جمع بندی تحدی قرآن ؛ درخواستی واقعی یا فراری به جلو ؟!

تب‌های اولیه

142 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

با تشکر از پاسخهای خوب استاد میقات
به فرموده استاد در پاسخها این حرف فقط یک ادعا است و باید با دلیل علمی ثابت کنید و صرف یک ادعا نم یتواند مورد اعتنا باشد.
متخصصین و اهل فن در این رشته مطلب شما مبنی بر فرار به جلو قرار را رد می کنند

[="3"]

عبدالرحیم;633363 نوشت:

به فرموده استاد در پاسخها این حرف فقط یک ادعا است و باید با دلیل علمی ثابت کنید و صرف یک ادعا نم یتواند مورد اعتنا باشد.
متخصصین و اهل فن در این رشته مطلب شما مبنی بر فرار به جلو قرار را رد می کنند

سلام علیکم برادر بزرگوارم،
اشتباه می‌کنم که دین مسأله‌ای شخصی است و ایمان در «ساحت دل» اتفاق می‌افتد که جز خداوند در آن اثرگذاری ندارد؟ :Gig:
خداوند می‌داند که عده‌ای وقتی بگوییم این آیات از طرف خداست خواهند گفت که ما هم می‌توانیم مانند آن یا بهتر از آن را بیاوریم:

وَإِذَا تُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا قَالُوا قَدْ سَمِعْنَا لَوْ نَشَاءُ لَقُلْنَا مِثْلَ هَـٰذَا ۙ إِنْ هَـٰذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ‌ الْأَوَّلِينَ [الأنفال، ۳۱]

خدا هم به این افراد می‌گوید خوب سعیتان را بکنید، اما خواهید دید که نمی‌توانید، قرار نیست اگر سعیشان را کردند عده‌ای جمع شوند که قضاوت کنند او توانسته مانند قرآن را بیاورد یا نه، آن هم وقتی نه آن کسی که دارد سعیش را می‌کند و نه متخصصین در زمان غیبت به تمام وجوه علمی و ادبی و غیره قرآن آگاه نیستند، می‌توانند قضاوتهایی بکنند ولی موضوع اینجاست که این قضاوت چه اهمیتی دارد؟ یک متخصص هم که بگوید این از نظر من بهتر از آن است باز این تنها یک احتمال را تقویت یا تضعیف می‌کند و سبب ایمان نمی‌شود!

خداوند فرموده است که تأثیرگذاری در دل یک نفر دیگر کار خودش است و نه کار کس دیگری:

وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ ۚ لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِي الْأَرْ‌ضِ جَمِيعًا مَّا أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَـٰكِنَّ اللَّـهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ ۚ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ [الأنفال، ۶۳]

یعنی پیامبر خدا هم در جایگاه رسالتشان تنها در مقام انذار هستند و تبشیر، نه در مقام دست بردن در ساحت قلب و عوارض آن مانند الفت و محبت و ایمان ...

لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ * إِن نَّشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِم مِّنَ السَّمَاءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ [الشعراء، ۳ و ۴]

خدا می‌تواند ولی نمی‌کند، چرا؟ کاری که خداوند بنا ندارد بکند و رسولش هم نمی‌تواند انجام دهد را کدام متخصص زبان‌شناس یا ادبیات‌دان یا عالم به علوم باطنی و ظاهری می‌تواند انجام دهد؟ آیا کسی که به تحدی قرآن پاسخ دهد باید کارش را به متخصصین ارائه کند؟ چه فرقی دارد که متخصصین آنرا تأیید و یا رد کنند؟ اگر تأیید کنند یا رد کنند آن شخص به ناچار انکار خواهند کرد یا ایمان خواهند آورد؟ خیر! او خودش باید تشخیص دهد که کارش قابل قیاس با قرآن هست یا خیر و اینکه قرآن آیت خداست به این معناست که او خواهد فهمید که کارش در حدّ قران نیست، در این لحظه ایمان به خدا و قران و رسول خدا به او عرضه می‌شود، او یا خواهد پذیرفت و ایمان خواهد آورد و یا استکبار کرده و کافر خواهد شد و در آیات خدا خیرگی نمی‌کنند مگر کافران ...

شاید هم نکته‌ای در این مسائل هست که حقیر از درک حتی موضوعیت آنها عاجز هستم که در این صورت ممنون می‌شوم تذکر بدهید :Gol:
در پناه خداوند باشید،
یا علی علیه‌السلام[/]

[="Tahoma"][="3"]

Dahim Darni;633325 نوشت:
سلام و عرض ادب

بله ، بسیار عالی .

اگر این کف بحث باشه ، من نمونه ای تاریخی که ایده و فکر و کلا همه چیش توسط یکی از دوستای عزیزم ارائه شده رو ( با اجازه خودش ) خدمتتون عرض میکنم :

در تاریخ می خوانیم که
فردی به نام نصر بن حارث براى تجارت به فارس مى‏رفت و داستان- هاى مربوط به ايران باستان «عجم» را مى‏شنيد و جمع آورى مى‏كرد و حكايات و افسانه‏هاى آن را در مراجعت از مكه براى قريش بازگو مى‏كرد، و مى‏گفت محمد (ص) از اخبار عاد و ثمود براى شما تعريف مى‏كند و من داستان رستم و اسفنديار و اخبار اكاسره را بيان مى‏كنم. قريش از گفتار او لذت مى‏بردند و شنيدن آيات قرآنى را وا مى‏گذاشتند. پس اين آيه ( لقمان - 6 ) در باره او نازل شد.

