.

ریشه فساد
ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ (روم: 41)
فساد، در خشكى و دريا بخاطر كارهايى كه مردم انجام داده‏اند آشكار شده است‏!

گوشه گوشه زمین را فساد فراگرفته است. این مربوط به امروز و دیروز نیست. از همان روزی که بشر پا بر عرصه خاک گذاشت فساد کرد و خون ریخت.
می دانی اولین قتلی که در زمین اتفاق افتاد وحشیانه ترین جنایتی بود که دیگر مانند آن تکرار نشد؟! پیامبر زاده ای پیامبرزاده ای دیگر را که برادرش بود بخاطر جانشینی پیامبر، کشت!! ببین چه کسی، چه کسی را بخاطر چی کشت؟! زمانی این قتل اتفاق افتاد که بشر هنوز نمی دانست چگونه می تواند کسی را بکشد و وقتی کشت با جنازه او چه باید بکند؟! اگر این قتل در این زمان اتفاق افتاده بود - زمانی که کودک چند ساله هم می داند چه جوری می کشند چون بارها در فیلمها و بازیهای رایانه ای صحنه های قتل را دیده است - قابل توجیه بود. ولی در ابتدای خلقت و آفرینش انسان چه؟ چه توجیهی دارد؟!
آیا می شود گفت قابیل که هابیل را کشت تحت تأثیر فیلمهای خشن، رفیقهای بد، فقر اقتصادی، کمبود عاطفی و غیره این جنایت را انجام داده است؟! در آن زمان کلا حداکثر شش انسان بیشتر در زمین زندگی نمی کردند. آدم و حوا و دو پسر و دو دختر، همین. ولی وقتی پای ریاست بر همین چند نفر پیش آمد و قرار شد حضرت آدم برای خود جانشین انتخاب کند و هابیل را انتخاب نمود، قابیل آنچنان حسادت کرد و خشمکین شد که برادرش را کشت.
قصّه پر غُصّه آغاز خلقت بارها و بارها در زمین تکرار شد.
چه خونهای زیادی از انسانها بخاطر همین جاه طلبی ها و حسادتها بر زمین ریخت.
زمین از همان اول پر بود از ظلم و فساد و شهوت و طمع و بخل و خشونت و نامردی و دروغ و کبر و تحقیر و غیره و غیره. و بعد هم نتیجه اش این شد که انواع فقرها و آلودگی ها و ناکامیها و اندوه ها و افسردگی ها بر انسان بیچاره باریدن گرفت و هر روز بیشتر از پیش این بارش شوم ادامه پیدا کرد. زمانی مردم جهان از این نکبتی که در آن غوطه ور هستند نجات خواهند یافت که از زشتیها دست بر دارند و به آنچه دارند قانع باشند و چشم به آنچه دیگران دارند ندوزند و به راهی که خداوند فرموده است برگردند.
وقتی غالب انسانها توبه کردند و خداوند را برای نجات خودشان فریاد زدند، خداوند منجی کل، مهدی موعود، امام زمان (عجل الله فرجه) را می رساند و او زمین را آنگونه پر از عدل می کند که پر از ظلم شده بود.
البته این تصویری که از جهان برایت گفتم به این معنا نیست که دیگر از کسی کاری بر نمی آید. خیر! هر کسی می تواند برای خودش و برای خانواده اش و یا برای مردم شهر و کشورش چتری باز کند و زیر آن چتر با رعایت آنچه خداوند فرموده است زندگی سعادتمندانه ای را تجربه کند. مثلا کشور ما ایران به برکت نظام جمهوری اسلامی توانسته است تا حد زیاد مردم را در مسیری غیر از آنچه مردم دنیا آن را می پیمایند قرار دهد. هر چند با آرمانهای خود زیاد فاصله دارد ولی مهم آن است در مسیر درست قرار گرفته است. تصمیم دارد به سخنان خداوند گوش دهد؛ ولی خب شیاطین هم بیکار نیستند.

[h=1]زشت ترین شیوه برائت و تبری![/h]
[h=2]آیا مسلمانان مجازند که به هر شکل و هر گونه روشی تبری و تولی خود را ابراز نمایند؟ آیا برای اثبات دوستی با اولیای الهی همچون اهل بیت پیامبر(علیهم السلام) می توان پا را از حریم شرع و اخلاق خارج نموده و خود را آلوده لهو و لعب نمود؟[/h][=Thread-00001304-Id-0000000f]

از جمله مسائل مهم و اساسی که در فرهنگ و آموزه های اسلامی به آن توجه و تأکید فراوان شده است، موضوع تبری و تولی است. آیات و روایات فراوانی عموم مسلمین را به دوستی با دوستان خدا و بیزاری از دشمنان خدا فرا خوانده است.
سؤال مهمی که در این خصوص به ذهن تبادر می کند این است که آیا مسلمانان مجازند که به هر شکل و هر گونه روشی تبری و تولی خود را ابراز نمایند؟ آیا برای اثبات دوستی با اولیای الهی همچون اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) می توان پا را از حریم شرع و اخلاق خارج نمود و در مراسم هایی چون ولادت و مجالسی خاص حضرات معصومین (علیهم السلام) و... خود را آلوده لهو و لعب نمود؟ و همچنین آیا افراد مجازند برای ابراز تبری و نفرت از دشمنان خدا به هر نوع وسیله و رفتاری متوسل شوند؟
در این نوشتار کوتاه سعی داریم به بعضی جوانب این موضوع اشاره کنیم.
[h=2]استفاده از اهرم لعن، نفرین![/h] کسانی که قید ارتباط و احوال پرسی از نزدیکان و خویشان را زده اند نیز در زمره نفرین شدگان الهی می باشد. این آیه هشداری است به کسانی که با دلایل واهی زمینه دور شدن از رحمت الهی را برای خود فراهم می نمایند « فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ أُولئِكَ الَّذینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى أَبْصارَهُم

یکی از ابزار های مهم و مورد استفاده در مقوله تبری از دشمنان خدا، استفاده از اهرم لعن و نفرین است. سوالی که در این خصوص باید به آن جواب داد این است که؛ آیا این مؤلفه در فرهنگ و آموزه های اسلامی مورد تأیید و جواز می باشد یا خیر؟ قبل از هر چیز لازم است معنا و مفهوم این موضوع مشخص گردد!
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان این واژه را این چنین معرفی می نماید: كلمه « لعن» در لغت به معنای طرد و دور كردن از رحمت است.[1]
راغب در مفردات می نویسد: «لعن» در لغت به معناى راندن و دور كردن است. [2] و در تفسیر تسنیم بیان شده است: لعن در اصطلاح، به معناى دور شدن از رحمت الهى، سلب توفیق و گرفتار شدن به عذاب الهى است .[3]
از عبارت و معنایی که دانشمندان اسلامی برای لعن معرفی کرده اند مشخص می شود که لعن کردن نوعی دعای خاص است که در آن دعا کننده دوری از رحمت الهی را برای ملعون طلب می نماید.
[h=2]مشروعیت و جواز لعن در فرهنگ اسلامی![/h] در خصوص مشروعیت و یا عدم مشروعیت لعن در فرهنگ اسلامی نمی توان نسخه کلی و عمومی ارائه نمود؛ چرا که باید جامعه و فردی که مورد لعن قرار می گیرد را مشخص نمود. آنچه مسلم است لعن و نفرین دوستان و اولیای الهی نه تنها جایز نیست بلکه کار مذموم و قبیحی می باشد، ولی باید دانست آن دسته افرادی که خود زمینه های دور شدن از رحمت الهی را فراهم نموده اند، مستحق این دعا و نفرین می باشند. با تأمل در فرهنگ قرآن به خوبی می توان افرادی را مشخص نمود که در زمره ی نفرین شدگان الهی می باشند در ادامه به بعضی از این افراد اشاره می کنیم:
[h=2]1-اذیت کنندگان خدا و پیامبران[/h] پیامبران این فرستادگان صدیق الهی برای هدایت و سعادت انسان خاکی مرارت ها و سختی های فراوانی را به جان و دل خریده اند به همین جهت افراد بسیاری را در مسیر کمال و خوشبختی رهنمود ساخته اند ولی با این حال در طول تاریخ افراد فراوانی نیز بوده اند که نه تنها از وجود مبارک ایشان استفاده ننموده بلکه موجبات آزار فراوان ایشان را فراهم نموده اند. این دسته افراد مورد نفرین الهی قرار دارند. « إِنَّ الَّذینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهینا؛[احزاب، آیه57].
[h=2]2- کفار و محرومیت از رحمت الهی[/h] بدترین جنبندگان روی زمین کسانی هستند که با وجود بهره مندی از نعمت های فراوان الهی وجود صاحب نعمت را انکار می نمایند. این دسته افراد به حقیقت دور شدگان از رحمت الهی می باشند: «إِنَّ الَّذینَ كَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعین؛[بقره، آیه161].
[h=2]3- قاتلین مؤمنین[/h] « وَمَنْ یَقْتُلْ مُؤمِناً مُتَعَمِّداً فَجززاءُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فیها وَ غَضَبَ اللهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذابَاً عَظیماً؛[نساء، آیه 53].
[h=2]4- هشدار به قاطعان رحم و فاسدان در زمین[/h] با بررسی آیات قرآن کریم این چنین بدست می آید کسانی که قید ارتباط و احوال پرسی از نزدیکان و خویشان را زده اند نیز در زمره نفرین شدگان الهی می باشد. این آیه هشداری است به کسانی که با دلایل واهی زمینه دور شدن از رحمت الهی را برای خود فراهم می نمایند « فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ أُولئِكَ الَّذینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى أَبْصارَهُم؛ [محمد، آیه23و22].
[h=2]زشت ترین شیوه برائت و تبری از دشمنان![/h] از جمله شیوه های برائت و دوری از دشمنان استفاده از جملات ناپسند و غیر اخلاقی است، که از آن به فحش دادن و سب کردن یاد می شود. سب در اسلام حرام اعلان شده است. سب در لغت به معنی شتم و دشنام است.[4]
ابن منظور نیز می نویسد: الشتم: قبیح الكلام ولیس فیه قذف[5]؛ شتم به معنی كلام زشت است و لازم نیست كه در آن تهمت نیز باشد. طریحی می گوید: شتم یعنی توصیف کنی چیزی را به صفتی که نقص است.[6] از آنجا که منابع اسلامی آمیخته با آموزه های تربیتی و اخلاقی است به شدت از این رویکرد غیر اخلاقی و نامیمون مذمت شده است. در فرهنگ اسلام حتی ناسزا گفتن به دشمنان خدا ممنوع شده است. حتی دشمن اسلام نباید تصویر زشت و ناپسندی از اسلام و پیروان آن در ذهن داشته باشند. از این رو خداوند متعال می فرماید: خداوند متعال می فرماید: «وَلاَ تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ فَیَسُبُّوا اللهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْم...؛[انعام، آیه108] (به معبود) كسانى كه غیر خدا را مى خوانند دشنام ندهید، مبادا آنها (نیز) از روى (ظلم و) جهل، خدا را دشنام دهند».
در جنگ صفین نیز هنگامی که به امام علی (علیه السَّلام) خبر دادند که برخی از یاران وی شامیان را ناسزا گفته اند، حضرت آنان را فرا خواند و چنین فرمود: «إِنّی أَکرَهُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا سَبّابِینَ وَلکِنَّکُم لو وَصَفْتُم أَعْمالَهُمْ وَذَکَرْتُمْ حالَهُمْ، کانَ أَصْوَبَ فی الْقَولِ وَأَبْلَغَ فِی الْعُذْرِ؛[7] (دوست ندارم دشنام دهنده باشید، اما اگر کردار آنان را بازگو کنید و روش آنان را تشریح کنید، به حقیقت نزدیک تر و عذری رساتر برای شما خواهد بود».
[h=2]پیامدهای گسترش سب و ناسزا به دشمنان[/h] [h=2]1-ارائه تصویر غیر اخلاقی از اسلام و پیروان آن[/h] کسانی که به خود اجازه می دهند دیگران را هدف جملات رکیک و غیر اخلاقی خود قرار دهند باید منتظر عکس العمل غیر اخلاقی طرف مقابل باشند. از اینرو خداوند متعال مسلمین را از این کار نهی نموده و افراد را از عکس العمل مشابه آگاه می سازد

اولین و خطرناکترین فرجامی که رویکرد غیر اخلاقی سب و ناسزا می تواند به دنبال داشته باشد، معرفی تصویر زشت و غیر اخلاقی از عاملان آن است. به همین جهت اگر پیروان آیین مقدس اسلام برای مقابله و برائت از دشمنان از این شیوه استفاده نمانید جایگاه اجتماعی و اخلاقی خود را در جامعه اسلامی از دست خواهند داد.
[h=2]2-تشویق دیگران به مقابله به مثل[/h] یقیناً کسانی که به خود اجازه می دهند دیگران را هدف جملات رکیک و غیر اخلاقی خود قرار دهند باید منتظر عکس العمل غیر اخلاقی طرف مقابل باشند. از اینرو خداوند متعال مسلمین را از این کار نهی نموده و افراد را از عکس العمل مشابه آگاه می سازد. «وَلاَ تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ فَیَسُبُّوا اللهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْم...؛[انعام، آیه108].
[h=2]3- اختلاف و گسست اجتماعی[/h] از جمله پیامدهای خطرناک ناسزا دادن به سایر ادیان و مذاهب، رونق گرفتن بازار درگیری و اختلاف و گسست اجتماعی است. برای نمونه در هر جامعه ای افراد مختلفی با آیین و مذاهب گوناگون، زندگی می کنند اگر قرار باشد که گروهی به خود اجازه ناسزا دادن و دشنام به دیگران را بدهند این روش نا مناسب اتحاد و همبستگی اجتماعی آنان را از بین خواهد برد و جامعه ایشان را در معرض خطر فروپاشی قرار می دهد.

[h=2]لعن در سیره معصومین علیهم السلام[/h] در روایات مواردی را بیان می کنند که نشان می دهد در بیان ائمه علیهم السلام لعن، آن هم به شیوه صحیح و در مسیر درستش مورد تآیید می باشد...اختصاراً به چند نمونه اشاره می کنیم:
امام رضا علیه السلام فرمودند :
كَمَالُ الدِّینِ وَلَایَتُنَا وَ الْبَرَاءَةُ مِنْ عَدُوِّنَا: (بحارالأنوار ج : 27 ص : 58)
دین كامل به دو چیز بستگی داره . ولایت ما اهل بیت و برائت و دوری جستن از دشمنان ما.
امام صادق علیه السلام فرمودند:ایا دین جز دوست داشتن و بغض نسبت به دشمنان خدا و اهل بیت علیهم السلام چیز دیگری است ؟ یعنی دین یعنی همین دوست داشتن اهل بیت و بیزاری از دشمنان آن ها است.
در بیانی امام باقر(علیه السلام) فرمودند: «ما بعث الله نبیا قط الابولایتنا و البراءة من عدونا و ذلک قول الله فی کتابه {وَ لَقَدْ بَعَثْنا فی كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللهَ وَ اجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلالَةُ} (تفسیر عیاشی، ج 2، ص 258)
«خدای تعالی هیچ پیامبری را مبعوث نکرده مگر به ]اعلان[ ولایت ما و بیزاری و برائت از دشمنان ما، چنانکه خدای تعالی در قرآن می فرماید: «همانا ما در میان هر امتی پیغمبری فرستادیم ]تا به خلق ابلاغ کند[ که خدا را بپرستید و از طاغوت دوری کنید، پس بعضی مردم را خدا هدایت کرد و بعضی دیگر در ضلالت و گمراهی ثابت ماندند.»
[h=2]سخن پایانی[/h] از آنجا که جامعه اسلامی متشکل از مذاهب و گروه های مختلف اجتماعی و دینی است، سزاوار است برای حفظ وحدت و یکپارچگی اجتماعی از شیوه های علنی و حساسیت برانگیز اجتناب شود تا اینکه از شکل گیری گروه های خشونت طلب و تکفیری جلوگیری شود.
پی نوشت ها:
[1]. ترجمه المیزان، ج 12، ص: 230.
[2]. مفردات راغب، ص 741.
[3]. جوادى آملى، تفسیر تسنیم، ج 5، ص 461.
[4]. صحاح فی اللغه، ج1، ص 299.
[5]. لسان العرب ج 12 ص 318.
[6]. مجمع البحرین، ج 6، ص70.
[7]. نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص 323.

خفیفت نکنند!
فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذينَ لا يُوقِنُونَ (روم: 60)
صبر پيشه كن كه وعده خدا حق است؛ و هرگز كسانى كه ايمان ندارند تو را خشمگين نسازند (و از راه خود منحرف نكنند)!

این نیز بگذرد! فقط مواظب باش تو نگذری! شب، صبح می شود و آتش خاموش می گردد و زمستان می رود و خشکسالی به پایان می رسد و غصه و شادی جایشان را عوض می کنند و عزیزی که رفت دلبندی به دنیا می آید و برگی که افتاد برگی زیبا تر می روید و حق که بیاید باطل توخ می شود.
گرسنگی غذا را لذیذ می کند، و خستگی خواب را و سکوت سخن گفتن را و تلاش موفقیت را و دوری نزدیکی را و ... رنج راحتی را.
این قانون آفرینش است. فهمیدن این قانون و باور آن راز شکیبایی است. برای شکیبا بودن هیچ راهی بهتر از درست درک کردن قانون تغییر نیست. قانون های آفرینش هیچ گاه تغییر نمی کند سه علم ریاضی و شیمی و فیزیک هزاران قانون خلقت را بررسی کرده است و همچنان مشغول بررسی دیگر قوانین جهان است. و قانون فوق نیز درست مثل همین قوانین، هیچ استثنایی ندارد.
همیشه بعد از راحتیِ زیاد، مصیبتی می آید و همه چیز را به هم می زند همچنان که بعد از رنج فراوان مشکلات شروع به حل شدن می کنند.
پیشنهاد می کنم آیات ذیل را در این موضوع مطالعه کنی:
انعام: 44؛ بقره: 214؛ شعراء: 118؛ طلاق: 7؛ شرح: 5 و 6.
همانطور که گفتم این یک قانون است و هیچ استثنایی ندارد. همه پیامبران و اوصیای آنها و ائمه معصومین (علیهم السلام) مشمول همین «قانون تغییر» هستند و آن را باور دارند. و از آن طرف همه گردنکشان و ستمگران و زر و زورداران جهان نیز مجبورند این قانون را بفهمند هر چند همیشه می خواستند این قانون را رد کنند و برای خودشان استثنایی قائل باشند و بگویند قدرت ما از بین نمی رود!!
باران بلا و آفتاب زیبا بر همه می بارد و می تابد. خیال نکن اگر دچار مشکل شدی پس آدم بدبختی هستی. اصلا علت این که انسان در این جهان آمده است بخاطر همین است که مدام زندگی اش روز و شب داشته باشد و بارها و بارها زحمت و راحت، خوشی و ناخوشی و اشک و لبخند را تجربه کند و بفهمد که هیچ کدام از این حالات ماندگار نیست.
وقتی انسان به درستی درک کرد که حالات دنیایی ماندگار نیست ثمرش این می شود که هنگام مشکلات صبر می کند و بی تابی نمی کند و مشکلات را برای خودش بیشتر نمی سازد و زمان راحتی هم لذتهایش را از حد نمی گذراند و تن خود را به خوشی عادت نمی دهد و به فکر حل مشکلات دیگران خواهد بود.
درک درست این قانون سبب می شود تا مظلوم زیر بار ستم خورد و خفیف نشود. به ظلم پذیرفتن عادت نکند. بداند همچنان باید امید داشته باشد و باور کند زمانی خواهد رسید که مظلوم بالا برود و ظالم زیر پا قرار بگیرد. الدنیا دُوَل: دنیا دست بدست می گردد.
ای پیامبر ما! مواظب باش آنها که حقائق جهان را باور نمی کنند تو را ناامید و خفیف نکنند. ناامیدی تو پیروزی آنهاست.

[h=1]کرسی دشمن شناسی قرآن![/h]
[h=2]لازم است که انسان با بهره گیری از خرد و اندیشه ورزی، به شناسایی دشمنان بپردازد و همواره بیداری و هوشیاری خود را حفظ کند (توبه، 8)، زیرا دشمنان از جایی که انسان نمی داند و یا احتمال هجوم و یورش نمی دهد، او را مورد تجاوز و حمله قرار می دهند.[/h]

دشمنی، در مقابل دوستی و محبت قرار دارد و در اصل به معنای بیزاری، نفرت، عداوت، کراهت و خصومت است. (فرهنگ فارس، ج2، ص 1538)
سوالی که ممکن است در اینجا مطرح شود این است که قرآن چه معیارهایی را برای شناخت دشمن ارائه می دهد؟ آثار عدم شناخت دشمن چیست؟ رفتارهایی که دشمن انجام می دهد در چه سطوح و درجه ای است؟ در اینجا به رفتارهایی که دشمن در سطوح و درجات مختلف انجام می دهد می پردازیم:
نسل کشی: هدف اساسی و اصلی دشمن، نابودی مردم از جمله مسلمانان و مومنان است. (توبه، 89)، بنابراین می توان از مجموعه رفتارهای آنان دریافت که نسل کشی و از میان بردن مومنان، در دستور کار اصلی دشمنان است.
1. آزار رسانی و اذیت، تحقیر و توهین در صورت سلطه بر دیگری: إِن یَثْقَفُوكُمْ یَكُونُوا لَكُمْ أَعْدَاء وَیَبْسُطُوا إِلَیْكُمْ أَیْدِیَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ (ممتحنه، 2).
2. تعدی و تجاوز به حقوق آنان: ...وَلاَ یَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَن صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَن تَعْتَدُواْ... (مائده، 2)
3. جدال و درگیری کلامی: ... مَا ضَرَبُوهُ لَكَ إِلَّا جَدَلًا بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ (زخرف، 57-58)
4. فریبکاری و نیرنگ: فَدَلاَّهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْءَاتُهُمَا وَطَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَن تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُل لَّكُمَا إِنَّ الشَّیْطَآنَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُّبِینٌ (اعراف،22)
5. جنگ ویرانگر: ...وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِكُمْ ... (آل عمران، 103)
خداوند همواره تاکید می کند که شناخت دشمن، عاملی مهم برای مصونیت یابی از توطئه های آنان است و عدم بهره گیری از ابزارهای درونی،چون تعقل و اندیشه یا آموزه های وحیانی، می تواند موجب سلطه و چیرگی دشمنان شده و آدمی را از مسیر حرکت، به سوی کمال و خوشبختی باز دارد: ...قَدْ بَیَّنَّا لَكُمُ الآیَاتِ إِن كُنتُمْ تَعْقِلُونَ (آل عمران، 118)
[h=2]معیارهای دشمن شناسی از منظر قرآن[/h] 1.بدخواهی: خداوند در آیات 118 الی 120 سوره آل عمران از بدخواهی دشمنان، به عنوان یک ملاک و معیار یاد می کند و خواهان توجه به این مهم می شود، زیرا انسان هایی که دوست آدمی هستند و یا نسبت به وی خنثی و بی تفاوت می باشند، هرگز بدخواه وی نخواهند بود و از این که کسی در رنج باشد، خوشحال و شاد نمی شوند.
2. گفتار بغض آلود: کسانی که نسبت به دیگری دشمنی دارند، خشم و نفرت خویش را در کلام و سخن خود به خوبی آشکار می سازند: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ بِطَانَةً مِّن دُونِكُمْ لاَ یَأْلُونَكُمْ خَبَالاً وَدُّواْ مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاء مِنْ أَفْوَاهِهِمْ ... (آل عمران، 118)
3. نفاق و دورویی: در رفتار و گفتار، دشمنان برخلاف آنچه می گویند عمل می کنند و هرگز میان کلام و عملشان، یگانگی و وفاق نیست. از این رو بخش بسیاری از آیات قرآنی، به مسئله نفاق و منافقان پرداخته است، زیرا آن ها دشمنان بسیار خطرناکی هستند که باید هوشیارانه با آنان برخورد کرد. (آل عمران، 118)
4. دعوت به بدعت: بدعت ها، به معنای دور شدن شخص یا جامعه از اصول و مبانی است که آرامش و آسایش را به وی می بخشد، لذا دشمن با هر چیزی که بتواند، هنجارها و اصول و مبانی ارزشی جامعه یا شخص را می شکند و از میان می برد، و آنها را به عنوان امری مطلوب و ارزشی مورد توجه قرار می دهد و می کوشد تا آن را در جامعه نهادینه سازی کند.
خداوند در آیات 168 و 169 سوره بقره، تلاش برای واداشتن مردم به بدعت گذاری، تغییر ارزش ها و تصرف در اصول و مبانی جامعه را کاری شیطانی دانسته و آن را ملاک و معیاری برای تشخیص دشمن معرفی می کند: وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ، إِنَّمَا یَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاء وَأَن تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ
5. دعوت به فحشا: در ادامه روند تغییر ارزش ها، دشمن همواره در این اندیشه است تا از طریق نیروهای داخلی و همراهی فریب خوردگان، گام هایی برای تسلط یا رنج افکنی مردم بردارد. از این رو دعوت به فحشا و منکر، به عنوان یک راهبرد اساسی مورد توجه دشمن است:...یَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاء (بقره، 168-169)
6. دعوت به زشتی ها: از آنجایی که زشتی ها، کارهای ناروا، ناهنجارهای عقلانی، عقلایی و شرعی می تواند آسایش و آرامش را از شخص یا جامعه بزداید، به عنوان یک ابزار مهم و کارآمد، مورد توجه دشمن است.
خداوند در آیات 168 و 169 سوره بقره، تلاش برای واداشتن مردم به بدعت گذاری، تغییر ارزش ها و تصرف در اصول و مبانی جامعه را کاری شیطانی دانسته و آن را ملاک و معیاری برای تشخیص دشمن معرفی می کند.
7.فسادگری: دشمن می کوشد تا با فاسد در زمین، آسایش و آرامش را از شخص و جامعه حذف کند. مصرف بی رویه کالاها، ترغیب به اسراف و تبذیر، بهره گیری نادرست از منابع آب و خاک، از میان بردن جنگل ها و دریاها و مانند آن از اموری است که دشمن همواره بدان تشویق می کند. انسان های هوشیار کسانی هستند که با تفکر و تدّبر در رفتارهای دشمن، وی را می شناسند و اجازه فعالیت را از او سلب می کنند.
8. زمین سوخته: دشمن نسبت به رشد و شکوفایی ملت ها حساس است. به این معنا که اگر توانست بر سرزمینی تسلط یابد که هیچ، وگرنه می کوشد تا زمینه نابودی کشتزارها و منابع شکوفایی تمدنی را فراهم آورد. زمین سوخته، طرحی است که سالها اشغالگران در سرزمین فلسطینیان به اجرا می گذارند.
9. نسل کشی: هدف اساسی و اصلی دشمن، نابودی مردم از جمله مسلمانان و مومنان است، بنابراین می توان از مجموعه رفتارهای آنان دریافت که نسل کشی و از میان بردن مومنان، در دستور کار اصلی دشمنان است.
[h=2]پیامدهای عدم شناخت صحیح دشمن:[/h] عدم شناخت صحیح دشمن پیامدهای متعدد و بعضا جبران ناپذیری از جمله افشای اسرار، وارد آمدن ضربات سنگین، از دست دادن دوستان، ایجاد فضای کافی برای اقدام دشمن، شکست حتمی، استفاده از امکانات خودمان علیه خودمان و ... دارد.
[h=2]نتیجه:[/h] لازم است که انسان با بهره گیری از خرد و اندیشه ورزی، به شناسایی دشمنان بپردازد و همواره بیداری و هوشیاری خود را حفظ کند، زیرا دشمنان از جایی که انسان نمی داند و یا احتمال هجوم و یورش نمی دهد، او را مورد تجاوز و حمله قرار می دهند.

مادر مادر
وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى‏ وَهْنٍ وَ فِصالُهُ في‏ عامَيْنِ ِ أَنِ اشْكُرْ لي‏ وَ لِوالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصيرُ (لقمان: 14)
و ما به انسان درباره پدر و مادرش سفارش كرديم؛ مادرش او را با ناتوانى روى ناتوانى حمل كرد (به هنگام باردارى هر روز رنج و ناراحتى تازه‏اى را متحمّل مى‏شد)، و دوران شيرخوارگى او در دو سال پايان مى‏يابد؛ (آرى به او توصيه كردم) كه براى من و براى پدر و مادرت شكر بجا آور كه بازگشت (همه شما) به سوى من است!

خداوند، مهربانی را صد قسمت نمود و نود و نه قسمت آن را برای خودش برداشت و یک قسمت آن را باز صد قسمت کرد و یک قسمتش را به همه موجدات زنده داد و نود و نه قسمت را به مادران اختصاص داد. یعنی مادر مهربانترین موجودات جهان است و خداوند مهربانترین مادر و پدر است.
از زمانی که جنین در شکم مادر شکل می گیرد هر روز که بر عمر او می گذارد سنگین و سنگین تر می شود، آنقدر سنگین می شود که وزنش به حدود سه کیلو می رسد. تصور کن که تو بخواهی باری را در شکمت قرار دهند و هر روز بر آن بیافزایند و تو با همین بار همه کارهایت را انجام دهی!
مادران هنگام زایمان دردی مثل مردن را می چشند! آنقدر درد شدید است که ممکن است جانشان را از دست بدهند. تو با تولدتت مادرت را تا مرز مرگ پیش برده ای! تو چگونه می توانی این رنج و زحمت را جبران کنی؟!
زمانی که به دنیا آمدی تازه کار مادرت شروع می شود! باید تو را دو سال شیر دهد. هر وقت خودت را خیس کردی و کثیف نمودی تو را تمییز کند. باید تا سالها مواظبت باشد که به خودت صدمه نزنی و مریض نشوی و اگر مریض شدی و صدمه دیدی سریع تو را به دکتر برساند و از تو مواظبت کند تا خوب شوی. غذا خوردن و راه رفتن و حرف زدن را به تو یاد دهد. تو را حمام ببرد و لباسهایت را بشوید و برایت غذا آماده کند. به سؤالاتت با حوصله پاسخ گوید. در سال اول مدرسه هر روز تو را به مدرسه ببرد و برگرداند و سالها تو را در انجام تکالیفت راهنمایی کند. وقتی با برادر و خواهرت دعوایت می شود و یا در مدرسه اتفاقی می افتد مشکل را سریع حل نماید.
هر چه بزرگتر می شوی به تناسب سنت مشکلات جدیدی برای مادرت فراهم می کنی. هیچ وقت بی نیاز از مادرت نیستی: وقتی میخواهی ازدواج کنی، بچه دار شوی، بچه هایت مشغول بزرگ شدن می شوند و حتی وقتی می خواهند بچه هایت ازدواج کنند.
و مادر همچنان به یاد فرزندان خودش که حال هرکدام زندگی مستقلی پیدا کرده اند، شب و روز می گذراند. اگر فرزندان چند روز یک بار از والدین خود یاد کنند آنها روزی چند بار به یادشان هستند. خصوصا مادر که مدام قلبش برای فرزندانش می تپد.
مادر در کنار رنجهایی که برای فرزندانش می کشد باید شوهر داری هم بکند. ممکن است شوهرش آدم خوبی نباشد که در این صورت رنجهای مادر چندین برابر افزایش می یابد. ممکن است مادر مجبور باشد بیرون خانه کار هم بکند که در این صورت دیگر از زندگی جز زحمت و زحمت و زحمت چیزی نمی بیند!!
تو تا جایی که می توانی اولا از زحمتهای مادرت بکاه! و ثانیا با نوع برخوردت به او «خدا قوت» بگو! اگر نمی توانی مرهمی برایش باشی زحمتی برایش نباش!
هر روز، روز مادر است، هر روز با گلِ لبخند و اطاعت پذیریت روزش را به او تبریک بگو! مادرم! مرا ببخش! شرمنده توام!

[h=1]با هم زمین نخوریم![/h] [h=3]از دریای آتش فاصله بگیرید[/h]
[h=2]فاصله میان ۱۲ ربیع الأول که سالگرد ولادت پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) بنا بر روایات أهل سنت تا ۱۷ ربیع الأول که تاریخ ولادت رسول الله محمد(صلى الله علیه و آله) بنا بر روایات موجود در شیعه است، از سوی امام خمینی (ره)، به عنوان هفته وحدت نامکَذاری شده است.[/h]

ایجاد همبستگی و همدلی میان مسلمانان و اتحاد ملّی که امروزه از دغدغه های اندیشمندان مسلمان به ویژه رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز می باشد، در آموزه های اسلامی و دستورهای قرآن کریم ریشه دارد.
در این فرصت به اختصار در این باره نکاتی را عرض خواهیم کرد ....
اوضاع متشتت مسلمانان از یک سو و همدست شدن دنیای غرب علیه اسلام از سوی دیگر، ایجاب می کند که برای درمان درد پراکندگی پیروان اسلام، به قرآن رو آورد؛ از این رو، اتحاد که «انسجام و یگانگی همه مسلمانان در انتخاب شیوه واحد، برای نیل به اهداف واحد در برابر دشمنان» را معنا می دهد، از نظر قرآن امر ضروری به شمار می آید و اختلاف جز سستی و از دست رفتن عظمت مسلمانان را به ارمغان نمی آورد.
آیات بسیاری در قرآن مجید مسأله وحدت را بررسی، ریشه یابی و بر آن تأكید كرده اند كه به چهار دسته كلی تقسیم می شوند:

[h=2]دسته اول آیات منع از حزب بندی[/h] «... وَ اِنَّ هذِهِ اُمَّتُكُمْ اُمَّةً واحِدَةً وَ اَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ. فَتَقَطَّعُوا اَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ زُبُرا كُلُّ حِزْبٍ بِمالَدَیْهِمْ فَرِحُونَ»(1) ؛ «این امت شما، یك امت واحد است و من پروردگار شما هستم»،
ملاحظه می كنیم در این جا «وحدت بین مردم، با توحید پروردگار، لازم و ملزومند».
با هم نزاع نكنید، نزاع و منازعه یعنی دعواكردن، با یكدیگر جنگ كردن، اختلاف باید به صورت تنازع درنیاید، به صورت دعوا كردن نباشد، خوب اگر نزاع كردیم و اختلافات به منازعه رسید چه می شود؟ «فَتَفْشَلُ وا» «فَشَل» یعنی سست شدن، جامعه شما یك جامعه معیوب و سستی می شود كه زود می توان آن جامعه را ذلیل كرد
بعد می فرماید: «فَاتَّقُون» تقوا پیشه كنید و از خدا پروا داشته باشید. یعنی اگر شما بخواهید در زمینه وحدت امت و توحیدِ پروردگار موفق باشید، پیش شرطش التزام به تقوا است. یعنی كنترل خود را از دست ندهید و هر چه دلتان می خواهد، هر چه هوا و هوستان هست، هر چه دنیاتان اقتضاء می كند، انجام ندهید، بلكه خودتان را حفظ و كنترل كنید، خودنگه دار باشید.
منع از قطعه کردن!
بعد از این تذكر بلافاصله می فرماید: «فَتَقَطَّعُوا اَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ زُبُرا...» این امت ها (یا امت اسلام) امرشان را در بینشان تكه پاره كردند. یعنی به صورت آشكار و روشن، اختلاف بینشان واقع شد و تكه پاره شدند، بعد می فرماید: «كُلُّ حِزْبٍ بِمالَدَیْهِمْ فَرِحُونَ» هر گروهی به آنچه خودش دارد دل خوش كرده است و تصور می كند تشخیص وی برترین تشخیص و رویه دیگران مردود است و همین طرز تفكر یعنی خودبرتربینی و نفی دیدگاههای دیگران و اولین شكاف در دیوار عظیم وحدت ملی.
در آیاتی دیگر مسأله اختلاف احزاب را مطرح می كند: «فَاخْتَلَفَ الاْحْزابُ مِنْ بَیْنِهِمْ»،(2) احزاب در بین خودشان اختلاف كردند، اصلاً اگر امت، حزب، حزب شد حتما اختلاف هست، اگر اختلاف ندارند پس چرا چند حزب شدند؟
هر جا قرآن می خواهد مذمّت كند، كلمه (احزاب) را می آورد، آنجائی كه (حزب) است، همان حزب اللّه است، تعریف می كند، یعنی حزب اللّه در بین مسلمانان فقط یك حزب است و اگر به احزاب تقسیم شدند دیگر فاجعه است. (3)
[h=2]دسته دوم آیات منع از اختلاف پس از وحدت[/h] «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعا وَلاتَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْكُمْ اِذْ كُنْتُمْ اَعْدآءً فَاَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِكُ مْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْوانا وَ كُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَاَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَكُمْ ایاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ»(4
) به ریسمان خدا متمسك شوید و متفرق نشوید و نعمت خدا را بر خودتان بیاد بیاورید كه شما دشمن هم بودید، خدا بین دل های شما الفت داد و در نتیجه این الفت برادر هم شدید هنگامی كه شما در كنار گودال آتش بودید، (به علت آن اختلافی كه در جاهلیت داشتید تا مرز سقوط در آتش رفته بودید) خدا شما را نجات داد» (انقاذ غریق، یعنی نجات دادن كسی كه دارد غرق می شود، خداوند مسلمان ها را با وحدت از دریای آتش نجات داد یعنی «تفرقه، دریای آتش است» ) این چنین خداوند آیات خود را برای شما بیان می كند شاید هدایت بشوید.
در آیه بعد می فرماید: «وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ اُمَّةٌ یَدْعُونَ اِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ اُولآئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (5)
اگر شما بخواهید به این مفاهیم عالی برسید، در وحدت امت و در اعتصام به حَبْلِ اللّه و تقوا موفق باشید، شرطش این است كه جماعتی از شما، به معروف، امر و از منكر، نهی كرده مردم را به خیر دعوت كنند، قرآن، بلافاصله مسأله دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منكر را مطرح می كند. یعنی «اگر جماعتی مصلح و خیرخواه و آمر به معروف و ناهی از منكر، در بین مسلمانان نباشند، خود بخود مردم بطرف تفرقه و تحزب می روند» و حتما از تقوا دست برمی دارند. خداوند در آیه ای دیگر به مسأله تفرقه اشاره کرده و می فرماید:
وَ لاتَكُونُوا كَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جآءَهُمُ البَیِّناتُ وَ اُولآئِكَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ(6)؛ و مانند كسانی نباشید كه پراكنده شدند و اختلاف كردند، (آن هم) پس از آن كه نشانه های روشن (پروردگار) به آنان رسید و آن ها عذاب عظیمی دارند.
[h=2]دسته سوم آیات منع از تنازع و سست شدن[/h] «وَاَطیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُكُمْ وَاصْبِرُوا اِنَّ اللّهَ مَعَ الصّبِرینَ» (7)
خدا و رسول را اطاعت كنید. (این اطاعت از خدا و رسول، همان اعتصام به حبل اللّه و همان تقوایی است كه قبلاً گفته شد كه منشأ وحدت و خیر است)، با هم نزاع نكنید، نزاع و منازعه یعنی دعوا كردن، با یكدیگر جنگ كردن، اختلاف باید به صورت تنازع درنیاید، به صورت دعوا كردن نباشد، خوب اگر نزاع كردیم و اختلافات به منازعه رسید چه می شود؟ «فَتَفْشَلُ وا» «فَشَل» یعنی سست شدن، جامعه شما یك جامعه معیوب و سستی می شود كه زود می توان آن جامعه را ذلیل كرد، بعد می فرماید: «وَاصْبِرُوا اِنَّ اللّهَ مَعَ الصّبِرینَ» یعنی اگر شما بخواهید جلو این تنازع و فَشَل را بگیرید، باید صبر كنید و در برابر اظهار نظر مخالف تحمل و صبر داشته باشید.
[h=2]دسته چهارم منع از تفرقه پس از كشف حقیقت[/h] در چند آیه می خوانیم كه بسیاری از افراد پس از این كه علم پیدا كردند و حقیقت برای آنها كشف شد اختلاف پیدا می كنند. این اختلاف را قرآن منع می كند. از جمله در این آیات:
«وَ لا تَكُونُ وا كَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جآءَهُمُ البَیِّناتُ...» (8) ؛ شما مانند آن امت ها و جمعیت هایی نباشید كه پس از این كه آیات بیّنات و علم به سراغشان آمد، اختلاف كردند و به تفرّق گرائیدند.
به ریسمان خدا متمسك شوید و متفرق نشوید و نعمت خدا را بر خودتان بیاد بیاورید كه شما دشمن هم بودید، خدا بین دل های شما الفت داد و در نتیجه این الفت برادر هم شدید هنگامی كه شما در كنار گودال آتش بودید، (به علت آن اختلافی كه در جاهلیت داشتید تا مرز سقوط در آتش رفته بودید) خدا شما را نجات داد» (انقاذ غریق، یعنی نجات دادن كسی كه دارد غرق می شود، خداوند مسلمان ها را با وحدت از دریای آتش نجات داد یعنی «تفرقه، دریای آتش است»
«اَنْ اَقیمُوا الدّینَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فیهِ... وَ ما تَفَرَّقُوا اِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَ هُمُ الْعِلْمُ بَغْیابَیْنَهُمْ» (9) ؛ آنان متفرق نشدند مگر بعد از آن كه علم به سراغشان آمد. یعنی از روی علم و عمد، اختلاف كرده و متفرق شدند چرا؟ «بَیْنَهُمْ» برای این كه بعضی از آن ها می خواستند بر دیگری تجاوز كنند.
این آیات، غالبا درباره بنی اسرائیل است كه باید سرگذشت آنان درس عبرتی برای ما مسلمانان باشد، اگر تورات موجود(10) را مطالعه كنید، رقابت های بین بنی اسرائیل را مشاهده خواهید كرد. حتی رقابت های آنان، به حدی رسید كه در همین فلسطین كوچك، دو حكومت تشكیل دادند: در شمال حكومتی به نام اسرائیل و در جنوب حكومت دیگر به نام یهود.
این ها را تاریخ نوشته و قرآن می خواهد به مسلمان ها بگوید: شما از آنان عبرت بگیرید، راز سقوط آنها را بررسی كنید، چشمتان را باز كنید و ببینید بنی اسرائیل كه به اوج قدرت رسیدند، چه شد كه به فرموده قرآن تا قیامت تو سری می خورند و ذلیل هستند.(11)
[h=2]نتیجه:[/h] از دیدگاه قرآن، ضرورت و اهمیت اتحاد، از اساسی ترین مسائل اجتماعی و دینی مسلمانان است. هدف واحد در سایه پرستش خدایی واحد، هشدار قرآن به پیامد اختلاف، چنگ زدن به ریسمان الهی و...، از بارزترین موارد تأکید قرآن بر وحدت است. چون نزاع و كشمكش، ضعف و ناتوانی در برابر دشمنان و از دست دادن ابهت و عظمت و... را در پی دارد و سرانجامی دردناک و در نتیجه تسلط دشمنان را به ارمغان می آورد!
بنابراین با توجه به دستور قرآن، باید همه مسلمانان با وجود عقائد و سلیقه های متفاوت، در برابر دشمنان مشترک یکدست و هماهنگ و منسجم عمل کنند و بجای تاكید بر اختلافات بر مشتركات فراوان تاكید كرده و از تفرقه بیشتر و تنازع بپرهیزند تا بلایایی كه از قبیل ضعف، سستی، تسلط دشمن و... بر سر قوم بنی اسرائیل آمد بر سر آنان نیاید.
ان شاء الله که با رعایت وحدت در جامعه، جامعه ای عزتمند و بدور از ضلالت و ذلت داشته باشیم.

