جمع بندی تفاوتها و ارتباط معنایی نفس رحمانی و صادر اول و انسان کامل

تب‌های اولیه

32 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

حافظ;922891 نوشت:
با فهم درست حیثیات تقییدیه‌ شأنیه، اثنینیت نیز به خوبی تصور خواهد شد.

سلام
اثنینیت نه ، غیریت

حافظ;922891 نوشت:
صرف آگاهی نیست بلکه صیرورت وجودی است اما در عین حال، غیریت و اثنینیت نیز جایگاه خود را دارد.

العلم وجود
با تحلیل عقلی غیریتی هست والا فلا
یا علام

حافظ;922887 نوشت:
اما از جهت ديگر مي‌توان گفت، منشأ نفس رحماني، تعين اول است. در واقع، فيض حق، يکي بيش نيست و در اين صورت بايد تعين اول را بطن نفس رحماني که با يکديگر متحداند بدانيم.


سلام علیکم

خیلی عالی ممنون از شما

پس ظهور همان فیض واحد منبسط است که جنبه اندماجی آن تعین اول و احدیت و جنبه سریانی آن نفس رحمانی و واحدیت است؟ دقیقا مشخص نشد که اگر ظهور واحدیت سریانی دارد و تعین اول هم باید اطلاق سریانی داشته باشد چرا اطلاق اندماجی دارد نه سریانی؟

محی الدین;922951 نوشت:
اثنینیت نه ، غیریت

فرقشون و بفرمایید؟

Seyyed*;923006 نوشت:
پس ظهور همان فیض واحد منبسط است که جنبه اندماجی آن تعین اول و احدیت و جنبه سریانی آن نفس رحمانی و واحدیت است؟ دقیقا مشخص نشد که اگر ظهور واحدیت سریانی دارد و تعین اول هم باید اطلاق سریانی داشته باشد چرا اطلاق اندماجی دارد نه سریانی؟

باسلام
مقام تعین اول به طور ویژه با اسم «احدیت» گره خورده است و این اسم، بر این مقام حاکم است و در آن بر دیگر اسمای موجود غلبه دارد.
وحدت مفهمی مقول به تشکیک است و متناسب با انواع و درجات وجودی امر واحد، نوع و درجه وحدت آن امر نیز متفاوت خواهد بود. افزون بر این که هر نوع خاص و درجه‌ی متمایزی از وحدت، احکام و لوازم خاص خود را خواهد داشت.
مفهوم وحدت در عالم ماده نوعا از سنخ وحدت عددی است که در آن، کثرت در مقابل وحدت قرار می‌گیرد و از تکرار وحدت ها ساخته می‌شود. با گذر از عالم ماده، در عالم عقل با نوع دیگری از وحدت روبه‌رو هستیم که در فلسفه نیز بدان پرداخته اند.
این وحدت وحدت عقلانی است که ویژه‌ی ارباب انواع و عقول مجرده است؛ به این بیان که هر کدام از آنها در عین برخورداری از وحدت خاص به خود،‌تمام افراد نوع تحت تدبیر خویش و ویژگی‌های آنها را در بر گرفته است.
بی‌گمان در مقابل این وحدت، کثرت عقول و مفارقات است از این رو وحدتهای مغایر و ممتاز عقلی را می‌توان داشت.
سپس در تشکیک خاص صدرایی، نوع دیگری از وحدت به نام وحدت سریانی را می‌یابیم. این وحدت، در عین حفظ یگانگی می‌تواند با کثرت سازگار باشد، بلکه نوع وحدتش سازگاری با کثرت را لازم می‌آورد. در این نوع وحدت، نه تنها کثرت مقابل نداریم، که کثرت موجود هم برای این وحدت قید گشته است.
در افق عرفانی و با قبول «وحدت شخصیه وجود» ما با «وحدت اطلاقی» روبه رو هستیم که نه تنها با سریان در کثرات تمام آنها را در بر دارد، بلکه فوق سریان هم خواهد بود و هویتش محدود به سریان نمی‌شود.
سریان وحدت اطلاقی مانع از آ> است که کثرات شأنی، ورای هستی او معنا یابند. از سوی دیگر اطلاق وجود وی مانع از آن می‌شود که بتوان حقیقتش را صرف سریان و احاطه بر کثرات دانست بلکه او فوق این کثرات و فوق سریان است.

