تاخر نسخ خطی کتب روایی از زمان مولف

تب‌های اولیه

5 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
تاخر نسخ خطی کتب روایی از زمان مولف

سلام علیکم

1. با توجه به اینکه قریمی ترین نسخه کتاب کافی مربوط به قرن هفتم هجری است چگونه می توان این کتاب را به مولف استناد داد با توجه به فاصله ای که قرن هفتم تا قرن سوم بوده است.

 

2. عین همین سوال در مورد کتابهایی که اهل سنت نیز تالیف نموده اند مطرح است.

مثلا در مورد صحیح بخاری که قدیمی ترین نسخه آن جه بوده و چگونه این کتاب در قرون بعدی به دست اهل سنت رسیده که آنان مطمئن بوده که کتاب بخاری موجود همان کتاب تالیف شده توسط مولف است.

متشکر از پاسخگویی شما.

 

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد صدرا

با توجه به اینکه قریمی ترین نسخه کتاب کافی مربوط به قرن هفتم هجری است چگونه می توان این کتاب را به مولف استناد داد با توجه به فاصله ای که قرن هفتم تا قرن سوم بوده است.

 

با سلام و عرض ادب

فاصله میان قدیمی ترین نسخه ی موجود کتاب: «کافی» تا زمان حیات مؤلف، (سال 329هـ) به واسطه ی اجازه ی نقل روایات این کتب به شاگردان و اجازات آنان به طبقات بعد برطرف می گردد.

متون اين اجازات- كه اغلب، بعد از قرائت و تدريس کتاب: «كافى» نوشته شده است- اطلاعات ارزشمندى را در بر داشته است؛ اطلاعاتی همچون: نام اجازه دهنده، تاريخ اجازه، نام اجازه گيرنده، تصريح به تدريس کتاب «كافى» و ... بر این اساس این اجازات موجب اتصال إسناد کتاب به مؤلف خواهد بود.

توضیح:

قدیمی ترین نسخه ی خطی به دست آمده از کافی به قرن هفتم هجری تعلق دارد. تاریخ مندرج در قدیمی ترین نسخه ای که تا کنون یافت شده است به سال (652) هجری قمری باز می گردد. این عدد که بیانگر تاریخ انهاء[1] و تصحیح نسخه توسط «یحیی بن سعید حلی» است حکایت از استنساخ نسخه قبل از تاریخ مذکور دارد.[2]

چنین امری ابتداء موجب سؤالی است که با توجه به آنکه قدیمی ترین نسخه مربوط به قرن هفتم بوده، چگونه با وجود فاصله ایجاد شده می توان به صحت إستناد کتاب «کافی» و روایات آن به مؤلف اطمینان حاصل نمود.

پاسخ به این سؤال با توجه به دو امر روشن می گردد:

1. اینکه کتاب «کافی» به شکل قطع و یقین کتاب مرحوم «کلینی» است و در این زمینه هیچ اختلافی نیست؛ چنانکه مرحوم «نجاشی» (متوفی: 450هـ) در مورد کلینی می نویسد: «صَنّفَ الكتابَ الكبير المعروفَ بالكلينى يُسمّى الكافى فى عشرين سنةً»؛[3]«شيخ كلينى كتاب خود را كه به «كلينى» معروف بود و كافى ناميده مى‏شد در مدت بيست سال تصنيف كرد».

2. وجود اجازه نامه مؤلف به شاگردان خود در راستای قرائت و انتشار کتاب:

از ويژگى‏هاى كتب اربعه شيعه آن است كه اين آثار پس از تأليف، مورد استقبال عالمان شيعه قرارگرفته و از آغاز، نسخه‏هاى متعددى از آنها استنساخ و در مجالس تحديث از طريق سماع، قرائت و اجازه به شاگردان منتقل شده است.

در این میان كتاب «كافى» در ميان اجازات حديثى كه دانشمندان شيعه نوشته‏اند، اولين كتابى است كه اجازه نقل و روايت آن، به شاگردان داده شده است. اجازه ااین کتاب از زمان مؤلّف آن آغاز شده و مؤلف کتاب در سفر و حضر، کتاب «كافى» را قرائت نموده و به شاگردانش، اجازه نقل آن را داده است.

مرحوم كلينى در سال‏هاى پايانى حيات خويش با سفر به بغداد و تشكيل مجالس تدريس در اين شهر زمينه انتشار كتاب «كافى» را فراهم ساخت و برخى از شاگردان وى، همچون: «احمد بن محمد ابوغالب زرارى» و «محمد بن ابراهيم نعمانى» معروف به «ابن ابى زينب»، از اولین راویان کتاب «کافی» اند.