پی نوشت ها:
1. مومنون/ 50- 53 .
2. 37 / مریم.
3. ندای وحدت، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، چاپ اول، ص 64.
4. 103 / آل عمران.
5. 104 / آل عمران.
6. 105/آل عمران.
7. 46 / انفال.
8. 105 / آل عمران.
9. 13 و 14 / شوری.
10. تورات فعلی در حقیقت، تاریخ بنی اسرائیل است و مسلما بعد از حضرت موسی نوشته شده و نه یك كتاب آسمانی.
11. "كتاب وحدت" از دیدگاه قرآن و سنت/ به اهتمام محمد بیستونی ص 12 تا 36

[h=1]راز سر به مهر سوره "یاسین"[/h]
[h=2]جز اندکی از پیشینیان و تنی چند از بزرگان معاصر که به اجمال در این باره سخنانی به میان آورده اند، هنوز اما کسی به تفصیل پرده از این راز سر به مهر برنگشوده که چرا حضرت رسالت پناه(ص)، سوره "یاسین" را "قلب قرآن" خوانده است؟![/h]


پای ثابت سوالات قرآنی مسابقات مسجد محله و مدرسمان، همیشه این بود که قلب قرآن، چه سوره ای است؟ و چون از بس شنیده بودم، از پیش جواب را در آستین داشتم اما هیچ گاه نپرسیده بودند و هیچ وقت برایم سوال نشده بود که آخر چرا این سوره، «قلب قرآن» خوانده شده است؟ و چرا از میان همه سوره ها، یاسین؟ پیش خود می گفتم اگر معصوم اینگونه فرمایش کرده است لابد حکمتی دارد و عجبا که هیچ وقت، پی کشف حکمت این کلام حکیمانه نرفتم! تا امروز که این سوال به جِدّ برایم مطرح شد و بهانه ای خجسته دست داد تا بروم سراغ منابع تفسیری و رصد کنم آنچه را که ارباب تفاسیر گفته اند. نتیجه مطالعه اما اندکی دور از انتظار بود. چرا که در نهایت شگفتی دریافتم که جز اندکی از پیشینیان و تنی چند از بزرگان معاصر، آنهم به اجمال، هنوز کسی به تفصیل پرده از این راز سر به مهر برنگشوده است؟! گویا این سوال برای اجلّه بزرگان این علم شریف، چندان مطرح نبوده و اکثرا تنها به نقل روایت نبوی بسنده کرده اند. اما بر خلاف گذشتگان، برخی معاصران درصدد کشف این حکمت ناگفته برآمده و دیدگاه هایی را به میان آورده اند که خواهد گذشت.

[h=2]و اما پیش از پاسخ تفصیلی، نخست متن حدیث:[/h] امین الاسلام، طبرسی، این روایت را نخست از حضرت ختمی مرتبت، نقل کرده که حضرتش فرمود: «لكل شی ء قلبا و قلب القرآن یس». (هر چیز، قلبی دارد و قلب قرآن، سوره یاسین است)
و آنگاه روایت را با تفصیل بیشتر، این بار از زبان امام صادق(ع) چنین آورده است:
«انّ لکلّ شیئ قلباً و قلب القرآن یس فمن قرأ یس فی نهاره قبل ان یمسی کان فی نهاره من المحفوظین والمرزوقین حتی یمسی، و من قرأها فی لله قبل ان ینام و کل به الف ملک یحفظونه من کل شیطان رجیم و من کل آفة». (براى هر چیزى قلبى است و قلب قرآن سوره یس است پس هر كس در روز پیش از آنكه شام كند بخواند در روز آن از حفظ شدگان و روزى داده شدگان باشد تا شب كند و هر كس در شب بخواند پیش از آنكه بخوابد خدا بر او هزار فرشته مأمور كند تا او را از هر شیطانى پلیدى و از هر آفتى حفظ نماید. )[ مجمع البیان، ج 20، ص360]
كل العالم، قلبش می شود كل آدم. كل آدم می شود نفس خاتم. او می شود قلب عالم. سوره ی «یس»، سوره ی قلب عالم امكان است. این است كه این سوره، قلب قرآن است
[h=2]تبیین وجوه تسمیه سوره یاسین به «قلب قرآن»[/h] [h=3]یک. دیدگاه غزالی[/h] امام محمد غزالی از بزرگان اهل تسنن، بر این باور است که صحت ایمان در گرو اعتراف به معاد و روز رستاخیز است و چون در سوره یاسین، این اصل به بهترین وجه ممکن، تبیین شده است، لذا پیامبر(ص) این سوره را بدین نام خوانده است. این سخن را امام فخز رازی صاحب تفسیر کبیر مفاتیح الغیب، به نقل از غزالی،اینگونه آورده است: «و قال الغزالی فیه: إن ذلك لأن الإیمان صحته بالاعتراف بالحشر و الحشر مقرر فی هذه السورة بأبلغ وجه، فجعله قلب القرآن لذلك.» [مفاتیح الغیب، ج5، ص273.]
[h=3]دو. دیدگاه آیت الله قاضی[/h] از معاصران، عارف بی بدیل، سید علی قاضی، استاد عرفان علامه طباطبایی(رحمه الله علیهما) دلیل این نام گذاری را وجود دو آیه پایانی این سوره می داند که در آن از حقایقی شگرف و متعالی سخن به میان آمده است.سید محمدباقر موسوی همدانی مترجم تفسیر المیزان علامه طباطبایی، در مقدمه خود بر این تفسیر گرانسنگ به نقل از علامه می نویسد: « وقتى از محضر مرحوم استاد علّامه پرسیدم به چه مناسبت سوره مباركه «یس» قلب قرآن است، فرمودند: همین سؤال را از حضور استادمان مرحوم آقاى قاضى (همان عارف نامور و عالم ربانى) پرسیدم، ایشان در جواب فرمودند بمناسبت دو آیه آخر سوره: «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ- فَسُبْحانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَیْ ءٍ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ » لذا مرحوم استاد درباره این دو آیه چنین مى فرماید: «و من غرر الآیات فیها قوله تعالى انما امره ...»[ ترجمه تفسیر المیزان، مقدمه مقدمه،ص 28]
[h=3]سه. دیدگاه علامه شعرانی[/h] عالم ذوالفنون، علامه ابوالحسن شعرانی در حاشیه هایی که بر سه تفسیر گرانسنگ شیعی؛ مجمع البیان ، روح الجنان و منهج الصادقین نگاشته اند دیدگاه سومی دارد مبنی بر اینکه: « در سوره یس از فروع احكام و اخلاق چیزى نیست و همه محاجّه در اصول دین است و از این حدیث معلوم مى شود مهمّ ترین تعلیمات قرآن در اصول عقاید، محاجّه براى تحكیم آن است وگرنه یس را قلب قرآن نمى فرمود، و اصول دین نسبت به فروع به منزله قلب است.»[ پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى،ج 3، ص1089]
[h=3]چهار. دیدگاه آیت الله العظمی وحید خراسانی[/h] یکی از منابع نفیس قرآن پژوهی، سلسله درس های تفسیری مرجع عظام تقلید آیت الله حسین وحید خراسانی است که تا آنجا که راقم این سطور اطلاع دارد، مع الاسف هنوز به زیور طبع آراسته نشده است. معظم له در مقدمات تفسیر این سوره، پس از نقل روایت یادشده سخنی دارند که جهت حفظ امانت، عین فرمایش ایشان نقل می شود.:
«این روایت ختم كلام است. هم عامه، هم خاصه، هر دو طبقه از شخص خاتم این روایت را نقل كرده اند و روایت این است: هر چیزی قلبی دارد. باز خود حدیث معجزه است؛ هر چیزی قلبی دارد! امروز پیشرفت علم به اینجا رسیده كه كشف می كند هر چیزی قلبی دارد، مركزی دارد. این كلمه را در جزیرة العرب، هزار و چهارصد سال قبل، در امتی فرمود كه آن امت از حلوا خدا درست می كردند، صبح تا ظهر سجده می كردند، ظهر می خوردند. همچو كسی، در همچو امتی، ظهور كرد، آن روز یك كلمه ای گفت كه امروز در عالم علم، شق القمر می كند!
برای هر چیزی قلب است، حتی اتم. كوچكترین ذره قلب دارد. قلب هر چیزی هم متناسب با آن چیز است...بعد كه هر چیزی قلبی دارد فرمود: قلب قرآن سوره ی یس است. چرا سوره یس قلب قرآن است؟ هیچ فكر كردید؟ سرّ اعظم این است: عالم امكان هم، قلب دارد. قلب عالم امكان خاتم پیغمبران است. این قلب عالم است. هر چیزی قلب دارد، عالم هم قلب دارد. كل العالم، قلبش می شود كل آدم. كل آدم می شود نفس خاتم. او می شود قلب عالم. سوره ی «یس»، سوره ی قلب عالم امكان است. این است كه این سوره، قلب قرآن است. پنج اسم دارد: محمد، احمد, ٌدر قرآن این اسماء آمده- عبد، نور. آن اسمی كه آن اسم مرموزترین اسماء است، اسم یاسین است. «یس، والقرآن الحكیم، انك لمن المرسلین»، این خطاب به یاسین است. یاسین, خاتم النبیین است. او قلب عالم امكان است؛ سوره ی او قلب قرآن است. »

[h=1]پنج ویژگی ممتاز حضرت مسیح در قرآن[/h]
[h=2]ضمن تبریک و تهنیت به مناسبت سال روز تولد حضرت عیسی مسیح(علیه السلام) و آغاز سال نو میلادی به پیروان آن پیامبر راستین و الهی، فرصت مناسبی است تا با استفاده از آیات و روایات نقطه نظر اسلام را در خصوص حضرت مسیح(علیه السلام) و جایگاه و امتیاز خاصی که ایشان در منابع اسلامی دارند را مرور نماییم.[/h]

در فرهنگ اسلامی نه تنها حضرت عیسی بن مریم(علیه السلام) بلکه تمام انبیاء الهی دارای کمالات رفیع اخلاقی می باشند و دامن ایشان از هر گونه ناپاکی و رذایل اخلاقی مبرا دانسته شده است.

حضرت مسیح پیامبری است که به طور معجزه آسا پا به عرصه گیتی نهاده و مورد عنایت و توجه خاص الهی بوده است. خداوند متعال در قرآن کریم با بیان حضرت او را این چنین گرامی می دارد: «وَ السَّلامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَ یَوْمَ أَمُوتُ وَ یَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا؛[سوره مریم، آیه 33] و سلام (خدا) بر من، در آن روز كه متولّد شدم، و در آن روز كه مى میرم، و آن روز كه زنده برانگیخته خواهم شد!»
[h=2]تعامل اسلام با ادیان توحیدی و پیروان حضرت مسیح(علیه السلام)[/h] علامه فقیه مرحوم کاشف الغطاء این چنین بیان می دارد اگر ما تعریف و تمجیدی که قرآن مجید در خصوص حضرت مسیح(علیه السلام) و مادر مکرمشان حضرت مریم مقدس(علیها السلام) بیان داشته را نداشتیم جهان بشریت به عظمت و قداست حضرت مسیح(علیه السلام) دست نمی یافت، چرا که اگر قرار بود برای شناخت جایگاه و موقعیت حضرت مسیح(علیه السلام) به اناجیل رجوع می کردیم قلم شرم می نمود که در توصیف حضرت آن مطالب را بیان نماید

بر خلاف سیاست و تبلیغات گسترده ای که کمپانی های خبر پراکنی دنیا در خصوص اسلام هراسی در پی گرفته اند دین اسلام آیین دوستی و مهرورزی بوده است؛ چرا که هیچ گاه به دنبال ظلم و تعدی به حقوق سایر انسانها و مروج ستیز و جنگ با پیروان ادیان توحیدی نبوده است. کما اینکه خداوند متعال در این خصوص می فرماید: «لا یَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذینَ لَمْ یُقاتِلُوكُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِیارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطین [ممتحنه/۸] خدا شما را از نیكى كردن و رعایت عدالت نسبت به كسانى كه در راه دین با شما پیكار نكردند و از خانه و دیارتان بیرون نراندند نهى نمى كند چرا كه خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد».
[h=2]جایگاه ممتاز حضرت مسیح در فرهنگ اسلام[/h] نگاه اسلام به حضرت مسیح(علیه السلام) یک نگاه ارزشی و اخلاقی است، به طوری که این چنین توصیف و منزلتی حتی در آیین مسیحیت مورد توجه و بیان قرار نگرفته است. علامه فقیه مرحوم کاشف الغطاء این چنین بیان می دارد اگر ما تعریف و تمجیدی که قرآن مجید در خصوص حضرت مسیح(علیه السلام) و مادر مکرمشان حضرت مریم مقدس (علیها السلام) بیان داشته را نداشتیم جهان بشریت به عظمت و قداست حضرت مسیح(علیه السلام) دست نمی یافت، چرا که اگر قرار بود برای شناخت جایگاه و موقعیت حضرت مسیح(علیه السلام) به اناجیل رجوع می کردیم قلم شرم می نمود که در توصیف حضرت آن مطالب را بیان نماید.[1]
این در حالی است که خداوند متعال با عبارتی نیکو حضرت عیسی بن مریم را می ستاید و به بزرگی و عظمت از ایشان یاد کرده و ایشان را مایه مبارکی و برکت معرفی می فرماید:« قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنی نَبِیًّا وَ جَعَلَنی مُبارَكاً أَیْنَ ما كُنْتُ وَ أَوْصانی بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَیًّا؛[مریم، آیات31و 30] (ناگهان عیسى زبان به سخن گشود و) گفت: «من بنده خدایم او كتاب (آسمانى) به من داده و مرا پیامبر قرار داده است! و مرا- هر جا كه باشم- وجودى پربركت قرار داده و تا زمانى كه زنده ام، مرا به نماز و زكات توصیه كرده است!».
[h=2]ویژگی های ممتاز حضرت مسیح در قرآن[/h] [h=2]1-عیسی بن مریم الگوی تکریم والدین و دوری از ظلم[/h] خداوند متعال در قرآن کریم با بیان اوصاف ارزنده حضرت مسیح ایشان را به عنوان یکی از اسوه های برتر اخلاقی معرفی می نماید بطوری که هر انسان آزاد و موحدی سزاوار است آن زیبایی های اخلاقی را در زندگی خود نهادینه کند.
یکی از اوصاف و شاخصه های برجسته ای که خداوند متعال آن را برای بندگان معرفی می فرماید توجه و تکریم والدین و دوری از ظلم و ستم در زندگی است. شاخص مهم اخلاقی که همه انسانها در زندگی فردی و اجتماعی خود نیازمند آن هستند، «وَ بَرًّا بِوالِدَتی وَ لَمْ یَجْعَلْنی جَبَّاراً شَقِیًّا؛[ مریم، آیه 32] و مرا نسبت به مادرم نیكوكار قرار داده و جبّار و شقى قرار نداده است!».
[h=2]2-دعوت به خدا پرستی و توحید[/h] دعوت به خداپرستی و پرهیز از شرک، اصلی ترین و محوری ترین برنامه همه انبیاء الهی بوده است. حضرت عیسی(علیه السلام) نیز به فراخور وظیفه و مسؤلیت الهی خود در این زمینه از هیچ گونه تلاشی دریغ ننموده است. اصرار حضرت مسیح(علیه السلام) به یکتا پرستی و عبودیت خدای متعال گویای بطلان اعتقاد به تثلیث است. بر خلاف باور و اعتقاد پیروان حضرت مسیح که مقام اولوهیت و خدایی را برای ایشان قائل هستند ایشان این چنین باوری در خصوص خود نداشته و افراد را به توحید رهنمود ساخته است. « وَ إِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقیم؛[سوه مریم، آیه 36] و خداوند، پروردگار من و شماست! او را پرستش كنید این است راه راست!».
در روایتی از حضرت عیسی (علیه السلام) در خصوص بندگی خداوند متعال این چنین نقل شده است: «طُوبی لِلَّذینَ یَتهَجَّدونَ مِن اللَّیلِ ، اُولئكَ الّذینَ یَرِثونَ النُّورَ الدّائِمَ؛[2]خوشا آنان كه پاسی از شب را به عبادت می گذرانند ؛ آنان كسانی اند كه نوری ماندگار به ارث می برند.
[h=2]3-روشنگری و تبیین حقایق[/h] یکی اوصاف و ویژگیهای ممتازی که خداوند متعال تنها در خصوص حضرت عیسی(علیه السلام) از آن استفاده نموده است، آبرو مندی و مقبولیت در دنیا و آخرت است: به یاد آورید هنگامى را كه فرشتگان گفتند: «اى مریم! خداوند تو را به كلمه اى [وجود با عظمتى ] از طرف خودش بشارت مى دهد كه نامش «مسیح، عیسى پسر مریم» است در حالى كه در این جهان و جهان دیگر، صاحب شخصیّت خواهد بود و از مقرّبان (الهى) است

روشنگری و تبیین حقایق یکی از شعارهای مشخص حضرت مسیح(علیه السلام)در قرآن است. [3] حركت انبیاء یك حركت فرهنگى و فكرى است نه كودتایى، ایشان به دنبال قوام نظام فکری امت خود بوده اند تا اینکه بدین وسیله به پیروان خود کمک تشخیص حق از باطل را نمایند. از اینرو خداوند متعال این شاخص حضرت عیسی(علیه السلام) را این چنین بیان می فرماید: « وَ لَمَّا جاءَ عیسى بِالْبَیِّناتِ قالَ قَدْ جِئْتُكُمْ بِالْحِكْمَةِ وَ لِأُبَیِّنَ لَكُمْ بَعْضَ الَّذی تَخْتَلِفُونَ فیهِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطیعُون؛[زخرف، آیه 63] و هنگامى كه عیسى دلایل روشن (براى آنها) آورد گفت: «من براى شما حكمت آورده ام، و آمده ام تا برخى از آنچه را كه در آن اختلاف دارید روشن كنم پس تقواى الهى پیشه كنید و از من اطاعت نمایید!».

[h=2]4-آبرومندی ومقبولیت در دنیا و آخرت[/h] یکی اوصاف و ویژگیهای ممتازی که خداوند متعال تنها در خصوص حضرت عیسی(علیه السلام) از آن استفاده نموده است، آبرو مندی و مقبولیت در دنیا و آخرت است« إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسیحُ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ وَجیهاً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبین؛[آل عمران، آیه45] (به یاد آورید) هنگامى را كه فرشتگان گفتند: «اى مریم! خداوند تو را به كلمه اى [وجود با عظمتى ] از طرف خودش بشارت مى دهد كه نامش «مسیح، عیسى پسر مریم» است در حالى كه در این جهان و جهان دیگر، صاحب شخصیّت خواهد بود و از مقرّبان (الهى) است».
[h=2]5-حضرت عیسی(علیه السلام) از صالحین بود[/h] «وَ یُكَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَ كَهْلاً وَ مِنَ الصَّالِحین؛[آل عمران، آیه46] و با مردم، در گاهواره و در حالت كهولت (و میانسال شدن) سخن خواهد گفت و از شایستگان است».« وَ زَكَرِیَّا وَ یَحْیى وَ عیسى وَ إِلْیاسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحینَ؛[انعام آیه 85.] و (همچنین) زكریّا و یحیى و عیسى و الیاس را همه از صالحان بودند».
صلاح: در مقابل فساد و بمعنى شایسته بودن و نیكو شدن است، بطوریكه اختلال و فسادى در آن نباشد. و صالح بطور مطلق كسى است كه در افكار و أعمال و رفتار او هیچگونه فساد و تباهى صورت نگیرد.[4]
[h=2]سخن پایانی[/h] با اندکی تأمل و دقت در آیاتی که در خصوص ویژگی و شاخص های ارزشمند حضرت مسیح (علیه السلام) وجود دارد، به خوبی می توان اقرار نمود که تعظیم و تکریمی که قرآن از حضرت مسیح می نماید در عالی ترین و عمیق ترین صورت ممکن می باشد تا آنجا که بی تردید انجیل های رسمی موجود هرگز نمی توانند در این رابطه با قرآن مجید مقایسه شوند.
پی نوشت ها:
[1]. پژوهشی در باره مسیح و انجیل،آیه الله شیخ محمد حسین کاشف الغطا، ص17.
[2]. تحف العقول ، ص 510 .
[3]. اشخاص و شاخص ها در قرآن، سید فتاح مرتضوی، ص224.
[4]. تفسیر روشن: ج 8، ص71.

تشکر از والدین
أُشْكُرْ لي‏ وَ لِوالِدَيْكَ (لقمان: 14)
از من تشکر کن و از والدینت!

گفته شده است: «کسی که از مخلوق تشکر نکند از خالق تشکر نکرده است» و برترین مخلوق که باید از آن تشکر شود پدر و مادر می باشد؛ زیرا آنا واسطه خلقت من و تو هستند و خداوند همه لطفهایی که در ابتدای زندگی به ما داشته است از کانال آنها بوده است. تا واسطه های لطفِ خداوند را نشناسی و از آنها تشکر نکنی، خداوند را نخواهی شناخت در نتیجه تشکری نیز از او نخواهی کرد. بدون شناخت راه شناخت مقصد معنا ندارد و در نتیجه مسافر به مقصد هم نمی رسد.
تشکر از والدین به معنای مطیع بودن در برابر آنها در تمام طول عمر است. حتی اگر خودت هم پدر و مادر شدی و یا پدر بزرگ و مادر بزرگ گشتی باز باید برای پدر و مادرت اگر زنده باشند همان فرزند خردسالی باشی که هر چه می گفتند مجبور بودی حرفشان را گوش کنی. نباید وقتی سنت زیاد می شود و موقعیت اجتماعی پیدا می کنی و زندگی ات مستقل می شود با زمان کودکی ات در اطاعت از آنها فرق کنی.
اگر والدین تو کافر باشند، باز هم مسئله فرقی نمی کند هرچه گفتند باید بگویی: «چشم!». مگر وقتی که تو را امر به معصیت کنند مثلا مجبورت کنند در مجلس عروسی شرکت کنی که زن و مرد نامحرم، بدون حجاب کنار هم باشند و یا جایی که شراب می نوشند و یا موسیقی های مبتذل پخش می کنند. اینها مجالس معصیت است. در این موارد نباید گوش به حرف پدر و مادرت بدهی و تا می توانی باید آنها را قانع کنی که اولا به این مجالس نروند و اگر هم می خواهند بروند دست از سر تو بردارند. و البته اگر به زور تو را به این مجالس بردند تو گناه نکری به شرط این که مواظب باشی که چشمت محفوظ بماند.
البته بسیار کم هستند پدران و مادرانی که این چنین باشند لااقل تو نوجوان عزیزی که مشغول خواندن تفسیر قرآن هستی از خانواده مذهبی هستی و خانواده های مذهبی به شدت دل نگران سعادت دنیا و آخرت فرزندان خود می باشند.
هنگامی که پدر و مادرت به تو کاری را محوّل کردند، هرچند هم خسته باشی و یا سرگرم تماشای تلوزیون باشی و یا با دوستانت قرار داشته باشی باید بدون غر زدن و اظهار خستگی و یا بی میلی، کاری را که گفته اند انجام بدهی! قرآن می گوید: به آنها افّ نگو! یعنی اوف و پیف نکن. «اف» موزیک غر است! گوش به حرفشان که می دهی زیر لب غر و لند نکن! بدون موزیک کارت را انجام بده! آنها وقتی برایت زحمت می کشیدند غر نمی زدند. تازه لذت هم می بردند که برای بچه اشان زحمت می کشند. و از طرفی چیزهایی که از تو می خواهند مگر چقدرش به نفع خودشان است و چقدرش به نفع خود توست؟! وقتی مادرت به تو می گوید برو حمام، دو هفته است از حمامت گذشته است، آیا به نفع توست یا به نفع او. گرچه وقتی تو به موقع حمام بروی او هم دیگر لازم نیست بوی عرقت را تحمل کند!
خدایا غرورم را زیر پایم بگذار و مهربانی را مهمترین خصوصیتم قرار بده تا فرزند خوبی برای پدر و مادرم باشم؛ آمین!

[h=1]عذاب این افراد دو برابر است[/h]
[h=2]یکی از موضوعاتی که از اسباب و مقدمه ای برای رسیدن عذاب به انسان می باشد موضوع ضلالت است. ضلالت یعنی انحراف از راه راستِ زندگی که دو گونه است: گاه ابتدایی و گاه کیفری است.[/h]

در بحث پاداش و عذاب هایی که از جانب خداوند به انسان می رسد صحبت بسیار است. در این فرصت می خواهیم پیرامون مواردی که در مقابل آن ها عذاب دو برابر نصیب انسان می شود صحبت کنیم.
با ما همراه باشید....
[h=2]گمراه کنندگان دو برابر عذاب می شوند[/h] یکی از موضوعاتی که از اسباب و مقدمه ای برای رسیدن عذاب به انسان می باشد موضوع ضلالت است. ضلالت یعنی انحراف از راه راستِ زندگی که دو گونه است : گاه ابتدایی و گاه کیفری است.
گاهی در ابتدا انسان راه را نمی داند یعنی حق به گوش او نرسیده و پیام خداوند متعال به او منتقل نشده است و یا منتقل شده اما گوش نداده یعنی راه را خدا به او نشان داده اما او مخالفت می کند؛ وقتی کسی با راهنمایی الهی مخالفت می کند مشمول ضلالت کیفری می شود یعنی خداوند او را به کیفر گوش ندادن به راهنمایی خداوند گمراه می کند.
[h=2]خطرناک ترین گمراهان چه کسانی هستند؟[/h] خطرناک ترین گمراهان کسانی هستند که هم خودشان گمراه هستند و هم دیگران را گمراه می کنند.
[h=2]"گمراهان از نظر قرآن چند طائفه هستند:[/h] طائفه اول ابلیس و فرمانبردارانش هستند.
طائفه دوم رهبران فاسد سیاسی هستند. سران استکبار و رهبران فاسد سیاسی نخستین گروه از انسان های شیطان صفت هستند که هم گمراه و هم گمراه کننده اند که به دلیل قدرت سیاسی و امکاناتی که برای گمراه کردن مردم دارند از خطرناک ترین عوامل بیرونی گمراهی محسوب می شوند.
در روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) داریم: خطرناک ترین چیزی که من بر شما می ترسم رهبران گمراه کننده است که این خطر در جامعه اسلامی اتفاق افتاد و جامعه اسلامی گمراه شدند که این گمراهی تا امروز هم ادامه دارد. (به نقل از بیانات حجت الاسلام ری شهری).
[h=2]عذاب چه کسانی دو برابر محاسبه می شود؟[/h] هر قدر مقام انسان از نظر علم و آگاهى و معرفت و ایمان بالاتر رود، اعمال نیك او به همان نسبت عمق و ارزش بیشتر، و طبعا ثواب فزون ترى خواهد داشت، بنا بر این، در بعضى از روایات مى خوانیم «ان الثواب على قدر العقل». ثواب به نسبت عقل آدمى داده مى شود كیفرها و مجازات ها نیز به همین نسبت بالا خواهد رفت

"روز قیامت وقتی است که همه در محضر خدا حاضر می شوند. نتیجه ضلالت گروه های دنباله روی استکبار در آنجا ظاهر می شود. در آیه 21 سوره مبارکه «ابراهیم» آمده است: «وَبَرَزُواْ لِلّهِ جَمِیعًا فَقَالَ الضُّعَفَاء لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُواْ إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ اللّهِ مِن شَیْءٍ قَالُواْ لَوْ هَدَانَا اللّهُ لَهَدَیْنَاکُمْ سَوَاء عَلَیْنَآ أَجَزِعْنَا أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِن مَّحِیصٍ؛ و همگى در برابر خدا ظاهر مى شوند پس ناتوانان به گردن کشان مى گویند ما پیروان شما بودیم آیا چیزى از عذاب خدا را از ما دور مى کنید؟ مى گویند اگر خدا ما را هدایت کرده بود قطعا شما را هدایت مى کردیم، چه بى تابى کنیم چه صبر نماییم براى ما یکسان است، ما را راه گریزى نیست»"(به نقل از بیانات حجت الاسلام ری شهری).
بنابر این مراقب باشیم که دنباله روی چه کسی و یا کسانی هستیم ... به چه حزبی یا چه فردی رأی می دهیم؟
یادمان نرود که اگر کسی کورکورانه از کسی تبعیت کرد این آیه درباره او صادق است. عقل و خرد داریم و خداوند می گوید خردمحور باشید.
"در آیه ای از قرآن اهل جهنم از خداوند می خواهند عذاب گمراه کنندگان را دو برابر کند. در آیه 38 سوره مبارکه «اعراف» آمده است: «قَالَ ادْخُلُواْ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِکُم مِّن الْجِنِّ وَالإِنسِ فِی النَّارِ کُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَّعَنَتْ أُخْتَهَا حَتَّى إِذَا ادَّارَکُواْ فِیهَا جَمِیعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لأُولاَهُمْ رَبَّنَا هَؤُلاء أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِّنَ النَّارِ قَالَ لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَلَکِن لاَّ تَعْلَمُونَ؛ (خداوند به آنها) می گوید: داخل شوید در صف گروه های مشابه خود از جن و انس در آتش، هر زمان گروهی وارد می شوند گروه دیگر را لعن می کنند تا همگی با ذلت در آن قرار گیرند (در این هنگام) گروه پیروان درباره پیشوایان خود می گویند: خداوندا! اینها بودند که ما را گمراه ساختند پس کیفر آنها را از آتش دو برابر کن (کیفری برای گمراهیشان و کیفری به خاطر گمراه ساختن ما) می گوید برای هر کدام (از شما) عذاب مضاعف است ولی نمی دانید (زیرا پیروان نیز اگر گرد پیشوایان ستمگر و گمراه را نگرفته بودند آنها قدرتی بر اغوای دگران نمی داشتند)" (به نقل از بیانات حجت الاسلام ری شهری).
[h=2]این تبعیت کار دستمان می دهد[/h] در قیامت عده ای که در دنیا سنت گرای تعصبی بودند و گوششان به هیچ حرف حق و هدایتی بدهکار نبود [بقره، 170] و برای همین مسیر هدایت را رها و در همان گمراهی بزرگان و گذشتگان خود آواره مانده بودند، با ابراز ندامت از اینکه چرا پیرو خدا و رسولش نبودند (یَقُولُونَ یَا لَیْتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا) دست به شکایت از همان بزرگان خود می زنند و با انداختن تمام تقصیرها به گردن آن ها تلاش می کنند خود را بی گناه نشان دهند تا شاید روزنه ای برای فرار از عذاب بیابند (وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَکُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلَا) و بعد برای همان بزرگانی که در دنیا سنگشان را به سینه می زدند و در برابر دین خدا از آن ها حمایت می کردند تقاضای عذاب مضاعف می کنند (رَبَّنَا آتِهِمْ ضِعْفَیْنِ مِنَ الْعَذَابِ).
هر چند پاسخ این عده در این آیات نیامده است؛ اما پاسخ را می توان در سوره اعراف مشاهده کرد. در آنجا آمده است: هنگامی که این پیروانِ گمراه تقاضای عذاب مضاعف برای پیشوایان و سردمداران خود می کنند به آن ها گفته می شود: لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَ لکِنْ لا تَعْلَمُونَ؛ هم برای آن ها عذاب مضاعف است و هم برای شما، ولی نمی دانید. [اعراف، 38].
مضاعف بودن عذاب ائمه کفر و ضلال روشن است؛ زیرا هم گمراه شدند و هم گمراه کردند؛ اما مضاعف بودن مجازات این پیروان گمراه چرا؟!
دلیلش به مانند رهبرانشان است؛ یک عذاب به دلیل همین گمراهی که دارند و عذاب دیگر برای کمک به آن ظالمان و تقویت راه باطلشان.
"بر کسی پوشیده نیست که ظالمان به تنهایی نمی توانند کاری از پیش ببرند؛ این ها یاران و پیروانی می خواهند تا گرم کنندگان تنور داغ ظلم و کفرشان باشند و در نبود آن ها راه باطلشان را با سنت گرایی های متعصبانه و کورکورانه شان ادامه دهند.
بنابراین مراقب باشیم که "اگر جایی ظلمی دیدم و سکوت کردیم و یا در صورت ظالم لبخند زدیم نتیجه اش را خواهیم دید ..." (به نقل از حجت الاسلام قرائتی).
[h=2]عذاب مضاعف برای پیامبر خدا![/h] احمد بن عمر گوید: به حضرت ابوالحسن علیه السلام عرض كردم: به من بفرمائید كسیكه فرزند فاطمه باشد و با شما دشمنى كند و حق شما را نشناسد از لحاظ مجازات با سایر مردم برابر است ؟ فرمود على بن الحسین علیهما السلام مى فرمود: عقاب ایشان دو چندان است.

قرآن به پیامبر هشدار می دهد: وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلیلاً، إِذاً لَأَذَقْناكَ ضِعْفَ الْحَیاةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ ثُمَّ لا تَجِدُ لَكَ عَلَیْنا نَصیراً
و اگر ما تو را ثابت قدم نمى ساختیم (و در پرتو مقام عصمت، مصون از انحراف نبودى)، نزدیك بود به آنان تمایل كنى. اگر چنین مى كردى، ما دو برابر مجازات (مشركان) در زندگى دنیا، و دو برابر (مجازات) آنها را بعد از مرگ، به تو مى چشاندیم سپس در برابر ما، یاورى براى خود نمى یافتى!( الإسراء : 74 و 75).
نوشته اند:«وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ» اگر چنین نبود كه ما با عطا كردن نیروى عصمت و لطف خود تو را محافظت كردیم، نزدیك بود كمى به سوى آن ها تمایل نشان دهى و بعضى از خواسته هاى آنان را عملى کنی در این صورت ما دو برابر عذاب دنیا و آخرت را به تو مى چشاندیم، یعنى هر چه عذاب دنیا براى گناه كاران و هر چه براى آخرت و پس از مرگ براى آن ها آماده كرده ایم درباره تو دو برابر مى کردیم و این مطلب دلیل بر آن است كه زشتى و بزرگى معصیت بستگى به مقام فاعلش دارد كه هر چه مقام وى بالاتر باشد، گناهش هم بزرگ تر و كیفرش سخت تر است. (ترجمه جوامع الجامع گروه مترجمان، ج 3، ص 483).
در تفسیر دیگری این پرسش، (چرا عذاب مضاعف؟) مطرح و پاسخ داده شده است: روشن است كه هر قدر مقام انسان از نظر علم و آگاهى و معرفت و ایمان بالاتر رود، اعمال نیك او به همان نسبت عمق و ارزش بیشتر، و طبعا ثواب فزون ترى خواهد داشت، بنابر این، در بعضى از روایات مى خوانیم «ان الثواب على قدر العقل». ثواب به نسبت عقل آدمى داده مى شود كیفرها و مجازات ها نیز به همین نسبت بالا خواهد رفت. (اصول كافى جلد اول كتاب العقل و الجهل صفحه 9 حدیث 8).
یك انسان بى سواد و ضعیف الایمان اگر گناه كبیره اى مرتكب شود، چندان غیر منتظره نیست و به همین دلیل مجازات كمترى دارد، اما یك فرد با ایمان و عالم پرسابقه هرگاه گناه صغیره اى نیز انجام دهد، جاى تعجب خواهد بود، و چه بسا مجازات او در برابر این گناه كوچک از مجازات آن عامى بى سواد در برابر آن گناه كبیره شدید و سنگین تر باشد. (مکارم، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، ج 12، ص 214).
[h=2]عذاب سادات گنهکار دو برابر مردم عادی[/h] یکی از مواردی که در مسأله عذاب دریافت دوبرابری عذاب برایشان ذکر شده است، سادات می باشند.
در روایتی داریم که می فرماید: احمد بن عمر گوید: به حضرت ابوالحسن علیه السلام عرض كردم : به من بفرمائید كسیكه فرزند فاطمه باشد و با شما دشمنى كند و حق شما را نشناسد از لحاظ مجازات با سایر مردم برابر است ؟ فرمود على بن الحسین علیهما السلام مى فرمود: عقاب ایشان دو چندان است. (اصول كافى جلد 2 صفحه 210 روایت 2)
طبق حدیث سادات گناهكار دو برابر دیگران عذاب مى كشند، چنانكه فرمانبرداران آنها نیز دو برابر ثواب مى برند. (الحمیرى؛ قرب الاسناد، ص: 357)
دلیل آن نیز روشن است؛ زیرا آنها انتساب به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و امام على و حضرت زهراء (سلام اللّه علیهما) دارند و گناهان آنها، موجب ناراحتى بیشتر آنها مى شود و بنابراین گناهانشان دو برابر حساب مى شود.


[/HR] منابع:
سایت بینات
حجت الاسلام قرائتی
حجت الاسلام ری شهری
سایت اسک دین
سایت پرسمان

مواعظ لقمان حکیم (1)
يا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ اصْبِرْ عَلى‏ ما أَصابَكَ إِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ (لقمان: 17)
پسرم! نماز را برپا دار، و امر به معروف و نهى از منكر كن، و در برابر مصايبى كه به تو مى‏رسد شكيبا باش كه اين از كارهاى مهمّ است!

منظور از «عزم الامور» کارهایی است که نیازمند عزم جدی و تصمیم قطعی برای انجام آنهاست. کارهایی که باید با برنامه ریزی صحیح جایگاه محکمی در زندگی ما داشته باشد.
در آیه 186 سوره آل عمران، «صبر و تقوی» و در آیه 43 سوره شوری، «صبر و بخشیدن دیگران» و در آیه فوق، »صبر و امر و معروف و نهی از منکر» به عنوان «عزم الامور» معرفی شده است.
در هر سه مورد «صبر» وجود دارد. منتها در هر آیه یکی از مصادیق صبر که بسیار مهم است به عنوان نمونه ذکر شده است.
«تقوی» پرهیز کردن از خواسته های غلط دل و مواظبت بر فریب شیطان است که به شدت نیازمند تحمل کردن است. مدام از درونت چیزی تو را به سوی انجام کارهای زشت و یا ترک نمودن وظائفی که بر عهده توست تحریک می کند و تو باید در مقابل موجهای وسوسه گر مقاومت بکنی. مثل تندبادی که مدام بر درختی می وزد تا او را از ریشه درآورد و با خودش همراه سازد اما درخت مقاومت می کند.
همچنین بخشیدن دیگران و کینه آنها را به دل نگرفتن نیز نیازمند به صبر جدی است. چه بسیار از آدمها که از این صبر و تحمل برخوردار نیستند و لذا هیچ گاه راضی نمی شوند دیگران را ببخشند. سالهاست که با عده ای از خویشان و نزدیکانشان قهرند و انگار که اکر بخواهند با آنها ارتباط بر قرار کنند کوهی را می خواهند جابجا کنند. دلشان کوچک است. زود درونش توفانی می شود و خشمشان آشکار می گردد. صبر، انسان را دریا دل می کند.
اما امر به معروف و نهی از منکر نیز به سختی نیازمند به صبر و شکیبایی است. زیرا این کار سبب می شود تا انسان مجبور شود از بسیاری از منافعش بگذرد؛ با خیلی ها در بیافتد، از رفاقت و دوستی با خیلی ها چشم بپوشد. ممکن است کارش به زد و خورد بیانجامد. هرچند نباید در امر به معروف و نهی از منکر از غیر از زبان استفاده کرد ولی گاهی حوادث به نوعی پیش می رود که دیگر کنترل آنها در اختیار فرد نیست.
جهاد با دشمنان اسلام، مصداق بارز امر به معروف و نهی از منکر است. در هشت سال دفاع مقدس، رزمندگان اسلام خواسته ای جز این نداشتند که دشمنان، رو به «معروف» آورده و از «منکر» دور شوند. الان هم رزمندگان فلسطین و لبنان در همان راستا جانفشانی می کنند. خداوند بر صبر و تحملشان بیافزاید.
این که حضرت لقمان ابتداء به پسرش می گوید: «نماز را اقامه کن!» به این خاطر است که نماز می تواند کمکی بسیار شایان برای کارهای خوبی باشد که نیازمند صبر و شکیبایی است. قرآن در دو آیه 45 و 153 سوره بقره می فرماید: «از نماز و صبر کمک بگیرید». ابتداء می فرماید: «از نماز کمک بخواهید». و در آیه 128 سوره اعراف می فرماید: «از خداوند کمک بگیرید و صبر کنید». تدبر در این آیات ما را به این نکته می رساند که کمک از نماز، همان کمک از خداوند است. انسان وقتی نماز می خواند در واقع دارد از خداوند برای صبر کردن تا وقت نماز بعدی کمک می خواهد. خوب دقت کن!

