جمع بندی به چه دلیل حافظ شیرازی عارف است؟

تب‌های اولیه

81 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
به چه دلیل حافظ شیرازی عارف است؟

از دوستان طرفدار عرفان و حافظ شیرازی می خواهم دلیل عارف بودن حافظ شیرازی را بیان کنند.

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد حافظ

قدیما;953367 نوشت:
از دوستان طرفدار عرفان و حافظ شیرازی می خواهم دلیل عارف بودن حافظ شیرازی را بیان کنند.

سلام علیکم
برای پی بردن به آن که آيا شخصی در زمره‌ی عارفان به حساب می‌آید یا خیر، می‌توان از دو طریق به این واقعیت دست یافت:
الف. ابتدا به لغت خود عارفان مراجعه کرده و تعریف آنان را از یک عارف ملاحظه می‌کنیم؛ به عبارت دیگر، آنان چه کسی را عارف می‌دانند و چه تعریفی از «عارف» ارائه می‌دهند؛ با تعیین حد نصاب «عارف»، می‌توان به شخص مورد نظر مراجعه کرده، با بررسی‌های تاریخی و رصد کردن آثار وی، از انطباق و یا عدم انطباق لغت «عارف» بر وی آگاه شویم.

ب. رجوع به سخن صاحب‌نظران و محققین در عرفان و شعر و ادب (به دلیل سنخ آثار حافظ) و کسانی که شایستگی اظهارنظر در این زمینه را دارند.

ابتدا به قسمت الف می‌پردازیم.

خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی متولد سال 727 ق و متوفای 792 ق می‌باشد. یکی از عرفای نزدیک به دوره ایشان، جناب ملاعبدالرزاق کاشانی است. ایشان متوفای 735 می‌باشد.
کاشانی در تعریف عارف می‌گوید: «العارف من اشهده الله ذاته و صفاته و اسمائه و افعاله، فالمعرفة حال تحدث من شهود» (اصطلاحات الصوفیة، ص 124) «عارف کسی است که خدای متعال، ذات، اسماء و افعال خود را به وی نشان داده است، بنابراین معرفت، حالی است که از پی شهود بر می‌آید».
ابن سینا (متوفای 428) نیز در تعریف عارف می‌گوید: «آن که که به فکر خود یکسره به سوی عالم قدس متوجه باشد، در حالیکه مدام خواهان تابش نور حق در سرّ خود است، به اختصاص عارف نام دارد»
جنید بغدادی (متوفای 297) نیز در پاسخ به این سوال که عارف کیست و معرفت چیست، می‌گوید: «معرفت آن است که بشناسی چه چیزی از آن توست و چه چیزی برای خدای متعال» (یعنی به درستی حق و خلق را از هم باشناخته و احکام هر یک را در جای خود بنشانی).
خب با توجه به مجموعه‌ی این تعاریف، و با ملاحظه‌ی گفتارها و اشعار جناب حافظ، اثبات عدم انتساب ایشان به سلک عارفان کار دشواری است.
حتی اگر به فرهنگ واژگانی که وی در آثار خود به کار برده است، نوع واژگان حکایت از آن دارد که وی را به خوبی می‌توان یک عارف نامید.

در قسمت ب نیز با مراجعه به حافظ‌شناسان و محققین در وادی شعر می‌توان به اذعان آنان اعتماد کرده، حافظ را در زمره‌ی عارفان به حساب آورد.
مثلا جناب بهاء الدین‌خرمشاهی در کتاب «حافظ‌شناسی» در قسمتی از این کتاب،‌به بیان شخصیت علمی وی پرداخته است. در شمارش برجستگی‌های علمی حافظ، یکی از علوم که بدان اشاره شده، علم عرفان است. وی می‌نویسد: «در عرفان نیز، چه در عرفان عملی و سیر و سلوک و تهذیب نفس، و هم در عرفان فلسفه آمیز نظری - چه مکتب عاشقانه عرفای ایرانی، چه مکتب ابن عربی- مقام ممتازی دارد. و توصیفات و تلمیحات عرفانی او در ادب فارسی کمتر نظیر دارد. و به قول جامی «سخنان وی چنان بر مشرب این طایفه [صوفیه] واقع شده است که هیچ کس را به آن اتفاق نیافتاده .... هیچ دیوان بِه از دیوان حافظ نیست اگر مرد صوفی باشد» (نفحات الانس، صفحه 514) » (حافظ شناسی، ص 11 - 12)
وی در ادامه می‌نویسد: «مهم این است که حافظ هم عارف است، هم عرفان شناس، و هم منتقد عرفان، و شاید در تاریخ عرفان کسی به اندازه او از کژروی‌های اصحاب طریقت، با این درجه از صراحت و طنز و زیبایی انتقاد نکرده باشد» (همان).

