جمع بندی بی دلیل مسلمان بودن؛ چرا و چگونه؟

تب‌های اولیه

55 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
بی دلیل مسلمان بودن؛ چرا و چگونه؟

با سلام خدمت شما
ابتدا پوزش میخوام بابت طولانی بودن ،سوال، چون خیلی هنر مختصر مفید گفتن ندارم.
[="#FF0000"]
این مطلبی است که مدت ها به آن معتقد هستم، اینجا مطرح می کنم. به امید اینکه یا شما آنرا بپذیرید یا با حل آن نظر من عوض شود[/].
طبق آیات قرآن، هر کسی قرار است هدایت شود یا بینه و دلیل هدایت شود و کسی که هلاک می شود هم با بینه هلاک شود و اصل معجزه هم گویا به خاطر این است که مردمی که معجزه را می بینند به واسطه آن اعجاز به نتیجه ای برسند که سبب اطمینان خاطرشان به آن آورنده اعجاز و نبوت او در نهایت بشود،(جز این است؟ جواب نمی خواد )
پس اگر قرا است زمان پیامبر اسلام ص کسی (مسلمان )بشود باید این کار با دلیل صورت بگیرد، چون ممکن است فرد دیگری هم ادعای نیوت کند و نمی شود بی دلیل پذیرفت،

بعد این مقدمه واضح و حوصله سر بر (که گفتنش حکمت هم دارد ) ، سوال من این است که چرا یک انسان که در مملکت اسلامی متولد میشود حکم مسلمان دارد ؟ منظور آن نیست که بگویید : این به خاطر نظم اجتماعی است و نباید در مورد مردم تجسس کرد و بر هر فردی ، حکم مسلمان ظاهری وضع می کنیم، ولو مسلمان مباشد.

بلکه خود شما هم میدانید که علاوه بر مطلب فوق، آنها را مسلمان واقعی هم می دانید،چرا که او را مکلف به احکام شرعی می دانید! و اگر بگوید دین را قبول ندارم اعدام می شود چون قبلا مسلمان بوده!
میشود بگویید نوزاد تازه متولد شده و دختر ۹سال قمری و پسر ۱۵ سال قمری کی یا چه موقع و چطور مسلمان شده اند ؟ (دست مریزاد بر قدرت آنان چون ، )
سوال مهمی است ،چون انسان های ۳۰ ۴۰ ۵۰ ساله و بیشتری هستند که در جستجوی دین و حقیقت اند و به آن یا می رسند یا نمی رسند (در این سایت هم مصادیق اش موجود است. )

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد قول سدید

در جستجو حقیقت;983548 نوشت:
با سلام خدمت شما
ابتدا پوزش میخوام بابت طولانی بودن ،سوال، چون خیلی هنر مختصر مفید گفتن ندارم.

این مطلبی است که مدت ها به آن معتقد هستم، اینجا مطرح می کنم. به امید اینکه یا شما آنرا بپذیرید یا با حل آن نظر من عوض شود
.
طبق آیات قرآن، هر کسی قرار است هدایت شود یا بینه و دلیل هدایت شود و کسی که هلاک می شود هم با بینه هلاک شود و اصل معجزه هم گویا به خاطر این است که مردمی که معجزه را می بینند به واسطه آن اعجاز به نتیجه ای برسند که سبب اطمینان خاطرشان به آن آورنده اعجاز و نبوت او در نهایت بشود،(جز این است؟ جواب نمی خواد )
پس اگر قرا است زمان پیامبر اسلام ص کسی (مسلمان )بشود باید این کار با دلیل صورت بگیرد، چون ممکن است فرد دیگری هم ادعای نیوت کند و نمی شود بی دلیل پذیرفت،

بعد این مقدمه واضح و حوصله سر بر (که گفتنش حکمت هم دارد ) ، سوال من این است که چرا یک انسان که در مملکت اسلامی متولد میشود حکم مسلمان دارد ؟ منظور آن نیست که بگویید : این به خاطر نظم اجتماعی است و نباید در مورد مردم تجسس کرد و بر هر فردی ، حکم مسلمان ظاهری وضع می کنیم، ولو مسلمان مباشد.

