جمع بندی بر سر دو راهی در ازدواج (دختر خوب در خانواده ای نامناسب)

تب‌های اولیه

39 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
بر سر دو راهی در ازدواج (دختر خوب در خانواده ای نامناسب)

بسم الله الرحمن الرحیم ...

سروران گرامی سلام
حدودا 3 هفته پیش از تاریخ این پست برای اولین بار در عمرم به خواستگاری خانومی به همراه خانواده رفتیم من خودم در فروشگاه تلفن همراه کار می کنم آشنایی من و این خانوم هم به اونجا بر میگرده (یه گوشی چینی به همراه برادر و مادرشون از ما خریدن خب این گوشی ها هم که کیفیت آنچنانی نداره پس ایشون چندین بار برای مشکل تخلیه شارژ گوشی به مغازه می اومدن البته تنها نمیومدن) تا اینکه صاحب فروشگاه که خود شخصی متدین می باشند پیشنهاد این خانوم رو به من دادند قبلش هم با پدرم در جریان گذاشته بودن وقتی با پدر این خانوم هماهنگ کردیم و به منزلشون رفتیم دیدیم که این خانواده مثل خانواده ی ما متدین و مذهبی هستن پدر خانواده هم مشغول خواندن قران بودند بعد از اون که مادر و خواهرم خواستن تا با دختر خانوم بیشتر آشنا بشن به همراه ایشون و مادرشون به اتاق دیگه ای رفتن و پدرشون اتفافات تلخ و بد گذشته ی خودشون رو برای من. پدرم و صاحب مغازه که با ما اومده بود تعریف کردن (چون ایشون از دروغ بسیار متنفرند. و سن ایشون هم تقریبا 65 ساله) گویا قبلا یه خانوم دیگه هم داشتن که به اعتیاد کشیده شدن و 5 یا 4 فرزند از اون خانومشون هم به اعتیاد شدید کشیده شدن و ایشون خانوم اولشون رو اون جوری که تعریف می کردن با درد و زجر زیاد حدود 22 یا 23 سال پیش طلاق دادن ((پس خانواده ی اول ایشون تقریبا همه اعتیاد دارن )) البته چندین سال به گفته ی خودشون از هیچ کدومشون خبری ندارن ولی بر عکس از خانواده ی دوم خودشون کاملا راضی هستن و حتی میگن از خانواده و خانم دومشون احساس شرمندگی هم میکنن خود دختر خانم هم بسیا رمحجوب و بی آلایش هستن وقتی که طبق رسم با هم صحبت می کردیم ایشون به هیچ عنوان توقعات آنچنانی نداشتند و فقط صداقت در زندگی را خواستار بودند
این نکته را هم ذکر کنم که پدر ایشون مبتلا به دیابت هستن و چند روز قبل از جلسه ی صحبت به من گفتن که روزی یه با حداقل به اندازه ی یه عدس برای التیام دیابت تریاک مصرف می کنند
شب صحبت من و دختر خانومشون گویا این مطلبو با پدر و مادر من هم در جریان گذاشتن
......................................... .............................................
خب در زمان تحقیق از این خانواده همه بزرگان محل خوب و سالم بودن این خانواده رو تائیید کردن
........................................... .................................................
پدر خانواده از من فقط ایمان . نماز اول وقت . انس با قران و اهل بین (ع) رو خواست
نه ماشین نه خونه و نه پول آنچنانی رو از من طلب کردن و می گفتن که مال دنیا اسمش بالاشه
................................................... ...................................................
مادرم در تحقیق از محله ی قبلی اونا از همسایه های قیلی گویا چیزهایی شنیده که هر چی من میگم چی گفتن روشون نمیشه بگن
پدرم هم حالا بهونه کرده که معلوم نیست حرف هایی که پدر ایشون به من زده به آنها عمل خواهند کرد یا نه (هر دو نفرشون از وقتی شنیدن ایشون برای دیابت مقداری تریاک مصرف می کنند یه جور دیگه ای شدن)
ولی من و اون دختر خانوم به هم علاقه داریم تقصیر ما چیه که این مشکلات وجود داره حالا پدر و مادر من کم کم دارن منصرف میشن
در ضمن به گروه خونی این خانوم نمیخوره که گذشته ی بدی داشته باشن (ایشون 15 ساله هستن ولی از نظر درک و عقل و برخورد از سن عمریشون جلوتر هستن)
با توجه به گفته های بعضی از همسایه های قیلی حالا می فرمادیید من چه کار کنم
بد جوری سر دو راهی گیر کردم
استخاره هم سه با گرفتم (بعد از تحقیق و مشورت با بزرگان محل) هر سه بار خیر اومد