از دقت نظر در مجموع دو قسمت ذکر شده، می‌توان بر این باور بود که یکی از جنبه‌های برجسته شاعر شیرین سخن حافظ شیرازی، ویژگی‌ها و صبغه‌ی عرفانی وی می‌باشد.
لازم به ذکر است، علم عرفان، در یک تقسیم شامل شاخه‌های نظری، عملی و عرفان ادبی می‌باشد حتی اگر حیثیت عرفانی حافظ را به دلیل نداشتن آثار علمی در شاخه‌های عرفان نظری و عرفان عملی، عاری از این دو شاخه بدانیم، اما به یقین، در شاخه‌ی عرفان ادبی جزء عارفان سرآمد خواهد بود.

سلام

فرمودید:کاشانی در تعریف عارف می‌گوید: «العارف من اشهده الله ذاته و صفاته و اسمائه و افعاله، فالمعرفة حال تحدث من شهود» (اصطلاحات الصوفیة، ص 124) «عارف کسی است که خدای متعال، ذات، اسماء و افعال خود را به وی نشان داده است، بنابراین معرفت، حالی است که از پی شهود بر می‌آید»

میگویم:از کجا پی بردید حافظ اهل کشف و شهود بوده؟

فرمودید:«سخنان وی چنان بر مشرب این طایفه [صوفیه] واقع شده است که هیچ کس را به آن اتفاق نیافتاده .... هیچ دیوان بِه از دیوان حافظ نیست اگر مرد صوفی باشد» (نفحات الانس، صفحه 514) » (حافظ شناسی، ص 11 - 12)
وی در ادامه می‌نویسد: «مهم این است که حافظ هم عارف است، هم عرفان شناس، و هم منتقد عرفان، و شاید در تاریخ عرفان کسی به اندازه او از کژروی‌های اصحاب طریقت، با این درجه از صراحت و طنز و زیبایی انتقاد نکرده باشد» (همان).

میگویم:عبدالرحمن جامی همان کسی است که شاه اسماعیل صفوی قبر او را به خاطر ضدیت با شیعه اتش زد و سید نور الله شوشتری با اینکه به شیعه تراشی مشهور بود درباره جامی سروده:

class: nastaliq

[TD="class: b"]آن امام به حق ولی خدا[/TD]
[/TD]
[TD="class: b"]کاسدالله غالبش نامی
[TD="class: b"]دو کس او را به جان بیازردند[/TD]
[/TD]
[TD="class: b"]یکی از ابلهی یک از خامی
[TD="class: b"]هر دو را نام عبدرحمانست[/TD]
[/TD]
[TD="class: b"]آن یکی ملجم این یکی جامی


ایا شهادت جامی با این اعقاید صوفیانه و ضد شیعه و در حالی که چند ده سال بعد از مرگ حافظ به دنیا امده برای عارف بودن حافظ قابل استدلال است؟

فرمودید:

لازم به ذکر است، علم عرفان، در یک تقسیم شامل شاخه‌های نظری، عملی و عرفان ادبی می‌باشد حتی اگر حیثیت عرفانی حافظ را به دلیل نداشتن آثار علمی در شاخه‌های عرفان نظری و عرفان عملی، عاری از این دو شاخه بدانیم، اما به یقین، در شاخه‌ی عرفان ادبی جزء عارفان سرآمد خواهد بود.