بلکه خود شما هم میدانید که علاوه بر مطلب فوق، آنها را مسلمان واقعی هم می دانید،چرا که او را مکلف به احکام شرعی می دانید! و اگر بگوید دین را قبول ندارم اعدام می شود چون قبلا مسلمان بوده!
میشود بگویید نوزاد تازه متولد شده و دختر ۹سال قمری و پسر ۱۵ سال قمری کی یا چه موقع و چطور مسلمان شده اند ؟ (دست مریزاد بر قدرت آنان چون ، )
سوال مهمی است ،چون انسان های ۳۰ ۴۰ ۵۰ ساله و بیشتری هستند که در جستجوی دین و حقیقت اند و به آن یا می رسند یا نمی رسند (در این سایت هم مصادیق اش موجود است. )

با سلام و عرض ادب و آرزوي توفيق روزافزون و قبولی طاعات و عبادات

برای پاسخ به این پرسش توجه شما را به این نکات جلب می کنیم:

1. تاثیر فرهنگی جامعه و والدین بر کودکان امری اجتناب ناپذیر است. این واقعیت، ناشی از این امر است که هر جامعه ای فرهنگی را به کودکان انتقال می دهند که خودش سعادت بخش می داند. دین بخشی از فرهنگی است که والدین و سایر نهادهای اجتماعی در آن زیست می کنند و آن را سعادت بخش دانسته و می کوشند تا آن را به کودکان منتقل سازند.

البته یک انسان بی دین نیز به همین منوال، بی دینی را به فرزند خود منتقل می کند چرا که آن را سعادت بخش می داند و دین را خرافه و پوچ می انگارد. در واقع، این امر بخشی از واقعیت زندگی ما است و اجتناب ناپذیر می باشد.

آنچه محل بحث است و مشکل زا است، این است که این تاثیر فرهنگی، همچون برچسبی باشد که کودک راهی به رهایی از آن نداشته باشد. در ادامه، با محوریت آموزه های اسلامی، به بررسی دیدگاه اسلام درباره این موضوع می پردازیم.


2. کودکان از آن جهت که کودک هستند و به لحاظ عقلی به بلوغ نرسیده اند، متاثر از چارچوب فرهنگی هستند که والدین و سایر نهادهای اجتماعیی، تربیت فرزند را در آن چارچوب رقم می زنند.

این امر، پدیده ای اجتناب ناپذیر است و راهی به رهایی از آن نیست چرا که بنا به فرض، کودک هنوز به بلوغ عقلی نرسیده است تا انتخاب عقلانی داشته باشد بلکه همواره در آن چارچوبی رشد می کند که دیگران برایش تعیین کرده اند؛ فرقی ندارد که این چارچوب، اسلامی باشد یا مسیحی و یا سکولار.

توضیح مطلب این که اساسا برخورداری از اختیار برای انتخاب سبک زندگی، مشروط به برخورداری از اراده ای است که مسبوق به تامل و تفکر است. در این صورت، کودکی که به سن بلوغ نرسیده است و قدرت عقلانی مناسب برای تفکر را ندارد، اساسا فاقد اختیار برای انتخاب سبک زندگی است. از این رو، کودک به خودی خود، متاثر از فرهنگی است که دیگران به او تزریق می کنند؛ خواه این فرهنگ، اسلامی باشد یا مسیحی و یا سکولار.


3. آنچه اهمیت دارد این است که کودک بعد از رسیدن به سن بلوغ، و برخورداری از قدرت تفکر و انتخاب عقلانی، به او این امکان و فرصت عطا شود که متناسب با تفکر خود، انتخاب کند و نحوه زیستن خود را مشخص نماید. از این رو، اینک، باید دید که در دین اسلام، چنین حقی به رسمیت شناخته شده است یا خیر.

در دین اسلام، دین موروثی امری مذموم و ناپسند است. خداوند در آیات مختلفی، با مذموم دانستن تبعیت کافران از والدین شان، بر این امر تاکید کرده است که علم و عقل محوریت دارند نه تبعیت از والدین: «وَ إِذا قيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَيْنا عَلَيْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُونَ»(1)؛ و هنگامى كه به آنها گفته شود: از آنچه خدا نازل كرده است پيروى كنيد، مى‏گويند: نه، ما از آنچه پدران خود را بر آن يافتيم، پيروى مى‏نماييم. آيا اگر پدران آنها، چيزى نمى‏فهميدند و هدايت نيافتند(باز از آنها پيروى خواهند كرد)؟.

در آیه 104 سوره مائده نیز همین مضمون مورد توجه قرار گرفته است. لحن نکوهش آمیز و مذمت گونه قرآن نشان می دهد که باید به جای تبعیت از والدین، از عقل و علم پیروی کرد.

