جمع بندی تفاوت فقه با حق

تب‌های اولیه

20 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
تفاوت فقه با حق

با سلام

لطفا به سوال من با این که میدونم طولانیه با دقت توجه کنید و جواب کاملی بدید چون من خودم هم با دیدن این قضایا یکم تفکرم درباره عدالت خداوند داره متزلزل میشه .سوالی که داشتم اینه که ما گاها اعمالی رو در جامعه میبینیم رخ میدن که شرع اونها رو جایز دونسته و مجازاتی براش نداره و گاها ثواب هم دارن ولی عقلا یا اخلاقا وقتی به قضیه نگاه میکنید میبینید یک نفر داره نامردی میکنه و نفر دیگه ای داره نابود میشه.دوتا مثال براتون میزنم که منظورم رو بفهمید لطفا روی مثال ها دقت کنید:

1.جوونی رو میشناختم که با دختری ازدواج کرده بود و بعد از مدتی طلاق گرفته بود.دادگاه پسر رو موظف کرده بود ماهی یک سکه برای مهریه بده که طبیعتا میدونید قیمت سکه الان چنده و چقدر باید کار کنه تا پول سکه رو بده و از نظر اقتصادی چه بلایی سرش میاد.حالا این اصل قضیه نبود اون خانوم رفته با مردی دیگه ازدواج کرده و شوهر جدیدش عملا بیکاره و هر دو از پول سکه ای که از این جوون می گیرن استفاده میکنن.پسر به من می گفت من باید در بدبختی زندگی کنم و صبح تا شب جون بکنم تا آخر ماه پول رو بدم به زنی که ولم کرده تا با شوهر جدیدش که به پشتوانه سکه ای که من بهشون میدم بیکاره بخوره و زندگی کنه.خب از نظر شرعی و قانونی هیچ مشکلی وجود نداره اون خانوم و شوهر جدیدش هیچ گناهی مرتکب نمیشن و این پسره از نظر روانی و مالی داره له میشه.

2.مثال وحشتناک تر که در دادگاه دیدم اینه پسری پدرش فوت کرده بود و با مادرش و دو خواهرش در خانه ای که پدرش قبل از فوتش به مادرش داده بود زندگی می کردن.مادر پسر بعد از مدتی با یک مرد ازدواج کرده بود که مرد دو تا فرزند پسر داشت و چون مرد وضع مالی بدی داشتن اومده بودن خانه زن زندگی کنن و خرجشون رو هم مادر پسره میداد.خب این خودش فی نفسه برای یک پسر سخته ولی قضیه وقتی جالب شد که شوهر جدید مادر به مادرشون گفته بوده که میخواد مشکل نامحرمی پسراش با دو دختر زن را حل کنه و گفته بود بین دو پسرش و دو دختر زن فقط برای محرمیت صیغه خوانده شود و این کار را دور از چشم پسر انجام داده بودند ولی بعد از مدتی پسر فهمیده بود پسران مرد با خواهرانش رابطه جنسی برقرار کردن و به این صورت پسران مرد مفت و مسلم خواهرانش رو صاحب شده بودند که جالب این بود که یکی از خواهرانش هم هیچ مشکلی با این قضیه نداشت ولی یکیشون زیاد هم راضی نبود در هر صورت گویا پسران مرد با چرب زبانی راضیشون کرده بودن.پسر که قضیه رو فهمیده بود برای دعوا رفته بود پی پسران مرد که برای دعوا براش دیه بریده بودن.حالا نکته اینجاست از نظر شرعی و قانونی آن مرد و پسراش چون با رضایت مادر پسر و دخترانش باهاشون عقد کرده بودن و وارد خونه شده بودن و پول میخوردن هیچ گناهی نکرده بودن ولی این پسره که پدرخواندش هم مادرش رو صاحب شده بود هم خانه و اموالشون رو و هم پسرانش خواهران پسر رو گرفته بودن تقریبا روانی شده بود و میگفت که داره از دین میزنه بیرون چون وقتی از یک روحانی درباره قضیه ش پرسیده بود روحانی بهش گفته بود چون با رضایت مادر و خواهراش بوده پدرخواندش و پسراش نه تنها گناهی نکردن بلکه ثواب هم کردن!!

خب آیا انسان با دیدن اینها در عدل خدا شک نمیکنه دقت کنید نمیگم چرا این اتفاقات میوفته بلکه میگم در این قضایا چرا امثال همسر اون جوان و پدرخوانده پسر دوم و فرزندانش با این عمل ها هیچ گناهی مرتکب نمیشن و حتی ثواب هم میکنن ولی امثال این جوانان له میشن و حتی اگر بی تابی کنن یا از دین زده بشن اجرشون هم ضایع میشه؟

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد مسلم

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و احترام

1.جوونی رو میشناختم که با دختری ازدواج کرده بود و بعد از مدتی طلاق گرفته بود.دادگاه پسر رو موظف کرده بود ماهی یک سکه برای مهریه بده که طبیعتا میدونید قیمت سکه الان چنده و چقدر باید کار کنه تا پول سکه رو بده و از نظر اقتصادی چه بلایی سرش میاد.حالا این اصل قضیه نبود اون خانوم رفته با مردی دیگه ازدواج کرده و شوهر جدیدش عملا بیکاره و هر دو از پول سکه ای که از این جوون می گیرن استفاده میکنن.پسر به من می گفت من باید در بدبختی زندگی کنم و صبح تا شب جون بکنم تا آخر ماه پول رو بدم به زنی که ولم کرده تا با شوهر جدیدش که به پشتوانه سکه ای که من بهشون میدم بیکاره بخوره و زندگی کنه.خب از نظر شرعی و قانونی هیچ مشکلی وجود نداره اون خانوم و شوهر جدیدش هیچ گناهی مرتکب نمیشن و این پسره از نظر روانی و مالی داره له میشه.

ببینید آنچه که بیان فرموده اید ناظر به خود احکام نیست، بلکه نشأت گرفته از بد عمل کردن خود اشخاص است. من به هر دو مسئله به صورت مستقل اشاره می کنم:

در مورد مسئله اول:

در هنگام قضاوت انسان باید بی طرف باشد، نه اینکه فقط خودش را ببیند. اگر جای خود این پسر، خواهرش بود آیا باز هم به اسلام اشکال می گرفت یا می گفت اگر مهریه خواهر من بخشیده شود ظلم و بی عدالتی است؟

خداوند فقط یک هدیه ولو کوچک به عنوان مهریه واجب کرده است و در نهایت توصیه و تاکید فرموده مبلغش ناچیز باشد. اینکه خود مردم برای اظهار عشق مبلغ آن را نجومی کرده و بعد از پرداخت آن باز می مانند یا مورد سوء استفاده واقع میشوند ربطی به حکم خدا و اصلا فلسفه مهریه ندارد.

مردم مهریه را از حکمت خودش خارج کرده اند و به جای اینکه هدیه ای باشد که مرد به زن میدهد، تبدیل شده  به: "کی مهریه رو داده و کی گرفته"! یا از سوی برخی زنان تبدیل شده به اهرمی برای حفظ شوهر!!

بنابراین جوانی که دارد الان سکه های طلا را می پردازد باید برگردد و به گذشته خودش و شب خواستگاری و اینها بنگرد. نمیشود توقع داشت که اسلام عهدی را که مردم متعهد شده پرداخت کند نادیده بگیرد! همانطور که خود این جوان شاید اگر همین مسئله بین خواهر و شوهر خواهرش اتفاق افتاده بود توقع داشت اسللام از گرفتن این مهریه از شوهر خواهرش کوتاه نیاید و غیر آن را ظالمانه می دانست، اما چون الان خودش باید پای عهدی که بسته بماند این عهد را ظلمانه می داند.

 

2.مثال وحشتناک تر که در دادگاه دیدم اینه پسری پدرش فوت کرده بود و با مادرش و دو خواهرش در خانه ای که پدرش قبل از فوتش به مادرش داده بود زندگی می کردن.مادر پسر بعد از مدتی با یک مرد ازدواج کرده بود که مرد دو تا فرزند پسر داشت و چون مرد وضع مالی بدی داشتن اومده بودن خانه زن زندگی کنن و خرجشون رو هم مادر پسره میداد.

مورد دوم مورد بسیار مشکوکی است و به نظر می رسد آن پسری که در دادگاه بوده حقیقت را نگفته، و ماجرا یک ماجرای ساختگی باشد برای اینکه احکام دین زیر سوال برده شود، چرا که ابهامات جدی ای در آن وجود دارد.

