جمع بندی تطبیق نظریه فرگشت بر اسلام

تب‌های اولیه

69 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

راامشتاین;994217 نوشت:
باسلام و احترام

برخی نشانه در آیات قران وجود دارد که نشان از تمثیلی بودن خلقت حضرت آدم (ع) دارد.
در این تصویر خلقت دفعی انسان منتفی است

سپاس

سلام و عرض ادب

با شما موافقم که برخی از محققان قصه آدم و حوا را تمثیلی دانسته اند.

برخی از آنها تمثیلی دانستن را به معنای خیالی بودن و غیرواقعی بودن تلقی کرده اند و برخی به معنای تنزل یافتن معقول به محسوس (که در این صورت، داستان تمثیلی، واقعی است اما واقعیت معقولش به دلالت رمزی و تاویلی فهمیده می شود نه به صورت ظاهری)

همچنین مفسرانی که مواققند با تمثیلی بودن قصه آدم و حوا، لزوما اجزای قصه را تمثیلی نمی دانند. مثلا برخی از آنها که تمثیلی هستند، قائل نیستند به این که آدم به عنوان نبی الله، تمثیلی از شخص انسان باشد و اساسا چنین شخصی در تاریخ وجود نداشته باشد.

همچنین اگر هم قصه آدم و حوا را تمثیلی بدانیم، باز هم بدین معنا نیست که آیات دالّ بر خلقتش را نیز تمثیلی بدانیم. مثلا علامه طباطبائی، ماجرای مناظره خداوند شیطان و ملائکه و ... را تمثیلی می داند اما در عین حال، از خلقت دفعی انسان از خاک دفاع می کند.

در واقع، تمثیلی دانستن کل یا بخشی از قصه نیازمند دلیل قاطع است؛ خواه از سنخ ادله نقلی موجه، خواه از سنخ ادله عقلی و علمی قاطع؛

مثلا بدین شکل باشد که فلان نظریه علمی قطعی است، و قطعا با ظواهر دینی ناسازگار است.

اما اگر کسی این نظریه را غیرقطعی بداند و یا آن را با ظواهر متون دینی ناسازگار نداند، نیازمند تاویل و تمثیل نیست.

قول سدید;994207 نوشت:
سلام و عرض ادب

متوجه استظهار شما از آیات هستم. سخن شما نیز قابل توجه است. اما همانطور که عرض کردم استظهار بنده چیز دیگری است: «الَّذي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طينٍ؛ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهينٍ»(سجده/ 7-8)؛ او همان كسى است كه هر چه را آفريد نيكو آفريد؛ و آفرينش انسان را از گِل آغاز كرد؛ سپس نسل او را از عصاره‏اى از آب ناچيز و بى‏قدر آفريد.

ممکن است حقیقت ماجرا چنان باشد که شما می گویید اما به هر حال، استظهار بنده از آیات مذکور چنین است که نسل کنونی انسان منشعب از آدم ع است و آدم ع نیز ناشی از خلقت تکاملی نیست.

به آیه مذکور ملتفت بودم. این آیه در مورد آدم ع به کار رفته است: «وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ»(حجر/28) «قالَ لَمْ أَكُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُون»(حجر/33)

دقیقا همین آیه است که علیه مدعای شما است. این آیه نشانگر این است که آدم ع از گل بدبو است نه از نطفه در رحم؛ چنانچه که در آیه دیگر نیز به این تمایز اشاره شده است: «الَّذي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طينٍ؛ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهينٍ»(سجده/ 7-8)

پس با این سخن شما مخالفم که خلقت آدم را نطفه ای در رحم یک موجود دیگر می دانید.

.

سلام و عرض ادب

برادر گرامی

وقتی خداوند می فرماید ما انسان را از خاک آفریدیم و ازآب مهین و گل بد بو یعنی خلقت انسان دفعی از عدم نبوده!!!!

درک این موضوع بسیار ساده است!

وقتی عملی دفعی نباشد ، طی سیری تکاملی انجام می پذیرد!!!!

کم و کیف این مساله جای تحقیق دارد ...

اما مساله این است که خلقت آدم (ع) دفعی نبوده

همانگونه که خلقت عیسی (ع) دفعی نبوده است!!!

چرا که خداوند خلقت عیسی(ع) را به خلقت آدم (ع) شبیه می داند ...

شروحیل;994226 نوشت:
سلام و عرض ادب

برادر گرامی

وقتی خداوند می فرماید ما انسان را از خاک آفریدیم و ازآب مهین و گل بد بو یعنی خلقت انسان دفعی از عدم نبوده!!!!

درک این موضوع بسیار ساده است!

وقتی عملی دفعی نباشد ، طی سیری تکاملی انجام می پذیرد!!!!

کم و کیف این مساله جای تحقیق دارد ...

اما مساله این است که خلقت آدم (ع) دفعی نبوده

همانگونه که خلقت عیسی (ع) دفعی نبوده است!!!

چرا که خداوند خلقت عیسی(ع) را به خلقت آدم (ع) شبیه می داند ...

سلام و عرض ادب
در این بحث ، دفعی بودن خلقت، در برابر خلقت تدریجی و تکاملی است
نه به معنای خلقت از هیچ

راامشتاین;994217 نوشت:
برخی نشانه در آیات قران وجود دارد که نشان از تمثیلی بودن خلقت حضرت آدم (ع) دارد. در این تصویر خلقت دفعی انسان منتفی است
سلام تمثیل شرح و تفسیر هم دارد.میشه جنبه تمثیلی خلقت ادم و انطباق ان بر فرگشت رو میشه شرح دهید شاید به یک نتیجه ای بحث برسد.

قول سدید;994221 نوشت:

سلام و عرض ادب

با شما موافقم که برخی از محققان قصه آدم و حوا را تمثیلی دانسته اند.

برخی از آنها تمثیلی دانستن را به معنای خیالی بودن و غیرواقعی بودن تلقی کرده اند و برخی به معنای تنزل یافتن معقول به محسوس (که در این صورت، داستان تمثیلی، واقعی است اما واقعیت معقولش به دلالت رمزی و تاویلی فهمیده می شود نه به صورت ظاهری)

همچنین مفسرانی که مواققند با تمثیلی بودن قصه آدم و حوا، لزوما اجزای قصه را تمثیلی نمی دانند. مثلا برخی از آنها که تمثیلی هستند، قائل نیستند به این که آدم به عنوان نبی الله، تمثیلی از شخص انسان باشد و اساسا چنین شخصی در تاریخ وجود نداشته باشد.