با سپاس از اساتید بزرگوار@};-

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"][/TD]


کارشناس بحث: استاد امیـد


[TD][/TD]

محسن ..;1008064 نوشت:
ایشون 15 ساله هستن ولی از نظر درک و عقل و برخورد از سن عمریشون جلوتر هستن)

سلام
شما جوانی مذهبی هستید که دوست دارید ازدواج کنید و زندگیِ سالم و آرامش بخشی داشته باشید. ولی باید بدانید که ازدواجی مایه آرامش است که بر اساس اصول صحیح بنا شده باشد. در مورد این خواستگاری که اقدام کرده اید، باید مواردی را خدمتتان بگویم:

- این دخترخانم که به خواستگاری اش رفته اید، در سنّ 15 سالگی قرار دارد، یعنی هنوز در دوره نوجوانی است. اگرچه ازدواج در سنین پایین توصیه می شود، اما واقعیت این است که این سنّ، نباید در نوجوانی باشد. ازدواج در دوران نوجوانی با پیامدهایی روبروست که به آنها اشاره می کنم:

الف) نوجوان چون هنوز به رشد ذهنی، عاطفی و اجتماعی نرسیده، مهارت های لازم برای یک زندگیِ موفق را ندارد و در زندگیِ مشترک دچار اختلاف و ناسازگاری می شود.
ب) نوجوان چون هنوز به ثبات عاطفی لازم نرسیده، ممکن است در انتخاب خود عاقلانه تصمیم نگیرد و پس از ازدواج پشیمان شود. بسیار دیده شده افرادی که در سنّ نوجوانی ازداج کرده اند، بعدها می گویند:«در آن زمان کم تجربه بودم و نمی دانستم در زندگی چه می خواهم. الان سلیقه ام عوض شده و انتظاراتم از همسرم عوض شده است». این مسأله به خاطر تغییر نگرش ها و رشد فکری و عاطفی رخ می دهد.
نوجوانی که از نظر هوشی بالاتر از سنّ خودش باشد، برای به یادگیری و به کاربردنِ مهارت های زندگیِ مشترک نیاز به زمان دارد. هوش بالا ضامن موفقیت در زندگیِ مشترک نیست.

ج) نوجوانی که ازدواج می کند، پس از مدتی با دیدن همسالانش که تحصیل می کنند و پیشرفت می نمایند، دچار یأس و ناامیدی می شود و احساس می کند به دلیل ازدواج، بسیاری از موقعیت های زندگی را از دست داده است.
د) خانواده ها و بزرگ ترها چون تصور می کنند که فرزند نوجوان شان کم سنّ است و نمی تواند مشکلات زندگیِ مشترک را حلّ نماید، به صورت های مختلفی در زندگیِ خصوصی اش دخالت می کنند و به قول خودشان او را راهنمایی می نمایند. این دخالت ها ممکن است سال ها پس از رسیدن به پختگی نیز به خاطر عادت والدین به دخالت ادامه پیدا کند و زندگی را بر شوهر و زن تنگ و دشوار کند.

ادامه دارد...