[h=1]منحصر به فردترین آیه قرآن[/h] [h=2]خداوند در این آیه، هفت پرده بین خود و بنده اش را از میان برداشته است. این سبک بیان، نهایت اهتمام و عنایت پروردگار به بنده را نشان می دهد.[/h] نویسنده: شکوری_شبکه تخصصی قرآن تبیان

با مروری بر پهنه آیات قرآن می توان دریافت که مقوله دعا بسیار مورد عنایت و اهتمام حضرت باری تعالی در این صحیفه همیشه ماناست آنقدر که خداوند برای بیان آن، بهترین اسوب کلام و لطیف ترین شیوه سخن پردازی را به کار می بندد تا ما را به اهمیت موضوع رهنمون شود. د ر کریمه 186 سوره مبارکه بقره می فرماید:
وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أجیب دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجیبوا لی وَ لْیؤْمِنوا بی لَعَلَّهمْ یَرْشدون
«و هنگامى كه بندگان من، از تو در باره من سؤال كنند، (بگو:) من نزدیكم! دعاى دعا كننده را، به هنگامى كه مرا مى خواند، پاسخ مى گویم! پس باید دعوت مرا بپذیرند، و به من ایمان بیاورند، تا راه یابند (و به مقصد برسند)»
این آیه را می توان منحصر به فردترین آیه قرآن از جهت افاده مضون (دعا)دانست که نشان می دهد خداوند نسبت به بنده ای که به درگاه حضرتش دست به دعا برداشته، نهایت توجه و عنایت را دارد:
1. مطلب به صورت تكلّم (نه غیبت) آن هم با آوردن هفت بار ضمیر متكلّم وحده بیان شده است. این ساختار، آیه را در قرآن منحصر به فرد ساخته و نشان كمال عنایتِ خداوند به موضوع آیه، یعنی دعاست.
2. تعبیر زیبا و سرشار از عطوفت (عِبادی) به جای «ناس» و مشابه آن، كه توجه خاص به دعا را دو چندان می كند، همانطور كه اضافه كعبه به خداوند در تعبیر (بَیْتی)[سوره بقره، آیه 125] مایه شرافت بیت است، اضافه بندگان به خداوند نیز مایه مباهات آنان خواهد بود.
3. حذف واسطه در جواب كه فرمود: «پس تحقیقاً من نزدیكم» و نفرمود «بگو او نزدیك است». نظر برخی مفسران كه كلمه «فقل» را محذوف دانسته اند[1] صائب نیست.
4. تأكید بر نزدیك بودن خداوند با حرف «إنّ».
5. آوردن صفت (قَریب) به جای فعل كه بیان كننده ثبوت و دوام قربِ خداست.
6. ذكر فعل مضارع (اجیب) كه تجدّد اجابت و استمرار آن را می رساند.
7. تقیید (اجیب دَعوَةَ الدّاع) به (إذا دَعان). این دو جمله مضمون مشترك دارند كه نشان می دهد دعای واقعی، بدون شرط مستجاب است[2]
نكته ای در كلمات بزرگان اهل معرفت آمده و ادیبان عرفان آموز، مانند حكیم سنایی و عطار نیشابوری، آن را مبسوطاً بیان داشته اند و استاد ارجمند فاضل تونی(قدس سرّه) آن را از اساتید بزرگوارشان نقل می كردند و آن اینكه عبد در شرفیابی به حضور مولا باید هدیه ای عرضه كند كه مولایش آن را نداشته باشد، وگرنه آن هدیه برای مولا ارزشمند نیست. بهترین هدیه عبد، بندگی، عجز، مسكنت، ابتهال و تضرّع اوست كه مولا آن را ندارد و این نداشتن هم برای او كمال است. این مطلب، از مناجات امیرمؤمنان حضرت علی(علیه السلام) نیز به دست می آید كه به خدا عرض می كند: «إلهی! كفی لی عزّاً اَن أكون لك عبداً و كفی بی فخراً أن تكون لی ربّاً. أنت كما أحبّ، فاجعلنی كما تحبّ» (كتاب الخصال، ص420). روی گردآلود بَر، زی او، كه بر درگاه او آبروی خود بری گر آبروی خود بری (دیوان حكیم سنایی، ص657)[3]
افزون بر آنچه گذشت، تامل در آفاق این کریمه، دست کم ما را به دو دستاورد مهم معرفتی، رهنمون می سازد.
همین دعا را اگر بدهكار بخواند ولی به درآمد خود نیز اطمینان داشته باشد، به طوری كه تكیه گاه او خدا و بهره كار وی باشد، ممكن است اجابت نشود
[h=2]یک. هر دعای خیری به هدف اجابت می رسد.[/h] در استجابت دعا هیچ قید و شرطی وجود ندارد مگر خود مقید! به دیگر سخن «جمله (إذا دَعان) در آیه مورد بحث قید توضیحی است كه مقیدش، یعنی (دَعوَةَ الدّاع) را شرح می دهد و مضون قید و مقید هر دو یک چیز بیش نیست. پس بنابراین در استجابت دعا هیچ پیش شرط و شرطی وجود ندارد. ممکن است سوال شود اگر چنین است پس چرا برخی دعاها نمی گیرد؟
جواب این است که اگر در مفهوم آیه تامل شود معلوم خواهد شد که بین دعای حقیقی و اجابت رابطه و پیوندی وجودی علی و معلولی برقرار است به گونه که اگر علت (دعا) حقیقتا تحقق یابد، معلول(اجابت) تخلف از علت نخواهد داشت. اما تحقق معلول ممکن است بنا بر مصالحی گاهی به تاخیر بیفتد.
به طور کلی، عدم استجابت دعا، ریشه در دو چیز دارد: یک. شرک دو. جهل
توضیح اینکه دعا یعنی خواندن. اگر کسی به زبان خدا را بخواند اما در اعماق قلبش، به غیر امید بسته باشد، او در دعا مشرک است. و چنین کسی اساسا به مفاد این آیه عمل نکرده است چون آیه می فرماید: اذا دعان(تنها مرا بخواند)، پس جای اعتراض نیست که بگوید چرا دعای من مستجاب نشد. آری! «آن كس كه از لحاظ اعتقاد و باور درونی، هم خدا را منشأ اثر و قدرت بداند و هم كار، قبیله، مزرعه و قدرت خویش را، دعای او خالص نیست و وعده اجابت به چنین دعایی هم داده نشده و ممكن است مستجاب نشود، چنان كه دلیلی بر ضرورت عدم اجابت آن وجود ندارد، زیرا خدای سبحان همگان را از فضل خود بهره مند می كند: «یا من یعطی من سئله و یا مَن یعطی مَن لم یسئله و من لم یعرفه تحنّناً منه و رحمةً».
از پیامبر اكرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل شده است: اگر بدهكار دعای «اللّهمّ أغننی بحلالك عن حرامك و بفضلك عمّن سواك» را بخواند، دَیْن او ادا خواهد شد.[4] شیخ بهائی(قدس سرّه) می گوید: «من این دعا را تجربه كردم، اثر خود را بخشید و در مدتی كوتاه دیونم از راههایی كه هرگز فكر نمی كردم پرداخت شد».[5] همین دعا را اگر بدهكار بخواند ولی به درآمد خود نیز اطمینان داشته باشد، به طوری كه تكیه گاه او خدا و بهره كار وی باشد، ممكن است اجابت نشود، زیرا دعای او خالصانه نیست.»[6]
گاهی نیز دعای ما همراه با جهل است. مثلا از خدا چیزی را خواسته ایم که شر است. در حالیکه او منبع خیر است و چگونه ممکن است از منبع خیر، شر صادر شود؟! در این صورت نیز ما خدا را حقیقتا نخوانده ایم چرا که اگر مثلا می دانستیم درخواست ما برای زنده کردن بیمار، درخواستی برخلاف جریان طبیعی است، هیچگاه این دعا را نمی کردیم. یا اگر می دانستیم درخواست شفای فلان مریض به ضرر اوست، از اینگونه دعا کردن دست برمی داشتیم. ممکن است حتی از خدا خیر هم طلب کنیم ولی چون آن خیر به مصلحت نیست البته طبق وعده الهی استجابت می شود اما به دو صورت یا به جای آن، بلایی از سر ما دفع می شود و یا به تاخیر می افتد. مثلا نسبت به آینده دنیوی خود ما یا نسل ما یا برای آخرت جبران می شود.
این معنا در چند آیه از قرآن مورد سفارش و تاکید است:
1. دعا و درخواست باید خالصانه باشد. «فادعوا الله مخلصین له الدین» [غافر، 14]
2. با ترس و امید همراه باشد. «و ادعوه خوفا و طمعا» [اعراف، 56]
3. با تضرع و در پنهانى صورت بگیرد. «ادعوا ربكم تضرعا و خفیة» [اعراف، 55]
4. با ندا و خواندنى مخفى همراه باشد. «إذ نادى ربه نداء خفیا» [مریم، 3][7]
[h=2]دو: تقرب خدا به ما از نوع قرب قیومی است.[/h] مراد از قرب خدا ببندگان قرب مكانى نیست زیرا اینگونه نزدیكى از خصوصیات جسم است خداوند منزه از مكان و جسمانیت است بلكه مراد قرب احاطى است باحاطه قیومیت و معنى استواء بر عرش در آیه الرحمن على العرش استوى (طه، 5) همین احاطه است.[8] نزدیك بودن خداى تعالى، حتی به معنی قرب زمانى و شرفى و رتبه اى هم نیست، بلكه قرب خداوند هیچ ماهیتى ندارد تا اینكه حد و تعریف داشته باشد، و كیفیتى ندارد تا با رسم تعریف شود، بلكه قرب خداوند، نزدیك بودن قیومى است، مانند قرب آنچه كه قوام و استوارى اشیا به آن است، بلكه مانند قرب وحدت به مراتب اعداد است، زیرا وقتى به مراتب اعداد نظر شود، در آنها جز وحدت صرف یافت نمى شود، بدون اینكه چیزى به آنها ضمیمه شده باشد، با اینكه مراتب اعداد غیر از وحدت است و آثار و خواص آنها غیر از آثار و خواص وحدت است. پس وحدت، نزدیكترین اشیا به اعداد است و در عین حال، دورترین اشیا است به آنها، تا آنجا كه گفته شده كه وحدت ضد اعداد است.
پس چقدر نزدیك هستى تو اى كسى كه براى تو وحدانیت عدد است و چقدر دوریم ما كه موصوف به كثرت هستیم و چه خوب گفته شده است:[9]
دوست نزدیكتر از من به من است وین عجب تر كه من از وى دورم
[h=2]پی نوشت ها:[/h] [1] مجمع البیان، ج1 2، ص500؛ روض الجنان، ج3، ص42.
[2] تفسیر تسنیم، ج 9، ص 395 به نقل از: المیزان، ج2، ص30 33.
[3]. پیشین، ج9، ص 394
[4] الاَمالی [صدوق]، ص317، مجلس 61؛ بحار الاَنوار، ج 92، ص301.
[5] الاَربعون حدیثاً [شیخ بهائی]، ص243 244، ذیل ح16.
[6] تسنیم، ج9، ص 412
[7]. تفسیر نور، ذیل تفسیر آیه.
[8]. اطیب البیان فى تفسیر القرآن، ج 2، ص337.
[9]. ترجمه تفسیر بیان السعادة فى مقامات العبادة، ج 2، ص: 375

[h=1]نردبانی برای خوشبختی !


[/HR][/h] هر یک از ما به نوعی دنبال مسیر صاف و مستقیم خوشبختی هستیم و و گاهی آنقدر راه و بیراهه می‌رویم تا به مقصد برسیم و همای سعادت را در آغوش بکشیم و گاهی ناکام از دنیا می‌رویم، کلید خوشبختی در دستانمان است اما چرا بدبختیم؟


[/HR]
هر روز وقت اذان ، صدای قرآن را می‌شنویم و یادمان می‌رود که کلید گنج سعادت قرآن است و تدبر و عمل به آیات آن ، ما را سعادتمند می‌سازد.

[h=2]گره به دست خودتان باز می‌شود[/h] هر جایی که دنبال رد پای خوشبختی هستید به زوایای پنهان و آشکار زندگی خود بنگرید ، بسیاری از اوقات گره کورمان به دست خودمان باز می‌شود.
یکی از زیباترین راه حل‌های قرآن این است که هر جایی به مشکل برخورد کردید به پدر و مادر خود نیکی کنید . اگر مشکلی دارید و اگر بر جاده موفقیتتان مانعی قرار گرفته بدانید گران‌بهاترین عمل خیر ، دلجویی از پدر و مادر است ؛ اگر در قید حیات هستند به آن‌ها محبت کنید و با زبان خوش از ایشان دلجویی نمایید و هیچ گاه آنان را آزار ندهید و با سخنان درشت دلشان را نشکنید .
وَقَضَیٰ رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا غڑ إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلَاهُمَا فَلَا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُلْ لَهُمَا قَوْلًا کَرِیمًا
و پروردگارت فرمان قاطع داده است که جز او را نپرستید، و به پدر و مادر نیکی کنید ؛ هرگاه یکی از آنان یا دو نفرشان در کنارت به پیری رسند [چنانچه تو را به ستوه آورند] به آنان اُف مگوی و بر آنان [بانگ مزن و] پرخاش مکن ، و به آنان سخنی نرم و شایسته [و بزرگوارانه] بگو.(اسرا/23)

[h=2]مدیون دعای پدر و مادر هستم[/h] حضرت آیت الله مرعشی نجفی در بیانی اذهان داشتند : من همه موفقیت‌هایم را مدیون دعای خیر پدرم می‌باشم . پدرم یکی از علما و فضلای عصر و زمان خویش بود و بسیار درس خواند و مطالعه کرد و گاهی مادر مرا، برای دعوت پدر برای نهار و شام می‌فرستاد وقتی زمان استراحت و خواب ایشان بود من صورت را بر کف پای پدر قرار می‌دادم و او از گرمای صورت من بیدار می‌شد و همان لحظه برای من دعا می‌کرد و از خداوند می‌خواست تا شهد علم و ایمان را در قلب من ریزد .

خداوند در قرآن بیان می‌دارد اگر پدر و مادرتان به سن پیری رسیدند بال‌های محبتت را بر ایشان بگشا اگر به بیماری و ضعف رسیدند از آنان تیمار داری کن و به آنان محبت نما ؛ وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا برای هر دو از روی مهر و محبت ، بال فروتنی فرود آر و بگو : ای پروردگار من آنان را به پاس آنکه مرا در کودکی تربیت کردند ، مورد رحمت قرار ده

رهبر عظیم الشان انقلابمان حضرت آیت الله خامنه ای نیز همیشه مشمول دعای خیر پدر و مادر بودند . پدر ایشان در اواخر عمر دچار بیماری شدند و ایشان که در قم تحصیل می‌کردند برای مداوا و همراهی پدر به مشهد رفتند و چون پدر محبت و علاقه خاصی به ایشان داشتند درخواست کردند که در مشهد بماند. ایشان فقط به خاطر رضایت و خشنودی پدر قم را به قصد مشهد ترک کرد و در کنار پدر و به یاری ایشان و تحصیل علم پرداختند و تا آخر عمر و زیر سایه دعای خیر پدر و مادر و رضایت ایشان به جایگاه و منزلت بالای علمی و معنوی رسیدند.
اگر در نیکی به پدر و مادر متحمل سختی شدیدی شدید بدانید که خداوند دانای بینا است و چه بسیار راه های موفقیت فقط به خاطر این سختی‌ها و ناملایمتی ها هموار می‌گردد و چه بسیار باران رحمت بر سر بندگان نازل می‌گردد.
با چشمان تیز بین نگاه کنید سعادت شما در زندگی در گرو اعمالتان است اگر پدر و مادرتان زنده هستند به آن‌ها نیکی کنید و اگر در قید حیات نیستند بر سر مزارشان بروید و از آنان بخواهید برایتان دعا کنند ، از مکان‌هایی که دعا مستجاب می‌شود بر سر قبر پدر و مادر است. هر چقدر در این راه رنج و سختی بیشتر ببینید به گنج سعادت نزدیک‌تر می‌شوید .
در تاریخ جوانی بود به نام اویس قرنی که بسیار نام پیامبر را شنیده بود . از مادر اجازه گرفت تا به دیدار او رود اما مادر گفت تا شب برگرد راه طولانی را طی کرد تا در مدینه به مسجد پیامبر رسید. پیامبر را جویا شد؛ گفتند در مسجد نیست . ساعت‌ها منتظر ماند اما پیامبر را ندید. دید هوا تاریک می‌شود اطاعت حرف مادر او را بر آن داشت تا برگردد.
اویس مسیر را به سوی مادر پیش گرفت. به محض آنکه اویس مکان را ترک کرد ، پیامبر وارد مسجد شد گفت بوی بهشت به مشامم می‌رسد چه کسی اینجا بود؟ خبر دادند که جوانی به نام اویس قرنی برای دیدار شما آمده بود.
به راستی چه خصلتی در اویس وجود داشت که وجود او را هم پایه ی بهشت معرفی می کند؟! آیا جز اطاعت و رضایت مادر مسیحی خود بوده است ؟!

یکی از زیباترین راه حل‌های قرآن این است که هر جایی به مشکل برخورد کردید به پدر و مادر خود نیکی کنید . اگر مشکلی دارید و اگر بر جاده موفقیتتان مانعی قرار گرفته بدانید گران‌بهاترین عمل خیر ، دلجویی از پدر و مادر است ؛ اگر در قید حیات هستند به آن‌ها محبت کنید و با زبان خوش از ایشان دلجویی نمایید و هیچ گاه آنان را آزار ندهید و با سخنان درشت دلشان را نشکنید

خداوند در قرآن بیان می‌دارد اگر پدر و مادرتان به سن پیری رسیدند بال‌های محبتت را بر ایشان بگشا اگر به بیماری و ضعف رسیدند از آنان تیمار داری کن و به آنان محبت نما؛ وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا برای هر دو از روی مهر و محبت، بال فروتنی فرود آر و بگو : ای پروردگار من آنان را به پاس آنکه مرا در کودکی تربیت کردند، مورد رحمت قرار ده .(اسرا/24)
ای کاش همه ما می دانستیم که نردبان موفقیت و بال پرواز و صعود در گرو رضایت پدر و مادر است. آیا می‌شود با شکستن دل پدر و مادر بر قله خوشبختی قرار گرفت؟؟؟
مسابقه محبت راه بسیار زیبایی است که لطف و رحمت خداوند را به شما معطوف می‌دارد . تا می‌توانید به آنان نیکی کنید و بدون هیچ قید و شرطی دوستشان بدارید.
وَ قَضَیٰ رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا غڑ إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلَاهُمَا فَلَا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَ قُلْ لَهُمَا قَوْلًا کَرِیمًا؛‌
و پروردگارت فرمان قاطع داده است که جز او را نپرستید ، و به پدر و مادر نیکی کنید؛ هرگاه یکی از آنان یا دو نفرشان در کنارت به پیری رسند [چنانچه تو را به ستوه آورند] به آنان اُف مگوی و بر آنان [بانگ مزن و] پرخاش مکن، و به آنان سخنی نرم و شایسته [و بزرگوارانه] بگو(اسرا/23)
پیامبر(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: نگاه محبت آمیز به پدر و مادر عبادت محسوب می‌شود.
همچنان که برنامه عبادتی روزانه خود را بر پایه نماز سر وقت تنظیم می‌کنیم محبت و نیکی به پدر و مادر را نیز جز عبادات روزانه قرار دهیم . بعد از مدتی اثر این عمل خیر را در زندگی خود خواهید دید و با تمام وجود تأثیر دعای خیر پدر و مادر را در زندگی‌ و پیشرفت معنوی و علمی حس خواهید کرد .

مواعظ لقمان حکیم (2)
لا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ (لقمان: 18)
(پسرم!) با بى‏اعتنايى از مردم روى مگردان، و مغرورانه بر زمين راه مرو كه خداوند هيچ متكبّر مغرورى را دوست ندارد.

در تفسير نمونه، ج‏17، ص: 56 ذیل آیه فوق می خوانیم:
((«تُصَعِّر» از ماده «صَعر» در اصل يك نوع بيمارى است كه به شتر دست مى‏دهد و گردن خود را كج مى‏كند.
«مَرَح» به معنى غرور و مستى ناشى از نعمت است.
«مختال» از ماده «خيال»، و «خيلاء» به معنى كسى است كه با يك سلسله تخيلات و پندارها خود را بزرگ مى‏بيند.
«فخور» از ماده «فخر» به معنى كسى است كه نسبت به ديگران فخر فروشى مى‏كند (تفاوت «مختال» و «فخور» در اين است كه اولى اشاره به تخيلات كبرآلود ذهنى است، و دومى به اعمال كبر آميز خارجى است).
و به اين ترتيب لقمان حكيم در اينجا از دو صفت بسيار زشت ناپسند كه مايه از هم پاشيدن روابط صميمانه اجتماعى است اشاره مى‏كند: يكى تكبر و بى اعتنايى، و ديگر غرور و خودپسندى است كه هر دو در اين جهت مشتركند كه انسان را در عالمى از توهم و پندار و خود برتر بينى فرو مى‏برند، و رابطه او را از ديگران قطع مى‏كنند.
مخصوصا با توجه به ريشه لغوى «صعر» روشن مى‏شود كه اين گونه صفات يك نوع بيمارى روانى و اخلاقى است، يك نوع انحراف در تشخيص و تفكر است، و گر نه يك انسان سالم از نظر روح و روان هرگز گرفتار اينگونه پندارها و تخيلات نمى‏شود.
ناگفته پيدا است كه منظور حضرت لقمان، تنها مساله روى گرداندن از مردم و يا راه رفتن مغرورانه نيست، بلكه منظور مبارزه با تمام مظاهر تكبر و غرور است اما از آنجا كه اين گونه صفات قبل از هر چيز خود را در حركات عادى و روزانه نشان مى‏دهد، انگشت روى اين مظاهر خاص گذارده است‏))
همچنین در تفسير منهج الصادقين في إلزام المخالفين، ج‏7، ص: 212 می خوانیم:
((وَ لا تُصَعِّرْ و ميل مده و بيكسو مبر و مگردان خَدَّكَ روى خود را لِلنَّاسِ براى مردمان يعنى صفحه وجه خود را از ايشان مگردان هم چنان كه فعل متكبرانست و اين مشقتست از صعر كه درديست كه عارض شتر مى‏شود و بجهت آن پيچيده مى‏شود گردن آن خلاصه معنى آنكه اقبال نما بوجه خود و روى آور بر مردمان بجهت تواضع و صفحه رو را از ايشان بر متاب بجهت استكبار بر ايشان وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ و مرو در زمين مَرَحاً در حالتى كه با فرح شديد و نشاط تمام باشى و خرامنده و نازان ... يعنى بجهت بَطَر (بد مستی) و فرح در راه مرو مانند جاهلان و دنيا پرستان كه مى‏خرامند از فرط فرح إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ و بدرستى كه خدا دوست نمى‏دارد كُلَّ مُخْتالٍ هر خرامنده كه مانند متكبران رود فَخُورٍ بسيار فخر كننده و نازش نماينده كه باسباب تنعم بر مردمان تطاول (و تکبر) نمايند.))
تفسیر منهج الصادقین را ملا فتح الله کاشانی نوشته است. این دانشمند شیعی در سال 988 هجری قمری وفات یافته و در کاشان مدفون گشته است. نثر این کتاب مربوط به قرن دهم است. این کتاب تفسیری روایی (حدیثی) و ادبی است که در ده جلد انتشار یافته است.

[h=1]یک جمله برای همه عمر کافیست![/h]
[h=2]به آیة الله بهجت (ره) گفتند: کتابی در زمینه اخلاقی معرفی کنید. ایشان فرمودند: ...[/h][=Thread-000011bc-Id-00000016]

هیچ گاه نباید فراموش کرد که همه عالم محضر خداست؛ یعنی هیچ جهانی وجود ندارد که از حیطه ولایت خدا خارج باشد و موجودات یا در حیطه و تحت ولایت الله و اولیاء الله هستند و یا اگر خود را خارج از این دایره فرض می کنند خواه ناخواه به دایره ولایت ابلیس وارد خواهند شد.
به عبارت دیگر به علت اینکه "در عالم دو نوع ولایت بیشتر وجود ندارد، انحصاراً دو نوع متولی وجود خواهد داشت، پس هر کس خود را از ولایت اهل بیت علیهم السلام که همانا ولایت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و خدای متعال بر مومنین است محروم کند و از ظل این ولایت خارج شود بالاجبار به ولایت ابلیس در خواهد آمد..
به عنوان مثال اگر کسی نور را از خود دور کند لاجرم در تاریکی قرار خواهد گرفت، یا اگر کسی فرزند خویش را تربیت نکند، فرزند او را تربیت خواهند کرد، اگر جامعه اسلامی ایران به سمت تکامل الهی هدایت نشود قطعا کسانی خواهند بود که آنرا به سمت تکامل مادی هدایت می کنند." (به نقل از بیانات آیت الله مصباح یزدی در سایت ایشان)
نکته ی دیگری که در باب حضور عالم در محضر خدا باید بدانیم و به آن توجه کنیم این است که حواسمان باشد آن که گفت عالم محضر خداست با عینک های ما عالم را تکه تکه نکرده بود. او همه عالم را می گفت. آفاق و انفسش را، ازل و ابدش را، زمین و آسمانش را، غیب و شهادتش را، پنهان و پیدایش را، "ماتبدون وماتکتمون " اش را، آن چه ما «حقیقی» نامش می دهیم و آن چه مجازی صدایش می کنیم را. و همان کسی که گفت عالم محضر خداست، منظورش این بود که در محضر خدا معصیت نکنید!
در این باب به آیة الله بهجت (ره) گفتند: کتابی در زمینه اخلاقی معرفی کنید. ایشان فرمودند: لازم نیست یک کتاب باشد، یک جمله کافیست که بدانی خدا می بیند ....
"قرآن برای اثبات این امر كه خداوند به همه امور آگاه است، اهتمام و عنایت خاصی دارد؛ در یک جا می فرماید: أَلَا یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ؟ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ [ملك(67) / 14]. آیا ممكن است کسی که موجودی را می آفریند، نسبت به او عالم نباشد؟!
در عالم دو نوع ولایت بیشتر وجود ندارد، انحصاراً دو نوع متولی وجود خواهد داشت، پس هر کس خود را از ولایت اهل بیت علیهم السلام که همانا ولایت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و خدای متعال بر مومنین است محروم کند و از ظل این ولایت خارج شود بالاجبار به ولایت ابلیس در خواهد آمد

در آیات ابتدای سوره حدید كه در روایات از آنها به عظمت یاد می شود، بیان خاصی از توحید ارائه شده است. از جمله می فرماید: هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ [حدید (57) / 3]؛ در ادامه نیز می فرماید: یَعْلَمُ مَا یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَمَا یَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا یَنزِلُ مِنَ السَّمَاء وَمَا یَعْرُجُ فِیهَا وَهُوَ مَعَكُمْ أَیْنَ مَا كُنتُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیر [حدید(57) / 4]؛ قطره باران، یا دانه گیاهی كه بر زمین بیفتد، یا حشره ای كه زمین را سوراخ كند و در آن فرو برود، و آنچه از دل زمین خارج شود، مثل گیاهی که از درون زمین می روید، یا آنچه بر اثر زلزله یا آتشفشان از عمق زمین بیرون بریزد، خداوند به همه آنها آگاه است. هم چنان كه نسبت به هر آنچه از آسمان فرو می ریزد، یا در آسمان بالا می رود، نیز آگاه است؛ به همه رفتارهای شما هم آگاه است. ببینید، خداوند چه عنایت خاصی برای بیان دقیق همه موارد جزیی علم خود دارد!
هر پدیده ای که در زمین و آسمان تحقق پیدا کند از علم خدا خارج نیست. در سوره مجادله نیز می فرماید: أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ مَا یَكُونُ مِن نَّجْوَى ثَلَاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ وَلَا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمْ وَلَا أَدْنَى مِن ذَلِكَ وَلَا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ[ مجادله(58) / 7]؛ این مطلب به قدری یقینی است، كه گویا آدمی به چشم خود آن را می بیند؛ مگر نمی بینی که خدا هر چه در آسمان و زمین است، را می داند؟ اگر سه نفر در جلسه ای خصوصی باشند و با هم نجوا كنند، حتماً چهارمین نفر شان خداست؛ و اگر پنج نفر باشند، ششمین نفرشان خداست؛ هر جا باشید، خدا با شماست. این بیان علمی غیر از بیانی است که هم به صورت عوامانه، هم از قول فلاسفه نقل شد. علم خدا صورت ذهنی نیست؛ بلكه خدا همه جا حضور دارد و جایی نیست که از حضور او خالی باشد.
این بیان شبیه این تعبیرات است: وَكَانَ اللّهُ بِكُلِّ شَیْءٍ مُّحِیطًا [نساء(4) / 126]؛ أَلَا إِنَّهُ بِكُلِّ شَیْءٍ مُّحِیطٌ [ فصلت (41) / 54]؛ إِنَّ الله عَلَى كُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ[ حج(22) / 17]؛ همه جا خدا گواه است، یا به تفسیری دیگر، اگر چشم بینایی باشد، همه جا خدا دیده می شود. خداوند نسبت به همه چیز احاطه دارد..." (به نقل از بیانات آیة الله مصباح یزدی در سایت ایشان)
خداوند بین انسان و قلب او حایل مى شود و در واقع از او به خودش نزدیک تر است: «أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِه». پس خدا بر همه جا و همه کس تسلّط دارد. بر دل انسان ها نیز تسلّط وجودی دارد و هرچه در دل می پرورانند، می داند

بنابر این یادمان نرود آن که گفت گناه، همه گناهان ما را می گفت. اگر دروغ را گناه می دانست، فرقی میان دنیای حقیقی و مجازی نمی گذاشت. اگر تهمت زدن و تهمت شنیدن را حرام خوانده بود، فرقی میان دنیای حقیقی و مجازی اش نگذاشته بود. اگر از تیرهای شیطان ما را بر حذر می داشت، نگران چشم هایی که در مقابل دنیای مَجاز پنداشته در تیررس کمانداران شیطان قرار داشته هم بود. او فریب واژه ها و سایه ها را نخورده بود.
دنیای مجازی آنقدر هم که از اسمش بر می آید مجازی نیست و از آنجا که درب دنیای مجازی در خلوت ذهن و دل افراد باز می شود،می توان گفت باید جای این دو اسم عوض شود چرا که افراد حقیقت وجودی خود را در این عالم بروز می دهند و در رابطه ای متقابل باطنا تاثیر می پذیرند در حالی که بسیاری از اوقات در خارج از دنیای به اصطلاح مجازی در واقع آن کسی نیستند که نشان می دهند!.
"قرآن کریم با آیه مختصری به انسان هشدار می دهد و به او می فهماند که همواره در محضر خداوند تبارک و تعالی قرار دارد: «أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَری» [علق / 14] یعنی همه جا محضر خدا است و همه امور از نظر پروردگار متعال می گذرد.
آیه شریفه دیگری می فرماید: خداوند بین انسان و قلب او حایل مى شود و در واقع از او به خودش نزدیک تر است: «أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِه» [انفال / 24]
پس خدا بر همه جا و همه کس تسلّط دارد. بر دل انسان ها نیز تسلّط وجودی دارد و هرچه در دل می پرورانند، می داند.
یار نزدیك تر از من به من است وین عجب بین كه من از وى دورم
«یَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُور» [غافر / 19]- او چشم هاى خیانتكار و آنچه را كه سینه ها پنهان مى كنند مى داند." (به نقل از بیانات آیت الله مظاهری در سایت ایشان)
اگر این نکات را همیشه و همه جا مد نظر داشته باشیم خیلی از مشکلاتمان حل خواهد شد ... دیگر نیاز نیست برای داشتن زندگی درست و اخلاقی کتاب های آن چنانی مطالعه کنیم ... همین که بدانیم خدا می بیند گناه کمتر می کنیم... وقتی برای کسی کاری را انجام می دهیم و از او تشکری نمی بینیم ناراحت نمی شویم چرا که می دانیم همه چیز را خدا می بیند ...


[/HR]
منابع:
بیانات آیت الله مصباح یزدی در سایت ایشان پیرامون "عالم محضر خداست"
سایت رهروان ولایت
سایت آیت الله مظاهری؛ "موضوع عالم محضر خداست"

مواعظ لقمان حکیم (3)
وَ اقْصِدْ فىِ مَشْيِكَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَميرِ (لقمان: 19)
در راه‏رفتن، اعتدال را رعايت كن؛ از صداى خود بكاه (و هرگز فرياد مزن) كه زشت‏ترين صداها صداى خران است.

میانه روی در همه کارها نیازمند دانش و صبر و حوصله است. معمولا آدمها از این دانش کمتر برخوردار بوده و اگر دانشش را داشته باشند تحمل میانه روی را ندارند.
مثلا همه میدانند باید به اندازه بخوردند ولی مگر هوس می گذارد که کسی به اندازه بخورد؟! خصوصا اگر غذا خیلی هم خوشمزه باشد. و همچنین به اندازه خوابیدن و به اندازه تلوزیون تماشا کردن و به اندازه بازی کردن و به اندازه ...
بعضی وقتها هم اصلا فرد نمی داند راه میانه چیست. مثلا درباره شوخی کردن نمی داند چه، کجا، با کی و چقدر شوخی کند. این نیاز به یاد گرفتن دارد.
بندبازان را دیدی؟ حتما دیدی، اگر کمی حواسشان پرت شود یا از این طرف می افتند و یا از آن طرف.
اخلاق های زیبا، حد وسط اخلاقهای زشت هستند. مثلا شجاعت حد وسط ترس و گستاخی است. شجاع کسی است که نه می ترسد و نه کارهای خطرناکِ بی خاصیت را انجام می دهد. بعضی بخاطر این که نگویند ترسو هستند، کارهای خطرناک می کنند و از آن طرف بعضی ها جایی که باید شجاع باشند ولی نیستند، بهانه می آورند و می گویند: ما کارهای خطرناک انجام نمی دهیم!
بخل و اسراف نیز دو طرف جود و روحیه انفاق است.
قرآن نمونه جالبی را به عنوان افراط و زیاده روی مثال می زند: صدا را نباید خیلی بلند کرد، صدای بلند باعث آزار دیگران و بی وقار شدن انسان می شود. البته تو نوجوان عزیز، بخاطر این که در آستانه بلوغ هستی، کمی تُن صدایت ممکن است تغییر کرده باشد و بلند شده باشد. ولی اطرافیانت با این وضعیت عادت ندارند و به تو ایراد می گیرند. باید بیشتر مواظب باشی تا دیگران کمتر به تو ایراد بگیرند.
الاغ نشان حماقت است؛ کسی که هنگام خشم صدایش را بلند می کند، آدم احمقی است چون آن موقع خیلی شبیه الاغ می شو!
سید عبد الحسین طیّب، دانشمند معاصر اصفهانی، در کتاب تفسیرش «أطيب البيان في تفسير القرآن»، ج: ‏10 ص: 427 می گوید:
((وَ اقْصِدْ فِي مَشْيِكَ در كليه امور، مطلوب حد وسط است. در راه رفتن نه تند و با عجله باشد و نه سست و آهسته بنحو متعارف. در معاشرت نه زياد گرم بگيرد و با هر كس و ناكس معاشرت كند و نه عُزلت و كناره گيرى كند. در صحبت نه پر حرفى كند و نه ساكت بنشيند. در بَذل (و انفاق) نه اسراف و نه تقتير (و تنگ گرفتن). در عبادت نه آنكه بكلى از خلق دور شود و در بيابان و كوه و مغاره (غار) مشغول ذكر شود و نه در وظائف شرعيه كوتاهى كند. در اخلاق، اخلاق حميده (و پسندیده) حد وسط بين افراط و تفريط است لذا اخلاق رذيله ( و زشت) در برابر اخلاق حميده است.
وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ داد و فرياد و درشت صحبت نكند و اينقدر هم آهسته نباشد كه جوهر نداشته باشد و طرف نشنود و درك نكند.
إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ در ميان حيوانات هيچ صوتى بدتر از صوت حمار ( و الاغ) نيست حتى صوت سگ و گاو.))

[h=1]گناهی سخت تر از قتل و کشتار ![/h]
[h=2]یکی از سخت ترین و دردناک ترین جنایت و گناهی که در طول تاریخ بعضی از افراد بشری مرتکب آن می شوند قتل و کشتار افراد بی گناه است. هر انسان منصف و آزادی از ارتکاب این چنین جنایاتی بسیار ناراحت و ملول می شود جز کسانی که فطرت انسانی و روح خدایی را در سرزمین وجودی خود نابود کرده باشند.[/h]
هر چند گناه قتل در نگاه بسیاری از افراد بسیار سخت و نا بخشودنی است، ولی با تأمل در آیات قرآن کریم با آیاتی برخورد می نمایم که بیانگر گناهانی سخت تر و هولناک تر از قتل می باشند.
خداوند متعال در قرآن کریم موضوع فتنه را مطرح نموده و آن را به مراتب سختر از قتل و کشتار معرفی فرموده است:«وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ؛[بقره، آیه 19]و فتنه (و بت پرستى) از كشتار هم بدتر است!». «وَ الْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا یَزالُونَ یُقاتِلُونَكُمْ حَتَّى یَرُدُّوكُمْ عَنْ دینِكُمْ؛[بقره،آیه217] و ایجاد فتنه، (و محیط نامساعد، كه مردم را به كفر، تشویق و از ایمان بازمى دارد) حتّى از قتل بالاتر است. و مشركان، پیوسته با شما مى جنگند، تا اگر بتوانند شما را از آیینتان برگردانند».
طرح سؤال: فتنه به چه معنا است و چرا در فرهنگ قرآن فتنه از قتل شدیدتر معرفی شده است؟
[h=2]مفهوم شناسی فتنه در فرهنگ قرآن[/h] از جمله کلید واژه های مهمی که در فرهنگ قرآن و نهج البلاغه به کرات مورد استفاده و بیان قرار گرفته واژه فتنه است. کاربردهای قرآنی این واژه بسیار متفاوت بوده و حکم مشترک لفظی دارد.
موتور محرکه فتنه انگیزان را می بایست روح برتری طلبی دانست کما اینکه خداوند متعال در خصوص فرعون می فرماید:«إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ یَسْتَحْیی نِساءَهُمْ إِنَّهُ كانَ مِنَ الْمُفْسِدین؛ [قصص، آیه 4] فرعون در زمین برترى جویى كرد، و اهل آن را به گروه هاى مختلفى تقسیم نمود گروهى را به ضعف و ناتوانى مى كشاند، پسرانشان را سر مى برید و زنانشان را (براى كنیزى و خدمت) زنده نگه مى داشت او به یقین از مفسدان بود!»