همچنین اگر هم قصه آدم و حوا را تمثیلی بدانیم، باز هم بدین معنا نیست که آیات دالّ بر خلقتش را نیز تمثیلی بدانیم. مثلا علامه طباطبائی، ماجرای مناظره خداوند شیطان و ملائکه و ... را تمثیلی می داند اما در عین حال، از خلقت دفعی انسان از خاک دفاع می کند.

در واقع، تمثیلی دانستن کل یا بخشی از قصه نیازمند دلیل قاطع است؛ خواه از سنخ ادله نقلی موجه، خواه از سنخ ادله عقلی و علمی قاطع؛

مثلا بدین شکل باشد که فلان نظریه علمی قطعی است، و قطعا با ظواهر دینی ناسازگار است.

اما اگر کسی این نظریه را غیرقطعی بداند و یا آن را با ظواهر متون دینی ناسازگار نداند، نیازمند تاویل و تمثیل نیست.

با سلام و احترام
تمثیلی بودن در پست پیشین من به معنی خیالی بودن نیست.
به این معنی است که حقیقتی وجود دارد و حضرت آدم(ع) هم وجود دارد، اما داستان خلقت در قران جلوه نمادین دارد و معنای آن را باید در ظاهر جستجو نکرد.

نظر من این است که نه تنها مناظره خدا، شیطان، ملایکه تمثیلی است بلکه حتی الفاظ آتش، خاک، درخت نمادین بهشت، ادعای ابلیس در برتری آتش بر خاک و ... همگی نمادین هستند، ولی به معنی خالی بودن از حقیقت نیست.
اصل داستان درست است ولی در لباس تمثیل.
با سپاس

Miss.Narges;994260 نوشت:
سلام تمثیل شرح و تفسیر هم دارد.میشه جنبه تمثیلی خلقت ادم و انطباق ان بر فرگشت رو میشه شرح دهید شاید به یک نتیجه ای بحث برسد.

با سلام
راستش تطبیق آن با فرگشت نیاز به مقدمات زیادی دارد، ولی از اونجایی که شما گفتید که هر چه کشتید پیدا نکردید، من گفتم ممکن جوابتون در نگاه تمثیلی به آیات باشد.
تمثیلی نگاه کردن به قضایا هم به چند طریق نگاه میشود.

مثلا گویا علامه طباطبایی و افرادی نظیر جوادی عاملی معتقد به این هستند حضرت آدم(ع) در یکی از باغهای از همین زمین بوده اند و یا در باغ دیگری بوده اند (البته این را با واسطه یکی از دوستانم به من گفت، و مطمعن نیستم این تقریر این افراد باشد)

ولی چنین تفسیرهای خالی از اشکال نیستند و د نظر من کاملا قابل رد هستند.

اما خلاصه و نتیجه آن مقدماتی که من نگفتم از نظر من این است
۱)خاک، آتش، درخت نمادین در بهشت همگی نمادین هستند
۲) خلافت حضرت آدم(ع) در زمین به معنی رشد انسان از نسل انسانهای قبل و رسیدن به مقام نبوت است.
۳) درخت نمادین، نشانه باید و نباید شرع بوده است که انجام نباید آن(نزدیک شدن به درخت) موجب تنزیل و دوری انسان از خدا میشود.
۴) پیامبری و جانشینی حضرت آدم موجب رشک و حسد ابلیس بوده است چرا که او مقامات خود را بلند تر و رفیع تر از انسان می دیده است. این احساسات درونی پیچیده، با گفتن جمله برتری آتش بر خاک نمادین شده است.(احتمالا مردم گذشته آتش را نشان قدرت و برتری متصور بوده اند و این برتری چنین تمثیل یافته است).
۵) قران خبر از اعتراض فرشتگان به خدا میکند که چرا انسان را میخواهد در زمین خلیفه خود کند، در حالی که قبلن خونریزی می‌کرده است. این جمله نشان از خونریزی(به طور کلی) نوع انسان قبل از حضرت آدم(ع) داشته است و دید فرشتگان هم نسبت به انسان همین بوده است و ظن آنها به حضرت آدم(ع) همین بوده است.
۶) خلقت انسان در دیدگاه سنتی قابل قبول نیست، چرا که اگر دید واقع گرایانه به موضوع داشته باشیم، مکان و زمان اتفاقات قران در عالم دیگری بوده است و لفظ آتش و خاک نمی‌تواند معنای ظاهری آن را داشته باشد(البته این گزینه صرفا در رد نگاه رایج است)
۷) رشد و نمو انسان که در حضرت آدم(ع) به اوج می‌رسد و به مقامات عالیه می‌رسد به طوری که مقامش از برخی فرشتگان بالاتر میرود نشانه از سجده معنوی موجودات بر گونه انسان می‌شود.
۸) از طرفی سجده فرشتگان معنایی تمثیلی دارد، وگرنه موجود مجرد چگونه سجده میکند.
۹) دستورات خدا یا تکوینی است یا تشریعی، اگر تکوینی باشد کسی یارای تخلف ندارد، ولی ابلیس مخالفت کرده است، اگر نشریه‌ی باشد، که دستور تشریعی برای فرشتگان معنا ندارد، این خود دلیلی بر تمثیلی بودن دستور خدا دارد.

۹) تمام قطعات بالا را کنار هم بگذارید و سپس به یافته های علمی نگاه کنید، این تصویر تمثیلی بدون شک از بقیه خوانش ها هماهنگ تر است.

اما سوال شما در مورد خلقت حضرت عیسی(ع) و شباهت آن با حضرت آدم(ع):
ابتدا نظر من این است که باید تشبیه الفاظ قران را یا باید در سطح الفاظ دید و یا در سطح باطن.

اینطور می‌توانید بگویید« همانطور که باور دارید که حضرت آدم(ع) بدون پدر متولد شده است، باید همانطور هم باور کنید که حضرت عیسی(ع) بدون پدر می‌تواند متولد شود.»

اما در سطح عمیق تر
ولی من آیات را که میخوانم، اینطور نوشته شده است که حضرت جبرییل بر حضرت مریم(ع) تمثیل پیدا کرده است طوری که حضرت مریم ایشان را نمی‌شناسد و خطاب به حضرت جبرییل میگویید چگونه مرا فرزندی باشد بدون اینکه کسی مرا لمس کرده باشد، حضرت جبرییل میگویید که این خواسته خدا است. ممکن است حضرت مریم از جسم تمثیل یافته حضرت جبرییل باردار شده باشد و به نظر من منطقی ترین حالت ممکن است، وگرنه چرا باید جبرییل خود را به صورت مردی متمثل کند و بر حضرت مریم ظاهر شود
و این هیچ مشکلی ندارد و تناقضی با فرگشت ندارد.