میگویم:این دیدگاه شماست. هر کس که خوب شعر میگوید یا در اشعارش درباره خدا صحبت می کند عارف نیست.برای عارف بودن ایمان و عمل صالح لازم است.شرط عارف بودن مومن بودن است.مذهب حافظ ناشناخته است پس چگونه ایمان او ثابت می شود؟ در مورد عمل صالح هم فکر نمی کنم تعریف و تمجید از حلاج کذاب و شاهان مشروب خوار و فاسد و ظالم مثل ابو اسحاق و شاه منصور توشه مناسبی برای اخرت باشد.

ایا می توانید مومن بودن حافظ را ثابت کنید؟

موفق و سلامت باشید

قدیما;954391 نوشت:
میگویم:از کجا پی بردید حافظ اهل کشف و شهود بوده؟

از اثر پی به مؤثر برده‌ام.
اگر بگویید چون خود ندیده‌ای نمی‌توانی ملتزم به این انتساب شوی می‌گویم خب شرطی را که خود شما برای عارف بودن گذاشته‌اید هم از طریق این معیاری که توقعش دارید غیر قابل تحقق است.

قدیما;954391 نوشت:
شرط عارف بودن مومن بودن است

قدیما;954391 نوشت:
میگویم:عبدالرحمن جامی همان کسی است که شاه اسماعیل صفوی قبر او را به خاطر ضدیت با شیعه اتش زد و سید نور الله شوشتری با اینکه به شیعه تراشی مشهور بود درباره جامی سروده:

حقیر هم می‌گویم: به جای رفتن به دنبال قیل و قال‌های دیگران در مورد فردی که نمی‌دانید در اظهارنظرشان نسبت به وی، آیا فقط خدا را لحاظ کرده‌اند یا نفسانیاتشان را، بهتر است به آثار و کتب او مراجعه کنید و سپس قضاوت کنید. البته این کار ممکن است هزینه‌ی زیادی را از شما درخواست کند ولی اگر ارزشگذاری آن شخص برایتان خیلی مهم باشد، باید جور این هزینه را متقبل شوید.

قدیما;954391 نوشت:
برای عارف بودن ایمان و عمل صالح لازم است.شرط عارف بودن مومن بودن است.مذهب حافظ ناشناخته است پس چگونه ایمان او ثابت می شود؟

این معیاری است که شما ساخته و پرداخته شخص شماست. برای ارائه‌ی معیاری در این خصوص، نباید سنت و تمدن علمی را نادیده بگیرید و از پیش خود اظهار نظر کنید. باید ببینید متخصصین این در این فن چه معیاری را گفته‌اند.
حتی اگر بگوییم جناب حافظ سنی مذهب بوده است، بودن در زمره‌ی اهل سنت، نمی‌تواند مانع اتصاف یک شخص به عارف گردد.
در پایان بهتر است به جای واکاوی در شخص، به شناسایی شخصیت بپردازید؛ چون این راه، بهتر شما را به حق راهنمایی می‌کند.

قدیما;954391 نوشت:
تعریف و تمجید از حلاج کذاب و شاهان مشروب خوار و فاسد و ظالم مثل ابو اسحاق و شاه منصور توشه مناسبی برای اخرت باشد.

خوشبختانه گوشمان از این مغالطات و توهین‌های عوامانه پر شده است. بهتر است کسانی که تنها هنرشان استفاده از این ادبیات است چشمانشان را باز کنند و نگاهی به دور و بر خود بیفکنند. سنت روزگار این بوده جماعتی که خود را در فضاهای خودساخته‌ و مجازی قرار داده‌اند در نهایت اغراض غیر الهی‌شان برملا خواهد شد.