برای دست یابی به معنای فتنه در قرآن لازم است به موارد و آیاتی که در زمینه این واژه وارد شده توجه شود تا اینکه معنای متناسب با آیه بدست آید. از این رو نمی توان یک معنای واحد برای این واژه مشخص نمود و به تمام موارد تسری داد. به هر حال می توان به معانی این واژه اشاره کرد:
فتنه: مصدر عربی از ماده فَتَن است و در لغت به معنای در آتش انداختن و گداختن سیم و زر جهت آزمایش و جدا ساختن مواد خالص آن از ناخالصی هاست.[1] و همچنین در تفاسیر معنای آن چنین بیان شده است: مطلق امتحان و آزمایش ،ضلالت، كفر، فضیحت، محنت، جنون، عبرت عذاب، مال و اولاد، افساد و اختلاف در رأى،[2] عذاب یا اسباب عذاب اخروی؛[3]
[h=2]چرا در فرهنگ قرآن فتنه از قتل شدیدتر معرفی شده است؟[/h] با توجه به معانی متفاوتی که در خصوص فتنه بیان شد، لازم به ذکر است برای پاسخ گویی به این پرسش، لازم است معانی و تفاسیر مختلفی که مفسران قرآن ذیل این آیه بیان داشته اند را مورد بررسی قرار دهیم. مفسران قرآن جواب های متفاوتی به این پرسش داده اند که در ادامه به بعضی از این پاسخ ها اشاره می کنیم.
1-ایجاد تزلزل در دین و اعتقادات مردم از قتل بدتر است: «وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ؛[بقره، آیه 19]
فتنه در این آیه شریف به معنای کاری است که موجب می شود افراد جامعه در دینشان شک کنند و مضطرب گردند و به همین جهت راه تشخیص دین حق و اعتقادات صحیح را از دست دهند، در این آیۀ شریف بدین جهت فتنه از آدم کشی بدتر معرفی شده؛ چرا که اگر مؤمنی را بکشند به بهشت می رود و ضرر نمی کند و فقط زندگی مادی را از دست میدهد این در حالی است که تشکیک در مقدسات و باورهای دینی اجتماعی مردم موجبات خسران بزرگتر و گرفتار شدن آنان در آتش قهر الهی می گردد. [4]
وقتی جریانی انحرافی سعی دارد با رویکرد نفاق گونه خود بستر انحراف جامعه اسلامی را موضوع رستگاری خود منحرف نماید این امر موجبات هلاکت و گمراهی طیف وسیعی از افراد را به دنبال دارد که گناهی نابخشودنی تر از قتل است.
2- به اختلاف و درگیری کشاندن جامعه اسلامی: «فتنه در آیه مورد نظر به معنى افساد و افتتان است، یعنى در فتنه انداختن است كه بضلالت و كفر و عذاب و اختلاف كشانیدن مردم باشد چنانچه كفار و مشركین مكّه بعد از هجرت حضرت رسول صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم نسبت بمؤمنین رفتار می نمودند». [5]
3- شرک به خدا و کفر به رسول اکرم (صلی الله و علیه و آله) آزار و اذیت مسلمین: «كلمه فتنه به معناى هر عملى است كه به منظور آزمایش حال چیزى انجام گیرد، و بدین جهت است كه هم خود آزمایش را فتنه مى گویند و هم ملازمات غالبى آن را، كه عبارت است از شدت و عذابى كه متوجه مردودین در این آزمایش یعنى گمراهان و مشركین مى شود، در قرآن كریم نیز در همه این معانى استعمال شده و منظور از آن در آیه مورد بحث شرك به خدا و كفر به رسول و آزار و اذیت مسلمین است، همان عملى كه مشركین مكه بعد از هجرت و قبل از آن با مردم مسلمان داشتند».[6]
[h=2]مصادیق فتنه در جامعه امروزی و عوامل شکل گیری آن[/h] [h=5]1-تهاجم فتنه گران معاصر به باورهای اسلامی:[/h] اولین کار فتنه گران این است که افکار مؤثر در پیدایش و تثبیت این حرکت انقلابی و نظام اسلامی را متزلزل نمایند. اگر فتنه گران بخواهند این نظام به کلی ریشه کن شود می کوشند منشأ فکر انقلابی و تکیه گاه کلام امام در طول تاریخ انقلاب و پس از پیروزی آن یعنی کلمه اسلام را تضعیف نمایند و اگر بتوانند به این مقصود دست یابند بزرگترین و آرزو و آرمان آنها بدست آمده است.[7]
[h=5]2-بر هم زدن اتحاد و همبستگی جامعه اسلامی:[/h] وقتی جریانی انحرافی سعی دارد با رویکرد نفاق گونه خود بستر انحراف جامعه اسلامی را موضوع رستگاری خود منحرف نماید این امر موجبات هلاکت و گمراهی طیف وسیعی از افراد را به دنبال دارد که گناهی نابخشودنی تر از قتل است

آنچه در خصوص این بحث لازم و ضروری به نظر می رسد توجه به فتنه های اجتماعی و جریانهایی است که به دنبال ایجاد تزلزل درصفوف امت اسلامی هستند. از آنجا که اتحاد و همبستگی جامعه اسلامی سد محکمی در برابر تهدیدهای جامعه استعماری و استکباری است. بسیار لازم و ضروری است که با حفظ انسجام ملی و مذهبی راه نفوذ و تسلط بیگانه را مسدود نمود و با شناسایی جریانهای خودی و تفرقه برانگیز و ایستادگی در برابر آنها اجازه تسلط استکبار را ببندیم.
[h=5]3-برتری طلبی های اجتماعی و بلند پروازی:[/h] کسانی که به زندگی ساده قانع شده اند و همتشان بیش از این نیست که نانی بخورند و زندگی آرامی داشته باشند، حوصله درگیری و فتنه گری ندارند؛ از اینرو چندان برای جامعه ایجاد مزاحمت و جریان سازی انحرافی و تولید فتنه نمی نمایند. در واقع موتور محرکه فتنه انگیزان را می بایست روح برتری طلبی دانست کما اینکه خداوند متعال در خصوص فرعون می فرماید:«إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ یَسْتَحْیی نِساءَهُمْ إِنَّهُ كانَ مِنَ الْمُفْسِدین؛[قصص، آیه 4] فرعون در زمین برترى جویى كرد، و اهل آن را به گروه هاى مختلفى تقسیم نمود گروهى را به ضعف و ناتوانى مى كشاند، پسرانشان را سر مى برید و زنانشان را (براى كنیزى و خدمت) زنده نگه مى داشت او به یقین از مفسدان بود!».
[h=5]حاصل کلام و جمع بندی:[/h] هرگاه گروه و یا جریانی بخواهد مسیر صحیح و هدایت و سعادت جامعه اسلامی را از راه اصلی خود خارج نماید و زمنیه گمراهی و تزلزل باورهای دینی و اعتقادی ایشان را تضعیف نماید گناهی به مراتب بدتر از قتل را مرتکب شده؛ چرا که با گمراه نمودن مردم بستر شقاوت ابدی افراد را مهیا نموده است.
پی نوشت ها:
[1]. اقرب الموارد، سعید الخورى الشرتونى، ج 2، ص 902، بیروت.
[2]. أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 353.
[3]. سوره ذاریات، آیات 14و 13.« یَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ یُفْتَنُونَ ذُوقُوا فِتْنَتَكُمْ هذَا الَّذی كُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُون [ذاریات/13و14]؛ (آرى) همان روزى است كه آنها را بر آتش مى سوزانند! (و گفته مى شود:) بچشید عذاب خود را، این همان چیزى است كه براى آن شتاب داشتید».
[4]. طوفان فتنه و کشتی بصیرت، آیة الله مصباح یزدی، ص24.
[5]. أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 353.
[6]. ترجمه المیزان: ج 2، ص 89.
[7]. طوفان فتنه و کشتی بصیرت، آیة الله مصباح یزدی، ص24.

مؤمن و فاسق
أَ فَمَنْ كانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كانَ فاسِقاً لا يَسْتَوُونَ (سجدة: 18)
آيا كسى كه باايمان باشد همچون كسى است كه فاسق است؟! نه، هرگز اين دو برابر نيستند.

وقتی شب می شود چراغها روشن می شود و مردم، محتاط می شوند و مواظب هستند تو چاله ای نیافتند، ماشینی به آنها نزند، دزدی مالشان را ندزدد. ولی وقتی روز بشود، مردم کمتر نیاز به اینجور احتیاطها دارند.
جاده های پر و پیچ و خم کوهستانی ویا اتوبانهایی که ماشینها با سرعت در آن رفت و آمد می کنند همیشه حادثه خیز است؛ به همین خاطر رانندگان باید در آنها خیلی بیشتر از جاده های شهری احتیاط کنند.
غذایی که شب بیرون از یخچال مانده است و احتمال خراب شدن دارد ابتداء باید بررسی شود که فاسد نشده باشد، بعدا مورد استفاده قرار گیرد.
انسانها با فاسد و سالم برخورد متفاوت می کنند، همچنان که با روشنایی و تاریکی، خطرناک و مطمئن به یک نحو برخورد نمی کنند. مؤمن انسانی است سالم که دلش پر از نور است و هر کس که با او در ارتباط است احساس اطمینان می کند. ولی فاسق، دلی تاریک دارد و روحش فاسد شده و اصلا نمی تواند به او اطمینان نمود.
از نظ قرآن کسانی فاسقند که:
نسبت به تعهدات خود پایبند نباشند: بقره: 27؛ اعراف: 102.
با خویشان خود قطع ارتباط نموده باشند: بقره: 27.
انسانها را به فساد بکشانند: بقره: 27.
حقوق دیگران را نپردازند: بقره: 282.
پایبند به غذاهای حلال نباشند: مائده: 3، انعام: 21، انعام: 145.
احکام الهی را قبول نداشته باشند: مائده: 47.
ارتباط دوستانه با کفار برقرار کنند: مائده: 81.
بخاطر علاقه های مادی به جهاد نروند: توبه: 24.
به زنان پاکدامن تهمت زشت بزنند: نور: 4.
از ستمکاران اطاعت کنند: زخرف: 54.
مسیحیان و یهودیانی که نسبت به دین خودشان نیز پایبند نیستند: مائده: 59.
متکبر هستند و دیگران را مجبور می کنند که از آنان اطاعت کنند: احقاف: 20.
آنها که در ظاهر ادعای مسلمانی می کنند ولی در باطن اعتقادی به اسلام ندارند: توبه: 53؛ توبه: 67.
***
آدرسهایی که داده شده است را مورد مطالعه قرار بده! برای تدبر در قرآن و فکر کردن روی آیات آن باید آیات دیگر را نیز کنار آنها مطالعه نمود. تلاوت قرآن به معنای دنبال هم خواندن آیات قرآن است. دنبال هم خواندن آیات، انسان را به یک جمع بندی می رساند. این جمع بندی اگر نباشد، و فقط آیات تک به تک مورد بررسی قرار گیرد، خیلی وقتها نتیجه درست و یا کامل را نشان نمی دهد. البته این اختصاص به قرآن ندارد. هر وقت بخواهی منظور دانشمندی را از یک جمله ای که گفته است خوب بفهمی باید با دیگر جملات او نیز آشنا باشی. خداوند ما را در ترتیل هر چه بیشتر آیاتش موفق کند. آمین!

[h=1]با فتنه گران چگونه رفتار کنیم؟
[/h]یكى از اهداف چهارگانه جنگ از دیدگاه اسلام، جهاد براى خاموش كردن آتش فتنه است; كه آیه 39 سوره انفال بدان اشاره دارد. توجّه فرمایید:

«(وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَیَكُونَ الدِّینُ كُلُّهُ للهِِ فَإِنِ انتَهَوْا فَإِنَّ اللهَ بِمَا یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ); و با آنها پیكار كنید، تا فتنه (و بت پرستى و سلب آزادى) برچیده شود، و دین (و پرستش) همه مخصوص خدا گردد. و اگر آنها (از اعمال نادرست خود) دست بردارند، (خداوند آنها را مى پذیرد;) خدا به آنچه انجام مى دهند بیناست».
[h=2]فتنه چیست؟
[/h]واژه فتنه در 30 آیه قرآن آمده است. بررسى این سى آیه نشان مى دهد فتنه در قرآن پنج معناى مختلف دارد، كه بدان اشاره مى شود:الف) شكنجه دادن; در منابع تاریخى آمده است كه در زمانهاى گذشته پادشاه بیدادگرى بود كه مؤمنان را شكنجه مى كرد. بدین منظور گودالهایى كنده، و آنها را پر از آتش كرده بود. مؤمنان را نزدیك آن گودالها مى كرد تا دست از خدا و ایمانشان بردارند، و آنها را كه بر عقایدشان پافشارى داشته، و تسلیم پادشاه نمى شدند به گودالهاى پر از آتش مى انداخت. این پادشاه و اطرافیانش به «اصحاب الاخدود» معروف شدند، یعنى صاحبان خندق ها و چاله ها.(1) خداوند متعال در آیه شریفه 10 سوره بروج به این گروه اشاره كرده، مى فرماید:
«(إِنَّ الَّذِینَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ لَمْ یَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَلَهُمْ عَذَابُ الْحَرِیقِ); كسانى كه مردان و زنان با ایمان را شكنجه دادند سپس توبه نكردند، براى آنها عذاب دوزخ و عذاب آتش سوزان است!».
نتیجه این كه یكى از معانى فتنه، شكنجه دادن است.
ب) آزمایش و امتحان; این معنا از آیه شریفه 15 سوره تغابن استفاده مى شود. توجّه فرمایید:
«(إِنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَأَوْلاَدُكُمْ فِتْنَةٌ وَاللهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ); اموال و فرزندانتان فقط وسیله آزمایش شما هستند; و خداست كه پاداش عظیم نزد اوست».

كسانى كه مردان و زنان با ایمان را شكنجه دادند سپس توبه نكردند، براى آنها عذاب دوزخ و عذاب آتش سوزان است

[h=2]در روز قیامت در مورد اموال دو سؤال مطرح مى شود:[/h]1ـ از كجا به دست آورده اى؟ 2ـ در چه راهى مصرف كرده اى.(2)
اولاد و فرزندان هم مایه آزمایش و امتحان هستند. آیا فرزندانمان را خوب تربیت كرده ایم، یا آنها را به حال خود رها كرده و در انجام وظایفمان كوتاهى نموده ایم؟ خوشا به حال كسانى كه از این امتحانات سربلند بیرون آیند.
ج) عذاب الهى; یكى دیگر از معانى فتنه عذاب الهى است. این مطلب در آیه شریفه 25 سوره انفال آمده است. توجّه فرمایید:«(وَاتَّقُوا فِتْنَةً لاَ تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ); و از فتنه و مجازاتى بپرهیزید كه تنها به ستمكاران شما نمى رسد; (بلكه همه را فرا مى گیرد; چرا كه دیگران سكوت اختیار كردند.) و بدانید خداوند سخت كیفر است!».
طبق این آیه شریفه عذاب الهى فقط دامنگیر ظالمان نمى شود، بلكه دامن كسانى كه ظلم ظالم را تماشا كرده و به فریضه نهى از منكر عمل نكردند نیز مى شود.
البتّه شامل كسانى كه به وظیفه شرعى خود عمل كردند نمى شود. و این كه گفته مى شود وقتى آتش آمد تر و خشك باهم مى سوزد صحیح نیست، زیرا با حكمت پروردگار سازگارى ندارد.
خلاصه این كه فتنه در آیه شریفه فوق به معناى عذاب الهى است.

د) مصیبت;
یكى دیگر از معانى فتنه مصیبت است. این معنا در آیه شریفه 11 سوره حج آمده است; توجّه كنید:«(وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللهَ عَلَى حَرْف فَإِنْ أَصَابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انقَلَبَ عَلَى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیَا وَالاْخِرَةَ ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ); بعضى از مردم خدا را تنها با زبان مى پرستند اگر (دنیا به آنها رو كند و) خیرى به آنان برسد، حالت اطمینان پیدا مى كنند; امّا اگر مصیبتى براى امتحان به آنها برسد، دگرگون مى شوند. (و به كفر رو مى آورند); (به این ترتیب) هم دنیا را از دست داده اند، و هم آخرت را; و این همان خسران و زیانِ آشكار است».
این كه در بعضى از مجالس فاتحه به صاحب عزا گفته مى شود: «آخرین غم شما باشد!» جمله بى اساسى است، و معناى آن این است كه شما قبل از تمام بستگان و فامیل و آشنایان و دوستان و همكارانت بمیرى، تا غم فقدان و مصیبت هیچ كس را نبینى! بنابراین، انسان در طول زندگى با مشكلات و مصائب متعدّدى روبه روست. باید با آنها بسازد كه برخى از آنها امتحان الهى است. و چنانچه محكم بایستد و تسلیم مشكلات نشود، عند اللّه مأجور خواهد بود. خلاصه این كه یكى از معانى فتنه مصیبت است.
هـ) فساد كبیر; این مطلب در آیه 73 سوره انفال آمده است. توجّه كنید:
«(وَالَّذِینَ كَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْض إِلاَّ تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِى الاَْرْضِ وَفَسَادٌ كَبِیرٌ); كسانى كه كافر شدند، اولیا پشتیبان یكدیگرند; اگر (این دستور) را انجام ندهید فتنه و فساد عظیمى در زمین روى مى دهد».
طبق این آیه شریفه، مسلمانان باید در مقابل فساد بایستند; ابتدا با زبان خوش نهى از منكر كنند، سپس از طریق فرهنگى اقدام نمایند، و اگر به هیچ وجه موفّق به دفع فساد از راههاى مسالمت آمیز نشدند، باید متوسّل به زور شده، و با دشمن بجنگند.

«آخرین غم شما باشد!» جمله بى اساسى است، و معناى آن این است كه شما قبل از تمام بستگان و فامیل و آشنایان و دوستان و همكارانت بمیرى، تا غم فقدان و مصیبت هیچ كس را نبینى!

فتنه در آیه مورد بحث به معناى فساد كبیر است. و فتنه به معناى فساد، از قتل بزرگتر و شدیدتر است، همان گونه كه در آیه 191 سوره بقره (وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ) و آیه شریفه 217 سوره بقره (وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ) به این مطلب اشاره شده است. فتنه اى كه دشمنان در عراق و افغانستان و دیگر كشورهاى اسلامى برپا كرده، و امنیّت جامعه را برهم زده اند، از كشتار و قتل خطرناك تر و شدیدتر است.
دو گروه ضربه زیادى به امنیّت جامعه مى زنند، و در حقیقت مرتكب فساد و فتنه مى شوند: یكى شایعه سازان، و دیگرى اراذل و اوباشى كه مخلّ به امنیّت اجتماعى اند. آیه شریفه 61 و 60 سوره احزاب به این مطلب اشاره دارد. توجّه فرمایید:
«(لَّئِنْ لَّمْ یَنْتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِى قُلُوبِهِمْ مَّرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِى الْمَدِینَةِ لَنُغْرِیَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لاَ یُجَاوِرُونَكَ فِیهَا إِلاَّ قَلِیلا * مَّلْعُونِینَ أَیْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِیلا); اگر منافقان و بیماردلان و آنها كه اخبار دروغ و شایعات بى اساس در مدینه پخش مى كنند دست برندارند، تو را بر ضدّ آنان مى شورانیم، سپس جز مدّت كوتاهى نمى توانند در كنار تو در این شهر بمانند. و از همه جا طرد مى شوند، و هر جا یافته شوند گرفته خواهند شد و به سختى به قتل خواهند رسید».
[h=2]دو گروه در مدینه ایجاد فتنه مى كردند:
[/h]1ـ عدّه اى از منافقین كه كار آنها پخش شایعه بود. گاه مى گفتند: «پیامبر از دنیا رفت» و گاه شایعه مى كردند كه: «دشمن به مدینه حمله، و پیامبر را دستگیر كرده است».(3)
2ـ عدّه اى از اوباش،
كه هر چند در اقلیّت بودند، امّا امنیّت جامعه را برهم مى زدند. آنها به عنوان مثال براى زنان مسلمان كه جهت اقامه نماز مغرب و عشا به مسجد مى آمدند، در بازگشت از نماز ایجاد مزاحمت مى كردند، در تاریكى شب كمین كرده و مزاحم دختران و زنان مى شدند.(4) گویا تاریخ تكرار مى شود، امروزه نیز این دو گروه دشمنان اصلى امنیّت اجتماعى هستند.قرآن مجید اخطار شدیدى به این دو گروه مى دهد. مى فرماید: اگر شایعه سازان و اوباش دست از فساد و فتنه برندارند، به آنها اعلان جنگ بده، سپس آنها را از شهر اخراج كن، و آنها را هرجا یافتى به سختى به قتل برسان.
قرآن مجید در مقابل فتنه و فساد اجتماعى برخورد شدیدى كرده است; زیرا زندگى در چنان جامعه اى بسیار مشكل است. و لذا براى تحصیل یا حفظ امنیّت جامعه باید هر بهایى را پرداخت. تا آنجا كه اسلام به خاطر آن اجازه جنگ با اخلال گران امنیّت اجتماعى را صادر مى كند.
[h=2]فتنه جویان جهانى[/h]متأسّفانه در دنیایى زندگى مى كنیم كه فتنه گران و فتنه جویان آن كم نیستند، بلكه چرخ زندگى دولت هاى استعمارى بر محور فتنه و فساد دور مى زند. مى گویند در زمانهاى گذشته شخصى فرماندار شهرى بود كه نانش را از راه فساد و فتنه تأمین مى كرد. از سوى حكومت مركزى فرمانده لایق جوانى براى نیروى انتظامى آن شهر فرستاده شد. این افسرِ جوانِ بانشاط، با سعى و تلاش شبانه روزى فراوان، تمام فتنه جویان و مفسدان و اراذل و اوباش را دستگیر و روانه زندان كرد، و امنیّت را به جامعه بازگرداند. سپس جهت ارائه گزارش نزد فرماندار شهر رفت.
قرآن کریم:

اگر شایعه سازان و اوباش دست از فساد و فتنه برندارند، به آنها اعلان جنگ بده، سپس آنها را از شهر اخراج كن، و آنها را هرجا یافتى به سختى به قتل برسان.

فرماندار پس از آن كه گزارش او را شنید، به جاى تقدیر و تشكّر و قدردانى از زحمات او گفت: كار بسیار بدى كردى! اگر مردم در امنیّت باشند و نزاع و درگیرى و اختلاف نداشته باشند به سراغ ما نمى آیند، و در نتیجه درآمدى نخواهیم داشت! آرى برخى فتنه جویان نان فتنه گرى خود را مى خورند، به عنوان مثال در رسانه هاى جمعى خود كه تمام جهان را فرا گرفته از ایرانِ طرفدارِ صلح و خواهان روابط مسالمت آمیز باهمسایگان،هیولایى درست مى كنندكه قصداشغال كشورهاى همسایه را دارد، تا بتوانند سلاحهاى گران قیمت خود را به كشورهاى همسایه ایران بفروشند.
مسلمانان باید بیدار باشند. و فتنه جویان و فتنه گران را بشناسند، و آنها را از صف دوستان خود خارج كنند، و با دوستان و كشورهاى اسلامى متّحد شوند، و توطئه فتنه گران را خنثى سازند.(5)
______________
1. شرح بیشتر را در تفسیر نمونه، ج 26، ص 337 به بعد مطالعه فرمایید.
2. در روایتى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «در قیامت هیچ یك از بندگان قدم از قدم بر نمى دارند تا از چهار چیز بازپرسى شود: از عمرش كه در چه راهى آن را صرف كرده؟ و از جوانیش كه در چه راهى آن را از دست داده؟ و از مالش كه از كجا آورده و در چه راهى مصرف كرده؟ و از محبّت ما اهل بیت» (پیام قرآن، ج 6، ص 176).
3. تفسیر نمونه، ج 17، ص 426.
4. تفسیر نمونه، ج 17، ص 426.
5.از تو می پرسند، مکارم شیرازی

بهترین الگو
لَقَدْ كانَ لَكُمْ في‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ (أحزاب: 21)
در رسوا خدا الگوی نیکویی است!

توفیقی شد که در این قسمت از بزرگ مردی با تو سخن بگویم که نزدیک ترین انسان به خداوند است و برترین هدیه است که به انسانها - بلکه به همه موجودات جهان - ارزانی شده است تا آنها بتوانند از این هدیه گرانبها بیشترین استفاده را برای دنیا و آخرت خود ببرند. این بزرگ مرد تاریخ کسی نیست جز پیامبر اعظم، حضرت محمد بن عبد الله (صلی الله علیه وآله وسلم).
و من چه مسرورم که از امت این پیامبرم! و تو نیز که دوست منی از همین امتی. و چه خوشحالیم که گوش به فرمانش دادیم و بعد از او، از حضرت علی و فرزندان معصومش (علیهم السلام) اطاعت کردم و شیعه این بزرگواران شدم.
نعمت پیامبر و آل او (علیهم السلام) آنقدر سنگین و پر بها است که خداوند تنها از شکر همین نعمت روز قیامت می پرسد؛ لذا اگر انسانها شکر همین نعمت را پاس دارند و برای الگوگیری در زندگی از این نعمت بیشترین بهره را ببرند دیگر لازم نیست از شکر دیگر نعمتها بازجویی شوند.
ما چه بخواهیم و چه نخواهیم مقلد هستیم. در همه امور زندگی امان از این و آن تقلید می کنیم. در نوع لباسی که می پوشیم، غذایی که می خوریم، خانه ای که در آن زندگی می کنیم، ماشینی که سوار می شویم، زبانی که به آن سخن می گوییم، حتی مطالبی که ما را می خنداند و یا گریه می اندازد و ...
البته تقلید بد نیست مهم این است که از چه کسی و یا کسانی تقلید می کنیم و آنها را الگوی زندگی خود قرار می دهیم.
هر کسی آرزو دارد مثل کس دیگری باشد، مثل یک هنرمند و یا ورزشکار و یا سیاست مدار و یا تاجر و کارخانه دار، و یا دانشمند فلان رشته علمی و یا خلبان و یا جهانگرد و یا ... و یا مردان خدا و ائمه بزرگوار (علیهم السلام). هیچ کس بدون آرزو سر بر بالشتی نمی گذارد و بدون رؤیا سر از بالشتی بر نمی دارد. هیچ کس از آنچه الان هست راضی نیست! این حسّ کمال خواهی انسان است.
حسّ کمال خواهی انسان مثل ماشینی است که خوب می گازد! ولی اگر فرمانش به سمت بیابان باشد، چه سود از همین تاختن؟! و وای اگر به طرف دره ای، مسیرش را انتخاب کرده باشد!
در زیارت عاشورا می خوانیم: «اللَّهُمَّ اجْعَلْ مَحْيَايَ مَحْيَا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَمَاتِي مَمَاتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد». خدایا زندگی و مرگم را مانند زندگی و مرگ پیامبر و آل او قرار بده! مثل آنها زندگی کنم و به همان علتی که آنها مردند – که شهادت در راه تو بود – بمیرم.
شادیهایم از همان چیزهایی باشد که آنها شاد می شوند و اندوه هایم همان اموری باشد که آنها را غمزده می کند. دوستانم کسانی باشند که مثل من آنها را دوست داشته باشند و به آنها احترام بگذارند و دغدغه های آنها را داشته باشند.
اسلام مجموعه سخنان خداوند و سخنان پیامبر و آل او و توضیح کارها و تصمیمات آنها در مواقع مختلف است.
خدایا بزرگان دینت را به ما معرفی کن! تا ما آنها را خوب بشناسیم و بعد توفیقمان ده تا از آنان پیروی کنیم.

[h=1]زندگی به سبک موش صحرایی![/h]
[h=2]با اندکی درنگ و دقت در زندگی بعضی انسانها متوجه می شویم که روحیه و رویه بعضی حیوانات را به خود گرفته اند. بطور مثال اگر شما به نحوه لانه سازی و زندگی موش صحرایی یا روباه دقت کرده باشید متوجه خواهید شد، لانه ی این دسته جانوران دو دریچه دارد، یکی آشکار و مشخص و دیگری ناپیدا که به فراخور موقعیت عادی و یا خطر از هریک از این دریچه ها استفاده می نماید. بعضی انسانها نیز برای رسیدن به اهداف شوم خود راههای مرموزی را اتخاذ می کنند تا بدین وسیله با مخفی کاری در جامعه نفوذ کنند، این در حالی است که به هنگام خطر از راه دیگر می گریزند.[/h]

این مقدمه طولانی بهانه ای برای آغاز بحثی داغ و پر دامنه در خصوص یکی از خطرناکترین اوصاف انسانی یعنی نفاق و دو چهرگی ست؛ تا اینکه جوانب مختلف این بیماری خطرناک را مورد بررسی و دقت قرار دهیم.
[h=2]نفاق چیست و منافق کیست؟[/h] شاید جواب این سؤال در قالب الفاظ و عبارات کار ساده ای باشد ولی در میدان عمل شناسایی مصداق منافق چندان راحت به نظر نمی رسد.
لغت شناسان تعاریف مشخصی برای نفاق ارائه داده اند، وجه اشتراک تمام تعاریف را می توان دورویی، و مخالفت ظاهر و باطن دانست. [1]
در معرفی منافق این چنین بیان شده است: منافق یا دورو، کسی است که با زبان چیزی را بگوید ولی نیت واقعی خود را مخفی نگه دارد تا به دیگران زیان و آسیب برساند. [2]
با مطالعه و پژوهش در آیات قرآن کریم می توان ادعا نمود طیف وسیعی از آیات الهی مرتبط به این ویژگی و گروه منافقان می باشد؛ کسانی که حقیقت و واقعیت درونی خود را برای مقاصد دنیایی و شوم پنهان می دارند، و به این منظور نقش انسانهای دیگر را بازی می کنند. خداوند متعال در آیات متعددی دورویی و ظاهر سازی این دسته افراد را متذکر شده است: «یَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَیْسَ فی قُلُوبِهِمْ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما یَكْتُمُون؛ [آل عمران/167] با دهانهاشان چیزى مى گویند كه در دلهاشان نیست، و خدا بدانچه پنهان مى دارند داناتر است».
در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله منافق این چنین معرفی شده است: «مَنْ خَالَفَتْ سَرِیرَتُهُ عَلَانِیَتَهُ فَهُوَ مُنَافِقٌ؛[3] هر كس باطنش با ظاهرش مخالفت كرد او منافق مى باشد».
[h=2]مظاهر و گستره نفاق در فرهنگ قرآن[/h] مرض خطرناک نفاق و دورویی دارای دامنه و گستره بزرگی است. شناخت و آشنایی با مناطق تحت نفوذ این رذیله اخلاقی کمک شایانی به جویندگان راه درمان خواهد نمود.
[h=5]1- نفوذ در قلب و ایمان، بدترین نفاق:[/h] در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله منافق این چنین معرفی شده است: «مَنْ خَالَفَتْ سَرِیرَتُهُ عَلَانِیَتَهُ فَهُوَ مُنَافِقٌ؛ [3] هر كس باطنش با ظاهرش مخالفت كرد او منافق مى باشد»

خطرناکترین انواع نفاق که افراد در طول تاریخ به آن دچار شده اند تظاهر به ایمان و توحید و معاد باوری و عدم اعتقاد به این موارد است. مبتلایان به این مرتبه از نفاق به خاطر عدم باور قلبی به اصول انسان ساز و سعادت بخش قرآنی نقش یک انسان مسلمان را بازی می کنند؛ در حالی که هیچ گونه باوری به مقدسات ایشان ندارند.
خداوند متعال در این خصوص می فرماید: «هنگامى كه منافقان نزد تو آیند مى گویند: «ما شهادت مى دهیم كه یقیناً تو رسول خدایى!» خداوند مى داند كه تو رسول او هستى، ولى خداوند شهادت مى دهد كه منافقان دروغگو هستند (و به گفته خود ایمان ندارند).» [4] از چنین نفاقی تعبیر به نفاق اعتقادی می شود و تقریبا منظور قرآن در بسیاری از مواردی که واژه نفاق را بکار برده است، همین معناست.
[h=5]2.نفوذ در عبادت و بندگی:[/h] گاه افراد با اینکه به اصول ثابت اعتقادی حاکم در فرهنگ اسلام باور و اعتقاد دارند با این حال به واسطه جاه طلبی و گرایش به مظاهر ناپایدار و بی ارزش دنیا به عبادت و بندگی خود رنگ دنیایی می دهند تا اینکه بدین وسیله در قلب های دیگران نفوذ نمایند. شاید علت عمده این رویه غیر اخلاقی عدم اعتماد به نفس و عدم درک صحیح از خدای متعال و جهان هستی باشد که ایشان را به تظاهر نمایی و جلب قلب بندگان کشانده است.
[h=5]3-نفوذ نفاق در حوزه سیاسی و اجتماعی:[/h] گاه این مرض جانکاه از حوزه دین و مسائل عبادی خارج شده و رنگ و بوی سیاسی و براندازی به خود می گیرد. شاید بهترین مصداق این نوع نفاق را بتوان در عاملان نفوذی معرفی کرد که قصد براندازی نظام اسلامی را دارند. کسانی که در ظاهر با داعیه دایه مهربان تر از مادر به دنبال اهداف شوم کسانی می باشند که هیچ گونه تمایلی به تعالی و کمال جامعه اسلامی را ندارند.
[h=2]استراتژیک منافقان برای نفوذ و براندازی[/h] [h=5]الف: استفاده از اهرم دروغ:[/h] « وَ اللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقینَ لَكاذِبُون؛[منافقون، آیه1] و خدا گواهى مى دهد كه همانا منافقان دروغگویند» «[به پندار خود] خدا و كسانى را كه ایمان آورده اند فریب مى دهند در حالى كه جز خود را فریب نمى دهند و نمى فهمند.» [5]
یکی از وسائل و ابزارهای روشن منافقان در حوزه نفوذ و براندازی نظام اسلامی استفاده فراوان از ابزار دروغ و شایعه پراکنی است. سیاه نمایی و تصویری غیر واقعی از نظام اسلام، راهبردی است که منافقان سعی دارند با این وسیله مقبولیت و حمایت عمومی مردم را از نظام اسلامی سلب نمایند.
این دسته افراد بر این باورند که اگر بتوان با دروغ محبوبیت رهبران سیاسی و مذهبی را خدشه دار کرد، جامعه اسلامی در معرض فروپاشی قرار خواهد گرفت.
[h=5]ب: تخریب چهره های مذهبی و دینی:[/h] «وَ إِذا قیلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النَّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لكِنْ لا یَعْلَمُون؛[بقره، آیه 13]و چون به آنان گفته شود: ایمان آورید چنانكه مردم ایمان آورده اند، گویند: آیا مانند بیخردان ایمان بیاوریم؟ آگاه باشید كه آنها خود بیخردند ولى نمى دانند».
خطر منافقان برای هر جامعه ای از خطر هر دشمنی بیشتر است؛ چرا که از یکسو شناخت آنها غالباً آسان نبوده و از سویی چنان در تار و پود جامعه نفوذ می نمایند که جدا ساختن آنها کار بسیار مشکلی است.

از جمله راهبردهایی که جریان نفوذ و نفاق با بهره گیری از آن سعی در استحاله نظام اسلامی دارند، تخریب چهره های موجه و مورد اعتماد دینی است. جایگاه روحانیت مهذب و مبارز در ثبات و پایداری نظام اسلامی برای دشمن نیز قابل انکار نیست به همین جهت جریان نفاق و براندازی سعی دارد با تخریب این چهره های مذهبی و دینی و جدا نمودن صفوف مردم از ایشان به اهداف شوم خود نائل آید؛ این در حالی است که جامعه بیدار اسلامی با بصیرت و آگاهی هر چه بیشتر اتحاد و همبستگی خود را حفظ نموده و هیچ گاه راضی به تضعیف و تخریب مرجعیت دینی خود نبوده است.

[h=5]ج: ترویج فساد و فحشاء در جامعه اسلامی:[/h] «وَ إِذا قیلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ؛ [سوره بقره، آیه 1] و هنگامى كه به آنان گفته شود: «در زمین فساد نكنید» مى گویند: «ما فقط اصلاح كننده ایم».
یکی از راهکارهای شوم و خطرناکی که جریان نفاق سعی در گسترش آن در نظام اسلامی دارد، موضوع آزادی های غیر دینی و بدون ضابطه است. ترویج فساد و منکرات دینی و اخلاقی موضوعی خطرناک است که می تواند جامعه اسلامی را به بی غیرتی و بی تفاوتی در مقدسات و شکستن حریم های اخلاقی دچار نماید.
[h=2]کلام آخر: خطر منافقان را جدی بگیریم[/h] خطر منافقان برای هر جامعه ای از خطر هر دشمنی بیشتر است؛ چرا که از یکسو شناخت آنها غالباً آسان نبوده و از سویی چنان در تار و پود جامعه نفوذ می نمایند که جدا ساختن آنها کار بسیار مشکلی است، از طرفی روابط آنها با سایر اعضای جامعه کار مبارزه با آنها را دشوار می سازد. آنچه مسلم است بصیرت و بیداری جامعه اسلامی بهترین حربه و صلاح در مقابله با ایشان می باشد.
پی نوشت ها:
[1]. عمید، حسن؛ فرهنگ عمید، تهران، انتشارات جاویدان علمی، 1345، چاپ دوم، ص 1063.
[2]. حسینی، سید محمد؛ دوچهرگان، ص24.
[3]. بحار الأنوار، ج 69، ص 207.
[4]. سوره منافقون، آیه 1.
[5]. سوره بقره، آیه9.

آیه تطهیر
إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً (أحزاب: 33)
خداوند فقط مى‏خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملًا شما را پاك سازد.

بعضی از آیات نام مخصوصی دارند مثل «آیة الکرسی»، آیه فوق هم به نام «آیه تطهیر» شناخته می شود. آیه تطهیر یکی از آیات مورد استناد برای اثبات مقام اختصاصی اهل بیت پیامبر (علیهم­السلام) است.
جناب حجة الاسلام آقای قرائتی در کتاب تفسیر نور ج‏9، ص: 361 می گوید:
((كلمه‏ى «إِنَّما» نشانه‏ى اين است كه آيه‏ى شريفه درباره‏ى يك موهبت استثنايى در مورد اهل بيت عليهم السلام سخن مى‏گويد ... مراد از «رجس» هر گونه ناپاكى ظاهرى و باطنى است.
مراد از «أَهْلَ الْبَيْتِ» همه‏ى خاندان پيامبر نيست، بلكه برخى افراد آن است كه نام آنان در روايات شيعه و سنّى آمده است. اين گروه عبارتند از: علىّ و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام.
سؤال: دليل اين انحصار چيست؟ و چرا اين بخش از آيه درباره‏ى زنان پيامبر يا تمام خاندان آن حضرت نيست؟
پاسخ: 1 رواياتى از خود همسران پيامبر حتّى از عايشه و امّ سلمه نقل شده كه آنان از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله پرسيدند: آيا ما هم جزء اهل بيت هستيم؟ پيامبر فرمود: خير.
2 در روايات متعدّدى مى‏خوانيم: پيامبر عبايى بر سر اين پنج نفر كشيد (كه يكى از آنان خود حضرت بود) و فرمود: اين‏ها اهل بيت من هستند و اجازه‏ى ورود ديگران را نداد.
3 پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله براى اين كه اختصاص اهل بيت را به پنج نفر ثابت كند، مدّت شش ماه (و به گفته‏ى بعضى روايات هشت يا نه ماه) به هنگام نماز صبح از كنار خانه فاطمه عليها السلام مى‏گذشت و مى‏فرمود: «الصلاة يا اهل البيت إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» در كتاب احقاق الحق بيش از هفتاد حديث از منابع معروف اهل سنّت درباره اختصاص آيه‏ شريفه به پنج نفر ذكر شده و در كتاب شواهد التنزيل كه از كتب معروف اهل سنّت است بيش از يكصد و سى روايت در همين زمينه آمده است.
به هر حال اين آيه شامل زنان پيامبر نمى‏شود زيرا:
آنها گاهى مرتكب گناه مى‏شدند. در سوره‏ى تحريم مى‏خوانيم: پيامبر رازى را به بعضى از همسرانش فرمودند و او امانت دارى نكرد و به ديگرى گفت. قرآن اين عمل را گناه ناميده، فرمود: «إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما» (تحريم: 4) عايشه كه همسر پيامبر بود، جنگ جمل را عليه حضرت على عليه السلام به راه انداخت و سپس پشيمان شد، با آنكه در اين جنگ عدّه بسيارى از مسلمانان كشته شدند؟
سؤال: آيا «يُطَهِّرَكُمْ» به معناى آن نيست كه اهل بيت عليهم السلام آلودگى داشته‏اند و خداوند آنان را تطهير كرده است؟
پاسخ: شرط تطهير آلودگى نيست، زيرا قرآن درباره‏ى حوريان بهشتى كلمه «مُطَهَّرَةٌ» را به كار برده در حالى كه هيچ گونه آلودگى ندارند. به عبارت ديگر «يُطَهِّرَكُمْ» به معناى پاك نگه‏داشتن است نه پاك كردن از آلودگى قبلى)).
خدایا محبت ما را به این چنین انسانهای پاکی، افزون بفرما!

