جمع بندی تزاحم در عالم و معجزه

تب‌های اولیه

15 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

با سلام و تحیت؛

Miss.Narges;1016004 نوشت:
چرا خدا از طریق معجزه و علل مافوق طبیعی ... نمیاد از طریق معجزه و علل ما فوق طبیعی بچه معلولی که میخاد بدنیا بیاد رو به یک بچه سالم تبدیل کنه.

شما میفرمایید چنین چیزی غیر ممکنه؟


دقت کنید، نفسِ‌ سالم کردن یک بچه معلول امر مُحالی نیست بلکه ممکن است.

فرق است بین سالم کردن یک بچه معلول و این که تمام معلولها سالم متولد شوند و هیچ معلولی در میان نباشد.

خداوند می‌تواند به جهت اغراض حکیمانه، در مورد چند بچه معلول به نحو تصرف در علل طبیعی‌شان خرق عادت کند؛ اما این که چنین مدخله‌ای عمومیت پیدا کند و قانون طبیعت شود خیر؛

این قسمت دوم است که داخل در بحث ماست (در پست شماره ۳).

Miss.Narges;1016004 نوشت:
یعنی معجزه بعضی وقتها ممکن میشه بعضی وقتها خیر؟

یعین سرد شدن اتش اسانتر از سالم شدن معلوله؟


در قصه حضرت ابراهیم و سرد شدن آتش، محال به ممکن تبدیل نشد بلکه ممکن همان ممکن است

سوزانندگی آتش پابرجاست

Miss.Narges;1016004 نوشت:
دیگر احساس میکنیم از جذابیت خدا کم شده نعوذ بالله.دیگر قدرت خدا برام محدود بنظر میاد وقتی میگن خدا نمیتونه مثلا بیش از یک مخلوق داشته باشه بنام صادر اول

آیا خدای «بی‌نهایت»، قدرت‌مندتر است یا خدای محدود؟

اگر بخواهیم به خدای بی‌نهایت باور داشته باشیم باید با وحدت شخصیه آن را تصویر کنیم نه غیر از آن.

البته این تاپیک ارتباطی به عرفان و ادعای عارفان ندارد ولی چون اشاره کردید پاسخ دادم.

Miss.Narges;1016004 نوشت:
درما بقی مراتب مخلوقات خدا خالق غیر مستقیم انهاست

گاهی اوقات فهم ناقص ما از سخنان عالمان، سبب قضاوت به دور از واقع ما می‌شود.

هیچ یک از عارفان در سنت عرفانی ابن عربی، چنین حرفی را نزده‌اند که خدا خالق غیر مستقیمِ مخلوقات است بلکه به عکس، هیچ مخلوقی را خالی از وجود لایتناهی خداوند نمی‌دانند

به هر حال هیچ اصراری بر تغییر نظر شما در این مورد ندارم.

برمی گردم به پرسش اصلی و مسئله خودمان:

در مورد آتش ابراهیم، موضوع (سنگ‌های آتشین) قابلیت شیفت شدن بر روی برودت را دارد اما در مورد دنیا چنین قابلیتی وجود ندارد

همان جرم سنگ آتش، هم می‌تواند با آتش گداخته شود هم می‌تواند سرد و خنک باشد؛

اما دنیا اینچنین نیست. نمی‌تواند دنیا باشد اما تهی از تزاحمات باشد

بنابراین جواب نقضی (آتش در قضیه حضرت ابراهیم) شما با مورد گفتگو متفاوت است.

حافظ;1016018 نوشت:
ق است بین سالم کردن یک بچه معلول و این که تمام معلولها سالم متولد شوند و هیچ معلولی در میان نباشد.

خداوند می‌تواند به جهت اغراض حکیمانه، در مورد چند بچه معلول به نحو تصرف در علل طبیعی‌شان خرق عادت کند؛ اما این که چنین مدخله‌ای عمومیت پیدا کند و قانون طبیعت شود خیر؛

این قسمت دوم است که داخل در بحث ماست (در پست شماره ۳).

فکر کنم منظور شما این است که خدا توانایی این کار را دارد ولی چون در دنیا قرار است همه چیز بر مبنای علل ظاهری پیش رود عمدا همه معلولها را سالم نمی کند

Miss.Narges;1016024 نوشت:
فکر کنم منظور شما این است که خدا توانایی این کار را دارد ولی چون در دنیا قرار است همه چیز بر مبنای علل ظاهری پیش رود عمدا همه معلولها را سالم نمی کند

بله.

از جهتی دیگر:

یک انسان خوشنویس می‌تواند خط ننویسد اما کمالش به نوشتن خط است.

