ترس های غیر منطقی

تب‌های اولیه

20 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
ترس های غیر منطقی

 

 

 

با سلام و وقت بخیر.

بنده ۲۰ سال سن دارم .حدود یکسالی میشه که دچار ترس های بی دلیل و غیر منطقی و اضطراب شدم .بیشتر وقتها هراس اتفاق بد دارم و میترسم .به شدت تمرکزم از بین رفته .بسیارتحریک پذیر و عصبی شدم .ودر خواب رفتن هم مشکل دارم .نمیدونم اینها به خاطر کنکور  یا شرایط سنی هست یا نه اما خودم فکر میکنم که مشکلم مربوط نگرشم و اعتقاداتم میشه .اخه حدود دوسال پیش کتاب راز رو که درباره قانون جدب هست رو مطالعه کردم و از همون موقع به خاطر مطالب اشتباه و متضاد با اعتقادات مذهبی و دینی ام بود دچار سر در گمی شدم و سعی کردم که در همه زمینه هایی که دچار مشکل شده بود مجددا مطالعه داشته باشم .و فقط به خداوند توکل کنم اما مشکلم حل نشد و الان واقعا شرایط خیلی بدی دارم و همش ترس از دست دادن عزیزان و یا بیماری و یا چشم خوردن رو دارم .به خاطر کرونا و وضعیت شهری هم به هیچ وجه نمیتونم که به مشاور مراجعه کنم لطفا راهکار یا منبع و کتابی که میتونه دیدگاهم رو نسبت به ترس هایی که عیر منطقی اند و به دست ما نیستد مثلا مثل طول عمر افراد عوض کنه رو بهم بگین .ممنون از شما .اجرکم عندالله

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد امید

بنده ۲۰ سال سن دارم .حدود یکسالی میشه که دچار ترس های بی دلیل و غیر منطقی و اضطراب شدم... همش ترس از دست دادن عزیزان و یا بیماری و یا چشم خوردن رو دارم 

 

سلام

وقت تان به خیر و شادی.

لطفا بفرمایید: وقتی فکر از دست دادن یک عزیز یا بیماری یا چشم خوردن به ذهن تان خطور می کند، چه کار انجام می دهید؟ 

سلام

.اول یا صلوات میفرستم یا خودمو دلداری میدم که فکرم اشتباهه و میخوام که چیز خوب تصور کنم اما نمیتونم‌ یا به نحوی حواس خودمو به موضوع دیگه ای پرت میکنم  ولی بعد از مدتی که نتیجه ای حاصل نمیشه بسیار گریه میکنم وبسیار عصبی میشم  تا چند روز حالم خیلی بده و هی این موضوع تکرار میشه .و اگر کمرنگ تر بشه دوباره  فکر بیماری یا موضوع جدیدی به سراغم میاد و علایم اون بیماری رو هم احساس میکنم و بسیار تا بسیار حالم رو بد میکنه بطوری که احساس میکنم هیچ کاری از دستم بر نمیاد

حدود دوسال پیش کتاب راز رو که درباره قانون جدب هست رو مطالعه کردم و از همون موقع به خاطر مطالب اشتباه و متضاد با اعتقادات مذهبی و دینی ام بود دچار سر در گمی شدم 

 

در متن سؤال گفته اید: «حدود دوسال پیش کتاب راز رو که درباره قانون جذب هست رو مطالعه کردم و از همون موقع ... دچار سر در گمی شدم». ابتدا در مورد قانون جذب مقداری توضیح می دهم:

بر طبق قانون جذب، مردم می توانند با تمرکز بر افکار منفی یا مثبت، تجربه های مثبت یا منفی را به زندگیِ خود وارد کنند و آنها را تجربه نمایند. این باور بر اساسِ نظریه ای است که انسان ها و افکارِشان از «انرژیِ خالص» ساخته شده اند و از راهِ فرآیندِ «انرژی های مشابهْ همدیگر را جذب می کنند» هر فردی می تواند رویدادهای مثبت را به سوی خود بکشاند. بر طبق قانون جذب نیز هر شخصی می تواند با تمرکز بر «افکار مثبت» سلامتی، ثروت و روابطِ فردی اش را بهبود بخشد. در نقد قانون جذب باید بگویم: پژوهش های شناخت درمانی که یک نظریه معتبر در روانشناسی است، نشان داده که «افکارِ منفی» در احساسات و رفتارهای خودِ فرد تأثیر می گذارند؛ اما این گونه نیست که با تمرکز بر «افکار منفی» حتما رویدادهای منفی به سراغ فرد بیایند. قانون جذب در مورد «جذب رویدادهای مثبت با افکارِ مثبت یا جذب رویدادهای منفی با افکار منفی» اساسِ علمی ندارد. متأسفانه در سال های اخیر، در کتاب ها و کانال های زرد، با تأکید بر قانون جذب عده ای از افراد شیّاد، مردمی که از روانشناسی سررشته ندارند را با مطالبی که اساس علمی ندارند، دچار سردرگمی می کنند.