به خوبی روشنه که نضر بن حارث به تحدی قرآن جواب داده و داستان هایی رو در مقابل داستان های قرآن نقل کرده و شیرینی داستان ها برای مسلمان ها طوری بوده که شنیدن قرآن رو ترک کردن و به داستان های نضر بن حارث توجه کردن .

البته توی متن روایت تاریخی به جای مسلمین از " قریش " استفاده شده که این به نظر درست نمیاد . چون قریش میلی به شنیدن قرآن نداشتند ، در حالیکه توی روایت اومده شنیدن آیات قرآن رو رها کردن .

به هر حال غرض اینه که نضر بن حارث به تحدی قرآن پاسخ داده و نه تنها مثل آیات قرآن ، بلکه از دید مردم قریش بهتر از آیات و داستان های قرآن رو آورده .

حالا سوال اینجاست ، چرا قرآن به جای اینکه جواب داستان های نضر رو بده ، محتوای اونها رو نقد کرده و اونها رو سخنان پوچ و باطل خونده .

نتایجی که از داستان های قرآن گرفته میشه ، از داستان های رستم و اسفندیار هم گرفته میشه.

جواب شما چیه ؟!!

با سلام و درود

اولا قرینه روایی داریم که شأن نزول آیه شریفه (لقمان، 6)، این موردی که ذکر فرموده اید نیست، بلکه در باره کسی است که کنیزی آوازه خوان داشت و از این طریق دیگران را سرگرم نموده و کسب درآمد می کرد.(مجمع البيان في تفسير القرآن، ج ‏8، ص 490)

در ثانی، قرآن که با شاهنامه و ... مخالفتی ندارد تا بخواهد جواب بدهد و یا آن را رد کند. بله، قرار نیست شاهنامه جای قرآن را بگیرد. لذا قرآن با این موضوع برخورد می کند و تذکر می دهد، یعنی مراقب باشید چیزی مانند قرآن نیست و نمی تواند جایگزین آن شود.

این که آنان به شاهنامه رغبت بیشتری داشتند، که عیب قرآن نیست. خیلی مواقع انسان برتری چیزی را می داند ولی به خاطر هوا و هوس، خلاف آن را انتخاب می کند. لذا این که نفس آنان آن ها را به سوی شاهنامه می کشانده که دلیل بر برتری شاهنامه نیست؛ این دلیل بر پیروی هوای نفس است. این روشن و واضح است.

صریح قرآن است که نزول قرآن، بر کفر کافران می افزاید، زیرا باز هم آن را انکار نموده و ایمان نمی آورند:
«وَ إِذَا مَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ ... فَأَمَّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ فَزَادَتهُمْ إِيمَانًا ... وَ أَمَّا الَّذِينَ فىِ قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَتهُمْ رِجْسًا إِلىَ‏ رِجْسِهِمْ‏»؛ و هنگامى كه سوره ‏اى نازل مى ‏شود، ... كسانى كه ايمان آورده ‏اند، بر ايمانشان افزوده ... و امّا آنها كه در دلهايشان بيمارى است، پليدى بر پليديشان افزوده می گردد.(توبه، 124و125)

مطلب دیگر؛ چه کسی گفته آن چه از قرآن فهم می شود در شاهنامه هم هست؟!! این ادعایی بی اساس است.

درست که که حکمت هایی در شاهنامه است ولی این که معنایش همردیفی نیست.

اصلا اگر چنین بود، چه لزومی داشت خداوند پیامبران را مبعوث کند. انبیاء می آیند تا چیزهایی بگویند که حکماء نمی توانند بگویند و بدان علم ندارند زیرا انبیاء متصل به غیب هستند. از طرفی حکماء دچار افراط و تفریط می شوند ولی انبیاء، حکمت ها و پندها و راهنمایی ها را بدون افراط و تفریط، و آن چه حق است بیان می کنند.

قرآن کریم، تعبدیات و عقلیات را بدون افراط و تفریط بیان می کند و چیزی نمی تواند جایگزین آن شود.

بنابر این چیزی قادر به جایگزینی قرآن نیست، حتی کلام و فرمایشات خود پیامبر صلی الله علیه وآله.[/][/]

[="Tahoma"][="3"]نکته:

تحدی قرآن، تشویق به همانندآوری نیست بلکه مبارزه طلبی و در عین حال، إخبار به این است که بدانید نمی توانید مانند قرآن بیاورید.

واضح است که با وجود تفاوت افق علمی بین خالق و مخلوق، سنخ کلام آن دو نیز متفاوت است و در یک افق نیست. به همین خاطر، این تحدی، خبر از این است که بدانید نمی توانید؛ نه این که تشویق به هماوردی باشد.[/][/]

[="Verdana"][="Black"][="3"]سلام و عرض ادب

میقات نوشت:
اولا قرینه روایی داریم که شأن نزول آیه شریفه (لقمان، 6)، این موردی که ذکر فرموده اید نیست، بلکه در باره کسی است که کنیزی آوازه خوان داشت و از این طریق دیگران را سرگرم نموده و کسب درآمد می کرد.(مجمع البيان في تفسير القرآن، ج ‏8، ص 490)

اتفاقا نقلی مشابه آنچه که بنده آوردم در کتاب ترجمه مجمع البیان ، انتشارات فراهانی ، ج 19 ص 161 وجود دارد

میقات نوشت:
در ثانی، قرآن که با شاهنامه و ... مخالفتی ندارد تا بخواهد جواب بدهد و یا آن را رد کند. بله، قرار نیست شاهنامه جای قرآن را بگیرد. لذا قرآن با این موضوع برخورد می کند و تذکر می دهد، یعنی مراقب باشید چیزی مانند قرآن نیست و نمی تواند جایگزین آن شود.