محسن ..;1008064 نوشت:
خواستگاری

- پدر دخترخانم به شما گفته که روزی یک بار به اندازه یک عدس برای التیام دیابت، تریاک مصرف می کند. دوست عزیز، دیابت یکی از مشهورترین و قدیمی‌ترین بیماری‌هاست و متأسفانه باورهای نادرست فراوانی در مورد این بیماری وجود دارد. یکی از باورهای نادرست درباره دیابت، این است که "تریاک می‌تواند قندخون را کنترل کرده و دیابت را درمان کند یا التیام بخشد". در صورتی که تریاک و یا هر ماده مخدر دیگر هیچ نقشی در درمان اساسی دیابت ندارند. پژوهش های بسیاری در این مورد شده؛ ولی تاثیر تریاک در درمان دیابت به اثبات نرسیده است. مصرف تریاک و اعتیاد به آن، در واقع از چاله به چاه افتادن است و اعتیاد را برای بیمار دیابتی به همراه دارد.

- گفته اید:«گویا قبلا یه خانوم دیگه هم داشتن که به اعتیاد کشیده شدن و 5 یا 4 فرزند از اون خانومشون هم به اعتیاد شدید کشیده شدن و ایشون خانوم اولشون رو اون جوری که تعریف می کردن با درد و زجر زیاد حدود 22 یا 23 سال پیش طلاق دادن ((پس خانواده ی اول ایشون تقریبا همه اعتیاد دارن )) البته چندین سال به گفته ی خودشون از هیچ کدومشون خبری ندارن». اشتباه است که فکر کنید پدر دخترخانم در اعتیاد همسر و فرزندانش هیچ نقشی نداشته است. شاید از این حرف من تعجب کنید و بگویید:«مگر زنان حضرت نوح و لوط (علیهما السلام) که بی دین بودند، تقصیر همسران شان بود؟». در جواب باید بگویم: حضرت نوح و لوط (علیهما السلام) پیامبر الهی و معصوم بودند؛ اما پدر این دخترخانم معصوم نیست. اینکه می گویم:" پدر این دخترخانم در اعتیاد همسر سابق و فرندانش نقش داشته" را توضیح می دهم:

پدیده های شیمی و فیزیک، از «عِلیّتِ خطّی» تبعیّت می کنند. به عنوان مثال وقتی کُلر با سدیم ترکیب می شود، این ترکیبْ علّت برای تشکیلِ کُلُریدِ سدیم (نمک طعام) می گردد. پس ترکیبِ دو عنصر، علّت و تشکیلِ نمک طعامْ معلول می باشد. به این نوع علیّت، «علّیّتِ خطّی» می گویند. یعنی یک شیءْ باعثِ پیدایشِ یک شیءِ دیگر می شود. "الف" باعثِ "ب" و "ب" باعثِ "پ" می شود و "پ" باعثِ "ت" می شود. اگر شما چنین دیدگاهی در مورد خانواده و رویدادهای آن داشته باشید، معتقد می شوید که علت اعتیاد همسر سابقِ پدر دخترخانم، فقط برادرش (مثلا) یا بی ارادگیِ این خانم بوده است. اما این الگویِ «توپِ بیلیارد» که می گوید:«نیرو فقط در یک سمت حرکت می کند و در مسیر خودْ اشیاءِ دیگر را تحت تأثیر قرار می دهد»، در روابطِ بشری دیگر کاراییِ چندانی ندارد. دیدگاهِ «علّیّتِ خطّی» مدّت هاست که جایگاهی در خانواده درمانیِ علمی ندارد. زیرا امروزه به خانواده به چشم یک سیستم نگاه می شود. در یک سیستمْ همه اعضا در پیدایشِ رویدادها نقش دارند. در یک سیستم، همه اعضا در یکدیگر تأثیر دارند و از یکدیگر تأثیر می پذیرند. به این نوع علّیّت، «علّیِتِ حَلقوی» می گویند. در این نوع علّیّت، هیچ فردی به تنهایی علّت برای یک موضوع نیست و هیچ رویدادیْ معلولِ رویدادِ قبل از خود نیست. در این دیدگاه، وقتی مشکلی در خانواده بُروز می کند، مثلا اعتیاد زن و فرزندانش، همه اعضای خانواده در بُروزِ آن نقش دارند. پس مطمئن باشید که پدر دخترخانم نیز در افتادنِ همسرش به دامِ اعتیاد، مستقیم یا غیرمستقیم نقشی ایفا می نموده است.
به احتمال زیاد مادر شما در تحقیق از محلّه ای که این خانواده قبلا در آنجا ساکن بوده اند، به مواردی از اخلاق و رفتارِ نامناسبِ پدرِ این خانواده پِی برده است؛ ولی به دلیل اینکه به غلط تصوّر می نماید نباید غیبت کند، از بازگو کردنِ این موارد به شما خودداری می کند. مادر شما باید فکر کند که با پنهان کردنِ اطلاعات شما را به ازدواجی سوق می دهد که به احتمال زیاد سرنوشت خوبی ندارد.