چون اولا ما صیغه محرمیت خواهر و برادری که نداریم، بنابراین صیغه ازدواج خوانده شده است. با صیغه ازدواج دو دختر به دو پسر محرم نمی شوند، بلکه هر کدام از دختران به یک پسر محرم میشوند و این چیزی نیست که به درد آن زن و شوهر بخورد.

علاوه بر اینکه این روش اصلا روش قابل قبولی نیست چون اینها بالاخره باید روزی ازدواج می کردند و برای ازدواج باید عقد پیشین پایان پذیرد. در این صورت این خواهران و برادران دوباره به زودی با هم نامحرم میشدند!!

و باز علاوه بر اینکه این صیغه محرمیت، صیغه دائم که نمیتواند باشد چون بعدا طلاق و جدایی دشوار است!! و اگر صیغه موقت بوده خب میشده که در آن شرط کنند که ارتباط جنسی در آن اتفاق نیفتد.

و باز علاوه بر اینکه برای ازدواج دختران اجازه پدر و یا جد پدری شرط است، بنابراین به صرف رضایت مادر و خودشان کافی نیست. و این موضوع باز بر مشکوک بودن این جریان می افزاید. و اتفاقا اسلام این اجازه را برای همین شرط کرده است که چنین مشکلاتی پیش نیاید و دختر یا مادر فریب نخورند.

اینکه یک روحانی گفته باشد آن ناپدری و پسرانش ثواب کرده اند از آنجا که طبق آنچه گذشت حرف واضح البطلانی است باز هم بر تردید ماجرا می افزاید، ، قطعا اگر این ماجرا باد ابهاماتش درست باشد کار درستی نکرده اند. اما نباید از اسلام توقع مجازات آنها هم داشته باشیم چون همه چیز با رضایت طرفین بوده است. ما باید بی طرفانه قضاوت کنیم، یعنی به جای اینکه ان پسر خودش را به عنوان برادر در مسند قضاوت قرار دهد، به عنوان یک غریبه باید قضاوت کند تا قضاوتش به دور از احساسات باشد.

هر زنی تصمیم بگیرد به یک مردی برای ازدواج پاسخ مثبت بدهد، و در ادامه به رابطه جنسی با او هم رضایت بدهد اگر بی طرفانه نگاه کنیم مشکلی ندارد و ظلم نیست! چون در نهایت بدان راضی شده است.

نکته دیگری که وجود دارد اگر آن خانه و دارایی ها متعلق به پدر پیشین آن خانواده باشد خب طبیعتا بیشترین سهم ارث به پسر خواهد رسید و ازدواج مادر سهم پسر را از بین نمی برد. یعنی ناپدری نمی تواند مالک دارایی ایشان شود و حتی سکونت او در آن خانه هم باید با اجازه پسر و سایر ورزثه باشد.

بنابراین این داستان علاوه بر اینکه ظلم نیست، بسیار جای تردید دارد.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و احترام

1.جوونی رو میشناختم که با دختری ازدواج کرده بود و بعد از مدتی طلاق گرفته بود.دادگاه پسر رو موظف کرده بود ماهی یک سکه برای مهریه بده که طبیعتا میدونید قیمت سکه الان چنده و چقدر باید کار کنه تا پول سکه رو بده و از نظر اقتصادی چه بلایی سرش میاد.حالا این اصل قضیه نبود اون خانوم رفته با مردی دیگه ازدواج کرده و شوهر جدیدش عملا بیکاره و هر دو از پول سکه ای که از این جوون می گیرن استفاده میکنن.پسر به من می گفت من باید در بدبختی زندگی کنم و صبح تا شب جون بکنم تا آخر ماه پول رو بدم به زنی که ولم کرده تا با شوهر جدیدش که به پشتوانه سکه ای که من بهشون میدم بیکاره بخوره و زندگی کنه.خب از نظر شرعی و قانونی هیچ مشکلی وجود نداره اون خانوم و شوهر جدیدش هیچ گناهی مرتکب نمیشن و این پسره از نظر روانی و مالی داره له میشه.

ببینید آنچه که بیان فرموده اید ناظر به خود احکام نیست، بلکه نشأت گرفته از بد عمل کردن خود اشخاص است. من به هر دو مسئله به صورت مستقل اشاره می کنم:

در مورد مسئله اول:

در هنگام قضاوت انسان باید بی طرف باشد، نه اینکه فقط خودش را ببیند. اگر جای خود این پسر، خواهرش بود آیا باز هم به اسلام اشکال می گرفت یا می گفت اگر مهریه خواهر من بخشیده شود ظلم و بی عدالتی است؟

خداوند فقط یک هدیه ولو کوچک به عنوان مهریه واجب کرده است و در نهایت توصیه و تاکید فرموده مبلغش ناچیز باشد. اینکه خود مردم برای اظهار عشق مبلغ آن را نجومی کرده و بعد از پرداخت آن باز می مانند یا مورد سوء استفاده واقع میشوند ربطی به حکم خدا و اصلا فلسفه مهریه ندارد.

مردم مهریه را از حکمت خودش خارج کرده اند و به جای اینکه هدیه ای باشد که مرد به زن میدهد، تبدیل شده  به: "کی مهریه رو داده و کی گرفته"! یا از سوی برخی زنان تبدیل شده به اهرمی برای حفظ شوهر!!

بنابراین جوانی که دارد الان سکه های طلا را می پردازد باید برگردد و به گذشته خودش و شب خواستگاری و اینها بنگرد. نمیشود توقع داشت که اسلام عهدی را که مردم متعهد شده پرداخت کند نادیده بگیرد! همانطور که خود این جوان شاید اگر همین مسئله بین خواهر و شوهر خواهرش اتفاق افتاده بود توقع داشت اسللام از گرفتن این مهریه از شوهر خواهرش کوتاه نیاید و غیر آن را ظالمانه می دانست، اما چون الان خودش باید پای عهدی که بسته بماند این عهد را ظلمانه می داند.

 

ببینید من هم میدونم که فی نفسه خود پسر باید شرایط رو رعایت می کرد ولی آیا عقل حکم نمی کنه که وقتی زن وضعیت بد پسر رو میدونه یه مقداری راحت بگیره؟بعد مسئله اینه اصلا همه چیز شرعا صحیحه من این رو بهش تاکید کردم و اصل سوالم هم همینه همه چیز شرعا صحیحه ولی یک نفر مثل پسر داره زیرش له میشه و اگر به شرایط نگاه کنید همونطور که گفتم واقعا از نظر روحی هم تحت فشار قرار میگیره.درسته که پسر نباید مهریه رو زیاد میداد ولی شرایطی که ذکر کردم آیا شرایطی نیست که درش داره نامردی رخ میده؟

ببخشید من دو بار سعی کردم در پاسخ سوال دومم پاسخی بنویسم ولی گویا ثبت نمیشه در بخش نظرات می نویسمش:

ببینید درمورد بخش اول مسئله دوم این هست که گاهی واقعا دختر نمیداند که دارد به عقد موقت شخصی در میاد .یعنی بهشون گفته میشه که فقط برای محرمیت صیغه ای خونده بشه و اینها نمیدونن صیغه ای به اسم محرمیت وجود نداره و این همون صیغه عقد موقت هست.به همین دلیل هم برگه ای نوشته نمیشه که در اون شرط کنن رابطه جنسی صورت نگیره یا حتی به شکل شفاهی هم عنوان نمیکنن چون اصلا فکر نمی کنن که قراره رابطه جنسی صورت بگیره چون اطلاعات صحیحی ندارن.مثل این مسئله رو میتونید در ادرس زیر که در سایت آقای خامنه ای آمده ببینید.در وسطای صفحه هست:

http://farsi.khamenei.ir/treatise-content?id=278#3866 

اما ببینید شما ذات سوال من رو متوجه نشدید .من تاکید هم کردم میدونم تمام شرایط از دید شرع صحیحه.مادری با رضایت خودش ازدواج میکنه دختران هم از عقد موقت با پسران مرد ابراز رضایت می کنن(هر چند شاید در ابتدا اطلاع نداشتن که عقد موقت شدن) مادر هم با رضایت خودش داره به شوهر جدید و پسرانش خرجی میده(گویا پدر پسری که گفتم قبل از مرگ بخش عظیمی از اموالش رو به نام خانمش کرده بوده و چیز زیادی به فرزندانش نرسیده). اما مسئله اینه دقت کنید از این سمت شرع میگه همه چیز صحیحه و هیچ کس هیچ گناهی مرتکب نشده از اون سمت پسر داره به خودش میگه:"یک مرد مادرم رو گرفته پسرانش هم مفت خواهرانم رو صاحب شدن از اموالم پدرم هم میخورن تازه مادر و خواهرانم هم راضین"واقعا وقتی نگاه کنید متوجه میشید پسر داره راست میگه من واقعا برای یک لحظه خودم رو گذاشتم جاش با خودم گفتم احتمالا شوهر جدید مادر و پسرانش رو در دریا می ریختم!blushdevil و واقعا میبینید یکی مثل پسر داره له میشه و یکی مثل اون مرد و پسرانش به همه چیز مفت و مسلم رسیدن.ببینید این که شخصی خداوند بهش خیر بده طبیعتا مشکلی نیست ولی وقتی این خیر مادر و خواهران و اموال پدری یک نفر باشه آیا شخص به هم نمیریزه؟

ببینید درمورد بخش اول مسئله دوم ...

