جمع بندی بعد از سال ها دوری از درس ، می خواهم دوباره درس بخوانم

تب‌های اولیه

29 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
بعد از سال ها دوری از درس ، می خواهم دوباره درس بخوانم

با سلام و خسته نباشید
از زمانیکه عضو این سایت شدم احساس می کنم انگیزه ام برای تلاش کردن و رشد خودم بیشتر شده. انگیزه برای یادگیری و فهم چیزهای جدید...
از شما کارشناسان سایت هم سپاسگزارم که صبورانه و دلسوزانه جواب سوالات را می دهید.

من سالهاست درسم تمام شده و سرکار می روم. از کودکی بسیار به درس خواندن علاقه داشتم و درسم همیشه خوب بود. اما به آن موفقیتی که می خواستم نرسیدم. در واقع مشکل من این بود که اصلا نمیدانستم خواسته ام چی هست؟ وقتی دبیرستان بودیم اصلا نه شناختی از خودم و استعدادهایم داشتم و نه شناختی از رشته های تحصیلی. بدون هدف خاصی رشته تجربی را انتخاب کردم و ادامه دادم. تا مقطع کارشناسی ارشد. اما همچنان تردید با من بود. الان از شغلم نسبتا راضی ام اما بعد از چند سال کارکردن انگار حس می کنم زندگی ام رنگ یکنواختی گرفته و یک چیزی این وسط گم کرده ام که نمی دانم چیست؟ دوست دارم دوباره درس خواندن را شروع کنم.از طرفی واقعاً علم آموزی را دوست دارم و از طرفی نمی دانم آن علمی که به درد من بخورد چیست؟ از یک طرف به علوم و معارف اسلامی فکر می کنم و از طرف دیگر می گویم در همان رشته خودم ادامه تحصیل بدهم.
انگار همان تردیدهایی که در دوران نوجوانی داشتم هنوز با من هستند و من هنوز مثل یک بچه نمی توانم تصمیم درستی بگیرم و این واقعا جای تاسف دارد!
دوست ندارم زندگی ام تکراری و بی روح باشد برای همین تصمیم گرفتم درس خواندن را دوباره شروع کنم. دلم می خواهد عمرم یک حاصلی داشته باشد و وقتی به پشت سر نگاه می کنم حسرت نخورم.
یک مساله ای که همیشه مدنظر قرار می دهم این است که آیا این رشته ای که می خواهم برایش وقت بگذارم من می توانم در آن مفید باشم یا کار مهمی در آن زمینه می توانم انجام بدهم؟ مثلا در زمینه علوم دینی چیزی که مرا منصرف می کند این است که می گویم من مثلا چه کار مهمی می توانم در حوزه علوم و معارف اسلامی انجام بدهم؟ با وجود این همه دانشمند و کارشناس و حتی همین دوستانی که اینجا عضو هستند و من می بینم که چقدر بعضیشان عالم و فاضل هستند. همچنین نمی دانم برای یادگیری عمیق معارف اسلامی آیا باید حتما دروس حوزوی خواند یا خودم هم می توانم مطالعه کنم( کمااینکه تا حدودی این کار را انجام می دهم). از طرفی چون سالها در حوزه علوم تجربی( لیسانس ژنتیک و ارشد بیوشیمی) کار کرده ام در این زمینه ها هم توانایی دارم ولی دوست دارم کاری انجام بدهم که به درد دنیا و آخرتم بخورد و در کل نمی دانم برای شروع دوباره چه راهی را انتخاب کنم که بعدا احساس پشیمانی نکنم.
با تشکر از توجه و راهنمایی شما

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"]
[/TD]


کارشناس بحث: استاد امیـد

[TD][/TD]

سپیده دم;998615 نوشت:
با سلام و خسته نباشید
از زمانیکه عضو این سایت شدم احساس می کنم انگیزه ام برای تلاش کردن و رشد خودم بیشتر شده. انگیزه برای یادگیری و فهم چیزهای جدید...
از شما کارشناسان سایت هم سپاسگزارم که صبورانه و دلسوزانه جواب سوالات را می دهید.