- گفته اید:«ولی من و اون دختر خانوم به هم علاقه داریم تقصیر ما چیه که این مشکلات وجود داره». شما متأسفانه درگیرِ احساسات شده اید و نمی توانید به درستی شرایط را ببینید. علاقه قبل از بررسیِ دقیقِ تناسب میان دختر و پسر اشتباه بزرگی است که ممکن است پیامدهای وخیمی به بار بیاورد. اگر به آینده خود علاقه دارید و می خواهید زندگیِ خوب و خوشی داشته باشید، در اولین فرصت به دادگاه خانواده در شهرتان سری بزنید. این کار آزاد است و کسی مانع ورود شما نمی شود. دقایقی به زوج هایی که برای طلاق و پایان دادن به زندگیِ مشترک آمده اند نگاه کنید. بیشتر آنها زندگی شان را با شور و شوق و عشقِ غیرقابلِ توصیفی شروع کرده اند. اما پس از مدتی به این نقطه رسیدند که دیگر نمی توانند زندگیِ مشترک را تحمل کنند. پس تنها عشق برای موفقیت زندگی کافی نیست. این مسأله آن قدر مهم است که آرون تی بِک، نویسنده و روانشناس آمریکایی، کتابی با عنوان «عشق هرگز کافی نیست» نوشته است. با یک وکیل خبره در مورد پرونده های طلاقی که داشته صحبت کنید تا متوجه شوید که بسیاری از همسرانی که از هم جدا می شوند، روزی عاشق و دلباخته یکدیگر بودند و تصور می کردند که دنیا برای آنها بدون دیگری معنا ندارد؛ اما پس از گذشت مدتی به بن بست رسیدند.

- گفته اید:«استخاره هم سه بار گرفتم (بعد از تحقیق و مشورت با بزرگان محل) هر سه بار خیر اومد». دوست گرامی، شما باید با افرادی مشورت کنید که خبره و دارای دانشِ مفید باشند. تنها سنّ زیاد دلیل بر تجربه دار بودن و عاقل بودن نیست. حضرت امیرالمؤمنین علیّ (صلوات الله و سلامه علیه) می فرماید:« شاوِرْ ذَوِی العُقول تَأمَنْ مِنَ الزَلَلِ وَ النَدَمِ » یعنی «با صاحبان عقل و خرد مشورت کن تا از لغزش و پشیمانی ایمن گردی»(1). این افرادی که با آنها مشورت کرده اید، حتما باید به مسأله اعتیاد پدرخانواده و خطرات آن اشاره می کردند.

- در صحبت های شما نکات ظریف و ریز دیگری بود که اگر از نگاه تیزبینِ کاربرانِ سایت مخفی ماند، خودم به آنها اشاره خواهم کرد.

پی نوشت:
1: علی بن ابی طالب، معروف به امیرالمؤمنین، غررالحکم و درر الکلم، فصل 42، حدیث5715، گردآونده:عبدالواحد بن محمد آمدی، ناشر دارالکتاب السلامی، قم

امید;1008351 نوشت:
احتمال زیاد سرنوشت خوبی ندارد.