سلام
ما همیشه، شراب را در شعر حافظ به مسائل عرفانی مربوط می دونیم. اما از کجا بدونیم که منظور ایشان واقعاً شراب نبوده باشه؟

و آیا اصلا ممکنه شعری درباره شراب گفته بشه که قابل تطبیق بر مسائل عرفانی نباشه؟

تا جایی که بیاد دارم همیشه این بحث بوده آیا منظور حافظ عشق الهی بوده یا زمینی و چرا از این الفاظ و استعاره ها بکار برده ؟!
نظر من این هست که حافظ از جمله عارفان و بزرگان بوده و اصلا در باب چنین افرادی به سادگی نمی شود حرف زد و قضاوت کرد. اصلا اینها در کلمه و لفظ خود را محصور نمی کنند که حالا مثلا خواننده در موردشان چه فکر میکند. کما اینکه با چنین تصوری میشود به برخی سروده های مولوی هم ایراد گرفت
آدمی که افق دید و فکرش محدود به عشق زمینی باشد نمی تواند این گونه در اوج زیبایی و فصاحت هنرمندی کند و با توجه به دلایل دیگر بنده حافظ را یک عارف بزرگ میدانم که سبک اشعارش و محدودیت ها و معذوراتی که احتمالا در ان دوران و در برخورد با دربار و غیره داشته باعث شده برخی نسبت به او بد گمان باشند
...

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

قدیما;953367 نوشت:
دلیل عارف بودن حافظ شیرازی

حافظ اهل دل و صاحب شهود و عرفان است و این در کلامش متجلی است

حتی اگر کسی او را معرفی نمی کرد باز هم از اشعارش می شد عرفان وی را فهمید:

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

بیخود از شعشعه ی پرتو ذاتم کردند

باده از جام تجلی صفاتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

آن شب قدر که این تازه براتم دادند

بعد از این روی من و آینه ی وصف جمال

که در آنجا خبر از جلوه ی ذاتم دادند

فرمودید:از اثر پی به مؤثر برده‌ام
میگویم:از کجای اثر فهمیدید او شیعه دوازده امامی است؟ هر کسی 4 بیت درباره خدا و وحدت وجود و فنا در ذات خدا بگه شده عارف؟چرا از تعریف او از حلاج کذاب(اگر دوست داشتید با سند معتبر کذاب بودن حلاج و تمسخر او توسط علما شیعه را ثابت میکنم) و تمجید او از ابو اسحاق و شاه منصور پی به گمراهی او نبردید؟مگر اینها در اثر او نیستند؟

فرمودید: اگر بگویید چون خود ندیده‌ای نمی‌توانی ملتزم به این انتساب شوی می‌گویم خب شرطی را که خود شما برای عارف بودن گذاشته‌اید هم از طریق این معیاری که توقعش دارید غیر قابل تحقق است.

میگویم: مومن کسی است که ایمان به دوازده امام و رجعت و بدا و خمس و دو متعه و تقیه دارد،نماز می خواند زیارت عاشورا میخواند از دشمنان اهل بیت برائت می جوید.مثل سلمان و مقداد و شیخ عباس قمی.نه یک شخص مجهول حالی مثل حافظ.نه کسی که چند بیت شعر را کنار هم می گذارد.

فرمودید:به آثار و کتب او مراجعه کنید و سپس قضاوت کنید.

میگویم:جانا سخن از زبان ما میگویی.من هم از شما خواستم از منابع مکتوب کشف و شهود و ایمان و عمل صالح ایشان را مشخص کنید.این که خودش در کتابش درباره کراماتش چه میگوید مثل خود گویی و خود خندی عجب مرد هنرمندی است.چه شخص ثقه امامی با سند و مدرک توانسته این کراماتی که حافظ برای خودش میگوید را ثابت کند؟
حتی کتاب دیوان حافظ توسط شخصی به نام محمد گل اندام جمع شده که مرحوم قزوینی میگوید همچین شخصی وجود خارجی نداشته.الله اعلم

فرمودید:حتی اگر بگوییم جناب حافظ سنی مذهب بوده است، بودن در زمره‌ی اهل سنت، نمی‌تواند مانع اتصاف یک شخص به عارف گردد.

میگویم:یک نفر سنی هنوز نمی داند امام هادی(ع) حجت خدا بر روی زمینه بعد توانسته خدا را بشناسه!!!مثل اینکه بگیم یک استاد فیزیک دانشگاه شریف داریم ولی هنوز نمی داند 2 ضربدر 2 چند می شود.