من سالهاست درسم تمام شده و سرکار می روم. از کودکی بسیار به درس خواندن علاقه داشتم و درسم همیشه خوب بود. اما به آن موفقیتی که می خواستم نرسیدم. در واقع مشکل من این بود که اصلا نمیدانستم خواسته ام چی هست؟ وقتی دبیرستان بودیم اصلا نه شناختی از خودم و استعدادهایم داشتم و نه شناختی از رشته های تحصیلی. بدون هدف خاصی رشته تجربی را انتخاب کردم و ادامه دادم. تا مقطع کارشناسی ارشد. اما همچنان تردید با من بود. الان از شغلم نسبتا راضی ام اما بعد از چند سال کارکردن انگار حس می کنم زندگی ام رنگ یکنواختی گرفته و یک چیزی این وسط گم کرده ام که نمی دانم چیست؟ دوست دارم دوباره درس خواندن را شروع کنم.از طرفی واقعاً علم آموزی را دوست دارم و از طرفی نمی دانم آن علمی که به درد من بخورد چیست؟ از یک طرف به علوم و معارف اسلامی فکر می کنم و از طرف دیگر می گویم در همان رشته خودم ادامه تحصیل بدهم.
انگار همان تردیدهایی که در دوران نوجوانی داشتم هنوز با من هستند و من هنوز مثل یک بچه نمی توانم تصمیم درستی بگیرم و این واقعا جای تاسف دارد!
دوست ندارم زندگی ام تکراری و بی روح باشد برای همین تصمیم گرفتم درس خواندن را دوباره شروع کنم. دلم می خواهد عمرم یک حاصلی داشته باشد و وقتی به پشت سر نگاه می کنم حسرت نخورم.
یک مساله ای که همیشه مدنظر قرار می دهم این است که آیا این رشته ای که می خواهم برایش وقت بگذارم من می توانم در آن مفید باشم یا کار مهمی در آن زمینه می توانم انجام بدهم؟ مثلا در زمینه علوم دینی چیزی که مرا منصرف می کند این است که می گویم من مثلا چه کار مهمی می توانم در حوزه علوم و معارف اسلامی انجام بدهم؟ با وجود این همه دانشمند و کارشناس و حتی همین دوستانی که اینجا عضو هستند و من می بینم که چقدر بعضیشان عالم و فاضل هستند. همچنین نمی دانم برای یادگیری عمیق معارف اسلامی آیا باید حتما دروس حوزوی خواند یا خودم هم می توانم مطالعه کنم( کمااینکه تا حدودی این کار را انجام می دهم). از طرفی چون سالها در حوزه علوم تجربی( لیسانس ژنتیک و ارشد بیوشیمی) کار کرده ام در این زمینه ها هم توانایی دارم ولی دوست دارم کاری انجام بدهم که به درد دنیا و آخرتم بخورد و در کل نمی دانم برای شروع دوباره چه راهی را انتخاب کنم که بعدا احساس پشیمانی نکنم.
با تشکر از توجه و راهنمایی شما

سلام
از اینکه با خواندنِ مطالبِ این سایت، انگیزه تان برای تلاش کردن و یادگیریِ مطالبِ جدید افزایش یافته، واقعا خوشحالم. امیدوارم با تلاش و پشتکارِ روزافزون بتوانید به قلّه های موفقّیت دست یابید و خدمات شایانی به جامعه ارائه دهید.
گفته اید که کارشناس ارشد بیوشیمی هستید و از شغلتان راضی هستید. با این حساب، شما در کارتانْ مفید هستید. فکر کنید که چند نفر در روز از خدماتِ شما بهره می برند؟ اگر شما به این کار اشتغال نداشته باشید، این عدّه چه کار باید انجام دهند؟ لطفا نگویید:«این افراد می توانند به همکارانِ من که چنین تحصیلاتی دارند، مراجعه کنند». زیرا شما به سهمِ خود باری را از دوشِ مردمِ جامعه یِ خود برمی دارید. شما به عنوان عضوی از این جامعه وظیفه ای در قبالِ هموطنان خود دارید که با انجامِ این کار در حالِ ادای این وظیفه هستید. اگر شما این وظیفه را انجام ندهید، چه وظیفه یِ دیگری را می خواهید به عهده بگیرید؟ آیا مطمئن هستید که در انجامِ وظیفه یِ دیگر به اندازه این وظیفه موفّق خواهید بود؟ پیداست که نمی توانید تضمین کنید حتما در انجام وظیفه دیگر نیز موفّق خواهید بود.

پیامبراکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می فرماید:«مَنْ قَضَى لِأَخِیهِ الْمُؤْمِنِ حَاجَةً كَانَ كَمَنْ عَبَدَ اللَّهَ دَهْراً» یعنی«کسی که حاجت برادر مؤمنش را برآورده سازد، مانند کسی است که عُمری خدا را بندگی کند»(مجلسیّ، محمد باقر، بحارالانوار، ج71، ص302، مؤسّسة الوفاء، بیروت، 1403 ه.ق). بنابراین شما که نیازِ افرادِ بیمار را برآورده می سازید، کاری انجام می دهید که به درد آخرت تان می خورد. لازم نیست حتماً در حوزه علمیّه دروس اسلامی را از ابتدا بخوانید تا مفید باشید. هر فردی که در شغلش گره از کارِ دیگری باز می کند، فردی مفید است و در آخرت _ان شاءالله_ اجر و پاداش الهی نصیبش می شود.
برای یادگیریِ معارف اسلامی لازم نیست حتما دروس حوزوی را از ابتدا بخوانید. می توانید شروع به «مطالعه منظّمِ» کتاب های اسلامی در یک حوزه خاصّ نمایید. مثلا می توانید در مورد «زن در اسلام» به مطالعه کتاب هایی از شهید مطهّری، آیت الله جوادی آملی و بقیّه یِ متفکّران و اندیشمندان اسلامی بپردازید؛ بدین گونه پس از مدّتی در یک حیطه مشخص دانش ارزشمندی کسب می کنید.
به نظر من بهتر است در همین زمینه ای که تحصیل کرده اید، ادامه تحصیل دهید. به دست آوردنِ چنین توانایی در علوم دینی با ورود به حوزه علمیّه نیاز به صرف وقت و زمان بسیاری دارد که ممکن است شما را پس از مدتی از شروعِ آن پشیمان کند.

برای اینکه زندگی تان از یکنواختی خارج شود، علاوه بر شروع کردنِ مطالعه در یک زمینه خاصّ، می توانید کارهای زیر را انجام دهید:
- گل های آپارتمانی تهیه کنید و از آنها مراقبت نمایید. باید گل هایی انتخاب کنید که با آب و هوای شهرتان سازگار باشد. من خودم خانم هایی می شناسم که با داشتنِ سنّ بالا، در خانه شان گل نگه می دارند. این کار روحیّه یِ آنها را واقعا شاداب کرده است.
- فعالیت های هنری انجام دهید. در گروهِ خانم هایی که هنری را انجام می دهند، عضو شوید. منظورم گروه های فضای مجازی نیست، بلکه منظورم عضویت در گروه های مفید در واقعیت است. زیرا پژوهش ها نشان داده که فضای مجازی با همه مزایایی که دارد، باعث افزایش افسردگیِ افراد می شود.
- ورزش های شاد و مفرّح انجام دهید. ورزش کردن باعث افزایش فعالیت و نیز ارتقای انگیزه یِ پیشرفت می شود. منظور ورزش هایی است که تحرک زیادی می طلبد. طناب زنی کنید. ورزش های هوازی انجام دهید که سوخت و ساز بدنتان را بیشتر می کند و گردش اکسیژن را افزایش می دهد.