همچنین، آیات و روایاتی در دست است كه در آنها پیروی از ظن و گمان نكوهش شده و در عوض، بر پیروی از علم و حقیقت تاکید شده است؛ مانند: «إِنَّ الظنّ لا یغنی مِنَ الحَقِّ شَیئاً»(2) و «إِنْ یتَّبِعُونَ إِلاّ الظنّ»(3) و «إِنْ هُمْ إِلاّ یظُنُّون»(4). بنابراین، در دین اسلام، دین موروثی امری مذموم است؛ همچنین، محوریت در دین اسلام با علم و حقیقت است نه ظن و تقلید.


4. اما در پایان، توجه به این اشکال و پاسخ، خالی از لطف نیست که چه بسا کسی مدعی گردد اگرچه دین اسلام با علم و تحقیق مخالفت نکرده است اما بواسطه حکمی که برای شخص مرتد در نظر گرفته است، مانع از تحقیق راستین می شود. در پاسخ به این پرسش گفتنی است که اسلام نیز می پذیرد که امور اعتقادی از قبیل امور قلبی هستند و با زور و جبر بدست نمی آیند: «لا اکراه في الدين»(5). از این رو، شخص مرتدی که از روی علم و تحقیق به ارتداد رسیده است، اگر ارتداد خودش را اظهار نکند، هیچ عقوبت دنیوی و اخروی ندارد چرا که عقوبت دنیوی برای مرتدی است که ارتدادش را اظهار کرده است و عقوبت اخروی برای مرتدی است که عالم به حقانیت اسلام باشد ولی از آن روی برگرداند اما کسی که جاهل قاصر است مبتلا به عقوبت نمی شود: «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها»(6).

از این رو، سلیمان بن حسن صهرشتی، یکی از فقهای متقدّم امامیه که شاگرد سید مرتضی و شیخ طوسی می باشد، در تعریف ارتداد فرموده است: «الارتداد وهو أن یظهِر الکفرَ بالله تعالی وبرسوله والجحدَ بما یعمّ به فرضه والعلم به من دینه بعد إظهار التصدیق». همان طور که پیداست ایشان اظهار کفر را از یک سو و جحد و انکار را از سوی دیگر، ملاک قرار داده و به صرف تغییر عقیده اکتفا نکرده است(7).

همچنین شهید مطهری انکار و عناد را لازمۀ کفر دانسته و چنین فرموده است: «شکی نیست که کفر بر دو نوع است: یکی کفر از روی لجبازی و عناد که کفر جحود نامیده می شود و دیگر کفر از روی جهالت و نادانی و آشنا نبودن به حقیقت. در مورد اول، دلایل قطعی و عقل و نقل گویاست که شخصی که دانسته و شناخته با حق عناد می ورزد و در صدد انکار برمی آید، مستحقّ عقوبت است؛ ولی در مورد دوم باید گفت: اگر جهالت و نادانی از روی تقصیرکاری شخص نباشد، مورد عفو و بخشش پروردگار قرار می گیرد»(8).

بدین ترتیب اولاً: در موضوع ارتداد که کفرِ بعد از اسلام است اظهار کفر لازم است. ثانیاً: ارتداد و کفر نیازمند جحد و انکار است. انکار، حالتی است که فرد قلباً و واقعاً مطلبی را پذیرفته است، ولی از روی عناد یا به انگیزه های دیگر، تن به درستی آن نمی دهد و آن را منکر می شود؛ بنابراین، کفری که همراه با انکار قلبی بوده و واقعاً از سر علم و عقیده باشد، جحد نیست و انکار کسی که مطلبی را با استدلال علمی و از سر عقیدۀ قلبی منکر شده است، جحد محسوب نمی گردد(9). به همین جهت، برخی از فقیهان معاصر تاکید می کنند که اگر ارتداد شخص، ناشی از شبهه علمی(نه شهوت عملی) باشد، حتی اگر ارتداد خویش را اظهار کند، نه عقوبت دنیوی دارد و نه عقوبت اخروی(10).

بنابراین، با عنایت به این که ما از درون افراد آگاهی نداریم و به سختی می توانیم به حقیقت امر آگاه شویم، بهتر است در مورد کسانی که اظهار کفر می کنند و مرتد می شوند، احتیاط بیشتری کنیم و به سرعت، به عقوبت دنیوی یا اخروی آنها حکم نکنیم. به دیگر سخن، مرتد مبتلا به عذاب اخروی جاودان می شود و اعمال نیکش نیز سودی به او نمی دهند چرا که ارتدادش آنها را نابود می سازد. اما تشخیص مرتد امری دشوار است و مصادیقش محدودی است چرا که کسانی که حق را بشناسند واز روی لجاجت و تعصب در برابرش بایستند محدودند.


