جمع بندی تفاوت وحدت وجود در حکمت متعالیه با صوفیه

تب‌های اولیه

30 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

حافظ;995841 نوشت:
خود آغازگر تاپیک به نظر جهله صوفیه اشاره کردند.

سلام

کاربر گرامی به من بیاموز دو نظر برای جهله صوفیه اوردند:

1.وجود و موجود، يكي هستند؛ و آن خداست. و مخلوقات، همگي اجزاي آن يك موجودند.لذا خدا يعني مجموعه ي كلّ هستي.

ملاصدرا:بسیط الحقیقه کلّ الاشیاء و لیس بشئ منها(اشیاء همان کمالات است و بدی وجود ندارد و عدمی می باشد)

آقای حسن زاده املی: همانا حقي که شما از آن مي‌پرسيد و آن را مي‌جوييد... با هر چيز و عين هر چيز است, بلکه او همه اشيا است و همه چيز به او قائم است و بدون او از ميان رفته مي‌باشد, و اصلا براي غير او، وجودي نيست نه ذهنا و نه خارجا.

آقای حسن زاده املی:نفخت فیه من روحى، دالّ است بر نسبت آدم به رب خود که بعینه‏ نسبت‏ جزء به کل و فرع به اصل است و هر کل به جزء خود میل مى‏نماید و هر اصلى به فرع خود که ارتباط بین طرفین حاصل مى‏گردد که هر یک از دو طرف از وجهى محب و از وجهى محبوب طرف دیگر است.

2.
برخي ديگر گفته اند: وجود و موجود يكي هستند؛ و آن خداست؛ كه در قوالب گوناگون، حلول نموده و ظاهر شده است. لذا تك تك موجودات، صور گوناگون خدا هستند.

قیصری: إن لكل شي‏ء، جماداً كان أو حيواناً، حياة وعلماً ونطقاً وإرادة، وغيرها مما يلزم الذات الالهية، لانها هي الظاهرة بصور الجماد والحيوان.

ملاصدرا: معناي "علت بودن" و افاضه خداوند به اين باز مي‏گردد كه خودِ او به صورت‏هاي مختلف و گوناگون درمي‏ آيد.

به نظر شما ملاصدرا و آقای حسن زاده املی و قیصری از جهله صوفیه بودند که این حرف ها را گفتن!!؟

موفق و سلامت باشید

به من بیاموز;995850 نوشت:
بحث سر این نیست که وجود کافر آن طرف دنیا برای من مفید است یا نه ، بحث سر این است که اگر خداوند کافر را مجازات میکند نمیشود خودش کافر باشد یا از مجموعه ی کافر ها تشکیل شده باشد .

سلام و عرض ادب

برادر گرامی

بنده کی گفتم خداوند کافر (العیاذ بالله)

منظورم این بود کافر وسیله خداست برای پیشرفت شما !

خدا که ماده نیست ، که کافر باشه!(العیاذ بالله)
این سخن شما می شود وحدت موجود ، نه وحدت وجود!

گفتم که نباید عجله کنید ...

عمل به احکام شرع ، نیازی به دونستن مساله وحدت وجود نداره

اهمیت این مساله بعد از رسیدن به مقام ترک معصیت و عمل به واجبات و مستحبات نمود پیدا می کنه

شما به شرع عمل کنید

این مباحث براتون روشن خواهد شد

در پناه حق تعالی

قدیما;995851 نوشت:
وجود و موجود، يكي هستند؛ و آن خداست. و مخلوقات، همگي اجزاي آن يك موجودند.لذا خدا يعني مجموعه ي كلّ هستي.

ملاصدرا:بسیط الحقیقه کلّ الاشیاء و لیس بشئ منها(اشیاء همان کمالات است و بدی وجود ندارد و عدمی می باشد)

آقای حسن زاده املی: همانا حقي که شما از آن مي‌پرسيد و آن را مي‌جوييد... با هر چيز و عين هر چيز است, بلکه او همه اشيا است و همه چيز به او قائم است و بدون او از ميان رفته مي‌باشد, و اصلا براي غير او، وجودي نيست نه ذهنا و نه خارجا.


با سلام
چگونه آن صدر را در این ذیل یافتید!

قدیما;995851 نوشت:
. برخي ديگر گفته اند: وجود و موجود يكي هستند؛ و آن خداست؛ كه در قوالب گوناگون، حلول نموده و ظاهر شده است. لذا تك تك موجودات، صور گوناگون خدا هستند.