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

حافظ;923719 نوشت:
فرقشون و بفرمایید؟

سلام
از اثنینیت جدایی به ذهن متبادر می شود اما در غیریت نه
اینطور به دهن ما می رسد
یا علیم[/][/][/]

حافظ;922887 نوشت:
در واقع، فيض حق، يکي بيش نيست

سلام علیکم

خیلی ممنون به خاطر مطالب عالی

حکما و عرفا فرمودن فیض منبسط و تعین اول لیس کمثل شیء است این به این معنا است که معاذالله ذات اقدس اله بر اساس قدرت مطلقه خود قادر نیست تعین فعلی را معدوم و تعین دیگری مثل یا بهتر از این تعین داشته باشد؟

حافظ;922887 نوشت:
که بدون نفس رحماني، تعيني شکل نخواهد گرفت


این مطلب و سوال رو توضیح ندادید که آیا جوهر نفس رحمانی است و عوارض همان تعینات و مظاهر هستن؟ مگر جوهر فقط 5 یا 7 مصداق (الان دقیق یادم نیست) نداشت؟ مثل نفس و عقل و ....

حافظ;922887 نوشت:
نفس رحماني از اسم اعظم (الله) بالاتر است.


نفس رحمانی در بیان وحی (قرآن و روایات و ادعیه) به چه تعبیری آورده شده؟

Seyyed*;923890 نوشت:
این مطلب و سوال رو توضیح ندادید که آیا جوهر نفس رحمانی است و عوارض همان تعینات و مظاهر هستن؟ مگر جوهر فقط 5 یا 7 مصداق (الان دقیق یادم نیست) نداشت؟ مثل نفس و عقل و ....

نخواهید دقیقا همان اصطلاحات فلسفی را در عرفان مصداق یابی کنید. بنده هم که آن اصطلاح جوهر را نسبت به نفس رحمانی به کار بردم عرض کردم که این اصطلاح از فلسفه گرفته شده است اما با معنایی که عرفان در آن تصرف کرده است نه این که عینا همان اصطلاحی باشد که در فلسفه دارای معنای خاص است.

Seyyed*;923890 نوشت:
نفس رحمانی در بیان وحی (قرآن و روایات و ادعیه) به چه تعبیری آورده شده

«ألم تر إلی ربک کیف مدَّ الظل»
با توجه به آیات «قل لو کان البحر مدادا لکلمات ربی لنفد البحر قبل ان تنفد کلمات ربی و لو جئنا بمثله مددا» و «إنما امره إذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون» و این حدیث امیر المومنین علیه السلام: در مورد تکلم حق: «یقول لمن اراد کونه کن فیکون لا بصوت یُقرع و لا بنداء یسمع و إنما کلامه سبحانه فعل منه أنشأه»؛ که سخن از کلمات وجودی و تکلم وجودی است، عارفان نیز بحث نفَس را جدی تر مطرح کرده اند. وقتی کلمات وجودی و تکلم وجودی حق بنابر نص آموزه‌های دینی باشد، «نفس وجودی» نیز معنا خواهد داشت. بنابراین، این نامگذاری نه تنها از روی تشبیه، بلکه ناشی از برداشتهای انفسی و باطنی آیات الهی در قرآن است.

Seyyed*;923890 نوشت:
حکما و عرفا فرمودن فیض منبسط و تعین اول لیس کمثل شیء است این به این معنا است که معاذالله ذات اقدس اله بر اساس قدرت مطلقه خود قادر نیست تعین فعلی را معدوم و تعین دیگری مثل یا بهتر از این تعین داشته باشد؟

اگر قدرت نداشت که اصل و فرعش پیدا نمی شد!

حافظ;924150 نوشت:
اگر قدرت نداشت که اصل و فرعش پیدا نمی شد!


سلام علیکم

منظور از اصل و فرع چیه؟

و سؤال دیگه اینکه آیا در یک تقسیم بندی کلی میشه به تعین اول و نفس رحمانی «فعل خدا» گفت؟ یا بدلیل برزخیت وجوب و امکان این نامگذاری اشکال دارد؟

باتشکر از شما

Seyyed*;924200 نوشت:
و سؤال دیگه اینکه آیا در یک تقسیم بندی کلی میشه به تعین اول و نفس رحمانی «فعل خدا» گفت؟

می‌توان گفت اما اگر تعبیر تجلی را بیاوریم مگر چه مشکلی دارد. تعبیر فعل با معنای خاص خودش دچار یک سری خلطها‌یی می‌شود.
اصل و فرع منظور همان تجلی وحدانی و نقوش بر روی آن
موضوع قفل شده است