5. کوتاه سخن این که دین اسلام موافق تربیت و تاثیر فرهنگی والدین بر فرزندان است و چنین امری را خالی از اشکال می داند چرا که کودک فعلا اختیاری ندارد تا محترم انگاشته شود. اما بعد از بلوغ، دین اسلام، اختیار آدمی را به رسمیت می شناسد و جبر فرهنگی و تبعیت از والدین را مذموم می داند.

پی نوشت ها:
1. بقره: 170.
2. یونس: 36.
3. انعام: 116.
4. جاثیه: 24.
5. بقره: 256.
6. بقره: 286.
7. مروارید، علی اصغر، سلسلة الینابیع الفقهیه، ١۴١٠ق، ج9، ص171.
8. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، سیری در سیرۀ نبوی، تهران، صدرا، ١٣٧٨ ش، ص289.
9. جرم ارتداد در روایات، آموزه های حقوق کیفری، دانشگاه علوم اسلامی رضوی، شمارۀ ٨، صص7-8.
10. برای مطالعه بیشتر، رک: جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج12، ص183.

[="#FFA07A"][="#FF0000"][/][/]

قول سدید;983770 نوشت:

5. کوتاه سخن این که دین اسلام موافق تربیت و تاثیر فرهنگی والدین بر فرزندان است و چنین امری را خالی از اشکال می داند چرا که کودک فعلا اختیاری ندارد تا محترم انگاشته شود. اما بعد از بلوغ، دین اسلام، اختیار آدمی را به رسمیت می شناسد و جبر فرهنگی و تبعیت از والدین را مذموم می داند.

پی نوشت ها:
1. بقره: 170.
2. یونس: 36.
3. انعام: 116.
4. جاثیه: 24.
5. بقره: 256.
6. بقره: 286.
7. مروارید، علی اصغر، سلسلة الینابیع الفقهیه، ١۴١٠ق، ج9، ص171.
8. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، سیری در سیرۀ نبوی، تهران، صدرا، ١٣٧٨ ش، ص289.
9. جرم ارتداد در روایات، آموزه های حقوق کیفری، دانشگاه علوم اسلامی رضوی، شمارۀ ٨، صص7-8.
10. برای مطالعه بیشتر، رک: جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج12، ص183.

سلام و تشکر از این اهتمام شما
تمام مطالبی که نوشتید مفید بود و قابل استفاده ولی در جای خود و به سوال ربطی نداشت.
من ناراحت میشوم از اینکه فردی این مقدار زحمت می کشد و مسایلی را مطرح می کند ولی مجبورم به او بگویم که جواب خاصی از توضیحاتش نگرفتم
پس تقاضا دارم بار دیگر سوال را بخوانید،
خودم قسمت اصلی را دوباره می نویسم تا همه چیز مشخص شود:

[="#00FFFF"] بعد این مقدمه واضح و حوصله سر بر (که گفتنش حکمت هم دارد ) ، سوال من این است که چرا یک انسان که در مملکت اسلامی متولد میشود حکم مسلمان دارد ؟ منظور آن نیست که بگویید : این به خاطر نظم اجتماعی است و نباید در مورد مردم تجسس کرد و بر هر فردی ، حکم مسلمان ظاهری وضع می کنیم، ولو مسلمان مباشد.

بلکه خود شما هم میدانید که علاوه بر مطلب فوق، آنها را مسلمان واقعی هم می دانید،چرا که او را مکلف به احکام شرعی می دانید! و اگر بگوید دین را قبول ندارم اعدام می شود چون قبلا مسلمان بوده! [/]

با سلام و احترام
جواب سوال شما این هست که چون خدا در قرآن گفته است اینطور می باشد. همین که فردی شهادتین را بر زبان جاری کرد مسلمان است و احکام کافر برای او جاری نمیشود. البته احکام جزئی تری هم هست که باید به روایات رجوع کرد. امیدوارم پاسخ مناسب دریافت کرده باشین. در پناه حق

باسمه البصیر

سلام علیکم

در جستجو حقیقت;983548 نوشت:
بلکه خود شما هم میدانید که علاوه بر مطلب فوق، آنها را مسلمان واقعی هم می دانید،چرا که او را مکلف به احکام شرعی می دانید! و اگر بگوید دین را قبول ندارم اعدام می شود چون قبلا مسلمان بوده!
میشود بگویید نوزاد تازه متولد شده و دختر ۹سال قمری و پسر ۱۵ سال قمری کی یا چه موقع و چطور مسلمان شده اند ؟

راه شناخت،منحصر در شناخت عقلی که تحقیق و پژوهش علمی و تفکر استدلالی متضمن آن است نیست

بلکه شناخت حقیقت دین و به تبع آن التزام به مضامین دین از دو راه عقل و دل امکان پذیر است.