- در ظاهرتان تنوّعِ صحیح ایجاد کنید. می توانید با یادگرفتنِ خیّاطی و گلدوزی، به جای صرفِ مقدار زیادی پول جهت خرید لباس های گران قیمت، بعضی از لباس هایِ مورد نیازتان را خودتان تهیّه کنید. می توانید گاهی در خانه با تغییر در ظاهر و آرایشِ تان، زندگی را از یکنواختی درآورید. به این گونه روحیّه شاداب تری پیدا می کنید.
- هرگز زندگی تان را با زندگی دیگران مقایسه نکنید. شما از واقعیّت ها و سختی های زندگیِ دیگران آگاه نیستید و فقط ظاهرِ زندگیِ شان را می بینید.
- هنگامی که یکنواختی در زندگی و کار به شما فشار می‌آورد، به دامان طبیعت پناه برده و از مناظرِ طبیعت لذّت ببرید تا به آرامش رسیده و انرژی دوباره بدست آورید. مطمئنّاً شهر محلّ زندگیِ تان اماکن تاریخی و گردشگریِ زیادی دارد. از آنها بهره ببرید.


ادامه دارد ...

با سلام و احترام
از توضیحات کامل شما سپاسگزارم

نقل قول:
فعالیت های هنری انجام دهید. در گروهِ خانم هایی که هنری را انجام می دهند، عضو شوید.

اتفاقاً به کارهای هنری علاقه دارم و دو سالی می شود که یادگیری خط نستعلیق را شروع کرده ام و اتفاقا پیشرفت خوبی هم به لطف خدا داشتم.
نقل قول:
می توانید شروع به «مطالعه منظّمِ» کتاب های اسلامی در یک حوزه خاصّ نمایید...

از توضیحات شما راجع به دروس حوزوی ممنونم فکر می کنم کار عاقلانه همین است که شما می فرمایید. اما گاهی احساس کمال گرایی آرزوهایی درون آدم شکل میدهد که با وضعیت موجود شخص همخوانی ندارد. مثلا من در شرح حال بعضی علمامی خوانم که مجتهد بوده اند و عارف و فیلسوف و .... خوب من وقتی خودم را با آنها مقایسه می کنم میبینم داشته های من در برابر داشته های آنها صفر است و همین باعث می شود حس کنم عمرم حاصلی نداشته و ...دوست دارم شبیه آنها باشم. نمی دانم آیا این طرز فکر اشتباه است یا منطقی است؟
نقل قول:
هرگز زندگی تان را با زندگی دیگران مقایسه نکنید. شما از واقعیّت ها و سختی های زندگیِ دیگران آگاه نیستید و فقط ظاهرِ زندگیِ شان را می بینید.

راستش من اهل مقایسه در زمینه های مادی نیستم اما در زمینه های علمی و معنوی خودم را با آدمهای بزرگ مقایسه می کنم.
همیشه شخصی مثل آیت الله بهجت برایم الگو بود و بسیار به ایشان ارادت دارم اما نه در علم نه در معنویات ذره ای شبیه ایشان نبوده و نیستم.
نمی دانم آیا این که الگویم را اشخاص بزرگ قرار داده ام و خودم را با آنها مقایسه می کنم اشتباه است ( با توجه به اینکه هیچ کار من شبیه به آن ها نشده است) و آیا باید سطح خواسته هایم از خودم ( چه معنوی چه علمی) را تنزل بدهم؟

سپیده دم;998852 نوشت:
مثلا من در شرح حال بعضی علمامی خوانم که مجتهد بوده اند و عارف و فیلسوف و .... خوب من وقتی خودم را با آنها مقایسه می کنم میبینم داشته های من در برابر داشته های آنها صفر است و همین باعث می شود حس کنم عمرم حاصلی نداشته و ...دوست دارم شبیه آنها باشم. نمی دانم آیا این طرز فکر اشتباه است یا منطقی است؟