[h=1]راه هایی برای فرار از تنگی روزی[/h]
[h=2]امروزه یکی از مسائلی که ذهن مردم را به خود مشغول کرده و مردم در این دوره و زمانه همیشه نسبت به آن گله دارند تنگی معیشت است.[/h]

[h=2]آیا قرآن کریم در این رابطه راهکاری هم ارائه نموده است یا خیر؟[/h] دعای مورد توجه مردم این روزگار ، به طوری که حتی گاهاً دیده می شود پیش از سلامتی گشایش در رزق و روزی است که البته تا حدودی به جا و مهم است چرا که در کتاب المعیشه مربوط به فصول جلد پنج کافی حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است که :« بَارِکْ لَنَا فِی اَلْخُبْزِ وَ لاَ تُفَرِّقْ بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُ فَلَوْ لاَ اَلْخُبْزُ مَا صَلَّیْنَا وَ لاَ صُمْنَا وَ لاَ أَدَّیْنَا فَرَائِضَ رَبِّنَا» به این معنا است که خداوندا به اقتصاد ما برکت عنایت کن و ما را در فقر اقتصادی گرفتار مکن؛ زیرا اگر نان تامین نشود، مردم نماز نمی خوانند و روزه نمی گیرند و به فرایض الهی بی اعتنا می شوند. (به نقل از بیان آیة الله جوادی آملی)
آیا قرآن کریم در این رابطه راهکاری ارائه نموده است ؟
در آیه 124 سوره مبارکه طه می خوانیم: «و هر کس از یاد من روى گردان شود زندگى تنگ (و سختى) خواهد داشت، و روز قیامت او را نابینا محشور مى کنیم.» گاه مى شود درهاى زندگى به روى انسان به کلى بسته مى شود و دست به هر کارى میزند با درهاى بسته رو به رو مى گردد، و گاهى به عکس به هر جا روى مى آورد خود را در برابر درهاى گشوده مى بیند، مقدمات هر کار فراهم است و بن بست و گرهى در برابر او نیست، از این حال تعبیر به وسعت زندگى و از اولى به ضیق یا تنگى معیشت تعبیر مى شود، منظور از" معیشت ضنک" در آیه نیز همین است.
گاهى تنگى معیشت به خاطر این نیست که درآمد کمى دارد، اى بسا پول و درآمدش هنگفت است، ولى بخل و حرص و آز زندگى را بر او تنگ مى کند نه تنها میل ندارد در خانه اش باز باشد و دیگران از زندگى او استفاده کنند، بلکه گویى نمى خواهد آن را به روى خویش بگشاید، به فرموده على (علیه السلام) "همچون فقیران زندگى مى کند و همانند اغنیاء و ثروتمندان حساب پس مى دهد"!
[h=2][/h][h=2]به راستى چرا انسان گرفتار این تنگناها مى شود؟[/h] مرحوم فیض کاشانی (ره) در کتاب «اللئالی المخزونه» فرموده است که: هر کس سوره مبارکه ی «قدر» را سیصد و شصت مرتبه بخواند برای هر حاجت و مطلبی، ان شاء الله برآورده می شود و این تعداد خواندن سوره ی قدر برای توسعه ی رزق و رفع فقر و ادای قرض از مجربات است

قرآن مى گوید: عامل اصلیش اعراض از یاد حق است. در روایات اسلامى مى خوانیم از امام صادق (علیه السلام) پرسیدند: منظور از آیه مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً چیست؟
فرمود: اعراض از ولایت امیر مؤمنان (علیه السلام) است." (نور الثقلین جلد ۳ صفحه ۴۰۵)
آن کس که الگوى خود را از زندگى على (علیه السلام) بگیرد همان ابرمردى که تمام دنیا در نظرش از یک برگ درخت کم ارزشتر بود آن چنان به خدا دل ببندد که جهان در نظرش کوچک گردد، او هر کس باشد، زندگى گشاده و وسیعى خواهد داشت، اما آنها که این الگوها را فراموش کنند در هر شرائط، گرفتار معیشت ضنک هستند. (برگرفته از تفسیر نمونه، ج ۱۳، ذیل آیه فوق)
در کنار همه ی این بیانات و روایاتی که در باب تنگی معیشت و علت های آن بیا شده است، روایات و دستور العمل هایی نیز وارد شده که با توجه داشتن به همهی نکات و عوامل و در کنار همه ی آن ها، پیروی از این دستور العمل ها انشالله فراخی معیشت خواهد شد.
پیامبر خدا (صلی الله و علیه وآله) درباره این که چه ذکرهایی برای رفع تنگی معیشت خوب است، فرمودند: "هرکه خداوند متعال به او نعمتی ارزانی دارد، باید خداوند متعال را حمد و سپاس گوید و هرکه روزیش به تأخیر افتد از خداوند آمرزش بخواهد." (عیون أخبار الرِّضا علیه السلام: 2 / 46 / 171 منتخب میزان الحکمة: 234)
ایشان همچنین می فرمایند: "کسی که در روزی خود تأخیر و تنگی بیند، باید زیاد تکبیر بگوید و کسی که اندوهش زیاد شود، بسیار استغفار کند." (کنزالعمّال: 9325 منتخب میزان الحکمة: 234)
همچنین به رسول خدا (صلی الله و علیه و آله) عرض شد: دوست دارم روزیم زیاد شود؛ فرمود: "پیوسته در حال طهارت و پاکیزگی باش، روزیت افزایش می یابد." (کنزالعمّال: 44154 منتخب میزان الحکمة: 234)
آن حضرت همچنین فرمودند: "صدقه زیاد بدهید، تا خداوند به شما روزی بدهد." (بحارالأنوار: 77 / 176 / 10 منتخب میزان الحکمة: 234)
[h=2]سوره واقعه معجزه می کند[/h] سورة واقعه; امام صادق علیه السلام می فرماید: "کسی که هر شب سوره واقعه را بخواند.... در دنیا سختی ، فقر، نیازمندی و آفتی از آفت دنیا را نمی بیند و از دوستان حضرت علی علیه السلام می شود..." (ر.ک : وسائل الشیعه ، شیخ حر عاملی ، ج 6، ص 112)
همچنین رسول الله صلی الله و علیه و آله فرمود: هر کس سوره واقعه را هر شب بخواند هیچ گاه تنگدستی به او روی نمی آورد. (هزار و یک نکته، ج 1 و 2، ص 750)
[h=2]وسعت رزق در اطاعت پدر و مادر[/h] در عیون اخبارالرضا از بزنطى نقل مى کند که گفت از حضرت رضا (علیه السلام) شنیدم فرمود مردى از بنى اسرائیل یکى از بستگان خود را کشت و کشته او را بر سر راه مردى از بهترین بازماندگان یعقوب (اسباط بنى اسرائیل ) گذاشت، بعد مطالبه خون او را کرد.
حضرت موسى (علیه السلام ) گفت گاوى بیاورید تا کشف حقیقت کنم.
کسی که در روزی خود تأخیر و تنگی بیند، باید زیاد تکبیر بگوید و کسی که اندوهش زیاد شود، بسیار استغفار کند

پرسیدند چگونه گاوى باشد؟ گفت: بقرة لافارض و لابکر عوان بین ذلک. نه کوچک و نه بزرگ بلکه مابین این دو باشد.
باز پرسیدند چه رنگ داشته باشد؟
حضرت موسى گفت: «زرد رنگ نه مایل به سفیدى و نه پررنگ مایل به سیاهى باز بر خود دشوار گرفتند خداوند هم بر آنها سخت گرفت.
گفتند اى موسى گاو بر ما مشتبه شده واضح تر از این توصیف کن. موسى گفت: گاوى که به شخم زدن آرام و نرم نشده و براى زراعت آبکشى نکرده باشد بدون عیب و غیر از رنگ اصلیش رنگ دیگرى در آن وجود نداشته باشد.
بالاخره آن گاو منحصر شد به یکى و آن هم در نزد جوانى از بنى اسرائیل بود.
وقتى که براى خرید به او مراجعه کردند گفت نمى فروشم مگر اینکه پوست این گاو را پر از طلا نمائید!»
به حضرت موسى اطلاع دادند گفت چاره اى نیست باید بخرید.
به همان قیمت خریدند و آن را کشتند.
دم گاو را بر مرد مقتول زدند زنده شد و گفت یا رسول الله پسر عمویم مرا کشته نه آن کسى که بر او دعا مى کنند؛ بدین وسیله بنى اسرائیل قاتل را شناختند.
یکى از پیروان و اصحاب موسى گفت یا نبى الله این گاو را قصه شیرینى است.
حضرت موسى فرمود آن قصه چیست؟
مرد گفت جوانى که صاحب این گاو بود خیلى نسبت به پدر خویش مهربانى مى کرد.
روزى آن جوان جنسى خرید و براى پرداختن پول پیش پدر آمد، او را در خواب یافت و کلیدها را در زیر سرش دید چون نخواست پدر را از خواب شیرین بیدار کند لذا از معامله صرف نظر کرد.
هنگامى که پدرش بیدار شد جریان را به او عرض کرد. پدر گفت نیکو کارى کردى این گاو را به جاى سود آن معامله به تو بخشیدم.
حضرت موسى گفت نگاه کنید نیکى به پدر و مادر چه فوائدى دارد. (بحارالانوار ، ج ۱۶، ص ۲۱ )
[h=2]راه رفع فقر و ادای قرض[/h] مرحوم فیض کاشانی (ره) در کتاب «اللئالی المخزونه» فرموده است که: هر کس سوره مبارکه ی «قدر» را سیصد و شصت مرتبه بخواند برای هر حاجت و مطلبی، ان شاء الله برآورده می شود و این تعداد خواندن سوره ی قدر برای توسعه ی رزق و رفع فقر و ادای قرض از مجربات است.
[h=2]راه ادای قرض[/h] شیخ عباس قمی(ره) نقل می کنند که روایت شده شخصی به خدمت امام محمد تقی علیه السلام نوشت که قرض بسیار دارد؛ حضرت نوشتند که استغفار بسیار کنید و سوره «قدر» را بسیار بخوانید.


[/HR] منابع:
سایت حوزه
سایت پرسمان
بیانات آیت الله جوادی آملی

زن و مرد
إِنَّ الْمُسْلِمينَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْقانِتينَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصَّادِقينَ وَ الصَّادِقاتِ وَ الصَّابِرينَ وَ الصَّابِراتِ وَ الْخاشِعينَ وَ الْخاشِعاتِ وَ الْمُتَصَدِّقينَ وَ الْمُتَصَدِّقاتِ وَ الصَّائِمينَ وَ الصَّائِماتِ وَ الْحافِظينَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ وَ الذَّاكِرينَ اللَّهَ كَثيراً وَ الذَّاكِراتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظيماً (أحزاب: 35)
به يقين، مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ايمان و زنان با ايمان، مردان مطيع فرمان خدا و زنان مطيع فرمان خدا، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شكيبا و زنان صابر و شكيبا، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاق كننده و زنان انفاق كننده، مردان روزه‏دار و زنان روزه‏دار، مردان پاكدامن و زنان پاكدامن و مردانى كه بسيار به ياد خدا هستند و زنانى كه بسيار ياد خدا مى‏كنند، خداوند براى همه آنان مغفرت و پاداش عظيمى فراهم ساخته است.

+ آیا زن و مرد با هم فرق می کنند؟
- منظور از فرق چیست؟
+ از نظر این که مردها بیشتر از زنها زمینه پیشرفت داشته باشند!
- اسلام برای پیشرفت واقعی زن و مرد هیچ محدودیتی را قبول ندارد.
+ یعنی دخترها به اندازه پسرها آزادی دارند؟
- آزادی برای چه کاری؟
+ آزادی برای هر کاری!
- برای هر کاری که هیچ کس آزاد نیست، هیچ جای دنیا، هیچ کس برای انجام هر کار که دلش بخواهد آزاد نیست.
+ ولی بالاخره پسرها بیشترِ از کارهایی که دلشان می خواهند انجام دهند، انجام می دهند؛ ولی دخترها نمی توانند.
- خب که این دخترها کمتر می توانند گوش به حرف دلشان بدهند، به نفع آنهاست یا به ضررشان؟
+ مهم نیست به نفع آنها است یا نه، مهم آن است که پسرها آزادتر هستند.
- خیلی هم مهم است. مثلا کسی که چشم دارد می تواند چشم چرانی کند ولی فرد نابینا نمی تواند. آیا درست است بگوییم چرا شخص نابینا این امکان را ندارد که چشم چرانی کند؟! شما باید از آنطرف سؤال کنی، یعنی بگویی: «چرا پسرها آزاد هستند که هر کار دلشان بخواهد انجام دهند؟ چرا کسی جلوی اینها را نمی گیرد؟!».
+ یعنی این که دخترها آزادی کمتری دارند به نفعشان است؟
- دقیقاً. ما بیشترین پیشرفت را همان زمانی نمودیم که در اختیار پدر و مادرمان بودیم و آنها ما را مجبور می کردند به مدرسه برویم و درس بخوانیم. گاهی هوس آزاد است گاهی عقل آزاد است. گاهی هوس اسیر است گاهی عقل اسیر است. نه صرف آزادی چیز خوبی است و نه صرف اسارت چیز بدی است. بستگی دارد که چه کسی آزاد است و چه کسی اسیر. مثلا این همه آدم خطرناک زندانی هستند، مگر این بد است؟! و آن طرف خیلی از آنها هم آزاد هستند، مگر این خوب است؟!
خوشبختانه محدودیتهایی برای دخترها بیش از پسرها، همه جای دنیا وجود دارد و این سبب شده است دنیا کمتر آسیب ببیند! دخترها زودتر از پسرها فریب می خوردند. دخترها بیشتر طعمه پسرها می شوند تا این که پسرها طعمه دخترها بشوند. بعضی از پسرها گرگند و دخترها بره، در همه جوامع انسانی بره ها را از گرگها دور می کنند.
اسلام در آیه فوق و آیاتی دیگر راه رشد و پیشرفت واقعی و نزدیک شدن به خداوند را برای مرد و زن به صورت یکسان باز گذاشته و اصلا بین ایندو فرق نگذاشته است. همه ما بنده خداییم، بنده از خود چیزی ندارد که بخواهد بگوید من از او بهتر یا کمترم!

[h=1]هنگامی که انسان از صورت انسانی خارج می شود![/h]
[h=2]در مثل هاى قرآن، نوعاً مسائل معنوى، عقلى و عقیدتى که غیر قابل دیدن با چشم سر است، به محسوسات و چیزهاى قابل رؤیت تشبیه شده تا آن مطالب معنوى، در ذهن جایگزین و اطمینان بخش گردد. زیرا اُنس و اُلفت انسان بیشتر با محسوسات و اشیاى دیدنى است و حقایق پیچیده عقلى از دسترس افکار تا اندازه اى دورتر مى باشد، مثلها و تشبیهاى معقول به محسوس، آنها را از فاصله دوردست نزدیک مى آورد و در آستانه حسّ قرار مى دهد.[/h]


قرآن مجید طعام گسترده و سفره پر نعمت الهى است که هر کس به اندازه ظرفیت وجودى خودش، از این خوان پر برکت برخوردار مى گردد؛ دانشمندان، فیلسوفان، عارفان و افراد عامّى هر کدام به اندازه توان و پیمانه تفکّر و معرفت خویش از آن بهره مند مى گردند.
[h=2][/h][h=2]نقش مثل هاى قرآنى در اثبات معارف الهى[/h] در مثل هاى قرآن، نوعاً مسائل معنوى، عقلى و عقیدتى که غیر قابل دیدن با چشم سر است، به محسوسات و چیزهاى قابل رؤیت تشبیه شده تا آن مطالب معنوى، در ذهن جایگزین و اطمینان بخش گردد. زیرا اُنس و اُلفت انسان بیشتر با محسوسات و اشیاى دیدنى است و حقایق پیچیده عقلى از دسترس افکار تا اندازه اى دورتر مى باشد، مثلها و تشبیهاى معقول به محسوس، آنها را از فاصله دوردست نزدیک مى آورد و در آستانه حسّ قرار مى دهد. علاوه بر این، مثال هماهنگ و منطبق با مقصود، نقش به سزایى در مجاب کردن و خاموش ساختن افراد لجوج دارد. بنابراین مثل در توضیح و تفهیم و اثبات حقایق و مغلوب کردن لجوجان نقش انکار ناپذیرى دارد.
یکی از مواردی که در قرآن کریم به عناوین مختلف انسان را به شکل های مختلفی از حیوانات تشبیه کرده است، موضوع تجسم اعمال است.
تجسم عمل در قرآن کریم به سه گونه تصویر شده است که یک نوع آن مربوط به دنیاست و شکل دیگر آن مربوط به آخرت و نوع سوم آن، هم در دنیا و هم در آخرت وجود خواهد داشت.
در این فرصت به بخش سوم تجسم اعمال می پردازیم ...
یکی از اشکال تجسم عمل به این معنا است که اعمال انسان، تأثیر به سزایى در تکوین هویت او دارد و عمل هرکسی براى او «ملکه» مى سازد. این هویت و شخصیت، در دنیا و آخرت همراه اوست.
یکی از اشکال تجسم عمل به این معنا است که اعمال انسان، تأثیر به سزایى در تکوین هویت او دارد و عمل هرکسی براى او «ملکه» مى سازد. این هویت و شخصیت، در دنیا و آخرت همراه اوست

از نظر قرآن کریم و روایات، بلکه از نظر عقل، تناسخی در انسان ها وجود دارد و آن این است که اعمال او؛ خوب یا بد؛ به تدریج، شخصیت او را تغییر می دهد. این تناسخ، غیر از آن تناسخِ باطل است و ربطى به آن ندارد؛ زیرا به قول مرحوم صدرالمتألهین، پذیرش آن تناسخِ باطل، پذیرش تناسخ به معنای برگشت از فعل به قوه است و برگشت فعل به قوه محال است.
بزرگانی نظیر مرحوم صدرالمتألهین، ضمن قبول دو معنای اول و دوم از تجسم عمل، بر شکل سوم آن پافشاری دارند و این معنا از تجسم عمل را اصل می دانند.
[h=2]عادت به انجام گناه انسان را از صورت انسانی خارج می کند[/h] بر اساس شکل سوم تجسم عمل، عادت به گناه و انجام اعمال زشت و ناپسند، انسان را از صورت انسانی خارج می کند و شخصیت درونی او را به یک حیوان تبدیل می کند. مثلاً پیروی از هوا و هوس، شهوت رانی، غوطه ور شدن در شهوات نفسانی، او را به صورت میمون درمی آورد. ظلم، جنایت، حق الناس و درنده خویی، او را مبدل به سگ می کند. حقه بازی و نیرنگ، او را شبیه یک حیوان موذی و بدجنس مانند روباه می سازد. اگر کسی در دنیا توبه نکند و درون خود را شستشو ندهد، کم کم تناسخ باعث می شود به صورت یک حیوان درآید.
همچنین اعمال صالح و شایسته، هویت و شخصیت درونی انسان را به یک انسان کامل تغییر می دهد. بروز این شخصیت، هم در دنیا و هم در آخرت است و در بهشت، حورالعین از عشق او حیران می مانند. در حالی که حورالعین از نظر زیبایی بی نظیر هستند، اما در مقابل انسان کامل که زیبایی خاصی دارد و از نظر روحی، منهای صفات رذیله، منهای جهل و مرض و نقصان است، متحیر می مانند.
[h=2]تحلیل تشبیه انسان به حیوانات در قرآن کریم[/h] آیاتی در قرآن کریم وجود دارد که برخی از انسان ها را به حیواناتی نظیر سگ [أعراف / ۱۷۶] یا الاغ [جمعه / ۵] تشبیه می کند یا بعضی از افراد را مثل حیوانات و پست تر از آنها می شمارد [اعراف / ۱۷۹] و حتی در جایی می فرماید: آنها از هر جنبنده ای پست تر هستند. [أنفال / ۲۲]
دسته ای از مفسران، آن آیات شریفه را از باب تشبیه و یا از باب سرزنش شمرده اند، اما باید گفت: این آیات شریفه، از حقیقت شخصیت برخی انسان ها خبر می دهد و با بیان واقعیات، هویت آن افراد را تبیین می فرماید. بنابراین خداوند متعال نه قصد اهانت به بندگان خود را دارد، نه از این آیات قصد انشاء دارد، بلکه این گونه آیات اخباری است و صرفاً خبر از واقعیت می دهد.
به عبارتی اگر افکار، گفتار و کردار انسان ناشایست و بد باشد، به تناسب آن اعمال، انسان به صورت حیوانى شهوت پرست یا بوزینه اى شکم پرست یا خوکى متکبر یا پلنگى ظالم یا سگى هار و خلاصه به صورتى زشت و پلید جلوه خواهد کرد. چنان که اعمال نیکو و شایسته، از او انسان کامل می سازد.
اگر افکار، گفتار و کردار انسان ناشایست و بد باشد، به تناسب آن اعمال، انسان به صورت حیوانى شهوت پرست یا بوزینه اى شکم پرست یا خوکى متکبر یا پلنگى ظالم یا سگى هار و خلاصه به صورتى زشت و پلید جلوه خواهد کرد. چنان که اعمال نیکو و شایسته، از او انسان کامل می سازد

مثلاً قرآن کریم با بیان آیه «إِن شَر الدوَاب عِنْدَ اللهِ الصم الْبُکْمُ الذینَ لا یَعْقِلُونَ» [ أنفال / ۲۲]، خبر می دهد: کسی که تعقل ندارد، کسی که کور باطن و کر باطن است.
در آیه دیگری می فرماید: «مَثَلُ الذینَ حُملُوا التوْراةَ ثُم لَمْ یَحْمِلُوها کَمَثَلِ الْحِمارِ یَحْمِلُ أَسْفاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الذینَ کَذبُوا بِآیاتِ اللهِ وَ اللهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظالِمینَ» [ جمعه / ۵]
این آیه نیز به بیان یک خبر می پردازد و آن اینکه عالم بی عمل در قیامت به صورت الاغی وارد صف محشر می شود. به بیان دیگر، آیه شریفه، علمِ عالم بی عمل را نظیر بار کتاب یک الاغ می داند که برای او هیچ فایده ای ندارد.
[h=2]گناهکاران در دنیا هم شخصیت حیوانی دارند[/h] همچنین در قرآن کریم می خوانیم: «فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَث » [ أعراف / ۱۷۶] آیا خداوند متعال در این آیه قصد سرزنش بندگان و ناسزاگویی به آنان را داشته است؟ در اینجا هم باید بگوییم: خداوند سبحان، ناسزا نمی گوید، بلکه هشدار می دهد و با خبر دادن از یک واقعیت می گوید: برخی افراد در اثر اعمال خود، به صورت یک سگ وارد محشر می شوند.
این اشخاص در دنیا هم هویت حیوانی دارند، اما هویت آنان مخفی است و کسانی که چشم بصیرت دارند، می توانند شخصیت حقیقی آنها را ببینند.
[h=5]کلام آخر:[/h] با توجه به نکاتی که گفته شد این سؤال مطرح می شود که با توجه به اینکه در سوره اعراف آیه ١٧٩ می خوانیم:« أُولَٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَٰئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ: آنان مانند چهارپایانند بلكه گمراه ترند؛ اینانند كه غافل [ازمعارف و آیات خداى] اند.
چرا خداوند برخی از انسان ها را حیوان و یا حتی کمتر از حیوان می نامد؟ آیا این بی ادبی و جسارت نیست؟
اگر نگاهی به نقش حیوانات در زندگی بشر داشته باشیم، می توانیم راز این مطلب و علت تشبیه گروهی از انسان ها به حیوانات را در یابیم :
مثلا کلاغ نقش معلم را برای انسان داشته زمانی که به قابیل فهماند چگونه باید برادر خود را خاک کند.
یا هدهد نقش سفیر را در زمان حضرت سلیمان علیه السلام به عهده داشته است.
و یا عنکبوت نقش نگهبان را در زمان پیامبر صلی الله و علیه و آله برای حفظ ایشان از دشمنان بر عهده گرفت.
و یا حیوانات دیگری که نقش باربری و یا تهیه ی مواد خوراکی انسان را به عهده دارند.
حال به نظر شما انسان هایی که وسایل آزار و اذیت و یا کشتار هم نوعان خود را فراهم می کنند و دست به غارت و کشتارهای فجیع می زنند از این حیوانات پست تر نیستند.!!!


[/HR] منابع:
بیانات آیت الله العظمی مظاهری
سایت حوزه
سایت رهروان ولایت

[h=1]شیطان را گریان کنید!![/h]
[h=2]روزی پیامبر صلی اله علیه و آله از شیطان پرسید: ای ملعون! چرا مانع از صدقه دادن می شوی؟ عرض کرد: یا رسول الله! اگر ارّه ای بر سر من بگذارند و مانند درخت و چوب سرم را ارّه کنند، برای من راحتتر از صدقه دادن اشخاص است. آن حضرت پرسیدند: چرا صدقه چنان ناراحتت می کند؟ در جواب گفت:...[/h][=Thread-00000184-Id-00000009]

[h=2]آشنایی مختصری با شیطان[/h] در قرآن مجید در 63 آیه نام شیطان، در 11 آیه نام ابلیس و در 17 آیه نام شیاطین آمده است. قرآن شناسنامه شیطان و ماهیت او را این طور بیان می دارد: از آیات متعدد قرآن استفاده می شود که ماده اولیه شیطان[1] «آتش» بوده است؛ مثلاً، در آیه ای می فرماید: «و اذقلنا للملائکة اسجدوا لادم فسجدوا الاّ ابلیس کانَ من الجنّ ففسق عن امر ربّه.» [2]چنان که ملاحظه می شود، این آیه شریفه، ابلیس را از جن می داند. ابلیس اسم خاص همان شیطانی است که اغواگر حضرت آدم بود و خدای تعالی در قرآن گاهی با عنوان «ابلیس» و گاهی با عنوان «شیطان» از او تعبیر می کند.[3]خود شیطان هم خلقت خود را از آتش می داند، آن جا که خداوند از او سؤال می کند: چه چیزی مانع سجده کردن تو بر آدم شد، گفت: «انا خیرٌ منه خلقتنی من نارٍ و خلقته من طینٍ.» در جای دیگر می گوید: «ءَاسجدُ لمن خلقت طینا» [4]به تصریح قرآن، شیطان از فرمان خدا سرپیچی کرد: «ابی واستبکر و کان من الکافرین» [5]؛ «کان من الجنّ استکبرو کان من الکافرین؛[6] «انّ الشیطان کان للرّحمن عصّیا.» [7]و قرآن شیطان را دارای ذریّه می داند، آن جا که می فرماید: «واذ قلنا للملائکة اسجدوا لآدم فسجدوا الاّ ابلیس کان من الجن ففسق عن امر ربّه افتتخذونه و ذرّیّته اولیاء من دونی و هم لکم عدوٌ بئس للظالمین بدلاً.» [8] قرآن در آیات متعددی، شیطان را دشمن آشکار انسان می داند و انسان را از پی روی او برحذر می دارد: «و انّ الشیطان للانسان عدوٌ مبینٌ» [9].
آیا قادرید شیطان را بگریانید؟
در صدقه دادن پنج خصلت است: مال را زیاد می کند، مریضان را شفا می دهد، بلاها را دفع می کند. صدقه دهندگان، به سرعت برق از پل صراط می گذرند، بدون حساب داخل بهشت می شوند و برای ایشان عذابی نیست.

با مقدمه ای که ذکر کردیم، حال قصد داریم مسئله ای را مطرح کنیم که شاید سوال شما خواننده عزیز هم باشد و آن اینکه چه وقتهایی شیطان از فرط ناراحتی گریه کرده و چه اوقاتی ما می توانیم او را به گریه اندازیم؟
با اندکی تفحص روشن می شود که علاوه بر مواردی که شیطان را آزار داده و ناراحت می کند برخی کارها نیز در طول زندگی آدم علیه السلام و فرزندانش و در طول تاریخ، ابلیس را چنان آزار داده که باعث ناله و زاری ابلیس شده و حتی او را به گریه واداشته است که در زیر به برخی از آن موارد اشاره می کنیم:
1- وقتی حضرت آدم توبه کرد و خدا توبه اش را پذیرفت شیطان ملعون چنان از سوز دل ناله کرد که ملائکه آسمان و زمین را متوجه کرد و همه او را لعنت کردند.
2- روزی که حضرت یوسف از دست زلیخا گریخت، شیطان از سوز دل ناله ای کرد که ملائکه صدای او را شنیدند و لعنتش کردند.
3- در غدیر خم، وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله، امام علی علیه السلام را به خلافت منصوب کرد و فرمود: "من کنتُ مولاهُ فعلیٌّ مولاه"، شیطان از دل پردردش ناله ای کشید و گفت: از این پس چه کنم و چاره ام چیست؟ اولادش را جمع کرد و گفت: تا می توانید مردم را به شک اندازید، محبت، ولایت و دوستی علی علیه السلام را چنان بر مردم متشبه کنید که او را به خدایی باور کنند و از غلو به جهنم بروند و عده ای از راه و روش او برگردند و جهنمی شوند.
4- روز عاشورا بسیار زحمت کشید تا زمینه ای فراهم کرد که همه لشکر عمر سعد، علیه امام حسین علیه السلام شوریدند و او را به شهادت رساندند. آنگاه همه شیاطین، روی زمین پخش شدند و با شادی و خوانندگی ابراز خرسندی کردند. شیطان می گفت: عجب خلق خدا را گمراه کردم و به مقصودم رسیدم. پس از اینکه شیطان از ثواب و مقام و منزلت پیروان و زیارت کنندگان امام حسین علیه السلام آگاه شد از کرده خود پشیمان شده و از روی حسرت نعره ای کشیده که همه ملائکه لعنتش کردند. گفت: واویلا، قضیه بر عکس شد و مردم بیشتری داخل بهشت شدند.
5- وقتی که پیامبر صلی الله علیه و آله، به پیامبری مبعوث شد و مردم را از نادانی، گمراهی و جهنم نجات داد و به سوی بهشت رهنمون شد، ابلیس ناله کرد و فریاد کشید.
6- وقتی سوره مبارکه "حمد" نازل شد، ابلیس فریاد زد و ناله کرد، چون می گفت: این سوره سبب آمرزش گناهان اولاد آدم می شود.
شیطان به عنوان دشمن دیرینه و پرکینه، از انجام هر عمل صالح و شایسته ای که منجر به سعادت افراد شود ناراحت و محزون می شود. پس مبارزه با شیطان جزء آسانترین کارهاست و کافیست برای مبارزه با او فقط کارهای انسانی و دینی خود را انجام دهیم تا بدین وسیله به خدای تعالی و به کمال خویش نزدیکتر شویم.

7- امام صادق علیه السلام فرمودند: وقتی انسان در برابر خدا سجده کند و آن را طول دهد، شیطان از ناراحتی فریادش بلند می شود و به کناری رفته و شروع به گریه می کند و می گوید: وای بر من، این بنده خدا چگونه او را اطاعت می کند و در مقابل او به خاک می افتد، در حالی که من او را معصیت نمودم و به آدم سجده نکردم.
8- دیدار با مومن: دید و بازید مومنان از یکدیگر شیطان را چنان ناراحت می کند که به صورت خود زده و دست و پای خود را زخمی می کند.
9- صدقه دادن. روزی پیامبر صلی اله علیه و آله از شیطان پرسید: ای ملعون! چرا مانع از صدقه دادن می شوی؟ عرض کرد: یا رسول الله! اگر ارّه ای بر سر من بگذارند و مانند درخت و چوب سرم را ارّه کنند، برای من راحت تر از صدقه دادن اشخاص است. آن حضرت پرسیدند: چرا صدقه چنان ناراحتت می کند؟
در جواب گفت: در صدقه دادن پنج خصلت است: مال را زیاد می کند، مریضان را شفا می دهد، بلاها را دفع می کند. صدقه دهندگان، به سرعت برق از پل صراط می گذرند، بدون حساب داخل بهشت می شوند و برای ایشان عذابی نیست. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: خدا عذابت را زیاد کند.
[h=2]سخن آخر اینکه:[/h] شیطان به عنوان دشمن دیرینه و پرکینه، از انجام هر عمل صالح و شایسته ای که منجر به سعادت افراد شود ناراحت و محزون می شود. پس مبارزه با شیطان جزء آسانترین کارهاست و کافیست برای مبارزه با او فقط کارهای انسانی و دینی خود را انجام دهیم تا بدین وسیله به خدای تعالی و به کمال خویش نزدیکتر شویم.
پی نوشتها:
[1] التحقیق فی کلمات القرآن الکریم،ج6،ص68
[2] سوره کهف/آیه 5
[3] آیاتی که در آن ها از او با عنوان ابلیس یادکرده است: مانند: «و اذقلنا للملائکةِ اسجدوا لادم فسجدوا الاّ ابلیس ابی و استکبر و کان من الکافرین» (بقره:34) و نیز ر. ک: حجر: 3132 / اسرا: 61/ کهف: 50 / طه: 116/ ص: 7475. در بعضی موارد نیز با عنوان شیطان از او نام می برد: مانند: «یا بنی آدم لایفتننّکم الشیطان کما اخرج ابویکم من الجنّة.» (اعراف: 27) و نیز ر.ک: بقره: 26 / طه: 120. ضمنا از جمله آیاتی که به خوبی دلالت می کنند بر این که این شیطان همان ابلیس است آیات 61-65 اسراء می باشند.
[4] اسراء: (61)
[5] بقره: (34)
[6] ص: (74)
[7] مریم: (44)
[8] کهف: (50)
[9] (یوسف: 5)


[/HR] منابع:
سایت اسلام کوئیست
دانشنامه رشد

صلوات
إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليماً (أحزاب: 56)
خدا و فرشتگانش بر پيامبر درود مى‏فرستد؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، بر او درود فرستيد و سلام گوييد و كاملًا تسليم (فرمان او) باشيد.

شاید کسی از مسلمانان خصوصا شیعیان نباشد که این آیه را نشینده باشند. خیلی ها هم این آیه را از حفظ هستند. ولی متأسفانه بسیاری از معنای دقیق آن اطلاعی ندارند. نمی دانند صلوات یعنی چه؟ درود بر پیامبر و آل او یعنی چه؟ مثلا گفته می شود: درود و سلام خداوند بر پیامبر و آل او باد! خب این یعنی چی؟
خیلی از جملات دینی که می گوییم همین ابهام را دارد. نمی دانم چرا برای خیلی از ما مهم نیست که بدانیم این جملات را که می گوییم به چه معناست! مثلا همین نماز! چرا برایمان مهم نیست بدانیم این چیزهایی که در نماز می گوییم دارای چه معنایی است؟! و یا کارهایی که در نماز انجام می دهیم چه هدفی را دنبال می کند؟!
سؤال کلی تر این که چرا با مسائل دینی اینقدر سطحی و بدون کنجکاوی برخورد می کنیم؟! کسی از دینش بیشترین سود را می برد که آن را بخوبی بفهمد. شاید به همین دلیل است که درباره خاصیت دین بعضی دچار تردید هستند و حتی دین را چیزی بیشتر از مجموعه ای از مراسم نمی دانند! مراسمی که همه مردم دنیا به نوعی سرگرم!! آن هستند! واقعا دین اسلام و مذهب تشیع تنها مجموعه ای از مراسم بی معنی است؟ مثل مراسمی که یهودیها و مسیحیها و بودایی ها و زردشتی ها دارند؟! و یا مثل بعضی از مراسم من درآوری که خود مسلمانان و یا شیعیان دارند؟! یعنی خداوند می خواسته است سر بندگانش را با مراسم گرم کند؟!! خداوند در همه کارهایش به شدت جدی و هدفدار است. این ما هستیم که به دنبال فهم دین نیستیم.
هر کس دین را بهتر بفهمد خود را بیشتر تابع دین قرار می دهد و از دیندار بودنش بیشتر احساس افتخار می کند. دیگران باید از بی دین بودنشان شرم کنند!
هر کس از دینش بیشتر سود کند، به پیامبر اسلام و اهل بیت او بیشتر احترام می گذارد و آنها را بیشتر دوست دارد و از خداوند می خواهد به آنها لطف بیشتری کرده و آنها را به خودش نزدیک تر کند.
صلوات یعنی این که خدایا: پیامبر را بیشتر مورد لطف و رحمتت قرار بده! زیرا او باعث شد که من به کمک دین اسلام اینقدر تغییر کنم و جلوی شیطان را بگیرم، به عقلم فرصت دهم تا در همه زندگی ام او و خدایم تنها تصمیم گیرنده باشند.
اگر معارف دینی نبود، من هم مثل این همه نوجوان و جوانی بودم که در جهان زندگی می کنند ولی زندگی اشان پر از آرزوهای پوچ است و در زیر چنگال هوسهای خود فرصتی برای نفس کشیدن و آزادانه اندیشیدن را ندارند.
در آخر آیه فوق آمده است: «تسلیم پیامبر باشید!» یعنی اگر تسلیم دستورات پیامبر بوده و توصیه های ایشان را جدی بگیرید، یقینا با شور و شوق از خداوند مدام می خواهید: «بر پیامبرت درود و رحمت بفرست!».
صلوات دارای بیشترین اجر وثواب است زیرا مهربانانه ترین جمله ای است که دوستدار اسلام و پیامبر اسلام بر زبان جاری می کند.
بر محمد و آل محمد صلوات: اللهم صلّ علی محمد و آل محمد.

حرف محکم
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَديدا (أحزاب: 70)
اى كسانى ايمان آورده‏ايد، از خدا بترسيد و سخن راست و استوار گوئيد.

در تفسير نمونه، ج‏17، ص: 447 می خوانیم:
قول «سديد» از ماده «سد» به معنى «محكم و استوار» و خلل ناپذير و موافق حق و واقع است، سخنى است كه همچون يك سد محكم جلو امواج فساد و باطل را مى‏گيرد، و اگر بعضى از مفسران آن را به معنى «صواب» و بعضى به معنى «خالص بودن از كذب و لغو» يا «هماهنگ بودن ظاهر و باطن» و يا «صلاح و رشاد» و مانند آن تفسير كرده‏اند همه به معنى جامع فوق برمى‏گردد.
علماى اخلاق گفته‏اند: زبان پربركت‏ترين عضو بدن، و مؤثرترين وسيله طاعت و هدايت و اصلاح است، و در عين حال خطرناكترين و پر گناهترين عضو بدن محسوب مى‏شود، تا آنجا كه حدود سى گناه كبيره از همين عضو كوچك صادر مى‏گردد.
در حديثى از پيامبر گرامى اسلام (صلی­الله علیه وآله وسلم) مى‏خوانيم: «ايمان هيچ بنده‏اى از بندگان خدا به راستى نمى‏گرايد مگر اينكه قلبش مستقيم گردد، و قلبش مستقيم نمى‏شود مگر اينكه زبانش درست شود»
جالب اينكه در حديث ديگرى از امام سجاد (علیه السلام) آمده است كه زبان هر انسانى همه روز صبح از اعضاى ديگر احوالپرسى مى‏كند و مى‏گويد: «چگونه صبح كرديد؟» همه آنها در پاسخ اين اظهار محبت زبان مى‏گويند: «حال ما خوب است اگر تو بگذارى!» سپس اضافه مى‏كنند: «تو را به خدا سوگند ما را رعايت كن! ما به وسيله تو ثواب مى‏بينيم و يا مجازات مى‏شويم»
در اين زمينه روايات بسيار است كه همگى حاكى از اهميت فوق العاده نقش زبان و اصلاح آن در اصلاح اخلاق و تهذيب نفوس انسانى است، و به همين دليل در حديثى مى‏خوانيم:
«ما جَلَسَ رسولُ اللَّهِ (صلَّی اللهُ علیه وآله وسلَّم) عَلَى هذَا المنبرِ قطٌّ الا تَلا هذه الايةَ: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِيداً؛ هرگز پيامبر بر منبرش ننشست مگر اينكه اين آيه را تلاوت فرمود: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد تقواى الهى را پيشه كنيد و سخن حق و درست بگوئيد».
قسمتی از گناهانی که از زبان سر می زند عبارتند از:
1- دروغ 2- غيبت 3- سخن‏چينى 4- نفاق در سخن 5- مدح بيجا 6- بدزبانى و دشنام 7- اشعار نادرست 8- افراط در شوخی 9- مسخره کردن 10- افشاء اسرار ديگران 11- آوازهای حرام 12- نفرین نابجا 13- دعواهای لفظی 14- بحثهای بیخود 15- گفتگو در امور باطل 16- پر حرفى 17- گفتگو در امورى كه به انسان مربوط نيست 18- توصیف مجالس شراب و قمار و گناه 19- سؤال و جستجو از مسائلى كه از عهده درك انسان بيرون است 20- سخت سخن گفتن 21- تهمت زدن 22- شهادت باطل 23- اشاعه فحشاء و نشر شايعات بى اساس 24- خودستايى 25- اصرارهای بيجا 26- خشونت در سخن 27- آزار با زبان 28- مذمت از كسى كه مستحق مذمّت نيست 29- كفران نعمت به وسيله زبان 30- تبليغ باطل)).
خدایا زبان ما را وسیله ای برای خوشنودی خودت قرار بده!

می خواهی عزیز شوی؟
مَنْ كانَ يُريدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَميعاً (فاطر: 10)
كسى كه خواهان عزّت است (بايد از خدا بخواهد چرا كه) تمام عزّت براى خداست!