 

ادامه دارد...

 

دوباره  فکر بیماری یا موضوع جدیدی به سراغم میاد و علایم اون بیماری رو هم احساس میکنم و بسیار تا بسیار حالم رو بد میکنه بطوری که احساس میکنم هیچ کاری از دستم بر نمیاد

 

در مورد ترس تان از ابتلا به بیماری باید بگویم:

به نظر می رسد شما به اختلال اضطراب بیماری مبتلا هستید. در این اختلال، ترس و نگرانیِ فرد به خاطر این است که برخی حالت های جسمی اش، نشانه ای از یک بیماریِ خطرناک باشند. نشانه اختلال اضطراب بیماری شامل دل‌مشغولی و نگرانی بابت ابتلا به یک بیماری خطرناک بر مبنای حالات طبیعی بدن (مانند صدای شکم) یا مسائل جزیی (مانند یک جوش پوستی بی‌اهمیت) است. باید بدانید که جستجویِ افراطیِ نشانه های بیماری در بدن و نیز مطالعه یِ غیرضروری درباره بیماری ها در اینترنت و کتاب ها باعث افزایش اضطراب شما می شود و اوضاع تان را بدتر می کند.

 

برای غلبه بر اضطراب بیماری، می توانید از فنون آرَمِش (ریلَکسِیشِن) استفاده کنید. ریلکسیشن نشانه های جسمیِ اضطراب را کنترل می کند. برای ریلکسیشن روش های مختلفی وجود دارد. یکی از روش های ریلکسیشن، روشِ "ریلکسیشنِ پیش رونده" است که به وسیله "ادموند جاکوبسن" پیشنهاد شده است. در این روش، بدن به چند گروهِ عضلاتِ بزرگ تقسیم می شود و هر گروه از عضلات، ابتدا منقبض و بعد منبسط می شوند. به این ترتیب فرد یاد می گیرد که بین دو حالتِ تنش و ریلکسیشن تمایز قائل شود و سعی کند به صورتِ ارادی فشارِ وارد شده بر اعضای بدنش را کاهش دهد. برای این منظور، در یک وضعیت راحت، مثل تکیه دادن یا دراز کشیدن قرار بگیرید؛ به صورتی که سر و کمرتان راحت باشند. پاها و دست ها را بر روی یکدیگر نگذارید و سعی کنید حرکات بدن را به حداقل برسانید. چشم ها را ببندید. به آرامی و به صورت منظّم نفس بکشید. هر کدام از گروه های عضلات را به مدت ۵ تا ۷ ثانیه منقبض کنید و سپس برای ۳۰ تا ۴۰  ثانیه آن را منبسط  کنید. منظور از انقباض و انبساطِ عضلات، سفت و شُل کردنِ آنها است. سفت کردنِ عضلات نباید به صورتِ زیاد باشد. یعنی دست راستتان را مشت کرده و سپس باز کنید. دست راست را تا به سمت شانه خم کنید و دوباره آن را از شانه دور کنید. دست چپ را تا به سمت شانه خم کنید و دوباره آن را از شانه دور کنید. ابروها را بالا ببرید و به پیشانی چروک بیاندازید و دوباره ابروها را پایین بیاورید و پیشانی را صاف کنید. چشم هایتان را محکم ببندید و دوباره باز کنید. دندان ها را فشار دهید و لب ها را جمع نمایید و دوباره آنها را آزاد کنید. شانه هایتان را به سمت گوش ها بالا ببرید و دوباره آنها را پایین بیاورید. نفس های عمیق بکشید. نفس تان را پنج ثانیه نگه دارید و سپس نفس را به آرامی در هفت ثانیه بیرون دهید. نفس عمیق، نفسی است که با آن عضله یِ دیافراگم که زیر ریه ها قرار دارد، به سمت پایین کشیده می شود و قفسه سینه کاملا به بالا می آید. روی نفس کشیدن زیاد تمرین کنید. عضلات شکم را منقبض و سپس منبسط کنید. انگشت های پا را به سمت پایین کشیده، از بدن دور کنید و سپس دوباره آنها را به سمت بالا بیاورید. همین کار را با قسمت مُچ به پایینِ پا انجام دهید. انگشت های پا را به سمت بالا کشیده، به بدن نزدیک کنید و سپس دوباره آنها را به سمت پایین ببرید. همین کار را با قسمت مُچ به پایینِ پا انجام دهید. اگر در عضله خاصّی فشاری احساس می کنید که ناشی از لباس نیست، منقبض و منبسط کردن را برای آن عضله تکرار کنید. 