ببینید بحث مخالفت با محتوا و ... نیست ، بحث ، پاسخ فصاحت و بلاغت داستان های شاهنامه به فصاحت و بلاغت داستان های قرآن است !

میقات نوشت:
این که آنان به شاهنامه رغبت بیشتری داشتند، که عیب قرآن نیست.

پس ملاک چیست ؟!

اینجا در حقیقت بحث قاضی و داور در تحدی قرآنه . و مردم اون عصر بین داستان های قرآن و شاهنامه انتخاب خودشون رو انجام دادن ! روایات حاکی از همین موردند .

میقات نوشت:
خیلی مواقع انسان برتری چیزی را می داند ولی به خاطر هوا و هوس، خلاف آن را انتخاب می کند. لذا این که نفس آنان آن ها را به سوی شاهنامه می کشانده که دلیل بر برتری شاهنامه نیست؛ این دلیل بر پیروی هوای نفس است. این روشن و واضح است.

ببینید این دیگه قضاوت در مورد فصاحت و بلاغت سخن نیست .

میقات نوشت:
مطلب دیگر؛ چه کسی گفته آن چه از قرآن فهم می شود در شاهنامه هم هست؟!! این ادعایی بی اساس است.

مگر هر آنچه از قرآن فهم می شود ، از سوره فاتحه هم فهم می شود ؟!!

پاسخ به داستان های قرآن ، مثل پاسخ به کل قرآن است !

به علاوه من از شما درخواست دارم مفهومی از قرآن بگید که نشه اون مفهوم رو از شاهنامه بیرون کشید !

میقات نوشت:
درست که که حکمت هایی در شاهنامه است ولی این که معنایش همردیفی نیست.

همردیفی یعنی چی ؟!

اگرچه بحث پاسخ تحدی شاهنامه به داستان های قرآنه ، اما چه مفهومی تو قرآن هست که تو شاهنامه نیست ؟!!

میقات نوشت:
اصلا اگر چنین بود، چه لزومی داشت خداوند پیامبران را مبعوث کند. انبیاء می آیند تا چیزهایی بگویند که حکماء نمی توانند بگویند و بدان علم ندارند زیرا انبیاء متصل به غیب هستند. از طرفی حکماء دچار افراط و تفریط می شوند ولی انبیاء، حکمت ها و پندها و راهنمایی ها را بدون افراط و تفریط، و آن چه حق است بیان می کنند.

حکماء نیز میتوانند چنین چیزهایی را به نفع خود بگویند .

اصولا هر قشری خودش رو حق میدونه . اگر قراره نظر مردم مهم باشه ، خب نظر مردم بین داستان های شاهنامه و داستان های قرآن هم باید محترم باشه . نه اینکه اگر شاهنامه انتخاب شد بگیم هوا و هوس بود ، اما اگه کسی قرآن رو انتخاب کرد بگیم حق و حقیقت بود !!

وقتی حق و حقیقت رو از قبل انتخاب کرده باشیم که دیگه نیازی به داوری و تحدی نیست !!!

و به همین دلیله که من پرسیدم دارو تحدی باید چه دینی داشته باشه ؟!

شما گفتید که دینش معیار نیست ،

اما عملا اینجا غیرمستقیم میگید معیار هست !

عقلانی هم نگاه کنیم اصولا هیچ داوری برای تحدی قرآن تعیین نمیشه کرد :

فرض کنیم اون داور غیرمسلمان باشه ، اگر به نفع قرآن رای نده قطعا اسلام قبول نمیکنه ، هزاران دلیل هم میتونه بیاره ، یکیش هوا و هوس !

اگرم مسلمان باشه که دیگه داوری بی معناست ، چون این داور مسلمان با اعتقاد به حقانیت قرآن داوری میکنه و لذا نخونده رای رو به نفع قرآن صادر میکنه !![/][/][/]

[="3"]

Dahim Darni;633706 نوشت:
عقلانی هم نگاه کنیم اصولا هیچ داوری برای تحدی قرآن تعیین نمیشه کرد