قیصری: إن لكل شي‏ء، جماداً كان أو حيواناً، حياة وعلماً ونطقاً وإرادة، وغيرها مما يلزم الذات الالهية، لانها هي الظاهرة بصور الجماد والحيوان.

ملاصدرا: معناي "علت بودن" و افاضه خداوند به اين باز مي‏گردد كه خودِ او به صورت‏هاي مختلف و گوناگون درمي‏ آيد.


کجای آن صدر را در این ذیل یافتید.
برادر؛ اگر بخواهید بصورت علمی- در مقابل جدلی و مرائی- بحث کنید شایسته است به تحلیل بنده چون و چرا وارد کنید.
بنده هم این تحلیل را از جیب خودم نیاوردم بلکه انعکاسی از حال و هوای مکتب عرفانی ابن عربی است
حالا کاری با این و آن نداریم فرض می‌کنیم یک شخصی پیدا شد و آموزه «وحدت شخصیه وجود» را اینچنین تفسیر و معنا کرد آیا عیب و ایرادی به آن وارد است؟ چه عیبی؟

ببینید شما میگین خدا قادر است ، خب قادر یعنی چی ؟ قادر یعنی صاحب قدرت ، از اونجایی که گفتیم وجود خدا محدود نیست و از طرفی هم او بسیط است ، اگر خدا قادر باشد یعنی تمام قدرت از اوست ، حال این سوال پیش می آید که چطور خدایی که بسیط است میتواند هم قادر باشد و هم عالم بدون اینکه قدرت و علم خلق شده باشند ؟

از کجا میگم قدرت و علم خلق شده اند ؟ خب چون قدرت و علم دو چیز متمایز هستند ، این دو چیز نمیتواند تمام وجود خالق را پر کند پس در نتیجه مخلوق هستند ، به نظر می آید که نمیشود یک موجود بسیط باشد و هم زمان قدرت محض و علم محض باشد .

سوال ، پس چرا قرآن میگوید خداوند قادر است ، چطور وقتی قدرت خلق نشده بود خداوند صاحب قدرت بود ؟

این سوال به همان شبه بر میگردد که چطور خداوند خالق بود وقتی مخلوقی نبود ؟ اگر هم خلق بود ، ما هم جزء مخلوقات هستیم پس ما هم بودیم پس ما هم خدا هستیم که به وحدت وجود ختم میشود .

برای رفع این شبه بنده یک نظری دارم ، بنده میگویم خداوند ذاتا خالق نبود ولی ذاتا اول است . بدیع یعنی کسی که اولین بار چیزی را ابداع میکند ، خب سوال این است ، چطور خداوند بدیع بود وقتی چیزی ابداع نشده بود ؟

جواب این است که بدیع که به کسی میگویند که چیزی را اول آورده از مبدا ریشه میگیرد ، از آنجایی که خداوند خودش مبدا و اول است ، میتواند چیزی را ابداع کند ، خداوند در ابتدا مبدا و اول بود و الان هم هست ، سپس با ابداع موجودی دیگر و پس از آن خلق مخلوقات مختلف تبدیل به بدیع شد .

اما چون خالقیت را خدا ابداع کرده ، و بعد با همان خالقیت مخلوقات را آفریده به او خالق نیز میگویند .

حال یک سوال پیش می آید که ما هم در وجود خود اول هستیم پس چرا خدا نیستیم ؟ دلیلش این است که اگر چه ما هم در وجود خود اول هستیم ولی اولین موجود نیستیم به عبارت دیگر اول بودن ما در وجود خودمان و اول بودن خداوند در کل وجود است .

به من بیاموز;995884 نوشت:
به عبارت دیگر اول بودن ما در وجود خودمان و اول بودن خداوند در کل وجود است

پس در نتیجه : خدا ذاتا اول است پس اولیت از اول وجود دارد ، از آنجا که ابداع چیزی جز اول آوری نیست خداوند موجودی را ابداع میکند ، آن موجود چون توسط خداوند ابداع شده باعث بدیع شدن خداوند میشود ، خداوند با آن موجود و با ابداع خودش موجود دیگری می آفریند و ...

حافظ;995876 نوشت:
چگونه آن صدر را در این ذیل یافتید!

حافظ;995876 نوشت:
کجای آن صدر را در این ذیل یافتید.

سلام علیکم

برداشت من از جملات کابر گرامی به من بیاموز همین بود.تفاوت برداشت از جملات طبیعی.

بیش از 700 سال از ورود وحدت وجود و فلسفه به شیعه امامی می گذرد و عرفا با هم اختلاف اساسی دارند و حتی در تعریف وحدت وجود با هم وحدت ندارند.بنابراین تفاوت برداشت من و شما طبیعی.