 

این روشِ ریلکسیشن حدّاقلّ بیست دقیقه طول می کشد. این روشِ آرامش بخشی را به صورت منظّم هر روز تمرین کنید تا بتوانید در هنگام احساس اضطراب به راحتی آن را اجرا نمایید. با تمرین و تکرار زیاد این روش، می فهمید که اصل و اساسِ آرامش بخشی، تمرکز روی تنفّس است. وقتی اضطراب دارید، نفس هایتان سطحی است و در آنها عضله دیافراگم پایین نمی رود و قفسه سینه کاملا به سمت بالا کشیده نمی شود. در ریلکسیشنْ این تنفّسِ ناقص اصلاح می شود و تنفّس صحیح جایگزین آن می گردد. به خاطر اهمیّت زیاد تنفّس صحیح در کاهش اضطراب، تنفّس صحیح در ورزش های رزمی و یوگا بسیار تمرین می شود.

 

ادامه دارد...

 

ببخشید دکتر ،هر چند روزی یه موضوع جدید ذهنم رو مشغول میکنه و خودم بشدت از این وضع خسته شدم .  الان حدود سه روزی هست که درد عصبی شدیدی گرفتم و دست و انگشتان دست پا و کف پا و پشت گردنم به طور عصبی درد میکنه و قلبم هم درد میکنه من خیلی خیلی میترسم میترسم مریضی بدی باشه .واقعا موندم چکار کنم .با این اوضاع کرونا هم میترسم برم دکتر و مادرم هم میگن که طبیعی و مال استرسه ولی خودم خیلی میترسم بیماری بدی باشه یا از شدت اضطراب طوری بشم .اگه میشه کمکم کنید نمیدونم چکار کنم ...

سلام 

آیا شما تمرینات مدیتیشن و تمرکز فکر و چشم سوم و... انجام میدید؟من قبلا انجام میدادم و اینطوری شده بودم و خیلی ترسای الکی داشتم،سندرم پای بیقرار هم گرفتم

یعنی پامو ثابت نگه دارم یه درد عصبی بدی پام میگرفت و الانم بعضی موقع ها میگیره

این حرز های اهل بیت پرینت کنید بزارید کیف دعا گردنبندیا و همیشه همراهتون باشه و اگه تمرینی چیزی انجام میدید، درمورد ماورا مطالعه میکنید داستان ترسناک میخونید همشو متوقف کنید

حرز ها

ببخشید دکتر ،هر چند روزی یه موضوع جدید ذهنم رو مشغول میکنه و خودم بشدت از این وضع خسته شدم .  الان حدود سه روزی هست که درد عصبی شدیدی گرفتم و دست و انگشتان دست پا و کف پا و پشت گردنم به طور عصبی درد میکنه و قلبم هم درد میکنه من خیلی خیلی میترسم میترسم مریضی بدی باشه .واقعا موندم چکار کنم .با این اوضاع کرونا هم میترسم برم دکتر و مادرم هم میگن که طبیعی و مال استرسه ولی خودم خیلی میترسم بیماری بدی باشه یا از شدت اضطراب طوری بشم .اگه میشه کمکم کنید نمیدونم چکار کنم ...

سلام

درد نشانه یک مشکل است و باید منشا را پیدا کنید

میتوانید از روی علائم روی زبان تا حدودی به منشا پی ببرید.

درد ناحیه قلب میتواند از طحال باشد.

درد در انگشتان نیز میتواند از چیزهای متفاوتی باشد.

اما ظاهرا درد در انگشتان به خاطر فشار روی مهره های گردن است.

شما حتما باید ماهیچه های کتف و دست را قوی کنید و فشار روی مهره های گردن را کم کنید.

حتما مراقب باشید کمر و گردنتان صاف باشد.