سلام علیکم برادر عزیز،
مگر قرآن این کار را کرده است؟
حرف استاد هم اگر اشتباه نفهمیده باشم این نیست که شما اگر تحدی آوردید متخصصان باید قضاوت کنند و بگویند برابر یا بهتر است یا ضعیف‌تر و اصلاً غیرقابل‌مقایسه، صحبت سر این است که متخصصان برایشان روشن خواهد بود که این دو با هم فرق دارند و سطحشان هرگز یکسان نیست، قضاوت آن متخصصان هم البته برای خودشان حجت است و کسانی که به ایشان اعتماد دارند، آنها قاضی نیستند ولی به عنوان مشاور می‌توانند طرف مشورت قرار بگیرند، اما در مورد پذیرش قرآن که از طرف خداست هر کسی باید خودش به این نتیجه برسد و به صرف اینکه یک نفر آدم معروف چیزی بگوید همیشه نمی‌شود اکتفا کرد، چه آنکه به صرف معروف بودن نمی‌شود روی هر نظر هر کسی آنچنان حسابی باز کرد که دنیا و آخرت خودمان را کامل به او بسپریم، یهود هم به حرف علمایشان اعتماد کردند و گمراه شدند، و در روایت آمده که آنها می‌دانستند که آن علما از روی هوای نفس چنان نظرهایی می‌دهند ولی با این حال باز تبعیت می‌کردند ... برای کسی که خودش حقانیت قرآن را متوجه نشده است چه تضمینی است که هر قاضی متخصص یا غیرمتخصص، ادبیات‌شناس یا تاریخ‌شناس یا عالم در طبیعیات یا فلسفه و علوم عقلی و غیره وقتی دارد تحدی شخصی به قرآن را قضاوت می‌کند نظر آخرش را از روی هوا و هوس خودش نداده باشد،‌ چه بگوید قرآن بالاتر است (مثلاً بخاطر تعصبات) و چه بگوید آن تحدی بالاتر است (مثلاً بخاطر هوا و هوس که شما اشاره کردید یکی از هزاران دلیل ماست که به این قاضی نسبت خواهیم داد و البته برای ما این دلیل قطعی است ولی برای دیگران شاید توجیه به نظر برسد)؟ آیا انتظار خداوند این است که شالوده‌ی زندگی دنیا و آخرتمان را بر اساس نظر یک ادیب یا محقق معروف بگذاریم؟ نظر استاد هم اگر اشتباه نفهمیده باشم این نیست، ان شاء الله اگر اشتباه می‌کنم تذکر بدهند، نظر استاد این است که اگر کسی تحدی بیاورد بی‌ارزش بودن آن در مقابل قرآن برای یک قرآن شناس یا عالم به یک یا برخی از علوم قرآنی واضح خواهد بود ...
Dahim Darni;633706 نوشت:
فرض کنیم اون داور غیرمسلمان باشه ، اگر به نفع قرآن رای نده قطعا اسلام قبول نمیکنه ، هزاران دلیل هم میتونه بیاره ، یکیش هوا و هوس !

اگرم مسلمان باشه که دیگه داوری بی معناست ، چون این داور مسلمان با اعتقاد به حقانیت قرآن داوری میکنه و لذا نخونده رای رو به نفع قرآن صادر میکنه !!