گفتید:خوشبختانه گوشمان از این مغالطات و توهین‌های عوامانه پر شده است. بهتر است کسانی که تنها هنرشان استفاده از این ادبیات است چشمانشان را باز کنند و نگاهی به دور و بر خود بیفکنند. سنت روزگار این بوده جماعتی که خود را در فضاهای خودساخته‌ و مجازی قرار داده‌اند در نهایت اغراض غیر الهی‌شان برملا خواهد شد.

میگویم:لطفا توهین نکنید من مغلطه کار نیستم و اغراض غیر الهی ندارم.


عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً «63»فرقانو بندگان خداى رحمان كسانى‌اند كه روى زمين بى‌تكبّر راه مى‌روند، و هرگاه جاهلان آنان را طرف خطاب قرار دهند (و سخنان نابخردانه گويند) با ملايمت (و سلامت نفس) پاسخ دهند.

البته انشاالله شما از جاهلان نیستید.

بیتی عارفانه! از حافظ شیرازی:

چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم

باده از خون رزان است نه از خون شماست

https://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh20/

رزان به معنی انگور است.

دیگه اینجا خودش به صراحت بیان میکنه باده از انگور است و دوستان عارف ما نمی توانند مثل خیلی از مواقع بگویند نه شما نمی فهمید این باده عارفانست و الهامات و حالات خدایی.

دوستان عارف اگر بگویید او باده انگور می خورد که تکلیف مشخصه.
اگر بگویید گفته ولی نمی خورده که میشه مثل این ایه قران در سوره شعرا:
وَالشُّعَرَاءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ ﴿۲۲۴﴾
(پيامبر شاعر نيست) شعرا كساني هستند كه گمراهان از آنان پيروي مي‏كنند!
أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وَادٍ يَهِيمُونَ ﴿۲۲۵﴾
آيا نمي‏بيني آنها در هر وادي سر گردانند.
وَأَنَّهُمْ يَقُولُونَ مَا لَا يَفْعَلُونَ ﴿۲۲۶﴾
و سخناني مي‏گويند كه عمل نمي‏كنند!

قدیما;954453 نوشت:
میگویم:لطفا توهین نکنید من مغلطه کار نیستم و اغراض غیر الهی ندارم.

در هر دو مورد ادعای بزرگی می‌کنید احتمالا شما از تبار معصومین هستید! در این صورت خوش به حال ما که با شما هم‌کلام شده‌ایم! بنده که نمی‌توانم چنین ادعایی داشته باشم. مغالطه و داشتن غرض غیر الهی چیزهایی نیست که دامن یک انسان جایز‌الخطاء از آن مبرا باشد (ولو به جهل مرکب)
بهتر است افکارتان را در معرض نقد و گفتگو قرار دهید تا مؤمنین آینه‌تان شده، مغالطاتش را بازگو کنند.
برادر مؤمن، برای ترجمان هر ادبیاتی باید از نگاه همان ادبیات استفاده کرد. ادبیات حقیقت را با ادبیات حقیقت و ادبیات کنایت را با ادبیات کنایت.

مثلا در مورد بیت زیر که به اعتبار «رزان»ش خیلی بر شما سخت و گران آمده است تفسیر شما مؤلف محور نیست بلکه تفسیری هرمنوتیکی و مخاطب محور است. آیا این مغالطه نیست! گیرم که قصدتان صد در صد خدایی ست! با مبنای مخاطب محوری، اشعار حافظ که هیچ، آیات الهی نیز به انحراف کشیده شده، مصداق تفسیر به رأیِ باطل می‌شود.

قدیما;954454 نوشت:
چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم

باده از خون رزان است نه از خون شماست


این بیت، هفتمین بیت از غزل 25 است که شما بدون در نظرداشتن ابیات قبل و بعد، ذره‌بینی یا خط‌کشی با موتور حقیقت‌یاب بر روی آن انداخته، یک تنه به قاضی رفته‌اید.
باید به عرض شریفتان برسانم که این غزل، در مورد صائمینی است که در سطح عالی از مراقبت قرار داشته‌اند.
ماه رمضان، ماه عبادت و بندگى خالصانه و نگاه دارى تمام اعضاء و جوارح از امور نامطلوب الهى، و به انتظار شب قدر بودن و مژده نتايج اعمال و حسنات بى شائبه را از «لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ» (شب قدر از هزار ماه بهتر مى باشد.) گرفتن است، و بهره ورى از روز عيد براى اهل مراقبه كامل، جز ديدار حضرت دوست نمى باشد.