شبیه بودن اشتباه است. اینکه من انتظار داشته باشم که شبیه علماء باشم، درست نیست. آن بزرگواران در زمانِ خودشان نیازهایی را احساس می کردند و نیز استعدادهای خودشان را می سنجیدند و بررسی می کردند و طبق این دو، راهشان را انتخاب می کردند. بعضی از علمای گذشته، علمِ «هیأت(علمِ نجوم در قدیم)» را می خواندند و در آن خبره می شدند، چون در آن زمان به فراگیریِ آنْ نیازِ زیادی بود. آیا من هم اکنون باید این علم را یاد بگیرم؟ خیر. ما هم باید طبق نیازِ زمانه یِ خود و استعدادهایمان راهِمان را انتخاب کنیم. خودِ من قبل از اینکه در دانشگاه شروع به تحصیل کنم، از اطرافیانم می شنیدم که تو هم مثل برادرت قاضی بشو. برادرم دادرسِ قوّه قضائیه است. اما من می دانستم که علاقه ای به کار قضاوت ندارم و در کار مشاوره استعداد دارم و به آن علاقه دارم. به همین خاطر سختی های راه مشاوره را تحمّل کردم، هزینه سنگینی هم برای آن دادم و می دهم. ولی خوشحالم که به سراغ علاقه ام رفتم. من نمی خواهم شبیهِ علماء باشم. ملاکِ عملِ صالح که در قرآن کریم به آن امر شده، شباهت با علماء نیست، ملاکْ خدمت کردن است. در کامنت های قبلی گفتم که شما در حال ارائه خدمتی به مردم هستید. این یک واقعیّت است. در همان کاری که هستید، به مردم خدمت کنید و دستِ مردم را بگیرید و گره از کارشان باز کنید. این بزرگ ترین خدمت است. سخن زیر از آیت الله فاضل لنکرانی (رحمة الله علیه) است:

امید;998880 نوشت:
شبیه بودن اشتباه است. اینکه من انتظار داشته باشم که شبیه علماء باشم، درست نیست. آن بزرگواران در زمانِ خودشان نیازهایی را احساس می کردند و نیز استعدادهای خودشان را می سنجیدند و بررسی می کردند و طبق این دو، راهشان را انتخاب می کردند. بعضی از علمای گذشته، علمِ «هیأت(علمِ نجوم در قدیم)» را می خواندند و در آن خبره می شدند، چون در آن زمان به فراگیریِ آنْ نیازِ زیادی بود. آیا من هم اکنون باید این علم را یاد بگیرم؟ خیر. ما هم باید طبق نیازِ زمانه یِ خود و استعدادهایمان راهِمان را انتخاب کنیم. خودِ من قبل از اینکه در دانشگاه شروع به تحصیل کنم، از اطرافیانم می شنیدم که تو هم مثل برادرت قاضی بشو. برادرم دادرسِ قوّه قضائیه است. اما من می دانستم که علاقه ای به کار قضاوت ندارم و در کار مشاوره استعداد دارم و به آن علاقه دارم. به همین خاطر سختی های راه مشاوره را تحمّل کردم، هزینه سنگینی هم برای آن دادم و می دهم. ولی خوشحالم که به سراغ علاقه ام رفتم. من نمی خواهم شبیهِ علماء باشم. ملاکِ عملِ صالح که در قرآن کریم به آن امر شده، شباهت با علماء نیست، ملاکْ خدمت کردن است. در کامنت های قبلی گفتم که شما در حال ارائه خدمتی به مردم هستید. این یک واقعیّت است. در همان کاری که هستید، به مردم خدمت کنید و دستِ مردم را بگیرید و گره از کارشان باز کنید. این بزرگ ترین خدمت است. سخن زیر از آیت الله فاضل لنکرانی (رحمة الله علیه) است:

عرض سلام و ادب خدمت استاد گرامی

فرمایشتان کاملا متین است ولی مساله خدمت به مردم مشروط است به مقبول بودن این خدمت بدرگاه خدا و شرط مقبولیت این است که بدانیم چه چیزی مورد مطالبه او از ماست

فرمایش حضرت آیت الله پاسخ به موضوع مستحبات است ولی آموختن مسائل اعتقادی بر کسی که استعداد آن را دارد فرض و واجبی عینی است و این مساله از جمله مستحبات نیست . علامه حلی این را برای فرد مستعد واجب عینی دانسته اند .