برای اینکه این برداشت ها نباشد بهتر است خودتان نام جهله صوفیه و اعتقاداتشان را بیاورید.

حافظ;995876 نوشت:
حالا کاری با این و آن نداریم فرض می‌کنیم یک شخصی پیدا شد و آموزه «وحدت شخصیه وجود» را اینچنین تفسیر و معنا کرد آیا عیب و ایرادی به آن وارد است؟ چه عیبی؟

از نظر مسیحی ها اینکه عیسی خداست عیبی ندارد

همانطور که از نظر عرفا و فلاسفه اینکه خدا به صورت ابلیس در آمده و بدی وجود ندارد و جهنم گوارا است و عالم قدیم است عیب خاصی ندارد.

ولی انچه در قران و احادیث شیعه امده بر خلاف این ها است.

نظر محمد تقی جعفری به عنوان یک عارف و فیلسوف:مکتب وحدت موجود با روش انبیاء و سفراء حقیقی مبدأ اعلی تقریبا دو جاده مخالف بوده و به هم دیگر مربوط نیستند. زیرا انبیاء همگی و دائما بر خدای واحد ماورای سنخ این موجودات مادی و صوری تبلیغ و دعوت کرده اند و معبود را غیر از عابد تشخیص و خالق را غیر از مخلوق بیان کرده اند.

نظر علامه بهبهانی:پس از نقل کلام قائل به وحدت موجود و تمثیل آن به موج و دریا می‏فرماید: بدون تردید این اعتقاد، کفر و الحاد و زندقه و مخالف ضروریات دین است.

قدیما;995888 نوشت:
بیش از 700 سال از ورود وحدت وجود و فلسفه به شیعه امامی می گذرد و عرفا با هم اختلاف اساسی دارند و حتی در تعریف وحدت وجود با هم وحدت ندارند.بنابراین تفاوت برداشت من و شما طبیعی

با سلام
در کدام علم اختلاف نیست؛ آیا همه حتی در علومی مثل تفسیر متفق اند؟!

قدیما;995888 نوشت:
برای اینکه این برداشت ها نباشد بهتر است خودتان نام جهله صوفیه و اعتقاداتشان را بیاورید.

«جهله» نامی است برای تمام کسانی که حرف عرفا را نفهمیده‌اند؛ اینان شامل دو دسته اند:
دسته‌ای که خود داعیه تعریف وحدت شخصیه را داشتند و تصویری غلط از این آموزه را ارائه کردند این گروه، به دو گرایش «همه در خدایی» و «همه خدایی» تقسیم می‌شوند.
و دسته‌ای که با جهل خود به موضوع و برداشت نابجا، در مقام منتقد متعصب نشسته اند.

روشن است با تعریف دقیق از این آموزه، نه گرفتار همه در خدایی و نه همه خدایی می‌شویم بلکه فهمی منطبق با آیات سوره توحید پیدا می‌کنیم.

قدیما;995888 نوشت:
همانطور که از نظر عرفا و فلاسفه اینکه خدا به صورت ابلیس در آمده و بدی وجود ندارد و جهنم گوارا است و عالم قدیم است عیب خاصی ندارد.

در نظر بنده که هیچ سررشته‌ای از قالی ندارم، قالی ابریشم بافت و دست بافت با یک قالی ماشینیِ شبه دست‌بافت فرقی ندارد اما از نظر اهل فن، این دو با هم خیلی متفاوت‌اند.

قدیما;995888 نوشت:
نظر محمد تقی جعفری به عنوان یک عارف و فیلسوف:مکتب وحدت موجود با روش انبیاء و سفراء حقیقی مبدأ اعلی تقریبا دو جاده مخالف بوده و به هم دیگر مربوط نیستند. زیرا انبیاء همگی و دائما بر خدای واحد ماورای سنخ این موجودات مادی و صوری تبلیغ و دعوت کرده اند و معبود را غیر از عابد تشخیص و خالق را غیر از مخلوق بیان کرده اند.

بنده با این نظر موافقم.
در شریعت قرار نیست همه سطوح خداشناسی به چشم بیاید.
تابلویی که از شریعت به چشم می‌آید خدای تنزیهی است.
خدایی که در منصب واجب الوجودی نشسته و غیر از مخلوق است.
به لحاظ تربیتی ساحت ممکن از ساحت واجب جداست.
غالبا در شریعت ما با الله وصفی که سرسلسله تعین ثانی مواجهیم.
در حالیکه وحدت شخصیه وجود اعم از آن است.
اگر چه در شریعت هم به مباحث فوق تشبیه و تنزیه و ذات شامل واجب و ممکن به صورت چراغ خاموش پرداخته شده و این برای اهلش -خواص- است نه عموم.
اینگونه نیست که دین چون عمومی است برای خواص خوراک نداشته باشد بلکه همه برای عوام و هم برای خواص خوراک دارد و اگر غیر از این بود ناقص می‌بود.