با توجه به فهرست «شیخ طوسی» متوفی:460هـ) و «نجاشی» (متوفی: 450هـ) و مشیخه ی «من لا یحضره الفقیه» تألیف شیخ صدوق (متوفی: 381هـ) و «تهذیب الاحکام»، تألیف شیخ طوسی، مشخص می گردد که کتاب «کافی» توسط دوازده نفر از شاگردان وی روایت شده است که برخی از آنها عبارتند از: «احمد بن ابراهیم صیمری» و «احمد بن محمد بن سلمان» و «جعفر بن محمد بن قولویه» و «هارون بن موسی» که این افراد و شاگردان آنها که کتاب کافی را نقل نموده اند همگی موصوف به توثیق شده اند.[4]

 

[1] . به معنای ثبت تاریخ انتهای روایت و قرائت کتاب از سوی استاد.

[2] . هادی حجت، جوامع حدیثی شیعه، چاپ سمت، ص61.

[3] . النجاشی، رجال النجاشی، ص377.

[4] . ر.ک: محمد آصف المحسنی، بحوث فی علم الرجال، مرکز  المصطفی (ص)، ص280.

اجازه ی «ابو غالب زُرارى» (كهن‏ترين اجازه الكافى)

در این میان كهن‏ترين اجازه‏اى كه در آن، اجازه نقل روايات الكافى، مُجاز (اجازه گيرنده) داده شده، اجازه شيخ «احمد بن محمد بن محمد بن سليمان بن حسن بن جهم بن بُكَير بن اعيَن شيبانى»، معروف به «ابو غالب زُرارى» (285- 368 ق) است كه براى فرزندش «محمد بن عبد الله ابن ابى غالب احمد»، در ذى قعده سال 356، نگاشته و در رجب سال 367، آن را تجديد نموده است. «ابو غالب»، کتاب «الكافى» را مستقيماً از مرحوم «كلينى» (متوفی: 329هـ) روايت نموده است.[1]

از ميان يكهزار و ششصد نسخه خطى كتاب «الكافى» بيش از يك سوم آنها داراى اجازه حديثى هستند.[2] متون اين اجازات- كه اغلب، بعد از قرائت و تدريس الكافى نوشته شده‏اند- اطلاعات ارزشمندى در خود دارند، از قبيل: نام اجازه دهنده، تاريخ اجازه، نام اجازه گيرنده، تصريح به تدريس کتاب كافى و كتاب‏هاى ديگر، برخى معاصرت‏ها و تلمّذها، سفرهاى علمى محدّثان و ....

يكى ازا موارد این اطلاعات كه در اغلب نسخه‏هاى خطى کتاب كافى، به چشم مى‏خورد، نشان‏هاى سماع، بلاغ، مقابله و قرائت است. اين نشان‏ها در حواشى نسخه‏ها و براى تأييد صحت نسخه و نيز گواهى شركت شاگرد در جلسه درس بوده و اغلب به خط دانشمندان بزرگ و اساتيد مشهور، تحرير شده است. اين نشان‏ها گاهى در يك كلمه «بلغ» خلاصه مى‏شود و گاهى نيز مبسوط نگاشته شده و نام نويسنده نشان (استاد) و نام كسى كه نشان براى وى نگاشته شده (شاگرد) و نيز تاريخ تحرير را شامل مى‏گردد. تنوع عبارت در اين نشان‏ها بسيار زياد است.

علائم و عبارت‏هاى رايج در اين نشان‏ها عبارت‏اند از: «بلغ»، «بلغ قبالًا»، «بلغ قرائةً»، «بلغ سماعاً»، «بلغ قبالًا أيّده اللّه تعالى»، «بلغ سماعاً أيده اللّه تعالى»، «بلغ منّى سماعاً أيّده اللّه تعالى»، «أنهاه أيّده اللّه تعالى».

اعتبار و اهمّيت اين نشان ‏ها از چند جهت است. اوّلين ارزش آن، مورد اعتماد بودن نسخه ‏اى است كه اين نشان‏ ها در آن، تحرير شده است. ارزش ديگر آن، اثبات موقيعت علمى براى كسى است كه استادش اين نشان را براى وى نوشته است؛ زيرا اين نشان‏ها، تأييدى براى حضور شاگرد در كلاس و همچنين اعتماد استاد بر فهم اوست.

با توجه به این نکته می گوئیم کتاب «کافی» از دوران کلینی تا دورانی که نسخه های آن موجود است از آن جهت که در نسخه های مختلف اجازه ی نقل متصل آن تا زمان کلینی موجود بوده، شبهه ای در اتصال این نسخ تا زمان مرحوم کلینی و انطباق روایات این نسخ بر نسخه ی اصلی «الکافی» نخواهد بود.