باسلام
خداقوت
احتمالا مطرح کردن سوال خارج از موضوع باشه نمیدونم اول خواستم تایپک جدا بزنم باز گفتم اینجا بپرسم اگه نیاز هست لطفا این پست تایپک مجزا بشه

ببخشید استاد اگه اینطور بخواهیم پیش بریم این دختر خانم باید با چه جور آقایی ازدواج کنند ؟

چون مثلا پدرشون مشکل دارند خانواده مشکل دارند و... با این وضعیت کسی حاضر نمیشه از این خانواده دختر بگیره

واگه این خانم نخواهد با فردی ازدواج کنه که همچین مشکلاتی داره باید چیکار کنه اینطور پیش بره باید با یکی ازدواج کنه که شرایطش مشابه باشه

اللیل والنهار;1008353 نوشت:
باسلام
خداقوت
احتمالا مطرح کردن سوال خارج از موضوع باشه نمیدونم اول خواستم تایپک جدا بزنم باز گفتم اینجا بپرسم اگه نیاز هست لطفا این پست تایپک مجزا بشه

ببخشید استاد اگه اینطور بخواهیم پیش بریم این دختر خانم باید با چه جور آقایی ازدواج کنند ؟

چون مثلا پدرشون مشکل دارند خانواده مشکل دارند و... با این وضعیت کسی حاضر نمیشه از این خانواده دختر بگیره

واگه این خانم نخواهد با فردی ازدواج کنه که همچین مشکلاتی داره باید چیکار کنه اینطور پیش بره باید با یکی ازدواج کنه که شرایطش مشابه باشه

سلام. من پدر و برادرم هم اعتیاد دارند و هم سیگاری هستند. با اینکه هر دو از موقعیت اجتماعی و شغلی بسیار بالا و شاخصی برخوردارند اما هر خواستگاری ( تاکید می کنم که هر خواستگاری) متوجه می شود ، ولو اینکه خود من را بخوبی بشناسد و دوست داشته باشد، سرانجام پشیمان می شود و میرود. کاریش نمیشه کرد .

محسن ..;1008064 نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم ...

سروران گرامی سلام
حدودا 3 هفته پیش از تاریخ این پست برای اولین بار در عمرم به خواستگاری خانومی به همراه خانواده رفتیم من خودم در فروشگاه تلفن همراه کار می کنم آشنایی من و این خانوم هم به اونجا بر میگرده (یه گوشی چینی به همراه برادر و مادرشون از ما خریدن خب این گوشی ها هم که کیفیت آنچنانی نداره پس ایشون چندین بار برای مشکل تخلیه شارژ گوشی به مغازه می اومدن البته تنها نمیومدن) تا اینکه صاحب فروشگاه که خود شخصی متدین می باشند پیشنهاد این خانوم رو به من دادند قبلش هم با پدرم در جریان گذاشته بودن وقتی با پدر این خانوم هماهنگ کردیم و به منزلشون رفتیم دیدیم که این خانواده مثل خانواده ی ما متدین و مذهبی هستن پدر خانواده هم مشغول خواندن قران بودند بعد از اون که مادر و خواهرم خواستن تا با دختر خانوم بیشتر آشنا بشن به همراه ایشون و مادرشون به اتاق دیگه ای رفتن و پدرشون اتفافات تلخ و بد گذشته ی خودشون رو برای من. پدرم و صاحب مغازه که با ما اومده بود تعریف کردن (چون ایشون از دروغ بسیار متنفرند. و سن ایشون هم تقریبا 65 ساله) گویا قبلا یه خانوم دیگه هم داشتن که به اعتیاد کشیده شدن و 5 یا 4 فرزند از اون خانومشون هم به اعتیاد شدید کشیده شدن و ایشون خانوم اولشون رو اون جوری که تعریف می کردن با درد و زجر زیاد حدود 22 یا 23 سال پیش طلاق دادن ((پس خانواده ی اول ایشون تقریبا همه اعتیاد دارن )) البته چندین سال به گفته ی خودشون از هیچ کدومشون خبری ندارن ولی بر عکس از خانواده ی دوم خودشون کاملا راضی هستن و حتی میگن از خانواده و خانم دومشون احساس شرمندگی هم میکنن خود دختر خانم هم بسیا رمحجوب و بی آلایش هستن وقتی که طبق رسم با هم صحبت می کردیم ایشون به هیچ عنوان توقعات آنچنانی نداشتند و فقط صداقت در زندگی را خواستار بودند
این نکته را هم ذکر کنم که پدر ایشون مبتلا به دیابت هستن و چند روز قبل از جلسه ی صحبت به من گفتن که روزی یه با حداقل به اندازه ی یه عدس برای التیام دیابت تریاک مصرف می کنند
شب صحبت من و دختر خانومشون گویا این مطلبو با پدر و مادر من هم در جریان گذاشتن
......................................... .............................................
خب در زمان تحقیق از این خانواده همه بزرگان محل خوب و سالم بودن این خانواده رو تائیید کردن
........................................... .................................................
پدر خانواده از من فقط ایمان . نماز اول وقت . انس با قران و اهل بین (ع) رو خواست
نه ماشین نه خونه و نه پول آنچنانی رو از من طلب کردن و می گفتن که مال دنیا اسمش بالاشه
................................................... ...................................................
مادرم در تحقیق از محله ی قبلی اونا از همسایه های قیلی گویا چیزهایی شنیده که هر چی من میگم چی گفتن روشون نمیشه بگن
پدرم هم حالا بهونه کرده که معلوم نیست حرف هایی که پدر ایشون به من زده به آنها عمل خواهند کرد یا نه (هر دو نفرشون از وقتی شنیدن ایشون برای دیابت مقداری تریاک مصرف می کنند یه جور دیگه ای شدن)
ولی من و اون دختر خانوم به هم علاقه داریم تقصیر ما چیه که این مشکلات وجود داره حالا پدر و مادر من کم کم دارن منصرف میشن
در ضمن به گروه خونی این خانوم نمیخوره که گذشته ی بدی داشته باشن (ایشون 15 ساله هستن ولی از نظر درک و عقل و برخورد از سن عمریشون جلوتر هستن)
با توجه به گفته های بعضی از همسایه های قیلی حالا می فرمادیید من چه کار کنم
بد جوری سر دو راهی گیر کردم
استخاره هم سه با گرفتم (بعد از تحقیق و مشورت با بزرگان محل) هر سه بار خیر اومد

