جمع بندی تحدی قرآن ؛ درخواستی واقعی یا فراری به جلو ؟!

تب‌های اولیه

142 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

تحدی؛ موضوع، محدوده و اثبات

پرسش:
همانند آوری برای قرآن، در چه زمینه ای باید باشد یعنی این وجوه همانندی چیست و قضاوت در این زمینه بر عهده کیست؟ نضر بن حارث، با خواندن داستان های شاهنامه برای مردم، در برابر تحدی قرآن، پاسخ داده است زیرا مردم را از قرآن باز داشته و به دور او جمع می شدند.(شأن نزول آیه 6 سوره لقمان)
چرا قرآن محدوده تحدی را روشن نکرده و چرا پاسخ نضر بن حارث را نداده است؟
این ادعا که بگوییم تاکنون به تحدی قرآن پاسخ داده نشده، صحیح نیست، زیرا ممکن است به تحدی قرآن، پاسخ داده شده باشد ولی هنوز ثابت نشده است.

پاسخ:
با سلام و درود
در این زمینه، چند مطلب عرض می شود:

ـ مطلب اول: تحدی قرآن به همانند آوری
در این زمینه دو دیدگاه وجود دارد(1)؛ یکی این که تحدی قرآن مربوط به زمان نزول قرآن و برای اثبات نبوت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله است، یعنی پیامبر می فرماید هر کدام از شما که به غیب متصل نیستید اگر می توانید مانند آن را بیاورید؛ لذا این که کسی که متصل به غیب نیست نمی تواند مانند آن را بیاورد، ثابت می کند که پیامبر صلی الله علیه وآله به غیب و ماوراء این عالم، متصل است و ادعای نبوت ایشان ثابت می شود.
بنابر این دیدگاه، منافاتی ندارد در سالیان بعد، کسی بتواند مانند قرآن را بیاورد، زیرا این تحدی موقتی و برای اثبات ادعای پیامبری خدا بوده و پس از اثبات، غرض حاصل شده است.
دیدگاه دوم که قول مشهور است این است که تحدی ابدی و برای همیشه است. لذا طبق این دیدگاه باید گفت هر موقع مانندی برای قرآن آورده شود، به تحدی قرآن پاسخ داده شده است.
البته باید توجه داشت که در صورت آمدن همانندی برای قرآن، باز هم این حقیقت باقی است که ممکن است تحدی مربوط به زمان نزول بوده و برای اثبات ارتباط پیامبر با عالم غیب است؛ یعنی در آن زمان، کسی که متصل به غیب نبوده نمی توانسته چنین کلامی بیاورد.