بنظر بنده , در مورد هدر نرفتن و بطالت نرفتن زندگی سرکار سپیده دم کاملا فرمایش شما صحیح است . در مورد ادامه تحصیل در همان رشته تخصصی شان البته در صورت لزوم , هم همینطور

ولی معرفت دینی این خدمت رو که ایشان به جامعه میکند را جهت میدهد , معنا میبخشد و بسط و گسترش میدهد . کسی که روانشناس است و بر مسائل دینی مسلط است نسخه ای که به مریض میدهد کاملا متفاوت است با کسی که روانشناس است و بینشی ناصحیح یا ناقص از زندگی دارد .

جسارت بنده را ببخشید

سپیده دم;998852 نوشت:
با سلام و احترام
از توضیحات کامل شما سپاسگزارم

اتفاقاً به کارهای هنری علاقه دارم و دو سالی می شود که یادگیری خط نستعلیق را شروع کرده ام و اتفاقا پیشرفت خوبی هم به لطف خدا داشتم.

از توضیحات شما راجع به دروس حوزوی ممنونم فکر می کنم کار عاقلانه همین است که شما می فرمایید. اما گاهی احساس کمال گرایی آرزوهایی درون آدم شکل میدهد که با وضعیت موجود شخص همخوانی ندارد. مثلا من در شرح حال بعضی علمامی خوانم که مجتهد بوده اند و عارف و فیلسوف و .... خوب من وقتی خودم را با آنها مقایسه می کنم میبینم داشته های من در برابر داشته های آنها صفر است و همین باعث می شود حس کنم عمرم حاصلی نداشته و ...دوست دارم شبیه آنها باشم. نمی دانم آیا این طرز فکر اشتباه است یا منطقی است؟

راستش من اهل مقایسه در زمینه های مادی نیستم اما در زمینه های علمی و معنوی خودم را با آدمهای بزرگ مقایسه می کنم.
همیشه شخصی مثل آیت الله بهجت برایم الگو بود و بسیار به ایشان ارادت دارم اما نه در علم نه در معنویات ذره ای شبیه ایشان نبوده و نیستم.
نمی دانم آیا این که الگویم را اشخاص بزرگ قرار داده ام و خودم را با آنها مقایسه می کنم اشتباه است ( با توجه به اینکه هیچ کار من شبیه به آن ها نشده است) و آیا باید سطح خواسته هایم از خودم ( چه معنوی چه علمی) را تنزل بدهم؟

سلام و عرض ادب و احترام

شهری را فرض بگیرید که رفتگر و تخلیه چاه و از این قبیل افراد ندارد

در چنین شهری نه فاضل می تواند زندگی کند ، نه عالم!

هر شخص باید استعداد های خودش را بیابد و در همان راستا به خلق خدا خدمت کند

البته کسب علوم دینی در حد نیاز شخصی بر همه مردم واجب است

اما مرجعیت مساله ای تخصصی است و اگر شخصی استعداد های لازم را ندارد ، نیازی نیست در این زمینه بیش از اندازه وقت خود را صرف کند

و از وظیف اصلی خود غافل شود ( استعداد درونی )

همین که در حد استعداد های خدادادی اش تلاش برای کسب معرفت کند کافی است

(( لا یکلف الله نفسا الا وسعها ))

در عین حال شخص می تواند خیاط باشد و به مردم خدمت کند و به معارف دینی تا حد زیادی آگاه باشد ( رجبعلی خیاط )

یا هر شغلی که مطابق استعدادهای اوست را دنبال کند ( رفتگری ، کارگری و... ) و در همان رشته به خلق خدا خدمت کند
که عبادت غیر از خدمت به خلق خدا نیست

نیت که درست باشد ، خوابیدن انسان نیز عبادت است
خدمت به خلق که جای خود دارد

چه بسا اشخاصی که جایگاهشان از عالمان نزد خدا بالاتر است ( عامل اند)
اما به شهرت نرسیده اند و در گمنامی به سر می برند

یک مساله مهم این که خودتان را محدود به یادگیری و آموزش کلاسیک نکنید ( مدرک دانشگاهی یا حوزوی )

برای تقرب به درگاه الهی نیاز به مدرک نیست!