ببینید اگر دختری گمان کند که دارد صیغه محرمیت می خواند، نه صیغه ازدواج، خب پس چطور بعدا می تواند رضایت به رابطه جنسی بدهد؟ چون از نگاه او اصلا محرمیت زن و شوهری اتفاق نیفتاده که رابطه جنسی در آن جایز باشد.

 نکته دیگر اینکه من آن پسر را درک می کنم، اما شما باید از دریچه ای متفاوت از نگاه آن پسر قضاوت کنید تا قضاوتی عدلانه و به دور از احساسات داشته باشید. اینکه یک سه زن و مرد به رضایت هم ازدواج کرده اند، آیا این اشکال دارد؟

 

اصلا بگذارید از زاویه دیگر برای شما توضیح بدهم تا مسئله روشن تر شود: از نظر شما اسلام باید چکار می کرد؟

آیا باید اجازه ازدواج مادر را به دست پسرش بدهد؟ یا باید اجازه ازدواج خواهر را به دست برادر بدهد؟

اگر آری خب طبق چه توجیهی؟ و اگر نه خب اسلام هم همین کار را کرده است. پس اشکالی ممتوجه اسلام نیست.

از نظر اسلام ازدواج در گرو رضایت زن و مرد است، این توقع که اسلام باید رضایت آن پسر را هم در نظر می گرفت توقع به جایی نیست. 

 

و باز بگذارید به گونه ای دیگر سوالم را شفاف تر توضیح بدهم. اگر حکم به دست شما باشد و شما جای اسلام باشید برای این که در حق این پسر ظلم نشود چه حکمی می دادید؟

این را برای ما بیان بفرمایید تا روی آن بحث کنیم.

ببینید من واقعا نمیدونم چرا مفهوم سوال من  قابل درک نیست.مسئله ای که بنده عنوان کردم اصلا چیزی مثل اینکه قوانین اسلام رو زیر سوال ببرم نیست.بذارید فعلا یک مثال دیگه بزنم این بهتر قابل درک هست که منظورم رو بفهمید.در قتل غیر عمد خانواده مقتول میتونن قاتل رو قصاص کنن درسته؟حال در یک پرونده میبینید یک اقایی متاهل با همسر و سه فرزند در یک دعوایی خیابانی یک فرد مجرد رو که خود جوان مجرد شروع کننده دعوا بوده (با فحاشی و توهین) هل داده و جوان مرده.حالا دقت کنید اینجا مسئله من که تفاوت فقه و حق هست ایجاد میشه.فقه  در اینجا میگه خانواده مقتول می تواند جان قاتل را بگیرد ولی مسئله من اینه درسته که فقه و شرع این حق رو به شما خانواده مقتول داد ولی شما فکر نکردید که 1.قضیه یک اتفاق بوده و شخص قصد کشتن پسرتون رو نداشته2.پسر شما مجرد بوده ولی این مرد همسر و سه فرزند داره!بچه های این یتیم میشن همسرش بیوه میشه خرج این ها رو کی میخواد بده؟میدونید چه مشکلاتی برای زنان بیوه پیش میاد آیا میدونید یتیم کردن سه بچه یعنی چه؟ .خب الان اگر بخوایم بگیم فقه هر چه که گفت حق و صحیحه و این خانواده میتونه جون مرد رو بگیره و گناهی هم مرتکب نمیشه ولی من میگم وقتی عقلانی به قضیه نگاه کنیم واقعا متوجه میشین کشتن این فرد نامردیه.نمیشه به صرف این که فقه یه حقی به شخصی داد تحت هر شرایطی اجراش کنه و هیچ گناهی هم مرتکب نشه.

در مورد قضیه بالا هم همین رو میگم قضیه اینی که شما میگید یعنی یک سه زنی با رضایت با سه مرد ازدواج کردن نیست.از دید اون پسر وقتی ببینید شاید ازدواج تنها مادرش با یک مرد مشکلی نداشته باشه ولی وقتی فرزندان ناپدری میان و خواهرانش رو میگیرن و تازه در خونه اونها هم اقامت میکنن و خرجی میگیرن آیا به نظرتون این فرد تحت فشار قرار نمیگیره؟اگر وارد عرف بشید بگید یه مرد با دو پسرش با یک زن و دو دخترش ازدواج کرده و وارد خونه شون هم شده و خرجی هم میگیره مردم چه جوری میشن؟آیا نمیگن این قضیه زشته؟دیگه چه برسه به پسر خانه که احساس میکنه نوامیسش و اموالش توسط مرد و پسرانش فتح و تسخیر شدن.شاید بهتره یکم بیشتر بازش کنم و از لفافه کمی بیرون بیایم. خودش ادعا می کرد که متوجه که پسرای ناپدریش این تفکر رو دارن که پدرشون با زنه میخوابه و خودشون با دختراش اون هم توی خونه خودشون و از این احساس لذت و برتری جویی دارن و فکر این که یک زن و دخترانش و اموالشون رو فتح کردن دارن. ببینید من باز هم میگم با خود قوانین اسلام هیچ مشکلی ندارم و یقینا اون ها رو قبول دارم ولی گاهی در چهار چوب همین قوانین برخی دارن آسیب میبینن.یعنی فقه قضیه رو قبول داره ولی عقل و اخلاق و عرف قبول نداره.

من حتی میتونم جدای از این مسئله یک مثال ی بزنم که متوجه عمق سوال من که تفاوت فقه و حقه بشید ولی میترسم نا اهل ها بخونن و خودشون این کار رو انجام بدن و مفسده پیدا کنه.اگر این بحث همگانی نبود و فقط بین بنده و کارشناسانتون بود اون مثال رو مطرحش می کردم.

 

ببینید درمورد بخش اول مسئله دوم ...

ببینید اگر دختری گمان کند که دارد صیغه محرمیت می خواند، نه صیغه ازدواج، خب پس چطور بعدا می تواند رضایت به رابطه جنسی بدهد؟ چون از نگاه او اصلا محرمیت زن و شوهری اتفاق نیفتاده که رابطه جنسی در آن جایز باشد.

 نکته دیگر اینکه من آن پسر را درک می کنم، اما شما باید از دریچه ای متفاوت از نگاه آن پسر قضاوت کنید تا قضاوتی عدلانه و به دور از احساسات داشته باشید. اینکه یک سه زن و مرد به رضایت هم ازدواج کرده اند، آیا این اشکال دارد؟

 

اصلا بگذارید از زاویه دیگر برای شما توضیح بدهم تا مسئله روشن تر شود: از نظر شما اسلام باید چکار می کرد؟

آیا باید اجازه ازدواج مادر را به دست پسرش بدهد؟ یا باید اجازه ازدواج خواهر را به دست برادر بدهد؟

اگر آری خب طبق چه توجیهی؟ و اگر نه خب اسلام هم همین کار را کرده است. پس اشکالی ممتوجه اسلام نیست.

از نظر اسلام ازدواج در گرو رضایت زن و مرد است، این توقع که اسلام باید رضایت آن پسر را هم در نظر می گرفت توقع به جایی نیست. 

 

و باز بگذارید به گونه ای دیگر سوالم را شفاف تر توضیح بدهم. اگر حکم به دست شما باشد و شما جای اسلام باشید برای این که در حق این پسر ظلم نشود چه حکمی می دادید؟

این را برای ما بیان بفرمایید تا روی آن بحث کنیم.

پاسخ این بخش رو لطفا در دیدگاه ها بخونید.