به و اگر هم مسلمان نباشد و به قرآن رأی دهد باز کسی که نخواهد بپذیرد هزار توجیه می‌آورد که نه قبول نیست، همانطور که سحره‌ی زمان حضرت موسی علیه‌السلام ایمان آوردند و تأیید کردند که این کار معجزه بوده است ولی فرعون گفت که نه ... اگرچه فرعون هم نگفته بود که شما هر چه بگویید با توجه به اینکه خودتان ساحر هستید قبول خواهم کرد،‌ او از ابتدا به دنبال روشن شدن حقیقت برای خودش نبود و خداوند حضرت موسی علیه‌السلام را با دلایل روشن به سوی او فرستاده بود اما فرعون فهمید و استکبار کرد، بعد که پیشنهاد برگزاری مسابقه را داد برای این نبود که حقیقت برایش روشن شود بلکه برای این بود که تلاش کند تا بر موسی علیه‌السلام پیروز گردد، او می‌دانست که موسی علیه‌السلام بر حق است ولی گمان می‌کرد شاید بتواند او را شکست دهد، وقتی هم که سحره اعتراف کردند به شکست خود او نپذیرفت و گفت از اول این کارهایتان صحنه‌سازی بوده است و شما همدست بوده‌اید، همانطور که اگر یک عالم نامسلمان حَکَم قرار داده شود و او حکم به برتری غیر قابل قیاس قران بدهد بسیاری از کافران خواهند گفت که بلکه تو هم مسلمان هستی ولی دینت را اظهار نکرده بودی!
پس این بحث تحدی در اصل یک مسابقه نیست ... در درون آن تلاش برای مبارزه با آیت الهی است برای اینکه نشان دهند می‌توانند بهتر از آن را بیاورند و درضمن تلاش خود شخص باید به این نتیجه برسد که نمی‌تواند و البته دیگران هم هر کسی خودش برای خودش باید قضاوت کند، برخی از مردم قضاوت شخص حکم را می‌پذیرند و برخی نسبت به آن موضع می‌گیرند، فرقی ندارد حکم آن شخص چه بوده باشد، دلیل موضع‌گیری نسبت به نظر شخص قاضی هم این است که ایمان آوردن یک مسأله‌ی شخصی است و هر کسی باید خودش ایمان بیاورد و ایمان آوردن یک امر بیرونی نیست که بتوان به قضاوت دیگران رهایش کرد، ممکن است با نظر برخی افراد شخص خودش ایمانش قوی یا ضعیف شود یا اصلاً از راه اسلام باز داشته شود (ظاهراً منظور از «... یصدون عن سبیل الله» هم چیزی در همین راستا باشد) ولی دست آخر ایمان آوردن یا نیاوردن هر کسی به دست خودش هست و بر عهده‌ی خودش هم هست و کسانی که توسط قاضی و معتمد و دوست و آشنا منحرف شوند نیز در قیامت و جهنم به یکدیگر می‌گویند شما ما را منحرف کردید و آنها هم می‌گویند ما خود منحرف بودیم و بر شما هم تسلطی نداشتیم و شما خودتان خواستید که همراه ما منحرف شوید ... این هم مضمون آیه‌ی لا اکراه فی الدین ... در بحث ایمان آوردن شخص به خودش رها شده است ... مسؤول نهایی هدایت شدن یا نشدن هر کسی خودش است
با این حساب ایمان آوردن هر کسی به عهده‌ی خودش است ... دیگران هم می‌توانند در آن سهم داشته باشند ولی بدون شک خود شخص سهم اصلی را دارد چرا که تصمیم‌گیرنده نهایی خود شخص است و دیگران در حدّ مشاور به او کمک می‌کنند، اما تصمیم‌گیری با اوست و مسؤولیت تصمیمی که می‌گیرد هم با خودش است ... قرار هم نیست و اصلاً نمی‌شود که کسی کلاً از جایگاه «خودش بودن» استعفا دهد و کس دیگری را جای خود بنشاند که به جای او حق را تشخیص دهد ... کسی نمی‌تواند ماهیت خودش را از انسان (که درجات متعددی به خود می‌گیرد) تغییر دهد و از خودش نفی «نفس انسانی» نمایند همانطور که نمی‌تواند از خودش نفی وجود کند، بلکه تنها می‌تواند از درجه‌ای از انسانیت به درجه‌ای بالاتر یا پایین‌تر برود و یا سبب رشد خود بشود و یا زیانکار شدنش ... نفی مسؤولیت کردن از خود و سپردن پذیرش یا عدم پذیرش یک مطلب حق یا باطل به دست خود انسان است و قابل انتقال به غیر نمی‌باشد ... قرآن و تمام نشانه‌های پیامبری دیگر در طول تاریخ «آیات مبین» بوده‌اند که یعنی آن آیات در آیه و نشانه بودنشان برای خداوند خودشان مبیّن خودشان بوده‌اند و نیاز به تبیین شخص دیگری نداشته‌اند (مبین بودن به معنای اینکه راه تمام توجیهات بر شخص بسته شود و مثل یک اثبات ریاضی شخص مجبور به پذیرش حق شود نیست که در پست‌های قبلی هم گفتم خداوند فرموده می‌تواند چنین کاری کند تا همه در مقابل خداوند خاضع شود ولی نمی‌کند، چنین کاری قبلاً در عالم ذر موقع عهد الست انجام شده و همه با میل و رضا و یا با کراهت اعتراف به بندگی خدا کرده‌اند، در قیامت هم انجام خواهد شد، ولی در دنیا شخص باید حق را از میان باطل تمیز دهد و همین است که سبب رشد او در دنیا می‌شود، تکامل انسان در گروی تعقل او و زلالی دلش است)، اگر قرآن نیاز به مبیّن نیز دارد این مسأله دلایل دیگری دارد، یکی اینکه بجز محکمات شامل متشابهات هم می‌شود و دیگری اینکه از زمان ختم نبوت به بعد دیگر تمامی اوصیاء و خود پیامبر خدا همگی امام بوده و هستند (چیزی که قبلاً سابقه نداشته است، برخی از انبیاء امام بوده‌اند ولی ...) و آیات قرآن هم همگی فقط برای ایمان آوردن و کافر یا مشرک نماندن و نمردن نیستند و بسیاری از آنها برای دسته‌های خاص از مردم است، مثل داستان حضرت خضر و موسی علیهماالسلام که برای اخصّ خواص است در بحث ولایتمداری یا چیزی شبیه به آن، دلایل دیگری هم احتمالاً داشته باشد که بگذریم.

یا علی علیه‌السلام[/]

[="Tahoma"][="3"]

Dahim Darni;633706 نوشت:
سلام و عرض ادب

اتفاقا نقلی مشابه آنچه که بنده آوردم در کتاب ترجمه مجمع البیان ، انتشارات فراهانی ، ج 19 ص 161 وجود دارد

ببینید بحث مخالفت با محتوا و ... نیست ، بحث ، پاسخ فصاحت و بلاغت داستان های شاهنامه به فصاحت و بلاغت داستان های قرآن است !

پس ملاک چیست ؟!

اینجا در حقیقت بحث قاضی و داور در تحدی قرآنه . و مردم اون عصر بین داستان های قرآن و شاهنامه انتخاب خودشون رو انجام دادن ! روایات حاکی از همین موردند .

ببینید این دیگه قضاوت در مورد فصاحت و بلاغت سخن نیست .

مگر هر آنچه از قرآن فهم می شود ، از سوره فاتحه هم فهم می شود ؟!!

پاسخ به داستان های قرآن ، مثل پاسخ به کل قرآن است !

به علاوه من از شما درخواست دارم مفهومی از قرآن بگید که نشه اون مفهوم رو از شاهنامه بیرون کشید !

همردیفی یعنی چی ؟!

اگرچه بحث پاسخ تحدی شاهنامه به داستان های قرآنه ، اما چه مفهومی تو قرآن هست که تو شاهنامه نیست ؟!!

حکماء نیز میتوانند چنین چیزهایی را به نفع خود بگویند .