خداوند علم و عمل انسان را می سنجد

مطالعات منظم و هدفمند داشته باشید

با زمان بندی مناسب ، می توانید هم زمان علوم مختص به استعداد خود و علوم دینی را کسب کنید

در حال حاضر با وجود اینترنت و محتوای نامحدود ان می توان به راحتی هر علمی را در حد عالی بدون نیاز به مدرک آموخت

در پناه حق تعالی

فاتح;998886 نوشت:
آموختن مسائل اعتقادی


سلام
با تشکر از شما به خاطر مشارکت در این موضوع
درست است که آموختن مسائل اعتقادی بر هر مرد و زنی واجب عینی است. در این مسأله شکّی نیست. اما راه یادگیریِ این مسائل تنها ورود به حوزه علمیّه خواهران نمی باشد. هر فردی می تواند با خواندنِ کتاب های عقیدتی این کار را انجام دهد. ایشان در مورد ورود به حوزه از من سؤال نمودند و من نظرم (ادامه تحصیل در رشته خودشان و مطالعه کتاب های عقیدتی) را گفتم.
@};-happy@};-

سلام
ای کاش سن و سالتان را هم قید می کردید ولی با این چیزی که من از شما خواندم فرض را بر 28 الی 30 سال می گیرم.
اشکالی که در تفکر شما دیده می شود این است که شما مفید بودن را در گرو انجام دادن یک کار خاص عجیب و غریب می دانید. مثلا احتمالا در رشته ی ژنتیک که درس می خوانید توقع داشتید که طرح ژنوم انسانی را کاملا شبیه سازی کنید و بعدش نتوانسته اید این کار را انجام بدهید و بنابراین حالا احساس بی حاصلی می کنید. در واقع این حالت می تواند مال کسی باشد که در زندگی به او توجهی نمی شود و بنابراین می خواهد این طوری یک خودی نشان بدهد.

سپیده دم;998615 نوشت:
مثلا در زمینه علوم دینی چیزی که مرا منصرف می کند این است که می گویم من مثلا چه کار مهمی می توانم در حوزه علوم و معارف اسلامی انجام بدهم؟
اصلا اگر کسی به این نیت برود دنبال علوم انسانی و علوم دینی به هیچ چیز نمی رسد. در علوم دینی مهمترین و اولین نیت باید کسب معرفت بما هو معرفت باشد. این که دنبال این باشید که بروم دنبال علوم دینی که یک روز یک نظریه ی عجیب و غریب و پرطمطراق بدهم تا عالم علوم دینی زیر و رو شود مشکل زاست. اولین مشکلش اینه که تا آن روز که احتمالا پانزده شانزده سال دیگه طول می کشه و دراین مدت دوباره اجساس یکنواختی می کنید. تازه وقتی هم که یک نظریه عالی دادید دنبال هیجان ناشی از کف و سوت هایی که مردم برای شما انجام می دهند خواهید بود. این هم یک مدت دوام می آورد و سپس از بین می رود و دوباره زندگی بی رنگ و بی حاصل می شود. شاعر می گه : عمر بگذشت به بی حاصلی و بوالهوسی / ای پسر جام می ام ده که به پیری برسی. منظور از می در این جا معرفت است. دنبال معرفت باشید و معرفت را فقط برای خودش بخواهید نه حتی برای آخرت که آخرت خودش با معرفت اندوزی ، درست می شود.
سپیده دم;998615 نوشت:
از طرفی چون سالها در حوزه علوم تجربی( لیسانس ژنتیک و ارشد بیوشیمی) کار کرده ام در این زمینه ها هم توانایی دارم ولی دوست دارم کاری انجام بدهم که به درد دنیا و آخرتم بخورد و در کل نمی دانم
الان که در زمینه ی علوم تجربی درس خوانده اید بر عهده ی شماست که در این زمینه فعالیت کنید. این یک مسئولیتی است که اگر انجام ندهید معرفت اندوزی شما دچار مشکل می شود.
سپیده دم;998615 نوشت:
برای شروع دوباره چه راهی را انتخاب کنم که بعدا احساس پشیمانی نکنم.
با تشکر از توجه و راهنمایی شما
در این جا چند تا راه حل عملی پیشنهاد می دم .1- دنبال معرفت باشید. 2- دور و بر دانشگاه نروید. 3- پیش خودتون فکر نکنید که در حوزه ی علمیه معرفت پخش می شود. یعنی یک عده اون بالا نشستند و فقط معرفت ساطع می کنند. حوزه ی علمیه یک سری دروس تکنیکی یاد می دهد کاملا مثل علوم تجربی . معرفت را باید با دید معرفت اندوزی به منابع معرفت پیدا کرد. پس نیازی نیست که به حوزه بروید. در اون جا یک سری چیزهایی یاد می دهند که با توجه به موقعیت شما به دردتان نمی خورد. مثلا فقه به درد شما نمی خورد. فقه یک چیزی است مثل پزشکی که در جامعه یک سری باید فقیه بشوند . همانطور که اون معرفت اصلی در پزشکی نیست در فقه هم نیست. پس بنابراین حوزه هم نروید. 4- چند تا کتاب خوب بخرید و عمیقا مطالعه کنید و با اهالی معرفت در مورد آن ها عمیقا بحث کنید. یکی از مهمترین کتاب هایی که من به خیلی ها معرفی کردم کتاب حیات معقول از علامه جعفری است. کتاب (تحریر رساله الولایه ) از علامه جوادی آملی هم کتاب فوق العاده ای است منتها یک مقدار سنگین است.
ببخشید یک مقدار تند نوشتم. 5- سعی کنید تلویزیون و موسیقی و فیلم را کم کنید.( اگه دوست داشتید در این مورد بیشتر توضیح بدهم.)