ببینید من واقعا نمیدونم چرا مفهوم سوال من  قابل درک نیست.مسئله ای که بنده عنوان کردم اصلا چیزی مثل اینکه قوانین اسلام رو زیر سوال ببرم نیست.بذارید فعلا یک مثال دیگه بزنم این بهتر قابل درک هست که منظورم رو بفهمید.در قتل غیر عمد خانواده مقتول میتونن قاتل رو قصاص کنن درسته؟حال در یک پرونده میبینید یک اقایی متاهل با همسر و سه فرزند در یک دعوایی خیابانی یک فرد مجرد رو که خود جوان مجرد شروع کننده دعوا بوده (با فحاشی و توهین) هل داده و جوان مرده.حالا دقت کنید اینجا مسئله من که تفاوت فقه و حق هست ایجاد میشه.فقه  در اینجا میگه خانواده مقتول می تواند جان قاتل را بگیرد ولی مسئله من اینه درسته که فقه و شرع این حق رو به شما خانواده مقتول داد ولی شما فکر نکردید که 1.قضیه یک اتفاق بوده و شخص قصد کشتن پسرتون رو نداشته2.پسر شما مجرد بوده ولی این مرد همسر و سه فرزند داره!بچه های این یتیم میشن همسرش بیوه میشه خرج این ها رو کی میخواد بده؟میدونید چه مشکلاتی برای زنان بیوه پیش میاد آیا میدونید یتیم کردن سه بچه یعنی چه؟ .خب الان اگر بخوایم بگیم فقه هر چه که گفت حق و صحیحه و این خانواده میتونه جون مرد رو بگیره و گناهی هم مرتکب نمیشه ولی من میگم وقتی عقلانی به قضیه نگاه کنیم واقعا متوجه میشین کشتن این فرد نامردیه.نمیشه به صرف این که فقه یه حقی به شخصی داد تحت هر شرایطی اجراش کنه و هیچ گناهی هم مرتکب نشه.

در مورد قضیه بالا هم همین رو میگم قضیه اینی که شما میگید یعنی یک سه زنی با رضایت با سه مرد ازدواج کردن نیست.از دید اون پسر وقتی ببینید شاید ازدواج تنها مادرش با یک مرد مشکلی نداشته باشه ولی وقتی فرزندان ناپدری میان و خواهرانش رو میگیرن و تازه در خونه اونها هم اقامت میکنن و خرجی میگیرن آیا به نظرتون این فرد تحت فشار قرار نمیگیره؟اگر وارد عرف بشید بگید یه مرد با دو پسرش با یک زن و دو دخترش ازدواج کرده و وارد خونه شون هم شده و خرجی هم میگیره مردم چه جوری میشن؟آیا نمیگن این قضیه زشته؟دیگه چه برسه به پسر خانه که احساس میکنه نوامیسش و اموالش توسط مرد و پسرانش فتح و تسخیر شدن.شاید بهتره یکم بیشتر بازش کنم و از لفافه کمی بیرون بیایم. خودش ادعا می کرد که متوجه که پسرای ناپدریش این تفکر رو دارن که پدرشون با زنه میخوابه و خودشون با دختراش اون هم توی خونه خودشون و از این احساس لذت و برتری جویی دارن و فکر این که یک زن و دخترانش و اموالشون رو فتح کردن دارن. ببینید من باز هم میگم با خود قوانین اسلام هیچ مشکلی ندارم و یقینا اون ها رو قبول دارم ولی گاهی در چهار چوب همین قوانین برخی دارن آسیب میبینن.یعنی فقه قضیه رو قبول داره ولی عقل و اخلاق و عرف قبول نداره.

من حتی میتونم جدای از این مسئله یک مثال ی بزنم که متوجه عمق سوال من که تفاوت فقه و حقه بشید ولی میترسم نا اهل ها بخونن و خودشون این کار رو انجام بدن و مفسده پیدا کنه.اگر این بحث همگانی نبود و فقط بین بنده و کارشناسانتون بود اون مثال رو مطرحش می کردم.

 

 

ببینید امیر آقای عزیز در اینکه فقه با اخلاق متفاوت است حرف شما درست است، فقه و احکام کف کار است، بدین معنا نیست که انسان باید حتما طبق آن عمل کند و نباید فراتر از آن عمل کند. مثلا قصاص حکم خداست، اما اگر کسی اخلاقی عمل کرد و از این حقش گذشت این خیلی خوب و مطلوب است.
به لحاظ حکم شرعی اسلام نمی تواند با قصاص مرد متأهل در برابر مرد مجرد مخالفت کند، چون خود این مسئله خیلی آسیب زا خواهد بود و موجب میشود در درگیری ها مردان متاهل خشونت بیشتری به خرج بدهند، لذا عقلانیت حقوقی اقتضاء می کند در قصاص تفاوتی میان مرد متاهل و مرد مجرد نباشد، اما به لحاظ اخلاقی حرف شما درست است، و عفو و بخشش یک مرد متاهل ضرورت بیشتری دارد.

در مورد حکم ازدواج مادر و دو خواهر آن پسر هم همینطور است. واقعا به لحاظ فقهی و حقوقی هرگز نمی توان آن مادر و آن دو دختر را از ازدواج با آن مرد و پسرانش نهی کرد. شما اگر این مسئله را تصور کنید متوجه می شوید که اسلام واقعا تحت چه موضوعی و با چه بهانه ای باید مانع این ازدواج شود؟ اما به لحاظ اخلاقی بالاخره چنین رفتاری از سوی مرد و پسرانش صحیح نیست و این ازدواج هایی که جایز است به خودی خود، اگر به قصد آزار آن پسر باشد قطعا گناه است.

به هر حال آنچه که می فرمایید تفاوت بین فقه و حق نیستف بلکه تفاوت میان فقه و اخلاق است، اما چاره ای از آن نیست. به همین خاطر اسلام در کنار تبیین های حقوقی، بر اخلاق هم تکیه کرده است، مثلا از یک طرف حکم قصاص را به لحاظ فقهی حق اولیای دم دانسته ، اما از طرف دیگر بر بخشش قاتل تأکید فرموده است.

 

ببینید من واقعا نمیدونم چرا مفهوم سوال من  قابل درک نیست.مسئله ای که بنده عنوان کردم اصلا چیزی مثل اینکه قوانین اسلام رو زیر سوال ببرم نیست.بذارید فعلا یک مثال دیگه بزنم این بهتر قابل درک هست که منظورم رو بفهمید.در قتل غیر عمد خانواده مقتول میتونن قاتل رو قصاص کنن درسته؟حال در یک پرونده میبینید یک اقایی متاهل با همسر و سه فرزند در یک دعوایی خیابانی یک فرد مجرد رو که خود جوان مجرد شروع کننده دعوا بوده (با فحاشی و توهین) هل داده و جوان مرده.حالا دقت کنید اینجا مسئله من که تفاوت فقه و حق هست ایجاد میشه.فقه  در اینجا میگه خانواده مقتول می تواند جان قاتل را بگیرد ولی مسئله من اینه درسته که فقه و شرع این حق رو به شما خانواده مقتول داد ولی شما فکر نکردید که 1.قضیه یک اتفاق بوده و شخص قصد کشتن پسرتون رو نداشته2.پسر شما مجرد بوده ولی این مرد همسر و سه فرزند داره!بچه های این یتیم میشن همسرش بیوه میشه خرج این ها رو کی میخواد بده؟میدونید چه مشکلاتی برای زنان بیوه پیش میاد آیا میدونید یتیم کردن سه بچه یعنی چه؟ .خب الان اگر بخوایم بگیم فقه هر چه که گفت حق و صحیحه و این خانواده میتونه جون مرد رو بگیره و گناهی هم مرتکب نمیشه ولی من میگم وقتی عقلانی به قضیه نگاه کنیم واقعا متوجه میشین کشتن این فرد نامردیه.نمیشه به صرف این که فقه یه حقی به شخصی داد تحت هر شرایطی اجراش کنه و هیچ گناهی هم مرتکب نشه.