ـ مطلب دوم: موضوع تحدی و وجوه همانندی

قرآن به عنوان معجزه پیامبر صلی الله علیه وآله، و در قوم عرب نازل شده است. معجزه بایستی با توجه به موضوعی که در همان زمان حرف اول را می زند، متناسب باشد، مانند معجزه سحر و جادوگری در زمان حضرت موسی و معجزه طب و شفای بیماران و ... در زمان حضرت عیسی. در جامعه عرب آن زمان، فصاحت و بلاغت در کلام، حرف اول را می زده است. از این رو معجزه پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله نیز باید چیزی باشد در همین زمینه. لذا قدر متیقن از همانند آوری، همین فصاحت و بلاغت (شیوایی و رسایی و ...) است. پس همانند آوری و آن چه قرآن ادعای آن را دارد و دیگران را به تحدی فرا می خواند، مشخص و معلوم است.
لازم به ذکر است قرآن از حیثیات مختلف دارای اعجاز است و منحصر به فصاحت و بلاغت نیست؛ و این منافات ندارد با این که ما برای گفتگو، به عنوان حداقل و قدرمتیقن، روی فصاحت و بلاغت، تفاهم داشته باشیم. به بیان دیگر؛ ما وقتی قرآن را در همه ابعاد آن اعجاز بدانیم، علی القاعده در یکی از ابعاد آن هم نباید کسی بتواند مانندی برای آن بیاورد. لذا وقتی می گوییم قرآن از حیث بلاغت، فصاحت، هدایتگری، غیب گویی، علمی و ... معجزه است، معنایش این است که حتی در حداقل این موارد یعنی حتی از حیث بلاغت و فصاحت هم کسی نمی تواند و نتوانسته است مانندی برای آن بیاورد.
در موارد دیگر هم تاکنون کسی نتوانسته مانندی برای قرآن بیاورد، مثلا کسی اثبات کند خبر غیبی که قرآن داده است، خلاف آن محقق شده؛ و یا حکمت یا نکته ای هدایتی بگوید و مدعی شود در قرآن نمی توان آن را فهمید. لذا این که عرض می کنم قدرمتیقن، حداقل مراتب اعجاز قرآن و یک نقطه اشتراک و تفاهم برای گفتگو در موضوع تحدی است.
قابل توجه این که مخاطبین قرآن در همان زمان، موضوع و محدوده همانند آوری و ادعای تحدی قرآن را به خوبی فهمیده و درک کرده اند. برای آنان ابهامی از این جهت وجود نداشته و متخصصان و فحول عرب در آن زمان تلاش های متعددی کردند تا همانندی مانند سوره های قرآن بیاورند ولی ناتوان مانده و به عجز و ناتوانی خود معترف شده اند.

ـ مطلب سوم: نقل داستان شاهنامه، و ادعای پاسخ به تحدی قرآن
«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَري لَهْوَ الْحَديثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّخِذَها هُزُواً أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ»؛ و بعضى از مردم سخنان بيهوده را مى‏خرند تا مردم را از روى نادانى، از راه خدا گمراه سازند و آيات الهى را به استهزا گيرند براى آنان عذابى خواركننده است.(2)
اولا قرینه روایی داریم که شأن نزول آیه شریفه (لقمان، 6)، در مورد نضر بن حارث نیست، بلکه در باره کسی است که کنیزی آوازه خوان داشت و از این طریق دیگران را سرگرم نموده و کسب درآمد می کرد(3)؛ لذا چنین ادعایی که قطعا این آیه در باره نضر بن حارث است، صحیح نیست زیرا احتمالی است، افزون بر این که بر مقابل آن، مؤید روایی داریم.
