جمع بندی بر سر دو راهی در ازدواج (دختر خوب در خانواده ای نامناسب)

تب‌های اولیه

39 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

محسن ..;1008064 نوشت:
مادرم در تحقیق از محله ی قبلی اونا از همسایه های قیلی گویا چیزهایی شنیده که هر چی من میگم چی گفتن روشون نمیشه بگن

همین رو پیگیر باشید ببنید چی بوده. مساله بزرگی هست که مادرتون روشون نمیشه بگن..

محسن ..;1008064 نوشت:
ولی من و اون دختر خانوم به هم علاقه داریم

کلا مگه چه قدر همیدگرو دیدید که میگید علاقه؟ علاقه کشکی که نیست پسر خوب..
ارتباط دیگه ای هم داری باهاش؟ چت، پیامک؟ ظاهرا داری..

محسن ..;1008064 نوشت:
این خانواده مثل خانواده ی ما متدین و مذهبی هستن پدر خانواده هم مشغول خواندن قران بودند

دقیقا از کجا متوجه شدی مذهبی هستند؟
به نظر شما قران خوندن پدر اون لحظه چه معنایی داشته؟
با این خانواده چه قدر نشست و برخواست داشتی؟ بیرون رفتی باهاشون؟

این پدر به من نظر من مسئولیت پذیر نیست و با پیش آمدن هر مشکل، ازش فرار میکنه.
صورت مساله رو پاک میکنه، و جای حل مشکل، مساله ای جدید مطرح میکنه.

[="Tahoma"][="Blue"]

محسن ..;1008064 نوشت:
ایشون 15 ساله هستن

اهل کدام دیار هستی شما؟
اصالت شما و اصالت این خانواده چیه؟

تو شهر شما رسم هست تو این سن ازدواج؟
اینطور که اشاره کردی به سن پایین ایشون معلوم میشه رسم نیست
پس چرا باید یک خانواده اجازه بدن دختر تو 15 سالگی ازدواج کنه و اینقدر راحت اجازه خواستگاری بدن؟
ایشون علاوه بر این دختر خانم، فرزند دیگری از ازدواج دومشان دارند؟ اگر بله چند سالشون هست؟[/][/]

محسن ..;1008064 نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم ...

سروران گرامی سلام
حدودا 3 هفته پیش از تاریخ این پست برای اولین بار در عمرم به خواستگاری خانومی به همراه خانواده رفتیم من خودم در فروشگاه تلفن همراه کار می کنم آشنایی من و این خانوم هم به اونجا بر میگرده (یه گوشی چینی به همراه برادر و مادرشون از ما خریدن خب این گوشی ها هم که کیفیت آنچنانی نداره پس ایشون چندین بار برای مشکل تخلیه شارژ گوشی به مغازه می اومدن البته تنها نمیومدن) تا اینکه صاحب فروشگاه که خود شخصی متدین می باشند پیشنهاد این خانوم رو به من دادند قبلش هم با پدرم در جریان گذاشته بودن وقتی با پدر این خانوم هماهنگ کردیم و به منزلشون رفتیم دیدیم که این خانواده مثل خانواده ی ما متدین و مذهبی هستن پدر خانواده هم مشغول خواندن قران بودند بعد از اون که مادر و خواهرم خواستن تا با دختر خانوم بیشتر آشنا بشن به همراه ایشون و مادرشون به اتاق دیگه ای رفتن و پدرشون اتفافات تلخ و بد گذشته ی خودشون رو برای من. پدرم و صاحب مغازه که با ما اومده بود تعریف کردن (چون ایشون از دروغ بسیار متنفرند. و سن ایشون هم تقریبا 65 ساله) گویا قبلا یه خانوم دیگه هم داشتن که به اعتیاد کشیده شدن و 5 یا 4 فرزند از اون خانومشون هم به اعتیاد شدید کشیده شدن و ایشون خانوم اولشون رو اون جوری که تعریف می کردن با درد و زجر زیاد حدود 22 یا 23 سال پیش طلاق دادن ((پس خانواده ی اول ایشون تقریبا همه اعتیاد دارن )) البته چندین سال به گفته ی خودشون از هیچ کدومشون خبری ندارن ولی بر عکس از خانواده ی دوم خودشون کاملا راضی هستن و حتی میگن از خانواده و خانم دومشون احساس شرمندگی هم میکنن خود دختر خانم هم بسیا رمحجوب و بی آلایش هستن وقتی که طبق رسم با هم صحبت می کردیم ایشون به هیچ عنوان توقعات آنچنانی نداشتند و فقط صداقت در زندگی را خواستار بودند
این نکته را هم ذکر کنم که پدر ایشون مبتلا به دیابت هستن و چند روز قبل از جلسه ی صحبت به من گفتن که روزی یه با حداقل به اندازه ی یه عدس برای التیام دیابت تریاک مصرف می کنند
شب صحبت من و دختر خانومشون گویا این مطلبو با پدر و مادر من هم در جریان گذاشتن
......................................... .............................................
خب در زمان تحقیق از این خانواده همه بزرگان محل خوب و سالم بودن این خانواده رو تائیید کردن
........................................... .................................................
پدر خانواده از من فقط ایمان . نماز اول وقت . انس با قران و اهل بین (ع) رو خواست
نه ماشین نه خونه و نه پول آنچنانی رو از من طلب کردن و می گفتن که مال دنیا اسمش بالاشه
................................................... ...................................................
مادرم در تحقیق از محله ی قبلی اونا از همسایه های قیلی گویا چیزهایی شنیده که هر چی من میگم چی گفتن روشون نمیشه بگن
پدرم هم حالا بهونه کرده که معلوم نیست حرف هایی که پدر ایشون به من زده به آنها عمل خواهند کرد یا نه (هر دو نفرشون از وقتی شنیدن ایشون برای دیابت مقداری تریاک مصرف می کنند یه جور دیگه ای شدن)
ولی من و اون دختر خانوم به هم علاقه داریم تقصیر ما چیه که این مشکلات وجود داره حالا پدر و مادر من کم کم دارن منصرف میشن
در ضمن به گروه خونی این خانوم نمیخوره که گذشته ی بدی داشته باشن (ایشون 15 ساله هستن ولی از نظر درک و عقل و برخورد از سن عمریشون جلوتر هستن)
با توجه به گفته های بعضی از همسایه های قیلی حالا می فرمادیید من چه کار کنم
بد جوری سر دو راهی گیر کردم
استخاره هم سه با گرفتم (بعد از تحقیق و مشورت با بزرگان محل) هر سه بار خیر اومد