در مورد قضیه بالا هم همین رو میگم قضیه اینی که شما میگید یعنی یک سه زنی با رضایت با سه مرد ازدواج کردن نیست.از دید اون پسر وقتی ببینید شاید ازدواج تنها مادرش با یک مرد مشکلی نداشته باشه ولی وقتی فرزندان ناپدری میان و خواهرانش رو میگیرن و تازه در خونه اونها هم اقامت میکنن و خرجی میگیرن آیا به نظرتون این فرد تحت فشار قرار نمیگیره؟اگر وارد عرف بشید بگید یه مرد با دو پسرش با یک زن و دو دخترش ازدواج کرده و وارد خونه شون هم شده و خرجی هم میگیره مردم چه جوری میشن؟آیا نمیگن این قضیه زشته؟دیگه چه برسه به پسر خانه که احساس میکنه نوامیسش و اموالش توسط مرد و پسرانش فتح و تسخیر شدن.شاید بهتره یکم بیشتر بازش کنم و از لفافه کمی بیرون بیایم. خودش ادعا می کرد که متوجه که پسرای ناپدریش این تفکر رو دارن که پدرشون با زنه میخوابه و خودشون با دختراش اون هم توی خونه خودشون و از این احساس لذت و برتری جویی دارن و فکر این که یک زن و دخترانش و اموالشون رو فتح کردن دارن. ببینید من باز هم میگم با خود قوانین اسلام هیچ مشکلی ندارم و یقینا اون ها رو قبول دارم ولی گاهی در چهار چوب همین قوانین برخی دارن آسیب میبینن.یعنی فقه قضیه رو قبول داره ولی عقل و اخلاق و عرف قبول نداره.

من حتی میتونم جدای از این مسئله یک مثال ی بزنم که متوجه عمق سوال من که تفاوت فقه و حقه بشید ولی میترسم نا اهل ها بخونن و خودشون این کار رو انجام بدن و مفسده پیدا کنه.اگر این بحث همگانی نبود و فقط بین بنده و کارشناسانتون بود اون مثال رو مطرحش می کردم.

 

 

ببینید امیر آقای عزیز در اینکه فقه با اخلاق متفاوت است حرف شما درست است، فقه و احکام کف کار است، بدین معنا نیست که انسان باید حتما طبق آن عمل کند و نباید فراتر از آن عمل کند. مثلا قصاص حکم خداست، اما اگر کسی اخلاقی عمل کرد و از این حقش گذشت این خیلی خوب و مطلوب است.
به لحاظ حکم شرعی اسلام نمی تواند با قصاص مرد متأهل در برابر مرد مجرد مخالفت کند، چون خود این مسئله خیلی آسیب زا خواهد بود و موجب میشود در درگیری ها مردان متاهل خشونت بیشتری به خرج بدهند، لذا عقلانیت حقوقی اقتضاء می کند در قصاص تفاوتی میان مرد متاهل و مرد مجرد نباشد، اما به لحاظ اخلاقی حرف شما درست است، و عفو و بخشش یک مرد متاهل ضرورت بیشتری دارد.

در مورد حکم ازدواج مادر و دو خواهر آن پسر هم همینطور است. واقعا به لحاظ فقهی و حقوقی هرگز نمی توان آن مادر و آن دو دختر را از ازدواج با آن مرد و پسرانش نهی کرد. شما اگر این مسئله را تصور کنید متوجه می شوید که اسلام واقعا تحت چه موضوعی و با چه بهانه ای باید مانع این ازدواج شود؟ اما به لحاظ اخلاقی بالاخره چنین رفتاری از سوی مرد و پسرانش صحیح نیست و این ازدواج هایی که جایز است به خودی خود، اگر به قصد آزار آن پسر باشد قطعا گناه است.

به هر حال آنچه که می فرمایید تفاوت بین فقه و حق نیستف بلکه تفاوت میان فقه و اخلاق است، اما چاره ای از آن نیست. به همین خاطر اسلام در کنار تبیین های حقوقی، بر اخلاق هم تکیه کرده است، مثلا از یک طرف حکم قصاص را به لحاظ فقهی حق اولیای دم دانسته ، اما از طرف دیگر بر بخشش قاتل تأکید فرموده است.

 

پاسخم به این مطلب رو در بخش نظرات ببینید لطفا

ببخشید من در بخش نظرات پاسخ میدم ولی وقتی میخوام نقل قول کنم دچار مشکل میشه.

خب اگر خداوند بخواد در آخرت هم همینطور بر اساس قوانین فقه در دنیا محاسبه کنه که خیلی ناجور میشه!خود اصل منظور من هم بخش اخروی قضیه هست نه دنیایی.منظورم از حق و تفاوت فقه با حق و عدل همینه.شاید حرفم عجیب به نظر بیاد ولی خداوند اگر بخواد در روز قیامت بر اساس همین قوانین فقه تصمیم گیری کنه برای من قابل قبول نیست.

میدونم از مثال هام خسته شدید ولی قول میدم این آخری باشه.میدونید که کسی که برای قتل یک نفر پول به یک قاتل میده تا بکشتش حکم اعدام نداره و فقط زندان میره.یعنی قاتل اعدام میشه ولی کسی که دستور به قتل داده نه.خب از نظر فقهی مجازات شخص دستور دهنده به قتل کم تره تا خود قاتل ولی وقتی عقلانی به قضیه نگاه میکنید میبینید اگر دستور این نبود نه اون شخص قاتل میشد و نه مقتول کشته میشد(حداقل در همین مورد).یعنی از نظر عقلی این هم گناه دستور به قتل رو باید بابتش جواب پس بده هم خود قتل رو و هر چه که کشته شدن مقتول به بار میاره ولی در فقه اصلا اینجوری نیست.خب اگر عدل خداوند در روز قیامت مثل همین عدل روی زمین و فقه باشه که خیلی نا امید کنندس.

خب اگر خداوند بخواد در آخرت هم همینطور بر اساس قوانین فقه در دنیا محاسبه کنه که خیلی ناجور میشه!خود اصل منظور من هم بخش اخروی قضیه هست نه دنیایی.منظورم از حق و تفاوت فقه با حق و عدل همینه.شاید حرفم عجیب به نظر بیاد ولی خداوند اگر بخواد در روز قیامت بر اساس همین قوانین فقه تصمیم گیری کنه برای من قابل قبول نیست.

 

میدونم از مثال هام خسته شدید ولی قول میدم این آخری باشه.میدونید که کسی که برای قتل یک نفر پول به یک قاتل میده تا بکشتش حکم اعدام نداره و فقط زندان میره.یعنی قاتل اعدام میشه ولی کسی که دستور به قتل داده نه.خب از نظر فقهی مجازات شخص دستور دهنده به قتل کم تره تا خود قاتل ولی وقتی عقلانی به قضیه نگاه میکنید میبینید اگر دستور این نبود نه اون شخص قاتل میشد و نه مقتول کشته میشد(حداقل در همین مورد).یعنی از نظر عقلی این هم گناه دستور به قتل رو باید بابتش جواب پس بده هم خود قتل رو و هر چه که کشته شدن مقتول به بار میاره ولی در فقه اصلا اینجوری نیست.خب اگر عدل خداوند در روز قیامت مثل همین عدل روی زمین و فقه باشه که خیلی نا امید کنندس.

 پیش از پاسخ به سوالتان در مورد مثالتان باید عرض کنم البته کسی که به قتل اقدام می کند جرمش بزرگ تر از امر کننده به قتل است. چون اوست که ازآن امر کننده تبعیت کرده و اوست که اصل جرم یعنی قتل را مرتکب شده است، اگرچه آن امر کننده هم شریک جرم است اما آنچه که جرم است قتل است.

اما فارغ از این مثال در مورد اصل بحث باید عرض کنم در آخرت خیلی دقیق تر از دنیا حسابرسی می شود، دنیا محدودیت های خودش را دارد و نمیشود خیلی دقیق نقش انسان ها را برآورد کرد.

اما در آخرت حتی چیزهایی که در دنیا اصلا جرم به حساب نمی آیند مجازات خواهند داشت. در دنیا برای یک قتل معمولا فقط قاتل و امر کننده به قتل مجازات می شوند اما طبق روایات حتی اگر کسی یک حف کوچکی زده که با چند واسطه یک نقش کوچکی در یک قتل داشته است به همان اندازه عقوبت خواهد شد، امام باقر(ع) در روایتی می فرمایند: «روز قیامت به اندازه خون حجامت به یک شخص می دهند و میگویند تو به این مقدار در خون فلان مقتول شریک هستی. هر چقدر می گوید من کسی را نکشته م، می گویند بله ، اما حرفی زدی که موجب قتل او شد».