با سپاس از اساتید بزرگوار@};-

سلام
اون مساله ای که پدر و مادرتون روشون نمیشه بگن همین مصرف تریاک پدر دختر هست؟
درباره این مساله که از کارشناس محترم سوال دارم، ولی سوال دیگه اینه که آیا مساله دیگه ای در بین نیست؟

سلام به همه
برای بنده هم عین سوال خانم لیل و نهار پیش اومد.با توجه به تاکید اسلام به امر ازدواج،اگر این دختر خانم قید ازدواج را بزند به دلیل اینکه نیازی هم به ازدواج از نظر روحی هم در خود نبیند(سراغ دارم موردی را که اینچنین است)،نگاه اسلام به او چگونه است؟
بگذریم
اما از آنجا که قبل از ازدواج باید چشمها را باز باز باز کرد ،به نظر نمیاد که این اتفاق ها چندان هم تصادفی باشد.چرا که اولا چنین پیشنهاد دادنی کمی دور از ذهن است.صاحب مغازه با توجه به چه ملاکی ایشان را پیشنهاد داده اند؟ معمولا در این مواقع خود خواستگار راغب است نه اینکه کسی بهش پیشنهاد دهد که برو خواستگاری مشتری ای که چند بار به اینجا آمده. مهمتر اینکه به صورت متعارف دلیلی ندارد که صاحب مغازه در جلسه خواستگاری حضور داشته باشند مگر اینکه از اقوام بوده باشند که باز هم این مدل پیشنهاد دادنشان خیلی عجیب است.
نکته بعد اینکه باید نسبت به مسئولیت پذیری پدری که ۴_۵ فرزند معتادش را به امان خدا رها کرده و برای خودش یک خانواده دیگر تشکیل داده وحتی افتخار هم میکند که ازشان خبر ندارد ،خیلی شک کرد وحتی به انسانیت او.آنها فرزندان او هستند. به هیچ وجه نمی‌توان ادعای دین داری را از او پذیرفت.

اللیل والنهار;1008353 نوشت:
ببخشید استاد اگه اینطور بخواهیم پیش بریم این دختر خانم باید با چه جور آقایی ازدواج کنند ؟

یکی دیگه.;1008361 نوشت:
برای بنده هم عین سوال خانم لیل و نهار پیش اومد.با توجه به تاکید اسلام به امر ازدواج،اگر

سلام

از مشارکت تان در این موضوع تشکر می کنم.