خواجه در اين غزل اشاره به انتظار خود براى چنين مشاهده اى از ماه صيام نموده، و چون پيش از اين گرفتار تهمتهاى بدگويان بوده، آنان را هم دعوت به بهره گيرى از جوائز روز عيد مى نمايد. مى‏گويد:

width: 90% align: center

روزه يكسو شد و عيد آمد و دلها برخاست‏

مِىْ به ميخانه به جوش آمد و مى بايد خواست‏



ماه صيام، كه ماه ضيافت الهى است گذشت، و روز عيد فطر، كه روز جوائز الهى به بندگان است فرا رسيد و دلهاى ايشان براى گرفتن عيدى و جوائز كه لقاء او است مى‏طپد، و حضرت دوست نيز طبق وعده اى كه به آنان داده است بر ايشان تجلّى خواهد كرد؛ كه: «إذا كانَ أوَّلُ يَوْمٍ مِنْ شَوّالٍ، نادى‏ مُنادٍ: أيُّهَا المُؤْمِنُونَ! اغْدُوا إلى‏ جَوآئِزِكُمْ.» (وقتى روز اوّل ماه شوّال فرا مى رسد، مناديى صدا بر مى آورد: اى مؤمنان [شتابان‏] به.

سوى جايزه هايتان صبح كنيد.- در دعاى قنوت نماز روز عيد فطر هم بدين جائزه و عيدى و بالاترش اشاره شده، و هر خوبى را كه به محمّد و آلش عليهم السلام روا داشته، تقاضا مى نماييم، و از هر بدى كه آنان را بر كنار داشته، بر كنارى خود را مى طلبيم؛ كه: «أسْألُكَ ... أنْ تُدْخِلَنى فى كُلِّ خَيْرٍ أدْخَلْتَ فيهِ مُحَمَّداً وَآلَ مُحَمَّدٍ، وَأنْ تُخْرِجَنى مِنْ كُلِّ سُوءٍ أخْرَجْتَ مِنْهُ مُحَمَّداً وآلَ مُحَمَّدٍ. (از تو مسئلت دارم كه مرا در هر خير و خوبى كه محمد و آل محمد [ص‏] را در آن داخل گردانيدى، داخل نموده، و از هر بدى كه از آن بيرونشان آوردى، خارج سازى.) از ما آمادگى، و از او تجلّى؛ كه فرمودند: «كُلُّ عَمَلِ ابْنِ آدَمَ هُوَ لَهُ إلَّا الصِّيامَ، فَهُوَ لى وَ أنا اجْزى بِهِ‏ (تمام اعمال فرزند آدم براى اوست، مگر روزه كه براى من است و من خود جزاى آن هستم.) خواجه نيز در جايى مى گويد:

width: 90% align: center

ساقى! بيار باده، كه ماه صيام رفت‏

در دِهِ قدح، كه موسمِ ناموس و نام رفت‏



width: 90% align: center

مستم كن آنچنان، كه ندانم ز بيخودى‏

در عرصه خيال كه آمد كدام رفت



width: 90% align: center

نوبتِ زهد فروشانِ گرانْ جان بگذشت‏

وقتِ شادىّ و طرب كردنِ رندان برخاست‏



زهد فروشان كه در ماه صيام به عبادت ريايى (كه فقط براى رسيدن به بهشت و نعمتهاى آن است) پرداختند و اخلاص را از دست دادند، از عيد بهره نخواهند داشت، زيرا: «أصْلُ الزُّهْدِ حُسْنُ الرَّغْبَةِ فيما عِنْدَاللَّهِ.» (ريشه زهد، ميل و رغبت نيكو داشتن به آنچه كه در نزد خداست، مى‏باشد.- نيز: «إنَّ الزَّهادَةَ قَصْرُ الأَمَلِ ...»