مثلا امروز گاهی انسان هایی را می بینیم که به خاطر تجاوز به عنف اعدام میشوند، درست است که این حق است و باید اتفاق بیفتد اما تک تک کسانی که در این جرم نقش داشته اند در این خون شریک هستند. فقط او مجرم نیست، تمام کسانی که با گسترش فحشاء و یا بی حجابی زمینه تحریک او را فراهم کرده اند هم به هر اندازه که نقش داشته اند باید پاسخگو باشند. خب روشن است که این نقش ها را در دنیا نمیشود حساب کرد اما در آخرت خداوند حساب خواهد کرد.

 

اما در آخرت حتی چیزهایی که در دنیا اصلا جرم به حساب نمی آیند مجازات خواهند داشت. در دنیا برای یک قتل معمولا فقط قاتل و امر کننده به قتل مجازات می شوند اما طبق روایات حتی اگر کسی یک حف کوچکی زده که با چند واسطه یک نقش کوچکی در یک قتل داشته است به همان اندازه عقوبت خواهد شد، امام باقر(ع) در روایتی می فرمایند: «روز قیامت به اندازه خون حجامت به یک شخص می دهند و میگویند تو به این مقدار در خون فلان مقتول شریک هستی. هر چقدر می گوید من کسی را نکشته م، می گویند بله ، اما حرفی زدی که موجب قتل او شد».

با سلام

استاد جسارتا این بخش رو من قبلا هم جایی دیگه شنیده بودم...بنظر میرسه حدیث صحیح نیست یا پیامش آن چیزی نیست که ما برداشت می کنیم.

فرضا یک شخصی به عمد و با نیت گرفتن جان کسی،کاری کند که باعث مرگ کسی شود ولو غیر مستقم،کاملا عقلی است که ایشان شریک جرم باشند.اما بحث اصلی سر نیت است.چطور شخصی که نمی دانسته یا بدون اینکه نیت قتل کسی را داشته باشد،شریک جرم خواهد بود؟

اگر چنین است که بنظر یک جنبه حدیث نیز چنین می گوید،این طور که از تاریح نقل کرده اند،باید نعوذ بالله پیامبر اسلام هم شریک قتل قاریان قرآنی باشد که به دستور ایشان برای تبلیغ و عرضه اسلام به تعدادی از قبایل اعزام شدند،باشند...

شاید این حدیث این پیام را میخواهد برساند که حسابرسی در آخرت بسیار دقیق است...

این پیام اضافه فرستاده شد و قابل حذف نبود...

 بحث اصلی سر نیت است.چطور شخصی که نمی دانسته یا بدون اینکه نیت قتل کسی را داشته باشد،شریک جرم خواهد بود؟

فرق است بین  جایی که نمیدانسته موجب قتل میشود و نیت قتل هم نداشته، و بین جایی که توجه ندارد که یک رفتار موجب قتل میشود. اتفاقا عدالت این است که در دومی مواخذه شود.

الان کسان که به مقدسات اهل سنت توهین میکنند و با ایاد تفرقه زمینه را برای کشتار مسلمانان فراهم می کنند، و موجب میشود یک شیعه ای مثلا در فلان منطقفه کشته شود، آیا عدالت این است که اینها را خدا مجازات کند یا عدالت این است که بگوید خب حالا اینها نیتی که نداشته اند!! خب نیت نداشته باشند اما اگر دقت کنند که می فهمند رفتارشان دارد موجب کشته شد یک عده دیگر میشود!

اگر چنین است که بنظر یک جنبه حدیث نیز چنین می گوید،این طور که از تاریح نقل کرده اند،باید نعوذ بالله پیامبر اسلام هم شریک قتل قاریان قرآنی باشد که به دستور ایشان برای تبلیغ و عرضه اسلام به تعدادی از قبایل اعزام شدند،باشند...

من واقعا از تشبیه شما انگشت به دهان ماندم...!!

بحث بر سر کشتن به ناحق است که عقوبت دارد، وگرنه کسانی که احکام الهی چون اعدام و قصاص را پیاده می کنند هم باید عقوبت شوند!!

عین جمله شما را معاویه در هنگام شهادت عمار در جنگ صفین گفت، وقتی وعده پیامبر(ص) محقق شد که عمار به دست یاغیان کشته میشود، و به دست سپاه معاویه کشته شد معاویه گفت عمار را مانکشتیم! علی(ع) کشته است که او را به جنگ آورده است! 

روشن است که این جا نمیگویند کسی که او را به میدان آورده، او را کشته است و معاویه مغالطه میکرد! 

اگر چنین است که بنظر یک جنبه حدیث نیز چنین می گوید،این طور که از تاریح نقل کرده اند،باید نعوذ بالله پیامبر اسلام هم شریک قتل قاریان قرآنی باشد که به دستور ایشان برای تبلیغ و عرضه اسلام به تعدادی از قبایل اعزام شدند،باشند...

من واقعا از تشبیه شما انگشت به دهان ماندم...!!

بحث بر سر کشتن به ناحق است که عقوبت دارد، وگرنه کسانی که احکام الهی چون اعدام و قصاص را پیاده می کنند هم باید عقوبت شوند!!

عین جمله شما را معاویه در هنگام شهادت عمار در جنگ صفین گفت، وقتی وعده پیامبر(ص) محقق شد که عمار به دست یاغیان کشته میشود، و به دست سپاه معاویه کشته شد معاویه گفت عمار را مانکشتیم! علی(ع) کشته است که او را به جنگ آورده است! 

روشن است که این جا نمیگویند کسی که او را به میدان آورده، او را کشته است و معاویه مغالطه میکرد! 

با سلام و تبریک سال نو
استاد عزیز اول اینکه بنده رو در ردیف معاویه قرار دادید،ممنونم.

راستش رو بخواهید،هر چه به پست خود نگاه کردم همچین برداشتی که فرمودید را نیافتم.
اتفاقا بنده هم موافق نظر شما هستم و درصدد این نبودم که بگویم حتما کسی که چنین فرمانی داده،شریک قتل است...

منظورم بنده این بود، با توجه به توضیحات حدیث و برداشت کلی ما از آن، لابد و حتما نعوذ بالله پیامبر باید مسؤل قتل قاریان می بود... که بنده هم میدانم چنین نیست!
اتفاقا برعکس من فکر کنم همچین پاسخی از طرف حضرت علی بود در برابر ادعای معاویه که قصد داشت حضرت علی را مقصر جلوه دهد...نمیدانم شاید بنده پیامم را بد رساندم...
 

به هر حال استاد عزیز باز هم توضیحات شما واضح نبود!
اینکه بین نداشتن نیت قتل و ندانستن و توجه نداشتن فرق گذاشته اید...
برای مثال،پیامبر نمیدانستن یا توجه نداشتند که با فرستادن قاریان قرآن ممکن است آن ها را به قتل برسانند؟
اصلا چه ارتباطی به کشتن نا حق دارد؟
یعنی کشته شدن قاریان قرآن حق انها بود؟

اصلا قاریان قرآن به کنار...تیراندازان جنگ احد که دستور پیامبر را به طور کامل عمل نکردند و باعث کشته شدن عده زیادی از مسلمانان شدند،چطور؟ به هر حال پیامبر به آن ها گفته بود که چه شکست بخورند و چه پیروز شوند آن مکان را ترک نکنند،پس هم میدانستند و هم بی توجه ای به فرمان رسول کردند...
والا من که گیج شدم...
شرایط دقیق اینکه مشمول این حدیث شویم، چیست؟

اگر چنین است که بنظر یک جنبه حدیث نیز چنین می گوید،این طور که از تاریح نقل کرده اند،باید نعوذ بالله پیامبر اسلام هم شریک قتل قاریان قرآنی باشد که به دستور ایشان برای تبلیغ و عرضه اسلام به تعدادی از قبایل اعزام شدند،باشند...

من واقعا از تشبیه شما انگشت به دهان ماندم...!!

بحث بر سر کشتن به ناحق است که عقوبت دارد، وگرنه کسانی که احکام الهی چون اعدام و قصاص را پیاده می کنند هم باید عقوبت شوند!!

عین جمله شما را معاویه در هنگام شهادت عمار در جنگ صفین گفت، وقتی وعده پیامبر(ص) محقق شد که عمار به دست یاغیان کشته میشود، و به دست سپاه معاویه کشته شد معاویه گفت عمار را مانکشتیم! علی(ع) کشته است که او را به جنگ آورده است! 

روشن است که این جا نمیگویند کسی که او را به میدان آورده، او را کشته است و معاویه مغالطه میکرد! 

با سلام و تبریک سال نو
استاد عزیز اول اینکه بنده رو در ردیف معاویه قرار دادید،ممنونم.