در ثانی، قرآن که با شاهنامه و ... مخالفتی ندارد تا بخواهد جواب بدهد و یا آن را رد کند. بله، قرار نیست شاهنامه جای قرآن را بگیرد. لذا قرآن با این موضوع برخورد می کند و تذکر می دهد، یعنی مراقب باشید چیزی مانند قرآن نیست و نمی تواند جایگزین آن شود.
این که آنان به شاهنامه رغبت بیشتری داشتند، که عیب قرآن نیست. خیلی مواقع انسان برتری چیزی را می داند ولی به خاطر هوا و هوس، خلاف آن را انتخاب می کند. لذا این که نفس آنان آن ها را به سوی شاهنامه می کشانده که دلیل بر برتری شاهنامه نیست؛ این دلیل بر پیروی هوای نفس است. این روشن و واضح است.
صریح قرآن است که نزول قرآن، بر کفر کافران می افزاید، زیرا باز هم آن را انکار نموده و ایمان نمی آورند: «وَ إِذَا مَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ ... فَأَمَّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ فَزَادَتهُمْ إِيمَانًا ... وَ أَمَّا الَّذِينَ فىِ قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَتهُمْ رِجْسًا إِلىَ‏ رِجْسِهِمْ‏»؛ و هنگامى كه سوره ‏اى نازل مى ‏شود، ... كسانى كه ايمان آورده ‏اند، بر ايمانشان افزوده ... و امّا آنها كه در دلهايشان بيمارى است، پليدى بر پليديشان افزوده می گردد.(4)
لذا این تصور نادرستی است که گمان کنیم "نضر بن حارث" با نقل داستان شاهنامه، به تحدی قرآن پاسخ داده باشد. چرا که هیچ اهل ادبی نگفته که شاهنامه همطراز قرآن بوده است. توجه داشته باشید که عرب، استاد ادب بوده است حتی خیلی بالاتر از شاهنامه، و کسی هم مدعی نشده که داستان های شاهنامه، نوعی تحدی در برابر قرآن است. لذا ادعای این که پاسخ به تحدی قرآن ـ در داستان یا غیر داستان ـ اثبات شده است ادعایی بی اساس و بدون دلیل است.
ممکن است گفته شود: وقتی در صدر اسلام تعداد باسوادان کمتر از بیست نفر است، چگونه انتظار دارید آن ها در حدی باشند که در باره پاسخگویی به تحدی قرآن، قضاوت کنند؟ در جواب باید گفت امروزه است که انتقال معارف و معلومات از طریق کتابت و نوشتار صورت می گیرد، ولی در آن زمان بطور شفاهی انتقال معارف صورت می گرفته است. افراد فصیح بسیار بوده اند، ولو سواد کتابت و نوشتاری نداشته باشند. در آن زمان، فصاحت و بلاغت در اوج خود بوده است. کافی است سری به کتب ادبیات عرب بزنید، حقیقت را خواهید دید. استناد کتب به شعر جاهلی و ادبیات عرب در زمان جاهلیت، از اعتبار زیادی برخوردار است. از طرفی، به فرض در آن زمان سواد فصاحت و بلاغتی نداشته اند، بعدا که آمده اند، پس چرا بعد از 1400 سال هنوز عقل جمعی کارشناسان و ادیبان، تحدی در برابر قرآن را تایید نکرده اند.
در ضمن، اقدام به تحدی یک مطلب است، و اثبات آن مطلبی دیگر. نضر بن حارث تنها کاری که کرده، خواسته در برابر داستان های قرآن، پاسخ تحدی قرآن را بدهد، همین؛ پس از او نیز بسیار اقداماتی در این زمینه صورت گرفته است. ولی این برای ادعای پاسخ به تحدی قرآن کافی نیست زیرا نیاز به اثبات دارد و تا وقتی ثابت نشده است نمی توان ادعا کرد که به تحدی قرآن پاسخ داده است. بله می توان گفت اقدام به تحدی شده است. لذا شکی در این نیست که چه در صدر اسلام و چه پس از آن، برای پاسخ به تحدی قرآن اقدام شده است ولی مهم اثبات آن است که اثبات نشده است.