با توجه به این مقدمه،کسی که در جامعه اسلامی به دنیا آمده و تحت تعلیم و تربیت دینی قرار می گیرد

و در این راستا تجربیات درونی دینی را نیز دریافته و درک می کند و به مضامین دین هم ملتزم می شود

(با عنایت به درجات این التزام در اندیشه و عمل)در نزد خداوند مسلمان و مؤمن محسوب می گردد.

کما اینکه انسانهای متدینی داریم که با هیچیک از دلایل عقلی و نظری اسلام آشنا نیستند اما قلبا مؤمن

و عملا مسلمان و پرهیزگارند.و البته اگر شناخت عقلی و ایمان قلبی توأم باشد که فبها المراد.

خلاصه اینکه عامل تربیت که یک پروسه ی تدریجی نیز هست همانقدر در شکل گیری اعتقادات انسان مؤثر

است که پژوهش و تحقیق و شاید حتی اثر قوی تری نیز داشته باشد و اشکالی هم ندارد.(اگر تربیت درستی باشد).

در جستجو حقیقت;984026 نوشت:

سلام و تشکر از این اهتمام شما
تمام مطالبی که نوشتید مفید بود و قابل استفاده ولی در جای خود و به سوال ربطی نداشت.
من ناراحت میشوم از اینکه فردی این مقدار زحمت می کشد و مسایلی را مطرح می کند ولی مجبورم به او بگویم که جواب خاصی از توضیحاتش نگرفتم
پس تقاضا دارم بار دیگر سوال را بخوانید،
خودم قسمت اصلی را دوباره می نویسم تا همه چیز مشخص شود:

بعد این مقدمه واضح و حوصله سر بر (که گفتنش حکمت هم دارد ) ، سوال من این است که چرا یک انسان که در مملکت اسلامی متولد میشود حکم مسلمان دارد ؟ منظور آن نیست که بگویید : این به خاطر نظم اجتماعی است و نباید در مورد مردم تجسس کرد و بر هر فردی ، حکم مسلمان ظاهری وضع می کنیم، ولو مسلمان مباشد.

بلکه خود شما هم میدانید که علاوه بر مطلب فوق، آنها را مسلمان واقعی هم می دانید،چرا که او را مکلف به احکام شرعی می دانید! و اگر بگوید دین را قبول ندارم اعدام می شود چون قبلا مسلمان بوده!

سلام و عرض ادب و تشکر از لطف شما

از منظر اسلامی، هر انسانی مکلف به احکام اسلام است؛ خواه او را مسلمان بخوانند یا نخوانند؛ چرا که دین اسلام خودش را کلام الهی و برنامه ای برای سعادت بخشی به همه انسانها معرفی می کند؛ خطاب قرآن ناظر به همه انسانها است نه گروه خاص. بله با شما موافقم که فقط گروه خاصی شهادتین می گویند و یا بنا بر تاثیرات فرهنگی مسلمان خوانده می شوند و نتیجتا از آنها انتظار می رود که این قوانین را مراعات کنند.

دوست گرامی، برای یک لحظه ذهن خودتان را از آنچه شنیده اید و خوانده اید، رها کنید و به متنی که برایتان نگاشتم مجددا نظر کنید.

بنده قلباً معتقدم که اسلام دینی خطاب به همه انسانها است اما بنا بر حاکمیت فرهنگی طبیعتا کسانی که در سرزمین اسلامی و از خانواده مسلمان متولد می شوند، مسلمان خوانده می شوند؛ یعنی گویا جامعه از آنها انتظار دارد که چون از والدین مسلمان متولد شده اند، پس باید مسلمان باشند و به احکام پایبند بمانند. چنین انتظاری تا سن بلوغ طبیعی و قبل از رشد عقلی، موجه است؛ اما همانطور که عرض کردم نظر شخصی بنده این است که دین اسلام با دین موروثی مخالف است و با بلوغ و رشد فکری از انسانها تحقیق و تفکر را میطلبد و سزاوار است که جامعه اسلامی به هر انسانی این فرصت را بدهد تا آزادانه و محققانه دین خودش را برگزیند.

بله موافقم که تلقی رایج این است که هر کسی چون از والدین مسلمان متولد می شود باید مسلمان بماند وگرنه مرتد خوانده شده و اعدام می شود. اما همانطور که عرض کردم برداشتم از دین اسلام چنین نیست. اگر کسی از روی فکر و دلیل و بعد از تحقیق و گفتگو، از اسلام روی برگرداند، نه مستحق عذاب است و نه مستحق اعدام.

موضوع قفل شده است