با سپاس

راامشتاین;994266 نوشت:
راستش تطبیق آن با فرگشت نیاز به مقدمات زیادی دارد، ولی از اونجایی که شما گفتید که هر چه کشتید پیدا نکردید، من گفتم ممکن جوابتون در نگاه تمثیلی به آیات باشد.
تمثیلی نگاه کردن به قضایا هم به چند طریق نگاه میشود.

این داستان خلقت ادم به چه چیزهایی تمثیل پیدا کرده؟ یعنی مثلا ایا میدانید منظور حقیقی از خاک درخت مناظره خدا و ابلیس سجده ملاائکه و .. چیست؟

Miss.Narges;994268 نوشت:
این داستان خلقت ادم به چه چیزهایی تمثیل پیدا کرده؟ یعنی مثلا ایا میدانید منظور حقیقی از خاک درخت مناظره خدا و ابلیس سجده ملاائکه و .. چیست؟

با سلام و احترام مجدد
فک کنم پستم ناقص فرستاده شده بود و شما نقل قول گرفتید
پست بالا را تکمیل کردم
سپاس

راامشتاین;994266 نوشت:
راستش تطبیق آن با فرگشت نیاز به مقدمات زیادی دارد، ولی از اونجایی که شما گفتید که هر چه کشتید پیدا نکردید، من گفتم ممکن جوابتون در نگاه تمثیلی به آیات باشد.
تمثیلی نگاه کردن به قضایا هم به چند طریق نگاه میشود.

Miss.Narges;994260 نوشت:
سلام تمثیل شرح و تفسیر هم دارد.میشه جنبه تمثیلی خلقت ادم و انطباق ان بر فرگشت رو میشه شرح دهید شاید به یک نتیجه ای بحث برسد.

سلام و عرض ادب خدمت جناب Miss.Narges و راامشتاین

چند نکته ای درباره تمثیل به ذهنم رسید تا با شما در میان بگذارم.

در سنت فلسفه اسلامی، کسانی که به تمثیلی بودن قرآن معتقدند کم نبودند.

مثلا ابن سینا صراحتا در کتاب منسوب به او به نام الاضحویه فی المعاد، از تمثیلی بودن معاد جسمانی سخن می گوید.

همچنین وی در کتاب معراج نامه ماجرای معراج را نیز به همین شکل تفسیر می کند.

مستند به آن شیوه، هیچ بعید نیست که قصه آدم و حوا را نیز به همین شکل تفسیر می کرد (البته در باب این که وی درباره قصه آدم و حوا نیز به چنین تفسیری معتقد بود، مستندی ندارم).

منظور از تمثیلی بودن به معنای غیرواقعی بودن داستان یا یک گزاره نیست بلکه بدین معناست که این داستان تشبیه معقول به محسوس است به گونه ای که وقتی آن حقیقت معقول به قوه خیال وارد می شود به شکل محسوس بروز می یابد.

دقت بفرمایید که در این مورد، خود شخص نبی آگاهانه معقول را به محسوس تشبیه نکرده است بلکه همان حقیقت معقول در قوه خیال به شکل محسوس ترجمه می شود.

از مفسران معاصر، علامه طباطبائی به چنین تفسیری در باب قصه آدم و حوا در بهشت معتقد بودند.

ایشان در جلد اول از کتاب المیزان، محتمل دانستند که قصه آدم و حوا در بهشت تمثیلی باشد:

«و بالجملة يشبه أن تكون هذه القصة التي قصها الله تعالى من إسكان آدم و زوجته الجنة، ثم إهباطهما لأكل الشجرة كالمثل يمثل به ما كان الإنسان فيه قبل نزوله إلى الدنيا من السعادة و الكرامة بسكونه حظيرة القدس، و منزل الرفعة و القرب، و دار نعمة و سرور، و أنس و نور، و رفقاء طاهرين، و أخلاء روحانيين، و جوار رب العالمين. ثم إنه يختار مكانه كل تعب و عناء و مكروه و ألم بالميل إلى حياة فانيه»(طباطبائی، المیزان، ج1، ص132)

اما در جلد هشتم از همین کتاب، به صورت قاطعانه حکم به تمثیلی بودنش می کنند: «و القصة و إن سيقت مساق القصص الاجتماعية المألوفة بيننا و تضمنت أمرا و امتثالا و تمردا و احتجاجا و طردا و رجما و غير ذلك من الأمور التشريعية و المولوية غير أن البيان السابق على استفادته من الآيات يهدينا إلى كونها تمثيلا للتكوين بمعنى أن إبليس على ما كان عليه من الحال لم يقبل الامتثال أي الخضوع للحقيقة الإنسانية فتفرعت عليه المعصية» (طباطبائی، المیزان، ج8، ص23).

علامه تاکید می کند که تمثیلی دانستن تابع دلیل است و نباید منجر به مخالفت با ضروریات و محکمات دینی و برهانی بشود: «إنما المتبع هو الدليل فربما دل على ثبوتها و على صراحتها و نصوصيتها كالمعارف الأصلية و الاعتقادات الحقة و قصص الأنبياء و الأمم في دعواتهم الدينية و الشرائع و الأحكام و ما تستتبعه من الثواب و العقاب و نظائر ذلك، و ربما دل الدليل و قامت شواهد على خلاف ذلك كما في القصة التي نحن فيها، و مثل قصة الذر و عرض الأمانة و غير ذلك مما لا يستعقب إنكار ضروري من ضروريات الدين، و لا يخالف آية محكمة و لا سنة قائمة و لا برهانا يقينيا»(طباطبائی، المیزان، ج8، ص29).