اصولا هر قشری خودش رو حق میدونه . اگر قراره نظر مردم مهم باشه ، خب نظر مردم بین داستان های شاهنامه و داستان های قرآن هم باید محترم باشه . نه اینکه اگر شاهنامه انتخاب شد بگیم هوا و هوس بود ، اما اگه کسی قرآن رو انتخاب کرد بگیم حق و حقیقت بود !!

وقتی حق و حقیقت رو از قبل انتخاب کرده باشیم که دیگه نیازی به داوری و تحدی نیست !!!

و به همین دلیله که من پرسیدم دارو تحدی باید چه دینی داشته باشه ؟!

شما گفتید که دینش معیار نیست ،

اما عملا اینجا غیرمستقیم میگید معیار هست !

عقلانی هم نگاه کنیم اصولا هیچ داوری برای تحدی قرآن تعیین نمیشه کرد :

فرض کنیم اون داور غیرمسلمان باشه ، اگر به نفع قرآن رای نده قطعا اسلام قبول نمیکنه ، هزاران دلیل هم میتونه بیاره ، یکیش هوا و هوس !

اگرم مسلمان باشه که دیگه داوری بی معناست ، چون این داور مسلمان با اعتقاد به حقانیت قرآن داوری میکنه و لذا نخونده رای رو به نفع قرآن صادر میکنه !!

با سلام و درود

1. بله، ولی به ادامه بیان مجمع البیان توجه فرمایید. ایشان پس از اشاره به هر دو شأن نزول، به قرینه وجود روایت برای شأن نزول دوم، آن را ترجیح داده و انتخاب می کند. کما این که با ظاهر آیه هم سازگارتر است.

2. شما مردم جزیرة العرب را ندیده می گیرید و این تعداد افراد را بر سایرین ترجیح می دهید؟!!

اگر واقعا شاهنامه بر قرآن برتری دارد، چطور جزیرة العرب به پیامبر و قرآن ایمان می آورد؟!!

3. شما می فرمایید شاهنامه بر قرآن برتری دارد و یا چیزهایی دارد که قرآن ندارد و لذا تحدی قرآن را پاسخ داده است.
در درجه اول، به آن موارد برتری اشاره فرمایید. و در درجه دوم به متخصصان و ادیبان اهل فن و صاحب نظران زبان شناسی که به برتری شاهنامه رأی داده و آن را پاسخ تحدی قرآن می دانند، اشاره کنید. با ذکر آدرس کتاب.

4. مطمئن باشید آمدن همانندی برای قرآن، آن قدر مهم و پر سر و صدا است که موافق و مخالف، بدان می پردازند. در این بین اگر همانندی برای قرآن پیدا شود، قطعا برتری و همانندی آن در حدی هست که چندین متخصص اهل فن و ادیب صاحب نظر، آن را اثبات و تایید کرده باشند. ولی تاکنون، چنین مطلبی از متخصصان اهل فن و ادیبان زبان شناس، مطرح نشده است.[/][/]

[="Tahoma"][="3"]

Dahim Darni;633325 نوشت:
فردی به نام نصر بن حارث براى تجارت به فارس مى‏رفت

اعتراف دشمن به برتری قرآن:

"نضر بن حارث بن كلده" از سران قريش و تيزهوشان عرب شناخته مى‏شد، كه با پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله دشمنى آشكار داشت. لذا شهادت مانند او درباره عظمت قرآن و نيرومندى آن در پيشرفت دعوت، قابل توجه است. «و الفضل ما شهدت به الأعداء؛ بزرگى همان بس كه دشمنان بر آن گواه شوند».

او از در چاره ‏انديشى درباره پيامبر صلى اللّه عليه وآله با سران قريش چنين گويد:

«به خدا سوگند! پيش ‏آمدى برايتان رخ داده كه تاكنون چاره‏ اى براى آن نيانديشيده ‏ايد.
محمد در ميان شما جوانى بود آراسته، مورد پسند همگان، در سخن راستگوترين، و در امانت ‏دارى بزرگ ‏وارترين شما بود. تا هنگامى كه موى‏ هاى سفيد در دو طرف گونه ‏اش هويدا گشت و آورد آن ‏چه را كه آورد، آن‏ گاه گفتيد: ساحر است. نه به خدا سوگند! هرگز به ساحرى نمى ‏ماند.
گفتيد: كاهن است. نه به خدا سوگند! هرگز سخن او به سخن كاهنان نمى ‏خورد.
گفتيد: شاعر است. نه به خدا سوگند! هرگز سخن او بر اوزان شعرى استوار نيست.
گفتيد: ديوانه است. نه به خدا سوگند! هرگز رفتار او به ديوانگان نمى‏ ماند.
پس خود دانيد و درست بيانديشيد، كه رخداد بزرگى پيش آمد كرده كه نبايد آن را ساده گرفت».(سيره ابن هشام، ج 1، ص 321- 320؛ الدر المنثور، ج 3، ص 180؛ به نقل از علوم قرآنى، معرفت، ص 354)

البته در این زمینه اعتراف و شهادت بسیار است که لازم به ذکر نیست و می توانید به آدرس فوق مراجعه فرمایید.[/][/]

نکته:

قضاوت در هر زمینه ای با کارشناسان اهل فن است.

در موضوع همانند آوری و اعجاز قرآن نیز قضاوت با کارشناسان و ادیبان ادبیات عرب است.