مثلا برای نگاه به گوشی گردنتان را خم نکنید

با سلام خدمت بیت المعمور گرامی

.منطور شما از  علایم روی زبان چیست ؟ من از بچگی غلبه سردی داشتم و بسیار کم تحرک هستم و همیشه ورزش برام مشکل بوده و الان اضطرابم بالاست ایا ممکنه به خاطر سردی و کم تحرکی و اصطراب باشه یا باید برسی دیگه ای انجام بدم ؟؟ممنون از شما

با سلام خدمت بیت المعمور گرامی

.منطور شما از  علایم روی زبان چیست ؟ من از بچگی غلبه سردی داشتم و بسیار کم تحرک هستم و همیشه ورزش برام مشکل بوده و الان اضطرابم بالاست ایا ممکنه به خاطر سردی و کم تحرکی و اصطراب باشه یا باید برسی دیگه ای انجام بدم ؟؟ممنون از شما

سلام و ادب

تغییرات و مشکلات اعضای بدن معمولا در پوست و چشم و زبان آشکار میشود.

اما راحت ترین شیوه، زبان است.

تقریبا نوک زبان مربوط به قلب است.

بعد مربوط به ریه

بعد مربوط به کبد و طحال

وسط زبان رو به انتهای زبان مربوط به معده و روده ها

و انتهای زبان سمت راست و چپ مربوط به کلیه ها است.

شیار وسط زبان میتواند نشانه ستون فقرات باشد و شکستگی در خط وسط آن نشانه مشکلی در ستون فقرات باشد.

البته نقشه های زبان کمی تفصیل دارند و با کمی تفاوت.

و اگر مشکلی در زبان دیده اید لزوما به معنای بیماری نیست. چون به محض اینکه یک عضو درست کار نکند حتی اگر فقط یک ماه گذشته باشد، اثرش مشخص میشود. و حتی ممکن است آن قدر زیاد نباشد که در آزمایش یا چکاب مشخص شود. اما بدن دارد هشدار میدهد که فلان عضو نیاز به کمک دارد و باید به فکرش باشید.

در شبکه های اجتماعی مثل ایتا گروه های طب هستند که میتوانید عکس زبان بفرستید و مشکلتان را بگویید تا راهنمایی بشوید.

درد در نزدیکی قلب و زیر دنده ها که گاهی با نفس کشیدن بدتر میشود، معمولا به خاطر طحال است.

درد در گردن میتواند نشانه فشار روی عصب باشد. این درد معمولا به دست می رسد و موجب درد در دست یا مور مور شدن میشود.

گاهی نیز ممکن است اثرات بیماری خودایمن باشد که خودش زیر شاخه دارد.

که عموما این نوع بیماری ها منشا سردی دارند.

اما صرف اینکه شما متوجه شوید سردی غلبه کرده است کفایت نمیکند.

باید ببینید کدام عضو داخلی درست کار نمیکند.

مثلا اگر کبدتان درست کار نکند، میتوان از خارمریم استفاده کرد.

مثلا اگر طحال مشکل داشته باشد، داروهایی ذکر شده که در آن تخم ترب یا شاهتره استفاده شده است. یک دارو هم تره سرخ شده با روغن زرد حیوانی به عنوان یک وعده غذایی استفاده میکنند. 

اینکه کدام یک برای شما بهتر است نیاز به طبیب دارد.

مثلا اگر مهره گردن تحت فشار باشد و به تبع آن دست درد بگیرد حتما باید فشار از روی مهره گردن برداشته شود و ورزش ملایمی برای تقویت ماهیچه ها داشت. و هیچ وقت گردن را خم نگه نداریم.

مثلا اگر درد مفاصل از سردی باشد خوب برخی داروها مطرح میشود که در اینترنت هم مطرح میشوند مثل زردچوبه یا سنجد و ...که میتوانید جستجو کنید.

مثلا روماتیسم یا آرتروز و غیره، که در اینترنت داروهای گیاهی و تغذیه مورد نیاز معمولا توصیه شده است.

معمولا خوبی طب سنتی در تشخیص بیماری ها، این است که حتی قبل از اینکه آزمایش ها متوجه بشوند، طب سنتی تشخیص میدهد.

مثلا بنده چکاب کامل انجام دادم اما چیزی نشان داده نشده است اما لکه روی زبان نشان داد مشکل در کجاست. ( البته این مهم است که متخصص طب سنتی خوب باشد و درست تشحیص دهد که میتوانید با مراجعه به چند نفر به یک جمع بندی خوب برسید)

عنبیه چشم هم یکی از معیارهای خوب است که در اروپا هم به صورت تخصصی انجام میشود. یعنی با گرفتن تصاویر دقیق از عنبیه متوجه میشوند دقیقا چه عضوی الان درست کار نمیکند.