دختران و پسرانی که در خانواده هایی پرورش می یابند که پدر یا یک عضو آن خانواده اعتیاد دارد، گناهی مرتکب نشده اند. انها نیز باید با افرادی سالم ازدواج کنند و کسی نمی تواند این حق را از آنها سلب کند. چه بسا این افراد که ضررهای اعتیاد را به چشم دیده اند، بیشتر از دیگران خود را از قرارگرفتن در معرض اعتیاد حفظ نمایند. اما نکته ای هست و آن اینکه برخی از افرادی که در خانواده خود فرد معتادی دارند، این مسأله را کتمان نمی کنند و بعد از چند جلسه که از آشنایی گذشت، صادقانه این مسأله را با طرف مقابل درمیان می گذارند. من خودم یک مورد در این سایت داشتم که فردی این سؤال را از من پرسید و من پیشنهاد کردم که به هیچ وجه در جلسه اولِ خواستگاری اعتیاد پدرش را مطرح نکند و بعد از چند جلسه آشنایی، اعتیاد پدر را با طرف مقابل در میان بگذارد و بگوید:« درست است که پدرم گرفتار اعتیاد است؛ اما من با این مسأله کاملا مخالف هستم و از ضررهای زیاد این مسأله کاملا آگاهم و هیچ وقت سمت این موادّ نخواهم رفت».

ولی در موردی که پرسشگر مطرح کرده، متأسفانه پدر دختر اعتیادش را توجیه کرده است؛ ضمن اینکه علت جدایی از همسر سابقش را اعتیاد آن خانم و فرزندانش عنوان نمود و به این صورت، منکر هر گونه تقصیری در این مسأله شده است. این مسأله زنگ خطر را برای پرسشگر به صدا در می آورد. اگر پدر دخترخانم صادقانه موضوع مصرف موادّ را مطرح می کرد و آن را توجیه نمی نمود، می توانستیم بگوییم از این جهت ان شاءالله مشکلی پس از ازدواج پیش نخواهد آمد.

ضمن اینکه متأسفانه پدر دخترخانم به صورتی سعی در ظاهرسازی داشته است. این موضوعی است که دوست داشتم دوستان با نگاه دقیق به حرف های پرسشگر به آن و شاهدش پِی ببرند.

[PDF][/PDF]

محسن ..;1008064 نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم ...