ابوالبرکات;998910 نوشت:
در واقع این حالت می تواند مال کسی باشد که در زندگی به او توجهی نمی شود و بنابراین می خواهد این طوری یک خودی نشان بدهد.

با عرض پوزش، این بخش را قبول ندارم.

سلام خدمت شما
تشکر و سپاس از راهنمایی ها و همکاری شما سروران:
کارشناس محترم جناب امید
و کاربران محترم فاتح، شروحیل ، ابوالبرکات
واقعا از صحبتهاتون استفاده کردم.

نقل قول:
ای کاش سن و سالتان را هم قید می کردید ولی با این چیزی که من از شما خواندم فرض را بر 28 الی 30 سال می گیرم.

تقریبا درست حدس زدید ۳۲ سال دارم. شاید فکر کنید دیر باشد اما من به نتیجه فکر نمی کنم که حالا اگر شروع کنم کی زحماتم به بار بنشیند و دیر بودن برایم معنایی ندارد. من فقط هدفم استفاده از وقت و عمرم هست.


نقل قول:
تازه وقتی هم که یک نظریه عالی دادید دنبال هیجان ناشی از کف و سوت هایی که مردم برای شما انجام می دهند خواهید بود. این هم یک مدت دوام می آورد و سپس از بین می رود و دوباره زندگی بی رنگ و بی حاصل می شود.

راستش برایم تشویق مردم مهم نیست و هدفم از علم آموزی این نیست. فقط می خواهم وجودم به یک دردی بخورد.

نقل قول:
دور و بر دانشگاه نروید

ببخشید میشه دلیلش را توضیح بدهید .
نقل قول:
همانطور که اون معرفت اصلی در پزشکی نیست در فقه هم نیست. پس بنابراین حوزه هم نروید. 4- چند تا کتاب خوب بخرید و عمیقا مطالعه کنید و با اهالی معرفت در مورد آن ها عمیقا بحث کنید. یکی از مهمترین کتاب هایی که من به خیلی ها معرفی کردم کتاب حیات معقول از علامه جعفری است. کتاب (تحریر رساله الولایه ) از علامه جوادی آملی هم کتاب فوق العاده ای است منتها یک مقدار سنگین است.

ممنون از راهنمایی شما
انشاءالله مطالعه خواهم کرد.

باز هم از همگی ممنونم خیلی استفاده کردم اگر نکات دیگری به ذهنتان رسید مشتاق خواندنش هستم.@};-

موضوع قفل شده است