 

[1] . آغا بزرگ طهرانی، الذريعة إلى تصانيف الشيعة، ج 1، ص 143.

[2] . سید محمد ایازی، کافی پژوهی، دارالحدیث، ص28.

مثلا در مورد صحیح بخاری که قدیمی ترین نسخه آن جه بوده و چگونه این کتاب در قرون بعدی به دست اهل سنت رسیده که آنان مطمئن بوده که کتاب بخاری موجود همان کتاب تالیف شده توسط مولف است.

اتصال روایت نسخ کتاب کافی به مراتب از اتصال روایت کتاب بخاری معتبرتر است. زیرا کتاب کافی در زمان مؤلف آن انتشار یافت و دوازده نفر از شاگردان «کلینی» اجازه نقل کتاب وی را از وی دریافت نموده و آنرا روایت نمودند.

اما در مقابل چنین امری در مورد کتاب «بخاری» اتفاق نیفتاده و تنها کسی که کتاب «بخاری» به او منتهی شده «ابو عبدالله محمد بن یوسف فربری»[1] است.

«ابن ملقن» (متوفی: 804هـ) به نقل از وی می نویسد: «صحیح بخاری را نود هزار نفر! از «محمد بن اسماعیل بخاری روایت نمودند که کسی جز من که آنرا روایت کند از میان آنان باقی نمانده است» [2]که اغراق و بزرگ نمایی چنین سخنی روشن و آشکار است.

بر این اساس کتاب بخاری تنها از طریق «محمد بن یوسف فربری» روایت شده که سیزده نفر از شاگردان وی کتاب بخاری را با واسطه ی وی از مؤلف روایت نموده اند.[3] و در طبقات بعد مشایخ دیگری این کتاب را از این افراد روایت نموده اند که در این میان نسخه «یونینی» دقیقترین نسخه ی صحیح بخاری بحساب می رود.[4]

موفق باشید.

 

[1] . «الفَرَبْرِيُّ المُحَدِّثُ الثِّقَةُ العَالِمُ، أَبُو عَبْدِ اللهِ مُحَمَّدُ بنُ يُوْسُفَ بنِ مَطَرِ بنِ صَالِحِ بنِ بِشْرٍ الفِرَبْرِيُّ، رَاوِي "الجَامِعِ الصَّحِيْحِ" عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ البُخَارِيِّ، سَمِعَهُ مِنْهُ بِفَرَبْرَ مَرَّتينِ. حَدَّثَ عَنْهُ: الفَقِيْه أَبُو زَيْد المَرْوَزِيُّ، وَالحَافِظُ أَبُو عَلِيٍّ بنُ السَّكن، وَأَبُو الهَيْثَمِ الكُشْمِيهَنِيُّ، وَأَبُو مُحَمَّدٍ بنُ حَمُّوَيْه السَّرَخْسِيُّ، وَمُحَمَّدُ بنُ عُمَرَ بنُ شَبُّوْيَه، وَأَبُو حَامِدٍ أَحْمَدُ بنُ عَبْدِ اللهِ النُّعَيمِيُّ، وَأَبُو إسحاق إبراهيم ابن أَحْمَدَ المُسْتَمْلِي، وَإِسْمَاعِيْلُ بنُ حَاجِب الكُشَانِيُّ، وَمُحَمَّد بن مُحَمَّدِ بنِ يُوْسُفَ الجُرْجَانِيّ، وَآخَرُوْنَ، وَالكُشَانِيّ آخرهم موتًا. (الذهبی، سير أعلام النبلاء، دار الحديث- القاهرة ،ج11، ص351).

[2] . ابن الملقن، التوضيح لشرح الجامع الصحيح، الناشر: دار النوادر، دمشق - سوريا، ج2، ص23-26.: «صحيح الإمام أبي عبد الله البخاري، متواتر عنه، وأشهر من رواه الفربري عنه، قَالَ أبو عبد الله الفربري: سمع "الصحيح" من أبي عبد الله تسعون ألف رجل فما بقي أحد يرويه غيري».

[3] . این افراد عبارتند از: «حموی»، «کشمیهنی»، «مستملی»، «اصیلی»، «شبوری»، « نعیمی»، «نسوی»، «السغدی»، «ابن السکن»، «مروزی»، «داودی»، «جرجانی».(محمد بنیس، مقدمه صحیح البخاری، دارالمعرفة، ص37).

[4] . محمد بنیس، مقدمه صحیح البخاری، دارالمعرفة، ص53.