یک نجاری که از تنه درخت صندلی می‌سازد و در این میان مقدار زیادی براده چوب هدر می‌رود، می‌تواند این کار را نکند ولی ابراز هنر و کمالش در گرو این کار است و لذا این کار را خواهد کرد و نه تنها مستحق مذمت نیست بلکه مستحق مدح است.

چون با خلقت دنیا، قسمتی از کمالات مستجنّ (نهفته) خداوند بروز و ظهور می‌یابند،‌ خداوند هیچ گاه از خلق دنیا امساک نمی‌کند.

بسم‌الله الرحمن الرحیم

سؤال:

مگر نمی‌توان شرور در عالم را به وسیله معجزه دور زد پس چرا خداوند برای رها شدن ما از شرور، خرق عادت و معجزه نمی‌کند؟

مثلا همین که قرار است کودکی معلول به دنیا بیاید، با معجزه به صورت سالم متولد شود.



پاسخ:

قطعا مقصود پرسشگر از معجزه، معجزه اصطلاحی نیست زیرا معجزه اصطلاحی تنها در مورد انبیاء به منظور آوردن شاهدی برای صدق ادعای آنان در امر رسالت به کار می‌رود؛ بلکه منظور از معجزه در نوشتار حاضر، مطلقِ هر گونه کار خارق‌العاده‌ی مستند به خداوند است.

تزاحمات و شرور برآمده از آنها، لازمه‌ی ذاتی عالم دنیا –عالم طبیعت- است؛ و نمی‌توان چیزی را بدون خواست لازمه‌ی ذاتی آن، خواست؛ مثل آن که نمی‌توان نمک را بدون داشتن شوری آن، خواست.

از آنجا که خداوند از خلق این عالم، اهداف حکیمانه‌ای را دنبال می‌کند و چون اساسا آخرین تکه از پازل نظام احسن خداوند، توسط خلق این عالم تکمیل می‌شود پس نمی‌توان دنیا را خواست ولی لازمه‌ی ذاتی آن را –یعنی تزاحمات و نقائص و شرور برآمده از آن را- نخواست؛ بدین معنا که، دنیا باشد ولی تزاحمات و نقائص و شرور آن، که ویژگی اصلی و ذاتی عالم طبیعت است توسط قدرت خارق‌العاده خداوند منتفی شود؛ زیرا غرض حکیمانه خداوند از خلقت این عالم، بدون این ویژگی‌ محقق نخواهد شد.


به عبارت علمی‌تر، در فلسفه ثابت است که انتفاءِ «ذاتیِ» یک چیز، به انتفاء حقیقت و خودِ آن چیز می‌انجامد پس انتفاء تزاحمات در عالم ماده به انتفاء عالم ماده منجر خواهد شد و از آنجا که بدون این عالم، احسن بودن نظام هستی محقق نخواهد شد و با انتفاء احسن بودن عالم، کمال مطلق خداوند زیر سؤال خواهد رفت، خداوند اقدام به سلب نقائص و تزاحمات موجود در عالم ماده نخواهد کرد.


در واقع، اگر می‌بینیم خداوند همه فرزندان معلول را با یک اراده، سالم نمی‌گرداند از باب عدم تعلق قدرت او به محالات است؛ زیرا محال است دنیا را بخواهد ولی لوازم ذاتی آن را نخواهد؛ -همانطور که می‌گوییم مُحال است جسم را بخواهیم ولی تقدّر و اندازه‌مندی آن را نخواهیم-. و این که خداوند دنیا را بخواهد ولی تزاحمات در آن را نخواهد بر خلاف حکمت او خواهد بود.


البته بحث حاضر در آنجایی است که این گونه‌ تصرفاتِ خارق‌العاده، عمومیت یافته، به صورت قانون طبیعت در آید؛ اما جلوگیری از یکی دو مورد از شرور و نقائص به جهت اغراض و اهدافی خاص منافاتی با آنچه گفته شد ندارد؛ مثل آنجا که آتش بر حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) گلستان شد؛ زیرا آنجا اگر چه سلسله‌ی علل در بستری فوق زمان چیدمان یافته‌اند ولی اینگونه نیست که نقض قانون علیت شده باشد تا محالی لازم بیاید.

نتیجه:

لازمه‌ی جلوگیری از همه شرور در این عالم آن است که این عالم در عین حال که این عالم است از ماهیتش تهی گردد و تهی شدن یک چیز از ماهیتش، به محال خواهد انجامید زیرا لازمه‌اش اجتماع نقیضین است –لازمه‌اش این است که یک چیز هم خودش باشد هم نباشد-. و قدرت خداوند بر امر محال تعلق نخواهد گرفت.


موضوع قفل شده است