مسلمان و غیر مسلمان فرقی ندارد.

توجه داشته باشید که عقل جمعی کارشناسان و متخصصان باید بر آن توافق کنند. یعنی وقتی مثلا 80 درصد کارشناسان و متخصصان ادبیات عرب، به نتیجه مشترک برسند.

این اختصاص به این موضوع هم ندارد بلکه در هر علمی مطرح است. مثلا وقتی نظریه ای در فیزیک مطرح می شود، وقتی عقل جمعی کارشناسان فیزیک را راضی کند و توسط اغلب کارشناسان پذیرفته شود، می تواند یک نظریه پذیرفته شده محسوب شود.

در این جا نیز چنین است. کسی که ادعای هماوردی برای قرآن دارد بایستی به پشتوانه عقل جمعی متخصصان ادبیات عرب باشد یعنی عرف کارشناسان ادبیات عرب (مسلمان و غیرمسلمان)، آن را پذیرفته باشند. نظرات شاذ، مورد قبول نیست بلکه بایستی غالب کارشناسان ادبیات عرب، آن را پذیرفته باشند.

لذا متنی می تواند ادعای هماوردی برای قرآن بکند که 80 درصد اهل فن و کارشناسان ادبیات عرب را راضی کرده و عرف کارشناسان، آن را پذیرفته باشند. بنابر این؛ نیاز به یک اتفاق نظر علمی است.

[="Verdana"][="Black"][="3"]سلام و عرض ادب

میقات نوشت:
1. بله، ولی به ادامه بیان مجمع البیان توجه فرمایید. ایشان پس از اشاره به هر دو شأن نزول، به قرینه وجود روایت برای شأن نزول دوم، آن را ترجیح داده و انتخاب می کند. کما این که با ظاهر آیه هم سازگارتر است.

بله درسته ، اما به هر حال این باعث نمیشه اصل ماجرا رو نادیده بگیریم . به هر صورت این اتفاق افتاده و در دیگر کتب تاریخی و سیره نقل شده . که فک نکنم لازم باشه آدرس بدم !

میقات نوشت:
2. شما مردم جزیرة العرب را ندیده می گیرید و این تعداد افراد را بر سایرین ترجیح می دهید؟!!

ببینید بحث ما روی این است که قریش با شنیدن داستان های شاهنامه از آیات قرآن روی برگرداندند ( طبق نص روایت )

و بنده اینرا به عنوان پاسخی به تحدی قرآن نقل کرده ام ، چون از گفته نضر بن حارث به خوبی می فهمیم که وی این داستانها را به منظور مقابله با آیات ( و یا همان پاسخ به تحدی ) قرآن مطرح کرده . طرفدارانی هم داشته .

و چون شما اعتقاد دارید که آیه 6 سوره لقمان مربوط به این جریان نیست ، پس باید گفت :

" قرآن در برابر پاسخ تحدی ای که از سمت نضر بن حارث ارائه شد ، سکوت کرده است . "

اگرچه اگر این جریان را شان نزول آیه بدانیم ، بازهم قرآن پاسخی به تحدی وی نداده است .

پس :

1) نضر داستان هایی را در پاسخ به داستان های قرآن آورده

2 ) قرآن در این مورد سکوت کرده و پاسخی به وی نداده ( نهایتا وی را فردی گمراه خوانده و بس که این هم جواب نیست !! )

3 ) این داستان ها برای قریش جالب و جذاب وبده اند و باعث شده تا مردم از شنیدن آیات قرآن روی برگردانند !

میقات نوشت:
اگر واقعا شاهنامه بر قرآن برتری دارد، چطور جزیرة العرب به پیامبر و قرآن ایمان می آورد؟!!

مگر معنای تحدی آن است که پاسخ برتری داشته باشد ؟!!

اگر اینگونه است پس چرا گفته می شود " مثلیت " ملاک است و نه برتری یا فضیلت ؟!!

میقات نوشت:
3. شما می فرمایید شاهنامه بر قرآن برتری دارد و یا چیزهایی دارد که قرآن ندارد و لذا تحدی قرآن را پاسخ داده است.

خیر بنده همه آنچه را که گفتید نگفته ام !

بلکه دقیقا عکس این مد نظرم است:

چه مفهومی در داستان های قرآن وجود دارد که نمیتوان آنرا از شاهنامه بیرون کشید ؟!!

میقات نوشت:
4. مطمئن باشید آمدن همانندی برای قرآن، آن قدر مهم و پر سر و صدا است که موافق و مخالف، بدان می پردازند. در این بین اگر همانندی برای قرآن پیدا شود، قطعا برتری و همانندی آن در حدی هست که چندین متخصص اهل فن و ادیب صاحب نظر، آن را اثبات و تایید کرده باشند. ولی تاکنون، چنین مطلبی از متخصصان اهل فن و ادیبان زبان شناس، مطرح نشده است.

ناقلین تاریخ صدر اسلام ، خود مسلمانان هستند ، لذا انتظار نداشته باشید ، چیزهایی را نقل کنند که به ضرر دینشان باشد ! البته من مورخین اسلامی را به چیزی متهم نمیکنم ، اما جهت گیری دینی در نقل تاریخ مسلما بر انها بی تاثیر نبوده . لذا به همین مقدار که نقل کرده اند نیز باید اکتفا کرد !