به همین جهت، علامه اگرچه قصه آدم و حوا را تمثیلی می داند اما با این حال، خلقت آدم از خاک را تمثیلی نمی داند چرا که نظر تکامل (تدریجی بودن خلقت آدم که آغاز کننده نسل کنونی بشر است) را فرضیه غیرقطعی می داند و خلقت دفعی آدم از خاک یا گل بدبو را ظاهر آیات قرآنی می داند: « آيات كريمه قرآن ظاهر قريب به صريح است در اينكه بشر موجود امروزى- كه ما افرادى از ايشانيم-، از طريق تناسل منتهى مى‏شوند به يك زن و شوهر معين، كه قرآن نام آن شوهر را آدم معرفى كرده، و نيز صريح است در اينكه اين اولين فرد بشر و همسرش از هيچ پدر و مادرى متولد نشده‏اند، بلكه از خاك يا گل يا لايه يا زمين، به اختلاف تعبيرات قرآن- خلق شده‏اند ... آنچه تا كنون يافته‏اند كه شهادت مى‏دهد بر دگرگونى تدريجى، هر چه هست دگرگونى در يك نوع است، كه همواره از صفتى به صفتى ديگر منتقل مى‏شود، ولى از نوعيتش به نوعيت ديگر منتقل نشده است، و تا كنون به اين معنا برنخورده‏اند كه مثلا ميمونى حيوان غير ميمون و كاملترى شود، و مدعى همين است كه انواع در سير تكاملى جاى خود را به يكديگر داده، نوع ناقص بدل به نوع كامل مى‏شود ... پس فرضيه تطور انواع، فرضيه‏اى است حدسى، كه اساس علوم طبيعى امروز را تشكيل داده، كه ممكن است روز ديگر فرضيه‏اى قوى جاى آن را بگيرد، چون علم هيچ وقت توقف نمى‏كند، و همواره رو به پيشرفت، و دامنه مباحث علمى رو به گسترش است» (المیزان، ج16، صص255-260).

بنابراین، همانطور که سابقا عرض شد، نمی توان به صورت مطلق از تمثیلی بودن آیات قرآن و عبور از ظواهرش دفاع کرد. حداقل روش علامه چنین نبود.

به نظر بنده نیز دلیل قاطعی نداریم بر این که حتما نخستین انسان از نسل کنونی بشر، منشعب از حیوان باشد. تمامی شواهد علمی مبتنی بر مشابهت میان موجودات انسانی و حیوانی است. چنانچه که علامه فرمودند این مطلب به معنای تبدیل نوعی به نوع دیگر نیست. در واقع، نظریه تکامل با یک جهش همراه شده است و از مشابهت میان دو چیز، به انشعاب یکی از دیگری حکم کرده است.

از سوی دیگر ظواهر آیات نیز چنین است که نسل کنونی منشعب از آدم ع و آدم ع نیز منشعب از خاک و گل یا گل بدبو (نه نطفه ای در رحم انسان یا هر موجود دیگر) است:
«الَّذي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طينٍ؛ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهينٍ»(سجده/ 7-8)؛ او همان كسى است كه هر چه را آفريد نيكو آفريد؛ و آفرينش انسان را از گِل آغاز كرد؛ سپس نسل او را از عصاره‏اى از آب ناچيز و بى‏قدر آفريد.

قبول دارم که خلقت از آب و گل بدبو لزوما به معنای ترکیب آب و شن و ماسه نیست؛ چنانچه ماء مهین (آب ناچیز) به معنای آب آشامیدنی یا آب دریا نیست.

این که حقیقت این خاک و گل چه بوده است و چه فرآیندی را طی کرده است، معلوم نیست؛ همین مقدار می دانیم که خلقت اولین انسان از نسل کنونی انسانی، از نطفه در رحم انسان یا هر موجود دیگر نبوده است و به صورت اعجازین رخ داده است.

قول سدید;994281 نوشت:

این که حقیقت این خاک و گل چه بوده است و چه فرآیندی را طی کرده است، معلوم نیست؛ همین مقدار می دانیم که خلقت اولین انسان از نسل کنونی انسانی، از نطفه در رحم انسان یا هر موجود دیگر نبوده است و به صورت اعجازین رخ داده است.

سلام و عرض ادب

برادر گرامی

آدم(ع) که اولین موچود دارای قوه اختیار و هوش و خردمند بوده ، چه شکل و شمایلی داشته است؟

آیا می توانید به صورت قطعی بگویید که دقیقا مانند کدام انسان امروزی بوده است؟؟؟؟؟

مثلا اندازه اش چقدر بوده ؟

چقدر وزن داشته ؟

چقدر هوش داشته ؟

چه مقدار از بدنش پوشیده از مو بوده؟

اصلا جنس پوستش چه نوعی بوده؟

قدرت بینای اش چقدر بوده؟

حجم مغزش چقدر بوده؟

در کل چقدر به انسان امروزی شباهت داشته است؟ و به کدام نوع از انسان امروزی شباهت داشته است؟

وَ مَا مِنْ‌ دَابَّةٍ فِي‌ الْأَرْضِ‌ وَ لاَ طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ‌إِلاَّأُمَمٌ‌أَمْثَالُکُمْ‌ مَا فَرَّطْنَا فِي‌ الْکِتَابِ‌ مِنْ‌ شَيْ‌ءٍ ثُمَ‌ إِلَى‌ رَبِّهِمْ‌يُحْشَرُونَ‌

هیچ جنبنده‌ای در زمین، و هیچ پرنده‌ای که با دو بال خود پرواز می‌کند، نیست مگر اینکه امتهایی همانند شما هستند. ما هیچ چیز را در این کتاب، فرو گذار نکردیم؛ سپس همگی به سوی پروردگارشان محشور می‌گردند.

انعام 38

شروحیل;994448 نوشت:
سلام و عرض ادب

برادر گرامی

آدم(ع) که اولین موچود دارای قوه اختیار و هوش و خردمند بوده ، چه شکل و شمایلی داشته است؟

آیا می توانید به صورت قطعی بگویید که دقیقا مانند کدام انسان امروزی بوده است؟؟؟؟؟

مثلا اندازه اش چقدر بوده ؟

چقدر وزن داشته ؟

چقدر هوش داشته ؟

چه مقدار از بدنش پوشیده از مو بوده؟

اصلا جنس پوستش چه نوعی بوده؟

قدرت بینای اش چقدر بوده؟

حجم مغزش چقدر بوده؟

در کل چقدر به انسان امروزی شباهت داشته است؟ و به کدام نوع از انسان امروزی شباهت داشته است؟

وَ مَا مِنْ‌ دَابَّةٍ فِي‌ الْأَرْضِ‌ وَ لاَ طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ‌إِلاَّأُمَمٌ‌أَمْثَالُکُمْ‌ مَا فَرَّطْنَا فِي‌ الْکِتَابِ‌ مِنْ‌ شَيْ‌ءٍ ثُمَ‌ إِلَى‌ رَبِّهِمْ‌يُحْشَرُونَ‌

هیچ جنبنده‌ای در زمین، و هیچ پرنده‌ای که با دو بال خود پرواز می‌کند، نیست مگر اینکه امتهایی همانند شما هستند. ما هیچ چیز را در این کتاب، فرو گذار نکردیم؛ سپس همگی به سوی پروردگارشان محشور می‌گردند.