سروران گرامی سلام
حدودا 3 هفته پیش از تاریخ این پست برای اولین بار در عمرم به خواستگاری خانومی به همراه خانواده رفتیم من خودم در فروشگاه تلفن همراه کار می کنم آشنایی من و این خانوم هم به اونجا بر میگرده (یه گوشی چینی به همراه برادر و مادرشون از ما خریدن خب این گوشی ها هم که کیفیت آنچنانی نداره پس ایشون چندین بار برای مشکل تخلیه شارژ گوشی به مغازه می اومدن البته تنها نمیومدن) تا اینکه صاحب فروشگاه که خود شخصی متدین می باشند پیشنهاد این خانوم رو به من دادند قبلش هم با پدرم در جریان گذاشته بودن وقتی با پدر این خانوم هماهنگ کردیم و به منزلشون رفتیم دیدیم که این خانواده مثل خانواده ی ما متدین و مذهبی هستن پدر خانواده هم مشغول خواندن قران بودند بعد از اون که مادر و خواهرم خواستن تا با دختر خانوم بیشتر آشنا بشن به همراه ایشون و مادرشون به اتاق دیگه ای رفتن و پدرشون اتفافات تلخ و بد گذشته ی خودشون رو برای من. پدرم و صاحب مغازه که با ما اومده بود تعریف کردن (چون ایشون از دروغ بسیار متنفرند. و سن ایشون هم تقریبا 65 ساله) گویا قبلا یه خانوم دیگه هم داشتن که به اعتیاد کشیده شدن و 5 یا 4 فرزند از اون خانومشون هم به اعتیاد شدید کشیده شدن و ایشون خانوم اولشون رو اون جوری که تعریف می کردن با درد و زجر زیاد حدود 22 یا 23 سال پیش طلاق دادن ((پس خانواده ی اول ایشون تقریبا همه اعتیاد دارن )) البته چندین سال به گفته ی خودشون از هیچ کدومشون خبری ندارن ولی بر عکس از خانواده ی دوم خودشون کاملا راضی هستن و حتی میگن از خانواده و خانم دومشون احساس شرمندگی هم میکنن خود دختر خانم هم بسیا رمحجوب و بی آلایش هستن وقتی که طبق رسم با هم صحبت می کردیم ایشون به هیچ عنوان توقعات آنچنانی نداشتند و فقط صداقت در زندگی را خواستار بودند
این نکته را هم ذکر کنم که پدر ایشون مبتلا به دیابت هستن و چند روز قبل از جلسه ی صحبت به من گفتن که روزی یه با حداقل به اندازه ی یه عدس برای التیام دیابت تریاک مصرف می کنند
شب صحبت من و دختر خانومشون گویا این مطلبو با پدر و مادر من هم در جریان گذاشتن
......................................... .............................................
خب در زمان تحقیق از این خانواده همه بزرگان محل خوب و سالم بودن این خانواده رو تائیید کردن
........................................... .................................................
پدر خانواده از من فقط ایمان . نماز اول وقت . انس با قران و اهل بین (ع) رو خواست
نه ماشین نه خونه و نه پول آنچنانی رو از من طلب کردن و می گفتن که مال دنیا اسمش بالاشه
................................................... ...................................................
مادرم در تحقیق از محله ی قبلی اونا از همسایه های قیلی گویا چیزهایی شنیده که هر چی من میگم چی گفتن روشون نمیشه بگن
پدرم هم حالا بهونه کرده که معلوم نیست حرف هایی که پدر ایشون به من زده به آنها عمل خواهند کرد یا نه (هر دو نفرشون از وقتی شنیدن ایشون برای دیابت مقداری تریاک مصرف می کنند یه جور دیگه ای شدن)
ولی من و اون دختر خانوم به هم علاقه داریم تقصیر ما چیه که این مشکلات وجود داره حالا پدر و مادر من کم کم دارن منصرف میشن
در ضمن به گروه خونی این خانوم نمیخوره که گذشته ی بدی داشته باشن (ایشون 15 ساله هستن ولی از نظر درک و عقل و برخورد از سن عمریشون جلوتر هستن)
با توجه به گفته های بعضی از همسایه های قیلی حالا می فرمادیید من چه کار کنم
بد جوری سر دو راهی گیر کردم
استخاره هم سه با گرفتم (بعد از تحقیق و مشورت با بزرگان محل) هر سه بار خیر اومد

با سپاس از اساتید بزرگوار@};-

سلام
اگه ازدواج کردید انشاله خوشبخت شید
اگه جور نشد و ازدواج نکردید به پدر دخترخانم بگید دفعه بعد جلوی زبونش رو بگیره تا اینجوری خواستگار دخترشو نپرونه !
زندگی گذشته اش دیگه چه ربطی به شما داشت اومده همه پته رو ریخته رو اب
عجب ادم بی فکری بوده !

شبـنم;1008368 نوشت:
زندگی گذشته اش دیگه چه ربطی به شما داشت اومده همه پته رو ریخته رو اب
عجب ادم بی فکری بوده !

سلام

از شما به خاطر مشارکت در این موضوع تشکر می کنم.
به احتمال زیاد اینکه پدر دخترخانم موضوع زندگی گذشته اش را با خاستگار دخترش مطرح کرده، ناشی از یک سیاست بوده که «بگذار موضوع متارکه از همسر سابق را قبل از شنیدن از زبان همسایه ها و آشنایان، از زبان خودم و با روایت خودم بشنود تا این خواستگار نَپَرَد». این از بی فکری و سادگیِ پدر دخترخانم نبوده؛ بلکه از زرنگیِ او بوده است.

موضوع قفل شده است