«عزّت» و «آبرو» مهمترین سرمایه هر انسانی است. وقتی آبروی کسی ریخته می شود احساس می کند دیگر چیزی ندارد. انسانها پول خود را خرج می کنند، حتی از زور خودشان استفاده می کنند تا آبرو بخرند. ممکن است در این راه دین خودشان را هم بفروشند!
کسی که دروغ می گوید، خیال می کند اگر راستش را بگوید آبرویش می رود. کسی که تهمت می زند و آبروی دیگری را می برد نمی داند که با این کار خداوند دیگر آبروی او را حفظ نمی کند.
خداوند تا زمانی عیبها و گناهان ما را می پوشاند که ما هم این کار را برای دیگران انجام دهیم.
امام حسین (علیه السلام) در دعای معروف عرفه می فرماید: لَوِ اطَّلَعُوا يَا مَوْلَايَ عَلَى مَا اطَّلَعْتَ عَلَيْهِ مِنِّي إِذًا مَا أَنْظَرُونِي وَ لَرَفَضُونِي وَ قَطَعُونِي. ای مولای من! اگر مردم از آن چیزهایی که تو از من می دانی با خبر می شدند، دیگر به من نگاه نمی کردند و من را طرد نموده و ارتباطشان را با من قطع می کردند.
خداوند آبروی بندگان خودش را حفظ می کند، او «ستّار العیوب» است. ولی وقتی کسی جلوی ظهور این اسم خداوند را می گیرد و با تجسّس در عیوب دیگران، زشتیهای آنها را همه جار می زند، دیگر چه اطمینانی دارد که عزّت و آبروی خودش محفوظ بماند؟!
کسی که با خُلف وعده و نپرداختن بدهی اش به دیگران، باعث می شود تا آنها هم نتوانند به تعهدات مالی خود به دیگران عمل کنند و این چنین آبرویشان برود، یقینا خداوند نمی گذارد این آدمِ بد قول که با آبروی دیکران بازی کرده است قسر در برود! بلکه در کمین او می نشیند تا در سر بزنگاه همان بلایی که او سر دیگران درآورده است، بر سرش درآورد! إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصاد (فجر: 14).
عزّت از آنِ خداوند است. باید عزّت را از خداوند خواست نه از شیطان. کسانی که گناه می کنند، در واقع دستورات شیطان را گوش می کنند و از او طلب عزّت می نمایند. شیطانی که بی آبروترین موجود جهان است، چه عزّت و احترامی دارد که بخواهد برای دیگران این عزّت و آبرو را مهیّا کند. به قول معروف «کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی!»
همچنین بعضی از سران کشورهای اسلامی که با پناه بردن به حمایتهای ابرقدرتهای کافر مثل آمریکا و اسرائیل، پشت به مردم مسلمان خود می کنند، چگونه انتظار دارند که به عزّت و احترام و آبرویی دست پیدا کنند. کافی است به کسی بگویند: «آمریکایی» یا «اسرائیلی»، کارش تمام است. دیگر آبرو ندارد. بعضی آدمها چقدر باید نادان و احمق باشند که خیال کنند می شود با دشمن خدا، طرح دوستی ریخت، آنهم دوستی صادقانه و بدون فریب و نیرنگ!!
ظالمها با ستم به مظلومین می خواهند به عزّت برسند! مظلوم ها با سازش با ظالمها می خواهند عزّت پیدا کنند! واقعا دنیایی عجیبی است! انگار فراموش کرده اند که خداوند صاحب همه خوبیها و شیطان دارای همه بدیها است. اگر عزّت خوب است باید آن را از کسی خواست که همه عزتها از اوست! اگر قدرت خوب است باید آن را از کسی خواست که بر همه چیز قادر است، خداوند قادر و عزیز!

✨✨ آیات ولایت در قرآن ✨✨

4⃣ آیه اولو الامر

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ ۖ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ۚ ذَٰلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا
[سوره النساء ۵٩]

ﺍﻯ ﻛﺴﺎﻧﻰ ﻛﻪ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍید ﺍﻃﺎﻋﺖ ﻛﻨﻴﺪ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ؛ ﻭ ﺍﻃﺎﻋﺖ ﻛﻨﻴﺪ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺍﻭﻟﻮ ﺍﻟﺎﻣﺮ (ﺍﻭﺻﻴﺎﻯ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ) ﺭﺍ. ﻭ ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺩﺭ ﭼﻴﺰﻯ ﻧﺰﺍﻉ ﺩﺍﺷﺘﻴﺪ، ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻭ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩﺍﻧﻴﺪ (ﻭ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺍﻭﺭﻯ ﺑﻄﻠﺒﻴﺪ) ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺭﻭﺯ ﺭﺳﺘﺎﺧﻴﺰ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﻳﺪ. ﺍﻳﻦ (ﻛﺎﺭ) ﺑﺮﺍﻯ ﺷﻤﺎ ﺑﻬﺘﺮ، ﻭ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﻭ ﭘﺎﻳﺎﻧﺶ ﻧﻴﻜﻮﺗﺮ ﺍﺳﺖ.
«ﺳﻮﺭﻩ ﻧﺴﺎﺀ، ﺁﻳﻪ ۵٩»

ﺩﻭﺭﻧﻤﺎﻯ ﺑﺤﺚ

ﺁﻳﻪ ﻓﻮﻕ؛ ﻛﻪ ﻧﺎﻡ ﺩﻳﮕﺮ ﺁﻥ «ﺁﻳﻪ ﺍﻃﺎﻋﺖ» ﻣﻰ ﺑﺎﺷﺪ، ﻳﻜﻰ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺯ ﺁﻳﺎﺗﻰ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺮﻭﺷﻨﻰ ﺑﺮ ﻭﻟﺎﻳﺖ ﺍﻣﻴﺮ ﺍﻟﻤﺆﻣﻨﻴﻦ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ ﺩﻟﺎﻟﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﻧﻘﻄﻪ ﺍﺻﻠﻰ ﺑﺤﺚ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ، ﺟﻤﻠﻪ «ﺍﻭﻟﻰ ﺍﻟﺎﻣﺮ» ﺍﺳﺖ، ﻛﻪ ﻧﻈﺮﻳّﺎﺕ ﻣﺨﺘﻠﻔﻰ ﭘﻴﺮﺍﻣﻮﻥ ﺁﻥ ﻣﻄﺮﺡ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ؛ که در ادامه ﺑﻴﺎﻥ ﻭ ﺷﺮﺡ ﻭ ﻧﻘﺪ ﺍﻳﻦ ﻧﻈﺮﻳّﺎﺕ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺁﻣﺪ.

ﺷﺮﺡ ﻭ ﺗﻔﺴﻴﺮ

« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُم »
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﺘﻌﺎﻝ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻗﺴﻤﺖ ﺍﺯ ﺁﻳﻪ ﺷﺮﻳﻔﻪ، ﻛﻪ ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﺳﻠﺎﻡ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﻋﺎﻟﻢ ﻭ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﺯﻣﺎﻧﻬﺎ ﺗﺎ ﺭﻭﺯ ﻗﻴﺎﻣﺖ ﺍﺳﺖ، ﺍﻃﺎﻋﺖ ﻣﻄﻠﻖ ﻭ ﺑﻰ ﭼﻮﻥ ﭼﺮﺍ ﺍﺯ ﺳﻪ ﻛﺲ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﻟﺎﺯﻡ ﻭ ﻭﺍﺟﺐ ﺷﻤﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ: ﻧﺨﺴﺖ ﺍﻃﺎﻋﺖ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺍﻃﺎﻋﺖ ﺍﺯ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮﺵ ﻭ ﺳﻮﻡ ﺍﻃﺎﻋﺖ ﺍﺯ ﺍﻭﻟﻰ ﺍﻟﺎﻣﺮ.

« فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ »
ﺩﺭ ﻗﺴﻤﺖ ﺩﻭﻡ ﺁﻳﻪ، ﻣﺮﺟﻊ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺧﺘﻠﺎﻓﺎﺕ ﻭ ﻣﻨﺎﺯﻋﺎﺕ ﻣﺸﺨّﺺ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ، ﮔﻮﻳﺎ ﻳﻚ ﺳﻴﺴﺘﻢ ﻗﻀﺎﺋﻰ ﻣﺴﺘﻘﻠّﻰ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻯ ﺁﻧﻬﺎ ﭘﺎﻳﻪ ﮔﺬﺍﺭﻯ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ؛ ﻣﻰ ﻓﺮﻣﺎﻳﺪ: ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﭼﻴﺰﻯ ﻧﺰﺍﻉ ﻭ ﺍﺧﺘﻠﺎﻑ ﺩﺍﺷﺘﻴﺪ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺁﻥ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻭ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮﺵ ﺩﺍﻭﺭﻯ ﺑﻄﻠﺒﻴﺪ ﻭ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺍﺧﺘﻠﺎﻓﻰ ﺧﻮﻳﺶ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻧﺰﺩ ﺑﻴﮕﺎﻧﮕﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﺳﻠﺎﻡ ﻣﻄﺮﺡ ﻧﻜﻨﻴﺪ. ﺑﺎ ﺗﻮﺟّﻪ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻛﻪ ﻗﻴﺪ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺁﺧﺮﺕ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻧﻰ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺍﺧﺘﻠﺎﻓﻰ ﺑﻪ ﻏﻴﺮ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻭ ﻣﺤﺎﻛﻢ ﺍﺳﻠﺎﻣﻰ ﺭﺟﻮﻉ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ ﻣﺆﻣﻦ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺁﺧﺮﺕ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ. ﻧﻜﺘﻪ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻮﺟّﻪ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﻳﻦ ﻛﻪ: ﺩﺭ ﺻﺪﺭ ﺁﻳﻪ ﻭ ﺩﺭ ﺭﺩﻳﻒ ﻛﺴﺎﻧﻰ ﻛﻪ ﺍﻃﺎﻋﺖ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻭﺍﺟﺐ ﺷﻤﺮﺩﻩ ﺷﺪﻩ، ﻧﺎﻡ ﺍﻭﻟﻰ ﺍﻟﺎﻣﺮ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻣﻰ ﺧﻮﺭﺩ؛ ﻭﻟﻰ ﺩﺭ ﺫﻳﻞ ﺁﻳﻪ، ﻛﻪ ﻣﺮﺟﻊ ﺩﻋﺎﻭﻯ ﻭ ﺩﺍﻭﺭﻯ ﺭﺍ ﻣﻌﻴّﻦ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ، ﺍﻭﻟﻰ ﺍﻟﺎﻣﺮ ﻧﻴﺎﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﺍﻳﻦ ﻣﻄﻠﺐ، ﻳﻜﻰ ﺍﺯ ﺳﺆﺍﻟﺎﺕ ﻣﻬﻤّﻰ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺁﻳﻪ ﺷﺮﻳﻔﻪ ﻓﻮﻕ ﻣﻄﺮﺡ ﻣﻰ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺍﻥ ﺷﺎﺀﺍﻟﻠَّﻪ ﺩﺭ ﻣﺒﺎﺣﺚ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﭘﻴﺮﺍﻣﻮﻥ ﺁﻥ ﺑﺤﺚ ﺧﻮﺍﻫﻴﻢ ﻛﺮﺩ.

«ﺫﻟِﻚَ ﺧَﻴْﺮٌ ﻭَ ﺃَﺣْﺴَﻦُ ﺗَﺄْﻭِﻳﻠًﺎ»
ﺍﻳﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﺩﺭ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺗﻌﻠﻴﻞ ﺩﻭ ﺟﻤﻠﻪ ﻗﺒﻞ ﺍﺳﺖ. ﭼﺮﺍ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﺑﺎﻳﺪ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﻭ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﻭ ﺍﻭﻟﻰ ﺍﻟﺎﻣﺮ ﺍﻃﺎﻋﺖ ﻛﻨﻨﺪ؟ ﭼﺮﺍ ﺩﺭ ﻣﻨﺎﺯﻋﺎﺕ ﻭ ﺍﺧﺘﻠﺎﻓﺎﺕ، ﺩﺍﻭﺭﻯ ﻏﻴﺮ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺭﺳﻮﻟﺶ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻧﻜﻨﻨﺪ؟ ﺯﻳﺮﺍ ﺍﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺑﺮﺍﻯ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﺑﻬﺘﺮ ﻭ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﻭ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻣﺶ ﺧﻮﺷﺘﺮ ﻭ ﻧﻴﻜﻮﺗﺮ ﺍﺳﺖ.

❓ﺍﻭﻟﻮ ﺍﻟﺎﻣﺮ ﭼﻪ ﻛﺴﺎﻧﻰ ﻫﺴﺘﻨﺪ؟

⭕️ ﻣﺤﺪﻭﺩﻩ ﺍﻃﺎﻋﺖ ﺍﺯ ﺍﻭﻟﻮ ﺍﻟﺎﻣﺮ ﮔﺮﻩ ﺍﺻﻠﻰ ﺁﻳﻪ ﻭ ﻧﻘﻄﻪ ﻣﺒﻬﻢ ﺁﻥﺍﺳﺖ. ﺍﮔﺮ ﻣﺸﺨّﺺ ﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺍﺯ ﺃُﻭﻟﻮﺍ ﺍﻟﺄﻣﺮ ﻛﻴﺴﺖ، ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺁﻳﻪ ﻭﺍﺿﺢ ﻭ ﺭﻭﺷﻦ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ. ﺑﺪﻳﻦ ﺟﻬﺖ ﻣﻔﺴّﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﮔﻔﺘﮕﻮ ﭘﻴﺮﺍﻣﻮﻥ ﻣﺼﺪﺍﻕ ﺍﻭﻟﻮ ﺍﻟﺎﻣﺮ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﻭ ﻧﻈﺮﻳّﺎﺕ ﻣﺨﺘﻠﻔﻰ، ﺑﺎﻟﻎ ﺑﺮ ﻫﻔﺖ ﻧﻈﺮﻳّﻪ، ﺍﺭﺍﺋﻪ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ.

✨✨ آیات ولایت در قرآن ✨✨

4⃣ آیه اولو الامر

✨✨ آیات ولایت در قرآن ✨✨

3⃣ آیه ولایت

 إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ
[سوره المائده آیه ۵۵]

ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ ﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺷﻤﺎ ﻓﻘﻂ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻭﺳﺖ ﻭ ﻣﻮﻣﻨﺎﻧﻰ [ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻋﻠﻰ ﺑﻦ ﺍﺑﻰ ﻃﺎﻟﺐ ﺍﻧﺪ ] ﻛﻪ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﻧﻤﺎﺯ ﺭﺍ ﺑﺮﭘﺎ ﻣﻰ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻰ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺭﻛﻮﻋﻨﺪ [ ﺑﻪ ﺗﻬﻴﺪﺳﺘﺎﻥ ] ﺯﻛﺎﺕ ﻣﻰ ﺩﻫﻨﺪ.
(سوره مائده آیه ۵۵)

ﺑﻬﺎﻧﻪ‌ﻫﺎ ﻭ ﺍﺷﻜﺎلها

✅ﻋﻠﻰ ﺭﻏﻢ ﺩﻟﺎﻟﺖ ﺭﻭﺷﻦ ﺁﻳﻪ ﺷﺮﻳﻔﻪ ﺑﺮ ﻭﻟﺎﻳﺖ ﺍﻣﻴﺮ ﺍﻟﻤﺆﻣﻨﻴﻦ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ، ﺑﺮﺧﻰ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺍﺷﻜﺎﻟﻬﺎ ﻭ ﺍﻳﺮﺍﺩﻫﺎﻳﻰ ﭘﻴﺮﺍﻣﻮﻥ ﺩﻟﺎﻟﺖ ﺁﻳﻪ ﻣﻄﺮﺡ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭﻯ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺍﺷﻜﺎﻟﺎﺕ، ﺩﺭ ﻟﺒﺎﺱ ﺍﺷﻜﺎﻝ ﻭ ﭘﺮﺳﺶ، ﻭﻟﻰ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺟﻮﻳﻰ ﺍست.
ﺑﻪ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﻫﺎﻯ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺍﺷﻜﺎﻟﺎﺕ ﺗﻮﺟّﻪ ﻛﻨﻴﺪ:

ﺍﺷﻜﺎﻝ ﭘﻨﺠﻢ

✅ﭼﺮﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﺿﻤﻴﺮﻫﺎﻯ ﺁﻳﻪ ﺟﻤﻊ ﺍﺳﺖ؟

✨ ﻫﻤﺎﻧﮕﻮﻧﻪ ﻛﻪ ﮔﺬﺷﺖ ﺁﻳﻪ ﺷﺮﻳﻔﻪ ﺑﺮﺍﻯ ﺳﻪ ﮔﺮﻭﻩ ﻭﻟﺎﻳﺖ ﻗﺎﺋﻞ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﻭ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﮔﺮﻭﻩ ﺳﻮﻡ ﺗﻤﺎﻡ ﺿﻤﻴﺮﻫﺎ، ﻓﻌﻞ‌ﻫﺎ ﻭ ﻣﻮﺻﻮﻝ‌ﻫﺎ ﺑﺼﻮﺭﺕ ﺟﻤﻊ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺗﻮﺟّﻪ ﻛﻨﻴﺪ:
۱-ﺍﻟَّﺬﻳﻦ ٢-ﺁﻣﻨﻮﺍ ٣-ﺍﻟّﺬﻳﻦ ۴-ﻳﻘﻴﻤﻮﻥ ۵-ﻳﺆﺗﻮﻥ ۶-ﻫﻢ ٧-ﺭﺍﻛﻌﻮﻥ
ﻫﻔﺖ ﻛﻠﻤﻪ ﻣﺬﻛﻮﺭ ﻫﻤﻪ ﻣﺘﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎ ﺟﻤﻊ ﺍﺳﺖ، ﻣﻌﻨﺎﻯ ﺍﻳﻦ ﺟﻤﻠﺎﺕ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻣﺨﺘﻠﻔﻰ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺭﻛﻮﻉ ﺑﻪ ﻓﻘﻴﺮ ﻛﻤﻚ ﻛﺮﺩﻧﺪ، ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻰ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺭﻭﺍﻳﺎﺕ ﻓﻘﻂ ﺍﺯ ﻋﻠﻰ(ع) ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻛﺴﻰ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺭﻛﻮﻉ ﺻﺪﻗﻪ ﺩﺍﺩ، ﻧﺎﻡ ﺑﺮﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.

❓ﺁﻳﺎ ﺭﻭﺍﻳﺎﺗﻰ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺷﺄﻥ ﻧﺰﻭﻝ ﺁﻳﻪ ﺷﺮﻳﻔﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ، ﺑﺎ ﺁﻳﻪ ﺳﺎﺯﮔﺎﺭ ﺍﺳﺖ؟
ﺭﻭﺷﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﮔﺮ ﺑﻴﻦ ﺁﻳﻪ ﺍﻯ ﺍﺯ ﻗﺮﺁﻥ ﻣﺠﻴﺪ ﻭ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻳﺎ ﺭﻭﺍﻳﺎﺗﻰ ﺗﻌﺎﺭﺽ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻳﺎ ﺭﻭﺍﻳﺎﺕ ﺑﺮﺩﺍﺭﻳﻢ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻀﻤﻮﻥ ﻭ ﻣﺤﺘﻮﺍﻯ ﺁﻳﻪ ﻗﺮﺁﻥ ﻋﻤﻞ ﻛﻨﻴﻢ، ﭘﺲ ﺗﻌﺎﺭﺽ ﻓﻮﻕ ﺑﻴﻦ ﺁﻳﻪ ﺷﺮﻳﻔﻪ ﻭ ﺭﻭﺍﻳﺎﺕ، ﺭﻭﺍﻳﺎﺕ ﺭﺍ ﺑﻰ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ.

⭕️ﭘﺎﺳﺦ: ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﻭ ﻣﻔﺴﺮﺍﻥ ﺍﻫﻞ ﺳﻨّﺖ ﺧﻮﺩ ﭘﺎﺳﺦ ﺍﻳﻦ ﺍﺷﻜﺎﻝ ﺭﺍ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻧﺪ.
ﻓﺨﺮ ﺭﺍﺯﻯ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺏ ﺍﻳﻦ ﺳﺆﺍﻝ ﻣﻰ ﮔﻮﻳﺪ: ﺟﻤﻊ ﮔﺎﻫﻰ ﺑﺮﺍﻯ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺍﺳﺖ، ﻳﻌﻨﻰ ﮔﺎﻫﻰ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﻛﻪ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﻳﻚ ﻧﻔﺮ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻧﻴﺴﺖ، ﺑﺮﺍﻯ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻟﻔﻆ ﺟﻤﻊ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﺑﺮﺩﻩ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ ﻫﻤﺎﻧﮕﻮﻧﻪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻓﺎﺭﺳﻰ ﻧﻴﺰ ﭼﻨﻴﻦ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺟﺎﻯ «ﺗﻮ ﺭﻓﺘﻰ، ﮔﻔﺘﻰ، ﺁﻣﺪﻯ ﻭ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺁﻥ» ﮔﻔﺘﻪ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ: «ﺷﻤﺎ ﺭﻓﺘﻴﺪ، ﮔﻔﺘﻴﺪ، ﺁﻣﺪﻳﺪ ﻭ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺁﻥ»
ﺁﻟﻮﺳﻰ ﺩﺭ ﺭﻭﺡ ﺍﻟﻤﻌﺎﻧﻰ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ؛ ﺍﻭ ﻣﻰ ﮔﻮﻳﺪ: ﮔﺎﻩ ﺑﺮﺍﻯ ﻋﻈﻤﺖ ﺷﺨﺺ، ﻭ ﮔﺎﻩ ﺑﺮﺍﻯ ﻋﻈﻤﺖ ﻛﺎﺭ، ﺑﻪ ﺟﺎﻯ ﺻﻴﻐﻪ ﻣﻔﺮﺩ ﺍﺯ ﺻﻴﻐﻪ ﺟﻤﻊ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺩﺭ ﻟﻐﺖ ﻋﺮﺏ ﻣﺮﺳﻮﻡ ﺍﺳﺖ. ﻭﻟﻰ ﭼﻮﻥ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺘﻌﻤﺎﻝ، ﻣﺠﺎﺯﻯ ﺍﺳﺖ ﻧﻴﺎﺯ ﺑﻪ ﻗﺮﻳﻨﻪ ﺩﺍﺭﺩ.

ﺩﺭ ﺁﻳﺎﺕ ﻗﺮﺁﻥ ﻣﺠﻴﺪ ﺑﻄﻮﺭ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩ ﺻﻴﻐﻪ ﺟﻤﻊ ﺩﺭ ﺟﺎﻳﻰ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﻣﻔﺮﺩ ﺍﺳﺘﻌﻤﺎﻝ ﺷﻮﺩ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ.
ﺑﺮﺍﻯ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﻫﻔﺖ ﻣﻮﺭﺩ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻣﺘﺬﻛّﺮ ﻣﻰ ﺷﻮﻳﻢ:

۱- ﺩﺭ ﺁﻳﻪ ٢۱۵ ﺳﻮﺭﻩ ﺑﻘﺮﻩ
!? ️ﺻﻴﻐﻪ ﻫﺎﻯ «ﻳﺴﺄﻟﻮﻧﻚ، ﻳﻨﻔﻘﻮﻥ، ﺍﻧﻔﻘﺘﻢ ﻭ ﻣﺎ ﺗﻔﻌﻠﻮﺍ» ﺑﺼﻮﺭﺕ ﺟﻤﻊ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻰ ﺭﺳﺪ ﻛﻪ ﺟﻤﻌﻰ ﺍﺯ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺳﺆﺍﻝ ﻓﻮﻕ ﺭﺍ ﻃﺮﺡ ﻛﺮﺩﻧﺪ، ﻭﻟﻰ ﻃﺒﻖ ﺷﺄﻥ ﻧﺰﻭﻝ ﺁﻳﻪ، ﻳﻚ ﻧﻔﺮ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﻳﻦ ﺳﺆﺍﻝ ﺭﺍ ﻣﻄﺮﺡ ﻧﻜﺮﺩ ﻭ ﺍﻭ ﺷﺨﺺ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪﻯ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ «ﻋﻤﺮﻭ ﺑﻦ ﺟﻤﻮﺡ» ﺑﻮﺩ.

٢- ﺩﺭ ﺁﻳﻪ ٢٧۴ ﺳﻮﺭﻩ ﺑﻘﺮﻩ
!? ﻛﻠﻤﺎﺕ «ﺍﻟّﺬﻳﻦ، ﻳﻨﻔﻘﻮﻥ، ﺍﻣﻮﺍﻟﻬﻢ، ﻓﻠﻬﻢ، ﺍﺟﺮﻫﻢ، ﺭﺑّﻬﻢ، ﻋﻠﻴﻬﻢ، ﻫﻢ، ﻳﺤﺰﻧﻮﻥ» ﻫﻤﻪ، ﺑﻪ ﺻﻴﻐﻪ ﺟﻤﻊ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ؛ ﻭﻟﻰ ﺑﺴﻴﺎﺭﻯ ﺍﺯ ﻣﻔﺴّﺮﺍﻥ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﻣﻨﻈﻮﺭ، ﻋﻠﻰّ(ع) ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ..

٣- ﺩﺭ ﺁﻳﻪ ﺷﺮﻳﻔﻪ ۱٧٣ ﺳﻮﺭﻩ ﺁﻝ ﻋﻤﺮﺍﻥ
!? ﺍﺯ «ﻧﻌﻴﻢ ﺑﻦ ﻣﺴﻌﻮﺩ» ﻳﺎ «ﻣﻌﺒﺪ ﺍﻟﺨﺰﺍﻋﻰ» ﻛﻪ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﻛﻔّﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻃّﻠﺎﻉ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺭﺳﺎﻧﺪ، ﺗﻌﺒﻴﺮ ﺑﻪ «ﻧﺎﺱ یعنی ﻣﺮﺩﻡ» ﻣﻰ ﻛﻨﺪ، ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻰ ﻛﻪ ﺍﻭ ﻳﻚ ﻧﻔﺮ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻧﺒﻮﺩ.

۴- ﺩﺭ ﺁﻳﻪ ۶۱ ﺳﻮﺭﻩ ﺁﻝ ﻋﻤﺮﺍﻥ
!?ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺍﺯ «ﺍﺑْﻨﺎﺋَﻨﺎ» ﺩﺭ ﺁﻳﻪ ﺷﺮﻳﻔﻪ ﺣﺴﻦ ﻭ ﺣﺴﻴﻦ (ع) ﻭ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺍﺯ «ﻧِﺴﺎﺋَﻨﺎ»، ﻛﻪ ﺟﻤﻊ ﺍﺳﺖ، ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺯﻫﺮﺍﺀ (س) ﻭ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺍﺯ «ﺃَﻧْﻔُﺴَﻨﺎ»، ﻛﻪ ﺁﻥ ﻫﻢ ﺟﻤﻊ ﺍﺳﺖ، ﻋﻠﻰّ(ع) می باشد.

۵- ﺩﺭ ﺍﻭّﻟﻴﻦ ﺁﻳﻪ ﺳﻮﺭﻩ ﻣﻤﺘﺤﻨﻪ
!? بسیاﺭﻯ ﺍﺯ ﻣﻔﺴّﺮﺍﻥ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﺷﺮﻳﻔﻪ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ «ﺣﺎﻃﺐ ﺍﺑﻦ ﺍﺑﻰ ﺑﻠﺘﻌﻪ» ﻧﺎﺯﻝ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺍﻭ ﻳﻚ ﻧﻔﺮ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﻭﻟﻰ ﺻﻴﻐﻪ ﻫﺎﻯ «ﺍﻟّﺬﻳﻦ، ﺁﻣﻨﻮﺍ، ﻟﺎ ﺗﺘّﺨﺬﻭﺍ، ﻋﺪﻭّﻛﻢ» ﻫﻤﻪ ﺟﻤﻊ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ.

۶- ﺩﺭ ﺁﻳﻪ ۵٢ ﺳﻮﺭﻩ ﻣﺎﺋﺪﻩ
!? ﻛﺴﻰ ﻛﻪ ﺩﻡ ﺍﺯ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺑﺎ ﻛﻔّﺎﺭ ﻭ ﻣﺸﺮﻛﺎﻥ ﻣﻰ ﺯﺩ، ﻳﻜﻰ ﺑﻴﺶ ﻧﺒﻮﺩ؛ ﻭﻟﻰ ﺩﺭ ﺁﻳﻪ ﺍﺯ ﺻﻴﻐﻪ ﻫﺎﻯ ﺟﻤﻊ «ﺍﻟّﺬﻳﻦ، ﻗﻠﻮﺑﻬﻢ، ﻳﺴﺎﺭﻋﻮﻥ، ﻳﻘﻮﻟﻮﻥ، ﻧﺨﺸﻰ ﻭ ﺗﺼﻴﺒﻨﺎ» ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.

٧- ﺩﺭ ﺁﻳﻪ ﻫﺸﺘﻢ ﺳﻮﺭﻩ ﻣﻨﺎﻓﻘﻴﻦ
!? ﻋﺒﺪ ﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﺍﺑﻰ، ﺣﺮﻑ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺯﺷﺘﻰ ﺯﺩ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺁﻳﻪ ﺷﺮﻳﻔﻪ ﻧﺎﺯﻝ ﺷﺪ، ﻭﻟﻰ ﺻﻴﻐﻪ ﻫﺎﻯ «ﻳﻘﻮﻟﻮﻥ، ﺭﺟﻌﻨﺎ» ﺟﻤﻊ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.

ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺍﻳﻦ ﻛﻪ، ﺩﺭ ﺁﻳﺎﺕ ﻫﻔﺘﮕﺎﻧﻪ، ﻛﻪ ﺷﺮﺡ ﺁﻥ ﮔﺬﺷﺖ، ﻭ ﺩﻳﮕﺮ ﺁﻳﺎﺕ ﻗﺮﺁﻥ، ﻛﻪ ﻣﺘﻌﺮّﺽ ﺁﻥ ﻧﺸﺪﻳﻢ، ﺻﻴﻐﻪ ﺟﻤﻊ ﺩﺭ ﺟﺎﻳﻰ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﻣﻔﺮﺩ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﺭﻭﺩ ﺍﺳﺘﻌﻤﺎﻝ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﻳﻦ ﻳﻚ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺭﺍﻳﺞ ﻗﺮﺁﻥ ﻣﺠﻴﺪ ﺍﺳﺖ.
ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺁﻳﻪ ﻭﻟﺎﻳﺖ ﻧﻴﺰ ﺻﻴﻐﻪ ﻫﺎﻯ ﺟﻤﻊ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﺭﻓﺘﻪ، ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﻛﻪ ﺟﺰ ﻋﻠﻰّ(ع) ﻛﺴﻰ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺭﻛﻮﻉ ﺻﺪﻗﻪ ﻧﺪﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺍﺷﻜﺎﻟﻰ ﺑﻪ ﺩﻟﺎﻟﺖ ﺁﻳﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﻧﻤﻰ ﺷﻮﺩ، ﺑﻠﻜﻪ ﺍﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺟﻬﺖ ﻋﻈﻤﺖ ﻋﻠﻰ(ع) ﻭ ﻛﺎﺭ ﺍﻭ، ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.

✨✨ آیات ولایت در قرآن ✨✨

3⃣ آیه ولایت

سخن زیبا
إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ (فاطر: 10)
سخنان پاكيزه به سوى او بالا می رود!

سخنان زیبا و درستِ زیادی بین مردم دنیا پخش شده است. این سخنان که مورد قبول همه انسانها است مهمترین عامل وحدت آنهاست. با تکیه بر همین سخنان است که می شود بحثی را با هرکسی شروع کرد و نهایتا اندیشه یکدیگر را رشد داد و به تفاهم های جدیدی رسید.
همه این سخنان را خداوند توسط مردان بزرگ الهی و یا اندیشه مصلحین بزرگ به مردم هدیه داده است. سخنان زیبا رحمتی است که از آسمان باریده است.
در ادامه بعضی از این سخنان زیبا را برایت می نویسم:
هیچ کس همیشه بالا یا پايین نمی­ماند.
همیشه جاده­ها به آبادی ختم می­شوند.
هر كس عاقل­تر باشد، خطر را بهتر حس مي­­کند.
هر کس بگوید: «همه چیز را می­دانم»، هیچ چیز نمی­داند.
هر چه­ بیشتر خودت را بپسندی، مردم بیش­تر از تو بیزار می­شوند.
«ندارم»، نداری می­آورد.
مهربانی اکسیر محبت است.
بيشتر از آنچه هستی بچشم نیا!
کسی بر «فروتنی» حسادت نمی­کند.
فکرِ اوّل، بهتر از حسرت آخر است.
فرصت و سلامت، تا نروند احساس نمی­شوند.
غم فردا را، فردا بخور!
علم، حفظت می­کند ولی مال را تو باید حفظ کنی.
عاقل، چاره هر چیزی را یا می­داند و یا می­پرسد.
عاقل یا به نیاز سخن می­گوید یا به دلیل.
سیلی به ظالم، نوازش مظلوم است.
سَروری به خدمتگذاری است.
زخمِ دل، از تیغ زبان است.
زبان و چهره، آینه درونند.
زبان عاقل در قلب اوست و قلب احمق در دهان او.
رود باش! آنچنان كه دشتهاي اطرافت از تو سبز باشند.
دلت را به چشمانت گره زده­اند،
دشمن تو کسی است که نفعش در ضرر توست.
اندوهت را برای خودت نگهدار و لبخندت را برای دیگران.
حرف دل را باید گوش دل بشنود!
تنها زمانی که در اختیار توست الآن است.
تلخی دوا را بچش تا از درد برهی.
تلاش کن نه شتاب! زیرا تند رفتن غیر از دویدن است.
تجربه نکن! تجربه بگیر!
تا می­توانی فقر و مرض و پیریت را مخفی کن!
تا می­توانی عذر بپذیر و عذر نیار!
پایان، بهتر از شروع است.
پاسخِ نادان، بیش از سکوت نیست!
بی نیازی بهتر از بی­نیاز شدن است.

[h=2]اسمش بلعم باعورا بود و از اولیای الهی. مستجاب الدعوه بود و جایگاهی نزد پروردگار داشت با عبادتش، اما امان از لحظه ای که شیطان دست به کاری بزند ...[/h]

امان از لحظه ای که شیطان دست به کار می شود و به هر طریق ممکن دل را به سوی خودش می کشاند. شاید اولش سخت باشد؛ چرا که هر چه دل فرد به خدا نزدیک تر باشد، کار شیطان هم سخت تر می شود؛ اما هیهات از زمانی که این دل اندکی نرم شود با شیطان! همان اندک نرمش، می شود اولین پله سقوط و آدمی را تا تباهی می کشاند! بلعم باعورا فقط اندکی نرمش نشان داد و تا تباهی سقوط کرد!
تحولات روحی همانند تحولات جسمی به تدریج رخ می دهد؛ انسان در اثر اعمال صالح به تدریج به مقام قرب الهی می رسد و در اثر اعمال بد و اصرار بر گناه نیز به تدریج از عبودیت حضرت احدیت خارج می شود و تحت ولایت شیطان قرار می گیرد.
«ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاؤُوا السُّوأَى أَن كَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِئُون»؛ «آنگاه فرجام كسانى كه بدى كردند [بسى] بدتر بود [چرا] كه آیات خدا را تكذیب كردند و آن ها را به ریشخند مى گرفتند».(1)
رفتارهای ناشایست و گناهان به ویژه هنگامی که در وجود انسان ملکه و عادت شوند، مانع بزرگی برای درک وجود پاک او خواهند شد. کسی که به گناه عادت می کند، آلودگی گناه در جانش نفوذ می کند و گناه برای او ملکه و عادت می گردد؛ آنگاه این سد گناه، حجابی نفوذناپذیر در انسان ایجاد می کند و مانع رسیدن انسان به خدا خواهد شد

اگرچه تمام گناهان از آن جهت که تمرد از دستور خداوند تعالی است، بزرگ است، اما با توجه به خصوصیات ذاتی و تبعات مختلف و آثار گوناگونی که در آن ها وجود دارد، می توان حدس زد که تمام گناهان با هم برابر نیستند.
گناه از آن جهت که مخالفت و سرپیچی از دستورهای پروردگار محسوب می شود، بسیار زشت و ناپسند است و هیچ گناهی از این لحاظ کوچک نیست؛ چنانکه کسی نافرمانی خدا را کوچک بشمارد، مرتکب گناهی بس عظیم شده است.
اثرات گناه در روایات
امام صادق علیه السلام درباره تأثیر گناه بر روح انسان فرموده است: «هنگامی که انسان گناه می کند، در قلب او یک نقطه سیاه پیدا می شود. اگر توبه کند، آن سیاهی محو می شود و در صورتی که توبه نکند و گناهان دیگری مرتکب شود، سیاهی اضافه می گردد تا جایی که تمام قلب را فرا می گیرد و دیگر راهی برای سعادت او باقی نمی ماند».(2)
امام علی علیه السلام نیز فرموده است: «منحرفان، شیطان را معیار کار خود گرفتند و شیطان نیز آن ها را دام خود قرار داد و در دل های آنان تخم گذارد و جوجه های خود را در دامان شان پرورش داد. با چشم های آنان می نگریست و با زبان های آنان سخن می گفت. پس با یاری آن ها بر مرکب گمراهی سوار شد و کردارهای زشت را در نظرشان زیبا جلوه داد؛ مانند رفتار کسی که نشان می داد در حکومت شیطان شریک است و با زبان شیطان، سخن باطل می گوید».(3)
قدم به قدم با پیامدهای گناه
شیطان ابتدا با وسوسه کارش را آغاز می کند و سپس آدمی را به گناهان کوچک وا می دارد، آنگاه او را آرام آرام به سوی گناهان بزرگ تر می کشاند و سپس تخم گذاری می کند و بچه هایش را پرواز می دهد و در نهایت کار به جایی می رسد که زمام اختیار انسان را به دست می گیرد و به جای او تصمیم گرفته و او را اداره می کند.
رفتارهای ناشایست و گناهان به ویژه هنگامی که در وجود انسان ملکه و عادت شوند، مانع بزرگی برای درک وجود پاک او خواهند شد. کسی که به گناه عادت می کند، آلودگی گناه در جانش نفوذ می کند و گناه برای او ملکه و عادت می گردد؛ آنگاه این سد گناه، حجابی نفوذناپذیر در انسان ایجاد می کند و مانع رسیدن انسان به خدا خواهد شد و چه بسا با استمرار و پافشاری بر گناه، امکان زدودن چنین حجابی برای انسان وجود نداشته باشد: «خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِیمٌ»؛ «خداوند بر دل هاى آنان و بر شنوایى ایشان مهر نهاده و بر دیدگانشان پرده اى است و آنان را عذابى دردناك است».(4)
یادمان باشد شیطان هر کسی را با زنجیر خاص خودش می کشاند. بعضی هم که احتیاج به زنجیر ندارند، خود به دنبال او می روند و چه با سرعت هم می روند! اما وا اسفا بر عده ای که در اوج سیاهی، شیطان را به دنبال خود می کشانند!

وقتی بر دل آدمی مُهر نهاده شد و بر دیدگانش حجاب افتاد؛ یعنی دیگر نمی تواند از ابزارهای شناختی که در وجودش است، برای درک حقایق هستی بهره ببرد.
مُهر نهاده شدن بر دل؛ یعنی مسدود شدن سرچشمه های معرفتی انسان. البته، چون همه کارهای جاری در هستی به لحاظی، به خدا نسبت داده می شود؛ ازاین روست که قرآن می فرماید: خدا بر دل ها مهر نهاده، وگرنه در واقع این گناهان و رفتارهای ناشایست خود آدمی است که سبب می گردد بر دل او مُهر نهاده شود.
اینکه برخی می گویند می خواهند آدم خوبی بشوند و نمی توانند؛ از همین روست که اسیر شیطان شده و در حقیقت شیطان است که آن ها را اداره می کند؛ همانند فرد معتادی که تغییر ماهیت داده و مواد مخدر است که وجود او را اداره می کند!
[h=5]کلام آخر:[/h] یادمان باشد شیطان هر کسی را با زنجیر خاص خودش می کشاند. بعضی هم که احتیاج به زنجیر ندارند، خود به دنبال او می روند و چه با سرعت هم می روند! اما وا اسفا بر عده ای که در اوج سیاهی، شیطان را به دنبال خود می کشانند!
حواسمان جمع باشد.
پی نوشت ها:
1. روم: 10.
2. اصول کافی، ج2، ص 271.
3. نهج البلاغه، خطبه 7.
4. بقره: 7.

[h=1]بلعم باعورا که بود ؟
[/h]


[/HR]«بلعم باعوراها» و «بو راهب ها» و «امیة بن ابی الصلت ها» و همه دانشمندانی که علم و دانش خود را در اختیار فراعنه و جباران عصر خود قرار می دهند و در اثر هوا پرستی و تمایل به زرق و برق جهان ماده یا به خاطر انگیزه حسد، همه سرمایه‌های فکری خود را در اختیار طاغوت‌ها می گذارند و آن‌ها نیز برای تحمیق مردم عوام، از وجود این‌گونه افراد حداکثر استفاده را می‌کنند، در حقیقت در حق خویش ظلم می‌کنند و عاقبت شومی در انتظار آن‌هاست و رهایی از این لغزش تنها در سایه هدایت الهی امکان پذیر است.

[/HR]
اگر «بلعم» واژه‌ای عربی باشد به معنی مردی است که زیاد می‌خورد و غذا را می‌بلعد. [1] اما گویند بلعم همان «بلعم» در تورات و نامی عبری می‌باشد به معنای «خداوند مردم» [2].
«بلعم باعورا» از علماء بنی اسرائیل، معاصر حضرت موسی (علیه السلام) بود که در یکی از قریه‌های به لقاء شام زندگی می‌کرد.[3] برخی او را از نوادگان لوط یا داماد وی ذکر کرده‌اند. [4].
بلعم پیشگویی می‌کرد و از حوادث آینده خبر می‌داد. گویا پیرو آئین ابراهیم بوده و مردم از اطراف به نزد او می‌آمدند تا درباره‌ی آنان پیشگویی کند و برای برکت یافتن دارایی و زندگی آن‌ها دعا کند. [5].

[h=2]یاد کرد قرآن از بلعم بن باعورا[/h]نام بلعم صریحاً در قرآن نیامده است لکن بسیاری از مفسران مضمون آیات 175 و 176 سوره اعراف را درباره او دانسته‌اند:[6].
«وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذی آتَیْناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَکانَ مِنَ الْغاوین‏»[7].
«و بر آن‌ها بخوان سرگذشت آن کس را که آیات خود را به او دادیم ولی (سرانجام) خود را از آن تهی ساخت و شیطان در پی او افتاد، و از گمراهان شد.».
قرآن در اینجا داستان دیگری از بنی اسرائیل را شرح می دهد و آن داستان «بلعم بن باعورا» است، خدای تعالی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) را دستور می دهد که داستان مزبور را برای مردم بخواند تا بدانند صرف در دست داشتن اسباب ظاهری و وسایل معمولی برای رستگار شدن انسان و مسلم شدن سعادتش کافی نیست، بلکه مشیت خدا هم باید کمک کند، و خداوند، سعادت و رستگاری را برای کسی که به زمین چسبیده (سر در آخور تمتعات مادی فرو کرده) و یکسره پیرو هوا و هوس گشته و حاضر نیست به چیز دیگری توجه کند، نخواسته است، زیرا چنین کسی راه به دوزخ میبرد. علامت این‌گونه اشخاص این است که دل‌ها و چشم‌ها و گوش‌هایشان را در آنجا که به نفع ایشان است بکار نمی‌گیرند، و علامتی که جامع همه علامت‌ها است این است که مردمی غافلند. [8].