انعام 38

سلام و عرض ادب

مفسرانی همچون علامه منکر تکامل در افراد یک نوع و تفاوت های کیفی نیستند. آنها منکر تکامل یک نوع از نوع دیگر هستند، یعنی استظهار آنها از آیات عدم خلقت آدم از نطفه در رحم موجودات زنده دیگر است و بر این باورند که شواهد علمی نیز منکر چنین نظری نیست و فقط تکامل و تفاوت افراد در یک نوع را اثبات می کند.

قول سدید;994457 نوشت:
سلام و عرض ادب

مفسرانی همچون علامه منکر تکامل در افراد یک نوع و تفاوت های کیفی نیستند. آنها منکر تکامل یک نوع از نوع دیگر هستند، یعنی استظهار آنها از آیات عدم خلقت آدم از نطفه در رحم موجودات زنده دیگر است و بر این باورند که شواهد علمی نیز منکر چنین نظری نیست و فقط تکامل و تفاوت افراد در یک نوع را اثبات می کند.

سلام و عرض ادب

در مورد خلقت آدم (ع) از خاک و سپس قرار گرفتن در رحم ، می توان به این فراز از دعای عرفه اشاره کرد :

وَخَلَقْتَنى مِنَ التُّرابِ ثُمَّ اَسْكَنْتَنِى الاَْصْلابَ آمِناً لِرَيْبِ الْمَنُونِ وَاخْتِلافِ الدُّهُورِ وَالسِّنينَ، فَلَمْ اَزَلْ ظاعِناً مِنْ صُلْبٍ اِلى رَحِمٍ فى تَقادُمٍ مِنَ الاَْيّامِ الْماضِيَةِ وَالْقُرُونِ الْخالِيَةِ لَمْ تُخْرِجْنى لِرَاْفَتِكَ بى وَلُطْفِكَ لى وَاِحْسانِكَ اِلَىَّ فى دَوْلَةِ اَئِمَّةِ الْكُفْرِ الَّذينَ نَقَضُوا عَهْدَكَ وَكَذَّبُوا رُسُلَكَ لكِنَّكَ اَخْرَجْتَنى لِلَّذى سَبَقَلى مِنَ الْهُدَى الَّذى لَهُ يَسَّرْتَنى وَفيهِ اَنْشَاءْتَنى وَمِنْ قَبْلِ ذلِكَ رَؤُفْتَ بى بِجَميلِ صُنْعِكَ وَسَوابِـغِ نِعَمِكَ فابْتَدَعْتَ خَلْقى مِنْ مَنِىٍّ يُمْنى وَاَسْكَنْتَنى فى ظُلُماتٍ ثَلاثٍ بَيْنَ لَحْمٍ وَدَمٍ وَجِلْدٍ،

و مرا از خاك پديد آوردى،

سپس در ميان صلب ها جايم دادى،

درحالى كه از حوادث زمانه و رفت و آمد روزگار و سال ها، ايمنى بخشيدى

همواره كوچ كننده بودم از صلبى به رحمى،

درگذشته از ايام و قرنهاى پيشين

از باب رأفت و لطف و احسانى كه به من داشتى،

مرا در حكومت پيشوايان كفر، آنان كه پيمانت را شكستند، و پيامبرانت را تكذيب كردند، به دنيا نياوردى،

ولى زمانی به دنيا آوردى به خاطر آنچه در علمت برايم رقم خورده بود

و آن عبارت بود از هدايتى كه مرا براى پذيرفتن آن آماده ساختى،

و در عرصه گاهش نشود و نمايم دادى، و پيش از آن هم با رفتار زيبايت، و نعمت هاى كاملت بر من مهر ورزيدى،

در نتيجه وجودم را پديد آوردى از نطفه ريخته شده

و در تاريكي هاى سه گانه ميان گوشت و خون و پوست جايم دادى،

شروحیل;994482 نوشت:
سلام و عرض ادب

در مورد خلقت آدم (ع) از خاک و سپس قرار گرفتن در رحم ، می توان به این فراز از دعای عرفه اشاره کرد :

وَخَلَقْتَنى مِنَ التُّرابِ ثُمَّ اَسْكَنْتَنِى الاَْصْلابَ آمِناً لِرَيْبِ الْمَنُونِ وَاخْتِلافِ الدُّهُورِ وَالسِّنينَ، فَلَمْ اَزَلْ ظاعِناً مِنْ صُلْبٍ اِلى رَحِمٍ فى تَقادُمٍ مِنَ الاَْيّامِ الْماضِيَةِ وَالْقُرُونِ الْخالِيَةِ لَمْ تُخْرِجْنى لِرَاْفَتِكَ بى وَلُطْفِكَ لى وَاِحْسانِكَ اِلَىَّ فى دَوْلَةِ اَئِمَّةِ الْكُفْرِ الَّذينَ نَقَضُوا عَهْدَكَ وَكَذَّبُوا رُسُلَكَ لكِنَّكَ اَخْرَجْتَنى لِلَّذى سَبَقَلى مِنَ الْهُدَى الَّذى لَهُ يَسَّرْتَنى وَفيهِ اَنْشَاءْتَنى وَمِنْ قَبْلِ ذلِكَ رَؤُفْتَ بى بِجَميلِ صُنْعِكَ وَسَوابِـغِ نِعَمِكَ فابْتَدَعْتَ خَلْقى مِنْ مَنِىٍّ يُمْنى وَاَسْكَنْتَنى فى ظُلُماتٍ ثَلاثٍ بَيْنَ لَحْمٍ وَدَمٍ وَجِلْدٍ،

سلام و عرض ادب و تشکر از شما

مستحضرید که دعای عرفه ناظر به مضامین قرآنی است و بعید نیست که این فراز ناظر به این آیه باشد:

قول سدید;994281 نوشت:
«الَّذي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طينٍ؛ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهينٍ»(سجده/ 7-8)؛ او همان كسى است كه هر چه را آفريد نيكو آفريد؛ و آفرينش انسان را از گِل آغاز كرد؛ سپس نسل او را از عصاره‏اى از آب ناچيز و بى‏قدر آفريد.

همانطور که در تفسیر این آیه گفته شده، فراز اول آیه ناظر به آدم ع است و فراز دومش ناظر به نسل کنونی منشعب از آدم ع.