 

 

 

 

بهترین زمان برای نگاه کردن به زبان، صبح ناشتا است.

شما میتوانید چند بار این جوشانده ها را استفاده کنید.

چون چندبارش هیچ ضرری ندارد.

جوشانده گل گاو زبان ، اسطخودوس یکبار در روز.

خارمریم تقریبا بیست دقیقه تا نیم ساعت قبل از غذا. یک یا دو بار در روز.

تره سرخ شده با روغن زرد حیوانی یکبار استفاده کنید. اما بهتر است داروهای دیگر را جستجو کنید چون شاید بهتر باشد. مثلا دارویی که با شاهتره دریت میشود یا دارویی که با تخم ترب استفاده می کنند.

پس حتما در این زمینه تحقیق داشته باشید.

انسان معمولا متوجه اثر اینها میشود.

اگر احساس بهتری پیدا کردید حداقل متوجه میشوید چه چیزی برایتان مفید است.

ضمنا مشکلات روحی شما مثل اضطراب و اینها، میتواند از طحال باشد. چون طحال محل سودای بدن است. اگر چه این فقط یک عامل میتواند باشد و عوامل دیگر هم هستند.

حتما حتما ورزش ملایم برای قوی کردن ماهیچه کتف و سرشانه انجام بدین. 

 

سلام

.اول یا صلوات میفرستم یا خودمو دلداری میدم که فکرم اشتباهه و میخوام که چیز خوب تصور کنم اما نمیتونم‌ یا به نحوی حواس خودمو به موضوع دیگه ای پرت میکنم  ولی بعد از مدتی که نتیجه ای حاصل نمیشه بسیار گریه میکنم وبسیار عصبی میشم  تا چند روز حالم خیلی بده و هی این موضوع تکرار میشه .و اگر کمرنگ تر بشه دوباره  فکر بیماری یا موضوع جدیدی به سراغم میاد و علایم اون بیماری رو هم احساس میکنم و بسیار تا بسیار حالم رو بد میکنه بطوری که احساس میکنم هیچ کاری از دستم بر نمیاد

جناب سیصدو سیزده سلام ، اضطراب و ترس در انسان یا منشا جسمی دارد یا روحی یعنی یا بخشی از اعضای بدن شما دچار اختلال در عملکرد شده یا انجام اعمالی که با باورهای درونی شما در تضاد است موجب پریشانی احوال شما شده است . اگر نشانه هایی از قببل اضطراب ، عصبانیت سریع در برابر اطرافیان ، عرق کردن دستها و بیحالی و کم شدن وزن دارید توصیه میکنم به پزشک متخصص غدد مراجعه کنید احتمالا غده تیرویید شما دچار اختلال در ترشح هورمون تیروکسین شده است . اگر عوارض فوق بویژه کم شدن وزن در شما دیده نمیشود احتمالا باید علت را در رفتارهای خود جستجو کنید . آنچه شما احساس ترس میدانید در همه انسانها وجود دارد که از طریق ژنها و تجربه در حافظه ثبت میشود این اطلاعات که موجب ایجاد ترس و اضطراب در انسان میشود در لایه های غیر قابل دسترس حافظه باقی میماند تا زمانیکه رفتاری از ما سر بزند که اطلاعات به لایه های بالاتر حافظه منتقل و در ما ایجاد ترس نماید این فرآیند بصورت کاملا خودکار انجام شده و تحت کنترل انسان نیست مثالی میزنم : ترس از ارتفاع در همه وجود دارد ولی تا زمانیکه روی زمین راه میرویم این ترس مخفی است ولی با رفتن به یک مکان مرتفع بصورت خودکار اطلاعات به لایه های بالایی حافظه منتقل و در ما ایجاد ترس میکند این فرآیند خودکار به ما هشدار میدهد که در حال انجام رفتاری هستیم که خطرآفرین است و لازم است آنرا متوقف یا با دقت بیشتری ادامه دهیم . در واقع ترس در انسان هشداری است تابع رفتار ما تا خطرات احتمالی را یادآوری نماید . در مورد شما اگر فقط ترس و اضطراب دارید در حقیقت شما در حال انجام رفتاری هستید که با معیارهای مورد قبول شما در تضاد است . معمولا ترس از دست دادن عزیزان و عارض شدن بیماری محصول دور شدن از جمع خانواده است نادیده گرفتن خواسته های خانواده اهمیت ندادن به حضور آنها و بی تفاوتی نسبت به آنچه بر اعضای خانواده میگذرد ترسهای مرتبط با این موضوع را نمایان میکند توصیه میکنم در جمع خانواده حضور پر رنگ داشته باشید صحبت کنید و در برنامه های آنها برای مهمانی یا مسافرت رفتن مشارکت نمایید در تصمیات خانواده شرکت کنید به نظرات گوش دهید و نظرات خود را بیان کنید بطور خلاصه هرجا و هرمکان که میتوانید با خانواده خود وقت بگذرانید از آنها فاصله نگیرید تا احساس کنند شادی و غم آنها برای شما مهم است و بعنوان یک عضو خانواده هرکاری برای بهتر کردن اوضاع و شادی آنها میکنید انشااله که مشکلتان بزودی برطرف و در کنار خانواده و فامیل و دوستان زندگی شاد و سلامتی خواهید داشت عذرخواهی میکنم از کارشناسان محترم و تشکر از زحمات آنها موفق و موید باشید .