(بدرستى كه زهد، كوتاهى آرزوست ...- يا «ألإخْلاصُ مِلاكُ العِبادَةِ ملاك و مايه عبادت، اخلاص است.- نيز: «بِالإخْلاصِ تُرْفَعُ الأعْمالُ اعمال به اخلاص بالا برده مى شوند.- اكنون يعنى روز اوّل ماه شوّال هنگام جايزه گرفتنِ رندان و كسانى است كه عاشقانه براى حضرت محبوب عمل نمودند و تنها خشنودى او را در نظر داشتند. در جايى مى گويد:

width: 90% align: center

بر بوىِ آنكه جرعه جامى به ما رسد

در مصطبه، دعاىِ تو هر صبح و شام رفت‏



width: 90% align: center

دل را كه مُرده بود، حياتى ز نو رسيد

تا بويى از نسيم مِىْ‏اش در مشام رفت‏



width: 90% align: center

زاهد، غرور داشت، سلامت نبرد راه‏

رند از رَهِ نياز، به دارُ السّلام رفت‏



لذا مى گويد:

width: 90% align: center

چه ملامت بُوَدْ آن را كه چو ما باده خورد؟

اين نه عيب است، بَرِ عاشقِ رند و نه خطاست‏



width: 90% align: center

باده نوشى، كه در او هيچ ريايى نبود

بهتر از زهد فروشى، كه در او روى و رياست‏



كجا عاشق و ديوانه محبوب و از تعلّقات گسسته و بى‏اعتنا به گفتار بدگويان را مى‏توان ملامت نمود: كه چرا به معشوق خود عشق مى ورزى؟ اين عيب بر آنان است كه پرهيز از آن مى نمايند؛ زيرا «باده نوشى كه در او هيچ ريائى نبود، بهتر از زهد فروشى كه در او روى و رياست.» به گفته خواجه در جايى:

width: 90% align: center

كسى كه حُسن رُخِ دوست در نظر دارد

مُحقَّق است، كه او حاصلِ بصر دارد



width: 90% align: center

ز زهد خشك ملولم، بيار باده ناب‏

كه بوى باده، دماغم مدام تر دارد


width: 90% align: center

زباده هيچت اگر نيست، اين نه بس كه تو را

دمى ز وسوسه عقل بى‏خبر دارد



width: 90% align: center

ما نه مردان ريائيم و حريفان نفاق‏

آن كه او عالِم سرّ است بدين حال گواست‏



خدا، خود عالم است كه ما اهل رياء و شرك در عبادت و نفاق (كه ظاهراً عبادت را براى او انجام دهيم، ولى در واقع براى رسيدن به نعمتهاى بهشتى باشد) نيستيم؛ كه: «قُلْ: إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ، وَ لا أُشْرِكَ بِهِ، إِلَيْهِ أَدْعُوا، وَ إِلَيْهِ مَآبِ»: (بگو به من امر شده كه تنها خدا را پرستش نموده و به او شرك نورزم، تنها به سوى او مى خوانم و بازگشتم به اوست.- نيز: «ما كانَ لَنا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ»: (و ما را شايسته نيست كه چيزى به خدا شرك بورزيم.- يا: «ألنِّفاقُ أخُو الشِّرْكِ.»: (نفاق و دو رويى، برادر شرك است.- همچنين: «إنَّ أدْنَى الرِّيآءِ شِرْكٌ.»: (براستى كه كمترين ريا، شرك است.- به گفته خواجه در جايى:

width: 90% align: center

شرابِ لعلْ كِش و روى مَهْ جَبينان بين‏

خلافِ مذهب آنان، جمال اينان بين‏



width: 90% align: center

به زير دلقِ ملمّع، كمندها دارند

درازْ دستى اين كوتهْ آستينان بين‏



width: 90% align: center

به خرمنِ دو جهان سر فرو نمى آرند

دماغِ كبرِ گدايان و خوشه چينان بين‏



width: 90% align: center

فرض ايزد بگذاريم و به كس بد نكنيم‏

و آنچه گويند روا نيست، نگوييم رواست‏



اى آنان كه باده پيمايان و مراقبين حضرت دوست را مورد طعن و سرزنش قرار.