پرسش:
بعضی از متفکران و علمای اسلامی معتقدند حتی با پذیرش نظریه تکامل باز هم هیچ ایرادی بر اصل افرینش انسان از خاک که در قرآن به آن اشاره شده وارد نیست. من هر چی تحقیق کردم نتونستم بفهمم دلیل آنها چیست. میخواستم بدانم دلیل آنها چیست و این که آیا نظر آنها قابل قبول است؟

پاسخ:
برای پاسخ به پرسش یاد شده، توجه شما را به این نکات جلب می کنیم:

1. مقدمتا به تقریری از نظریه داروین اشاره می کنیم: این نظریه را بدین شکل صورتبندی کرده اند:
الف. تغییرات تصادفی کوچک و ظاهرا خود به خودی در میان افراد یک نوع مشهود است.
ب. بعضی تغییرات، امتیاز نامحسوسی در رقابت و تنازع شدیدی که برای بقاء در میان افراد یک نوع و یا انواع گوناگون در یک محیط هست، به بار می‌آورند.
پ. افرادی که از چنین امتیازی برخوردار باشند، بیشتر عمر می‌کنند و زاد و ولد بیشتری دارند، و در نتیجه، سریعتر افزایش می‌یابند.
ت. در دراز مدت، بر اساس انتخاب طبیعی، تغییرات نامطلوب‌تر کاهش می‌یابند و سرانجام محو می‌شوند، تا جایی که تبدیل تدریجی نوع رخ دهد.
ث. بر این اساس، انسان نیز ناشی از فرآیند تکاملی از سایر موجودات غیرانسانی است که بر اساس انتخاب طبیعی به این مرتبه رسیده است. براساس اين فرضيه ، انواع موجودات جهان از بدو تكوين مستقلا و به صورت كنوني ظهور و بروز نكرده اند؛ بلكه در طي زمان بسيار طولاني و در يك روند كُند زماني از انواع ناقص پيش از خود تولد يافته و به تدريج به تنوع وكمال كنوني رسيده اند. اين فرضيه در مقابل فرضية «ثبات انواع» است که روزگاری طولاني بر تفكر بشر دربا رة آفرينش غالب بود و براساس آن ، انواع موجودات جهان از بدو تكوين به صورت مستقل و به صورت كنوني پا به عرص ة وجود گذاشته و همچنان بدون تغيير به حيات خود ادامه مي دهند. داروين فرضية تكامل را در 24 اكتبر 1859 ميلادي با انتشار كتابي تحت عنوان «بنياد انواع» به عالمان و انديشمندان عصر خويش عرضه كرد ، در حالي كه در آن ، از تكامل نوع انسان سخني به ميان نياورده بود؛ لكن دوازده سال بعد از آن يعني در سال 1871 ميلادي با انتشار كتاب «تبار انسان» با بهر ه گيري از فرآيند انتخاب طبيعي، پيدايش نوع انسان را نيز همانند ساير انواع جان داران، معلول بروز تغييرات تصادفي جزئي، وراثت صفات اكتسابي، تنازع بقاع و بقاي اصلح، در روند كُند زمان و طي ساليان متمادي دانست. تعميم نظرية انتخاب طبيعي از ساير جانداران به انسان، سرآغاز چالشي سهمگين ميان زيست شناسي و الهيات مسيحي گرديد كه البته پس از زمان اندكي انديشمندان اسلامي، به ويژه قرآن پژوهان را نيز به واكنش علمي گسترده اي وا داشت.(1)

2. لازم به ذکر است که نظریه داروین یک نظریه علمی است که همچون هر نظریه علمی دیگر، از یقین منطقی برخوردار نیست و همواره احتمال خلاف و اشتباه در آن راه دارد. فیلسوفان علم درباره اعتبار قواعد علمی نظریه های گوناگونی همچون ابطال گرایی و پارادایم محوری و ... را مطرح کرده اند که وجه مشترک همه آنها این است که نظریه علمی را فاقد یقین منطقی می دانند بلکه برای آن اعتباری موقت در نظر می گیرند که بر اساس آن، به اهداف خود در تبیین و پیش بینی و کنترل بر حوادث دست می یابند.(2)

3. اما همواره درباره این که این نظریه علمی با خداباوری یا دینداری سازگار یا ناسازگار است، بحث و نظر بوده است. برخی معتقد بودند که این نظریه هیچ ناسازگاری ای با خدباوری و دینداری ندارد؛ یعنی هم می توان دیندار و خداباور بود و هم طرفدار نظریه تکامل. اما برخی دیگر معتقدند که میان این امور، ناسازگاری برقرار است. در این صورت اخیر، برخی به انکار خداباوری و دینداری رسیدند و برخی به نقد نظریه تکامل روی آوردند. در نتیجه، در میان متفکران غربی، چهار واکنش شکل گرفته است: واکنش سنت گرایان، واکنش مدرنیست ها، واکنش لیبرالیست ها، واکنش فیلسوفان طبیعت گرا.(3)

4. اما واکنش متفکران مسلمان نیز متفاوت بوده است. در ادامه، اجمالا به برخی از آنها اشاره می کنیم:

دکتر یدالله سحابی معتقد بودند که نه تنها آیات قرآنی مربوط به پیدایش انسان، تعارض با نظریه تکامل داروین ندارد، بلکه اسلام دقیقاً با پیشرفتهای علمی هماهنگی دارد. فلسفه مادی، از نظریه داروین، استفاده نامناسب نموده و از آن، انکار وجود خالق را بنیان نهاده است در حالی که این قانون نه فقط با خداباوری و دینداری ناسازگار نیست بلکه در قرآن، از مساله خلقت تدریجی موجودات، به عنوان قانون مسلّم دستگاه آفرینش یاد شده است.

اما علامه طباطبائی معتقد بودند که ظهور آیات قرآنی گواه بر این امر است که خلقت انسان، تدریجی و تکاملی نیست بلکه دفعی است. البته ایشان تاکید می کنند که این مطلب، از ضروریات دین اسلام نیست بلکه استظهار ایشان از آیات قرآن است.

آیت الله مشکینی نیز معتقد بودند که أصل مساله تکامل و تحول در انواع گیاهان و جانوران، در نظر دانشمندان، یکی از اصول مسلّم و اثبات شده به شمار می‏رود؛ اما درباره خلقت مستقل انسان(دفعی نه تکاملی) اختلاف وجود دارد. اما در قرآن، آیه‏ای متضادّ با اصل تحوّل وجود ندارد. اما در مورد خلقت انسان نیز آیه «و اللّه خلق کلَّ دابّهٍ من ماءٍ فمنهم من یمشی علی بطنه و منهم من یمشی علی رجلین ...»(4) دلالت دارد بر اینکه انسان و سایر جانداران دو نوع مستقلّ از هم نیستند و در نتیجه، خلقت آنها نیز تکاملی و تدریجی است.

آیت الله سبحانی نیز هیچ گونه تعارضی میان نظریه آفرینش قرآن و نظریه تکامل داروینی نمی‏بیند چرا که روایات اسلامی، آدم ابوالبشر را نخستین انسان در پهنه زمین نمی‏داند ولی با این حال، همه ما انسانها را فقط از نسل آدم می‏داند.