قدیما;995888 نوشت:
نظر علامه بهبهانی:پس از نقل کلام قائل به وحدت موجود و تمثیل آن به موج و دریا می‏فرماید: بدون تردید این اعتقاد، کفر و الحاد و زندقه و مخالف ضروریات دین است.

نفهمیدن عیب نیست همانطور که ندانستن هم عیب نیست. اگر این سخن برای ایشان باشد خب خیلی راحت، ایشان که عقل کل نیست و بنا نبوده هر چیز فهمیدنی در عالم را بفهمد!!
ای کاش حضرتعالی سه پست ابتدایی بنده را مطالعه می‌کردید و به صورت ایجابی بحث می‌کردید.
شیوه انکار پشت انکار برای محافل علمی مثل اینجا مناسب نیست.
جوان امروز اینطوری قانع نمی‌شود که به محض این که یک حرفی و سخنی بر زبان براند که این سخن با ظاهر کلام برخی فقیهان و محدثین تنافر داشته باشد داد بزنیم و بگوییم:‌ نه! وای! خدای من! تو کافر شدی! عجب گناه بزرگی! دیگه از این حرفها نزنیا! باشه! قول می‌دی! ببین آقای x و y این جوری گفته‌اند! ببین آقای زید گفته هر کی این حرفا رو بزنه باید کشتش! بی تربیت نباشیا! ... و خلاصه با هزاران انگ و برچسب به دفاع از دین بپردازیم.
بعد هم یک پرستیژ هادی بشر به خودمون بگیریم و دلمون خوش باشه که آدمها را داخل اسلام راستین کردیم و الان جامون توی بغل امام زمانه.

اگر واقعا می‌خواهید رد کنید منصفانه‌اش اینه که اگر شنیدید یک نفر در فلان گوشه دنیا یک تفسیری از این موضوع خاص داره باید سراسیمه برید و ببینید دقیقا چی می‌گه؛ نه این که با یک پیش داوری و تعیین تکلیف قبلی، هر آن کس که در این باب سخنی یا گفتگوی کرد با پشت دست بزنی توی دهنش!

حافظ;995891 نوشت:
در کدام علم اختلاف نیست؛ آیا همه حتی در علومی مثل تفسیر متفق اند؟!

مفسرین ادعا نکردند که ما کشف و شهود داریم و با خدا و پیامبران و حضرت خضر در ارتباط هستیم و خدا و پیامبر بر ما کتاب نازل کرده همان طور که ابن عربی و ملاصدرا ادعا کردند.ملاصدرا در ابتدا اسفار می گوید اگر در این کتاب مطلبی خلاف اعتقاد خودت بود اعتقاد خود را کنار بگذار و مطلب من را بپذیر چرا که کتاب من الهام الهی است.علامه مجلسی و شیخ حر عاملی همچین ادعایی کردند!؟

بیش از 1000 سال است شب می خوابیم صبح بیدار می شویم می بینیم یک تعریف و برداشت از وحدت وجود ایجاد شده.چند وقت بیش من از یک روحانی طرفدار وحدت وجود شنیدم وحدت وجود بیش از 20 نوع تعریف و تقریر دارد.

حافظ;995891 نوشت:
«جهله» نامی است برای تمام کسانی که حرف عرفا را نفهمیده‌اند؛ اینان شامل دو دسته اند:

منظور این تاپیک جهله صوفیه است نه جهله دیگری

ملاصدرا می گوید حتی ابن سینا هم وحدت وجود را نفهمیده.

حافظ;995891 نوشت:
در شریعت قرار نیست همه سطوح خداشناسی به چشم بیاید.

:-o

حافظ;995891 نوشت:
ای کاش حضرتعالی سه پست ابتدایی بنده را مطالعه می‌کردید و به صورت ایجابی بحث می‌کردید.
شیوه انکار پشت انکار برای محافل علمی مثل اینجا مناسب نیست.

دوست عزیز در همان سه پست اول مبحث جهله صوفیه مطرح شد که من پرسیدم نام چند نفر از جهله صوفیه و اعتقاد جهله صوفیه چه بوده.شما هم یکبار به پست 1 ارجاع دادید و بعد هم گفتید منظور این نبوده و بعد هم دیگر جوابی نداید.