 

ببخشید دکتر ،هر چند روزی یه موضوع جدید ذهنم رو مشغول میکنه و خودم بشدت از این وضع خسته شدم .  الان حدود سه روزی هست که درد عصبی شدیدی گرفتم و دست و انگشتان دست پا و کف پا و پشت گردنم به طور عصبی درد میکنه و قلبم هم درد میکنه من خیلی خیلی میترسم میترسم مریضی بدی باشه .واقعا موندم چکار کنم .با این اوضاع کرونا هم میترسم برم دکتر و مادرم هم میگن که طبیعی و مال استرسه ولی خودم خیلی میترسم بیماری بدی باشه یا از شدت اضطراب طوری بشم .اگه میشه کمکم کنید نمیدونم چکار کنم ...

 

همان گونه که گفتم، به نظر می رسد که شما به «اضطراب بیماری» مبتلا هستید. نشانه های اضطراب بیماری ممکن است به صورت زیر باشد:

- نگرانی فرد در مورد مبتلابودن یا مبتلاشدن به یک بیماری خطرناک

- نگرانی بابت اینکه حالت های جسمیِ ‌جزیی به خاطر ابتلا به یک بیماری خطرناک باشد.

- جستجوی مکرر علائم بیماری در خود

- بدحالی به خاطر بیماری احتمالی به حدی که انجام کارهای روزمرّه را با مشکل مواجه سازد.

- احساس آسودگی خاطر بسیار اندک یا حتی عدم احساس آسودگی خاطر پس از معاینات پزشکی یا نتایج منفیِ آزمایشات

 

می پرسید: «برای درمان اضطراب بیماری چه کار کنم؟».

در پاسخ می گویم: یک روش، روان درمانی است كه از روش رفتار درمانیِ شناختی استفاده می شود و بسیار موثر است. در این روش اساس كار، تفكرات خود شماست. اضطراب نوعی احساس است. بسیاری از ما آدم ها تصور می کنیم این افراد و اتفاقات هستند که احساس اضطراب، غم، خشم، ترس یا شادی را ایجاد می کنند...

 

ادامه دارد...

اضطراب نوعی احساس است. بسیاری از ما آدم ها تصور می کنیم این افراد و اتفاقات هستند که احساس اضطراب، غم، خشم، ترس یا شادی را ایجاد می کنند. شما هم تصور می کنید که نشانه های بیماری در شما، باعث بروز اضطراب می شوند. یک مثال می زنم تا این تصور را زیر سؤال ببرم: فرض کنید در اتاق نشسته اید و مشغول تماشای تلویزیون هستید. دوست (یا برادرتان) در حال ردّشدن از کنار شما، پایش را روی پای شما می گذارد. اگر در یک لحظه فکرکنید که او عمدا پای مرا لگد کرد، چه احساسی به شما دست می دهد؟ چه واکنشی نشان می دهید؟ طبیعی است که اگر فکرکنید او پای شما را عمدا لگد کرد، به احتمال زیاد عصبانی می شوید (احساس) و سر او داد می کشید (رفتار). اما اگر این فکر به ذهن تان خطور کند که او عمدا پای مرا لگد نکرد، چه احساسی به شما دست می دهد و چه واکنشی نشان می دهید؟ در این صورت احتمالا عصبانی نمی شوید و آرامش خود را حفظ می کنید (احساس) و توجهی نشان نمی دهید و به تلویزیون نگاه کردن ادامه می دهید (رفتار). پس به راحتی از این مثال می توان فهمید که نشانه های بیماری یا اتفاقات و آدم های اطراف ما به تنهایی احساساتِ مان را تولید نمی کنند؛ بلکه افکار خود ما نقش اساسی در تعیین احساس و رفتارمان دارند.  نمودار رابطه فکر، احساس و رفتار به صورت زیر است:

 

موقعیت  ===»  فکر ===»  احساس ===»  رفتار

ادامه دارد...

مسأله اینجاست که خیلی از وقت ها ما فقط به احساس توجه داریم و از فکری که در پسِ آن احساس قرار دارد، غفلت می کنیم. شما هم به اضطرابتان توجه دارید و به افکاری که در پشت این اضطراب هستند توجهی ندارید.  

با خود فکرکنید که وقتی یک نشانه (مثلا درد خفیف قلب) در خود احساس می کنید، چه افکاری به ذهن شما خطور کرد. شاید با خودتان می گویید:«این نشونه یه بیماری خطرناکه» یا «من حتما بر اثر بیماری قلبی می میرم». پژوهش های روانشناسان نشان داده همه افکارِ ما انسان ها درست نمی باشند. بیشترِ افکار منفی که باعث ایجادِ احساس ناخوشایند می شوند، غیرواقع بینانه، مبالغه آمیز و ناشی از «خطای شناختی» می باشند. خطاهای شناختی الگوهای تفکر اغراق شده ای هستند که احساسات و عواطف منفی و ناخوشایند را به دنبال دارند و باعث می شوند فرد نسبت به خود، دنیا (دیگران) و آینده نگرشی منفی داشته باشد.

 

ادامه دارد...

روانشناسان تعدادی خطای شناختی شناسایی کرده اند که من به دو مورد از آنها اشاره می کنم:

1- خطای شناختیِ بزرگ نمایی:

این خطای شناختی وقتی ایجاد می شود که فرد ابعادِ مشکلی را بزرگ تر از اندازه واقعی برآورد می کند. شما درد در قلب را به صورت یک نشانه بیماری خطرناک تفسیر می کنید. همین تفسیر اشتباه باعث بروز اضطراب در شما می شود.

 

2- خطای شناختیِ پیش گویی:

این خطا وقتی پیش می آید که فرد پیش گویی می کند که اوضاع همیشه در آینده بر خلافِ میلش در جریان خواهد بود. شما با خودتان فکرمی کنید که حتما به بیماریِ خطرناکی مبتلا خواهید شد که درمان نمی شود و در آینده خدای نکرده باعث مرگتان می شود. در صورتی که اگر بر فرض به بیماری خاصی مبتلا باشید، بسیاری از بیماری ها هستند که درمان های مؤثری دارند و به همین خاطر امید به زندگی در میان انسان ها در سال های اخیر بسیار زیاد شده و مرگ در سنین پایین، کمتر از گذشته شده است. فکر نکنید که وجود بیماریِ کرونا در این روزها با حرف من، در تضادّ است. زیرا نسبتِ تعداد افرادی که با این بیماری فوت می کنند به تعداد افرادی که به علتی فوت می کنند، بسیار پایین است.     

 

ادامه دارد...

برای از بین بردنِ این اضطراب چه باید کرد؟

یک برگه کاغذ بردارید. در آن هفت ردیف (خط افقی) بکشید. در گوشه سمت راست ردیف اول، کلمه «تاریخ» را بنویسید. روز و ساعتی که اضطراب به شما دست داده را بنویسید.

در ردیف دوم، کلمه «موقعیت» را بنویسید. جلوی کلمه «موقعیت»، به صورت خلاصه بنویسید که چه اتفاقی باعث شده اضطراب به شما دست بدهد.

 

در ردیف سوم، کلمه «احساس» را بنویسید و جلوی آن، احساسی که دارید را یادداشت نمایید که «اضطراب» است. به این احساسِ اضطراب، از یک تا صد نمره دهید. نمره یک برای کمترین میزان اضطراب و صد برای بیشترین میزان اضطراب و مقادیر میان یک تا صد برای شدّت های میانِ این دو میزان اضطراب است. مقدارِ عددیِ اضطراب را در ردیفِ سوم (روبروی کلمه «احساس») بنویسید.