اما استاد خسروپناه معتقدند که آیات قرآن بر اصل نظریه تکامل تدریجی دلالت دارد؛ ولی اینکه تبدّل انواع از قرآن استفاده می‏شود یا خیر، به نظر می‏رسد قرآن اولاً و بالذات درصدد بیان نظریه زیست‏شناختی نبوده است تا مثبِت یا نافی نظریه تبدّل انواع باشد. تنها مدلول آیات قرآن، آفرینش نوع انسان از آدم و حوا، و خلقت آدم از خاک است؛ اما درباره اینکه از مرحله خاک تا آدم، چه مراحلی طی شده، ساکت است.(5)

5. بنابراین، همان طور که مشاهده می شود میان متفکران مسیحی و اسلامی، درباره پذیرش و ردّ نظریه تکامل، اختلاف نظر است.

کسانی که این نظریه را می پذیرند، آن را با خداباوری و دینداری ناسازگار نمی دانند چرا که معتقدند که خلقت جهان و انسان از سوی خداوند، مستند به قوانین علّی است و قانون تکامل نیز یکی از این قوانین است که خداوند فعل خود را بر مبنای آن انجام می دهد. اما کسانی که مخالف نظریه تکامل هستند بر این باورند که از سویی، این قانون فاقد یقین منطقی است و از سوی دیگر، برخلاف متون دینی است؛ در نتیجه، باید آن را غیرقابل قبول دانست.

6. در ادامه، با عنایت به این که پرسشگر محترم، خواستار بررسی دیدگاه مدافعان سازگاری نظریه تکامل و خلقت در قرآن است، دیدگاه آیت الله مشکینی را با تفصیل بیشتر مورد نقد و بررسی قرار می دهیم:

6/1 آیت الله مشکینی مستند به آیه 30 سوره مبارکه انبیاء (وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَی) نوشته اند: «آیه فوق دلالت بر آفرینش همه موجودات زنده اعم از نباتات و حیوانات از جمله انسان از آب دارد؛ زیرا جعل (قرار دادن) همان خلق (آفریدن) است. پس اینجا قسمتی از عقائد قائلین به تکامل اثبات می شود.» (6)
البته روشن است که این مطلب قادر به اثبات نظریه تکامل نیست زیرا که در نظریه تکامل، اشتقاق انسان از حیوان، مساله اساسی است و این آیه قادر به اثبات آن نمی باشد. می توان این احتمال را در نظر گرفت که هر موجودی مستقلا از آب خلق شود (نه این که یک موجود از آب خلق شده باشد و سایر انواع به صورت تکاملی و تدریجی از آن خلق شوند). بنابراین، این آیه هم با تکامل و خلق تدریجی سازگار است و هم با عدم تکامل و خلق دفعی انسان. با عنایت به این که سایر آیات دلالت بر خلق دفعی انسان از آب و خاک دارند، روشن می شود که احتمال تکاملی بودن خلقت انسان منتفی می شود.

6/2 همچنین آیت الله مشکینی به آیه 45 سوره مبارکه نور (وَ اللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ فَمِنْهُمْ مَنْ يَمْشي‏ عَلى‏ بَطْنِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمْشي‏ عَلى‏ رِجْلَيْنِ ...) اشاره کرده و چنین مرقوم فرمودند: «این آیه با آوردن عبارت «علی رجلین» (بر دو پا) عقیده آنهایی که انسان و سایر جانداران را دو نوع مستقل از هم می دانند، باطل می سازد». (7)
روشن است که اگر در این آیه انسان را مصداق موجود دوپا بدانیم، این آیه صرفا بر این دلالت دارد که انسان و برخی از موجودات در دوپا بودن مشابهند اما هیچ دلالتی ندارد که انسان از حیوانات دوپای دیگر اشتقاق یافته است. بنابراین، این آیه نیز هم با نظریه تکامل همخوان است و هم با غیرش. با عنایت به ظهور دفعی بودن خلقت انسان در سایر آیات، احتمال تکاملی بودن منتفی می شود. بنابراین، همانطور که سابقا عرض شد، موافقان سازگاری تکامل در علم و خلقت در قرآن، معتقدند که آیاتی از قبیل آیات خلقت انسان از آب و ...، هم ظهور بر تکاملی بودن خلقت انسان دارد و هم اظهر است (ظهور بیشتری دارد) نسبت به آیاتی که ظهور بر دفعی بودن خلقت انسان دارد. در واقع، آنها معتقدند که اگرچه خداوند در آیاتی بیان کرده که آدم را از خاک خلق کرده اما این آیات ناسازگاری با نظریه تکامل ندارند چرا که که نگفته فورا چنین خلق کرده است بلکه چه بسا سیر تکاملی را پیموده تا به نوع انسان رسیده باشد و سپس خداوند روح خودش را در آن دمیده باشد.

6/3 همچنین ایشان به آیه 11 سوره مبارکه اعراف (وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَم) استناد می کنند و می نویسند: «آیه فوق از جمله بهترین آیات قابل استفاده برای اثبات این نظریه است؛ زیرا خداوند در این آیه بیان می کند که ابتدا و قبل از شکل دادن به انسان، او را آفریده، و بعد از مدت زمان نامعلوم (به قرینه کلمه ثمّ) او را به شکل انسان فعلی درآورده است. سپس بعد از مدت ها فرشتگان را امر به سجود در برابر یکی از افراد نوع انسان کرده است».(8)
در نقد این آیه نیز گفته شده است که اگر هم فاصله ای میان خلقت و صورت بخشیدن به انسان باشد، باز هم این آیه دلالتی بر خلقت تدریجی انسان از انواع دیگر ندارد؛ و اعم از مدعا است. نهایتا این که این آیه هم با تکاملی بودن همخوان است و هم با عدم تکاملی بودن خلقت انسان. با عنایت به سایر آیات که ظهور بر دفعی بودن خلقت انسان دارند، این آیه نیز بر دفعی بودن و غیراشتقاقی بودن خلقت انسان تطبیق می یابد. بنابراین، مساله اساسی در استظهار ما از آیات و اظهر بودن یک احتمال نسبت به دیگری است. کسانی همچون آیت الله مشکینی معتقدند که آیات قرآن نص بر دفعی بودن خلقت انسان نیست و با تکاملی بودن نیز سازگار است بلکه قرائنی از جمله فاصله انداختن میان خلقت و صورت بخشیدن، گواهند بر تدریجی بودن خلقت انسان.