بلعم بر اثر تمایل به فرعون و وعده و وعیدهای او از راه حق منحرف شد و همه‌ی مقامات خود را از دست داد، تا آنجا که در صف مخالفان موسی (علیه السلام) قرار گرفت. [14]. برای انحراف بلعم دلایل دیگری نیز مطرح شده از جمله، نفرین او بر بنی اسرائیل و به فساد و ارتداد کشاندن آن‌ها به وسیله‌ی زنان، دنیا طلبی و حسادت او نسبت به موسی (علیه السلام).[15].

امام باقر (علیه السلام) فرمود:«اصل آیه، درباره بلعم است. سپس خداوند آن را مَثَل قرار داده برای مردمی که اهل قبله هستند و هوای خود را بر هدایت الهی مقدم می شمارند.»[9].
بلعم نخست در صف مؤمنان بود و حامل آیات و علوم الهی گشته بود، حتی موسی (علیه السلام) از وجود او به عنوان یک مبلغ نیرومند استفاده می‌کرد و کارش در این راه آنقدر بالا گرفت که مستجاب الدعوة شد. [10].
اینکه منظور از آیاتی که به او داده شده چیست، مورد اختلاف است، برخی آن را اسم اعظم، برخی استجابت دعا یا برخورداری از معارف تورات، علم و حجج دانسته‌اند. این آیات، کرامت‌های خاصی است که راه شناخت خداوند را واضح به وی نشان می‌داده که به موجب آن هیچ شک و تردیدی نسبت به حق برایش باقی نمی‌مانده است. [11].

[h=2]انحراف عابد بنی اسرائیل[/h]قرآن سرانجام این عابد مستجاب الدعوة را چنین بازگو می‌کند:«وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُون» [12] ؛ و اگر می‌خواستیم، (مقام) او را با این آیات (و علوم و دانش‌ها) بالا می‌بردیم (اما اجبار، بر خلاف سنت ماست پس او را به حال خود رها کردیم) و او به پستی گرایید، و از هوای نفس پیروی کرد. مَثَل او همچون سگ (هار) است که اگر به او حمله کنی، دهانش را باز، و زبانش را برون می آورد، و اگر او را به حال خود واگذاری، باز همین کار را می‌کند (گویی چنان تشنه دنیاپرستی است که هرگز سیراب نمی شود) این مَثَل گروهی است که آیات ما را تکذیب کردند این داستان‌ها را (برای آن‌ها) بازگو کن، شاید بیندیشند (و بیدار شوند).».
تشبیه به سگی که در هر حال زبانش بیرون است برای کسی است که چه او را موعظه کنی یا موعظه نکنی، سودی به حالش نمی‌کند و همیشه به گمراهی می‌رود. همچنین او را از این جهت به سگ تشبیه کرده است که پستی و بی‌ارزشی او را برساند. [13].
بلعم بر اثر تمایل به فرعون و وعده و وعیدهای او از راه حق منحرف شد و همه‌ی مقامات خود را از دست داد، تا آنجا که در صف مخالفان موسی (علیه السلام) قرار گرفت. [14].

برای انحراف بلعم دلایل دیگری نیز مطرح شده از جمله، نفرین او بر بنی اسرائیل و به فساد و ارتداد کشاندن آن‌ها به وسیله‌ی زنان، دنیا طلبی و حسادت او نسبت به موسی (علیه السلام).[15].

از امام رضا (علیه‌السلام) نقل شده است:« ... روزی که فرعون برای دستگیر کردن موسی و یارانش در طلب ایشان می گشت، عبورش به بلعم افتاد، گفت: از خدا بخواه موسی و اصحابش را به دام ما بیندازد، بلعم بر الاغ خود سوار شد تا او نیز به جستجوی موسی برود، الاغش از راه رفتن امتناع کرد، بلعم شروع کرد به زدن آن حیوان، خداوند قفل از زبان الاغ برداشت و به زبان آمد و گفت: و ای بر تو برای چه مرا می‌زنی؟ آیا می‌خواهی با تو بیایم تا تو بر پیغمبر خدا و مردمی با ایمان، نفرین کنی؟ بلعم این را که شنید آن قدر آن حیوان را زد تا کشت و همان جا اسم اعظم از زبانش برداشته شد...» [16].
در برخی احادیث از الاغ بلعم در کنار چند حیوان دیگر یاد شده، که استثنائاً وارد بهشت می‌شوند. [17].
قرآن نتیجه کلی از سرگذشت بلعم و علمای دنیا پرست را این‌گونه بیان می‌کند: «سَاءَ مَثَلاً الْقَوْمُ الَّذِینَ کَذَّبُواْ بَِایَتِنَا وَ أَنفُسَهُمْ کاَنُواْ یَظْلِمُونَ» [18] ؛ چه بد مَثَلی دارند گروهی که آیات ما را تکذیب کردند و آن‌ها تنها به خودشان ستم می نمودند.».
«بلعم باعوراها» و «بو راهب ها» و «امیة بن ابی الصلت ها» و همه دانشمندانی که علم و دانش خود را در اختیار فراعنه و جباران عصر خود قرار می دهند و در اثر هوا پرستی و تمایل به زرق و برق جهان ماده یا به خاطر انگیزه حسد، همه سرمایه‌های فکری خود را در اختیار طاغوت‌ها می گذارند و آن‌ها نیز برای تحمیق مردم عوام، از وجود این‌گونه افراد حداکثر استفاده را می‌کنند، در حقیقت در حق خویش ظلم می‌کنند و عاقبت شومی در انتظار آن‌هاست و رهایی از این لغزش تنها در سایه هدایت الهی امکان پذیر است:[19].
«مَن یهَْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِی وَ مَن یُضْلِلْ فَأُوْلَئکَ هُمُ الخَْاسِرُونَ» [20] ؛ آن کس را که خدا هدایت کند، هدایت یافته (واقعی) اوست و کسانی را که (به خاطر اعمالشان) گمراه سازد، زیانکاران (واقعی) آن‌ها هستند!».

پی نوشت ها :
1- ابن منظور، لسان العرب، بیروت، ج 1، ص 486
2- مستر هاکس، قاموس کتاب مقدس، ص 180
3- شبستری، عبدالحسین؛ اعلام قرآن، ص 20
4- مرکز فرهنگ و معارف، اعلام قرآن از دایرة‌المعارف قرآن، ج 2، ص 163
5- همان، ص 160
6- خرمشاهی، بهاءالدین؛ دانش نامه‌ی قرآن و قرآن پژوهی، ج 1، ص 388
7- اعراف / 175 (ترجمه آیات از آیت الله مکارم شیرازی می‌باشد).
8- طباطبایی، محمد حسین؛ تفسیر المیزان، ترجمه محمد باقر موسوی همدانی، ج 8، ص 433
9- طبرسی، فضل بن حسن؛ تفسیر مجمع‌البیان، ترجمه گروهی از مترجمان، ج 10، ص 115
10- مکارم شیرازی، ناصر و همکاران؛ تفسیر نمونه، ج 7، ص 12-14
11- اعلام قرآن، مرکز فرهنگ و معارف، پیشین ص 164
12- اعراف /176
13- تفسیر مجمع‌البیان، پیشین، ص 116
14- تفسیر نمونه، پیشین، ج 7، ص 15
15- اعلام قرآن، مرکز فرهنگ و معارف، پیشین، ص 165
16- تفسیر المیزان، پیشین، ص 440
17- عروسی حویزی، علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، تحقیق هاشم رسولی محلاتی، ج 2، ص 102
[18- اعراف/ 177
19- تفسیر نمونه، پیشین، ص 17
20- اعراف/178

[h=1]عالمان دنیاپرست و کفار به روایت قرآن کریم[/h]
[h=2]قرآن در بسیاری از تمثیلات خود با مهارت زایدالوصفی حالات روحی و نفسانی انسان ها را بیان نموده و با ارائه تابلوهای بدیع، چهره های گوناگون افراد و حالات و روحیات آن ها را ماهرانه به تصویر کشیده است؛ به گونه ای که هر کسی می تواند این حالات را در هر زمان و هر مکان و در اشخاص پیرامون خود سراغ گیرد و درباره چهره های زشت یا زیبای آن ها قضاوت کند.[/h]

[h=2]حرص و ولع شدید عالمان دنیاپرست[/h] «وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِیَ آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِینَ * وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ یَلْهَث ذَّلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ كَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُونَ»؛ «و خبر آن كس را كه آیات خود را به او داده بودیم، براى آنان بخوان كه از آن عارى گشت؛ آنگاه شیطان او را دنبال كرد و از گمراهان شد و اگر مى خواستیم قدر او را به وسیله آن [آیات] بالا مى بردیم، اما او به زمین [دنیا] گرایید و از هواى نفس خود پیروى كرد؛ از این رو داستانش چون داستان سگ است [كه] اگر بر آن حمله ور شوى، زبان از كام برآورد و اگر آن را رها كنى، [باز هم] زبان از كام برآورد. این مثل آن گروهى است كه آیات ما را تكذیب كردند؛ پس این داستان را [براى آنان] حكایت كن شاید كه آنان بیندیشند».(1)
این آیات چهره انسانی را به تصویر کشیده اند که آیات و نشانه های الهی به وی ارزانی شده، مورد فضل و رحمت الهی قرار گرفته، از علوم الهی بهره مند گردیده و فرصت مناسبی برای رشد و هدایت در اختیار وی قرار گرفته است؛ اما او با تمامی این حالات، این خلعت را از تن به درآورده و همان آیات و علوم الهی را که در آغاز چنان به او احاطه داشت که همچون پوست تن او شده بود، ناگهان از این پوست بیرون آمده و همچون ماری که از پوست چسبیده به تنش بیرون می جهد، وی نیز با زحمت و فشار از این پوست بیرون می آید و از آیات الهی که همچون پوسته محافظ و سپر محکمی او را در بر گرفته بود، با یک چرخش تند خارج می گردد و از اوج عزت به حضیض ذلت فرو می غلتد تا جایی که شیطان در او طمع ورزیده و او را زیر چتر حمایت خود می گیرد.(2)
در حدیثی از امام باقر علیه السلام آمده است: «این آیه در اصل درباره بلعم باعورا است؛ سپس خداوند آن را به عنوان مثال درباره افراد این امت یعنی کسانی که هوی پرستی را بر خداپرستی و هدایت الهی مقدم شمارند، ارائه کرده است».(3)
چه بسیار عالمان دینی ای که با وجود شناخت حقیقت دین، باز مسیر حق را رها کرده و در بیراهه ها گمراه شده اند و سرمایه های علمی خود را در راه تحریف حقایق و به سود خودکامگان و سلاطین جور و قدرت های پوشالی خرج کرده اند.
[h=2]کافران غوطه ور در دریای ظلمت[/h] کافرانی که از نور ایمان بی بهره اند، به کسی می مانند که در چنین ظلمات مضاعفی گرفتار شده اند، برعکس مؤمنان روشن ضمیر مصداق «نورٌ علی نور» هستند

«أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِی بَحْرٍ لُّجِّیٍّ یَغْشَاهُ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَكَدْ یَرَاهَا وَمَن لَّمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ»؛ «یا [كارهایشان] مانند تاریكی هایى است كه در دریایى ژرف است كه موجى آن را مى پوشاند [و] روى آن موجى [دیگر] است [و] بالاى آن ابرى است؛ تاریكی هایى است كه بعضى بر روى بعضى قرار گرفته است، هرگاه [غرقه] دستش را بیرون آورد، به زحمت آن را مى بیند و خدا به هر كس نورى نداده باشد، او را هیچ نورى نخواهد بود».(4)
دریای خروشان و عمیقی را در نظر بگیرید. نور آفتاب که قوی ترین نورهاست، تا حد معینی در این دریا نفوذ می کند؛ به طوری که در اعماق بیشتر ظلمت دائم و شب جاویدان حکمفرماست؛ زیرا در آنجا مطلقا نوری وجود ندارد. اگر آب بدون تلاطم باشد، نور را بهتر منعکس می کند، اما امواج متلاطم شعاع نور را در هم می شکند و مقدار کمتری از آن به اعماق آب نفوذ می کند. اگر بر این امواج خروشان ابری تیره و تار سایه افکنده باشد، ظلمتی که از آن حاصل می شود، ظلمتی است فوق العاده متراکم. ظلمت اعماق آب از یک سو، ظلمت امواج خروشان از سوی دیگر ظلمت ابر تاریک از سوی سوم، ظلماتی است که بر روی یکدیگر قرار گرفته اند و بدیهی است که در چنین ظلمتی نزدیک ترین اشیا قابل رؤیت نخواهد بود؛ حتی اگر انسان دست خود را پیش چشمش قرار دهد، آن را نمی بیند.
کافرانی که از نور ایمان بی بهره اند، به کسی می مانند که در چنین ظلمات مضاعفی گرفتار شده اند، برعکس مؤمنان روشن ضمیر مصداق «نورٌ علی نور» هستند.
[h=2]کلام آخر:[/h] آیه شریفه از باطن هولناک مملو از ظلمت ها و تاریکی های متراکم و هراس انگیز کفار خبر می دهد؛ باطنی وحشتناک که تمام حواس انسانی در آن از کار می افتد و نزدیک ترین اشیای محیط بر او پنهان می شود، حتی خودش را نمی تواند ببیند تا چه رسد به دیگران! در چنین ظلمت هول انگیزی، انسان در تنهایی مطلق و جهل و بی خبری کامل فرو می رود؛ نه راه را پیدا می کند، نه همسفرانی دارد و نه موضع خود را می شناسد، و نه وسیله ای در اختیار دارد؛ زیرا از منبع نور ،نور «الله» کسب روشنایی نکرده و در حجاب خودبینی و جهل و نادانی فرو رفته است.(5)
پی نوشت ها:
1. اعراف: 176 175.
2. سید قطب، تفسیر فی ظلال القرآن، ج3، ص 1396.
3. طبرسی، مجمع البیان، ج4، ص 769.
4. نور: 40.
5. ر.ک: مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 14، ص 494 492.

[h=1]پیشینه ای از واژه سپاس[/h]
[h=2]سپاس داری در فرهنگ لغت عمید به معنی حق شناسی و سپاس گزاری آمده است؛ و در فرهنگ معین سپاس، ستایش، شکر معنی شده. همچنین لغت نامه دهخدا، سپاس داشتن را در معنی ممنون بودن، شکر داشتن، تشکر و شکر آورده و این بیت( زکردار هر کس که دارم سپاس/ بگویم به یزدان نیکی شناس) از شعر فردوسی را به عنوان شاهد مثال ذکرکرده است.[/h]


راغب اصفهانی در کتاب خود شکر و کفران را چنین بیان می کند: «شکر به معنای به یاد آوردن و تصور نعمت و اظهار آن است و کفر به معنای فراموشی نعمت و پوشیده داشتن آن است.» (مفردات الفاظ القرآن، ج2،ص343.)
[h=2]پیشینه ی سپاس گزاری در ایران[/h] ایرانیان از آغاز دوران مهر پرستی تا پیش از اسلام، در سه زمان از روز، بر یزدان پاک نماز می بردند. هنگام نماز تن و جامه خود را پاک می کردند. در این نمازها همیشه روشنایی (مهر/ ماه و آتش) قبله بوده است. نماز بردن به معنی احترام گذاشتن و گرامی داشتن که به ترتیب زیر بوده است:
نخست، هنگام سپیده دم ، تا برآمدن خورشید.
دوم، هنگام نیمروز که خورشید در بالاترین جایگاه آسمان است.
سوم، هنگام فرو رفتن خورشید تا فرا رسیدن شب و تاریکی آن.
که خود واژه ی "سپاس" که در زبان پارسی بکار می رود برگرفته از این مراسم شکرگزاری است.
نعمت های الهی آنقدر فراوانند که هیچ بشری نمی تواند آن گونه که شایسته است شکر آن را بجا آورد.
شکر چه در هنگام برخورداری از نعمت ها و چه زمان نزول بلایا انسان را به معبودش نزدیک می کند و موجب افزونی نعمت از جانب منعم می گردد.
سپاس گذاری در کلام اهل بیت و روایات
در مرزبان نامه ی سعدالدین وراوینی، ملک نیک بخت، در ضمن وصایای خود به فرزندانش به این فضیلت پرداخته، وی سپاس گزاری را باعث مزید نعمت و بخشش های الهی دانسته و با استناد به آیه ای این فضیلت را از صفات حق به حساب آورده است

سعدی در گلستان به این نکته اذعان می کند که نعمت های خالق آنقدر بیشمارند که هرگز مخلوق نمی تواند از عهده ی شکر آن ها بر آید: "منّت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربتست و به شکر اندرش مزید نعمت هر نفسی که فرو می رود ممدّ حیاتست و چون بر می آید مفرّح ذات پس در هر نفسی دو نعمت موجودست و بر هر نعمت شکری واجب".
از دست و زبان که برآید کز عهده شکرش به در آید
بنده همان به که ز تقصیر خویش عذر به درگاه خدای آورد
ورنه سزاوار خداوندیش کس نتواند که به جای آورد
و اما سپاس از دیگران، که در روایات به آن اشاره شده و جزیی از سپاس پروردگار است در لسان مبارک امام سجاد (ع) چنین بیان می شود: «أشكُرُكُم للهِ أشكُرُكُم للنّاسِ. سپاس گزارترین شما از خدا، سپاس گزارترین شما از مردم است.» (الكافی، ج 2، ص 99)
در این باره خداوند در قرآن کریم می فرماید: «وَ اِذ تَاَذَّنَ رَبُّکُم لَئِن شَکَرتُم لاَزیدَنَّکُم وَ لَئِن کَفَرتُم اِنَّ عَذابی لَشَدیدٌ»؛ و آنگاه که پروردگارتان اعلام کرد که اگر واقعاً سپاسگزاری کنید، البتّه نعمت شما را افزون خواهم کرد، و اگر ناسپاسی کنید عذاب من بسیار سخت است.( ابراهیم/7)
شاعران و نویسندگان ادب فارسی از آیات قرآن و احادیث معصومین (ع) در آثار و اشعار با ارزش خود بهره جسته اند و به مقوله ی سپاسگزاری به شکلی زیبا پرداخته اند.
پروین اعتصامیٍ ناسپاسی قوم حضرت موسی (ع) را بیان می کند و آدمی را از آن بر حذر می دارد:
چو اسرائیلیان کفران نعمت مکن، چون هست هم سلوی و هم منّ
(پروین،290:1382)
درباره ی سپاسگزاری خواجه نصیر در فصل هشتم در وصایای افلاطون آورده است: «معبود خویش را بشناس و حق او را نگاه دار». (خواجه نصیر،341:1387)
در مرزبان نامه ی سعدالدین وراوینی، ملک نیک بخت، در ضمن وصایای خود به فرزندانش به این فضیلت پرداخته و آن را به گلی خوشبو تشبیه کرده که نسیم آن به قدری جانفزاست که مشام عقل از آن معطّر و شکوفا می گردد؛ وی سپاس گزاری را باعث مزید نعمت و بخشش های الهی دانسته و با استناد به آیه ای این فضیلت را از صفات حق به حساب آورده است.
«... و معلوم کنید که بهترین گُلی که در بوستانِ اخلاق بشکفد و به نسیم آن مشام عقل معطّر گردد، سپاس داری و شکر گزاریست و شکر مَجلَبه ی مزید نعمت و افزونی مواهب ایزدست، تعالی شَانُهُ و این صفت را از خود حکایت می کند آنجا که در جزای عمل بندگان می فرماید: إن تُقرِضُوا اللهَ قَرضاً حَسنا یُضَاعِفهُ لَکُم وَ یَغفِر لَکُم وَ اللهُ شَکُورٌ حلیمٌ ؛ و اگر وامی نیک به خدا بدهید، مزد و ثواب بسیار به شما بدهد و شما را بیامرزد و ایزد پاداش بخش و بردبار است. گفته اند: «سپاس دار باش تا سزاوار نیکی باشی، مَن شَکَرَ القَلیلَ استَحَقّ الجَزیلَ». هر کس بخشش اندک را سپاس گزارد، شایان افزونی نعمت شود.» (وراوینی،97:1384-98)
در بیت زیر حافظ از مخاطب خود می خواهد که به شکرانه ی عزیز بودن به درگاه الهی از ذلیل و خوار کردن او بپرهیزد تا به این وسیله سپاس پروردگار را بجا آورد:
مرا ذلیل مگردان به شکر این نعمت که داشت دولت سرمد عزیز و محترمت
(حافظ غزل 62)
اما آنچه که باید مورد توجه خاص قرار گیرد حقیقت شکر است که این گونه شکرگزاری نه فقط به زبان بلکه، همراهی آن با عمل کامل می گردد؛ یعنی بنده نعمت های پروردگارش را ببیند و در آنها تأمل کند و نعمت هایش را به نحو صحیح و بجا استفاده نماید و از حرامها بپرهیزد.
همچنین مولانا عاقبت انسان ناسپاس را ورود در قعر جهنم بیان کرده است:
زان که بی شکری بود شرم و شَنار می برد بی شکر را در قعر نار (شَنار : عار ، ننگ ، بدترین عیبها.)
خداوند در آیه ای از قرآن کریم ثمره شکر را متوجه خود انسان می داند : «ان اشکُرلِلهِ و مَن یَشکُر فَاِنَّما یَشکُرُ لِنَفسِه و مَن کَفَرَ فَاِنَّ اللّه غنیٌّ حَمیدٌ» هر کس سپاس گذارد جز این نیست که برای خود سپاس گزارد، زیرا خداوند بی نیاز و حمید است. (لقمان/ 12)
پس نتیجه شکر و یا کفران نعمت به سود و یا ضرر خود انسان است. زیرا که خداوند از همگان بی نیاز است و اگر همه عالم شکر گویند و یا کفران کنند برای او که بی نیاز است سود و زیانی نخواهد داشت بلکه منفعت سپاس داری که دوام نعمت و پاداش اخروی و زیان کفران زوال نعمت است فقط دامان خود او را می گیرد.
در برابر شکرگزاری و سپاسداری از نعمت های خالق و به تبع آن سپاسداری از خلق خدا به سبب خیر و نیکی های ایشان ، کفران نعمت قرار می گیرد که بسیار مذموم و ناپسند است و باعث از بین رفتن نعمت ها می شود.
حضرت علی(ع) می فرمایند: خدا را در هر نعمتی حقی است، هرکس آن را بپردازد، فزونی یابد، و آن کس که نپردازد و کوتاهی کند، در خطرنابودی قرار گیرد. (نهج البلاغه، حکمت 244)
در ابیات زیر، سعدی، برخی از نعمت ها را یادآور می شود، تا زمانی که این نعمت ها در دسترس انسان است دیده نمی شود و زمانی که زائل می َگردد قدر آن معلوم می شود. وی به آدمی سفارش می کند که در هنگام برخورداری از نعمت به کسانی که از آن نعمت محرومند یاری رسانند و آن ها را نادیده نگیرند.
نداند کسی قدر روز خوشی مگر روزی افتد به سختی کِشی...
سلیمی که یک چند نالان نخفت خداوند را شکر صحت نگفت
چو مردانه رو باشی و تیز پای به شکرانه باکند پایان بپای...
چه دانند جیحونیان قدر آب ز واماندگان پرس در آفتاب...
کسی قیمت تندرستی شناخت که یک چند بیچاره در تب گداخت...
براندیش از افتان و خیزان تب که رنجور داند درازای شب ...
(بوستان/ باب هشتم)

همه فقیر
يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ (فاطر: 15)
اى مردم شما (همگى) نيازمند به خدائيد؛ تنها خداوند است كه بى‏نياز و شايسته هر گونه حمد و ستايش است!

وقتی در نماز بلند می شوی می گویی: بِحولِ لله و قوَّتِه أقومُ و أقعُد. و یا وقتی شیطان طرفت آمد تا وسوسه ات کند زیاد بگو: لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم و بعد صلوات بفرست.
همه کهکشان هستی که در حرکتی منظم می چرخد و ذرات اتم که آنها هم به دور هسته بسیار کوجک خود چرخ می زنند و برگی که از درختی می افتد و دانه بارانی که روی همان برگ می غلتد همه به نیروی خداوند است.
«حول» خود تغییر است و «قوة» امکان تغییر است. هرچیزی یا در حال تغییر است و یا می خواهد تغییر کند. «حول» و «قوه»ی هر چیزی از آنِ خداوند و به نیرو و اراده اوست.
الان نوجوان هستی و بعد ان شاء الله برای خودت جوانی برومند می شود و بعد هم بزرگتر و بزرگتر و می رسی به سن سالمندی و بعد هم پیری. این ها همه تغییر است. این تغییرات را خداوند ایجاد می کند و تو برای این همه تغییرات محتاج خداوندی!
گرسنه ای؟ وقتی غذا می خوری، به آنچه درون سفره برایت گذاشته اند خوب نگاه کن! مثلا همین نان. می دانی چقدر نیروها صرف شده است تا این نان سر سفره خانواده تو بیاید؟ و یا دیگر غذاها. خداوند این غذاها را به تو و خانواده عزیزت هدیه کرده! و ما محتاج این هدیه های خدادادی هستیم!
البته مهمترین نیاز ما به خداوند این چیزها نیست! نیاز اصلی ما به خداوند همین وجود توست! همین که هستیم!
من و تو مثل لامپ می باشیم که هر لحظه باید به آن برق برسد که اگر نرسد لامپ خاموش می شود. لامپ، جایی برای ذخیره الکتریسیته ندارد. ما هم برای وجود، جایی برای ذخیره نداریم! هر لحظه که خداوند به ما وجود داد هستیم! اگر نداد نیستیم به همین راحتی! و سادگی!
مثالی دیگر بزنم. حرکت برگ درختان بخاطر باد هست! کمی باد موجب کمی حرکت می شود و وقتی باد شدیدتر می شود حرکت برگها هم شدیدتر می گردد. همین که دیگر بادی نبود، حرکتی هم نخوئاهد بود. برگ، جایی برای ذخیره انرژی باد ندارد که وقتی که باد نباشد بتواند از آن ذخیره برای ادامه حرکت خود استفاده کند.
این خداوند است که با تصمیمش همه آنچه در هستی هست را همچنان هست نگه می دارد.
ولی خداوند در آنچه دارد محتاج کسی نیست! او بی نیاز از همه چیز و همه کس است!
هر چیزی را با آتش گرم می کنند ولی خود آتش با چی گرم می شود؟ پاسخ این است که گرمی از خود آتش است! چنانکه هر چیزی را با آب خنک می کنند، خب خنکی آب از کجاست؟ اصلا می شود آتش گرم نباشد و آب خنک نباشد؟!
هستی خداوند مثل گرمی آتش و سردی آب مال خودش هست! ولی وقتی آب می خواهد گرم شود نیاز به آتش دارد و وقتی آتش می خواهد سرد شود نیاز به آب دارد. همانطور هر چیزی که می خواهد «باشد» نیاز به تصمیم و نیروی خداوند دارد.
آری ما انسانها و نیز همه آنچه در آسمانها و زمین است و خود آسمان و زمین در وجودی که دارند و در آنچه که دارند محتاج خدایند و خداوند در وجودی که دارد و در آنچه که دارد محتاج کسی و چیزی نیست!
خدایا ما را در فهم نیازی که به تو داریم کمکمان کن!
خدایا کمکمان کن تا همیشه نیازهایمان را با تو مطرح کنیم!

دانش و هراس
إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ (فاطر: 28)
از ميان بندگان خدا، تنها دانشمندان از او مى‏ترسند!

دانش هراس می آورد. دانش پزشکی سبب می شود تا نسبت به میکروب هراس پیدا شود. نه این که آنها که پزشک نیستند از میکروب و کثیفی هراس نداشته باشند نه، ولی پزشکان این هراس را بیشتر دارند. حالا اگر پزشکی یافت شود که این هراس را نداشته باشد، باید در پزشک بودن او شک کرد!
کسی که دانش رانندگی را می داند و بلد است چطوری رانندگی کند، احتیاطهای لازم را می کند. در رانندگی گستاخ نیست! می داند که رعایت قوانینِ رانندگی هست که او را سالم به مقصد می رساند. پس هراسی که او از تصادف دارد، بخاطر دانش و مهارت رانندگی اوست!
دانش آموزی که درست درس می خواند همیشه هراس امتحان را دارد. لذا اینطور نیست که فقط شب امتحان درس بخواند. او سر کلاس و در منزل موقع انجام تکالیفش، بدقت به درسهایش می رسد.
دانش آموز تنبلی که درسی نمی خواند و دانشی ندارد، خیلی نگران نمره امتحانش نیست! همین که قبول شود برایش کافی است دیگر برایش مهم نیست نمره قبولی اش چند شود!
هر کس، بیشتر می داند می خواهد در آزمونی که از او می گیرند نمره بالاتری را بیاورد. پس هراس دارد نکند نمره خوبی نیاورد!
آنها که اطلاعات دینی اشان خوب است! از احکام شرعی مسائل زیادی را بلدند. از مسائل اعتقادی مثل مباحث مربوط به روز قیامت نکات زیادی را می دانند، اینها هراس دارند که خدایی نکرده حرامی را انجام ندهند تا روز قیامت در محکمه الهی نتوانند پاسخگوی کار زشتشان باشند!
شاید بپرسی مگر خدا هراس دارد؟ مگر باید از خداوند ترسید؟ خدا که ترس ندارد. خیلی هم مهربان است.
بله درست است. خداوند مهربان است! مهربان تر از هر مهربانی است! ولی مگر ترس دانش آموز از آوردن نمره بد، به این معناست که معلم او آدم ترسناکی است؟ معلمش خیلی هم مهربان و دلسوز است!
هراس از خداوند، در واقع هراس از عدالت خداوند است! خدا که به کسی ظلم نمی کند. هیچ خداپرستی ترسش از خداوند بخاطر این نیست که نگران است که خداوند به او ستم کند و یا در قضاوتش نسبت به او اشتباه کند و چیزی را از قلم انداخته باشد.
ترس از خدا، ترس از قوانین خداوند است! بالاخره هر قانونی که ریخته می شود، اگر کسی آنها را رعایت نکند باید منتظر مجازتش هم باشد.
البته باید ترس از خداوند آنقدر نباشد که باعث ناامیدی گردد! بلکه همچنان که ترس، از عدالت خداوند هست، امید هم باید به رحمت او باشد!
خداوند می تواند فردی را بخاطر گناهانش مجازات نکند. او را استثناء کند. رحمت خدا یعنی کوتاه آمدن او.
50 درصد ترس از عدالت و 50 درصد امید به رحمت!
وقتی ترس و امید، پنجاه پنجاه در قلب کسی بوجود بیاید باعث می شود او به طرف کارهای شایسته حرکت کند و از کارهای ناشایست فرار نماید!
ولی اگر هر کدام از ترس و یا امید بیشتر از دیگری بشود، سبب می شود یا فرد مغرور شود و خود را محتاج انجام کارهای خوب نبیند و یا آنقدر بترسد که فکر کند دیگر فائده ای برای خوب بودنش نیست!
خدایا علممان را آنقدر زیاد کن که قلبمان پر از ترس از عدالتت و پر از امید به رحمتت شود!
خدایا تو را بخاطر دانشی که امروز آموختم سپاس می گویم!
خدایا فردا نیز به من مطلب تازه ای بیاموز تا به تو نزدیک تر شوم!

کَدَأبِ الِ فِرعَونَ وَ الَّذینَ مِن قَبلِهِم کَذَّبُوا بِایاتِنا فَاَخَذَهُمُ اللهُ بِذُنُوبِهِم وَ اللهُ شَدیدُ العِقابِ 11 / آل عمران

ترجمه: آنان به شیوه ی فرعونیان و کسانی که پیش از آنان بودند آیات ما را دروغ شمردند پس خدا به سزای گناهانشان آنان را گرفت و خدا سخت کیفر است

تفسیر: حال کفّار عهد رسول را با کفّار آل فرعون و قبل از ایشان مقایسه می کند: آل فرعون عادتشان عادت همین کفّار بود و مثل اینان آیات ما را تکذیب کردند و بر مال و نفراتشان متّکی شدند و این مطلب جای هیچ شکی ندارد چون ما خود، رفتارِ آل فرعون را مشاهده کردیم و به خاطر اینکه دیدیدم آیات ما را تکذیب می کنند، هلاکشان کردیم. امّا شدید العقاب بودن خدا به چه معنا است؟ چون عِقاب خدا چنان نیست که از یک جهتِ معین به انسان روی بیاورد و در محل معینی گریبان آدمی را بگیرد و مانند عِقاب غیر خدا در شرایط مخصوصی متوجهِ آدمی بشود مثلاً از بالای سر یا از پایین یا در بعضی اماکن به انسان برسد و انسان بتواند خود را از آن محل یا از آن ناحیه دور کند بلکه عِقاب خدا آدمی را به عمل خود آدمی و به گناهش می گیرد و چون گناه در باطن آدمی و در ظاهرش هست و از او جداشدنی نیست، عقاب خدا هم از او جداشدنی نیست در نتیجه خودِ انسان هیزم و آتش افروز دوزخ می شود و بعارت دیگر آتش از نهاد خود او مشتعل می گردد، با این فرض دیگر فرار و قرار معنا ندارد، دیگر نه خلاصی تصوّر دارد و نه تخفیف، به همین جهت است که خدا خود را شدید العقاب خوانده است

[h=1]ویروسی خطرناک تر از ویروسHIV و ایبولا[/h]
[h=2]سؤال مهمی که لازم است پرسیده شود؛ خطرناک ترین ویروسهای و میکروب های دنیا که زندگی انسان را در معرض تهدید جدی قرار می دهد چیست و چگونه عمل می نماید، و در چه فضایی به وجود می آیند؟[/h]

آیا تا کنون به ضعف و سستی جسم خود در مواجه با کوچک ترین موجوداتی همچون ویروس پی برده اید، حتی انسان های قدرتمند نیز هنگام تماس با ویروس ها و میکروب هایی که با چشم غیر مصلح قابل رؤیت نیستند، به سخت ترین دردها و بیماری ها مبتلا می شوند به طوری که توانایی زندگی روز مره و عادی از آنها سلب می شود. سؤال مهمی که در ادامه لازم است از مخاطبین فرهیخته پرسیده شود؛ خطرناک ترین ویروسهای و میکروب های دنیا که زندگی انسان را در معرض تهدید جدی قرار می دهد چیست و چگونه عمل می نماید، و در چه فضایی به وجود می آیند؟
[h=2]خطرناکترین ویروس های دنیا[/h] چه چیزی برای انسان سخت تر از این که در زندگی ابدی و جاودان به واسطه گرفتار شدن در دام ویروس گناه محکوم به آتش قهر الهی شود. «وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ؛[نمل، آیه 90] و آنها كه اعمال بدى انجام دهند، به صورت در آتش افكنده مى شوند آیا جزایى جز آنچه عمل مى كردید خواهید داشت؟!»

جالب است که ما انسانها آنقدر به جسم خود بها و ارزش می دهیم که بسیاری از علوم و دانش ها همه به خاطر جسم و در خدمت سلامتی انسان می باشند. کتابهای فراوان میکرب شناسی، کشف و شناسایی میکروبهایی که با امکانات عادی و معمول قابل شناسایی نیستند همه به خاطر نجات جسم ضعیف و ناتوان انسان است تا اینکه زندگی بهتری داشته باشد.
شناسایی میکروب های خطرناکی همچون HIV، ویروس ماربورگ، ایبولا، آنفولانزای پرندگان، ویروس جونین، تنها گوشه ای از زحمات قابل تقدیر دانشمندان میکروب شناس است که در سالهای متمادی کشیده اند، هر چند این فعالیت ارزشمند علمی قابل تقدیر است ولی تنها به خاطر زندگی چند صباح دنیا است.
به خاطر این که انسان بتواند چند سال بیشتر در دنیا زندگی بهتر و بدون بیماری را تجربه نماید، سوال مهم و اساسی که ذهن اندیشمندان دینی را به خود مشغول می نماید این است که آیا زندگی دنیا سزاوار این نیست که مورد آسیب شناسی قرار بگیرد؟ آیا دلسوزان و عاشقان زندگی زیبا و آرامش بخش ، نمی بایست تدبیری می اندیشیدند و تمهیدات آن زندگی را نیز مورد ارزیابی و شناسایی قرار می دادند؟
[h=2]گناه و معصیت بلای جان انسان[/h] در جهان بینی و منطق اسلام انسان موجودی چند بعدی است، که علاوه بر ظاهر مادی دارای روحی الهی و غیر مادی است. در آموزه های اسلامی همان طور که جسم و وجود مادی انسان مورد توجه و اهمیت قرار دارد روح و جان او نیز که حقیقت انسانی از آن نشأت می گیرد مورد اهمیت و ارزش است؛ چرا که زندگی و سعادت ابدی و ماندگار در گرو سلامتی روح انسان می باشد، به همین جهت مکتب اسلام گامی مقدس و خدمتی ماندگار به جهان بشریت نموده و با معرفی و بیان آسیب های خطرناک ترین ویروس های دنیا، تهدیدها و بیماری های پیش روی جسم و روح انسان را گوشزد کرده است.
تهدیدات خطرناکی همچون؛ گرفتار شدن در دام سکس، فحشا، هرزه گی، بی بند و باری و همجنس بازی، لواط و زنا. گناهانی که نه تنها زندگی دنیا بلکه خسران و نابودی حیات اخروی را برای انسان به دنبال دارد. چه چیزی برای انسان سخت تر از این که در زندگی ابدی و جاودان به واسطه گرفتار شدن در دام ویروس گناه محکوم به آتش قهر الهی شود. «وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ؛[نمل، آیه 90] و آنها كه اعمال بدى انجام دهند، به صورت در آتش افكنده مى شوند آیا جزایى جز آنچه عمل مى كردید خواهید داشت؟!».
[h=2]فحشا لذتی کوتاه، عذابی ماندگار[/h] یکی از خطرناکترین و مهلکترین گناهانی که سعادت دنیا و آخرت افراد را تحت تأثیر خود قرار می دهد گناه شوم و شنیعی است که هرگاه در جامعه و سرزمینی رواج یابد برکت و خیرات را با خود از بین خواهد برد و عذاب و نقمت ابدی را برای افراد به بار می آورد.
در فرهنگ قرآن به شدت از این فعل غیر اخلاقی نهی شده است: « وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنى إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبیلاً؛[اسراء، آیه 32] و نزدیك زنا نشوید، كه كار بسیار زشت، و بد راهى است!».
گناه زشت و شوم زنا آن قدر مورد نکوهش خدای رحمان است که برای جلوگیری از شیوع و ارتکاب آن در جامعه شخص خاطی از رأفت اسلامی برخوردار نمی شود و باید مورد مجازات قرار گیرد. « الزَّانِیَةُ وَ الزَّانی فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فی دینِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِر؛[نور، آیه2] هر یك از زن و مرد زناكار را صد تازیانه بزنید و نباید رأفت (و محبّت كاذب) نسبت به آن دو شما را از اجراى حكم الهى مانع شود، اگر به خدا و روز جزا ایمان دارید».
[h=2]آثار و پیامدهای خطرناک زنا[/h] [h=2]1-فقر و نداری و از دست دادن برکت[/h] شیخ صدوق از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) این چنین نقل می کند: «أَرْبَعَةٌ لَا تَدْخُلُ بَیْتاً وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ إِلَّا خَرِبَ وَ لَمْ یُعْمَرْ بِالْبَرَكَةِ الْخِیَانَةُ وَ شُرْبُ الْخَمْرِ وَ السَّرِقَةُ وَ الزِّنَاءُ؛[1] .. پیامبر خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: چهار چیز باشد كه یكى از آنها به خانه اى در نیاید جز آنكه آن را ویران كند و بركت را از آن دور سازد: خیانتكارى، دزدى، شرابخوارى و زنا.» و همچنین نقل شده که حضرت فرمودند: «وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله الزِّنَا یُورِثُ الْفَقْرَ وَ یَدَعُ الدِّیَارَ بَلَاقِع ؛[2] زنا موجب فقر و تنگدستى است و آبادیها را بدون سكنه باقى می گذارد».
[h=2]2- محروم شدن از رحمت الهی[/h] از جمله آثار و پیامدهای خطرناکی که در متون روایی برای این گناه زشت بیان شده، محروم شدن از رحمت الهی است. در روایتی از امام باقر (علیه السلام) این چنین بیان شده است: «خدای متعال با سه كس در قیامت سخن نمی گوید و به آنان نظر لطف و رحمت نمی كند، از جمله آنان پیر مرد زناكار است».[3] و همچنین در روایت دیگر از امام صادق (علیه السلام) وارد شده است: «خداوند به سه كس نظر لطف و رحمت نمی افكند و با آنان سخن نمی گوید و آنان را پاكیزه نمی گرداند و برای آنان عذاب دردناك در نظر گرفته شده است: از جمله آنان زنی است كه صاحب شوهر است و زنا می کند».[4]
[h=2]3- عذابهای وحشتناک قبر و قیامت[/h] پیامبر خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: چهار چیز باشد كه یكى از آنها به خانه اى در نیاید جز آنكه آن را ویران كند و بركت را از آن دور سازد: خیانتكارى، دزدى، شرابخوارى و زنا

از جمله آثار زنا مبتلا شدن به عذاب شدید قبر است، كه انسان زانی به آن دچار می شود. در روایت از پیامبر گرامی اسلام نقل شده است: «و هر كس با زنى مسلمان، یا یهودى، یا نصرانى، یا مجوسى- آزاد باشد یا كنیز- زنا كند، و بعد توبه نكند و با اصرار به این عمل خلاف بمیرد، خداوند سیصد هزار دریچه به قبرش بگشاید كه از آنها مارها و عقرب ها و شرارهاى آتش به قبرش هجوم آورند، و او بدین وضع تا روز قیامت بسوزد، و چون از گور برخیزد از بوى بد و عفونت او همه مردم محشر در عذاب باشند، و بدان شناخته شود و به عملى كه در این دنیا مرتكب مى شده تا این كه امر شود او را به دوزخ برند».[5]
[h=2]4- زندگی نافرجام و مرگ ناگهانی[/h] چه بسیار افرادی که اگر به این گناه شوم در زندگی مبتلا نمی شدند می توانستند با خوبی و آرامش زندگی خود را در این دنیا ادامه دهند و توشه ای برای آخرت خود بر چینند ولی طمع گناه خطرناک زنا این فرصت ارزشمند را از آنان گرفته است. در منابع روایی نقل شده است: «هر گاه زنا پدید آید، مرگ های ناگهانی نیز پدید خواهد آمد.»[6]
[h=2]سخن آخر:[/h] با توجه به اهمیت و ماندگاری زندگی ابدی و اینکه سعادت ابدی در گرو آلوده نشدن روح به گناهان و معاصی است، سزاوار است انسان به عواقب شوم و خطرناک معاصی همچون زنا توجه خاص داشته و هیچگاه برای توهم لذتی کوتاه زندگی، خود را از سعادتمند آخرت محروم نماید.
پی نوشت ها:
[1]. ثواب الأعمال و عقاب الأعمال: ص242.
[2]. من لا یحضره الفقیه: ج 4، ص 20، ح 4978.
[3]. مجلسی، بحار الانوار: ج76، ص24.
[4]. همان: ج76، ص25.
[5]. من لا یحضره الفقیه: ج 4، ص 12.
[6]. مجلسی، بحار الانوار: ج76، ص23.