با سپاس از اساتید بزرگوار@};-

سلام
استخاره که گرفتین از کجا معلوم تحمل خیری که اومده رو داشته باشین؟
به نظر من همه چیز این خانواده متناقض هست و مبهم.
پدر ایشون تقریبا اون چیزی که نشون میدن حس میکنم نیستن و انقدر که شما فکر میکنین اهمیت ندارن چون اگر مسئول بودن به راحتی فرزندان همسر قبلیشون و رها نمیکردن و بی خبر باشن.
دختر خانم هم سنشون خیلی پایینه
شما هم زیاد از حد همه چیز و باور نکنین و برای ازدواج چرا همکارتون و هم بردین؟

امید;1008369 نوشت:
با روایت خودم بشنود

احسنت، خیلی نکته خوبیه..

پس اگر یه موقع جدی شد بروند روایت خانواده قبلی رو هم بشوند؟
چرایی جدا شدنشان و چرایی اعتیاد..

نورالزهراء;1008399 نوشت:
پس اگر یه موقع جدی شد بروند روایت خانواده قبلی رو هم بشوند؟
چرایی جدا شدنشان و چرایی اعتیاد..

این بهترین کاری است که پرسشگر محترم می تواند برای تحقیق و بررسیِ اخلاق و رفتار خانواده دختر انجام دهد. ایشان باید روایتِ همسر سابقِ دخترخانم و فرزندانش را هم بشنود تا بتواند درک درستی از اخلاق و ویژگی هایِ شخصیّتیِ خانواده دخترخانم به دست بیاورد.

اصلا به صلاح نیست

سلام
از پاسخگویی کارشناس اقای امید ممنون و سپاسگزارم @};-

پرسش:

من در فروشگاه تلفن همراه کار می کنم. سه هفته پیش به همراه خانواده ام به خواستگاری دخترخانمی 15 ساله رفتم. خانواده دخترخانم، مثل خودم و خانواده ام، مذهبی هستند. از صحبت های پدر دخترخانم فهمیدم که ایشان قبلا همسر دیگری داشته اند و به دلیل اعتیاد شدیدِ آن خانم و فرزندانش مجبورشدند از آن خانم جدا شوند. پدر دختری گفتند چون مبتلا به دیابت هستند، روزانه به اندازه یک دانه عدس تریاک مصرف می کند. پدر و مادرم با شنیدن این موضوع، مخالفِ این ازدواج شده اند. اما من و این دخترخانم به یکدیگر علاقه داریم. بعد از تحقیق و مشورت با بزرگان محل، سه بار استخاره گرفته ام و هر سه بار خوب آمده است. نظر شما درباره این ازدواج چیست؟

پاسخ:

شما جوانی مذهبی هستید که دوست دارید ازدواج کنید و زندگیِ سالم و آرامش بخشی داشته باشید. ولی باید بدانید که ازدواجی مایه آرامش است که بر اساس اصول صحیح بنا شده باشد. در مورد این خواستگاری که اقدام کرده اید، باید مواردی را خدمتتان بگویم:

- این دخترخانم که به خواستگاری اش رفته اید، در سنّ 15 سالگی قرار دارد، یعنی هنوز در دوره نوجوانی است. اگرچه ازدواج در سنین پایین توصیه می شود، اما واقعیت این است که این سنّ، نباید در نوجوانی باشد. ازدواج در دوران نوجوانی با پیامدهایی روبروست که به آنها اشاره می کنم:

الف) نوجوان چون هنوز به رشد ذهنی، عاطفی و اجتماعی نرسیده، مهارت های لازم برای یک زندگیِ موفق را ندارد و در زندگیِ مشترک دچار اختلاف و ناسازگاری می شود.
ب) نوجوان چون هنوز به ثبات عاطفی لازم نرسیده، ممکن است در انتخاب خود عاقلانه تصمیم نگیرد و پس از ازدواج پشیمان شود. بسیار دیده شده افرادی که در سنّ نوجوانی ازداج کرده اند، بعدها می گویند:«در آن زمان کم تجربه بودم و نمی دانستم در زندگی چه می خواهم. الان سلیقه ام عوض شده و انتظاراتم از همسرم عوض شده است». این مسأله به خاطر تغییر نگرش ها و رشد فکری و عاطفی رخ می دهد.
نوجوانی که از نظر هوشی بالاتر از سنّ خودش باشد، برای به یادگیری و به کاربردنِ مهارت های زندگیِ مشترک نیاز به زمان دارد. هوش بالا ضامن موفقیت در زندگیِ مشترک نیست.

ج) نوجوانی که ازدواج می کند، پس از مدتی با دیدن همسالانش که تحصیل می کنند و پیشرفت می نمایند، دچار یأس و ناامیدی می شود و احساس می کند به دلیل ازدواج، بسیاری از موقعیت های زندگی را از دست داده است.
د) خانواده ها و بزرگ ترها چون تصور می کنند که فرزند نوجوان شان کم سنّ است و نمی تواند مشکلات زندگیِ مشترک را حلّ نماید، به صورت های مختلفی در زندگیِ خصوصی اش دخالت می کنند و به قول خودشان او را راهنمایی می نمایند. این دخالت ها ممکن است سال ها پس از رسیدن به پختگی نیز به خاطر عادت والدین به دخالت ادامه پیدا کند و زندگی را بر شوهر و زن تنگ و دشوار کند.

- پدر دخترخانم به شما گفته که روزی یک بار به اندازه یک عدس برای التیام دیابت، تریاک مصرف می کند. دوست عزیز، دیابت یکی از مشهورترین و قدیمی‌ترین بیماری‌هاست و متأسفانه باورهای نادرست فراوانی در مورد این بیماری وجود دارد. یکی از باورهای نادرست درباره دیابت، این است که "تریاک می‌تواند قندخون را کنترل کرده و دیابت را درمان کند یا التیام بخشد". در صورتی که تریاک و یا هر ماده مخدر دیگر هیچ نقشی در درمان اساسی دیابت ندارند. پژوهش های بسیاری در این مورد شده؛ ولی تاثیر تریاک در درمان دیابت به اثبات نرسیده است. مصرف تریاک و اعتیاد به آن، در واقع از چاله به چاه افتادن است و اعتیاد را برای بیمار دیابتی به همراه دارد.

- گفته اید:«از صحبت های پدر دخترخانم فهمیدم که ایشان قبلا همسر دیگری داشته اند و به دلیل اعتیاد شدیدِ آن خانم و فرزندانش مجبورشدند از آن خانم جدا شوند». اشتباه است که فکر کنید پدر دخترخانم در اعتیاد همسر و فرزندانش هیچ نقشی نداشته است. شاید از این حرف من تعجب کنید و بگویید:«مگر زنان حضرت نوح و لوط (علیهما السلام) که بی دین بودند، تقصیر همسران شان بود؟». در جواب باید بگویم: حضرت نوح و لوط (علیهما السلام) پیامبر الهی و معصوم بودند؛ اما پدر این دخترخانم معصوم نیست. اینکه می گویم:" پدر این دخترخانم در اعتیاد همسر سابق و فرزندانش نقش داشته" را توضیح می دهم:

پدیده های شیمی و فیزیک، از «عِلیّتِ خطّی» تبعیّت می کنند. به عنوان مثال وقتی کُلر با سدیم ترکیب می شود، این ترکیبْ علّت برای تشکیلِ کُلُریدِ سدیم (نمک طعام) می گردد. پس ترکیبِ دو عنصر، علّت و تشکیلِ نمک طعامْ معلول می باشد. به این نوع علیّت، «علّیّتِ خطّی» می گویند. یعنی یک شیءْ باعثِ پیدایشِ یک شیءِ دیگر می شود. "الف" باعثِ "ب" و "ب" باعثِ "پ" می شود و "پ" باعثِ "ت" می شود. اگر شما چنین دیدگاهی در مورد خانواده و رویدادهای آن داشته باشید، معتقد می شوید که علت اعتیاد همسر سابقِ پدر دخترخانم، فقط برادرش (مثلا) یا بی ارادگیِ این خانم بوده است. اما این الگویِ «توپِ بیلیارد» که می گوید:«نیرو فقط در یک سمت حرکت می کند و در مسیر خودْ اشیاءِ دیگر را تحت تأثیر قرار می دهد»، در روابطِ بشری دیگر کاراییِ چندانی ندارد. دیدگاهِ «علّیّتِ خطّی» مدّت هاست که جایگاهی در خانواده درمانیِ علمی ندارد. زیرا امروزه به خانواده به چشم یک سیستم نگاه می شود. در یک سیستمْ همه اعضا در پیدایشِ رویدادها نقش دارند. در یک سیستم، همه اعضا در یکدیگر تأثیر دارند و از یکدیگر تأثیر می پذیرند. به این نوع علّیّت، «علّیِتِ حَلقوی» می گویند. در این نوع علّیّت، هیچ فردی به تنهایی علّت برای یک موضوع نیست و هیچ رویدادیْ معلولِ رویدادِ قبل از خود نیست. در این دیدگاه، وقتی مشکلی در خانواده بُروز می کند، مثلا اعتیاد زن و فرزندانش، همه اعضای خانواده در بُروزِ آن نقش دارند. پس مطمئن باشید که پدر دخترخانم نیز در افتادنِ همسرش به دامِ اعتیاد، مستقیم یا غیرمستقیم نقشی ایفا می نموده است.

- گفته اید:«من و این دخترخانم به یکدیگر علاقه داریم». شما متأسفانه درگیرِ احساسات شده اید و نمی توانید به درستی شرایط را ببینید. علاقه قبل از بررسیِ دقیقِ تناسب میان دختر و پسر اشتباه بزرگی است که ممکن است پیامدهای وخیمی به بار بیاورد. اگر به آینده خود علاقه دارید و می خواهید زندگیِ خوب و خوشی داشته باشید، در اولین فرصت به دادگاه خانواده در شهرتان سری بزنید. این کار آزاد است و کسی مانع ورود شما نمی شود. دقایقی به زوج هایی که برای طلاق و پایان دادن به زندگیِ مشترک آمده اند نگاه کنید. بیشتر آنها زندگی شان را با شور و شوق و عشقِ غیرقابلِ توصیفی شروع کرده اند. اما پس از مدتی به این نقطه رسیدند که دیگر نمی توانند زندگیِ مشترک را تحمل کنند. پس تنها عشق برای موفقیت زندگی کافی نیست. این مسأله آن قدر مهم است که آرون تی بِِک، نویسنده و روانشناس آمریکایی، کتابی با عنوان «عشق هرگز کافی نیست» نوشته است. با یک وکیل خبره در مورد پرونده های طلاقی که داشته صحبت کنید تا متوجه شوید که بسیاری از همسرانی که از هم جدا می شوند، روزی عاشق و دلباخته یکدیگر بودند و تصور می کردند که دنیا برای آنها بدون دیگری معنا ندارد؛ اما پس از گذشت مدتی به بن بست رسیدند.

- گفته اید:«بعد از تحقیق و مشورت با بزرگان محل، سه بار استخاره گرفته ام و هر سه بار خوب آمده است». دوست گرامی، شما باید با افرادی مشورت کنید که خبره و دارای دانشِ مفید باشند. تنها سنّ زیاد دلیل بر با تجربه و عاقل بودن نیست. حضرت امیرالمؤمنین علیّ (صلوات الله و سلامه علیه) می فرماید:« شاوِرْ ذَوِی العُقول تَأمَنْ مِنَ الزَلَلِ وَ النَدَمِ » یعنی «با صاحبان عقل و خرد مشورت کن تا از لغزش و پشیمانی ایمن گردی»(1). این افرادی که با آنها مشورت کرده اید، حتما باید به مسأله اعتیاد پدرخانواده و خطرات آن اشاره می کردند.

پی نوشت:
1:
علی بن ابی طالب، معروف به امیرالمؤمنین، غررالحکم و درر الکلم، فصل 42، حدیث5715، گردآونده:عبدالواحد بن محمد آمدی، ناشر دارالکتاب السلامی، قم

موضوع قفل شده است