مى‏دهيد! ما چنان نيستيم، تنها به وظائف الهى خويش عمل مى نماييم؛ كه: «طُوبى‏ لِنَفْسٍ أدَّتْ إلى‏ رَبِّها فَرْضَها.»: (خوشا به حال كسى كه واجباتش را به درگاه پروردگارش ادا نمايد.- نيز: «لاعِبادَةَ كَأدآءِ الفَرآئِضِ.»: (هيچ عبادتى همچون بجا آوردن فرايض و واجبات نيست.)، و به كسى بدى نمى كنيم؛ كه: «إنَّكَ إنْ أسَأْتَ فَنَفْسَكَ تَمْتَهِنُ وَإيّاها تَغْبِنُ.»: (بدرستى كه اگر بدى كنى، نَفْس خويش را خوار و ذليل ساخته و خود را فريب داده‏اى.- نيز: «مَن أسآءَ، إجْتَلَبَ سُوءَ الجَزآءِ.»: (هركس بدى كند، سزاى بد را به سوى خود مى كشد.)، و آنچه را كه انجام دادن آن روا نيست، مرتكب نمى شويم؛ كه:
«مِنْ أفْضَلِ الوَرَعِ إجْتِنابُ المُحَرَّماتِ.»: (از برترين انواع ورع، پرهيز نمودن و دورى كردن از محرّمات است.- همچنين: «لا زُهْدَ كَالكَفِّ عَنِ الحَرامِ.»: (هيچ زهدى همانند خود دارى از حرام نيست.- نيز: «لا وَرَعَ أنْفَعُ مِنْ تَجَنُّبِ المَحارِمِ.»: (هيچ وَرَعى سودمندتر از پرهيز نمودن و دورى كردن از كارهاى حرام نيست.).

لذا باز خطاب به بدگوى خود (زاهد) كرده و مى گويد:

width: 90% align: center

چه بُوَد گرمن و تو چند قدح باده خوريم؟

باده از خون رَزان است، نه ازخون شماست‏



چه مى شود كه ما هردو از جمال يار باده بنوشيم و تنها مراقب دوست باشيم، نه نعمتهاى بهشتى. اى زاهد! از باده نوشى مترس «باده از خون رزان است، نه از خون شماست.». شرابِ ذكر و مراقبه حضرت دوست از شجره اى است كه خلقت من و تو بر آن نهاده شده است، نه از شراب انگورى تا نوشيدنش حرام باشد، كه: «فِطْرَتَ‏

اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها، لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ، ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ»: (همان سرشت خدايى كه همه مردم را بر آن آفريد، تغيير و تبديلى در آفرينش خدا نيست، اين همان دين استوار مى‏باشد.)، و باز به او خطاب كرده و مى گويد:

width: 90% align: center

اين نه عيب است، كزين عيب خَلل خواهد بود

ور بود عيب، چه شد؟ مردم بى‏عيب كجاست؟


اگر گمان مى كنى رويّه ما ناپسند است. بگو بدانم مردمِ بى‏عيب كجاست؟

برگرفته از آیت الله سعادت‌پرور، جمال آفتاب، ج1، ص 200 - 206.

قدیما;954453 نوشت:
میگویم: مومن کسی است که ایمان به دوازده امام و رجعت و بدا و خمس و دو متعه و تقیه دارد،نماز می خواند زیارت عاشورا میخواند از دشمنان اهل بیت برائت می جوید.مثل سلمان و مقداد و شیخ عباس قمی.

شما سؤالتان در مورد «عارف» است یا «مومن»؟ فکر می‌کنم این که با «عارف» شروع کردید و سر از «مؤمن» در آوردید نوعی مغالطه است.

قدیما;954453 نوشت:
چه شخص ثقه امامی با سند و مدرک توانسته این کراماتی که حافظ برای خودش میگوید را ثابت کند؟

حدس می‌زدم شما از کدام مسلک و مرام باشید. انسب برای شما آن است که در میان روایات به این تلاش دست زنید که اگر این کار انجام شود گره‌های بزرگی را از جامعه‌ی شیعه باز کرده‌اید.

لطفا در مقام نقل قول، آن را در کادر قرار دهید تا نقل قول در پستتان مشخص شود.

موضوع قفل شده است