بالاخره این جهله صوفیه حقیقت خارجی دارند یا نه!؟

به من بیاموز;995885 نوشت:
پس در نتیجه : خدا ذاتا اول است پس اولیت از اول وجود دارد ، از آنجا که ابداع چیزی جز اول آوری نیست خداوند موجودی را ابداع میکند ، آن موجود چون توسط خداوند ابداع شده باعث بدیع شدن خداوند میشود ، خداوند با آن موجود و با ابداع خودش موجود دیگری می آفریند و ...

بنده بررسی کردم دیدم این را هم نمیشه گفت ، حتی اول بودن هم مخلوق خداست ، چون اگر اول بودن خوده خداست ، چطور با صفت های دیگر الهی نمی سازد ؟

عارفان بر این باورند مصداق بالذات وجود، تنها ذات مقدس حق تعالی است. به بیان دیگر، مفهوم وجود بیش از یک مصداق حقیقی ندارد و آن ذات حق است.
از آن جا که این ذات، ویژگی اطلاق و عدم تناهی دارد، نفسِ‌این ویژگی اطلاقی سبب می‌شود که تمام کثرات امکانی، در عین حال که غیر یکدیگرند و تمایز میان آنها نفس الامری است، به وجود حق موجود باشند؛ یعنی مصداق بالذات وجود نباشند، بلکه به حیثیت تقییدیِ شأنی وجود حق موجود باشند.

به این ترتیب، همه کثرات امکانی، بسان تطورات و شئون آن ذات یگانه و مطلق خواهند بود. ذات حقِ واحد بسیط مطلق، نامتناهی است و از این رو جایی برای تحقق غیر باقی نمی‌گذارد. از این رو، باید کثرات را نه در عرضِ وجود حق، بلکه در نفسِ آن حقیقت اطلاقی یافت البته نه در مقام اطلاقی ذات که ذات در آن مقام غیر از همه کثرات و فراتر از آنهاست، بلکه در مقام تنزلات تعینی که آن حقیقت اطلاقی در مواطن تقییدی شأنی ظهور می‌یابد.
همان گونه که در بحث حیثیت تقییدی شأنی گذشت، حقیقت واحد اطلاقی، تنها پس از تنزل در مراتب متعدد است که عین آن مراتب تلقی می‌شود و نه در مقام اطلاق ذاتی.
در این تبیین، کثرت دارای نفس الامر است و بر خلاف آنچه که از برخی جهله صوفیه نقل شده توهم محض نیست، در عین حال وجودِ آن در یگانگی وجود مطلق خدشه‌ای ایجاد نمی‌کند؛ زیرا تمام کثرات به واسطه وجود حق موجود ند و این وساطت از سنخ حیثیت تقییدی شأنی است.

ملاصدرا در اواخر جلد دوم کتاب اسفار، آنجا که از نظریه تشکیک خاصی به نظریه وحدت شخصی وجود می‌گراید، بر همین مطلب با بیانی دیگر تأکید می‌کند.

وی تصریح می‌کند رابطه «علیت» که در نظریه تشکیک خاصی، تبیین ویژه‌ای از آن انجام می‌پذیرد و علت و معلول چونان دو حقیقت وجودی مرتبط با یکدیگر در نظر می آیند که با بررسی دقیق چیزی جز رابطه «تشأن» میان ذی شأن و شأن نمی‌باشند؛ یعنی آنچه در خارج با عنوان حیثیت «تأثیر» یافت می‌شود و مبنای بحث علیت قرار می‌گیرد، با نظر تحقیقی چیزی جز «تشأن» نیست.

بنابراین، در نظر نهایی، رابطه حق با کثرات امکانی، رابطه علت با معلول‌ها نیست، بلکه نسبت ذی شأن با شئون آن است. از همین رو، ملاصدرا در تحلیل نهایی، موجود بودن وجودات امکانی به حیثیت تعلیلی حق را رد می‌کند و آن را به حیثیت تقییدی از نوع شأنی باز می‌گرداند.

پس در نظر محققان و راسخان در علم، کثرات نفس الامر دارند؛ هر چند چیزی جز اطوار حقیقتی واحد نیستند؛ یعنی در تحلیل نهایی «اطوار» و «شئون» حق موجود نیستند، مگر به واسطه حیثیت تقییدی شأنی وجود اطلاقی و یگانه حق تعالی.

موضوع قفل شده است