راستش رو بخواهید،هر چه به پست خود نگاه کردم همچین برداشتی که فرمودید را نیافتم.
اتفاقا بنده هم موافق نظر شما هستم و درصدد این نبودم که بگویم حتما کسی که چنین فرمانی داده،شریک قتل است...

منظورم بنده این بود، با توجه به توضیحات حدیث و برداشت کلی ما از آن، لابد و حتما نعوذ بالله پیامبر باید مسؤل قتل قاریان می بود... که بنده هم میدانم چنین نیست!
اتفاقا برعکس من فکر کنم همچین پاسخی از طرف حضرت علی بود در برابر ادعای معاویه که قصد داشت حضرت علی را مقصر جلوه دهد...نمیدانم شاید بنده پیامم را بد رساندم...
 

به هر حال استاد عزیز باز هم توضیحات شما واضح نبود!
اینکه بین نداشتن نیت قتل و ندانستن و توجه نداشتن فرق گذاشته اید...
برای مثال،پیامبر نمیدانستن یا توجه نداشتند که با فرستادن قاریان قرآن ممکن است آن ها را به قتل برسانند؟
اصلا چه ارتباطی به کشتن نا حق دارد؟
یعنی کشته شدن قاریان قرآن حق انها بود؟

اصلا قاریان قرآن به کنار...تیراندازان جنگ احد که دستور پیامبر را به طور کامل عمل نکردند و باعث کشته شدن عده زیادی از مسلمانان شدند،چطور؟ به هر حال پیامبر به آن ها گفته بود که چه شکست بخورند و چه پیروز شوند آن مکان را ترک نکنند،پس هم میدانستند و هم بی توجه ای به فرمان رسول کردند...
والا من که گیج شدم...
شرایط دقیق اینکه مشمول این حدیث شویم، چیست؟

 

 

 

 

 

 

درباره سوال این دوست عزیزمون هم بنده در این بخشش که تیر اندازان جنگ احد آیا در آخرت باید پاسخگوی کشته شدن مسلمانان و صدمات ناشی از شکست باشند هم سوال دارم.البته با ما بقی سوال ایشون کاری ندارم فقط همین بخش تیر اندازان جنگ احد برام همیشه سوال بوده چون اون ها با نا فرمانی و دنیا دوستی شون باعث آسیب های زیادی شدن که اگر سستی اون ها نبود پیش نمی اومد.

اگر چنین است که بنظر یک جنبه حدیث نیز چنین می گوید،این طور که از تاریح نقل کرده اند،باید نعوذ بالله پیامبر اسلام هم شریک قتل قاریان قرآنی باشد که به دستور ایشان برای تبلیغ و عرضه اسلام به تعدادی از قبایل اعزام شدند،باشند...

من واقعا از تشبیه شما انگشت به دهان ماندم...!!

بحث بر سر کشتن به ناحق است که عقوبت دارد، وگرنه کسانی که احکام الهی چون اعدام و قصاص را پیاده می کنند هم باید عقوبت شوند!!

عین جمله شما را معاویه در هنگام شهادت عمار در جنگ صفین گفت، وقتی وعده پیامبر(ص) محقق شد که عمار به دست یاغیان کشته میشود، و به دست سپاه معاویه کشته شد معاویه گفت عمار را مانکشتیم! علی(ع) کشته است که او را به جنگ آورده است! 

روشن است که این جا نمیگویند کسی که او را به میدان آورده، او را کشته است و معاویه مغالطه میکرد! 

با سلام و تبریک سال نو
استاد عزیز اول اینکه بنده رو در ردیف معاویه قرار دادید،ممنونم.

راستش رو بخواهید،هر چه به پست خود نگاه کردم همچین برداشتی که فرمودید را نیافتم.
اتفاقا بنده هم موافق نظر شما هستم و درصدد این نبودم که بگویم حتما کسی که چنین فرمانی داده،شریک قتل است...

منظورم بنده این بود، با توجه به توضیحات حدیث و برداشت کلی ما از آن، لابد و حتما نعوذ بالله پیامبر باید مسؤل قتل قاریان می بود... که بنده هم میدانم چنین نیست!
اتفاقا برعکس من فکر کنم همچین پاسخی از طرف حضرت علی بود در برابر ادعای معاویه که قصد داشت حضرت علی را مقصر جلوه دهد...نمیدانم شاید بنده پیامم را بد رساندم...
 

به هر حال استاد عزیز باز هم توضیحات شما واضح نبود!
اینکه بین نداشتن نیت قتل و ندانستن و توجه نداشتن فرق گذاشته اید...
برای مثال،پیامبر نمیدانستن یا توجه نداشتند که با فرستادن قاریان قرآن ممکن است آن ها را به قتل برسانند؟
اصلا چه ارتباطی به کشتن نا حق دارد؟
یعنی کشته شدن قاریان قرآن حق انها بود؟

اصلا قاریان قرآن به کنار...تیراندازان جنگ احد که دستور پیامبر را به طور کامل عمل نکردند و باعث کشته شدن عده زیادی از مسلمانان شدند،چطور؟ به هر حال پیامبر به آن ها گفته بود که چه شکست بخورند و چه پیروز شوند آن مکان را ترک نکنند،پس هم میدانستند و هم بی توجه ای به فرمان رسول کردند...
والا من که گیج شدم...
شرایط دقیق اینکه مشمول این حدیث شویم، چیست؟

با سلام و احترام

بنده هم ضمن تبریک سال نو، سالی پر از خیر و برکت و سلامتی وتوفیق روز افزون برای شما مسئلت می کنم و همچنین از سوء تفاهم پیش آمده بابت مقایسه کلام شما و معاویه عذرخواهی می کنم، قصد تشبیه شما و معاویه اصلا در کار نبود، فقط خواستم برای اینکه نشان دهم این سخن صحیح نیست به کلام پیامبر(ص) و استدلال معاویه استناد کنم. وگرنه حیف اسم شما که در کنار انسان های پلیدی چون معاویه قرار گیرد.

به هر حال در مورد مسئله ببینید من در پست پیشین هم اشاره کردم که سخن از به حق و به ناحق بودن است. اگر کسی حتی به اندازه خون حجامت در کشته شدن یک شخص به ناحق مقصر باشد باید مواخذه شود، این لازمه عدالت الهی است، اما اگر کشته شدن طرف از جانب شخصی به حق باشد، یا تاثیر این آقا به حق باشد مواخذه ای در کار نیست. مثلا خداوند مومنین را امر به جهاد کرده است، و این موجب کشته شدن ایشان میشود، اما خب میشود خدا را مقصر دانست؟! جهاد امر لازمی است، چون اگر جهاد نشود تمام جهان را ظلم و فساد فرا می گیرد.

 

بنابراین نه خود شخص که جهاد و جانفشانی کرده، و نه کسی که این شخص را به جهاد و جانفشانی و تبلیغ دین و مانند آن دعوت کرده است هرگز در ریخته شدن خون این انسان مقصر نیستند، اما از آن طرف کسانی که به ناحق خون اینها را می ریزند یا کوچکترین نقشی در این خونریزی داشته باشند مقصر بوده و روز قیامت باید پاسخگو باشند. امیدوارم مسئله روشن شده باشد.

جمع بندی

_______________________________________

پرسش:

چرا شرع در برخی قضایا مجازاتی ندارد در حالی که روشن است شخص دارد نامردی می کند؟

پسری که دختری را طلاق داده، و آن دختر ضمن اینکه ماهیانه یک سکه از پسر می گیرد رفته ازدواج کرده است، حالا این پسر باید در بدبختی زندگی کند و صبح تا شب جون بکند تا آخر ماه پولش را بدهد به زنی که او را رها کرده تا با شوهر جدیدش به پشتوانه هخمین سکه های ماهیانه زندگی کند.

مثال دوم اینکه پسری پدرش فوت کرده بود و با مادرش و دو خواهرش در خانه ای که پدرش قبل از فوتش به مادرش داده بود زندگی می کردن.مادر پسر بعد از مدتی با یک مرد ازدواج کرده بود که مرد دو تا پسر داشت. آنها آمدند در خانه پدری او ساکن شدند و بعد برای حل مشکل نامحرمی پسران و دختران، بین آنها صیغه محرمیت خواندند. بعدها پسر فهمید این پسران با خواهرانش رابطه جنسی داشته اند. وقتی پسر از یک روحانی درباره قضیه اش پرسیده بود روحانی گفته بود چون با رضایت مادر و خواهراش بوده پدرخواندش و پسراش نه تنها گناهی نکردن بلکه ثواب هم کردن!!