7. به نظر می رسد مستفاد از آیات قرآن در باب خلقت انسان، چنین باشد که نسل کنونی انسانی، منشعب از آدم ع است و آدم ع نیز منشعب از نطفه در رحم سایر موجودات انسانی یا غیرانسانی نبوده است بلکه مستقلا از خاک آفریده شده است. توضیح بیشتر این که:
اولا در برخی از آیات صراحتا به خلقت نسل کنونی انسان از خاک تصریح شده است: «وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ إِذا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ»(9) از نشانه‏هاى او اين است كه شما را از خاك آفريد، سپس ناگهان انسانهايى شديد و در روى زمين گسترش يافتيد.
ثانیا در برخی از آیات به خلقت انسان از نطفه و منی اشاره شده است: «أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى‏؛ ثُمَّ كانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى؛ فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثی»(10)؛ آيا او نطفه‏اى از منى كه در رحم ريخته مى‏شود نبود؟! سپس بصورت خون بسته در آمد، و خداوند او را آفريد و موزون ساخت، و از او دو زوج مرد و زن آفريد.
ثالثا در برخی از آیات نیز به خلقت انسان از نفس واحد اشاره می شود: «هُوَ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِيَسْكُنَ إِلَيْها فَلَمَّا تَغَشَّاها حَمَلَتْ حَمْلاً خَفيفاً ...»(11) او خدايى است كه(همه) شما را از يك فرد آفريد؛ و همسرش را نيز از جنس او قرار داد، تا در كنار او بياسايد. سپس هنگامى كه با او آميزش كرد، حملى سبك برداشت ...
برای تفسیر سازگار و موجه از آیات مذکور، ظاهرا بهترین راه این است که خلقت انسان از خاک را ناظر به خلقت اولیه آدم ع بدانیم و خلقت انسان از نطفه را ناظر به نسل منشعب از آدم ع؛ چنانچه که در این آیه به این مطلب اشاره شده است: «الَّذي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طينٍ؛ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهينٍ»(12)؛ او همان كسى است كه هر چه را آفريد نيكو آفريد؛ و آفرينش انسان را از گِل آغاز كرد؛ سپس نسل او را از عصاره‏اى از آب ناچيز و بى‏قدر آفريد.
روشن است که خلقت از آب و گل بدبو لزوما به معنای ترکیب آب و شن و ماسه نیست؛ چنانچه ماء مهین (آب ناچیز) به معنای آب در دریا نیست. این که حقیقت این خاک و گل چه بوده است و چه فرآیندی را طی کرده است، معلوم نیست؛ همین مقدار می دانیم که خلقت اولین انسان از نسل کنونی انسانی، از نطفه در رحم انسان یا هر موجود دیگر نبوده است و به صورت اعجازین رخ داده است.
خلقت انسان از نفس واحد نیز ناظر به همین سیر خلقت است؛ یعنی اگرچه آدم از خاک است و ما از نطفه، اما چون ما از نسل آدم هستیم، حقیقت واحدی داریم.
بنابراین، متناسب با ظاهر آیات قرآن، و برخلاف نظریه تکامل، اولین موجود انسانی از نسل کنونی بشر، از موجودات غیرانسانی و به صورت تدریجی و بر اساس تنازع بقاء و انتخاب اصلح، خلق نشده است بلکه مستقیما توسط خداوند از خاک آفریده شده است. از این منظر، نظریه تکامل با آیات قرآن سازگار نیست؛ و ایرادی هم ندارد چرا که این نظریه در واقع یک فرضیه است که شواهد کافی برای اثبات مدعایش ندارد.
به تعبیر علامه طباطبائی: «آيات كريمه قرآن ظاهر قريب به صريح است در اينكه بشر موجود امروزى- كه ما افرادى از ايشانيم-، از طريق تناسل منتهى مى‏شوند به يك زن و شوهر معين، كه قرآن نام آن شوهر را آدم معرفى كرده، و نيز صريح است در اينكه اين اولين فرد بشر و همسرش از هيچ پدر و مادرى متولد نشده‏اند، بلكه از خاك يا گل يا لايه يا زمين، به اختلاف تعبيرات قرآن- خلق شده‏اند ... آنچه تا كنون يافته‏اند كه شهادت مى‏دهد بر دگرگونى تدريجى، هر چه هست دگرگونى در يك نوع است، كه همواره از صفتى به صفتى ديگر منتقل مى‏شود، ولى از نوعيتش به نوعيت ديگر منتقل نشده است، و تا كنون به اين معنا برنخورده‏اند كه مثلا ميمونى حيوان غير ميمون و كاملترى شود، و مدعى همين است كه انواع در سير تكاملى جاى خود را به يكديگر داده، نوع ناقص بدل به نوع كامل مى‏شود ... پس فرضيه تطور انواع، فرضيه‏اى است حدسى، كه اساس علوم طبيعى امروز را تشكيل داده، كه ممكن است روز ديگر فرضيه‏اى قوى جاى آن را بگيرد، چون علم هيچ وقت توقف نمى‏كند، و همواره رو به پيشرفت، و دامنه مباحث علمى رو به گسترش است»(13).

پی نوشت ها:
1. برای مطالعه بیشتر، رک: باربور، ایان، علم و دین، ترجمه خرمشاهی، فصل چهارم: زیست شناسی و الهیات در قرن19، انتشارات علمی فرهنگی.
2. برای مطالعه بیشتر، رک: چالمرز، آلن، چیستی علم، ترجمه سعید زیباکلام، انتشارات سمت.
3. برای آشنایی با تفصیل مطلب، بنگرید به فصل چهارم کتاب علم و دین، قسمت گرایش های متباعد در الهیات.
4. نور: 45. یعنی: و خداوند هر جنبنده‏اى را از آبى آفريد؛ گروهى از آنها بر شكم خود راه مى‏روند، و گروهى بر دو پاى خود، و گروهى بر چهار پا راه مى‏روند؛ خداوند هر چه را بخواهد مى‏آفريند، زيرا خدا بر همه چيز تواناست.
5. برای مطالعه بیشتر، رک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید با رویکرد اسلامی، فصل رویکرد اندیشمندان اسلامی درباره آفرینش انسانی.
6. مشکینی، علی، تکامل در قرآن، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، صص23-24.
7. مشکینی، علی، تکامل در قرآن، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ص25.
8. مشکینی، علی، تکامل در قرآن، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ص25.
9. روم/20.
10. قیامت/ 37-39.
11. اعراف/ 189.
12. سجده/ 7-8.
13. طباطبائی، محمدحسین، المیزان، ترجمه موسوی، دفتر انتشارات اسلامی، ج16، صص255-260.

موضوع قفل شده است