[h=1]اگر خواهان رفعت مقام و موقعیت هستید بخوانید[/h]
[h=2]این روزها، به نام اسلام و محبین رسول خدا صلی الله و علیه و آله کارهایی انجام می شود که قسمتی از آن ها جز نشان دادن تاریکی و سیاهی از چهره اسلام و پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله چیزی نیست....[/h] [h=2]در این مقاله بر آن شده ایم تا بر حسب وظیفه و توان گوشه ای از فضایل رسول مهربانی محمد مصطفی صلی الله و علیه و آله را مروری داشته باشیم ....[/h]


در مقام پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله همین بس که یاد و نام او در کنار یاد و نام خداوند قرار گرفته است به گونه ای که در اذان، اقامه، تشّهد نماز و خطبه هاى منبرها و تریبون ها هماره نام او پس از نام خدا به عظمت برده می شود.
خداوند نام او را در دنیا و آخرت بلندآوازه ساخت، به گونه اى كه هیچ گوینده و شهادت دهنده به یكتایى خدا و هیچ نمازگزارى نداى یكتایى و عظمت خدا را به زبان نمی آورد، جز این كه به رسالت پیامبر نیز گواهى مى دهد.
کسی که خداوند در مقام عظمت او می فرماید: وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ
در این فرصت پیرامون ترفیعات و چگونگی رفعت مقامی پیامبر صلی الله و علیه و آله با هم مروری خواهیم داشت.
در ابتدا در باب ترفیع و رفعت، باید گفت که 3 نوع رفعت و علو و برتری وجود دارد:
[h=2]1- رفعت مکانی:[/h] آسمان نسبت به زمین دارای رفعت مکانی است، طبقه چهارم یک ساختمان نسبت به طبقه اول ساختمان دارای رفعت مکانی است. نکته قابل توجه این است که رفعت مکانی دلیل ارزش و برتری نیست چنانچه آسمانیان و فرشتگان بر زمینیان و انسان ها سجده کردند: وَ إذ قُلنا لِلمَلائِکَةِ اسجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدوا إلا إبلیسَ: و چون فرشتگان را فرمودیم: «براى آدم سجده كنید»، پس بجز ابلیس...(بقره، 34)
[h=2]2- رفعت اعتباری:[/h] این نوع رفعت بیشتر در میدان های انسانی و مادی خود را نشان می دهد به گونه ای که بشر بیشتر به دنبال این رفعت در تلاش و کوشش است ... چنانچه یک کارمند تلاش می کند تشویقی بگیرد و رتبه اش بالا رود، هر کسی با هر مدرک تحصیلی تلاش می کند تا مدرک تحصیلی اش بالا رود . در این نوع رفعت هم توجه کنیم که الزاما با رفعت ارزشی همراه نیست؛ به این معنا که هر کسی رتبه ی اداری یا مدرک تحصیلی اش بالاتر است الزاما ارزشمند تر نیست.

از امیر مؤمنان (علیه السلام) روایت شده است كه: پیامبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) در شب معراج از پروردگارش پرسید: پروردگارا! برترین و شریفترین كارها كدام است؟ خداوند عزّوجلّ در پاسخ فرمود: هیچ عملى نزد من بالاتر از توكل بر من و راضى بودن به آنچه كه من قسمت كرده ام، نیست.
[h=2]3- رفعت ارزشی و معنوی[/h] یکی از صفات خداوند این است که : رَفِیعُ الدَّرَجَاتِ (غافر،15) است... بالا برنده درجه، مقام، مکانت و ارزش و جایگاه افراد است.
در این جا سؤالی مطرح است که چه عواملی باعث ترفیع و بالارفتن رتبه و علو می شود؟
در ترفیع اعتباری، در هر یک از فعالیت های انسانی مسیر خاص خودش را دارد؛ چنانچه افراد با طی کردن این مسیر به ترفیع درجه می رسند؛ مثلا فردی که می خواهد به درجه کسب مدرک فوق لیسانس ترفیع پیدا کند باید مراحل پایان نامه و .. را طی کند و یا یک کارمند با طی کردن مراحلی ترفیع پیدا می کند.
اما در بحث ترفیع ارزشی و معنوی، خداوند در قرآن کریم مواردی را بیان نموده که بیان می کند ترفیع اصلی انسان در چه چیزهایی است ... در ادامه با بیان این موارد در خدمتتان هستیم...
[h=2]1- توحید[/h] ...وَ جَعَلَ کَلِمَةَ الَّذینَ کَفَرُوا السُّفْلی وَ کَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا وَ اللَّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ:... و کلمه کسانی را که کفر ورزیدند پست تر گردانید، و کلمه خداست که برتر است، و خدا شکست ناپذیر حکیم است. (توبه،40)
یک وجه رسیدن به مقام علو و رفعت مقام توحید است... یعنی چه؟
یعنی اینکه اگر کسی به این مرتبه برسد که در نظام خلقت و آفرینش خدا واحد است و هیچ موجودی تأثیر این خدا و اله را ندارد، او به مرتبه توحید رسیده و ان شاء لله به مقام علو و رفعت می تواند برسد.
از امیر مؤمنان (علیه السلام) روایت شده است كه: پیامبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) در شب معراج از پروردگارش پرسید: پروردگارا! برترین و شریفترین كارها كدام است؟ خداوند عزّوجلّ در پاسخ فرمود: هیچ عملى نزد من بالاتر از توكل بر من و راضى بودن به آنچه كه من قسمت كرده ام، نیست.
توکل یعنی علم به اینکه بنده نه می تواند به تنهایی نافع باشد و نه ضرر رسان و نه مستقلا قدرت تأثیر گذاری دارد.
از امام رضا (علیه السلام) در مورد حد توکل سؤال شد: امام (علیه السلام) فرمودند: حَدُّ التَّوَكُّلِ اَن لاتَخافُ اَحَداً اِلَّا اللهِ: «این که از احدی جز خدا نترسد».
باز فرمودند: هر کس به خدا اعتماد کند، خداوند او را خشنود خواهد ساخت. هر کس به او توکل کند، خداوند امور او را به عهده خواهد گرفت و وثوق و اعتماد به خدا قلعه ی محکمی است که فقط مؤمن در آن راه خواهد یافت.
مَن اَرادَ اَن یَکوُنَ اَقوَی النّاسِ فَلیَتَوَكَّل عَلَی اللّهِ.
هر کس که می خواهد قوی ترین مردم باشد، بر خداوند تعالی توکل کند.
در حقیقت این پذیرفتن حقیقی اصل توحید، علو و رفعت می آورد و آدمی را بالا می برد.
[h=2]2- علم[/h] یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرٌ: خدا [رتبه] کسانی از شما را که گرویده و کسانی را که دانشمندند [بر حسب] درجات بلند گرداند و خدا به آنچه می کنید آگاه است.
یکی دیگر از مواردی که ما را در مسیر ترفیع و علو می تواند همراهی خوبی بکند، علم است. البته علمی که به همراه ایمان باشد در غیر این صورت آدمی می شود بلعم باعورایی که با داشتن علم، هیچ ترفیع و علوی پیدا نکرد وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَ كِنَّهُ أَخْلَدَ در ادامه آیه دلیل این که ترفیع پیدا نکرد را بیان می کند که وَاتَّبَعَ هَوَاهُ: زیرا او به دنبال هوای نفس بود.
چنانچه در روایتی امام باقر علیه السلام در رابطه با داستان بلعم می فرمایند: امام باقر علیه السلام: «الْأَصْلُ فِی ذَلِکَ بَلْعَمُ ثُمَّ ضَرَبَهُ اللَّهُ مَثَلًا لِکُلِّ مُؤْثِرٍ هَوَاهُ عَلَى هُدَى اللَّهِ مِنْ أَهْلِ الْقِبْلَه» (بحارالأنوار، ج ۱۳، ص ۳۸۰)
در حقیقت این آیه مثالی است برای هر کسی که هوای نفسش را بر خواست خداوند مقدم می کند.

یکی دیگر از مواردی که ما را در مسیر ترفیع و علو می تواند همراهی خوبی بکند، علم است. البته علمی که به همراه ایمان باشد در غیر این صورت آدمی می شود بلعم باعورایی که با داشتن علم، هیچ ترفیع و علوی پیدا نکرد وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَ كِنَّهُ أَخْلَدَ در ادامه آیه دلیل این که ترفیع پیدا نکرد را بیان می کند که وَاتَّبَعَ هَوَاهُ: زیرا او به دنبال هوای نفس بود.
[h=2]3- عمل صالح[/h] ... إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ ...: ... سخنان پاكیزه به سوى او بالا مى رود و كار شایسته به آن رفعت مى بخشد... (فاطر، 10)
مرحوم علامه طباطبایی در جلد دوم تفسیر ارزشمند المیزان ذیل موضوع عمل صالح می فرمایند:
اینکه عمل صالح چیست و چه تعریفی دارد، چنین موردی در قرآن بیان نشده است و تنها به آثار عمل صالح در قرآن پرداخته شده است اما می توان گفت که عمل صالح 3 شاخصه دارد:
اولا: عملی که با قصد قربت و تقرب برای خدا باشد
ثانیا: عملی باشد که صلاحیت آن را داشته باشد که به آن عمل صواب گفته شود.
ثالثا: عملی که عقیده ی انسان را قوی کند.
در حقیقت با دانستن این شاخصه ها، در مسیر رفعت و ترفیع مقام می توانیم بهتر عمل کنیم... حواسمان هست آن جایی علم و عمل خود را بالی برای پریدن می دانیم که همراه با ایمان باشد و این علم و عمل عقیده ی ما را در مسیر حق محکم تر کند نه اینکه شبهه افکنی هایمان زیاد تر شده یا متزلزل شویم.
در تاریخ داریم که در جنگ بدر یکی از مشرکان به دست فردی به نام صُحَیب رومی کشته شد. اطرافیان صحیب به او گفتند: خودت برو به رسول خدا صلی الله و علیه و آله خبر بده که تو این مشرک را کشتی و دیگران این کار را به نام خودشان نزنند... صحیب در پاسخ می گوید: من این کار را برای رضای خدا و پیامبر خدا صلی الله و علیه و آله انجام دادم و مهم این است که خدا می داند، مهم نیست که بقیه چه می گویند ...
[h=2]4- قرآن[/h] در بیان این مورد در روایات داریم که در روز قیامت گفته می شود قرآن بخوان و بالا برو و این حقیقت اتفاق نمی افتد مگر اینکه ما در دنیا قرآن را راهگشای زندگی خود قرار داده باشیم و به آن تمسک گیریم .... در حقیقت قرآن عاملی است که با تمسک به آن و راهنمایی گرفتن از آن، می تواند انسان را به مقامات بالا برساند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نمونه ی انسانی است که جز قرآن در زندگی او چیز دیگری وجود ندارد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که وحی قرآنی را از منبع غیب دریافت کرد، و آن را به عنوان معجزه ابدی، و کتاب نور و هدایت برای بشر به ارمغان آورد، خود بیشتر از همه با این کتاب همدم بود، و اولین عالم و عامل به آن، و کاملترین الگوی انسان قرآنی، در اندیشه، اخلاق و رفتار بودند.

خداوند در قرآن کریم رفعت و علو را در مقام حضرت رسول صلی الله و علیه و آله می داند و می فرماید: و رفعنا لک .... پیامبر عزیز را آنقدر بالا و بالا برد و ایشان رفعت مقام پیدا کردند که خداوند ایشان را در کنار خود قرار دادند و خدا و ملائکه مستمرا و دائما بر او درود و صلوات می فرستند: إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا(احزاب، 56)
قرآن مجید، مملو از دستورهایی است که مخاطب آنها شخص پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله است، و مسئولیت انجام آن بر عهده آن حضرت است. هر کدام از این خطاب ها، از مجاهدت ها و تلاش ها و سیره های الهی پیامبر صلی الله علیه و آله حکایت می کند، و این آیات الهی لحظه به لحظه زندگی آن حضرت را شکل می داده، و همراهی مستمر آن وجود گرامی را با آوای وحی موجب می شد، به طوری که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در هر پیش آمدی، منتظر سروش غیبی بودند، و دلشان تنها با نزول آیات قرآن آرام می گرفت و با تاخیر وحی، نگران می شدند.
[h=2]5- تواضع[/h] از دیگر ویژگی پیامبر عظیم الشأن اسلام صلّی الله علیه و آله و سلم، تواضع و فروتنی آن حضرت است که آیه «وَ إِنَّک لَعَلی خُلُقٍ عَظیم»[ [5]قلم4] به این خصیصه اشاره می کند.
قرآن کریم ایشان را دارای بزرگ ترین اخلاق می داند که یکی از ویژگی های اخلاقی، همان فروتنی است.
حضرت با اینکه حاکم جامعه بودند و می توانستند مثل فرمانروایان و پادشاهان زندگی کنند اما با همان فروتنی و سادگی منش خود، در قلب تمام انسان ها نفوذ کرد و این گونه شد که خداوند او را رفیع و بزرگ کرد؛ چنانچه روایت نیز می فرماید: من تواضع رفع الله
[h=2]کلام آخر:[/h] خداوند در قرآن کریم رفعت و علو را در مقام حضرت رسول صلی الله و علیه و آله می داند و می فرماید: و رفعنا لک .... پیامبر عزیز را آنقدر بالا و بالا برد و ایشان رفعت مقام پیدا کردند که خداوند ایشان را در کنار خود قرار دادند و خدا و ملائکه مستمرا و دائما بر او درود و صلوات می فرستند: إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا(احزاب، 56)
و چه خوب است که حواسمان باشد این مقام بلند مرتبه و عزیز را با رفتارها و جهالت هایمان برای دیگران تیره و تار نکنیم...

چرا او را نپرستم؟!
ما لِيَ لا أَعْبُدُ الَّذي فَطَرَني‏ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (يس: 22)
من چرا كسى را پرستش نكنم كه مرا آفريده، و همگى به سوى او بازگشت داده مى‏شويد؟!

وقتی خیلی قربون صدقه کسی و یا چیزی میشوی و احساس می کنی خیلی دوستش داری، احساس می کنی اگر اون نباشه، به شدت ناراحت میشی، نام این حس ستایش است.
ستایش ممکن است نسبت به یک همکلاسی باشد و ممکن است به مادر و یا پدر و یا ... و یا حتی یک دوچرخه باشد!
حیوانات هم اهل ستایش کردن هستند. سگ با جنباندن دمش صاحبش را ستایش می کند. و گربه با مالوندن خود به پای صاحبش او را می ستاید!
کودکان هم اهل ستایش هستند. همین که به صورت والدین خود لبخند می زنند و در آغوششان آرامش پیدا می کنند در واقع مشغول ستایش آنها هستند.
حتی کودک وفتی از نبود مادرش وحشت زده می شود و گریه می کند، دارد اعلان می کند که: «ای مادر! من به تو وابسته ام! من را تنها نگذار!» این سخنان، سخنانی ستایش گونه اند.
کودک، با لبخندی که می زند و با گریه ای که سر می دهد اعلانِ کوچکی و نیازمندی می کند. هر کسی مقابل آنچه نسبت به او احساس نیازمندی می کند، او را ستایش می کند. پس ستایش اظهار نیازمندی است!
عبادت، انجام کارها و گفتن سخنانی است که انسان توسط آنها صاحب و محبوب خود را ستایش می کند. با عبادت، اظهار کوچکی و نیاز می کند. اظهار عبودیت و نوکر بودن و «در خدمت» بودن می کند.
ما بیشترین نیاز را به خداوند داریم زیرا او ما را آفریده است و پس از مرگ هم بسوی او بر می گردیم!
با عبادت کردن همیشه به خودمان این نیازمان را به خداوند یادآوری می کنیم. به خودمان یادآوری می کنیم که ما در همه امور زندگیمان محتاج او هستیم! در غذایی که می خوریم و آبی که می نوشیم و ... هوایی که تنفسم می کنیم و حافظه ای که داریم و ... قلبی که پر از احساس نسبت به خانواده و دوستان و خویشانمان است! این قلب را هم خداوند پر از احساس نموده است!
خداوند است که ما را از بسیاری از حوادث خطرناک بدون آن که متوجهشان بشویم نجات می دهد.
او قلب پدر و مادر ما را نسبت به ما مهربان کرده است تا همه تلاششان را برای آسایش و پیشرفت ما بکنند.
وقتی همیشه یادمان باشد که به خداوند نیاز داریم آن وقت یاد می گیریم دچار هر مشکلی شدیم اول برویم سراغ خداوند. و همچنین وقتی هنوز دچار مشکل نشدیم ولی امکان دارد بشویم مثلا امکان دارد در جلسه امتحان یک یا چند سؤال را نتوانیم پاسخ دهیم پس باید قبل از امتحان بعد از نمازمان از خداوند بخواهیم که حافظه امان موقع امتحان قفل نکند و از کار نیافتد.
آنها که اهل عبادت نیستند؛ نماز نمی خوانند و روزه نمی گیرند، چطور همیشه یادشان می ماند که چه نیازهای متنوع و زیادی به خداوند دارند؟! چطور می توانند با خداوند رفیق شوند و از سخن گفتن با او لذت ببرند؟! چطور حوصله این را دارند که نیازهای کوچک و بزرگ و الآن و آینده اشان را با خداوند در میان بگذارند؟!
خدایا! تو دوست خوبِ مایی! دوست تر از هر دوست! همیشه مهربانی! همیشه بفکر مایی! هر چند خیلی وقتها ما به فکر تو نیستیم! چقدر خوب میشد ما هم، همیشه بفکر تو بودیم! بیاد تو بودیم!
خدایا! شیطان را از ما دور کن تا ما حوصله عبادت تو را بیشتر داشته باشیم! نمازمان را بوقت بخوانیم و بتوانیم روزه هایمان را بگیریم!

با آب بشوی!
لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَميمٌ (فصلت: 34)
هرگز نيكى و بدى يكسان نيست؛ بدى را با نيكى دفع كن، ناگاه (خواهى ديد) همان كس كه ميان تو و او دشمنى است، گويى دوستى گرم و صميمى است!

وقتی جایی نجس می شود آن را با آب پاکیزه تمیز می کنند و پاکش می کنند. آبی که پاکیزه نباشد نمی تواند پاک کننده باشد و مشکلی که بوجود آمده است را حل کند.
حل هر مشکلی راهی دارد. اگر از راهش نرفتیم، مشکل حل نمی شود که بماند، مسئله پیچیده تر هم می شود.
کسی که با ما دچار مشکل شده است و رابطه اش دیگر با ما خوب نیست، اگر ما تصمیم غلطی بگیریم ممکن است او بیشتر لجاجت کند و رابطه اش با ما بیشتر بهم بخورد و در قلبش از ما بیشتر کدورت و حتی دشمنی حس کند.
با دستمال کثیف بخواهی شیشه ای که کثیف است را تمییز کنی، شیشه بیشتر کثیف می شود. اصلا تصمیم نگرفتن بهتر از تصمیم غلط گرفتن هست!
خب حالا تصمیم درست چیست؟ تصمیم درست انجام دادن کاری بر خلاف انتظار است!
کسی که ناسزا می شوند انتظار می رود او هم ناسزا بگوید.
کسی که وقتی ما از او چیزی می خواهیم او به ما نمی دهد انتظار می رود وقتی که او هم از ما چیزی خواست ما به او ندهیم!
کسی که آبروی ما را برده است انتظار می رود وقتی فرصتی پیش آمد ما هم آبروی او را ببریم!
وقت کسی با ما دست به یقه می شود انتظار می رود ما هم کم نیاوریم و با او به زد و خورد بپردازیم و اصلا هم کوتاه نیاییم!
متأسفانه بسیاری از انسانها آنقدر این تصمیم های غلط را گرفته اند و اجراء کرده اند که اگر کسی خلاف آن تصمیم بگیرد و اجراء کند، خلاف انتظار عمل کرده است! و حال آن که انتظار می رود جامعه ای که مسلمانان و مؤمنین در آن زندگی می کنند بر اساس توصیه های قرآن انتظاراتش شکل گرفته باشد!
خب حالا اگر کسی بخواهد در این چنین جامعه ای، قرآنی زندگی کند مجبور است بر خلاف جامعه تصمیم بگیرد:
وقتی ناسزا شنید سکوت کند و یا به طرف مقابل بگوید:
«اگر چیزی را که تو به من می گویی درست خدا من را بیامرزد و اگر دروغ است خدا تو را بیامرزد و ببخشد!»
و یا رفیق سابق ما وقتی از ما چیزی خواست در حد توانمان به خواسته اش برسیم و اصلا کاری نداشته باشیم او در مقابل خواسته های ما بخل داشته یا نداشته است!
وقتی بدی را با خوبی پاسخ دادیم بسیار احتمال دارد که آن کس که با ما دشمن شده است نظرش برگردد و با ما دوست شود آن هم دوستی گرم و صمیمی!
اصلا ما در دنیا کارمان این است که مثل خداوند رفتار کنیم! خداوند وقتی از ما بدی می بیند آیا رزقمان را قطع می کند؟ آیا دیگر به دعاهایمان گوش نمی دهد؟ خیر! رزقمان همچنان برقرار است و هر وقت بخواهیم می توانیم با او حرف بزنیم!
اگر دوست داریم خداوند در مقابل بدیهای ما بهترین را برخورد بکند باید ما هم با بدی بندگان خدا بهترین برخورد را بکنیم!
البته می دانم که سخت است! اصلا هم آسان نیست ولی خوب بودن مثل بالا رفتن از کوه است و بد بودن مثل پایین آمدن از سربالایی است! خوب بودن سخت است و خوب تر بودن سخت تر!
خدایا می دانم که بدیهایم را تحمل می کنی پس این قدرت را به من بده تا من هم بتوانم بدیهای دیگران را تحمل کنم و از آنها در دلم کدورتی نداشته باشم!

هر کار دوست داری بکن!!
اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ (فصلت: 40)
هر كارى مى‏خواهيد بكنيد، او به آنچه انجام مى‏دهيد بيناست!

نوجوان عزیز درست است که چند بهاری بیشتر از زندگی ات نگذشته است ولی باید در همین سالهای نخست زندگیت بدانی اینجا – در این دنیا – برای چه آمده ای؟
شاید در این سن و سال خیلی آزاد نباشی هر کاری دلت می خواهد انجام دهی ولی کم کم که بزرگتر شدی آزادیت بیشتر می شود و کمتر کسی از تو بابت کارهایی که می کنی پرس و جو خواهد کرد.
ولی قبل از این که آزادتر از الآن بشوی باید به سؤالی که کردم همین الآن پاسخ بدهی! و الا دیر خواهد شد! خیلی دیر!
وقتی آدم نداند که برای چه در این دنیا اینقدر آزادی دارد و این قدر امکانات برای انجام کارهایی که دلش می خواهد در اختیار دارد آن وقت است که از آزادی خودش سوء استفاده می کند.
وقتی آدم نداند قرار است به کدام شهر سفر کند آن وقت نمی داند پولش را چطوری خرج کند تا قبل از رسیدن به هدفش در راه نماند.
مرگ، ناگاه می آید و آن وقت است که بسیاری از انسانها تأسف می خورند چرا از فرصتها برای توانمندی روحشان استفاده نکردند!
خداوند همه چیز را می بیند و می شنود و می داند. همه چیز را! ولی بروی خودش نمی آورد. آنقدر به این بردباریش ادامه می دهد که خیلی ها فکر می کنند انگاری او خیلی چیزها را نمی داند!
یا فکر می کنند زشتیهایشان دیگر بخشیده شده است و به همین خاطر است که خداوند کاری به آنها ندارد! و حال آن که اشتباه می کنند. این که خداوند به آنها کاری ندارد نه به این خاطر است که زشتیهایشان را بخشیده است بلکه به این خاطر است که در دنیا انسان باید آزاد باشد تا بعد معلوم شود از این آزادیش چگونه استفاده می کند.
از توامندی روح برایت گفتم. روح یعنی همان عقل. عقل هر انسانی به او می گوید چه کاری بد است و چه کاری خوب است! دین هم آمده است برای این که همین عقل را قوی کند. بر دانشی که عقل برای تشخیص بدیها و خوبیها دارد بیافزاید.
دین آمده است تا عقل را کمک کند گول سخنان شیطان را نخورد. شیطان در انسانهایی که عقل ضعیفی دارند نفوذ می کند و زشتی بعضی کارها را نزد آنها کمرنگ نشان می دهد. و به مرور که این چنین انسان هایی به آن کار زشت مشغول شدند، کم کم بطور کلی زشتی آن کارها را از بین می برد تا جایی که آنها بدون این که وجدانشان اذیتشان کند براحتی زشتیهای زیادی را مرتکب می شوند.
همچنین بعضی کارها لازم است انجام بگیرد. ولی شیطان تلاش می کند تا با حرفهایی که می زند کم کم فرد احساس کند خیلی هم انجام آن کارها لازم نیست! وقتی آن فرد کارهای لازم را شروع کرد به یک خط در میان ترک کردن، کم کم با فریب شیطان احساس می کند آن کارها اصلا فائده ای ندارد و آن وقت است که کلا آن کارها را ترک می کند.
خب با این حساب آینده این شخص معلوم است! کارهای زشتِ بسیاری را براحتی انجام می دهد و کارهای لازم و بسیار مفید را ترک می کند. این شخص از آزادیش استفاده کرد و خود را از بندگی خداوند خارج نمود ولی در عوض بنده شیطان شد!
دوست داری اربابت شیطان باشد یا خداوند؟ آیا خداوند بیشتر خیر طور را می خواهد یا شیطان؟ آنها که بنده خدا هستند بیشتر بدرد دیگران می خورند یا آنها که اربابشان شیطان است؟ دنیای پس از مرگ برای کدام یک آبادتر است؟
اربابم می خواهم فقط تو باشی ای خدای حکیم و مهربان! نمی خواهم وسوسه های شیطان آزادیم را به نفع خودش کند.
خدای من! وقتی دلم با عقلم در می افتد تو یاریم کن که سخن عقلم را بشنوم و پا بر دلم بگذارم! تو این کار را برایم ساده کن!

[h=1]روزی که حقیقت اعمال بر ملا می شوند![/h]
[h=2]حتماً تا به حال شنیده اید که انسانهایی وجود دارند که آنقدر در عمل و نظر انسانهای وارسته ای هستند که خداوند به آنها چشم برزخی عطا کرده است. این افراد در همین دنیا زندگی می کنند اما چیزهایی مشاهده می کنند که انسان های عادی از درک آن عاجز و محجوب هستند.[/h]
اما سوال مهم اینجاست که آخرت چیست؟ جوابی که عقل و نقل آن را تأیید می کنند این است که آخرت باطن همین دنیاست.
[h=2]دلایل قرآنی و روایی:[/h] 1. «یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُون » "آنها تنها ظاهرى از زندگى دنیا مى دانند و از آخرت غافلند"( سوره روم آیه 7)
این آیه بیان کرده است که آن افراد ظاهر دنیا را می دانند و هر مخاطبی از این جمله می تواند بفهمد که آن افراد باطن دنیا را نمی دانند و به طور عادی انتظار می رفت که گفته شود آنها از باطن دنیا غافلند، اما گفته شده است که آنها از آخرت غافلند. واضح است که این سیاق گویای این مطلب می باشد که آخرت باطن دنیاست. همانگونه که مثلاً به دوست خود می گوییم تو ظاهر کلام من را فهمیدی و چیز دیگر را نفهمیدی و منظور این است که باطن حرف من را نفهمیدی.
آخرت همان باطن دنیاست و در آخرت در واقع حجاب از چشم انسان برداشته می شود و انسان قادر می شود تا باطن و حقیقت را مشاهده کند. در آن هنگام است که باطن اعمال ما برای ما آشکار می شود که از این امر با تجسم اعمال نیز یاد می کنند. دین وسیله ای است که توجه انسان را از دنیا جدا می کند و انسان را متوجه و متذکر به باطن دنیا (آخرت) می کند.
2. «كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقینِ /لَتَرَوُنَّ الْجَحیم »"نه،قطعاً اگر به علم الیقین برسید/آن وقت دوزخ را خواهید دید"( سوره تکاثر آیه 5و6)
ظاهر این آیه اینست که اگر اینان علم الیقین داشتند آتش را مشاهده می کردند و نگفته در زمان و مکانی دیگر بلکه ظاهرش اینست که همین جا آتش وجود دارد اما این افراد نمی توانند مشاهده کنند.
خب این افراد که ظاهر را مشاهده می کنند پس لاجرم این آتش باید در ظاهر دنیا نباشد و غیر از ظاهر هم چیزی جز باطن نیست. پس آتش در باطن همین دنیاست.
3. «إِنَّ الَّذینَ یَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامى ظُلْماً إِنَّما یَأْكُلُونَ فی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعیرا»" آنان كه مال یتیمان را به ستمگرى مى خورند در حقیقت آنها در شكم خود آتش جهنم فرو مى برند و به زودى به دوزخ در آتش فروزان خواهند افتاد"
ظاهر این آیه هم گویای این است که کسانی که ظالمانه مال یتیم را می خورند، در واقع آتش می خورند. این آیه نمی گوید این افراد در زمان و مکانی دیگر آتش خواهند خورد بلکه ظاهرش این است که همین مال یتیم برای آنها آتش است. خب در اینجا که چیزی آتش نگرفت پس معلوم می شود که منظور ظاهر نیست و آتش، در باطن است.
4. «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زینَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَیْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ كَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ یَهیجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَكُونُ حُطاماً وَ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدیدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُور»"بدانید كه زندگى دنیا بازیچه و لهو و زینت و تفاخر بین شما و تكاثر در اموال و اولاد است مثل آن بارانى است كه كفار از روییدن گیاهانش به شگفت درآیند، و گیاهان به منتها درجه رشد برسند، در آن هنگام به زردى گراییده خشك مى شوند، دنیاى كفار نیز چنین است، البته در آخرت عذاب شدیدى است، و هم مغفرت و رضوانى از ناحیه خداست، و زندگى دنیا جز متاعى فریبنده نمى باشد."(سوره حدید آیه 20)
در این آیه قسمت «وَ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدیدٌ...» را می توان به لَعِبٌ عطف کرد و به این ترتیب معنا اینگونه می شود که همین زندگی ظاهری دنیا که از این پنج چیز تشکیل یافته است یک باطنی دارد که آنها به صورت عذاب شدید و یا مغفرت و رضای خدا بوده و بدین نحو جلوه می نماید.
[h=5]در روایات هم نمونه هایی می توان آورد که گویای همین مسأله است:[/h] [h=2]1) روایت معراج[/h] پیامبر (صلی الله و علیه و آله ) در شب معراج خود برخی از جهنمیان را مشاهده کردند.(1) آنان زنانی بودند که در دنیا اعمال بدی را مرتکب شده بودند و به واسطه اعمال مختلف، به عذاب های مختلفی دچار شده بودند.
[h=1][/h][h=2]2) حدیث حقیقت[/h] بسیاری از انسانها تصور می کنند که باطن یک چیز و ظاهر چیز دیگریست و به طور کلی متفاوتند در حالی که ظاهر ظهور همان باطن است و اصلاً ظاهر بدون باطن بی معناست. ما همگی در عین حال که در ظاهر هستیم می توانیم به باطن توجه کنیم و ذکر گفتن چیزیست که همین کار را برای انسان انجام می دهد.
پیامبر (صلی الله و علیه و آله)، یک روز صبح، پس از برگزاری نماز صبح با اهل صفه، چشمش به جوانی افتاد با وضعیتی خاص، که توجه حضرت را جلب کرد. او حارثة بن نعمان انصاری بود. حضرت جویای احوال وی شد; و آنگاه صحبت هایی مطرح شد که به عنوان «حدیث حقیقت » شناخته می شود.
مرحوم کلینی در کتاب اصول کافی در باب «حقیقت ایمان و یقین» از «کتاب ایمان و کفر» درباره دیدار پیامبر (صلی الله و علیه و آله) و حارث، دو حدیث نقل کرده است که هر دو از قول امام صادق (علیه السلام) می باشد. مضمون این دو حدیث یکی است.
در این گفتگو اینگونه آمده است :"حارث به پیامبر (صلی الله و علیه و آله) می گوید گویا عرش پروردگارم را می نگرم که برای حساب گسترده گشته و گویا اهل بهشت را می بینم که در بهشت یکدیگر را ملاقات می کنند که گویا ناله اهل دوزخ را در میان دوزخ می شنوم.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: او بنده ای است که خداوند دلش را نورانی فرموده و خطاب به او فرمود: بصیرت یافتی، ثابت باش."(2)
جوانی که به درجاتی از کمال رسیده بوده است بهشت و جهنم را می دیده است و پیامبر (صلی الله و علیه و آله) هم به نحوی بر آن صحه گذاشته اند. این تأیید این مسأله است که بهشت و جهنم مکان و زمانی دیگر ندارد بلکه به گونه ای بوده است که آن جوان در همان زمان و مکان در ورای ظاهر امری دیگر را مشاهده می کرده است.
در این زمینه می توان آیات و روایات زیادی آورد و همچنین به لحاظ عقلی و فلسفی این مسأله مقبول حکما بوده و می توان برای آن ادله فلسفی اقامه کرد، که از اطاله کلام صرف نظر می کنیم.

نتیجه:
بر اساس مطالب بیان شده می توان گفت که آخرت همان باطن دنیاست و در آخرت در واقع حجاب از چشم انسان برداشته می شود و انسان قادر می شود تا باطن و حقیقت را مشاهده کند. در آن هنگام است که باطن اعمال ما برای ما آشکار می شود که از این امر با تجسم اعمال نیز یاد می کنند. دین وسیله ای است که توجه انسان را از دنیا جدا می کند و انسان را متوجه و متذکر به باطن دنیا (آخرت) می کند.
«وَ ما هذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ لَوْ كانُوا یَعْلَمُونَ» "و این زندگى دنیا چیزى جز لهو و بازى نیست و به درستى كه زندگى حقیقى، آخرت است اگر بناى فهمیدن داشته باشند."(سوره عنکبوت، آیه 64)
نکته پایانی آن است که بسیاری از انسانها تصور می کنند که باطن یک چیز و ظاهر چیز دیگریست و به طور کلی متفاوتند در حالی که ظاهر ظهور همان باطن است و اصلاً ظاهر بدون باطن بی معناست. ما همگی در عین حال که در ظاهر هستیم می توانیم به باطن توجه کنیم و ذکر گفتن چیزیست که همین کار را برای انسان انجام می دهد.


[/HR] منابع:
1) معاد شناسی محمد حسین تهرانی ج10 ص370
2) به نقل از سایت hawzah.net

مودّت قُربی (1)
لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏ (شورى: 23)
من هيچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى‏كنم جز دوست ‏داشتن نزديكانم (اهل بيتم‏).

درباره آیه فوق در این جلسه و جلسه بعد مطالبی از کتاب تفسر نمونه جلد: ‏20، صفحه: 407 برایت می آورم:
این آیه از مهمترین آیات برای اثبات مذهب تشیع و لزوم پیروی از امامان بزرگوار شیعه است!
مفسران در تفسير جمله «مودت قربی» بحثهاى فراوانى دارند و تفسيرهاى مختلفى، كه هر گاه با ذهن خالى از پيشداوريها به آنها نگاه كنيم مى‏بينيم بر اثر انگيزه‏هاى مختلفى از مفهوم اصلى آيه دور شده‏اند، و احتمالاتى را برگزيده‏اند كه نه با محتواى آيه سازگار است و نه با شان نزول و ساير قرائن تاريخى و روايى.
رويهمرفته چهار تفسير معروف براى آيه وجود دارد.
تفسیر اول: منظور از ذوى القربى نزديكان پيغمبر است و محبت آنها وسيله‏اى است براى قبول امامت و رهبرى ائمه معصومين از دودمان آن حضرت، و پشتوانه‏اى بر اداى رسالت.
جمعى از مفسران قرنهای نخست هجری، و تمام مفسران شيعه اين معنا را برگزيده‏اند، و روايات فراوانى از طرف شيعه و اهل سنت در اين زمينه نقل شده است.
تفسیر دوم: منظور اين است كه اجر و پاداش رسالت دوست داشتن امورى است كه شما را به «قرب الهى» دعوت مى‏كند.
اين تفسير را كه جمعى از مفسران اهل سنت انتخاب كرده‏اند به هيچوجه با ظاهر آيه سازگار نيست، زيرا در اين صورت معنى آيه چنين مى‏شود كه از شما مى‏خواهم كه اطاعت الهى را دوست بداريد، و مودت آن را به دل بسپاريد، در حالى كه بايد گفته شود من از شما اطاعت الهى را مى‏خواهم، نه مودت اطاعت الهى.
بعلاوه در ميان مخاطبين آيه كسى وجود نداشت كه دوست ندارد به خدا نزديك شود حتى مشركان نيز علاقه داشتند كه به خدا نزديك شوند و اصولا عبادت‏ بتها را وسيله‏اى براى اين كار مى‏پنداشتند. (سوره زمر آیه 3 تصریح به این مطلب دارد)
تفسیر سوم: منظور اين است كه شما بستگان خودتان را به عنوان پاداش رسالت دوست داريد و صله رحم بجا آوريد!
با اين تفسير هيچ تناسبى در ميان رسالت و پاداش آن وجود ندارد، زيرا دوست داشتن بستگان خود چه خدمتى مى‏تواند به پيامبر ص بوده باشد؟ و چگونه ممكن است اجر رسالت قرار داده شود؟!
تفسیر چهارم: منظور اين است كه پاداش من اين است كه خويشاوندى مرا نسبت به خود در نظر بگیرید، و بخاطر اينكه با اكثر قبايل شما رابطه خويشاوندى دارم مرا آزار ندهيد!
خب پيامبر از طريق نَسَبى (ارتباط خونی) با قبايل قبیله بزرگ قريش ارتباط داشت و از طريق سببى (ازدواج) با بسيارى از قبايل ديگر، و از طريق مادر با جمعى از مردم مدينه از قبيله بنى النجار، و از طرف مادرِ رضاعى (یعنی فاطمه سعدیه که به حضرت شیر داده بود پس با ایشان محرم بود و خویشاوند حضرت حساب می شد) با قبيله بنى سعد خویشاوند بود!
اين تعبير بدترين معنايى است كه براى آيه شده است چرا كه درخواست اجر رسالت از كسانى است كه رسالت او را پذيرا شده‏اند، و هر گاه كسانى رسالت را پذيرا شوند ديگر نيازى به اين بحثها نيست، آنها پيامبر را به عنوان فرستاده الهى احترام مى‏گذارند، احتياجى ندارد كه به خاطر قرابت و خويشاونديش او را محترم بشمرند. چرا كه احترام ناشى از قبول رسالت ما فوق همه اينها است، در واقع اين تفسير را بايد از اشتباهات بزرگى شمرد كه دامان بعضى از مفسران را گرفته و مفهوم آيه را به كلى تغییر داده و از بین برده است.
ادامه بحث در جلسه بعد!
خدایا چقدر خوشحالم که اهل بیت پیامبرت را دوست دارم!