میقات نوشت:
اعتراف دشمن به برتری قرآن:

"نضر بن حارث بن كلده" از سران قريش و تيزهوشان عرب شناخته مى‏شد، كه با پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله دشمنى آشكار داشت. لذا شهادت مانند او درباره عظمت قرآن و نيرومندى آن در پيشرفت دعوت، قابل توجه است. «و الفضل ما شهدت به الأعداء؛ بزرگى همان بس كه دشمنان بر آن گواه شوند».

او از در چاره ‏انديشى درباره پيامبر صلى اللّه عليه وآله با سران قريش چنين گويد:

«به خدا سوگند! پيش ‏آمدى برايتان رخ داده كه تاكنون چاره‏ اى براى آن نيانديشيده ‏ايد.
محمد در ميان شما جوانى بود آراسته، مورد پسند همگان، در سخن راستگوترين، و در امانت ‏دارى بزرگ ‏وارترين شما بود. تا هنگامى كه موى‏ هاى سفيد در دو طرف گونه ‏اش هويدا گشت و آورد آن ‏چه را كه آورد، آن‏ گاه گفتيد: ساحر است. نه به خدا سوگند! هرگز به ساحرى نمى ‏ماند.
گفتيد: كاهن است. نه به خدا سوگند! هرگز سخن او به سخن كاهنان نمى ‏خورد.
گفتيد: شاعر است. نه به خدا سوگند! هرگز سخن او بر اوزان شعرى استوار نيست.
گفتيد: ديوانه است. نه به خدا سوگند! هرگز رفتار او به ديوانگان نمى‏ ماند.
پس خود دانيد و درست بيانديشيد، كه رخداد بزرگى پيش آمد كرده كه نبايد آن را ساده گرفت».(سيره ابن هشام، ج 1، ص 321- 320؛ الدر المنثور، ج 3، ص 180؛ به نقل از علوم قرآنى، معرفت، ص 354)

البته در این زمینه اعتراف و شهادت بسیار است که لازم به ذکر نیست و می توانید به آدرس فوق مراجعه فرمایید.

اولین جوابی که به این روایت تاریخی میشه داد اینه که :

در روایتی دیگر که در همین کتاب سیره ابن هشام ج 1 ص 268 نقل شده ، ولید بن مغیره گوینده مشابه این جملات است . یعنی این پرسش و پاسخی که شما نقل کردید ، در مجلس ولید بن مغیره نیز اتفاق افتاده . ( طبق روایت ) . و طبق مبانی که در حدیث و روایت وجود داره ، این دو متن مضطرب هستند و متعارض . لذا تعارضا تساقطا !

دوم اینکه بر فرض بین دو روایت جمع ببندیم و بگیم که هر دو شخص چه ولید و چه نضر دقیقا همین حرف ها رو بیان کردن ( که البته احتمالش کمه ) .

جوابی که به اعتراف نضر ( البته به نقل دشمنش = یه مسلمان ) بشه داد اینه که :

عمل نضر بن حارث در آوردن داستان هایی برای مقابله با داستان های قرآن ، اعترافشو کنار میزنه و لذا در اصل پاسخ نضر به تحدی خللی وارد نمیکنه !

میقات نوشت:
قضاوت در هر زمینه ای با کارشناسان اهل فن است.

در موضوع همانند آوری و اعجاز قرآن نیز قضاوت با کارشناسان و ادیبان ادبیات عرب است.

مسلمان و غیر مسلمان فرقی ندارد.

توجه داشته باشید که عقل جمعی کارشناسان و متخصصان باید بر آن توافق کنند. یعنی وقتی مثلا 80 درصد کارشناسان و متخصصان ادبیات عرب، به نتیجه مشترک برسند.

این اختصاص به این موضوع هم ندارد بلکه در هر علمی مطرح است. مثلا وقتی نظریه ای در فیزیک مطرح می شود، وقتی عقل جمعی کارشناسان فیزیک را راضی کند و توسط اغلب کارشناسان پذیرفته شود، می تواند یک نظریه پذیرفته شده محسوب شود.

در این جا نیز چنین است. کسی که ادعای هماوردی برای قرآن دارد بایستی به پشتوانه عقل جمعی متخصصان ادبیات عرب باشد یعنی عرف کارشناسان ادبیات عرب (مسلمان و غیرمسلمان)، آن را پذیرفته باشند. نظرات شاذ، مورد قبول نیست بلکه بایستی غالب کارشناسان ادبیات عرب، آن را پذیرفته باشند.

لذا متنی می تواند ادعای هماوردی برای قرآن بکند که 80 درصد اهل فن و کارشناسان ادبیات عرب را راضی کرده و عرف کارشناسان، آن را پذیرفته باشند. بنابر این؛ نیاز به یک اتفاق نظر علمی است.

ببینید این اجماع در حال حاضر هیچ وقت صورت نمیگیره .

پس تا وقتی این اجماع رخ نداده درست نیست گفته بشه " تاکنون هیچ پاسخی به تحدی قرآن داده نشده " . ممکنه پاسخ داده شده باشه ، اما به مرحله داوری و قضاوت نرسیده .

پس تا وقتی این احتمال هست ، گفتن یه عبارت قطعی ( هیچ پاسخی به تحدی داده نشده ) ، غلطه .

ممنون .[/][/][/]

موضوع قفل شده است