 

حالا باید فکری که باعث ایجادِ آن احساسِ اضطراب در شما شد را پیدا نمایید و در ردیف چهارم بنویسید. به درصد اعتقاد به آن فکر، از یک (کمترین میزان اعتقاد) تا صد (بیشترین میزان اعتقاد) نمره دهید. مقادیر میانِ این دو عدد، برای میزان های اعتقادِ میانی می باشند.  

 

ادامه دارد...

وقتی افکار منفی به ذهن تان خطور می کنند، با درصد زیادی مطمئن هستید که آنها درست هستند و خیلی کم احتمال می دهید که اشتباه باشند. اگر به این افکارِ منفی معتقد نباشید، نمی توانند روی احساسِ شما تأثیر بگذارند. اما این افکار منفیِ خودآیند تا حدِ زیادی غیرواقع بینانه هستند. وقتی آنها را یادداشت می کنید، اشتباه بودنِ شان راحت تر مشخص می شود. در ردیف پنجمِ برگه، خطای شناختیِ آن فکر را بنویسید.

 

سپس باید پاسخ های منطقی برای آن فکر منفی بیابید و در ردیف ششم بنویسید. به درصد اعتقاد به آن پاسخ ها از صفر تا صد امتیاز دهید. پس از شناساییِ افکار ناکارآمدِ منفی که باعث خشم شده، اولین قدم برای تغییر این وضعیت، چالش با این افکار و زیر سؤال بردن آنها و جایگزینیِ افکار واقع بینانه تر به جای آنها است. برای این کار، از یک سری سؤال ها استفاده کنید:

الف) چه شواهدی علیهِ این فکر وجود دارد؟

مثلا «چه دلیلی وجود دارد که ثابت می کند این درد قلب، نشانه یک بیماری خطرناک است؟ آیا هییییچ زمانی نبوده که درد قلب داشته باشید و بعد خوب شده باشد؟». اگر خوب فکر کنید، می توانید مواقع زیادی را به خاطر آورید که یک نشانه دیده اید و تصورکرده اید که نشانه یک بیماری است؛ اما بعدا این نشانه برطرف شده و متوجه شده اید که بیماری در کار نبوده است.

 

ادامه دارد...

ب) آیا در مورد این اتفاق، بزرگ نمایی نکرده ام؟
ج) مزایا و معایبِ این فکر کدامند؟ آیا معایبِ آن بیشتر از مزایایِ آن نیست؟ 

این افکار در مورد ابتلا به بیماری باعث شده انرژی و زمان زیادی را به هدر دهید. زمانی که نشانه قطعی در مورد بیماری وجود ندارد، این افکار نتیجه مثبتی برای شما ندارند و معایب زیادی برایتان به همراه دارند. 

 

د) دوست من هم همین طور در مورد این موقعیت فکرمی کند؟

گاهی برای بررسی اعتبار افکارمان خوب است از دیگران کمک بخواهیم و از آنها در مورد درستی یا نادرستیِ فکر سؤال بپرسیم. وقتی _مثلا_ با خود فکرمی کنید «هر دردی نشانه یک بیماری خطرناک است»، برای بررسیِ درستی یا نادرستیِ این فکر، آن را با یک دوست که به نظرش اهمیت می دهید درمیان بگذارید. اگر دوست تان فرد باتجربه ای باشد، به شما می گوید که این فکر درست نیست و این گونه نیست که هر دردی نشانه یک بیماری خطرناک باشد.

 

پیامدهای زیر سؤال بردن افکار منفی با روش بالا را در ردیف هفتم بنویسید. احساسات تان را بعد از این زیرسؤال بردن افکار منفی را نیز در همین ردیف یادداشت نمایید. اگر روش بالا را به درستی انجام دهید، وقتی به ردیف آخر می رسید، احساس اضطرابتان کاهش پیدا کرده است. ممکن است در ابتدا استفاده از این روش ها برای زیرسؤال بردنِ افکار منفی زیربنای اضطراب برای تان کمی سخت باشد. این کار نیاز به تمرین دارد. این یک روش معتبر برای از بین بردن احساسات منفی است که پژوهش های زیادی کارایی آن را نشان داده اند. اگر با این دو روش (ریلکسیشن و چالش با افکار منفیِ زیربنای احساس منفی) نتوانید اضطراب تان را کاهش دهید، مجبور می شوید به روش های دیگر، همچون مصرف دارو زیر نظر روانپزشک، متوسل شوید.