آیا انسان با دیدن اینها در عدل خدا شک نمیکند؟ چرا آنها با این اعمال هیچ گناهی مرتکب نمیشن و حتی ثواب هم میکنند؟

پاسخ:

برای پاسخ به این سوال باید به چند نکته توجه بفرمایید:

نکته اول:

ببینید آنچه که بیان فرموده اید ناظر به خود احکام نیست، بلکه نشأت گرفته از بد عمل کردن خود اشخاص است. من به هر دو مسئله به صورت مستقل اشاره می کنم:

در مورد مسئله اول:

در هنگام قضاوت انسان باید بی طرف باشد، نه اینکه فقط خودش را ببیند. اگر جای خود این پسر، خواهرش بود آیا باز هم به اسلام اشکال می گرفت یا می گفت اگر مهریه خواهر من بخشیده شود ظلم و بی عدالتی است؟ خداوند فقط یک هدیه ولو کوچک به عنوان مهریه واجب کرده است و در نهایت توصیه و تاکید فرموده مبلغش ناچیز باشد. اینکه خود مردم برای اظهار عشق مبلغ آن را نجومی کرده و بعد از پرداخت آن باز می مانند یا مورد سوء استفاده واقع میشوند ربطی به حکم خدا و اصلا فلسفه مهریه ندارد.

مردم مهریه را از حکمت خودش خارج کرده اند و به جای اینکه هدیه ای باشد که مرد به زن میدهد، تبدیل شده  به: "کی مهریه رو داده و کی گرفته"! یا از سوی برخی زنان تبدیل شده به اهرمی برای حفظ شوهر!!

بنابراین جوانی که دارد الان سکه های طلا را می پردازد باید برگردد و به گذشته خودش و شب خواستگاری و اینها بنگرد. نمیشود توقع داشت که اسلام عهدی را که مردم متعهد شده پرداخت کند نادیده بگیرد! همانطور که خود این جوان شاید اگر همین مسئله بین خواهر و شوهر خواهرش اتفاق افتاده بود توقع داشت اسللام از گرفتن این مهریه از شوهر خواهرش کوتاه نیاید و غیر آن را ظالمانه می دانست، اما چون الان خودش باید پای عهدی که بسته بماند این عهد را ظلمانه می داند.

 

در مورد مسئله دوم:

مورد دوم مورد بسیار مشکوکی است و به نظر می رسد آن پسری که در دادگاه بوده حقیقت را نگفته، و ماجرا یک ماجرای ساختگی باشد برای اینکه احکام دین زیر سوال برده شود، چرا که ابهامات جدی ای در آن وجود دارد.

چون اولا ما صیغه محرمیت خواهر و برادری که نداریم، بنابراین صیغه ازدواج خوانده شده است. با صیغه ازدواج دو دختر به دو پسر محرم نمی شوند، بلکه هر کدام از دختران به یک پسر محرم میشوند و این چیزی نیست که به درد آن زن و شوهر بخورد. علاوه بر اینکه این روش اصلا روش قابل قبولی نیست چون اینها بالاخره باید روزی ازدواج می کردند و برای ازدواج باید عقد پیشین پایان پذیرد. در این صورت این خواهران و برادران دوباره به زودی با هم نامحرم میشدند!! 

و باز علاوه بر اینکه این صیغه محرمیت، صیغه دائم که نمیتواند باشد چون بعدا طلاق و جدایی دشوار است!! و اگر صیغه موقت بوده خب میشده که در آن شرط کنند که ارتباط جنسی در آن اتفاق نیفتد. 

و باز علاوه بر اینکه برای ازدواج دختران اجازه پدر و یا جد پدری شرط است، بنابراین به صرف رضایت مادر و خودشان کافی نیست. و این موضوع باز بر مشکوک بودن این جریان می افزاید. و اتفاقا اسلام این اجازه را برای همین شرط کرده است که چنین مشکلاتی پیش نیاید و دختر یا مادر فریب نخورند.

اینکه یک روحانی گفته باشد آن ناپدری و پسرانش ثواب کرده اند از آنجا که طبق آنچه گذشت حرف واضح البطلانی است باز هم بر تردید ماجرا می افزاید، قطعا اگر این ماجرا با همه ابهاماتش درست باشد، آن پدر و پسرانش کار درستی نکرده اند. اما نباید از اسلام توقع مجازات آنها هم داشته باشیم چون همه چیز با رضایت طرفین بوده است. ما باید بی طرفانه قضاوت کنیم، یعنی به جای اینکه ان پسر خودش را به عنوان برادر در مسند قضاوت قرار دهد، به عنوان یک غریبه باید قضاوت کند تا قضاوتش به دور از احساسات باشد.

هر زنی تصمیم بگیرد به یک مردی برای ازدواج پاسخ مثبت بدهد، و در ادامه به رابطه جنسی با او هم رضایت بدهد اگر بی طرفانه نگاه کنیم مشکلی ندارد و ظلم نیست! چون در نهایت بدان راضی شده است.

نکته دیگری که وجود دارد اگر آن خانه و دارایی ها متعلق به پدر پیشین آن خانواده باشد خب طبیعتا بیشترین سهم ارث به پسر خواهد رسید و ازدواج مادر سهم پسر را از بین نمی برد. یعنی ناپدری نمی تواند مالک دارایی ایشان شود و حتی سکونت او در آن خانه هم باید با اجازه پسر و سایر ورثه باشد.

بنابراین این داستان علاوه بر اینکه ظلم نیست، بسیار جای تردید دارد.

 

نکته دوم:

گناه فقهی و مجازات های حقوقی با گناهان اخلاقی و عقوبت های اخروی متفاوت است. اگر زنی به قصد طلاق و گرفتن مهریه با پسری ازدواج کند درست است که به لحاظ حقوقی چون جرم او قابل اثبات نیست مجازات نمیشود، اما قطعا در آخرت عقوبت خواهد شد. همچنین آن ناپدری اگر به قصد آزار آن پسر با مادرش ازدواج کرده، و به همین قصد خواهران او را تصاحب کرده باشد. اینها اگرچه به لحاظ حقوقی و فقهی مجازات ندارند، اما قطعا به لحاظ اخلاقی گناه بوده، و در آخرت عقوبت خواهند داشت.

فقه و احکام کف کار است، بدین معنا نیست که انسان باید حتما طبق آن عمل کند و نباید فراتر از آن عمل کند. در مورد حکم ازدواج مادر و دو خواهر آن پسر هم همینطور است. واقعا به لحاظ فقهی و حقوقی هرگز نمی توان آن مادر و آن دو دختر را از ازدواج با آن مرد و پسرانش نهی کرد. شما اگر این مسئله را تصور کنید متوجه می شوید که اسلام واقعا تحت چه موضوعی و با چه بهانه ای باید مانع این ازدواج شود؟ اما به لحاظ اخلاقی بالاخره چنین رفتاری از سوی مرد و پسرانش صحیح نیست و این ازدواج هایی که جایز است به خودی خود، اگر به قصد آزار آن پسر باشد قطعا گناه است.

به هر حال آنچه که می فرمایید تفاوت بین فقه و حق نیست، بلکه تفاوت میان فقه و اخلاق است، اما چاره ای از آن نیست. به همین خاطر اسلام در کنار تبیین های حقوقی، بر اخلاق هم تکیه کرده است، مثلا از یک طرف حکم قصاص را به لحاظ فقهی حق اولیای دم دانسته ، اما از طرف دیگر بر بخشش قاتل تأکید فرموده است.

 

نکته سوم:

اگر باز هم مسئله برای شما حل نشده بیایید از زاویه دیگری به این مسئله نگاه کنید. خودتان را شارع و قانونگذار فرض کنید و با این فرض بفرمایید از نظر شما اسلام باید چکار می کرد؟

آیا باید اجازه ازدواج مادر را به دست پسرش بدهد؟ یا باید اجازه ازدواج خواهر را به دست برادر بدهد؟ اگر آری؛ خب طبق چه توجیهی؟ و اگر نه؛ خب اسلام هم همین کار را کرده است. پس اشکالی متوجه اسلام نیست.

می بینید که مسئله از سوی اسلام درست تبیین شده است و راه بهتری نبوده است. از نظر اسلام ازدواج در گرو رضایت زن و مرد است، و این کاملا منطقی است، بنابراین این توقع که اسلام باید رضایت آن پسر را هم در نظر می گرفت توقع به جایی نیست. 

 

موضوع قفل شده است