مطلب چهارم: قضاوت بر عهده متخصصان و اهل فن

قضاوت در هر زمینه ای با کارشناسان اهل فن است. در موضوع همانند آوری و اعجاز قرآن نیز قضاوت با کارشناسان و ادیبان ادبیات عرب است. مسلمان و غیر مسلمان فرقی ندارد.
البته عقل جمعی کارشناسان و متخصصان باید بر آن توافق کنند. یعنی وقتی مثلا 80 درصد کارشناسان و متخصصان ادبیات عرب، به نتیجه مشترک برسند.
این اختصاص به این موضوع هم ندارد بلکه در هر علمی مطرح است. مثلا وقتی نظریه ای در فیزیک مطرح می شود، وقتی عقل جمعی کارشناسان فیزیک را راضی کند و توسط اغلب کارشناسان پذیرفته شود، می تواند یک نظریه پذیرفته شده محسوب شود.
در این جا نیز چنین است. کسی که ادعای هماوردی برای قرآن دارد بایستی به پشتوانه عقل جمعی متخصصان ادبیات عرب باشد یعنی عرف کارشناسان ادبیات عرب (مسلمان و غیرمسلمان)، آن را پذیرفته باشند. نظرات شاذ، مورد قبول نیست بلکه بایستی غالب کارشناسان ادبیات عرب، آن را پذیرفته باشند. لذا متنی می تواند ادعای هماوردی برای قرآن بکند که 80 درصد اهل فن و کارشناسان ادبیات عرب را راضی کرده و عرف کارشناسان، آن را پذیرفته باشند. لذا نیاز به یک اتفاق نظر علمی است.
نکته: تحدی قرآن، تشویق به همانندآوری نیست بلکه مبارزه طلبی و در عین حال، إخبار به این است که بدانید نمی توانید مانند قرآن بیاورید. واضح است که با وجود تفاوت افق علمی بین خالق و مخلوق، سنخ کلام آن دو نیز متفاوت است و در یک افق نیست. به همین خاطر، این تحدی، خبر از این است که بدانید نمی توانید؛ نه این که تشویق به هماوردی باشد.
مؤید این خبر غیبی نیز همین است که پس از 1400 سال و با آمدن این همه متخصص و اهل فن، هیچگاه نظر مشترک آنان، این ادعای پاسخگویی به تحدی قرآن را قابل مقایسه با قرآن ندانسته و آن ادعا را تایید نکرده است. ادعایی که نتواند نظر مشترک متخصصان و اهل فن را با خود همراه کند، معنایش این است که مورد قبول واقع نشده و از نظر آنان اعتبار و ارزش علمی را ندارد.
خلاصه:
شما مدعی هستید کلام نضر بن حارث، اعجازی همطراز قرآن داشته است، خوب این نیاز به اثبات دارد و شما باید بر اثبات آن دلیل بیاورید. هیچ ادیب و فصیحی از 1400 سال پیش تاکنون، کلام نضر بن حارث را معجزه گونه نمی دانسته است. تمایل برخی افراد به ایشان نیز، به معنای همطرازی کلام ایشان با قرآن نیست. دلیلش هم روی آوردن به قرآن و مسلمان شدن اکثر جزیرة العرب است، حتی کسانی که جزو مشرکان بوده اند. ممکن است گفته شود امثال نضر بن حارث و ... که ایمان نیاوردند، که در جواب باید گفت اعجاز رابطه تکوینی با ایمان ندارد، لذا می توان اعجاز بودن را فهمید ولی ایمان نیاورد، و به همین خاطر چنین افرادی جهنمی هستند چون حجت بر آن ها تمام بوده است. قرآن نیز پاسخش را داده و ادعای امثال نضر بن حارث را «لهو الحدیث» و سخنان بیهوده دانسته است: «و بعضى از مردم سخنان بيهوده را مى ‏خرند تا مردم را از روى نادانى، از راه خدا گمراه سازند و آيات الهى را به استهزا گيرند براى آنان عذابى خواركننده است.»(5)
شما اگر مدعی پاسخگویی به تحدی در آن زمان هستید، نظریه مشترک متخصصان و ادیبان آن زمان، در این زمینه که کار نضر بن حارث در حد پاسخگویی به تحدی قرآن بوده است را بیاورید تا ادعای شما، علمی باشد. در غیر این صورت اعتبار و ارزشی ندارد و ادعایی بدون دلیل و بی اساس است.
مطمئن باشید آمدن همانندی برای قرآن، آن قدر مهم و پر سر و صدا است که موافق و مخالف، بدان می پردازند. در این بین اگر همانندی برای قرآن پیدا شود، قطعا برتری و همانندی آن در حدی هست که چندین متخصص اهل فن و ادیب صاحب نظر، آن را اثبات و تایید کرده باشند. ولی از 1400 سال پیش تاکنون، چنین مطلبی از متخصصان اهل فن و ادیبان زبان شناس، مطرح نشده است. لذا ادعای اثبات پاسخگویی به تحدی قرآن، ادعایی بدون دلیل و بی اساس است.

____________

  1. ر.ک: علوم قرآنى، معرفت، نرم افزار علوم قرآنی نور(مشکات) ص 369 و 370.
  2. لقمان، 6.
  3. مجمع البيان في تفسير القرآن، نرم افزار جامع التفاسیر نور، ج ‏8، ص 490.
  4. توبه، 124و125.
  5. لقمان، 6.
موضوع قفل شده است